صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
بررسی انتقادی نظریة «روزنتال» دربارة فلسفة سیاسی اسلام
بررسی انتقادی نظریة «روزنتال» دربارة فلسفة سیاسی اسلام تاریخ ثبت : 1391/07/17
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره 63 ,
عنوان : بررسی انتقادی نظریة «روزنتال» دربارة فلسفة سیاسی اسلام
مولف : محسن رضوانی
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|171|

 

بررسی انتقادی نظریة «روزنتال»

دربارة فلسفة سیاسی اسلام

دريافت: 20/7/90

 تأييد: 7/3/91

محسن رضوانی*  

چکیده

      مقاله حاضر به بررسي انتقادي نظرية «اروين روزنتال» دربارة فلسفة سياسي اسلامي مي‌پردازد. دغدغة اصلي روزنتال، فهم و تفسير رابطه ميان فلسفه سياسي اسلامي با آموزه‌هاي يوناني و اسلامي است. بر اساس نظرية روزنتال، هر چند فلسفه سياسي اسلامي از هر دو آموزة يوناني و اسلامي تأثير پذيرفته است، اما ميان آموزه‌هاي يوناني با آموزه‌هاي اسلامي، هيچ‌گونه سازگاري و هماهنگي وجود ندارد؛ به‌گونه‌اي که فيلسوف سياسي اسلامي از آنجا که يک مسلمان مؤمن است، نمي‌تواند تحت تأثير آموزه‌هايي باشد که با مباني ديني، ناسازگار و ناهماهنگ است. بنابراين، مشکل اصلي رهيافت روزنتال، بيش از آنکه فهم دين اسلام و آموزه‌هاي اسلامي باشد، فهم فلسفه يونان و آموزه‌هاي يوناني است. روزنتال، تحت تأثير رهيافت‌هاي مدرن غربي، تصويري از فيلسوفان سياسي اسلامي و يوناني، ارائه مي‌دهد که انطباق چنداني با متون و آموزه‌هاي اصلي آنان ندارد.

واژگان كليدي

فلسفة سياسي اسلامي، فلسفة سياسي يوناني، وحي و عقل، افلاطون، ارسطو، فارابي، ابن‌ سينا، ابن ‌رشد، ابن ‌باجه، روزنتال


* استاديار گروه علوم سیاسی مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).


 

|172|

مقدمه

«اروين ايزاک ياکوب روزنتال»[i] (1991- 1904م.)؛ مشهورترين شخصيت غربي است که به صورت خاص به مطالعه فلسفه سياسي اسلامي پرداخته است. روزنتال؛ مستشرق آمريکايي با اصالت آلماني و يهودي و پژوهشگر مطالعات شرق‌شناسي در دانشگاه «کمبريج» بود. در سال 1932میلادی، دکتراي خود را با نگارش رساله‌اي درباره «انديشه‌هاي ابن‌ خلدون در باب دولت» به پايان رساند. در سال 1933 به عنوان مدرس زبان عبري و متخصص زبانهاي سامي به دانشگاه لندن، مهاجرت کرد. در سال 1936 به منچستر رفت و به تدريس ادبيات و زبانهاي سامي پرداخت. در سال 1948 به تدريس در دانشگاه کمبريج پرداخت و در سال 1967 میلادی،‌ استاد دانشگاه کلمبيا در ايالات متحده آمريکا شد.

متأسفانه، اطلاعات چنداني از زندگي و آثار علمي روزنتال در منابع کتابخانه‌اي و حتي منابع الکترونيکي يافت نمي‌شود. مهم‌ترين اثر روزنتال، کتاب «انديشه سياسي در اسلام در سده‌های ميانه» است که براي نخستين‌بار در سال 1958 منتشر شد.[ii] اين کتاب، فوق‌العاده مورد توجه محافل علمي قرار گرفت و مدتها تنها کتاب، در نوع خود به زبان انگليسي بود. کتاب مذکور، متشکل از دو بخش است: بخش اول به «قانون اساسي و تاريخ مسلمانان» و بخش دوم به «سنت افلاطوني» مي‌پردازد. ترجمه فارسي اين کتاب در سال 1387 منتشر شده است.[iii] روزنتال همچنين در سال 1965، کتاب ديگري با عنوان «اسلام در دولت ملي مدرن» نوشت که مکمّل کتاب حاضر است.[iv] در حالي که کتاب اول به انديشه سياسي اسلامي دورة ميانه مي‌پردازد، کتاب اخير به انديشه سياسي اسلامي دورة مدرن پرداخته که در مواجهه با مدرنيته، شکل گرفته است. اثر ديگر روزنتال، «يهوديت و اسلام» است که در سال 1961 منتشر شده است.[v] همچنين برخي از مقالات روزنتال در مجموعه «فرهنگ اسلامي» منتشر شده است.[vi]

بي‌ترديد، روزنتال يکي از شخصيت‌هاي مشهور و متخصص در معرفي فلسفه سياسي اسلامي در غرب است. البته با اینکه وي تلاش مي‌‌کند برخي از نگاه‌هاي گذشته، نسبت به فلسفه سياسي اسلامي را ترميم کند، اما همچنان بر اساس همان رهيافت مي‌انديشد.


[1] Erwin Isak Jakob Rosenthal.

[ii]. Erwin I. J. Rosenthal, Political Thought in Medieval Islam, Cambridge University Press, Reprinted with Corrections, 1968.

[iii]. اروين آي. جي. روزنتال، انديشه سياسي اسلام در سده‌هاي ميانه، ترجمة علي اردستاني، نشر قومس، 1387.

[iv]. Erwin I. J. Rosenthal, Islam in the Modern National State, Cambridge University Press, 1965.

[v]. Erwin I. J. Rosenthal, Judaism and Islam, Thomas Yoseloff, 1961.

[vi]. Islamic Culture, Hyderabad, 1955.


 

|173|

همان‌طور که بيان شد، کتاب «انديشه سياسي در اسلام ميانه» اثر مشهور و مهم روزنتال در اين باب است که نگارش آن پس از انتشار مقالات متعددي درباره فيلسوفان سياسي اسلامي و ويرايش و ترجمه اثر مهم ابن ‌رشد؛ يعني شرحي بر «جمهوري» افلاطون[i] صورت گرفت که به نوعي مي‌توان گفت اين کتاب، ويرايش جديد و جمع‌بندي مباحث گذشته است. این اثر روزنتال، فوق‌العاده مورد توجه محافل علمي قرار گرفته است و شخصيت‌ها و انديشمندان متعددي آن را معرفي و مورد نقد قرار داده‌اند. «فرانز روزنتال» (1958)،[ii] «پيتر چورانيز» (1958)،[iii] «سيدحسين نصر» (1959)، «جورج حوراني» (1959)،[iv] «پي. هاردي» (1959)،[v] «آن لمبتون» (1960)،[vi] «فوزي نجار» (1964)، «مجيد خدوري» (1966)،[vii] «فيليپ هيتي» (1966)[viii] و «اسماعيل الفاروقي» (1967) از جملة این شخصیت‌ها و اندیشمندان هستند. به‌طور خلاصه، هر چند اين کتاب در ارائة انديشه سياسي اسلامي به صورت نظم تاريخي ناموفق است، اما در پرداختن به مجموعه‌اي از متفکران منفرد، بسيار قوي عمل کرده است.[ix] مناسب است ابتدا مباحث مهم روزنتال در اين کتاب، تبیین و بررسي شود و سپس به ديدگاه برخي از منتقدان مذکور دربارة کتاب «انديشه سياسي در اسلام ميانه» پرداخته شود.

ماهيت فلسفه سياسي اسلامي

روزنتال از يک‌سو، تحت تأثير مطالعات مشهور شرق‌شناسانه بر تأثيرپذيري پيامبر اسلام از آموزه‌هاي يهودي و مسيحي تأکيد مي‌کند و از سوي ديگر، به زنده‌بودن اين دين در عصر کنوني باور دارد. وي در همان بندهاي اوليه مقدمه خويش، بر تأثير آموزه‌های يهودي و مسيحي بر دين اسلام تأکید دارد و بيان مي‌کند که پيامبر اسلام تا بزرگسالي، همواره با يهوديان و مسيحيان در ارتباط بوده است (Rosenthal, 1968, p.1). در عين حال، به نظر وي، اسلام را نمي‌توان محدود به زمان و نيز دوره‌هايي همچون دورة ميانه و غيره کرد؛ زيرا مادامي که مسلمانان به عقايد اسلامي، اعتراف دارند و مي‌کوشند که آن را درک کنند، دين اسلام، همواره زنده است و افول ندارد (روزنتال، 1387، ص215). اين نوع ناهماهنگي‌ها در انديشه روزنتال، نشان از عدم فهم دقيق وی


[i]. Averroes, Averroes’ Commentary on Plato’s Republic; Edited with an Introduction, Translation and Notes by Erwin I. J. Rosenthal, Cambridge University Press, 1969.

[ii]. Franz Rosenthal.

[iii]. Peter Charanis.

[iv]. George F. Hourani.

[v]. P. Hardy.

[vi]. Ann Katherine swynford lambton.

[vii]. Majid Khadduri

[viii]. Philip K. Hitti

[ix]. George F. Hourani, Review of Political Thought in Medieval Islam: An Introductory Outline by Erwin I. J. Rosenthal, Speculum, Vol. 34, No. 3 (Jul, 1959), p. 508.


 

|174|

از دين اسلام و آموزه‌هاي اسلامي دارد.

روزنتال در خصوص ماهيت فلسفه سياسي اسلامي، همانند «ريچارد والزر»[i] به زمينه‌هاي آن توجه دارد. به نظر وي، فلسفه سياسي مسلمانان اولاً: مبيّن تقابل فلسفه سياسي افلاطون و ارسطو با نظرية خلافت است و ثانياً: محدود به تأييد مرجعيت شريعت است (Rosenthal, 1968, p.1). بنابراين، وي در صدد است انديشه‌هاي فيلسوفان اسلامي را بر اساس موقعيت و شرايط زمانة آنان مورد بررسي قرار دهد، اما از آنجا که فلاسفه اسلامي، مسلمان هستند و به دليل محدوديتي که شرع براي آنان در نظر گرفته است، فلسفه آنان فاقد استقلال کامل و مشروط به شريعت اسلام مي‌باشد (روزنتال، 1387، ص172). بنابراين، نقطه عزيمت روزنتال در بررسي فلسفه سياسي فارابي، ابن ‌سينا و ابن‌ رشد، آموزه‌هاي اسلام و نه آموزه‌هاي افلاطون و ارسطو مي‌باشد؛ زيرا آنان در ابتدا فيلسوفاني اسلامي و سپس پيرو افلاطون و ارسطو هستند. فلاسفه اسلامي ‌کوشيدند، وحي را با عقل، هماهنگ سازند و حال آنکه به‌طور طبيعي در مقام تعارض اين دو، برتري از آنِ وحي است. به همين دليل، روزنتال در استقلال آنان به عنوان فيلسوف، ترديد دارد (Rosenthal, 1968, p.4). با اين حال، وي به دشواري فهم کامل فلسفه اسلامي اشاره مي‌کند. به نظر وي براي فهم کامل نياکان فلسفه اسلامي و مجموعه عقايد برخاسته از فلسفه يوناني و «هلنيستي» بايد يک غرب‌شناس، اديب، مورخ فلسفه باستان و ميانه و متخصص تاريخ عمومي و اسلامي ميانه بود (Ibid, p.5). به همين دليل، به نظر روزنتال، جاي تأسف است که در ترجمه اصطلاحات عربي بايد از اصطلاحات غربي استفاده کرد؛ زيرا بدين ترتيب، معناي نخستين آنها در هم مي‌ريزد و معنايي مسيحي مي‌گيرد (Ibid, p.8).

اما اعتقاد به تأثيرپذيري فلسفه سياسي اسلامي از آموزه‌هاي اسلامي، چندان تدوامي براي روزنتال ندارد. به نظر وي فيلسوفان سياسي اسلامي به لحاظ عملي، شاگرد افلاطون و به لحاظ نظري، شاگرد ارسطو هستند(Ibid, p.4). فلسفه سياسي فيلسوفان اسلامي به همان اندازه که بخشي از فلسفه عمومي‌شان است، به همان ميزان، بخشي از فلسفه افلاطون و ارسطو نيز مي‌باشد (Ibid, p.113). براي فلاسفه اسلامي، پيوند ميان


[i]. Richard Walzer.


 

|175|

سياست و شريعت از طريق مطالعه افلاطون و ارسطو روشن مي‌شود (روزنتال، 1387، ص177). البته به نظر روزنتال، فلسفه سياسي اسلامي، هر چند متأثر از افلاطون و ارسطوست، اما صبغة افلاطوني آن برتري دارد (همان، ص106). مهم‌تر آنکه آثار فيلسوفان سياسي اسلامي، هر چند افلاطوني است، اما آنها افلاطوني ناب نيستند (Rosenthal, 1968, p.114). اساساً به نظر روزنتال، افلاطون و ارسطوي فيلسوفان اسلامي خالص نيستند، بلکه همواره همراه با متفکران پس از آن هستند. به عبارت ديگر، آنان به افلاطون و ارسطوي خالص مراجعه نکردند، بلکه همراه با شروح پس از آن و از فيلتر و صافی اين شروح عبور کردند (روزنتال، 1387، ص106)؛ زيرا آثار اصلي افلاطون و ارسطو در دسترس فلاسفه اسلامي نبود و فقط خلاصه‌هاي نوافلاطوني در دسترس آنان بوده است (همان، ص141). ازاين‌رو، وي در برخي از موارد، همانند «والزر» تلاش مي‌کند منبع يوناني برخي مباحث فلاسفه سياسي اسلامي را بيابد. به عنوان نمونه، وي در خصوص صفت نبوي رئيس اول که فارابي در «مدينه فاضله» و «سياست مدنيه» بيان مي‌کند، مي‌گويد: «من تا کنون به جز نظرية «فيض»[i] که توسط «پلوتینوس» در انه‌ايد شکل گرفته و به نام تئولوژی (الهیات) ارسطو به دست اعراب رسيده بود، منبع يوناني آن را نتوانسته‌ام بيابم» (همان، ص121). البته منبع‌يابي يوناني روزنتال به شدتِ ديدگاه و عملِ والزر نيست.

اما مسأله مهم و حل‌ناشدني براي روزنتال، امکان پيوند ميان آموزه‌هاي يوناني و آموزه‌هاي اسلامي است. مفروض روزنتال، تفاوت ماهوي آموزه‌هاي يوناني و آموزه‌هاي اسلامي است. به نظر روزنتال، واقعيت آن است که اگر چه عنصر ديني در نزد افلاطون وجود دارد که فعاليت سياسي فيلسوف را به «خدمت به خدايان» تشبيه مي‌کند، اما خداي افلاطون، همان خداي انسان صاحب وحي، درستي و عدالت، عشق و رحمت، آفريننده آسمان و زمين و انسان نيست (همان، ص14). مسلمانان از تفاوت اساسي ميان قانون الهي مُنْزَل بر پيامبر که سعادت تمام انسانها را در نظر دارد و قانون افلاطون که تنها فيلسوفان را قادر به کسب کمال اعلي مي‌سازد، آگاهي داشتند. به نظر روزنتال، اين مسأله به ماهيت متفاوت دو تمدني برمي‌گردد که اين دو انديشه به آن


[i]. ملامحسن فیض کاشانی.


 

|176|

تعلق داشتند؛ يکي مبتني بر وحي و متمرکز بر خداست و ديگري مبتني بر اسطوره و متمرکز بر انسان عاقل است (همان، ص109-108).

مطالب مذکور باعث مي‌گردد که در فهم روزنتال از افلاطون، تأمل جدي داشت. آيا وي افلاطون تاريخي را شناخته يا افلاطوني غربي که در دورة مدرن تصوير مي‌شود؟ هر چند اين مسأله نيازمند بررسي بيشتر است، اما به‌نظر مي‌رسد روزنتال در فهم افلاطون و ارسطو، تحت تأثير رهيافت‌هاي مدرن غربي و به‌ويژه تحت تأثير روش‌شناسي تاريخي‌گرايي است. روزنتال هر چند همواره در تلاش است تا فارابي، ابن ‌سينا، ابن ‌رشد و ديگر متفکران اسلامي را بفهمد، اما در تلاش نيست، افلاطون و ارسطوي تاريخي و يا حتي افلاطون و ارسطوي فلاسفه اسلامي را بفهمد و تنها با تصوير افلاطون و ارسطويِ غرب مدرن به فهم آموزه‌هاي سياسي فلاسفه اسلامي مي‌پردازد.

بررسي نزاع وحي و عقل، از جمله مسائلي است که همواره، مورد توجه روزنتال است. به نظر وي، مسألة محوري فلسفه اسلامي، مسأله رابطه ميان وحي و عقل است (همان، ص13). معتزليان، نخستين کساني‌اند که به منازعه‌ ميان وحي و عقل پرداختند، اما فلاسفه به‌دنبال هماهنگي ميان وحي و عقل برآمدند و هر دو را بيانگر حقيقت واحدي ‌دانستند (همان، ص107).[i] به نظر روزنتال، متافيزيک، چالش مهمي در برابر کلام اسلامي ايجاد کرده است؛ زيرا فيلسوفان اسلامي از طريق الهيات نوافلاطوني به اثبات مباحث متافيزيکي مي‌پرداختند و متکلمان به مباحث قرآني، نظر داشتند (همان، ص107-106). در اسلام، مسأله وحي و عقل به عنوان تقابل ميان قانون الهي و قانون انساني مطرح مي‌شود (همان، ص14). به نظر روزنتال، همة فلاسفه اسلامي به بسندگي عقل در فهم حقيقتِ وحي، هم‌نظرند و تنها ابن ‌رشد است که تحت تأثير غزالي بر نابسندگي عقل انسان در حقيقت کامل وحي، معتقد است (Rosenthal, 1968, p.115).

به‌نظر مي‌رسد مشکل روزنتال در فهم عقل‌گرايي و شريعت‌گرايي، مبتني بر نگاه جدايي‌انگاري يا تعارض‌نگري وحي و عقل است. به عبارت ديگر، بر اساس رهيافت مسيحي، همواره ميان وحي و عقل، تعارض و جدايي وجود داشته است؛ به‌گونه‌اي که جمع و هماهنگي ميان اين دو، قابل تصور نيست؛ در حالي که نگاه مکمّل‌گرايانه به اين


[i]. همچنین، ر.ک. به: پاورقي صفحة261.


 

|177|

دو معرفت که در فلسفه اسلامي وجود دارد، اساساً مورد نظر روزنتال و امثال ايشان نيست. در فلسفه اسلامي، اساساً تعارضي ميان وحي و عقل وجود ندارد؛ زيرا هر يک در جايگاه خويش قرار دارند؛ به‌طوری که تعارضي با ديگري پيدا نمي‌کنند، اما در نگاه مسيحي، اجتماع اين دو منبع معرفتي، ممکن نيست. روزنتال در رهيافتی مسيحي قرار دارد که به تعارض ميان وحي و عقل، باور دارد. البته شايد گفته شود، با توجه به يهودي‌بودن روزنتال، نکته مذکور نيازمند بررسي است، اما به‌نظر مي‌رسد در اين مسأله، خود دين بما هو دين، نقشي ندارد؛ بلکه رهيافت مسيحي، نقش‌آفرين است که در مطالعه تاريخي غلبه دارد، ولی اين به‌معناي آن نيست که متفکر هم بايد مسيحي باشد، کما اينکه در برخي از جوامع اسلامي، به دليل غلبه رهيافت غربي، برخي از متفکران اسلامي، غربي مي‌انديشند و در گفتمان انديشه غربي قرار مي‌گيرند. به علاوه هم «نجار»[i] و هم «حوراني»[ii] هر دو معتقدند که رهيافت روزنتال به فلسفه اسلامي، برگرفته و متأثر از رهيافت «اتين ژيلسون»،[iii] نسبت به موقعيت مسيحي اسلام است. روزنتال، تأثيرپذيري مذکور را به روشني در فصل اول کتاب خويش، تحت عنوان «جست‌و‌جوي سعادت» نشان داده است (Ibid, p.13).

فيلسوفان سياسي اسلامي

اما ويژگي بارز روش‌شناسي روزنتال «انديشمندمحوري» به‌جاي «انديشه‌محوري» است. روزنتال سعي مي‌کند همواره مباحث فلسفه سياسي اسلامي را در قالب فيلسوفان اسلامي دنبال کند، حتي از ويژگي‌هاي وي آن است که صرفاً در دورة ميانه، باقي نمي‌ماند و سعي مي‌کند انديشه سياسي را تا دورة معاصر، بسط دهد. به نظر وي، براي انديشه سياسي اسلامي، زوال معنا ندارد؛ زيرا تا مادامي که مسلمانان بر عقايد خويش پاي‌بند هستند اين انديشه، حيات دارد. ازاين‌رو، وي بر خلاف «اشتراوس»[iv] و «والزر» در آثار خويش، فيلسوفان سياسي متعددي را مورد بررسي قرار مي‌دهد که در اينجا به چهار فيلسوف سياسي برجسته؛ يعني فارابي، ابن ‌سينا، ابن ‌باجه و ابن ‌رشد، اشارة اجمالي مي‌شود.

نگاه روزنتال به فلسفه سياسي فارابي، صرفاً نگاهي تأسيسي است. وي فارابي را


[i]. Fauzi M. Najjar, Review of Political Thought in Medieval Islam: An Introductory Outline by Erwin I. J. Rosenthal, Journal of the American Oriental Society, Vol. 84, No. 2 (Apr. - Jun., 1964), p. 190.

[ii]. George F. Hourani, Review of Political Thought in Medieval Islam, op. cit, p. 509.

[iii]. Etienne Gilson.

[iv]. Leo strauss.


 

|178|

مهم‌ترين فيلسوف سياسي اسلامي نمي‌داند، بلکه فقط وي را مؤسس فلسفه سياسي اسلامي مي‌داند که هدفش پرداختن به انسان کامل بود و از اين منظر به مباحث سياسي رسيد. فارابي، مؤسسي است که آثار سياسي او مبتني بر انديشه‌هاي افلاطون است و فيلسوفي است که فلسفه يوناني هلنيستي را با آموزه‌هاي اسلامي، ادغام نمود. به نظر روزنتال، فارابي تحت تأثير متفکران نوافلاطوني بود و بر اين اساس، کتاب «الجمع بين رأي الحکيمين» را نگاشت (روزنتال، 1387، ص115). با اين حال، به نظر روزنتال، فارابي، نخست فردي مسلمان و سپس شاگرد افلاطون، ارسطو و مفسران و جانشينان هلنيستي بود (همان، ص117). البته در نظر روزنتال، ميزان اسلامي و افلاطوني بودن آثار فارابي، متفاوت است. به عنوان نمونه، مدينة فاضله و سياست مدنيه، بيشتر افلاطوني است و «فصول مدني» بيشتر اسلامي است (همان، ص132). در فصول مدني، شرط فلسفي غايب است؛ در حالي که در مدينه فاضله و سياست مدنيه، شرط فلسفي براي حاکم، ضروري است و در نبود آن اساساً مدينه، بدون حاکم خواهد بود (همان، ص126). همچنين تقسيم‌بندي مُدُن غير فاضله، به نوعي منطبق بر تقسيم‌بندي افلاطون در چهار حکومت ناقص «تيموکراسي»، «اليگارشي»، «دموکراسي» و «تيراني» است (همان، ص127). اساساً رياست فاضله در تناظر با دولت ايده‌آل افلاطون و رياست جاهله در تناظر با دولت‌هاي ناقصة افلاطون قرار دارد (همان، ص262). وقتي روزنتال از دولت‌هاي ناقصة افلاطون صحبت مي‌کند (همان، ص183)، معلوم نيست منظور وي دولت‌هاي ناقصة رسالة «جمهوري» است يا رسالة «مرد سياسي»؟ اگر منظور، دولت‌هاي ناقصة جمهوري باشد که اساساً افلاطون همه آنها را نفي مي‌کند و اگر منظور دولت‌هاي ناقصة مرد سياسي باشد که چنین چیزی از محتواي کتاب روزنتال برنمي‌آيد؛ زيرا وي اساسا‍ً هيچ‌گونه ارجاعي به اين رساله نمي‌دهد.

همواره اهميت رساله مرد سياسي افلاطون در افلاطون‌شناسي مورد غفلت واقع مي‌شود. غفلت از رساله مذکور باعث شد که، انديشمندان غربي همانند روزنتال در مطالعه فلسفه سياسي اسلامي و به‌ويژه در بحث طبقه‌بندي حکومت‌ها همواره تلاش کنند، طبقه‌بندي حکومت‌ها از سوي فارابي و ديگر فيلسوفان سياسي را با رساله جمهوري افلاطون، مقايسه


 

|179|

کنند و حال آنکه اگر توجهي به رساله مرد سياسي شود، آنگاه فهميده مي‌شود افلاطون طبقه‌بندي مطلوب خود را در آنجا ارائه داده است، نه در جمهوري که صرفاً به دنبال تبيين حکومت مطلوب خود (حکيم حاکم) و حکومت‌هاي ديگر بر اساس نوعي نگاهي استقراء‌گرايانه و شرايط موجود است که از نظر افلاطون نادرست و ناصحيح مي‌باشد. اين مسأله به خوبي در آرای روزنتال برجسته است؛ آنجا که ايشان تلاش مي‌کند طبقه‌بندي حکومت‌ها در آثار فيلسوفان سياسي اسلامي را با طبقه‌بندي حکومت‌ها در جمهوري بسنجد. نگارنده تا کنون در جايي نيافته است که روزنتال و ديگر انديشمندان غربي اشارة محتوايي به رساله مرد سياسي افلاطون داشته باشند يا اهميتي براي آن قائل باشند.

هر چند در نگاه روزنتال، فارابي، سنتز آموزه‌هاي يوناني و آموزه‌هاي اسلامي است (همان، ص120)، اما وي چندان به اين سنتز، اعتقادي ندارد. به نظر روزنتال، صادقانه بايد پذيرفت که جز از طريق شک منطقي و نه دليل و برهان، نمي‌توان وجود چنين سنتزي را ميان يونان و اسلام، اثبات نمود؛ زيرا از دو نظامي که داراي مباني متفاوت هستند، نبايد انتظار سازگاري و هماهنگي داشت (همان، ص132). البته همان‌گونه که پيش از اين بيان شد، اين نوع نگاه روزنتال، بي‌ترديد ناشي از عدم درک درست و مستقل فلسفه سياسي سقراط و افلاطون است.

در انديشه روزنتال، فلسفه سياسي ابن ‌سينا نيز به روشني سنتزي ميان آموزه‌هاي اسلامي و آموزه‌هاي يوناني است؛ چرا که شباهت زيادي ميان افلاطون و ابن ‌سينا و ميان قانون خداوند افلاطون و قانون خداوند ابن ‌سينا وجود دارد. البته در نظر روزنتال، هر چند خداي صاحب وحي، عشق و مهرباني اسلام، همان خداي افلاطون نيست، اما به هر حال، خداي افلاطون، آن‌گونه که در فصل دهم «قوانين» آمده، ابن ‌سينا را تحت تأثير خويش قرار داده است (همان، ص139). با اين وجود، به نظر روزنتال، در حالي که قلمرو شريعت تا جهان آخرت را دربرمي‌گيرد، «نوموس» افلاطون فاقد چنين قلمرويي است (همان، ص141). همان‌گونه که بيان شد اين نوع نگاه روزنتال به فلسفه سياسي افلاطون، فاقد استدلالي قوي است. علاوه آنکه روزنتال، تحليل «هانري کربن»[i] در خصوص «حکمت مشرقيه» ابن ‌سينا را مي‌پذيرد، بدون آنکه توجهي به تمايزاتي


[i]. Henry corbin.


 

|180|

داشته باشد که به لحاظ مباني با هانري کربن دارد (همان، ص138).

در اين ميان، فلسفه سياسي ابن‌ باجه، متفاوت است. به نظر روزنتال، اگر تنها يک عقل‌گرا در دورة ميانه اسلام وجود داشته باشد، همانا ابن ‌باجه خواهد بود (همان، ص165)؛ زيرا به زعم روزنتال، ابن ‌باجه در انديشه‌ورزي به افلاطون، ارسطو، اسلام و تعهدات و آيين‌هاي خويش پشت مي‌کند. ابن‌ باجه، ديدگاه افلاطون، مبني بر اينکه فيلسوف به عنوان شهروند دولت ايده‌آل، تکاليفي در قبال جامعه (شهر) دارد را رد مي‌کند و با حمايت از انزوا و اعتزال در صدد يافتن راهي در جهان ناقص و ناساز براي رسيدن به کمال و سعادت فردي برمي‌آيد (همان، ص164). فلاسفه اسلامي؛ همانند فارابي، ابن ‌سينا و ابن ‌رشد برآنند که دولت ايده‌آل، تنها از طريق قانونگذار نبوي مي‌تواند به وجود آيد، اما ابن ‌باجه، معتقد است که دولت ايده‌آل از طريق دولت ناقصه و از طريق نوابت که همانند «غرباء» هستند به وجود مي‌آيد (همان، ص128). ازاين‌رو، به نظر روزنتال، نگاه ابن‌باجه به نوابت، به نگاه افلاطون نزديک‌تر است (همان، ص163). ابن‌ باجه برخلاف ابن‌ رشد، معتقد نيست که کمال اعلاي انساني و سعادت قصوي، تنها در دولت ايده‌آل امکان‌پذير است (همان، ص149)، بلکه کمال دولت، متضمن کمال فردي نيز هست (همان، ص153).

در حالي که ابن ‌رشد براي «لئو اشتراوس»، صرفاً اهميت تاريخي دارد، براي روزنتال، اهميت اساسي دارد. به عبارت ديگر، در نظر روزنتال، پرداختن به ابن ‌رشد در فهم فلسفه سياسي اسلامي، امري مهم و ضروري است؛ اما در نظر اشتراوس اين‌گونه نيست و در حالي که غالب نوشتجات اشتراوس به فارابي اشاره دارد، غالب نوشتجات روزنتال به ابن ‌رشد مي‌پردازد. روزنتال، فارابي را صرفاً مؤسس فلسفه سياسي اسلامي مي‌داند؛ در حالي که ابن ‌رشد را اوج فلسفه سياسي اسلامي قلمداد مي‌کند. به نظر روزنتال، هر چند فارابي آغازگر فلسفه سياسي در دنياي اسلام است، اما فلسفه فارابي در نسبت‌سنجي و هماهنگي مفاهيم يوناني و اسلامي مناسب با ويژگي‌هاي مشخص يک تلفيق، مسلّم نيست. اين امر به ابن ‌رشد واگذار شد تا بتواند فلسفه ديني اسلامي را ارائه کند.[i] به نظر اشتراوس، فارابي، فهم عميق‌تري از افلاطون و ارسطو داشت؛ در


[i]. Erwin I. J. Rosenthal, “The Place of Politics in the Philosophy of Ibn Rushd”, Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London, Vol. 15, No. 2 (1953), p. 246.


 

|181|

حالي که به نظر روزنتال، ابن ‌رشد فهم دقيق‌تري از اين دو متفکر يوناني دارد. فهم عميق‌تر افلاطون و ارسطو، ابن ‌رشد را قادر به فهم بهتر دولت اسلامي و تجزيه و تحليل دقيق‌تر دگرگوني و ساختارش نموده است (همان، ص198). حتي به ادعاي روزنتال، ابن ‌رشد در مورد تفوق شريعت به عنوان قانون وحي ايده‌آل و کارکرد سياسي آن به عنوان قانون اساسي دولت ايده‌آل، آگاهي بيشتري از فارابي دارد (همان، ص168). در حالي که رساله «فصل المقال» ابن ‌رشد در دفاع از فلسفه است، روزنتال آن را در دفاع از برتري شريعت مي‌داند.[i] به نظر روزنتال، ابن ‌رشد در مفهوم پيامبري با فارابي و ابن‌ سينا متفاوت است (همان، ص263). بنابراين، وي رهيافت سياسي     ابن‌ رشد را نسبت به رهيافت ديگر فلاسفه سياسي اسلامي، رهيافتي واقع‌گرايانه مي‌خواند(همان، ص265) و همواره تلاش مي‌کند از اين رهيافت، دفاع و پيروي کند.

به نظرِ روزنتال، ابن‌ رشد، ارسطو و مباحث سياسي او را بر ديدگاه افلاطون، ترجيح مي‌دهد (همان، ص167). هر چند ابن ‌رشد فلسفه سياسي افلاطون را جدي مي‌گيرد و نتايج اصلي او را معتبر مي‌داند و تنها در پرتو انديشه سياسي ارسطو، برخي اصلاحات موضعي را در آن انجام مي‌دهد و آنها را براي دولت و شهروندان خودش قابل اجرا مي‌داند (همان، ص168)، اما ديدگاه‌هاي افلاطون را از طريق ارسطو، مورد بررسي قرار مي‌دهد. ازاين‌رو، در استفاده از کتاب جمهوري افلاطون، به صورت گزينشي عمل مي‌کند و با عقايد و فرمول‌بنديهاي ارسطو و به ويژه کتاب «اخلاق نيکوماخوس» تکميل مي‌کند (همان، ص188). از اين نکته مي‌توان برداشت کرد که ابن ‌رشد، علاقة وافري به ارسطو دارد و به دليل آنکه «سياست» ارسطو در دسترس ابن ‌رشد نبوده، به «جمهوري» افلاطون مراجعه مي‌کند. به عبارت ديگر، ابتدا کتاب «اخلاق نيکوماخوس» ارسطو را به عنوان بخش نظري، مورد مطالعه قرار مي‌دهد و سپس «جمهوري» افلاطون را در خلأ «سياست» ارسطو به عنوان بخش عملي، مورد مطالعه قرار مي‌دهد. اين مسأله، قابل تأمل و بررسي است.[ii] ابن ‌رشد، دولت‌هاي موجود زمانه خود، به ويژه دولت‌هاي اسلامي را همتاي دولت‌هاي ناقصه افلاطون محسوب مي‌کرد (همان، ص181). وي در خصوص منزلت زن در جامعه و برابري آنان با مردان در به‌دست‌گرفتن امور دولتي، تحت تأثير افلاطون است؛


[i]. George F. Hourani, Review of Political Thought in Medieval Islam, op. cit, p. 509.

[ii]. صفحه 180 کتاب «اندیشه سیاسی اسلام در سده‌های میانه» روزنتال، حاوي شواهدي براي اين ملاحظه است.


 

|182|

هر چند به نظر روزنتال اين مسأله با شريعت و فقهي که ابن ‌رشد، متخصص آن بود ناسازگاري دارد (همان، ص183). بنابراين، به نظر روزنتال، ابن‌ رشد علاقه‌اي دوگانه و مضاعف به افلاطون داشت؛ علاقة نظري که کمال و سعادت حکومت‌کنندگان و حکومت‌شوندگان را به يک اندازه، مورد توجه قرار مي‌دهد و علاقه عملي که بر حسب اعتبار عقايد افلاطون، دولت، خود را مورد ارزيابي و قضاوت قرار مي‌دهد.

روزنتال، به‌طور قاطع، نسبت نظريه «حقيقت دوگانه» به ابن‌ رشد را نفي و رد مي‌کند. به نظر وي قانون وحي به عنوان اساس دين، همان حقيقتي را تعليم مي‌دهد که فيلسوف مي‌کوشد با پژوهش عقلي به‌دست آورد. بنابراين، تنها يک حقيقت وجود دارد و اين فرض که ابن‌ رشد، مفهوم حقيقت دوگانه و مضاعف را در سر مي‌پرورانده، موضوعي نادرست است. اين مفهوم را بايد از آن ابن ‌رشدگرايان دانست (همان، ص171). به‌نظر مي‌رسد، اگر روزنتال، تأمل بيشتري نسبت به اين ديدگاه درست خويش مي‌داشت، آن وقت به تعارض ميان آموزه‌هاي يوناني و آموزه‌هاي اسلامي نمي‌انديشيد.

انديشمندان و معرفي انتقادي روزنتال

«سيدحسين نصر» از جمله نويسندگاني است که به معرفي و نقد کتاب «انديشه سياسي در اسلام ميانه» روزنتال پرداخت. نصر، روزنتال را از جمله مستشرقيني مي‌داند که کمتر تحت تأثير تعصبات عصر و تمدن امروزه، قرار گرفته است و در تأليفات متعدد خود، کوشش نموده است تا تمدن اسلامي را از دريچة اصول و مباني دين اسلام بنگرد. به اين دليل، وي کتاب حاضر را داراي ارزش علمي مي‌داند و بر ديگر کتب مشابه، ترجيح مي‌دهد و آن را در زمرة مهم‌ترين آثار مستشرقين درباره فلسفه سياسي و اجتماعي اسلام قرار مي‌دهد؛[i] زيرا بر خلاف اکثر مستشرقيني که سعي مي‌کنند جنبة اسلامي فيلسوفان را ناچيز شمارند، به اعتقاد روزنتال، تمام فيلسوفان اسلامي، اول مسلمان و بعد پيرو يونانيان بودند، حتي ابن‌ رشد که معمولاً به پيروي کامل از ارسطو، مشهور است، شرع را بر ناموس عقلي يونانيان ترجيح مي‌داد (نصر، 1386، ج2، ص540). ازاين‌رو، نصر اين کتاب را بهترين مقدمه‌اي مي‌داند که بر انديشه سياسي


[i]. سيدحسين نصر، «نقد کتاب تفکر سياسي در اسلام قرون وسطي»، نوشته اروين آي. جي. روزنتال، معرفت جاودان؛ مجموعه مقالات سيدحسين نصر، ج2،‌ ص538 – 537.


 

|183|

اسلامي به زبانهاي اروپايي نگاشته شده است، البته نصر اظهار تأسف مي‌کند که روزنتال، همانند اغلب مستشرقين از مآخذ شيعه اثني‌عشري و اسماعيلي استفاده نکرده و از آراي فيلسوفان بزرگ شيعه؛ مانند ملاصدرا، ميرداماد و حاج ملاهادي سبزواري، محروم مانده و خود را به عقايد اهل سنت و جماعت محدود کرده است. به علاوه، به نظر نصر، عنوان کتاب اشتباه است؛ زيرا مباني احکام اسلامي، ماوراء زمان و مکان است و بنا بر اين، نمي‌توان از اسلام قديم، ميانه يا جديد صحبت کرد. در عالم سنت، مسأله اصليِ رابطه بين احکام ديني و قانون بشري در عرض هزار سال اخير، تغيير فاحشي ننموده است؛ گرچه عالم اسلامي، تحولات سياسي و اجتماعي متعددي به خود ديده است (همان، ص542). نصر با وجود اين نقايص، کتاب روزنتال را داراي ارزش واقعي مي‌داند. وی ضمایم و ملحقات کتاب را مفيد مي‌داند و معتقد است که بر مزاياي آن افزوده است و زيرنويس‌هاي طولاني را محققانه مي‌خواند؛ چرا که خواننده را با تحقيقات مستشرقين اروپايي آشنا مي‌سازد. گر چه نصر ديدگاه مستشرقين، نسبت به اسلام را غالباً ظاهري و با تعصبات نژادي، ديني و فکري، توأم مي‌داند و اقتباس از آن را براي مسلمانان بسيار خطرناک و مضر مي‌خواند، اما کتاب روزنتال را به لحاظ تاريخي و علمي، محققانه و نسبتاً بي‌نظير مي‌داند و معتقد است که براي آشنايي با افکار سياسي علماي اهل‌سنت و فيلسوفان اسلامي، مقدمه جامعي مي‌باشد (همان).

معرفي و نقد کتاب روزنتال، توسط سيدحسين نصر از دو جهت خالي نيست؛ يا توصيفي اجمالي از فصول کتاب است و يا مطالبي بيروني در نقد و تمجيد از کتاب مي‌باشد. در جهت اول، مطالب توصيف‌شده، مبتني بر گزينشي ساده از مطالب روزنتال مي‌باشد، نه مبتني بر گزينشي علمي که مطابق با ايده اصلي روزنتال در اين کتاب است. در جهت دوم، نصر به جاي آنکه به تبيين مطالبي در راستاي فقه سياسي و فلسفه سياسي بپردازد به تصويري ساده از اسلام و احکام اسلامي، اکتفا مي‌کند. به عبارت ديگر، آنجا که نصر، اثر روزنتال را نسبت به آثار ديگران برجسته مي‌داند، به کساني اشاره مي‌کند که هيچ ارتباطي با فقه سياسي و فلسفه سياسي ندارند و تاريخ سياسي را با انديشه سياسي، خلط کرده است. آنجا که به ضعف مطالعات مستشرقين اشاره


 

|184|

مي‌کند، هيچ‌گونه تمايزي ميان مطالعات اسلامي و مطالعات انديشه سياسي اسلامي در نظر نمي‌گيرد. همچنين آنجا که به ضعف کتاب روزنتال در عدم استفاده از آثار برخي متفکران اسلامي اشاره مي‌کند، به برخي از متفکراني اشاره دارد که تقريباً هيچ‌گونه ادبياتي درباره فقه سياسي يا فلسفه سياسي آنها وجود ندارد، بلکه نصر ناخواسته حکم فلسفه اسلامي را به انديشه سياسي اسلامي، سرايت داده است. در مجموع آنچه از معرفي و نقد نصر برمي‌آيد آن است که ذهن نصر، اساساً ذهني سياسي به‌معناي انديشه سياسي (فقه سياسي و فلسفه سياسي) نيست؛ هر چند برخي از اين ضعف‌ها به قدمت اين نوشته برمي‌گردد که مربوط به پنجاه سال پيش است.

خانم «لمبتون» در همان خط اول معرفي و نقد خود بيان مي‌کند که کتاب مذکور، ناموزون است. بخش اول کتاب به صورت مختصر به نظريه قانوني فقها، نظريه علمي سياستمداران، ديدگاه‌هاي اديبان و در نهايت نظرية ابن ‌خلدون در باب دولت مي‌پردازد. بخش دوم کتاب با مقدمه ناکافي شروع مي‌شود که روزنتال، تأثير نظريه‌هاي افلاطوني و ارسطويي را در آثار فيلسوفان اسلامي مورد بررسي قرار مي‌دهد؛ آثار فارابي، آثار ابن ‌سينا، آثار ابن ‌باجه و آثار ابن ‌رشد. در ضميمه کتاب نيز به نظريه سياسي برخي از متفکران ترک مي‌پردازد. براي لمبتون، انتخاب نويسندگاني مانند «دواني» غير منتظره بود و ترجيح وي بر خواجه‌نصيرالدين طوسي که در ترکيه و ايران بسيار مورد توجه است را بسيار عجيب مي‌داند. به نظر لمبتون، روزنتال به رابطه ميان دين و فلسفه در اسلام تأکيد مي‌کند، اما بخش مهمي که توسط غير سنتي‌ها در بسط انديشه سياسي در اسلام انجام شده است را به‌طور کافي، روشن نکرده است.[i]

لمبتون به عنوان خواننده عمومي مي‌تواند در خصوص کتاب روزنتال، نظراتي ارائه نمايد، اما به دليل عدم تخصص وي در برخي از مباحث و به ويژه فلسفه سياسي اسلامي، قادر نيست نظراتي تخصصي ارائه کند. به عبارت ديگر، لمبتون در گزارش مذکور صرفاً به لحاظ روشي و سازماندهي مباحث، به نقد کتاب روزنتال پرداخته است و هيچ‌گونه اشاره‌اي به نقد محتوايي آن ندارد. اگر چه در بخش دوم؛ يعني فلسفه سياسي اسلامي، انتظار اظهار نظر تخصصي از لمبتون نيست، اما در بخش اول به ويژه


[i]. A. K. S. Lambton, Review of Political Thought in Medieval Islam: An Introductory Outline, by Erwin I. J. Rosenthal, Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London, Vol. 23, No. 1 (1960), p. 201.


 

|185|

آنجا که به ديدگاه فقها و اديبان سياسي مي‌پردازد به دليل تخصص، کمابيش مي‌توانست اظهار نظری محتوايي از کتاب مذکور داشته باشد.

به نظر مي‌رسد مهم‌ترين معرفي و نقد کتاب روزنتال از سوي «فوزي نجار» ارائه شده است. نجار، روزنتال را در نشان‌دادن وجه مهم فلسفه سياسي افلاطون که براي فلاسفه اسلامي جالب بود؛ يعني ارتباط ميان نظام سياسي با زندگي فلسفي، ناموفق مي‌داند (Najjar,1964 , p.191). نجار به نقد تفسير وحي، توسط روزنتال مي‌پردازد؛ چرا که روزنتال، وحي را به عنوان چارچوبي در نظر مي‌گيرد که در درون آن تفکر فلسفي مسيحي، يهودي و اسلامي شکل مي‌گيرد. «وحي، تفکر فلسفي را مشروط مي‌سازد، قلمرو و محتواي آن را تعيين مي‌کند و محدوديت‌هاي خاصي بر موضوع آن تحميل مي‌کند» (Rosenthal, 1968, p.17) به نظر نجار، هر چند اين مطلب ممکن است در خصوص فلسفه مسيحي درست باشد، اما اين مسأله را نمي‌توان بدون ملاحظات و شرايطي به فلاسفه اسلامي، تعميم داد و به خاطر همين نکته است که تمايز ميان فلسفه مسيحي و فلسفه اسلامي در کانون مباحث قرار دارد (Najjar, 1964, p.190-191). علاوه آنکه به نظر نجار، روزنتال در اين کتاب هيچ‌گونه توجهي به تحقيقات فراوان «لئو اشتراوس» در زمينه فلسفه سياسي اسلامي ندارد؛ در حالي که اگر وي به تحقيقات اشتراوس در خصوص ديدگاه فارابي درباره سعادت توجه مي‌کرد، مي‌توانست مطالب دقيق‌تري در اين زمينه ارائه دهد (Ibid, p.191). البته شايد عدم توجه متفکران رهيافت تاريخي به مطالعات و تحقيقات تفسيري اشتراوس، ناشي از آن باشد که براي آنها رهيافت مرسوم به عنوان پارادايم و نظريه غالب پذيرفته شده است و به‌طور طبيعي، مطالب خلاف آن چندان در دستگاه فکري آنان نمي‌گنجيد.

جمع‌بندي

در مجموع، مطالعه روزنتال درباره فلسفه سياسي اسلامي، نيازمند تأمل بيشتر است. به‌نظر مي‌رسد گمشده روزنتال در تفسير فلسفه سياسي اسلامي، فهم نادرست فلسفه سياسي يوناني است. اين مسأله باعث گرديد روزنتال نتواند رابطة ميان آموزه‌هاي


 

|186|

اسلامي و آموزه‌هاي يوناني را به‌درستي حل کند. همچنين با پذيرش پيش‌فرض مسيحي، مبني بر تعارض ميان وحي و عقل به تعارض ميان فلسفه و شريعت مي‌رسد و بر اين اساس نمي‌تواند توأمان، فيلسوف‌بودن و مسلمان‌بودن فلاسفه اسلامي را درک کند. در نتيجه، به زعم وي، فلسفه سياسي اسلامي فاقد استقلال و اصالت مي‌گردد؛ به‌گونه‌اي که کاربردي در زندگي مسلمانان نداشته و اهميت مطالعه آن صرفاً تاريخي مي‌شود. البته روزنتال در نهايت، «فقه سياسي» را دانشي معرفي مي‌کند که مي‌تواند به جاي «فلسفه سياسي» در پيشبرد زندگي مسلمانان کاربرد داشته باشد. نتايجي که به تمامه ناشي از درک نادرست رابطة ميان «عقل و وحي» از يک‌سو و «فلسفه و فقه» از سوي ديگر است؛ در حالي که همواره براي فهم فلسفه سياسي اسلامي بايد فهمي درست، نسبت به سه موضوع فلسفه يوناني، آموزه‌هاي اسلامي و فلسفه سياسي داشت. اگر فلسفه يوناني آن‌گونه تفسير شود که در رهيافت‌هاي مدرن، تصوير مي‌شود و آموزه‌هاي اسلامي همانند آموزه‌هاي مسيحي و يهودي نگريسته شود و همچنين «فلسفه سياسي» تا حد «علم سياسي» و «نظريه سياسي» تنزّل يابد، طبيعي است معجوني خواهد شد که با فلسفة سياسي واقعي، فاصله زيادي خواهد داشت.


 

|187|

منابع و مآخذ

          1.     روزنتال، اروین آی. جی، اندیشة سیاسی اسلام در سده‌های میانه، ترجمة علی اردستانی، تهران: نشر قومس، 1387.

     2.   نصر، سیدحسین، «نقد کتاب تفکر سیاسی در اسلام قرون وسطی»، نوشتة اروین آی. جی. روزنتال، معرفت جاودان (مجموعه مقالات سیدحسین نصر)، به اهتمام سیدحسن حسینی، تهران: مهر نیوشا، 1386.

    3.     Rosenthal, Erwinl.J. Political Thought in Medieval lslam, Cambridge University Press, Reprinted with Corrections, 1968.

    4.     ------------------------, “The Place of Politics in the Pohilosopy of Ibn Rushd”, Bulletin of the School of Oriental and African Sudies, University of London, Vol. 15, No.2 (1953).

    5.     ------------------------, Islam in the Modern National State, Cambridge University Press, 1965.

    6.     ------------------------, Judaism and lslam, Thomas Yoseloff, 1961.

    7.     Islamic Culture, Hyderabad, 1955.

    8.     Averroes, Averroes’ Commentary on Plato’s Republic; Edited with an Introduction, Translation and Notes by Erwin I.J. Rosenthal, Cambridge University Press, 1969.

    9.     Hourani, George F., Review of Political Thought in Medieval Islam: An Introductory Outline by Erwin I.J Rosenthal, Speculum, Vol. 34, No.3 (Jul., 1959).

10.     Najjar, Fauzi M., Review of Political Thought in Medieval Islam: An Introductory Outline by Erwin I.J. Rosenthal, Journal of the American Oriental Society, Vol. 84, No. 2 (Apr. – Jun., 1964).

11.     Lambton, A.K.S., Review of Political Thought in Medieval Islam: An Introductory Outline;, by Erwin l.J. Rosenthal. Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London, Vol. 23, No.1 (1960).


تعداد نمایش : 4646 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما