صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
ساختار اجتماعى - سياسى حجاز قبل از اسلام
ساختار اجتماعى - سياسى حجاز قبل از اسلام تاریخ ثبت : 1390/11/15
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره5 ,
عنوان : ساختار اجتماعى - سياسى حجاز قبل از اسلام
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|220|

ساختار اجتماعي - سياسي حجاز قبل از اسلام

 

محمد كاظم رحمتي

 

خانداني والا

 


 


|221|

تاتصويري از اين ساختارهاي اجتماعي - سياسي ارائه دهيم. پيش از اين گفتيم، نهاد
متمايزكننده در ساختار اجتماعي حجاز قبيله است كه آن را اين گونه تقسيم بندي
كرده اند:

 

شعب، قبيله، عمارة، بطن، فخذ و در نهايت فصيله. دورترين نسب، شعب است
مثل عدنان و قحطان و قبيله مانند ربيعه و مضر و عمارة مانند قريش و كنانه و بطن چون
عبدمناف و بني مخزوم و بني هاشم و بني اميّه است و فصيله مانند بني ابي طالب و
بني عباس است.
[2]

 

ابن كلبي ميان فخذ و فصيله، تقسيم بندي ديگري به نام عشيره كه گمان شخص است
وضع كرده است.
[3] نشوان بن سعيد حميري، قبايل را اين گونه دسته بندي كرده است:
شعب، قبيله، عماره، بطن، فخذ، جميل، فصيله و مضر را در حكم شعب و كنانه در
حكم قبيله و قريش را مثالي از اماره و فهر را در حكم بطن و قضي را مثال فخذ و هاشم را
جيل و آل عباس را فصيله دانسته است. [4]

 

اين ساختار اجتماعي (قبيله) براي دوام خود به عاملي به نام نسب تكيه داشت. نسب
براساس يك نياي واقعي يا غيرواقعي شكل مي گرفت و عزت و افتخار يك قبيله در مقايسه
با قبيله ديگر از اجدادشان منشأ مي گرفت. "معاويه" سيد بني كلاب در شعري به همين
نكات اشاره دارد:

 

 

بنابراين عجيب نيست كه مي بينيم عرب،نسب نامه خود را مي داند و علماي انساب
درميان آن ها قدر و منزلت خاصي دارند.
[6]

 

حسن بن سهل (متوفي 236ه-.ق) در تقسيم بندي از آداب شعر، انساب و شناخت
ايام را از آن ِعرب ها دانسته اند.
[7]

 


|222|

 

قبيله اي كه افرادش زياد ولي از جهت كردار نيك و اعمال خوب و مشهور ِ
نياكان،اَندك بودند نه تنها از نظر اجتماعي دون پايه بود بلكه در معرض استهزا و
تمسخركساني قرار مي گرفت كه قادر بودند اعمال نيك پدرانشان را بر شمارند و به رخ
بكشند، چنين است كه از "ضمره" مي شنويم: و كوله هيزم هايي كه آنان در ميان نژادهاي
سعد و مالك فراهم آورداند ولي بعضي از هيزم هاي قبيله روشن نمي شود و فاقد ارزش
است.
[8]

 

با اين همه گاهي فردي از قبيله بر اثر جرم يا جنايت از عضويت قبيله خلع مي شد.
وي (خليع) كه در حضور همه افراد قبيله از عضويت قبيله محروم شده بود اينك يا تنها
زندگي مي كرد يا با قانون ديگري (جوار) عضو قبيله اي ديگر مي شد. "صعاليك"
مشهورترين اين خلعاء بودند.
[9]

 

دفاع از قبيله و تأكيد برهم خوني نهايتاً به قانون "ثار" منتهي مي گرديد. حفظ مال و
جان افراد قبيله وظيفه اي است كه همه به آن ملزم هستند. "هميت" و دفاع از قبيله كه با
فرياد "استغاثه" خود را نشان مي داد از ديگر ويژگي هاي چنين بافت اجتماعي بوده است.
دفاع از قبيله بر اين مبنا نبود كه حق يا باطل بودن مورد توجه قرار گيرد بلكه دفاع از قبيله و يا
هم پيمان تنهابراساس همان "حميت" استواربود. دفاع از قبيله صرف نظر از حق يا ناحق
بودن را "دريد بن صمد" اين گونه بيان مي كند:

 

 

زماني كه كسي فرياد "واغوثاه" برمي‌آورد و طلب ياري و كمك مي كرد [11] بر هر فردي
از قبيله اش با قبايل هم پيمان با قبيله او لازم بود كه به كمك او بشتابند. [12] "زهير" در معلقه
خود در اين مورد مي گويد:

 

قومي بزرگوار كه اگر بركسي ستمي روا دارند هيچ كس را ياراي آن نيست كه از اينان
انتقام گيرد، قانون ثار آنان را تشنه خون كرده بود و همين بود كه انتقام گرفتن را نيكوتر از
عفو و گذشت مي دانستند، به عربي گفتند: آيا حاضري به بهشت بروي و از كسي كه بر تو
ستم نموده است درگذري؟، در جواب گفت: براي من آسان تر آن است كه انتقام بگيرم و

 


|223|

به جهنم بروم. [13] "شوقي ضيف" در اين مورد مي نويسد: تا قتل و جرمي واقع نمي شد
پذيرفتن آشتي را ننگ و عار مي دانستند. [14]

 

"عبدالعزيز طايي" در اين باب گويد:

 


خون بها پذيرفتن را بالاترين خواري و ذلت مي دانستند و نمي خواستند در برابر
خون، شتر يا بهتر آن راعوض ستانند كه جوش خون جز با خون ننشيند، گويي
خون ريزي درآنان تبديل به طبيعت (ثانوي) شده بود و لب تشنه خون بودند، "تابط شرأ"
گويد:

 

بي خواب و خور تمام هم و غمش آن است كه انتقام گيرد يا با دلاوري آفتاب سوخته
برخورد و در گير شود
[16] همو در مورد همين خصوصيت عرب يعني انتقام گيري
مي نويسد: "هرگاه قبيله به خاطر جلوگيري از خون ريزي به گرفتن خون بها رضايت
مي داد زنان خشمگين مي شدند آن چنان كه "كبشه" خواهر "عمروبن معدي كرب"
مي سرايد:

 

اگر خوان خواهي نكنيد و انتقام برادرم را نگيريد و خون بها بستانيد درخفت چون
اسيران و بردگان سفته گوش باشيد.
[17]

 

ام عمرو، دختر وخدان، در همين مورد مي گويد:

 

حال كه شما انتقام برادرتان را نگرفتيد پس سلاح بيفكنيد و به دور دست (ابرق)
برويد.و آن جا سرمه دان برگيريد و جامه زنان بپوشيد.

 

واي از اين قوم بي حميّت ِنادان. [18]

 

ويژگي ديگري كه در اين ساخت اجتماعي بارز است و موجبات دوام آن را تضمين
مي كند حلف و هم پيمان شدن است. اين هم پيمان شدن قبايل تمام حقوقي را كه فرد در
يك قبيله داشت ميان دو قبيله يا همگي قبايل هم پيمان روان مي كرد اين "احلاف" براساس
دلايل متفاوتي پديد ميآمد.

 

مثلاً وقتي قبايل مختلف شاهد وجود جنگ و اختلاف بر سرآب و چراگاه ميان خود و

 


|224|

ديگران يا بين قبايل ديگر بودند اين انگيزه اي مي شد تا قبايل ضعيف به يكديگر يا به قبيله اي
قدرتمند پيوسته با او هم پيمان شوند. [19]

 

دلايل معيشتي نيز مي توانست موجب بسته شدن اين پيمانها باشد كه مي توان به پيمان
قريش و ثقيف اشاره كرد كه به موجب آن قريش از باغات طائف بهره مي برد و ثقيف نيز در
حرم الهي شريك مي شد.
[20]

 

قبايلي كه در هيچ معاهده اي وارد نشده بودند "جمرات العرب" (آتش پاره هاي عرب)
مي ناميدند، چون دلاوراني داشتند كه در دفاع بسنده مي بودند، با اين حال بسياري از اينان
در جنگ ها مضمحل مي شدند.
[21]

 

هم حلف شدن رسوم و ويژگي هاي خاصي داشت "موقع هم قسم شدن دست در
گلاب باخون فرو مي بردند و اين كلمات را بر زبان مي راندند:

 

الدم الدم و الهدم الهدم، لايزيدالعهد طلوع الشمس إلا شداً وطول الليالي إلا مداً،
مابل بحر صوفة واقام رضوي في مكانه.

 

يعني پيمان، پيمان مرگ و خون، تا آفتاب برميآيد و تا شب دامن مي گسترد و تادريا
درياست و كوه رضوي ايام كوهي كه نزديكشان بود، برپاست اين عهد استوارت باد.
[22]

 

رسوم ديگر نيز وجود داشت و گاه نيز موقع پيمان بستن آتش مي افروختند و پيمان
شكن و عهدگسل را نفرين مي نمودند. گويند قبايل "ذبياني مرة بن عوف" نزد آتش هم
سوگند گرديدند و آن قدر به آتش نزديك شدند كه از حرارت آسيب ديدند و لذا آن را "حلف
المحاش" ناميدند
[23]. از احلاف مشهور ديگر مي توان به "حلف المطيبن" اشاره كرد كه
ميان بني عبدمناف و هم پيمانانش بسته شد كه اتحادي بود بر هند عبدالداره و هم پيمانانش
(پيمان اينان به لعقد الدم مشهور است). [24]

 

حلف الفصول "نيز يكي از ارجمندترين احلاف منعقد شده قبل از اسلام است كه
هدف آن احقاق حق مظلومان مورد ستم در مكه بود.
[25]

 

يكي ديگر از احلاف (حلف الحمس) است كه ميان قريش، كنانه و خزاعه بسته شده
بود قريشيان و هم پيمانانشان به موجب اين حلف از عرفات خارج نمي شدند و بعدها دايره

 


|225|

اين مفهوم را گسترش دادند و مانعي از آن شدند كه اعراب طعام ِيا لباسي با خود به مكه
بياورند. [26]

 

به اين ترتيب موقعيت اقتصادي و برتريهاي خود را استحكام بخشيدند.

 

چنين ساختار اجتماعي كه براساس قول و پيمان استوار شده است طبعاً با عهدشكني
و پيمان گسلي بايد مخالفت كند و آن را صفتي زشت شمارد وپيمان گسلان را
افرادي حقير معرفي كند. آنان عهدشكن را با برافراشتن علمي در بازارها و اجتماعات
رسوا مي كردند، تا جاودانه ننگين بماند. "حادرة" خطاب به همسر يا معشوقه اش سميه
گويد:

 

 

ابن ابي الحديد (656 ه-. ق.) نيز به اين ويژگي ِجامعه عربي اشاره كرده مي نويسد:

 

نظام قبيله اي باعث مي شد كه عرب خيانت را نپذيرفته و نقض بيعت نكند، خواه اين
پيمان مبناي درستي داشته باشد خواه نه.
[28]

 

نكته ديگري كه بايد به آن توجه كرد نحوه سامان يابي اين ساختار اجتماعي است. در
مكه ساختار اجتماعي ِويژه اي شكل گرفته بود كه در ديگر نقاط حجاز وجود نداشت. در
مكه مناصبي به دليل بافت خاص شهر (زيارتي - بازرگاني) شكل گرفته بود:سقايت،
رفادت و... كه عملاً نوعي تقسيم بندي قدرت و شرافت هم بود. در مكه مجلس خاصي به
نامِ "دار الندوه" وجود داشت كه "قصي بن كلاب" آن را بنيان نهاده بود.
[29]

 

در اين شورا تنها پيران و كساني كه سنّشان بيش از چهل سال بودند عضويت داشتند
اما اين شرط در مورد فرزندان "قصي" ناديده گرفته مي شد و آنان اين امتياز را داشتند كه از
محدوديت سني معاف گردند.
[30]

 

اكنون بايد ديد كه در اين ساختار، رئيس قبيله چگونه انتخاب مي گردد. قبلاً اشاره
كرديم كه از اين نظر وضعيت واحدي در حجاز وجود نداشته است. شمال حجاز به وسيله
صحراي "ربع الخالي" از جنوب جدا مي شد، همين جدايي، وضعيت فرهنگي،

 


|226|

اجتماعي خاصي را نيز به دنيال داشت. در جنوب نگرش هاي مذهبي نسبت به شمال
برجسته تر بود؛ مثلاً شاهزاده اي از عربستان جنوبي در كتيبه هايي كه براي الهه ها نذر كرده
است از آن ها به خاطر اين كه (به اعتقاد او) وي را بر دشمنان پيروز گردانيده اند
شكرگزاري مي كند در مقابل آن ها، جنگ جويان عربستان شمالي به شجاعت و شهامت
قهرمانانه ياران و همراهانشان مباهات مي كردند. اينان براي موفقيت خود احساس تعهدي
نسبت به ستايش نيروهاي الهي نمي كردند گرچه منكر تاييد اين چنين نيروهايي نيز
نمي شدند. [31]

 

براساس همين طرز نگرش ها الگوي انتخاب رئيس قبيله در شمال و جنوب متفاوت
بود.

 

رؤسا يا مشايخ در شمال هميشه براساس كهولت سن و قدرت رهبري برگزيده
مي شدند، بعضي مواقع اين امكان وجود داشت كه ملاحظات ديگري از قبيل شرف و
اعتبارات دودماني مورد نظر باشد ولي در شمال اين عوامل از اهميت كم تري برخوردار
بودند.از طرف ديگر اعراب جنوبي به جانشيني ارثي، بر پايه تقدس ارثي، خو گرفته
بودند.
[32]

 

همين ديدگاه ها به نحوي خود را در سقيفه نشان داد. علاوه بر نص دستوري كه از
سوي پيامبر(ص) رسيده بود از نظر اجتماعي براي انصار اين نكته قابل هضم بود كه
علي(ع) به جانشيني پيامبر برسد. آنان در سقيفه او را شايسته ترين فرد ذكر كردند.
[33]

 

برخي ديگر گفتند اگر او درسقيفه حاضر مي بود جز بااو باكسي ديگر بيعت
نمي كردند.
[34]

 

از طرف ديگر ابوعبيدة بن جراح، از مردان شمالي، در هنگام بيعت گرفتن از حضرت
براي ابوبكر كم بودن سن او را يادآوري كرده بود، در حالي كه از جنبه هاي ديگر به برتري
او اعتراف كرده بود.
[35]

 

در هر صورت با توجه به ساخت خاص مدينه كه از كوچندگان يمني بودند [36] (ساكنان
عربستان جنوبي) در آن برهد از نظر سني مشكل جدي براي حضرت در راه رسيدن به

 


|227|

خلافت وجود نداشته است. [37]

 

در انديشه اعراب افتخارات اجداد ميراثي گران بها بود كه براي فرزندان آن ها باقي
مي ماند. از سوي ديگر افتخارات اجداد به مراتب برتر از افتخاراتي بود كه فرزندان خود
كسب مي كردند. اشعار زيادي براين امر دلالت دارد و نشان مي دهد كه اعراب مجد و
افتخار را هم چون صفاتي به ارث رسيده مي دانستند، در "معلقات سبع" نمونه هاي
آشكاري از اين اشعار را مي بينيم، يكي از شاعران مي گويد:

 

اين مجد و غرور را از پدرانمان به ميراث برده ايم و "معد" نيك مي داند كه تا اين راز
آشكار شود با نيزه هاي خود از آن دفاع كنيم.
[38]

 

عمروبن مكتوم نيز در معلقه خود گويد:

 

علاوه بر آن پيوسته كريماني كه ياران خود رابه كرم ياري كننداز قبيله ما بوده اند،
مرداني بخشنده كه بهترين و گران بهاترين غنايم راخود آنان به دست آرند.

 

از خانداني كه كسب معالي سنت اجدادي آن هاست، آري هرقومي را سنتي است كه
از آن پيروي مي كند.
[39]

 

همو در بخشي ديگر از معلقه خود گويد:

 

و يا در بخشي ديگر چنين مي سرايد:

 

 

اكنون با توجه به آن چه گفتيم بيان شرح حال اجداد پيامبر و علي بن ابي طالب(ع)
جلوه خاصي ديگري پيدا مي كند.

 


|228|


خانداني والا

آن زمان كه ابراهيم(ع) به مكه آمد و هاجر(س) و اسماعيل(ع) را در آن جا اسكان داد،از
خداوند خواست كه آن جا را حرم و مأمن امني قرار دهد.
[42]

 

دعايي كه مورد اجابت قرار گرفت و مكه حرم امن و جايگاهي براي فرود آمدن ثمرات
گرديد.
[43]

 

در زمان "قصي بن كلاب" حاكميت مكه در دست خزاعه بود. امّا اين امر به دست
قصي افتاد و او عهددار آن شد. اقدامات گسترده او چهره مكه را دگرگون كرده. او قبايل
مختلف و پراكنده را به گونه اي در مكه و اطراف آن اسكان داد. طوايف ساكن مكه(قريش
البطائح) و طوايف بيرون مكه (قريش الظواهر)نتيجه اين تلاش او بود.
[44] هم چنين او در
مكه چاهي به نام "العجول" حفركرد كه آب ساكنان شهر را تأمين مي كرد، قبل از حفر اين
چاه مكيان از چاهي خارج از مكه به نام اليسيره آب آشاميدني خود را تامين مي كردند. [45]
هم چنين او مناصب جديدي چون رفاده، الملحام حاجيان، حجابه (پرده برداري مكه)
سقايه (آب رساني) الداء (پرچمداري) را پديد آورد و اين مناصب را ميان قريش تقسيم
كرد. [46] او حجرالاسود را كه يكي از قبايل (إياد) در درگيري كه رخ داده بود، پنهان كرده
بودند، به جاي خود بازگرداند. [47]

 

اقدام ديگر او تأسيس "دار الندوه" بود؛ شورايي از پيران كه در باره امور مهم تصميم
مي گرفتند.
[48] تأثير "قصي" به قريشيان تا آن حدّ بود كه امر او را در ميان خود چون ديني
متبع، پذيرفته بودند و به آن عمل مي كردند و از مخالفت با آن خودداري مي كردند. [49]

 

بعد از او فرزندش "عبد مناف" عهده دار مسئوليت هاي او شد، بعد از درگذشت
عبدمناف، "هاشم" فرزندش جاي او را گرفت. هاشم در جهت تحكيم بنيان هاي اجتماعي
مكيان تلاش هاي زيادي انجام داد، او جهت رونق بخشيدن به تجارت و بازرگاني همراه
برخي ديگر از خويشان خود امان نامه هاي را از حاكمان ايران، روم و حبشه دريافت كرد كه
نتيجه آن تضمين راه هاي تجاري بود. نقش هاشم در اين ميان برجسته و ممتاز بود.
[50] اين

 


|229|

عمل او در شعر عرب نيز تجلي يافته است و در اشعاري از او تجليل شده است از او به
عنوان كسي كه سفرهاي تابستاني و زمستاني (ايلاف) را به صورت سنتي به جا نهاده ذكر
شده است. از سوي ديگر، كرامت و بخشندگي او امري مشهود بود، شاعري بخشندگي
او را اين گونه توصيف كرده است: هنگامي كه دست بخشندگان نيز مي لرزد تو چندان مي بخشي كه پرندگان نيز خانه خود را ترك مي كنند. [51]

 

اين خصلت او "براميه" پسر برادرش گران آمد.اميه بن عبد شمس بن عبد مناف كه خود
فرد ثروت مندي بود خواست همانند عموي خود هاشم، قريشيان را طعام دهد، اما در اين
كار ناتوان ماند. اين امر باعث شد كه برخي بر او خرده گيرند و او را سرزنش كنند، وي
خشمگين شد و عموي خود را به مناظره فرا خواند و شرط كرد كه هركس دراين مناظره
مغلوب گردد بايد صد شتر قرباني كند و براي ده سال از مكه بيرون رود.

 

نتيجه اين مناظره به نفع هاشم بود و اميه سرشكسته بعد از قرباني شترها به سوي شام
رفت.
[52]

 

بعد از هاشم فرزندش "عبدالمطلب" خواست با انجام كارهايي اين منزلت را استواري
بخشد. او چاه زمزم را در پي حفاري كه خود و فرزندان اش به تنهايي انجام دادند يافت،
هم چنين آهوهاي طلايي و شمشيرهاي گران بهاي كه به كعبه هديه شده بود و قبيله "جُرْهَمْ"
كه هنگام خروج از مكه در چاه زمزم پنهان كرده بود، با حفر چاه بازيافت.
[53]

 

آب چاه زمزم را گواراترين آب مكه دانسته اند. [54]

 

بنابر اين پيامبر، زاده خانداني والا بود كه همگي آنان در جهت سامان بخشي امور
مردم حجاز نقش مهمي ايفا كرده بودند؛ نقشي كه فراتر از حدود مكه رفته بود.

 


|230|


پي نوشت ها:
[1] . برخي چنين موضوعي را قبول ندارند و عصبيت ميان عدنانيان و قحطانيان را مطرح مي كند. رك:
مرنتگمري وات، فلسفه و كلام اسلامي، ترجمه ابوالفضل عزتي همراه با ياداشت هايي از دكتر
شهيدي (چاپ اول: تهران، انتشارات علمي وفرهنگي،1370)،ص210.
[2] . بلوغ الارب ‏187/3 به بعد اللسان‏57/14. برخي ديگر گفته اند، البطن دون القبيله و فيل هودون
الفند و فوق العماره. اللسان ‏199/16، الالكيل ‏22/1 به نقل از المفصل في تاريخ العرب قبل
الاسلام، جواد علي ‏509/1.
[3] . العقد الفريد‏283/3 به نقل از جواد علي، همان‏509/1. [4] . منتخبات، ص55 به نقل از جواد علي، همان. نويدي يكي ديگر از عالمان انساب قبيله را اين گونه
تقسيم كرده است: جِذْم، جماهير، شعوب، قبيله، عمائر، بطون الافخاذ، العشائر، الفضائل
والامارها، رك: نهايه الادب ‏262/2 به نقل از جواد علي ‏509/1.
[5] . المفضليات، قصيده 104، به نقل از العصر الجاهلي، ص68. [6] . قديم بودن اين سنت باعث پديد آمدن آثاري در ميان آنان شد؛ آثاري چون نسب قريش از مصعب
زهيري، جمرةانسب العرب، ابن حزم، تهذيب الانساب ابن اثيرو، اشاره كرده اين سنت شكل
اسلامي نيز به خود گرفت، سعي در حفظ نسب سادات كتاب هاي انساب خاص خود را پديدآورد،
آثاري چون عمدة الطالب، ابن عنبه، المجدي في انساب الطالبين از علي بن ابي الغنائم العمري و...
از سوي ديگر با روح علم حديث، علم رجال نيز پديد آمد.
[7] . زهر آلاداب، حصري‏140/1، به نقل از شوقي ضيف، العصر الجاهلي، ترجمه عليرضا ذكاوتي
قراگزلو، (چاپ اول : تهران، امير كبير، 1364) ص150.
[8] . مفضليات، ص93، بند 14، به نقل از دكتر جعفري، تشيع در مسير تاريخ، ترجمه دكتر آيت اللهي
(چاپ هفتم: تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامي) ص19.
[9] . الاغاني (چاپ دار الكتب)‏78/3. شرح حال برخي از صعاليك را آورده است نقل از العصر
الجاهلي، ص79.
[10] . المراجعات، ص112 شرح مزروتي بر حماسه ابي تمام‏815/2، به نقل از العصر الجاهلي،
ص69.

 


|231|
[11] . اللسان‏174/2(غوث) المعاني ‏1106/2 به نقل از جواد علي، همان‏402/2. [12] . جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام‏402/4. [13] . معلقات سبع، معلقه زهير، بند47. [14] . نهاية الارب‏68/6. [15] . حماسه البختري، ص28 به نقل از العصر الجاهلي، ص70. [16] . شرح مزروقي بر حماسه ابي تمام‏492/2 به نقل از العصر الجاهلي، ص70. داستان افسانه گونه
مرگ شنتري شاعر "صعلوك" مي تواند اين روحيه انتقام گيري را نشان دهد. گويند شنتره مورد
اهانت يكي از افراد قبيله بني سلمان قرار گرفت و براي انتقام، تصميم گرفت كه صد نفر از آنان را
بكشد. امّا تنها موفق به كشتن نود و نه نفر از آنان شد چرا كه خود به دست راهزنان به قتل رسيد. بعد
از مدت ها از قبيله بني سلمان فردي براي خوردن آب به كنار چاه آمد. دراين هنگام باد جمجمه
شنتره را به پاي آن مرد زد و او از شدّت درد پا درگذشت. الاغاني، ابوالفرج الاصفهاني، تصحيح
سمير جابر (دار الكتب الْعلميه)‏197/2.
[17] . شرح مزروقي بر حماه ابي تمام‏218/1؛ الاصمعيات،ص157 به نقل از العصرالجاهلي،
ص84.
[19] . العصر الجاهلي، ص58. [20] . المنمق في اخبار قريش، ابن حبيب بغدادي، ص280. [21] . العصر الجاهلي، ص66. [22] . الحيوان‏3/4، به نقل از العصر الجاهلي، ص66. [23] . العصر الجاهلي، ص67. [24] . در حلف المطين دست در گلاب فروبردند و اين پيمان خون لبان (الشفة الدم) دست در خون بنگر به
طبقات، ابن سعد ‏77/1 (چاپ بيروت 1405 ه- ق) سيره ابن هشام‏128/1. هم چنين پيامبر با
عباراتي مثل همين عبارت با اوس و خزرج پيمان بستند "تاريخ طبري‏363/2".
[25] . اين پيمان در خانه "عبدالله بن جدعان" بسته شدو پيامبر نيز در آن حضور داشت و بعدها نيز به آن
افتخار مي كردند "سيره ابن هشام‏140/1".
[26] . سيره ابن هشام‏211/1 بعد. [27] . المفضليات، ص45 به نقل از العصر الجاهلي، ص81.

 


|232|
[28] . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد‏86/12. [29] . الاشتقاق ، ابن دريد، ص97؛ انساب الاشراف - بلادري (م 279 ه- ق)‏57/1. [30] . الاشتقاق 17، اخبار مكه - ابن ازرمي ‏65/1 (چاپ لندن) در الاشتقاق عضويت ابوجهل با سن سي
سال به سبب استواري رايش و در ازرقي، عضويت حاكم بن حزم - با سن پانزده سال ذكر شده
است.
[31] . دكتر جعفري، تشيع در سير تاريخ، ص27. Opch . [32] [33] . الاشتقاق، ابن دريد 49، در اين شعر از علي(ع) به عنوان "اخلق بالامر" ياد كرده اند طبري نيز نقل
مي كند كه در سقيفه عده اي گفتند جز با علي با كس ديگري بيعت نخواهند كرد "طبري ‏203/3".
[34] . يعقوبي ‏122/2، اين سخن را از قول منذر بن أرقم نقل كرده است. [35] . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد‏12/6. [36] . سيره ابن هشام ‏14/1، آنان بعد از خراب شدن سدّ مأرب" به آن جا آمده بودند. سد مأرب در
اواخر قرن دوم ميلادي خراب گرديد. رك: آيه الله بهشتي، محيط پيدايش اسلام، (چاپ سوم،
تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1372) ص36.
[37] . دكتر محمّد عبدالحي. محمّد شعبان در كتاب خود "صدر الاسلام والدولة الاميرية" دليل عمده براي
عدم انتخاب حضرت را همين كمي سنّ ايشان ذكر مي كند، ص28. او در كتاب ديگر خود با نام
"تاريخ الاسلام في تفسير جديد" نيز همين رأي را بازگوكرده است. اين كتاب اخير، ترجمه كتاب
او باعنوان اصلي Islamichs+ Ory،Aeurn+Evprer+Rom،است.
[38] . معلقات سبع، معلقه عمروبن كلثوم، بند40. [39] . همان، معلقه لبيديند، 80 و81. [40] . همان، معلقه عمروبن كلثوم، بند 61. [41] . همان، بند 62 و63 و64. در ترجمه اشعار معلقات، از ترجمه معلقات سبع، دكتر آيتي استفاده شده است. [42] . ابراهيم (14) آيه 37. [43] . قصص (28) آيه 57. [44] . همين باعث شد كه به او لقب مُجَّمَمْع بدهند "ابوكم قصي كان يُدعَي مجمَّعاً بِه جمع الله القبايل مِن
فهر". طبري‏256/2؛ ابن سعد، طبقات ‏70/1.

 


|233|
[45] . بلاذري، انساب الاشراف ‏51/1ابن اثير الكامل ‏9/2 به نقل از المفصل في تاريخ العرب قبل
الاسلام ‏54/4 به حفر چاه در مكه اشاره كردند. در مورد "چاه اليسيرة"، "نك: بلاذري، فتوح
البلدان، ص60 به نقل از جوادعلي،همان‏54/4.
[46] . در مورد رد رفاده بنگريد به: ابن كثير، بداية والنهاية ‏207/2؛ ابن خلدون 693/2 (بيروت) طبري
‏19/2؛ الاستقامه ‏260/2 (دار المعارف) ابن سعد، طبقات ‏73/1 به نقل از المفضل ‏55/4، در
مورد حجابة و سقاية واستقامة ‏260/2 (دار المعارف)، ابن سعد طبقات ‏73/1 به نقل از المفصل،
‏55/4، در مورد حجابة و سقاية واللواء بنگريد به: ابن اثير الكامل ‏13/2، الارزمي، اخبار مكه
‏61/1 ابن كثير بدايه والنهاية ‏207/2، به نقل از جواد علي؛ همان ‏56/4.
[47] . نزهة الجليس ‏26/1؛ بلاذري، انساب الاشراف ‏51/1 نهاية الارب ‏21/16 به نقل از المفصل ‏54/4. [48] . الاشتقاق، ابن دريد 97؛ اذرفي، در اخبار مكه؛‏61/1. [49] . انساب الاشراف، بلاذري ‏52/1، به نقل از المفصل‏4/56. [50] . بلاذري، انساب الاشراف ‏59/1 اين شعر را نقل كرده است:

 

هو الذي الرّحيل لقومه رحل الشتاء ورحلة الاصياف

در مورد همين نقش او بنگريد به "حذف من نسب قريش" مورج بن عمرو السدوسي (م195)
ص4؛ ابن سعد،طبقات ‏71/1. درقرآن در سوره قريش به اين سفرها اشاره شده است. [51] . العدو والتاريخ، مقدسي ‏115/2، يعقوبي همين شعر را از قول ابوغالب نقل كرده است يعقوبي
‏10/2.
[52] . بلاذري، انساب الاشراف ‏61/1 طبري‏253/2. [53] . طبري ‏286/2؛ ابن سعد، طبقات‏85/1. [54] . اصطخري، مسالك و ممالك، به اهتمام ايرج افشار (چاپ سوم: تهران انتشارات علمي و
فرهنگي، 1368) ص20.


تعداد نمایش : 4577 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما