صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
روشهاى تربيت سياسى كارگزاران از منظر امير المؤمنين على(ع )
روشهاى تربيت سياسى كارگزاران از منظر امير المؤمنين على(ع ) تاریخ ثبت : 1390/12/01
طبقه بندي : حكومت علوى، كارگزاران ,
عنوان : روشهاى تربيت سياسى كارگزاران از منظر امير المؤمنين على(ع )
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|15|

روشهاى تربيت سياسى كارگزاران از منظر امير المؤمنين على(ع)

محمد صادق مزينانى



روشهاى تربيت سياسى كارگزاران از منظر امير المؤمنين على(ع)

در مقوله «بقاء و زوال دولت» در فلسفه سياسى اسلام، چگونگى عملكرد كارگزاران نظام
سياسى يكى از مسايل مهم و درخور توجه است. بى‏گمان رفتار درست و سنجيده كارگزاران در
استحكام پايه‏هاى حكومت و ماندگارى آن نقشى اساسى دارند. و اين كار جز با انتخاب
افرادى لايق و شايسته و توجه به تربيت سياسى مستمر آنان امكان‏پذير نيست، چرا كه
ممكن است مقام و قدرت به تدريج سبب انحراف و يا تغيير ماهيت آنان گردد.

پيامبر اسلام(ص) و امام على(ع) به اين امر مهم توجه جدى داشتند و افرادى را تربيت
كردند كه جز به رضاى خدا و خدمت به خلق خدا به چيز ديگرى نمى‏انديشيدند، افرادى چون:
سلمان، عمار ... مالك اشتر، محمد بن‏ابى‏بكر و ... ياران و كارگزارانى كه رهبانان شب و
مجاهدان روز بودند. به عنوان نمونه: على(ع) از مالك اشتر، در نامه‏اى به مردم مصر، چنين
ياد مى‏كند:

«به درستى كه او شمشيرى از شمشيرهاى خداست كه نه تيزى آن كُند مى‏شود و نه از جهيدن
و ضربه زدن باز مى‏ماند، اگر او به شما دستور دهد كه به جنگ برويد، حركت كنيد و اگر دستور
به قيام داد، بدون تأخير قيام كنيد؛ چون او تنها از دستور من پيروى مى‏كند.»[1]

نامه‏ها و دستورالعمل‏هاى حكومتى آن حضرت به كارگزاران و مردمى كه در قلمرو
حكومتى ايشان مى‏زيستند بيانگر اهتمام ايشان‏به تربيت سياسى كارگزاران و توده مردم
است. در ميان اين نامه‏ها، عهدنامه مالك اشتر، داراى اهميت ويژه‏اى است. زيرا در اين نامه،


(1). نهج‏البلاغه، نامه 38.


|16|

افزون بر ارائه و آموزش شيوه‏هاى تربيت سياسى كارگزاران به مالك اشتر، اصول و مبانى و
اهداف نظام سياسى اسلام را در همه ابعاد نشان مى‏دهد.

تربيت سياسى كارگزاران در گفتار و سيره اميرالمؤمنين على(ع) به ويژه در نهج‏البلاغه
همانند دهها مسأله مهم ديگر زندگى، به شيوه‏اى غير از شيوه‏هاى ديگر حكومتهاى جهان
مطرح شده است. البته چنين نيست كه امام على(ع) فصلى در اين باره گشوده باشد و با تربيت
مقدماتى به نتيجه برسد چرا كه تعليم و تربيت در آن روزگار همانند امروز رشته‏اى علمى نبود
تا آن بزرگوار از روشهاى مشخصى سخن بگويد ولى ايشان به عنوان مربى و سياستمدارى
نمونه از شيوه‏هاى گوناگون به روش خاص خود استفاده كرده است. روش و شيوه انسانى الهى
كه با منبع وحى متصل و مرتبط است. افزون بر اين، مسأله تربيت سياسى كارگزاران به
صورت يك مسأله نظرى، تجريدى و ذهنى مطرح نبوده است چرا كه امام على(ع) با اين
مسأله درگير بوده و به عنوان يك حاكم سخن گفته و عمل كرده و به ابعاد گوناگون اين مقوله
پرداخته است.

ضرورت طرح و اهميت اين گونه بحثها براى ما كه مى‏خواهيم حكومتى دينى و علوى
داشته باشيم بر كسى پوشيده نيست. از اين روى، نظام اسلامى با الگوگيرى از حكومت علوى
بايد زمينه و شرايط لازم را براى تربيت سياسى كارگزاران خود فراهم نمايد. توجه نداشتن به
اين مهم، ممكن است پيامدهاى زيانبارى را در پى داشته باشد. از جمله ممكن است كسانى
اداره كشور را به دست گيرند كه نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمانان چندان حساسيتى
نداشته باشند، و از سوى ديگر در برابر ترديدآفرينى‏هاى دشمنان، وسوسه شده و به ابزارى در
دست آنان بدل گردند و يا توان و كارآمدى لازم را براى مديريت نداشته باشند و در نتيجه
نظام اسلامى به ناكارآمدى متهم گردد.

در اين مقاله تلاش خواهيم كرد مهمترين شيوه‏هايى كه امام على(ع) براى تربيت سياسى
كارگزاران خود به كار گرفته است استخراج و تبيين كنيم. اما پيش از پرداختن به اين كار، با
تحليل مفهوم‏شناسانه عناصر اصلى بحث، يعنى «شيوه»، «تربيت»، «سياست»، «روشهاى
تربيت سياسى» و «رابطه بين تربيت سياسى با تربيت دينى و اخلاقى»، زمينه پرداختن به


|17|

اصل مسأله را فراهم آوريم.


بررسى مفاهيم

1. مفهوم روش: روش راه رسيدن به هدف است و روش تربيتى راه رسيدن به هدف
تربيتى است.[1] روش تربيتى را مى‏توان به دو گونه: ساده و مركب بيان كرد. روش تربيتى
ساده در قالب «مفهوم» و روش تربيتى مركب در قالب «گزاره انشايى» بيان مى‏شود. گاه خوب
و بدها تبيين و معرفى مى‏شود و گاه به خوب و بدها دستور داده مى‏شود. على(ع) از هر دو
روش در تربيت سياسى كارگزاران و توده مردم استفاده كرده است.

هدف تربيت سياسى كارگزاران چيست؟ پاسخ به اين پرسش بر اساس مكتبهاى گوناگون
متفاوت است. هر مكتب سياسى بر اساس اصول و مبانى نظرى خود هدفهاى ويژه‏اى را
دنبال مى‏كند. در اسلام هدف از تشكيل حكومت دينى، اجراى شريعت و برآوردن نيازهاى
مادى و معنوى جامعه است. از اين روى، تربيت سياسى هم بايد در اين راستا صورت گيرد.

2. مفهوم تربيت: واژه تربيت در لغت به معناى پرورانيدن و يا پرورش دادن و بار آوردن
آمده است.[2] اما در اصطلاح، تعريفهاى زيادى از آن ارائه شده است. اين تعريفها در عين
تعدد، در اين جهت توافق دارند كه تربيت مجموعه تدابير و روشهايى است كه براى به فعليت
در آوردن ابعاد گوناگون انسان به كار گرفته مى‏شود.

با توجه به تعريف ياد شده، مربى بايد ابعاد گوناگون انسان را بشناسد تا بتواند جريان
تربيت را بر اساس سرشت و فطرت او انجام دهد. افزون بر اين، شكوفا كردن ابعاد انسان
نمى‏تواند دفعى باشد بلكه بايد به تدريج صورت پذيرد.

3. مفهوم سياست: واژه سياست در لغت به معناى «اصلاح امور خلق»، اداره كردن و حكم
راندن بر رعيت، يا «رياست نمودن» و «ادب و مجازات كردن»، «ضبط ساختن مردم از فسق
به ترسانيدن و زدن»، «اجراى حكم به عدالت» و ... به كار رفته است.[3] و در اصطلاح، بر


(1). محمدباقر هشيار، اصول آموزش و پرورش، 22، دانشگاه تهران.

(2). دهخدا، لغتنامه، 5/6601، چاپ جديد.

(3). همان، ج‏13865/9.


|18|

اساس اختلاف ديد صاحب نظران سياسى تعريفهاى گوناگونى از آن ارائه شده است. سياست
از ديدگاه اسلام، تدبير و ساماندهى امور مادى و معنوى جامعه است؛ البته به گونه‏اى كه رشد و
تعالى براى همگان ممكن باشد.[1]

از رواياتى كه واژه سياست در آنها به كار رفته[2] استفاده مى‏شود كه سياست از نگاه اسلام
بر دو گونه است: پسنديده و ناپسند. آن سياستى كه در راه اجراى عدالت، اداى حقوق مردم و
رعايت ارزشهاى الهى، به كار رود پسنديده است و آن سياستى كه در راه ستم به مردم و هر
گونه باطل و مفاسد به كار رود منفى و ناپسند خواهد بود. به ديگر سخن، اگر سياست ابزارى
براى تأمين نيازهاى مادى و معنوى مردم باشد مثبت و پسنديده است و اگر ابزارى براى
اهداف شيطانى قرار گيرد ناپسند است.

4. مفهوم تربيت سياسى: با توجه به آنچه در مفهوم «تربيت» و «سياست» آورديم
مى‏توان گفت: تربيت سياسى يعنى شكوفاسازى استعدادهاى مديريتى و سياسى فرد همراه با
پرورش ارزشهاى دينى اوست.

به ديگر سخن، تربيت سياسى يعنى پرورش انسانهايى آگاه، شايسته و متعهد. انسانهايى
كه خود را در برابر خدا و خلق خدا، مسؤول بدانند و در اداره و ساماندهى منطقه مأموريت خود
و ديگر عرصه‏هاى سياسى، درونى (همانند روابط با مردم و رعايت حقوق آنان) و بيرونى
(مسايل جهانى و بين‏المللى ...) به وظايف و مسؤوليتهاى خود عمل كنند.

5. كارگزاران: كارگزاران ترجمه «عمّال» (جمع عامل) است. در معناى لغت عامل گفته‏اند:

«عامل كسى است كه امور شخص را در مال، ملك و كارهاى او بر عهده گيرد و متولى آن باشد،
از همين جاست كه به مسؤول دريافت زكات عامل گفته‏اند.»[3]

واژه كارگزار در اينجا به معناى مأمورى است كه از سوى حاكم مسؤوليتى را در امور
اجتماعى و سياسى، اقتصادى و نظامى عهده‏دار مى‏شود. بنابراين مقصود از كارگزاران در اينجا


(1). علامه مجلسى، بحارالانوار، 38/163؛ شرتوتى «اقرب الموارد»، 1/557، بيروت، موسى نجفى، تأملات سياسى در
تاريخ تفكر اسلامى، مجموعه مقالات، ج‏123/1 و 124، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى.

(2). آمدى، غررالحكم و دررالكلم، 3/375، 254، 420، 103، ج‏430/6، ج‏211/5، ج‏574/4؛ اصول كافى، ج‏671 و 266.

(3). ابن‏منظور، لسان العرب، 11/474، ادب الحوزه.


|19|

استانداران، فرمانداران و كسانى‏اند كه به گردآوردن زكات و خراج مى‏پردازند. همچنين ديگر
افرادى كه از سوى حاكم تعيين مى‏شوند و نمايندگان آنها جزو كارگزاران به شمار مى‏آيند.

6. تربيت دينى و تربيت سياسى: آيا بين تربيت دينى و تربيت سياسى و اجتماعى و يا بين
تربيت دينى و تربيت اخلاقى رابطه وجود دارد؟ و يا بين آنها هيچ رابطه‏اى وجود ندارد؟ به
ديگر سخن، آيا تربيت سياسى، اجتماعى و اخلاقى جزو قلمرو تربيت دينى - كارى به تربيت
سياسى و اخلاقى ندارد؟

پاسخ پرسش ياد شده بستگى دارد به اينكه ما دين را چه بدانيم. اگر دين را «امرى مقدس
و صرفاً معنوى و فردى و يا يك تجربه دينى» بدانيم چنان كه غربى‏ها و برخى از روشنفكران
داخلى چنين پنداشته‏اند، بين آنها هيچ پيوندى وجود ندارد. تربيت دينى شامل تربيت سياسى
و اجتماعى يا تربيت اخلاقى نمى‏شود. اما اگر دين را «مجموعه‏اى از عقايد، ارزشهاى اخلاقى
و احكام عملى» بدانيم همان گونه كه متفكران اسلامى معنا كرده‏اند، تربيت‏دينى قلمرو
گسترده‏اى پيدا مى‏كند و تربيت سياسى و اجتماعى و تربيت اخلاقى را نيز در بر مى‏گيرد و
كسى كه به تربيت دينى اقدام كند در واقع به تربيت سياسى و اخلاقى نيز اقدام كرده است.

7. تفاوت تربيت سياسى كارگزاران با اخلاق كارگزاران: در اخلاق كارگزاران نگاه نخستين
و بالذات به فضيلت و رذيلت و خودسازى است و بحثها بر محور «خويشتن‏سازى و چگونگى
كسب فضيلتها و كنار گذاشتن رذيلتها دور مى‏زند. اما در تربيت در باره «دگرسازى» و اثرگذارى
بر اخلاق و رفتار كارگزاران دور مى‏زند. اين دو عرصه هر چند در بخش عمده‏اى از اصول و
اهدافِ كلى، به يكديگر نزديك مى‏شوند ولى در بخش ديگرى از اصول و روشها و نيز نوع
نگاه و زاويه ديد و حيثيت بحث از يكديگر فاصله مى‏گيرند. غفلت‏از اين امر مايه ابهامها و
تاريكى‏هاى فراوانى بويژه در تفاوتهاى اخلاق و مباحث تربيت دينى شده است. جداسازى
آنها مى‏تواند پرتوى روشنتر بر عرصه تحقيق در مسايل اسلامى بيفكند.


روشهاى تربيت سياسى

تربيت سياسى همانند ديگر انواع و گونه‏هاى تربيت داراى روشهايى است كه بايد آنها را
شناخت و به كار بست. هرچند در روزگار امام على(ع) تعليم و تربيت همانند امروز رشته‏اى


|20|

علمى نبود تا از شيوه‏هاى مشخص، در آن زمان سخن گفته شود. ولى از دقت و تأمل در گفتار
و سيره آن بزرگوار در دوره حكومت پنج‏ساله‏اش مى‏توان روشهاى بسيارى را استخراج و در
تربيت سياسى كارگزاران از آن بهره گرفت. در اين مقال، به مهمترين و اساسى‏ترين اين
روشها خواهيم پرداخت:


1. توجه به رشد عقلانى

در تربيت سياسى با توجه به موقعيت افراد و مسايل گوناگون از روشهاى مختلف تربيتى
استفاده مى‏شود. از روشهايى كه امام على(ع) براى تربيت كارگزاران و عموم مردم از آن بهره
مى‏گرفت، شيوه عقلانى است. مقصود از روش عقلانى، مجموعه تدبيرها و راههايى هستند
كه به گونه‏اى سازمان يافته رشد و پرورش عقل را در دو بند نظرى و عملى فراهم مى‏آورند.

شخصيت انسان از ابعاد گوناگون جسمى، عاطفى، اجتماعى، اخلاقى و عقلانى تشكيل
مى‏شود. از نگاه فيلسوفان تربيتى آنچه در زمينه تربيت بيشتر از همه چيز بايد مورد توجه قرار
گيرد بُعد عقلانى انسان است چرا كه اين بُعد بيانگر امتياز انسان از ديگر حيوانات و به ديگر
سخن انسانيت انسان بستگى به پرورش قدرت عقلانى او دارد. از سوى ديگر بُعد عقلانى
انسان هر چند از ديگر ابعاد تأثير مى‏پذيرد ولى در پرورش آنها نقشى اساسى دارد. افزون بر
همه اينها كار تربيت، خود يك تلاش عقلانى است. بررسى ماهيت انسان، تشخيص نيازهاى
مادى و معنوى او تهيه برنامه‏هاى آموزشى، گزينش روشهاى اساسى و ارزيابى پيشرفت افراد
از جهت تربيتى همه جنبه عقلانى دارند.[1] قرآن كريم، پايه و اساس نظام تربيتى اسلام را بر
حكمت و عقلانيت استوار مى‏داند.[2]

در حكومت و مديريت و رفتار سياسى نيز، عقلانيت نقش محورى دارد. سيره امام
على(ع) در همه ابعاد حكومت چه پذيرش خلافت[3] و چه پس از آن در برخورد با مردم و
جريانهاى گوناگون و كارگزاران بر عقلانيت استوار بود. در گفتار امام على(ع) سخن راجع به


(1). يادنامه دومين كنگره هزاره نهج‏البلاغه، 194، وزارت ارشاد و بنياد نهج‏البلاغه.

(2). سوره نحل، آيه 125.

(3). نهج‏البلاغه، خطبه 3.


|21|

عقل، عاقل و دعوت به تفكّر و تعقّل فراوان است.[1] هدف در اينجا نقل اين نمونه‏ها و
تحليل آنها كه در جاى خود بسيار لازم است، نيست. در اينجا تنها به نمونه‏هايى اشاره
مى‏كنيم كه على(ع) از اين شيوه براى تربيت كارگزاران خود سود جسته است.


الف. تفكّر و تعقّل

دعوت به تفكر و تعقل يكى از شيوه‏هاى تربيت عقلانى است. على(ع) از اين شيوه نيز در
تربيت سياسى كارگزاران بهره گرفته است. سخنان امام على(ع) در اين باره بر دو گونه است.
در پاره‏اى از آنها به گونه‏اى عامّ، همه مردم از جمله كارگزاران به تفكر و تعقل دعوت و
پيامدهاى آن نيز بيان شده است:

تفكر و احتياط، انسان را از لغزشها نگه مى‏دارد.[2]
هر كس فكرش طولانى‏تر باشد بصيرت او نيكوتر است.[3]

پاره‏اى از سخنان، خاص كارگزاران است. در اينجا نيز تنها به يكى از نامه‏هاى آن بزرگوار
به يكى از كارگزارانش به نام عبداللَّه قيس مشهور به ابوموسى اشعرى بسنده مى‏كنيم:

ابوموسى اشعرى پيش از حكومت امام على(ع) والى و كارگزار كوفه بوده است. پس از
بيعت مردم با على(ع) او نيز از مردم براى آن حضرت بيعت گرفت و همچنان به عنوان كارگزار
كوفه باقى ماند. وقتى جنگ جمل در گرفت او چون انسانى جاه‏طلب و عافيت‏خواه بود
مى‏خواست در گوشه‏اى بنشيند و از منافع حكومت استفاده كند و از صدمات آن بركنار باشد، از
اين روى، در برابر دعوت على(ع) به شركت در جنگ جمل نه تنها پاسخ مثبت نداد كه به
مردم گفت: اين جنگ فتنه است، و هر دو طرف جنگ مسلمانند و شركت در آن جايز نيست!
على(ع) در نامه‏اى پس از اشاره به برخورد نادرست ابوموسى مى‏نويسد:


(1). تصنيف غرر، 52 و 64؛ نهج‏البلاغه، خطبه 239 و 102 و 82، كلمات قصار 37 و 88، 413.

(2). سيدحسين شيخ‏الاسلامى، گفتار اميرالمؤمنين على(ع)، 1160، انصاريان.

(3). همان، 1163.

(4). نهج‏البلاغه، نامه 63.


|22|

وقتى كه فرستاده من بر تو وارد شد دامن به كمر زن و كمربندت را محكم ببند، و از خانه‏ات
بيرون آى، و از كسانى كه با تو هستند دعوت نما، اگر حق را يافتى و تصميم خود را گرفتى آنها
را به سوى ما بفرست و اگر سستى را پيشه كردى از مقام خود دور شو ...»

سپس آن حضرت پس از اشاره به آثار زيانبار كناره‏گيرى از حق از او مى‏خواهد كه با تفكر و
در كمال آزادى راه درست را از نادرست تشخيص دهد و هر كدام را مى‏خواهد انتخاب كند. لذا
پس از آن مى‏فرمايد:

«عقلت را جمع كن و انديشه‏ات را به كار گير و مالك كار خويش باش و بهره و نصيبت
رادرياب...»

سپس آن بزرگوار اشاره مى‏كند كه اگر اين كار را نمى‏پسندى از حكومت كناره‏گيرى كن.


ب. دعوت به دانش و همنشينى با عالمان

يكى از راههاى پرورش عقل، فراگيرى دانشهاى گوناگون است:

عقل غريزه‏اى است كه به وسيله علم و تجربه رشد پيدا مى‏كند.»

علم و دانش مقدمه عمل است و انسان براى تشخيص درست از نادرست و انجام كارهاى
پسنديده به آن نياز دارد. از باب نمونه على(ع) به يكى از كارگزاران خود به نام
كميل‏مى‏فرمايد:

اى كميل، سرمايه علمى و عملى خود را جز از ما مگير تا از ما باشى.»
اى كميل، هيچ حركتى نيست مگر اينكه تو در آن نياز به شناخت دارى.»

از فراز ياد شده برمى‏آيد كه كارگزاران حكومتى در همه كارهاى خود چه حكومتى و چه
غير حكومتى نياز به شناخت و آگاهى دارند. تحقق اهداف حكومت دينى، اجراى شريعت،
برخورد با دشمنان ... همه و همه نياز به دانش و آگاهى‏هاى گوناگون دارد. و در بسيارى از


(1). غررالحكم و دررالكلم، ج‏32/2.

(2). ابن‏شعبه حرانى، تحف‏العقول، 165، اسلاميّه.


|23|

موارد از عهده يك نفر برنمى‏آيد و شايد به همين جهت باشد كه يكى از سفارشهاى على(ع)
به كارگزاران همنشينى و گفت و گوى با عالمان و نخبگان است:

«با دانشمندان و حكيمان فراوان گفت و گو كن. چرا كه گفت و گوى با آنان سبب آبادانى و اصلاح
شهرها و برقرارى نظم و قانون است.»[1]

مقصود امام(ع) از فرازهاى ياد شده تنها همنشينى و گفت و گوى صرف نيست، بلكه
بهره‏گيرى از آنان در مديريت و تحقق اهداف حكومت دينى است. و از اين روى، گفت و گوى
با آنها سبب آبادانى و اصلاح شهرها و برقرارى نظم و قانون دانسته شده است.


ج. مشورت

يكى از راههاى رشد عقلانى بهره‏گيرى از مشورت است. مشورت يعنى يارى جستن از
عقل و درايت و تجربه ديگران كه در آيات و روايات به آن سفارش شده است.[2] بى‏گمان
رهبران جامعه، بيش از هر كس به دليل مسؤوليتهاى گسترده خود نياز به مشورت دارند. در
گفتار و سيره امام على(ع) مشورت حضورى جدى دارد. آن بزرگوار، در انتخاب كارگزاران و
ديگر مسايل سياسى به رايزنى مى‏پرداخت. و گاه به صراحت از آنان طلب مشورت مى‏كرد.[3]
و براى تربيت سياسى كارگزاران آنان را نيز به اين شيوه فراخوانده است. از باب نمونه در
عهدنامه مالك اشتر، بحث مشروحى در باره بايسته‏ها و نبايسته‏هاى رايزنى دارد.[4] از نگاه
على(ع) چون مشاوران حكّام و كارگزاران، نقشى مؤثر و گاه تعيين‏كننده در چگونگى اداره
كشور و تحقق اهداف مادى و معنوى حكومت دارند بنابراين بايد در گزينش آنان ملاكها و
معيارهاى گوناگون، رعايت شود. مسامحه و اهمال‏كارى كارگزاران در اين ملاكها پيامدهاى
زيانبارى براى كشور و حكومت در پى دارد. پاره‏اى از ملاكهاى گزينش مشاوران داراى
جنبه‏هاى فنى و تخصصى است كه رعايت آن چندان نياز به سفارش ندارد چرا كه روشن
است كه مثلاً مشاور نظامى بايد تجربه و آگاهى‏هاى كافى در مسايل جنگ و دفاع و امور


(1). نهج‏البلاغه، نامه 53.

(2). آل‏عمران، 159؛ شورى، 38، حكيمى‏ها، الحياة ج‏166-164/1.

(3). نهج‏البلاغه، خطبه 216.

(4). همان، نامه 53.


|24|

نظامى داشته باشد و مشاور اقتصادى داراى تجربه و تخصص در اين رشته باشد. آنچه
يادآورى آن بسيار ضرورى است معيارهاى اخلاقى است كه ممكن است ناديده گرفته شده و
قربانى تجربه و تخصص گردد. از اين روى، امام على(ع) از كارگزاران خود مى‏خواهد كه به اين
معيارها توجه كافى داشته باشند و مشاوران خود را از كسانى گزينش نمايند كه داراى شهامت،
سخاوت و مناعت طبع باشند. زيرا رأى و نظرى كه از موضع ترس، بخل و طمع صادر شود
هيچ ارزشى ندارد و مشاورانى كه چنين خصلتهايى داشته باشند نه تنها كمكى به كارگزار
نمى‏كنند بلكه دست و پاى او را مى‏بندند، توكل را از او مى‏گيرند و از قدرت برخورد او
مى‏كاهند. از باب نمونه على(ع) به مالك اشتر چنين دستور مى‏دهد:

«و لا تدخلنّ فى مشورتك بخيلاً يعدل بك عن الفضل، و يعدك الفقر و لا جباناً يضعفك عن
الامور، و لا حريصاً يزيّن لك الشره‏بالجور»
؛[1] به هيچ روى در مشورت خويش از هيچ بخيلى
مشورت مخواه، چرا كه بخيل تو را از فضل منصرف كرده و همواره تو را به فقر وتنگدستى
تهديد مى‏كند. و همچنين هيچ ترسو و بزدلى را كه از برخورد با جريانات ناتوانت‏مى‏نمايد، و نه
هيچ حريصى را كه براى تو افزون‏طلبى به ستم را، با همه زشتى آن، آرايش مى‏دهد.»

امام على(ع) در تحليل اين سخن كه با افراد سه‏گانه فوق مشورت نشود اشاره‏اى به ريشه
مشترك آن سه خصلت دارد با اين بيان كه: ترس، بخل و حرص از بدبينى به خدا نشأت
مى‏گيرند. يعنى كسى كه بخيل است در حقيقت بينش نادرستى در مورد مائده گسترده الهى
دارد و كسى كه گرفتار حرص است خزائن پايان‏ناپذير حق را محدود و همه چيز را براى
خودمى‏خواهد. و كسى كه ترسو و بزدل است حمايتها و مددهاى غيبى حق را قبول ندارد.
بدين ترتيب اگر در كسى هر يك از اين سه خصلت بود، دليلِ وجود ريشه آن يعنى بدبينى
به‏خداست و اگر بدبينى به خدا وجود داشته باشد دو خصلت ديگر و گاه خصلتهاى منفى
ديگرنيز هست:

پس، همانا بخل، ترس و حرص غريزه‏هاى پراكنده و گوناگونى هستند كه ريشه مشتركشان
بدبينى به خداست.»

(1). همان.

(2). همان.


|25|

از فرازهاى ياد شده مى‏توان به يك نكته دقيق و ظريف ديگرى نيز دست يافت و آن
رابطه جهان‏بينى و اخلاق است. ريشه همه ضعفهاى اخلاقى در ضعف جهان‏بينى و راه علاج
و اصلاح اخلاق نيز، در مرتبه نخست تصحيح جهان‏بينى است.

نكته درخور يادآورى اين است كه آنچه در اين شيوه از نگاه على(ع) اهميت دارد، تقابل و
بررسى آراء از ابعاد گوناگون و گزينش بهترين آنهاست:

«هر كس خودرأى شد به هلاكت رسيد و هر كه با ديگران مشورت كرد، در عقلهاى آنان
شريك‏شد.»[1]

در جاى ديگر آن حضرت مى‏فرمايد:

«رأى‏ها را، برخى بر برخى ديگر عرضه كنيد كه رأى درست اين گونه پديد مى‏آيد. رأى و نظر -
چون شيرى كه براى بيرون آوردن كره آن در ميان مشك مى‏ريزند و مى‏زنند - بزنيد، تا به
وسيله تقابل آرا و برخورد انديشه‏ها به نظر درست برسيد.»[2]

فرازهاى ياد شده، زيباترين سخنان در باره مشورت و بهره‏گيرى از عقل جمعى و مشترك
است. تأكيد و توصيه امام على(ع) به كارگزاران به بهره‏گيرى از اين شيوه بدين علت است كه
كارگزاران نمى‏توانند به تنهايى همه مسايل را بفهمند. و در عمل گرفتار خطاهاى فراوانى
خواهند شد. بهره‏گيرى از اين شيوه رويكردى است كه مى‏تواند چنين ضعفى را جبران و
ميزان خطاها را در عمل به حداقل برساند.

امروزه اگر كارگزاران حكومتى ما در رده‏هاى گوناگون از اين شيوه استفاده كنند شايد
بسيارى از سخنان و حركتهاى ناهنجارى را كه پيامدهاى زيانبارى براى دين و دولت دارد،
نگويند و انجام ندهند.


ه . تجربه‏اندوزى و استفاده از تجربه‏هاى ديگران

تجربه، در لغت از ريشه «جرب» و به معناى آزمودن است.[3] در دانش منطق «تجربيات»


(1). همان، حكمت 161.

(2). حكيمى‏ها، الحياة، ج‏149/1، نشر فرهنگ اسلامى.

(3). ابن‏منظور، لسان العرب، ج2/228-229، دار احياء التراث العربى.


|26|

يكى از اقسام شش‏گانه قضاياى يقينى: «اوليات، مشاهدات، تجربيات، حدسيات، متواترات،
فطريات» است. و آن قضايايى است كه عقل به وسيله تكرار مشاهدات، به آن دست مى‏يابد.
در تكرار مشاهدات، حكمى در نفس رسوخ مى‏كند كه هيچ شكى در آن ندارد.[1] امام على(ع)
در روايات بسيارى تجربه را يكى از روشهاى تربيت عقل معرفى كرده است.[2]

از سخنان آن بزرگوار استفاده مى‏شود كه دو عامل علم و تجربه، در تربيت عقل نظرى
نقش زيادى دارند:

«عقل استعداد طبيعى است كه با علم و تجربه افزايش پيدا مى‏كند.»[3]
«تجربه‏ها تمام نشدنى و عاقل از سوى آنها در زيادت است.»[4]

روايات ياد شده و امثال آن بيانگر پيوندى مستحكم ميان تجربه‏اندوزى و رشد عقل
است. با هر تجربه‏اى عقل طبيعى به رشدى تازه دست يافته و از دانش و بينشى تازه
برخوردار مى‏گردد چرا كه به فرموده على(ع):

علم جديد به وسيله تجربه‏ها به دست مى‏آيد.»

افزون بر اين، اميرالمؤمنين على(ع) بهره‏گيرى از تجربه‏هاى ديگران را امرى لازم و
عامل موفقيت و انتخاب درست دانسته است. سخنان آن بزرگوار در اين باره نيز بسيار است؛
تنها به يك نمونه بسنده مى‏كنيم:

«پسرم، بيش از آنكه دلت سفت و عقلت مشغول شود به ادب كردن تو پرداختم، تا مجدّانه به
كار برخيزى و از تجربه‏هايى كه ديگران زحمت آن را كشيده‏اند بهره‏مند گردى و خود از رنج
جستجو بياسايى و از پرداختن به تجربه مجدّد معاف شوى؛ و از اين راه حاصل آنچه ما
آزموديم در اختيار تو قرار مى‏گيرد.»[6]

(1). محمدرضا مظفر، المنطق، 293، قم.

(2). غررالحكم و دررالكلم، 4/95؛ ج‏177/1، 260، ج‏75/3، 407، 428؛ الحياة، 1/101-99، بيست روايت در باره تجربه گرد
آورده است.

(3). غررالحكم و دررالكلم، 2/32.

(4). همان، 1، 312، 397.

(5). بحارالانوار، 68، 342.

(6). نهج‏البلاغه، نامه 31؛ در اين باره، الحياة، 1/101-99 نمونه‏هاى ديگرى را نيز نقل كرده است.


|27|

تفكر، دانش‏آموزى، رايزنى و ... در تربيت سياسى كارگزاران بسيار مهم و مربوط به بُعد
نظرى عقل است اما بُعد بسيار مهم و ارزشمند ديگر در تربيت سياسى توجه به عقل عملى يا
همان اخلاق است. گرايش به نيكى‏ها، ارزشها و خوبى‏ها و دورى از رذيلت‏هاست. هرچند
شمارى از متخصصات تعليم و تربيت پنداشته‏اند كه پرورش نيروى عقلانى در تربيت كافى
است و اين شيوه تربيت اخلاقى را نيز تضمين مى‏كند ولى با توجه به نقش نيروى عقلانى در
پرورش اخلاقى مى‏توان گفت كه پرورش اين نيرو براى پرورش اخلاقى كافى نيست. چرا كه
تسلط پاره‏اى از تمايلات شخصى انسان را در موارد گوناگون از فعاليت باز مى‏دارد. گاهى
نفوذاين تمايلات به اندازه‏اى است كه بهترين افراد تربيت شده را نيز تحت تأثير قرار مى‏دهد.
به طور كلى نيروى عقلانى با همه اهميت آن به خاطر محدوديتهاى آن نمى‏تواند در همه
شؤون زندگى راهنماى انسان باشد و حركت او را در حفظ ارزشهاى انسانى تضمين نمايد.
بنابراين، تربيت اخلاقى نيز اهميت ويژه‏اى دارد. در اين زمينه در همين مقاله توضيح
بيشترى خواهيم داشت.


2. روش الگويى

يكى از روشهاى تربيتى امام على(ع) ارائه الگوى عملى است. ارائه الگو به كارگزاران از
ابعاد گوناگون در تربيت آنان مؤثر است. كارگزاران با شناخت ويژگيهاى الگو و يا مشاهده رفتار
الگو از آن پيروى مى‏كنند. در جهان‏بينى اسلامى، پشتوانه باور به رسالت پيامبر گرامى
اسلام(ص) و امامت پيشوايان معصوم اصل الگومدارى است. خداوند در دروه‏هاى گوناگون
پيامبران را فرستاده تا مردم بويژه مسؤولان حكومتى از رفتار آنان پيروى كرده و آنان را
درابعاد گوناگون زندگى الگوى خود قرار دهند. به همين دليل بسيارى از پيامبران در قرآن
به‏عنوان امام و اسوه معرفى شده‏اند.[1] از باب نمونه قرآن در باره اسوه بودن پيامبر اسلام
چنين مى‏فرمايد:

(لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنة ...) ؛[2] براى شما رسول خدا الگوى نيكو و
پسنديده‏اى‏است.»

(1). انعام، 83 - 90، انبياء، 73.

(2). احزاب، 21.


|28|

در روايات نيز از امامان معصوم(ع) به عنوان الگو[1] و «ميزان»[2] و يا «ميزان العدل»[3]
ياد شده است. پيامبر و امام، كه الگو و ميزان است، يعنى روش زندگى او در زواياى گوناگون
فردى و اجتماعى درخور پيروى است. الگو بودن آن بزرگواران ويژه زمان و مكان خاصى
نيست و براى همه انسانها تا روز قيامت درخور پيروى است. در سيره علوى، بحث از الگو و
تأكيد بر روش الگويى با مطرح ساختن روش زندگى پيامبر اسلام(ص) به عنوان برجسته‏ترين
الگوى تربيتى آغاز مى‏شود:

«و لقد كان فى رسول اللَّه(ص) كاف لك فى الاسوة ... فتأسّ بنبيّك الاطيب الاطهر(ص) فان فيه
اسوةٌ لمن تأسى و عزاءً لمن تعزى‏ و احبّ العباد الى اللَّه المتأسى بنبيّه و المقتص لاثره...»
؛[4]
براى تو كافى است كه رسول خدا(ص) را الگو و اسوه خود قرار دهى ... پس به پيامبر خود كه
پاك و پاكيزه است الگو بگير، چرا كه او خوب الگويى است براى الگوخواهان، ونسبت شايسته
و نيكويى است براى كسى كه بخواهد به او نسبت داشته باشد. محبوب‏ترين بندگان در نزد
خداوند بنده‏اى است كه از پيامبرش پيروى كند و جاى بر جايگاه قدم او نهد.»

امام على(ع) در فرازهاى ياد شده پس از روشن كردن جايگاه اسوه‏گيرى از سيره نبوى،
عموم مردم چه كارگزاران و چه غير آنان را به پيروى رفتارى از آن حضرت تشويق و
پيشگامان اين راه را از محبوب‏ترين بندگان خدا مى‏داند. آن بزرگوار در ادامه همين خطبه
بهره‏مندى از چنين الگويى را از منّتها و نعمتهاى بزرگ خدا بر بندگانش مى‏داند كه با پيش
روى داشتن آن در همه ابعاد زندگى بى‏هيچ دغدغه و لغزشى مى‏توان آن را پى گرفت و در
مسير هدايت گام زد.

امام على(ع) در برشمارى عوامل مؤثر بر شخصيت خود نيز، سيره نبوى را كليدى‏ترين
الگوى جهت‏دهنده خود دانسته و يادآور مى‏شود كه در زندگى همواره با پيامبر(ص) همگام و
همراه بوده و همچون سايه‏اى آن حضرت را دنبال مى‏كرده است و به اندازه يك لحظه با او


(1). تضيف غرر، 116.

(2). بحارالانوار، 36/172؛ الحياة، 2/449.

(3). همان، 52/323.

(4). نهج‏البلاغه، خطبه 159.


|29|

مخالفت نكرده است.[1] و ايشان نيز، هر روز نكته‏اى از اخلاق نيك را برايشان آشكار
مى‏ساخته است.[2] امام على(ع) در برخى از نامه‏ها و خطبه‏ها به صراحت از الگو بودن خود
نيز براى كارگزاران سخن گفته است و خويشتن را پيشوايى كه بايد در همه زندگى از جمله
رفتار سياسى الگو قرار گيرد معرفى مى‏كند. از باب نمونه:

وقتى كه خبر مى‏رسد يكى از كارگزاران او به نام عثمان بن‏حنيف به يك مهمانى
مجلل‏رفته و با شكم‏بارگان هم‏سفره شده ضمن هشدار و پند و اندرز به اينكه باور
نمى‏كردم‏كه بر سر سفره جمعيتى بنشينى كه مستمندشان محروم و توانگرشان حضور داشته
باشند مى‏نويسد:

«آگاه باش كه هر مأموم و پيروى، امام و پيشوايى دارد كه به ناچار بايد به او اقتدار كند و از نور
دانش او بهره جويد. آگاه باشيد كه امام شما از دنياتان به همين دو جامه كهنه و فرسوده، و دو
قرص نان بسنده كرده است. آگاه باش، شما نمى‏توانيد چنين باشيد. اما مرا با پرهيزگارى و
تلاش و كوشش و عفت و پايدارى يارى دهيد به خدا سوگند كه از دنياى شما طلا و نقره‏اى
نيندوخته‏ام و از زمين آن يك وجب ذخيره نكرده‏ام ...»[3]

آنگاه امام(ع) فصلى در باره بى‏ارج بودن دنيا و زهد و پارسايى خويش آورده و سپس
چنين‏مى‏نويسد:

«اگر مى‏خواستم كه از عسل مصفا و مغز گندم و لباس پرنيان بهره گيرم، براى من ميسر بود. اما
هيهات كه هواى نفس بر من چيره شود و حرص و آز به گزينش غذاها وادارم كند، وشايد كه در
حجاز و يمامه كسى باشد كه به يك قرص نان محتاج است و روى سيرى را نديده؛ يا سير
بخوابم در حالى كه اطراف من شكمهاى گرسنه و جگرهاى تشنه باشند. آيا مى‏توانم به اين
قانع باشم كه بگويند: اين است امير مؤمنان، حال آنكه در ناملايمات روزگار شريك آنان
نباشم، يا در تنگناى معيشت با آنان برابرى نكنم؟!»[4]

آن بزرگوار در چندين جاى ديگر،[5] بر نقش الگوى زندگى و سيره اهل بيت و از جمله


(1). همان، 197.

(2). همان، خطبه 192 و 45.

(3). همان، نامه 45.

(4). همان.

(5). همان، خطبه 97 و 87.


|30|

خود او به عنوان يكى از اهل بيت تأكيد كرده و يادآور مى‏شوند كه:

«به اهل بيت پيامبر(ص) بنگريد؛ از آن سو كه آنان گام برمى‏دارند برويد؛ پاى در جاى آنان
بگذاريد كه هرگز آنان شما را از هدايت بيرون نمى‏برند و به پستى و هلاكت نمى‏افكنند. اگر
سكوت كردند سكوت كنيد و اگر قيام كردند همراهشان قيام كنيد. از آنان پيشى نگيريد كه
گمراه مى‏شويد و از آنان عقب نمانيد كه تباه مى‏گرديد.»[1]

در خطبه ديگر با دعوت به الگوبردارى از اهل بيت(ع) و با برشمارى برخى از ويژگيهاى
شخصيتى خود، راه هر گونه توجيه و بهانه‏جويى را بر همگان مى‏بندد و آنان را به الگوبردارى
گفتار و رفتار خود فرا مى‏خواند.[2]

از اين نمونه‏ها در سخنان على(ع) بسيار است و نشان مى‏دهد كه آن بزرگوار در تربيت
مردم بويژه كارگزاران از اين شيوه بهره مى‏گرفته است. ياران و كارگزاران آن حضرت نيز، از
اين سيره پيروى كرده و به آن حضرت اقتدا مى‏كردند. و اين امر سبب شد كه بيشتر اصحاب
وكارگزاران با پيروى از اين شيوه به مراتب بالايى از شايستگى و توانايى دست يابند.

امام على(ع) با گذر از الگو بودن زندگى پيامبر اسلام(ص) و اهل بيت(ع) و خودش به
نقش ويژه ديگر الگوها در عرصه‏هاى گوناگون بويژه در عرصه‏هاى سياسى و اجتماعى، از
حاكمان و كارگزاران مى‏خواهد كه الگوى درستى براى ديگران باشند:

«الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم» ؛[3] مردم به حاكمان و كارگزاران خود شبيه‏ترند تا
به‏پدرانشان.»

تأثر مردم از كارگزاران ريشه در الگوگيرى و همانندسازى دارد. هرچند امام(ع) در گفتار بالا
در صدد توصيف واقعيت و تأثر جامعه از حال و هوا و رفتار سياسى‏اند نه تأييد آن در
همه‏موارد. اما پيام ضمنى اين كلام، تأكيد بر نقش الگويى حاكمان‏و كارگزاران در زندگى
انسانهاست. از اين روى امام(ع)براى الگوهاى غير معصوم هشدارها و ويژگيهايى را لازم
شمرده است.[4]


(1). همان، خطبه 97.

(2). همان، خطبه 87.

(3). بحارالانوار، ج‏46/75.

(4). نهج‏البلاغه، حكمت 73؛ تضيف غرر، 237؛ اصول كافى، 2/105.


|31|

3. تشويق و تنبيه

يكى از شيوه‏هاى مهم و اساسى در تربيت، تشويق و تنبيه است. انسان به گونه‏اى طبيعى
از تشويق لذت برده و از تنبيه روى‏گردان است. ساختار روانى و عاطفى انسان به گونه‏اى
است‏كه اگر تشويق شود به كارهاى نيك علاقه بيشترى پيدا كرده و انگيزه‏اش براى
فعاليت‏بيشتر مى‏گردد. تنبيه، نيز عاملى است براى جلوگيرى از كارهاى ناپسند و يا
انجام‏كارهاى زشت.

بى‏گمان، هر دو در تربيت انسان نقش مؤثر دارند. به كارگيرى اين شيوه در همه مراحل
زندگى مفيد و سازنده است، ولى در دوران اقتدار انسان توجه به آن اهميت بيشترى دارد.
امروزه كارشناسان تربيتى بر استفاده از اين شيوه در تربيت افراد تأكيد فراوان دارند.[1]
قرآن‏نيز در آيات بسيارى بر اين شيوه صحه گذاشته است.[2] البته انسانهايى چون
اميرالمؤمنين على(ع) كه از لحاظ تربيتى در سطحى بسيار عالى قرار دارند كارهاى پسنديده
رابه خاطر پاداش و تشويق و كارهاى ناپسند را به خاطر كيفر و عقوبت انجام نمى‏دهند
وترك‏نمى‏كنند: «الهى ما عبدتك خوفاً من عقابك و لا رغبةً فى ثوابك و لكن وجدتك اهلاً
للعبادة فعبدتك.»[3]

البته اين استثناء است. در عموم انسانها بويژه در باره كارگزاران به كارگيرى اين شيوه
ضرورى است. حاكم اسلامى نسبت به اعمال همكاران و معاونان و كارگزاران خود نمى‏تواند
بى‏تفاوت باشد و بايد از عملكرد افراد صالح و خدوم قدردانى و به افراد غير صالح و منحرف
هشدار دهد و در برابر هر يك موضع مناسب بگيرد.

گفتار و رفتار امام على(ع) در تربيت و هدايت همگان بويژه كارگزاران نه تنها بيانگر
به‏كارگيرى شيوه تشويق و تنبيه است كه آن بزرگوار با توجه به ضرورت اين شيوه
چنين‏مى‏فرمايد:


(1). دكتر على شريعتمدارى، تعليم و تربيت اسلامى، 209 و 210.

(2). انعام، 160؛ بقره، 229؛ نساء، 179؛ لقمان، 8؛ شمس، 9 و 10 و ...

(3). دلائل الصدق، 2/545؛ نهج‏البلاغه، حكمت 229.


|32|

الاحسان و تدريباً لاهل الاسائة على الاسائة و الزم كلاً منهم ما الزم نفسه» ؛[1] مبادا كه نيكوكار
و بدكار در نزد تو يكسان باشند. چرا كه برابر بودن آنان سبب دلسردى نيكوكاران از كار نيك و
تشويق و تجرى بدكاران به كار ناشايست شود. با هر يك با نوع تعهدى كه خود را بدان ملزم
ساخته، برخورد كنى.»

در فرازى ديگر از همان نامه آمده است كه:

«همواره از آنان ستايش كن و كار ارزشمندى را كه به آن آزموده شده‏اند، برشمار چه يادآورى
مكرر كارهاى ارزشمند آنان، شجاع را به جنب و جوش آورده و وامانده را ترغيب‏مى‏كند.»[2]

در دو فراز ياد شده امام على(ع) به دو نكته مهم و اساسى زير اشاره دارند:

1. تشويق نيكوكاران در گسترش نيكيها تأثير فراوان دارد و ديگران را نيز به كارهاى نيك
تشويق مى‏كند.

2. كارگزارى كه خدمتى و يا كار نيك ديگرى انجام داده بايد همواره مورد ستايش باشد و
به يك بار تشويق بسنده نشود بلكه در هر مناسبتى بايد اشاره‏اى به آن بشود.

رعايت اين شيوه در تربيت سياسى كارگزاران بسيار مؤثر است و زمينه تلاشهاى باارزش‏تر
آنان را فراهم مى‏سازد. و به ديگران نيز مى‏آموزد كه شخصيت را بايد از راه عمل و خدمت و
شايستگى كارآيى به دست آورد نه وابستگى و تملق و چاپلوسى و يا اعمال ديگر.

برخورد امام(ع) با كارگزاران و مديران خود نيز، بر اساس همين شيوه استوار بود. از
باب‏نمونه:

هنگامى كه «عُمر بن‏ابى‏سلمه مخزومى» كارگزار «بحرين» را براى همكارى و همراهى
در جهاد با معاويه فرا خواند و به جاى او «نعمان بن‏عجلان زرقى» را نصب كرد در نامه‏اى
چنين نوشت:

«ولايت بحرين را به «نعمان بن‏عجلان» سپرده و تو را عزل مى‏كنم، نه به دليل نكوهش و توبيخ
چه آنكه تو مأموريت خود را به خوبى انجام داده و امانت را به خوبى ادا كردى. پس به سوى ما
بيا، بدون آنكه مورد سوء ظن يا مستوجب سرزنش و يا متهم و گنهكار باشى. همانا قصد حركت
به سوى ستم‏پيشگان شام را دارم و مى‏خواهم كه با من باشى، چرا كه تو از كسانى هستى كه در

(1). نهج‏البلاغه، نامه 53.

(2). همان.


|33|

جهاد با دشمن و استوار ساختن ستون دين بدانها اعتماد دارم.»[1]

امام در نامه بالا، ضمن تقدير از تلاش كارگزار و نماينده خود در بحرين، و دفع هر گونه
توهمّ نابجا در مورد عزل او، اشاره مى‏كند كه او را به عنوان همكار و همراه نزديك خود براى
كارى مهمتر به حضور طلبيده است.

از اين نمونه‏ها در سخنان على(ع) فراوان است تنها به فهرست برخى از آنها
اشاره‏مى‏كنيم:

على(ع) از مردم كوفه به دليل فداكارى آنها در جنگ جمل قدردانى كرد.[2] ياد شهداى
بصره[3] و كارگزاران شهيدش را گرامى داشت.[4] و از صفات و برجستگى‏هاى نيكوى
زندگانى آنها ياد مى‏كرد.[5] در چندين مورد از محمد بن‏ابى‏بكر و مالك اشتر ستايش و
قدردانى كرده است.[6]

امام على(ع) همان گونه از كارگزاران خوب تقدير و ستايش كرده، هرگاه كارگزاران و
مديران خود را در شرايطى مى‏ديد كه به دليل تخلفات و يا سهل‏انگارى‏ها مستوجب
نكوهشند، بدون فوت وقت، هشدار و اخطار لازم را داده و در اصلاح يا عزل كارگزار ناصالح به
سرعت اقدام مى‏كرد.[7] با مطالعه دوران حكومت پنج ساله امام على(ع) به نمونه‏هاى زيادى
در اين باره برخورد مى‏كنيم. از باب نمونه:

بخشى از نامه امام به «منذر بن‏جارود عبدى» را كه به دليل خيانتى كه مرتكب شده، مورد
نكوهش وى قرار گرفته مى‏آوريم:

«اما بعد، پاكى پدرت مرا در باره تو به فريب افكند، فكر كردم از او پيروى مى‏كنى و به راه او
مى‏روى، اما بر اساس گزارشاتى كه به من رسيده تو دربست پيرو هواى نفس شده‏اى و

(1). همان، نامه 42.

(2). همان، نامه 2.

(3). همان، خطبه 218.

(4). همان، نامه 34 و 35.

(5). همان، نامه 13.

(6). همان، نامه 46، 27، 35

(7). همان، نامه 5، 41، 43، 40؛ على‏اكبر ذاكرى، سيماى كارگزاران، ج‏406/1.


|34|

براى‏آخرتت چيزى باقى نگذاشته‏اى، به آبادى دنيايت با تباه ساختن دينت پرداخته، و در
راه‏پيوند فاميل، از دينت بريده‏اى. اگر آنچه به من رسيده واقعيت دارد، شترِ سوارى
خانواده‏ات و بند نعلت از تو پربهاتر است. و هر كس مانند تو چنين باشد صلاحيت ندارد كه با او
شكافى پر شود، و يا به وسيله او كارى سامان پذيرد، يا منزلت او را بالا برند و يا در امانت
شريك گردد و يا بر درآمدهاى دولت امين شناخته شود. اينك با رسيدن اين نامه خودت را
نزد من معرفى كن.»[1]

انواع تشويق و تنبيه

در اصل مسأله هيچ ترديدى نيست. مهم، نوع به كارگيرى و اجراى درست اين
شيوه‏است. بى‏ترديد اگر تشويق و تنبيه درست به كار گرفته شوند در تربيت و اصلاح‏كارگزاران
نقش مهمى را ايفا خواهند كرد. چرا كه ممكن است سهل‏انگارى و يا تندروى در به كارگيرى
آن پيامدهاى زيانبارى را در پى داشته باشد. بنابراين آنچه مهم است اين است كه مربيان
بتوانند از اين روش گرانبها با شناخت گونه‏هاى آن و همچنين حد و مرزهاى آن سود ببرند.

تشويق و تنبيه گونه‏هاى گوناگونى دارد: نگاه محبت‏آميز، احترام، ستايش، نوازش عملى،
دادن هديه و پاداش همگى از گونه‏هاى تشويق به شمار مى‏آيند و مى‏توان با توجه به جايگاه
فرد و موقعيت زمانى و مكانى او از هر كدام كه مناسب‏تر است سود جست.

سرزنش، بى‏حرمتى و بى‏اعتنايى، جريمه، كيفر، بدنامى و ... از گونه‏هاى تنبيه به شمار
مى‏آيند. على(ع) ياران و اصحابش را با توصيف و تعريف و عبارتهاى حماسى تأييد و تشويق
مى‏كرد. از باب نمونه در خطبه‏اى خطاب به آنان چنين فرمود:

«شماييد ياران حق و برادران دينى و ايمانى كه در روز جنگ و سختى چون سپر نگهبان حق
هستى ...»[2]

امام على(ع) پيش از جنگ صفين طى نامه‏اى شمارى از كارگزارانش را ضمن ستايش و
تقدير از آنان براى همكارى و همراهى در جنگ بر ضد معاويه دعوت كرد.[3]


(1). همان، نامه 59.

(2). همان، خطبه 118.

(3). ابن‏ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج‏183/3.


|35|
رعايت حدّ و مرزها

تشويق و تنبيه نيز همانند هر كار ديگرى بايد قانون‏مند و در چارچوب خاص خود به كار
گرفته شود تا پيامدهاى مطلوب خود را بر جاى گذارد.

1. دليل تشويق و يا تنبيه بايد شفاف و روشن باشد. تا كارگزار بداند در برابر چه كارى
تشويق و يا تنبيه شده است. اين شيوه سبب مى‏شود كه وى به آن كار استمرار بخشد و يا از
آن پرهيز كند. به عنوان نمونه: نصب عتاب بن‏اسيد به عنوان كارگزار مكه[1] و احترام ويژه
امام صادق(ع) به هشام[2] و بيان دليل آن از سوى پيامبر(ص) و امام صادق(ع) مى‏تواند
الگوى بسيار خوبى براى ما باشد.

بيان علت تشويق و تنبيه نه تنها موجب تقويت رفتار مورد نظر يا دورى از آن در كارگزار
مى‏گردد كه شبهه تبعيض را نيز از ذهن ديگر كارگزاران مى‏زدايد و راهكار جديدى براى
رسيدن به تشويق و دورى از تنبيه به آنها مى‏آموزد.

2. در انواع تشويق و تنبيه هر چند ستايش و يا تنبيه جزيى باشد نبايد تبعيض صورت
گيرد چرا كه اين كار اثر آن را از بين مى‏برد و مشكلات جديدى را به وجود مى‏آورد و از باب
نمونه: اگر فردى صرفاً به دليل دوستى و يا وابستگى به حاكم تشويق شود و يا از تنبيه او
صرف نظر گردد، اين كار موجب غرور كاذب در وى شده و دل‏سردى ديگر كارگزاران را در پى
خواهد داشت.

3. حاكم نبايد تلاش يكى را به ديگرى نسبت داده و ارزش خدمت او را كمتر از آنچه
هست به شمار آورد. بزرگى شخص نبايد موجب آن شود كه كار كوچكش را بزرگ بشمارند و
معروف و مشهور نبودن وى نبايد سبب گردد كه خدمت پر ارجش كوچك جلوه داده شود.[3]
در تنبيه نيز نبايد از حدّ اعتدال خارج شد چرا كه افراط در آن آتش لجاجت را شعله‏ور مى‏سازد
و اين كار با فلسفه تنبيه ناسازگارى دارد. تنبيه همانند امر به معروف و نهى از منكر بايد از
مراحل نرم و آسان به مراتب سخت و خشن انتقال يابد. در هر حال راه جبران خطا را نبايد


(1). بحارالانوار، 21، 122 و 124.

(2). شيخ عباس قمى، سفينةالبحار، ج‏419/2.

(3). نهج‏البلاغه، نامه 53.


|36|

بست. داستان مصقلة بن‏هبيره[1] و نامه امام به اشعث بن‏قيس[2] و ... نمونه‏هاى بسيار
خوبى براى شيوه تنبيه به شمار مى‏آيند.

4. تشويق لزوماً نبايد مستلزم هزينه‏هاى سنگين و بار مالى بر بيت المال باشد. بلكه
گاهى بر شمردن كارهاى مهم كارگزاران امر تشويق را محقق مى‏سازد.[3] البته اين سخن به
معناى نفى پاداشهاى مالى نيست. مقصود اين است كه نبايد بر آن تكيه داشت. على(ع) در
همين خصوص چنين مى‏فرمايد:

«اگر پيامبران داراى سلطنت و قدرت بودند و خداوند گنجهاى طلا و باغهاى سرسبز وخرم را
در اختيار آنان مى‏گذاشت به گونه‏اى كه همه سركشان سر تعظيم فرود مى‏آوردند، اما مناسب
نبود زيرا در آن صورت ايمان آنها به خاطر ترس و يا طمع و علاقه به ماديات بود وخلوص نيت
ايشان از بين مى‏رفت.»[4]

5. افزون بر همه اينها، تشويق و تنبيه بايد فورى و پس از انجام كار خوب و يا بد صورت
پذيرد و متناسب با كارهاى انجام شده باشد. در برابر كارى كوچك نبايد جايزه‏اى بزرگ داد و يا
تنبيهى شديد كرد. و يا به عكس در برابر كارى بزرگ و شايسته تشويقى كوتاه و كم‏بها داد. و يا
تنبيهى سبك كرد. تشويق و تنبيه بايد به گونه‏اى باشد كه موجب غرور و لجاجت نشود. براى
هر يك از گونه‏هاى تشويق و تنبيه و همچنين حد و مرزهايى كه آورديم مى‏توان نمونه‏هايى
از سخنان امام على(ع) ارائه داد. ولى به خاطر آنكه بحث به دراز نكشد شما را به منابعى كه در
پاورقى آمده است ارجاع مى‏دهيم.[5]


4. شيوه نظارت

تربيت سياسى كارگزاران از راه نظارت و مراقبت بر آنان يكى ديگر از شيوه‏هاى تربيتى
امام على(ع) بود. آن بزرگوار هر چند همواره به كارگزاران خود پند و اندرز داده و به ياد خدا و


(1). همان، 43.

(2). نهج‏البلاغه، نامه 5؛ ابن‏ابى‏الحديد، ج‏297/1، ج‏34/14.

(3). نهج‏البلاغه، نامه 53.

(4). همان، خطبه 192.

(5). نهج‏البلاغه، نامه 40، 41، 43، 50، خطبه 90، ابن‏ابى‏الحديد، 15‏/138، سيماى كارگزاران، على‏بن‏ابى‏طالب(ع)،
ج‏406/1، 346 ...


|37|

ترس از قيامت فرا مى‏خواند و با موعظه و هشدارهايى تكان‏دهنده آنان را متوجه وظايف و
مسؤوليتهاى خود مى‏كرد، اما هرگز بدين بسنده نمى‏كرد چرا كه ايشان به خوبى مى‏دانست كه
قدرت همواره ميل به اقتدارطلبى و تماميت‏خواهى دارد. و هر انسانى به جز معصوم همواره در
معرض وسوسه‏هاى قدرت قرار مى‏گيرد. از اين روى، از شيوه نظارت با انواع گوناگون آن
استفاده مى‏كرد. نقش مثبت و تأثير فراوان اين شيوه در تربيت و مهار قدرت غير قابل انكار
است. طبيعى است كه اگر كارگزاران بدانند كه بر عملكرد آنها نظارتى وجود دارد. در انجام
كارها دقت بيشترى خواهند كرد و كمتر دچار خطا و تخلّف مى‏شوند.

از نامه امام به عثمان بن‏حنيف كارگزار بصره[1] و نامه‏هاى ايشان به «زياد بن‏ابيه» كارگزار
فارس[2] و نامه آن بزرگوار به مصقله بن‏هبيره،[3] كارگزار «اردشير خرّه» يكى از شهرهاى
ايران آن روز، و نامه ايشان به اشعث بن‏قيس،[4] كارگزار آذربايجان و... برمى‏آيد كه امام
على(ع) در دوره حكومت پنج ساله خود از اين شيوه بهره گرفته از كارهاى كلى و جزئى
كارگزاران خود باخبر بوده است. در بسيارى از اين نامه‏ها جمله‏هايى چون: «به من خبر
داده‏اند»، «گزارشگران گزارش كرده‏اند»[5] خطاب به كارگزاران بازتاب يافته كه بيانگر حضور
نيروهاى امام در جاى جاى سرزمينهاى اسلامى براى رساندن اخبار به مركز است، اين
تعبيرها بيانگر آن است كه امام(ع) از اين راه كاركرد كارگزاران خود را به گونه‏اى دقيق زير نظر
داشته است.

امام(ع) بهره‏گيرى از اين شيوه را به كارگزاران برجسته خود همانند مالك اشتر
سفارش‏مى‏كرد:

«اى مالك، كارهاى كارگزارانت را به وسيله جاسوسان راستگو و باوفا، زير نظر بگير، چرا كه اين
عمل سبب مى‏شود كه آنان به امانتدارى و خوش‏رفتارى با مردم وا داشته شوند. همچنين

(1). همان، نامه 45.

(2). همان، نامه 21؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحديد، ج‏197/16.

(3). همان، نامه 43.

(4). همان، نامه 5.

(5). همان، نامه 33، 40، 43 و ...


|38|

كاركنان و ياران خودت را نيز به شدت زير نظر بگير.»[1]

بيشتر عزل و نصبهاى كارگزاران آن حضرت بر اساس گزارشهايى بود كه از مأموران سرّى
خود دريافت مى‏كردند. از باب نمونه هنگامى كه به امام(ع) گزارش دادند يكى از
پسرعموهايش در بيت المال بى‏دقتى كرده امام(ع) او را چنين سرزنش مى‏كند:

«از خدا بترس و اين اموال را به صاحبانش بازگردان و اگر چنين نكنى و خدا مرا يارى دهد تا
برتو دست يابم و كيفرت دهم؛ شمشيرى را به خون تو آغشته خواهم كرد كه هر كس را
بدان‏بزنم به دوزخ روان گردد سوگند به خدا، اگر فرزندانم حسن و حسين كارى همانند كار
تومى‏كردند، در حق آنان گذشت نمى‏كردم و بدون ترديد حق ديگران را از آنان
بازپس‏مى‏گرفتم.»[2]

در حكومت دينى و شيوه تربيتى امام على(ع) با فرزندان و نزديكترين ياران، نيز همانند
ديگر مردم رفتار مى‏شود اگر به‏فرض آنان حيف و ميل، سهل‏انگارى در حق الناس و انجام
مسؤوليت خود داشته باشند با قاطعيت با آنان برخورد خواهد شد.

از نامه ياد شده و ديگر نامه‏ها برمى‏آيد كه حاكم اسلامى موظف است براى نظارت بر
كارگزاران راه‏كارهاى مناسبى را بيابد و كارگزاران خود را زير نظر داشته باشد؛ در صورتى كه
نياز به راهنمايى و يا هشدار داشته باشند آنان را راهنمايى كرده و به آنان هشدار دهد. و در
صورت عملكرد خوب آنان را تشويق و در صورتى كه عملكرد آنان منفى باشد نكوهش و يا
عزل و ديگرى را به جاى آنان نصب كند.

نكته درخور يادآورى اين است كه نظارت و بازرسى نبايد به گونه‏اى باشد كه كارگزاران را
ازكار خود دلسرد و به حاكم بدبين كند. جاسوسان نبايد اجازه داشته باشند در كارهاى
مديران‏دخالت كنند. از آنان تعبير به «عين = چشم» شده است. او چشم حاكم است،
وظيفه‏چشم تنها ديدن و گزارش كردن است. تجزيه و تحليل و تصميم‏گيرى به عهده مغز
ورهبر است.


(1). همان، نامه 53.

(2). همان، نامه 41.


|39|

5. نشان دادن لغزشگاهها

تحقق اهداف حكومت دينى و انجام وظايف و اجراى حقوق در پرتو نظم و از راه قانون
امكان‏پذير است. از اين‏روى، هنگامى كه امام على(ع) به اعزام كارگزاران براى مناطق
گوناگون‏مى‏پرداخت ضمن يادآورى‏هاى لازم وظايف آنان را طى نامه‏هايى به گونه‏اى روشن
و شفاف بيان كرده و هشدار مى‏داد كه پس از اين حجت تمام است اگر تخلفى صورت گيرد
بهانه‏اى مورد پذيرش نخواهد بود.[1] از باب نمونه آن بزرگوار در عهدنامه خود به مالك
اشترمى‏نويسد:

«بايسته است كه اين مجموعه را به مثابه ميثاقى، كه چون حجّتى است بر تو، پايه و مايه عمل
سياسى و نظام خود قرار داده و از آن سر باز نزنى، چرا كه در صورت سقوط در وادى خودبينى و
خودرأيى و انحراف از نظم قانون هيچ عذر و بهانه‏اى از تو پذيرفته نيست.»[2]

على(ع) براى برخى از كارگزاران، ريز وظايف آنان را مشخص مى‏كرد. حتى براى برخى از
آنان شيوه و چگونگى برخورد آنها را با غير مسلمانان بيان مى‏كرد ...[3]

در عين حال، با بيان لغزشگاهها به آنان هشدار مى‏داد. بسيار پيش مى‏آيد كه افرادى قصد
ارتكاب خلاف و يا خيانتى را ندارند اما به دليل ناآگاهى و نشناختن لغزشگاهها ناخواسته
گرفتار شده‏اند. كه اگر به آنان هشدار داده مى‏شد دچار مشكل نمى‏شدند. اين مسأله نسبت به
كارگزاران حكومتى مصداق بيشترى دارد؛ زيرا گروهى فرصت‏طلب و زيرك همواره در صددند
با لغزاندن كارگزار از قدرت و موقعيت او سوء استفاده كنند؛ خطرى كه هر چه صاحب قدرت با
نفوذتر و قوى‏تر باشد شدت بيشترى مى‏يابد. بيشترين كسانى كه ممكن است كارگزاران را از
راه حق و انصاف منحرف كنند، اقوام و اطرافيان اويند. آنان به اعتبار قرابتشان با كارگزار
ممكن است به اموال مردم دست‏درازى كنند و به هنگام خريد و فروش با بى‏انصافى با
ديگران معامله كنند و همه امتيازات را از آنِ خود كنند. بر همين اساس على(ع) به مالك اشتر
سفارش مى‏كند كه:


(1). سيماى كارگزاران على بن‏ابى‏طالب اميرالمؤمنين(ع)، ج‏397/1؛ نهج‏البلاغه، نامه 25، 26، 27، 41، 51 و 53.

(2). نهج‏البلاغه، نامه 53.

(3). همان، نامه 19.


|40|

«هرگز به هيچ يك از حاشيه‏نشينان و خواصّ خودت زمينى مبخش و به هيچ روى، اجازه نده
كه از سوى تو طمع پيدا كنند در احداث مزرعه‏اى كه كشاورزان مجاورشان در سهم آب يا كارى
كه انجام داده‏اند متضرر شوند. به گونه‏اى هزينه كشتزار اينان بر آنان تحميل شود كه در اين
صورت در عيش و نوششان بهره‏اى نخواهى داشت ولى ننگ كار آنها در دنيا و آخرت بر شخص
تو خواهد بود.»[1]

در زمان على(ع) زمين بيشترين اهميت را داشته است. امروزه امتيازات و انحصارات
خاصّ و همچنين مقاطعه‏كارى‏ها و ... نبايد به آنان واگذار گردد.

على(ع) اگر مى‏ديد كه وضعيت مالى و معيشتى يكى از كارگزارانش به گونه‏اى غير عادى
دگرگونى پيدا كرده هشدار مى‏داد و به بازخواست از او مى‏پرداخت. از باب نمونه: شريح قاضى
را به دليل خريد خانه‏اى به هشتاد دينار سرزنش كرد كه مبادا از مال حرام باشد و اگر از حلال
باشد از عزت قناعت به دام ذلت دنياطلبى افتادن است.[2]

زياد بن‏ابيه، يكى ديگر از كارگزاران امام على(ع) است آن بزرگوار چند هشدار به او دارد:

الف. زياد در وصول ماليات و خراج سختگيرى كرده و پيش از موعد، آن را مطالبه مى‏كرد.
على(ع) در اين باره اين چنين مى‏فرمايد:

«استعمل العدل و احذر العسف و الحيف، فانّ العسف يعود بالجلاء و الحيف يدعوا
الى‏السّيف»
؛[3] اى زياد، عدالت را به كار بند و از زور و ستم دورى كن؛ زيرا كه زور و فشار، سبب
مى‏شود كه مردم ديار خود را ترك كنند و ظلم و ستم، مردم را به شمشير و قيام مى‏خواند.»

در نامه‏اى ديگر، از برخورد نادرست زياد، با فرستاده امام براى دريافت مالياتها استفاده
كرده و در باره رفاه‏طلبى و تجمل‏گرايى او (استفاده از غذاهاى رنگارنگ و ...) هشدار داده و از
او مى‏خواهد كه در شيوه زندگى خود تجديد نظر كند.[4]

و در نامه‏اى ديگر نسبت به شيطنت معاويه براى جذب او هشدار مى‏دهد:

«آگاه شدم كه معاويه نامه‏اى به تو نوشته و مى‏خواهد تو را بلغزاند و مى‏خواهد در تيزى و تندى

(1). همان، نامه 53.

(2). همان، نامه 3.

(3). همان، حكمت 476؛ سيماى كارگزاران، ج1/376.

(4). ابن‏ابى‏الحديد، ج‏197/16.


|41|

تو رخنه كند، پس از او برحذر بوده و بترس، چه او شيطانى است كه از پيش و پس و راست و
چپ شخص مى‏آيد تا ناگهان در هنگام غفلت و بى‏خبرى، در آيد و عقلش را بربايد.»[1]

هشدارهاى امام از لغزشهاى اساسى زياد و جذب شدنش به معاويه جلوگيرى كرد ولى پس
از شهادت امام(ع) و صلح امام حسن(ع)، معاويه با همدستى مغيرة بن‏شعبه زياد ابن‏ابيه را
جذب حكومت خود كرد.[2] او پس از آن از مخالفان اهل بيت(ع) شد و با نفرين امام حسن(ع)
به مرض طاعون مبتلا شد و از دنيا رفت.[3]

يكى ديگر از عوامل لغزش كارگزاران تأمين نشدن زندگى آنان است. اگر حقوق كارگزاران
زندگى آنان را تأمين نكند دچار اضطراب روحى شده و در انجام وظايف خود سستى مى‏كنند و
گاه براى جبران كمبود مخارج زندگى خود به اموال بيت المال و يا مردم دست‏اندازى مى‏كنند.
اين مسأله در مورد قاضيان از اهميت بيشترى برخوردار است. از اين روى، امام على(ع) به
مالك اشتر چنين دستور مى‏دهد:

«ثم اكثر تعاهد قضائه، و افسح له فى البذل ما يزيل علّته، و تقلّ معه حاجتُهُ الى النّاس،
واعطه‏من المنزلة لديك ما لا يطمع فيه غيره من خاصّتك، ليأمن بذلك اغتيال الرّجال
له‏عندك»
؛[4] سپس چگونگى قضاوتش را همواره زير نظر بگير و به او به اندازه كافى
بخشش‏كن تا عذرى براى تخلف نداشته باشد و محتاج به مردم نگردد. و او را نزد خويش
گرامى دار به گونه‏اى كه ديگر خواصّ تو در وى طمع نكنند و از دسيسه‏ها و سعايت‏هاى
آنان‏احساس امنيت كند.»

امام على(ع) در فرازهاى ياد شده به دو نكته اساسى و مهم اشاره مى‏كند:

الف. نيازهاى مادى قضات زمينه‏اى است براى لغزش. لذا بايد كمبود او از اين جهت
برطرف گردد.

ب. موقعيت سياسى او به گونه‏اى باشد كه در انجام وظيفه از اعمال نفوذ هيچ مقامى
نگرانى نداشته باشد.


(1). نهج‏البلاغه، نامه 44.

(2). ابن‏ابى‏الحديد، ج‏184/16.

(3). سفينةالبحار، ج‏580/1؛ مروج الذّهب، ج‏26/3.

(4). نهج‏البلاغه، نامه 53.


|42|

6. بهره‏گيرى از تاريخ

با اينكه حوادث و رويدادهاى تاريخى مربوط به گذشته است، ولى تأثير و نقش آن در حال
و آينده ادامه دارد و تأثير هر رويدادى را نمى‏توان به زمان و مكانى خاصّ محدود كرد. به
همين دليل شناخت تاريخ و كشف قانونها و سنتهاى آن به برنامه‏ريزى آينده كمك مى‏كند.
منابع دينى: قرآن و روايات، انسان را به تأمل و تعقل به قوانين حاكم بر تاريخ فرا مى‏خواند.
نمونه‏هاى قرآنى و روايى در اين باره بسيار است:[1]

از باب نمونه: على(ع) به يكى از كارگزارانش به نام «حارث همدانى» پس از آنكه از وى
مى‏خواهد كه به قرآن و پندهاى آن گوش فرا داده و حلال خدا را حلال و حرام آن را حرام
بشمارد مى‏نويسد:

«و صدّق بما سلف من الحقّ و اعتبر بما مضى من الدّنيا لما بقى منها، فانّ بعضها يشبه بعضاً، و
آخرها لاحق باولها و كلّها حائل مفارق»
؛[2] آنچه از حقايق زندگى پيشينيان در قرآن آمده
تصديق كن، از (حوادث) گذشته دنيا براى باقى‏مانده آن عبرت گير، چرا كه بعضى از آن همانند
بعضى ديگر است. و پايانش به نخستين آن ملحق مى‏گردد اما همه آن گذرا و ناپايدار است.»

امام على(ع) در نامه‏اى ديگر مى‏فرمايد:

در دو نامه ياد شده به همانندى حوادث و رويدادهاى تاريخى و همچنين بهره‏گيرى از
حوادث گذشته براى حال و آينده سفارش شده است. در پاره‏اى از سخنان على(ع) به قلمرو
بهره‏گيرى و ابعاد گوناگون آن: «اعتقادى، اخلاقى و سياسى» نيز اشاره شده است. از بين آنها
تنها به بُعد سياسى آن اشاره مى‏كنيم: درس تاريخ در بخش سياست بسيار مهم است و هيچ
مدير و سياستمدارى از آن بى‏نياز نيست. چرا كه با وجود تنوع و تفاوتى كه در احوال اجتماعى
و سياسى جوامع گوناگون وجود دارد، امور و قواعد ثابتى نيز هست كه گذر زمان و تغيير مكان
و ديگر عوامل نمى‏تواند آن را تباه كند. على(ع) همگان بويژه كارگزاران عالى نظام را به


(1). آل‏عمران، 137؛ نمل، 69؛ اعراف، 101؛ روم، 9؛ الحياة، 1/138 و 139.

(2). نهج‏البلاغه، نامه 69.

(3). همان، نامه 31.


|43|

شناخت اين قواعد ثابت دعوت مى‏كند. در حقيقت آن حضرت خواهان است كه در تاريخ و
دگرگونيهاى آن و همچنين علل و عوامل آن بينديشند و قوانين حاكم بر آن را بيابند و به
كاربندند.

على(ع) در نهج‏البلاغه به اين واقعيت تصريح مى‏كند. آن حضرت پس از اثبات اين معنى
كه تاريخ يكى از منابع شناخت و داراى ضابطه و قانون است و قوانين حاكم بر آن نيز قابل
برابرى بر موارد مشابه و همانند است. اشاره مى‏كنند كه بايد با دقت و تأمل عوامل عزت و
عظمت ملتهاى بزرگ را پيدا كنيد و از آن بهره ببريد و عوامل شكست و نابودى برخى از ملتها
را نيز شناسايى و از آن پرهيز كنيد:

«و احذروا ما نزل بالامم قبلكم من المَثُلات بسوءِ الافعال و ذميم الاعمال فتذكروا فى الخير و
الشّر احوالهم و احذروا ان تكونوا امثالهم»
؛[1] هشيار باشيد كه در دام گرفتاريها و سختى‏هايى
كه در نتيجه كردار زشت گريبانگير امتهاى گذشته و ملتهاى پيشين شده نيفتيد! در باره
رويدادهاى نيك و بد تاريخ زندگى آنان بينديشيد و بيدار باشيد كه همانند ايشان نشويد.»

پس از سخنان ياد شده امام مى‏فرمايد:

«پس از تأمل و انديشه در اختلاف رويدادهاى زشت و زيباى تاريخ ملتهاى گذشته، مواظب
باشيد كه آنچه را موجب عزت و سربلندى و نابودى دشمنان و رمز عافيت و سلامتى و عامل
رفاه و خوشى و پيوند اجتماعى تشخيص داده‏ايد به گونه‏اى جدّى عمل كنيد.»[2]

از سخنان ياد شده استفاده مى‏شود كه:

تاريخ يك منبع شناخت تجربى و داراى ضابطه و قانون است؛ و قوانين حاكم بر تاريخ
ثابت، تداوم قدرت و حكومت و جامعه اسلامى، بسته به رعايت دقيق اين قوانين است.
بنابراين، براى اينكه كارگزاران نظام اسلامى به خوبى بتوانند به وظايف و مسؤوليتهاى خود
عمل كرده و از نظام اسلامى پاسدارى كنند، مطالعه دقيق و تحليلى تاريخ امتهاى پيشين،
ضرورتى اجتناب‏ناپذير است.

ولى از آنجا كه اين مطالعه و تحليل براى همه ميسر نيست، على(ع) به عنوان كسى كه


(1). همان، خطبه 192.

(2). همان.


|44|

اطلاع كافى و دقيق از سرگذشت همه ملتها دارد، در باره راز پيروزى و رمز سقوط برخى از
ملتها چنين مى‏فرمايد:

«فالزموا كلّ امر لزمت العزّة ... من الاجتِناب للفرقة، و للّزوم للالفة، و التحاض عليها و التواصى
بها و اجتنبوا كل امر كسر فقرتهم و اوهن منّتهم من تضاغن القلوب و تشاحن الصدور و تدابر
النفوس و تخاذل الايدى ...»
؛[1] به سراغ كارهايى رويد كه موجب عزّت و اقتدار آنان شد ... از
تفرقه و پراكندگى پرهيز كردند و بر الفت و همگامى همت گماشتند، و يكديگر را به آن سفارش
كردند. و از هر كارى كه ستون فقرات آنان را در هم شكست و قدرتشان را سست كرد اجتناب
ورزيدند، يعنى از كينه‏هاى درونى، بخل و حسادت و پشت كردن به هم و ايجاد سستى بين
جامعه سخت دورى گزينند.»

امام على(ع) پس از آنكه راز و رمز پيروزى و سقوط يك امت، يك حكومت و يك مدير را
بازگو مى‏كند، به تحليل يك نمونه عينى تاريخى از زمان حكومت كسرى‏ها و قيصرها تا ظهور
اسلام و پيروزى نهضت پيامبر اسلام پرداخته و پس از آن آينده تاريخ را بر اساس سنتهاى
تاريخى پيش‏بينى كرده و هشدار مى‏دهد كه اگر وضع موجود ادامه يابد سقوط نهضت
اسلامى، حتمى و اجتناب‏ناپذير است.

با توجه به نمونه‏هاى ياد شده و ديگر نمونه‏هايى كه به خاطر طولانى شدن مقاله از آوردن
آن صرف نظر كرديم، مطالعه تحليلى تاريخ امتهاى پيشين، براى تربيت سياسى همه مردم
بويژه كارگزاران حكومتى امرى لازم و ضرورى است.


7. روش پند و اندرز

يكى از شيوه‏هاى متداول در تربيت استفاده از پند و اندرز است. منابع دينى: قرآن و
سخنان پيامبران و امامان معصوم(ع) پر از پند و اندرزهاست. قرآن نيز پند و اندرز را به عنوان
شيوه‏اى براى دعوت و هدايت مردم پذيرفته است.

در سخنان على(ع) نيز پند و اندرز فراوان به كار رفته و در تربيت سياسى كارگزاران نيز از


(1). همان.

(2). نحل، 125.


|45|

آن استفاده شده است. آن بزرگوار به هنگام بيان حقوق متقابل حاكم و مردم، پند و اندرز را
يكى از حقوق مردم بر عهده حاكم دانسته است.[1] على(ع) در مقام عمل نيز، در تربيت
سياسى مردم و كارگزاران از روش پند و اندرز كمك گرفته است:

موعظه‏هاى آن حضرت به كارگزاران بر سه گونه است:

الف. برخى مربوط به اخلاق و رفتار فردى آنان است. چون: خدامحورى، آخرت‏گرايى،
بى‏توجهى به دنيا، ياد مرگ، حقّ‏مدارى، عدل‏گرايى و ...

ب. برخى از پند و اندرزها نيز مربوط به اجتماع و چگونگى برخورد با مردم است. چون:

اجراى عدالت در ميان مردم، رفتار عادلانه با غير مسلمانان، اطاعت از رهبرى، ارتباط
مستقيم با مردم، مشورت و رايزنى با مردم، هم‏نشينى با عالمان و حكيمان، توجه به مصالح
مردم (مردم‏گرايى)، عفو و گذشت و ... صلح‏گرايى، پاى‏بندى به تعهدات، پرهيز از
خون‏ريزى‏هاى به ناحقّ و ...

ج. بخشى از توصيه‏هاى على(ع) به كارگزاران مربوط به شناخت آفات قدرت و حكومت و
پرهيز از آن است: از باب نمونه: پرهيز از عجب و خودپسندى، خيانت، طمع، حرص، ستم،
رشوه‏خوارى و ... دورى از ثناگويان و چاپلوسان، پرهيز از منّت بر مردم دربرابر خدماتى كه به
آنها ارائه داده مى‏شود، پرهيز از شعارها و وعده‏هاى بدون عمل. به‏عنوان نمونه:

«از منّت بر مردم با تكيه بر خدمات خود، از مبالغه و گزافه‏گويى در عملكرد و از دادن
وعده‏هايى كه تخلف تو آن را در پى خواهد داشت پرهيز كن چرا كه منّت ارزش خدمات را از
بين مى‏برد. گزافه‏گويى فروغ حق را مى‏گيرد و خلف وعده سبب خشم خدا و مردم است.»[2]

به هنگام تصميم‏گيرى از شتابزدگى، سستى و سهل‏انگارى، حركتهاى مبهم و ... پرهيز
كن. حكومت و قدرت بيش از هر چيز غرورآفرين است و كارگزاران بيش از ديگران در معرض
خيانت و خطا و خودكامگى ... و ديگر آفات قرار مى‏گيرند. بنابراين، كارگزاران بايد از
خودكامگى، بى‏اعتنايى به مردم و خشم و عصبانيتهاى بيجا پرهيز كنند.[3] از صدها نمونه كه


(1). نهج‏البلاغه، خطبه 34.

(2). همان، نامه 53.

(3). همان.


|46|

على(ع) در محورهاى سه‏گانه يادآور شده تنها به چند نمونه اشاره مى‏كنيم:

«انّ عملك ليس لك بطعمة و لكنّه فى عنقك امانة و انت مسترعى لمن فوقك ...» ؛[1]
فرماندارى و ولايت براى تو وسيله آب و نان نيست بلكه امانتى است در گردنت. تو بايد پيرو
مافوق خود باشى، در باره رعيّت نبايد استبداد به خرج دهى در مورد بيت المال به هيچ روى،
جز با احتياط و اطمينان اقدام مكن ...»

على(ع) در نامه ياد شده و چند نامه ديگر[2] حكومت و مناصب آن را امانتى مى‏داند كه
خيانت آن در درجه نخست سرافكندگى در مقابل پروردگار را به دنبال دارد.

امام(ع) به قاضى اهواز، چنين نوشت:

«اعلم يا رفاعة انّ هذه الامارة امانة فمن جعلها خيانة عليه لعنة اللَّه الى يوم القيامة ...» ؛[3]
اى رفاعه، اين حكومت امانت است هر كس در آن خيانت كند لعنت خدا تا روز قيامت بر او باد.»
«و ليكن احب الامور اليك‏اوسطها فى الحقّ و اعمها فى العدل و اجمعها لرضى‏الرعية» ؛[4] بايد
كه محبوب‏ترين امور در نزد تو ميانه‏ترين در حقّ،شامل‏ترين آن در عدل و جامع‏ترين آن براى
رضايت مردم باشد.»

امام در سخنان فوق، به معيارهايى چون: حق‏گرايى، عدالت‏گرايى و مردم‏گرايى در اداره
حكومت توصيه كرده است.

نمونه‏هاى ياد شده، دليل روشنى بر به كارگيرى شيوه پند و اندرز از سوى آن‏حضرت‏است.

امروز، نيز مى‏توان از اين شيوه در تربيت سياسى كارگزاران بهره گرفت. گاه يك جمله،
يك تذكر، يك اندرز، انسان را بيدار و او را از اعمال خود آگاه مى‏سازد. گاه يك موعظه انسان
را به تفكر وا داشته و به خودسازى ترغيب مى‏كند. انسان موجودى است كه فطرتاً نياز به
موعظه دارد و گرايشهاى فطرى فرد با پند و اندرز شكوفا مى‏شود. موعظه قلب انسان را بيدار
و متوجه خدا مى‏كند. از اين روى، امام على(ع) به فرزندش امام حسن(ع) مى‏فرمايد:


(1). همان، نامه 5.

(2). دعائم‏الاسلام، 2/531.

(3). همان.

(4). نهج‏البلاغه، نامه 53.

(5). همان، نامه 31.


|47|

قلبت را با پند و اندرز زنده كن.»

پند و اندرزهاى على(ع) كارگزارانى چون: سلمان فارسى، مالك اشتر، محمد بن‏ابى‏بكر
و... را تربيت كرد. كارگزارانى كه جز به رضايت خدا و اجراى حق و عدل به چيز ديگرى
فكرنكردند.

شيوه‏هايى كه امام على(ع) براى تربيت سياسى كارگزاران خود به كار مى‏گرفتند فراوان
است. در اين مقال تنها به مهمترين آنها بسنده كرديم؛ به اميد آنكه در فرصتى ديگر به ديگر
روشها نيز بپردازيم.

تعداد نمایش : 1659 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما