صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
پيوست سوم نهضت مشروطيت و آزادى عقيده
پيوست سوم نهضت مشروطيت و آزادى عقيده تاریخ ثبت : 1390/12/03
طبقه بندي : آزادى، عقل و ايمان ,
عنوان : پيوست سوم نهضت مشروطيت و آزادى عقيده
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :

|400|

پيوست سوم




نهضت مشروطيت و آزادى عقيده

نهضت مشروطيت، دو شعار «حريت و مساوات» را هدف خود قرار داده بود و رهبران
فكرى نهضت، طى بيانيه‏ها و رساله‏هايى، به تبيين مفهوم آزادى و برابرى و تعيين محدوده
آن‏ها پرداختند؛ ولى آيا براى جامعه آن روز، دغدغه آزادى عقيده هم وجود داشته است؟ آيا از
آن سخن مى‏گفتند؟ و آيا در مطالبات خود آن را مطرح مى‏ساختند؟

در مباحثات مشروطه‏خواهان، توجهى به آزادى عقيده ديده نمى‏شود و در طرح بحث
آزادى، اعتنايى بدان وجود نداشته است، بلكه گاه شخصيت‏هاى مؤثر مشروطه، به صراحت،
آزادى مذهب را نفى مى‏كردند:

مشروطه مى‏گويد: تمام خلق در غير آن‏چه قانون كتاب و سنت، آن‏ها را مقيد نموده، بايد آزاد
باشند، نه آزادى به اين معنا كه بعضى از جهّال خيال كرده و مى‏گويند، كه مرادشان آزادى در
مذهب باشد.[1]

اين تعبيرات، گوياى آن است كه آزادى عقيده در مشروطيت، گفتمان مغلوب بوده و در
نهضت، سهمى نداشته است. ميرزاى نائينى، كه در تنبيه‏الامة و تنزيه‏الملّة از اصل مبارك
«حريت» بحث مى‏كند، حريت را به «آزادى رقاب ملت، از تحت تحكمات خودسرانه» تفسير
مى‏كند و مى‏افزايد: «مقصود، رفع يد از احكام دين و مقتضيات مذهب نيست».[2] او گلايه
دارد كه چرا حريت به «آزادى از دعوت زنادقه و ملاحده بابيه» جلوه داده مى‏شود[3] و چرا بر


(1). حاج آقا نوراللَّه اصفهانى، رساله مكالمات مقيم و مسافر(رسائل مشروطيت، ص‏437).

(2). ميرزا حسين نائينى، تنبيه الامة و تنزيه الملّة، ص‏64.

(3). همان، ص‏66.


|401|

حريت، لباس اباحه مذهبى، پوشانده مى‏شود؟[1] و سرانجام، بدين وسيله، آزادى مذهبى را
براى زنديقان و ملحدان، انكار مى‏كند. نائينى عدم مانع براى ملحدان، در اجهار به منكرات و
اشاعه كفريات و تجرّى مبدعين، در اظهار بدع و زندقه و الحاد را از صور قبيحه‏اى مى‏داند كه
نبايد به موهبت حريت، نسبت داده شود.[2]

ميرزا با اين تعبيرات، آزادى عقيده را انكار مى‏كند و آزادى بيان را به‏گونه‏اى تقرير مى‏كند
كه براى اشاعه كفر، زندقه، بدعت و الحاد، مجالى وجود نخواهد داشت. آزادى بايد براى حفظ
دين باشد.[3] و بدين وسيله، آزادى قلم و بيان، تحديد مى‏شود.

عالم ديگر مدافع مشروطه، شيخ اسماعيل محلاتى، از فقها و مجتهدان به‏نام نجف است
كه براى بيان مراد از سلطنت مشروطه، رساله‏اى نگاشته است و آن‏را با تقريظ دو
مرجع‏بزرگ‏مشروطه‏خواه، آيةاللَّه خراسانى و آيةاللَّه مازندرانى منتشر كرده است. وى درباره
آزادى مى‏نويسد:

مراد از حريت، آزادى عامه خلق است در هر گونه تحكم و بى‏حسابى و زورگويى، كه هيچ
شخص باقوّتى - ولو پادشاه باشد - نتواند به سبب قوه خود، بر هيچ ضعيفى - ولو كه اضعف
عباد باشد - تحكمى كند و يك امر بى‏حساب را بر او تحميل نمايد، مگر از روى قانونى باشد
كه در مملكت جارى و معمول است و حريت به اين معنا، از مستقلات عقليه و از ضروريات
مذهب اسلام است و ملخص آن، رفع ظلم و تعدى اقوياى از خلق است بر ضعفاى از آن‏ها.[4]

روشن است كه در اين تفسير از آزادى، هيچ جايى براى آزادى عقيده، در نظر گرفته نشده
است و هرگز نمى‏توان اين‏گونه آزادى را از آن استنتاج كرد. دو مرجع نامبرده نيز آزادى را به
«عدم مقهوريت ملت، در تحت تحكمات خودسرانه سلطنت و بى‏مانعى در احقاق مشروعيه
ملّيه» تفسير كرده‏اند و سپس افزوده‏اند كه چون مذهب رسمى ايران، اسلام و طريقه حقه
اثناعشريه است، لذا آزادى ايران، «عدم تجاوز دولت و ملت از قوانين منطبقه بر احكام خاصه


(1). همان، ص‏133.

(2). همان، ص‏37.

(3). همان، ص‏124.

(4). شيخ اسماعيل محلاتى، رسائل مشروطيت، ص‏477.


|402|

و عامه مستفاد از مذهب و مبنيه بر اجراى احكام الهيه - عزّاسمه - و حفظ نواميس شرعيه و
ملّيه...» خواهد بود.[1]

محلاتى در رساله اللئالى المربوطة فى وجوب المشروطة با تفصيل بيش‏تر، اين بحث را دنبال
كرده و بدون كم‏ترين اشاره‏اى به آزادى عقيده، از آن عبور كرده است.[2]

در يكى ديگر از رساله‏هاى مشروطيت، كه به قلم يكى از علماى آن دوره نگاشته شده
است، آزادى عقيده و مذهب، غيرقابل قبول تلقى شده است كه بطلان آن، چون و چرا
بردارنيست :

در مسأله تدين و عقايد مذهبى ملت اسلاميه، ابداً محل صحبت و جاى سخن نيست. خدشه
در عقايد و طعن بر طريقه جعفرى... و بدگفتن و رد نوشتن بر مسلمين، عين خطا و غلط وفسق
و كفر است. امروزه مذهب و ديانت منحصر به دين اسلام است: (ان الدين عنداللَّه الاسلام) ،
(رضيت لكم الاسلام دنيا) ، (و من يتبع غيرالاسلام ديناً فلن يقبل منه) . در اين صورت، هر
مسلمى و هر شيعه اثناعشرى مى‏بايد دهن را از حريت عقايد مذهبى ببندد.[3]

ثقةالاسلام تبريزى نيز مشروطه‏خواهى است كه حريت اديان را نفى مى‏كند.[4]

بر مبناى همين تفكر رايج در نهضت مشروطيت است كه پس از تشكيل مجلس شوراى
ملى، مجلس در پاسخ استفسار درباره آزادى و محدوده آن، اعلام كرد:

مراد از حريت، حريت در حقوق مشروعه و آزادى در بيان مصالح عامه است... نه حريت در
باب اديان باطل و آزادى در اشاعه منكرات شرعيه... .

در قانون اساسى مشروطه و متمم آن نيز، چيزى درباره آزادى عقيده به‏چشم نمى‏خورد و
اين موضوع، مطرح نشده است. البته برخى نويسندگان آن دوره، كه به بحث از حقوق اساسى
پرداخته‏اند، بر مبناى قواعد كلى، درباره اين مسأله اظهارنظر كرده و آزادى عقيده را با دو
شرط، قابل قبول دانسته‏اند: يكى آن‏كه اظهار عقيده، مخل نظم و امنيت عموم نباشد و ديگر


(1). آخوند خراسانى و ملاعبداللَّه مازندرانى، رسائل مشروطيت، ص‏485.

(2). شيخ اسماعيل محلاتى، اللئالى المربوطة فى وجوب المشروطة (رسائل مشروطيت، ص‏521).

(3). عماد العلماء خلخالى، رساله بيان معناى سلطنت مشروطه، (رسائل مشروطيت، ص‏330).

(4). ثقة الاسلام تبريزى، نامه‏هاى تبريز (از ثقةالاسلام به مستشارالدوله)، ص‏127 و 130.


|403|

آن‏كه مسلمان نمى‏تواند عقايد دين خود را انكار كرده و مذهب ديگر انتخاب كند.[1]

به طور كلى، مشروطه‏خواهان درباره آزادى، به قدرى با ابهام و انكار سخن گفته‏اند كه از
اظهارات كوتاه آنان نمى‏توان به استدلال‏ها و مبانى فكرى‏شان در اين باره دست يافت.
اجمالاً آنان آزادى عقيده و مذهب را با اسلاميت جامعه و حكومت، ناسازگار مى‏دانستند و
شعار «حريت و آزادى»، متضمن چنين پيامى براى آنان نبوده است.

شايد موضع‏گيرى شفاف و روشن در اين‏باره، از آن ملاعبدالرسول كاشانى، در رساله
انصافيه باشد كه در انواع آزادى، آزادى عقيده را مطرح ساخته و با تفكيك عقيده سياسى
ازعقيده دينى، داشتن هر گونه عقيده سياسى و اظهار آن را آزاد دانسته است. وى هر
چندداشتن هر گونه عقيده دينى را آزاد مى‏داند، ولى اظهار كفر را نمى‏پذيرد و به‏طور
مستدل‏مى‏گويد:

معقول نيست كسى را برخلاف عقيده‏اش تكليف كردن، مگر به استدلال و امثال نصيحت و
انذار از عذاب و بشارت به ثواب، نه به چوب و چماق. خداوند مى‏فرمايد: (لا اكراه فى الدين) ،
چرا كه (قد تبيّن الرشد من الغى) . جاى ديگر مى‏فرمايد: (أفأنت تكره الناس حتى يكونوا
مؤمنين)
. و چنان‏چه بعد از استدلال و انذار، به طريق حق، عقيدت پيدا نكرد، انسان حق
تعرض به او را ندارد، بلكه تعرض حق خداوند است مادامى كه اظهار عقيده ناحق خود نكرده، و
الّا انسان حق تعرض خواهد داشت. آزادى عقايد، تجويز اظهار عقيده غيرحق را نمى‏كند.[2]

در اين آشكارترين دفاعى كه از آزادى عقيده صورت گرفته است، باز هم ابراز عقيده
خلاف، به صراحت انكار شده است.


(1). مصطفى خان، حقوق اساسى، ص‏131.

(2). ملا عبدالرسول كاشانى، انصافيه، (رسائل مشروطيت، ص‏572).

تعداد نمایش : 1426 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما