صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
عرفان و راه برون‌رفت از بحران سیاسی در اندیشة سیاسی قطب‌الدین نیریزی
عرفان و راه برون‌رفت از بحران سیاسی در اندیشة سیاسی قطب‌الدین نیریزی تاریخ ثبت : 1392/02/14
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره 65 ,
عنوان : عرفان و راه برون‌رفت از بحران سیاسی در اندیشة سیاسی قطب‌الدین نیریزی
مولف : مهدی فدایی مهربانی و عبدالحسین خسروپناه
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|105|

عرفان و راه برون‌رفت از بحران سیاسی در اندیشة سیاسی قطب‌الدین نیریزی

دريافت: 27/3/91

 تأييد: 5/12/91

 مهدی فدایی مهربانی* و  عبدالحسین خسروپناه**

چکیده

       «سيدقطب‌الدين محمد نيريزي شيرازي» از مهم­ترين و تأثیرگذارترین انديشمندان سياسي اواخر دوره صفويه است كه متأسفانه تا كنون از انديشه­هاي سياسي وي، غفلت شده است. به‌نظر مي­رسد يكي از دلايل غفلت از اندیشه‌های سیاسی «نیریزی»، جايگاه رفيع وی در تاريخ عرفان شيعي و بیشتر نگاه به این بُعد او باشد. ما در اين مقاله به انديشه­هاي سياسي نيريزي به‌مثابة يكي از نمايندگان اصلي انديشة سياسي ـ عرفاني در ايران مي­پردازيم و اثبات خواهیم کرد كه نيريزي، چگونه از مباني عرفاني و شرايط اجتماعي دوران صفويان در آخرين سالهاي حكومت اين خاندان، سنخي از انديشة سياسي را عرضه مي­كند؛ سنخی كه داراي دو ركن اساسيِ مباني ديني و قواعد مبتني بر حقوق مردم است.

واژگان كليدي

نيريزي، انديشة سياسي، عهدنامة مالك، ذهبيه، سياست، رياست


* عضو هیأت علمی دانشگاه تهران: Fadaiemehdi@yahoo.com.

** عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.


 

|106|

مقدمه

انديشة سياسي نيريزي، يك انديشة سياسي ـ عرفاني است و داراي مختصات جامعة ايران در اواخر سلسلة صفويه است. مقايسة ابتدا و انتهاي سلسله صفويه، روشن مي‌سازد كه تصوف در دورة صفويان؛ اگرچه بسياري از باورهاي عوامانه را در سطح جامعه گسترش داد، اما در كارزار جنگ، صوفيانِ نخستين، بهتر از صوفیان اواخر دوران صفوي از تماميّت ارضي ايران دفاع مي­كردند. هنگامي كه در دورة «شاه­ اسماعيل» صفوي، صوفيان قزلباش با فرياد «ياشيخ ياشيخ» به صفوف دشمن زده و هيچ واهمه­اي به خود راه نمي­دادند، ايران ثبات بيشتري داشت تا دوران «شاه‌­سلطان‌‌حسين» صفوي كه همزمان با يورش افاغنه، تقريباً اثري از صوفيانِ آغازينِ دوره صفوي نبود. سرايندة «مكافات­نامه» در شرح سقوط اصفهان به دست افاغنه در سال 1135 قمري، تصاوير دردناكي را به تصوير كشیده است. خلوص صوفيانِ آغازين، جاي خود را به امرايي داده بود كه با تصور اينكه مبادا پيروزي براي لشگر فلان امير ثبت شود، پشت يكديگر را خالي مي­كردند.[i]

همين امر، نشان مي­دهد در برهه­هايي از تاريخ ايران كه نبرد، رنگ اعتقادي داشته است، بيش از دورانی موفق بوده­ايم كه سپاهيان از منظر اعتقادي به نبرد خويش نمي‌نگريسته اند. اگر ديدگاه «كروسينسكي»، مبتني بر وجوه اعتقادي هجوم افاغنة سنّي به ايرانِ شيعي را در نظر بگیریم (كروسينسكي، 1363، ص58)، متوجه خواهيم شد كه چرا استيلاي افغانها بر يكي از قدرتمندترين حكومت­هاي ايران‌زمين، سهل تر از زماني شده بود كه این حکومت با اعتقادي راسخ روي كار آمده بود.

همزمان با ضعف حكومت صفوي در آخرين سالهاي حکومت اين خاندان، برخي رسالات در نقد يا حمايت از پادشاهي صفوي نگاشته شد. يكي از اين رسالات، به قلم «محمديوسف ناجي» (در سال 1127قمری) با عنوان «رساله در پادشاهي صفوي»[ii] می باشد. این رساله بر اسلوب رسالات فقهي نگاشته نشده و بيشتر سعي دارد با چينش روايات در كنار يكديگر، مشروعيت سلطنت صفوي را توجيه كند. رساله، حاوي ادعاهاي


[i]. ر.ک: مکافات‌نامه، ص1166.

[ii]. نسخه­اي از اين رساله در كتابخانة مجلس شورای اسلامی به شمارة 7371، موجود است.


 

|107|

مهدويت گرايانه است و سعي دارد پادشاهي صفوي را به قيام قائم(عج) پيوند دهد (ناجي، 1387، ص116).

با اين وجود، رسالة محمديوسف ناجي را نمي­توان اثري در روح كلّي حاكم بر انديشه سياسي ـ عرفاني در نظر آورد. رسالات انديشة سياسي ـ عرفاني، مبتني بر رعايت حال خلق در مقابل سلطانند؛ در صورتي كه اين رساله، بيشتر در پي توجيه سلطنت پادشاهيِ در حال زوال صفويه است و در اين مورد به نظر مي رسد از غالب روايات در جهت حراست از كيان و دودمان صفوي، مصادرة به مطلوب كرده است.

از ديگر رسالات شرايط بحران، «آداب سلطنت و وزارت» نام دارد. این اثر، تأليف «هداية­الله همداني» به تاريخ 1136 قمری؛ يعني همزمان با سقوط شاه‌سلطان‌حسين صفوي است كه نسخه­اي از آن نیز هم اکنون در دانشگاه تهران، نگهداري مي­شود. این رساله با شرح اينكه «جن و انس آفريده نشدند، الا براي عبادت» (همداني، نسخة خطي 3/3837 دانشگاه، ص30)، نتيجه مي­گيرد كه سياست نيز نبايد مسيري خلاف اين جهت بيابد. در اين راه، مشورت با عقلا اهميت فوق­العاده­اي دارد؛ زيرا «اصل و عمده در كل امور، مشورت است با اصحاب عقل و ارباب تجارب» (همان، ص36)، اما حاكمي كه از راه مشورت، دور افتاده و راه ظلم را در پيش گيرد از مسير اصلي، خارج شده و رسول(ص) فرمايد: «اول كسي كه در دوزخ مكان گيرد، پادشاه ظالم بُوَد» (همان، ص33). این رساله از قلم صريحي برخوردار است و پادشاه را بدون هيچ ستايشي، نصيحت مي كند كه «در هستي خود فكرت كند و داند كه از قطرة آب كنده، موجود شده است و حقيقت هستيِ خود را بشناسد و بداند كه فاني است و باز از وجود به عدم خواهد شد». شاه بايد بداند كه «آدمي را به بازيچه و بازي نيافريده اند»(همان، ص26). پس پادشاه بايد بداند كه «خلايق كه وديعة خالق­اند در عهدة او آمده­» و بايد از آنها پاسداري كند.

از سوی دیگر، رسالاتِ انديشة سياسيِ مقارن با سقوط سلسله صفويان، مي­تواند روشن سازد كه چرا در اوايل حكومت صفوي كه شرايط مناسبي وجود داشته، انديشمندان كمتري را مي­يابيم كه به تأمل نظري در باب سياست پرداخته باشند. آنچه


 

|108|

از انديشة سياسي در دوران ثبات، برجاي مانده است، حكايت از آن دارد كه انديشه­هاي سياسي عصر صفوي در شرايط ثبات، غالباً متوجه كليات سياست بوده و طبيعي است كه در شرايط بحران به امور جزئي و عيني­تر بپردازند.

مهم­ترين انديشمندي كه به سقوط صفويه در شرايط بحران صفويان توجه كرده است، سیدقطب­الدين محمد نيريزي از عرفاي ذهبي اين عصر می­باشد كه در «طب الممالك و فصل­ الخطاب»، تأملاتي در اين موضوع داشته است و در خلال آنها نوع خاصي از انديشه سياسي ـ عرفاني را ارائه كرده است. در واقع سقوط صفويان به‌مثابة يك حكومت شيعي كه مبتني بر اعتقادات عميق مردم و اصحاب معرفت بود، پرسش­هاي بسياري را در اذهان ايجاد كرده بود و اين خود بستري براي نوعي از انديشة سياسيِ شرايط بحران شد. در این میان، انديشه­هاي سياسي قطب­الدين نيريزي يكي از مهم­ترين وجوه چنين جرياني است.

نيريزي و سياست

سیدقطب الدين محمد نيريزي شيرازي از علماي بنام قرن دوازدهم هجري و از اقطاب سلسله ذهبيه است كه نزد «مولي محمدعلي سكاكي شيرازي» و «شيخ علي­نقي اصطهباناتي» شاگردی كرده است. نخستين استاد كه در حمله افغان در سال 1135 قمری به شهادت رسيد، احتمالاً در شكل­گيري انديشه­هاي سياسي وي، مؤثر بوده و دومين استاد؛ يعني اصطهباناتي نيز از عرفاي بزرگ عصر و قطبِ ذهبيه پيش از نيريزي بوده كه خود او در «طب الممالک و فصل­ الخطاب» استاد را «فريداً في دراويش عصره» (نيريزي، 1371، ص10) ناميده است.

نيريزي در ابتداي رسالة فصل ­الخطاب يا «حكمت­ العلوية» مي­گويد كه «پاي در دايرة طريقت ذهبيه كرده» و به «معرفت رضويه» رسيده است (نيريزي، نسخة خطي 3/364 دانشگاه، ص1). ذهبيه از سلاسل تصوف شيعي است كه به شريعت، ملتزم بوده و از سوي علما نيز معتبر شناخته مي­شده است. به­عنوان مثال، «ابوالقاسم راز شيرازي» (1299- احتمالاً 1202ق) از اقطاب ذهبيه،[i] چنان اعتبار و تبحری در علوم ديني و


[i]. غالب قطب­هاي ذهبيه به‌صورت سنتي توليت آستانه احمدبن‌موسي7 (شاهچراغ) در شيراز را به عهده داشتند.


 

|109|

عرفاني داشته است كه دو تن از بزرگترين مراجع شيعة آن زمان؛ يعني «شيخ مرتضي انصاري» و «ميرزا محمدحسين شيرازي»، معروف به ميرزاي شيرازي(1312-1230ق) مجذوب وي بودند و از وي، تلقين ذكر و فكر مي­گرفتند(خاوري، 1362، ص379). يك بار هم شيخ مرتضي انصاري، نوشته­اي براي ابوالقاسم راز شيرازي نوشته بود و از اين قطب ذهبيه، دستورالعمل طريقت، طلب نموده بود (همان، ص380).

ازدواج نيريزي با دختر اصطهباناتي، يادآور ازدواج «شیخ صفي­الدين اردبيلي» با دختر «شيخ زاهد گيلاني» است كه هر دو پس از استاد به قطبيت رسيدند. البته يكي مربوط به آغاز دوران صفويه و ديگري مربوط به روزهاي پايانيِ سلطنت اين خاندان است. با اين وجود، نامِ هر دو شخصيت به نوعي با سياست، پيوند مي­خورد.

نیریزی به جهت آنكه از شأن بالايي در ميان عرفا برخوردار بوده است به «قطب­الدين» ملقب می­شود. اين لقب، حكايت از گسترش عرفان معرفتي و شريعت­محور در ايران دارد. او از حكما و عرفاي بزرگ اواخر عصر صفوي است، حتي در دورة «نادري» نيز ارادت به وي همچنان باقي بود. «كريم­خان زند» نيز از آغاز روي­كارآمدن، «در زمره ارادت­كيشان سيدقطب­الدين محمد بود»(همان، ص338).

كتاب «فصل­ الخطاب»[i] نيريزي به لحاظ مشي كلي حكمت الهي، داراي اهميت است؛ زيرا شامل نقدهايي بر فلسفه­هاي انتزاعي و به­خصوص نقد بر منطق است و از طريق آن مي­توان به انديشه­هاي او دست پیدا کرد. انديشه­هاي سياسي نيريزي، جداي از «فصل ­الخطاب و طب­ الممالك»، در رساله ديگري با عنوان «رساله سياسي در تحليل علل سقوط صفويه» به چاپ رسيده است.

يكي از مواردي كه احتمالاً باعث ورود نيريزي به انديشه سياسي شده است، علاقه شديد وي به «نهج­ البلاغه» است؛ يعني يكي از عزيمت­گاه­هاي محل رجوع انديشه سياسي ـ عرفاني است. در واقع، نيريزي در طبقه­بندي منابع و مختصات تأمل عرفاني در باب سياست، در زمرة افرادي است كه بر مبناي عهدنامة مالك اشتر به تأملات سياسي پرداخته­اند، اما با توجه به اينكه انديشه­هاي سيدقطب­الدین، شامل وجوه ديگر انديشه سياسي ـ عرفاني همچون انديشة سياسي حكماي الهي است، بايد او را جامع


 

[i]. نسخه­اي از اين رساله در كتابخانه آية­الله مرعشي نجفي در قم به شمارة 7269، موجود است.


 

||

بين معقول و مشهود در نظر آورد. اين دو بعدِ انديشة سياسي نيريزي در تأمل در باب علل سقوط صفويان، نمود عيني مي­يابد.

از نكات جالب توجهي كه در انديشه سياسي نيريزي وجود دارد، تحليل وي بر مبناي اراده و اختيارِ اجتماع و دوري­گزيدن از تحليل­هاي جبرباورانه است. بديهي است كه اين تحليل در صورتي مي­تواند از سوي يك انديشمند، ارائه شود كه در نظام فكري خود داراي يك انسان­شناسيِ مبتني بر اختيار فردي باشد. نيريزي قطعاً اين باور را بر مبنايِ انديشه­ عرفاني خود ارائه مي­دهد؛ يعني انديشه­اي كه در آن انسان در كانونِ شناختِ حقيقت قرار مي­گيرد. در انديشه نيريزي، بر خلاف برخي از صوفيانِ قشري، اين انسانهاي يك اجتماع هستند كه سرنوشت خود را رقم مي­زنند و جبر، چيزي جز اعمال انسان نيست. به همين جهت، «تمامي نصوصي را كه به آنها استناد مي­كند، نصوصي است كه دليل تغييرات اجتماعي را برخاسته از متن خواست جامعه و انسانها مي­داند» (نيريزي، 1371، ص19). او در رسالة سياسي، نشان مي­دهد كه «به هيچ روي، تسليم اوضاع نشده و آنها را قابل برگشت مي­داند» (همان).

با وجود اين، وي از تفكرات ديني، فاصله نگرفته و تحليل وي صرفاً مبتني بر اوضاع اجتماعي نيست. انديشة سياسي نيريزي بر اين مبنا استوار است كه در مقابل بيماریهاي بيروني اجتماع، درماني بر مبناي آراي عرفاني ارائه دهد و بدين­گونه در كسوت يك طبيب روحاني، ايفاي نقش كند. همانگونه که در فصل نخست كتاب خود، با عنوان «الاسباب و العلامات» آورده، معتقد است: «شكستن پيمان با خدا و رسول»، سبب «تسلط دشمن» شده است (همان، ص22) و بر مبناي حديثي از امام صادق(ع) كه «اگر عالمي را دوست­دار دنيا ديديد او را در دينش متهم كنيد»(كليني، بي­تا، ج1، ص46) مي­آورد: «ما به قومي نزديك شديم كه پيش از اين اهل رفاه بودند. ما به كمك آنان از دنيا بهره برديم و در دسته مسرفين قرار گرفتيم» (نيريزي، نسخة خطي 3/364 دانشگاه، ص23). اين تحليل وي بر مبنايي عرفاني استوار است؛ زيرا در بخشي از همان رساله  آورده است: «هر كسي نسبت به آنچه دوست دارد، تعلق خاطري دارد» (همان، ص74). بديهي است با ديدگاهي كه در عرفان اسلامي در باب نفي تعلقات و تقيّدات


 

|110|

وجود دارد، تحليل نيريزي اين است كه تقيّدات بيشتر، باعث دوريِ بيشتر از «حق» و در نتيجه، دوري بيشتر از «حقايق» جامعه شده است و اين مهم­ترين دليل ضعف و اضمحلال خاندان شيعي خواهد بود.

نيريزي در ادامه، حديثي معنا­دار در نقد برخي علماي وابسته به دربار مي­آورد كه به جاي معيار حق، پابوسيِ سلطان مي­كنند: «رسول خدا(ص) فرمود: فقها، امانت­دار رسولانند تا وقتي كه در دنيا وارد نشوند. از آن حضرت پرسيدند ورود آنان به دنيا به چه معناست؟ آن حضرت فرمود: پيروي از سلطان! وقتي چنين كردند در دينتان از آنان برحذر باشيد» (كليني، بي­تا، ج1، ص46).

آنچه مورد نظر نيريزي است، نقد علمايي است كه چاپلوسيِ سلطان كرده و او را معيار حقيقت پنداشته­اند. البته نبايد اين عبارت ـ حتي حديث پيامبر(ص) ـ را به نفي همكاري با سلطان، به­طور كلّي و مطلق، تأويل كرد؛ چه اینکه خودِ رساله نيريزي، نشانگر تأسف وي از زوال حکومت صفوي است.

به هر ­حال، آنچه مشخص است این است که نيريزي در مقابل كساني كه معيار را سلطانِ صاحب شوكت مي­دانند، معيار را حق و حقيقتِ اجتماع مي­داند و با معادلة عرفاني حركت اختياري به­سوي «حق و حقيقت»، نظر وي به سوي مردم گرايش مي­يابد؛ زيرا سعادت جامعه، تنها در گرو اختيار و ارادة عمومي خود آن جامعه است. در اين مورد، نيريزي شديداً متأثر از عهدنامه مالك ­اشتر است. اساساً مي­توان گفت در غالب رسالاتِ انديشه سياسي ـ عرفاني كه بر مبناي عهدنامه مالك اشتر به نگارش درآمده­اند، مردم جايگاه اصلي را دارند. بر اين اساس، نيريزي، معتقد است سلطان بايد به مردم تعهد دهد تا حقوق ايشان را رعايت كند.

تعهدنامه سياسي حاكم و مردم

شرايط سياسي و بحرانهاي پايان عصر صفويان در ميان علما، عرفا و انديشمندان با دو واكنش مواجه شد؛ عده­اي عافيت خويش را طلب كردند و نقشي منفعلانه را پيش گرفتند تا شرايط به حالت عادي بازگردد و عده­اي نيز در نقش اصلاح­گر، ظاهر شدند


 

|111|

و سعي نمودند راهكاري براي خروج از بحران ارائه دهند. در اين ميان، قطب­الدين نيريزي راه حل را در نوعي تعهدنامة سياسي سه جانبه ديد. او در «رسالة سياسي» كه به جرأت بايد آن را مهم­ترين رسالة سياسي بر مبناي عهدنامه مالك در طول تاريخ انديشة سياسي در ايران دانست، معتقد است باید از سلطان تعهدي گرفته شود تا حكومت وي از حدود خارج نشود. در اين تعهدنامه، سه طرف مشاركت­كننده بايد حضور داشته باشند:

الف) سلطان يا حاكم؛ ب) عالمان؛ ج) مردم. نيريزي، معتقد است بعد از امضا، اين تعهدنامه بايد به تمامي «ممالك محروسه» فرستاده شود (نيريزي، 1371، ص26). نيريزي سپس توضيح مي­دهد كه چرا اين عهدنامه باید به ممالك محروسه ارسال شود. اهميت فرستادن چنين عهدنامه­اي ـ كه وظيفه سلطان را اقامة عدل، بر اساس همان عهدنامه مالك مي­داند ـ به ممالك محروسه، آن است كه خرابي مملكت به خاطر غلبه دشمنان است، بلكه اولاً غفلت سلطان و ارتشاء امراء است، حتي اگر دشمن هلاك شود، علت اوليه باقي است (همان).

نیریزی در این رساله، داراي قلمي بي باك است و در آن از انتقاد بر سلطان، هراسي ندارد. خود نيريزي، رساله را «حق، ناب گرچه تلخ است» ناميده است (همان، ص69). از سوي ديگر این رساله، داراي نوعي ديد مثبت، نسبت به مردم است. نفسِ دخالت­دادن مردم به‌عنوان يكي از اركان سه­گانة عهدنامه در آن دورة زماني يك نوآوري فكري است كه بر اساس انسان­شناسيِ عرفاني، مطرح شده است. نيريزي، جداي از نقد بر سلاطين، نسبت به علماي درباري نيز انتقادات تندي ارائه داده است و مرتباً فرياد «يا علماء دين­ الله» و «يا علماء امة سيدالمرسلين» سر مي­دهد كه «كجاست شجاعت و كجاست غيرت در حالي كه از اطراف و اكنافِ بلاد، زنان به اسارت درمي­آيند، ناموس مردم از ميان مي­رود و ما مانند قاعدين بر جاي خود نشسته ايم. اگر اين تشيّع و ايمان است كه واي بر حال شما؛ «قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» [بقره(2): 93]» (همان، ص28).


 

|112|

نقد نيريزي، متوجه برخي علماي قشري است كه با نقد عرفان و تصوف اصيل، مردم را به كج­راهه مي­بردند. او در «فصل ­الخطاب» در موارد متعدد، اين علما را «اشباه العلم» خوانده است (همان، ص32). او در همانجا مخالفت علما با عرفا را مخالفت با «منبع دولت صفوي» مي­داند؛ چرا که صفويه، فرقه­اي صوفي بودند (همان، ص33). بنابراين، در نظر وي يكي از دلايل زوال خاندان صفوي، دورشدن از پايگاه مشروعيت خود است كه البته با توجه به مسائل اعتقادي، این دلایل را شرح مي­دهد. استاد وي «علي­نقي اصطهباناتي» از عرفايي بود كه در زمان خود؛ يعني 9 سال قبل از فتنه افغانها، سقوط سلسلة صفوي را خبر داده بود. نيريزي، خبر استاد را اين­گونه منظوم كرده است.

 

«و اخبر شيخي قدس الله روحه          ببتسع سنين قبل تلك البليّة

 فتنه اهل الملك عند ابتلائهم               بـــلعن كـــبار الاوليـــاء الاعـــزه».[i]

 

وي در موارد ديگري به نقد علماي قشري، پرداخته كه سعي دارند صفويه را از پايگاه خود دور كنند؛ البته مدعيات نيريزي به­معناي دفاع از صوفيه در برابر علما نيست. او حساب علماي واقعي را از علماي قشري، جدا كرده و به همين جهت است كه علماي واقعي را يكي از اركان اصلي عهدنامة سه­جانبه خود دانسته است. از سوي ديگر، صوفيان حقيقي و عرفا را غير از صوفيان قشري و ظاهري دانسته است. بنابراين، منظور وي از علما به­عنوان يكي از اركان سه­گانة تعهدنامة سياسي، علماي اهل باطن و افراد به­ظاهر عالم است. به زعم وي شاهِ كنوني، بر خلاف شاهانِ پيشين صفوي، راه ديگري را در پيش گرفته است. به همين دلیل، با وجود تمجيدهايي كه از «سلسلة جليلة صفوي» دارد، علما را به­خاطر قُرب به شاه، مورد حمله قرار داده و همين را از عوامل خرابي اوضاع ذكر كرده است (همان، ص37).

نيريزي، معتقد است در شرايط حساس سياسي و بحرانهاي اجتماعي، اين علماي قشري و درباري، فرار را برقرار ترجيح خواهند داد و پشتوانه خوبي براي حكومت به شمار نمي­روند.[ii] بر خلاف اينها، صوفيان همواره در مواقع حساس به پشتيباني از مردم شتافته­اند. وي در اشعاري به نقش دراويش شيعه در دفاع از ايران در برابر حمله


[i] و خبر داد شيخ من قدس الله روحه/ نه سال پيش از اين بلا / در مورد ابتلاي اهالي اين سرزمين به فتنة­شان/ به سبب لعن‌كردنِ بزرگان اولياء بزرگوار (نیریزی، رساله سیاسی، ص23).

[ii] منظور نيريزي از علماي قشري، فقهاي ظاهرگرا است و اين قطعاً شامل همة علما و فقها نيست. نقدهاي نيريزي به علماي قشري، نظير نقدهايي است كه پيشتر، افرادي چون «صدرالدين شيرازي» و «فيض كاشاني» مطرح كرده بودند. از اين جهت، اكثريت علماي ديني مشمول اين نقد نيريزي نيستند.


 

|113|

خارجي اشاره دارد؛ در حالي كه بر اين باور است كه علماي قشري از برابر آنان گريخته اند:

 

«هنـاك دراويـش النـواصب غـالبوا                  عـلي مـلـك ايـران باَعـظـم فـتـنـه

و ذريـة مـن خالـدبـن­ولـيـد قـد                  طـغـوا في البـلاد الـشـيعـة العـلويـة           

فـراعنة من حـزب افـغان خاصموا                 و قـد عامـلوا مـع اهـلهـا بـالاهـانة         

فـجاسـوا بلا رحم خلال الـديار اذ                لـقـد دخـلـوهـا بِـاعـتـداء و عُـنـوة                                                  

و قد قاتلوا اهل الممالك في قري                  مـحآصـنة مـن غـيـر رحـم و رأفـة          

و بـعض دراويـش الـتشيّع دافـعوا               و قد عجز و ابل صور عوا في الهلاكة             

و اشبـاه اهل الـعلم حـين تزلزلت               ذعـائـهم في حبّ جـاه[i] الـفـضـيلة  

لقد هربوا عند المصائب في القري               و عِـزّتـهـم قــد بُـدّلـت بـالـمـذلّـة».[i]

 

وی در اين شعر، به­خوبی نشان مي­دهد كه علت اصلي نزديكي علماي ظاهري و «اشباه اهل ­العلم» به دربار، «حبّ جاه» است. بنابراين، در هنگامة تزلزل حكومت، كاري نخواهند كرد. اين تحليل نيز مبتني بر گفتارهای حضرت علی7 در نهج ­البلاغه است و به­طور كلي بر مبناي منابع منقول، تأملات سياسي نيريزي، داراي اعتبار است. نيريزي، غالباً تحليل­هاي خود را به استناد نهج ­البلاغه ارائه داده است و جالب اينجاست كه وقتي پس از نگارش «رساله سياسي»، مورد اذيت و آزار قرار گرفت به نجف اشرف، گريخته و در همانجاست كه «فصل ­الخطاب» را سروده است.

این رساله، جزء معدود رسالاتي است كه اگر نقدي بر شرايط سياسي و اجتماعي، وارد ساخته است، به قول خودِ نيريزي، «درماني» نیز براي آن آورده است (همان، ص770) و گويا اين درمان را به سياقِ انديشة عرفاني، به­مثابه يك طبيب ارائه داده است. او در مقابل فصلِ «الاسباب و العلامات»، فصل «و اما المعالجات» را قرار داده و در آن راه هاي درمان را توضيح داده است. به­نظر مي­رسد نيريزي از معدود افرادي در سنت انديشة سياسي ـ عرفاني است كه خود در موضع طبابت روحاني نيز ايستاده است و از اين جهت، يكي از تأثيرگذارترين شخصيت هاي اين سنت به شمار مي رود.


 

[i] اشاره به حديث حضرت علي(ع): «حُبّ جاه رأسَ كُلّ خطيّه».

[ii] آنگاه كه درويش­هاي ناصبي غلبه كردند/ بر ملك ايران با بزرگترين فتنه­/ و خانداني از خالدبن‌وليد/ تجاوز كرد به سرزمين­هاي شيعة علوي/ فراعنه­اي از گروه افغانها دشمني كردند/ و حقيقتاً با اهالي خود اهانت­ها كردند/ پس بي­رحمانه درون خانه­ها را جست‌وجو كردند/ داخل شدند با دشمني و غلبه/ و چه كشتند اهالي ممالك در روستاها را/ و تازيانه زدند آنها را بدون رحم و رأفت/ در حالي كه بعضي از درويش­هاي تشيع دفاع كردند/ به تحقيق ناتوان شدند و نداي هلاكت و نگون­بختي سر داده شد/ و زماني كه اشباه اهل علم متزلزل شدند/ فضيلت و كمال جاي خود را به حبّ جاه داد/ همانا در هنگامة سختي­ها از آباديها گريختند/ و عزّت آنها به خواري بدل گشته است (نیریزی، رساله سیاسی، ص38).

 

|114|

لبه تيز حملات نيريزي، علاوه بر علماي ظاهري، عليه سلطان نيز هست. او در بخشي از رساله كه به درمان و معالجه اختصاص داده است با استناد قرآني، دليل اين مصيبت را حكم­نكردن بر اساس آيات خدا مي­داند؛ چرا كه خداوند فرموده است «و هر كه بر وفق آياتي كه خداوند نازل كرده است حكم نكند، كافر است» [آل ­عمران(2): 104] و «ظالم است» و «فاسق است» [مائده(5): 44]، (همان).

به­زعم وي، «خرابي مملكت از ناحية غلبه دشمنان نيست، بلكه در مرحله نخست، غفلت شاه و فساد مالي اميران است. اگر بر اين گمان هستيد كه دشمنان به زودي به هلاكت خواهند رسيد، بدانيد كه علت نخستين، هنوز پابرجاست و همين­طور بعد از اين [پا برجا خواهد بود]. آيا به جز اين راهي براي درمان اين خرابي­ها وجود دارد و آيا راه نجات ديگري هست؟»(همان، ص85).

عبارات نيريزي در «رساله سياسي»، بسيار زيركانه و داراي انديشه­اي عميق است. او مرتباً تكرار مي­كند كه حتي اگر فتنة افغان نيز از ميان برچيده شود، «علت نخستين» همچنان باقي است. اين نشان مي­دهد در نظر وي اساساً ساختار حكومت صفويان در آن دورة زماني، داراي بحراني ذاتي است. به عقیدة وي، تنها تشكيل حكومتي بر مبناي عهدنامه مالك كه در آن سه ركنِ سلطان، مردم و علما لحاظ شده باشند، مي تواند صفويان را از بحراني كه گرفتار آن شده بودند، خارج سازد. بدين­ترتيب، وي سعي دارد با واردكردن عامل مداخله­گر مردم در معادله قدرت؛ يعني سلطان و علماي ظاهري، عملاً قدرت هر دو را كنترل كند. از سوي ديگر، با تبيين مختصات سلطان و علمايِ واقعي، سعي دارد در این معادله، روحي عرفاني حاكم سازد. در نظر نيريزي، عالمِ واقعي همان «عالمانِ عارف» و «فقيهانِ مرشد» هستند كه مسؤوليت اصلي به عهدة آنهاست: «عالمانِ عارف و فقيهانِ رشديافتة مرشد بايد آگاه باشند و چگونه آگاه نيستند كه خداوند آشكارا بيان كرده كه مسؤوليت ما شديدتر و حجت بر ما سنگين­تر است؟» (همان، ص80).

چنانكه مشخص است، قطب­الدين نيريزي، مخالف هرگونه تصوف زاهدانه و زاويه­نشيني است و عرفان را داراي مسؤوليتي سياسي و اجتماعي مي­داند. وی با همين


 

|115|

اسلوب بر فقيهان و صوفيانِ ظاهري كه خود را مشغول دنيا كرده و مملكت را رها كرده­اند مي­تازد. او در جاي ديگري با طعنه به سلطان، مختصات سلطان واقعي را نيز با توجه به عهدنامه مالك، گوشزد مي­كند: «عقيدة من بر اين است ـ  و از خداوند در اظهار آن توفيق مي­خواهم ـ كه اساس اين درمان و راه نجات از اين وضعيت هلاكت­بار، پيروي از سخن امير مؤمنان(ع) و بزرگ دين است؛ كسي اگر اطاعتش كنند، خدا را اطاعت كرده و اگر نافرماني­اش كنند، خدا را نافرماني كرده­اند و كساني كه به او پناه آورند به خدا پناه آورده اند. آن حضرت، اوصاف شاه را چنين بيان كرده: و همانا دانستيد كه سزاوار نيست بخيل بر ناموس و جان و غنيمت ها و احكام مسلمانان ولايت يابد و امامت آنان را عهده­دار شود...» (همان، ص81).

نيريزي در ادامه، سخن خود در مورد شاه را اين‌گونه تكميل مي­كند: «اگر شاه، نادان باشد و بدون عقل، سخن هر كس؛ خوب يا بد را گوش فرا دهد، ميان دوست و دشمن كساني كه در پي آباداني مملكتند يا كساني كه در صدد تخريب، فرقي نمي­نهد. او همان ستمگر ترسويِ رشوه‌گيرنده و ضايع‌كنندة سنت است. در اين صورت است كه امّت، هلاك مي­گردد» (همان، ص83).

نكته جالب اينجاست كه صفاتِ مذكور، همگي در هيبت ظل اللهيِ شاه‌سلطان‌حسين جمع بود و در واقع، «شاه جنت‌مكانِ فردوس‌آشيان»، مصداقي براي كنايه و تمثيلِ نيريزي بود. با توجه به تربيت شاه‌سلطان‌حسين در حرم­سرا و بي­كفايتي وي در اداره امور كه در اواخر سلسلة صفويان ديده شد، ضعف فزاينده­اي بر ساختار حكومت صفويان، نمودار گشت. گزارشات نيريزي نيز اين مدعا را تأييد مي­كند. نيريزي تأكيد مي­كند كه «اگر شاه، فردي مصمّم و صاحب اراده نباشد... عده اي بي سر و پا در حكومت او طمع خواهند ورزيد. در اين صورت، آيا آنها كه موقعيت برتر دارند، همچون روميان و هنديان و جز آنها طمع در ملك او نخواهند كرد؟» (همان).

قطب­الدين نيريزي، راه ­حل نهايي در وضعيت بحراني فوق را تشكيل يك ميثاق و تعهدنامه گروهي بر مبناي عهدنامه مالك اشتر مي­داند: در حديث آمده است كه «براي هر مشكلي قرعه­اي وجود دارد»[حر عاملي، 1367، ج 18، ص178] شما نيز پس از


 

|116|

قرعه بر يك شاه از اين سلسلة بزرگ صفوي آرائتان را يكپارچه كنيد و بر اساس آنچه امير مؤمنان(ع)، مالك اشتر را بدان دستور داده و از او تعهد گرفته از شاه، ميثاق بگيريد. درباره مسائلي چون گردآوري خراج، پيكار با دشمنان، سامان‌دادن كار مردم و آبادكردن شهرها. آن امام، قانون، حكومت و امارت و اداره شهر و كيفيت برخورد با رعيت «و اينكه آنها را صنف هاست كه كار برخي جز با برخي ديگر سامان نمي یابد كه از جمله آنهايند لشگريان الهي، دبيران كه نامه­هاي عمومي و يا خصوصي مي­نگارند و داوران دادگستر، كارگزاران كه به انصاف و مدارا عمل مي كنند، اهل خريد و خراج­انداز اهل ذمه و توده­هاي مسلمان مردم، بازرگانان، اهل حرفت و صنعت، طبقه دون­پايه از حاجت­مندان و درويشان»[i] (نيريزي، 1371، ص84).

نيريزي در اين عبارت، برخلاف برخي از عرفا؛ نظير «عزيز نسفي» كه از انديشه عرفاني، نوعي انسان كامل و خليفة­الله، افاده كرده و حكومت را شايسته وي مي‌دانند (نسفي، 1384، ص136)، گزينش سلطان را به قرعه و انتخاب، واگذار كرده و بيشتر سعي دارد روحِ عرفان را به‌جای شخص سلطان کامل در حكومت پياده كند. جداي از وجوه عرفانيِ انديشه نيريزي، شايد بتوان گفت عبارات بالا از نخستين مدعيات در تاريخ انديشه ايراني باشد كه از محدودكردن قدرت پادشاه و تعهدي كه مقام شاهي باید در مقابل مردم داشته باشد، سخن رانده است. بدين ­ترتيب با «رساله سياسي» نيريزي براي اولين‌بار، مفهوم «سلطنت مطلقه» كه در دورة ميانه تئوريزه شده بود، زير سؤال مي رود و اين قابليت، بدون شك در كلمات علي‌بن ابي‌طالب(ع) در عهدنامة مالك، نهفته است.

عهدنامة مالك و به تبع آن «رسالة سياسي» قطب­الدين نيريزي به جهت نزديكي به مختصات تفكر الهي، جايگاه مهمي براي اختيار مردم در شكل­دهي به سعادت خود در نظر گرفته­اند. نيريزي در سطوح عملي­تر، حتي درباره كيفيت مشورت، چگونگي مجهزساختن سپاه و فرستادن جاسوسان(همان، ص84) نيز سخن مي­گويد كه بیان اين فقرات از زبان يك عارف، تقريباً عجيب است. با اين وجود، تمامي پيشنهادات نيريزي داراي استناداتي حديثي و قرآني است و بدين طريق با نشان‌دادن شيوة درست حكومت


 

[i]رك: نهج البلاغه، نامة 35.


 

|117|

بر مبناي عهدنامه مالك در نهج ­البلاغه ـ كه در آن «راحتِ مردم» لحاظ شده است ـ  به مدعاي نخستينِ خود كه دوري از شيوه اسلاميِ حكومت باعث بحرانِ كنوني شده است، بازمی‌گردد. نيريزي به برادرانِ و علماي ديني جامعة خويش توصيه مي­كند كه مرداني از آن جنس باشند كه علي(ع) توصيف كرده است:

اي برادران ديني ما و اي علماي امت رسول­الله(ع)! اگر از آن دسته مرداني هستيد كه امير مؤمنان(ع) وصفشان كرد، حداقل براي حفظ حيات آنان و نگهداري دختران و پسران و زنان، به ناچار تلاشي كنيد تا جان در امان بماند و فرزندان و زنان از ننگ در امان باشند پيش از آنكه ننگ، همراه عذاب دردناك يكباره بر سرمان فرود آيد و «آن زمان گريزگاهي نباشد»[i] (نیریزی، 1371، ص86).

بنابراین،‌ زندگي و انديشه هاي قطب الدين نيريزي، حکایت از آن می‌کند كه وی هم به لحاظ فكري و هم در عرصه اجتماعي، داراي گرايشات سياسي بوده است. اين منش نيريزي، پس از وي در نزد شاگردان وي در سلسله تصوف ذهبيه نيز استمرار يافت. به‌عنوان نمونه، در ميان شاگردان نيريزي، فردي عالم و عارف به نام «تقي­خان» بوده كه در زمان «نادرشاه افشار»، حاکم شیراز بوده است. تقي خان از یک حکم نادر در موردِ حمايت از مردم شيراز، سرپيچي مي­كند و قشون نادري در سال 1157 به سركردگي «طهماسب قلي­خان جلاير»، عازم شيراز شده، شهر را تصرف مي­نمايند و حاكم و كارگزاران شيراز را براي محاكمه به اصفهان برده و «آقا محمدهاشم درويش شيرازي» (متوفي 1199) كه شاگرد نيريزي و قطب پس از وي بوده را نيز در بين متهمين به اصفهان كوچانده و در آنجا محاكمه كردند (خاوري، 1362، ص329).

با اين وجود، جداي از تقي خان و آقامحمدهاشم، در ميان اقطاب ذهبيه با نامهاي ديگري از جمله «سري سقطي بغدادي»، «ابوعثمان مغربي»، «نجم الدين كبري»، «ابوالنجيب سهروردي»، «شيخ مجدالدين بغدادي»، «علاء  الدوله سمناني»، «ميرسيدعلي همداني»، «شيخ رشيدالدين محمد بيدآبادي»، «شيخ محمدعلي مؤذن» و «ابوالقاسم راز

 


[i]. اشاره به سوره ص، آية 3.


 

|118|

شيرازي»،[i] مواجه مي شويم. برخي، حتي نام «معروف كرخي» را نيز در زمرة ذهبيه آورده اند.[ii]

در ميان اسامي فوق، به غير از خود نيريزي، حداقل، ميرسيدعلي همداني، شيخ محمدعلي مؤذن و نجم­الدين كبري به نحوي داراي عمل يا انديشه سياسي بوده اند. نكتة قابل تأمل، حضور نجم­الدين كبري در اين سلسله است. چنانكه مي دانيم نجم الدين كبري از نخستين صوفياني بود كه در قرن هفتم هجري در مقابل هجوم وحشيانة مغولان، ايستادگي كرد و نمايندة اصلي عرفان عاشقانه و اجتماعي در مقابل عرفان زاهدانه و زاويه­نشيني بود. همو بود كه عزيز نسفي، نسبت «شيخي» خود را با واسطة «سعدالدين حمويه» به او مي­رساند(ريجون، 1378، ص15). از نجم­الدين كبري به بعد، به سبب تأثير فوق­العاده­اي كه او بر عرفان ايراني داشت، وي را سرسلسلة عرفاي «كبروي» يا «كبراويه» مي­دانند. اگر اعتبار اين مدعا كه وي از اقطاب ذهبيه بوده صحيح باشد، اين گزارش تاريخي كه پس از وي سلسلة ذهبيه را «سلسلة ذهبية كبرويه» ناميدند (خاوري، 1362، ص211)، اعتبار خواهد يافت.

اقطاب اين سلسله، معتقدند اين سلسله به واسطة «معروف كرخي» به امام رضا7 مي­رسد و به همين جهت اين سلسله را «سلسلة ذهبية رضويه» نيز ناميده­اند. البته از شاخة ديگري، «نجم­الدين كبري»، خرقه از «شيخ اسماعيل قصري» گرفته بود كه شاگرد وي «شيخ مجدالدين بغدادي»، نسب شيخيِ استاد خويش را به ده واسطه به «كميل‌بن‌زياد نخعي» و از او به علي‌بن ابي‌طالب(ع) مي رساند.

با اين توصيفات، شايد ارجاعات سياسي قطب الدين نيريزي به نهج ­البلاغه نيز، حكايت‌کنندة پيوند دروني اين نحلة عرفاني با معارف شيعي داشته باشد؛ چنانكه ذهبيه نيز خود را از سلسله هايي مي­دانند كه «من البدو الي الختم» شيعه بوده­اند. مطالعه احوال و آثار بزرگان ذهبيه، نشان مي­دهد كه مخالف تصوف قشري و زهدفروشي­هاي بازاري بوده­اند. نكته جالب اينجاست كه بعدها به واسطه شاگردان نيريزي، از طريق «آقامحمد بيدآبادي» و «ملاعلي نوري»، عرفان معرفتي و حكمي در ايران به اوج خود مي­رسد و اين حكما رفته‌رفته با فاصله‌گرفتن از هرگونه تصوف سلسله­اي، بنياد انديشه سياسي ـ عرفاني در ايران


 

[i]. دختر او نيز همانند دختر سيد قطب، اهل فضل بود. فاطمه، معروف به «بي­بي بهشتي»، دختر ميرزاابوالقاسم راز و زوجة ميرزامحمدحسين ابوالخير(عمه‌زادة خود) بود كه از وي رسالة «نورالهدي» يا مصحف فاطمي كه آن را در سال 1300 به پايان رساند، به‌جاي مانده است.

[ii]. خاوری، ذهبیه؛ تصوف علمی ـ آثار ادبی، ص385-170.


 

|119|

را شكل مي دهند. در ميان شاگردان ملاعلي نوري، به‌واسطه «آقاسيد رضي لاريجاني» به «آقامحمدرضا قمشه­اي» برمي­خوريم كه داراي رساله اي سياسي است و پس از او از طريق «ميرزاهاشم اشكوري»، به «ميرزامحمدعلي شاه­آبادي» و «سیدروح­الله موسوي خميني» مي‌رسيم كه اوج سياسي‌شدن حكمت الهي در اين مسير است. عمده شخصيت­هاي داراي انديشه و عمل سياسي در همين جريانند و نسب استادي به نيريزي و نجم­الدين كبري مي­رسانند. اگر اين ادعا كه اين سلسله از طريق معروف كرخي به ائمه شيعه مي‌رسد[i] را بپذيريم، مي­توان دريافت كه آبشخورهاي فكري انديشه سياسي ـ عرفاني در معارف شيعي كجاست.

 نتيجه گيري

قطب‌الدين محمد نيريزي شيرازي به مثابة يكي از اركان اصلي انديشة سياسي ـ عرفاني در ايران، انديشة سياسي خويش را بر پاية اخلاق سياسي در نهج البلاغه و با تفسيري عرفاني عرضه كرده است. چنانكه مي­دانيم، انديشة­ سياسي غالباً ذيل حكمت عملي و تهذيب الاخلاق، مطرح مي­شود كه مطالعة افعال ارادي انسان به‌شمار مي­رود (دواني، نسخة خطي 3379 دانشگاه، ص11). بنابراين، در حكمت عملي، اختيار و ارادة انساني، اساس انديشة سياسي است. مطالعة تاريخ تفكر سياسي در ايران، حكايت از آن دارد كه با ادغام عرفان شيعي در خرد فلسفي در ايران كه نمونة آن را در حكماي الهي مكتب شيراز و اصفهان شاهديم، حكمت عملي نيز رنگ و بوي عرفاني به‌خود گرفت.

اثري كه تقريباً ما را در اين برداشت به يقين مي­رساند، كتاب «مراتب حكمت عمليه» از «مولي احمد همداني» است.[ii] اين كتاب، تصوير كاملي از حكمت عملي به‌مثابه عرفان عملي را به نمايش مي­گذارد. كتاب مولي احمد همداني در واقع، شرحي بر حاشية «غوالي اللئالي» سيدنعمت‌الله جزايري و متأثر از عرفا و حكماي اشراقي؛ نظير «ابن عربي»، «سهروردي»، «ابراهيم ادهم»، «ملاصدرا»، «لاهيجي» و «ملامحمدكاظم مازندراني» است. همداني، معتقد است «علت غايي از فعل حضرت سبحان از خلقت

 


[i]. ر.ک: مجلسی، تشویق السالکین، ص317.

[ii]. مؤلف، اين كتاب را در كربلا براي كسي كه از او دستورالعمل خواسته، نگاشته است (فهرست ملي، ج4/10: 1937). اثر ديگر همداني «طريقه ذكر» نام دارد كه نسخة منحصر آن به شماره 4/3922 در كتابخانه مجلس شورای اسلامی، موجود است. نويسنده در اين رساله، سلسلة طريق ذكر خويش را به امام علي‌بن‌موسي الرضا7 مي­رساند. وي از تأليف ديگر خود با عنوان «بحر الحقائق» ياد مي­كند كه ما اثري از آن نيافتيم. 


 

|120|

بني نوع انسان، تحصيل معرفت ايزد منان است و حصول اين، موقوف به تحصيل مراتب قوة نظريه و تكميل حكمت اربعة عمليه است؛ زيرا كه نظام عبادت ايزد سبحان و اكتساب روضات جنان، موقوف به علم و عمل است» (همداني، نسخه خطي 3909 مجلس، ص7). به زعم همداني، معرفت حضرت حق، تنها به اراده و اختيار انسان بسته است؛ زيرا سعادت حقيقي در گرو معرفت است و از آنجا كه در ديدگاه وحدت وجودي، عرفان منبع تمام معارف يا حقيقة الحقائق باري تعالي است. بنابراين، معرفت به حق، كليد سعادت است. اين معرفت در سلوك انسان به‌سوي حق در اسفار اربعه، تنها بسته به ارادة انساني است.

به‌نظر مي­رسد آنچه همداني «حكمت اربعة عمليه» مي­نامد، به تأسي از اسفار اربعة ملاصدرا باشد؛ زيرا در جاي ديگري به چهار سفر انسان، اشاره مي­كند كه در عنوان تفاوتهايي با اسفار ملاصدرا دارد و هر مرحله را حاوي مرتبه­اي از حكمت عملي در نظر مي­آورد.[i]

نيريزي نيز در آراي فلسفي و عرفاني خود متأثر از اسفار اربعه است و سعادت انسان را بسته به اختيار و اراده او مي­داند، اما در «رسالة سياسي»، در صدد عملي‌كردن انديشه­هاي عرفاني خويش است كه با تأسي از نهج البلاغه به نگارش درآورده است. بنابراين، نيريزي به سياق و روش خود، براي اسباب و علامات اجتماعي، درماني در نظر گرفته كه آن درمان، مأخوذ از نهج البلاغه است. به عبارت ديگر، نهج البلاغه به منبعي براي تأمل عرفاني در باب سياست، بدل شده است. درمان مورد نظر نيريزي براي جامعه­اي كه دستخوش بحران است، عهدنامه­اي است كه در آن، هم علماي باطني به عنوان شارح شريعت يا به بيان بهتر، منبع سعادت حضور دارند، هم مردم به‌مثابة كساني كه موضوع سياستند و در نهايت، سياست الهي در گرو ارادة عمومي آنها است و هم حاكم به‌مثابة عامل به قدرت و كسي كه شرايط اجتماعي سلوك به سوي حق را فراهم مي كند. 


[i]. مولي احمد همداني، نماينده حكمت الهي شيعه پس از صدرا است كه معتقد به تشكيك ساحت­هاي مختلف هستي و معرفت است. وي در جايي مي­گويد: «و معرفت، حفظ مراتب‌كردن است؛ چنانچه گفته­اند: گر حفظ مراتب نكني زنديقي» (همدانی، مراتب حکمت عملیه، ص215).


 

|121|

منابع و مآخذ

         1.     قرآن كريم.

         2.     امام علي‌بن‌ابي‌طالب، نهج البلاغه، ترجمة محمدتقي جعفري، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چ4، 1385.

         3.     حر عاملي، محمدبن‌حسن، وسائل­الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، ج18، تحقيق عبدالرحيم رباني شيرازي و محمد رازي، تهران: انتشارات اسلاميه، 1367.

         4.     خاوري، اسدالله، ذهبيه؛ تصوف علمي ـ آثار ادبي، ج1، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1362.

         5.     دواني، جلال‌الدين، لوامع الاشراق في مكارم الاخلاق (اخلاق جلالي)، نسخة خطي 3379 دانشگاه.

         6.     ريجون، لويد، عزيز نسفي، ترجمة مجدالدين كيواني، تهران: نشر مركز، 1378.

         7.     فهرست كتب خطي كتابخانة ملي، ج10، به كوشش عبدالله انوار، تهران: كتابخانة ملي، 1385.

         8.     كروسينسكي، سفرنامه (يادداشت­هاي كشيش لهستاني در عصر صفوي)، ترجمه عبدالرزاق دنبلي مفتون، به تصحيح مريم ميراحمدي، تهران: توس، 1363.

         9.     كليني الرازي، ابي‌جعفر محمدبن‌يعقوب‌بن‌اسحاق، اصول كافي، ج1، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوي، تهران: انتشارات مسجد، بي‌تا. 

      10.     مجلسي، محمدتقي، تشويق­السالكين، به كوشش محمود نجفي، قم: انتشارات آيت اشراق، 1388.

      11.     مكافات­نامه، نويسنده گمنام، از مجموعة «صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست»، ج3، به كوشش رسول جعفريان، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1389.

   12.   ناجي، محمديوسف، رساله در پادشاهي صفوي، به كوشش رسول جعفريان و فرشته كوشكي، تهران: نشر كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي، 1387.

      13.     -------------، رساله در پادشاهي صفوي، نسخة خطي 7371 كتابخانه مجلس شوراي اسلامي.

   14.   نسفي، عزيزالدين، مجموعه رسائل (مشهور به كتاب الانسان الكامل)، با پيشگفتار هانري كربن، تصحيح و مقدمه ماريژان موله، ترجمة مقدمه از سيدضياء‌الدين دهشيري، تهران: انتشارات طهوري، چ7، 1384.

   15.   نيريزي شيرازي، قطب‌الدين محمد، رساله سياسي (در تحليل سقوط دولت صفويه و راه­حل بازگشت آن به قدرت)، به اهتمام رسول جعفريان، قم: كتابخانه عمومي آيةالله العظمي مرعشي نجفي، 1371.

      16.     ------------------------، فصل­الخطاب يا حكمت­العلويه، نسخه خطي 7269 كتابخانه آية­الله مرعشي نجفي.

      17.     ------------------------، فصل­الخطاب يا حكمت­العلويه، نسخه خطي 3/364 دانشگاه.

      18.     همداني، مولي احمد، طريقه ذكر، نسخة شماره 4/3922 كتابخانه مجلس.

      19.     --------------، مراتب حكمت عمليه، نسخة خطي 3909 مجلس.

      20.     همداني، هداية­الله، آداب سلطنت و وزارت، نسخة خطي 3/3837 دانشگاه.

 


تعداد نمایش : 2047 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما