صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل يكم حاكميّت سياسى پيامبر(ص) و امامان(ع) از نگاه قرآن
فصل يكم حاكميّت سياسى پيامبر(ص) و امامان(ع) از نگاه قرآن تاریخ ثبت : 1390/12/02
طبقه بندي : حاکمیت سیاسی معصومان ,
عنوان : فصل يكم حاكميّت سياسى پيامبر(ص) و امامان(ع) از نگاه قرآن
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|39|

فصل يكم حاكميّت سياسى پيامبر(ص) و امامان(ع) از نگاه قرآن




1. منشأ حاكميت سياسى مطلوب از ديدگاه قرآن كريم

بحث از حاكميت سياسى معصومين(ص) را با بررسى مبانى حاكميت مطلوب در قرآن
كريم آغاز مى‏كنيم. شناخت مبانى مى‏تواند خطوط كلى حاكميت مطلوب را از ديدگاه قرآن
كريم به ما نشان دهد و ما را راهنمايى كند تا منشأحاكميت را دريابيم كه آيا برخاسته از اراده
الهى و يا به تعبير ديگر، نصب الهى است و يا به انتخاب و اراده مردم بستگى دارد و آنان
مى‏توانند هر نوع حكومتى را در جامعه بر پا كنند. اين بحث، سه محور دارد:

رابطه توحيد ربوبى و حاكميت سياسى، نقش دين در اجتماع، و اوصاف حاكميت مطلوب


الف. توحيد ربوبى و حاكميت سياسى

توحيد محور اساسى در همه مباحث قرآن كريم و معيار سنجش ديگر امور است. توحيد
ابعاد گوناگونى هم چون توحيد ذاتى، صفاتى، افعالى وعبادى دارد؛ اما آن چه در بحث حاضر
اهميت دارد، اين است كه به جايگاه توحيد ربوبى در اين جهت بپردازيم كه انسانها در زندگى و
امور خويش چگونه بايد رفتار نمايند تا توحيد ربوبى خداوند را در عالم تشريع يعنى جايى كه
اختيار انسان در كار است، محقق كنند.

توحيد ربوبى، يكى از شاخه‏هاى توحيد افعالى است و به انسان مى‏آموزد كه چون هيچ
خالق و آفريننده‏اى به جز خداوند مستقلاً درعالم عمل نمى‏كند و اين توحيد در خالقيت است،
تدبير و اداره همه امور عالم نيز در دست خداوند است و او در اين زمينه، هيچ


|40|

شريك‏وهمتايى ندارد. توحيد ربوبى، در حقيقت، برخاسته از توحيد در خالقيت است. وقتى
خداوند خالق همه موجودات است، پس او مالكيت مطلق دارد و تدبير امور هر چيز دراختيار
مالك آن است.

بدين ترتيب، امور انسانى نيز از قاعده فوق مستثنا نيست و همان طور كه خداوند تدبير
امور تكوينى همه موجودات را در اختيار دارد، تدبير امور انسانى - يعنى امورى كه در حيطه
اختيار انسان قرار دارد - نيز در دست او است؛ اما چون اجبار انسان در اين زمينه، با ماهيت
اختيارى اين امور منافات دارد، خداوند در آيات بسيارى از قرآن كريم، از انسان‏ها خواسته
است تا با پيروى از احكام تشريعى او، كه به وسيله پيامبران ابلاغ مى‏گردد، خود، توحيد ربوبى
در زمينه امور اختيارى را در زندگى خويش اجرا كنند و غير از او را عبادت نكنند:

حكم و فرمان مخصوص خداوند است و او دستور داده است كه جز او را عبادت نكنيد و آيين
استوار همين است.

در آيات ديگر قرآن كريم، ربوبيت خداوند در جنبه تشريعى، در كنار ربوبيت تكوينى بيان
شده است تا به انسان‏ها اين حقيقت را بياموزد كه هر چند خداوند به آنان اختيار داده
است،ولى آنان در جنبه‏هاى اختيارى نيز بايد هم‏چون جنبه‏هاى تكوينى، بر طبق فرمان او
عمل كنند:

اين آيات، نخست با بيان اختصاص ولايت به خداوند، توحيد ربوبى را در همه ابعاد، مورد
توجه قرار مى‏دهند و بر آن به زنده كردن مردگان و قدرت مطلق او استدلال مى‏كنند. آن گاه
تنها به جنبه تشريعى ربوبيت او مى‏پردازند و خداوند را تنها حاكم در اختلافات انسان‏ها
مى‏دانند و در پايان، با نقل دو جمله (عليه توكّلت و اليه انيب)
از زبان پيامبر(ص) به انسان‏ها
مى‏آموزند كه آنان نيز با توكل و رجوع به او، عمل خود را مطابق اين واقعيت تكوينى قرار


(1). يوسف، آيه 40.

(2). شورا، آيه 9 و 10.


|41|

دهند. علامه طباطبايى(ره) در اين باره مى‏فرمايد:

تعلق ولايت ربوبيت، به نظام تكوين، به واسطه تدبير امور و تنظيم علت‏ها و معلول‏ها است، به
صورتى كه بدين ترتيب، وجود و بقاى در نظر گرفته شده براى مخلوق مورد تدبير مثل انسان
تعين مى‏يابد و تعلق آن به نظام تشريع، يعنى تدبير اعمال انسان، به واسطه قرار دادن قوانين
و احكامى است كه انسان براى رسيدن به كمال سعادت، با تطبيق اعمالش بر آن‏ها در طول
زندگى، آن‏ها را مراعات مى‏كند.
لازمه اين كه خداوند، از جهت تكوين، ولى و رب باشد، ارجاع امر تدبير به او است با انقطاع از
علت‏هاى ظاهرى واعتماد بر او از جهت اين كه او علتى است كه مغلوب نمى‏شود و هر علتى به
او منتهى مى‏شود و اين همان توكّل است و لازمه اين كه او از جهت تشريع، ولى و رب باشد،
رجوع به او در هر واقعه‏اى است كه انسان در طول زندگى، با آن مواجه مى‏شود و اين همان انابه
است. پس كلام خداوند، (عليه توكلت و اليه انيب) (يعنى در همه امورم رجوع مى‏كنم) تصريح
به ارجاع همه امور تكوينى و تشريعى به خداوند دارد.[1]

دو احتمال درباره ربوبيت تشريعى خداوند

از آن رو كه انسان‏ها بر روى زمين، داراى زندگى مادى اند، طبيعى است كه در اداره امور
زندگى‏شان بايد با انسان هايى همانند خويش سرو كار داشته باشند. اين حقيقتى است كه
خداوند درپاسخ به مشركان كه مى‏گفتند: چرا ملائكه بر ما نازل نمى‏شوند و يا چرا رسولان
الهى ملائكه نيستند و بدين وسيله، بهانه جويى مى‏كردند، مطرح مى‏كند و لزوم سنخيت را در
امور، يادآور مى‏شود:

بگو: اگر برروى زمين فرشتگانى با آرامش گام بر مى‏داشتند، ما فرشته‏اى را به عنوان رسول، بر
آنان مى‏فرستاديم.

اكنون با توجه به اين مطلب، ربوبيت خداوند در زمينه امور انسانى، به دو شكل ممكن
است جارى شود: اول اين كه اين امر را به شخص يا گروهى واگذار كرده باشد تا از سوى او
عهده دار اين امور باشند.

شكل دوم اين كه اين امور، به خود انسان‏ها واگذار شده باشد؛ به اين معنا كه خداوند برخى


(1). تفسير الميزان، ج‏18، ص‏25.

(2). اسراء، آيه‏95.


|42|

احكام حلال و حرام را به واسطه پيامبران(ص) براى آنان فرستاده و ديگر امور، اعم از سياست،
اقتصاد، مديريت و... را، هم در زمينه حكم و هم در زمينه اجرا، يا فقط در زمينه اجرا برعهده
خود آنان گذاشته است.

اين دو احتمال، در قالب دو نظريه، خود را آشكار ساخته است و هر كدام براى مدعاى
خويش به آياتى از قرآن كريم، روايات و غير اين دو استدلال كرده‏اند. در طول قرن‏ها پس از
رحلت پيامبر(ص) كسانى كه درباره امور اجتماعى مسلمانان و به ويژه، امورى كه مربوط به
حاكميت سياسى مى‏شود، بحث كرده‏اند، اين امور را در زمان پيامبر(ص) در اختيار آن حضرت
به نصب از سوى خداوند و جزء لوازم رسالت ايشان مى‏دانسته‏اند و شيعيان علاوه بر اين،
همين عقيده را درباره ائمه(ع) داشته‏اند. نظريه اختصاص اين امور، به خود مردم، هر چند در
ميان اهل سنت سابقه‏اى طولانى دارد (زيرا آنان پس از پيامبر(ص) انتخاب حاكم را در اختيار
اجماع امت قرار مى‏دهند و قائل به نصب كسى نيستند) ولى بحث هايى كه در سال‏هاى اخير
توسط على عبدالرازق در كتاب الاسلام و اصول الحكم مطرح و دين والاتر از دخالت در امور
دنيايى مردم تصوير شده است، اين شبهه را ايجاد كرده كه او معتقد به انتخابى بودن حاكميت
پيامبر(ص) است و نصب ايشان را از سوى خداوند، رد مى‏كند (البته مى‏توان در اين نسبت،
همان طور كه بعداً توضيح مى‏دهيم، ترديد كرد).

اخيراً در ميان شيعيان نيز افرادى به اين نظريه گرايش پيدا كرده و دعوت پيامبران(ع) را
در خدا و آخرت، و وظيفه آنان را در ابلاغ احكام الهى و بشارت و ترساندن منحصر كرده و امور
دنيوى را كه آنان در اختيار داشته‏اند، امورى اتفاقى و بر طبق انتخاب مردم دانسته‏اند.


تفويض امور مربوط به حاكميت و تشريع به خود مردم

هر چند كسانى كه امور جامعه و حكومت را در اختيار خود انسان‏ها مى‏دانند، از آن به
تفويض از سوى خداوند تعبير نكرده‏اند، ولى با توجه به اصل توحيد ربوبى و عدم تغيير
محتوايى در اصل بحث، تعبير از سخن آنان به تفويض، منطقى است.

معتقدان به اين نظريه، بر آن دو گونه استدلال كرده‏اند:

1. استدلال به آيات و رواياتى كه يا امور را در اختيار مردم مى‏داند و ياتسلط پيامبران(ع)


|43|

را بر آن‏ها نفى مى‏كند.

2. استشهاد به شواهد تاريخى و قرآنى بر نفى نصب پيامبران(ع) براى حكومت بر مردم
و ضررهاى دخالت دين در امور دنيوى.

البته بر اين نظريه، از طريق نگرش برون دينى به مسأله انتظار از دين و محدوده آن نيز
استدلال شده است كه به علت خروج آن از موضوع بحث، از مطرح كردن آن صرف نظر
مى‏كنيم و در مورد اول نيز در اين جا تنها به بخشى از اين استدلال‏ها مى‏پردازيم و بحث از
برخى آيات و رواياتى را كه درباره نفى تسلط پيامبران(ع) و انحصار وظيفه ايشان در بشارت
و ترساندن است، به بخش دوم وا مى‏گذاريم.


آيات درباره تفويض امور حكومتى به خود مردم

براى اثبات تفويض امور حكومت به خود مردم، به آياتى كه مؤمنان را به سوى هم كارى
و هم‏يارى در امور اجتماعى فرا مى‏خواند و از آنان مى‏خواهد در كارها با يكديگر مشورت كنند،
استدلال شده است. در كتاب آخرت و خدا، هدف بعثت انبياء(ع) پس از بيان اين كه در هيچ
يك از آيات احكام، جهاد، قضا، ارث و امر به معروف و نهى از منكر تصريح و حتى اشاره‏اى به
تسلط و تصرف نشده است، براى اثبات نظريه مقابل آن، به آيه (تعاونوا على البرّ و
التقوى...)
[1] استدلال شده است.[2]

در جاى ديگرى از اين كتاب، با مذمت قرار دادن امور دنيوى در حيطه برنامه بعثت
انبياء(ع) از مضرات آن، فرعى شدن اصل (امرهم شورى بينهم)
[3] معرفى مى‏شود و
استدلال مخالفان مشروطيت به آيه (و شاورهم فى الامر) [4] بر اين كه تصميم نهايى در
اختيار پيامبر(ص) است كه هر گونه تشخيص بدهد، عمل كند، در اين رابطه تحليل مى‏شود.[5]

على عبدالرازق نيز با استدلال به آياتى كه به سوى اسلام دعوت مى‏كند و به مؤمنان


(1). مائده، آيه‏2.

(2). مهدى بازرگان، آخرت و خدا هدف بعثت انبيا، ص 87.

(3). شورا، آيه‏38.

(4). آل عمران، آيه 159.

(5). آخرت و خدا، هدف بعثت انبيا، ص 93.


|44|

وعده مى‏دهد كه آنان را در زمين مستقر سازد و دين آنان را قدرتمند و با شكوه گرداند[1] و بر
همه اديان، غلبه دهد،[2] اين آيات را به اخوت دينى تفسير مى‏كند و اين امر را مستعد
مى‏شمارد كه مخاطبان اين آيات تحت يك حكومت واحد در آيند. او آن‏گاه با استدلال به آيه:

و اگر پروردگارت مى‏خواست مردم را يك دسته قرار مى‏داد ولى آنها همواره در حال گروه گروه
شدن هستند.

و آيه:

و اگر خداوند گروهى از مردم را با گروهى ديگر باز نمى‏داشت، زمين پر از فساد مى‏شد...

نتيجه مى‏گيرد كه خداوند امور حكومتى را به خود مردم واگذار كرده تا بر اساس عقل و
دانش و مصلحت‏ها و خواسته‏ها و درگيرى هايشان، اختلاف و مقابله بين آنان برقرار باشد و
به آبادانى منجر گردد. آن گاه به حديثى از پيامبر(ص) كه فرموده‏اند: «انتم اعلم بشؤون
دنياكم»
، بر اين كه دنيا و امور آن، پست‏تر از اين است كه پيامبران(ع) و دين، به آن بپردازند،
استدلال مى‏كند.[5]

درباره استدلال به اين آيات هر چند در دلالت بعضى از آن‏ها بر مطلوب مى‏توان
خدشه‏كرد، ولى با قبول دلالت همه آن‏ها بر اين كه امور حكومتى در اختيار مردم است،
چون‏محدوده دقيق و روشنى در اين آيات براى دخالت مردم مطرح نيست، پس اگر آيات
ديگرى كه بتواند آن‏ها را محدود كند، وجود نداشته باشد، مى‏توانيم از آن‏ها استفاده كنيم كه
همه امور اجتماعى و دنيوى مردم، در اختيار خودشان است، ولى هر گاه در اين باره، آيات
ديگرى نيز در كار باشد، بايد با توجه به آن‏ها به محدوده دخالت مردم در امور و كارهاى
خودشان بپردازيم.


(1). نور، آيه 55.

(2). فتح، آيه 28.

(3). هود، آيه 118.

(4). بقره، آيه 251.

(5). على عبدالرازق، الاسلام و اصول الحكم، ص‏77 به بعد.


|45|

آيات درباره تفويض امور حكومتى و تشريع به پيامبران(ع)

در قرآن كريم آياتى وجود دارد كه به اطاعت از پيامبران(ع) دستور مى‏دهند. در اين باره،
آيه‏اى قانون كلى اطاعت را در مورد همه پيامبران(ع) بيان مى‏كند:

و آيات ديگر، آن را درباره پيامبر اكرم(ص) يا پيامبران ديگر(ع) به شكل‏هاى مختلف
آورده است:

از سوى ديگر، قرآن كريم حكم را، كه بر طبق اصل توحيد ربوبى، در انحصار خداوند بود:

به كتاب‏هاى آسمانى و پيامبران(ع) نسبت مى‏دهد:

در اين مقام، مفروض مى‏گيريم كه مقصود از اطاعت از رسول، پيروى از دستورهاى
شخصى او است نه آن چه مأمور به ابلاغ آن از سوى خداوند است و مقصود از حكم، هر
فرمانى است كه از سوى او صادر گردد نه صرف قضاوت و استنباط احكام دينى و اثبات اين دو
را به فصل بعد يعنى آيات قران كريم درباره حاكميت سياسى پيامبر(ص)، واگذار مى‏كنيم. در
اين جا تنها به برداشت على عبدالرازق از اين آيات نظر مى‏افكنيم. او با اين كه خلافت به
معناى مصطلح را از اين آيات، بسيار بعيد مى‏داند، ولى درباره پيامبر(ص) نوعى سلطنت را
اثبات مى‏كند كه مقتضاى مقام رسالت ايشان است و هر چند از سنخ پادشاهى نيست، ولى با


(1). نساء، آيه 64.

(2). نساء، آيه 59.

(3). يوسف، آيه 40.

(4). نساء، آيه‏105.

(5). بقره آيه 213.


|46|

توجه به اين آيات، دايره آن، گسترده‏تر از حاكميت بين حاكم و محكوم و پدر و پسر است و دو
جهت ظاهرى، مربوط به امور سياسى عمومى، و باطنى، مربوط به امور معنوى، يعنى دو
جهت دنيوى و اخروى را در بر دارد.[1]

بدين ترتيب، از آن زمان كه انسان‏ها نيازمند قانون و حكومت شدند تا به رفع اختلافات
آنان بپردازد، خداوند پيامبران(ع) را همراه كتاب‏هاى آسمانى، براى آنان فرستاد تا ايشان
براساس كتاب، به حاكميت در ميان مردم بپردازند و اطاعت مردم از آنان را نيز لازم شمرد
تابا پيروى از پيامبران(ع) به خير و صلاح خويش برسند. اين مسأله، با توجه به انحصار
واختصاص حاكميت به خداوند، به مقتضاى توحيد ربوبى، حاكى از تفويض آن به
پيامبران(ع) است.


مقايسه بين دو دسته آيات

با توجه به لزوم اطاعت مردم از انبياء(ع) و شأن حكمى كه خداوند براى آنان قرار داده
است، نقش رهبرى اجتماعى ايشان روشن مى‏شود. از اين رو، هر چه به مردم واگذار شده،
اختصاص به غير اين مورد داشته و در سايه رهبرى آنان قابل بررسى است. اين مقام، در
ارتباط با ربوبيت خداوند و ضرورت وجود انبياء(ع) در زندگى انسان است. علامه طباطبايى
در اين باره مى‏فرمايد:

رسالت از لوازم ربوبيت است كه شأن آن، تدبير امور مردم، در راه سعادت و مسيرشان به سوى
غايت وجودشان مى‏باشد.[2]

و در نتيجه، اطاعت مردم از آنان - همان طور كه آيات نيز بر آن دلالت داشتند - از لوازم
آن محسوب مى‏شود. علامه طباطبايى در مقام بيان انفكاك امامت از رسالت، اطاعت مردم را
لازمه هر دو مى‏داند و كسانى را كه اختلاف اين دو را درباره لزوم اطاعت از امام مى‏دانند،
تخطئه مى‏كند:

اطاعت، پذيرفتن چيزى است كه ديگرى ارائه يا دستور مى‏دهد و آن از لوازم نبوت و رسالت

(1). الاسلام واصول الحكم، ص 65 به بعد.

(2). تفسير الميزان، ج‏16، ص‏377.


|47|

است.[1]

نصب انبيا(ع) براى رهبرى اجتماعى، به معناى اجبار مردم بر ايمان و گرايش به دين
حق نيست؛ زيرا قرآن كريم بارها گوشزد كرده است كه اگر خداوند اين گونه مى‏خواست، خود
به اين كار اقدام مى‏كرد:

اختيار انسان، كه از سوى خداوند براى او قرار داده شده است، نيز همين اقتضا را دارد. از
اين رو، انبياى بسيارى به دست مردمى كه براى دعوت آنان فرستاده شدند، كشته يا
نافرمانى‏شدند:

و اين مسأله در طول تاريخ، از چنان اكثريتى برخوردار بوده كه قرآن كريم با حسرت از آن
ياد مى‏كند:

ولى آن گاه كه مردم با اختيار خويش دعوت انبيا(ع) را پذيرفتند و در حقيقت، به آنان
ايمان آورده و رهبرى ايشان را گردن نهادند، آنان به اداره امور مردم مشغول مى‏شوند و راه
سعادت و بهروزى را در همه زمينه‏ها به آنان نشان مى‏دهند. در اين صورت، جامعه‏اى نو بر
اساس قوانين الهى و رهبرى انبياء به وجود مى‏آيد كه مقتضياتى جديد دارد و كسانى كه به
مخالفت و يا نابودى چنين جامعه‏اى دست بزنند، با مجازاتى در خور عمل خويش روبرو
مى‏شوند و اين به معناى اكراه و اجبار بر ايمان نيست، بلكه نفى فساد در زمين، براى باز شدن
راه مؤمنان، در جهت بندگى خداوند است:


(1). همان، ج‏1، ص‏271.

(2). يونس، آيه‏99.

(3). هود، آيه 59.

(4). يس، آيه‏30.


|48|

يا اجراى حدى از حدود الهى، براى اصلاح جامعه اسلامى است:

و حتى درهمين زمان نيز اختيار از آنان سلب نمى‏شود و مى‏توانند با مخالفت
خويش‏ازفرمان انبيا(ع) سرپيچى كنند و راه ديگرى غير از آن چه ايشان
مى‏خواهند،بپيمايند:

ولى در هر مرحله، بايد منتظر نتايج اعمال خويش و عقوبت خداوند، به علت مخالفت
باشند.


پاسخ به شبهه زيان‏هاى دخالت دين در امور مردم

با توجه به آن چه گذشت، پاسخ اين ايراد كه «دخالت دين در امور دنيوى به جانشينى زور
و استبداد، به جاى ايمان و رأفت و محبت مى‏انجامد»[4] نيز مشخص مى‏شود ؛ زيرا خشونت،
تنها در برابر تخطى كنندگان از قانون الهى و محاربه با خدا و رسول و جامعه اسلامى صورت
مى‏گيرد و در ديگر موارد، محبت و رأفت، اصل و مدار حركت در جوامعى بوده است كه رهبران
الهى، مانند پيامبران(ص) و على(ع) هدايت آن را برعهده داشتند.

زيان‏هاى ديگرى نيز براى دخالت دين در امور دنيوى ادعا شده است كه همه آن‏ها، مانند
تبديل توحيد به كفر و شرك[5] و عقب ماندگى و خمودى جوامع اسلامى در طول قرن‏ها،[6]
ناشى از عكس العمل مطرح كنندگان آن‏ها در برابر حكومت‏هاى ظلم و جورى است كه در


(1). مائده، آيه 33.

(2). مائده، آيه 38.

(3). مائده، آيه‏24.

(4). آخرت وخدا. هدف بعثت انبيا، ص‏97.

(5). همان، ص‏91.

(6). همان، ص‏104.


|49|

طول تاريخ بشر و به ويژه، درتاريخ اسلام، به نام دين، بر مردم حكومت كرده‏اند و آن‏گاه اين
آثار به دخالت دين در امور انسان‏ها نسبت داده شده است.

در اين جا در صدد نيستيم كه به تفصيل، به بررسى اين آثار، كه براى دخالت دين در امور
دنيوى مطرح شده، بپردازيم؛ زيرا آن طور كه از كلام خود نويسنده نيز ظاهر مى‏شود، مقصود
وى اين است كه هر گاه حكومتى به رواج دنيا پرستى دست بزند و انتظارات بى‏جايى از دين را
در مردم به وجود آورد كه آنان خود از تلاش و كوشش باز ايستند، اين زيان‏ها به وجود مى‏آيد.
از اين رو، اولاً به اصل بحث دخالت دين در امور دنيوى، در مرحله نظرى مربوط نمى‏شود و
ثانياً به حكومت‏هايى كه دين و احكام دينى را در راه اقامه عدل و قسط در جامعه بكار مى‏برند
تا زمينه مناسب براى خودسازى انسان‏ها و صلاحيت براى زندگى جاويد اخروى را فراهم
كنند، مربوط نمى‏شود و خود نويسنده نيز تعاليم دين را در شكوفا سازى جامعه اسلامى در
صدر اسلام، بسيار مؤثر مى‏داند.[1]


ب. حاكميت سياسى در بررسى رابطه دين و جامعه

در بحث گذشته، به طور گذرا به زيان‏هايى كه براى دخالت دين در امور دنيوى ادعا شده
است، نظر افكنديم و پاسخ آن‏ها را ارائه كرديم. در اين جا با مراجعه به آيات قرآن كريم و پى
جويى نظر دين به جامعه، بحث از حاكميت مطلوب در قرآن كريم را ادامه مى‏دهيم.

از آن جا كه دين چنان نقشى اساسى در زندگى انسان دارد كه خداوند از انسان‏ها خواسته
است به گونه‏اى به آن توجه كنند و از هر چيزى غير از آن، چشم بپوشند كه گويا هيچ چيز
ديگرى، در عالم وجود ندارد:[2]

شكى نيست كه اگر چيزى در محدوده دين مطرح باشد، خداوند به غير آن راضى نبوده و
تنها آن را براى انسان مطلوب مى‏داند.


(1). آخرت و خدا، هدف بعثت انبياء، ص‏104.

(2). اقتباس از تفسيرالميزان، ج‏16، ص‏178.

(3). روم، آيه‏30.


|50|

در قران كريم تعبيرات مختلفى درباره دين آمده است. گاه از دين، با عنوان صراط
مستقيم، تسليم، توحيد عبادى و فطرت انسانى[1] تعبير شده است و گاه احكام مختلفى كه
خداوند براى مردم مى‏فرستد، اسم دين گرفته است.[2] در مواردى دين به صورت مطلق و
بدون اضافه به شخص ياگروهى آمده است و در مواردى نيز با اضافه خاصى، به قوم يا يكى از
انبيا(ع) نسبت داده شده است.

آيات قرآن كريم، غير از دين، از شريعت نيز سخن به ميان آورده‏اند:

علامه طباطبائى با مقايسه دين و شريعت و ملّة، كه هر سه به معناى طريقت و راهى
است كه انسان در زندگى خويش در پيش مى‏گيرد، به اين نتيجه مى‏رسد كه شريعت، اخص از
دين است.[4] آيات قرآن كريم، كه از وحدت دين و اختلاف شرايع، سخن مى‏گويند، در
حقيقت، دين را هم چون روحى مى‏دانند كه در زمان‏هاى مختلف، در قالب شريعتى خاص
جلوه گر شده است و هيچ گاه دين، بدون شريعت تحقق نداشته است و به علت ارتباط
تنگاتنگ، بلكه اتحاد اين دو، احكام هر يك به ديگرى نسبت داده مى‏شود و قرآن كريم، در
موارد بسيارى دين را به جاى شريعت به كار مى‏برد. از اين رو، هر شريعتى در زمان خود دين
و صراط مستقيم نيز هست:

و صراط مستقيم، همان تبعيت از پيامبر(ص) است كه با عمل و گفتار خويش شريعت الهى
رانشان مى‏دهد:


(1). يوسف، آيه‏40؛ آل عمران، آيه 19.

(2). توبه، آيه 36.

(3). مائده، آيه 48.

(4). تفسيرالميزان، ج 5، ص‏350.

(5). انعام، آيه 161.

(6). زخرف، آيه 61.


|51|

بدين ترتيب، آن گاه كه به روح دين، يعنى توحيد عبادى و پرهيز از شرك در اين زمينه،
توجه كنيم، مسأله حاكميت دين بر همه امور زندگى انسان مطرح مى‏شود؛ زيرا همان طور كه
در كتاب آخرت و خدا، هدف بعثت انبيا(ع) نيز آمده است،[1] مطرح كردن شعار (لااله الاّ
اللّه)
نه تنها رفتن به جنگ همه پادشاهان و فرمانروايان و ديكتاتورها است، بلكه عدم
اطاعت از هر شخص يا قانونى است كه از سوى خداوند، درباره آن، اجازه‏اى نيامده باشد و در
اين باره انبيا(ع) نيز استثنا نيستند:

البته نويسنده كتاب مذكور، در جاى جاى كتاب خويش از اين خط مشى عدول كرده و
مبارزه بت شكن تاريخ بافرعونيت نمرود را فراموش كرده و مى‏گويد:

او كارى با پادشاهى نمرود نداشت وتنها سخن از پرستش به ميان مى‏آورد.[4]

و رهبرى موسى در مورد قوم بنى اسرائيل را ذكر نكرده و تنها به وقايعى بعد از فوت او
اشاره مى‏كند واز مبارزه او با فرعون نيز چشم مى‏پوشد[5] و همين طور از برگزيدگى طالوت از
طرف خداوند، نه انتخاب او به وسيله خود مردم، بلكه اعتراض آن‏ها به رهبرى او.[6] و[7]

با رجوع به احكام تفصيلى دين در مى‏يابيم كه همه شرايع، غير از اين كه حاوى مطالب
بسيارى درباره زندگى اجتماعى مردم، براى بهتر زيستن و تكامل انسانى هستند، اساسى‏ترين
مسأله مطرح در آن‏ها رهبرى و اطاعت از رهبران دينى است. پيامبران، اين رسولان خداوند،
در ميان هر امتى كه آمده‏اند، آنان را به اطاعت وتبعيت از خود فراخوانده‏اند[8] و خداوند نيز
حكم را براساس كتاب‏هاى آسمانى به آنان نسبت داده است. پس از آنان، جانشينانشان نيز،


(1). آخرت و خدا، هدف بعثت انبيا، ص‏62.

(2). نساء آيه 64.

(3). يونس، آيه‏59.

(4). آخرت و خدا، هدف از بعثت انبيا، ص 26.

(5). همان

(6). همان، ص‏27.

(7). بقره، آيه‏247.

(8). شعراء، آيات 108، 110، 126، 131، 144.


|52|

مانند هارون، جانشين موسى، استمرار اين امر را در دست داشته‏اند. در دين اسلام، آن‏گاه كه
زمان رحلت پيامبر(ص) فرا مى‏رسد، دين نيز با مسأله رهبرى به اكمال مى‏انجامد:[1]

و اصلاً همه رسالت پيامبر(ص) نيز در گرو تعيين رهبرى جامعه معرفى مى‏گردد.


دين، راه و روش زندگى انسان‏ها

دين در قرآن كريم، چارچوب راه و روش زندگى انسان‏ها است. به همين علت، راه و روش
زندگى مشركان و كافران نيز با كلمه دين، بيان شده است. پيامبر(ص) در برابر
كافران‏مى‏فرمايد:

فرعون نيز، كه خدايى جز خود براى جهان نمى‏شناسد، براى توجيه مقابله خود با حضرت
موسى، به مردم مى‏گويد:

خداوند نيز از زبان پيامبرش به مردم، شمّه‏اى از مسائل و روش زندگى را ارائه مى‏دهد و
آن گاه آن را صراط مستقيم معرفى كرده و از آنان مى‏خواهد كه از راه‏هاى ديگر پيروى نكنند:

پس راه و روش زندگى انسان‏ها تحت عنوان دين، به دو بخش تقسيم مى‏شود: راه باطلى
كه به شكل‏هاى گوناگون جلوه‏گر است و سردمدارآن، شياطين يا انسان‏هاى شيطان صفت


(1). در بخش‏هاى آينده، درباره اين آيات بحث خواهيم كرد. و نيز ر.ك: تفسيرالميزان، ج‏6، ص‏42 به بعد.

(2). مائده، آيه‏3.

(3). مائده، آيه 67.

(4). كافرون، آيه 6.

(5). غافر، آيه‏26.

(6). انعام، آيه 153.


|53|

هستند، و راه حقى كه فطرت انسان به آن دعوت مى‏كند و دين خداوند نيز بر همين اساس
قرار گرفته است و رهبران آن، پيامبران و جانشينان آنان هستند.

علامه طباطبائى غير از آن كه در موارد مختلف، دين را به سنت‏هاى اجتماعى رايج در
جامعه و راه و روش زندگى انسان تفسير مى‏كند،[1] در تفسيرآيه 30 سوره روم، كه دين را
فطرى مى‏داند، با توجه به دو اصل هدايت عامه و طبيعت استخدام‏گر انسان، انسان را نيازمند
تشكيل جامعه و قوانين تشريعى مى‏داند و توضيح مى‏دهد كه اگر اين قوانين، بر اساس
نيازهاى واقعى انسان، بنا نهاده شود كه برخاسته از فطرت و هدف خلقت او است و عقل نيز
آن‏هارا تصديق مى‏كند، اين قوانين، واسطه نيل انسان به كمالاتى مى‏شود كه نقص‏هاى او را
بر طرف مى‏كند و اين همان مجتمع صالحى است كه انسان، در آن تكامل مى‏يابد. پس
اين‏كه خداوند مى‏گويد: دين فطرى است، مقصود قوانين ومقرارتى است كه با خواسته‏هاى
تكوينى انسان منطبق است و تشريعى است كه با تكوين مطابقت دارد. اين دين فطرى،
همان اسلام، دين اللّه و سبيل اللّه، به اعتبارهاى مختلف است.[2]


ج. محورهاى حاكميت مطلوب در قرآن كريم

در اين بخش، برآنيم كه با توجه به صفاتى كه از نظر قرآن كريم، در همه امور، نقش
محورى دارند يا اين كه در خصوص جوامع انسانى مطرح هستند، به بررسى حاكميت سياسى
مطلوب از ديدگاه قرآن كريم بپردازيم و در اين باره، مصاديقى را نيز كه در قرآن كريم مطرح
شده‏اند، مى‏آوريم:


حق محورى

از محورهايى كه قرآن كريم، همه چيز حتى امور تكوينى را در ارتباط با آن مى‏داند، حق
است. حق يكى از اسماى الهى است. از اين رو، به يك اعتبار، هر چيزى جز او باطل است و
هر حق ديگرى تنها با اتصال به او معنا پيدا مى‏كند و خداوند مكرراً حتى به انبيا(ع) تذكر


(1). تفسيرالميزان، ج 4، ص‏122؛ج 16، ص‏178.

(2). همان، ج‏16، ص‏189 به بعد.


|54|

مى‏دهد كه مبادا از حق محورى فاصله بگيريد:

هم چنين عدول از حق را موجب فساد آسمان و زمين بر مى‏شمارد:

بدين ترتيب، حاكميت رهبرى امور مردم، نه تنها از اين امر مستثنا نيست، بلكه در ميان
ديگر امور، از اهميت ويژه‏اى برخوردار است. قرآن كريم در مقام استدلال بر توحيد ربوبى و
ابطال آن چه مشركان مى‏پرستند، پس از بيان اين كه آنان به سوى حق هدايت نمى‏كنند و
خداوند به سوى حق هدايت مى‏كند، اين قاعده كلى را بيان مى‏كند كه آيا كسى كه به سوى
حق هدايت مى‏كند، سزاوار تبعيت است يا آن كس كه خود نيازمند هدايت ديگرى است؟

و در آيه بعد، با مذمت بيش‏تر مشركان از اين كه به صرف ظن و گمان، راهى را
مى‏پيمايند، حكم كلى ديگرى بيان مى‏شود كه ظن، بى‏نياز كننده از حق نيست؛ زيرا تنها كسى
مى‏تواند از حق استفاده كند كه به آن علم داشته باشد.[4]

اين دو آيه، شرط صلاحيت پيروى از هر كس را، هدايت او به سوى حق معرفى مى‏كند كه
اين هدايت گرى نيز بدون علم و يقين حاصل نمى‏شود. در آيات ديگر نيز ائمه‏اى كه براى
هدايت مردم نصب گرديده‏اند، داراى صفت يقين هستند:

پس تنها چنين افرادى صلاحيت رهبرى مردم را دارند و بر مردم نيز لازم است از آنان


(1). ص، آيه‏26.

(2). بقره، آيه‏120.

(3). يونس، آيه 35.

(4). مجمع البيان، ج 3، ص‏109.

(5). سجده، آيه 24.

(6). انبياء، آيه 73.


|55|

تبعيت كنند. علامه طباطبائى درباره شرايط امام مى‏فرمايد:

واجب است امام، انسان صاحب يقينى باشد كه عالم ملكوت را مشاهده كرده باشد (ملكوت،
صورت باطن اين عالم است)...پس امام، كسى است كه انسان‏ها را در روز قيامت به سوى
خداوند سوق مى‏دهد؛ همان طور كه در ظاهر و باطن اين عالم، آنان را به سوى او سوق
مى‏دهد.[1]

علم و يقين

در بحث قبل مشخص شد كه يكى از ويژگى‏هاى رهبرى در اسلام، علم و يقين او است.
حضرت يوسف آن گاه كه شايد براى به دست آوردن بخشى از آن چه بايد در دست او
باشدخود پيشنهاد حكومت خويش را مطرح مى‏كند، يكى از علت‏هاى آن را علم خود
بيان‏مى‏كند:

برگزيدگى حضرت طالوت و نصب او براى رهبرى از سوى خداوند، نيز با وجود مخالفت
مردم، ريشه در علم او داشت:

همه انبيا(ع) نيز از حكمت و علم برخوردار بوده‏اند:

يادآورى اين نكته، كه در بحث قبل نيز آمد، ضرورى است كه علم در اينجا، بر خلاف آن
چه در بعضى نوشته‏ها مطرح مى‏شود، در علم به اداره امور ظاهرى مردم خلاصه نمى‏شود
وازآن‏جا كه اعمال اين دنيا، مقدمه‏اى براى آخرت است، علم رهبران دينى اجتماع بايد
به‏گونه‏اى باشد كه راه سعادت اخروى انسان را در اين دنيا به او بنمايانند و با برنامه


(1). تفسيرالميزان، ج‏1، ص‏272.

(2). يوسف، آيه‏55.

(3). بقره، آيه 247.

(4). نساء، آيه 113.


|56|

ريزى‏صحيح و منطبق با نيازهاى معنوى و مادى انسان، راه او را براى تكامل نفسانى
هموارگردانند.


عدالت

از محورهاى برنامه اجتماعى قرآن كريم، تحقق عدالت وقسط درجامعه است. اين امر،
يكى از اهداف بعثت انبيا(ع) در قرآن كريم و يكى از امورى است كه بر آن تأكيد
بسيارمى‏شود:

حال با توجه به اين كه از ظالم انتظار تحقق و اجرا كردن عدالت نمى‏رود، پس يكى از
شرايط حاكم از نظر اسلام، عدالت است. البته قرآن كريم، رتبه والاترى نيز در پاسخ سؤال
حضرت ابراهيم(ع) براى رسيدن ذريه‏اش به مقام امامت مطرح مى‏كند.[3] اين مرتبه، مرتبه
عصمت از هر گناه است كه امامى بايد دارا باشد كه علاوه بر اداره امور ظاهرى، هدايت
معنوى، دينى و باطنى را نيز برعهده دارد و هر گاه در ميان مردم چنين امامى وجود داشته
باشد، نوبت به افراد عادل نيز نمى‏رسد.

پس يكى از محورهاى مهم حاكميت مطلوب از نظر قرآن كريم، به اجراى عدالت در
جامعه و معصوم يا عادل بودن حاكمان آن، مربوط مى‏شود.

تعداد نمایش : 5091 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما