صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
آسيب‌شناسي رفتار كارگزاران حكومتي از منظر اسلام
آسيب‌شناسي رفتار كارگزاران حكومتي از منظر اسلام تاریخ ثبت : 1390/12/08
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامي شماره59 ,
عنوان : آسيب‌شناسي رفتار كارگزاران حكومتي از منظر اسلام
مولف : مسعود راعي محمد فلاح سلوكلايي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|111|

آسيب‌شناسي رفتار كارگزاران حكومتي

 از منظر اسلام

دريافت: 19/3/90

 تأييد: 4/4/90

 مسعود راعي* محمد فلاح سلوكلايي**

چکیده

اصلي‌ترين نگراني در روابط شهروندي، تعدي و دست‌اندازي حاکم به حقوق شهروندي است. اين نگراني در مواردي آن‌قدر مهم جلوه‌گري مي‌کند که گاه بستر برخورد خشن و سخت بين حاکم و شهروند را به‌وجود مي‌آورد. اما آنچه وراي اين درگيري بايد مد نظر قرار گيرد، علل و عوامل چنين وضعيتي است.

مکتب حقوقي اسلام براي حاکمان و کارگزاران، آسيب‌هاي رفتاري متعددي را برشمرده است. اين آسيب‌ها را مي‌توان در دو بخش اخلاقي حاکميتي و اخلاقي شخصيتي مورد بحث قرار داده و با اصلاح حوزه‌هاي آسيب‌پذير با رويکرد تربيت ديني؛ هم امکان پيشگيري و هم امکان درمان را فراهم نمود. ويژگي منحصر به فرد مکتب حقوقي ـ  سياسي اسلام آن است که با توجه به اهداف استکمالي انسان  و از جمله حاکم به آسيب‌هاي مذکور توجه نموده است. بر همين اساس، راهکارهاي ارائه شده در اين مکتب بيش از آنکه بيروني و متکي به سازوکارهاي نظارتي بيروني و از بالا به پايين باشد بر سازوکارهاي دروني و تکيه بر تقوا و درک اين معنا که عالم محضر خداوند است بنا شده است.

واژگان کليدي

  آسيب‌شناسي، رفتار کارگزاران، آسيب‌هاي اخلاقي حاکميتي، آسيب‌هاي اخلاقي شخصيتي


* عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد نجف آباد.

** عضو هيأت علمي پژوهشگاه انديشة‌ سياسي اسلام.


|112|

مقدمه

صاحب‌‌منصبان و کارگزاران حكومتي، همواره با آفت‌ها و آسيب‌هاي رفتاري جدي همراه بوده‌اند. شناخت آسيب‌هاي ناشي از اعمال قدرت مي‌تواند موجب پيشگيري و يا درمان آن گرديده و به تناسب، ضمانت ‌اجراي قانوني لازم را پيش‌بيني نمايد.

اساساً چه عواملي موجب دست‌اندازي حاکمان و کارگزاران به حقوق شهروندي و در نتيجه روي‌گرداني و تقابل شهروندان با حاکميت مي‌گردد؟ مهم‌ترين سؤالي که در اين تحقيق به پاسخ آن خواهيم پرداخت، همين است.

آفت‌ها و آسيب‌هاي اخلاقي فراروي حاکمان در دو بعد حاکميتي و شخصيتي قابل بررسي است. از منظر اسلام، قدرت و حکومت، امانت و مسؤوليت است، نه موقعيت و فرصت پايمال‌نمودن حقوق شهروندان. اين حقيقت با آسيب‌هاي متعدد اخلاقي مواجه است. برخي از اين آسيب‌ها به ذات قدرت بر‌مي‌گردد و برخي هم به وضع شخصي حاکم که اکنون ظهور و بروز پيدا کرده است. ازاين‌رو، شناخت آسيب‌ها و عوامل سوء رفتار حاکم و کارگزار، گام مؤثري در پيشگيري و درمان آنها محسوب مي‌گردد.

در اين تحقيق، سعي شده است با مراجعه به متون ديني،[i] برخي از عوامل سوء رفتار کارگزارن حکومتي معرفي و راه‌هاي اصلاح آن نيز بيان گردد. هدف از انجام اين تحقيق آن است که مديران و کارگزاران حکومتي با شناخت اين عوامل و در ساية تعاليم ديني از منصب و قدرت خويش، استفاده مطلوب نمايند و فرصت به‌دست‌آمده را وسيله‌اي براي خدمت و ذخيره‌اي معنوي براي خويش قرار دهند.

 با مراجعه به متون ديني و شناسايي آفت‌ها و آسيب‌هاي فراروي حاکمان، مي‌توان اين آسيب‌ها را در دو بخش آسيب‌هاي اخلاقي حاکميتي و آسيب‌هاي اخلاقي شخصيتي، مورد مطالعه قرار داد.


[i]. در اين مقاله، بيشتر از نهج البلاغه و سيرة حکومتي امير مؤمنان7 به‌عنوان‌شاخص‌مهم نظام اسلامي استفاده شده است.


|113|

الف) آسيب‌هاي اخلاقي حاکميتي

يکي از آسيب‌هاي فراروي حاکمان و کارگزاران، آسيب‌هاي اخلاقي حاکميتي و مديريتي است. اين آفت‌ها به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

1. آسيب‌هاي ناشي از ذات قدرت

برخي از آسيب‌ها، ناشي از ذات قدرت و به عبارت ديگر، اقتضاي قدرت است؛ يعني اگر قدرت در دست انسان صالحي قرار نگيرد، بستر و زمينه فساد و سوءاستفاده را به‌وجود خواهد آورد و از همين روست که ائمه معصومين: و به ويژه اميرالمؤمنين7 تأکيد فراواني بر گزينش صحيح حاکمان و کارگزاران حکومتي و نظارت مستمر بر اعمال آنان دارند تا زمينه سوءاستفاده از قدرت از بين برود.

آسيب‌هاي ناشي از ذات قدرت، به شکل‌هاي گوناگوني بروز مي‌يابد که در ادامه به مهم‌ترين و تأثيرگذارترين آنها اشاره مي‌گردد.

1-1. سوء استفاده از موقعيت حاکميتي

سوءاستفاده از موقعيت حاكميتي عبارت است از استفاده ويژه مسؤولان و كارگزاران حكومتي از امكانات عمومي و بسترسازي براي سوءاستفاده افراد مرتبط با آنان از اموال مسلمانان. سوء ‌استفاده از موقعيت، در اسلام بسيار مذموم شمرده شده است؛ به گونه‌اي که پيامبر اکرم9 مي‌فرمايد: «خدا لعنت كند كسي را كه امكانات عمومي را به خود اختصاص دهد و تصرف شخصي در آنها را بر خويش حلال بداند» (الکليني، 1365، ج2، ص293).

هنگامي‌که اميرالمؤمنين7 بـه حكومت رسيد، متعهد شد علاوه بر جلوگيري از اين آسيب، سرمايه‌هايي را كه افراد در زمان خلفاي پيشين جمع‌آوري كرده بودند، به بيت‌المال برگرداند. ابن‌عباس مي‌گويد: اميرالمؤمنين7، روز دوم خلافت (در سال35 هجري)، درباره بذل و بخشش‌هاي فراواني كه خليفه سوم از بيت‌المال به بعضي از خويشاوندان خود داشته، طي خطبه‌اي فرمود:

به خدا سوگند! بيت‌المال تاراج‌شده را هر كجا كه بيابم، به صاحبان اصلي آن باز


|114|

مي‏گردانم، گر چه با آن ازدواج كرده، يا كنيزاني خريده باشند؛ زيرا عدالت، گشايش براي عموم است و آن كس كه عدالت بر او گران آيد، تحمّل ستم براي او سخت‏تر است (نهج البلاغه، خطبه15).

دغدغه اصلي آن حضرت در دوران حكومت خويش، حفظ و جلوگيري از انباشت ثروت بادآورده براي افراد خاص و نيز حفظ اموال عمومي بوده و موارد فراواني از برخورد ايشان با كارگزارانشان را در اين رابطه مي‌توان مشاهده نمود. آن حضرت در نامه‌اي که به مخنف‌ بن ‌سليم (فرماندار اصفهان) نوشتند، خطاب به برخي از مأموران ماليات مرقوم فرمودند:

بدان براي تو... سهمي معيّن و حقّي روشن است...، همان‌گونه كه ما حق تو را مي‏دهيم، تو هم بايد نسبت به حقوق آنان وفادار باشي، اگر چنين نكني در روز رستاخيز بيش از همه دشمن داري... و همانا بزرگ‏ترين خيانت، خيانت به ملّت و رسواترين دغل‌كاري، دغل‌بازي با امامان است (همان، نامه26).

آن حضرت درباره سوء استفاده از موقعيت، آن‌قدر حساسيت نشان مي‌دادند كه حتي براي بعد از مرگشان نيز نگران غارت بيت‌المال از سوي مديران بي‌تعهد و تبهکاري بودند که با سوء استفاده از موقعيت حاکميتي، قصد دست‌اندازي و تعدي به بيت‌المال مسلمين را داشتند. ايشان در اين باره مي‌فرمايند:

به خدا سوگند! اگر تنها با دشمنان روبه‌رو شوم، در حالي كه آنان تمام روي زمين را پر كرده باشند، نه باكي داشته و نه مي‏هراسم. من به گمراهي آنان و هدايت خود كه بر آن استوارم، آگاهم و از طرف پروردگارم به يقين رسيده‏ام و همانا من براي ملاقات پروردگار مشتاق و به پاداش او اميدوارم. لكن از اين اندوهناكم كه بي‏خردان و تبهكاران اين امّت، حكومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند و بندگان او را به بردگي


|115|

كشند، با نيكوكاران در جنگ و با فاسقان همراه باشند (همان، نامه62).

بنابراين، يکي از آسيب‌هاي فراروي حاکمان و کارگزاران، سوء استفاده از مقام و منصب حکومتي است.

2-1. اشرافي‌گري

يکي ديگر از آسيب‌هاي حاکميتي فراروي حاکمان و کارگزاران، آسيب‌هاي مالي و زياده‌خواهي آنان است که مي‌توان  از آن به اشرافي‌گري تعبير کرد.  از نگاه اسلام، ثروت و مال، در حيات مادي و معنوي انسان‌ها، نقش اساسي دارد تا آنجا كه در برخي روايات، از تنگدستي به «روسياهي در دنيا و آخرت»،[i] «مرگ سرخ»،[ii] «مرگ بزرگ»[iii] «نقصان در دين»، «كاهش عقل» و «عامل دشمني»[iv] تعبير شده است.

ازاين‌رو، در دين مقدس اسلام، به مقوله اقتصاد و معيشت افراد جامعه، در ابعاد مختلف آن توجه فراواني شده است. از سوي ديگر، مذمت‌هاي فراواني از تنگدستي  شده است. اين وضعيت با لحاظ ميل طبيعي انسان و از جمله حکّام به داشتن ثروت نامحدود، زمينة چنگ‌اندازي به بيت المال، به عنوان ثروت آماده را فراهم مي‌کند. وجود روحيه ثروت‌اندوزي در کنار قدرت، اهل بيت: را بر آن داشت تا در اين رابطه به نکات مهمي توجه بدهند. امام علي7 در نامه خود به عثمان بن حنيف انصاري (والي  بصره) به اين حقيقت توجه دادند (همان، نامه45).[v]

 امام علي، خطاب به عبدالله بن زمعه[vi] (از پيروان و ياران آن حضرت) آن هنگام كه از حضرت، درخواست كمك مي‌كند، ماهيت بيت‌المال را براي وي روشن مي‌سازد. ايشان بيت‌المال را نه مال شخصي امام مي‌داند و نه مالِ فردي از مسلمانان، بلكه بيت‌المال را از آنِ مسلمانان تلقي کرده كه در اختيار امامِ مسلمانان گذاشته مي‌شود تا به عدل، به مصرف مسلمانان برساند، سپس مي‌فرمايد: «اين اموال كه مي‏بيني، نه مال من و نه از آن توست، غنيمتي گردآمده از مسلمانان است كه با شمشيرهاي خود به دست آوردند. اگر تو در جهاد همراهشان بودي، سهمي


[i]. قال رسول‌الله9: «الفقر سواد الوجه في الدارين» (محمدي ‌ري‌شهري، ميزان الحكمة، ج3، ص2441).

[ii]. قال الصادق7: «الفقر الموتُ الأحمر» (همان، ص2446).

[iii]. قال علي7: «الفقر الموت الأَكبر» (نهج‌البلاغه، حكمت 163).

[iv]. قَالَ علي7: لابنه محمّد بن الحنفيّة: «يا بنيّ إنّي أخاف عليك الفقر فاستعذ باللّه منه فإنّ الفقر منقصة للدّين مدهشة للعقل داعية للمقت» (همان، حكمت 319).

[v]. حضرت امام خميني1 در نامه خود به دومين دوره مجلس شوراي اسلامي، رمز ايستادگي نمايندگان در برابر قدرتهاي بزرگ را ساده‌زيستي و دوري از اشرافي‌گري دانستند (امام خميني، صحيفه امام، ج18، ص472) .

[vi]. عبدالله بن زمعة بن اَسود، از شيعيان علي7 بود. پدر و عموي او در جنگ بدر، جزء سپاه كفّار بودند و در همان جنگ هم كشته شدند. جدش، اَسود، از كساني بود كه رسول خدا9 را مسخره مي‌كرد.


|116|

چونان سهم آنان داشتي، وگرنه دسترنج آنان خوراك ديگران نخواهد بود» (همان، خطبه 232).

از آنجا که زمينه اشرافي‌گري مي‌تواند به صورت مستقيم و غير مستقيم براي حاکمان به‌وجود آيد، نقش و ضرورت نظارت بر اموال عمومي نمايان مي‌شود. در اين رابطه، امام علي7 وظايف و مسؤوليت‌هايي را براي حاكم اسلامي، ذكر مي‌كند، از جمله اينكه نبايد جمع‌آوري بيت‌المال مسلمانان را به ديگران واگذار كرد؛ به گونه‌اي كه حاكم، اطلاع و نظارتي بر آن نداشته باشد. «و براي من سزاوار نيست كه لشگر و شهر و بيت‌المال و جمع‌آوري خراج و قضاوت بين مسلمانان و گرفتن حقوق درخواست‌كنندگان را رها سازم، آنگاه با دسته‏اي بيرون روم و به دنبال دسته‏اي به راه افتم و چونان تير نتراشيده در جعبه‏اي خالي به اين سو و آن سو سرگردان شوم. من چونان محور سنگ آسياب، بايد بر جاي خود استوار بمانم تا همه امور كشور، پيرامون من و به وسيله من به گردش در آيد، اگر من از محور خود دور شوم، مدار آن بلرزد و سنگ زيرين آن فرو ريزد» (همان، خطبه 119).

همانگونه كه اشاره شد، امام علي7 حتي به هنگام مرگ نيز نسبت به بيت‌المال نگران بودند. آن حضرت به اهالي مصر، دربارة اهتمام و نگراني نسبت به بيت‌المال مي‌نويسد: «و همانا من براي ملاقات پروردگار مشتاق و به پاداش او اميدوارم، لكن از اين اندوهناكم كه بي‏خردان و تبهكاران اين امت، حكومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند» (همان، نامه 62).

سيره و روش علي7، حساسيت و نگراني نسبت به حاکمان و دوري آنان از ساده‌زيستي و گرايش به اشرافي‌گري بوده است. اين حساسيت و اهتمام، تا حدي است كه آن حضرت را رنج مي‌دهد و هيچ‌گاه، حتي تا دم مرگ نيز وي را رها نمي‌سازد.

بي‌گمان، قسط و عدالت از مهمترين اهداف بعثت انبياي الهي بوده و جامعة اسلامي، بدون عدالت، معنا ندارد. ازاين‌رو، امام علي، نهايت تلاش خود را در اجراي عدالت اسلامي ـ در تمامي


|117|

ابعادش ـ به‌ويژه در استفاده از بيت‌المال كرده است تا آنجا كه درباره‌اش گفته شده: «علي به خاطر شدت عدالتش در محراب عبادتش کشته شد» (سبحاني، بي‌تا (الف)، ص64).

آن حضرت در مقام تبيين قبح ظلم و دوري از آن و اهتمام به رعايت حقوق مردم در بيت‌المال مي‌فرمايد:

«سوگند به خدا! اگر تمام شب را بر روي خارهاي سعدان به سر ببرم و يا با غل و زنجير به اين سو يا آن سو كشيده شوم، خوش‏تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت، در حالي ملاقات كنم كه به بعضي از بندگان ستم و چيزي از اموال عمومي را غصب كرده باشم... به خدا سوگند! برادرم عقيل را ديدم كه به شدت تهيدست شده و از من درخواست داشت تا يك من از گندم‏هاي بيت‌المال را به او ببخشم. كودكانش را ديدم كه از گرسنگي داراي موهاي ژوليده و رنگشان تيره شده، گويا با نيل رنگ شده بودند. پي در پي مرا ديدار و درخواست خود را تكرار مي‏كرد، چون به گفته‏هاي او گوش دادم پنداشت كه دين خود را به او واگذار مي‏كنم و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست بر مي‏دارم، روزي آهني را در آتش گداخته به جسمش نزديك كردم تا او را بيازمايم، پس چونان بيمار از درد فرياد زد و نزديك بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم، اي عقيل! گريه‌كنندگان بر تو بگريند، از حرارت آهني مي‏نالي كه انساني به بازيچه آن را گرم ساخته است، اما مرا به آتش دوزخي مي‏خواني كه خداي جبارش با خشم خود آن را گداخته است؟! تو از حرارت ناچيز مي‏نالي و من از حرارت آتش الهي ننالم؟!» (نهج‌البلاغه، خطبه224).

روزي حضرت علي7 بر يکي از يارانش ـ علاءبن‌زياد ـ وارد شد، در حالي که وي خانه بسيار مجلّل و وسيعي داشت، حضرت به او فرمود: «با اين خانه وسيع در دنيا چه مي‏كني، در حالي كه در آخرت به آن نيازمندتري؟...» (همان، خطبه209).

بنابراين، يکي از آسيب‌هاي حاکميتي،


|118|

اشرافي‌گري است.

3-1. کم‌توجهي به اقشار آسيب‌پذير

از ديگر آسيب‌هاي حاکميتي، بي‌توجهي يا كم‌توجهي حاکم و کارگزار به طبقة محروم و قشر آسيب‌پذير است.

اميرالمؤمنين7 در موارد متعدد، مديران و كارگزاران را به توجه بيشتر به قشر آسيب‌پذير و تأمين خواسته‌هاي آنان و سر و سامان‌دادن به زندگي آنان توصيه كرده‌اند. آن حضرت در عهدنامة مالك‌اشتر به وي فرمود:

«سپس خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پايين و محروم جامعه كه هيچ چاره‏اي ندارند؛ [و عبارتند] از زمين‌گيران، نيازمندان، گرفتاران‌ و دردمندان. همانا در اين طبقه محروم، گروهي خويشتن‌داري كرده و گروهي به گدايي دست نياز بر مي‏دارند، پس براي خدا پاسدار حقّي باش كه خداوند براي اين طبقه معين فرموده است. بخشي از بيت‌المال و بخشي از غلّه‏هاي زمين‏هاي غنيمتي اسلام را در هر شهري به طبقات پايين اختصاص ده؛ زيرا براي دورترين مسلمانان همانند نزديك‏ترين آنان، سهمي مساوي وجود دارد و تو مسؤول رعايت آن مي‏باشي. مبادا سرمستي حكومت تو را از رسيدگي به آنان باز دارد كه هرگز انجام كارهاي فراوان و مهم عذري براي ترك مسؤوليت‏هاي كوچك‏تر نخواهد بود. همواره در فكر مشكلات آنان باش و از آنان روي بر مگردان، به ويژه امور كساني از آنان را بيشتر رسيدگي كن كه از كوچكي به چشم نمي‏آيند و ديگران آنان را كوچك مي‏شمارند و كمتر به تو دسترسي دارند. براي اين گروه، از افراد مورد اطمينان خود كه خدا ترس و فروتنند، فردي را انتخاب كن، تا پيرامونشان تحقيق و مسائل آنان را به تو گزارش كنند. سپس در رفع مشكلاتشان به گونه‏اي عمل كن كه در پيشگاه خدا عذري داشته باشي؛ زيرا اين گروه در ميان رعيت بيشتر از ديگران به عدالت نيازمندند و حق آنان را به گونه‏اي بپرداز كه در نزد خدا معذور باشي، از يتيمان خردسال و پيران سالخورده كه راه چاره‏اي ندارند و دست نياز بر نمي‏دارند، پيوسته


|119|

دلجويي كن كه مسؤوليتي سنگين بر دوش زمامداران است. اگر چه حق، تمامش سنگين است، اما خدا آن را بر مردمي آسان مي‏كند كه آخرت را مي‏طلبند، نفس را به شكيبايي وا مي‏دارند و به وعده‏هاي پروردگار اطمينان دارند» (همان، نامه53).

بنابراين، كم‌‌توجهي به محرومان و ناديده‌گرفتن خواسته‌هاي آنان و نيز برخورد ناشايست با آنان از آسيب‌هايي است كه ممكن است مديران و كارگزاران را تهديد نمايد.

4-1. رياست‌طلبي، استبدادگرايي و استضعاف مردم

قدرت‌طلبي، استبدادگرايي و استضعاف مردم، از ديگر آسيب‌هاي حاکميتي است. حاکمي که با حيله و مکر يا با زور و تهديد و قهر و غلبه سر کار آيد، چون زمام امور را در دست گيرد، مستبدانه حکومت کرده و مردم را به استضعاف مي‌کشاند و مردم هم چاره‌اي جز اطاعت ندارند. مي‌توان گفت كه از بدترين آفات حاکميتي، همين رذيله اخلاقي است و بايد دانست كه اين صفت، زمينه‌هاي زيادي جهت انحراف حاکمان در خود دارد.

قرآن کريم درباره اين روحيه فرعون مي‌فرمايد: «فرعون در زمين برتري‏جويي كرد و اهل آن را به گروه‏هاي مختلفي تقسيم نمود؛ گروهي را به ضعف و ناتواني مي‏كشاند، پسرانشان را سر مي‏بريد و زنانشان را (براي كنيزي و خدمت) زنده نگه مي‏داشت؛ او به يقين از مفسدان بود!» (قصص(28): 4).

خداوند متعال در اين آيه به روحيه استبدادگرايي و برتري‌جويي فرعون اشاره نموده و اين روحيه را موجب به‌استضعاف‌كشيده‌شدن مردم دانسته است. البته قرآن کريم به ريشه اين روحيه که فاسد و تبهکاربودن فرعون بوده، اشاره نموده است.

خداوند متعال، همچنين در آية54 سورة زخرف در مورد سبک‌شمردن مردم توسط فرعون سخن به‌ميان آورده است: «پس او قومش را سبك‌مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگري فريفت و خوارشان كرد] در نتيجه از او اطاعت كردند؛ زيرا آنان


|120|

مردمي بدكار و نافرمان بودند».

همانگونه كه مشاهده مي‌شود، روحيه ديگر فرعون که وسوسه و اغواگري و سبک‌مغزدانستن قومش بوده، مورد اشاره قرار گرفته است. اگر چه در آية نخست به ريشه روحيات فرعون اشاره شده، اما در اين آيه به مطلب ديگري نيز اشاره شده که قابل تأمل است و آن ريشه استخفاف قوم فرعون است؛ زيرا آنها خود، قوم فاسقي بودند؛ چرا كه اگر قوم فرعون انسان‌هاي عزتمند و با شرافت و تزکيه‌شده‌اي بودند، هرگز چنين تحقيراتي را از سوي حاکم فاسد برنمي‌تابيدند.

بنابراين، در استبدادگرايي حاکم و استضعاف و استخفاف مردم، مي‌توان يک رابطه تعريف‌شده يافت که بيانگر آن است که هر دو دسته مقصرند. اين آسيب موجب خواهد شد كه حکومت، از عقلانيت و منطق جدا شده و روحيه قدرت‌طلبي و به‌استضعاف‌کشيدن مردم روز‌به‌روز تقويت شود. بايد توجه داشت كه يکي از شيوهاي اعمال حاکميت، تلاش براي پايين‌نگهداشتن سطح فرهنگ جامعه است. به علاوه كه شيوه استخفاف عقول با جايگزين‌کردن ارزشهاي کاذب نيز امکان‌پذير است (مکارم شيرازي، 1371، ج21، ص80).  قرآن کريم ضمن توجه‌دادن به اين نکته، نقش مردم در پذيرش اين روش غلط به دليل تخلف از عقل و فطرت را يادآوري کرده و بيان مي‌کند که عذر مردم پذيرفته نيست؛ زيرا مي‌توانند با بالابردن سطح آگاهي خود، مانع از اعمال حاكميت غلط حاكمان مستبد شوند.

2. آسيب‌هاي ناشي از نحوه اعمال قدرت

برخي از آسيب‌هايي که حاکمان و کارگزاران را تهديد مي‌کند، ناشي از ذات قدرت نيست، بلکه ناشي از نحوه اعمال قدرت است. در اين صورت هم اگر قدرت در دست انسان صالحي قرار نگيرد، زمينه فساد و سوء استفاده حاکم و کارگزار از قدرت فراهم مي‌شود. ازاين‌رو، راه پيشگيري و درمان اين آسيب‌ها، نظارت دقيق بر عملکرد حاکمان و مديران است. اين آسيب‌ها به شکل‌هاي گوناگوني بروز مي‌يابد که در ادامه به مهم‌ترين


|121|

و تأثيرگذارترين آنها اشاره مي‌گردد.

 

1-2. باندبازي و خويشاوندسالاري

يكي از اصول مورد توجه اسلام، شايسته‌سالاري و تكيه اساسي بر صلاحيت‌هاي افراد در به‌كارگيري آنها در پست‌هاي حكومتي است. تأکيد اسلام بر ملاک‌هاي گزينش و صلاحيت افراد براي اين است که فساد اداري و تباهي در بدنه نظام از جايي شروع مي‌شود كه انتساب، فاميل، تبار، رفيق و باند، جاي صلاحيت‌ها و شايستگي‌هاي اخلاقي و تخصصي را بگيرد و هيچ توجهي به شايستگي و توان افراد نشود. اين كار، علاوه بر بي‌توجهي به تخصص‌گرايي و حقوق مردم و جامعه، كارهاي اساسي حكومت را از محور خود خارج و زمينه عقب‌گرد و سقوط جامعه را فراهم مي‌كند.

پيامبر اکرم9 همواره در انتخاب کارگزاران و مديران، بر شايسته‌سالاري ـ كه از اصولي‌ترين شرايط براي انتخاب عاملان و كارگزاران است ـ تأكيد فراوان مي‌کردند؛ چنانكه در سيره آن حضرت آمده است كه از ميان تمام مسلمانان، جوان بيست‌ساله‌اي[i] را براي فرمانداري مكه برگزيد و در فرماني به او فرمود:

«اي عتاب! آيا مي‌داني تو را فرماندار كدام گروه قرار دادم؟ بر اهل الله عزوجل (تو را بر اهل حرم خدا و ساكنان مكه والي نمودم) و اگر در ميان مسلمانان كسي را براي اين مقام شايسته‌تر از تو مي‌يافتم اين كار را به او مي‌سپردم» (ابن اثير، بي‌تا، ج3، ص358). 

آنچه در اين فرمان مورد تأکيد پيامبر اکرم واقع شده است، شايستگي عتاب براي فرمانداري شهر مهمي چون مکه است. اين فرمان، بيانگر نگرش پيامبر9 در دادن مناصب به افراد است. 

همچنين انتصاب اسامة بن زيد(که نوزده سال داشت) به فرماندهي لشگر اسلام براي حفاظت حدود شام، نمونه‌اي ديگر از توجه پيامبر9 به شايسته‌سالاري و اجتناب از خويشاوندسالاري است.[ii]

امام علي7 نيز پس از انتصاب مالك اشتر براي امارت مصر، در نامه‌اي که به مردم مصر نوشتند تصريح فرمودند:

 


[i]. عتاب بن اسيد.

[ii]. ر.ك: ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج6، ص52.


|122|

من بنده‌اي از بندگان خدا را به سوي شما فرستادم که در روزهاي وحشت، نمي‌خوابد و در لحظه‌هاي ترس از دشمن روي نمي‌گرداند، بر بدکاران از شعله‌هاي آتش تندتر است؛ او مالک، پسر حارث مذحجي است. آنجا که با حق است، سخن او را بشنويد و از او اطاعت کنيد. او شمشيري از شمشيرهاي خداست که نه تيزي آن کند مي‌شود و نه ضربت آن بي‌اثر است ... مردم مصر! من شما را بر خود برگزيدم که او را براي شما فرستادم؛ زيرا او را خيرخواه شما ديدم و سرسختي او را در برابر دشمنانتان پسنديدم (نهج‌البلاغه، نامة 38).

همان‌گونه که ملاحظه مي‌شود، مهم‌ترين ملاک گزينش، شايسته‌سالاري، بر مبناي توانمندي و استعداد است. ازاين‌رو، يكي از مهم‌ترين آسيب‌هاي جدي كه حكومت را تهديد مي‌كند، قبيله‌گرايي و خويشاوندسالاري است که امروزه در شکل‌هاي ديگري مثل حزب‌گرايي و باندبازي خود را نشان مي‌دهد.

پيامبر اعظم9 هنگامي‌كه حكومت تشكيل دادند، معيارهاي جاهلي را که بر اساس انتساب‌ها و قبيله‌گرايي بود به هم ريختند و بر اساس معيارهاي ديـنـي بـه عـزل و نصب افراد در امور حكومت اقدام نمودند. هر چند بعد از رحلت ايشان، ملاك‌هايي که اسلام براي حاکمان و کارگزاران در نظر گرفته بود، از ميان رفته و مجدداً قبيله‌گرايي و تبارگرايي، جايگزين توانمند‌گرايي گرديد و گزينش افراد براي تصدي پست‌ها بدون توجه به معيارهاي ديني صورت گرفت.

همانگونه كه در تاريخ آمده، ابوسفيان پس از به‌خلافت‌رسيدن خليفه سوم، بر وي وارد شد و گفت: «اي بني­اميه! خلافت را مانند گوي، دست‌به‌دست گردانيد. من پيوسته اميد داشتم خلافت به شما برسد و ميان فرزندان شما موروثي گردد. همانا خلافت، ملک و پادشاهي است. من کاري با بهشت و جهنم ندارم» (العاملي، 1415ق، ج6، ص273).

خليفه سوم، در عمل به سفارش ابوسفيان، نقاط حساس و شهرهاي بزرگ را به خـويشاوندان و


|123|

بستگانش واگذار کرد.[i]

خليفه سوم، در به‌کارگماشتن بستگان خويش آن‌قدر زياده‌روي کرد که حتي مي‌گفت: «به خدا سوگند! اگر کليد بهشت در دستان من بود، بني اميه را داخل آن مي‌کردم» (ابن کثير ، 1408ق، ج7، ص192).

امام علي7 بر خلاف خليفه سوم، بر نصب شايستگان اصرار مي‌ورزيد و گزينش ناصحيح را بسترساز ناكارآمدي دولت و در نهايت نابودي آن مي‌دانست و معتقد بود: «عوامل اصلي فساد حکومت‌ها چهار چيز است: تباه‌ساختن اصول، فريب‌کاري، مقدم‌نمودن انسان‌هاي نالايق و منزوي‌ساختن انسان‌هاي فاضل» (محمدي‌ري‌شهري، 1416ق، ج2، ص936) .

همچنين پيامبر مکرم اسلام9 نيز در روايتي فرمود: «کسي که خود را بر گروهي از مردم مقدم بدارد، در حالي‌که مي‌داند در بين آنان کسي وجود دارد که برتر از اوست، پس به‌تحقيق به خداوند، پيامبر و مسلمانان خيانت ورزيده است» (الباقلاني، 1414ق، ص474).

در حديث ديگري كه از پيامبر اكرم9 نقل شده، آمده است: «کسي که يک نفر از مسلمانان را به عنوان کارگزار برگزيند، در حالي‌که مي‌داند در بين مسلمانان شخصي بهتر از او وجود دارد که به کتاب خدا و سنت پيامبر، عالم‌تر است، پس به‌تحقيق به خدا و پيامبرش و تمام مسلمانان خيانت کرده است» (الأميني، 1397ق، ج8، ص291).

بنابراين، طبق اين روايات، اين کار؛ يعني سپردن مسؤوليت به فرد نالايق، خيانت به خدا، پيامبر و تمام مسلمانان محسوب مي‌شود.

ازاين‌رو، هم مدير خائن مورد بيزاري پيامبر9 است و هم مسؤول مافوق وي که او را به مديريت و امارت رسانده و يا در ادامه کار که خيانت او آشکار شده است باز هم با وي مماشات مي‌کند و در عزل او اقدامي نمي‌نمايد.

اميرالمؤمنين7 مي‌فرمايند: «دست‌يازي افراد پَست بر حكومت‌ها، نشانه نابودي و عقب‌گرد آنهاست» (‌الواسطي، 1376، ص202).

آن حضرت در دوران کوتاه حکومت خويش، جز به


[i]. منطقه شامات به معاويه، مصر به عبدالله ‌بن ‌أبي‌سرح (برادر رضاعي خليفة سوم كه رسول‌خدا9 او را مهدورالدم اعلام كرده بود)، بصره به عبدالله ‌بن ‌عامر (پسردايي خليفه سوم)، كوفه به وليد بن ‌عقبه (برادر مادري خليفة سوم) و بعد از او بـه سعيد بن ‌عاص اموي واگذار شد و بالاتر از همه، مركز حكومت و كانون اصلي تصميم‌گيري و سياست‌گذاري‌هاي كلان (مدينه) در دست مروان حكم (پسر عمو و داماد خليفه سوم) افتاد (العصفري، تاريخ خليفة بن خياط، ص118-114).


|124|

صلاحيت و كارداني افراد تكيه نمي‌کرد. ازاين‌رو، مجاهدان پاك‌باخته‌اي چون مالك‌ اشتر، قيس‌ بن ‌سعد عباده، محمد بن ‌أبي‌بكر و امثال آنان، كارگزاران حكومت او بودند؛ اگر چه در برخي موارد نيز کارگزاران حکومتي اميرالمؤمنين پس از مدتي از مسير اصلي حکومت منحرف مي‌شدند. نمونه آن را در چنگ‌اندازي عبيد الله بن عباس؛ والي مصر که از آشفتگي‌هاي مرکز خلافت اسلامي سوء استفاده مي‌کرد، مي‌توان ديد که حضرت نامه‌اي عتاب‌آميز به او نوشت.[i]

همچنين امام7 در نامه‌اي به مصقله ـ پسر هبيره شيباني والي فيروز آباد ـ او را مذمت کرده و مي‌فرمايد: «چرا غنيمت به‌دست‌آمده را بين عرب‌هايي که خويشاوند  تواند توزيع مي‌کني؟!» (همان، نامة43).

ابن ابي‌الحديد مي‌گويد: طلحه و زبير، به هنگام بيعت با علي گفتند: «ما به شرطي با تو بيعت مي‌كنيم كه ما را در حكومت، شريك گرداني»، ولي علي7 خواستة نامشروع آنان را رد کرد (ابن ‌ابي‌الحديد، ‌بي‌تا، ج7، ص42).

بنابراين، يکي از آسيب‌هاي حاکميتي، عدم شايسته‌سالاري و مقدم‌دانستن قبيله‌گرايي، باندبازي، جناح‌گرايي، حزب‌گرايي و خويشاوندسالاري است که اسلام به شدت با آن مخالف است.

2-2. اختصاص‌دادن اموال و فرصت‌ها به نزديكان

پيامبر اعظم9 در تقسيم غنايم و ساير اموال، قانون عدل و انصاف را رعايت مي‌كرد و به همه مردم به‌طور يكسان سهم مي‌داد؛ امتيازات شخصي، قبيله‌اي، سني، سبقت در قبول اسلام، سفيد و سياه، آزاد و برده و امثال اينها را در كسب سهم از اموال بيت‌المال، دخالت نمي‌داد (سبحاني، 1368، ص348). بدين‌وسيله، ديدگاه طبقاتي و مناسبات ستمگرانه برخاسته از آن را باطل اعلام كرد و انسان‌ها را كنار هم و در يك صف متحد قرار داد.[ii]

اميرالمؤمنين7 نيز با تأسي به همين سيره حكومتي پيامبر اعظم9 هنگامي‌که به حکومت


[i]. ر.ك: نهج البلاغه، نامة 41.

[ii]. سعد بن ‌ابي‌وقاص در تقسيم غنائم بدر به پيامبر9 اعتراض كرد و گفت: آيا مرا كه از اشراف بني‌زهره‌ام با اين آبكش‌ها و باغبان‌هاي يثرب، يكسان مي‌بيني؟ آن حضرت از شنيدن اين سخن، سخت آزرده گرديد و فرمود: «هدف من از اين جنگ، حمايت از بيچارگان در برابر زورمندان است. من براي اين برانگيخته شدم كه تمام تبعيضات و امتيازات موهوم را ريشه‌كن سازم و تساوي در برابر حقوق را در ميان مردم جايگزين آن نمايم» (سبحاني، فروغ ابديت، ج1، ص514).

 


|125|

رسيدند فرمودند: «دفاتر حقوق و عطايا را [كه به دستور خليفه دوم، طبق ملاك‌هاي طبقاتي تعيين شده بود] از بين بردم و مانند رسول خدا9 كه اموال و غنايم را به‌طور مساوي تقسيم مي‌كرد، آن را به مساوات تقسيم كردم و آن را در دست توانگران قرار ندادم» (عسکري، 1410ق، ج2، ص354).

ابن ‌ابي‌الحديد، در شرح خطبة91 نهج البلاغه ـ كه معروف به اشباح شده و پس از مرگ خليفة سوم ايراد شده است ـ مي‌نويسد: علي7 پس از تعريف و تمجيد برخي از ياران، بر منبر رفت، ضمن بيان مطالبي از گذشته فرمود: «مبادا، گروهي از شما كه دنيا، آنان را دربرگرفته و براي خود، زمين و املاك فراواني فراهم ساخته و بر اسب‌هاي راهوار، سوار و كنيزكان زيبا و خوشرو را به خدمت گرفته‌اند، اگر آنان را، به حقوق خودشان، بازگردانم (كنايه پس گرفتن بيت‌المال) ناراحت و ناخشنود گردند!».

ابن‌ ابي‌الحديد، به نقل از استادش، ابوجعفر اسكافي، مي‌نويسد: «اين گفتار، نخستين سخناني بود كه عده‌اي را خوش نيامد و موجب كينه‌توزي آنان شد. چون فردا رسيد، علي به كاتب خود ـ عبيدالله بن ابي رافع ـ فرمان داد، نخست، از مهاجران شروع كند و به هر يك از آنان، سه دينار و سپس به هر يك از انصار نيز، سه دينار و سپس به ديگران، چه سفيد و چه سياه، هر يك، سه دينار بدهد. در اين هنگام، سهل بن حنيف گفت: اي امير مؤمنان! اين مرد، ديروز، غلام من بود و امروز، او را آزاد كرده‌ام، آيا به او، سه دينار و به من نيز سه دينار مي‌دهي؟! علي گفت: به او، همان مقدار كه به تو مي‌دهم، بايد داده شود؛ زيرا هيچ كس را بر ديگري، جز به تقوا، برتري نيست» (ابن‌ ابي‌الحديد، ‌بي‌تا، ج7، ص38-37).

ابن‌ ابي‌الحديد، سپس مي‌گويد: «طلحه و زبير، به هنگام بيعت با علي درخواست نامشروعي داشتند و علي به آن دو گفت: شما در بيت‌المال، همانند خود من هستيد و من براي خودم، از يك بردة حبشي بيني بريده، حتي يك درهم بيشتر از


|126|

بيت‌المال برنمي‌دارم و اين دو پسر من نيز همين‌گونه‌اند» (همان، ص42).

اهتمام امام علي7، جلوگيري از اين بد اخلاقي و احياي سنت‌هاي حسنه که نمونه آن در رابطه با بيت‌المال زبانزد است. امام درخصوص توجه به فرصت‌ها وتوانمندي‌ها و توزيع مناسب آنها نيز فرمودند: «سزاوار نيست، بخيل بر ناموس و جان و غنيمت و احکام مسلمانان ولايت يابد»(نهج البلاغه، خطبه131).

ابن‌ ابي‌الحديد، همچنين در شرح خطبه15 نهج البلاغه مي‌نويسد: «خليفة دوم و سوم، قطايع[i] فراواني را از زمين‌هاي بيت‌المال، به اقوام و خويشان خود بخشيده بودند. علي7، اين خطبه را (بر اساس گزارش كلبي از ابي صالح از ابن عباس)، در روز دوم خلافتش ايراد كرد و در آغاز خطبه گفت: آگاه باشيد! هر زميني كه خليفه سوم آن را به ديگري واگذار كرده و هر مالي از مال خدا كه به كسي داده است، بايد به بيت‌المال بازگردانده شود» (ابن ابي‌الحديد، بي‌تا، ج1، ص269).

وي سپس مي‌نويسد: «وقتي اين خبر به گوش عمروعاص، در شهر ايله، در منطقه فلسطين رسيد، نامه‌اي براي معاويه فرستاد و در آن نوشت: هر كاري كه ممكن است، انجام بده كه پسر ابي‌طالب، همة اموالي را كه تو جمع‌آوري كرده‌اي، خواهد گرفت» (همان، ص270).

آن حضرت در عهدنامة مالك ‌اشتر نيز به تساوي حقوق حاكم و مردم اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد: «مبادا، هرگز در آنچه كه با مردم مساوي هستي، امتيازي خواهي و از اموري كه بر همه روشن است، غفلت كني؛ زيرا به هر حال، نسبت به آن در برابر مردم مسؤولي و به زودي پرده از كارها يك سو رود و انتقام ستمديده را از تو باز مي‏گيرند» (نهج‌البلاغه، نامه53).

بنابراين، يكي ديگر از آسيب‌هاي جدي و مهمي كه ممكن است گريبان‌گير حاكمان و كارگزاران شود؛ اختصاص‌دادن اموال و فرصت‌ها به نزديكان و ناديده‌گرفتن عدالت است.[ii]

 


[i]. قطيعه، عبارت است از زمين‌هايي كه حاكم از بيت المال به برخي از افراد مي‌بخشد و او را از خراج‌دادن، معاف مي‌دارد و در برابر، مقدار كمي ماليات، تحت عنوان ضريب مي‌پردازد.

[ii]. در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده است: «دارايي رهبر، رئيس جمهور، معاونان رئيس جمهور، وزيران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت، توسط رئيس قوه قضائيه رسيدگي مي‌شود که بر خلاف حق، افزايش نيافته باشد» (اصل يکصد و چهل ‌و دوم). اين اصل جلوي هرگونه سوء استفاده مالي و دست‌يازيدن به بيت‌المال از سوي حاکمان و کارگزاران جمهوري اسلامي ايران را مسدود مي‌نمايد.


|127|

3-2. ضعف مديريت

يکي ديگر از آفت‌هاي پيش‌ روي حاکمان، ضعف مديريت است. ممکن است شخصي به لحاظ اخلاقي و اعتقادي در حد مطلوبي باشد، اما در اداره امور جامعه ناتوان باشد. ازاين‌رو، بديهي است که سپردن مسؤوليت به چنين شخصي، ضايع‌کردن امور جامعه و ناديده‌گرفتن حقوق مردم خواهد بود.

قرآن کريم درباره داستان طالوت مي‌فرمايد: «و پيامبرشان به آنها گفت: خداوند، طالوت را براي زمامداري شما مبعوث (و انتخاب) كرده است. گفتند: چگونه او بر ما حكومت كند، با اينكه ما از او شايسته‏تريم و او ثروت زيادي ندارد؟! گفت: خدا او را بر شما برگزيده و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشيده است. خداوند، ملكش را به هر كس بخواهد، مي‏بخشد و احسان خداوند، وسيع است و (از لياقت افراد براي منصب‏ها) آگاه است‏» (بقره(2): 247).

از اين آيه شريفه فهميده مي‌شود که «رهبر بايد با علم و دانش خود، مصلحت جامعه‏اي را كه در رأس آن است، تشخيص دهد و با قدرت خود آن را به موقع اجرا درآورد. با علم و تدبير خود، نقشه صحيح براي پيكار با دشمن را بكشد و با نيروي جسماني، آن را پياده كند» (مکارم شيرازي ، 1371، ج2، ص238).

همچنين در روايتي آمده است: « ابوذر مي‌گويد: روزي به پيامبر عرض کردم آيا مرا به خدمت نمي‌گيريد؟ (آيا يكي از پست‌ها را به من واگذار مي‌كنيد؟) آن حضرت، دست بر شانه من زد و فرمود: تو ضعيفي و (مسؤوليت)، امانت است [و بار امانت، سنگين است] و آن مسؤوليت، روز قيامت بدبختي و پشيماني است، مگر آنكه به حق گرفته شود و حق آن ادا شود» (النيسابوري، بي‌تا، ج6، ص6).

اميرالمؤمنين7 محمدبن‌ابي‌بکر را از استانداري مصر بر کنار مي‌کند و مالک‌ اشتر را به‌سوي مصر روانه مي‌سازد. دليل اين کار عدم توانايي محمد در اداره مصر بزرگ و مقابله با توطئه‌هاي معاويه بوده است[i] (نهج‌البلاغه، نامه34).

 


[i]. لازم به توضيح است که علت اصلي برکناري محمد بن ‌أبي‌بکر از استانداري مصر اين بود که وي به لحاظ سني، جوان (در سن 27 سالگي به شهادت رسيد) و اداره مصر براي او مشکل بود. لذا حضرت در نامه‌اي که به ايشان نوشتند فرمودند: «فرمانداري جايي را به تو خواهم داد که اداره‌اش براي تو آسان‌تر خواهد بود».


|128|

چنانكه حضرت علي7 پس از شهادت محمد بن ‌ابي‌بکر، طي نامه‌اي مرقوم فرمودند: «مي‏خواستم هاشم ‌بن ‌عتبه را فرماندار مصر كنم، اگر او را انتخاب مي‏كردم، ميدان را براي دشمنان خالي نمي‏گذارد و به عمروعاص و لشگريانش فرصت نمي‏داد، نه اينكه بخواهم محمد بن ابي‌بكر را نكوهش كنم كه او مورد علاقه و محبت من بوده و در دامنم پرورش يافته بود» (همان، نامه68).

همچنين عزل کميل ‌بن ‌زياد از فرمانداري «هيت» به خاطر ناتواني ايشان در اداره اين شهر مرزي، يكي ديگر از نمونه‌هاي اهتمام حضرت علي7 در سپردن امور جامعه به افراد شايسته و مديران قوي بوده است (همان، نامه61).

حضرت علي7 در بخشي از عهدنامه مالک‌ اشتر، انجام هر کاري در زمان خاص خود و نپرداختن به امور حاشيه‌اي را بيان مي‌دارد: «مبادا! هرگز در كاري كه وقت آن فرا نرسيده، شتاب كني يا كاري كه وقت آن رسيده، سستي ورزي و يا در چيزي كه (حقيقت آن) روشن نيست، ستيزه‌جويي نمايي و يا در كارهاي واضح و آشكار كوتاهي كني! تلاش كن تا هر كاري را در جاي خود و در زمان مخصوص به خود، انجام دهي» (همان، نامه53).

با ذكر اين نمونه‌ها، روشن مي‌شود كه يکي از لوازم مديريت کلان جامعه و اداره امور مردم، قدرت و توانايي است و طبيعتاً يکي از آسيب‌هاي نظام اسلامي، ضعف مديريت حاكمان است. بديهي است از اين قبيل نمونه‌ها در ساير نظامهاي سياسي وجود داشته باشد، ولي سخن در محتواي اين آسيب است. رويکرد اسلام در اين رابطه آن است که بايد تعهد در کنار تخصص باشد و اولين تعهد، در برابر خداوند متعال است. انساني که در برابر خالق خود تعهد ندارد، چگونه در برابر تخصص خود متعهد خواهد بود؟! به عبارت ديگر، سخن در رفتارهاي شخصي حاکم نيست، بلکه سخن در ارتباط با يک نظام حقوقي ـ سياسي است.

يکي از آسيب‌هاي پيش‌ روي حاکمان كه از ضعف مديريت، ناشي مي‌شود، عدم تشخيص اولويت‌ها و پرداختن به امور غير ضروري و حاشيه‌اي است.


|129|

اين کار، موجب مي‌شود کارگزار و مدير از انجام وظايف اصلي خويش باز ماند.

ضعف مديريتي، داراي دو عامل مهم است. يکي از عوامل ضعف مديريت، نداشتن آموزش‌هاي ديني است (همان، خطبه131). امام7، اهميت اين موضوع را تا سرحد يک حق حقوقي مي‌داند (همان، خطبه34). رابطه اين دو نيز قابل اثبات است؛ زيرا هنر دين و آموزش‌هاي ديني ايجاد يک افق بلند حاکميتي است. تعيين اولويت‌ها با بصيرت‌زايي دين و محورقراردادن تقوا که خود با تعليم، ارتباط مستقيم دارد، تأثير مهمي در تشخيص اولويت‌ها دارد. امام علي7 مي‌فرمايند: «فرد نادان، لياقت رهبري و ولايت ندارد؛ چرا که به دليل ناداني خويش، مسلمانان را به گمراهي مي‌برد... و کسي که سنت پيامبر9 را ضايع مي‌کند، لياقت رهبري ندارد؛ زيرا امت را به هلاکت مي‌کشاند» (همان، خطبه131).

عامل ديگر ضعف مديريت، فقدان تناسب بين فرد و مسؤوليت مورد نظر است. اين نکته را از آية شريفه، از قول حضرت يوسف7 که مي‌فرمايد: «من هم نگهدارنده (امانتدار) و هم آگاهم» (يوسف(12): 55)، مي‌توان استنباط کرد.

از ديدگاه اسلام، خدمت به مردم، يک فرصت است. لذا بديهي است که بايد حداکثر بهره را از اين فرصت برد. ازاين‌رو، پرداختن به امور واهي و بي‌ارزشي که يا سودي براي مردم ندارد و يا اگر سودي دارد، اندک و ناچيز است؛ از دست‌دادن فرصت، تلقي مي‌شود. با اين بيان، اهميت تشخيص اولويت‌ها و اهتمام به قدرت مديريت حاكم، مشخص مي‌شود؛ چرا كه پرداختن به امور بي‌ارزش و يا کم‌ارزش، فرصت خدمت به مردم و نظام اسلامي را از دست انسان خواهد گرفت.

سيرة حضرت علي7‌ اين بود كه کارگزاران بي‌توجه و سهل‌انگار را توبيخ مي‌کرد. آن حضرت در نامه‌اي که به منذر بن ‌جارود نوشته‌اند، چنين مرقوم داشتند:

به من خبر رسيده است که کارهاي (وظايف) بسياري را بر زمين مي‏گذاري و به سرگرمي و تفريح و شكار مي‏روي و با سگ‌ها سرگرم مي‌شوي.


|130|

به خدا قسم! اگر اين خبر راست باشد، تو را بر کاري که مرتکب شدي، مجازات خواهم نمود؛ [زيرا] افراد نادان از خاندانت بهتر از تو هستند. پس به محض ديدن نامه، به‌سوي من بيا. با درود (محمودي، 1968م، ج5، ص22). منذر، پس از رؤيت نامه، به محضر علي7 رسيد، حضرت او را از کار برکنار کرد و سي‌هزار درهم جريمه نمود (همان، ص23).

بنابراين، يکي از وظايف اصلي حاکم و کارگزار اسلامي، انجام به‌موقع وظايف و اجتناب از سستي در كار و پرداختن به امور حاشيه‌اي است.

4-2. عدم دسترسي مردم به حاکم و کارگزار

يكي ديگر از آسيب‌هاي حاکميتي، وجود فاصله ميان زمامداران حكومت و مردم است. ازاين‌رو، حضرت علي7 همواره، كارگزاران حكومتي را نسبت به اين آسيب مهم هشدار مي‌دادند و به آنان دستور مي‌دادند كه ميان خويش و مردم، هيچ حايلي قرار ندهند. آن حضرت خطاب به مالك‌ اشتر مي‌فرمايد: «هيچ‌گاه خود را فراوان از مردم پنهان ‌مدار كه پنهان‌بودن رهبران، نمونه‏اي از تنگ‌خويي و كم‌اطّلاعي در امور جامعه مي‏باشد. نهان‌شدن از رعيت، زمامداران را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است، بازمي‏دارد، پس كار بزرگ، اندك و كار اندك، بزرگ جلوه مي‏كند. زيبا، زشت و زشت، زيبا مي‏نمايد و باطل به لباس حق در آيد. همانا زمامدار، آنچه را كه مردم از او پوشيده دارند، نمي‏داند و حق را نيز نشانه‏اي نباشد تا با آن راست از دروغ شناخته شود و تو به هرحال يكي از آن دو نفر مي‏باشي يا خود را براي جانبازي در راه حق آماده كرده‏اي كه در اين حال، نسبت به حق واجبي كه بايد بپردازي يا كار نيكي كه بايد انجام دهي، ترسي نداري، پس چرا خود را پنهان مي‏داري؟ و يا مردي بخيل و تنگ‌نظر هستي كه در اين صورت نيز مردم چون تو را بنگرند، مأيوس شده، از درخواست‌كردن باز مانند. با اينكه بسياري از نيازمندي‏هاي مردم رنجي براي تو نخواهد داشت (تو را به مشكلي نمي‌اندازد)؛


|131|

(چون يا) شكايت از ستم دارند و رفع آن را از تو مي‌خواهند و يا خواستار عدالتند يا در خريد و فروش خواهان انصافند» (همان، نامه53).

همان‌گونه كه ملاحظه مي‌شود آن حضرت، راه درمان مشكلات جامعه را در ميان مردم بودن و با آنان همراهي‌كردن مي‌دانند.

بنا بر آنچه كه در تاريخ آمده، پيامبر اکرم9 در دوران حکومتشان و نيز حضرت علي7 در دوران کوتاه زمامداري خويش، همواره ميان مردم بودند و هيچ حجابي بين آنان و مردم وجود نداشته است.

ازاين‌رو، با رعايت اصل عدم احتجاب، رابطة حاكم و مردم اصلاح شده و زمينه پاسخگوبودن، انتقادپذيري و آشناشدن با مشکلات مردم و شهروندان، فراهم مي‌گردد؛ زيرا اعتقاد به اين حقيقت که مردم، ولي‌نعمت حاکمان هستند، نتيجه روشني دارد که آن برخورد صادقانه با مردم و محرم اسراردانستن آنها مي‌باشد. اساساً حاکميت به هر دليلي از ديدگاه مردم، داراي نقاط ضعفي است، اما چنانچه حاکم، مردم را محرم اسرار خود بداند، ضعف‌ها را براي مردم بيان مي‌کند و اگر براي کم‌کاري‌ها و ضعف‌ها دليلي دارد ، با مردم در ميان مي‌گذارد (شريفي، 1384، ص228) و چنانچه دليلي ندارد، عذرخواهي‌کردن و حتي استعفادادن، بهترين راه حل است. اين حالت، دو اثر بسيار مهم دارد؛ از طرفي هيچ حاکميتي براي خود حاشية امن تعريف نخواهد کرد و از طرف ديگر، نه تنها اعتماد عمومي مردم به حاکميت کاسته نشده، بلکه افزايش نيز پيدا مي‌کند و شهروندان جامعه براي کسب اخبار و حوادث، به سراغ ديگران که ممکن است دشمنان آنان باشند نمي‌روند. حضرت علي7 در دو موضع به اين خصلت مهم توجه داده است، در نامه به مالک اشتر مي‌فرمايد: «اگر رعيت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشکارا با آنان در ميان گذار و با اين کار آنان را از بدگماني در آور» (نهج البلاغه، نامه53) و در جايي ديگر، خطاب به فرماندهان سپاهش مي‌فرمايد: «بدانيد حق شما بر من آن است که جز اسرار جنگي، هيچ رازي را


|132|

از شما پنهان ندارم و كاري را جز حکم شرع، بدون مشورت با شما انجام ندهم» (همان، نامه50).

بنابراين، مردم بايد مورد اعتماد حاکم بوده و در جريان واقعي امور قرار بگيرند. بديهي است که لازم نيست مردم، همة اسرار حکومت را بدانند و اساساً افشاي همه اسرار نظام، نه تنها ضرورتي ندارد، بلکه در برخي موارد، ممکن است به ضرر جامعه نيز منجر شود. ازاين‌رو، لازم است اسرار، طبقه‌بندي شده و مردم در جريان اموري که به ضرر جامعه نبوده يا مورد سوء استفاده دشمنان واقع نمي‌شود، قرار بگيرند.

5-2. خلط محبت، مدارا و اقتدار

از ديگر آسيب‌هاي حاکميتي، خلط محبت، مدارا و اقتدار است. از طرفي حاکميت موظف است به مردم محبت داشته و با آنها به خوبي رفتار کند (همان، نامه 53). اين حقيقت در قرآن کريم و خطاب به پيامبر اسلام به خوبي نمايان شده است. «پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سخت‌دل بودى، قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى، بر خدا توكل كن؛ زيرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى‏دارد» (آل عمران(3): 159).

امام علي7 نيز خطاب به محمد بن ابي بکر، آنگاه که والي مصر بود به صورت بسيار زيبايي اين حقيقت را ترسيم کردند؛ چرا که فرمودند: «در برابر رعيت، فروتن باش و آنان را با گشاده‌رويي و نرمخويي بپذير» (نهج البلاغه، نامة 46).

از طرف ديگر، براي حكومت‌كردن و حاکميت، ضروري است که در مواردي با برخي از افراد خاطي، برخورد جدي صورت گيرد و در اجراي قانون و احکام الهي مقتدرانه برخورد شود. عملکرد امام علي7 در رابطه با سه جنگ داخلي دوران حكومت پنج‌ساله خويش، حكايت از اين حقيقت دارد. آن حضرت (بنا به نقل برخي از مورّخان، پس از جنگ نهروان در سال 38 هجري، طي


|133|

سخنراني‌اي) فرمودند: «اي مردم! من بودم كه چشم فتنه را كور كردم و جز من كس ديگري جرأت چنين كاري را نداشت...» (همان، خطبه93).

اين جمله آن حضرت، گوياي اقتدار ايشان در امر حکومت و عدم مماشات با دشمنان نظام اسلامي است.

گاهي نيز اقتضاي حکومت، مدارا و مماشات است. در چنين مواردي نيز حاکم و کارگزار بايد تغافل نموده و از اقدام زودهنگام بپرهيزد. پاسخ اميرالمؤمنين7 به ابن عباس، آن‌گاه که پيشنهاد زنداني‌کردن طلحه و زبير را به امام داد (قبل از فتنه‌گري و جنگ) گوياي اين معنا است. امام فرمودند: «آيا از من مي‌خواهي که آغازگر ستم باشم ... هرگز. به خدا قسم! از رفتار عادلانه که خداي مرا بدان امر فرموده، روي بر نمي‌گردانم» (مفيد، 1414ق، ص166). در واقع، امام مرز اين‌گونه رفتارها را رعايت عدالت مي‌داند (نهج البلاغه، نامه 46).

بنابراين، عدم تشخيص مرز محبت و مدارا و يا برخوردکردن و يا غلبه هوي و هوس بر حاکم و يا ساير رذايل اخلاقي از آسيب‌هايي است که حاکميت با آن مواجه است. نظام اسلامي با ارائه راهکار‌هاي معين به مقابله با آن مي‌پردازد.

مي‌توان گفت اين معيار در حوزة حاکميت، يک ضابطه کلي است که حاكم براي مردم همان چيزي را بپسندد که براي خود و نزديکانش مي‌پسندد و هر آنچه براي خود و نزديکانش نمي‌پسندد، براي عموم مردم هم نپسندد (مجلسي، 1403ق، ج72، باب 35، حديث 12).

ب) آسيب‌هاي اخلاقي شخصيتي

برخي از آسيب‌ها و آفت‌هايي که حاکمان و کارگزاران را تهديد مي‌کند، آسيب‌هايي است که نه به ذات قدرت برمي‌گردند و نه به نحوة اعمال آن؛ بلکه از جهت شخصيتي به شخص حاکم و کارگزار برمي‌گردد؛ يعني شخص حاکم، فارغ از قدرتي که دارد، داراي چنين خصوصياتي است.

اين آسيب‌ها نيز شکل‌هاي گوناگوني دارد که تنها به برخي از آنها اشاره مي‌گردد.


|134|

1- تکبر و خودبزرگ‌بيني

از ديگر آفت‌هاي اخلاقي حاکمان و کارگزاران، تکبر و خودبزرگ‌بيني است. اين ويژگي، ريشه در شخصيت فردي دارد و احساسي است که حاکم و کارگزار نسبت به خود و ديگران دارد؛ به‌گونه‌اي كه خود را برتر از ديگران دانسته و شايسته فرمان‌دادن مي‌داند و همواره ديگران را تحت امر، بَرده و فرمانبردار خود مي‌داند و هيچ‌گونه حق رأي و اظهار نظري براي مردم قائل نيست.

قرآن کريم از اين ويژگي مذموم فرعون، پرده برمي‌دارد و به ستم‌هايي که به‌خاطر همين خوي زشت مرتکب شد، اشاره مي‌کند.[i]

حضرت علي7 در عهدنامة مالك ‌اشتر، خطاب به اين مدير با تقوا و متعهد مي‌فرمايد: «به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نيز فرمان مي‏دهم، پس بايد اطاعت شود كه اين‌گونه خودبزرگ‌بيني، دل را فاسد و دين را پژمرده و موجب زوال نعمت‏هاست» (نهج البلاغه، نامه53).

بنابراين، حاكم اسلامي بايد از هر نوع تكبر، خودمحوري و خودبزرگ‌بيني به‌دور باشد.[ii] پس بايد در محدودة پست و مقام، براي مقابله با انواع زشتي‌ها و آفات ارزش‌ها، با توجه به قدرت لايزال الهي و مديريت عمومي و جاودانة حضرت حق بر كل نظام هستي به کنترل خود اقدام کرد. اگر يك مدير آگاه، همة عالم را محضر خدا بداند و او را در رأس همة مديريت‌ها ناظر بر كار مديران بشناسد، مي‌تواند به‌خوبي بدرخشد و جامعه را به‌سوي كمال و تعالي، سوق دهد. مکتب حقوقي اسلام با پذيرش حاکميت اخلاق بر قانون، افق بسيار بلندي را در برابر حقوق مي‌گشايد و حاکم را تنها در موضع واضع يا مجري قانون تعريف نمي‌کند، بلکه او را به عنوان خليفةالله شناسايي مي‌کند. لذا از او انتظار دارد که براي رسيدن به چنين هدف بلندي تلاش کند. ازاين‌رو، تکبر از آن جهت در اين نظام، مورد نکوهش واقع مي‌شود که کاملاً در برابر هدف فوق، قرار دارد و ساير آسيب‌هاي اخلاقي ناشي از اعمال قدرت حاكم در اين راستا شناسايي مي‌شود و راهکار مناسب درمان آن تعريف مي‌گردد.

 


[i]. ر.ك: قصص(28): 4.

[ii]. اما اگر چنين صفت مذمومي بر كسي عارض شد، راه درمانش چيست؟ آن حضرت مي‌فرمايد: «و اگر با مقام و قدرتي كه داري، دچار تكبر يا خودبزرگ‌بيني شدي، به بزرگي حكومت پروردگار كه برتر از تو است بنگر كه تو را از آن سركشي نجات مي‏دهد و تندروي تو را فرو مي‏نشاند و عقل و انديشه‏ات را به جايگاه اصلي بازمي‏گرداند. بپرهيز كه خود را در بزرگي همانند خداوند پنداري و در شكوه خداوندي همانند او داني؛ زيرا خداوند هر سركشي را خوار مي‏سازد و هر خودپسندي را بي‏ارزش مي‏كند» (نهج البلاغه، نامه53).


|135|

2- شکمبارگي

يکي از آسيب‌هاي پيش ‌روي حاکمان و مديران در نظام مديريتي ـ سياسي اسلام، شکمبارگي است. از منظر اميرالمؤمنين7 از جمله صفات مردان الهي را تلاش براي خروج از سلطة شکم مي‌داند. آن حضرت در اين‌باره مي‌فرمايد: «در گذشته برادري ديني داشتم... و از شكمبارگي دور بود، پس آنچه را نمي‏يافت، آرزو نمي‏كرد و آنچه را مي‏يافت، زياده‌روي نداشت» (همان، حکمت289).

همچنين آن حضرت درباره چند تن از پيامبران بزرگ الهي و از جمله پيامبر اعظم اسلام9 مي‌فرمايد: «اگر مي‏خواهي ... موسي7 و زندگي او را تعريف كنم، آنجا كه مي‏گويد: «پروردگارا! هر چه به من از نيكي عطا كني نيازمندم» به خدا سوگند! موسي، جز قرص ناني كه گرسنگي را برطرف سازد، چيز ديگري نخواست؛ زيرا موسي7 از سبزيجات زمين مي‏خورد تا آنجا كه بر اثر لاغري و آب‌شدن گوشت بدن، سبزي گياه از پشت پرده شكم او آشكار بود! و اگر مي‏خواهي... حضرت داوود7 را الگوي خويش سازي... كه با هنر دستان خود از ليف خرما، زنبيل مي‏بافت و از همنشينان خود مي‏پرسيد چه كسي از شما اين زنبيل را مي‏فروشد و با بهاي آن به خوردن نان جويي قناعت مي‏كرد و اگر خواهي از عيسي بن مريم7 بگويم كه سنگ را بالش خود قرار مي‏داد، لباس پشمي خشن به تن مي‏كرد و نان خشك مي‏خورد، نان خورش او گرسنگي بود. پس به پيامبر پاكيزه و پاكت9 اقتدا كن... كه به دنيا با گوشه چشم نگريست. دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته‏تر و شكمش از همه خالي‏تر بود... پيامبر9 با نزديكان خود گرسنه به سر مي‏برد... او با شكمي گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد...» (همان، خطبه160).

آنچه از نحوة زندگي پيامبران گذشته، به‌ويژه پيامبر اسلام9 مي‌توان دريافت، اين است که هيچ‌کدام از آنان ـ که حاکمان واقعي و الهي بودند ـ شکمباره نبوده و از قيد دنيا رهيده بودند.


|136|

حضرت علي7 نيز که تربيت شدة دامن پيامبر اسلام و شاگرد برجسته و ممتاز مکتب آن انسان کامل الهي بود، همواره از لذايذ مادي و دنيوي به‌دور بوده است.ايشان در اين‌باره مي‌فرمايند: «من نفس خود را ـ به عنوان حاکم ـ با پرهيزگاري مي‌پرورانم ... من اگر مي‌خواستم، مي‌توانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافته‌هاي ابريشم براي خود غذا و لباس فراهم آورم. اما هيهات که هواي نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وادارد که طعام‌هاي لذيذ برگزينم، در حالي ‌که در حجاز يا يمامه کسي باشد که به قرص ناني نرسد و يا هرگز شکمي سير نخورد يا من سير بخوابم و پيرامونم شکم‌هايي که از گرسنگي به پشت چسبيده و جگرهاي سوخته وجود داشته باشد...» (همان، نامه 45).

همچنين حضرت علي7 در واپسين روزهاي عمر شريفشان درباره روزگار پس از خويش مي‌فرمايد: «آگاه باشيد! پس از من مردي با گلوي گشاده و شكمي بزرگ بر شما مسلّط خواهد شد كه هر چه بيابد مي‏خورد[i] و تلاش مي‏كند آنچه ندارد به دست آورد. او را بكشيد، ولي هرگز نمي‏توانيد او را بكشيد!» (همان، خطبه57).

گاهي شکمبارگي و پرخوري حاكم،‌ خشم مردم را برمي‌انگيزد و حتي موجب نابودي حاکم و کارگزار مي‌گردد (همان، خطبه شقشقيه).

بنابراين، يکي از آسيب‌هاي اخلاقي حاکمان و کارگزاران حکومتي، شکمبارگي است.

3- روحية سفاکي 

يكي از صفات مذمومي كه پايه‌هاي حكومت را متزلزل مي‌كند و موجب سقوط آن مي‌شود، اين است كه حاكم، روحية سفاكي و خونريزي بناحق داشته باشد.

قرآن کريم از اين روحيه زشت فرعون پرده برمي‌دارد و مي‌فرمايد: «و (نيز به ياد آوريد) آن زمان كه شما را از چنگال فرعونيان رهايي بخشيديم كه همواره شما را به بدترين صورت، آزار مي‏دادند، پسران شما را سر مي‏بريدند و زنان شما را (براي كنيزي) زنده نگه مي‏داشتند و


[i]. فرد مورد نظر، معاويه است که هر چه مي‌خورد، سير نمي‌شد! او نفرين‌شده پيامبر9 بود؛ زيرا پيامبر، چندبار او را فراخواند، اما وي جواب داد مشغول غذاخوردن است. حضرت فرمود: «خدايا هرگز شکم او را سير مکن». از آن پس، معاويه فراوان مي‌خورد و مي‌گفت: «از خوردن خسته شدم، ولي سير نشدم!» (محمد دشتي، ترجمة نهج‌البلاغه، ذيل خطبة57).


|137|

در اينها، آزمايش  بزرگي از طرف پروردگارتان براي شما بود» (بقره(2): 49).

پرهيز از ريختن خون بناحق، حتي در حال جنگ و در مصاف با دشمنان نيز مورد توجه اسلام است.

امام صادق7 فرمود: «پيامبر خدا9 هرگاه (جنگي پيش مي‏آمد) فرماندة لشگر را فرامي‏خواند، او را در كنار و اصحاب را در مقابل خود مي‏نشاند، سپس مي‏فرمود: به سوي جنگ برويد با «بسم الله و بالله و في سبيل الله و علي ملّة رسول الله9»؛ خيانت و پيمان‌شكني ‌نكنيد، افراط نكنيد، مثله نكنيد، درختي را قطع نكنيد، مگر آنكه مجبور شويد. پيرمرد ازكارافتاده و كودكان و زنان را نكشيد» (مجلسي، 1403ق، ج97، ص25).

حضرت علي7 پس از پايان جنگ جمل، خطاب به لشگر خود فرمود:‌ «آنانكه به جنگ پشت كرده‌اند و رو به گريز نهاده‌اند، نكشيد و به مجروحان حمله نكنيد و لباس از كسي برمگيريد و به زني حمله نكنيد» (صدوق، 1417ق، ص173).

در تاريخ آمده است كه پيامبر اسلام براي تبليغ اسلام، خالد بن وليد را به سوي قبيلة «بني‌المصطلق» فرستاد. ـ بين خالد و قبيله «بني‌المصطلق» و قبيلة «بني‌مخزوم» در گذشته اختلافات شديد وجود داشت ـ اين قبيله از پيامبر9 اطاعت نموده و نوشته‌اي (صلح‌نامه) از آن حضرت گرفته بودند ـ هنگامي ‌كه خالد به افراد «بني‌جذيمه» از قبيله «بني‌المصطلق» رسيد، امر كرد تا منادي اذان بگويد. آن‌گاه او و سايرين نماز گزاردند، سپس به سربازان خود دستور داد تا به آنان حمله كنند. لذا برخي مجروح و يا كشته شدند. افراد «بني‌جذيمه»، نوشته‌اي را كه از پيامبر اسلام داشتند، نزد آن حضرت برده و از اعمال خالد به ايشان شكايت كردند. آن حضرت رو به قبله نموده، فرمود: «خدايا! از آنچه خالد انجام داده است، نزد تو بيزاري مي‏جويم». سپس دستور داد تا خالد آنچه را كه از آنان ربوده بود، بياورد. آن‌گاه به حضرت علي7 فرمود: «اي علي! نزد «بني‌جذيمه» برو و اعمال خالد را جبران كرده، آنان را


|138|

راضي ساز». سپس دو پاي خويش را جلو آورده و فرمود: «احكام قضاوت جاهليت را زير پاي گذار». علي7 نيز نزد آن قبيله رفت و مطابق احكام الهي با آنان رفتار نمود و بازگشت. پيامبر9 از ايشان پرسيد: «يا علي! بگو كه با آنان چگونه رفتار كردي؟» آن حضرت فرمود: «به خانوادة مقتولين، خون‌بهاي مقتول را پرداختم، به ازاي هر جنيني كه سقط شده بود، مبلغي و به ازاي هر مالي كه از بين رفته بود، مالي به آنان پرداختم. آن گاه از اموالي كه در نزد من باقي مانده بود، مبلغي را به جهت شكسته‌شدن ظرفهاي آبخوري سگ‌ها و چهارپايان آنها به ايشان دادم و مابقي آن را به زنان بخشيدم؛ چرا كه از اين حمله ترسيده بودند و به كودكان عطا كردم؛ زيرا فرياد زده و گريسته بودند» (الأميني، 1397ق، ج7، ص169).

حضرت علي7 نيز در زمان زمامداريشان، واليان و کارگزاران حکومتي را از چنين اعمال زشتي برحذر مي‌داشتند. ايشان خطاب به مالك‌ اشتر مرقوم فرمودند: «از خونريزي بپرهيز و از خون ناحق پروا كن كه هيچ چيز همانند خون ناحق كيفر الهي را نزديك و مجازات را بزرگ نمي‏كند و نابودي نعمت‏ها را سرعت نمي‏بخشد و زوال حكومت را نزديك نمي‏گرداند و روز قيامت خداي سبحان، قبل از رسيدگي اعمال بندگان نسبت به خون‏هاي ناحق ريخته شده داوري خواهد كرد. پس با ريختن خوني حرام، حكومت خود را تقويت مكن؛ زيرا خون ناحق، پايه‏هاي حكومت را سست و پست مي‏كند و بنياد آن را بركنده به ديگري منتقل سازد و تو نه در نزد من و نه در پيشگاه خداوند، عذري در خون ناحق نخواهي داشت؛ چرا كه كيفر آن قصاص است و از آن گريزي نيست. اگر به خطا خون كسي را ريختي، يا تازيانه، يا شمشير، يا دستت دچار تندروي شد ـ كه گاه مشتي سبب كشتن كسي مي‏گردد، چه رسد به بيش از آن ـ مبادا غرور قدرت، تو را از پرداخت خون‌بها به بازماندگان مقتول باز دارد» (نهج البلاغه، نامه53).

بنابراين، حاكم اسلامي بايد با توجه به عواقب سوء سفاکي، دست خويش را به خون هيچ


|139|

بي‌گناهي آلوده نسازد و در صورت اشتباه نيز ضمن پذيرش خطا، خسارت وارده را جبران نمايد؛ چرا که نگاه حاکم به مردم، نگاه به عيال الهي است، مردم امانت الهي در دست حاکم مي‌باشند‌ و او وظيفه خدمت‌گزاري با محوريت امانت‌داري را  دارد.

نتيجه‌گيري

از آنچه گذشت، مي‌توان نتيجه گرفت که حاکمان و کارگزاران در منصب و جايگاهي که قرار دارند از آسيب‌ها و آفت‌ها در امان نبوده و همواره در معرض انواع آسيب‌ها قرار دارند. مجموع آسيب‌ها و آفت‌هايي که حاکمان و کارگزاران را تهديد مي‌کند، به دو دستة اخلاقي حاکميتي و اخلاقي شخصيتي تقسيم مي‌شوند. آسيب‌هاي اخلاقي حاکميتي نيز به دو دسته تقسيم مي‌شوند: آسيب‌هاي ناشي از ذات قدرت و آسيب‌هاي ناشي از نحوه اعمال قدرت. آسيب‌هاي ناشي از ذات قدرت عبارتند از: سوء استفاده از موقعيت حاکميتي، اشرافي‌گري، کم‌توجهي به اقشار آسيب‌پذير، رياست‌طلبي، استبدادگرايي و استضعاف مردم و آسيب‌هاي ناشي از نحوه اعمال قدرت عبارتند از:  باندبازي و خويشاوندسالاري، اختصاص‌دادن اموال و فرصت‌ها به نزديكان، ضعف مديريتي، عدم دسترسي مردم به حاکم و کارگزار، خلط محبت، مدارا و اقتدار و اصلي‌ترين آسيب‌هاي اخلاقي شخصيتي نيز عبارتند از: تکبر و خودبزرگ‌بيني، شکمبارگي‌ و روحيه خون‌ريزي بناحق.

طبيعتاً پيشگيري و درمان اين آفت‌ها و آسيب‌ها، مبتني بر شناسايي دقيق آسيب‌ها و ريشه‌هاي آنهاست. رويکرد ديني اسلام در شناسايي آسيب‌ها و نقش آنها در آسيب‌رساني، توجه به سعادت‌محوري به معناي کامل کلمه مي‌باشد. محوريت استکمال فرد و جامعه از ويژگي‌هاي منحصر به فرد نظام حقوقي ـ سياسي اسلام است. شناخت عوامل آسيب‌زا با مد نظرقراردادن استکمال، به کمک وحي و عقل امکان‌پذير است. شباهت برخي از اين آسيب‌ها در ساير نظام‌ها نبايد راهزن انديشه شود؛ چرا که محوريت استکمالي اسلام براي شناسايي آسيب‌ها و ميزان اثرگذاري و همينطور ارائه راهکارهاي کارآمد، از ويژگي‌هاي نظام حقوقي ـ سياسي اسلام است. از طرف ديگر، راه برون‌رفت از آسيب‌ها هم با تکيه و اولويت‌بخشي به خودسازي و تهذيب نفس حاکم تعريف مي‌شود و نه صرفاً با سازوکارهاي بيروني.


|140|

منابع و مآخذ

     1.     قرآن کريم.

     2.     نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتي.

  3.  ابن‌ اثير، عزالدين أبي‌الحسن علي ‌بن ‌أبي‌الکرم، أسد‌الغابة، تهران: اسماعيليان، بي‌تا.

  4.  ابن‌ کثير، اسماعيل‌ بن ‌کثير، البداية و النهاية، تحقيق علي شيري، بيروت: دار إحياء التراث‌العربي، 1408ق.

  5.  ابن‌ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت: دار إحياء الکتب العربية، بي‌تا.

     6.     الأميني، عبدالحسين، الغدير، بيروت: دارالكتاب‌العربي، 1397ق.

  7.  الباقلاني، ابوبکر محمد بن‌ طيب، تمهيد الأوائل‌و تلخيص‌ الدلائل، عماد الدين ‌احمد حيدر، بيروت: مؤسسة الکتب الثقافية، 1414ق.

  8.  العاملي، جعفرمرتضي، الصحيح من سيرة النبي الأعظم، بيروت: دارالهادي للطباعة و النشر و التوزيع، 1415ق.

  9.  العسکري، مرتضي، معالم المدرستين، بيروت: مؤسسة النعمان للطباعة و النشر و التوزيع، 1410ق.

 10.  العصفري، خليفة بن خياط، تاريخ خليفة بن خياط، تحقيق سهيل زکار، بيروت: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزيع، بي‌تا.

11.     النيسابوري، مسلم، صحيح مسلم، بيروت: دارالفکر، بي‌تا.

 12.  الواسطي، کافي‌‌الدين أبي‌ الحسن علي‌ بن ‌محمد الليثي، عيون‌الحکم ‌والمواعظ، حسين حسيني بيرجندي، قم: دارالحديث، 1376.

 13.  امام خميني، سيدروح الله، صحيفه امام، تهران: مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)،  چ4، 1385.

 14.     سبحاني، جعفر، رسائل و مقالات، قم: مؤسسه امام صادق7، بي‌تا (الف).

 15.     ----------، فروغ ابديت، قم: دفتر تبليغات اسلامي، بي‌تا (ب).

 16.     ----------، فروغ ولايت، قم: انتشارات صحيفه، 1368.

 17.     شريفي، احمدحسين، آيين زندگي (اخلاق کاربردي)، قم: نشر معارف، 1384.

 18.  صدوق، أبي‌جعفر محمد بن علي ‌بن الحسين ‌بن بابويه القمي، الأمالي، قم: مؤسسة البعثة، 1417ق.

 19.  قاضي، النعمان المغربي، دعائم الإسلام، آصف‌ بن علي‌اصغر فيضي، قاهره: دارالمعارف، بي‌تا.

 20.     قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران.

 21.  کليني، محمدبن يعقوب، الکافي، تحقيق علي‌اکبر غفاري، تهران: دارالکتب الإسلاميه، 1365.

 22.     مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت: مؤسسة‌ الوفاء، 1403ق.

 23.     محمدي ‌ري‌شهري، محمد، ميزان‌الحکمة، قم: دارالحديث، 1416ق.

 24.  محمودي، محمدباقر، نهج‌السعادة في مستدرك نهج‌البلاغه، بيروت: مؤسسة التضامن الفکري، 1968م.

 25.     مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الجمل، بيروت: دارالمفيد، 1414ق.

 26.     مکارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران: دارالکتب الإسلاميه، 1371.

 

تعداد نمایش : 2353 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما