صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
شرط اعلميت در رهبرى
شرط اعلميت در رهبرى تاریخ ثبت : 1390/11/15
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره8 ,
عنوان : شرط اعلميت در رهبرى
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|171|

 


|172|

 


|173|
الاّ أعلمهم بكتاب اللّه وسنّة نبيّه و قد
قال اللّه "أفمن يهدي الي الحق أحق
أن يتّبع أمّن لايهدّي الاّ أن يهدي" [5]
وقال "وزاده بسطة في العلم
والجسم" [6] وقال "أو أثارة من العلم" [7]
وقال رسول اللّه(ص) ما ولّت أمة قطّ
أمرها رجلاً وفيهم أعلم منه الاّ لم
يزل أمرهم يذهب سفالا حتي يرجعوا
الي ما تركوا يعني الولايه فهي غير
الامارة علي الامّة؛ [8]

 

آيا سزاوار است خليفه و حاكم بر
امت كسي جز اعلم آن ها به كتاب
خدا و سنت پيامبر(ص) باشد؟ در
حالي كه خداوند مي فرمايد: "آيا
كسي كه بسوي حق هدايت مي كند
سزاوار است در پيروي شدن؟ يا
كسي كه هدايت نمي يابد الا اين كه
هدايت شود؟" و مي فرمايد:
"خداوند به طالوت كه او را حاكم بر
بني اسرائيل كرد زيادتي در علم و
جسم عطا كرد." و مي فرمايد: "يا
مقدار و باقي مانده اي از علم" و

 


|174|
پيامبر فرمود: هيچ امتي حكومت را
در اختيار غير اعلم قرار نداد مگر
اين كه امر اين امت دائماً به سوي
پستي و فرومايگي مي رود تا اين كه
به سوي آن چه كه ترك كردند (ولايت
اعلم) برگردند."

 

5- سخن امام علي(ع) در نهج البلاغه:
"أيها الناس إنّ أحق الناس بهذا الامر
أقواهم عليه واعلمهم بأمر اللّه فيه،
فان شغب شاغب أستُعت ِب فان أبي
قوتل ولعمري لئن كانت الامامة
لاتنعقد حتّي يحضرها عامة الناس
فما الي ذلك سبيل ولكن أهلها
يحكمون علي من غاب عنها ثم ليس
للشاهد أن يرجع ولاللغائب أن يختار…؛
[9]
اي مردم سزاوارترين مردم به اين امر
(خلافت) كسي است كه از ديگران
قوي تر و داناتر به امر الهي باشد،
پس اگر فتنه گري اخلال گري كند از
او خواسته مي شود كه به حق تن در
دهد، اگر امتناع ورزد با او جنگيده

 

مي شود و به جان خودم اگر امامت
منعقد نمي شود الا اين كه عموم مردم
حاضر بر آن شوند پس راهي به سوي
آن نيست لكن اهل آن بر غائبين
مسئله امامت حكم مي كنند و سپس
شاهد، حق رجوع از نظر خود را
ندارد و غائب اختيارش سلب
مي شود."

 

6- روايت برقي از رسول اللّه(ص):
قال(ص): "من أم قوماً وفيهم أعلم
منه أو أفقه منه لم يزل أمرهم في
سفال الي يوم القيامة؛
[10]
كسي كه زمام دار قومي شود در
حالي كه بين آن قوم اعلم يا افقه از او
يافت شود، دائماً امر اين قوم تا
قيامت به سوي فرومايگي خواهد
رفت."

 

7- خطبه امام حسن(ع) در نزد معاويه:

 


|175|
پيامبر(ص) فرمود: كسي كه علمي
بياموزد تا با جاهلان مجادله كند و
نزد علما مباهات و افتخار نمايد و
نظر مردم را متوجه خود كند و بگويد
من رئيس شمايم، جايگاه اش آتش
خواهد بود، پس فرمود: رياست
تنها براي اهلش صلاحيت دارد، پس
كسي كه مردم را به سوي خود دعوت
مي كند در حالي كه در ميان آن ها
داناتر از او هست، خداوند در روز
قيامت به او نظر نخواهد كرد."

 

10- خبري كه در كتاب سليم بن قيس
از علي(ع) نقل شده در بيان احقيّت آن
حضرت به خلافت:
"إنهم قد سمعوا رسول اللّه(ص)
يقول عوداً و بدأ ً، "ما ولّت أمة قطّ
أمرها وفيهم من هو أعلم منه الاّ لم
يزل أمرهم يذهب سفالا حتي يرجعوا
الي ما تركوا" فولّوا أمرهم قبلي ثلاثة
رهط ما منهم رجل جمع القرآن
ولايدعي أن له علماً بكتاب اللّه
ولاسنة نبيّه وقد علموا أني أعلمهم

 


|176|
بكتاب اللّه وسنة نبيّه وأفقههم
وأقرأهم لكتاب اللّه وأقضاهم بحكم اللّه؛ [14]
مردم از پيامبر همواره شنيده بودند كه
مي فرمود: هيچ امتي ولايت و
حكومت را به غير اعلم واگذار نكرد
الا اين كه دائماً امر آن امت به سوي
فرومايگي و پستي خواهد رفت تا اين
كه به سوي چيزي كه ترك كردند
برگردند، پس آن ها امرشان
(حكومت را) را قبل از من به سه نفر
واگذار كردند كه در ميان آن ها كسي
نبود كه قرآن را جمع كرده باشد و
كسي از آن ها ادعاي علم به كتاب
اللّه و سنت پيامبر(ص) نداشت و
همگان مي دانستند كه من داناترين ِ
آن ها به كتاب خدا وسنت پيامبرش و
فقيه ترين آن ها و دانشمندترين آن ها
به قرائت قرآن و آگاه ترين شان به
حكم الهي هستم."

 

11- خبري كه إبن أبي الحديد آن را از
نَصْر بن مزاحم از علي(ع) نقل مي كند كه
حضرت(ع) در نامه اي كه به معاويه و
اصحابش نوشت فرمود:
"فانّ أولي الناس بأمر هذه الأمة قديماً
و حديثاً أقربها من الرسول وأعلمها
بالكتاب وافقهها في الدين أولها
اسلاماً وأفضلها جهاداً وأشدها بما
تحمله الأئمة من أمر الأمة اضطلاعاً
فاتقوا اللّه الذي اليه ترجعون
ولاتبسوا الحق بالباطل وانتم تعلمون؛ [15]
به درستي كه سزاوارترين اين مردم به
حكومت در گذشته و حال كسي
است كه نزديك تر از ديگران به
رسول خدا باشد و به كتاب خدا
داناتر و در دين فقيه تر و اولين آورنده
اسلام باشد و در جهاد فضيلت اش
بيش تر و در امور مربوط به امت
نيرومندترين آن ها باشد. پس تقواي
خداوندي را پيشه كنيد كه به سوي او
باز مي گرديد و حق را با باطل ملتبس
نكنيد در حالي كه مي دانيد."

 

12- خبر وارد در تفسير نعماني

 


|177|
از اميرالمؤمنين(ع) در بيان صفات امام:
"أما اللواتي في صفات ذاته فانه
يجب أن يكون أزهد الناس وأعلم
الناس واشجع الناس واكرم الناس
الي أن قال: والثاني أن يكون أعلم
الناس بحلال اللّه وحرامه و ضروب
احكامه وأمره ونهيه وجميع ما يحتاج
اليه الناس فيحتاج الناس اليه
ويستغني عنهم الي أن قال: والخامس
العصمة من جميع الذنوب الي ان
قال: أما وجوب كونه اعلم الناس
فانه لو لم يكن عالماً لم يؤمن أن يقلب
الاحكام والحدود ويختلف عليه
القضاياالمشكله فلايجيب عنهابخلافها؛ [16]
امّا آن صفاتي كه مربوط به خود امام
است، اين است كه امام بايد
زاهدترين، داناترين، شجاع ترين و
كريم ترين مردم باشد… و دوم
اين كه داناترين مردم به حلال و حرام
الهي و اقسام مختلف احكام الهي و
امر و نهي او و نيز داناترين آن ها به

 

جميع اموري كه مورد نياز مردم
است، باشد و در نتيجه همه محتاج
او باشند و او بي نياز از ديگران، تا
اين كه فرمود: پنجم اين كه عصمت
از جميع گناهان داشته باشد… اما
اين كه امام بايد اعلم باشد، به خاطر
آن است كه اگر عالم نباشد از قلب
احكام و حدود الهي و مشتبه شدن
مسائل مشكل بر او و ندانستن پاسخ
آن ها در امان نخواهد بود."


نقد و بررسي

به اين گونه اخبار استدلال مي شود كه
ولايت امر به معناي رهبري امت در احكام
ولايي و حكومتي، مشروط به اين است كه
رهبر از نظر فقهي اعلم از جميع علما
باشد.

 

ما در ابتداي امر در مقابل اين استفاده از
روايات، چهار احتمال را كه ممكن است
مورد نظر روايات باشد مطرح مي كنيم:

 

احتمال اول: مقصود از شرط اعلميت،

 


|178|
روايات، مرجعيت در احكام الهي و
حكومتي هر دو باشد، پس كسي كه
متصدي مرجعيت در مجموعه احكام الهي
و حكومتي مي شود بايد اعلم باشد، چون
تفكيك بين منصب افتا و حكومت، تفكر
جديدي است كه از زمان خلفاي عباسي
رايج شد، زيرا حكومت به دست خلفاي
عباسي بود ولي فتوا در احكام الهي در
اختيار افرادي هم چون ابو حنيفه، شافعي،
احمد و مالك بود، اما شيعه همواره اين دو
مقام و منصب را حق يك نفر مي دانست و
انقلابيوني كه بر ضد حكومت ِوقت قيام
مي كردند براي به دست آوردن هر دو
منصب قيام مي كردند، هرچند گروهي
براي اين كه خودشان زمام اين دو منصب
را به دست آورند قيام كردند و گروهي هم
به انگيزه اين كه اين دو منصب را در اختيار
اهلش قرار دهند، تلاش كردند.

 

بنابراين، روايات منصرف اند به همين
معناي از امامت و رهبري كه در آن زمان در
اذهان رايج بوده است.

 


|179|

 


|180|

مي فرمايد: واللّه لو كانت لأحدكم
نفسان يقاتل بواحدة يجرب بهائم كانت
الأخري باقية يعمل علي ما قد استبان
لها، ولكن له نفس واحدة اذا ذهبت
فقد واللّه ذهبت التوبة فأنتم أحق أن
تختاروا لأنفسكم، إن أتاكم آت منّا
فانظروا علي اي شيئ تخرجون،
ولاتقولوا خرج زيد، فأنّ زيداً كان عالما
وكان صدوقاً ولم يدعكم الي نفسه
وانّما دعاكم إلي الرضا من آل
محمّد(ص) ولو ظهر لو في بما دعاكم
اليه انما خرج الي سلطان مجتمع
لينقضه، فالخارج منّا اليوم الي ايّ
شييءٍ يدعوكم الي الرضا من آل
محمّد(ص) فنحن نشهدكم انا لسنا
نرضي به وهو يعصينا اليوم وليس معه
أحد و هو اذا كانت الرايات والألويه
أجدر أن لايسمع منّا الاّ من اجتمعت
بنو فاطمه معه فواللّه ما صاحبكم الا
من اجتمعوا عليه اذا كان رجب فاقبلوا
علي اسم اللّه وان أحببتم أن تتأخّروا
الي شعبان فلا خير وان أحببتم أن

 


|181|

 


|182|
عتبة هاشمي مي گويد: من نزد امام
صادق(ع) در مكه نشسته بودم كه عده اي از
معتزله بر حضرت وارد شدند كه از جمله
آن ها عمرو بن عبيد،و اصل بن عطا،
حفص بن سالم و عده اي از رؤساي آن ها
بودند،اين قضيه مربوط به اوايل قتل وليد
بن عبدالملك بود. اين گروه با حضرت
سخن بسيار گفتند. حضرت فرمودند:
شما كسي را از ميان خود برگزينيد تا از
طرف شما ادله و حجت شما را به صورت
خلاصه بيان كند. آن ها عمرو بن عبيد را
برگزيدند. عمرو بسيار سخن گفت، از
جمله اين كه: اهل شام خليفه خود را
كشتند و با هم درگير شدند، لذا ما مردي را
كه اهل دين، عقل و مروت بود (محمد بن
عبداللّه بن حسن) برگزيديم و با او بيعت
كرديم، پس هر كس با ما بيعت كند با ما
است و ما با اوييم و هر كس از ما كناره
گيرد ما را با او كاري نيست و هر كس با ما
مخالفت كند و بجنگد با او مي جنگيم تا به
حق و اهلش برگردد. دوست داريم اين
مطلب را به شما عرضه بداريم تا با ما

 


|183|

 


|184|
لم در انتهاي اين خبر با توجه به صدر
مفصل آن كه ناظر به احكام فقهي است،
اعلميت به لحاظ احكام فقهي است و
هم چنين اين معنا از روايت چهارم استفاده
مي شود چون در آن روايت آمده است:
"أعلمهم بكتاب اللّه وسنّة نبيّه" و هم چنين
است روايت پنجم كه مي فرمايد: "أعلمهم
بأمر اللّه" و نيز روايت يازدهم كه
مي فرمايد: "وأعلمها بالكتاب وافقهها في
الدين".

 

خلاصه ، در رهبري، به معناي
مرجعيت و تصدي احكام الهي و حكومتي
هر دو، اعلميت فقهي شرط است، زيرا
در محور دوم پذيرفتيم كه روايات ناظر به
رهبري به همين معنا هستند (مرجعيت در
مجموعه احكام الهي و ولايي) و در محور
سوم گفتيم كه مقصود از اعلميت، لااقلّ
اعلميت در فقه است؛ يعني اگر كسي
بخواهد مرجع در احكام حكومتي و الهي
هر دو باشد، بايد به مقتضاي اين اخبار از
جهت فقهي، اعلم از ديگران باشد.

 

اما اگر رهبر در جامعه اسلامي تنها

 


|185|
مسائل اجتماعي هدايت مي كند؛ به اين
صورت كه پس از اجراي احكام الهي و
تطبيق آن ها بر مسائل اجتماعي، جامعه را
ملزم به اين احكام مي كند لذا مناسب آن
است كه رهبر، اعلم ِدر نتيجه باشد؛ يعني
حكم اجرايي ِاو اقرب الي الصواب باشد و
علم در اين اعلميت ثمره علم به صغري و
كبري است؛ يعني رهبر بايد در مجموعه
علومي كه براي رهبري به آن نيازمند
است، اعلم باشد، كه يكي از اين علوم،
علم به كبرويات است و ديگري علم به
موضوعاتي است كه در تشخيص وظيفه
فعلي و عملي مؤثر است (علم به
صغرويات).

 

بنابراين، نتيجه بحث در مقايسه با
نتيجه اي كه قبلاً گفتيم متفاوت مي شود،

 

زيرا نتيجه آن مي شود كه براي رهبري،
اعلميت در مجموعه علوم مورد نياز وي،
شرط است نه اعلميت در خصوص
كبرويات احكام. از شواهدي كه نظر ما را
در مورد مفهوم اعلميت تأييد مي كند،
مثالي است كه امام(ع) در صحيحه عيص
بن قاسم، به عنوان شاهد شرط اعلميت
بيان فرمودند: "اگر كسي گوسفنداني
داشته باشد و…"

 

چون اين مثالي كه در حديث زده شد
يك مطلب اجتماعي و تدبيري ِصرف است
و رابطه اي با كبرويات احكام فقهي ندارد.

 

امّا اعلميت در جميع علوم مورد نياز
حكومت، تنها با معصوم(ع) سازگار است
و اشتراط آن در غير معصوم معمولاً معقول
نيست.

 


|186|

پي نوشت ها:
[1] . اصول كافي، ج5، كتاب الجهاد، باب دخول
عمرو بن عبيد والمعتزله علي أبي عبداللّه،
ح1، ص23-27؛ وسائل الشيعه، ج11، باب 9 از ابواب جهاد العدو، ح2.
[2] . وسائل الشيعه، ج28 (چاپ آل البيت) باب
10 از ابواب حدّ مرتد، ح36، ص350و ج 18 (چاپ بيروت).
[3] . غيبة النعماني، ص57، ح2. [4] . وسائل الشيعه، ج15 (چاپ آل البيت) باب
13 از ابواب جهاد العدو، ح1، ص50 و ج11 (چاپ بيروت) ص35.
[5] . يونس (10) آيه35. [6] . بقره(2) آيه 247. [7] . احقاف(46) آيه 4. [8] . كتاب سليم بن قيس، ص118. [9] . نهج البلاغة، خطبه 173. [10] . محاسن، ج1، ص93، باب 18 از كتاب عقاب الاعمال، ح 49. [11] . شيخ طوسي، امالي، مجلس21، ص566 (چاپ دارالثقافة قم).

 


[12] . تحف العقول، ص375.
[13] . اختصاص، ص251. [14] . كتاب سليم بن قيس، ص148. [15] . شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد، ج3،
ص210(چاپ 20جلدي).
[16] . بحارالانوار، ج93، ص44-64. [17] . دعاي ندبه. [18] . از امام صادق(ع) روايت شده است كه: "لو بقيت الارض بغير امام لساخت" (بحارالانوار، ج52، ص92) و از امام باقر(ع) نقل شده: "لو بقيت الارض يوماً بلا امام لساخت بأهلها" (غيبة النعماني، ص218). [19] . بحارالانوار، ج52، ص92. [20] . زيارت جامعة كبيرة. [21] . وسائل الشيعه، ج15 (چاپ آل البيت) باب 13 از
ابواب جهاد العدو، ح1، ص50 - 51.
[22] . اصول كافي، ج5، كتاب الجهاد، ح1، ص
23-27.


تعداد نمایش : 2424 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما