صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
فصل سوم سيره پيامبر اكرم(ص) در زمينه حاكميت سياسى
فصل سوم سيره پيامبر اكرم(ص) در زمينه حاكميت سياسى تاریخ ثبت : 1390/12/02
طبقه بندي : حاکمیت سیاسی معصومان ,
عنوان : فصل سوم سيره پيامبر اكرم(ص) در زمينه حاكميت سياسى
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|177|

فصل سوم سيره پيامبر اكرم(ص) در زمينه حاكميت سياسى




مقدمه

با مطالعه‏اى اجمالى در سيره زندگانى پيامبر اكرم(ص) جاى ترديد باقى نمى‏ماند كه آن
حضرت، پس از هجرت به مدينه، هم‏چون يك رهبر و حاكم در ميان مردم عمل مى‏كرد و
آنان نيز تبعيت از او را بر خويش واجب مى‏دانستند و متخلفان نيز مجازات مى‏شدند، ايشان
كارهايى انجام مى‏داد كه وظيفه يك حاكم و حكومت است: با دشمنان جهاد مى‏كرد، غنايم
جنگى را در جاى خود مصرف مى‏كرد، زكات را پس از جمع‏آورى، به مستحقان مى‏رساند و...
حاكميت آن حضرت، با نظام قبيله‏اى مرسوم در شبه جزيره عربستان تفاوت اساسى داشت؛
زيرا هر منطقه‏اى كه به تصرف مسلمانان در مى‏آمد، تابع آنان محسوب مى‏شد و همه امور بر
گرد وجود مهاجران و انصار، كه در مدينه بودند و پيامبر اكرم(ص) كه رسالت و نبوت و رهبرى
آنان را بر عهده داشت، مى‏چرخيد.

اما در اين‏جا اين پرسش مطرح است كه آن حضرت، اين كارها را با چه عنوانى انجام
مى‏داد؟ آيا بدين علت به اين امور اشتغال داشت كه مردم او را به رهبرى خويش برگزيده
بودند؛ يعنى به عنوان حاكم منتخب مردم؟ يا از آن رو كه او فرستاده خداوند و رسول او در
ميان مردم بود؛ يعنى به عنوان رسول و نبى به اين امور اقدام مى‏كرد؟

پرسش ديگر اين‏كه بر فرض نشأت گرفتن اين امور از جنبه رسالت آن حضرت، آيا ايشان
به تشكيل حكومت نيز اقدام كرد يا اين كارها را صرفاً براى پيش‏برد اهداف دين انجام مى‏داد.
به بيان ديگر، آيا آن‏حضرت اداره امور زندگى مادى مردم را نيز در دستور كار خويش داشت يا
صرفاً بر اسلام آوردن آنان تأكيد مى‏كرد و اگر گروهى اسلام مى‏آوردند، با ديگر مسائل آنان
كارى نداشت؟

اين پرسش‏ها بدين علت مطرح شده است كه بعضى با اعتراف به حاكميت و سلطه پيامبر
اكرم(ص) بر مؤمنان از جنبه رسالتش، به نفى تشكيل دولت و حكومت به دست ايشان


|178|

پرداخته‏اند و از سوى ديگر، حاكميت آن حضرت داراى دو ويژگى مهم است: اول اين‏كه داراى
پشتوانه الهى بود و احكام مورد نياز مردم يا به‏طور مستقيم از طريق وحى نازل مى‏گرديد و آن
حضرت تنها واسطه نقل آن‏ها براى مردم بود يا اگر خود تصميمى مى‏گرفت و به مردم ابلاغ و
آن را اجرا مى‏كرد، آن نيز به گونه‏اى رنگ الهى به خود مى‏گرفت؛ زيرا خداوند از مردم خواسته
بود كه از آن حضرت اطاعت كنند. دوم اين‏كه با ميل و رغبت مردم به وجود آمده بود، نه با زور
و سلطه فرد يا گروهى بر ديگران، كه ويژگى بيش‏تر حكومت‏هاى پادشاهى و استبدادى است.
مردم مدينه كه در اين زمينه نقش كليدى داشتند، با ميل و رغبت، پذيراى رسول خدا(ص)
شدند و با شور و اشتياق از ايشان استقبال كردند.

اين دو ويژگى در حكومت رسول خدا(ص) موجب پيدايش دو نظريه شده است. بيش‏تر
متفكران و عالمان دينى، در ميان شيعه و اهل سنت، حكومت نبوى را برخاسته از جنبه
رسالت ايشان و جزئى از وظيفه رسالتش مى‏دانند؛ يعنى حكومتى الهى، كه خداوند و سپس
رسولش در رأس آن قرار دارند و دستورهاى پيامبر اكرم(ص) همگى دستورهاى خداوند تلقى
مى‏شود؛ چون خداوند از مردم خواسته است كه از او اطاعت كنند. عده‏اى نيز حكومت نبوى را
حكومتى به انتخاب مردم مى‏دانند و ميل و رغبت و بيعت مردم با آن حضرت را دليل و شاهد
اين مدعا مى‏دانند.

اين دو نظريه، داراى آثار متفاوتى است. يكى از آن‏ها اين است كه بنا بر نظريه اول، با
وجود حضور پيامبر اكرم(ص) هيچ كس جز آن حضرت صلاحيت حكومت بر مردم را ندارد؛ اما
در نظريه دوم، حاكم منتخب مردم، صلاحيت حكومت را دارد، هر چند شخصى غير از پيامبر
اكرم(ص) باشد و پيامبر تنها وظيفه ابلاغ احكام الهى را به مردم دارد و آنان خود بايد با
انتخاب‏حاكم جامعه، زمينه اجراى احكام اجتماعى اسلام را فراهم سازند، هر چند ممكن است
خود پيامبر اكرم(ص) را نيز براى اين منظور برگزينند كه بنابراين نظريه، مردم در صدر اسلام
چنين كردند.

البته در اين ميان، نظريه‏اى در باره انتخابى بودن حكومت نبوى وجود دارد كه به‏طور كلى،
دين را امرى جدا از امور اجتماعى و زندگى مردم تصوير مى‏كند و آن را منحصراً ويژه امورى


|179|

فوق بشرى، مانند خداوند و آخرت مى‏داند كه بنابراين، هر نوع حكومت دينى، حتى حكومتى
كه به انتخاب مردم، بر اساس قوانين اسلامى به وجود آمده باشد، را نفى مى‏كند؛ اما بحث در
باره اين نظريه، مجال ديگرى مى‏طلبد؛ زيرا دراين بحث‏ها فرض ما بر اين است كه حكومتى
اسلامى وجود دارد و ما مى‏خواهيم به اين پرسش پاسخ دهيم كه آيا در زمان حضور پيامبر
اكرم(ص) حاكم جامعه اسلامى را مردم انتخاب كردند يا آن حضرت به واسطه رسالت الهى،
حكومت بر جامعه اسلامى را نيز بر عهده داشت؟ البته بايد توجه داشت كه به هر حال، مردم
در برپايى حكومت اسلامى نقش عمده‏اى بر عهده دارند و اگر آنان نخواهند، حتى اگر برپايى
حكومت، شأنى از شؤون رسالت نيز باشد، باز پيامبر اكرم(ص) بدون پشتوانه مردمى نمى‏تواند
به مقصود خويش برسد.

در فصل‏هاى قبل، پاسخ اين پرسش را در آيات قرآن كريم و روايات بررسى كرديم. اينك
مى‏خواهيم با سيرى در زندگى آن حضرت، از بعثت تا رحلت، شواهد و مطالبى را بيان كنيم كه
مى‏تواند پاسخ مناسبى به اين پرسش بدهد. بدين منظور، مباحث اين فصل را در چهار محور
ارائه مى‏كنيم:

1. اهداف دنيوى و حكومتى بعثت پيامبر اكرم(ص) .

2. وقايع مؤثر در تشكيل حكومت پيامبر اكرم(ص) در مدينه.

3. نقش رسالت و وحى در حكومت پيامبر اكرم(ص) .

4. حكومت پيامبر اكرم(ص) و نصب حاكمان پس از خود.


1. اهداف دنيوى و حكومتى بعثت پيامبر اكرم(ص)

در فصل‏هاى پيشين گذشت كه هر چند هدف اصلى و نهايى پيامبران(ع) دعوت به
توحيد، نفى شرك و سعادت اخروى انسان‏ها است، ولى اين مسأله، نه تنها با وجود هدف‏هاى
فرعى و مقدمى دنيوى ديگر منافاتى ندارد، بلكه رسيدن به سعادت اخروى نيازمند روش
خاص در زندگى دنيوى است كه عمل بر طبق آن مى‏تواند سعادت اخروى را تضمين كند.

آن چه گفته شد، در امور فردى وضوح بيش‏ترى دارد و واجبات و محرّمات و ديگر احكام
در اديان مختلف، براين مبنا به وجود آمده است؛ اما آيا پيامبران و به‏ويژه پيامبر اكرم(ص)


|180|

اهداف دنيوى اجتماعى نداشته‏اند؟ يعنى آيا آنان در پى فراهم كردن اجتماعى سالم نبوده‏اند
كه بتواند زمينه رشد انسان‏ها را فراهم كند و آنها را يارى دهد تا با شناخت استعدادهاى خود و
بهره‏بردارى بهتر از نعمت‏هاى الهى، زمينه سعادت اخروى خويش را فراهم كنند؟ قرآن كريم
يكى از اهداف بعثت انبيا(ع) را برپايى قسط و عدالت معرفى مى‏كند كه والاترين مقصود
انسان‏ها در زندگى دنيوى و بهترين وسيله براى نيل به سعادت اخروى است:

همانا رسولان خويش را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنان كتاب (آسمانى) و ميزان نازل
كرديم تا مردم عدالت را بر پا دارند و آهن را كه در آن، سختى بسيار و منافعى براى مردم است،
نازل كرديم تا خداوند بداند چه كسانى او و رسولانش را بى آن كه او را ببينند، يارى مى‏دهند .
همانا خداوند قوى و شكست‏ناپذير است.

در اين آيه شريفه، بر دو نكته مهم تأكيد شده است: اول نقش رهبرى انبيا و رسولان الهى
در اجتماع انسانى، براى برپايى عدالت؛ زيرا خداوند آنان را با كتاب وميزان - كه علامه
طباطبايى مى‏فرمايد: مقصود از ميزان، دين است[2] - فرستاده و از مردم يارى و نصرت آنان
را خواسته است؛ يعنى قانون، ميزان، احكام و رهبرى از سوى خداوند فرستاده شده و از مردم
طلب يارى شده است.

دوم نقش مردم كه آنان بايد عدالت خواه شوند و به يارى پيامبران برخيزند و عدالت
اجتماعى را به وجود آورند؛ يعنى وظيفه دارند رهبرى پيامبران را بپذيرند و از آنان در برقرارى
جامعه‏اى الگو و نمونه، كه عدالت در همه اركان آن سارى است، حمايت كنند.

حضرت على(ع) نيز در خطبه اول نهج البلاغه، ضمن برشمردن اهداف بعثت انبيا(ع) به
مواردى اشاره مى‏كند كه از اهداف دنيوى بعثت به حساب مى‏آيد؛ يعنى اهدافى كه زمينه
اهداف اخروى را فراهم مى‏كند. آن حضرت يكى از اهداف رسولان الهى را شكوفا كردن
استعدادهاى عقلانى مردم و هدف ديگر آنان را نشان دادن وسايل معيشتى مى‏داند كه مردم


(1). حديد، آيه 25.

(2). تفسير الميزان، ج‏19، ص‏171.


|181|

را نگاه مى‏دارد:

پس رسولانش را در ميان آنان مبعوث كرد و پى در پى انبيايش را به سوى آنان فرستاد
تا...گنج‏هاى پنهانى عقل‏ها را آشكار كنند و نشانه‏هاى قدرت او را به آنان نشان دهند: آن
سقف بلند پايه آسمان، كه بر فراز آن‏ها قرار گرفته، و اين گاهواره زمين كه در زيرپاى آنان
گسترده شده و وسايل زندگانى، كه آنان را زنده نگاه مى‏دارد.

اين دو هدف كه يكى مربوط به نيروهاى درونى انسان‏ها و ديگرى مربوط به امور جهان و
نيروهايى است كه انسان مى‏تواند به تسخير خويش درآورد تا زندگى بهترى داشته باشد و نيز
علوم آسمان و زمين، كه همه اين‏ها انسان را به قدرت عظيم خداوند راهنمايى مى‏كند، نيازمند
برنامه‏ريزى و تشكيل جامعه‏اى به رهبرى و حاكميت انبيا(ع) است.

اينك با توجه به اين مقدمه، به بررسى اهداف دنيوى و حكومتى پيامبر اكرم(ص) در ضمن
دو عنوان مى‏پردازيم:

الف. اصلاح دنيا و آخرت، هدف بعثت پيامبر اكرم(ص)

ب. تشكيل حكومت، از اهداف پيامبر اكرم(ص)


الف. اصلاح دنيا و آخرت هدف بعثت پيامبر اكرم(ص)

پيامبر اكرم پس از چند سال تبليغ مخفيانه، مأموريت يافت تا رسالت خويش را آشكار كند
و در مرحله اول، مأمور به دعوت اقوام نزديك خويش شد. او خاندان عبدالمطلب را در
جلسه‏اى گرد هم آورد و بدين گونه، آنان را به اسلام دعوت كرد:

همانا من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‏ام و خداوند متعال به من فرمان داده تا شما را به
آن دعوت كنم، پس كدام يك از شما مرا بر اين كار يارى مى‏دهد تا برادر و وصى و جانشين من
در ميان شما باشد؟

(1). تاريخ طبرى، ج‏2، ص‏63.


|182|

آن حضرت با اين سخن خويش هدف از بعثت خود را اصلاح دنيا و آخرت، اعلام مى‏كند.
او خيرات دنيا و آخرت را براى مردم آورده است؛ يعنى آمده است تا هم دنياى آنان را اصلاح
كند و هم آخرت آنان را.

زمانى ديگر، آن حضرت بر قله كوه صفا، مردم را از عذاب آخرت بر حذر مى‏دارد و سپس
همه نصيب دنيوى و اخروى را، كه او براى آنان آورده، مشروط به پذيرش و گفتن كلمه (لا اله
الّا اللّه)
مى‏كند:

همانا من هيچ منفعت دنيا و نه بهره‏اى از آخرت را به شما نمى‏توانم ارائه نمى‏كنم مگر اين‏كه
لااله الّا اللّه‏بگوييد.

اين سخن آن حضرت نيز مانند كلام قبلى ايشان روشن مى‏سازد كه حضرت، هم براى
اصلاح دنيا آمده است و هم براى اصلاح آخرت. حضرت على(ع) نيز در تشريح اهداف بعثت
رسول خدا(ص) هم بركات اخروى بعثت آن‏حضرت و هم بركات دنيوى آن را بر مى‏شمارد.
ايشان در خطبه‏اى وضعيت دين و دنيا را در عربستان در زمان بعثت رسول خدا(ص) بدترين
نوع معرفى مى‏كند:

همانا خداوند محمد را برانگيخت كه جهانيان را بيم دهد و امين او بر نزول وحى باشد، در حالى
كه شما ملت عرب، بدترين دين و جامعه را داشتيد، در ميان سنگ‏هاى خشن و مارهاى ناشنوا
زندگى مى‏كرديد، آب آلوده مى‏نوشيديد و غذاى ناگوار مى‏خورديد و خون يكديگر را
مى‏ريختيد و رابطه خويشاوندى را قطع مى‏كرديد. بت‏ها در ميان شما بر پا بود و گناهان
سراسر وجود شما را فرا گرفته بود.

امام در خطبه‏هاى ديگر، خيرات و بركات مادى و معنوى را، كه همگى ناشى از بعثت
پيامبر اكرم(ص) و رهبرى ايشان است، بيان مى‏كند:


(1). الطبقات الكبرى، ج‏1، ص‏200.

(2). نهج‏البلاغه، خ‏26.


|183|

اما بعد، خداوند متعال زمانى محمد را برانگيخت كه هيچ كس از عرب، كتاب آسمانى نداشت و
ادعاى نبوت و وحى نمى‏كرد. پس با يارانش با مخالفان مبارزه كرد. او آنان را به سر منزل نجات
سوق داد و پيش از آن كه مرگشان فرا رسد، به آمادگى آنان مبادرت مى‏ورزيد و اگر كسى ناتوان
يا شكسته حال مى‏شد، او را تحت حمايت خويش در مى‏آورد تا به سر منزل مقصود برساند،
مگر كسى كه هيچ خيرى در او نبود تا اين‏كه وسيله نجات مردم را به آنان شناساند و در محل
مناسب، مكان داد. پس آسياى زندگى آنان به گردش درآمد و نيزه آنان صاف شد(وضعيت
دينى و اقتصادى و نظامى آنان رو به راه شد).

بدين ترتيب، حضرت على(ع) نه تنها پيامبر اكرم(ص) را نجات دهنده معنوى مردم
ازآتش دوزخ به سوى بهشت مى‏داند، بلكه او را مصلح امور دنيوى آنان نيز معرفى
مى‏كند.مردمى كه پيش از بعثت او در وضعيت اقتصادى و نظامى بسيار بدى به سر
مى‏بردندودر شرف هلاكت بودند و ذليلانه در برابر حكومت‏هاى وقت خاضع بودند، به
ملتى‏سرافراز و قوى با وضعيت اقتصادى مناسب تبديل شدند و اين‏ها همه از بركات
بعثت‏رسول خدا(ص) و رهبرى او بود. همين مطلب را آن حضرت در خطبه ديگرى بدين گونه
بيان مى‏كند:

پس به محل‏هاى نعمتهاى خداوند بر مردم، در هنگامى كه پيامبر اكرم را به سوى آنان فرستاد،
بنگريد كه اطاعت آنان را با آيين خود پيوند داد و با دعوتش آنان را متحد كرد و چگونه نعمت،
پر و بال كرامت خود را بر آنان گسترد و نهرهاى مواهب خود را به سوى آنان جارى ساخت و اين
آيين با خيرات پر بركتش آنان را در بر گرفت. پس در ميان نعمت‏ها غرق شدند و در دل يك
زندگانى خرم، شادمان گرويدند.

(1). همان، خ‏104.

(2). نهج البلاغه، خ‏192.


|184|
پرسش و پاسخ در باره اهداف بعثت پيامبر اكرم(ص)

با توجه به مطالب بيان شده، پاسخ اين شبهه روشن مى‏شود كه هدف پيامبران و از جمله،
پيامبر اكرم(ص) و اديان آنان تنها و منحصراً جهت اخروى دارد و آنان به هيچ رو درصدد
اصلاح دنياى مردم نبوده‏اند، اگر چه خواه‏ناخواه، اجراى اين احكام، منافع دنيوى بسيارى نيز
براى آنان در پى داشته باشد.[1]

مشاهده كرديم كه پيامبر اكرم(ص) هنگام دعوت اقوام خويش به اسلام، به آنان خير دنيا و
آخرت را نويد داد و به هيچ وجه، تنها به سعادت اخروى اكتفا نكرد. از سوى ديگر، حتى
خيرات دنيا را نيز به خيرات معنوى مقيد نساخت تا گفته شود كه مقصود آن حضرت از خيرات
دنيا امور معنوى است، نه امور مادى؛ مانند وضعيت معيشت و زندگانى و حكومت، بلكه آن
حضرت همه خيرات دنيا و آخرت را در دستور كار خويش قرار داد. البته جاى دقت دارد كه
حضرت، در سخنان خويش دنيا را بر آخرت مقدم داشت و اين ممكن است اشعار بر اين نكته
داشته باشد كه اصلاح امور دنيوى، به عنوان مقدمه آخرت، از اين جهت داراى اهميت
بيش‏ترى است و جاى شك نيست كه در بسيارى امور، مقدمات چون نقش به سزايى در
تحقق نتيجه دارند، اهميت ويژه‏اى مى‏يابند.

حضرت على(ع) نيز در خطبه‏هايى كه نقل شد، در كنار هدف‏هاى اصلى پيامبران، به امور
دنيوى، مادى و معنوى نيز اشاره مى‏كند و تحقق آن‏ها را از اهداف بعثت آنان بر مى‏شمرد.
ايشان يكى از اهداف بعثت را پرورش استعدادهاى انسان‏ها و ديگرى را نشان دادن راه‏هاى
بهتر زندگى كردن مى‏داند. در جاى ديگر، حضرت با مقايسه زمان بعثت و پيش‏از آن، هم به
امور مادى توجه كرده و هم به امور معنوى و توحيد و شرك. جالب اين‏كه در اين‏جا نيز آن
حضرت نخست وضعيت بد زندگى مادى در زمان پيش از بعثت را مورد توجه قرار مى‏دهد و
پس از آن، شرك را با اين عبارت: «الاصنام بكم منصوبة و الآثام بكم معصوبة»
.

براى روشن شدن بيش‏تر مطلب و واضح شدن پاسخ شبهه مذكور، در اين‏جا به بررسى و
تحليل برخى مطالب كه براى اثبات نظريه توجه انحصارى انبيا به خدا و آخرت، بيان شده


(1). آخرت و خدا، هدف بعثت انبيا، ص‏62 به بعد.


|185|

است، مى‏پردازيم.

در باره استدلال به آيه شريفه:

همانا رسولان خويش را با دليل‏هاى روشن فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان نازل كرديم تا
مردم براى پرپايى قسط به پا خيزند.

گفته شده است كه چون فاعل در «ليقوم» مردم هستند، پس وظيفه مردم است كه قسط و
عدالت را برپا كنند، نه پيامبران.[2] متأسفانه در اين‏جا تنها به همين بخش از آيه شريفه توجه
شده و همين بخش نيز در كتاب آمده است. اين شيوه‏اى نامطلوب است كه بسيارى از
استدلال كنندگان به آيات و روايات در پيش گرفته‏اند و تنها از يك آيه يا روايت به آن بخش
توجه مى‏كنند كه مى‏تواند به گونه‏اى مطلوب آنان را به اثبات برساند؛ زيرا اين شيوه بحث، در
واقع، نوعى تحريف است.

اما با نگاهى به ذيل اين آيه شريفه در مى‏يابيم كه گرچه صحيح است كه مردم بايد به پا
خيزند و قسط و عدل را بر پا كنند امّا رهبر آنان در اين مبارزه بر ضد ستم و جور و برپايى
قسط و عدل، پيامبران هستند، يعنى خداوند پيامبرانش را فرستاده و كتاب و ميزان براى آنان
قرار داده است و شمشير را نيز نازل كرده تا مردم به يارى پيامبران برخيزند و قسط و عدل را
برپا كنند:

و آهن را كه در آن سختى بسيار و منافعى براى مردم است، نازل كرديم تا خداوند بداند كه چه
كسى او و رسولانش را با ايمان به غيب يارى مى‏كند. همانا خداوند قوى و عزيز است.

اگر پيامبران و رسولان الهى سردمدار مبارزه بر ضد ستم نبودند، به چه علت خداوند از
مردم مى‏خواهد كه آنان را يارى كنند؟ اگر پيامبران صرفاً براى دعوت به آخرت آمده‏اند،
خودشان اين وظيفه را انجام مى‏دهند و نيازى به يارى مردم ندارند و نيازى به آهن و شمشير


(1). حديد، آيه 25.

(2). آخرت و خدا، هدف بعثت انبيا، ص‏73.

(3). حديد، آيه 25.


|186|

و نيروى نظامى نيست تا خداوند با فرستادن آهن بخواهد بداند كه چه كسى رسولانش را
يارى مى‏كند.

نمونه ديگرى كه براى استدلال بر اين نظريه مطرح شده، امور اقتصادى است. با
استدلال به بعضى آيات،[1] مطرح شده است كه قرآن كريم از امور اقتصادى، تنها از لحاظ
خلوص انسان و صلاحيت براى داشتن يك زندگى اخروى مطلوب بحث كرده است و هيچ گاه
به عدالت اجتماعى و طبقه توحيدى توجهى نداشته و نمى‏خواسته است اين امور را محقق
گرداند، هر چند خود به خود محقق شود؛ زيرا آن‏چه در اين آيات مطرح است، اين است كه
مال خويش را براى تزكيه و با قصد قربت بدهيد.[2]

اما در اين‏جا نيز تنها به بعضى از آيات قرآن كريم استشهاد و امور مالى اسلام در صدقات
مستحبى خلاصه شده است، در حالى كه امور مالى در اسلام، دايره‏اى بسيار گسترده‏تر دارد.
يكى از امور مالى در اسلام، فيى‏ء است و خداوند متعال با مطرح كردن آن در قرآن كريم،
صراحتاً آن را براى تحقق عدالت اجتماعى، قرار داده است:

آن چه خداوند بدون رنج و مشقت و جهاد به پيامبرش ارجاع داده است، مال خداوند و رسول و
نزديكانش و يتيمان و مسكينان و در راه‏ماندگان است تا اين‏كه تنها اغنيا از نعمت‏هاى الهى
برخوردار نشوند.

از سوى ديگر، خداوند از پيامبرش مى‏خواهد كه صدقه و زكات شرعى را از اموال
مردم‏بگيرد:

از مال آنان صدقه (زكات) را بگير تا آنان را طاهر و پاكيزه كنى و بر آنان درود فرست... .

اكنون اگر فقط در امور مالى اسلام، رابطه بين بنده و خدا مطرح است، چه وجهى دارد كه


(1). بقره، آيه 265؛ شمس، آيه 9 و 10؛ ليل، آيه 17 و 18.

(2). آخرت و خدا، هدف بعثت انبيا، ص‏64.

(3). حشر، آيه 7.

(4). توبه، آيه 103.


|187|

به پيامبرش بگويد: «از آنان زكات را بگير تا پاكيزه و مطهرشان كنى»؟ و در اين موارد، هر چند
براى پذيرش الهى، قصد قربت نياز است و بدون آن، ثوابى براى فرد ندارد، ولى از جنبه
حكومتى آن، بر آن حضرت لازم بوده است كه زكات را جمع‏آورى كند و آن حضرت نيز
عاملانى داشته و به اين وظيفه قيام مى‏كرده است.

هم‏چنين اگر در امور مالى اسلام، تنها رابطه بنده و خدا مطرح است، چگونه بايد امر جزيه
را، كه از اهل كتاب گرفته مى‏شود، توجيه كرد؟

با مشركان اهل كتاب بجنگيد تا جزيه دهند، در حالى كه فرو دست شما هستند.

آيا اهل كتاب نيز جزيه را با قصد قربت و براى نزديك شدن به خداوند، به پيامبر اكرم(ص)
و حكومت اسلامى مى‏دهند؟!

براى اثبات اين نظريه به موارد ديگرى از آيات قرآن كريم نيز استدلال شده است كه به
نظر مى‏رسد نيازى به طرح آن‏ها نباشد و همين اندازه، براى روشن شدن شبهه و رد آن كافى
به نظر مى‏رسد.

از آن چه گذشت، روشن شد كه هدف بعثت پيامبر اكرم(ص) منحصر در دعوت به سوى
آخرت و بيان احكام شرعى نبوده است، بلكه ايشان خيرات و بركات دنيوى را نيز براى امت
خويش به همراه آورده و در بهبود وضعيت جامعه، براى فراهم آمدن مقدمات لازم براى
سعادت اخروى تلاش مى‏كرد. هر چند خود اين امر، نياز دارد كه آن حضرت به تشكيل
حكومت بپردازد تا بتواند به وضعيت معاش جامعه رسيدگى كند، ولى اكنون در صدديم كه
تشكيل حكومت را به عنوان يكى از اهداف بعثت آن حضرت، به‏طور مستقل بررسى كنيم.


ب. تشكيل حكومت از اهداف پيامبر اكرم(ص)

پس از علنى شدن دعوت پيامبر اكرم(ص) و عدم پذيرش اسلام توسط قريش و خويشان
آن حضرت، آن گاه كه قريش به عظمت اهداف دين جديد پى‏برد و احساس كرد كه به واسطه


(1). توبه، آيه 29.


|188|

ظهور اين دين توحيدى و پيشرفت آن، بنيان آيين شرك در خطر است، به مبارزه همه جانبه
با آن و اذيت و آزار آن حضرت و مسلمانان پرداخت و حتى تصميم به قتل آن حضرت نيز
گرفتند؛ اما مانع بزرگى بر سر راه آنان قرار داشت و آن، ابوطالب، عموى با نفوذ رسول خدا(ص)
بود كه تا آخرين لحظه عمر، برادر زاده‏اش را تحت حمايت خويش داشت.

قريش بارها از او تقاضا كردند كه مانع برادرزاده‏اش شود؛ ولى هر بار به گونه‏اى نااميد
شدند. در مراحل آخر، يك بار درخواست تازه‏اى را مطرح كردند. آنان از ابوطالب خواستند به
پيامبر اكرم(ص) پيشنهاد دهد كه او بر دين خويش باشد و آنان نيز بر دين خود و هيچ يك
متعرض خداى ديگرى نشود. وقتى آن حضرت اين پيشنهاد را شنيد، به آنان فرمود: من
پيشنهاد بهترى براى شما دارم:

بر فرض كه من به تقاضاى شما پاسخ مثبت دهم، آيا شما حاضريد زبان به كلمه‏اى بگشاييد كه
با آن بر عرب حكومت كنيد و عجم نيز تحت سلطه شما در آيد؟

آنان با خوشحالى گفتند: اگر بخواهى، آماده‏ايم دَه كلمه بگوييم؛ اما هنگامى كه دريافتند
بايد كلمه طيبه (لا اله الّا اللّه)
را بر زبان جارى كنند، با ناراحتى و خشم برخاستند و
ازآن‏حضرت دور شدند، در حالى كه با هم مى‏گفتند: بايد با صبر و شكيبايى بر خدايانتان
پايدارباشيد.[1]

طبرى نيز اين واقعه را با كمى تفاوت نقل مى‏كند.[2] پيامبر اكرم(ص) دراين ملاقات، با اين
كلمات، يكى از اهداف مهم بعثت خويش را بيان فرمود. او به قريش فهماند كه آمده است تا
حكومتى بر اساس كلمه طيبه «لا اله الّا اللّه» به وجود آورد كه همه عرب و عجم را در بر
گيرد. البته حضرت به آنان پيشنهاد كرد كه آنان اولين كسانى باشند كه با گفتن اين كلمه و
ايمان به دين جديد، از حاميان او و دينش باشند و جايگاه ويژه‏اى براى خود كسب كنند؛ اما
وقتى آنان نپذيرفتند، حضرت براى اين‏كه به هدف خويش، يعنى برپايى حكومت اسلامى


(1). الطبقات الكبرى، ج‏1، ص‏202.

(2). تاريخ طبرى، ج‏2، ص‏325.


|189|

نايل شود، به سراغ ديگر قبايل رفت. ايشان با همه قبايل، كه براى مراسم حج به مكه
مى‏آمدند، ملاقات مى‏كرد و اين پيشنهاد را به آنان مى‏داد. ابوجهل نيز پشت سر آنحضرت
حركت مى‏كرد و مردم را از پذيرش سخنان ايشان بر حذر مى‏داشت.


شروع بعثت پيامبر(ص) با انتخاب جانشين و خليفه

از امورى كه نشان مى‏دهد پيامبر اكرم(ص) از همان آغاز، در پى تشكيل حكومت بود و
يكى از اهداف بعثت و رسالت ايشان همين امر بوده است، انتخاب جانشين و خليفه از سوى
آن حضرت است.

در حديث معروف انذار، كه داستان آن، در اولين روزهاى دعوت علنى پيامبر اكرم(ص) روى
داده است، آن حضرت، حضرت على(ع) را خليفه و وصى پس از خود معرفى كرد و در حقيقت،
جانشين خويش را معيّن ساخت.[1] پس رسول خدا(ص) حتى در مراحل آغازين دعوت به
اسلام، اين نكته را به مردم گوشزد كرده بود كه در پى ايجاد يك نظم و نظام نو در جهان است
كه پس از او نيز استمرار خواهد داشت. از اين رو، جانشين خود را نيز به مردم معرفى كرد تا
بعدها كسى در اين امر طمع نكند.

از سوى ديگر، از هنگام دعوت آن حضرت از قبايل مختلف، براى گرايش به اسلام و يارى
خود، مردم دريافته بودند كه رسول خدا(ص) به دنبال تشكيل حكومت است و بدين رو، برخى
افراد، يارى خود و قومشان را منوط به اين مى‏دانستند كه آن‏حضرت، آنان را جانشين خويش
گرداند. ايشان در يكى از ملاقات‏هايش به سراغ طايفه بنى عامربن صعصعه رفت و آنان را به
ايمان به خداوند دعوت و از آنان تقاضاى يارى كرد. فردى از اين قبيله، به نام بحيرة بن فراس
به ديگران گفت: اگر من اين جوان قرشى راداشتم، همه عرب را تحت سلطه خويش در
مى‏آوردم. آن گاه به پيامبر اكرم(ص) چنين خطاب‏كرد:

در اين باره چه گويى كه اگر ما تو را در كارت يارى كنيم و خداوند تو را بر مخالفانت پيروز كرد، ما
پس از تو حاكم گرديم.

(1). بحارالانوار، ج‏18، ص‏178، ح‏6.


|190|

پيامبر فرمود:

اين مطلب به دست خداوند است و هر كجا بخواهد، آن را قرار مى‏دهد.

آن شخص گفت:

ما در راه تو گلوى خويش را هدف شمشيرهاى عرب قرار دهيم و آن گاه كه تو پيروز
شدى،حكومت در دست ديگرى قرار گيرد؟ ما نيازى به كار تو نداريم. سپس از ايشان
روى‏برتافتند.[1]

در اين گفت و گو آن حضرت مسأله جانشينى خويش را امرى الهى معرفى مى‏كند و هر
چند پيش از آن، به اقوام خاص خويش جانشين منصوب از طرف خداوند را معرفى كرده بود،
ولى در اين‏جا نمى‏خواست صريحاً از حضرت على(ع) نام ببرد؛ زيرا افرادى از اين قبيل، كه
تنها به دنبال به دست آوردن حكومت بودند، با معيّن نبودن جانشينى آنان، حاضر به يارى آن
حضرت نبودند. پس چگونه به يارى ايشان مى‏پرداختند وقتى در مى‏يافتند كه اين امر به
گونه‏اى خاص تمام شده است؟

از سوى ديگر، مسأله جانشينى حضرت على(ع) در ميان قريش و اقوام نزديك پيامبر
اكرم(ص) نيز با استهزا و مسخره آنان رو به رو شد و آنان اين مسأله را جدى نگرفتند و رسول
خدا(ص) ديگر نمى‏خواست اين امر را پيش از استقرار حاكميت خويش مطرح كند.

احتمال ديگرى نيز وجود دارد مبنى بر اين‏كه سخن آن حضرت، مربوط به آن چيزى است
كه در خارج پس از او تحقق مى‏يابد؛ يعنى هر چند خداوند شخصى را براى جانشينى آن
حضرت معيّن كرده است، اما وقتى شرايط و عملكرد مردم تغيير مى‏كند، خداوند نيز آنان را از
نعمت خويش محروم مى‏سازد و به راه ديگرى مى‏برد. پس اين كار، به هر حال، در دست خدا
است و هر چه بخواهد، انجام مى‏دهد.

حضرت على(ع) در ادامه آن بخش از خطبه 192 نهج البلاغه، كه در آن، نعمت‏هاى
بعثت رسول خدا(ص) را بر مى‏شمرد و يادآورى مى‏كند كه نعمت‏هاى فراوان در سرزمين


(1). تاريخ طبرى، ج‏2، ص‏350.


|191|

حجاز، مديون بعثت آن حضرت است، به بيان مسأله حكومت مى‏پردازد و اصلاح امور مردم را
در سايه پديدار شدن حكومت ثابت و قاهرى مى‏داند كه حاصل بعثت پيامبر اكرم(ص) بوده
است. اين حكومت، به مردم حجاز، عزت و قدرت بخشيد و آنان را حاكم بر كسانى قرار داد كه
پيش از بعثت، حاكم بودند و آنان را به قدرتى مى‏رساند كه هيچ‏كس ياراى مبارزه و مقاومت در
برابر آنان را نداشت:

پس به محلهاى نعمت‏هاى خداوند به مردم، هنگامى كه پيامبر اكرم را به سوى آنان فرستاد،
بنگريد...همانا امور آنان در سايه قدرت كامل و غالب استوار گرديد و در سايه عزتى غالب قرار
گرفتند و امور به آنان در اوج حكومتى ثابت و پايدار روى آورد. پس آنان حاكم و زمامدار
جهانيان شدند و سلاطين روى زمين گشتند و فرمان‏رواى كسانى شدند كه قبلاً بر آنان
حكومت مى‏كردند....

اين سطنت، كه حضرت، آن را نشأت گرفته از بعثت رسول خدا(ص) مى‏داند، همان
سلطنتى است كه در خطبه ديگر، آن را به خداوند و اسلام نسبت مى‏دهد و از مردم مى‏خواهد
با اطاعت از او حافظ آن باشند و هشدار مى‏دهد كه اگر اطاعت نكنيد و سلطنت اسلام از شما
منتقل شود، ديگر به سوى شما بر نمى‏گردد:

البته در اين خطبه نيز پس از اشاره به بعثت رسول خدا(ص) و بيان سلطان خدا و
اسلام‏به‏بيان اين مطلب مى‏پردازد كه سلطان اسلام، ناشى از بعثت آن حضرت و
شعبه‏اى‏ازرسالت او است كه به صورت حكومت اسلامى در جامعه جلوه‏گر شده است.
همين‏حكومت را حضرت على(ع) در شكواييه‏اى از قريش، به خود پيامبر اكرم(ص)
نسبت‏مى‏دهد كه پس از ايشان براى خويش ثابت مى‏دانسته و قريش آن را از او


(1). نهج البلاغه، خ‏169.


|192|

سلب‏كرده‏اند:

خداوند مكافات اعمال قريش در باره من را به آنان بدهد! همانا آنان رابطه خويشاوندى را با من
قطع كردند و حكومت فرزند مادرم را از من گرفتند.

جنگهاى پيامبر(ص) در ارتباط با حاكميت سياسى

از امورى كه حكايت دارد پيامبر اكرم(ص) با هدف تشكيل يك حكومت گسترده، مبعوث
گرديده است، استوار بودن بعثت و نبوت او بر شمشير است. زمانى كه آن حضرت در جوانى به
همراه ابوطالب، در سفر تجارى، بحيراى عابد را ملاقات كرد، او با مشاهده علايم نبوت در
سيماى رسول خدا(ص) به ابوطالب سفارش كرد كه بيش‏تر مواظب او باشد؛ زيرا يهود دشمن
او است و علت اين امر را چنين بيان مى‏كند كه او پيامبر شمشير است.[2]

يهوديان مدينه نيز كه مى‏دانستند پيامبر آخرالزمان از سرزمين حجاز مبعوث مى‏شود و
اصلاً به همين منظور به آن منطقه آمده بودند، هنگام اختلاف و درگيرى با اوس و خزرج، به
آنان مى‏گفتند: همانا زمان بعثت پيامبرى نزديك است. ما از او تبعيت مى‏كنيم و در كنار او
شما را به شيوه كشته شدن عاد و ارم مى‏كشيم.[3]

امام باقر(ع) نيز در روايتى طولانى در پاسخ پرسش درباره جنگ‏هاى حضرت على(ع)
بعثت پيامبر اكرم را مبتنى بر پنج شمشير مى‏داند و جنگ‏هاى حضرت على(ع) را نيز در راه
رسيدن به اهداف بعثت رسول خدا(ص) معرفى مى‏كند:


(1). همان، نامه 36.

(2). بحارالانوار، ج 15، ص‏200، ح 17.

(3). تاريخ طبرى، ج 2، ص‏354.

(4). فروع كافى، ج‏1، ص‏10، كتاب الجهاد، باب وجوه الجهاد، ح‏2.


|193|

خداوند محمد(ص) را با پنج شمشير برانگيخت كه سه تاى آن‏ها كشيده است وغلاف نمى‏شود
تا اين كه جنگ متوقف شود و جنگ متوقف نمى‏شود تا اين كه خورشيد از مغرب طلوع كند.
پس زمانى كه خورشيد از مغرب طلوع كرد، همه مردم در آن روز ايمان مى‏آورند و دراين
هنگام، هر كسى كه قبلاً ايمان نياورده يا با ايمانش خيرى به دست نياورده است، ايمانش براى
او فايده‏اى ندارد. يكى از آن پنج شمشير، بازداشته شده ويكى در غلاف است حكمش به
دست ما است و كشيدنش به دست غير ما. ايشان در ادامه روايت، به توضيح اين پنج شمشير
مى‏پردازد كه آن سه شمشير كشيده، و آماده مبارزه، كه تا طلوع خورشيد از مغرب غلاف
نمى‏شود، شمشيرهايى است كه پيامبر اكرم(ص) با آن به مبارزه با مشركان عرب، اهل كتاب و
مشركان عجم رفته است. شمشير چهارم، كه «مكفوف» است، به جنگ‏هاى حضرت على(ع) با
اهل بغى تفسير شده است و آخرين شمشير، قصاص است كه حكمش را ائمه(ع) بيان
مى‏كنند؛ ولى اجراى آن برعهده ولى دم است.

بدين ترتيب، اين روايات، رسالت پيامبر اكرم (ص) را فراتر از صرف تبليغ ودعوت به سوى
اسلام معرفى مى‏كند. رسالت ايشان اين است كه شرك و كفر را در هر گوشه از جهان و به هر
شكل كه باشد، از بين ببرد. رسالت ايشان - همان‏طور كه در مباحث قبل از عابد نصرانى بيان
شد - بر پايه شمشير و قدرت، كه ركن اصلى يك حكومت است، قرار دارد و حضرت موظف
است كه با فراهم آوردن نيرو و تشكيل جامعه‏اى اسلامى، به جنگ شرك و كفر برود و آن را از
بيخ و بن بركند. پس هر چند در آغاز دعوت و رسالت، آن حضرت وظيفه‏اى جز انذار و دعوت
به سوى دين نداشت (انّما انت نذير و اللّه على كل شى‏ء وكيل)
[1] ولى در ادامه رسالت، با نزول
آيات ديگر قرآن كريم، همان طور كه اين روايت بيان مى‏كند، مرحله به مرحله، ابعاد رسالت
آن حضرت آشكار گرديد، هر چند كه خود آن حضرت از آغاز دعوت، مراحل بعدى را نيز
گوشزد مى‏كرد.

در اين روايت، نكته‏اى وجود دارد كه هر چند با بحث حاضر ارتباط مستقيمى ندارد، ولى با
مباحث قبل و بعد، ارتباطى وثيق دارد. امام باقر(ع) از ميان اين پنج شمشير، تنها آخرين
آن‏ها، يعنى قصاص را داراى دو جهت مى‏داند كه حكمش را امام(ع) بايد بيان كند، ولى
اجراى آن به دست ولى دم است؛ اما چهار شمشير ديگر را بدون هيچ تفصيلى بيان كرده و
شمشير بر ضد اهل بغى را نيز شمشير حضرت على (ع) معرفى مى‏كند. بدين ترتيب،


(1). هود، آيه 12.


|194|

مشخص مى‏شود كه آن چهار شمشير ديگر، حكم و اجراى آن، در هر زمانى برعهده امام(ع)
است و آنان وارث حكومت نبوى هستند و آنان بايد براى استمرار بعثت پيامبر اكرم(ص) براى
رسيدن به اهداف بلند مدت آن، حكومت را در دست گيرند و بر ضد كفر و شرك و گمراهى
مبارزه كنند.

در روايات ديگر نيز جهاد رسول خدا(ص) با شرك و كفر، مسؤوليتى الهى معرفى شده است.
به طرق گوناگون همچنان كه در روايت پيشين نيز آمده بود، از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است
كه «من براى تنزيل قرآن جنگيدم وعلى براى تأويل آن مى‏جنگد».[1] همين مطلب، درباره
امام زمان(ع) نيز گفته شده است.[2]

در اين روايت، حضرت، جنگ و مبارزه خويش را براى گسترش اصل دين اسلام مى‏داند،
نه مبارزه‏اى عادى بين دو ملت يا قوم. پس اگر حكومت ايشان امرى دنيوى و به انتخاب
مردم بود و رسالت ايشان منحصر در دعوت و ترسانيدن لفظى بود، چه دليلى مى‏توان براى
اين كلام آن حضرت يافت كه «من براى تنزيل قرآن جنگيدم»؟ هم چنين براى روايت
پيشين كه بعثت آن حضرت را مبتنى بر سه شمشير آماده مبارزه تا قيامت معرفى مى‏كند؟

از طريق اهل سنت نيز رواياتى در اين زمينه نقل شده است. ابن سعد در كتاب الطبقات
نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود:

«امرت ان اقاتل الناس حتى يقولوا لااله الااللّه فمن قال لااله الااللّه عصم منى ماله و نفسه الا
بحقه و حسابه على اللّه» .[3]
من مأمورم كه با مردم بجنگم تا «لااله الااللّه» بگويند. پس هر كس «لااله الااللّه» بگويد، از سوى
من، مال و جانش مصون است مگر اين كه حق و حسابى الهى در مال او باشد.

حكومت حضرت مهدى(عج) در راستاى نبوت پيامبر اكرم(ص)

در روايتى كه بعثت پيامبر اكرم(ص) را بر پايه پنج شمشير معرفى مى‏كرد، اين مطلب نيز
مطرح شده بود كه تا زمان طلوع خورشيد از مغرب، سه شمشير از پنج شمشير، غلاف نخواهد


(1). بحارالانوار، ج‏32، ص‏299، ح‏260 و ص‏303، ح‏267.

(2). همان، ج‏33، ص‏18، ح‏376.

(3). الطبقات الكبرى، ج‏1، ص‏193.


|195|

شد؛ يعنى جنگ با مشركان و كافران اهل كتاب و غير اهل كتاب، همواره تا اين زمان ادامه
خواهد داشت و تنها در اين زمان است كه اين مبارزه‏ها پايان خواهد يافت.

در روايات مختلف، طلوع خورشيد از مغرب، از علامت‏هاى قيامت معرفى شده است كه
پس از قيام حضرت مهدى(عج) و كشته شدن دجال تحقق مى‏يابد و در اين زمان، ديگر از
كسى توبه و ايمان پذيرفته نخواهد شد.[1] بدين ترتيب، بعثت پيامبر اكرم(ص) و قيام حضرت
مهدى(عج) هم سو و با يك هدف صورت مى‏گيرد و مبارزه‏اى كه رسول خدا(ص) براى از بين
بردن كفر و شرك آغاز كرده بود، تا زمان قيام آن حضرت ادامه مى‏يابد. ايشان نيز با انگيزه
تحقق بخشيدن به اهداف جدش قيام خواهد كرد.

بنابراين، شناخت اهداف مبارزه حضرت مهدى(عج) مى‏تواند به شناخت انگيزه پيامبر
اكرم(ص) در مبارزه‏اش يارى برساند ؛ زيرا تنها تفاوت بين اين دو دسته مبارزه، اين است كه
يكى به آن غايت مقصود خويش نرسيد و ديگرى با پيروزى قرين خواهد بود.

در روايات مختلف، كه به بيان اهداف قيام حضرت مهدى(عج) پرداخته است، يكى از
كارهاى ايشان بر پا كردن اسلام به گونه‏اى تازه، مانند عمل رسول خدا(ص) معرفى شده است.
امام باقر(ع) دراين باره مى‏فرمايد:

آن چه قبل از او بوده را نابود مى‏كند؛ همان گونه كه رسول خدا(ص) انجام داد، و اسلام را به
شكل جديد بر پا مى‏كند.

امامهم‏ترين كار او، كه در روايات مختلف از شيعه و سنى نقل شده و از حد تواتر نيز گذشته
است، برپايى قسط و عدل و از بين بردن ستم و جور در سراسر دنيا است؛[3] يعنى حضرت
مهدى(عج) تنها براى اين كه مردم مسلمان شوند و نماز بخوانند و روزه بگيرند، قيام نمى‏كند،
بلكه هدف اساسى و محورى او برپايى اسلام، تحقق عدالت اجتماعى واز بين بردن ظلم و


(1). بحار الانوار، ج‏52، ص‏181، ح‏4و ص‏194، ح‏26؛ ج‏58، ص‏145، ح‏3؛ ج‏6، ص‏303، ح‏1.

(2). بحارالانوار، ج‏53، ص‏352، ح‏112.

(3). همان، ج‏36، ص‏303 تا ص‏368، ج‏26، ص‏263.


|196|

ستم در همه جهان است واين هدفى است كه قرآن كريم براى همه انبيا و رسولانى كه از
سوى خداوند آمده‏اند، قرار داده است:

بدين ترتيب، وقتى هدف از مبارزات حضرت مهدى(عج) برپايى عدالت و از بين بردن هر
گونه ظلم و ستم بوده و قيام او كاملاً هم سو با جهاد پيامبر اكرم(ص) است، بلكه طبق روايات
ذكر شده، او همان كارى را انجام مى‏دهد كه رسول خدا(ص) انجام داد، پس هدف پيامبر
اكرم(ص) نيز از جهاد و مبارزه، نابودى هر گونه ظلم و ستم و بسط عدالت در روى زمين بوده
است، نه صرفا مسلمان شدن مردم و انجام تكاليف فردى، هر چند اين نيز از اهداف بزرگ آن
حضرت و فرزندش، حضرت مهدى(عج) خواهد بود.

روايات ديگرى نيز در اين باره وجود دارد كه حضرت مهدى پس از قيام خويش مالك
زمين مى‏شود وهمه مردم از او اطاعت مى‏كنند. او زمين را آباد و خرابى‏هاى آن را اصلاح
مى‏كند و خلافتش مستقر وامامتش كامل مى‏شود. حضرت على(ع) در اين باره فرموده است:

اين كه پيامبر اكرم(ص) داراى حكومت بوده است و خلافت و حكومت پس از ايشان نيز
بايد از نبوت سرچشمه مى‏گرفت و در ميان اهل بيت استقرار مى‏يافت و حضرت مهدى(عج)
سرانجام، چنين امرى را تحقق خواهد بخشيد، از صدر اسلام در ميان مسلمانان و مؤمنان
واقعى معروف ومشهور بوده است. در صدر اسلام، درباره امور حكومت احتجاجات بسيارى
بين شيعه و حاكمان و پيروان آنان صورت گرفته است.

در احتجاجى بين معاويه و بنى هاشم، وقتى معاويه عقيده بنى هاشم را، كه خود رامستحق
خلافت به واسطه نبوت مى‏دانستند، با اين استدلال رد مى‏كند كه خلافت و نبوت با هم جمع


(1). حديد، آيه‏25.

(2). بحارالانوار، ج‏36، ص‏301 و 368.


|197|

نمى‏شوند، پس از آن، به اعتقاد بنى هاشم درباره حضرت مهدى اشاره مى‏كند و مى‏گويد:
حكومت در دست ماخواهد بود تا آن را به او تحويل دهيم. آن گاه عبدالله بن عباس بر
مى‏خيزد و پس از حمد و ثناى الهى با استشهاد به آيه شريفه:

همانا به آل ابراهيم كتاب و حكمت و ملك عظيمى عطا كرديم.

مى‏گويد:

«امّا قولك انا لا نستحق الخلافة بالنبوة فاذا لم نستحق الخلافة بالنبوة فبم نستحق» ؛[2] اما
سخن تو كه ما به واسطه نبوت، استحقاق خلافت نداريم، پس اگر با نبوت استحقاق آن را
نداشته باشيم، به چه استحقاق پيدا مى‏كنيم؟».

اين سخن، روشن مى‏سازد كه كسانى بايد متصدى امر خلافت باشند كه نبوت در ميان
آنان بوده است و معيار ديگرى براى استحقاق خلافت وجود ندارد و اين بدان معنا است كه
حكومت، در خود نبوت نهفته است و اهل بيت پيامبر اكرم(ص) به واسطه قرابت با ايشان
استحقاق خلافت را دارند.


پرسش و پاسخ درباره هدف جنگ‏هاى پيامبر اكرم(ص)

بيش‏تر كسانى كه به نفى تشكيل حكومت از سوى پيامبر اكرم(ص) پرداخته‏اند، تلاش
كرده‏اند تا براى جنگ‏هاى آن حضرت توجيهى بيابند. على عبدالرازق و ديگران
دراين‏باره‏گفته‏اند:

1. هدف جنگ‏هاى آن حضرت، پيش‏برد دين اسلام و بسط و گسترش آن در مناطق
مختلف بود و آن حضرت در راه گسترش دين اسلام، از هر وسيله مشروعى استفاده مى‏كرد و
جهاد نيز يكى از اين ابزارها براى رسيدن به هدف است.

درباره اين اشكال، شكى وجود ندارد كه هدف اصلى آن حضرت همين بوده است؛ يعنى
هيچ كس حتى احتمال اين را نمى‏تواند بدهد كه آن حضرت تنها براى كشور گشايى و ضميمه
نمودن قطعه‏اى خاك به سرزمين حكومت خويش، به مناطق مختلف لشكر كشى مى‏كرد؛ اما


(1). نساء، آيه 54.

(2). بحار الانوار، ج‏33، ص‏256، ح‏529؛ كشف الغمه، ج‏1، ص‏434.


|198|

پذيرفتن اين كه هدف پيامبر اكرم(ص) پيش‏برد اسلام و گسترش اين دين بود، هيچ تلازمى با
اين كه آن حضرت نبايد در مناطق تصرف شده، حكومت تشكيل دهد و به اداره امور مردم
بپردازد، ندارد، بلكه مى‏توان گفت: تشكيل حكومت در مناطق گوناگون و تبعيت آنان از آن
حضرت، خود وسيله و راهى براى تثبيت اسلام در قلوب مردم است.

از سوى ديگر سيره پيامبر اكرم(ص) نيز همين گونه بوده است؛ يعنى آن حضرت هيچ گاه
پس از تصرف يك منطقه و مسلمان شدن اهالى آن، آنان را به حال خويش رها نمى‏كرد،
بلكه حاكمانى براى آن مناطق مى‏گماشت كه غالباً همان رؤساى قبايل و حاكمان قبلى بودند
كه اگر تسليم آن حضرت مى‏شدند، مانند قبل، به اداره امور مردم ادامه مى‏دادند. پيامبر
اكرم(ص) در نامه‏اى به پادشاه يمامه مى‏نويسد:

به نام خداوند بخشاينده و بخششگر. از محمد، رسول خدا به هوذه بن على: سلام بر هر كس كه
از هدايت تبعيت كند. بدان كه دين من به زودى همه عالم را فرا خواهد گرفت، تسليم شو تا
سالم بمانى و آن چه اكنون در دست تو است، برايت قرار دهم.

در نامه‏اى ديگر آن حضرت به عبادة بن اشيب مى‏نويسد:

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر. از پيامبر خدا به عبادة بن اشيب عنزى: من تو را بر
قومت امير گرداندم، آن كسانى كه قبلاً كافر بودند و اكنون مسلمان شده‏اند. پس هر كس اين
نامه من برايش خوانده شد و اطاعت نكرد، حصن و پناهگاهى از سوى خداوند ندارد و خداوند
او را يارى نخواهد كرد.

2. اشكال ديگرى درباره هدف از جنگ‏هاى پيامبر با پذيرش اين مسأله كه به هر حال،
فعاليت‏ها و جنگ‏هاى آن حضرت، در زمان خود او منجر به تشكيل حكومت شد و آن


(1). مكاتيب الرسول، ج 2، ص‏343.

(2). همان، ص‏690.


|199|

حضرت، حاكم جامعه اسلامى بود، مطرح شده است. اين اشكال چنين است كه آن حضرت با
انتخاب مردم به حكومت رسيده است، نه به واسطه رسالت و نبوتش.

ما درباره اين اشكال، در مباحث آينده، همه جريانات قبل و بعد از هجرت آن حضرت را
بررسى خواهيم كرد تا مشخص شود كه شواهد، كدام يك از دو نظريه انتخاب يانصب را تأييد
مى‏كند؛ زيرا به صرف احتمال اين كه آن حضرت با انتخاب مردم به حكومت رسيده، نمى‏توان
اين مطلب را پذيرفت و اين امر درباره نصب نيز همين‏گونه است؛ اما چون مطرح كنندگان
نظريه انتخاب، به آيه شريفه:

همانا خداوند از مؤمنين، هنگامى كه در زير درخت با تو بيعت كردند، راضى شد و دانست كه در
قلوبشان چه مى‏گذرد، پس بر آنان سكينه فرو فرستاد.

استدلال كرده‏اند، به اختصار، به اين مسأله مى‏پردازيم.

در استدلال به اين آيه گفته‏اند كه مؤمنان با پيامبر اكرم(ص) بيعت كردند و اقدام به
اين‏بيعت، نه از سوى خداوند بود و نه از سوى آن حضرت، بلكه خود مردم دست به
اين‏كارزدند و بعداً خداوند از آن راضى گشت؛ همان طور كه آيه شريفه، بر اين مطلب
دلالت‏دارد.

متأسفانه استدلال به اين آيه نيز از آن دسته استدلال‏ها است كه بدون توجه به
بسيارى‏امور و حتى به ذيل آيه شريفه انجام گرفته است. با نظرى به ذيل آيه، در مى‏يابيم
كه‏اين بيعت، در يك موقعيت خطير و حساس انجام شده است كه خداوند سكينه و آرامش
برمؤمنان نازل كرده است. اگر مقصود از آيه، تنها انتخاب حاكم بود، اين يك امر
عادى‏محسوب مى‏شد كه نيازى به دخالت خداوند نداشت. از سوى ديگر، اين استدلال،
بدون‏حتى اندكى تأمل در تاريخ بيعت رضوان و حوادث پيش از آن انجام گرفته است.
بيعت‏رضوان در سال ششم هجرت، زمانى انجام گرفت كه پيامبر اكرم(ص) و اصحابش


(1). فتح، آيه 18.


|200|

مى‏خواستند به حج مشرف شوند و مشركان قريش مانع اين امر بودند و احتمال درگيرى
وجودداشت. بعضى از مشركان با سخنان خويش اين احتمال را مطرح كردند كه ممكن است
ياران پيامبر از گردش پراكنده شوند و مؤمنان با بيعت خويش دوباره به آن حضرت اعلام
وفادارى كنند.

اكنون جاى اين پرسش از استدلال كننده هست كه پيامبر اكرم(ص) پس از شش سال
مبارزه همراه با اصحاب خويش و پشت سر گذاردن جنگ‏هاى بدر و احد و احزاب و جنگ
بايهوديان، آيا در اين زمان، يعنى در هنگام بيعت رضوان، به حكومت انتخاب گرديد؟ در
حالى‏كه آن حضرت در مدت اين شش سال، كارهاى حكومتى بسيار انجام داده بود. اين
كارهابا چه عنوان و مسؤوليتى انجام مى‏شده است؟ آيا همان طور كه خواهيم ديد،
امضاى‏پيمان نامه مفصل آن حضرت، بلافاصله پس از حضور در مدينه، نشانگر اين نيست
كه آن حضرت تنها از جنبه رسالت خويش به اين كارها دست مى‏زده است؟ با توجه به اين
مطلب، اين اشكال نيز پاسخ داده مى‏شود كه حكومت پيامبر اكرم (ص) هر چند به انتخاب
صريح مردم نبود، اما در طول زمان، كم كم مردم آن را پذيرفتند و خود به خود، آن حضرت
به‏حكومت رسيد.

عجيب‏تر از استدلال به آيه شريفه، اين است كه گفته‏اند: چون پيامبر اكرم(ص) پيش
ازحاكم شدن، پيامبر بوده است، پس حكومت او وارد بر نبوتش است. پس او با انتخاب
مردم‏به حكومت رسيده است. راستى اگر بيش‏تر احكام اسلام، در آغاز نبوت آن حضرت
نازل‏نشد وتنها ايشان در آغاز كار، بر شعار (قولوا لااله الا اللّه تفلحوا)
تأكيد داشت،
دليل‏براين مى‏شود كه تبليغ اين احكام، خارج از وظيفه نبوت ايشان بوده است؛ زيرا پيش
ازآمدن اين احكام، او پيامبر بوده است و اين احكام بعداً نازل شده است؟! اگر بعضى از احكام
اسلامى، مانند حكومت، مبتنى براقبال جمعى مردم باشد و آن حكم، پيش از آن تحقق نيابد
و بالطبع پيامبر اكرم(ص) نيز نتواند حاكم گردد، دليل بر اين است كه حاكم بودن پيامبر، خارج
ازنبوتش است؟

تعداد نمایش : 2244 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما