صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
انديشه هاى يك عالم شيعى در دولت صفوى
انديشه هاى يك عالم شيعى در دولت صفوى تاریخ ثبت : 1390/11/15
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره5 ,
عنوان : انديشه هاى يك عالم شيعى در دولت صفوى
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|108|

انديشه هاي يك عالم شيعي در دولت صفوي

 

(آية الله علي نقي كمره اي)
رسول جعفريان

درآمد

آثار

علي نقي كمره اي ديگر!

انديشه ها و افكار كمره اي در " همه الثواقب "

علما و مجتهدان تنها مرجع علمي مردم در عصر غيبت

لزوم مصاحبت شاه با علما

مفاسد ترك مصاحبت علما از سوي شاه

ضرورت حمايت مالي از علما و سپردن كارها به دست مجتهدان عادل

استمداد مؤلف از علما و شاه دربرخورد با يك انحراف

كمره اي و مخالفت با دستور شاه به ملاصدرا در ترجمه احياء العلوم

فصول پاياني كتاب

 


 

دولت صفوي، نخستين دولت شيعي دوازده امامي است كه مبناي كار خود را به
صراحت بر مذهب تشيع و نشر آن قرار داده است. پيش از آن نمونه هايي مانند دولت
آل بويه و سربداران خراسان و... بوده است كه درباره آن ها چند و چون هاي فراواني
وجود دارد. به همين دليل، تجربه عملي دولت صفوي، به ويژه در برخورد با مسئله
رهبري و امامت، كه مهم ترين ركن تشيع است، اهميت زيادي دارد. آن چه در جمع
مي توان در اين زمينه عنوان كرد، آن كه دولت مزبور، بر پايه نوعي توافق و همكاري ميان
سلطان و مجتهد شكل گرفت. تجربه اين توافق در دولت هاي اسلامي غيرشيعي هم
وجود داشت، اما در اين جا تا حدودي رنگ شيعي و ولايي به خود گرفت. اكثر قريب به
اتفاق علما، به هر دليل، پذيرفتند تا با مشاركت در اين دولت، به اداره امور شرعي مردم
بپردازند و امورعرفي را به سلطان واگذار كنند. علما مهم ترين وسيله كنترل در دولت
صفوي بودند.

 

يكي از اين مجتهدان، علي نقي كمره اي، يعني شخصي است كه مقاله حاضر به

 


|109|

بيان انديشه هاي وي پرداخته است. او قاضي شيراز و پس از آن شيخ الاسلام اصفهان بوده
و از اين زاويه اظهار نظرهاي او قابل توجه است. از اين اثر، چنين به دست مي‌آيد كه همه
سلاطين صفوي، در همه وقت وفادار به آن توافق نبوده اند و دشواريهايي در مناسبات
علما با حكومت وجود داشته است. بررسي اين دشواريها، كار يك رساله مستقل است.
يكي از اين دوره هاي دشوار، دوران سلطنت شاه صفي(1038- 1053) است شاه صفي
در كنار يكي دو تن از شاهان صفوي، از ويژگيهاي منفي فراواني برخوردار بوده و جنايات
وي در حق خود خاندان صفوي در تاريخ برجاي مانده است.

مباحث اين مقاله، شرحي از زندگي و آثار وي، و سپس مروري بر كتاب "همه الثواقب" اوست كه وي انديشه هاي سياسي و فرهنگي خود را در آن عنوان كرده است. طبعاً، مثل هميشه، طرح اين قبيل انديشه ها، به ويژه جزئيات آن، به معناي همراهي مؤلف با آن ها نيست. اين مرور، شامل برخي نكات فرهنگي نيز مي شود كه براي شناخت دوره صفوي مفيد بوده و وي در اين اثر خود به آن پرداخته است.


درآمد

شيخ علي نقي كمره اي شيرازي اصفهاني ( م1060 ه.ق ) فرزند شيخ ابويعلي محمد هاشم طغائي، از عالمان برجسته دوره صفوي است كه افزون بر دانش قابل توجه، از موقعيت

 


|110|

اجتماعي و سياسي و ديني بالايي برخوردار بوده است. وي به درخواست امام قلي خان،
حاكم فارس، مدت ها قاضي شيراز بود و پس از آن، به درخواست خليفه سلطان اعتماد
الدوله شاه عباس دوم (در سال ه.ق) به منصب شيخ الاسلامي اصفهان، كه
بالاترين مرجعيت ديني - سياسي بود، دست يافت و تا سال مرگش، يعني 1060ه-.ق اين
منصب را در اختيار داشت.

 

افندي پس از ياد كردن از برخي از آثار وي مي نويسد: اولاد و احفاد وي در شيراز و
اصفهان بوده و هستند و كساني از آن ها در زمان وي، زنده و برخي درگذشته اند. وي در
اصل از كمره (از محال فراهان) بوده و لذا علاوه بر شهرت به شيرازي و اصفهاني، به
كمره اي فراهاني هم ملقب است. افندي مي افزايد: وي در زمره شاگردان سيدماجد
بحراني بوده كه در شيراز زندگي مي كرده است.
[1] كمره اي از شيخ بهائي و ميرداماد نيز
اجازه روايتي داشته و برخي از اين اجازات را در پايان رساله "لزوم وجود مجتهد در عصر
غيبت" آورده است. [2]

 

به نظر مي رسد او در روزگاري كه در شيراز بوده، در دوران شاه صفي
(1380-1052ه-. ق) از موقعيت چنداني برخوردار نبوده و حتي گرفتار فقر مالي نيز بوده
است. اين مطلب ز كتاب "همه الثواقب" او كه در ادامه مروري بر آن خواهيم داشت، به
دست مي‌آيد. در اواخر دوره آن شاه توسط امام قلي خان به سمت قاضي شيراز منصوب
شده و قاعدتاً از اين مشكلات خلاصي يافته است.

 

شيخ حر عاملي(م1104) در شرح حال وي نوشته است: وي فاضل و فقيه و بزرگ
بوده و كتاب هايي دارد. آن گاه مي افزايد: وي قاضي شيراز بود و در زمان ما درگذشت.
[3]
از كمره اي فرزندي با نام بهاءالدين محمد، در سلك عالمان بوده و كتاب "اثبات
الرجعه به خط وي از سال 1085ه-.ق برجاي مانده است. [4] وي از شاگردان آقا حسين
خوانساري(م1098) بوده و برخي از آثار خوانساري، به خط بهاءالدين محمد طغائي
موجود است. [5]

 

يكي از همراهان وي را نيز مي شناسيم كه از شيراز به اصفهان آمده و نامش ملامقيم

 


|111|

جعفري شيرازي شاعر بوده كه در سال 1074ه-.ق در اصفهان درگذشته و در همان شهر،
پس از درگذشت علي نقي، شاگردي علي رضاي شيخ الاسلام را مي كرده است. [6]


آثار

علي نقي كمره اي آثار چندي تأليف كرده كه به طور عمده به نام شاه صفي بسياري از آن ها
برجاي مانده است. در اين جا فهرستي از آثار وي را با استفاده از مراجع مختلف به دست
مي دهيم.

 

1- المقاصد العالية في الحكمة اليمانية. افندي نوشته است: اين اثر، كتاب بزرگي در
دانش كلام و حكمت است.
[7]

 

2- رسالة في حدوث العالم. [8] اين رساله، به نقل افندي، برگرفته از كتاب المقاصد
العاليه اوبوده است. [9] نسخه اي از آن در كتاب خانه مرعشي به شماره 4256 موجود
است.

 

3- رساله در اثبات صانع. نسخه اي از آن در مجموعه 3333 كتاب خانه مجلس
موجود است. (محتمل است كه بخشي از المقاصد العاليه بوده باشد).

 

4- رسالة في الادعية والاحرازالمنجيه عن المخاوف والاذكار الدافعة للبلايا والمواعظ
والنصائح (فارسي). وي اين رساله را به نام شاه صفي نوشته، آن هم درست زماني كه
سلطان مراد عثماني براي محاصره بغداد لشكركشي كرده بود.
[10]

 

5- رسالة في حرمة شرب التتن (تأليف شده در شيراز در نيمه ذي قعده سال 1048).
افندي در ادامه شرح حال وي، دلايل دوازده گانه وي را درباره شرب تتن آورده و نقد كرده
است.
[11] شيخ حر عاملي (م1104ه-.ق) اين رساله را تلخيص كرده و همراه تلخيص
رساله ديگري در حرمت شرب قهوه، مجموع آن ها را به صورت رسالهكوچكي درآورده كه
نسخه آن در كتاب خانه مجلس موجود است. [12]

 

6- رسالة في حرمة صلاة الجمعة [13]

 

7- كتاب مناسك الحج والمعتمر.

 


|112|

 

8- تحفه فاخره. وي در برگ 182 كتاب "همه الثواقب" از اين كتابش ياد كرده و گفته
آن را به نام شاه صفي نوشته است.

 

9- المؤمن من هو؟ نسخه اي از آن در 87 برگ كتاب خانه سپهسالار (شهيد مطهري)
به شماره 1845 موجود است.
[14]

 

10- جامع صفوي ( كتابي است در جواب فتواي نوح افندي مفتي بلاد الروم كه شيخ
حر نيز از آن با عنوان "جواب مفتي الروم في الامامة" ياد كرده است.)
[15] گفتني است كه
نوح افندي (م1070ه-.ق) مفتي دولت عثماني، در سال 1048 فتوايي در تكفير شيعيان و
لزوم قتل آن ها صادر كرد. به نقل افندي، اميرشرف الدين علي شولستاني آن فتوا را براي
كمره اي آورد و از وي خواست تا جوابي براي آن بنويسد. در اصل نوح افندي اين فتوا را
براي جواز قتل شيعيان در جريان محاصره بغداد نوشته بود. [16] علي نقي، كتاب "جامع
صفوي" را در نقد آن فتوا و در رد بر مذهب سنت و در اثبات امامت نوشت. نسخه هايي از
جامع صفوي كه در آن متن فتواي نوح افندي را آورده و نقد كرده به شماره هاي 290،
3654، 4046 آمده است. [17] نسخه اي نيز به شماره9773 در كتاب خانه آستان قدس
موجود است.

 

11- مسارالشيعة [18] (نسخه ايازآن دركتاب خانه سپهسالار به شماره144- ج1،
ص304- ونسخه اي ديگر در كتاب خانه مرعشي به شماره5095) موجود است. اين
رساله در اثبات آن است كه شيعه فرقه ناجيه مي باشد. وي اين رساله را به شاه صفي تقديم
كرده و به نظر مي‌آيد كه بخش هايي از آن، با آن چه در "همه الثواقب" و حتي برخي از
كتاب هاي ديگر وي آمده، شباهت داشته باشد. بخش هاي عمده كتاب نقل احاديثي است
درباره ويژگي هاي شيعيان، توجه و رسيدگي به فقراي شيعه. به همين مناسبت وي در
موارد متعددي از شاه درخواست كرده تا در انديشه اهل عرفان و ايقان شيراز باشد.

 

از جمله آن كه "...به اعتقاد عارفان، پادشاه ايمانيان از نسل خير پيغمبران است، پس
البته بندگان وي بعد از اطلاع بر حاجت مذكور قضاي آن بر وجه مرغوب ايشان منزه از
شوب كسر و نقصان و امتنان ديگران خواهند فرمود و سيورغال براتي ايشان را كه غايت

 


|113|

ناسزاواري دارد، هم چنان كه اشارت به آن شد، تبديل به محلي با كمال آن، مناسب همت
پادشاه دين پناه خواهند نمود و راضي به استمرار آن با كسر و نقصان كه به يقين موجب طعن
سنيان است بر شيعيان، نخواهند بود. (برگ 56 - پ از نسخه 5095 مرعشي و نك-: برگ
69 - ر، پ و برگ 80 - پ).

 

و در مورد ديگر نوشته است: "از بعضي از ثقات معروف به صدق لهجه شنيدم كه
گفت كه پادشاه را صدقات و خيرات بسيار هست و بنابر عدم وجود عالم عارف مؤتمن
مخلص خيرخواه پادشاه دين پناه كه اصلاً نظر در حطام دنيا و جاه خود ندارد و مقصد او
منحصر در حفظ پادشاه است، در درگاه، با تمكن تام، به مستحقين نمي رسد و تحصيل آن
چه مقصود است نمي شود حتي آن كه گفت كه، اگر خواهي صدق مقدمه مذكوره ام به
معاينت بداني، در قسمت سيصد و ده تومان سيورغال براتي نظر كن تا بداني كه ايصال حق
به مستحقين و تحصيل مقصود به آساني ميسر نيست و خيره خواه مذكور متمكن در درگاه
عرش اشتباه وجود ندارد. (برگ 84 - پ، 85 - رونك-: برگ 86 - پ).

 

همان طور كه از عبارت به دست مي‌آيد، وي وجود عالمي مجتهد را در درگاه براي
جلوگيري از اين خطاها لازم مي داند.

 

12- نصرة الاصحاب.وي در دو مورد دركتاب "همه الثواقب" خودازاين كتابش ياد
كرده است. (برگ 15)

 

13- رساله اثبات الواجب كه در 1036 آن را به پايان برده است.

 

14- رسالة في استقلال البكرالرشيدة علي النكاح. درمجموعه 3333 كتاب خانه
مجلس رساله اي با عنوان "ولايت پدر و جد در نكاح" موجود است.

 

15- رسالة في تحريم الصلاة في المكان المغصوب. كه در سال 1042ه-.ق آن را به
پايان برده است.
[19] نسخه اي از آن در مجموعه 3333 كتاب خانه مجلس موجود است كه
حواشي مؤلف نيز در كنار آن به چشم مي خورد. گفتني است كه اين مجموعه در قرن
يازدهم كتابت شده و مشتمل بر برخي از رساله هاي علي نقي است. [20]

 

16- رساله لزوم وجود مجتهد در عصر غيبت. اين رساله بر اساس نسخه موجود در كتاب

 


|114|

خانه مجلس (شماره2813 و گويا به خط مؤلف) تصحيح و در "ميراث اسلامي ايران" دفتر
ششم چاپ شده است. [21] وي اين رساله را در اثبات وجود مجتهد در عصر غيبت نوشته و
شمار زيادي روايت در اين باب آورده است. وي پس از بحثي طولاني در اين باره، به
اجازات برخي از علما ازجمله نواده شهيد ثاني، شيخ بهائي و ميرداماد در حق خود استناد
كرده تا ثابت شود كه او از جمله مجتهدان عصر مي باشد، چه اين اجازات خود وسيله اي
براي شناخت مجتهدان است.

 

17- همه الثواقب. كه گزارش آن خواهد آمد.


علي نقي كمره اي ديگر!

نصرآبادي در شمارش شاعران اين عهد، از شاعري با نام شيخ علي نقي كمره اي ياد كرده و
در شرح حالش مي نويسد: آباي او از مشايخ كمره اند. سرخيل فضلا و شعر است. از
روزگار به او آزار بسيار رسيده. چنان چه خلف او كه شيخ ابوالحسن نام و در حداثت سن
از جميع علوم بهره ور بود فوت شد، تركيب بندي جهت او گفته كه سنگ را آب مي كند.
قصيده اي در مدح حاتم بيك گفته كه اين بيت از آن قصيده است.

 

خدمتش را همه ازمرفق و زانو به ميان دست و پا چار كمر بسته مادر زادند

 

حاتم بيك، مبلغ خطيري به جايزه آن، همه ساله در وجه او تعيين كرده... شيخ در
سنه1030ه-.ق فوت شد.
[22]

 

اين شخص كه در نام و لقب و شهر و شيخوخيت با شيخ علي نقي كمره اي قاضي
فاضل شيرازي اصفهاني معاصرت و مشابهت داشته، خلطي را براي شرح حال نويسان به
وجود آورده است. عجيب آن كه، كم تر كسي توجه كرده كه نصرآبادي وي را متوفاي
1030ه.ق مي داند، در حالي كه علي نقي شيخ الاسلام در سال 1060ه-.ق در گذشته
است.

 

ابن يوسف شيرازي، فهرست نويس مدرسه سپهسالار (شهيد مطهري فعلي) در
معرفي آثار كمره اي همين اشتباه را كرده است. (فهرست سپهسالار، ج2، ص641) وي

 


|115|

 

به استناد اشعار او تاريخ تولدش را 958 دانسته است. چه وي گفته است:

 

فرزند علي نقي گزين درّ ثمين آمد به وجود حظ وافر به يقين

 

از دانش و دين و دولتش هست كه هست تاريخ "امام دانش و دولت و دين"

 

اگر تاريخ تولد شاعر را 958ه-.ق بگيريم و با تاريخ درگذشت علي نقي قاضي يعني
سال 1060ه-.ق ضميمه كنيم، يك عمر صد ساله به دست مي‌آيد كه هر چند بعيد نيست،
اما در اصل خطاست.

 

در اين خلط، ديوان برجاي مانده طغائي شاعر، به علي نقي قاضي و شيخ الاسلام
نسبت داده شده است.
[23] اين ديوان كه نسخه اي از آن با ابياتي در حدود 5300 بيت در
كتاب خانه مدرسه شهيد مطهري به شماره1184 موجود است، به خط نستعليق بسيار خوب
محمد جعفر بن عنايت الله شيرازي است كه به سال 1049ه-.ق كتابت شده است.

 

غزليات وي با اين شعر آغاز مي شود:

 

اي نام همايونت طغراچه فرمان ها خورشيد صفت طالع از مطلع ديوان ها

 

شعر آغاز قصايد وي چنين است:

 

چو خفتگان لحد را صباح روزنشور ز خواب مرگ جهاند نهيب نفخه صور [24]

 

غزليات وي را استاد ابوالقاسم سرّي در سال 1349 چاپ كرده و وعده فرموده است
كه قصايد وي را هم به طبع برساند. ايشان متوجه خلط مزبور شده و يادآور شده كه
كمره اي شاعر با كمره اي فقيه متفاوت است. صاحب "مستدركات اعيان الشيعه" هم
يادآور اين خلط شده است.
[25]

 

شخصي هم با نام ((الفتي كمره اي)) معرفي شده كه ديوان يا اشعاري داشته و گفته شده
كه برادر شيخ علي نقي كمره اي بوده، اما روشن نيست كدام "يك از اين دو" كمره اي.
[26]


انديشه ها و افكار كمره اي در " همه الثواقب "

همه الثواقب يكي از آثار كمره اي است كه نسخه اي از آن در كتاب خانه مدرسه شهيد
مطهري (سپهسالار سابق) به شماره161 ( فهرست، ج1، ص347 ) برجاي مانده است.

 


|116|

 

ميرزا يوسف درباره اين نسخه نوشته است: اين كتاب در حقيقت براي هدايت شاه
صفي صفوي (1038 - 1052 ه-.ق) نوشته شده و بسياري از مطالب تاريخي آن عصر را
كه با مطالب ديني اصطكاك داشته در آن مي بينيم و نام جمعي از علما و بزرگان را نيز در آن
مشاهده مي كنيم و براي دانستن تاريخ چهارده سال سلطنت اين پادشاه مطالعه اين كتاب
بسيار نافع و مفيد است.
[27]

 

گويا نسخه مزبور، تنها نسخه شناخته شده بوده و ابن يوسف فهرست مطالب آن را به
عينه درج كرده كه توسط آقاي منزوي در ذريعه (‏25/243) آورده شده است. تاريخ تأليف
اين رساله، بنا به آن چه در برگ 112 آمده سال 1044ه.ق است و طبعاً شش سال پس از
آغاز سلطنت شاه صفي (1038ه.ق) نوشته شده است.

 

اين كتاب به مطالب مختلفي پرداخته كه در نگاه كلي، دفاعي است از تشيع و عالمان
شيعي و لزوم حضور آن ها در درگاه سلطنتي براي جلوگيري از برخي انحرافات كه در
ضمن نمونه هايي از اين انحرافات شرح داده شده و لزوم برخورد با آن ها مورد بحث قرار
گرفته است. مطالبي هم در احترام به عالمان و رسيدگي به وضعيت آن ها، همانند آن چه
در "مسار الشيعه" آمده، به چشم مي خورد. در اين جا مروري موضوع گونه بر مطالب
كتاب "همه الثواقب" داريم كه به هر روي، به لحاظ اشتمال آن بر مواد تاريخي، به ويژه
ارتباط علما با دولت، كتابي است قابل توجه.


علما و مجتهدان تنها مرجع علمي مردم در عصر غيبت

در انديشه هاي كمره اي، مطالب فراواني در ارتباط ميان دولت و علما وجود دارد. وي در
شمار كساني است كه وجود علما را در كنار شاه براي جلوگيري از انحراف ضروري شمرده
و بر اين باور است كه افزون برآن كه امور شرعيه بايد در اختيار مجتهدان جامع الشرايط
باشد، شاه بايد به طور مداوم با آن ها مصاحبت داشته باشد. در واقع تئوري تلفيق قدرت
شاه و مجتهد براي اداره كشور كه از اصول سياسي پذيرفته شده در اين دوره است، سخت
مورد عنايت وي قرار دارد. وي براي شاه، هيچ گونه توجيه شرعي نياورده و تنها به عنوان

 


|117|

قدرتي كه هست و طبعاً چاره اي و گريزي از پذيرش آن نيست، از آن ياد كرده و از نقش
علما به عنوان وسيله اي براي كنترل شاه و درباريان سخن گفته است. البته وي بر سيادت
شاه تكيه دارد، اما او به عنوان يك فقيه، آگاه است كه اين امر، دليلي بر مشروعيت فقهي
سلطنت شاه نيست و لذا در اين باره سخني نمي گويد.

 

وي رساله مستقلي در باب "لزوم وجود مجتهد در عصر غيبت" نگاشته و در مقدمه
آن، سبب تأليف آن را آورده است. برخي از "برادران ديني" از وي درباره اين سخن ميرزا
حبيب الله صدر
[28] پرسش كرده اند كه ايشان گفته: "در اين زمان مجتهد در ايران و عربستان
نيست." وي كوشيده است تا اثبات كند كه مجتهد هست و لازم است كه باشد:
"بعضي از برادران ديني و خلاّن يقيني پرسيد[ه‌اند] از سند قول مشهور سيد امجد
نواب صدر پادشاه دين پناه، سمّي حبيب الله كه [گفته است] در اين عصر و زمان در ايران
و عربستان مجتهد نيست، و از وجه صحّت آن و آن كه در عصر غيبت امام هادي انام
بقية الله المنّان - عليه وعلي آبائه الطاهرين الصلاة والسلام - خلوّ زمان از مجتهد عدل امامي
جامع شرايط حكم و فتواي امكان فعلي دارد، و در حكمت الهيه روا بود، و تحقّق پذيرد و
بر تقدير جواز و وقوع خلوّ مذكور هر امر ضروري معاش و معاد عباد در بلاد موافق شريعت
مقدّسه به وجهي تمشيت تواند پذيرفت، يا آن كه همه هرج و مرج در همه عالم روا بود؟
فقير مقرّبه تقصير خويش در جواب گفت ..." وي در اين رساله در پاسخ اين پرسش،
كوشيده است تا لزوم وجود مجتهد را از راه قاعده لطف و روايات ديگر توضيح دهد.

 

كمره اي زماني قاضي شيراز و زماني هم شيخ الاسلام اصفهان بوده و طبعاً از
مجتهداني است كه در حكومت مشاركت داشته است. با اين حال، از نكات جالب فكري
سياسي زندگي وي اين كه، علي رغم آن كه منصب حكومتي داشته، قائل به حرمت نماز
جمعه در عصر غيبت بوده و رساله اي نيز در اين باب تأليف كرده است. متأسفانه آن رساله
در اختيار ما نيست، اما از رساله پيش گفته و نيز "همه الثواقب" مي توان برخي از
انديشه هاي سياسي او را به دست آورد.

 

اما در كتاب "همه الثواقب" نيز مطالب فراواني در باب لزوم وجود مجتهد در پاي

 


|118|

سرير سلطنت براي جلوگيري از انحراف گفته شده است. وي كتاب را با ارائه چند حديث
در فضيلت علم آغاز كرده و در ادامه با اشاره به ديگر "وجوه شرف و فضائل و مزاياي" علم
و عالمان كه همان "علما و مجتهدين فرقه ناجيه"اند مي گويد "دلالت بر اين مراد از راه عقل
و نقل و كتاب و سنت در كتاب مسمي به "نصرة الاصحاب" نموده ايم."

 

پس از آن با اشاره به اين كه فرقه ناجيه، همان شيعيان اثنا عشري‌اند از وجوب رجوع
"امت در عصر غيبت امام(ع) در حوادث واقعه و معرفت احكام و حلال و
حرام" به راوي احاديث اهل بيت سخن مي گويد و ضمن اشاره به حديث و اما الحوادث
الواقعة... و احاديث ديگر، مراد از راويان حديث را "مجتهدين از اهل ايمان و ايقان"
مي‌داند كه "حجت ِحجة الله اند بر همه شيعيان در رجوع به ايشان در حوادث واقعه و
قضاياي سانحه و معرفت احكام و حلال و حرام". در ادامه، با اشاره به رواياتي كه به اخذ
علم از علما و راويان حديث توصيه مي كند به روايت... اجعلوا بينكم رجلا ممن عرف
حلالنا وحرامنا فاني قد جعلته عليكم قاضيا اشاره كرده و پس از آن، مقبوله عمر بن حنظله
را مورد استشهاد قرار داده است.

 

نتيجه آن كه: "اين احاديث شريفه، دلالت دارد كه تحاكم و ترافع به سوي غيرقاضي
شرعي كه در مثل اين زمان عبارت است از مجتهد عدل جامع جميع شرايط حكم و فتوا
حرام است، به منزله تحاكم و ترافع به سوي طاغوت و شيطان است و اَخذ مال به حكم
غيرحاكم شرعي حلال نيست و سحت و حرام است و اگر چه حق صدق ثابت محقّق آخذ
بوده باشد؛ چون به حكم طاغوت گرفته و خلاف امر خداوند تعالي كرده و اشعار دارد كه
خلاف امر در هر باب مانع ترتب آن است بر آن". (برگ10). پس از آن به بيان شروط
دوازده گانه قاضي پرداخته و نتيجه آن كه "پس، هر كس كه اتصاف به صفات مذكوره
ندارد، و مجموع دوازده امر مذكور در او به كمال نيست، در مثل اين زمان، قاضي و حاكم
شرعي مسلمانان نتواند بود... بلكه مي گوييم اجماع فرقه ناجيه... انعقاد يافته بر حرمت
قضا و حكم و فتواي غيرمجتهد جامع شرايط مذكوره" (برگ11).

 

مولف، در ادامه رواياتي در باب تحاكم الي الطاغوت و تفسير مختصر آن ها آورده است.

 


|119|

نيز به تناسب عدم جواز رجوع به قاضي غيرشيعه، با اشاره به عقيده سيدمرتضي
درباره اهل سنت، از كتاب "چهل حديث" يا اربعين شهيد اول، نقلي در باب وجه نام
گذاري سيدمرتضي به "علم الهدي" دارد. و آن اين كه، وزير ابوسعيد بن محمد بن حسين
بن عبدالرحيم در سال 420 ده.ق كه بيمار شده بود، در خواب اميرمؤمنان(ع) را ديد كه به
وي فرمود: به علم الهدي بگو بر تو فاتحه بخواند تا از بيماري بِشَوي و شفايابي. وزير از
حضرت پرسيد كه علم الهدي كيست؟ حضرت امير فرمود كه، علي بن الحسين الموسوي
است" و پس از آن مشهور به اين لقب شد. مؤلف در ادامه ، دوازده دليل بر درستي عقيده
سيد مرتضي در باب اهل سنت آورده است. (برگ 15 به بعد). وي در بيان هر وجهي،
رواياتي را نقل و شرحي مختصر در باب وجه استدلال خود به آن روايات ارائه كرده است.
وجه سيم آن در معناي ناصبي و حوزه تطبيق آن است (برگ 19-20).

 

مؤلف در اين بخش به افراط گراييده و همانند برخي از عالمان اهل سنت كه شيعيان را
تكفير مي كرده و آتش جنگ عثمانيها را بر ضد ايراني ها بر مي انگيختند، او هم به كفر
اهل سنت حكم كرده و در جايي هم به صراحت نوشته است كه "حكم مشركان بر ايشان در
دنيا و آخرت جاري است و مناكحت و مصاهرت و مساورت و مواكلت و خوردن ذبيحه
ايشان چون انجاسند جايز نيست" (برگ 31). البته اين باور، مورد تأييد اكثر عالمان شيعه
نيست.

 

وجه دوازدهم، روايت مفصلي از روضه كافي است كه ضمن آن ابوبصير خدمت امام
صادق( ع) اظهار مي دارد كه با داشتن سن بالا، هنوز درباره آخرت خود نگران است.
آن گاه حضرت شرحي از پيدايش كلمه رافضه و ويژگي هاي شيعيان بيان مي كند. مؤلف
پس از نقل طولاني حديث (برگ14- 25)، مي نويسد: "مناسب است كه اين حديث
شريف به مسارالشيعة" موسوم شود". پس از آن پانزده بشارت موجود در آن را براي
نجات شيعيان فهرست مي كند. (تا برگ 32). وي اين مطالب را در كتاب مسارالشيعه
خود آورده است.

 


|120|


لزوم مصاحبت شاه با علما

وي در فصلي ديگر از كتاب، فهرستي از متن فارسي رواياتي كه در فضيلت عالمان است
آورده و پس از آن هم نشيني ِشاه با آن ها را سبب نجات كشور از انحراف مي داند. وي مراد
از روايان اخبار را در توقيع امام زمان(ع) "مجتهدين از اهل ايمان و ايقان" مي داند كه "همه
شيعيان" بايد "در حوادث واقعه و قضاياي سانحه و شناختن احكام و حلال و حرام ائمه
انام" به آن ها رجوع كنند "و رجوع به غير ايشان در اين زمان، از آن كسان كه به درجه اجتهاد
معتبر در قضا و فتوا نرسيده اند، منزله رجوع به سوي طاغوت است"، "پس وجود علماي
دين مبين و فقها و محدثين از اهل ايمان و ايقان در هر عصر و زمان، مادام تكليف باقي
است، ضروري است و بدون ايشان در مثل اين زمان كه آفتاب خلافت و امامت و ولايت
مصطفوي مرتضوي در سحاب غيبت است از جهت رعيت امر دين مبين و مهام كافه
مسلمين رواج و انتظام ندارد."

 

وي با اين مقدمه از شاه صفي كه از مصاحبت علما دوره شده، اظهار نگراني كرده و
گويي همه اين مطالب را براي جذب وي به سوي علما نوشته است. بنابراين، پس از
عبارت هاي بالا مي نويسد:

 

"پس چگونه پادشاه دين پناه مظهر لطف اله از نسل خيرالبشر مروج مذهب حق ائمه
اثنا عشر - عليهم السلام - كه به بركات اجداد و آباي عظام وي شعار دين مبين ائمه
معصومين - صلوات الله عليهم اجمعين - در معظم بلاد مسلمين نور ظهور يافته و عالم به
پرتو آن منور گشته، بعد از آن كه بغات امويه و بغاث عدويه و عثمانيه از حزب شيطان در
اطفاي نورالله الرحمن كوشيده بودند... ترك نموده مصاحبت و مجالست علماي دين مبين
و فقها و محدثين مؤمنين و مجتهدين و راويان روايات ائمه معصومين - عليهم السلام - كه
در اين زمان با وجود اضطلاع اهل عصر و دهر بر جهالت و توازر و سعي ايشان در عمارت
طرق آن و مباينت ايشان علم و اهل آن را، در بلدان اهل ايمان از اصفهان و شيراز و كاشان
و عراق عرب و خراسان و بحرين كه در سايهحمايت و سلطنت اين پادشاه است، كه ان

 


|121|

شاء الله تعالي اتصال به ظهور قائم اهل البيت - عليهم السلام - داشته باشد،
بسيارند". (برگ35).


مفاسد ترك مصاحبت علما از سوي شاه

مـؤلــف در سراسر كتاب از لزوم مصاحبت شاه با علماء براي جلوگيري از انحراف سخن گفته
است. نمونه اي از "مفاسد ناشيه... از ترك صحبت و مشاورت علماي دين مبين و فقها و
محدثين معتصمين به ائمه طاهرين - عليهم السلام - اعتناي پادشاه دين پناه از نسل خيرالبشر
مروج دين ائمه اثنا عشر - عليهم السلام - به طلب و ذكر و اعتبار و اختيار كتابي مهمل كه
بي ديني هندي در مقام تفسير قرآن... نوشته" است.

 

مؤلف در جايي از وي با نام ابوالفضل هندي ياد كرده اما نام كتاب وي را نياورده تا
بتوان درباره آن تحقيق بيش تري كرد (برگ116).
[29] وي بر آن است كه اين كتاب به نوعي
در انكار نبوت پيغمبر خدا(ص) نوشته شده و به همين دليل، در ضمن چندين صفحه
مطالب مبهمي از آن گزارش داده كه عيناً نقل مي كنيم.

 

اين كتاب گويا در دوران سلطنت اكبرشاه در هند (963-1004 ه-.ق) به نگارش
درآمده است؛ دوراني كه تأليف آثاري از اين دست آزاد بوده است. وي اشاره دارد كه
مؤلف، با تأليف آن كتاب "خشنود ساخته خاطر فاتر طاغي ياغي را كه تظاهر و اعلان به
دشمني بهترين پيغمبران مبعوث بر انس و جان مي نمود و حتي آن كه در زمان فرمانروايي
وي در بلاد هندوستان بعضي ملحدان متوسمان به اهل علم بدون نور آن، ذريعه تقرب به
سوي او را كه عين دوري از زحمت الهي است و قرب به نيران، نوشتن تصنيف نفي النبوة
مي گردانيدند". پس از آن، شرحي از اوضاع هندوستان در عهد آن شاه در رواج فساد و
انحراف با عبارت پردازيهاي طولاني آمده است:

 

"... ظهور شر و فسق بدون نهي از آن و معذور داشتن اصحاب عصيان و اكتفاي مردان به
مردان و زنان به زنان و صمت مؤمنان از كلمه حق و... افطار روزه روز ماه مبارك
رمضان بدون خطور محذور و قبح آن در دل هاي ايشان و خذلان آمران به معروف و ناهيان

 


|122|

از منكر و... تعطيل بيت الله الحرام از خاص و عام ايشان و امر به ترك آن و... معيشت
مردان از اعقاب و زنان از فروج و... مساعدت زنان بر فسق و عصيان و مشاهده بدع و زنا
و اهل نيران و... (برگ 97-94).

 

اما "غرض بي دين بدمآل از نوشتن كتاب مزبور به طريق اهمال، هم چنان كه مشهور
است، تصديق مقال روي دشمن نبي عربي - صلي الله عليه وآله - بود به اين كه قرآن كلام
بشر است نه معجزه خيرالبشر". استدلالي هم آن مؤلف داشته به اين صورت كه اگر قرآن
معجزه است با استفاده از بيست و هشت حرف، كتابي كه او نوشته با كم تر از نيمي از اين
حروف نگاشته شده است. او با اين استدلال ِباطله خود را مقرب بارگاه پادشاه گمراه
گردانيد".

 

مقصود پادشاه هند است كه بايد همان اكبرشاه باشد. تحليل مؤلف آن است كه عالم
مزبور در پي دنياخواهي و براي جلب مقام چنين متني را براي آن پادشاه منحرف نوشته
است:

 

زمفتون دنيا ره دين مخواه خدا بيني ازخويشتن بين مخواه

 

شاه در پي اين كتاب، كسي را به شيراز فرستاده تا برايش ببرد. مؤلف پس از آن كه
شاهد توجه شاه "به كتاب مهمل منعوت مذكور و طلب آن از دارالعلم و دارالفضل"، بوده،
مي كوشد تا طي دوازده وجه به رد مطالب آن كتاب بپردازد. مهم ترين اشكال آن است كه
متن مزبور كه شبيه به قرآن نوشته شده، متني مهمل و بدون معناست و چيزي از آن به دست
نمي‌آيد "چون كتاب مزبور بنابر توغل آن در ابهام و اجمال و تمخض آن در اهمال، بدون
قرآن كريم فهم مراد از آن احدي را حاصل نيست". (برگ 99) اين چه ربطي به قرآن دارد
كه هر كلمه و جمله آن مفهم معناي عالي است. گويا متن آن كتاب از نظر عربي، شباهتي با
متن قرآن داشته و به نوعي همان مطالب را در قالب شرح، در عباراتي با استفاده از حروف
كم تر، بيان كرده كه در عين حال، مجمل و مهمل شده است. به باور مؤلف "تحسين آن
چه جهت حسن ندارد... آن هم از صوب پادشاه، باعث بر اعتبار آن... مي گردد" كه اين
البته از جانب حامي دين به غايت ناسزاوار است." وي اين اقدام شاه را در اعتبار بخشيدن

 


|123|

به اين "اثر موجب رغبت آن كسان كه از علم و عرفان و ايمان... نصيب ندارند به سوي
تشابه و اقتدا نمودن به صاحب آن در اتيان نمودن به مثل آن از جهت اهمال و اجمال و عدم
فهم مراد از آن" مي داند.( برگ100)

 

نكته ديگر آن است كه مؤلف مسبب ارائه اين كتاب را به شاه، همان شخصي مي داند
كه در جاي جاي كتاب وي را به خاطر تكفير قائل به لعن ابوحنيفه سرزنش كرده است.
نسخه اي از اين كتاب در اختيار آن شخص بوده و شاه آن را از وي درخواست كرده است.
به هر روي اقدام شاه در درخواست آن كتاب كه در نگاه مؤلف تا بدان پايه بد است كه
نبوت پيغمبر را انكار كرده، اقدامي نارواست و بر حاميان دين مبين و ناصران دولت ابد
قرين از صوفيان و خلص بندگان درگاه پادشاه دين پناه كه قدرت اهانت و زجر و منع و
خذلان جريّ مذكور را دارند... [است كه] قيام بر آن بر وجه مشروع و معروف" نمايند تا
"مؤمنان و اهل عرفان و ايقان در اكناف بلاد موافقان و مخالفان مسرور گردند و اقامت
حدي از حدود الهي در ملك پادشاه شود كه انفع است به جهت حصول و نزول بركات
زمين و آسمان." (برگ104). پس بر پادشاه دين پناه، ترك اعتنا به كتاب مذكور به قبول و
تحسين آن بلكه در رد تقبيح مؤلف آن لازم باشد.(برگ105).

 

مولف برخي از عبارت هاي مهمل آن كتاب را آورده است كه آن مؤلف در وصف قرآن
آورده: "و هو السحر الحلال و طلسم الكمال ما احم حوله ساحر ما هو حد الاحمام و
السداد للكلام كالحلو للطعام و الملح للادام". و در وصف كتاب خود به شعر با استفاده از
لغات عجيب غريب بدون نقطه گفته:

 

الواح سحر ام طلسم مكرم صراح الاصل طرس مطهر

 

مؤلف در هر وجهي كه براي نادرستي آن كتاب بيان كرده، در انتها اين تأكيد را دارد كه
"پس نتواند بود كه طلب پادشاه دين پناه كتاب مهمل مذكور را طلب قبولي و تحسيني و
اختياري و اعتباري بوده باشد." و نيز اشارتي به آن نويسنده شيرازي كه نامش را "جري
شقي" گذاشته كرده كه "تشابه و اقتدا به صاحب كتاب مذكور" كرده به "توقع صله و عطيه و
جايزه از پادشاه" كتابي مشابه آن در تفسير بلانقطه قرآن تأليف كرده است. (برگ

 


|124|
108 - 110). شرح اين واقعه در ادامه خواهد آمد.


ضرورت حمايت مالي از علما و سپردن كارها به دست مجتهدان عادل

وي در فصلي ديگر، درباره ثواب و فضيلت ادخال سرور در م-ؤمنين سخن گفته و دوازده
حديث در اين باره انتخاب و نقل كرده است. وي در ذيل حديث ششم، و نقل روايت
نجاشي، حاكم اهواز، كه توصيه اي از امام صادق(ع) براي كمك به يكي از شيعيان
دريافت كرده بود، اشاره به وضع نابسامان علما از نظر مالي دارد به طوري كه "در عرض
زايد از دو سال، جمعي غفير از اهل عرفان و ايقان از مؤمنان كه غايت احتياج و عسر حال
و شدت فقر و ضيق معيشت عيال دارند، چون قليلي به جهت ايشان، قبل از اين استمرار
داشت، انقطاع يافته بود، سعي ها به وسايل در ديوان پادشاه نمودند كه شايد به جهت ايشان
وجه معاشي از محل حلال به هم رسد" اما، اين تلاش ها راه به جايي نبرد. (برگ160).
وي از شاه خواسته تا هم قضاي دين او "از وجه حلال" نمايد و هم آن كه "جري مذكور" را
- كه پس از اين از وي سخن خواهيم گفت - خوار سازد. ايضا پس از آن، باز از شاه
درخواست مي كند تا "در اعزاز و اكرام مؤمنان و شيعيان عموماً و علما و فقها و مجتهدان و
محدثان كه حجة حجه الله الرحمان اند" بكوشد. (برگ162).

 

فصلي ديگر، در برآوردن حاجت مؤمنان و ثواب آن است. در اين جا هم وي دوازده
حديث را انتخاب و ارائه كرده است. به نظر مي رسد، هدف او در اين بحث، نجات
عالمان شيراز از وضعيت اسف بار مالي شان باشد. وي درباره آن ها كه از ايشان با تعبير
"فقراي شيعه صاحب عيال از اهل عرفان و ايقان، از علما و متعلمان در دارالعلم شيراز" ياد
كرده از شاه مي خواهد "تا از محل حلال، بر وجه دوام و استمرار، بدون وساطت و امتنان
احدي" به آن ها كمك كند. (برگ165). پس از آن، با نقل احاديث فراواني باز بر همين
نكته تأكيد مي كند كه "بنابراين، هرگاه پادشاه دين پناه در قضاي حاجات مؤمنان و شيعيان
عموماً و علما و متعلمان از اهل ايقان خصوصاً اعتنا فرمايند و به اخلاص نيت به قصد قربت
و رعايت جهت موالات ايشان با اهل بيت عصمت و طهارت، قضاي حاجت ايشان نمايند.

 


|125|

و ايشان را محتاج به توسل به ديگران، خصوص بعض اهل ديوان كه نظر ايشان مقصور بر
حطام دنياست و ذخاير آن و حفظ جاه و منصب، نگردانند، به يقين آن چه در ضمير اشرف
است از مقاصد خير الله سبحانه و تعالي آن را بر مي‌اورد و از همّ آن باز مي دارد ان
شاءالله. (برگ171). اين بحث در برگ 173 پايان مي يابد.

 

در فصل بعد، باز احاديثي در قضاي حاجت مؤمنان آورده و هم چنان از وضع ديوانيان
ناراحت است، چرا كه" بعضي از ديوانيان" "اصلاً و مطلقاً اهتمام به صلاح دارين مسلمين
ندارند و غرض آن ها منحصر در حطام دنيا و ذخاير آن و حفظ جاه و رياست است".
(برگ174).

 

وي البته در برآوردن حاجت علما، بردرآمد حلال تكيه دارد و اين مطلب را قدري
واضح تر بيان مي كند. او مي گويد: "... از محل حلالي نه از نماي موقوفات هر محل كه
صدر مي دهد، چون نماي وقف هر محل كه صدر به عنوان وظيفه به هر كس مي دهد،
غالباً بر خلاف شرط وقف واقع مي شود و بر تقدير موافقت اتفاقي، صدر را در آن ولايتي
شرعي نيست، پس حرام بوده باشد بر آن كس... هم چنين امر سيورغالات غالباً علي
الاصح في المسألة. و قطعي است حرمت نصب قاضيان و شيخ الاسلامان اين زمان كه به
درجه اجتهاد و معتبر در حكم كردن ميانه مسلمانان و فتوا دادن نرسيده‌اند... و هم چنين
نصب متوليان و متصديان كه صدر زمان بر موقوفات هر محل بر خلاف شرط آن مي نمايد
به يقين برخلاف شرع انور است." (برگ176).

 

ممكن است تصور شود كه چنين مجتهداني در دسترس نيستند. به اعتقاد وي يافتن
افراد واجد شرايط هم دشوار نيست، بلكه بر شاه است " تا... بداند كه در هر شهر و قطر
مجتهد عدل امامي جامع جميع شرايط حكم و فتوا كيست".

 

پرسش بعدي اين است كه شاه اين مطلب را از كجا دريابد. كمره اي مي نويسد:
"و تحقيق اين مقدمه از عارفان عصر كه صاحبان انصافند و كتمان حق به مكان حب رياست
و طلب دنيا و ذخاير آن نمي كنند ميسر است."

 

اكنون كه انتخاب شدند به چه كار بايد گماشته شوند؟ كمره اي مي نويسد: "و بعد از

 


|126|

حصول معرفت مجتهدان و محدثان ايمانيان عصر كه به اعتقاد مولف رساله، در هر يك از
بلده اصفهان و كاشان و خراسان و عراق عرب و بحرين و شيراز و غير آن نور وجود ايشان
ظهور دارد، واحد يا متعدد... شرعيات هر قطري را به يكي از ايشان مفوض و مرجوع
فرمايد و ممكن در آن گرداند بر وجه انفراد و استبداد و مردمان هر قطر را به متابعت و انقياد
اوامر و نواهي مجتهدان قطر مأمور سازند و غير را كه از سلك ايشان خارج است، مسلط بر
ايشان نگردانند و تمكين تام تمام فرمايند تا بر ايشان قيام به آن به حسب شرع اطهر لازم آيد و
عذر و حجت ايشان كه تمكن در رواج و انتظام امور شرعيه مسلمانان نمي يابند از جانب
سلطان منقطع شود تا بعد از آن امور عالميان به انتظام آيد و آثار عدل پادشاه كه موجب ثبات
دولت و دوام عظمت و سلطنت وي است انتشار يابد و همهخير و بركت به هم رسد و اين
مزيت عظما در دنيا و عقبا پادشاه را بر پادشاهان سابق ولاحق حاصل شود." (برگ178).

 

فصل بعد درباره لزوم گرامي داشتن مؤمن است كه مؤلف شش حديث در اين موضوع
آورده است. وي در اين جا كساني كه "در تقليل عطيه و احسان پادشاه مي كوشند و آن را نفع
مال ديوان حساب مي كنند" نكوهش مي كند. (برگ 178). وي هم چنين از تأليف رساله
"تحفه فاخره" ياد كرده كه آن را "به جهت پادشاه ايمانيان تأليف نمود و به درگاه دين پناه
فرستاد و به پادشاه رسيد." مؤلف اشاره به "پنجاه تومان" بدهي خود مي كند و اين كه با وجود
"عسر حال و كثرت عيال" شاه كمكي به او نكرده؛ هر چند اميد دارد كه "شاه در اين مرتبه به
محض تفضل و احسان، امر به قضاي دين مولف از فضل نعم منعم حقيقي خداوند رحمان از
محل حلال بدون وساطت بعض ديوانيان و هم چنين به تعيين وجه معاشي مناسب همت وي
از وجه مباح بر سبيل دوام و استمرار بدون وساطت مذكوره بنمايد."(برگ 183).


استمداد مؤلف از علما و شاه دربرخورد با يك انحراف

در ميان شاهان صفوي، شاه اسماعيل دوم، اندكي تمايلات سني منشانه از خود نشان داد.
پس از وي، به مقداربسيار محدودتري چنين تصوري درباره شاه صفي مطرح شد.
[30] اين
را مي دانيم كه در نگاه برخي از علما، اندك گرايشي كه گاه به مصلحت سياسي در اين امور

 


|127|

واقع مي شد، قابل قبول نبود. به هر روي شاه، پاي علما را نيز به ميان مي كشيد و در
جست و جوي حامياني براي افكار خود بر مي‌آمد.

 

مؤلف ما كه ريشه انحراف را در دوري شاه از علماي اصيل مي داند، مي كوشد تا با
مشكلي كه در اين زمان پديد آمده و يك قاضي غيرشرعي يا به عبارتي غير واجد صفات
مجتهد جامع الشرايط كه سمتي يافته و روابطي با شاه به هم زده و مشكلاتي را به وجود
آورده، برخورد كند.

 

كمره اي در ادامه بحث اصلي خود در لزوم حضور علما براي قضاوت و اداره امور
شرعي جامعه، روايت امام صادق(ع) را آورده كه فرمود: "اتقوا في الحكومة، فان الحكومة
انما هي للامام العالم بالقضاء العادل في المسلمين لنبي او وصي نبي". اين حديث نيز اشاره
به "جواز حكومت مجتهد جامع شرايط در زمان غيبت امام - عليه السلام - دارد.(برگ12)
وي با اشاره به روايتي كه در آن امام، محمد بن مسلم را از هم نشيني با قاضي بد ملامت
كرده مي نويسد: "اين حديث صريح است در حرمت و معصيت بودن هم نشيني
غير قاضي شرعي مثل دست غيب
[31]". مقصود وي از اين دست غيب، شخص مورد نظر
است كه اساساًً يكي از اهداف مؤلف در اين كتاب، برخورد با انحرافي است كه به عقيده
وي از سوي او مطرح شده است.

 

مشكل آن است كه اين شخص با وجود آن كه شرايط مجتهد جامع الشرايط را ندارد و
اساساً در تشيع او ترديد وجود دارد "مع ذلك بالفعل در دارالفضل و دارالعلم
[32] در عهد اين
پادشاه دين پناه از نسل خير البشر مروج دين مبين اثنا عشر... بر مسند قضا و حكم و فتوا با
عدم شرايط معتبره راساً و اصلا نشسته و به دلالت اين حديث لامحاله هم نشين او با وي
ايمن از نزول لعنت و غضب از عالم غيب نيستند ان شاءالله".(برگ13).

 

داستان چيست؟ از مطالب كتاب بر مي‌آيد كه شخصي از علما در شيراز كه احتمال
مي دهيم خود علي نقي كمره اي باشد، با استناد به نمازي كه گفته شده بر طبق فتواي
ابوحنيفه درست است - و در ادامه شرح آن مي‌آيد فتوا داده است كه روا شمردن چنين
نمازي، شاهدي برجواز لعن به قائل به صحت آن است. در برابر او، شخصي ديگر در

 


|128|

شيراز كه از سادات دست غيب بوده، گفته است كه اگر كسي فتواي به جواز لعن ابوحنيفه
را به خاطر اين نماز بدهد، كافر است! وي رساله اي هم در اين باره نوشته است.اين مسئله
سبب نزاعي ميان علما شده و ديوانيان شايد به تحريك شاه، از وي دفاع كرده و حتي
حكمي براي وي نوشته شده - شايد براي قضاوت يا شيخ الاسلامي و در هر حال براي
مداخله در امور شرعيه - و خلعتي شاهانه هم به او تعلق گرفته است.

 

اين مطلبي است كه سبب آشفتگي خاطر كمره اي كه در آن روزگار در شيراز بوده شده
است. البته از كتاب وي به دست نمي‌آيد كه فتوا از آن خود وي بوده، اما همان طور كه
گفته شد احتمال آن وجود دارد. بخش مهمي از "همم الثواقب" در اين زمينه است كه
مروري بر آن مي كنيم، وي مي نويسد:

 

"مااهل عرفان و ايقان، شك نداريم كه نصرت و حمايت و اعانت شيعه از جهت
تشيع، نصرت و حمايت و اعانت اهل البيت(ع) است و در احاديث شريفه
ايشان(ع) دلالت براين شده. پس بنابراين، بر مؤمنين اين زمان از علما و
متعلمين كه حواريين ائمه هداي‌اند(ع) متوجه است كه نصرت و حمايت و
تقويت مؤلف رساله نمايند در مقام دفع جرأت جريّ در دين مبين كه به ظاهر در جامعه
شيعيان و در باطن به يقين مريد ابوبكر و عمر و عثمان است و گفته و نوشته و ندا و اعلان
داده و اعتقاد و اذعان كرده با اصرار تمام كه مجرد نوشتن فتوا مشعر به تجويز لعنت به
معناي دوري از رحمت الهي بر ابوحنيفه... صاحب نماز مخترع ِلازم ِمذهب باطل او كه
وضوي آن از آب نبيذ است و قرائت آن گفتن دو برگ سبز است و سجده آن بر عذره يابسه و
لباس فاعل آن پوست سگ است و انصراف و فراغ از آن به ضرطه است به قصد آن، محض
كفر و ارتداد فقيه شيعه فتواي مذكوره است، عياذا بالله منه تا به اعانت و نصرت و تقويت
مذكوره در مقام مذكور چون از حواريين اهل البيت - عليهم السلام - اند جزاي خير در
بهشت يابند ان شاءالله و از مذمت متشيعين به جانب نهر كوثر افتند." (برگ60).

 

هم چنين اين شخص تفسيري از حروف بي نقطه براي قرآن نوشته بوده كه به خاطر آن
مورد حمله مؤلف قرار گرفته است. مؤلف بر اين باور است كه وي به پيروي ابوالفضل

 


|129|

هندي متنبي كه كتابي همانند قرآن تأليف كرده، خواسته با اين تأليف خود، پاي خويش،
جاي پاي او بگذارد: " و رغبت مذكوره در دارالفضل بعد از انتشار خبر طلب پادشاه دين پناه
كتاب هندي مذكور را از آن كس كه فتواي علماي دين مبين و فقها و مجتهدين فرقه ناجيه
مشعر به تجويز لعن بر ابي حنيفه... و نماز مخترع او را كه اشارت به آن در اين رساله
شريفه رفت، محض كفر و ارتداد مفتي فتواي مذكور گردانيده، تحقق و وقوع و ظهور
يافت و در مقام نوشتن (تفسير) به فارسي بلانقطه درآمد و مسموع شد كه كلماتي چند
مهمل غيرمحصل بدون رعايت معناي تركيبي از آن در تحت بعض سور قرآني تشابه و اقتدا
به بلاايمان سابق نوشت و تفسير بلانقطه نام نهاد و معنون به اسم پادشاه دين پناه گردانيد و
زيب و زينت داده به درگاه معلي فرستاد به توقع مذكور."

 

وي اين كار او را شبيه كار همان هندي دانسته اشاره مي كند كه "غيرت ناموس الهي
نخواهد گذاشت كه غرض غير صحيح او بر آن مترتب شود تا راه طعن و قدح مخالفان را بر
ايمانيان و پادشاه ايشان به هم رسد به اين وجه كه گويند حبّذا آن كه در دارالعلم شيعيان
شخصي به هم رسيده كه در مقابل قرآن كريم معجزه خاتم پيغمبران از قسم اعجاز به زعم
جاهلان از جهت اهمال آن تشابه و اقتدا به داناي بلاايمان اهل هندوستان كه كتاب محمل به
جهت تصديق پادشاه شان كه نفي نبوت بهترين پيغمبران مي نمود نوشته، مي نويسد و صله
و عطيه از پادشاه شيعيان به ازاي آن مي يابد." (برگ101). وي مطالبي از زمخشري در
كشاف (و از طريق وي از جاحظ در نظم القرآن) در تاييد معجزه بودن قرآن آورده است.

 

نيز در جاي ديگر با اين عبارت كه خبر برخورد او با فتواي علما در اين باب "تا به
حدي" است كه "به گوش و هوش اكثر اهل بلدان موافقان و مخالفان رسيده و اهل عرفان
مي‌گويند كه مي‌يابد كه او غالي ابوحنيفه يعني به اعتقاد الوهيت يا نبوت وي بوده باشد."
(برگ103). در همان جا آمده كه وي كتابي بدون نقطه در تفسير قرآن نوشته بوده است.
در جاي ديگري (برگ 111) اشاره به انگيزه اين مؤلف كرده است كه با اين برخورد خود،
خواسته است تا خبر آن "به سلطان خرم كه در ميان پادشاهان زمان، عَلَم است در تعصب
مذهب ابوحنيفه و اصحاب آن... در هندوستان... تا بالمآل ناني از خان عصيان و طغيان

 


|130|

به جهت خويش پخته باشد."

 

فصل ديگري از كتاب، كه گويا به طور مستقل به اين بحث اختصاص داده شده، بااين
بحث آغاز شده كه از مضرات عدم مداخله علما در كارها، يكي هم اين است كه در شيراز
كه "دارالعلم والفضل" است و اين تسميه نه به " طريق ارتجال" بلكه به مناسبت اسم
با مسمي در كمال است شخصي يافت شده كه چنين برخوردي با مفتي ِفتواي جواز لعن
ابوحنيفه كرده و او را كافر و مرتد دانسته است.

 

مؤلف مي نويسد: "و از ششم رمضان الي الان كه عشر آخر شهر شعبان المعظم من
شهور السنة الرابعة والاربعين بعد الالف الهجرية (1044ه-.ق) است، اعلان به اصرار
تمام و اظهار اعتقاد به آن در خانه فضل و علم ميانه اهل ايمان و عرفان و ايقان و خواص و
عوام از مسلمانان نموده تا به حدي كه به اكثر بلاد موافقان و مؤمنان و بعض بلاد مخالفان
مثل بصره به يقين به اخبار حاجيان و ساير بلاد ايشان از مكه مشرفه و اسطنبل و هندوستان
چون دواعي نقل آن متوفّر است، نظر به حنفي مذهب بودن پادشاهان ايشان و دوست
داشتن سماع نقل آن به جهت مباهات به آن رسيده و مي رسد و به گوش بعض ديوانيان
پادشاه شيعيان نيز رسيده. و با وجود آن كه علما و مجتهدين بلدان مؤمنان اين عصر و زمان
از شيراز و اصفهان و كاشان و قم و بحرين فتوا نوشته اند كه لعن بر اصل نماز مذكور، چه
جاي صاحب آن، سبب اجر و ثواب موفور است و تكفير مذكور از جريّ و شقي مزبور
جرأت در دين مبين و خروج از شرع انور بلكه از ايمان است و صدر پادشاه مسمي به
حبيب الله به خط شريف نوشته كه هزار جهت لعن دارد و توبه جريّ مذكور از جرأت
مذكوره بر تقدير تحقق آن به احيا داشتن شب ها، احتمال قبول دارد، دون قطع به آن، هم
چنان كه توبه مرتد فطري است، و به قلم شريف السيد السند العلامة عمده العلماء الدين في
هذا العصر شيخنا امير احمد بن زين العابدين العلوي - ايده الله - رساله شريفه موسومه به
"اظهار الحق و معيار الصدق" در باب حكم جرأت جريّ شقي مذكور آمده و در آن ذكر
فرموده همين عبارت لطيفه را بعينها..." - پس از آن متن حكم احمد علوي را دربارهتوبه
اين شقي جريّ آورده است.
[33] - " و هم چنين به قلم بعضي ديگر از علماي دين مبين در

 


|131|

باب حكم جرأت مذكوره رساله به عربي و فارسي درآمده. جريّ مذكور كماكان برگفته و
نوشته و حكم خود اصرار دارد و اظهار اعتقاد به آن مي نمايد.

 

جالب آن كه علي رغم اشارت مؤلف به برخورد حبيب الله صدر، كار آن شخص به
نوعي مورد تأييد ديوانيان شاه قرار گرفته و خلعتي به او داده شده و دست او در بسياري از
امور باز گذاشته شده است. مؤلف اين خبط را ناشي از ترك مصاحبت علما توسط شاه
مي داند. وي مي نويسد:

 

"حتي آن كه خلعتي كه به جهت او از ديوان پادشاه بعد از مراتب مذكوره به وسيله
بارخانه متعارفه آوردند و پوشيد و مشهور ساخت كه خلعت نخستين اوست، در حكم و
گفته مذكوره او و هم چنين حكم و مثالي كه از ديوان پادشاه و صدر به غفلت، به جهت او
گذاشته بود، بعد از جرأت مذكوره با توغل مثل او در جهالت و ضلالت و شقاوت، چنان
كه اهل عرفان و ايقان زمان را معلوم است و از غايت ظهور و عيان مستغني از بينه و برهان
است، به مضمون تمكين او در معظم امور مسلمين حتي تصحيح فتاوا و در ماه شعبان بعد
از جرأت مذكوره و رسيدن آن به گوش و هوش عالميان بر منبر خواندند، جريّ مذكور،
مذكور و مشهور ساخت و به جاهلان و تابعان او حزب شيطان گفت كه حقيقت او در حكم
تكفير مذكور بر ديوانيان پادشاه و صدارت پناه ظاهر گشته، لهذا به جهت او حكم تمكين در
معظم امور شرعيه نوشتند و آوردند و بر منبر خواندند و بيان جهت توجه فساد ظهور جرأت
مذكوره با خصوصيات آن از جريّ مذكور نسبت به دين و ملت و دولت پادشاه زمان كه به
اعتقاد عارفان خصوصيات آن كه منشأ فساد مذكور است و آن در مقام رفع آن در نيامدن
ديوانيان پادشاه است با اطلاع يافتن ايشان بر آن و تشريف خلعت دادن و حكم تمكين وي
در معظم امور مسلمين نوشتن از ترك صحبت پادشاه دين پناه علماي دين مبين و مجتهدين
به يقين به هم رسيده". (برگ113).

 

دراين جا وي بر آن مي شود تا به دوازده وجه، لزوم برخورد با اين مسئله را بيان كند.

 

اول: آن با اين اقدام، راه طعن و قدح پادشاه هندوستان و روح بر شيعيان باز
مي شود، زيرا شاهدند كه چگونه چنين شخصي با دادن اين فتوا به "خلعت تحسين" مشرف

 


|132|

شده و "حكم تمكين" در "معظم امور مسلمين" به وي داده شده است.

 

دوم: آن كه اين روش، با روش آباء و اجدادي شاه سازگاري ندارد و به منزله "تغيير
قانون مقرر مستمر آبا و اجداد و اقدسين پادشاه دين پناه" است "كه مروجان مذهب حق ائمه
اثناعشر(ع)" بوده اند و "در اعصار ايشان، در همه بلدان ايمانيان، احدي را
ياراي اظهار چيزي از شعائر مخالفان" نداشت. وي با اشاره به برخي از فعاليت هاي شاه
اسماعيل، به جرأت برخي از سنيان در اظهار شعائر خود در برخي از مناطق "اطراف فارس
مثل جهرم و خنج و كوه مره" اشاره كرده است. (و نيز برگ 126). پس از آن، بار ديگر
تكرار كرده كه "تشريف خلعت تحسين و حكم تمكين در معظم امور مسلمين از ديوان
پادشاه" سبب مي شود تا آن ها جريتري شوند، به ويژه كه در زمان اسماعيل متأخر (دوم)
هم اين جرأت از آن ها ظاهر شده است. پس از آن، براي دفع شبهه از شاه صفي تأكيد
مي كند كه "وغرض، نه آن است كه العياذ بالله منه، عنايت پادشاه دين پناه به نصرت و
تقويت و حمايت دين ائمه اثناعشر - عليهم السلام - كم تر شده، حاشا كي تواند بود كه
نتيجه "كشجرة اصلها ثابت و فرعها في السماء" ثمره اصل خود نداشته باشد بلكه غرض آن
است كه تحقق اصل جرأت و ترتب فرع بر آن، بنابر نبودن علماي دين مبين از مجتهدين و
محدثين مؤمنين اين عصر در پايه سرير سلطنت ابد قرين و ترك صحبت ومجالست و
مشاورت و تمكين ايشان بر خلاف قانون آبا و اجداد... به ظهور آمده." (برگ 115).

 

وي اين اقدامات را به ديوانيان منسوب مي كند و در هر حال نگران تفاوت ميان دو
شيوه پيش از زمان اين شاه و زمان اوست كه كارهايي از جمله "امر به فارسي كردن كتاب
احياء (علوم) و اعتناي به آن و طلب تفسير مهمل شيخ ابوالفضل هندي كه به جهت
خشنودي ملحدي نوشته... و خلعت دادن جريّ مذكور و حكم به تمكين او در معظم امور
شرعيه مسلمين" در حال انجام شدن است. (برگ 116).

 

وي با اصرار، خواستار آن است كه شاه بر اساس امر به معروف و نهي از منكر، از
فعاليت كسي كه حكم به كفر ديگران داده جلوگيري كند. البته اين وظيفه همه است، اما
"پادشاهان را امر مشكل تر است، چون قدرت ايشان عموم دارد". (برگ 119). وي در

 


|133|

وجوه بعدي، رواياتي را نقل و ترجمه كرده و در جاي جاي مطالب اشاره به آن شخص كرده
و ضرورت برخورد با وي را يادآور شده است. در ضمن، بر سخن اول خويش نيز تأكيد
دارد كه مجتهدان ركن ركين حكومت هستند و بدون آن ها كار دشوار است. اين مطلبي
است كه او در رساله "لزوم وجود مجتهد در عصر غيبت" هم آورده و در اين جا هم پس از
نقل روايتي گوشزد كرده است كه "در اين حديث شريف، اِشعار هست به جهت زيركان كه
زمان غيبت امام - عليه السلام - خالي از وجود مجتهد عدل امام نمي باشد". (برگ125).
حضور علما در دستگاه حكومت، سبب حفظ حكومت از فساد و انحراف مي شود. حتي
"بر تقدير وجود احدي از ايشان در درگاه پادشاه و مدخليت او در ديوان" اين قبيل كارها "از
ديوانيان به ظهور نمي‌آمد و اين غضاضت نسبت به ملت راه نمي يافت." (برگ127).

 

وي در وجه نهم، اشاره به ضرورت حفظ دين مردم توسط شاه دارد. از همه مردم و
علما نيز انتظار دارد كه در برابر اين انحراف بايستند. انحرافي كه در اصل از خود دربار
نشأت گرفته است و كاري كه "وظيفه مجتهد عدل امامي جامع جميع شرايط حكم و فتوا"
بوده براي او نوشته اند و "حكم مذكور را بر منبر دارالعلم و دارالفضل كه در همه بلدان
منحصر يك شهر است، لفظاً و معنا مي خوانند. وي از سكوت برخي در برخورد با آن
اظهار نگراني مي كند و آن را ناشي از "جلب حطام دنيا و ذخاير آن" مي داند. (برگ
129). او تقيه را در اين باره روا نمي دارد، زيرا تقيه وقتي "مقبول است كه... از جانب
بندگان پادشاه شيعيان نيز اين طور افراط و عدم مبالات مشاهده و معلوم شود و حال آن كه
ظن بلكه يقين برخلاف آن است؛ غاية ما في الباب، چون پادشاه را از صحبت فيض
موهبت علماي دين و راويان روايات ائمه طاهرين - عليهم السلام - كه در مثل اين زمان
حجة حجة الله رب العالمين اند غفلتي روي داده و امر دين بلكه كافه امور مسلمين را براي
شخصي گذاشته كه به يقين از وي متمشي نمي شود".(برگ155)

 

وي آن شخص را يك "سني حنفي" مي داند كه در زيّ شيعيان درآمده است.
(برگ131). و در جاي ديگري اشاره دارد كه آن شخص "رساله‌اي... به جهت ترويج
قول باطل خود نوشته و شهرت تمام در شيراز دارد و بعضي از ظرفا، رساله مذكوره را

 


|134|

"نصرة الحنفي" نام نهاده". (برگ133). وي مؤلف را از تشيع خارج دانسته و در نسب
وي هم ترديد كرده، نوشته است "شرف و نسب جريّ مذكور صدق و حقيقت" ندارد.
(برگ134) نيز مي افزايد: "مؤلف نفي آن را از بسياري از معتبرين سادات دار مذكور از
نسابه و انجويه و دشتكيه و شريفيه و غير سادات از معمرين شنيده است."(برگ136).

 

وي با استناد به آن كه جد مبرور مغفور علامه شاه تقي الدين محمد نسابه به خط خود در
تتمه نسب نامچه معروفه به شجره سادات دشتكيه نوشته به انكار نسب آن شخص پرداخته و
مي نويسد: "كذب شرف نسبي هاشمي جريّ مذكور شهرت تمام ميان خاص و عام دارد."
در اين جا وي آگاهي هايي از نسب نامچه هاي موجود آن زمان در شيراز به دست مي دهد و
از جمله به نسب "صدريه محمديه دشتكيه - نسب ملاصدرا! - اشاره دارد كه از نسل اسحاق
بن علي بن عربشاه بن... زيد بن علي بن محمد بن علي بن جعفر بن احمد بن جعفر بن
محمد بن زيد بن علي بن الحسين(ع) اشاره دارد.( برگ136).

 

بعد هم چندين صفحه بحث كه بر فرض سيادت، اين مسئله تأثيري در گذشت ِاز
خطاي او ندارد، بلكه تقصيرش بيش تر است. (تا برگ145). وي هم چنين اشاره به
برخي از رفتارهاي نادرست او در شيراز دارد؛ از جمله "تضييع و غصب سه چهار هزار
تومان تقريبي" كه "از ذيوع و شيوع به حد مشاهد و عيان رسيده" است. (برگ146). اين
بحث تا برگ 149 پايان مي پذيرد.

 

فصل بعد به اخوت ميان مؤمنان و حقوق آن ها بر يكديگر اختصاص داده و هفت
حديث در اين باره ارائه كرده است. در ضمن اين مباحث، از اين كه وي را در مبارزه با اين
شخص كمك نمي كنند، اظهار ناراحتي مي كند و مي نويسد: "چرا برادران ايمان، در مقام
نصرت و اعانت مؤلف متغيث مستعين در نمي‌آيند تا دفع جرأت مثل جريّ مذكور از دين
مبين به بركت حمايت پادشاه دين پناه شود." (برگ 154) و مي نويسد: "بر علما و
متعلمين مؤمنين عصر لازم است" تا در برابر آن شخص از وي حمايت كنند، چرا كه
"جرأت او اختصاص به مفتي فتواي حقه مذكوره ندارد" بلكه به همه "علما و مجتهدان
عصر" كه آن فتوا را پذيرفته اند بر مي گردد. اين فصل هم در برگ 157 پايان مي يابد.

 


|135|


كمره اي و مخالفت با دستور شاه به ملاصدرا در ترجمه احياء العلوم

در اين جا وي انحراف ديگري را كه آن هم ناشي ازعدم حضورعلما درپاي سرير سلطنت
است، بيان مي كند. ابتدا با اشاره به تلاش هاي اجداد شاه در احياي آثار شيعي براي ترويج
"مذهب حق و اهل آن" و دفن طعن و قدح مخالفان از طريقهمستقيمه اهل ايمان و ايقان" از
اين كه "جمعي از علماي دين مبين در تحت سرير سلطنت اين پادشاه دين پناه قيام ندارند"
اظهار نگراني كرده و يكي از نتايج آن را اين دانسته كه اوامري از دربار صادر مي شود كه
در انظار اهل عرفان وايقان خلاف طور آباء و اجداد عظام پادشاه و طريق مروجان دين مبين
است". يك نمونه مهم از نگاه وي "امر كردن به شرح فارسي نوشتن بر كتاب موسوم به
احياء العلوم تصنيف غزالي ( است كه) از بزرگ ترين علماي سنيان... است، چون مشتمل
است بر عقايده فاسده ايشان و غير آن در هر باب". اين كتاب "نزد علماي آل محمد(ص)
از جمله كتب ضلال است و حفظ و نشر مواضع ضلال از آن، هر گاه مقام
تقيه و غرض نقض آن نسبت به قادر آن نبوده باشد جايز نيست".

 

پس از آن، نمونه هايي از مطالب نادرست كتاب غزالي را فهرست كرده. نخست
آن ها مسئله جبر است و پس از آن مسائل ديگر. (برگ 36). يكي از آن ها هم نقل حديث
مسابقه دوي پيغمبر(ص) و عايشه است! پس از آن، پرسش از "اهل انصاف از ارباب
بصيرت و تجارب و معرفت" اين است كه آيا رواست كه پادشاه فرقه ناجيه اثناعشريه"
"مثل كتاب مذكور مشتمل بر ضلالات و جهالات" "اعتنا به شرح فارسي گردانيدن آن
نمايند"؟

 

جالب آن است كه شاه از ملاصدراي شيرازي خواسته بوده تا به اين اقدام دست يازد و
نگراني كمره اي از اين نيز هست كه "و مثل مولانا الفاضل العلامة الفهامة صدراي شيرازي را
در اين حالت كه مخبر از حال خود است به تلاوت "رب اني وهن العظم مني واشتعل الراس
شيبا، امر كنند كه كتاب مذكور را شرح كند تا بنابر لزوم امتثال فرمان قضا جريان ناچار افتد،
مولاناي مذكور ترك آن چه اهتمام به آن هست در دين مبين از فكر صحيح كردن ِمثل وي در

 


|136|

علوم دينيه و معارف يقينيه و ثبت نتايج آن به جهت هدايت و ارشاد و اشتغال به شرح مذكور
جستن و معنون به اسم پادشاه دين پناه گردانيدن، حاشا و كلا كه روا بوده باشد".

 

به عقيده وي اين روش با روش آبا و اجداد شاه صفوي ناسازگار است "يقين باشد كه
ارواح مقدسه آبا و اجداد اقدسين پادشاه دين پناه را عدم رضا و خشنودي از اين امر حاصل
است، چرا (كه) در عصر هيچ يك از ايشان(قدس سره) با كثرت علماي دين مبين
و مجتهدين و اختيار صحبت و مجالست ايشان در مقام مثل امر مذكور و اعتبار و اعتنا به
مثل كتاب مزبور در نيامدند. يقين كه اگر غيرت دين مبين ائمه طاهرين(ع)
مي شايست اقدس شاه جنت مكان عليين آشيان شاه طهماسب - انار الله برهانه - متوجه امر
مذكور مي شدند." (برگ37). اين مثال به آن دليل است كه شاه طهماسب، مهم ترين
اقدامات فرهنگي را در نشر معارف شيعي انجام داد.

 

مؤلف در منصرف كردن شاه از اين اقدام، به ايجاد احتمالي نارضايتي ميان مؤمنان و
ايجاد مشكلاتي ديگر اشاره كرده است چه "مجال آن هست كه امر و اعتناي پادشاه دين پناه
به فارسي كردن كتاب مذكور دل هاي ارباب غيرت دين مبين را به رنج آورده به ملاحظه
جهات مفاسد آن نسبت به دين و ملت بلكه به دولت ابد مقرون آن". گاه به شمارش اين
مفاسد كه عدد آن ها را تا دوازده بالا برده مي پردازد:

 

اول "تفاخر و مباهات سنيان... بلكه پادشاهان ايشان از روم شوم و هندوستان و
از بك". دليل آن اين كه وقتي "پادشاه شيعيان" چنين اعتنا و اعتباري براي آثار سنيان قائل
باشد كه "امر كند كه كتاب احياء علوم كه تصنيف يك مصنف عالم از اهل سنت و جماعت
است فارسي كنند" خواهند گفت كه ميانه شيعيان علم و عالم و كتاب و صاحب كتاب كه
نام و نشان توان برد نيست."

 

دوم "صورت ظهور احتياج طائفه محقه به سوي مخالفان و كتاب ايشان با كمال
توان گري" به طوري كه اين احتياج حقيقت موجب دخول در ضلالت ايشان است."

 

سوم آن كه آن چه "از حق و صدق و حقيقت و هدايت و ارشاد و منجيات و مهلكات و..."
در احياء علوم آمده، در كافي كليني نيز آمده است. با اين وجود "اهل عرفان و ايقان

 


|137|

مي گويند: چرا پادشاه دين پناه امر نفرمودند كه بعضي از علماي دين مبين و فقها و محدثين
و عارفين و متألهين عصر از مؤمنين به تصنيفي مثل كتاب مذكور ماخوذ از كلام ائمه
طاهرين(ع) قيام نمايند." (برگ40).

 

چهارم "آن كه طلب هدايت از كتاب غزالي از حيثيت عنوان آن نمودن، طلب هدايت
است از غير ائمه هدي(ع) و طلب هدايت از غير ائمه هداي ضلالت است.

 

پنجم بر شيعيان است كه در دوران غيبت به راويان احاديث امامان(ع) كه همان
مجتهدان هستند رجوع كنند و رجوع به كتاب غزالي منافات با اين رجوع دارد.

 

ششم "آن كه ترويج كتاب مذكور، چون از كتب ضلال و اهل ضلال است... موافق
طريقه مستقيمه ائمه هدي - عليهم السلام - جايز نيست". وي با تهذيب آن هم سازگاري
ندارد، چه به معناي "عدم استطاعت و عجز علماي دين مبين و فقهاي مؤمنين است از اقدام
به مثل تصنيف مذكور به طريق اهل حق." بنابراين بهتر است شاه به اين قبيل تأليف از سوي
علماي شيعه دستور دهد، كاري كه اجداد وي در "نصرت و تقويت و حمايت مذهب حق
ائمه معصومين(ع) انجام مي داده اند.

 

وجه هفتم و هشتم و نهم بدين اصل بر مي گردد كه دانستن و پيروي و مراجعه به آن چه
غزالي آورده، "اخذ و تمسك به غير عترت طيبه" و "خارج از ابواب خداوند" و "سلوك
غيرطريق ائمه هدي(ع) است. (برگ 44). وجه دهم و يازدهم و دوازدهم
هم به تقريب شبيه همان مطلب است كه براي هر كدام حديثي هم آورده شده است. حاصل
آن كه "پس ترك كتاب غزالي باوصف عنوان مطلقاً واجب باشد". (برگ48).

 

بحث بعدي وي نقل دوازده حديثي است كه در "فضل و شرف و منقبت و مكرمت اين
طايفه مفلحه" وارد شده است. (تا برگ 61) ارائه اين روايات، همانند رواياتي است كه
طبري عالم شيعي در قرن ششم در كتاب بشاره المصطفي لشيعة المرتضي" به دست داده
است. در ادامه حديث مفصل ِ"جنان" را با ترجمهآن از روضه كافي آورده است. (تا برگ
72). همه اين بحث ها و نقل ها با اين هدف انجام شده كه نشان ِدهد جامعه شيعه، جامعه
برتر اسلامي و اساساً مسلمان واقعي است و اين ها تنها فرقه اي هستند كه نجات يافته هستند.

 


|138|

 

مؤلف از برگ 72 به بعد، ضمن فصلي مستقل به نقد انديشه هاي غزالي نشسته
است. وي از عقايد او كه من جمله آن كه "جميع قبايح كه واقع شده و مي شود فعل خداي
عز و علاء است و جميع انواع معاصي و كفر و انواع فساد واقع است به قضاء الله و قدره و
آن كه بنده را اصلاً تأثيري در مذكورات نيست و آن خداي تعالي را در افعال خود غرضي
نيست و آن كه هيچ فعل او به عز وجل به واسطه مصلحت بندگان نيست و آن كه الله سبحانه
از كافر كفر مي خواهد و طاعت نمي خواهد و..." ياد كرده است. وي مطالبي درباره جبر
و لوازم و تبعات آن از منهاج الكرامه علامهحلي نقل كرده است. (برگ 75) از برگ 85 به
بعد حكاياتي در باب مجبره آورده، مانند همان داستان ها كه حاكم جشمي در كتاب "تلبيس
ابليس الي اخوانه المناحيس" آورده است. وي مطالبي در همين زمينه از "قواعد العقائد"
غزالي و "اربعين" فخر رازي هم نقل كرده است (برگ92).

 

مؤلف در پايان اين بخش، هدف خود را از اين تفصيلات چنين بيان مي كند: "اين
است آخر آن چه مناسب ديديم ذكر آن را در اين رساله شريفه به جهت ترك اعتناي پادشاه
دين پناه به كتاب غزالي والله الموفق الهادي."(برگ94).


فصول پاياني كتاب

از آخرين فصول كتاب، فصلي است درباره تفريج كروب مؤمنان و رفع مشاكل و مصايب
آن هاست كه مؤلف پنج حديث در اين باره آورده است. فصل بعد در تعريف مؤمن واقعي
است و وي ضمن آن، معتقداتي را كه يك مومن واقعي بايد داشته باشد بيان مي كند.
نسخه در برگ 189 به طور ناقص پايان مي يابد و روشن نيست كه چه مقدار از اين كتاب،
از بين رفته است.

 

در اين جا بايست از استاد معظم حضرت آيت الله حاج سيدمحمدعلي روضاتي - دام
ظله - كه نسخه عكس اين كتاب را در اختيار بنده گذاشته و بنده را مانند هميشه مديون
خويش ساختند، سپاسگزاري كنم.

 


|139|


پي نوشتها:
[1] . رياض العلماء، ج4، ص271 ونك: فارسنامه ناصري، ج2، ص1147.
[2] . ميراث اسلامي ايران، دفتر ششم، صص429،430. [3] . امل الامل، ج2، ص208. [4] . الذريعه، ج1، ص92. [5] . همان، ج6، ص192. [6] . تذكره نصرآبادي، ص185- 186. [7] . رياض العلماء، ج4، ص272. [8] . الذريعه، ج6، ص294، ج10، ص219. [9] . رياض العلماء، ج4، ص272. [10] . همان، ج4، ص272. [11] . همان، ج4، ص273 - 276. [12] . فهرست كتاب خانه مجلس، ج9، صص384 - 383. [13] . رياض العلماء، ج4، ص272. [14] . فهرست كتاب خانه سپهسالار، ج 1، ص339. [15] . امل الامل، ج2، ص208. [16] . رياض العلماء، ج4، ص272. [17] . نك: دين و سياست در دوره صفوي، ص373. [18] . الذريعه، ج20، ص376. [19] . الروضة النضرة، صص418 - 419. [20] . نك: فهرست كتاب خانه مجلس، ج10، ص1128. [21] . فهرست نسخه هاي خطي كتاب خانه مجلس شوراي اسلامي، ج10، ص1828. [22] . تذكره نصرآبادي، صص234 - 235.

 


|140|
[23] . روضات الجنات، ج4، ص389. [24] . فهرست كتاب خانه مدرسه عالي سپهسالار، ج2، صص641 - 642. [25] . غزليات شيخ علي نقي كمره اي،به كوشش سيد ابوالقاسم سري، اصفهان، كتابفروشي تاييد،
1349، ص: چهل هشت؛ مستدركات اعيان الشيعه، ج4، ص130.
[26] . الذريعه، ج9، ش546. [27] . فهرست كتاب خانه دانشكده معقول و منقول در مدرسه سپهسالار، ج1،ص348 - 349. [28] . ميرزا حبيب الله، فرزند سيد حسين كركي جبل عاملي در سال 1040 ه.ق از طرف شاه صفي به
صدارت منصوب شد.
[29] .منزوي احتمال داده كه مقصود ابوالفضل علامي وزيراكبرشاه باشد. "الذريعه،ج25،ص 243". [30] . سيد حسين استرآبادي ضمن حوادث سال 1045 ه.ق نوشته است: "... و در روز جمعه به
مرافقت سادات و علماء، خطبه ائمه اثنا عشر خوانده... تاريخ سلطاني (از شيخ صفي تا شاه
صفي) ص253.
[31] . در اين باره نك: تذكره نصرآبادي،ص271. برخي از اينان كه تقريباً از معاصران مؤلفند، به
مناسبتي نامشان در الذريعه (‏228/1، ‏578/9، 590، 1204) آمده است.
[32] . مقصود وي شيراز است. [33] . رساله اظهار الحق و معيار الصدق به كوشش مؤلف همين سطوردرميراث اسلامي ايران، دفتر دوم
صفحات 260 - 267 چاپ شد. آن رساله، درباره ابومسلم خراساني است و در متن چاپي اين
عبارت كه مؤلف از آن نقل كرده نيامده است. اما به نظر مي رسد نسخه ديگرياز اين رساله وجود
دارد كه مطالبي مهم و حتي رساله مستقلي در كنار آن، درباره موضوع مورد بحث در آن آمده است.
نگاه كنيدبه فهرست كتابخانه ملك، ج5، ص409.


تعداد نمایش : 3873 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما