صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
نقش حكومت در دگرگونى اجتماعى
نقش حكومت در دگرگونى اجتماعى تاریخ ثبت : 1390/11/16
طبقه بندي : ,20,
عنوان : نقش حكومت در دگرگونى اجتماعى
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|2|

 


|3|
دگرديسي، مردودند. اگرچه برخي از اين
ويژگي ها - سلباً يا ايجاباً - در تغيير و
پيشرفتِ اجتماعي داراي نقش اند، اما همه
اينان در رتبه دوم قرار دارند و مرتبط با
محور اساسي كه همانا محتواي روحي و
اخلاقي انسان است، مي باشند. هر مقدار
كه اين عوامل در فرآيند مذكور مؤثر
باشند، تأثير شاخص هاي مذكور به
صورتي محدود در اين زمينه باقي مي ماند
و ارتباط آن را با روند تغيير به طور صوري
و شكلي نمايان مي سازد. البته غرض از
طرح اين مطلب، فهم صحيح ِنگرش
اسلام در قبال اين موضوع است. اكنون
بدون اين كه خواسته باشيم براي اين مطلب
استدلالي بياوريم فقط به برخي از آيات
قرآني در اين زمينه اشاره اي گذرا خواهيم
نمود:
"ولو أنَّ اهل القري آمنوا واتقوا
لَفَتحنا عليهم بركاتٍ من السماء
والارض ِولكن كذبوا فَأخذناهم بما
كانوا يَكْسبون [1]؛ و اگر مردم شهرها
ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند،
قطعاً بركاتي از آسمان و زمين
براي شان مي گشوديم ولي تكذيب

 

 


|4|
سرگرمي و آرايش و فخرفروشي
شما به يكديگر و فزون جويي در
اموال و فرزندان است."

 

- "وما هذه الحياة الدنيا الا لهوولعب
و ان الدار الاخرة لهي الحيوان لو
كانوا يعلمون
[5]؛ اين زندگي دنيا جز
سرگرمي و بازيچه نيست و زندگي
حقيقي همانا در سراي آخرت
است؛ اي كاش مي دانستند."

 

2- خداوند تبارك و تعالي زمين و آن چه
كه در آن است را براي انسان آفريد تا بدين
وسيله از آن بهره ببرد و آسمان ها و زمين را
براي وي خلق نمود تا اراده او را در اختيار
حق و صواب يا انتخاب گمراهي و ضلال
بيازمايد و از طريق اين امتحان است كه
تكامل انسان به ظهور مي رسد:
- "هو الذي خلق لكم ما في الارض
جميعاً ثم استوي الي السماء
فسواهن سبع سمواتٍ و هو بكل
شيء عليم
[6]؛ اوست آن كسي كه
آن چه در زمين است همه را براي
شما آفريد، سپس به آفرينش آسمان
پرداخت و هفت آسمان را استوار
كرد و او به هر چيزي داناست."

 

- "الم تروا أنَّ اللّه سخَّر لكم ما في
السموات و ما في الارض و أسْبَغَ
عليكم ن ِعَمَهُ ظاهرةً و باطنهً [7] و…؛
آيا ندانسته ايد كه خدا آن چه را كه
در آسمان ها و آن چه را كه در زمين
است مسخر شما ساخته و نعمت
هاي ظاهر و باطن خود را بر شما
تمام كرده است."

 

ـ "الذي خلق الموت والحياة لِيَبْلُوكم
أيُّكم أحسَنُ عملاً وهو العزيز
الغفور
[8]؛ همان كه مرگ و زندگي را
پديد آورد تا شما را بيازمايد كه
كدامتان نيكوكارتريد او است
ارجمند ِآمرزنده."

 

3- انسان نماينده خداوند در زمين است،
البته اين مقام در زماني براي انسان تحقق پيدا
كرد كه خداوند تبارك و تعالي اسماء خود را
به او تعليم داد و قدرت و لياقت لازم را براي
فرآيند جانشيني به وي عطا نمود، بنابراين
انسان مي تواند به فرمان خداوند بر اين جهان
چيره و مسلط گردد، همان گونه كه لازم
است آن چه را كه مقام جانشيني و استخلاف
بر او لازم مي سازد انجام دهد.
"و اذ قال ربُّك للملائكة اني جاعل

 


|5|
في الارض خليفة قالوا اتجعل فيها
من يفسد فيها و يسفك الدماء و
نحن نسبح بحمدك و نقدس لك
قال اني اعلم ما لاتعلمون [9]؛ و
چون پروردگار تو به فرشتگان
گفت: من در زمين جانشيني
خواهم گماشت، گفتند: آيا در
آن، كسي را مي گماري كه در آن
فساد انگيزد و خون ها بريزد و حال
آن كه ما با ستايش ات، تو را تنزيه
مي كنيم و به تقديس ات مي پردازيم،
فرمود: من چيزي مي دانم كه شما
نمي دانيد."


دگرگوني مردم يا حكومت، كدام يك؟

در فرآيند دگرگوني، مبنا و اساس چيست؟
انسان يا جامعه، و نقش حكومت در اين
روند چيست؟

 

آن چه كه از آموزه اسلامي استنباط
مي شود اين است كه روند دگرگوني از
افراد آغاز مي گردد و هدف رسمي آن نيز
خود فرد است. اين مطلب را مي توان از
رويه و عملكرد پيامبران(ع) در انجام و
اجراي اين فرآيند به خوبي استنباط نمود.

 

بدين نحو كه آنان براي انجام دگرگوني كار
خود را از افراد آغاز مي كردند و كم كم با
توسعه كار خود به ساير افراد جامعه،
اثرات اين دگرديسي و تغيير را به جامعه
بشري و ساختار حكومت كه اداره امور
جامعه را بر عهده دارد تسري مي داند.

 

پيامبران هيچ گاه از ابتدا براي در دست
گرفتن حكومت جهت دگرگوني جامعه
برنامه ريزي نمي كردند و آن چه كه اين
مطلب را مورد تأكيد قرار مي دهد، اين
است كه هر فرد در روز قيامت خود مسئول
اعمال خويش است و اگر مسئوليتي در
قبال ديگران دارد، فقط در محدوده
واجباتي است كه بر گردن وي براي هدايت
و ارشاد ديگران است، بلكه حتي پيامبران
و انبيا در اين مورد بيش تر از ابلاغ رسالت
و رساندن پيام، مسئوليت ديگري ندارند:

 


|6|
واكنشي صرف از وضعيت اجتماعي
- همان گونه كه در گفتمان ِمردم سالاري يا
سوسياليستي است - نمي باشد. زيرا
گفتمان ِمردم سالاري وضعيتي را مدنظر
قرار مي دهد كه نشان گرِ اراده اكثريتي از
افراد كه بر مبناي آزادي فردي آنان استوار
است، مي باشد. در گفتمان ِسوسياليستي
نيز بر انعكاس اراده و منافع طبقه كارگر و
نيز عوامل توليد تأكيد مي شود. اما در
گفتمان ِاسلامي - همان گونه كه رويه
اجتماعي و نيز نصوص اسلامي(قرآن كريم
و سنت نبوي) اين مطلب را به اثبات
مي رساند - حكومت داراي نقش مهم و
درخور شاياني در تأثيرگذاري بر مردم و
خط دهي به آنان است.

 

در رهيافت اسلامي، جدايي بين
وضعيت انسان و حكومت قابل تصور
نيست، با اين توضيح كه: حكومت به
شكلي از ره آوردهاي طبيعي و تكويني و
وضعيت بشري حكايت مي كند، و حتي
اگر از ديدگاه تشريعي، صرف نظر كنيم در
عين حال در وضعيت بشري تأثيرگذاري
خود را خواهد داشت و بر اين پايه است كه
قرآن كريم به حكومت اهميت ويژه اي عطا

 


|7|

اين اعمال وحشيانه حكومت هاي ظالم
نمي تواند اراده انسان را متزلزل كند و
قدرت وي را در مقابله با دشمن سست
گرداند و هم چنين وظيفه شرعي و انساني
مقاومت را از او سلب نمايد، اما به هر
ترتيب نقش بنياديني در پديد آمدن انحراف
و يا استمرار آن داشته است.
"ولو تري اذ الظالمونَ موقوفونَ عند
ربهم يَرْجع بعضُهُم الي بعضٍ القول
يقول الذين استضعفوا للذين
استكبروا لولا انتم لكنامؤمنين
قال الذين استكبروا للذين استضعفوا
أنحن صددناكم عن الهدي بعد اذ
جاءكم بل كنتم مجرمين [11]؛ اي
كاش بيدادگران را هنگامي كه در
پيش گاه پروردگارشان بازداشت
شده اند مي ديدي كه چگونه برخي
از آنان با برخي ديگر، جدل و
گفت و گو مي كنند؛ كساني كه زير
دست بودند به كساني كه رياست و
برتري داشتند، مي گويند: اگر شما
نبوديد قطعاً ما مؤمن بوديم. كساني
كه رياست و برتري داشتند به كساني
كه زير دست بودند مي گويند: مگر

 


|8|
أُوتِي كتابَهُ بيمينه فاولئك يقرؤن
كتابهم و لايُظْلمون فتيلا [13]؛[ياد
كن] روزي را كه هر گروهي را با
پيشواي آنان فرا مي خوانيم. پس
هر كس كارنامه اش را به دست
راست اش دهند، آنان كارنامه خود
را مي خوانند و به قدر نخ هسته
خرمايي به آن ها ستم نمي شود."

 

و به اين دليل است كه مشاهده مي كنيم
قرآن كريم، جانشيني خداوند را در زمين،
كه آن را به بندگان صالحش وعده داده
است، مقرون به حكومت و رهبري دانسته
است، زيرا بدون اين حكومت و رهبري،
جانشيني در زمين تحقق نخواهد يافت.
"و لقد كتبنا في الزبور ِمِنْ بعد الذكر
أنَّ الارضَ يَرِثُها عبادي الصالحون
[14]؛
و در حقيقت، در زبور پس از تورات
نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما
به ارث خواهند برد."

 

به وضوح مشاهده مي كنيم كه دگرگوني
حقيقي فقط از طريق اين رهبري و حكومت
به منصه ظهور خواهد رسيد.

 

3- قرآن كريم به اين نكته اشاره مي كند
كه اگر اراده الهي به از بين بردن شهر يا

 


|9|
روستايي در اين زمين تعلق گيرد، علتي
جز وجود حكومت منحرف و فاسد در اين
اماكن ندارد:
(و اذا اَرَدنا أنْ نُهلك قريةً أَمَرنا
مُترفيها فَفَسقوا فيها فَحَقَّ
عليها القول فَدَمَّرناها تدميرا [15]؛ و
چون بخواهيم شهري را هلاك
كنيم، خوش گذرانان اش را وا
مي داريم تا در آن به انحراف و فساد
بپردازند و در نتيجه، عذاب بر آن
شهر لازم گردد، پس آن را زير و
زبر مي كنيم.)

 

4- همانا تشريع جنگ و جهاد در
اسلام، براي سرنگوني طاغوت ها و از
بين بردن زنجيرهاي رقيّت، كه نظام هاي
حاكم بر گردن مردم افكنده اند، است. اين
موضوع به قدري مهم است كه قرآن كريم
بيان مي دارد، در صورت عدم وجود چنين
تشريعي در اسلام كه هدف اساسي از آن
سرنگوني حكومت هاي طاغوت و از بين
بردن زنجيرهاي بندگي مي باشد، اجراي
شعائر الهي و اصلاح اجتماعي امكان پذير
نمي بود.
"و قاتلوهم حتي لاتكون فتنةٌ و

 

 


|10|
بعثت انبيا و پيامبران برپايي و ايجاد دولت
و قضاوت نمودن ميان مردم جهت حل و
فصل اختلافات آنان است. اين پديده به
قدري مهم است كه انسان به تنهايي در
صورتي كه خواستار حركت به سمت
تكامل الهي خويش باشد، نمي تواند از
عهده آن برآيد، به اين دليل كه انسان تحت
تأثير فشارهاي هوا و هوس و شهوات
داخلي خود يا فشارهاي ظالمان و
مستكبران خارجي از درك حقايق الهي و
ارزش ها و باورهاي ربوبي يا در پيدا نمودن
راهي براي حل اين اختلاف عاجز است.
به علاوه اين كه طبيعت ِاهداف متعالي كه
انسان لازم است جهت دست يابي به آن ها
تلاش نمايد و در كمالات ِمطلق ِآخرت
نمايان گر مي شود، درك آن ها يا راه رسيدن
به آن ها براي انسان به جز به وسيله كمال
مطلق كه همانا خداوند تبارك و تعالي
است، ميسر نمي باشد، زيرا همانا اين
كمالات در حقيقت ِعالم غيب مي باشد، و
حتي تمام ابعاد تكامل بشري در خط مشي
انساني نيز به وسيله انسان قابل درك
نيست، زيرا برخي از اين ابعاد به آينده بشر
كه از فرايافت هاي عالم غيب كه انسان

 


|11|
توانايي درك يا پيش بيني آن را ندارد، مي
باشد. به اين دليل كه اگر فرضاً انسان
توانايي احاطه به گذشته و حاضر را داشته
باشد بدون ترديد توانايي احاطه به آينده را
براي سامان دهي ِزندگاني دنيوي خود
ندارد، گذشته از اين كه بتواند براي آينده
اخروي خود برنامه اي طرح ريزي نمايد.
هنگامي كه انسان مبادرت به ايجاد
حكومت مي نمايد، بايد اين حكومت،
تحقق بخش منطق جانشيني خداوندي در
عينيت بخشيدن به عدالت و رحمت و
تكامل روحي و اجتماعي باشد.
- "كان الناسُ امةً واحدةً فبعث اللّه
النبيينَ مبشرينَ ومنذرين وأنزلَ
معهم الكتابَ بالحق ليحكُمَ بين
الناس ِفيما اختلفوا فيه [17]…؛
مردم، امتي يگانه بودند، پس
خداوند پيامبران را نويدآور و
بيم دهنده برانگيخت و با آنان،
كتاب ِخود را به حق فرو فرستاد تا
ميان مردم در آن چه با هم اختلاف
داشتند داوري كند…."

 

- "ياداود انا جعلناك خليفةَ في
الارض ِفاحكم بين الناس بالحق ِو لا

 

 


|12|

 


|13|

 


|14|
يكي از رازهاي لزوم عصمت براي انبيا و
ائمه اطهار و لزوم عدالت برتر براي فقيه
ولي باشد و بدين گونه شناخت حاكم
ضرورتي از ضروريات ديني محسوب
مي گردد، زيرا اين نوع از هدايت بشري را
متبلور مي سازد.

 

از رسول خدا(ص) نقل شده است كه
فرمود:"هر كس كه بميرد و امام زمانش را
نشناسد، به صورت مرگ جاهلي مرده
است."
[26]، در نهج البلاغه مي خوانيم:
"هان براي هر مأمومي، امامي است كه
الگوي او است و به آن اقتدا مي كند و از
نور علمش بهره مي برد و امام شما به مقدار
لباس كهنه اش به دنياي خويش بسنده كرده
است و از خوراكش دو قرص نان را
برگزيده و البته شما توانايي انجام آن را
نداريد، اما مرا به تقوا و تلاش و عفت و
كارهاي صواب خود ياري دهيد." [27]

 


|15|

پي نوشت ها:
[1] . اعراف(7) آيه96. [2] . جن(72) آيه16؛ هم چنين ر.ك: مائده،
آيه65 - 66؛ روم، آيه41.
[3] . ر.ك: آل عمران(3) آيه هاي 120 و 186؛ طلاق(65) آيه هاي 2، 4، 5، 10 و 11؛يونس(10) آيه هاي 63 و 64. [4] .حديد(57) آيه20. [5] . عنكبوت(29)آيه64. [6] . بقره(2) آيه29. [7] . لقمان(31) آيه20. [8] . ملك(67) آيه2. [9] . بقره(2) آيه30. [10] . انعام(6) آيه164. هم چنين ر.ك: اسراء،
آيه164؛ فاطر، آيه18؛ آل عمران، آيه20؛
رعد، آيه40؛ نور، آيه54.
[11] . سبأ (34) آيه31 - 32. هم چنين ر.ك:
نساء، آيه97؛ احزاب، آيه67 - 68.
[12] . قصص(28) آيه41. [13] . اسراء(17) آيه71.

 

[14] . انبياء(21) آيه105. هم چنين ر.ك: نور،
آيه55؛ قصص، آيه4 - 5.
[15] . اسراء(17) آيه16. [16] . بقره(2) آيه193. هم چنين ر.ك: انفال،
آيه73، حج، آيه هاي 39 - 41.
[17] . بقره(2) آيه213. [18] . ص(38) آيه26. هم چنين ر.ك: مائده،
آيه49 و 44؛ جمعه، آيه2؛ نساء، آيه هاي
58، 64 و 65.
[19] . روم(30) آيه30. [20] . الانسان يولد علي الفطرة و انما ابواه يهودانه
او ينصرانه.
[21] . بحارالانوار، ج8، ص742. [22] . همان، ج23، ص22. [23] . وسائل الشيعه، ‏1/10/ حديث10. [24] . همان، حديث35. [25] . الكافي ‏2/18/حديث5. [26] . بحارالانوار، ج8، ص12. [27] . نهج البلاغه، نامه45، ص417.


تعداد نمایش : 4615 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما