صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
پيوست اول استعمار و حيله آزادى عقيده
پيوست اول استعمار و حيله آزادى عقيده تاریخ ثبت : 1390/12/03
طبقه بندي : آزادى، عقل و ايمان ,
عنوان : پيوست اول استعمار و حيله آزادى عقيده
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|391|

پيوست اول




استعمار و حيله آزادى عقيده

بسيارى از روشنفكران دنياى اسلام، آهنگ آزادى عقيده از سوى غرب را يك نغمه شوم
استعمارى در قرن اخير، براى كشورهاى اسلامى تلقى كرده‏اند. دولت‏هاى استعمارگر در
بررسى‏هاى خود به اين نتيجه رسيده بودند كه اعتقادات دينى و پيوندهاى معنوى
مسلمانان،آنان را امتى نفوذناپذير و مقاوم بار آورده است و حساسيت‏هاى دينى و مذهبى
آنان، قلعه‏اى پولادين در اطرافشان ايجاد كرده است. از اين رو، با طرح شعار آزادى عقيده
وتساهل، تلاش كردند تعصب دينى و صلابت مذهبى را در ميان آنان كاهش دهند. سيد
جمال‏الدين اسدآبادى با چنين شناختى از شيوه سلطه استعمارگران بر مسلمانان، پيروان
اسلام را به تعصب فرا مى‏خواند:

اروپاييان به خوبى فهميده‏اند كه پيوند دينى، محكم‏ترين پيوند بين مسلمانان است و قوّت و
قدرت آنان، ريشه در تعصب اعتقادى ايشان دارد. اروپاييان براى درهم شكستن اين عزت و
قدرت، مسلمانان را به رها كردن تعصب دينى فرا مى‏خوانند تا به اهداف شوم خود در
سرزمين‏هاى اسلامى دست يابند.[1]

سيد جمال در ادامه به سياست‏هاى برخى دولت‏هاى اروپايى، مانند انگليس در هند، اشاره
مى‏كند كه از برخى فرق مذهبى، در برابر مسلمانان حمايت مى‏كرد و زنديقانى كه به لباس
اسلام درآمده بودند را عليه اعتقادات مسلمانان مى‏شوراند و از زبان آنان، نفى تعصب دينى را
ترويج مى‏كرد و پايدارى در دفاع از دين را خشونت‏طلبى مى‏ناميد و اين در حالى بود كه


(1). سيد جمال‏الدين اسدآبادى، العروةالوثقى، ص‏45.


|392|

اروپاييان، در تعصب، از همه جلوترند.[1]

آزادى عقيده‏اى كه قدرت‏هاى سلطه‏گر ترويج مى‏كردند، مدخلى براى ورود به
سرزمين‏هاى اسلامى بود تا زير لواى آن، پايه‏هاى اعتقاد دينى را سست كرده و به‏مرور،
هويت تاريخى مسلمانان را، كه عميقاً ريشه دينى دارد، دست‏خوش دگرگونى كنند و فرهنگ،
تاريخ و زبان گذشته آنان را به فراموشى بسپارند. محمد غزالى مصرى با اشاره به تجربه
دردناك حذف دين از جامعه و حكومت، در تركيه و سپس وابستگى آن به قدرت‏هاى شيطانى
و در نتيجه، پشتيبانى از اسرائيل، مى‏گويد:

اولين خاصيت آزادى دين، اين است كه به تاريخ و زبان خود خيانت كنيم و از آرزوها و واقعيات
مربوط به خود، فاصله گيريم. آزادى دينى، كه عده‏اى از روزنامه‏نگاران مشكوك، طبل آن را
مى‏كوبند، اين است كه دين را كنار گذاشته و مصالح مشترك نژادى را محور قرار دهيم.[2]

وى توضيح مى‏دهد كه از شعار آزادى مذهب، براى استقرار دولت صهيونيستى در دنياى
اسلام استفاده شده است و از غرب‏زدگان مى‏پرسد:

آيا حقيقت دعوت به آزادى مذهب را درك كرديد و فهميديد كه زمينه‏سازى براى اجازه دادن
به اسرائيل است كه با رضايت عرب باقى بماند و به حيات خود ادامه دهد؟[3]

دنياى استكبارى، كه تحمل حاكميت اسلام و تشكيل دولت اسلامى را ندارد، با عَلَم‏كردن
اين شعار، به تحريك اقليت‏هاى دينى در كشورهاى اسلامى مى‏پردازد تا از آن‏ها به عنوان
مانعى در راه استقرار دولت اسلامى استفاده كند و قدرت سياسى مسلمانان را براى به اجرا
گذاردن شريعت اسلامى، درهم بشكند.[4]

از سوى ديگر، فعاليت‏هاى تبشيرى مسيحيان در جوامع اسلامى، تحت پوشش آزادى
عقيده و مذهب انجام گرفته است و پس از آن، زمينه چپاول منابع اقتصادى مسلمانان
وازبين‏رفتن استقلال سياسى آنان فراهم آمده است. از اين رو، در هنگام طرح ماده


(1). همان، ص‏47.

(2). محمد غزالى، جنايات غربى در شرق، ترجمه مصطفى زمانى، ص‏99.

(3). همان، ص‏94.

(4). محمد غزالى، طمعكاران كينه ور، ترجمه مصطفى زمانى، ص‏184.


|393|

18اعلاميه حقوق بشر، درباره «آزادى تغيير مذهب» در سازمان ملل، كشورهاى اسلامى
به‏آن حساسيت نشان دادند. نماينده مصر گفت: «چنين مطلبى، ناخواسته دسيسه
ميسيون‏هاى مذهبى را، كه در شرق به خوبى شناخته شده‏اند و هدفشان مرتد كردن
مسلمانان مشرق زمين است، تسهيل مى‏كند». نماينده عربستان نيز در اين باره، به سوء
استفاده ميسيونرهاى مذهبى، كه طلايه‏داران هجوم اقتصادى و سياسى استعمارگران اروپايى
به ممالك هستند، اشاره كرد.[1]

در اين‏جا مى‏توان به يكى از كنفرانس‏هاى تبشيرى، كه در بيت‏المقدس تشكيل گرديد و
زويمر، اسقف زمان اشغال فلسطين به‏دست انگلستان، ميزبان آن بود، اشاره كرد. وى در
سخنرانى خود گفت:

آن‏چه براى امر تبشير مهم است، اين نيست كه مسلمانان را به سوى مسيحيت بكشيد؛ زيرا
در اين صورت، آن‏ها را هدايت كرده و به آنان احترام كرده‏ايد، بلكه در اين مورد، امر مهم آن
است كه اسلام را از مسلمانان سلب كرده، او را از دينش خارج سازيد تا موجودى باشد
كه‏ارتباطى با خدا نداشته و هم‏چنين ارتباطى با مبانى اخلاقى، كه در شؤون حياتى به‏آن
تكيه‏زده است، نداشته باشد، با انجام اين عمل، طليعه پيروزى استعمار را در ممالك
اسلامى‏خواهيد ديد... برادران! شما بوديد كه جوانان مسلمان را طورى آماده كرديد كه
ارتباطبا خدا نداشته باشند، آنان را از اسلام خارج و به مسيحيت هم راه نداديد و طورى
بارآمدند كه مورد نظر استعمار است، به مجد و عظمت اهميت نمى‏دهند و سستى و كسالت
رادوست دارند.[2]

آزادى مذهبى بود كه حدود پنجاه هزار مبلّغ مسيحى را به كشورهاى افريقايى
گسيل‏داشت تا با حيله غذا و لباس، آن‏ها را از اسلام جدا سازند. يكى از نشريات
آلمان‏خبرداده بود كه در سال، 000/2100 جينه، از سوى مأموران تبشيرى انگليسى،
عليه‏اسلام خرج مى‏شود و بيش از پنج ميليون فرزند مسلمان، تحت آموزش‏هاى مذهبى
آنان قرار دارند.[3]


(1). حسين مهرپور، نظام بين‏المللى حقوق بشر، ص‏350.

(2). محمد محمود صواف، نقشه‏هاى استعمار در راه مبارزه با اسلام، ترجمه سيدجواد هشترودى، ص‏70.

(3). همان، ص‏241 - 245.


|394|

كارنامه دولت‏هاى استعمارگر، نشان مى‏دهد كه آزادى عقيده، چگونه ابزارى براى
منهدم‏ساختن اعتقادات اسلامى، در ميان مسلمانان بوده است. در جريان قيام
مردم‏عراق‏عليه انگلستان، كلنل ولسن (حاكم انگليسى عراق) نامه‏اى خطاب به
زعيم‏شيعه،آيةاللَّه شيخ الشريعه مى‏نويسد و در دفاع از سياست‏هاى دولت متبوع
خودمى‏گويد:

سياست بريتانياى عظمى، هميشه متكى بر سه اصل است: ترحم، عدالت و آزادىِ
دين‏وعقيده.

و رهبر عالى‏قدر شيعه، در پاسخ وى عملكرد انگليس را درباره هر يك از اين سه اصل،
تشريح مى‏كند و درباره اصل سوم مى‏نويسد:

اصل سوم يا آزادى دين و عقيده، عبارت است از تيراندازى هواپيماها و كاميون‏ها بر مساجد و
كشتن عبادت‏كنندگان و انسان‏ها و بچه‏ها و تشكيل دادگاه نظامى براى مجازات كسانى كه
جهت ذكر مناقب رسول اكرم(ص) به جهت سوگوارى حضرت امام حسين(ع) مجالسى برپا
سازند، مگر با اجازه فرماندار نظامى و نيز عبارت است از به‏هم زدن مراسم سرور مسلمين، در
اعياد و غير اين‏ها.[1]

البته متقابلاً پير استعمارگر، هرجا كه عقيده ملتى را براى منافع خود، سودمند تشخيص
دهد، به نام آزادى عقيده، در برابر آن كُرنش مى‏كند و به آن احترام مى‏گذارد، آن‏گونه كه ملكه
انگلستان در سفر به هندوستان، از بت‏خانه‏اى بازديد كرد و در برابر بت‏ها تعظيم و احترام به‏جا
آورد و با اين‏كه خود مسيحى بود، ولى به نام احترام به عقايد ملت‏ها، در برابر چشم هندوها، به
بت‏ها اظهار ادب كرد؛ زيرا:

استعمار مى‏داند كه همين بت‏خانه‏ها است كه هند را به زنجير كشيده و رام استعمارگران كرده
است و البته اين‏گونه احترام‏ها، خدمت به آزادى و احترام به عقيده نيست، خدمت به
استعماراست. ملت هند اگر از زير بار اين خرافات بيرون بيايد كه ديگر باج به
انگليسى‏هانخواهد داد.[2]

(1). موسى نجفى، انديشه دينى و سكولاريسم (به نقل از: تاريخ روابط ايران و عراق)، ص‏197.

(2). مرتضى مطهرى، پيرامون انقلاب اسلامى، ص‏10.


|395|

اينك بايد پرسيد آيا دوران بهره‏گيرى قدرت‏هاى شيطانى از آزادى عقيده به سر آمده
است؟ و آيا عصر نفاق پايان يافته است؟ و آيا ديگر آزادى عقيده، هم‏چون سلاحى در اختيار
قدرت‏هاى جهانى، براى به مسلخ بردن عقيده حيات‏بخش انسان‏ها نيست؟

تعداد نمایش : 1995 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما