صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
نظام تشويق و تنبيه كارگزاران حكومتي در اسلام
نظام تشويق و تنبيه كارگزاران حكومتي در اسلام تاریخ ثبت : 1390/12/10
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامي شماره61 ,
عنوان : نظام تشويق و تنبيه كارگزاران حكومتي در اسلام
مولف : عباسعلي كدخدايي- محمد فلاح سلوكلايي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|79|

 

نظام تشويق و تنبيه كارگزاران حكومتي در اسلام

دريافت: 6/7/90

 تأييد: 17/8/90

عباسعلي كدخدايي*  

محمد فلاح سلوكلايي**

چکیده

نظام تشویق و تنبیه از مهمترين عواملي است كه مي‌تواند موفقيت مدیران و کارگزاران را در پيشرفت برنامه‌ها و تغييرات اساسي كه به‌دنبال آن هستند، تضمين نمايد. اتخاذ شيوه‌هاي تشويقي و تنبیهی متناسب، تأثير عمده‌اي در انگيزش كاركنان به انجام وظايف محول‌شده به آنان و نیز پیشگیری از تخلف آنها دارد. از سويي، اتخاذ روش‌هاي ناكارآمد تشويقي و تنبیهی نيز نمي‌تواند اهداف يك سازمان یا اداره را چندان محقق سازد و چه بسا به نتايج منفي و خلاف برآوردها نيز منجر می‌گردد.

با توجه به اهمیت تشویق و تنبیه، نخست بايد توجه داشت كه موضوع تشويق و تنبيه کارگزاران حکومتی در اسلام، بسيار مورد توجه قرار گرفته و حتي در مواردي راهبردهاي اساسي و شيوه‌هاي كلي تشويقي و تنبيهي، جهت پرهيز از خطاهاي احتمالي و كاهش كارآمدي آنها، ارائه شده است.

اسلام، علاوه بر ارائة شیوه‌های کارآمد تشویق و تنبیه کارگزاران حکومتی، به مسألة ضمانت اجرای دنیوی و اخروی آن نیز توجه داشته و بدان پرداخته است.امام علی7 در دورة کوتاه زعامت و رهبری خویش، کامل‌ترین الگوی تشویق و تنبیه کارگزاران را ارائه نموده است.

توجه به آیین تشویق و تنبیه و نیز ضمانت اجرای تنبیه در اسلام، می‌تواند راه روشنی را جلوی روي مدیران قرار داده و در نتیجه، موفقیت ادارات و سازمان‌ها و نیز کارآمدی بیش از پیش آنان را منجر گردد.

واژگان كليدي

آیین تشویق، آیین تنبیه، اصول تشویق و تنبیه، ضمانت اجرای تنبیه، کارآمدی نظام اداری

 


* عضو هيأت علمي دانشگاه تهران.

** عضو هيأت علمي پژوهشگاه انديشه سياسي اسلام.

 

 

|80|

مقدمه

نظام تشويق و تنبيه کارگزاران و کارکنان اداری، از مسلّمات اصول مديريت محسوب مي‌گردد؛ چرا كه يك مدير كارآشنا، بعد از نظارت و ارزيابي از تلاش‌هاي کارمنداني که شايستگي خويش را در ميدان عمل به اثبات رسانده‌اند، آنها را تشويق و در مقابل، کساني را که به مسؤوليت خود عمل نکرده‌اند، تنبيه مي‌نمايد.

در مديريت اسلامي، براي انتخاب افراد؛ جهت واگذاري مسؤوليت، نهايت دقت و حساسيت صورت مي‌گيرد و پس از انتخاب، فرد از امنيت شغلی برخوردار است؛ هر چند اين امنيت تا زماني خواهد بود كه فرد در حيطة مسؤوليت خويش تخلف نكند و از آنچه شرع، قانون و مقررات تعیین نموده‌اند، تخطّي ننمايد. در مقابل، اگر در راستاي شرع و قانون حركت كند، از بهترين تشويق‌ها و پاداش‌ها نيز بهره‌مند خواهد بود؛ چنانچه امام علي7 ضمن توصيه‌هاي لازم به مالك ‌اشتر در انتخاب قاضي فرمود: «پس از انتخاب قاضي، هر چه بيشتر در قضاوت‏هاي او بينديش و آنقدر به او ببخش كه نيازهاي او برطرف گردد و به مردم نيازمند نباشد و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامي دار كه نزديكان تو، به نفوذ در او طمع نكنند تا از توطئة آنان در نزد تو در امان باشد»(نهج البلاغه، نامة53).

همان‌گونه كه ملاحظه مي‌گردد، امام7 علاوه بر تشويق و پاداش مالي به پاداش‌هاي روحي و معنوي نيز توجه دارد.

يكي از ‌آفت‌هاي مشاغل اداري، پديدة «تخلف» از قوانين است؛ يعني کارگزار در قلمرو مسؤوليت خويش آنچه را كه بايد انجام بدهد، انجام ندهد يا آن را ناقص و يا غلط انجام بدهد. بديهي است كه در چنين صورتي، مسؤول مافوق او با وي برخورد خواهد كرد. لكن بحث در اين است كه مسؤول مافوق با اين كارگزار خاطي، چگونه برخورد كند؟ اينجاست كه ضعف‌ها و قوت‌ها در مديريت يك مدير، نمودار خواهد شد. همچنين ممكن است کارگزاري وظايفش را به بهترين شكل انجام دهد و زمينة پيشرفت جامعه را فراهم نمايد. بديهي است كه از كنار اين مسألة مهم نيز نمي‌توان به آساني گذشت و صرفاً گفت كه مدير يا کارگزار به وظيفه‌اش عمل كرده است، بلكه مسؤولين، وظيفه دارند آن مدير يا کارگزار وظيفه‌شناس را به ميزان لياقتش، تشويق

 

|81|

نمايند تا هم از زحمات او تشكر كرده باشند و هم براي ديگران ايجاد انگيزه نمايند.

در واقع در نظام اسلامي، محيط اجرايي و مديريتي صرفاً نبايد محيطي براي كار باشد، بلكه بايد كانوني براي تربيت نيروها نيز باشد. از آنجا كه تنبيهات و تشويقات در اسلام، بيشتر جنبة تربيتي دارند، ناگزير، آيين‌نامه‌هاي انضباطي بايد به‌گونه‌اي تنظيم شوند كه تربيت[i] و تأديب[ii] با هم در آن لحاظ گردند.

لذا از مهمترين مختصات يک نظام اداري مطلوب، سامان‌داشتن نظام تشويق و تنبيه است.

امير مؤمنان7 در اين رابطه، خطاب به مالک ‌اشتر مي‏فرمايد:

و كارهاي مهمّي كه انجام داده‏اند برشمار؛ زيرا يادآوري كارهاي ارزشمند آنان، شجاعان را برمي‏انگيزاند و ترسوها را به تلاش وامي‏دارد، ان‌شاءالله و در يك ارزشيابي دقيق، رنج و زحمات هر يك از آنان را شناسايي كن و هرگز تلاش و رنج كسي را به حساب ديگري نگذاشته و ارزش خدمت او را ناچيز مشمار، تا شرافت و بزرگي كسي موجب نگردد كه كار كوچكش را بزرگ بشماري يا گمنامي كسي باعث شود كه كار بزرگ او را ناچيز بداني (همان).

در این تحقیق، سعی شده است نظام تشویق و تنبیه از منظر اسلام،[iii] مورد بررسی قرار بگیرد تا با تدوین مقررات لازم به‌سوی نظام اداری مطلوب، گام نهیم.

الف) مفهوم تشویق و تنبیه

تشویق از ماده «شوق» و به‌معنای «به‌شوق‌افکندن» و «راغب‌ساختن» است (معین، 1371، ج1، ص1088) و تنبیه به‌معنای مجازات‌کردن، ادب‌کردن و گوش‌مال‌کردن آمده است (همان، ص1148).

ب) اصول تشويق و تنبيه

نظام تشویق و تنبیه، نباید امري گزاف و بدون داشتن اصول و چارچوب باشد. ازاين‌رو، برخی از اصولي را كه براي اين امر، لازم است یادآور می‌شویم:

1. مديريت صحيح

يکي از اصول تشويق و تنبيه، مديريت صحيح است. بديهي است که در يک نظام مديريتي ناصحيح، نمي‌توان توقع داشت، افراد به درستي به وظيفة خود، عمل کنند.

يکي از راه‌هاي اعمال مديريت صحيح، اين است كه بين افراد نيكوكار و متخلف،


[i]. تربیت در لغت به‌معنای «دگرگون‌کردن گام‌به‌گام و پیوسته هر چیز است تا آنگاه که به انجامی که آن را سزد، برسد» (الراغب الاصفهاني، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص189).

[ii]. تأدیب در لغت به‌معنای«تنبیه‌کردن، سیاست‌کردن، مؤاخذه خلاف و گناه آمده و ادب به‌معنای شناختن اموری که به وسیلة آنها از همة اقسام خطا، مصون ماند» (دهخدا، لغت‌نامه، ج1، ص1314و1319).

[iii]. در این تحقیق، بیشتر از نظرات امام علی7 بهره گرفته شد و این به دلیل آن است که در دورة حكومت آن حضرت، نظام اداری و سازمانی، دارای تشکیلات شده و توسعة قابل توجهی پیدا کرد و از حالت سادگی بیرون آمده بود. ازاين‌رو، امروزه دورة‌ حكومت ايشان به عنوان الگویی کامل از نظام اسلامی مطرح است.

 

|82|

فرق گذاشته شود. در عهدنامة امام علي7 به مالك ‌اشتر به اين موضوع اشاره شده است: «هرگز نيكوكار و بدكار در نظرت يكسان نباشند؛ زيرا نيكوكاران در نيكوكاري بي‏رغبت و بدكاران در بدكاري، تشويق مي‏گردند. پس هر كدام از آنان را بر اساس كردارشان پاداش ده» (نهج‌البلاغه، نامة53).

بنابراين، يکي از اصول مديريت صحيح اين است که حاكم اسلامي بين كارگزار شايسته و کارگزار متخلف، تفاوت قائل شود و با هر كدام از آنها برخورد لازم را نمايد.

2. واگذاري مسؤوليت بر اساس توانايي‌ها

از ديگر اصول تشويق و تنبيه، واگذاري مسؤوليت‌ها بر اساس توانايي و دادن اختيارات بر اساس مسؤوليت‌ها است.

در يك نظام اداری و سازمانی، تخصص‌هاى گوناگون و افراد متفاوت، وجـود دارنـد كـه قبل از هر چيز، بـه دليل هـماهنگى بيشتر کارکنان و عدم تداخل فعاليت‌های آنان، بايد توانمندی کارگزاران و مرز مسؤوليت‌ها در هر بخش مشخص گردد تا میزان تلاش، مسؤولیت‌پذیری، كارآيى و دلسوزى افراد، نسبت به نوع مسؤولیتشان، روشن گردد.

بر اساس نگرش اسلامي، معيار واگذاري مسؤوليت‌ها، لياقت و توانايي‌هاي افراد است. در حكومت حضرت علي7 که نمونة بارز حکومت اسلامي است، حتي استانداران حضرت، وظايف و اختيارات يكساني نداشتند. آن عده از ياران حضرت كه كاملاً مورد اعتماد بوده و از لحاظ توانايي‌هاي فكري و اجرايي در حد بالايي بودند، به سِمَت استانداري مناطق حساس و وسيع‌تر، منصوب گشته و حضرت، تقريباً تمام اختيارات خويش را به عنوان ولي ‌امر مسلمين در آن مناطق به ايشان تفويض مي‌نمود و لذا كلية امور مربوط به نظام اداري، قضايي، اقتصادي، نظامي و حتي بيان امور ديني، در اختيار ايشان بود. به عنوان نمونه، افرادي چون قيس‌بن‌سعد، محمدبن‌ابي‌بكر و مالك‌ اشتر در مصر، عثمان‌بن‌حنيف و ابن عباس در بصره و... چنين اختياراتي داشتند. بقية كارگزاران بر اساس امور محوله، از اختيارات كمتري بهره‌مند بودند؛ حتي گاهي براي كمك به استاندار يك منطقه، قاضي، فرماندة ارتش و مأمور جمع‌آوري ماليات و... جداگانه از سوي حضرت، نصب مي‌گرديدند.[i]

بنابراين، قبل از هر چيز بايد حيطة كاري حاكم و كارگزار تعيين گردد؛ زيرا توبيخ مدير يا کارگزاري كه در خصوص موضوع واگذارشده به او، هيچ مسؤوليت قانوني


 

[i]. به عنوان مثال عبدالله‌بن‌عباس؛ فرماندار بصره، اهواز، فارس و کرمان بود و زیادبن‌ابیه از سوی حضرت، جانشین عبدالله‌بن‌عباس و نیز به عنوان مأمور خراج منصوب شده بود (نهج البلاغه، نامة‌20)‌ و مصعب‌بن‌یزید انصاری  از سوی حضرت، برای جمع‌آوری خراج  مناطقی از مدائن، منصوب شد (الطوسی، تهذيب الاحكام، ج4، ص120).

 

|83|

ندارد و يا مسؤوليت واگذارشده به او، فوق توان اوست، ظلم محسوب مي‌شود.

3. تشویق و تنبیه متناسب با نوع مسؤولیت

در تشويق و تنبیه بايد بین ميزان كار و تلاش و نوع تشويق و نیز بين میزان تخلف و نوع تنبیه و مجازات، رابطه و تناسب وجود داشته باشد؛ يعني ميزان تشويق با ميزان فعاليت انجام‌شده و میزان مجازات با میزان تخلف یا کم‌کاری، به‌گونه‌اي برابر باشد تا اثر تربيتي تشويق يا تنبيه از بين نرود.

به عبارت دیگر، يك مدير بايد در انجام تشویق و تنبیه مراقب باشد تا تشويق و تنبيه وي به افراط و تفریط منجر نگردد؛ زیرا اگر اصلاً تشويق وجود نداشته باشد یا میزان آن نسبت به نوع تلاش انجام‌شده کم يا ناچیز باشد، باعث ايجاد سرخوردگی و بروز بيماري‌هاي روحي شده، انگیزة کارمند را از بین برده و موجب عارضه بی‌تفاوتی در مورد امور محوله می‌شود. همچنين زیاده‌روی در تشویق، موجب غرور و انحطاط شده و در فرد مورد تشویق، توقع تشويق پیدا شده؛ به‌گونه‌اي كه اگر در شرايطي تشويق وجود نداشته باشد از انجام كار نيك سر باز می‌زند.

حضرت على7 فرمود: «ستودن بيش از آنچه كه سزاوار است، نوعى چاپلوسى و كمتر از آن، درماندگى يا حسادت است»[i] (همان، حکمت347).

در مورد تنبیه نيز همین‌گونه است؛ یعنی تنبیه زیاد، تمام انگیزه‌ها را در هم می‌کوبد و تنبیه نامتناسب با نوع تخلف و کمتر از آن، فرد را جسور و گستاخ خواهد نمود.

بنابراین، تشويق به اندازه‌ و مطلوب مي‌تواند اثرات قابل توجهي به بار آورد. تشويق مانند داروي شفا‌بخشي است كه بايد به‌صورت دقيق و به ميزان كافي و با دقت از آن استفاده شود و چه بسا كم و زيادشدن آن و افراط و تفريط در آن و به‌موقع‌نبودن آن اثرات نامطلوبي به‌بار مي‌آورد.

4. تقدم تشویق بر تنبیه

در آموزه‌های دینی و نیز یافته‌های بشری، تشویق، مقدم بر تنبیه است. اما از آنجا كه تنبيه، آسان‌ترين راه است، معمولاً افراد ميل به تنبيه‌كردن دارند، وگرنه شكي نيست كه پيامد‌هاي مثبت تشويق، چندین برابر بيشتر است.

خداوند متعال در برخي از آیات متعددی از قرآن کریم، پیامبر اكرم9 را به عنوان «مُبَشِّر» و سپس «مُنذِر» معرفی می‌نماید. ذیلاً برخی از این آیات را متذکر می‌شویم:


 

[i]. «الثَّنَاءُ بِأَكْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ وَ التَّقْصِيرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِيٌّ أَوْ حَسَدٌ».

 

|84|

«و تو را، جز به‌عنوان بشارت‏دهنده و بيم‏دهنده، نفرستاديم»[i] (اسراء(17): 105؛ فرقان(25): 56).

«ما تو را گواه فرستاديم و بشارت‏دهنده و انذاركننده»[ii] (احزاب(33): 45؛ فتح(48): 8).

«خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند»[iii] (بقره(2): 213).

«پيامبرانى كه بشارت‏دهنده و بيم‏دهنده بودند»[iv] (نساء(4): 165).

«ما پيامبران را، جز(به عنوان) بشارت‌دهنده و بيم‌دهنده، نمى‏فرستيم»[v] (انعام(6): 48؛ کهف(18): 56).

بنابراین، همان‌گونه که در آیات قرآن كريم،‌ تبشیر و تشویق، مقدم بر انذار و تنبیه بیان شده است، بر مدیران نیز شايسته است، نخست از عنصر تشویق بهره بگیرند و در نهایت از اهرم تنبیه استفاده بكنند.

اکنون پس از بيان  اصول تشویق و تنبیه، آیین (شیوه‌های) تشويق و تنبيه را به‌طور جداگانه بحث مي‌کنيم:

ج) آیین تشويق

يکي از کارهايي که اثر مطلوب و فزاینده‌ای بر کارگزاران خواهد داشت، تشويق افراد زحمت‌كش و وظيفه‌شناس است. اين کار، علاوه بر اينکه بر همت و پشت‌کار کارگزاران مي‌افزايد، به‌طور غير مستقيم تنبيه و ملامت افراد خطاكار را نيز به‌دنبال دارد. ازاين‌رو، بهتر است با نيروهاي خطاكار و متخلف، مبارزة منفي كرده و به‌جاي ملامت و سرزنش آنان،  نيروهاي فعال و خدمت‌گزار را تشويق نمود.[vi]

تمجيد، تشويق و تجليل از كارگزاران صادق و خدمت‌گزار، به مناسبت‌هاي گوناگون و به شیوه‌های مختلفی می‌تواند انجام شود. در ادامه به برخی از اين شیوه‌ها اشاره می‌گردد:

1. تشویق گفتاری

گاهی تشویق گفتاری و زبانی که به نوعی قدردانی از کارکنان و کارگزاران محسوب می‌شود، می‌تواند اثرات مطلوبی داشته باشد.

اینکه کارمند ببیند و بداند که کارهای وی در معرض دید مدیرش قرار دارد، مایة امید و دلبستگی بیشتر به کار و مسؤولیت خواهد بود. لذا بیان اینکه ما کار و تلاش شما


 

[i]. «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذيراً».

[ii]. «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً».

[iii]. «بَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ».

[iv]. «رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ».

[v]. «وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ».

[vi].  حضرت علی7 در این‌باره می‌فرماید: «اُزْجُرِ الْمُسِي‏ءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِن»؛  بدكار را با پاداش‌دادن به نيكوكار، آزار ده (نهج البلاغه، حکمت177).

 

|85|

را می‌بینیم، به طور قطع براي نيروها بسیار امیدبخش و دلگرم‌کننده خواهد بود.

خداوند متعال، در آيات متعددي خطاب به حضرت نوح7 می‌فرماید:

«و به ساختن كشتى در حضور و مشاهدة ما و به دستور ما مشغول شو...»[i] (هود(11): 37).

«ما هم به او وحى كرديم كه در حضور ما و به وحى و دستور ما به ساختن كشتى بپرداز...»[ii] (مؤمنون(23): 27).

«آن كشتى با نظر و حفظ و عنايت ما روان مى‏گشت(و چنين كرديم) تا به نوح كه مورد كفر و انكار قوم قرار گرفت، پاداش دهيم»[iii] (قمر(54): 14).

مرحوم علامه طباطبایی، در تفسیر واژة «أعیُنِنَا» می‌گوید:

و اگر بپرسى چرا خداى تعالى براى خود، ديدگان بسيارى اثبات كرده و فرموده: به نوح گفتيم كه كشتى را در جلو چشم‏هاى بسيارى كه ما داريم بساز، با اينكه خداى تعالى اصلاً چشم ندارد، تا چه رسد به اينكه چشم‏هاى بسيارى داشته باشد. در پاسخ مى‏گویيم: كلمة «عين ـ چشم» در مورد خداى تعالى به‌معناى مراقبت و كنايه از نظارت است و استعمال جمع اين كلمه؛ يعنى كلمه «اعين» براى فهماندن كثرت مراقبت و شدت آن است (طباطبایی، 1417ق، ج10، ص223).

همچنين خداوند متعال، در آیة دیگری خطاب به پیامبر اکرم9 می‌فرماید:

«بارى بر حكم خدا صبر كن كه تو منظور نظر مايى...»[iv] (طور(52): 48).

علامه طباطبایی، در تفسیر این آیه نيز می‌گوید:

این آیه، امر به پیامبر اسلام9 است. از ظاهر سياق برمى‏آيد كه مراد از حكم، حكم خداى تعالى دربارة مكذّبين است كه ايشان را مهلت داد و بر دلهايشان مهر نهاد و حكم خداى تعالى دربارة رسول خدا9 كه مأمورش كرده مردم را به سوى حق دعوت كند؛ دعوتى كه مستلزم تحمل اذيت‏ها و آزارها است در راه خدا، پس مراد از اينكه فرمود: «فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنا» اين است كه: تو زير نظر ما هستى، ما تو را مى‏بينيم؛ به‌طورى كه هيچ چيزى از حالت، بر ما پوشيده نيست و ما از تو غافل نيستيم (همان، ج19، ص24).

همان‌گونه که ملاحظه می‌گردد، تعابیری که در آیات مذکور آمده، حضرت نوح7 و


 

[i]. «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا...».

[ii]. «فَأَوْحَيْنا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا...».

[iii]. «تَجْري بِأَعْيُنِنا جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ».

[iv]. «وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنا...».

 

|86|

پیامبر اسلام9 را به ادامة کار، تشويق می‌نماید تا با دلگرمی بیشتری به تلاششان ادامه دهند.

ابن اثیر در «الکامل» می‌نویسد:

على7 وقتى به قبيلة ربيعه[i] رسيد با صداى رسا و بى‌باك فرياد زد: اين پرچم‌ها و عَلَم‌ها به كدام قبيله، تعلق دارد؟ گفتند: پرچم‌هاى ربيعه است. على7 فرمود: پس اين پرچم‌ها از آنِ كـسـانـى اسـت كه خداوند به آنها صبر و ثبات، شجاعت و صيانت بخشيد و ايشان را ثابت‌قدم گـردانيد. آنگاه به حضين‌بن‌منذر فرمود: اى رادمرد! آيا نمى‌خواهى پرچم خود را يك‌قدم پيش ببرى؟ گفت: آرى به خدا، ده‌قدم پيش مى‌برم. او به اندازه‌اى پيش رفت كه على7 فرمود: بس است؛ همين‌جا بايست (ابن اثیر، 1965م، ج3، ص299).

در اينجا حضرت، ضمن بيان خصوصيات و سوابق درخشان قبيله ربيعه، آنان را به مبارزة مستمر، تهییج و تشویق مى‌كند.

بنابراین، تشویق گفتاری و زبانی می‌تواند تأثیر فراوانی بر بالابردن روحية افراد و در نتيجه، بهره‌وري بيشتر آنان داشته باشد.

2. تشویق کتبی

تشويق كتبى که به‌صورت اعطاى تشويق‌نامه یا تقدیرنامه می‌باشد، يكى دیگر از انواع تشویقاتی است که تأثیر بسیاری بر روحية کارمند و کارگزار خواهد داشت؛ زیرا تشویق‌نامه می‌تواند به عنوان سندی ماندگار و افتخارآمیز برای کارمند و کارگزار باقی بماند و سالیان متمادی مایة مباهات وي باشد.

در الگوی حکومتی امیرالمؤمنین7 نمونه‌های زیادی از این نوع تشویق‌نامه‌ها یافت می‌گردد. اکنون به چند نمونه از آنها اشاره می‌گردد:

الف) عمربن‌ابي‌سلمه مخزومي، مدتي والي بحرين بود كه در مدت مسؤوليت خود، كارنامة درخشاني بر جاي نهاد. همچنین وی به فنون جنگي، آشنا و مرد دلاوري بود. وقتي كه امام7 تصميم به اعلان جنگ صفين گرفت، نعمان‌بن‌عجلان را به‌جاي او به فرمانداري بحرين گمارد و او را براي شركت در جنگ فراخواند. به همين مناسبت در نامه‌اي به او اين چنين نوشت:


 

[i]. رزمندگان قبیلة «ربیعه» در جنگ صفین، حضور داشتند و حضرت علی7 آثار خستگی و سستی را در آنان مشاهده نمود. لذا با به‌کارگیری واژگان و عباراتی، آنان را تهییج و تشجیع نموده بود.

 

|87|

پس از ياد خدا و درود، همانا من نعمان‌بن‌عجلان ‌زرقي را به فرمانداري بحرين نصب كردم، بي‌آنكه سرزنشي و نكوهشي براي تو وجود داشته باشد [و] تو را از فرمانداري آن سامان گرفتم، به‌راستي تا كنون زمامداري را به نيكي انجام دادي و امانت را پرداختي. پس به سوي ما حركت كن، بي‌آنكه مورد سوء ظنّ قرار گرفته يا سرزنش شده يا متّهم بوده و يا گناهكار باشي، كه تصميم دارم به سوي ستمگران شام حركت كنم. دوست دارم در اين جنگ با من باشي؛ زيرا تو از دلاوراني هستي كه در جنگ با دشمن و برپاداشتن ستون دين از آنان ياري مي‏طلبم. ان‌شاءالله[i] (نهج‌البلاغه، نامة42).

ب) همچنين امام7 به سعدبن‌مسعود ثقفي(والي مدائن) نامه‌اي نوشته و از او چنين قدرداني كرده است: «تو اموال خراج را به نيكي و به‌موقع ادا كرده‌اي. از پروردگارت اطاعت نموده‌اي و امام خود را خشنود ساخته‌اي. كاري كه تو كرده‌اي از افراد نيكوكار و باتقوا و نجيب برمي‌آيد. خدا گناهانت را بيامرزد، تلاشت را بپذيرد و فرجامت را نيكو گرداند»[ii](‌یعقوبي، بی‌تا، ج2، ص201).

اين نامه، نشانگر آن است كه بايد از افراد درستكار و مسؤوليني كه عملکرد آنان صحيح است، تقدير و تشكر کرد.

ج) امام علي7 پس از شهادت محمد‌بن‌ابي‌بكر و مالك ‌اشتر به شدت متأثر شده، طي سخنان جانسوزي از دو سردار سرافراز خويش قدرداني كرد.

دربارة شهادت محمد‌بن‌ابي‌بكر در نامه‌اي که به عبدالله‌بن‌عباس نوشت، آورده است: «پس از ياد خدا و درود، همانا مصر سقوط كرد و فرماندارش محمدبن‌ابي‌بكر ـ كه خدا او را رحمت كند ـ شهيد گرديد، در پيشگاه خداوند، او را فرزندي خيرخواه و كارگزاري كوشا و شمشيري برنده و ستوني بازدارنده مي‏شماريم»[iii] (نهج البلاغه، نامة35).

همچنين دربارة شهادت سردار رشيد اسلام؛ جناب مالک اشتر فرمود: «مالك، چه مالكي! به خدا اگر كوه بود، كوهي كه در سرفرازي يگانه بود و اگر سنگ بود، سنگي سخت و محكم بود كه هيچ رونده‏اي به اوج قلّه او نمي‏رسيد و هيچ پرنده‏اي بر فراز آن پرواز نمي‏كرد»[iv] (همان، حکمت443).

بنابراين، طبق ديدگاه اسلام، عملکرد هيچ‌يك از كارگزاران نيك‌کردار، امينان و


 

[i]. «أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي قَدْ وَلَّيْتُ النُّعْمَانَ بْنِ عَجْلَانَ الزُّرَقِيَّ عَلَي الْبَحْرَيْنِ وَ نَزَعْتُ يَدَكَ بِلَا ذَمٍّ لَكَ وَ لَا تَثْرِيبٍ عَلَيْكَ فَلَقَدْ أَحْسَنْتَ الْوِلَايَةَ وَ أَدَّيْتَ الْأَمَانَةَ فَأَقْبِلْ غَيْرَ ظَنِينٍ وَ لَا مَلُومٍ وَ لَا مُتَّهَمٍ وَ لَا مَأْثُومٍ فَلَقَدْ أَرَدْتُ الْمَسِيرَ إِلَي ظَلَمَةِ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ تَشْهَدَ مَعِي فَإِنَّكَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَي جِهَادِ الْعَدُوِّ وَ إِقَامَةِ عَمُودِ الدِّينِ إِنْ‌شَاءَ‌اللَّهُ».

[ii]. «اَمَّا بَعْدُ: فَإنَّكَ قَد‎ْ أدَّيْتَ خَراجَكَ وَ أطَعْتَ رَبكَ وَ أرْضَيْتَ إمامَكَ فِعْلَ المُبِرِّ التَّقِيِّ النَّجِيبِ، فَغَفَرَ الله وَ تَقَبَّلَ سَعْيَكَ وَ حَسَّنَ مَآبَكَ».

[iii]. «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَدِ اسْتُشْهِدَ فَعِنْدَ اللَّهِ نَحْتَسِبُهُ وَلَداً نَاصِحاً وَ عَامِلًا كَادِحاً وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ رُكْناً دَافِعاً...».

[iv]. «مَالِكٌ وَ مَا مَالِكٌ ! وَ اللَّهِ لَوْ كَانَ جَبَلًا لَكَانَ فِنْداً وَ لَوْ كَانَ حَجَراً لَكَانَ صَلْداً لَا يَرْتَقِيهِ الْحَافِرُ وَ لَا يُوفِي عَلَيْهِ الطَّائِرُ».

 

|88|

خدمت‌گزاران صادق و باوفا از منظر مدیر فرادست، نبايد پوشيده بماند، بلكه بايد در فرصت مناسب از عملکرد آنان تقدير و سپاس به عمل آورد.

3. تشویق عملی

يـكـى دیگر از انواع تشویقات، تشویق عملی است. در این نوع تشویق، مدیر، کار خوب و پسندیده را شخصاً انجام می‌دهد تا دیگران نیز بدان ترغیب شوند.

در نگرش اسلامی، دعوت دیگران به خیر و خوبی، بدون اینکه خود شخص بدان عمل نماید، بسیار تقبیح شده است.

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «آيا مردم را به نيكى دعوت مى‏كنيد، اما خودتان را فراموش مى‏نمایید... ؟!»[i] (بقره(2): 44).

این آیه درصدد توبیخ و سرزنش کسانی بر آمده که از دیگران توقع کار خوب و پسندیده دارند، اما خود بدان عمل نمی‌کنند.

ازاين‌رو، امام صادق7 می‌فرماید: «مردم را به غیر زبانتان(یعنی با اعمال و رفتارتان) دعوت کنید تا تقوا و ورع، تلاش و کوشش، نماز و نیایش و خیر و خوبی را از شما ببینند؛ به‌راستی که دعوت حقیقی، همین است»[ii] (کلینی، 1365، ج2، ص78).

حضور پیامبر9 و امیرالمؤمنین7 در جنگ‌های متعدد، حضور و نقش پررنگ پیامبر9 در ساخت مسجد، حضور مستمر در حفر خندق و موارد متعدد دیگر، نشان‌دهنده آن است که پیامبر اكرم و امیرالمؤمنین7 با توجه به شأن و جایگاهی که داشتند، در مقام عمل به خیر، پیشگام بوده و هرگز خود را از عمل به خیر، جدا نمی‌ساختند.

بنابراین، عمل شايستة يك مدیر می‌تواند تشویقی باشد تا کارگزاران بهتر به وظایف خویش عمل نمایند.

د) آیین تنبيه

در حکومت اسلامي، تنبيه، توبيخ و قاطعيت در برابر متخلفان، اصلي مسلّم و غير قابل اغماض است. سياست امام علي7 برخورد قاطع، توبيخ و جريمة متخلفاني بود كه تخلف آنان در بازرسي و گزارش‌هاي رسيده، محرز مي‌شد.

اجرای تنبیه و مجازات کارگزاران متخلف، دارای دو ضمانت اجرا است؛ ضمانت اجرای دنیوی و ضمانت اجرای اخروی.


 

[i]. «أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ...».

[ii]. «كونوا دعاة للناس بغير ألسنتكم، ليروا منكم الورع والاجتهاد والصلاة و الخير، فإن ذلك داعية».

 

|89|

ضمانت اجرای دنیوی تنبیه

اگرچه در اسلام، نظام حقوقی، زیرمجموعة نظام اخلاقی است و اسلام بر نظارت درونی تأکید دارد، اما از نظارت بیرونی غافل نبوده و در این بعد نیز بسیار سخت‌گیرانه عمل می‌نماید. ازاين‌رو، نظام اداری و سازمان حکومتی باید در برخورد با فرد متخلف با قاطعیت عمل نماید.

پیامبر اسلام، علی7 را در اجرای حکم خدا، بسیار سخت‌گیر و قاطع می‌دانست. در  تاریخ آمده است كه «پيامبر9 دستور داد تا در بين مردم، ندا دهند که زبانتان را دربارة علي‌بن‌ابي‌طالب حفظ کنيد؛ همانا او در اجراي حکم خدا سخت‌گير و قاطع است و هيچ‌گونه سازشي را در دين برنمي‌تابد...»[i] (الأمین، بی‌تا، ج1، ص419).

حضرت علي7 هرگاه فردي را جهت انجام مسؤوليتي برمي‌گزيد، طي فرماني وظايف او را به‌طور دقيق مشخص نموده، از كوتاهي و خيانت در انجام امور بيم مي‌داد و بدين‌وسيله امكان هرگونه بهانه‌جويي را سلب مي‌نمود. البته از نظر علي7 علاوه بر وظايف اداري، رعايت تقوا، ترس از روز قيامت، عمل به احكام الهي،‌ مدارا با مردم و مهرباني با ايشان، رفع نيازهاي محرومين و ده‌ها نكتة اخلاقي ديگر از وظايف اخلاقي و انساني كارگزاران حكومت اسلامي معرفی می‌شود.

سياست نظام اسلامی در برابر كارگزاران حکومتی، سياست پيشگيري از جرم است. لذا تمام شرايط پيشگيري(گزينش، مشخص‌كردن وظايف،‌ تأمين مالي، بازرسي دقيق و...) را به‌كار مي‌گيرد. حال اگر با تمام اين شرايط، كسي تخلفي كرد، بديهي است كه ديگر هيچ بهانه‌اي براي عدم برخورد با او وجود ندارد.

آنچه در ادامه مي‌آيد، نمونه‌هايي از واكنش‌هایی است که در برابر تخلفات كارگزاران باید مطمح نظر واقع شود:

1. تذکر

گاهي با تذکر(شفاهي يا کتبي) مي‌توان از وقوع خلاف، پيشگيري نمود و حتي گاهي نيز به اين وسيله مي‌توان کارگزار متخلف را متنبه ساخت؛ همان‌گونه كه اميرالمؤمنين7 از اين شيوه، بهره مي‌جست. آن حضرت در نامه‌اي خطاب به عثمان‌بن‌حنيف[ii] اين چنين نوشت:

پس از ياد خدا و درود، اي پسر حنيف! به من گزارش دادند كه مردي از


 

[i]. فأمر رسول‌الله9 فنادي «في الناس إرفعوا ألسنتکم عن علي‌بن‌أبي‌طالب فإنه خشن في ذات الله عزوجل غير مداهن في دينه...».

[ii]. عثمان‌بن‌حنیف؛ برادر کوچک سهل‌بن‌حنیف و از اصحاب پیامبر اسلام9 و امیر مؤمنان علی7 بود و در جنگ احد و صلح حدیبیه حضور داشت. علی7 در آغاز سال 36 هجری که به خلافت رسید، عثمان‌بن‌حنیف را به سمت فرمانداری بصره نصب فرمود.

 

|90|

سرمايه‏داران بصره، تو را به ميهماني خويش فرا خواند و تو به سرعت به سوي آن شتافتي؛ خوردني‏هاي رنگارنگ براي تو آوردند و كاسه‏هاي پر از غذا پي‌درپي جلوي تو نهادند. گمان نمي‏كردم ميهماني مردمي را بپذيري كه نيازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‏اند، انديشه كن در كجايي و بر سر كدام سفره مي‏خوري. پس آن غذايي كه حلال و حرام بودنش را نمي‏داني، دور بيفكن و آنچه را به پاكيزگي و حلال بودنش يقين داري، مصرف كن[i] (نهج‌البلاغه، نامة45).

همانطور كه ملاحظه شد، حضرت علي7 در این نامه، تذکراتی را به عثمان‌بن‌حنیف می‌دهد و او را متنبه می‌سازد.

2. تهديد

گاهی نیز با تذکر، اصلاح مطلوب صورت نمی‌گیرد. در این صورت، کارگزار متخلف را باید تهدید نمود؛ چرا كه کارگزار اداری باید بداند که اعمال و رفتار او توسط مدیر بالادست، نظارت می‌شود. حضرت علي7 در عهدنامة مالك ‌اشتر، خطاب به او فرمود: «همانا تو از آنان برتر و امام تو از تو برتر و خدا بر آن كس كه تو را فرمانداري مصر داد، والاتر است»[ii] (همان، نامة53).

بنابراين، اين‌گونه نيست كه مدير يا کارگزاري احساس كند كه همه‌كاره است و هيچ‌كس نمي‌تواند او را امر و نهي كند و يا در صورت ارتكاب خطا، توبيخ نمايد.

امام علي7 با هر مديري، متناسب با روحية او برخوردي مناسب داشته‌اند. مثلاً مديري را به تقوا و اطاعت خدا و... امر مي‌كند و مديري ديگر را تهديد مي‌كند.

قعقاع‌بن‌شور، مدت كمي از سوي امير مؤمنان7 والي«کَسْكَر»[iii] بود. وي با زني ازدواج كرد كه مهريه‌اش يكصدهزار درهم بود. اين عملکرد او از سوي امام7 به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. قعقاع، پس از آنكه فهميد امام7 در جريان كارهاي خلاف او قرار گرفته و به زودي مورد بازخواست و محاكمه قرار مي‌گيرد، حوزة ولايت خويش را رها كرده، به شام نزد معاويه گريخت (ابن‌ابي‌الحديد، بی‌تا، ج4، ص87).

3. عزل

اما گاهي تذکر و تهدید، کارساز نیست، در این صورت، مدیر یا کارگزار باید عزل شود. در چند مورد، می‌توان مدیر یا کارگزاری را از مقامش عزل نمود. اين موارد عبارتند از:


 

[i]. «أَمَّا بَعْدُ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَي مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِيبُ إِلَي طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَي مَا تَقْضَمُه‏ مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَيْقَنْتَ بِطِيبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ...».

[ii]. «فَإِنَّكَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِي الْأَمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَكَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاكَ».

[iii]. کَسْکَر کجعفر کورة(مدينه) من کور بغداد، ... يقال کان خراجها المتحصل منها اثني عشر ألف ألف مثقال، أي من الذهب... (الزبيدي،  تاج العروس، ج7، ص447).

 

|91|

الف) عدم کارآمدی مدیران

گاهی اوقات مسؤول، شخصي است كه صلاحيت لازم را داراست، اما كار واگذارشده به وي در حد توان او نبوده و کارآیی لازم را براي انجام آن ندارد. در اين صورت، عقل حكم مي‌كند كه به جاي او مسؤولي توانمند به كار گمارده شود؛ هرچند ممکن است همين فرد در جاي ديگري توان مديريتي بهتري داشته باشد. لذا ممکن است همين مدير به بخش ديگري منتقل گردد و از عهدة مسؤوليت محول‌شده به وي به‌خوبي برآيد.

امام علي7 تا متوجه شد محمدبن‌ابي‌بكر در فرمانداري مصر ناتوان است، مالك را به جاي او فرستاد و نامه‌اي براي دل‌جويي محمدبن‌ابي‌بكر نوشت و پست ديگري براي او آماده كرد. حضرت، خطاب به او چنين نوشت:

پس از ياد خدا و درود، به من خبر داده‏اند كه از فرستادن اشتر به سوي محلّ فرمانداري‏ات، ناراحت شده‏اي! اين كار را به دليل كُندشدن و سهل‌انگاري‏ات يا انتظار كوشش بيشتري از تو انجام ندادم، اگر تو را از فرمانداري مصر عزل كردم، فرماندار جايي قرار دادم كه ادارة آنجا بر تو آسان‏تر و حكومت تو در آن سامان خوش‏تر است. همانا مردي را فرماندار مصر قرار دادم كه نسبت به ما خيرخواه و به دشمنان ما سخت‏گير و درهم كوبنده بود. خدا او را رحمت كند كه ايّام زندگي خود را كامل و مرگ خود را ملاقات كرد؛ در حالي كه ما از او خشنود بوديم. خداوند خشنودي خود را نصيب او گرداند و پاداش او را چندبرابر عطا كند. پس براي مقابله با دشمن، سپاه را بيرون بياور و با آگاهي لازم به سوي دشمن حركت كن و با كسي كه با تو در جنگ است، آمادة پيكار باش. مردم را به راه پروردگارت بخوان و از خدا فراوان ياري‌ خواه كه تو را در مشكلات، كفايت مي‏كند و در سختي‏هايي كه بر تو فرود مي‏آيد ياريت مي‏دهد. ان‌شاء‌اللّه[i] (نهج‌البلاغه، نامة34).

همان‌گونه که ملاحظه مي‌شود، اميرالمؤمنين7 از اصل جابجايي در مديريت‌ها استفاده کرده و مالک‌ اشتر را به جاي محمدبن‌ابي‌بکر به‌سوي مصر گسيل مي‌دارد؛ اگرچه شهادت مالک در بين راه، موجب شد که محمدبن‌ابي‌بکر در همان مسؤوليت ابقا شود.

ب) بی‌لیاقتی مدیران

گاهي اوقات، مديران از لياقت چنداني برخوردار نيستند. ازاين‌رو، حكومت را با


 

[i]. «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي مَوْجِدَتُكَ مِنْ تَسْرِيحِ الْأَشْتَرِ إِلَي عَمَلِكَ وَ إِنِّي لَمْ أَفْعَلْ ذَلِكَ اسْتِبْطَاءً لَكَ فِي الْجَهْدَ وَ لَا ازْدِيَاداً لَكَ فِي الْجِدِّ وَ لَوْ نَزَعْتُ مَا تَحْتَ يَدِكَ مِنْ سُلْطَانِكَ لَوَلَّيْتُكَ مَا هُوَ أَيْسَرُ عَلَيْكَ مَئُونَةً وَ أَعْجَبُ إِلَيْكَ وِلَايَةً إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِي كُنْتُ وَلَّيْتُهُ أَمْرَ مِصْرَ كَانَ رَجُلًا لَنَا نَاصِحاً وَ عَلَي عَدُوِّنَا شَدِيداً نَاقِماً فَرَحِمَهُ اللَّهُ فَلَقَدِ اسْتَكْمَلَ أَيَّامَهُ وَ لَاقَي‏ حِمَامَهُ وَ نَحْنُ عَنْهُ رَاضُونَ أَوْلَاهُ اللَّهُ رِضْوَانَهُ وَ ضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ فَأَصْحِرْ لِعَدُوِّكَ وَ امْضِ عَلَي بَصِيرَتِكَ وَ شَمِّرْ لِحَرْبِ مَنْ حَارَبَكَ وَ ادْعُ إِلي‏ سَبِيلِ رَبِّكَ وَ أَكْثِرِ الِاسْتِعَانَةَ بِاللَّهِ يَكْفِكَ مَا أَهَمَّكَ وَ يُعِنْكَ عَلَي مَا يُنْزِلُ بِكَ إِنْ‌شَاءَاللَّهُ».

 

|92|

مشكل مواجه مي‌كنند. در اين مواقع چنين مديراني بايد عزل شوند تا خللي در مديريت کشور ايجاد نگردد.

كميل‌بن‌زياد؛ فرماندار امام علي7 در شهر مرزي«هيت» بود و علاوه بر اينكه نتوانست جلوي يورش‌ها و تجاوزات سربازان معاويه را بگيرد، بدون نقشه‌اي حساب‌شده به يكي از شهرهاي مرزي شام«قرقيسا»، حمله كرد و بهانه‌اي به دست معاويه داد و با اين عمل نسنجيده، مورد نكوهش و عزل امام7 قرار گرفت، حضرت در نامه‌اي به وي نوشت:

پس از ياد خدا و درود، سستي انسان در انجام كارهايي كه بر عهدة اوست و پافشاري در كاري كه از مسؤوليّت او خارج است، نشانة ناتواني آشكار و انديشة ويرانگر است. اقدام تو به تاراج مردم«قرقيسا» در مقابل رهاكردن پاسداري از مرزهايي كه تو را بر آن گمارده بوديم و كسي در آنجا نيست تا آنجا را حفظ كند و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد، انديشه‏اي باطل است. تو در آنجا پلي شده‏اي كه دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند، نه قدرتي داري كه با تو نبرد كنند و نه هيبتي داري كه از تو بترسند و بگريزند، نه مرزي را مي‏تواني حفظ كني و نه شوكت دشمن را مي‏تواني در هم بشكني، نه نيازهاي مردم ديارت را كفايت مي‏كني و نه امام خود را راضي نگه مي‏داري[i] (همان، نامة61).

ج) خیانت مدیران

گاهي اوقات نيز علت عزل يك مدير يا كارگزار، خيانت آن مدير است.

منذربن‌جارود؛[ii] يكي از فرمانداران و كارگزاران حكومت امام علي7 بود. وي پس از رسيدن به اين مقام، دست به خيانت زد و به بيت‌المال مسلمين تجاوز كرد. امام علي7 بلافاصله او را عزل كرد و خطاب به وي چنين نوشت:

پس از ياد خدا و درود، همانا شايستگي پدرت، مرا نسبت به تو خوش‌بين و گمان كردم همانند پدرت مي‏باشي و راه او را مي‏روي. ناگهان به من خبر دادند كه در هواپرستي چيزي فروگذار نكرده و توشه‏اي براي آخرت خود باقي نگذاشته‏اي. دنياي خود را با تباه‌كردن آخرت، آبادان مي‏كني و براي پيوستن با خويشاوندانت از دين خدا بريده‏اي. اگر آنچه به من گزارش


 

[i]. «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ تَضْيِيعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّيَ وَ تَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ وَ إِنَّ تَعَاطِيَكَ الْغَارَةَ عَلَي أَهْلِ قِرْقِيسِيَا وَ تَعْطِيلَكَ مَسَالِحَكَ الَّتِي وَلَّيْنَاكَ لَيْسَ بِهَا مَنْ يَمْنَعُهَا وَ لَا يَرُدُّ الْجَيْشَ عَنْهَا لَرَأْيٌ شَعَاعٌ فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِكَ عَلَي أَوْلِيَائِكَ غَيْرَ شَدِيدِ الْمَنْكِبِ وَ لَا مَهِيبِ الْجَانِبِ‏ وَ لَا سَادٍّ ثُغْرَةً وَ لَا كَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْكَةً وَ لَا مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لَا مُجْزٍ عَنْ أَمِيرِهِ».

[ii]. پدرش(جارود) مسيحي بود و در سال دهم هجري به مدينه آمد و مسلمان شد و در بصره، سكني گزيد و در جنگ با ايران به شهادت رسيد.

 

|93|

رسيده، درست باشد، شتر خانه‏ات و بند كفش تو، از تو با ارزش‏تر هستند و كسي كه همانند تو باشد، نه لياقت پاسداري از مرزهاي كشور را دارد و نه مي‏تواند كاري را به انجام رساند، يا ارزش او بالا رود، يا شريك در امانت باشد، يا از خيانتي دور ماند. پس چون اين نامه به دست تو رسد، نزد من بيا. ان‌شاءاللّه[i] (همان، نامة71).

اين برخورد امام7 بيانگر آن است که حکومت اسلامي، نسبت به حفظ بيت‌المال مسلمين حساس بوده و به هيچ‌وجه خيانت به آن را برنمي‌تابد.

د) فساد مدیران

يکي از اقدامات حکومت اسلامي اين است که عرصة مديريت را از عناصر فاسدي که به هر دليل در بدنة حکومت نفوذ کرده و پست‌هاي کليدي را به دست گرفته‌اند، تصفيه نمايد و اجازه ندهد، چنين افرادي حتي يک روز به کارشان ادامه دهند.

ازاين‌رو، علي7 در اولين اقدامش در زمينة اصلاحات اداري، استانداران خليفة سوم كه فقط بر اساس روابط، منصوب شده بودند و از هيچ صلاحيتي برخوردار نبودند را عزل نمود. بسياري از اطرافيان حضرت از جمله ابن ‌عباس از سر خيرانديشي خواستند كه عزل معاويه را به تأخير بيندازند، اما امام7 كه مي‌دانست با سازش با ظلم و بيداد نمي‌توان پايه‌هاي حكومت عدل و داد را استحكام بخشيد ـ بلكه ريشه‌هاي نوبنياد آن را هم سست خواهد نمود ـ پيشنهاد ايشان را نپذيرفت.

آن حضرت، پس از به‌دست‌گرفتن حكومت، بلافاصله نامه‌اي به معاويه نوشت و به او فرمان داد، پست فرمانداري شام را به سهل‌بن‌حنيف تحويل داده، به مدينه بازگردد.

از بندة خدا علي امير مؤمنان به معاوية‌بن‌ابي‌سفيان! پس از ياد خدا و درود، مي‏داني كه من دربارة شما معذور و از آنچه در مدينه گذشت روي گردانم، تا شد آنچه كه بايد مي‏شد و بازداشتن آن ممكن نبود. داستان، طولاني و سخن فراوان است و گذشته‏ها گذشت و آينده روي كرده است. تو و همراهانت بيعت كنيد و با گروهي از يارانت نزد من بيا، با درود[ii] (همان، نامة75).

اما معاويه، وقت‌كشي كرد و كار بيعت با امام و بازگشت به مركز خلافت را به تأخير انداخت و آنگاه طي نامه‌اي از امام علي7 خواست كه فرمانداري شام را به او واگذارد، ولي امام7 هرگز زير بار اين خواستة معاويه نرفت و همچنان بر نظر خويش


[i]. «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ صَلَاحَ أَبِيكَ غَرَّنِي مِنْكَ وَ ظَنَنْتُ أَنَّكَ تَتَّبِع‏ هَدْيَهُ وَ تَسْلُكُ سَبِيلَهُ فَإِذَا أَنْتَ فِيمَا رُقِّيَ إِلَيَّ عَنْكَ لَا تَدَعُ لِهَوَاكَ انْقِيَاداً وَ لَا تُبْقِي لِآخِرَتِكَ عَتَاداً تَعْمُرُ دُنْيَاكَ بِخَرَابِ آخِرَتِكَ وَ تَصِلُ عَشِيرَتَكَ بِقَطِيعَةِ دِينِكَ وَ لَئِنْ كَانَ مَا بَلَغَنِي عَنْكَ حَقّاً لَجَمَلُ أَهْلِكَ وَ شِسْعُ نَعْلِكَ خَيْرٌ مِنْكَ وَ مَنْ كَانَ بِصِفَتِكَ فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ أَوْ يُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ أَوْ يُعْلَي لَهُ قَدْرٌ أَوْ يُشْرَكَ فِي أَمَانَةٍ أَوْ يُؤْمَنَ عَلَي جِبَايَةٍ فَأَقْبِلْ إِلَيَّ حِينَ يَصِلُ إِلَيْكَ كِتَابِي هَذَا إِنْ‌شَاءَاللَّهُ».

[ii]. «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَي مُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتَ إِعْذَارِي فِيكُمْ وَ إِعْرَاضِي عَنْكُمْ حَتَّي كَانَ مَا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا دَفْعَ لَهُ وَ الْحَدِيثُ طَوِيلٌ وَ الْكَلَامُ كَثِيرٌ وَ قَدْ أَدْبَرَ مَا أَدْبَرَ وَ أَقْبَلَ مَا أَقْبَلَ فَبَايِعْ مَنْ قِبَلَكَ وَ أَقْبِلْ إِلَيَّ فِي وَفْدٍ مِنْ أَصْحَابِكَ وَ السَّلَامُ».

 

|94|

مبني بر عزل معاويه، پاي مي‌فشرد.[i]

4. مجازات

از آنجا كه حكومت يك مجموعة به‌هم پيوسته‌اي از حاكم، مديران، كارگزاران و كارمندان است، لذا تمام اعضا بايد مانند اعضاي بدن عمل كنند؛ يعني هر يك از اعضا بايد به وظايف خويش به درستي عمل نمايند و به سوي يك هدف معلوم حركت كنند. اما اگر يكي از اعضا به وظيفه‌اش عمل ننمايد، كار حكومت با مشكل مواجه شده و رسيدن به هدف مشخص‌شده را نيز دشوار خواهد نمود.

بنابراين، حاكم يا مدير و كارگزار جامعه، مسؤوليت سنگيني خواهند داشت و اگر يكي از آنها از انجام وظيفه‌اش سر باز زند و يا مرتكب خيانتي شود، صرف عزل‌شدن از مقام و منصب كافي نيست، بلكه بايد مجازات گردد تا هم تنبيه شده باشد و هم درس عبرتي براي ديگران بوده باشد.

امام علي7 در عهدنامة مالك ‌اشتر به او فرمان مي‌دهد كه با كارگزاران خائن، برخورد جدي صورت گيرد و صرفاً به عزل آنان اکتفا نشود. «از همكاران نزديكت سخت مراقبت كن و اگر يكي از آنان دست به خيانت زد و گزارش جاسوسان تو هم آن خيانت را تأييد كرد، به همين مقدار گواهي قناعت كرده او را با تازيانه كيفر كن و آنچه از اموال كه در اختيار دارد از او بازپس‌گير، سپس او را خوار دار و خيانتكار بشمار و طوق بدنامي به گردنش بيفكن»[ii] (همان، نامة53).

از آنچه گفته شد، فهميده مي‌شود که اسلام به تشويق و تنبيه کارگزاران حکومت اسلامي، توجه زيادي دارد و همان‌گونه که به تشويق مديران لايق و کارآمد معتقد است، به تنبيه و مجازات مديران نالايق، خائن و فاسد نيز سخت اعتقاد دارد.

ضمانت اجراي اخروي تنبیه

در اسلام، کارگزار حکومت علاوه بر اينکه در برابر مردم، مسؤول و پاسخگوست، در برابر خداوند نيز مسؤول و پاسخگو مي‌باشد.

ازاين‌رو، اگر کارگزار، مرتکب تخلفي شود بايد در برابر خداوند متعال نيز پاسخگو باشد. به همين دليل، بحث ضمانت ‌اجراي اخروی مطرح مي‌شود که در ادامه به آن مي‌پردازيم:


 

[i]. ر.ك: نهج‌البلاغه، نامة 6،8 و17.

[ii]. «وَ تَحَفَّظْ مِنَ الْأَعْوَانِ فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ يَدَهُ إِلَي خِيَانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَيْهِ عِنْدَكَ أَخْبَارُ عُيُونِكَ اكْتَفَيْتَ بِذَلِكَ شَاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَيْهِ الْعُقُوبَةَ فِي بَدَنِهِ وَ أَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّةِ وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِيَانَةِ وَ قَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَةِ».

 

|95|

. لعن خداوند و بيزاري معصومين

در مکتب اسلام، اگر کارگزار حکومت از حدود وظايف خويش، تجاوز نمايد و از موقعيت و جايگاه خويش سوء استفاده نمايد، مورد لعن خداوند قرار خواهد گرفت.

اميرالمؤمنين7 در نامه‌اي به رفاعه؛ قاضي اهواز نوشت: «بدان اي رفاعه! به‌تحقيق اين امارت و حکومت، امانت است. پس کسي که آن را وسيله‌اي براي خيانت قرار دهد، لعنت خدا تا قيامت بر چنين شخصي باد»[i] (المغربی، بی‌تا، ج2، ص531).

همچنين پيامبر اكرم9 در روايتي فرمود: «کسي که خود را بر گروهي از مردم مقدم بدارد، در حالي‌ که مي‌داند در بين آنان کسي است که برتر از اوست، پس به‌تحقيق به خداوند، پيامبر و مسلمانان، خيانت ورزيده است»[ii] (الباقلاني، 1414ق، ص474).

اين حديث شريف، قبول مسؤوليت از سوي کسي را که مي‌داند در بين مسلمانان، بهتر از او براي تصدي امور مسلمين وجود دارد، خيانت مي‌داند.

در حديث ديگري از پيامبر9 وارد شده است: «کسي که يک نفر از مسلمانان را به عنوان کارگزار برگزيند، در حالي ‌که مي‌داند در بين مسلمانان، شخصي بهتر از او وجود دارد که به کتاب خدا و سنت پيامبر، عالم‌تر است، پس به‌تحقيق به خدا و پيامبرش و تمام مسلمانان خيانت کرده است»[iii] (اميني، 1397ق، ج8، ص291).

تفاوت اين دو روايت در اين است که در روايت نخست، آمده بود كه اگر کسي خود را مقدم بدارد...، اما در حديث دوم وارد شده است که اگر کسي، شخص ديگري را به امارت مسلمانان برگزيند... نقطة مشترک اين دو دسته روايت، اين است که در هر صورت، اين کار خيانت محسوب مي‌شود.

در حديث ديگري از اميرالمؤمنين7 جزاي خيانتکار، چنين ذکر شده است: «کسي که شخص خائني را به کار بگمارد، همانا محمد9 در دنيا و آخرت از او بيزار خواهد بود»[iv] (المغربي، بي‌تا، ج2، ص531).

همان‌گونه که ملاحظه مي‌شود، هم مدير خائن، مورد لعن خداوند است و هم مسؤول مافوق وي که او را به مديريت و امارت رسانده و يا در ادامة کار که خيانت او آشکار شده است باز هم با وي مماشات مي‌کند و براي عزل او اقدامي نمي‌كند.

2. عذاب اخروي

در اسلام، امارت و حکومت بر مسلمانان امانت است. لذا شخص حاکم و کارگزار


 

[i]. «إعلم يا رفاعة أن هذه الإمارة أمانة فمن جعلها خيانة فعليه لعنة الله إلي يوم القيامة».

[ii]. «من تقدم علي قوم من المسلمين يري أن فيهم من هو أفضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمين».

[iii]. «من استعمل عاملاً من المسلمين و هو يعلم إن فيهم أولي بذلک منه و أعلم بکتاب الله و سنة نبيه فقد خان الله و رسوله و جميع المسلمين».

[iv]. «من استعمل خائناً فإن محمداً برئ منه في الدنيا و الآخرة».

 

|96|

در قيامت، مورد سؤال قرار مي‌گيرد. پيامبر اکرم9 در اين‌باره فرمود: «هيچ امير و حاکمي نيست که بر ده نفر حکومت کند، مگر آنكه در قيامت مورد سؤال واقع خواهد شد»[i] (الهندي، 1409ق، ج6، ص24).

طبق اين روايت، حتي امارت محدودي که بر ده نفر باشد نيز مورد بازخواست و سؤال واقع خواهد شد؛ آيا امارت حق او بوده يا اينکه آن را غصب کرده است؟ آيا به وظيفه‌اش عمل کرده؟ آيا حقوق مردم ـ ولو همين ده نفرـ را پرداخته است؟ آيا مراقب بيت‌المال بوده است؟ و....

امام علي7 پس از آگاهي از عمل زشت و خائنانه ابن عباس؛ والي بصره که در ماه‌هاي پاياني حكومت امام7، پايش لغزيد و مبالغ هنگفتي از بيت‌المال بصره را به مكه انتقال داد و ضمن كناره‌گيري از ولايت بصره، ساكن مكه شد تا با اموال يادشده، زندگي آسوده‌اي داشته باشد، طي نامة شديداللحني به او چنين نگاشت:

پس از ياد خدا و درود، همانا من تو را در امانت خود شركت دادم و هم‌راز خود گرفتم و هيچ‌يك از افراد خاندانم براي ياري و مددكاري و امانت‌داري، چون تو مورد اعتمادم نبود. آن هنگام كه ديدي روزگار بر پسرعمويت، سخت گرفته و دشمن به او هجوم آورده و امانت مسلمانان تباه گرديده و امّت اختيار از دست داده و پراكنده شدند، پيمان خود را با پسرعمويت دگرگون ساختي و همراه با ديگراني كه از او جدا شدند، فاصله گرفتي. تو هماهنگ با ديگران دست از ياري‏اش كشيدي و با ديگر خيانت‌كنندگان خيانت كردي؛ نه پسرعمويت را ياري كردي و نه امانت‏ها را رساندي. گويا تو در راه خدا جهاد نكردي و برهان روشني از پروردگارت نداري و گويا براي تجاوز به دنياي اين مردم نيرنگ مي‏زدي و هدف تو آن بود كه آنها را بفريبي و غنائم و ثروت‏هاي آنان را در اختيار گيري، پس آنگاه كه فرصت خيانت يافتي، شتابان حمله‏ور شدي و با تمام توان، اموال بيت‌المال را كه سهم بيوه‌زنان و يتيمان بود، چونان گرگ گرسنه‏اي كه گوسفند زخمي يا استخوان شكسته‏اي را مي‏ربايد، به يغما بردي و آنها را به سوي حجاز با خاطري آسوده، روانه كردي، بي‌آنكه در اين كار، احساس گناهي داشته باشي. دشمنت بي‌پدر باد، گويا ميراث پدر و مادرت را به خانه مي‏بري، سبحان الله‏! آيا به معاد، ايمان نداري و از حسابرسي


[i]. «ما من أمير يؤمر علي عشرة إلاّ سئل عنهم يوم القيامة».

 

|97|

دقيق قيامت نمي‏ترسي؟! اي كسي كه در نزد ما از خردمندان به‌شمار مي‏آمدي، چگونه نوشيدن و خوردن را بر خود گوارا كردي؛ در حالي كه مي‏داني حرام مي‏خوري و حرام مي‏نوشي! چگونه با اموال يتيمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا، كنيزان مي‏خري و با زنان ازدواج مي‏كني[در حالي] كه خدا اين اموال را به آنان واگذاشته و اين شهرها را به دست ايشان امن فرموده است. پس از خدا بترس و اموال آنان را بازگردان و اگر چنين نكني و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست يابم، تو را كيفر خواهم كرد كه نزد خدا عذرخواه من باشد و با شمشيري تو را مي‏زنم كه به هر كس زدم، وارد دوزخ گرديد. سوگند به خدا! اگر حسن و حسين چنان مي‏كردند كه تو انجام دادي، از من روي خوش نمي‏ديدند و به آرزو نمي‏رسيدند تا آنكه حق را از آنان باز پس ستانم و باطلي را كه به دستم پديد آمده، نابود سازم. به پروردگار جهانيان سوگند! اگر آنچه كه تو از اموال مسلمانان به ناحق بردي، بر من حلال بود، خشنود نبودم كه آن را ميراث بازماندگانم قرار دهم، پس دست نگهدار و انديشه نما، فكر كن كه به پايان زندگي رسيده‏اي و در زير خاك‏ها پنهان شده و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند، آنجا كه ستمكار با حسرت فرياد مي‏زند و تباه‌كننده عمر و فرصت‏ها، آرزوي بازگشت دارد، امّا راه فرار و چاره، مسدود است (نهج‌البلاغه، نامة41).

ملاحظه مي‌شود كه اميرالمؤمنين7 ابن‌ عباس را از عقاب اخروي مي‌ترساند و خيانت او در بيت‌المال را موجب عذاب قيامت مي‌داند؛ تعبيراتي مانند: «آيا به معاد ايمان نداري و از حسابرسي دقيق قيامت نمي‏ترسي» و همچنين اگر اموال را به صاحبانش برنگرداني، «با شمشيري تو را مي‏زنم كه به هر كس زدم، وارد دوزخ گرديد» و نيز«پس دست نگهدار و انديشه نما، فكر كن كه به پايان زندگي رسيده‏اي و در زير خاك‏ها پنهان شده و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند، آنجا كه ستمكار با حسرت فرياد مي‏زند و تباه‌كننده عمر و فرصت‏ها، آرزوي بازگشت دارد، امّا راه فرار و چاره، مسدود است».

اين سخنان، همه بيانگر آن است که حاکم و کارگزار خيانتکار علاوه بر عقوبت دنيوي، بايد منتظر عقاب اخروي نيز باشد.

 

|98|

نتیجه‌گیری

تشویق و تنبیه، اصلی مهم در تربیت اسلامی است. این اصل مهم، هم در خانواده و هم در محیط اجتماع و اداره و سازمان، تأثیر به‌سزایی دارد.

تشویق و تنبیه، پاداش یا سزای اعمال انسان است. انسانها انتظار دارند در برابر خدماتی که انجام می‌دهند یا ضعف‌ها و سستی‌هایی که از خود نشان می‌دهند، عکس‌العمل مناسب ببینند. ازاین‌رو، نباید در برابر خوب‌ها و بدها و خوبی‌ها و بدی‌ها، عكس‌العمل یکسان نشان داد؛ زیرا بروز عكس‌العملي يكسان در برابر خوبي و بدي، سبب ایجاد ضعف در افراد خوب و سستی بیشتر در افراد ضعیف می‌گردد.

در نظام اداری و سازمانی نیز مدیران فرادست باید عملکرد زیرمجموعه خود را مورد کنترل و مراقبت قرار داده و در برابر کارآمدی کارگزاران و کارکنان از عنصر تشویق و در برابر تخلف کارکنان از اهرم تنبیه و مجازات، بهره بگیرند.

دين اسلام بر دو عنصر تشویق و تنبیه، تأکید فراوان دارد و برای اجرای آن، اصول، شیوه‌ها و آیین‌های خاصي را در نظر گرفته است.

برخوردهای پیامبر اكرم9 و امیرالمؤمنین7 با کارگزاران حکومتی و تشویق به‌هنگام کارکنان درستکار و منظم و تنبیه به‌جا و بی‌ملاحظة کارمندان و کارگزاران متخلف می‌تواند الگوی مناسبی برای مدیران باشد تا با شناخت نظام اداری اسلام اصیل، بتوانند به موفقیت و کارآمدی روزافزون دست یابند.

از نمونه‌هاي يادشده به‌دست مي‌آيد كه امام علی7 مجموعة كارگزاران و عملکرد آنان را از راه‌هاي گوناگون و با دقت و حساسيت، زير نظر داشته، اعمال خرد و كلانشان را به نقد مي‌كشيد و پيوسته درصدد رفع كاستي‌ها و در برخی موارد، عزل مسؤولانِ بي‌كفايت و قانون‌گريز و مجازات قانون‌شكنان را در دستور كار قرار مي‌داد؛ ضمن اينكه به تشويق مديران باکفايت نيز اهتمام ويژه‌اي داشت.

 

|99|

منابع و مآخذ

     1.     قرآن کریم.

     2.     نهج‌البلاغه، ترجمة محمد دشتی.

  3.  ابن‌ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، بي‌جا، دار إحياء الکتب العربية، بي‌تا.

  4.  ابن‌اثير، عزالدین ابی‌الحسن علی‌بن‌ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر للطباعة و النشر، 1965م.

     5.     الأمين، سيدمحسن، أعيان الشيعه، حسن الأمين، بيروت: دارالتعارف للمطبوعات، بي‌تا.

  6.  الباقلاني، ابوبکرمحمدبن‌طيب، تمهيدالأوائل و تلخيص‌الدلائل، عمادالدين احمدحيدر، بيروت: مؤسسة الکتب الثقافية، چ3، 1414ق.

  7.  الراغب الاصفهاني، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقيق: نديم مرعشلي، بي‌جا، دارالکاتب العربي، بي‌تا.

     8.     الزبيدي، محب‌الدين‌ابي‌فيض، تاج‌العروس، علي شيري، بيروت: دارالفکر، 1414ق.

  9.  الطوسي، محمدبن‌الحسن، تهذیب الأحکام، تحقیق: حسن موسوی، تهران: دارالکتب الإسلامیة، 1365.

 10.  المغربي، القاضي النعمان، دعائم الإسلام، آصف‌بن‌علي‌اصغر فيضي، مصر: دارالمعارف، بي‌تا.

 11.  الهندي، علاءالدين علي المتقي، کنزالعمال في سنن الأقوال و الأفعال، بکري حياني و صفوة السفا، بيروت: مؤسسة الرسالة، چ6، 1409ق.

 12.     اميني،‌ عبدالحسين، الغدير، بيروت: دارالكتاب‌العربي، چ3، 1397ق.

 13.     دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، تهران: دانشگاه تهران، 1372.

 14.     طباطبايي، سيدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: جامعة مدرسین، 1417ق.

 15.  كليني، محمد‌بن‌یعقوب، الأصول من الکافی، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الإسلامیة، 1365.

 16.     معين، محمد، فرهنگ فارسی، تهران: امیرکبیر، 1371.

 17.  يعقوبي، احمدبن‌يعقوب‌بن‌جعفربن‌وهب‌بن‌واضح، تاريخ يعقوبي، قم: مؤسسه و نشر فرهنگ اهل‌بيت:، بي‌تا.

 

تعداد نمایش : 3652 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما