صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
بيعت و نقش آن در حكومت اسلامى
بيعت و نقش آن در حكومت اسلامى تاریخ ثبت : 1390/11/15
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره5 ,
عنوان : بيعت و نقش آن در حكومت اسلامى
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|180|

بيعت و نقش آن در حكومت اسلامي

 

محمد فاكر ميبدي

بيعت نزد لغويان

بيعت در كلام دانش مندان

ابن خلدون:

آيت الله سبحاني:

آيت الله مكارم شيرازي:

اقسام بيعت

اقسام بيعت از جهت اهداف و محتوا:

تقسيم بيعت از جهت گستردگي يا ضيق دايره

مراتب بيعت

كيفيت بيعت و شيوه هاي آن

بيعت در نزد شيعه و سني

بيعت در قرآن

بيعت در اخبار و روايات

بيعت در تاريخ اسلام

بيعت هاي عقبه اول و دوم

مفهوم بيعت ها

بيعت هاي نبوي

بيعت خلفا

بيعت با علي(ع)

بررسي

نقش بيعت

نقض و نكث بيعت

حضور همگان يا فقط گروهي از مردم

تجديد نظر در بيعت

آزادي يا اجبار؟

بيعت در روزگار معاصر

بررسي

نقش غيرمستقيم مردم در معرفي رهبر

نقش بيعت در تحكيم ولايت فقيه

نمود بيعت در عصر غيبت

 


 

يكي از مسائل مهم در حكومت اسلامي بيعت مردم با امام و رهبر است، اين مسئله با
توجّه به برد مفهومي آن مي تواند از مشروعيت حاكم تا لزوم اطاعت و پيروي، ايفاي
نقش نمايد، در اين مقال، بيعت و نقش آن در حكومت اسلامي مورد بررسي ِاجمالي قرار
گرفته است.


بيعت نزد لغويان

الف) خليل بن احمد فراهيدي: بيعت دست به دست هم دادن بر ايجاب بيع و معامله
است، هم چنين به معناي دست به هم دادن براي اطاعت نيز به كار مي رود.
[1]

 

ب) فيومي: البيعة الصفقة علي ايجاب البيع و تطلق ايضاً علي المبايعة والطاعة ومنه
ايمان البيعة.
[2] وي دقيقاً همان معنارا مي گويد كه خليل گفته است.

 

ج) راغب اصفهاني: بايع السلطان (با سلطان بيعت كرد) يعني اين كه فرد به ازاي
خدماتي كه سلطان انجام مي دهد پيروي و اطاعت از وي را پذيرفته و تضمين نموده است
كه بدان مبايعه و بيعت مي گويند.
[3]

 


|181|

 

د) ابن اثير: وي با ذكر حديث "الا تبايعوني علي الاسلام" مي نويسد: بيعت
عبارت است از معاقده و معاهده.
[4]

 

از آن چه گذشت ملاحظه شد كه بيعت و بيع افزون بر آن كه از يك ريشه و ماده هستند،
داراي معناي نزديك به هم نيز مي باشند.

 

در سرّ اين ارتباط معنوي، ارباب لغت مي گويند: اصل اين واژه (ب،ي،ع) دلالت
بر معاقده و مبادله مال به مال دارد، و بيعت نيز چون در حقيقت نوعي مبادله و معامله است
از همين ريشه گرفته شده است. ابن اثير در ادامه معناي بيعت مي افزايد: گويا هريك از
آن دو [مبايعان] آن چه در اختيار دارد به طرف مقابل مي فروشد و جان و اطاعت و اختيار
كار خويش را به دست او مي دهد.


بيعت در كلام دانش مندان

از گفته هاي ارباب لغت معلوم شد كه بيعت در مجموع نوعي تعهد در مقابل بيعت شونده
مبني بر اطاعت از وي است.

 

به جز لُغويان، ديگران نيز همين معنا را با حذف و يا افزودن جمله اي بيان كرده اند كه
در اين جا به آن ها اشاره مي كنيم:


ابن خلدون:

بيعت پيمان بستن براي فرمان بري و اطاعت است. بيعت كننده با امير خويش پيمان
مي بندد كه در امور مربوط به خود و مسلمانان، تسليم نظر وي باشد و در هيچ چيز از امور
مزبور با او به ستيز برنخيزد و تكاليفي كه بر عهده وي مي گذارد و وي را به انجام دادن آن
مكلّف مي سازد اطاعت كند؛ خواه تكاليف به دل خواه او باشد يا مخالف ميلش.
[5]

آيت الله منتظرى:

آن چه متبادر به ذهن است اين كه بيعت ماهيتا عبارت است از وسيله انشاى ولايت بعد
از تحقق مقاوله و رضايت. وهمان گونه كه در بيع, با تصافق دست ها انشاى بيع مى شود
در انشاى ولايت نيز چنين است.
[6]

 


|182|
اين نظر صراحت دارد كه ولايت به وسيله بيعت انشا مى شود. ولى بايد گفت اگر
واقعا بيعت به تمام معنا و به تعبير صاحب نظريه (طابق النعل بالنعل) همانند بيع است, بايد
تمام احكام فسخ و خيارات نيز بر بيعت جارى باشد, در حالى كه طبق روايات علوى بيعت قابل فسخ نيست.

 

آيت الله سبحاني:

بيعت اين است كه بيعت كننده خود را در اختيار بيعت شونده قرار مي دهد و
بيعت شونده سعي مي كند امور او را به صورت صحيح تدبير كند؛ گويا بيعت كننده و
بيعت شونده به كاري تجاري اقدام مي كنند، زيرا هركدام از آن ها در مقابل ديگري متعهد بر
كاري مي شود.
[7]

 

سخنان آيت الله سبحاني از يك سو شبيه سخن ابن خلدون است، چنان كه خود بدان
اعتراف دارد و از سوي ديگر مانند سخن صاحب دراسات است. از اين رو همان اِشكال بر
آن وارد است.


آيت الله مكارم شيرازي:

بيعت عبارت است از تعهدي كه از ناحيه بيعت كننده صورت مي گيرد بر اين كه از
بيعت شونده اطاعت كند و مخالفت امر وي نكند، و گويا چيزي به او فروخته است.
[8]

 

آن چه همه اين دانش مندان بدان توافق دارند اين است كه بيعت از مقوله "تعهد" است
و طبعاً مشمول "اوفوا با العقود" و لازم الاجراست اما در اين كه به وسيله انشا، انعقاد
ولايت و امامت مي شود يا خير، دو نظريه اول جواب مثبت مي دهد و دو نظريه اخير
جواب منفي مي دهد.


اقسام بيعت

اگر چه ابتدائاً چنين به نظر مي رسد كه بيعت فقط يك نوع است اما با مراجعه به قرآن كريم،
روايات و تاريخ، و كاربرد اين واژه به خوبي روشن مي شود كه بيعت خود تقسيماتي دارد.

 


|183|


اقسام بيعت از جهت اهداف و محتوا:

از اين جهت مي توان بيعت را به سه نوع تقسيم كرد:

 

الف) بيعة الاتباع : اين همان بيعتي است كه در عقبه منا و نيز بعد از فتح مكه و اعلان
اسلام، بر متابعت از خدا و رسول انجام شد. قرآن مي فرمايد: "يا ايها النبي اذا جاءك
الم-ؤمنات يبايعنك علي ان لايشركن بالله شيئاً ولايسرقن و لايزنين و لا يقتلن اولادهن و لا ياتين
ببهتان يفترينه بين ايديهن و ارجلهن و لا يعصينك في معروف فبايعهن واستغفر لهن"
[9].

 

مفاد اين بيعت، اطاعت از خدا و رسول است كه در قالب امور اعتقادي، اخلاقي و
حقوقي جلوه كرده است. اين امور عبارت اند از:

 

شرك نورزيدن به خدا، دزدي نكردن، مرتكب فحشا نشدن، نكشتن فرزندان خود،
تهمت نزدن و بالاخره نافرماني پيامبر نكردن.

 

در روايتي نيز آمده كه عبادة بن صامت گفت: بايعنا رسول الله علي السمع والطاعه في
العسر واليسر.))
[10]

 

ب) بيعة الجهاد : اين همان بيعتي است كه معمولاً فرمانده سپاه از نيروهاي تحت امر
خود مي گيرد تا در ميدان جنگ تا آخرين قطره خون با وي باشند. قرآن كريم به اين نوع
بيعت اشاره كرده و مي فرمايد: "ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم فمن
نكث فانما ينكث علي نفسه..."
[11] اين بيعت به قرينه آيات بعد، كه در آن سخن از مغانم
كثيره، مخلفون و... است، معلوم مي شود كه، بيعت ِجهاد است و مفاد و اسم پيمان
صلحي هم كه بسته شد خود مؤيد اين حقيقت است. در روايتي نيز پيامبر صريحاً فرمود:
"ابايعه علي الجهاد." [12]

 

ج) بيعة الخلافة و الامامة: اين همان بيعتي است ِكه از عصر پيامبر و خلفا و ائمه با
كيفيت مخصوص آن زمان بوده است و در امروز نيز ممكن است به اشكال ديگر خودنمايي
كند. و ويژگي آن، ملاك تشخيص موافق از مخالف بودن آن است. و انجام اين بيعت به
معناي پذيرش ولايت امر در تمام امور و به تمام معنا است.

 

بايد توجه داشت كه بيعت متابعت و بيعت ِجهاد، خود بخشي از بيعت خلافت و

 


|184|

امامت است كه ممكن است در برخي از موارد از نوع اخير منفك شود و آن زماني است كه
شخص امام و خليفه به عنوان ولي امر، بيعت جهاد را از فردي بردارد، اما بيعت امامت
قابل برداشتن نيست.


تقسيم بيعت از جهت گستردگي يا ضيق دايره

الف) بيعت عام و بيعت خاص: بيعت، از اين جهت مي تواند شكل عام و يا خاص به
خود بگيرد كه در طول تاريخ اسلام مكرر مشاهده شده است. از جمله بيعت اوليه با ابوبكر
در سقيفه كه بيعت خاص بود و بيعت مردم با وي در مسجد پيامبر كه بيعت عام بود.

 

بيهقي مي نويسد: "قدكانت طائفة منهم بايعوه قبل ذلك في سقيفه بني ساعده و كانت
بيعته علي المنبر بيعة العامة؛ گروهي از مردم قبلاً در سقيفه با ابوبكر بيعت كرده بودند ولي
بيعتي كه روي منبر در مسجد صورت گرفت. بيعت عمومي بود."
[13]

 

علي(ع) بيعتي را كه با وي انجام شد به "بيعت عمومي" توصيف مي كند و
مي فرمايد: وهذه بيعة عامة؛ اين بيعتي عمومي است."
[14] "و أن العامة لم تبايعني لسلطان
غالب؛ عموم مردم با من با زور بيعت نكردند." [15]

 

ب) بيعت آغازين و بيعت مجدد: از سوي ديگر بيعت ممكن است بيعت اوليه تلقي شود
چنان كه افراد و قبايلي به حضور پيامبر ميآمدند و بر اسلام و اطاعت با وي بيعت مي كردند،
و در فرصتي ديگر، مخصوصاً در مواقع بحراني براي تأكيد وفاداري، مجدداً بيعت مي كردند
كه عنوان تجديدبيعت به خود مي گيرد كه پس از اين بدان اشارت خواهيم كرد.


مراتب بيعت

بامراجعه به تاريخ و روايات به روشني درمي يابيم كه بيعت داراي مراتبي است وشخص
بيعت كننده به هنگام بيعت كردن مي تواند حدود آن را مشخص كند.

 

الف) بيعت تمام معيار: در روايتي عبادة بن صامت مي گويد: "بايعنا رسول الله علي
السمع والطاعه في النشاط والكس وعلي النفقه في العسر واليسر وعلي الامر بالمعروف

 


|185|

والنهي عن المنكر وعلي ان نقول: في الله تأخذنا لومة لائم و علي أن ننصره اذا قدم علينا
يثرب فنمنعه مما نمنع منه انفسنا وازواجنا وابناءنا؛ [16] با پيامبر اين گونه بيعت كرديم كه
هرچه بگويد بشنويم و اطاعت كنيم (سمعه وطاعه) چه در حال نشاط و خوشي و چه در
حال ناخوشي، و او را كمك مالي كنيم چه در سختي و چه در آسايش، امربه معروف و
نهي ازمنكر كنيم، تحت تأثير تبليغات و شماتت ها قرار نگيريم، به هنگام ورود پيامبر به
مدينه او را ياري و حمايت كنيم؛ چنان كه زن و فرزند خود را حمايت مي كنيم.

 

سيوطي اين روايت را زير بيعت رضوان و حديبيه نقل مي كند، اما قرائن و شواهد
حكايت از آن دارد كه اين بيعت مربوط به بيعت عقبه دوم مي باشد.

 

ب) بيعت تا پاي جان: در روايتي سلمة بن اكوع مي گويد: "بايعت رسول الله تحت
الشجره. قيل علي أي شيء كنتم تبايعون؟ قال: علي الموت در بيعت رضوان با پيامبر
بيعت كردم. پرسيده شد بر چه چيز بيعت كردي؟ گفت: تا پاي جان."
[17]

 

ج) بيعت در حد فرارنكردن از جنگ: در روايتي معقل بن يسار مي گويد: "بايعناه
علي عن لانفر؛ با پيامبر بيعت كرديم كه فرارنكنيم."
[18]

 

از اين رو برخي از مفسران و فقها مي نويسند: گاه در ضمن بيعت شرايط و حدودي
براي آن قرار مي دادند؛ مثلاً:

 

بيعت تا حد فرارنكردن، بيعت تا پاي مال، بيعت تا پاي جان و بيعت تا سرحد همه
چيز حتي ازدست دادن زن و فرزند.
[19]

 

نسائي با ذكر رواياتي به يازده قسم از بيعت اشارت كرده است كه عبارتند از: البيعة
علي السمع والطاعه، البيعة علي أن لاتنازع، البيعة علي القول بالحق، البيعة علي القول
بالعدل، البيعة علي الاثرة، البيعة علي النضح، البيعة علي ان لانفر، البيعة علي الموت،
البيعة علي الجهاد، البيعه علي الهجره، البيعه علي فراق المشرك.
[20]


كيفيت بيعت و شيوه هاي آن

از بيان اهل لغت و تعبير به "صفقه" و اين كه مي گويند: "صفقت له بالبيعة اي ضربت بيدي

 


|186|

علي يده" و نيزاز تعبير قرآن به "يدالله فوق ايديهم"، اين گونه برداشت مي شود كه در اعلان
بيعت و پيروي، دست نقش اساسي داشته است، چون با نهادن دست در دست يكديگر
پذيرش مفاد بيعت را اعلام مي كردند كه به اشكال مختلفي بروز مي كرده است.

 

الف) بيعت مستقيم: اين كه هركسي دست خود را در دست پيامبر، خليفه و يا امام
قرار مي داد و يا اين كه دست خود را به دست او مي زد. چنان كه در جريان بيعت عقبه
مي گويند: اول من ضرب علي يد رسول الله البراءبن معرور ثم تتابع القوم.
[21]

 

ب) وساطت نماينده اعزامي به سوي مردم: اگر مردم به دليل بعد مسافت و يا دليل
ديگري نمي توانستند به طور مستقيم با فرد مورد نظر بيعت كنند، با فرستاده وي بيعت
مي كردند. چنان كه با حضرت مسلم، نماينده حضرت امام حسين(ع) در كوفه بيعت كردند.

 

ج) وساطت نماينده اعزامي از سوي مردم: در برخي از موارد بيعت اهالي، اين گونه
صورت مي گرفت كه جمعيت منطقه يا قبيله اي نماينده خود را به سوي پيامبر، خليفه و امام
اعزام مي كردند تا وفاداري مردم آن شهر را اعلام نمايند. اين دو شيوه، مخصوصاً بعد از
گسترش اسلام و فزوني جمعيت مسلمانان و پراكندگي آن ها، رواج داشته است.
هيئت هاي نمايندگي از قبايل، بيان گر اين نوع از بيعت است.

 

د) وساطت ابزار: در برخي از موارد بنا به دلايلي غير از بعد مسافت و امثال آن كه امكان
"تصافق مستقيم" نبود، اموري ديگر نقش واسطه را برعهده مي گرفت چنان كه بعد از فتح
مكه و گرفتن بيعت از زنان، عملي شد كه به روايات آن پس از اين اشارت خواهد شد.

 

ه) ابزار كنوني: اگر بناباشد امروزه نيز بيعت گرفته شود بديهي است كه تحت تأثير
زمان و تحول در ابزار، اين شيوه ها نيز متحول خواهدشد و دست كم
اخذ بيعت به صورت اخذ رأي انجام مي گردد كه پس از اين شرح خواهيم داد.


بيعت در نزد شيعه و سني

بيعت و اهل سنت: شايد چنين به نظر رسد كه با توجه به بينش هاي موجود در ميان
فرقه هاي اسلامي، گرفتن بيعت تنها در ميان اهل سنت رواج داشته و اين امر در فرهنگ

 


|187|

شيعه جايگاهي ندارد، اما با بررسي تاريخ به وضوح آشكار مي شود كه اين مسئله نيز
همانند بسياري از امور ديگر، جزء مشتركات است و از ويژگي مذهب خاصي نيست
اگرچه در حوزه اهل سنت به صورت چشم گيرتر خودنمايي كرده تا بدان حد كه مورخان
مي نويسند: چون فلاني (خليفه قبلي) از دنيا رفت، با فلان كس (خليفه بعدي)
بيعت كردند. و اين امر از بيعت با خلفاي راشدين گرفته تا بيعت با خلفاي اموي و عباسي
هم چنان ادامه داشته است.

 

بيعت و شيعه: در شيعه نيز مسئله بيعت - با فرض ِبي تأثيري آن در نصب امام خواه به
صورت مثبت (بيعت نمودن) و يا به صورت منفي (بيعت نكردن) بوده است، و ائمه
معصومين و نمايندگان آن ها نقش قابل توجهي براي آن قائل بوده اند و روي آن تكيه
مي كردند كه به مواردي از آن اشارت مي شود.

 

1- بيعت گرفتن پيامبر(ص) براي علي(ع): در روايت احتجاج آمده كه: "... كذلك
اخذ رسول الله(ص) البيعه لعلي بالخلافه علي عدد اصحاب موسي فنكثوا البيعه
الاواني قد بايعت الله وعلي قدبايعني وانا آخذكم بالبيعه له عن الله عزوجل.
[22]؛ پيامبر
براي خلافت علي به تعداد اصحاب موسي بيعت گرفت، ولي آن ها آن را نكث (نقض)
كردند... و نيز فرمود: بدانيد من با خدا بيعت كردم و علي با من بيعت كرده، و من از سوي
خدا از شما براي علي بيعت مي گيرم".

 

2- بيعت علي(ع) با خلفاي سه گانه: خواه به فوريت ويا كندي و خواه از روي ميل و
رغبت و يا علي رغم ميل باطني آن حضرت.

 

3- نپذيرفتن بيعت ابوسفيان از سوي علي(ع): قال: اباحسن! ابسط يدك حتي ابايعك
فابي علي عليه
[23]؛ ابوسفيان گفت: اي ابوالحسن! دستت را بده تا با تو بيعت كنم كه علي
نپذيرفت."

 

4- بيعت مردم با علي( ع ) : بعد از قتل عثمان مردم با ميل خود با علي بيعت كردند و او
نيز بيعت آن ها را پذيرفت. خود مي فرمايد: "انه بايعني القوم الذين بايعوا ابابكر وعمر و
عثمان؛
[24] همان مردمي كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند با من هم بيعت كردند".

 


|188|

 

5- حساسيت علي(ع) نسبت به بيعت شكني اصحاب جمل: علي(ع) از بيعت شكنان
جمل ناراحت بود، به ويژه از برخورد طلحه وزبير كه بعداً به روايات آن اشاره خواهدشد.

 

6- بيعت مردم با امام حسن مجتبي (ع) : در تاريخ آمده است كه : "فبايعه الناس علي انه
الخليفه والامام؛
[25] مردم با آن حضرت به عنوان خليفه و امام بيعت كردند." خود امام
مجتبي(ع) نيز در نامه اي به معاويه مي نويسد: "... وادخل فيما دخل فيه الناس من بيعتي
فانك تعلم أني أحق بهذا الامر منك؛ [26] در بيعت من - كه مردم در آن وارد شده اند
واردشو، زيرا تو خود مي داني كه من به اين امر از تو سزاوارترم."

 

7- بيعت نكردن امام حسين(ع) با يزيد: فرمود: "مثلي لايبايع مثله؛ چون مني با مثل
او بيعت نمي كند".

 

8- بيعت گرفتن مسلم از مردم كوفه براي امام حسين(ع): تاريخ مي نويسد: "و اخذه
البيعه للحسين بن علي
[27] مسلم براي حسين بن علي بيعت گرفت". وبايع الناس حتي
بايعه منهم ثمانيه عشر الفاً؛ [28] هجده هزار نفر با او بيعت كردند."

 

9- برداشتن بيعت امام حسين از اصحابش در شب عاشورا: فرمود: "قد عزمت لكم
فانطلقوا جميعا في حل ليس لكم من ذمام" البته بيعت جهاد را از آن ها برداشت نه بيعت
امامت و اطاعت را
[29].

 

10- بيعت مردم كوفه با زيدبن علي براي خون خواهي از امام حسين: مورخان درباره
وي مي نويسند: "فلما وصل الي الكوفه اجتمع اليه اهلها فلم يزالوا له حتي بايعوه علي
الحرب؛ چون زيد به كوفه رسيد مردم آن شهر اطرافش را گرفتند و از او جدا نشدند تا
اين كه براي جنگيدن با او بيعت كردند."
[30]

 

11- بيعت مردم براي ولايتعهدي حضرت رضا(ع): خود حضرت در جريان اخذ
بيعت فرمود: "كل من بايعنا بايع بفسخ البيعه غير هذا الفتي فانه بايعنا بعقدها؛ همه كساني
كه با من بيعت كردند؛ به جاي عقد بيعت، بيعت را فسخ كردند مگر اين جوان كه عقد
بيعت نمود.
[31] حضرت با اين سخن به كيفيت بيعت اشاره مي كند.

 

12- بيعت مردم با حضرت مهدي(عج) به هنگام ظهور: امام باقر(ع) در اين باره

 


|189|
مي فرمايد: "فوالله لكانّي انظر اليه بين الركن و المقام يبايع الناس بأمر جديد؛ گويي او را
مي بينم در بين ركن و مقام كه مردم با وي در كاري جديد بيعت مي كنند." [32] امام
صادق(ع) نيز مي فرمايد: "ينادي باسم القائم... فيؤتي وهو خلف القائم ثم يؤخذ بيده
فيبايع؛ قائم را به نام صدا مي زند و او به پشت مقام آورده مي شود، سپس مردم شروع به
بيعت با وي مي كنند." [33]

 

اگرچه مفهوم بيعت در بينش شيعه و سني متفاوت است، اما اجمالاً در بين هردو
وجود دارد كه نمونه هاي آن بيان شد.


بيعت در قرآن

در اين مبحث به اختصار به تبيين اهميت بيعت از ديدگاه قرآن و سنت و تاريخ
مي پردازيم. اگرچه به بعضي از انحا در مباحث ديگر نيز اشاره شده است، ولي در اين جا
از زاويه ديگري بدان نگريسته مي شود.

 

قرآن كريم درسه آيه به بيعت مردم با پيامبر اشارت دارد:

 

الف) سوره فتح: مي فرمايد: "ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم فمن
نكث فانما ينكث علي نفسه ومن اوفي بما عاهد عليه الله فسيؤتيه اجراً عظيماً
[34] [اي پيامبر]
آن ها كه با تو بيعت مي كنند درحقيقت با خدا بيعت مي كنند. دست خدا بالاي دست
آن هاست. پس هركس پيمان شكني كند، به زيان خود پيمان شكني كرده است و آن كس كه
نسبت به عهدي كه با خدا بسته وفاكند، به زودي به پاداش بزرگي خواهدرسيد".

 

در آيه ديگر همين سوره مي فرمايد: "لقد رضي الله عن المومنين اذ يبايعونك تحت
الشجره؛
[34] خداوند از مؤمنان راضي شد، هنگامي كه در زير آن درخت با تو بيعت مي كردند".

 

در اين دو آيه اين نكته ها وجوددارد:

 

1. بيعت با پيامبر، بيعت با خداست چراكه اطاعت از پيامبر اطاعت از خداست.

 

2. بيعت با پيامبر حمايت و نصرت الهي را جلب مي كند.

 

3. زيان پيمان شكني به خود ناكث و ناقض برمي گردد.

 


|190|

 

4. وفاي به بيعت نه تنها ثمره دنيوي دارد، بلكه اجر عظيم اخروي نيز دارد.

 

5. اين بيعت با توجه به قرائن و شواهد، بيعت جهاد است نه بيعت زعامت و امامت.

 

6. با توجه به عبارت "لقد رضي الله" اين بيعت به بيعت ِ"رضوان" مشهورشد.

 

7. مسلماً اطلاق و عموم آيه، تخصيص خورده است و همه بيعت كنندگان در
رضايت خدا باقي نماندند. بارزترين نمونه آن عبدالله بن ابي، رئيس منافقان مدينه، است
كه او نيز در اين بيعت شركت داشته و حال آن كه مشمول "ولاتقم علي قبره"
[36] گرديد.
تعبير به "اذ يبايعونك" به جاي "بايعونك" نيز مؤيد همين معناست؛ يعني به هنگام بيعت،
از آن ها به خاطر آن عمل خاص راضي بود اما در همه اوقات و با هر شرايطي، خير.

 

ب) سوره ممتحنه: "ياايها النبي اذا جاءك المؤمنات يبايعنك علي أن لايشركن بالله شيئاً
ولا يسرقن و لا يزنين و لا يقتلن اولادهن و لا يأتين ببهتان يفترينه بين ايديهن وارجلهن
ولايعصينك في معروف فبايِعْهُنَّ؛
[37] اي پيامبر! هنگامي كه زنان مؤمن نزد تو آيند و با تو
بيعت كنند كه چيزي را شريك خدا قرارندهند، دزدي نكنند، آلوده به زنا نشوند، فرزندان
خود را نكشند، تهمت و افترا نياورند و در هيچ كار ناشايسته اي مخالفت فرمان تو نكنند،
با آن ها بيعت كن.

 

دو نكته:

 

1- اين بيعت از نوع بيعت اطاعت است واموري ازاعتقادات،اخلاق و حقوق را
در برمي گيرد.

 

2- ازاين بيعت به خوبي روشن مي شود كه اسلام همان گونه كه براي مردان، حقوق و
شخصيت قائل است براي زنان نيز به عنوان نيمي از جامعه انساني ارزش قائل است و اين
بدان معنا است كه در جامعه اسلامي زنان دوشادوش مردان در امور سياسي، اجتماعي
و... نقش دارند.


بيعت در اخبار و روايات

رواياتي كه متعرض ِبيعت و فروعات آن شده است، زياد است كه در اين جا به برخي

 


|191|

از آن ها اشاره مي شود:

 

1- در روايتي امام صادق(ع) مي فرمايد: " لما فتح رسول الله مكه بايع رجال ثم جاءت
النساء يبايعنه فانزل الله عزوجل "يا أيها النبي..." قالت ام حكيم يارسول الله كيف نبايعك
قال انني لااصافح النساء فدعا بقدح من ماء فدخل يده ثم اخرجها فقال ادخلن ايديكن في
هذا الماء"؛
[38] هنگامي كه پيامبر مكه را فتح كرد ابتدا مردان با آن حضرت بيعت نمودند، پس
از آن زنان براي بيعت آمدند كه آيه يا أيها النبي..." نازل شد. ام حكيم، همسر عكرمه پسر
ابوجهل، گفت: اي رسول خدا! چگونه بيعت كنيم؟ پيامبر فرمود: من با زنان مصافحه
(دست دادن) نمي كنم و بعد دستورداد ظرف آبي آوردند و دست خود را در آن فروبردند و
بيرون آوردند و به زنان دستورداد دست خود را در آن آب فروبرند."

 

2- در روايتي امام كاظم(ع) از پدر بزرگوارش نقل مي كند كه: "لما هاجر النبي الي
المدينه وحضر الخروج الي بدر دعا الناس الي البيعه فبايع كلهم علي السمع والطاعه؛
[39]
بعد از هجرت پيامبر به مدينه، وقتي مي خواست به سوي جنگ بدر برود همگان را به بيعت
دعوت كرد و آن ها نيز سمعا و طاعتاً بيعت كردند."

 

3- سيوطي در تفسير الدر المنثور در خصوص بيعت زنان بعد از فتح مكه مي نويسد:
سليمي بنت قيس گفت: "جئت رسول الله ابايعه علي الاسلام في نسوه من الانصار"
[40] و
نيز مي نويسد: "جاءت اميميه بنت رقيقه الي رسول الله(ص) فبايع علي الاسلام فقال
ابايعك علي ان لاتشركي...". [41]

 

4- يعلي بن اميه مي گويد: روز فتح مكه همراه پدرم به حضور پيامبر رسيديم و
عرض كردم يا رسول الله با پدرم بر هجرت بيعت كن، فرمود: "ابايعه علي الجهاد
و قد انقطعت الهجره" بر جهاد با او بيعت مي كنم [يعني بيعت او را مي پذيرم] زيرا هجرت
پايان يافت."
[42]

 

5- شخصي به نام جرير مي گويد: به هنگام بيعت كردن مردم با پيامبر به حضور آن
حضرت رسيدم و گفتم:دستت را بده تابا تو بيعت كنم و هر شرطي كه مي خواهي
قرار بده. فرمود: "ابايعك علي ان تعبدالله وتقيم الصلوة وتوتي الزكاة وتناصح المسلمين

 


|192|

و تفارق المشركين؛ [43] با تو بيعت مي كنم (بيعتت را مي پذيرم) بر اين كه خدا را عبادت كني،
نماز را برپا داري، زكات بدهي، رفيق مسلمانان باشي و از كفار دوري گزيني."

 

6- آن چه در نهج البلاغه درباره بيعت با حضرت علي(ع) و مكاتبات آن حضرت با
معاويه و طلحه و زبير آمده است؛ از جمله اين كه حضرت به معاويه نوشت: انه بايعني
القوم الذين بايعوا ابابكر وعمر وعثمان علي ما بايعوهم عليه؛
[44] اي معاويه! همان هايي كه با
ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند با من هم بيعت كردند."


بيعت در تاريخ اسلام

با مروري در صفحات تاريخ نيز مي توان به اهميت بيعت پي برد.بيعت هايي كه در
تاريخ ثبت شده بيش از آن است كه خواسته باشيم و يا بتوانيم آن را در اين جا بياوريم،
چراكه در طول تاريخ خلافت، از عصر خلفاي راشدين تا خلفاي اموي(سفياني و مرواني)
و عباسي، هر خليفه اي كه از دنيا مي رفت و خليفه ديگري روي كار ميآمد اولين برنامه،
بيعت با خليفه جديد بود كه مهم ترين آن هابيعت باخلفاي راشدين و بعداز آن بيعت با
مروان بن حكم بود كه حكومت را از آل ابوسفيان به آل مروان منتقل كرد، هم چنين بيعت
مردم با ابوالعباس سفاح كه موجب انتقال قدرت از بني اميه به بني عباس گرديد.

 

در عصر نبوي نيز بيعت هاي سرنوشت سازي به وقوع پيوست كه از همه مهم تر دو
بيعت انصار است.


بيعت هاي عقبه اول و دوم

در سال دوازدهم بعثت بود كه حدود دوازده نفر از اهالي مدينه در موسم حج در عقبه
منا با پيامبر بيعت كردند و درست يك سال بعد نيز جمعي ديگر كه تعدادشان به 75نفر
مي رسيد در مراسم حج در همان محل با پيامبر بيعت كردند.
[45]

 

ابن هشام مي نويسد: مفاد بيعت عقبه اول اين بود كه به خدا شرك نورزند، دزدي
نكنند، مرتكب فحشا نشوند، اما در بيعت دوم برنامه فراتر از اين بود، زيرا از آن ها بيعت

 


|193|

گرفته شد تا از پيامبر آن گونه دفاع كنند كه از خودشان دفاع مي كنند [46]. آقاي دكتر آيتي به
نقل از سيره ابن اسحاق مي نويسد: پيامبر در بيعت عقبه دوم فرمود: "ابايعكم علي ان
تمنعوني مما تمنعون منه نساءكم وابناءكم؛ [47] با شما بيعت مي كنم تا چنان كه زنان و فرزندان
خويش را حمايت مي كنيد، مرا نيز حمايت كنيد."

 

اين دو بيعت آن چنان سرنوشت ساز بود كه زمينه ساز هجرت پيامبر و اصحاب را به
يثرب فراهم كرد و باعث شد كه اين شهر به عنوان مدينة النبي و مركز حكومت پيامبر و محل
نزول نيمي از قرآن درآيد.

 

هم چنين هيئت هايي از قبايل براي بيعت ميآمدند كه برخي از آن ها به خاطر شرايط
غيرمقدور، بيعت انجام نمي گرفت.
[48]


مفهوم بيعت ها

بيعت ها اگرچه درمعناي اصطلاحي يكسان اند،اما با توجه به وجود اقسام واختلاف
مراحل و نوع بينش ها، نمي توانند به يك مفهوم باشند . از اين رو مي بايست بيعت هاي
نبوي و بيعت خلفا و بيعت هاي ائمه راجداگانه موردبررسي قرارداد .


بيعت هاي نبوي

بيعت هايي كه با نبي اكرم صورت مي گرفت بي ترديد براي زعامت و رهبري آن
حضرت نبود، چراكه آن ها نمي خواستند با اين بيعت ها به رياست و زعامت پيامبر
اعتراف كنند و به طريق اولي قصد نصب آن حضرت را به عنوان رهبر نداشتند؛ تنها نقشي
كه اين بيعت ها مي تواند داشته باشد، اظهار علامت و نشانه اعتراف به زعامت آن حضرت
و ت‍أكيد عملي به التزام به لوازم ايمان است. چراكه نبوت و همه مقامات ناشي از آن، از
ناحيه ذات حضرت حق بدو افاضه شده بود و مردم موظف به اطاعت از آن حضرت بودند.
"اطيعوا الله واطيعوا الرسول" از اين رو هر كسي كه به وي ايمان ميآورد به همه
مسئوليت ها و مقامات وي نيز معترف مي شود و هيچ نيازي به بيعت ندارد.

 


|194|


بيعت خلفا

بيعت هاي عصر خلفا به حسب ظاهر براي امامت و خلافت است، زيرا هر خليفه اي
با بيعتي كه از مردم مي گرفت، به زعم خود سند مشروعيت حكومت خود را نيز دريافت
مي كرده است.

 

اما حقيقت اين است كه بيعت نمي تواند تنها دليل تعيين و نصب رهبر و امام باشد،
زيرا اگر چنين بود مي بايست در احاديث نبوي بدان تصريح و يا دست كم بدان اشاره
مي شد؛ يعني به فرض كه پيامبر(ص)، امامان بعد از خود را معرفي نكرده بود مي بايست
مي فرمود كه خليفه بعد از من به وسيله بيعت مردم معيّن مي شود.

 

افزون بر آن اين شيوه انتخاب نسبت به همه خلفاي چهارگانه صدر اول اعمال نشد. [49]
از سوي ديگر در اوراق تاريخ به چشم مي خورد كه برخي از خلفاي اموي و عباسي به زور
از مردم بيعت مي گرفتند، مگر نه اين است كه بيعت همان بستن پيمان ِبر اطاعت و
فرمان بري است، آيا مي شود كسي را در بستن پيمان اطاعت مجبوركرد؟ - اگرچه بر اصل
اطاعت، اجبار متصور است - و همه مي دانيم كه خلفاي اموي و عباسي و بلكه ديگران
حتي با مخالفت صريح بسياري از مردم به حكومت و رياست خود ادامه مي دادند.

 

بنابراين بايد گفت اين گونه بيعت ها براي گزينش امام، تنها در سيستم هاي اكثريتي
قابل قبول است، چرا كه اجماع و اتفاق كل ممكن نيست و اقدام برخي اجماع نخواهدبود.


بيعت با علي(ع)

بعد از قتل عثمان، مردم با ميل و رغبت با علي(ع) بيعت كردند و خود آن حضرت نيز
در مقابل ناكثين و قاسطين بدان استناد و احتجاج مي كرد. وي در نامه اي به معاويه
مي نويسد: "انه بايعني القوم الذين بايعوا ابابكر وعمر وعثمان علي ما بايعوهم عليه فلم يكن
للشاهدان ان يختار ولا للغايب ان يرد؛
[50] همان كساني كه با ابوبكر، عمر و عثمان
بيعت كردند با همان شرايط و كيفيت با من بيعت كردند. بنابراين نه آن كه حاضر بود، اختيار
فسخ دارد و نه آن كه غايب بود، اجازه ردكردن دارد." و در جاي ديگر درباره زبير

 


|195|

مي فرمايد: "يزعم انه قد بايع بيده ولم يبايع بقلبه فقد اقر بالبيعه وادعي الوليجة فليأت عليها
بامرمعروف والا فليدخل فيما خرج منه؛ [51] زبير خيال مي كند كه بيعتش تنها با دست بوده نه
با دل، پس او اقرار به بيعت كرده ولي مدعي است كه با قلب نبوده است. بنابراين بر او
لازم است دليل روشن بياورد والا بايد به بيعت خود بازگردد."

 

در جاي سومي خطاب به طلحه و زبير مي نويسد: "فقد علمتما وان كتمتما اني لم ارد
الناس حتي ارادوني ولم ابايعهم حتي بايعوني وانكما ممّن ارادني وبايعني وان العامة
لم تبايعني لسلطان غالب؛
[52] شما خود مي دانيد، اگرچه كتمان مي كنيد، كه من به دنبال
مردم نرفتم، آن ها به سراغ من آمدند، من دست بيعت را به سوي آن ها نگشودم، آن ها با
اصرار زياد با من بيعت كردند. شما دو نفر از كساني بوديد كه مرا خواستيد و با من
بيعت كرديد، عموم مردم با من با زور يا به خاطر متاع دنيا بيعت ننمودند."

 

و بالاخره خطاب به كساني كه به او رأي دادند و عده اي مخالفت كردند مي فرمايد:
"ايها الناس انكم بايعتموني علي ما بويع عليه من كان قبلي... و هذه بيعه عامه من رغب عنها
عن دين الاسلام واتبع غير سبيل اهله؛
[53] اي مردم! شما با من بيعت كرديد بر آن چه با پيش
از من نموديد... و اين بيعتي است عمومي كه هركس از آن سرباز زند، از دين اسلام
سرباززده و راه ديگري جز راه مسلمانان پيموده است."


بررسي

از ظاهر اين كلمات وديگر جملات حضرت علي(ع) در خصوص بيعت استفاده
مي شود كه بيعت در تعيين آن حضرت به عنوان خليفه حاكم،نقش اساسي داشته است و
حتي چنين برداشت مي شود كه دليل منحصربه فرد است، لكن با توجه به بينش شيعي مبني
بر لزوم تعيين تنصيصي ِامام كه خود آن حضرت نيز بدان اشاره دارد و مي فرمايد: "والله لقد
تقمصها فلان وانه ليعلم ان محلي منها محل القطب من الرحي... فرايت ان الصبر علي هاتا
احجي فصبرت وفي العين قذي وفي الحلق شجي"؛
[54] به خدا سوگند فلاني ( ابوبكر ) رداي
خلافت را بر تن كرد، در حالي كه خوب مي دانست كه جايگاه من نسبت به آن (حكومت و

 


|196|

خلافت) همانند محور سنگ هاي آسيايم... عاقبت ديدم بردباري و صبر به عقل و خرد
نزديك تر است، لذا شكيبايي پيشه كردم؛ ولي به كسي مي مانم كه خاشاك در چشمش و
استخوان در گلويش باشد."

 

چنان كه در جاي ديگر از گزينش و بيعتي كه صورت گرفته بود و امر خلافت در جاي
ديگر قرار داده بود گلايه مي كند و مي فرمايد: "فوالله ما كان يلقي في روعي ولا يخطر
ببالي ان العرب تزعج هذا الامرمن بعد(ص) عن اهل بيته ولا انهم منحوه عني من بعده فما
راعني الا انثيال الناس علي فلان يبايعون..."؛
[54] به خدا سوگند هرگز فكر نمي كردم و به
ذهن ام خطور نمي كرد كه عرب، بعد از پيامبر، امر امامت را از اهل بيت او بگردانند؛
آن ها آن را از من دور سازند، تنها چيزي كه مرا ناراحت كرد، اجتماع مردم اطراف فلان بود كه با
او بيعت كنند..."

 

از همه اين ها به خوبي روشن مي شود كه حضرت(ع) با استدلال به بيعت هاي مردم
با وي نمي خواهد خلافت خود را با بيعت اثبات كند، بلكه در مقام جدال با خصم، و
استدلال به همان منطقي است كه مقبول اوست، چراكه آن ها بر بيعت مردم تكيه
مي كردند و حضرت نيز به همان ملاك و معيار تمسك مي كند؛ به ويژه كه مخاطب اين
استنادها يا معاويه است كه در شام بود و به بيعت با علي(ع) اشكال تراشي مي كرد، يا
طلحه و زبير كه پيمان شكستند و جزء ناكثين شدند و يا عبدالله بن عمر، سعدبن
ابي وقاص، محمدبن مسلمه، حسان بن ثابت، اسامة بن زيد و زيد ابن ثابت و... كه با آن
حضرت اصلا بيعت نكردند.


نقش بيعت

دراين جا ممكن است اين سوال مطرح شود كه بيعت هاي انجام شده با پيامبر(ص) و
علي(ع) چه نقشي داشتند؟ در پاسخ اين سوال بايد گفت: اين مسئله مبنايي است؛ يعني
نزد اهل سنت، بيعت تا تعيين و نصب خليفه و امام نقش دارد، اما بر مبناي شيعه (تعيين
تنصيصي) نظريات چندي ارائه شده كه به برخي از آن ها اشاره مي شود:

 


|197|

 

1- بيعت هاي نبوي و علوي براي نبوت و امامت نبوده بلكه براي حكومت بوده است.

 

2- اين بيعت ها براي تأكيد و دل پذيري و اطاعت بيش تر صورت گرفته است.

 

3- گرفتن بيعت براي رعايت شيوه متعارف مردم بوده، چرا كه در عرف و عادت هاي
مردم اين معنا وجودداشته كه رياست و رهبري بايد با انتخاب و اخذ بيعت مسلم شود، از
اين رو پيامبر و علي نيز براي تحكيم ولايت ظاهري چنين كردند.
[56]

 

4- تنصيص بر نبوت و امامت در مرحله اقتضا است ولي بيعت براي مرحله فعليت
است.
[57]

 

5- اين بيعت ها تنها علامت اعتراف و پذيرش نبوت و امامت است. [58]

 

6- اين بيعت ها تنها ملاك براي اعمال ولايت و حكومت است نه اثبات و تعيين
امام.
[59]

 

به نظر مي رسد اين سخن امام علي(ع) كه مي فرمايد: لولا حضور الحاضر وقيام
الحجة بوجود الناصر... لالقيت حبلها علي غاربها؛
[60] اگر نه اين بود كه جمعيت بسياري
اطراف ام را گرفته و به ياريم قيام كرده اند و از اين جهت حجت تمام شده است... مهار شتر
خلافت را رها مي ساختم." مؤيد نظراخير است، يعني حضور مردم و بيعت با آن
حضرت زمينه را فراهم كرد تا حضرت بتواند امامتي كه حق اوست و ولايتي كه دارد
اعمال نمايد.


نقض و نكث بيعت

وقتي بناشد، انعقاد بيعت از سنخ عهد و پيمان باشد، طبعاً موجب اثبات حق براي
بيعت شونده مي شود كه علي(ع) فرمود: "واما حقي عليكم فالوفاء بالبيعة...؛
[61] حق من
بر شما اين است كه در بيعت خود وفادار باشيد." بنابراين روشن است كه نقض بيعت جايز
نيست، به ويژه اين كه در خصوص نقض بيعت و يا به ديگر سخن، نكث آن نكوهش زياد
واردشده كه فرمود: "انما الخيار قبل ان يبايعوا فاذا بايعوا فلا خيار لهم؛ [62] تا مردم بيعت
نكرده اند اختياردار و آزادند، و چون بيعت كردند اختياري ندارند." افزون بر آن،

 


|198|

اميرالمؤمنين علي(ع) نكث بيعت توسط طلحه و زبير را مورد نكوهش قرار داد كه متن
سخن حضرت را پيش از اين آورديم.

 

و در روايتي از پيامبر مي خوانيم كه فرمود: "ثلاث موبقات نكث الصفقه" [63] سه گناه
موجب هلاكت انسان است يكي از آن ها بيعت شكني است."


حضور همگان يا فقط گروهي از مردم

بيعت را به هر معنايي كه بپذيريم اين س-ؤال را در خود دارد كه آيا شركت همه مردم
شهرها در مشروعيت مسئوليت بيعت شونده لازم است و يا مردم ِمركز كشور كافي است و
به فرض ِكفايت مردم مركز آيا حضور كل، شرط است و يا اكثريت كافي است؟
در لابه لاي سخنان اميرالمؤمنين(ع) كه مظهر بارز اخذ بيعت است به اين دو سؤال
پاسخ داده شده است.

 

درباره مورد اول مي فرمايد: "فلم يكن للشاهد ان يختار ولا للغائب ان يردّ؛ [64]
حاضران حق فسخ ندارند و غائبان حق رد ندارند." غايب اعم از اين اهل آن شهر باشد و
حضور نداشته باشد و يا اين كه اصلاً ساكن شهر ديگري باشد؛ به ويژه اين كه اين سخن امام
خطاب به معاويه است كه در شام بود و به بهانه عدم حضور در مراسم بيعت از فرمان علي
سرباز مي زد.

 

و درباره مورد دوم فرمود: "هذه بيعة عامة من رغب عنها رغب عن دين الاسلام واتبع
غير سبيل اهله؛
[65] اين بيعتي است عمومي، هركس از آن سرباز زند از دين اسلام خارج
شده است و راه ديگري غير از راه مسلمين پيموده است."

 

ملاحظه مي شود كه امام در حالي بيعت خود را بيعت عمومي توصيف مي كند و
همگان را ملزم به مفاد آن مي داند، كه افرادي چون عبدالله بن عمر، سعدبن ابي وقاص،
حسان بن ثابت، محمدبن مسلمة، اسامه بن زيد، زيدبن ثابت و... در اين بيعت شركت
نداشتند.

 


|199|


تجديد نظر در بيعت

مطلب ديگر اين است كه: آيا بيعت قابل تجديد نظر است؛ بدين معنا كه اگر مردم
روزي گرد هم آمدند و از روي ميل و رغبت با كسي بيعت كردند آيا مي توانند پس از آن در
بيعتي دوباره فردي ديگر را برگزينند؟ علي(ع) در پاسخ نامه معاويه كلماتي دارد كه پاسخ
اين سؤال نيز در آن داده شده است، آن حضرت مي فرمايد: "لانها بيعة واحدة لايثني فيها
النظر ولا يست‍أنف فيها الخيار؛
[66] بيعت يك بار بيش نيست و تجديدنظر در آن راه ندارد."

 

سر اين امر روشن است، چراكه هر روز ممكن است عده اي به بهانه اي مردم را بدبين
و خواهان تجديدنظر شوند. بلي اگر بيعت شونده فاقد شرايط لازم براي خلافت و امامت
باشد و يا بشود، مسئله شكل ديگري به خود مي گيرد.

 

نكته اي را كه نبايد از نظر دور داشت اين است كه تجديدنظر به معناي بيعت دوباره و
تغيير رهبر، صحيح نيست، اما به معناي تقويت رهبر برگزيده نه تنها جايز است كه در
مواقع حساس و بحراني لازم است، و اثرات رواني شايان توجهي دربر خواهد داشت.


آزادي يا اجبار؟

نكته ديگري كه قابل توجه است اين كه آيا اخذ بيعت به هر نحوي كه باشد هرچند از
روي اجبار و يا اغفال ارزش مند است، يا اين كه لازم است بيعت با اراده و آزادي و از روي
آگاهي باشد.

 

براي دست يابي به جواب سؤال فوق هم چنان به سراغ نهج البلاغه و كلام علي(ع)
مي رويم و پاسخ خود را از آن مي يابيم.

 

امام(ع) مي فرمايد: "با يعني الناس غير مستكرهين ولامجبرين بل طائعين مخيرين؛ [67]
مردم بدون اكراه و اجبار و با ميل و رغبت با من بيعت كردند."

 

از اين سخن علي(ع) معلوم مي شود كه اگر مردم به زور با آن حضرت بيعت
كرده بودند مخالفان مي توانستند عليه وي استدلال و احتجاج كنند.

 

و در جاي ديگر مي فرمايد: "لم تكن بيعتكم اياي فتلة؛ [68] بيعت شما با من ناگهاني

 


|200|

( بدون تفكر و مشورت) نبود. يعني اگر چنين بود ارزشي نداشت حال آن كه بيعت با برخي
ديگر "فتلة" صورت گرفت." [69]


بيعت در روزگار معاصر

انتخاب رهبر در عصر ما يكي از جنجالي ترين مباحث حكومتي اين دوره است و مسائل
مهمي نيز در پي دارد كه سزاوار است با دقت مورد بررسي قرارگيرد، ولي از آن جا كه در
اين مختصر مجال بررسي همه جانبه آن نيست به ناچار با توجه به مباني ارائه شده به كلياتي
اشاره مي شود.

 

مبناي اهل سنت: روشن است بر مبناي اهل سنت كه رهبر و خليفه در هر زمان
جانشيني پيامبر(ص) را بر عهده دارد و تعيين آن با اخذ بيعت ممكن بلكه متعين است،
مي توانند با انجام بيعت عمومي همانند ديگر زمان ها اقدام كنند، البته لازم است اين برنامه
قانون مند و طبق ضوابط صورت گيرد و براي بيعت كننده و بيعت شونده شرايط و صفاتي
درنظر گرفته شود. شرايطي كه در منابع حديثي خود اهل سنت وجوددارد كه از جمله آن ها
مي توان به علم، عدالت، شجاعت؛... اشاره كرد. به اين صورت نيز مي توان عمل كرد
كه مردم عده اي از اهل حل و عقد را گزينش نمايند تا آن ها با بينش بيش تر در معرفي رهبر و
اولوالامر اقدام نمايند تا افزون بر حمايت ضمني فرهيختگان جامعه، گزينش ولي امر نيز با
آراي كيفي صورت پذيرد.

 

مبناي انتخاب: برخي عقيده دارند كه تعيين رهبر در اصل بايد تنصيصي باشد ولي اگر
نصي در بين نبود همانند دوران غيبت در نزد شيعه و بعد از پيامبر نزد اهل سنت، تعيين رهبر
با انتخابات انجام مي شود.
[70]

 

طبق اين نظر در عصر كنوني، انتخابات مي تواند جاي بيعت را بگيرد و همه آثار آن را
در بر داشته باشد. و كاملاً روشن است كه اين امر مبتني است بر مشروعيت اصل انتخابات
و اين كه انتخابات امروز همان بيعت عصر گذشته است، و نيز قانون مندشدن انتخابات و
حل فروعات آن نظير لزوم نامزدشدن در صورت تعدد، ترجيح برخي بر بعض ديگر در

 


|201|

صورت توزيع شرايط، پذيرش سيستم اكثريتي و جزآن.

 

آيا انتخابات امروز همان بيعت است: بايد يادآور شد كه انتخاباتي كه امروزه صورت
مي گيرد نمي تواند همان بيعت عصر اول باشد چراكه آن گونه كه پيش از اين نيز گفته شد:
بيعت به معناي پذيرش طاعت است و بيعت كننده متعهد مي شود طبق رأي و نظر بيعت شونده
عمل كند و حال آن كه ماهيت انتخابات عكس بيعت است و شخص منتخب بايد بر اساس
توكيل و اراده موكل اقدام كند. افزون بر آن بيعت قابل فسخ و عزل نيست ولي در انتخابات و
توكيل اين امر متصور است. و اگر بنا باشد در آيات و روايات دليل بر صحت انتخاب
پيداكرد مي بايست اين امر را در ديگر عناوين نظير "شورا" جستجو نمود.

 

مبناي بيعت بعد از شورا: بعضي عقيده دارند در اين زمان كه دسترسي به امام منصوب
ممكن نيست مي بايست به طريقه بيعت بعد از شورا مسئله را حل كرد؛ بدين معنا كه ابتدا
اهل حل و عقد با بررسي هاي لازم نامزد ولايت را تعيين مي كنند و سپس با مراجعه به آراي
عمومي (بيعت به مفهوم سياسي) و بيعت عمومي، مردم بر اين انتخاب صحه
مي گذارند.
[71] قبول اين نظر در اين روزگار مبتني بر پذيرش شيوه گزينش اهل سنت بعد از
پيامبر است كه در شورا و با بيعت خاص تعيين و سپس در مسجد پيامبر و با بيعت عمومي
صورت گرفت.

 

مبناي تعيين توصيفي: مطابق اين مبنا، انتخاب رهبر و ولي امر، در عصر غيبت كه به
نيابت از حضرت حجه ابن الحسن(عج)است به نحو تعيين از سوي آن حضرت مي باشد.
لكن اين تعيين به شكل تنصيصي و آن گونه كه در عصرائمه و نواب خاصه انجام شده نيست
بلكه تعيين توصيفي است؛ بدين معنا كه منوب عنه (امام معصوم) با بيان شرايطي مردم را
در شناخت وليّ و رهبر راهنمايي كرده است و اين خود مردم هستند كه بايد با تحقيق و
تفحص و يا مراجعه به خبره و اهل نظر و تشخيص به رهبر واقعي دست يابند.
[72]

 

تفاوت اين دو مبناي اخير در اين است كه بر مبناي اول، مردم رهبر را انتخاب مي كنند
و يا بر انتخاب اهل حل و عقد صحه مي گذارند، ولي بر مبناي دوم مردم نقشي در انتخاب
رهبر ندارند، چراكه اصلاً رهبر انتخابي نيست بلكه انتصابي است.

 


|202|


بررسي

با ملاحظه در ادله نقلي ولايت فقيه مي توان گفت حق با نظر اخير است چراكه از
تعابيري چون: "مَن كان مِن الفقِهاء... فللعوام ان يقلِّدُوه"، "هو حجتي
عليكم"، "جعلته عليكم قاضياً"، "جعلته عليكم حاكماً" آن چه به ذهن متبادر است نصب بر شيوه غيرمعين
است.

 

بر اين اساس نه بيعت و نه انتخاب نقش مستقيم در تعيين رهبر ندارد، بلي بعد از تعيين
مي توان با بيعت به مفهوم اصلي و يا مفهوم جايگزيني، رهبر را در اعمال ولايت ياري داد
و به او دل گرمي بخشيد.


نقش غيرمستقيم مردم در معرفي رهبر

در سيستم تعيين توصيفي، وظيفه اي كه بر عهده مردم گذارده شده است شناخت
مصداق موجود در ميان واجدان شرايط رهبري است، ولي از آن جا كه بسياري از مردم قادر
به تشخيص نيستند و يا نمي خواهند خود اقدام نمايند و يا به هر دليل ديگر در اين تشخيص
دخالت نمي كنند، مي توانند اين حق را به خبره و اهل تشخيص واگذاركنند تا آنان اين كار
را انجام دهند، اين واگذاري و گزينش مي بايست به صورت انتخابات قانون مند انجام شود
و بر اساس پذيرش اصل شورا و قبول سيستم اكثريتي كه در خلال كلمات امام
اميرالمؤمنين(ع) وجوددارد انجام شود، از اين رو مي توان گفت مردم رهبر منصوب را با
واسطه خبرگان شناسايي مي كنند كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز بدان
اشاره شده است كه مي گويد: تعيين رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است
[73] "تعبير به
تعيين" در اين جا و "معرفي" در پايان اصل مربوط گواه اين است كه حتي خبرگان نيز، در
نصب رهبر دخالتي ندارند، زيرا كسي حق ندارد براي "منوب عنه" تعيين تكليف كند و
كسي را به عنوان نماينده وي منصوب نمايد.

 


|203|


نقش بيعت در تحكيم ولايت فقيه

نقشي كه بيعت به طور كلي در حكومت اسلامي - قطع نظر از مصداق هاي آن - ايفا
مي كند، همان تحكيم اركان حكومت و ايجاد هم دلي بين رهبر و رهرو - نه به عنوان دليل
برنصب -‌است كه از عصر نبوي و عهد علوي بوده و در زمان ظهور حضرت
ولي عصر(عج) نيز طبق روايات (يبايع الناس) خواهدبود.

 

در عصر غيبت نيز كه حاكميت با فقيه جامع الشرايط است همين نقش بر عهده بيعت
است و به عنوان عاملي براي تحكيم پايه هاي ولايت و هم دلي و هم سويي بين وليّ ِامر و
امت اسلام خواهدبود، چراكه اين سنت و سيره اي كه از آغاز بوده و در انجام نيز
خواهد بود دليلي ندارد كه در عصر مياني وجود نداشته باشد و ايفاي نقش ننمايد.

 

درنتيجه اگر بيعت براي امام زمينه ساز اعمال امامت است براي فقيه نيز زمينه ساز
اعمال ولايت و اعلام پذيرش از سوي مردم خواهد بود.


نمود بيعت در عصر غيبت

در اين جا ممكن است اين سؤال مطرح شود كه در عصر حاضر بيعت چگونه مي تواند
نمود پيداكند، به شيوه تصافق و دست دادن و يا به شيوه ديگر؟

 

اگر بپذيريم تصافق تنها به عنوان شيوه اي رايج در هر برهه اي از زمانِ، نشان اعلام
حمايت و وفاداري و پذيرش اطاعت بوده است همان معنا امروز نيز در قالب ديگر نظير اخذ
رأي و بيان آري يا خير، مي تواند صورت داد.

 

توجه به اين نكته لازم است كه نمي‌گوييم بيعت همان انتخابات است و يا اين كه همه
انتخابات تأييد و اعلام پشتيباني است بلكه مي گوييم تأييد و پذيرش را مي توان از طريق انجام
اخذ آرا تحصيل كرد؛ به عبارت ديگر، تصافق، كه خود نوعي ابزار اعلان بوده، با دگرگوني
زمان، دست خوش تحول و دگرگوني شده و به شكل اخذ راي جلوه گر شده است. بنا بر اين
اگر روزي بنا باشد بيعت مصطلح از مردم گرفته شود اين شيوه، بهترين خواهدبود، افزون بر
اين كه تصافق و دست دادن همه امت با رهبر براي مردم امكان ندارد.

 


|204|


پي نوشت ها:
[1] . ترتيب كتاب العين، بيع.
[2] . مفردات، بيع. [3] . النهاية في غريب الحديث والاثر، بيع. [4] . همان. [5] . مقدمه ابن خلدون (مترجم)، ج1، ص400. [6] . دراسات في ولاية الفقية، ج1، ص523. [7] . معالم الحكومة الاسلاميه، ص260. [8] . انوار الفقاهة، ج1، ص517. [9] . ممتحنه(60) آيه12. [10] . سنن النسائي، ج7، ص38. [11] . فتح(48) آيه10. [12] . سنن النسائي، ج7، ص141. [13] . الاعتقاد والهدايه الي سبيل الرشاد، ص275. [14] . ارشاد مفيد، ج1، ص235. [15] . نهج البلاغه، صبحي صالح، نامه54. [16] . تفسير الدرالمنثور، ج7، ص517. [17] . همان، ص522. [18] . همان، ص522. [19] . همان. [20] . سنن النسائي، ج7، ص137-143. [21] . تاريخ طبري، ج2، ص94. [22] . طبرسي، احتجاج، ص56و64. [23] . تاريخ طبري، ج2، ص449 فروع ولايت، ص155. [24] . نهج البلاغه فيض، ص840. [25] . كشف الغمه، ج2، ص158.

 


|205|
[26] . مقاتل الطالبين، ص35، به نقل از دراسات في ولاية الفقيه، ج1، ص506. [27] . كشف الغمه، ج2، ص254. [28] . ارشاد مفيد،ج2، ص38. [29] . همان، ص94. [30] . همان، ص168. [31] . عيون الاخبار، ج2، ص238. [32] . غيبت نعماني، ص262. [33] . همان، ص263. [34] . فتح(48) آيه10. [35] . همان، آيه18. [36] . توبه(9) آيه84. [37] . ممتحنه(60) آيه12. [38] . نورالثقلين، ج5، ص307؛ وسائل الشيعه، ابواب مقدمات نكاح، باب117، ح4. [39] . بحارالانوار، ج68، ص395. [40] . الدر المنثور، ج8، ص139. [41] . همان، ص139؛ موطا، ص651. [42] . سنن النسائي، ج7، ص141. [43] . همان، ص139. [44] . نهج البلاغه صبحي صالح، نامه6، و نيز ر.ك: نامه 7و9و54 و خطبه 8و34. [45] . تاريخ طبري، ج2، ص87و94؛ تاريخ پيامبر اسلام، ص181 و 189. [46] . سيره ابن هشام (دار احياء التراث العربي)، ج2، ص75 و 97. [47] . تاريخ پيامبر اسلام، ص190. [48] . همان، ص663. [49] . خليفه اول با بيعت دو مرحله اي (بيعت خاص در سقيفه و بيعت عام در مسجد) ، خليفه دوم به
وصيت خليفه اول، خليفه سوم با رأي اكثريت شوراي تعييني و بالاخره خليفه چهارم با بيعت مردم
معرفي شدند.
[50] . نهج البلاغه صبحي صالح، نامه6.

 


|206|
[51] . همان، خطبه8. [52] . همان، نامه54. [53] . ارشاد مفيد، ج1، ص237. [54] . نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه3. [55] . همان، نامه62. [56] . دراسات في ولاية الفقيه، ج1، ص523. [57] . انوارالفقاهه، بيع، ج1، ص526. [58] . معالم الحكومه الاسلامية، ص262. [59] . انوارالفقاهه، بيع، ج1، ص516. [60] . نهج البلاغه، خطبه3؛ انوارالفقاهه، بيع، ج1، ص526. [61] . نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه34. [62] . ارشاد مفيد، ج1، ص237. [63] . بحارالانوار، ج27، ص68. [64] . نهج البلاغه صبحي صالح، نامه6. [65] . ارشاد مفيد، ج1، ص237. [66] . نهج البلاغه صبحي صالح، نامه7. [67] . همان، نامه1. [68] . همان، خطبه136. [69] . ر.ك: الاسكاني، المعيار والموازنه، ص38. [70] . دراسات في ولاية الفقيه، ج1، ص493. [71] . معالم الحكومة الاسلامية، ص258. [72] . محمدهادي معرفت، ولايت فقيه، ص134؛ انوارالفقاهه (بيع)، ج1، ص519. [73] . ر.ك: قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب 1368، اصل107.


تعداد نمایش : 14897 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما