صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
مبانى عقلانى حكومت مجتهدان در عصر غيبت از ديدكاه سيدجعفر كشفى
مبانى عقلانى حكومت مجتهدان در عصر غيبت از ديدكاه سيدجعفر كشفى تاریخ ثبت : 1390/11/15
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره5 ,
عنوان : مبانى عقلانى حكومت مجتهدان در عصر غيبت از ديدكاه سيدجعفر كشفى
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|161|

مباني عقلاني حكومت مجتهدان در عصر غيبت از ديدكاه سيدجعفر كشفي

 

عبدالوهاب فراتي

اشاره:

1- حوادث گذشته تاريخ اسلام:

2- كوتاهي فقيهان:

 


 


|162|
رخ داده يا مي دهد: نخستين مقطع به عصر
انبيا اختصاص دارد كه در اين دوره تنها
"رويه ظاهري" عقل در لباس شريعت
هويدا شده است. در دومين مقطع كه
"رويه باطني عقل" عيان مي گردد و به
عصر ولايت شهرت مي يابد آخرين وليّ
خدا ظهور كرده و تشكيل دولت "حقه
ثانويه" مي دهد. در فاصله اين دو مقطع
تشكيل دولت حقه به علت خلط عقل و
جهل يا غلبه جهل بر عقل ميسرنيست و
نمي توان هر دولتي را در قلمرو اسلامي
مشروع دانست و با آن همكاري نمود، اگر
بتوان در اين دوره كسي را پيداكرد كه
واجد دو ركن "علم و قدرت" باشد بايد
حكومت بدو سپرده شود و از او اطاعت
كرد. در صورتي كه دست يابي به چنين
فردي ممكن نباشد و عملاً در حوزه
عرفيات و شرعيات تفكيك به وجود آيد،
اطاعت از سلطاني واجب است كه به
عدالت رفتاركند كه در غير اين صورت،
عزلش لازم مي گردد.

 

درواقع نوشتار حاضر به بررسي دولت
آرماني كشفي در عصر غيبت مي پردازد او
در اين بحث براي اثبات حاكميت مجتهد
جامع الشرايط به استدلال هاي عقلي روي
مي‌آورد و ادله نقلي را چندان وافي به مراد
نمي داند.

 

الف) هم چنان كه اشاره شد بنابر انديشه
كشفي تشكيل دولت حقه يا مدينه الهيه تنها
در عصر نبوت و ولايت امكان پذير است،
از اين رو در فاصله اين دو عصر برپايي
چنين دولتي قابل دست رسي نيست و عملاً
در دوره غيبت يا عصر خلط عقل و جهل به
علت عدم حضور آخرين امام شيعيان به
تاخير افتاده است. البته نبود رسول
الله(ص) و امام(ع) در دوره ميانه، بدين
مفهوم نيست كه جامعه اسلامي نيازي به
نهاد حكومت ندارد و شخصي يا نهادي بر
آن ها حكم نراند، زيرا همان بليّه اي كه
جوامع غيرديني، در صورت نداشتن دولت
بدان مبتلا مي شوند جامعه دين داران نيز به
آن دچار مي گردد.

 

از آن جا كه به ديده كشفي، دين بدون
دولت از كارايي مي افتد، در فرضي كه
جامعه دين داران فاقد دولت باشد همانند
جوامع ديني، خشونت، تعدي و تجاوز
انسان ها به يكديگر آنان را مثل درندگان
خشكي و ماهيان دريا مي درد و هرج ومرج

 


|163|
برّ و ماهيان بحر مي درند و به افساد
و اقنا يكديگر مشغول مي شوند و
عالم را هرج ومرج و نظام را مختل
مي گرداند. پس بالضروره نوعي از
تدبير مي بايد كه به واسطه آن هر
يكي را در منزلتي كه مستحق آن
است وادارد و قانع گرداند و به حق
خودش راضي سازد و دست تعدي
و تصرف او را در حقوق و مراتب
ديگران كوتاه كند و به شغلي كه
مناسب اوست و از اسباب معاونت
امورِ معيشت و معاد و دين يكديگر
است مشغول دارد و اين نوع از
تدبير همان سياست مُدن است." [1]

 

هرچند امروزه پاره اي از انديشمندان
مانند "رابرت نوزيك" در راه حل
پيش نهادي كشفي و امثال او ترديدكرده و
آلترناتيو ديگري براي رهايي از
نابساماني هاي وضع طبيعي مطرح
مي كنند،
[2] اما كشفي اصرار بر آن دارد كه
جامعه بي دولت، دنيا و آخرت آدميان را
تخريب مي كند و بنيان زندگي جمعي را به
هم مي ريزد. دليلي كه وي بر اين مدعا
اقامه مي كند علاوه بر "بداهت حكم عقل"

 


|164|
و خوب كرداري يا به طريق زشتي و
بدكرداري باشد تا آن كه عمل و كار
خود را بنمايد در امارت و سلطنت
او، مؤمن و برخوردار بگردد و
تمتع و فايده دو روزه دنيوي ببرد
كافر، و تا آن كه خداوند برساند در
آن امارت و در ايام آن دولت هر
چيزي را به مدت خودش و جمع
نموده بشود به واسطه آن امارت،
غنيمت و فوايد، و مقاتله نموده
بشود با دشمن، و امن بگردد
راه ها، و گرفته شود حق هر
ضعيفي از آناني كه قوي مي باشند
تا آن كه استراحت بيابد و آسوده
گردد مؤمن و نيكوكار و آسودگي
حاصل شود مردمان را از فاجر و
بدكردار."

 

يا اين روايت كه مي فرمايد:

 

"امام عادل خير من مطر وابل و اسد
حطوم خير من سلطان ظلوم
وسلطان ظلوم خير من فتنه تدوم؛
امام و پيشواي عادل بهتر و پرنفع تر
است از باران دانه درشت، و شير
درهم شكننده بهتر است از پادشاه

 


|165|

 


|166|
نيروهاي شر انسان است كه از طبيعت او
برمي خيزند. در انديشه كشفي انسان در
آغاز خلقتش هيچ ويژگي بالفعلي نداشته و
بر هيچ "صفتي كه ملكه او باشد" و به آن
موصوف و معروف باشد مفطور نگشته و
خلق نشده است. لكن به صورت بالقوه
نيروهاي خير و شري دارد كه اجزاي
تركيبي او را تشكيل مي دهند. بنابر راي
بسياري از مفسران هرجا كه خداوند از
صفات رذيله بشر سخن مي گويد اشاره به
نيروي شر و طبيعت او دارد و هر زماني كه
انسان را مي ستايد فطرت او را نشانه
گرفته است. سئوال مهمي كه در اين جا
مطرح مي شود اين است كه تشكيل دولت
تا چه ميزان به وضعيت طبيعي خاتمه
مي دهد؟ از نظر كشفي دولت تنها در
انتظام امور آدميان و جلوگيري از
هرج ومرج داخلي نقش دارد، درواقع
دولت با دراختيار گرفتن بخشي از آزادي
انسان ها "نظام امر معيشت" آن ها را بر
عهده مي گيرد. با اين همه نمي تواند به
غائله وضع طبيعي پايان دهد و با كنترل
نيروهاي دروني انسان، جامعه اي سالم
بناكند. آن چه كه مي تواند با تقويت
نيروهاي خير انسان و تعديل طبيعيات او،
جامعه اي سالم و محكم تاسيس كند "دين"
است، درواقع دين با تكاليف "شرعيه و
تاديبات عقليه" به كنترل نيروهاي شر انسان
مي پردازد و بدين نحو با استفاده از دولت
به وضعيت طبيعي خاتمه مي دهد. توجه به
تكليف و تأديب در سروسامان دادن ِوضع
طبيعي درواقع نقطه جدايي كشفي از
"هابز" و سَلَف ِخوش بين و بدبين اوست،
در دستگاه فكري كشفي، فلسفه سياسي ِ
طرفداران وضع طبيعي، متضمن حقيقت
است ولي اين حقيقت توسط چيزي به
عنوان قرارداد اجتماعي به تنهايي و بدون
كمك از ايمان ديني قابل كشف نيست،
زيرا تشكيل دولت به تنهايي نمي تواند
"معيشت انساني" را از "معيشت حيوانات"
جداسازد و فلسفه و هدف از خلقت آدمي
را تامين نمايد. به سخني ديگر هرچند گريز
از وضع طبيعي ما را به ضرورت تشكيل
دولت رهنمون مي سازد اما دولتي
مشروعيت دارد كه آدميان در پناه آن به
"اصلاح دين و كمال نفس و اطاعت و
رضاجويي پروردگار خود مشغول" شوند و
بر معيشت آنان "ثمره اخرويه بقائيه مترتب"

 


|167|
رابطه بين دين و دولت را از نوع رابطه
عموم و خصوص من وجه مي بيند كه
هريك از آن دو وجه اشتراك و افتراقي
دارند. (سلطنت بدون دين . "توأم بودن
دين ِو سلطنت" ، دين بدون سلطنت)
لكن از آن جا كه دين بدون دولت "تحقق و
وقوعي" نمي يابد و بر سلطنت ِبدون دين
هم، چيزي جز "دفع هرج و مرج" مترتب
نمي گردد، "هيچ يك از اهل عقل" بر
افتراق آن دو تن نمي دهد.

 

 

ج) هم چنان كه مشاهده گرديد در

 


|168|

 


|169|
و سلاطين هردو يك منصب را
مي دارند كه همان منصب امامت
است كه به طريق نيابت از امام،
منتقل به ايشان گرديده است و
مشتمل بر دو ركن است كه يكي
علم به اوضاع رسولي است كه آن
را دين گويند و ديگري اقامه نمودن
همان اوضاع است در ضمن نظام
دادن عالم كه آن را مُلك و سلطنت
گويند و همين دو ركن است كه
آن ها را سيف و قلم گويند يا سيف
و علم ناميده اند." [8]

 

بنابراين كسي مي تواند در عصر غيبت
بر جامعه دين داران حكومت كند كه
جانشين معصوم( ع) در دو ركن امامت
باشد. حال چه مجتهد، قدرت سياسي را
به دست گيرد و چه صاحب قدرت،
مجتهد شود، درواقع كسي به قدرت
مي رسد كه مجتهد و آگاه به دين (اوضاع
رسولي) است. در چنين صورتي است كه
دين با دولت توام مي گردد و حكومت
اسلامي در عصر غيبت امتداد و ذيل بحث
امامت در عصر حضور مي شود.

 

بدين ترتيب كشفي پس از گذر از
مراحل و استدلال هاي عقلي و نقلي به
لزوم حاكميت مجتهدين در عصر غيبت
راي مي دهد و آن را در صورت برپايي،
تنها نوع حكومتي مي داند كه از مشروعيت
برخوردار است. البته وي نه صرف اجتهاد
در دين را تنها ملاك مي داند و نه هر
مجتهدي را بالفعل صالح براي چنين
منصبي مي يابد. شرايط و ويژگي هايي كه
او براي چنين مجتهدي برمي شمارد بسيار
سخت است و بدين علت بسياري از
معاصرين خود را صالح براي
به دست گيري قدرت سياسي نمي داند و
خود نيز در پيدايي مصاديق آن به دشواري
افتاده است. اين شرايط عبارتند از:

 

1- فراگيري علوم رسميه: منظور او از
علوم رسميه، همان علوم ابزاري است كه
درفهم آيات و روايات ايفاي نقش
مي كنند. اين علوم همان علوم متداول در
حوزه هاي شيعي مي باشند كه از روزگار
قديم به اين سو، فرا گرفته مي شوند مانند
صرف ونحو، لغت، معاني بيان، اصول
فقه، منطق، رجال، تفسير و علم حديث.

 

2- عدالت، منظور وي از عدالت،
"همان كيفيتي است راسخه و حالتي است

 


|170|

 


|171|

 


|172|
غيبت به برداشت هاي عقلي روي مي‌آورد
و چندان توجهي به روايات وارده در اين
خصوص ندارد. هرچند او در آثار
به جاي مانده اش فصلي را درباره اختيارات
فقيه در عصر غيبت، نگشوده است لكن به
طور پراكنده در مباحثي از قبيل نماز
جمعه، قضا و مسئله اجتهاد و تقليد، از آن
سخن به ميان آورده است، در عين حال از
رواياتي كه نقل مي كند بيشتر منصب افتا و
قضاوت را برداشت مي كند و به دلالت
آن ها بر منصب امور سياسي، اعتقادي
ندارد.

 

احاديثي كه وي در اين باره ذكر مي كند
عبارتند از:

 

1- اللهم ارحم خلفائي، قيل يا
رسول الله ومن خلفائك؟ قال: الذين
ياتون من بعدي يروون حديثي وسنتي
[13].

 

2- قال رسول الله(ص): "ان العلماء
ورثة الانبيا".
[14]

 

3- قال علي(ع): "العلما حكام علي
الناس".
[15]

 

4- قال الصادق (ع): ... ينظر ان من
كان منكم ممن قدروي حديثنا ونظر في
حلالنا وحرامنا وعرف احكامنا فليرضوا به

 

حكما فاني قدجعلته عليكم حاكما فاذا
حكم بحكمنا فلم يقبل منه فانما استخف
بحكم الله وعلينا رد والراد علينا الراد علي
الله وهو علي حد الشرك بالله؛ [16]
بايد از
كساني پيرويكرد كه از امامان حديث
روايت مي كنند و در حلال و حرامي كه از
سوي آنان تعيين شده به ديده دقت مي نگرند
و از احكام آن ها آگاهي دارند، زيرا افرادي
حق حكومت دارند كه از سوي امام
معصوم(ع) برگزيده شده اند، از اين رو اگر
آن فرمان روايان حكمي صادركنند و كسي
بدان سر ننهد روشن است كه بر حكم امام
ارج ننهاده و اين كار در حد شرك به خداوند
است.

 

مجموع رواياتي كه كشفي در خصوص
مناصب و جايگاه فقيه ذكر مي كند همين
چهار حديثي است كه بدان ها اشاره
گرديد. در عين حال هم چنان كه قبلاً
گفته شد عقيده اي به اطلاق روايات ندارد و
بيش تر از آن ها همان منصب افتا و قضاوت
را استنباط مي كند. وي در تنها اثر فقهي
خود يعني " كفاية الايتام" در اين باره
بالصراحه مي نويسد:

 

"فتوادادن، منصب ِامام يا نايب

 


|173|
خاص يا عام او مي باشد بالنص و
بلاخلاف، و از براي غير آن ها
جايز نمي باشد و مراد از نايب عام
بلاخلاف و در قويّه عمربن حنظله
و ابي خديجه - كه هردو مقبوله
مي باشند - هر كسي است كه در
زمان غيبت يا حضور، بالغ و عاقل
و مؤمن يعني اثناعشري و عادل و
طاهرالولد و فقيه يعني مجتهد
باشد... و ايضا قضا، منصب
مختص به امامت است و از براي
احدي جايز نمي باشد مگر به "اذن
خاص يا عام" و امام نيز به "حكم
دو روايت ابي خديجه و عمربن
حنظله" به "فقيه جامع الشرايط"،
"اذن عام" داده است و او را حاكم
گردانيده است". [17]

 

او هم چنين درباره برداشت نادرستي
كه برخي از روايت "بپرهيزيد از حكومت،
به درستي كه حكومت از براي امامي است
كه عالم به قضا و عادل بين مسلمين باشد
مثل نبيّ يا وصيّ او" مي كنند، مي گويد:
مخفي نماند كه نايب ِخاص يا عام امام
داخل در قسم دوم و از جمله خلفا و اوصيا

 


|174|
اطلاق جمله "فاني جعلته عليكم حاكماً"
مي باشد و از آن جا كه اين عبارت بدون قيد
ذكرشده، ممكن است نتيجه بگيريم كه
افراد موردنظر، در همه مواردي كه احتمال
نيابت از امام معصوم عليه السلام
مي رود، صاحب ولايت اند. در حالي كه
كشفي چنين برداشتي را "توهمي" بيش
نمي داند و عقيده بر آن دارد كه روايت
مذكور "بر بيش تر از شغل حكومت و فتوا
دادن مابين مردمان" دلالت ندارد، زيرا
اطلاق جمله مذكور كه موجب شمول
كليت آن مي شود نسبت به محمول
( = فقيهان) جريان ندارد. قدرمسلم و
متيقن آن - با توجه به محتواي صدر روايت -
همان رفع خصومت و قضاوت ميان
مسلمين است. چنين برداشتي نيز در
خصوص دو واژه به كار رفته در حديث
شماره (1)و(3) يعني خلفا و حكّام
شده است. در عين حال كشفي چندان هم
بي ميل نيست كه از اين دسته از روايات،
در تائيد برداشت هاي عقلي خود،
بهره جويد و به ديده حكم ارشادي و
امضايي به آن ها نظرافكند.

 

بدين سان، كشفي با رويكرد به عقل در

 


|175|

 

از يك سو دور نگه داشتن تعمدي علما از
سياست و به دنبال آن ظهور "نوعي فتنه و
هرج و مرج" در جامعه اسلامي سبب شد تا
عالمان ديني به امر سياست توجه نكنند و
"دست از سلطنت و ركن سيفي" بكشند و
تنها به تحصيل علم بپردازند. از سوي ديگر
سلاطين نيز به علت فراموش كردن هدف از
برپايي دولت، تنها به "نظام دادن امر عالم"
بسنده كردند و بدين صورت از "تحصيل علم
دين و اوضاع رسولي" بازمانده و به
"سلطنت سفليه" روي آوردند و در نهايت در
هيچ كدام از طرفين "علم و قدرت" يك جا
متمركزنشد و رفته رفته جامعه دين داران از
رياست حكمت محروم گرديد.

 

پس از انفكاك و مفارقت آن دو ركن،
دولت آرماني كشفي در دوره خلط عقل و
جهل كه با حاكميت "مجتهد ذي قدرت" يا
"قادر ذي علم" متبلور مي شد زمينه هاي
تحقق خود را از دست داد و به تدريج حوزه
عرفيات و شرعيات ميان دو دسته از
نخبگان جامعه اسلامي تقسيم گرديد و
"مجتهدين و علما حامل يك ركن آن كه
علم به دين و معرفت به اوضاع رسول
شدند و سلاطين متكفل يك ركن ديگر آن

 


|176|

 


|177|

 


|178|
غرب را فرا مي گيرد و مردمان در پناه دولت
و سايه همت او مي باشند و آن است مدار
وقت و قطب زمان و آن است كه حضرت
پيغمبر(ص) به فرموده "علما امتي كانبياء
بني اسرائيل؛ تفاخر به آن نموده و آن است
كه تاجدار العلما ورثة الانبياء
مي‌باشد". اما كشفي در يافتن مصداق چنين
عالمي - كه وي از او به عالم حقاني تعبير
مي كند - اميدوار به نظر نمي رسد و
بدين علت از پي گيري دولت آرماني
خويش، نااميد مي شود. از اين رو خود
مي گويد:

 

 

اين سخنان نشان مي دهد كه كشفي
نمي توانسته علمايي را كه در روزگار او
مي زيستند شايسته حكومت بداند زيرا
فقيهان به جاي اين كه به ويژگي هاي عالم
حقاني دست يابند تنها به علوم رسميه
چسبيده و بدين علت نتوانسته اند شرايط
نيابت عامه از معصوم (ع) را احراز كنند .

 


|179|

پي نوشتها:
[1] . تحفة الملوك، ج2، ص106.
[2] . جهت اطلاع بيش تر ر.ك: دكتر حسين بشيريه، دولت عقل، ص151. [3] . تحفة الملوك، ج2، ص106. [4] . همان، ص107. [5] . همان، ص107. [6] . همان، ص108. [7] . همان، ص108. [8] . همان، ص108. [9] . اجابة المضطرين،ص98. [10] . همان. [11] . همان، ص261. [12] . ميزان الملوك، ص30. [13] . وسائل الشيعه، ج18، باب8. [14] . اصول كافي، ج1، ص34. [15] . مستدرك الوسائل، باب11. [16] . وسائل الشيعه، ج18، باب اول، ح4 و باب11، ح1. [17] . كفاية الايتام (نسخه خطي) ج2، باب قضاء، ص20. [18] . همان، ج2، ص20. [19] . همان، باب نمازجمعه. [20] . تحفة الملوك، ج2، ص108. [21] . همان. [22] . همان. [23] . ميزان الملوك، ص149-155. [24] . همان.


تعداد نمایش : 3801 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما