صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
درآمدى بر انديشه سياسى محقق سبزوارى
درآمدى بر انديشه سياسى محقق سبزوارى تاریخ ثبت : 1390/11/15
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره5 ,
عنوان : درآمدى بر انديشه سياسى محقق سبزوارى
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|141|

درآمدي بر انديشه سياسي محقق سبزواري

 

نجف لك زايي

تولد، تحصيلات و منزلت علمي

انديشه سياسي محقّق سبزواري

الف. معرفت شناسي

ب. هستي شناسي

ج. انسان شناسي

د. دولت

ه. جنگ و صلح

1. نيروي نظامي قوي

2. توسعه تجارت بين المللي

3. كاستن پادشاه و هيئت حاكمه از اوقات فراغت و التذاذ خود

4. داشتن سيستم اطلاعاتي قوي و حفاظت از اسرار خود

5. داشتن ديپلماسي قوي

 


 

در ميان قرون اسلامي قرن يازدهم هجري درخشندگي خاصي دارد. عالمان بزرگي
چون ميرداماد، شيخ بهايي، ميرفندرسكي، صدرالمتألّهين، محمّدتقي مجلسي، فيض
كاشاني، محقّق سبزواري، محمّدباقر مجلسي، محقّق خوانساري و سياست مداراني
چون شاه عباس اول، خليفه سلطان، شيخ علي خان زنگنه، و... در اين قرن
مي زيسته اند. آثار علمي و خدمات ارزش مندي كه در اين دوره به عالكم اسلام عرضه شد بر
هيچ دانشور منصفي پوشيده نيست. بسياري از عالمان اين قرن، در جوامع اسلامي و به
ويژه شيعه شناخته شده اند و همواره از ثمرات علمي آنان بهره برده شده است، اما برخي از
آنان، چنان كه بايد، به مردم و حتي به جوامع علمي، معرفي نشده اند. محقّق سبزواري از
دانش منداني است كه در چنين دوره ايمي زيسته و آثار گران قدري از خود به يادگار
گذاشته است، اما متاسفانه تاكنون ناشناخته مانده و غير از دو اثر فقهي وي كه مورد استفاده
علماي بزرگ بوده است، بيش از بيست اثر ديگر وي هم چنان به صورت خطي باقي
مانده است.

 


|142|


تولد، تحصيلات و منزلت علمي

محمّدباقر سبزواري، معروف به محقّق سبزواري، در سال 1017ه.ق. به دنيا آمد. [1]
وي فرزند محمد مؤمن خراساني است كه پس از وفات پدرش به اصفهان آمد و در آن جا
سكنا گزيد [2] و در اندك زماني سرآمد علماي عصر خود شد؛ به گونه ايكه پس از چندي به
درخواست شاه عباس دوم سمت امامت جمعه و جماعت و منصب شيخ الاسلامي را
پذيرفت. [3]

 

محقّق سبزواري نزد شاه عباس دوم و وزير عالم او خليفه سلطان بسيار عزيز و محترم
بود. خليفه سلطان او را بسيار دوست مي داشت و وي را بر نزديكان خويش مقدّم
مي داشت؛ به گونه ايكه تدريس در مدرسه ملاعبدالله شوشتري از طرف وي به محقق
سبزواري واگذارشد.
[4]

 

محقّق سبزواري در دوران تحصيل، از اساتيد مشهوري استفاده كرده است. برخي از
اساتيد وي در علوم نقلي و ضبط حديث و علوم عقلي و فلسفي، سرآمد دوران خود بوده اند.

 

از اساتيد وي در علوم نقلي مي توان به اشخاص زير اشاره كرد:

 

1. علاّمه محمّدتقي مجلسي، معروف به مجلسي اوّل.(1070-1003ه.ق.) [5]
داراي آثاري چون: حديقه المتقين، اجوبه مسائل فقهي، مناسك حج و رضاعيّه. [6]

 

2. ملاحسن علي شوشتري.(متوفاي 1075ه.ق.) [7] وي رساله ايدر حرمت
نماز جمعه در زمان غيبت، و اثر ديگري به نام التبيان دارد. [8]

 

3. حيدرعلي اصفهاني. [9]

 

4. سيدحسين بن حيدر عاملي. [10]

 

محقّق سبزواري از عالماني چون: محمّدتقي مجلسي، نورالدّين علي بن حسين بن
ابي الحسن عاملي (1068ه-.ق.) برادر صاحب مدارك و معالم، ميرشرف الدّين علي بن
حجّت شولستاني ( زنده در 1062ه-.ق.) و حسين بن حيدربن حيدر قمر كركي، روايت

 


|143|

مي كرده است. همه اين ها از طبقه شاگردان شيخ بهايي (1030- 952ه.ق.) بوده اند. [11]

 

از اساتيد وي در علوم عقلي مي توان به اشخاص زير اشاره كرد:

 

1. ميرابوالقاسم فندرسكي، حكيم نامدار قرن يازدهم هجري. (1050-
970ه.ق.)
[12]

 

2. قاضي معز. [13]

 

در برخي متون قديم و جديد، محقّق سبزواري شاگرد شيخ بهائي معرفي گرديده و
گفته شده كه از وي اجازه روايت داشته است.
[14] اين مطلب، با توجه به شواهد و قراين
موجود، درست به نظر نمي رسد، زيرا محقّق سبزواري در سال وفات شيخ بهائي
(1030ه-.ق.) سيزده ساله بوده است. نيز به طور دقيق بر ما روشن نيست كه محقق
سبزواري در آن ايام در اصفهان مي زيسته است يا خير. از ميان شاگردان محقق سبزواري
نام چند تن از آنان، كه از درجه علمي بالايي برخوردار بوده اند، در برخي متون آمده كه در
اين جا به چند تن از آنان اشاره مي كنيم:

 

1. حسين بن جمال الدّين محمّد خوانساري،معروف به محقّق خوانساري.(1099-
1019ه.ق)
[15]

 

2. سيد عبدالحسين حسيني خاتونآبادي. (1105- 1039ه.ق) [16] وي به گفته
خودش چهل سال اكثر اوقات خود را در كنار محقق سبزواري گذرانده و در برخي سفرها
همراه وي بوده است.

 

3. محمّدبن عبدالفتاح تنكابني، معروف به سراب. (م 1124ه-.ق.) [17]

 

4. محمد شفيع بن فرج گيلاني. (زنده در 1087ه-.ق.) [18]

 

5. محمد صالح بيابانكي.

 

6. عبدالله اردبيلي. [19]

 

شخصيت و موقعيت علمي ِاخلاقي محقّق سبزواري اگرچه بلند است، تاكنون
آن گونه كه بايد و شايد در همه ابعاد مورد توجه قرار نگرفته است؛ طرفه آن كه براي برخي
كسان با شنيدن نام ايشان، مرحوم حاج ملا هادي سبزواري(ره) تداعي مي شود و البته

 


|144|

 

برخي نيز وي را با مرحوم آخوند خراساني، صاحب كفاية الاصول اشتباه مي گيرند. محقّق
سبزواري تاكنون فقط از جنبه فقهي و به عنوان فقيهي صاحب نظر مورد توجه بوده است به
لحاظ اين كه دو اثر فقهي وي؛ يعني كفاية الاحكام و ذخيرة المعاد في شرح الارشاد مورد
استفاده و استناد علما بوده است. به عنوان مثال شيخ مرتضي انصاري در جاي جاي
مكاسب از كتاب كفاية الاحكام سبزواري استفاده كرده است.

 

عالمان و دانشوران هريك با تعابير و اصطلاحات مختلف به مقام و جايگاه علمي
محقّق سبزواري اشاره كرده اند. صاحب جواهر،محمّد حسن بن محمّد باقر نجفي، از
فيض، سبزواري و صاحب مدارك به اتباع المقدّس تعبير مي كند.
[20] لازم به ذكر است كه
محقّق سبزواري و چند تن ديگر از عالمان هم عصر وي، نظير فيض كاشاني پيرو مكتب
مقدس اردبيلي (متوفاي 993ه.ق.) بوده اند. ويژگي اين مكتب و شخص مقدس
اردبيلي، اتكا بر فكر و اجتهاد تحليلي و تدقيقي، بدون توجه به آرا و انظار پيشينيان بود. [21]
از اين روست كه شاگرد وي سيد عبدالحسين حسيني خاتونآبادي در معرّفي كتاب
كفاية الاحكام سبزواري مي گويد: "كتابي است بسيار نافع، مشتمل بر مسائل نافعه
ضروريه، كه در متون كتب مشهوره نيست، و مسائل غير ضروريه نادره، كه در كتب
مشهوره هست، در آن جا نيست." [22] البته اين خود علاوه بر اين كه روش وي را در فقه
مي نماياند به نكته اي ديگر نيز اشارت دارد و آن توجه محقّق سبزواري به مسائل مورد نياز
جامعه و حذف مسائل غير ضرور و نادرالوقوع از بحث هاي فقهي است و درك اين مطلب
كه بايد به مشكلات و نيازهاي روز جامعه توجه و به آن ها پاسخ داده شود.

 

استاد سيد جلال الدين آشتياني در توصيف شخصيت محقّق سبزواري مي نويسد:
"سبزواري با آن كه از محققان در علوم نقلي محسوب مي شود و به واسطه مُسلميّت او در
اجتهاد و معروفيت او در مقام زعامت ديني و تدريس فقه و اصول، اوقات او مستغرق بود،
و به حق از اكابر فقها و اصوليون در دوران تشيع محسوب مي شود، با اين وصف، در انواع
فنون عقلي به خصوص حكمت الهي، از مدرّسان عالي مقام عصر خود به شمار مي رود و
به تدريس حكمت و فلسفه و تفكر در مسائل حكمي رغبت و اشتياق زياد داشته است،

 


|145|

 

... و اين خود دليل است بر اين كه جامعيت در علوم عقلي و نقلي از خواص علماي دوران
صفويه است."
[23] در ادامه مي‌آورد: "اين دانشمند، بسيار با ذوق و خوش محضر و متخلّق
به اخلاق و صفات ملكوتي بود. به ادبيات فارسي احاطه كامل داشته است و به فارسي
بسيار زيبا مطلب مي نوشته است. در فنون رياضي ماهر و داراي طبع شعري روان بود." [24]

 

محقّق سبزواري علاوه بر تسلط بر زبان عربي و تأليف كتاب ها و رساله هايي به اين
زبان، به فارسي روان و زيبا مطلب مي نوشته است. روضه الانوار، اثر گران سنگ وي، به
زبان فارسي نوشته شده است كه از استحكام قابل تحسين و شايسته ايبرخوردار است.

 

در جامع الروّات درباره شخصيت محقّق سبزواري مي خوانيم: العلاّمة المحقّق
المدقّق، الرّضي الزّكي، جليل القدر، عظيم الشان، رفيع المنزله، عالم فاضل، كامل
صالح، متبحر في العلوم العقليه والنبقليه، وحيد عصره، فريد دهره، لاتحصي مناقبه
و فضائله، له تأليفات حسنه..."
[25]

 

محقّق سبزواري پس از گذشت يك عمر تلاش و سازندگي روحي و علمي، در سن
هفتاد و سه سالگي، در هشتم ربيع الاول سال 1090 ه.ق. در اصفهان ديده از جهان
فروبست و به ديار باقي شتافت.
[26] جنازه وي از اصفهان به مشهد مقدس منتقل و در جوار
ثامن الحجج، امام رضا(ع)، در مدرسه ميرزاجعفر دفن گرديد. از عالمان ديگري كه در
آن جا مدفون اند مي توان به شيخ حرّ عاملي، ملاميرزاي شيرواني و شيخ علي، سبط شهيد
ثاني اشاره كرد.

 

محقّق سبزواري، با توجه به مقام و موقعيّت علمي خود، آثار و تأليفات فراوان و با
ارزشي از خود به يادگار گذاشته است. علاّمه شيخ آقا بزرگ تهراني، در الذّريعه، به بيش
از بيست اثر از تاليفات ايشان اشاره مي كند. تنوّع آثار وي موضوعاتي چون فقه، اصول،
اخلاق، سياست، فلسفه و ادب را در بر مي گيرد. تأليفات محقّق سبزواري به دو زبان
فارسي و عربي نگاشته شده اند. از مجموع آن ها، آثار فقهي وي از اقبال بيش تري
برخوردار بوده و همواره مورد استفاده فقيهان و عالمان بوده است. كفاية الاحكام و
ذخيرة المعاد في شرح الارشاد مهم ترين آثار فقهي محقق سبزواري هستند.
[27]

 


|146|

 

مفاتيح النّجات عباسي، جامع الزّيارات عباسي، خلافيّه، رساله عمليه، شرح توحيد
صدوق، رساله در نماز جمعه، مناسك حج، روضة الانوار عباسي، كفاية الاحكام،
ذخيرة المعاد في شرح الارشاد، رساله در تحريم غنا، حاشيه بر شرح اشارات، حاشيه بر
الهيات شفا.

 

شرح حديث بِرُّالوالدين، شرح زبدة الاصول، ردّ بر رساله شبهه استلزام، رساله در
مقدمه واجب، رساله في تحديد النهار الشرعي، از مهم ترين تاليفات محقق سبزواري به
حساب مي‌آيند.


انديشه سياسي محقّق سبزواري

محقّق سبزواري معاصر چهار تن از شاهان سلسله صفويه بوده است:

 

1. شاه عبّاس اوّل (1038- 996ه.ق.)

 

2. شاه صفي اوّل (1052- 1038ه.ق.)

 

3. شاه عبّاس دوّم (1077- 1052ه.ق.)

 

4. شاه سليمان اوّل = شاه صفي دوّم (1105- 1077ه.ق.)

 

اما عمد فعاليت هاي سياسي سبزواري دردوره سلطنت عباس دوم وصفي دوم شكل
گرفته است. همان گونه كه پيش از اين گفته شد، در دوره عباس دوم منصب شيخ الاسلامي
و امامت جمعه را پذيرفت. هم چنان كه در برخي از سفرهاي شاه نيز وي را همراهي
مي كرد. در دوره سليمان اول، به هنگامي كه شاه برايبار دوم تاج گذاري كرد و نامش را
به صفي دوم تغيير داد، به گمان اين كه بنا بر ادعاي منجمان از درد و رنج و بيماري آسوده
خواهد گشت، اين محقق سبزواري بود كه در مراسم تاج گذاري شركت داشت و پس از آن
به مسجد رفت و تاج گذاري شاه را به اطلاع عموم رساند.
[28]

 

مهم ترين اقدام محقق سبزواري در دوره شاه عباس دوم تأليف كتاب هاي متعدد، در
جهت اصلاح اخلاق و رفتار شخصي شاه و بهبود مملكت داري اوست. يكي از مهم ترين
اين كتاب ها، "روضه الأنوار عبّاسي" است، كه اگر نگوييم مهم ترين سياست نامه شيعي

 


|147|

است دست كم مي توان گفت مهم ترين سياست نامه دوره صفويه است.

 

زندگي سياسي محقق سبزواري را در رساله جداگانه اي، كه در تحليل انديشه سياسي
وي در دست نگارش است، به تفصيل خواهيم آورد، در اين جا تلاش خواهيم كرد به
اجمال نگاهي به "روضة الأنوار عباسي" بيفكنيم.

 

تأليف كتاب به درخواست شاه عباس دوم بوده است و به همين جهت "اين كتاب
موسوم شد به روضه الانوار عباسي". اگرچه محقق اظهار مي دارد كه خود او از سال ها
پيش به دنبال دست آويزي براي ترتيب و تاليف چنين كتابي بوده است:
"گاهي به خاطر مي رسيد كه كتابي تأليف نمايد مشتمل بر آن چه پادشاهان را در
كار باشد به حسب نجات و رستگاري اخروي و آن چه ايشان را نافع باشد به
حسب تدبير و مصلحت ملكي... ليكن بي اشاره اعلي اقدام به اين امر نمي نمود
تا آن كه قايد توفيق مساعدت نموده، مبشّر عيني بشارت قدسي رسانيد و از
جانب اعلي اشاره اشرف به امر مذكور عزّ صدور يافت."

 

تاريخ تأليف مطابق آن چه در پايان كتاب آمده، سال 1073ه-.ق. است.

 

يعني چهار سال پيش از مرگ عباس دوم و پس از بيست سال از سلطنت وي.
از محتواي مطالب كتاب به نظر مي رسد كه وي انحطاط دولت صفويه را، پيش از آن كه اتفاق افتد،
مشاهده مي كرده است. به اين عبارت توجّه كنيد:
"[و در اين كتاب آمده است] تفصيل بعضي از اسباب زوال و اختلال ملك، تا مباشر امور سلطنت، اسباب بقا و ثبات دولت را ملتزم باشد و از دواعي زوال احتراز لازم داند."

 

و بلافاصله در صفحه هاي آغازين كتاب، فصلي با عنوان عوامل زوال دولت گشوده و
پانزده عامل را در اين جهت برشمرده است:

 

ظلم پادشاه، ظلم عمّال و امرايپادشاه، بسياري ِاشتغال پادشاه به شرب و لهو و
لذّات و غفلت از امور ملك، تفويض امور به امرا و وزرا، تندخويي و درشت گويي
پادشاه، خرج ها و بخشش هاي بي جا، خرابي مملكت و بي سرانجامي و تفرّق رعيت،

 


|148|

كمي لشكر كه از مقدار حاجت كم تر باشد، خصومت و عداوت و منازعه ميان امرا و
خواص پادشاه، تفويض كارها به جماعتي كه اهل آن كار نباشند و غرور و خودبيني.

 

وي، از نظر شيوه نگارش، تلاش مي كند تا از عبارت هاي بي تكلّف استفاده نمايد بر
وجهي كه مضامين آن به اسهل وجه، مفهوم جمهور خواص و عوام تواندشد. "و نيز از
طرح مطالب بي فايده يا آن چه "در نقل آن ها پرفايده نيست" به شدت احتراز مي كند.
چنان كه در تمامي ابواب سعي بليغ دارد تا شاه را به رفتار درست رهنمون سازد و اگر جايي
مطلب به گونه اي باشد كه ممكن است واكنش ناصوابي بر آن مترتب شود از زبان تمثيل و
حكايت استفاده مي كند. چنان كه به ديگران نيز اكيداً سفارش مي كند كه حقايق را به گوش
پادشاه برسانند.
"حقيقت هر چيز به قدر امكان، كسي را كه ميسرباشد، به عرض پادشاه بايد
رسانيد، هرچند مضمون آن تلخ و ناگوار باشد.واگر بعضي را صريح
نتوان گفت در لباس تمثيل و حكايت و اشاره اظهار بايد نمود."

 

و مهم تر از همه اين كه به كاربرد فرازماني كتاب توجه دارد و اظهار اميدواري مي كند
كه: "سال هاي دراز طبقات ملوك و سلاطين و غيرهم را از آن كتاب [روضة الأنوار] انتفاع
عظيم حاصل شود."

 

با توضيحاتي كه آمد اكنون به مباني ِتفكر سياسي محقق سبزواري اشاره مي كنيم.


الف. معرفت شناسي

قرآن، احاديث نبوي و ائمّه معصومين(ع)، سخنان حكما و فلاسفه، تاريخ و
مشاهدات شخصي از منابع و مآخذ عمده سبزواري در اين كتاب هستند. او خود
نوشته است كه: "و اهتمام دارد كه در هر باب به قدر ميسور استشهاد به آيات بيّنات قرآنيّه و
احاديث شريفه نبويّه، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب - عليهم افضل السلام والتّحيه - و
آراي حكماي سابقين و سخنان ملوك ماضين مذكور باشد و در هر باب حكايات مناسب
مقام، بي تطويل كلام، ايرادشود." و يا در جاي ديگري مي نويسد: "چه عقل و نقل و

 


|149|

تجربه شاهدند بر آن كه...". از ميان منابع سياسي به آثار خواجه نظام الملك طوسي و خواجه
نصيرالدين طوسي عنايت خاصي دارد.


ب. هستي شناسي

به اعتقاد محقق سبزواري خداوند، كه خالق انسان است، دو جهان آفريده است:

 

1. جهان ممات، كه جهاني است كه اكنون در آن زندگي مي كنيم؛

 

2. جهان حيات، كه جهان آخرت است.

 

دنيا پلي است برايرفتن به سوي آخرت. غرض از آمدن آدمي به اين جهان آن است
كه تحصيل زاد آخرت نمايد و توشه آن جهان را از اين جهان بردارد. بنابراين در اين دنيا
نبايد بيش از مقدار حلال تحصيل لذّات نمود. چنان كه هيچ سيّئه ايرا در اكتساب حسنه
نمي توان سرمايه ساخت. خداوند، بر اساس عدل و حكمت خويش، پيامبران را
فرستاده است تا "باعث انتظام مصالح جمهور و ارتباط مفاصل امور" شوند و با ابلاغ قانون
الهي آن ها را در رسيدن به جهان آخرت هادي باشند.


ج. انسان شناسي

ازنظر محقق سبزواري، اگر انسان ها به نواهي شرع و زواجر عقل منزجر نشوند،
فساد عظيم در جامعه پديد خواهدآمد:
"و ببايد دانست كه نفوس و طبايع نوع انسان در اول خلقت و بدايت فطرت به
سبب تنوّع خصوصيّات و اختلاف استعدادات، مختلف افتاده. و هم و دواعي
همگي مصروف بريك وجه نيست و مقاصد واغراض ايشان مختلف است و
تباين دراقوال وافعال و اخلاق و اغراض همه ظاهر است. و صفات ذميمه و
اخلاق رديّه چون جور و ظلم و بغض و عُدوان و حقد و حسد و بخل در
جبلّت ايشان هست. و اگر به نواهي شرع و زواجرعقل منزجر نشوند، آن
صفات قوّت گيرد و به فساد عظيم منتهي شود. و بسياري از ايشان را امر و نهي

 


|150|
شرعي و تنبيه و سرزنش عقلي كافي نباشد، بلكه ايشان را در قبول صلاح و
حصول اصلاح، حاجت به تأديبات و سياسات ملكي و ملكي بوده باشد. پس
حكمت ذات متعاليّه ربّاني اقتضاي آن كرد كه در ميان بشرحاكمي عادل و
مصلحي كامل باشد."

 

و مي گويد كه اگر امربه معروف و نهي از منكر ترك گردد "طبايع بهايم و سباع در ميان
بني نوع انسان شايع گردد." و درجايي ديگر آورده است كه: "ملائكه همين ملاحظه
نموده اند كه بر طبع بشر قوّت هاي شهواني و غضبي و دواعي نفساني، كه مفضي به فساد و
سفك دما مي تواند شد، غالب است... و بر جهان ديگر مطّلع نشده اند. و از اسرار و انوار
نفوس بشري و درجات رفيعه كه انسان را حاصل مي تواندشد، خبري ندارند.

 

"وي طبقات مردمان را پنج گروه مي داند:

 

1. كساني كه به طبع، خيّر باشند و خير از ايشان به غير تعدي كند، چون علما،
حكما، فقها، عرفا و امثال ايشان. اينان خلاصه عباد و غايت ايجاد و نزديك ترين گروه به
پادشاه هستند و لذا رؤساي باقي خلايق بايد باشند.

 

2. كساني كه به طبع، خيّر باشند ولي خير ايشان متعدي به غير نباشد.

 

3. كساني كه به طبع نه خيّر باشند و نه شرير.اين ها را بايد ايمن داشت و حمايت كرد
و به خيرات تحريض نمود.

 

4. كساني كه شرير باشند امّا شرّ ايشان به غير تعدي نكند.

 

اين جماعت را... از افعال ذميمه تحدير بايد فرمود... تا طبع خود باز گذارند و به
جانب خوبي گردآيند."

 

5. گروهي كه به طبع شرير باشند و شرّ ايشان متعدّي به غير باشد. و اين طايفه
بدترين خلق اند و ضدّ اولي.


د. دولت

از نظر محقق سبزواري منشأ تشكيل اجتماع، نيازهاي اقتصادي است. وي

 


|151|

آورده است كه "انسان در معاش محتاج است به اجتماع و اين اجتماع را در عرف ِعلما و
حكما تمدن گويند." اما منشأ ضرورت ِتشكيل دولت را ايجاد امنيت و جلوگيري از
پايمال شدن حقوق هم نوعان توسط همنوعان مي داند. به جهت اهميت اين بحث ناگزيريم
كه متن آن را، گرچه اندكي هم طولاني است، بياوريم:
"چون داعيه هاي مردمان مختلف است و همه نفوس طلب منفعت خود مي كنند
و هر نفسي از پي غرضي مي رود، بعضي را ميل به شهوات بوده و بعضي را ميل
به مال و بعضي را ميل به غلبه و استقلال، اگر ايشان را به طبايع ايشان گذارند
هريك آن چه ديگري دارد خواهد و كار به خصومت و نزاع انجامد و به اضرار و
اهلاك يكديگر مشغول شوند و هريك از شغلي كه در معاونت يكديگر دارند
بازمانند و فايده جمعيت و معاونت باطل شود. پس بالضروره نوعي از تدبير بايد
كه هريك را به حدّي، كه مستحق آن باشد، قانع گرداند و به حق خويش برساند
و دست هريك از تعدي و تصرف در حقوق ديگران كوتاه گرداند و به شغلي كه
تعلق به او دارد، مشغول گرداند و اين تدبير محتاج است به صاحب شريعت؛
يعني پيغمبر... تا احكام، از جانب خداي عزوجل به خلق برساند... و آن قانون
عظماي شريعت است." "و چون همه خلق، به طوع و رغبت، انقياد شرع و
فرمان برداري احكام الهي نكنند، ايشان را حاكمي عادل باشد كه به لطف و
عنف، خلق را بر طاعت و انقياد احكام الهي بدارد و."

 

وي چگونگي تشكيل دولت را اين گونه توضيح داده است:
"و ببايد دانست كه مبادي حصول دولت ها آن باشد كه جماعتي آراي ايشان موافق
افتد و در معاونت و مظاهرت يك شخص اتفاق كنند و در موافقت دل و اتحاد
رأي به منزله يك شخص باشند و در مساعدت و در معاونت به منزله اعضاي يك
بدن. وجه آن كه مبدأ حصول دولت، اتفاق است، آن است كه هر شخصي از
اشخاص انساني را قوّتي باشد به حدي معين و اندازه معين، و چون اشخاص
بسيار جمع شوند، قوّت مجموع بر نسبت عدد اشخاص مضاعف شود."

 


|152|

 

محقق سبزواري دولت ها را در دو گروه طبقه بندي مي كند:

 

1- سلطنت فاضله: كه بناي سير و اطوار ملك بر قواعد عقل و مناهج شرع بوده،از
سلوك ِمنهج ِتوسّط و اعتدال، كه موافق ميزان عدل است، قدم بيرون نگذارد. و غرض از آن
تكميل نفس خود و ديگران باشد... پادشاهي كه بر منهج اول باشد، تمسك به عدالت كند و
رعايا را به جاي دوستان و اصدقا دارد و بلد را از خيرات عامه مملو سازد و عنان شهوات
خود را به دست عقل دهد و مالك خود باشد... و مراد به خيرات عامّه امن بود و سكون و
آرام و مودّت و دوستي با يكديگر و عدل و عفاف و لطف و احسان و وفا و امثال آن."

 

2- سلطنت ناقصه: كه آن را سلطنت تغلّبي خوانند. و غرض از آن، آن باشد كه به
جور و تعدّي و پيروي هوا و هوس و دواعي نفساني و تحريكات شيطاني خلق را در تحت
بندگي خود درآورده، قوي و آلات ايشان را در مصارف آرزوهاي شهواني و غضبي خود
صرف نمايند و در جور و تعدي و ستم بر خلق بي باك باشند... كساني كه به اين راه روند"،
ملك ايشان را نظامي و دولت ايشان را دوامي نباشد و به اندك زماني به نكبت دنيوي و
شقاوت اخروي مبتلا گرداند."

 

چنين دولتي "بلاد را پر از شرور عام كند و خود، بنده شهوت باشد و اطاعت احكام
شرع و عقل ننمايد... و مراد به شرور عامّه خوف بود و اضطراب و تنازع و خصومت و
جدال و جور و حرص و اسراف و عنف و غدر و خيانت و ناراستي و مسخرگي و
بي حيايي و غيبت و امثال آن."

 

سياست، در نظر محقق سبزواري، "يعني تدبير و قانون صحيح" و تدبير حفظ دولت
به دو چيز مي شود: تأليف اوليا و تنازع اعدا. اوليا از نظر وي چهار طبقه هستند: اهل
قلم، اهل شمشير، ارباب معاملات و اهل زراعت.


ه. جنگ و صلح

در نظر محقّق سبزواري از آن جا كه طبع انسان ها به تملك و تصرف حقوق ديگران گرايش
دارد، صحنه بين الملل نيز محل نزاع و كشمكش است. در اين زمينه چنين آورده است:

 


|153|
"و ببايد دانست كه بر طبع بنيآدم فساد و غلبه مستولي است و بسياري از مردمان
جابر متغلب را داعيه آن است كه آن چه در تحت تصرف ديگري ببينند به جور و تعدي
بگيرند. و اگر ملكي در تصرف كسي باشد، اگر ديگري زور و قوت و توانايي در
خود يابد، طمع گرفتن آن ملك مي نمايد و به آن چه خود دارد قناعت نمي كند.

 

"ايشان به حاكمان توصيه مي كند كه "اوّل تدبير است، آن گاه شمشير."

 

مجموع تدبيرهايي كه ايشان براي پيش گيري وقوع جنگ در روابط بين الملل لازم
مي داند مي توان به اين ترتيب برشمرد:


1. نيروي نظامي قوي

وي در اين مورد مطالب بسيار مهمي دارد، در اين جا برخي از مهم ترين بخش هاي
استراتژي نظامي وي رامي‌آوريم و از خداوند مي خواهيم كه در فرصت ديگري توفيق دهد
تا مجموعه ديدگاههاي نظامي ايشان را يك جا استخراج كرده در اختيار علاقه مندان به اين مباحث قراردهيم:

 


|154|
درخواهد آمد؛ مانند بيماري كه پيش تر از حدوث آن خبر به كسي نمي رسد.."
پس بر پادشاه لازم است كه پيش از وقوع وقايع و حدوث حوادث سرانجام
لشكرها بنمايد و لشكر هميشه مهيّا و مستعدّ و حاضر داشته باشد."
"پس تدبير امر لشكر از معظمات مهمّات امور ملك است. بايد كه ملك در اين
باب از خود به تغافل و اهمال راضي نشود و آن قدر كه ممكن باشد از خرج هاي
خود كم كند و بر لشكر افزايد."


2. توسعه تجارت بين المللي

برخي از تئوريهاي هم گرايي، كه در صحنه روابط بين الملل، موفقيت قابل
ملاحظه اي پيداكرده آن دسته از تئوريهاست كه بر هم گرايي از طريق اقتصادي
تأكيد دارند. به نظر مي رسد محقق سبزواري به نحو بسياري شديدي بر اين ديدگاه تأكيد
داشته باشد. البته براي تأمين اين مقصود شرايطي را لازم مي داند كه تحقق بيابد. وفاداري
به تعهّدات، تأمين امنيت براي تجّار بيگانه ولو غيرمسلمان باشند و انتصاب نيروهاي
كاردان و قوي در مناصب اداري و به ويژه سرحدات از مهم ترين اين شرايط است.

 


|155|
اتباع او با متردّدان بر وجه نيكو باشد، تردّد مردم از اطراف و جوانب زياد مي شود
و مردم بسياري در ملك آن پادشاه متوطّن مي شوند و باعث زيادتي معموري ملك
مي گردد و اخبار بيگانگان و دشمنان معلوم و مفهوم مي گردد... و پادشاهاني
كه دشمن اند دوست مي شوند و از دشمني درمي گذرند.
"پادشاهان ديگر را نيز رغبت به سلوك اين مسلك مي شود... و راه ها امن
مي شود، و رفاهيّت تمام خلق را حاصل مي شود."
رعايت مقدماتي كه مذكور شد نسبت به غربا و مردم بلاد ديگر بيش تر ضرور است،
بلكه نسبت به اهل ذمّه و كفّار و مخالفان مذهب نيز مراعات اين امور لازم است."
"در اين باب تعديل عمّال و اصلاح حال ايشان قويترين اسباب است، چه هرگاه
ايشان ظلم كنند و بي وقوف باشند و كاردان نباشند، ملك رو به خرابي كند و
مرتبه مرتبه خرابي از خرابي متولّد شود.


3. كاستن پادشاه و هيئت حاكمه از اوقات فراغت و التذاذ خود


4. داشتن سيستم اطلاعاتي قوي و حفاظت از اسرار خود

در اين مورد آورده است كه:
"و بايد كه دائماً از جانب ملك، منهيّان و جاسوسان به تفحص امور پوشيده و
پنهان، خصوصاً احوال دشمنان مشغول باشند و از صادرات افعال و از دأب احوال
دشمنان و خصوم، استكشاف رأي‌هاي ايشان نمايد. چه بزرگ ترين سلاحي در
مقاومت اضداد و خصوم، وقوف بود بر انواع تدبيرات ايشان و اطّلاع بر حوادث
ايشان. و طريق استنباط رأي و استكشاف ِعزمت بزرگان، آن بود كه در احوال و
افعال ظاهر ايشان تأمل كنند و از آن استنباط امور باطن و غايب بنمايند."
"بلكه در اين باب بذل اموال بايد كرد و كسان در ملك خصمان مقرّر بايد داشت و
بعضي از مردم آن ولايت را تطميعات بايد كرد كه اخبار آن جا را اعلام نمايند و..."
"و از وظايف امور ملك آن است كه اسرار خود پوشيده دارد، تا بر اجالت رأي و
فكر قادر باشد و از آفت مناقصت محفوظ."

 


|156|
"و بالجمله هر امر خلاف عادت كه از خصمان و منازعان ملك و خواص و
نزديكان و امرا و محافظان سرحدهاي ايشان ديده شود، در آن تأمّل و تفكر تمام
بايد نمود، كه در ضمن آن غرض خواهد بود..."


5. داشتن ديپلماسي قوي

در اين مورد معتقد است كه: "اصل آن است كه تا ممكن و مقدور شود دشمن انگيزي
نكني." اوصاف ايلچي و سفير را از اين قرار برمي شمارد:
"مرد عاقل، دانا، فصيح، سخندان، حاضرجواب، شجاع، حميده خصال،
قاعده دان، عارف رسوم و قواعد مجالس ملوك باشد... و سفر بسيار كرده باشد
و از دانش بهره يافته باشد و پيش بين و عاقبت انديش و قد و قامت و منظر نيكو
داشته باشد و اگر مردي پير و عالم باشد نيكو باشد... و نرمي و درشتي در
موضع خود به كار برد. در ازمنه سابق چنين معمول و مستمرّ بوده كه به غير از
افاضل و دانشمندان كسي را به رسالت نمي فرستاده اند."

 

در اين عبارت تعريضي دارد به وضعيّت سياست خارجي عصر خويش، كه مورد
پسند وي نبوده است.

 

از نظر وي ديپلمات ها، در اصل، به دنبال اهداف و منافع ملي هستند و نه آن چه در
ظاهر وانمود مي كنند.
"و ببايد دانست كه پادشاهان كه به يكديگر رسول مي فرستند، نه مقصود همان
باشد كه در نامه و پيغام مذكور مي شود، بلكه غرض افتاده كه به قدر امكان
بركماهي حالات آن پادشاه و ملك او اطلاع حاصل شود. و بداند كه لشكر آن
پادشاه و آلت و عدّت او به چه اندازه و كيفيّت است و در خوان و مجلس چگونه
است و ترتيب درگاه و بارگاه و نشست و برخواست و چوگان و شكار و خُلق و
سيرت و بخشش و كوشش و ديدار و كردار چگونه است؟ ظالم است يا عادل؟
پير است يا جوان؟ ولايتش آباد است يا خراب؟ لشكر از او خشنودند يا نه؟ لشكر
او همه بر دين اويند يا نه؟ سيرت او محمود با سپاه و رعيت است يا نه؟ لشكرش

 


|157|
توانگرند يا درويش؟ بخيل است يا سخي؟ در كار بيدار و هوشيار است يا غافل؟
وزيرش صاحب عقل و كفايت و ديانت و حسن سيرت است يا نه؟
سپه سالاران اش شجاع و كارديده و كارآزموده اند يا نه؟ مصاحبانش و ندمايش
عاقل و شايسته و امين و قابلند يا نه؟ در كار و امر دين و ترويج مذهب خود
صلب است يا نه؟ با رحمت و شفقت است يا صاحب قساوت؟ ميل او بيش تر به
هزل است يا جدّ؟ در لهو و لعب بسيار مي كوشد يا نه؟ خزاين و اموالش وافر
است يا نه؟ رعايا در دوستي او ثابت اند يا نه؟ صحبت او بيش تر با اهل عقل و
فضل و عفت است و شجاعت يا با جاهلان و كم خردان؟ پادشاهان اطراف ملك
او در چه مقام اند و خصوصيّات احوال ايشان چگونه است؟ منازعان در ملك دارديانه؟"
"آزاركردن و كشتن رسولان به هيچ وجه مجوز نيست و متيمّن نيست و هرگاه
واقع شده فتنه هاي عظيم بر آن مترتّب شده، چنان چه از كتب تواريخ و اخبار
معلوم مي شود."

 

و معتقد است كه فريب صلح طلبي دشمن را نبايد بخوريم و لذا لازم است هميشه
مهيا باشيم:
"و ببايد دانست كه به تملّق و چاپلوسي دشمنان نبايد فريب خورد و غرّه نبايد
گرديد. و هرگاه از راه صلح درآيند و صلح كنند، ترك حزم و احتياط نبايد كرد.
و تدبير حزم و عاقبت بيني را به دستور ايّام جنگ مرعي بايد داشت. و بسيار بوده
كه پادشاهان رسولان فرستاده اند و مراسم دوستي و خلّت تمهيد نموده اند و
هنوز رسول ايشان رجوع نكرده عساكر روان نموده اند و در ِنزاع و جدال
گشوده اند. از اين غافل نبايد بود كه يكي از تدبيرات ملوك است كه در وقت
تمهيد ِحروب، دشمنان را به اظهار دوستي و مهرباني در خواب نمايند."

 

و اگر با اين تدبيرات از وقوع جنگ نتواند جلوگيري كند بايد آخرين تلاش ها را جهت
صلح انجام دهد.

 


|158|
"و بايد كه پادشاه در استمالت اعدا و طلب موافقت ايشان مساعي جميله
مبذول دارد و در اين باب به اقصي الغايه بكوشد. و به انواع ملاطفات و
نيكوكاريها و سخن ها، به رفق و مدارا، ايشان را از عداوت درگذراند. و تا
ممكن باشد نحوي كند كه مهمّ به محاربه و مجادله نينجامد."

 

و اگر از جنگ ناگزير شد، يا شروع كننده است يا دفاع كننده. اگر شروع كننده است
بايد اهداف زير را مدنظر داشته باشد.

 

الف. غرض او خير محض وطلب دين و اعلاي لواي حقّ باشد و از غرض تفوّق و
تقلّب و استيلا محترز باشد.

 

ب. ديگر آن كه شرايط جزم و احتياط و سوء ظن ملحوظ دارد و تا وثوق و اعتماد به
ظفر نباشد بر محاربه اقدام ننمايد.

 

و اگر دفاع كننده است:

 

الف. يا طاقت مقاومت دارد؛

 

ب. يا ندارد.

 

اگر طاقت مقاومت دارد، اَوْلي آن است كه به هر نوع از انواع، ابتدا به تدبيري كه
ممكن باشد او را از مقام دشمني بايد دفع كرد "و اگر اين صورت ندهد شرايط جنگ رعايت
بايد نمود.
و اگر طاقت مقاومت نيست، جاسوس و ديده بان در كار بايد كرد و در محافظت
راه ها و بندها و استحكام قلعه ها و ذخيره نهادن، تقصير نبايد نمود و در طلب
صلح، بذل اموال و استعمال حيل و مكايد ضرور است. و اگر دشمن صلح كند
از صلح ابانبايد نمود و اصلاً ستيزه و لجاج پيش نبايد گرفت؛ چه لجاج مذموم
است و طالب صلح به آخر مظفّر و منصور گردد."

 

بحث هاي ديگري كه در اين اثر به آن ها توجَه شده مشورت، امربه معروف و
نهي ازمنكر، مسائل اخلاق فردي و اجتماعي و سياسي است كه در اين جا فرصت پرداختن
به آن ها را نداريم و خواننده محترم را به اصل كتاب ارجاع مي دهيم.

پي نوشت ها:
[1] . سيد عبدالحسين حسيني خاتون آبادي، وقايع السّنين والاعوام، ص501 و 535 محمد علي معلم
حبيب آبادي، مكارم الاثار، ج3، ص823؛ محمدبن علي اردبيلي غروي حائري، جامع الرّوات،
ج2، ص79؛ آقابزرگ تهراني، طبقات اعلام الشيعه، ج5، ص71.
[2] . محمدباقر موسوي خوانساري، روضات الجنّات، ج2، ص68. در اين منبع مي خوانيم: "قد ورد
العراق بعد فوت والده المذكور وسكن اصفهان." كه منظور عراق عجم است كه اصفهان نيز جزء آن
به حساب مي‌آيد. در كتاب دين و سياست در دوره صفوي، در صفحه 202 مي خوانيم: "مدتي را
در عراق گذرانده و پس از آن در اصفهان مي زيسته است." كه مؤلف مزبور مأخذ خود را ذكر
نكرده است؛ اگر منبع ايشان مطلب روضات الجنّات باشد، چنين مطلبي (مدّتي را
در عراق گذرانده) از آن استنباط نمي شود.
[3] . محمد باقر موسوي خوانساري، همان، ج2، ص68؛ محمدعلي مدرسي تبريزي، ريحانة الادب،
ج5، ص242؛‌ شيخ عباس قمي، هدية الاحباب، ص254.
[4] . موسوي خوانساري، همان، ج2، ص69؛ مدرسي تبريزي، همان، ج5، ص242؛ شيخ عباس
قمي، همان،ص254.
[5] . آقابزرگ تهراني، همان، ج5، ص71؛ مدرسي تبريزي، همان، ج5، ص242. [6] . سيدحسين مدرسي طباطبائي، مقدمه ايبر فقه شيعه، ص238-237. [7] . محمدطاهر نصرآبادي، تذكره نصرآبادي، ص152؛ مدرسي تبريزي، همان، ج5، ص244. [8] . حسين مدرسي طباطبائي، همان، ص239. [9] . تذكره نصرآبادي، ص152؛ آقابزرگ تهراني، طبقات اعلام الشيعه، ج5، ص71. [10] . محمدباقر موسوي خراساني، همان، ج2، ص69؛ محمد رازي،مشاهيردانشمندان اسلام،
ص192.
[11] . آقابزرگ تهراني، طبقات اعلام الشيعه، ج5، ص71. [12] . طاهر نصرآبادي، همان، ص152؛ وقايع السنين والاعوام، ص514؛ ريحانة الادب،ج5،
ص242.

 


|160|
[13] . تذكره نصرآبادي، ص152؛ طبقات اعلام الشيعه، ج5، ص71. [14] . روضات الجنّات، ج2، ص69؛ ريحانة الادب، ج5، ص242؛ قصص العلما، ص386؛
شيخ عباس قمي، فوايدالرضويّه، ص426؛ رسول جعفريان، دين و سياست در دوره صفوي،
ص202.
[15] . محمدباقر موسوي خراساني، همان، ج2، ص69؛ محمدعلي مدرسي تبريزي، همان، ج5،
ص242؛ شيخ عباس قمي، فوايدالرضويه، ص426.
[16] . عبدالحسين خاتون آبادي، همان، ص502 و 534. [17] . آقابزرگ تهراني، همان، ج5، ص71؛ محمدباقر موسوي خراساني، همان، ج2، ص69. [18] . آقابزرگ تهراني، همان، ج5، ص72؛ آقابزرگ تهراني، الذرّيعه، ج3، ص55. [19] . همان، ص72. [20] . سيدحسين مدرسي طباطبائي، همان، ص57. [21] . همان، ص56-57. [22] . سيد عبدالحسين خاتون آبادي، همان، ص535. [23] . سيد جلال الدين آشتياني، منتخباتي از آثار حكماي الهي ايران، ص490-491. [24] . همان، ص491. [25] . محمدبن علي اردبيلي غروي حائري، جامع الرّوات، ج2، ص79. [26] . در وقايع السنين والاعوام، ص534، آمده است: "در سالي كه بيماري بسيار بود و جمعي كثير از هر
طايفه فوت شدند." در اين منبع ذكرنشده كه وفات محقّق سبزواري به علّت آن بيماري فراگير
بوده است يا خير.
[27] . متأسفانه اين دو اثر نيز مانند ديگر آثار نفيس آن عالم فرزانه، به گونه ايدر خور، تصحيح و چاپ
نشده اند. گفتني است موسسه آل البيت، چند سال پيش از اين، كتاب ذخيرة المعاد في شرح الارشاد
را، به صورت افست از روي چاپ سنگي، بدون تنقيح و تصحيح به چاپ رسانده است، تنها جنبه
مثبت آن فهرستي است كه در پايان كتاب آمده است و نيز صفحه گذاري مسلسل آن.
[28] . سيدعبدالحسين خاتون آبادي، همان،ص529-530. برادرم آقاي شريف لك زايي در تهيه اين مقاله همكاري خوبي داشته اند از ايشان تشكر مي كنم.


تعداد نمایش : 7422 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما