صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
جريان شناسى تحريم در تاريخ فكر سياسى ايران
جريان شناسى تحريم در تاريخ فكر سياسى ايران تاریخ ثبت : 1390/11/16
طبقه بندي : ,20,
عنوان : جريان شناسى تحريم در تاريخ فكر سياسى ايران
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|152|

جريان شناسي تحريم در تاريخ فكر سياسي ايران

 

موسي نجفي

1- كالبد شناسي زمانيِ قيام تحريم دخانيه (كمي و كيفي)

2- تلخي امواج فتنه هاي فرنگستان قبل از تحريم

3- انتقاد مدرس از نامه سيدجمال الدين اسدآبادي

4- غلوّ تاريخي - سياسي در مورد تأثير نامه سيدجمال الدين به ميرزاي شيرازي

5- اباحيگري، سكولاريسم و جريان منورالفكري روزنامه اختر

6- ماهيت نهضت هاي شيعه از نظر دگرانديشان

 



واقعه دخانيه هر چند كوتاه بود و از نظر زماني مانند ستاره اي درخشان و شهابي زودگذر
آسمان ايران را روشن نمود ولي تجزيه و تحليل ِاثرات آن از جنبه هاي زير بسيار مهم و قابل
دقت است:

 

1- پيدا نمودن خط اصيل فكر ديني در مبارزات سياسي و تحولات اجتماعي سده
اخير ايران.

 

2- شناخت جريانات موازي، كمتر اصيل و يا التقاطي در بستر تاريخي جريان تحريم.

 

3- شناخت انديشه تاريخي ايران و پيدا نمودن قوانين ِتحولات اجتماعي و سياسي در
جامعه اسلامي - ايراني.

 

4- يافتن ِبستر سياسي تحولات عصر جديد و دوران مشروطيت و وقايع بعد از آن.

 

5- استعمارشناسي و غرب شناسي رهبران و مردم ايران از صدسال قبل تا به امروز.

 

6- نهضت شناسي اسلام و تشيع در مقابله با استعمار و استبداد در ارتباط با رهبري
علماي ديني و حضور توده اي مردم كوچه و بازار.

 


|153|

 

7- پيدا نمودن ريشه هاي روشن فكري ايران و موضع گيري هاي آنان در قبال يك
نهضتِ اصيل ِمردمي، ديني، ملي و ضدغربي.

 

8- پي بردن به خطر فكري تجار ايراني و ارتباط آنان با علما، مردم، منافع ملي و يا
شخصي، غرب و حكام و بالاخره تحولات سياسي.

 

9- تحليل رجال بزرگ و تاريخ ساز از اين واقعه و نقد آنان در هريك از ابعاد و
جريانات تاريخي.

 

10- نگرش به مسئله تحريم از بعد اقتصادي تا تهاجم فرهنگي و هويت ديني و ملي.

 

در كنار مسائل گفته شده بايد اضافه نمود چون جريان تحريم، برآمده از تفكر اصيل
اجتهاد در تشيع مي باشد و امروزه هم ما با مسئله بازار خارجي در كنار نوع پيچيده از
تهاجم فرهنگي در كشور رو به رو هستيم لذا اين تفكّر و جريان و انديشه تاريخي مي تواند به
برخي از معيارها و ملاك هاي توسعه در جامعه امروز ما با نوعي نگرش تاريخي و سياسي
پاسخ دهد. هرچند بحث بر روي هريك از ابعاد يادشده مجال زياد و دقت نظرِ وسيع
مي خواهد، ولي مي توان موضوعات و عناوين فوق را در قالب چندين بحث تاريخي و
فكري مورد تأمل قرار داد و به طور خلاصه، از آن ها نتايجي گرفت.


1- كالبد شناسي زماني ِقيام تحريم دخانيه (كمي و كيفي)

قيام تحريم تنباكو و قبل از آن انعقاد قرارداد رژي از نظر زماني، كوتاه بود. به نظر مي رسد
سه مرحله و مقطع زماني را مي توان در تقسيم بندي اين واقعه مهم تاريخي ثبت و مجزا
نمود:

 

مرحله اول: از زمان اجراي قرارداد تا صدور حكم ميرزاي شيرازي؛ اين مرحله از
رجب 1308 قمري شروع شده و تا روز اول جمادي الاول يعني تا نه ماه بعد را در
برمي گيرد. در اين مدت كمپاني و حدود يك هزار و پانصد نفر از اجزاي آن در تهران و
شهرستان ها در جهت تثبيت امر قرارداد و بسط فعاليت رژي فعاليت بسيار نمود.

 

مرحله دوم: از اول جمادي الاول تا بيستم جمادي الثاني كه پنجاه روز صدور حكم

 


|154|

تحريم و ابقاي حكم به طول انجاميده است. رد اين پنجاه روز نوعي انقلاب آرام(و البته در
تهران خونين) به جريان افتاد.

 

مرحله سوم: از بيستم جمادي الثاني تا چهارماه بعد كه حكم تحريم، لغو و
نامه نگاري ها و مسائل لغو قرار داد و تبعات بعدي آن در جريان بوده است.

 

با توجه به سه مرحله مزبور، كل واقعه رژي نزديك به يك سال در جريان و كشمكش
و تب و تاب بوده است كه از اين يك سال، حدود پنجاه روز آن، نقطه اوج بوده است.
كساني كه اين امر مهم تاريخي را دنبال مي كنند از نظر لحن تلگراف و نامه ها و ارتباطات
بايد دقت نظر داشته باشند كه مواضع و ديدگاه هاي اشخاص در اين سه مقطع، همگام با
شدت و ضعف نهضت تغيير و تبديل مي يافته است؛ از اين نظر حادثه تنباكو از نظر
روزشمار نيز بسيار دقيق و قابل دقّت نظر است.


2- تلخي امواج فتنه هاي فرنگستان قبل از تحريم

قبل از حكم تحريم ِمرحوم ميرزا در تاريخ اول جمادي الاول، فرنگي بازار و تشبّث به
اطوار و آداب خارجه در بين افراد ضعيف الرأي و الايمان نوعي افتخار و امتياز و تفاخر
اجتماعي محسوب مي گشت. مرحوم شيخ حسن كربلايي در رساله "تاريخ دخانيه" در
اين باره مي نويسد:
به تدريج مقام فرنگيان در ايران خيلي بلند و منتسبات فرنگستان كلية خيلي
دلپسند افتاده و بدين و تيره هر كار فرنگي و فرنگي مآبي را در ايران افزوده شد و
بازار اسلام و مسلماني را همي رونق بكاهيد تا آن جا كه بزرگان ايران را سازش و
آميزش با مردم فرنگستان، عظم بسياري از منكرات اسلاميه يك سر از نظر به در
رفت، سهل است كه نوبت، كم كم به معلومات وجدانيه و مسلمات فطريه
رسيد. الحق آن جا هم قيامت كرد؛ چنان افعال و اطوار زشت و ناپسند فرنگيان
در نظرها به زيبايي جلوه گرفت كه مسلمان زادگان ايران، با آن وجدان هاي
سليم و سليقه مستقيم، نتايج افعال و اطور تنگ مغزانه فرنگيان را از خود نيز به

 


|155|
جلافت پيرايه ها بسته، با شوق و شعف هرچه تمام تر، شعار خود گرفته، سهل
است كه مايه مباهات خود دانسته، بدان قبايح نيز بر مردم مملكت افتخار و مزيت
جستند و با همه اين، باز هم فرنگي مآبي است از مسلمانان بر نگرفت تا بر طبايع
ايشان نيز استيلا يافته، استعداد طبيعيه مسلمانان را هم از ريشه برانداخت. [1]
بالجمله آميزش با فرنگي، بدين حدها نيز از مسلمانان قناعت نداشته كار
مسلمانان را به جايي رسانيد كه در ضمن تعريفات به علماي اسلام، افكار و
خيالات فرنگستان كه جز تعمير آخور نتواند نمود، علوم و معارف حقيقي
خواندند و علوم و معارف اسلامي را كه سرچشمه هر چيز و فيض و سرمايه هر
سعادت و نيك بختي و سبب پيوستن به عالم قدس و سراي انس و زندگاني به
حيات مقدسه عقليه است، اوهام جزئيه گفتند و بحث و تحقيق علوم متعاليه را از
مشاجرت لاطائل، و ابحاث معكوس النتيجه ناميدند. و بالعكس تصور گرفتن
خيالات فرنگيان، خروج از تنگناي مشاعر حيوانيت، به فضاي واسع عالم
انسانيت و اكمال غايات حركات جوهري دانستند؛ و اخلاق و آداب ستوده
انبيا - عليهم السلام - از آن رو كه مبتني بر التزامات مليه و تفرقه داشتن مؤمن از
كافر و پاك و پليد است، اخلاق سبعيه و حالات وحشيه نام نهادند و رسوم و
عادات فرنگيان را چون مبتني بر آزادي مطلق و رهايي از قيد هر التزام است،
حالات حميده و اخلاق پسنديده گرفتند، و احكام و حدود شريعت الهيه را
برخلاف صلاح نوع بشر دانسته و ضامن آبادي بلاد و آسايش عباد دريافتند و
قوانين و نظامات فرنگستان را سراسر مطابق احكام وجدان سليم و مستقيم
يافتند؛ نخستين شرط آسايش عباد و آرايش بلاد شمردند. [2]

 

شيخ حسن كربلايي وجود اين حالات و تأثير آن در جامعه را به نحوي خطرناك
ارزيابي مي كند كه معتقد است كه اساس استقلال ايران را به مخاطره انداخته و باعث طمع
دول و همسايگان متجاوز مي گردد؛ رساله دخانيه مي نويسد:
رواج فرنگي مآبي در ايران و ظهور اين حال ِدر باختگي ايرانيان، كه در حقيقت

 


|156|
كام مدعيان طمع خام ايران را شيرين تر از حلوا مي نمود، همسايگان طمع كار
مملكت را كه تا اين عهد و عصر، از اين لعبت شيرين جز تلخ گويي و
ترش رويي، معهود خاطر نبود، هركس متضل جويي ايران، طمع بر طمع
افزود. اين شد كه مردمان طمع كار فرنگستان را دست حرص وار، از هرسو، به
جانب ايران دراز شد و هركس به هر وسيله و دست آويزي ممكن بود، چنگ
خود را به گريبان ايران در انداخت، از اين سو، ايرانيان دلداده نيز اين اقبال مردم
فرنگستان را فوزي عظيم شمرده و مهام امور لشكري و كشوري مملكت را
بي هيچ انديشه، بديشان پراند و به تفصيلي كه با خبران از اوضاع حاليه ايران را
معلوم است، همه ساله، جمعي از فرنگيان خوانده و ناخواند، به يك بهانه،
خود را بر اين خوان نهاده و سفره آماده ايران، حاضر ساختند و كم كم جمعي
كثير از فرنگيان از بلاد اسلام در بلاد مسلمانان منتشر گشتند و از روي مساعدت
بزرگان مملكت در بسياري از شعب ارباح و منافع ايرانيان بخت برگشته نيز،
تصرف مداخله جستند. [3]

 

شيخ حسن كربلائي گزارش خود را از سطح شهرها و روستاها بر مواردي متمركز
مي كند و صحنه هايي را ضبط مي نمايد كه از چشماني تيزبين و فكر و دماغي حساس خبر
مي دهد با هم به چند صحنه و تصوير از زاويه دوربين ظريف و حساس شيخ حسن توجه
مي كنيم:

 


|157|
حضور مردم گرد و گل از كفش پاي فرنگي پاك مي كرد. [5]
گذشته از طمع اجرت و شهريه زياد، هركس مي خواهد در بلدي فعال ما يشاء
باشد، هرگونه تعدي و هر قسم بي اعتدالي بكند و كسي را بر او تعرض نباشد به
يك وسيله و يا واسطه خود را دخيل كار فرنگي و منتسب به فرنگي مي دارد.
يقيناً هرگاه بر اين وضع يك چندي بگذرد، بيشتر مردم به هر وسيله باشد خواهند
خود را به فرنگي بسته ولو به اين خاطر كه از شر مردم ديگر آسوده باشند. [6]

 

كربلايي در مورد حضور عناصر و اجزاي كمپاني در مجامع عمومي و نظامي و
قدرت نمايي شان مي نويسد:

 

كربلايي در مورد حضور نشاني و علامت كمپاني در سطح شهر گزارش مي دهد:
از جانب كمپاني عمله جات زيادي معين شد كه آن چه تنباكو ضبط كمپاني در
آمده، همگي را ساييده و يك چهار يك نيم من در لفافه هاي كاغذين مانند پاره اي
اجناس فرنگستان بسته به نشان مخصوص كمپاني معين و ممتاز دارند.
[8]
چاپ چهل هزار نامچه كه هر باب دكان كه براي فروش اين اجناس گشوده
مي شود همه يك ساله، يك نسخه بليت اجازه نامه را به ازاي يك تومان بايد
داشته باشند و اگر بي اجازه نامه كمپاني، دكاني گشوده باشد، صاحب دكان از
جانب كمپاني ممنوع و مورد سياست خواهد بود. [9]

 

در مورد رواج فساد و استفاده از زنان زيبا مي نويسد:

 


|158|
چند حجره فرنگيان در تيمچه ها و كاروان سراهاي تهران گشوده و همه دختران
فرنگي زيبا را كه خود را بدان وضع هاي دل كش و دل رباي فرنگيان، ساخته و
پرداخته، اجناس عالي و فاخر خود را به وضعي هرچه دل خواه تر به موقع نظر
تماشاچيان گذاشته و مسلمانان دل داده را به اسم و عنوان داد و ستد از هر سو در
پي تاراج عقل و دين بودند. [10]

 

رساله دخانيه از تسلط و سپس تحقير كمپاني نسبت به تنباكو فروشان ياد مي كند و از
چاپ چهل هزار اجازه نامه از سوي كمپاني نام مي برد:

 

كربلايي سپس از رسوخ عقايد و افكار غربي و بسط مراكز آموزشي آنان خبر مي دهد
و در اين راه صرف مبالغ كلان مالي و جذب افراد ضعيف را نشانه هاي اوليه اي مي داند كه
اضمحلال استقلال را در پي داشته و اين نشانه ها در آن زمان علني شده بود:

 

رساله دخانيه گزارشي تأثرانگيز از ايستگاه راه ماشين حضرت عبدالعظيم(ع) دارد،

 


|159|

گزارشي كه براي ملتي مستقل و آزاد قابل تحمل نبوده و نيست:
در ايستگاه راه ماشيني حضرت عبدالعظيم(ع) در محضر جمعي از مسلمانان،
يك نفر فرنگي از عمله جات ماشين، يكي از مسلمانان را كه سمت چاكري
دولت را هم داشت، چنان سيلي سختي به او زد كه كلاه از سر مسلمان به چندين
قدم آن سو افتاد و در ميان گل و لاي كوچه فرو شد. فرنگي ماشيني از آن غرور
كه در سر داشت در حضور همه خلق زبان به هرزه گويي بازگشود و گفت حالا به
هر كه مي خواهي برو و شكايت كن. [13]

 

مردم كشور ما كارمزد خارجي بودن را اغلب ننگ و عاري بزرگ براي خود بر
مي شمردند، بگذريم از انحطاط زمانه اي كه خدمت و وابسته بودن به فلان سفارت اروپايي
و يا بهمان كمپاني افتخار محسوب مي گرديد، اما شروع اين گونه اعمال و ريختن قبح آن را
بايد در همين ازمنه اي جست و جو نمود كه مثل امتياز رژي برقرار مي گرديد و زشتيِ رفتن
اين گونه اعمال و قبايح را هم در زمان هايي بايد ديد كه مثل قيام تنباكو رخ داده است،
تاريخ ايران، تاريخ جلوآمدن ها و عقب رفت هاي اين گونه بوده است، در اين خصوص
شيخ حسن كربلايي به مواردي اشاره مي كند:

 

رساله دخانيه از تسلط و به رخ كشيدن قدرت كمپاني و تظاهر به بزرگي نمودن آنان از
گوشه و كنار شهر خبر مي دهد در يك مورد از خريد ساختمان هاي مرتفع گزارشي
خواندني دارد:

 


|160|
كمپاني امتياز نيز شروع به ترتيب مقدمات كار نمود. نخست نقطعه اي خيلي
عمده و خيلي مرغوب را در حوالي ارك دولت كه معروف به باغ ايلخاني است،
به معادل چهل و پنج هزار تومان، عين اشرفي خريده و به معادل يك صدو
پنجاه هزار و چيزي علاوه تومان، عمارت عالي خيلي ممتازي بنا كرده،
دورادور عمارت را سور خيلي مستحكم بسيار بلندي كه مشرف و مسلط بر ارك
و دولت و ساير نقاط شهر است، با گچ و آجر در قطر قريب به چهار ذرع
ساخته، به طوري كه اين عمارت مانند كشتي زره پوشي، توپ بر دورادور آن
تواند گردش نمود. [15]


3- انتقاد مدرس از نامه سيدجمال الدين اسدآبادي

مي دانيم كه نهضت تحريم تنباكو داراي تأثيرات شگرفي بر روي تفكرات و شخصيّت
سياسي و فكري و مبارزاتي بسياري از رجال و بزرگان اسلامي داشته است. سيدحسن
مدرس، طلبه جوان و كنج كاوي است كه در حول و حوش مسائل قيام تحريم تنباكو در
اصفهان حضور داشته است و نقل هاي شيرين و جالبي هم از خاطرات خود از اين واقعه در
زمان مزبور بيان نموده است.
[16]

 

به دنبال اين واقعه و پيروزي هاي به دست آمده، مدرس به عتبات عاليات رفته و به
خدمت ميرزاي شيرازي مي رسد، سيد ملاقات خود را اين گونه گزارش مي نمايد:

 

نهضت تحريم به قول مدرس در سن غرورانگيز جواني او بيش ترين تأثير را بر وي

 


|161|

داشته است و مسير مبارزاتي و فكري آينده وي را جهت دهي و سامان داده است به گفته
وي "اگر در آن سن غرورانگيز جواني با نهضت تنباكو مواجه نمي شدم اين ميل در درونم
ديرتر بيدار مي شد و بسياري از موقعيت ها را از دست مي دادم." [18]

 

در همان زماني كه طلبه كنج كاو و جوان اصفهاني مي خواهد خود را در گرماگرم
مبارزات تنباكو پيدا نمايد، مبارزي با تجربه و خسته از مسافرت هاي ممتد و بي وقفه هم،
واقعه دخانيه را تعقيب مي كند؛ او سيدجمال الدين اسدآبادي مرد ناآرامي است كه چندين
دهه نامش بر سر زبان هاست و اغلب بلاد اسلامي او را مي شناسند. سيد هرچند در واقعه
تحريم نقش مستقيمي نداشت ولي به خاطر دو نامه مهم و تاريخي كه خدمت رهبران
شيعيان نوشته است، نامش در اين واقعه كم و بيش مطرح مي شود. هرچند برخي مورخان
به غلط در مورد تأثير اين نامه به مرجع وقت غلوّ نموده اند و مطالبي را نقل مي كنند كه از
وقايع تاريخي و روح حقيقت دور است ولي آن چه در اين قسمت براي ما مهم است و بر
روي آن تذكر داريم مراجعه دو انديشه در اين رابطه است. به نظر راقم سطور هرچند كه
سيدجمال در قيام تحريم نقش مهمي نداشته است ولي اين قيام در چند سال آخر عمر سيد
بسيار تأثير گذار بوده است؛ به عبارت واضح تر بايد گفت قيام تنباكو بيش تر بر سيد
تأثيرگذار بوده است تا سيد بر آن، نگرش سيد نسبت به مردم و نقش مستقيم مردم در
قيام ها، رهبري علماي شيعه و تفاوت آنان با مفتيان سني مذهب ، جريان غرب و استعمار
در كشورهاي اسلامي و موارد مهم ديگر در سال هاي آخر عمر سيد نوعي پختگي و
تكاملي را نشان مي دهد كه در دهه هاي قبلي كم تر از آن اثر مي بينيم و اين مطلب به طور
حتم به قيام1309 قمري ايران و تأثير آن بر سيد برمي گردد.

 

بعد از اين تمهيد مختصر به بحث اصلي خود باز مي گرديم، سيدجمال در نامه اي به
ميرزا راجع به بانك و امتيازات خارجي مطالبي را اظهار مي دارد اين نامه در كتاب هاي
تاريخي ثبت است و اغلب آن را ذكر كرده اند. مرحوم مدرس از لحن و مفاد اين نامه انتقاد
مي نمايد و به نظر مي رسد كه اگر بخواهيم به اين انتقاد با نظر دقيق تر نگاه كنيم اين انتقاد دو
خط و جريان فكري مبارزاتي در شيعه را براي ما ترسيم مي كند. هرچند اين دو خط هر دو

 


|162|

براي ما قابل تحقيق و هر دو در راستاي نهضت هاي اسلامي و تحولات سياسي ايران
داراي ارزش است ولي به نظر مي رسد اصالت يكي بيش تر از ديگري باشد. [19]

 

در اين موضع، بحث ما نه بحث خائن و خادم و يا بد و خوب كه بحث از اصيل و
اصيل تر و خوب و خوب تر و دقيق و دقيق تر است.

 

مدرس به اين قسمت نامه كه مربوط به مسئله بانك و خطاب سيد نسبت به ميرزاست
متعرض شده و آن را مورد انتقاد و ارزيابي نقادانه قرار مي دهد و مي نويسد:
در نامه سيد به ميرزا - رحمةالله عليه - قسمتي است كه در مورد بانك است و به
نظر نمي رسد كه سيد بانك را براي مجتهد بزرگ و پيشواي عظيم الشأن شيعيان
جهان تا اين اندازه خام و بي محتوا معنا كند و بگويد:
"بانك، چه مي داني بانك چيست؛ بانك عبارت از اين است كه زمام ملت را
يك جا به دست دشمنان اسلام داده و مسلمانان را بنده آن ها نموده و سلطنت و
آقايي ِكفار را بر آن ها بپذيرند."
سيدجمال الدين يا خود اطلاعي از بانك و تعريف آن نداشته و يا خيال مي نموده
پيشواي شيعيان ميرزا حسن شيرازي عالم بزرگ اسلام از كلمه فرنگي بانك تا اين
اندازه بي اطلاع است. سيد اگر به جاي پيشواي دين، پرتو درخشان انوار ائمه،
پايتخت ديانت، زبان گوياي شريعت، رئيس فرقه شيعه، پيشواي بزرگ و…
مردم ايران، ملت ايران مي گذاشت آن وقت نامه اش اعلاميه اي مي شد براي
آحاد مردم و هيچ گونه اشكالي نداشت كه بنويسد، بانك، چه مي داني بانك
چيست؟ و…

 


|163|


4- غلوّ تاريخي - سياسي در مورد تأثير نامه سيدجمال الدين به ميرزاي شيرازي

از جمله مواردي كه در نهضت تحريم تنباكو يا به اجمال و يا به صورت غير دقيق بدان اشاره
مي شود نامه اوّل مرحوم سيدجمال الدين اسدآبادي به آيةالله ميرزا حسن شيرازي است.
صرف نظر از محتواي نامه كه نوعي بحث انديشه شناسي سياسي سيد را مي طلبد، بحث ما
بر روي تأثير تاريخي اين نامه است. در اين مورد مناسب است ديدگاه خودمان را مطرح
كنيم:

 

اول: سيدجمال الدين داراي تأثيرات بين المللي و ارزش هاي مبارزاتي فوق العاده
بوده است، انديشه و مبارزات او نه تنها در زمان حياتش بلكه در دهه هاي بعدي و حتي تا به
امروز تأثيرگذار و بحث انگيز و حتي محوري بوده است.

 

دوم: زماني كه ما سيدجمال الدين را در مبارزه و ستيز و يا ارتباط با دربارها،
سلاطين، رجال، غربي ها و يا نويسندگان و روشن فكران بررسي مي نماييم در اين موارد
برجستگي شخصيت و يا فكر و مبارزات سيد، قابل تقدير و به نحوي برجسته و درخشان
است كه بياختيار خواننده و محقّق اين مقاطع و محورها را مجذوب مي كند.

 

اما بحث در اين مورد، تأثير نامه سيدجمال الدين بر روي شخصيت عظيمي مانند
نايب الامام ميرزاي شيرازي، مجدد مذهب در قرن چهاردهم است؛ اين جاست كه به نظر
مي رسد بايستي مطلب را با احتياط دنبال كنيم. كساني كه در بحث "جمال شناسي" به دنبال
اثبات اين تأثير بوده و هستند، در سطح تحليل هاي مختلف و طيف هاي گوناگون با اهدافي
متفاوت اين مطلب را در تاريخ مطرح مي كنند:

 

الف - گروهي چون تنها سرنخ دخالت مستقيم سيدجمال در قضيه تنباكو اين نامه و
نامه بعدي او مي باشد لذا مي خواهند در كنار ساير امتيازات سيدجمال اين افتخار تاريخي
را هم براي وي به اثبات برسانند.
[21]

 

ب - گروهي ديگر به دنبال اين نكته هستند كه افتخار بزرگ تحريم تنباكو را به بيرون

 


|164|

حوزه مرجعيت شيعه انتقال بدهند و اصولاً پايگاه عظيم مرجعيت را فاقد درك سياسي و
بينش خودجوشي در شناخت استعمار و غرب معرفي نمايند، و لذا نامه سيدجمال الدين را
بهترين سند براي اثبات اين موضوع مطرح مي كنند كه اين حركت افتخارآميز هم تحت تأثير
حوزه هاي فكري به غير از مرجعيت و اجتهاد بوده است.

 

ج - سيدجمال الدين موردنظر برخي از اين گروه ها و جريانات فكري و سياسي،
سيدجمال الدين با قرائت روشن فكرانه، مرتبط با روشن فكران ِغرب گرا و داراي جنبه هاي
غير اصيل معنوي و ديني است.

 

سوم: واقعيات تاريخي جنبه خط دهندگي نامه سيدجمال را بر ميرزاي شيرازي تأييد
نمي كند، چون قرائني كه در نامه وجود دارد نشان مي دهد اين نامه در زمان تبعيد مرحوم
سيدعلي اكبرفال اسيري مجتهد شيرازي در توقف وي در بصره، نوشته و نامبرده واسطه
رساندن آن به مرحوم ميرزا بوده است، لذا زمان نگارش نامه در اواسط نهضت تنباكو بوده
است، و اين در حالي است كه در نامه ها و مكاتبات اوليه ميرزاي شيرازي با شاه و
صدراعظم و ساير علما، مطالب مربوط به بانك و قراردادهاي خارجي و نفوذ استعمار اسيري به خوبي مؤيد اين نكته است كه همه اين اقوال و اعمال زماني صورت گرفته است
نكات فراواني ذكر شده است و حتي درگيري هاي خطّه فارس در شيراز و تبعيد مرحوم فال اسيري به خوبي مؤيد اين نكته است كه همه اين اقوال و اعمال زماني صورت گرفته است
كه نامه سيدجمال الدين نوشته نشده بود. قرينه ديگر در مورد عمق تفكر مرحوم ميرزا، در
استفاده از تفكر و سلاح تحريم، به دو سال قبل از قرارداد رژي بر مي گردد و تحريم چاي و
قند روسي و فكر تحريم در نامه سؤال و جواب ميرزاي شيرازي و شيخ فضل الله نوري به
سال1306 باز مي گردد.
[22] همه اين قرائن حاكي از اين نكته تاريخي است كه آيةالله
ميرزاي شيرازي خود پايه گذار تفكر تحريم بوده و اين تفكر، نقطه شروع اش قبل از قيام
تنباكو بوده و نقطه اوجش در سال هاي مبارزه عليه قرارداد رژي است. بنابراين نامه
سيدجمال الدين نه خط دهنده براي القاي فكر تحريم به ميرزا، بلكه صرفاً مي تواند
هشداري براي وخيم تر شدن اوضاع ايران باشد و اين نامه بايد در رديف ده ها نامه و تلگراف
ديگر از سوي علما و رجال و مصلحين بزرگ ايران خطاب به ميرزا تلقي گردد هرچند كه

 


|165|

نويسنده اش فردي نامدار و بزرگ بوده است.

 

چهارم: صرف نظر از نامه سيدجمال الدين به ميرزاي شيرازي، بايستي اين واقعيت
تاريخي را بپذيريم كه مرام و مشرب و نحوه مبارزات مرحوم ميرزا با مرحوم
سيدجمال الدين متفاوت است. اصولاً خط اصلاح گري ميرزاي شيرازي و شاگردانش در
مكتب سامرا اصيل ترين و تأثير گذارترين تفكر در نهضت ها و حركت هاي سياسي شيعه در
قرن اخير بوده است. در حالي كه تفكر و مبارزات سيدجمال الدين بيش تر در حوزه هاي
غيرشيعي در غير ايران مؤثر بوده است. هرچند سيد در ارتباط با ايران زحمات و مجاهدات
زيادي داشته است و داراي ارتباطات و علائق بسياري بوده است ولي تأثير وي در اين راستا
مانند جريان سامرا نبوده است.

 

پنجم: فكر سياسي سيدجمال الدين در حول و حوش قيام تحريم تنباكو داراي جنبه
ضد استبدادي قوي تر از جنبه ضداستعماري بوده است و براي سيد حتي سرنگوني
ناصرالدين شاه بدون مسئله جايگزيني جدي آن مطرح بوده است،
[23] و اين نكته در مجموع
تفكر دو نامه سيدجمال الدين به ميرزاي شيرازي به وضوح معلوم است در حالي كه تفكر
رهبريت ميرزاي شيرازي در جنبش تنباكو داراي جنبه ضد استعماري قوي تر از ضد
استبدادي بوده است لذا(قطع يد فرنگي) به تعبير ميرزاي شيرازي مسئله اصلي و فوري و
نقطه ثقل حركت تحريم بوده است كه تبعات آن به طور قطع استبداد را هم در ايران به زير
سؤال برده و در انظار خوار و خفيف مي نموده است. در فكر سياسي ميرزا، استبداد ايران
در زمان قرارداد رژي استبداد وابسته به استعمار و غرب بوده است و لذا قطع يكي، قطع و
تضعيف ديگري را هم در پي خواهد داشت. در حقيقت ريشه استبداد با حركت تحريم
خشكانده شد و به تعبير مرحوم مدرس اساس و پايه هر قدرتي بايستي ريشه در قلوب مردم
داشته باشد، وقتي اين ريشه آسيب ديد، ديگر كسي نمي تواند جوانه اي به درخت استبداد
ببيند. [24]

 

لذا با توجه به ديدگاه فوق مرحوم ميرزا خشكاندن ريشه استبداد را كه يك قسمتش
مرتبط با استعمار غرب و يك سهمش ريشه در قلوب و باور مردم داشت را آسيب جدي

 


|166|

رساند و بايد منتظر مي شد تا اين باور و كشت تازه در مزرعه روحانيت و وجدان ملي جوانه
زند، جوانه اي كه پانزده سال بعد در انقلاب مشروطيت به خوبي سبز شده و نظام سلطنتي
خودكامه را در ايران مورد سؤال قرار داد. [25]

 

ششم: نويسندگان و مورّخاني كه از متن واقعه دخانيه و حوزه مرجعيت گزارش
داده اند، يا به نامه سيدجمال الدين اشاره اي ننموده اند و يا اين كه تأثير آن را جزئي
شمرده اند؛ به عنوان مثال مرحوم سيدمحسن امين در(اعيان الشيعه) معتقد است كه اين نامه
نمي توانسته در نفس عظيم ميرزا مؤثر بوده باشد.
[26]

 

در اين مورد اعيان الشيعه مي نويسد:

 

و نويسنده معتبرترين كتاب تاريخ دخانيه يعني شيخ حسن كربلايي، حتي اشاره اي هم به
اين نامه ندارد. به نظر مي رسد بحث از تأثير اين نامه مربوط به دهه هاي بعد از قيام تنباكو بوده
و بيش تر از سوي مريدان و پيروان و هواداران سرسخت سيدجمال الدين عنوان شده باشد.

 

ميرزاي شيرازي: من نمي توانم كباده آقا سيدجمال الدين را به دوش بكشم

 

خلاصه: شايد بتوان مجموعه عناوين گفته شده و تفكيك ظريف و دقيق بين اين دو تفكر با
ارزش و تاريخي را از زبان خود ميرزاي شيرازي نقل كنيم؛ مرحوم آيةالله ميرزاحسين
نائيني در اين مورد مطلب مهمي را عنوان مي نمايند؛ اين مطلب را مرحوم آيةالله

 


|167|

محمدحسين همداني كه از شاگردان ميرزاي نائيني است اين گونه نقل مي نمايد:
مرحوم آيةالله نائيني، بنا داشتند براي فريضه ظهر و عصر، حدود يك ربع ساعت
كه به اذان مانده، بر روي سجاده بنشينند و حالت انتظار داشته باشند، تا اذان
بگويند و ايشان مشغول نماز شوند يك روز كه ايشان در اين حالت منتظر اذان
بودند، من درون اتاق، لابه لاي كتاب ها، چشمم به يك پاكت نامه افتاد. خط آن
را خيلي شبيه خط مرحوم سيدجمال الدين اسدآبادي يافتم. خدمت مرحوم آيةالله
نائيني، عرض كردم؛ آقا اين خط آقاسيدجمال الدين نيست؟ ايشان فرمودند؛
چرا. عرض كردم: چطور اين نامه از كجا؟ ايشان فرمودند: مرحوم
سيدجمال الدين اسدآبادي، آن زمان كه من در اصفهان بودم، با من رابطه بسيار
صميمي و گرم داشت و با من رفت و آمد مي فرمود. سامرا هم كه آمدم، هر يكي
دو سال مي آمدند، از جمله در سنه1309، كه مصادف بود با دوران تحريم
تنباكو، مرحوم سيدجمال الدين تشريف آوردند سامرا، حجره من هم آمدند، چند
دقيقه به احوال پرسي گذشت و ايشان تشريف بردند و بعد از حدود پنج دقيقه
بازگشتند و فرمودند: من تصميم دارم نيم ساعت با آيةالله العظمي ميرزاي
شيرازي، به طور خصوصي ملاقات كنم. از هر كس پرسيدم، شما را نشان دادند
كه واسطه شويد. حالا آمده ام از شما خواهش كنم از ايشان درخواست كنيد كه من
نيم ساعت ايشان را تنها ببينم. عرض كردم: اشكالي ندارد. رفتم خدمت آيةالله
العظمي ميرزاي شيرازي. به ايشان عرض كردم: به اين جهت مزاحم شدم كه
عرض كنم، آقا سيدجمال الدين اسدآبادي تقاضا دارند خدمت شما برسند و به
طور خصوصي، نيم ساعت، شما را ملاقات كنند. ايشان بعد از مقداري تأمل
فرمودند: به آقا سيدجمال الدين بفرماييد: مرقومه شما مي رسد و من هم به مقدار
مقتضي با شما مساعدت مي كنم. بعد ايشان به من فرمود: من نمي توانم كباده آقا
سيدجمال الدين را به دوش بكشم. ايشان اگر دستش به من برسد، توقعات زيادي
دارد كه من نمي توانم و نبايد همه آن را انجام دهم. [28]

 


|168|


5- اباحيگري، سكولاريسم و جريان منورالفكري روزنامه اختر

در تاريخ نگاري ها و نوشتارهاي يك صد سال اخير وقتي به مطبوعات و جرايد ظاهراً ضد
استبدادي دوران قاجار كه عمدتاً در خارج ايران منتشر مي شده اند نظر افكنده شود. با يك
نظر كلي و گاه ذكر چند جمله اغراق آميز و تمجيد گونه از مبارزات آنان بدون وارسي دقيق
فكري از كنار آنان با ديدگاهي صرفاً مثبت مي گذشتند و آنان را در وجدان ملي و عمومي به
صورت قهرمانان گاه گمنام و گاه غيرگمنام مي ستوده اند. ولي با نگاه نقادانه و وارسي دقيق
به نظر مي رسد نه تنها برخي از اين مطبوعات داراي انحرافات فكري و ذهني بسيار بارزي
بوده، بلكه از نظر همان ادعاي ضداستبدادي بودن هم بايستي به نظر ترديد در آن ها
نگريست. البته مخالفت با قجرها و فساد حكومت در برخي از آنان بسته به ميزان
ارتباطشان با دربار و بهره مند شدن و يا نشدن از اين شركت سهامي بوده است. لحن و
موضع گيري هاي اين مطبوعات هم بدين گونه بايستي پي گيري و دنبال شود. از اين نظر،
دو جريده قانون و اختر، به نظر مي رسد بيش تر با مقدمه گفته شده مرتبط باشد. در قيام
تحريم تنباكو اين موضوع كاملاً مشهود و قابل تحقيق است كه در جاي خود بر روي آن
بحث مي كنيم. در اين قسمت به بحث پيرامون مقاله جريده اختر در حول و حوش قيام
تحريم تنباكو مي پردازيم. اين مقاله با نام لزوم ِتشكيل انجمن دانش به نوعي جدي به
مبارزه با مذهب پرداخته و ديدگاه سكولار ِنويسنده از تاريخ زماني خودش جدا و با شعارها
و محورهاي تعرض به مباني ديني در دهه هاي اخير همخواني نشان مي دهد. در اين مقاله
نه تنها نگرش نسبت به غرب و تجدد و ترقي از ديدگاه منورالفكران سده قبل به خوبي
ترسيم مي شود بلكه سطحي انديشي فكري و ذهنيت متناقص آنان را به روشني نشان
مي دهد. عدم شناخت از فرهنگ ديني، روحيات ملي و عوامل اعتلاي جامعه ايران در اين
مقاله به خوبي به عنوان يكي از سرنخ هاي تاريخي اين گونه انديشه ها قابل تحقيق و بررسي
مي باشد. مرحوم شيخ حسن كربلائي در رساله دخانيه وقتي مي خواهد از مسموم و
مخدوش بودن فضاي انحطاط جامعه اهل ِقلم ايران قبل از حكم تحريم نشاني بياورد به

 


|169|

درستي بر روي اين مقاله انگشت گذاشته آن را به نقد و ارزيابي انديشمندانه مي كشد.
شيخ حسن نه تنها به نويسنده مقاله، كه به مدير جريده(اختر) نيز متعرض شده و مسئوليت
وي را در چاپ اين مقاله يادآور شده و اين مقاله را به قول خود(دزد بيروني) دانسته كه(نبايد
و نشايد از اهل ملت اسلامش خواند).

 

در اين قسمت رشته كلام را به قسمت هاي مهم اين مقاله سپرده و سپس نقد و تحليل
نويسنده رساله تاريخ دخانيه را در اثرات تخريبي مقاله اشارت مي نماييم. نكته ديگر كه جا
دارد بدان بپردازيم اين است كه از زمان ورود منورالفكري به اين كشور هرجا كه پاي تعرض
به شريعت و شرايع آسماني و مقدسات مطرح بوده است بايستي حتماً يك نام دانش و علم
هم چاشني كار باشد، مقاله(لزوم تشكيل انجمن دانش) هم از اين عنوان بي بهره نيست و
نشان گويايي است از اين مطلب. اينك قسمت هايي از آن مقاله:
اي از فنون جديدالاختراع علم سودمند طبيعت، روي گردان و گريخته و به
دامن پوسيده علم بي نتيجه شريعت كهنه هزار و اندي ساله سخت درآويخته،
آخر تا به كي از مستي حق پرستي هشيار و تا به چند از خواب خرگوشي غفلت
و بي هوشي از لذايذ شهوت پرستي و دنياپرستي بيدار نخواهيد شد. آخر مگر
نه هزار و اند سال است پيشوايان ملت و پيروان والا همت، همت گماشته و به
كمال سعي و كوشش، تمامي عمر عزيزشان را در تكميل علوم و معارف اين
شريعت مصروف داشته اند و هنوز تاكنون ديده و شنيده نشده است كه در ضمن
اين مقوله علم و آگاهي، يك آلت جزئي بي قابليت چون شاخه كبريتي ساخته
شده باشد تا چه رسد به اختراع آلات و ادوات بسيار عمده جليل الخطر
عظيم القدر محيرالعقول كه هيئت جمعيت انساني را در سهولت و رفاه عشرت
و كامراني به كار است، آخر اي صاحبان شعور و ادراك اشهدكم باللّه، انصاف
مي طلبم، مگر نه همگي شما را از خورد و بزرگ به عيان مشهور است كه
همسايگان وطن شما را از علوم و معارف شريعت شما به كلي بيگانگانند، از
ميامن علوم طبيعت، عموم دولت و ملتشان تا چه حد پايه از فنون گوناگون

 


|170|
شهوات و لذاتي كه هيچ چشمتان نديده و گوشتان نشنيده و هيچ به خاطر
يكي تان خطور نكرده، ساليان درازي است، كامياب و بهرمندند؛ و بالعكس
شماها در اين كنج بيغوله هاي عتبات و غيرعتبات، به گوشه فراغتي و توشه
قناعتي، آن هم اگر دست دهد، ساخته و به پاره خيالات سودايي و اوهام
ماليخولايي، طبع لطيف را به هيچ قانع و نفس شريف را نقد از خطوط و لذايذ
زندگاني مانع و به وعده هاي نسيه يوم المعاد خاطر مبارك خودتان را بدين گونه
ريشخند دل را خرم و خرسند داشته، عمر گران بهاي خودتان را به تحقيق حلال
و حرام آيين بي رنگ و رونق اسلام به باد هدر مي داريد، سهل است كه به
اقتضاي سخت دلي و رقت به گرفتن و ضمخت طبعي و شفقت نياوردن بر فقر
و مسكنت و ذل و مهانت ملت و دولت خود در برابر اين همه غنا و ثروت
ملت ها قوت و شوكت دولت ها در روي كره زمين عموم بيچارگان ابناي وطن
را هم كه گرويدگان اين و از روي سفاهت و جهالتشان، حسن ظن به گفتار
شماها دارند، به سبب فريب دادن و ترغيب فرمودنشان بدين وضع و تيره، و
خواندن به معارف و اخلاق و ادب اين شريعت كه به راستي سراسر موجب
كمال توحش و حرمان از سعادت مدنيت و سبب عمده كسالت و اهمال در
كارساّزي و اسباب آرايش خود و آرايش مملكت است، عمر عزيز و
گران بهايشان را تباه و روزگار زندگي شان را سياه داشته و داريد. و هر چند
ناصح شفوق راحت دوست رفاه پرست، فرياد مي كند كه اي گروه سفاهت
انبوه بخت برگشته، و اي علماي ضعيف العقل سخيف الرأي سعادت كشته، تا
چند از "حلال محمد (ص) حلال الي يوم القيامه و حرام محمد حرام الي يوم القيامه" بحث و تحقيق كنيد؟ بلي حلال آن سرور حلال و حرامش حرام، ولي در آن عهد و عصر بود كه اختر اقبال دينش از برج سعادت و اوج استقامت، رخ مي نمود و نير قوت و شوكت آيينش پرتوافكن به تمامي جهان بود. و اما در چنين عصر و زمان كه مشاهد و

 


|171|
محسوس هر دانا و نادان است كه آيين اسلام را نجم غرور و اقبال دمي دم[دمادم]
رو به انحطاط و به زوال است، وضع روزگار اقتضا ندارد كه ديگر پيروي چنين
آيين بي رونق و رواجي كنيد، چرا كه به حكم تجربت پيرامون آزمودكار، پيرامون
چنين عادت و آيين را انجام روزگار به هزار رنج و محنت و ذل مهانت خواهد
كشيد. پس اي علماي ملت و اي بزرگواران با فتوت(قوت) و غيرت كه امروزه(هر
روزه) زمام و ضمان سعادت و نيكبختي سعادت و نيك بختي بيچارگان ابناي ملت
و دولت خود رقّت گيريد و شفقتن آريد و بينش از اين مسكنت و بيچارگي وطن و
ابناي وطن و شكست و سرافكندگي و دولت و ملت خود را در برابر غنا و ثروت و
شوكت و سرافرازي ملت و دولت هاي بيگانه، طالب نباشيد.
آخر بيا به دور تو گردم تعصب از دين است، نمي گويم دفعه تا بر طبع نازكتان
دشوار و ناگوار آيد و سخت سنگين افتد، بل مي گويم، خورده خورده به طوري
كه به شرف و شأن تان برنخورده، و به رسم و آيين متمدنه روي زمين كه امروزه
نيّر نيك بختي و سعادت در آفاق آنان ضياء پاش است، گراييد و از وضع و روش
و رفتار سودمند و نتيجه دار آن نيك بخت مردمان كه سراسر موافق احكام وجدان
سليم است و سليقه مستقيم؛ نقشه گيريد تا نيز شما مانند آنان نيك بخت و
شرف ياب سعادت مند و كام ياب گرديد و از افكار عالي و مطالب جليله مدنيّه و
نوعيه اين باخردان كه مدار شريعت الهيه بر آن است، پيروي نماييد و از انوار
علوم و معارف حقيقي اين دانش مندان استفاده و استضائه نماييد كه هم خود
رخشان و فروزان باشيد و هم مانند نيّر عالم تاب بر انفس آفاق، ضياء پاشيد تا به
ميامن مقام بلند و نتايج سودمند اين مقوله علم و آگاهي بتوانيد ساحت سراي
وطن گرامي خودتان - خطه ايران - كه هزار و اندي است به سبب بيتربيتي اهلش
ويران و غولستان و به حكم ويراني مرز و بومش، مسكن و منزلگاه هر بوم شوم
است، از فساد بينظمي اين ديرين، پيراسته و به صلاح نظم و نسق قانون كافي و
وافي مرتب منظمي كه نخستين اسباب ترقيات مملكت است، آراسته داريد؛ و

 


|172|
برادران گرامي خودتان را كه ذوات مكرم ابناي وطن اند، به اخلاق و آداب ستوده
و پسنديده اين چنين قانون قويم و مستقيم و به فنون سودمند اين علم و معارف
حقيقي پرورش داده و تربيت كنيد كه به يمن سعادت اين مقوله، ترقي و تربيت از
تنگناي رسوم و عادات و قيود و تكلفات اين ملت و شريعت كه سبب عمده و
منشأ اصلي اين حالت رذيله و حيات دانيه وحشي بدون سرير، كه درد بي درمان
ما ايرانيان است، بالمره جسته و رسته و به فضاي واسع عالم حريت و آزادي كه
فنون گوناگون لذت و شهوت و آرزو و آمال، مالامال است، پيوسته نيك بخت و
شرف ياب سعادت مند و كام ياب با رفاه حال و راحت خاطر زيست و زندگاني
نماييم و بدين و تيره، رفته رفته مانند سعادت مندان همسايه در اندك زماني كار
اين خانه زندگاني خود و برادران بي ساز و سامان خودتان را ساز كرده، نقايص
امور ملكي و نوعي تان، تماماً به اصلاح آيد. بلاد، و آرايش عباد، آزادي و
آسايش يافته، از حضيض خاك فقر و فلاكت به ذروه [29] سماك [30] ثروت و مكنت
رسيده، آن گاه با دل درست و خاطر جمع دوباره اگر بخواهند به سر بحث و
تحقيق علوم و معارف آيين نخستين خودتان معاودت نماييد، يقيناً كسي راه شما
را نخواهد بست. [31]

 

اين خلاصه اعتراض و جان ِمطلب مقاله پرداز است كه از سراپاي مقالاتش، هر زبان
فهم لغت داني به خوبي دريافت خواهد نمود. حالا خود شما كه منشي محترم(اختر)يد؛
مجدداً مراجعه(فرماييد) و مصدّق باشيد؛ باللّه عليكم، انصاف دهيد، مي تواند  شد
صاحب چنين مقاله، از اهل اسلام باشد؟ بلكه آيا مي توان گفت چنين قائلي ملي است، به
ملت و آيين پي برده و به پيغمبر و كتابي سرسپرده است؟ حاشا ثم حاشا(كافرم من اگر او
دين دار است.) شاهد ديگر بر اين مدعايم اين كه مقاله پرداز مؤمي اليه، از اين كه در مقام
اظهار آرزوي فراهم شدن اسباب آرايش دولت و مملكت و افزايش غنا و ثروت مردمان
ملت، روي سخن را با علماي اسلام كرده و در كارسازي اسباب حصول اين آرزو از رأي
رزين و همت عالي ايشان مدد جسته و طمع نصرت كرده است بر مي آيد، بلكه هر عامي،

 


|173|

در بادي نظر مي يابد كه اين مقاله پرداز، بي چاره - سبحان الله - با همه اين لاف و گزاف از
احكام ملت و رسوم شريعت اسلام، به كلي براني و كوهستاني است؛ مي نمايد لفظ
علماي اسلام را از السنه و افوه را گذران گرفته و تاكنون مجال پرسش معني اش را نيافته
است. چه اگر پرسيده و فهميده بود، لفظ علما، يعني دانايان و دارايان؛ و لفظ اسلام
يعني مجموع معارف و اخلاق و احكام و آدابي كه كتاب آسماني - كه سبع المثاني
والقرآن العظيم باشد - و سنت غراء احمدي - صلي الله عليه و علي اله الكرام افضل الصلوة
والسلام - بدان ناطق است، البته چنان اديب و هوشمند و نكته پرداز هرگاه فهم اين معنا
مي كرد، ناچار در اين صدد بر مي آمد كه برسد و بفهمد اين كتاب و سنت چيست و در نزد
كيست و لا شك كه پس از پي جوري اندك، هر قدر در فرنگي مآبي منهمك [32] و دور از
مطلب مي بود، باز جسته جسته مقداري از آيات كتاب و آثار سنت گوشزد خاطرش
مي شد كه بتواند مباني ملت و مذاق و مشرب صاحب شريعت را به خوبي دريافت نمايد.
گو كه مقاله پرداز مؤمي اليه را فرط انهماك در هوا پرستي و دنيا دوستي چونان موش
كور(و يربوع بي نور) محروم و مهجور از تابش انوار علوم و معارف كتاب و سنت داشته؛
ولي معذلك هرگاه سعادت ديدار(هدايت آثار) كتاب مبين و تنزيل رب العالمين را يافته
بود، باز البته او را شاهد اين مقدار معني رخ مي نمود كه منشي اين كتابي كه اسلامييان
آسماني اش مي دانند، از آغاز تا انجام، از بدو تا ختام نظر عنايتش بر اين مقصود بوده كه به
فنون خطابه هاي(حكمت آميز) طاعت انگيز، تا آن حدي كه نيروي بازوي خطا به سازي و
سخن پردازي را ياراست، نيرنگي به كار برد كه شايد ميل خاطر بني نوع بشر خيره چشم
خودسر را از زندگاني فاني اين نشأت محسوسات كه لهو و لعبش نام نهاده، بلكه چندين
نام و لقبش داده گردانيده(شور و شوق زندگاني جاوداني) منزل گاه دل كش و دل خواه
ديگري را خاطرنشان خيالشان سازد، به طوري كه در انظار همتشان اهميت، او را باشد و
بس، كه در تمامي حركات و سكنات شبانه روزي شان جز رسيدن و پيوستن به اقامت
گزينان بدان سراي زيباي پاينده، مقصد و مقصودي را منظور نظر كوشش و اهتمام ندارند
و به جز تحصيل و تكميل ساز و برگ آن جاويد زندگاني، همت و عزيمت به انجام ديگر

 


|174|

مرام نگمارند. و من باب الضرورة كه هم بدان پرداختن و ساز و برگ همان زندگاني
ساختن امت، ترخيص داده و تجويز فرموده كه به قدرالضرورة به مهم سازي اين سراي نيز
پردازند، بلكه بالاتر مي رويم و مي گوييم در حقيقت هركس، هر چند مشاعر و حواسش
را غشوات ظلماني هوا و هوس نفساني پوشيده و پنهان دارد، همين قدر اگر بويي از رسوم
اين ملت و شريعت، بلكه از هر شريعت حقي به مشام اداركش رسيده باشد، او را به
خوبي آگاهي حاصل آمده است كه سراپاي ملت و بدو تا منتهاي شريعت؛ بالمثل داستان
مرد و زن دار(دو زنه) است كه مردش انسان بي چاره باشد و آن دو ضرّه [33] شديدالغيره،
دنيا و آخرت، و مقوله ملت بالمثل تدبير است، سودمند حكيم، دانش مندي است كه به
اقتضاي غيرت، هم جنسي و سنخ پرستي، در برابر يار و طرفدار كهين ضره كه ابليس
رجيم باشد به طرف گيري مهين ضره برخاسته، عزيمت و همت را سخت بدان گماشته كه
از هيچ ره گذر نينديشد و با جد و جهد كافي و سعي و اهتمام وافي تا به جان كوشد كه
شايد بتواند، علاقه خاطر مرد انسان را از كهين ضره زشت به سرشت غدار(ناپايدار) دنيا
بالمره گسسته و به مهين ضره زيباي زيبنده و دلرباي پاينده آخرت، سخت بسته و پيوسته
دارد. بنابراين مراتب كه شرح آمد، پس هرگاه مفروض داريم كه مقاله پرداز مؤمي اليه را
فهم معنا و مقوله ملت حاصل باشد و فهم اين كه علماي ملت، يعني وكلاي آن چنان
شخص حكيم كه بالطبع آرزومند نفوذ كلمه و پيشرفت كار متبوع و صاحب كار خودند،
ديگر هيچ هوش مند ِعاقلي را مجال اين احتمال نباشد كه بگويد كه از چنين آبرومند
هنرپيشه كه لاف عقل و فضل مي زند، ممكن تواند بود كه به آرزوي فراهم شدن اسباب
تحصيل و تكميل آرايش و جلوه گري كهين ضره در حضرت علماي ملت كه به اقتضاي
هواخواهي و طرفداري مهين ضره شديدالغيره به اصرار هرچه تمام تر مخل و مانع از
حصول اين گونه هوس و آرزومند چنين شخص آبرومند، داد وقاحت و قباحت و
سخت رويي و بيهوده گويي را داده از علماي ملت در اين خصوص، ياري و مددكاري
طلب و توقع كند.

 

زهي دماغ مخبَّط، زهي تفكّر دور زهي تصور باطل زهي خيال محال

 


|175|

 

پس به فضل خداوند روشن و آشكار شد كه مقاله پرداز مؤمي اليه كه بدين تأكيد و
اصرار از علماي عظام و حجج اسلام، در انجام چنين خيال خام، طمع نصرت كرده است؛
هركس است، دزد بيروني است، نبايد و نشايد از اهل ملت ِاسلامش خواند. اگرچه در اين
مقام نكته اي به خاطرم رسيد، حقيقت سال ها است متحير و متعجبم در اين كه قوم
بني اسرائيل بعداز همه آن تفاصيل دعوت هاي حضرت موسي (ع) كه خلق را به
يگانه پرستي مي خواند، و همه آن هنگامه ها، خصوصاً آن هنگامه واپسين فلق بحر كه تا
قيامت، حيرت افزاي عقول عالميان است، آن قوم همه آن تفاصيل را بالعيان مشاهده داشته
بعد اللتيا والتي، چگونه و به چه خيال در حضرت چون موسي (ع) حقيقت قصه
اين كه ثروت و مكنت امم متمدنه، و وضع و روش و رفتار آنان، در دل و ديده مقاله پرداز
مؤمي اليه، و هم خيالاتش تا بدين پايه متوقع گرفته كه مؤمي اليه دل قوي داشته در حضرت
علماي ملت به جسارت گذاشته، علماي اسلام را حث و تحريص و بعث و تحريك بر پيروي
كفار و نقشه گيري از وضع و روش و رفتار و منش و هنجار آنان دارد، همانا چون اين قصه را
بدين تفصيل با داستان قوم بني اسرائيل و موقع گرفتن صنم پرستي مردمان، با ساز و سامان
در دل و ديده اسرائيليان بي خانمان و آن دل قوي گرفتن و در حضرت چون
موسي (ع) پيغمبري، جسارت آوردن و "يا موسي اجعل لنا الهاً كما لهم الهة"
گفتن، اين دو قصه را بدين تفصيل چون در محضر انصاف و حقيقت رسي، سراسر برابر
گذراند، سرمويي تفاوت نخواهند ديد، خذوا النعل بالنعل والقذة بالقذه.

 

ولي اين قصه از مقاله پرداز مؤمي اليه كه پرورش يافته دامن فرنگستان است و تربيت
گرفته دارالفنون، مگر عجبي نيست و شگفتي ندارد، او به وظيفه خود عمل كرده و ما نيز بر
او اعتراض نداريم، بلي يك كلمه حرفي كه بر او داريم اين كلمه مي گوييم "اي همت پس
نخورده مست" اين يك چند كلمه الفاظ و اصطلاحات خالي كه اقتضاي اين رعد و برق و
باد و نور و عربده جويي و بيهوده گويي ندارد.

 

باده درد آلوده است مجنون كند صافي ار باشد ندانم چون كند

 

بلي گوهر ذات تو را قابليت و ظرف استعداد تو را وسعت بيش از اين نبود كه از اين

 


|176|

علوم ابتدائيه الفظ و اصطلاحات چندي طوطي وار گرفته كه به هنگام اظهار و قاحت و
قباحت و افادت هاي جنب مربوط و نامربوط و موقع بيانش نيست كه شايد به خواست خدا
موقع بيانش برسد و ديگر گفتني ها هم گفته و پرده از روي كار، رفته شود، در هم بافته كه
بدين وسيله راه به مقاصد فاسد خوديافته باشي؛ شكر خدا را كه گوهر ذاتت را قابليت و
استعداد لباب و حقايق علوم معارف كتاب و سنت نبود و نصيب نشد؛ چون تو بي انصاف
كجا و سعادت آبشخورهاي صافي كجا: انزل علينا مائدة من السماء فسالت اودية بقدرها. [34]

 

خانه جهل خراب وگرنه مرد دانش مند، اين گونه ترهاتي را كه مايه تمسخر و
ريش خند در حضرت ناقدان بصير و ناظران خبير، عرض و اظهار نتوانند داد، "العاقل
لايبالغ في الضياح نقصه فتضاح نفسه" همه از آن است كه مايه خود و پايه مردم را نشناختي
وگرنه بدين گونه خطابه بافي هاي واهي كه سراسر از تنك مغزي و سبك عقلي بافنده آگاهي
ميدهد، پايه و مايه خود را بر دانش مندان جهان آشكارا نمي ساخت.

 

چرا ساكت نماني چون نداني برهنه چون كني عورت ببازار

 

غرض روي اعتراضي با مقاله پرداز بي انصاف نداديم وگرنه كسي ببايد كه آن هر دو به
زندان برد؛ بلي روي كلمه و توقع ما با شخص خردمند شما است كه منشي محترم "اختر" يد
كه چون شما شخص اديب فريد فرزانه كه هر روزه الحق، نه تنها مايه مباهات ايرانيان و
اسلاميان، بلكه مايه مباهات تمام اديبان جهان است.

 

با اين كه مقصد و مقصود چنين كينه كيش بدانديش، بر شما پوشيده نتواند بود. چه هر
سخن دان هوش مندي، پس از پرده پوشي و اغماض از مراتب معروضه البته از اعتراف به
اين مقدار ناگزير است، كه محض قصد و غرض مقاله پرداز مؤمي اليه از اين بيهوده
گويي هاي لاطائل تنها اظهار فضيلت و خودنمايي است كه به اقتضاي جاه طلبي و شهرت
دوستي و كينه كشي و بدانديشي با نيكان حق پرست، خواسته با روي سخت و دل
ضمخت، داد وقاحت و قباحت را داده، او در شطط گويي و غلط پويي در آمده، خود را با
اين پايه پست و اين لياقت كه هست، در برابر سلسله جليله اهل علم آرد و الفاظ و

 


|177|

اصطلاحات چندي كه في الحقيقه، حقيقت آن ها را هم نيافته، در مقام جسارت و ستيزگي
بديشان، با ربط و بي ربط با همه غلط و خبط، درهم بافت، به خيال پراختلالش كه
بدين گونه، تعرفات خنك و بارد كه همانا در حقيقت، جلوه زشتان را ماند و عشوه پلشتان
را، خود در نظر اعتبار جهانيان تواند آراست و به طمع خامش كه شنيده "فاز باللذّة الجسور"
به هوس افتاده كه او را هم در اين ستيزگي با سلسله جليله اهل علم كه قوه ناطقه، مدد از
ايشان برد، شايد در انظار بزرگان جهان، جاه و مرتبتي و قدر و منزلتي، حاصل آيد؛ اينش
جهل كسي، بدين پايه فضل نام بزرگ برد.

 

اي بي چاره خاطر جمعي كاملت بدهيم كه دانان شرف و شأن آحاد سلسله جليله كه
چراغ ايزد افروخته است، خيلي از آن بالاتر كه به گفتار ناسوده و ناسزاي چون تو فرومايه
بي انصاف گروهي بر اطراف آن نشيند، خاطرت جمع.

 

غرض كليه ايي كه از شخص دانش مند شما منشي محترم "اختر" داريم اين كه شما
امروزه پاس نام و ناموس ملت و دولت اسلام را در عهده داريد و از حال بيگانگان كه دور و
نزديك، نگران اسلاميان اند، بهتر و بيش تر از همه، آگاه ايد چرا بايد كه از اهتمام در
رعايت اين گونه حقوق واجب المراعات دولت و ملت چشم پوشي نماييد والسلام. ايام
عزت مستدام باد.


6- ماهيت نهضت هاي شيعه از نظر دگرانديشان

هرچه حركت و تحولي در تاريخ ايران ريشه دارتر و داراي ابعاد عميق تري باشد، ديدگاه
غرب گرايي منورالفكران از درك آن عاجزتر و در تحليل آن دچار تناقض بيش تري
مي گردند. در اين مورد قيام تحريم تنباكو و ابعاد وسيع آن از جمله مواردي است كه به
خوبي مؤيد سخن ماست. قيام تحريم تنباكو داراي جنبه هايي است كه جريان سكولار و
تفكر غرب گراي ِايران نتوانسته و نميتوانسته به ارزيابي صادقانه و حقيقت جويانه آن
بنشيند، بررسي اين جنبه ها، صرف نظر از بعد تاريخي آن، به نوعي "انديشه
تاريخي" و انديشه سياسي در موارد مطروحه مي تواند ما را رهنمون گردد؛ انديشه هايي كه

 


|178|

بتوان با آن به كلياتي تحليلي و اصولي تقريباً ثابت در تحولات سياسي سده اخير ايران و
حتي مسائل بنيادين امروز دست يافت.

 

و اما مشخصه ها و جنبه هاي مذكور:

 

اول: جنبش تحريم تنباكو تقريباً در سراسر تاريخ كوتاه خود با عدم حضور عنصر
روشن فكر روبه رو بود؛ يعني در هيچ يك از مقاطع چندگانه آن روشن فكران حضوري
حتي در حد متوسط مردم كوچه و بازار هم نداشتند، چه رسد به سطح رهبري و يا داعيه
جهت دهي فكري.

 

دوم: رهبري بلا منازع و مسلّم مرجعيت شيعه از عتبات مقدسه در حلقه ارتباطي
نيرومندي با داخل كشور.

 

سوم: قيام تحريم، اولين حركت نيرومند مذهبي بوده است كه در آغاز قرن 14هجري
به صورت يك جنبش تمام عيار ملي ظاهر گرديد و در آن آحاد ملت از پايتخت تا دور
افتاده ترين نقاط كشور در آن سهيم گرديدند.

 

چهارم: ارتباط عميق و داراي مشروعيت ذاتي رهبري و بين اجتهاد و مرجعيت شيعي
در بين مردم.

 

پنجم: جنبه فوق العاده بارز ضداستعماري و ضدغربي جنبش تحريم به نحوي كه نه
فقط سلطه غرب بلكه تفكر و نظام هاي غربي را هم مورد سؤال قرار داده است.

 

ششم: جنبه وحدت ذاتي و تلازم جدي ديانت و سياست در بطن اين جنبش.

 

هفتم: جنبه ضداستبدادي تحريم كه مي توانست نظريه روشن فكري وحدت حكام و
علما را به طور مستند بر هم زند.

 

هشتم: بعد عقيدتي نظام سياسي و فكري تحريم كه به نحو قابل توجهي با بعد معنوي
و غير مادي آن پيوند برقرار نموده بود و در يك نظام هم آهنگ به تاريخ ايران خط دهي نموده
است.

 

نهم: در جنبش تحريم، همه عوامل تقريباً در جاي خود قرار دارد و توانسته در زماني
كم، به عالي ترين اهداف ملي و اسلامي دست يابد. در اين زمينه روحانيت، مردم عادي،

 


|179|

تجار، رعايا، افكار عمومي… به خوبي نقش خود را ايفا نموده اند، بدون آن كه نياز به
عنصر روشن فكرانه [35] باشد.

 

دهم: بُعد ضد تهاجم فرهنگي و عقيدتي غرب در دل جنبش تحريم و مقابله صريح با
ابعاد رواني و فكري آن.

 

در مقابل اين مشخصه ها و عوامل و مميزات، مناسب است به تحليل هاي منورالفكران
توجه نماييم، اين بخش مي تواند به دو فراز تقسيم گردد:

 

الف - بحث از مشخصه هاي كلي و اصول تحليلي اين تفكرات در مسئله تحريم.

 

ب - ذكر پاره اي مستندات از مواردي از نوشتارهاي تاريخي و سياسي از يك صد سال
پيش تا به امروز.

 

در مورد قسمت اول مي توان گفت دو سطح تحليل شبهه انگيز ارائه مي گردد:

 

اول: شبهه در مسلمات تاريخي و بحث هاي تاريخ نقلي.

 

دوم: شبهه در تاريخ تحليلي و چوني ها و چرايي ها و سپس خدشه در مسير انديشه
تاريخي و انديشه سياسي منتج از آن.

 

اهم موارد فوق را در ده عنوان، فهرست وار اشاره مي كنيم:

 

اول: در تقسيم بندي ِتحولات اصلي اجتماعي و سياسي دوران قاجاريه نقش واقعه
تنباكو ناديده گرفته شده و بدان كم بها داده شده و در نهايت به صورت كم رنگ مطرح
مي شود و معمولاً روشن فكران به بحث انقلاب مشروطيت رغبت بيش تري نشان
مي دهند. چون در اين نوشتار بارها تأكيد شده كليد فهم اصالت هاي انقلاب
مشروطيت، قيام تحريم تنباكو و جريان سازي هاي آن بوده است فلذا طرح مشروطه
بدون طرح واقعي قضيه تنباكو نشان از سردرگمي جدي در وقايع و افكار وافق هاي
مشروطيت دارد. بنابراين بسيار متفاوت است كه ما با قيام تحريم به سراغ مشروطه كه
فصل نوين تاريخ ايران است، برويم و يا بدون ملاك ها و اصول قيام تحريم به بحث
مشروطه بپردازيم.

 

دوم: در تحريم مسلمات جنبش و شبهه در اصل وقايع موارد ذيل را طرح مي نمايند:

 


|180|

 

الف - اصلاً فتوا و يا حكمي از جانب ميرزاي شيرازي طرح نشده است و حكمي هم
كه در تهران شايع شده بود، در حقيقت جعلي و به نام ايشان بوده است.

 

ب - قيام تحريم در نهايت در گردونه رقابت بين دو قدرت روس و انگليس قابل طرح
است و پشت صحنه وقايع و حوادث اين قيام، نه مردم و نه علما بلكه تحريك روس ها در
جريان بوده است!

 

ج - مي نويسند كه اصل قرار داد رژي، به نفع ايران بوده است و از ره گذر ِاين قرارداد
سود زيادي عايد ايران مي شده است!

 

د - در جريان تحريم، نه رهبري علما بلكه تجار بوده اند كه خط اصلي جنبش را ارائه
مي داده اند و اين خط دهي نه از روي شوق ديني و مليت بلكه از روي منافع تجاري صورت
مي گرفته است.

 

ه- - اگر به تمام موارد بالا و يا بخشي از آن اشاره نكنند، معتقدند اين حركت هرچند
در جاي خودش مفيد بوده است ولي اين مفيد بودن نه از روي آگاهي و بينش و زمان سنجي
درست، بلكه صرفاً تيري بوده است كه در تاريكي به هدف خورده و حركتي شتاب زده و از
روي هيجان و شعار صورت گرفته است. از اين نظر گاه قيام تحريم، هم چون شهابي
زودگذر آسمان ايران را روشنايي بخشيد و خيلي زود محو شده است.

 

و - مسئله اين كه اگر هم موفقيتي در كار بوده است نه از طرف مرجعيت ديني و
خودآگاهي ملي بلكه از جانب عوامل فرعي صورت مي گرفته است در اين ديدگاه جنبش
تحريم صرفاً با مثلاً يك نامه از سوي سيدجمال الدين خط دهي و جهت يابي مي شده
است!

 

سوم: بعد از شبهه در مسلمات ِتاريخي ِگفته شده، به بحث هاي تحليلي تر و ظاهراً
ريشه اي تري مي پردازند و در اين تحليل ها هرچند جنبش تحريم را به عنوان يك واقعيت
مسلّم تاريخي مي پذيرند ولي ابعاد گسترده و عميق آن را منكر شده و با ناديده گرفتن
ايدئولوژي تحريم و منطق دروني محكم آن، صرفاً به نقل قصه هاي تاريخي مي پردازند.
در اين ديدگاه جنبش تحريم از خط دهي فكري و سياسي و تاريخي محروم شده و صرفاً

 


|181|

حركتي معمولي در كنار ده ها و صدها واقعه متداول تاريخي قرار مي گيرد.

 

چهارم: گروهي ديگر كه گاه به حوزه ايران شناسان غربي و يا حتي ايران شناسي هايي
شرقي بر مي گردد و گروهي از نظريه سازان چپ و غير چپ را هم شامل مي شود با وارد
نمودن اصطلاحات و تعابير و تحليل هايي مانند جنگ بورژوازي ملي و غيرملي، جنگ
قدرت بين علما، سوداهاي رياست خواهي فلان مجتهد و بهمان تاجر، اختلاف در خود
دستگاه حكومت مثلاً رقابت كامران ميرزا با امين السلطان و… جنگ طبقاتي شهر و روستا
و غيره به تحليل مسائل مي پردازند. در اين سطح تحليل، جنبش تنباكو بدون در نظر گرفتن
واقعياتش، به عنوان نمونه اي براي اثبات فرضيه هاي جامعه شناسانه و يا نظريه سازي هاي
ماركسيستي ارتدكس و يا چپ جديد و يا حتي متجددين ليبرال قرار مي گيرد و مطلب نه
براي اثبات و روشن شدن تحليلي حقايق آن نهضت، كه اثبات مطالب سياسي و فكري در
راستاي مسائل سياسي روز درنظر گرفته مي شود.

 

پنجم: در آخرين قسمت كه بين ما و برخي از تحليل گران تاريخي و سياسي ِقضيه
تنباكو تفاوت است، مسئله سطح تحليل صرفاً مادي و غير معنوي است. در اين قسمت،
حوزه مباحث و مسائل در روابط عادي و منفعت جويانه آدميان كه بازي گران ِاميال و
هوس هاي خود هستند صورت مي گيرد و هرگونه صبغه الهي و غيبي و ماوراي مادي در
قضايا نفي و انكار مي شود. شايد خواننده اين فراز از بحث متعجب گردد كه منظور از
اين محبت چيست؟ منظور و محتواي كلام ما در اين قسمت اين است كه مقدس ترين
مفاهيم و ارزش هاي شيعي در قضيه تحريم مطرح و به كار برده شده است: امامت،
ولايت، مهدويت و… و نوع تأثير حكم بر مردم و اطاعت آنان در تبعيت، نوع روابط با
مرجعيت و بسياري از مسائل ديگر نوعي جهش فوق العاده و دخالت عوامل فوق مادي را
مي رساند كه محقق صرفاً مادي نمي تواند بدان ها جواب درست بدهد. ما چون در سطح
تحليل ها ايمان خود را اسير و زنداني شرايط مطلق مادي نمي بينيم لذا در برخي از
جريانات و حوادث(و نه همه آن ها) در كنار شرايط و عوامل مادي، به اين عوامل و
شرايط و عليت هاي فوق مادي هم توجه داريم و لااقل جاي آن را بازگذاشته و سعي

 


|182|

نمي كنيم با چند توجيه از كنار آن بگذريم. براي استناد بخشيدن هرچه بيش تر به عناوين
گفته شده به سراغ كتاب ها و نوشته هايي مي رويم كه به صورت هاي گفته شده به تحليل
مسئله قضيه تحريم پرداخته اند. براي شروع از همان زمان تنباكو و سردرگمي يكي از
جرايد منورالفكري يعني جريده "اختر" آغاز مي كنيم؛ موضع "اختر" در قبال حادثه تحريم
به دو بخش تقسيم مي شود: در آغاز كار رژي مخالف ِقرارداد است ولي در اوج قيام ِ
مردم در كنار كمپاني و دولت قرار مي گيرد. علما از تفوقي كه پس از لغو امتياز تنباكو به
دست آورده بودند بي درنگ بهره برداري نكردند و اقدامي جدي در تضعيف سلسله
قاجاريه ننمودند سهل است. حتي به نظر مي رسيد كه بين دولت و علما نوعي همكاري
هم هست. [36]

 

كتاب تحريم تنباكو در ايران نيز توسط يكي از ايران شناسان غربي نوشته شده و
ماحصل آن صرف نظر از جنبه هاي مثبت كتاب اين است كه: هرچند از اسناد و مدارك و
مآخذ تاريخي و حتي گزارش هاي ديپلمات هاي خارجي سود برده ولي در نهايت تحليل
وي از يك نهضت عميق روحاني شيعي تحليلي غربي يك بعدي و حتي با كليشه هاي رايج
در آن ديار است.

 

كتاب اسناد نويافته و اسناد سياسي دوران قاجاريه و اسناد برگزيده دوران قاجاريه و
پنجاه نامه تاريخي اين كتاب ها تماماً توسط "ابراهيم صفائي" و همگي در
فاصله يك دهه قبل از انقلاب نگارش يافته است.

 

هرچند از جنبه سندشناسي و آوردن مدارك دست اول تاريخي داراي ارزش است ولي
داراي سطح تحليل مغلطه آميز بوده و مجموعاً قيام تحريم را تحريك روسيه، تحريك تجار
وابسته و بيش تر در اثر اختلافات درباريان و بازي هاي سياسي مي داند و حتي خود
قراردارد و سياست ناصرالدين شاه را به نفع ملت ارزيابي مي كند.

 

كتاب ديگر، كتاب "تحريم تنباكو يا اولين مقاومت منفي در ايران" است، هرچند در
چند دهه اخير رايج ترين اثر در شناخت قيام تحريم تنباكو بوده است ولي متأسفانه ظلم
بزرگي به مأخذ اصلي خود يعني كتاب "تاريخ الدخانيه" نموده است. و در آخر كتاب در

 


|183|

مآخذ آورده است: (يادداشت هاي منسوب به مرحوم شيخ حسن كربلائي) اين كه وي كتابي
به اين معتبري را اين گونه عنوان نموده بي انصافي بوده است.

 

اما در آرشيو وزارت امور خارجه انگليس و اسناد وزارت خارجه فرانسه و
(مكاتبات راجع به امتيازنامه دخانيات ايران در لندن در سال1892 كه مجموعه اي است
كه در همان زمان تقديم پارلمان انگليس شده حاوي 148 سند اصلي با 44 سند ضميمه
مي باشد كه اين اسناد ديدگاه هاي دول خارجي به خصوص انگلستان و فرانسه و تحليل
آنان از وقايع را مي نويسد، هرچند اين اسناد از زاويه نگرش غربي نسبت به رجال و وقايع
و تحولات ايران مفيد است ولي در تحليل همه جانبه و عميق از يك نهضت شيعه در ابعاد
معنوي و حتي نقش ها و ارتباطات عاجز است و نمي تواند برداشت صحيحي داشته
باشد.

 

كتاب ديگر از دكتر "فريدون آدميت" است، وي در كتاب "شورش بر امتيازنامه رژي"
در مورد ماهيت و اساس تحريم
[37] در قيام عليه امتياز دخانيه مطالبي آورده است كه به نظر
مي رسد با روح و جوهر بسياري از اسناد و مدارك ارائه شده در اين كتاب تعارض جدي
دارد. و اين تعارض به نظر مي رسد كه بيش تر بر محور ماهيت و فلسفه وجودي
خود "تحريم" باشد. آري، اگر جنبش عليه قرارداد رژي را از فحوا و عمق تحريم خالي
كنيم و به بقيه مسائل و حوادث تاريخي نگاه كنيم خواه ناخواه خواهيم نوشت: "شورش بر
امتيازنامه رژي" وليكن اگر محور و اساس جنبش دخانيه را "تحريم" قرار داده آن گاه به
خيزش تاريخي - فكري آن نظر انداخته و موجي را كه تحريم، نيم قرن بعد از رژي ايجاد
نموده دقيقاً وارسي نماييم، خواهيم ديد كه سطح بينش و فكر تاريخي ما ارتقاي كيفي يافته
و واژه "انقلاب، قيام و نهضت" را به جاي "شورش" متناسب آن برهه تاريخي خواهيم
يافت. و اگر جنبش تنباكو را يكي از فصول مهم و سرآغاز اجتماعي، نهضت
فكري - سياسي تحريم بدانيم آن گاه با قيد احتياط و با پيمودن راه اعتدال مي توانيم از جريان
نامسلط، عميق و تقابل زاي عصر تحريم در دل عصر بي خبري و قرن سكوت خبر دهي م.
در اين صورت مسئله از صورت منافع طبقاتي چند تاجر بازاري و بازرگان تنباكو، خارج

 


|184|

شده، به منافع ملي، عمق فكر مذهبي، و انديشه فرا تاريخي تبديل مي گردد و شايد اگر
بخواهيم به نوعي ابن خلدوني بينديشيم تقريباً نوعي "قانون مندي اجتماعي - سياسي" را در
جامعه ايران براي اعتلاي استقلال و هويت فرهنگي و سياسي يافته ايم. اگر بخواهيم
ايرادهاي خود را بر ماهيت تحريم و پي آمدهاي آن از ديدگاه كتاب ِ"شورش بر امتيازنامه
رژي" بگوييم مطالب ما به چند فراز تقسيم مي شود.

 

اول: كتاب "شورش بر امتيازنامه رژي" ماهيت عمل تحريم را در حد منافع طبقاتي
تجار، پايين آورده، با ناديده گرفتن عمق قيام و صرف نظر كردن از قسمت اعظم اسناد
مي نويسد:

 

اين تحليل و تحليل هاي مشابه آن [39] كه اكثر آن تكرار مكررات است به دلايلي چند
خدشه پذير و ضعيف اند:

 

الف - اگر بخواهيم ريشه يابي كنيم كه اين همه اصرار دكتر آدميت و هم فكرانش در
منصوب كردن اين حركت به اقدام مجدّانه تجار به چه دليل است، مي توان به زاويه فكري و
ديدگاه فلسفه سياسي آنان انگشت گذاشت. از نظر اينان بايد بين تجار و علماي مذهبي،
اختلاف ماهوي وجود داشته باشد و اين اختلاف بر طبق كليشه هاي ذهني اينان از اختلاف
بين تجار و كشيشان در انقلاب فرانسه سرچشمه مي گيرد. براي آن كه يك نهضت اجتماعي
به وجود آيد نيازمند ِيك طبقه جديد خودآگاه اقتصادي است. لذا در ايران شأن تجار ناگهان
به رده نوعي بورژوازي ملي در بعد اجتماعي ارتقا مي يابد.

 

مي بينيم كه تحليل اين رده فكري در مشروطيت دقيقاً بر اين پايه است، البته با اين
تفاوت كه در مشروطيت سطح بحث از رابطه تجار و علما به بازشدن پاي روشن فكران و

 


|185|

تحصيل كردگان غربي كشيده مي شود علت اين كه اين مورخان از عنصر روشن فكر ِتحصيل
كرده غربي در نهضت تنباكو يادي نمي توانند بكنند حضور كم و تقريباً ناچيز اينان در اين
حركت عمومي بوده است. از نظر آقايان آدميت و يا حائري علماي مذهبي فاقد نوعي
شعور اجتماعي و درك سياسي هستند لذا در جنبش تنباكو، تجار هدايت گر آنان بوده و در
جنبش مشروطيت، روشن فكران، اصول فكر سياسي و تفكر اجتماعي را به آنان آموزش
داده و القا ميكرده اند. در يك كلام از ديدگاه كلي دكتر آدميت، علماي مذهبي هيچ گاه
متحرك بالاراده نبوده و نيستند.

 

اگر عوامل فكري و روحي ديگر را در تحليل هاي اينان كنار بگذاريم، ريشه اصلي
اين گونه تجزيه و تحليل و بينش تاريخي به كليشه قرار دادن جريان فكري - تاريخي اروپا بر
مي گردد و اين كه بايد نهضت ها و حركت هاي آزادي طلبانه و با ارزش ملي، برداشت و
تقليدي از آن گونه جريانات دمكراتيك باشد. و اگر كوچك ترين انحراف و يا عدم تطابقي
به چشم بخورد در اين ديدگاه، اين نهضت ها، غير اصيل، ارتجاعي، واپس گرا و در يك
كلام بي حاصل خواهد بود.

 

ب ـ بسياري از اسناد و مدارك در قيام عليه رژي حكايت از آن دارد كه تجار و كسبه اي
بوده اند كه به دلايل چندي حتي موافق عمل رژي بوده اند
[40] و در ضمن، اثبات اين كه تجار
از يك بينش عميق سياسي - اجتماعي در قبال تحولات آگاه بوده اند بسيار دشوار است.

 

ج - اين كه دكتر آدميت معتقد است كه تجار، علما را به صحنه مبارزه اجتماعي
كشاندند و همكاري علماي مقتدر را به دست آوردند بايد سؤال شود حربه تجار و ابزار آنان
در اين كشاندن چه بوده است. اگر جواب داده شود، بهانه وجوهات شرعيه بايد گفت اين
جواب نه تنها از بي خبري ِنويسنده نسبت به ماهيت و عمق دستگاه و نهاد مرجعيت خبر
مي دهد بلكه بايد در اطلاعات تاريخي نامبرده نسبت به اوضاع و جريان اقتصادي علما نيز
شك نمود.

 

ليكن اگر بخواهيم جريان را عوض كرده و بگوييم اين مراجع و علماي بزرگ بوده اند
كه تمام اقشار را به صحنه اجتماعي در واقعه تنباكو و در عصر مشروطيت كشاندند، سخن

 


|186|

به گزافه نگفته ايم. حربه اين دنباله روي نيز از مسئله اقتصاد و طبقه خارج بوده است به
مسئله اعتقادات و باورهاي مذهبي بر مي گردد. بر فرض هم كه تعدادي از تجّار عاري از
اين گونه اعتقادها و باورهاي عميق بوده باشند به هيچ وجه جامعه و روند و
بافت اعتقادي - اجتماعي ايران به آنان اجازه بروز مخالفت نمي داده است. با اين تحليل
مي توان راحت تر بررسي كرد كه چرا يك تاجر تنباكو اظهار مي دارد كه: دوازده هزار كيسه
تنباكوي خود را با خدا معامله كردم.

 

مسئله وقف زمين هاي مزروعي، نذورات و اعتقادات مردم از طرفي، زهد، منش
بلند، ميزان تحصيلات و نحوه سلوك و استقلال و قدرت مراجع طراز اول شيعه، ما را
خواه ناخواه به اين بينش سوق مي دهد كه پايگاه اجتماعي و شأن و رتبت علما با تجار، نه
تنها در مقابل هم يا در برابر هم قرار نمي گيرد بلكه در روند جنبش ها و نهضت هاي مذهبي
و مردمي، تجار و ساير اقشار به عنوان مقلدين باوفا و حاميان با نفوذ اقتصادي براي علما
بوده اند.

 

دوم: از مطالب و عناوين ديگري كه دكتر آدميت درباره ماهيت تحريم مطرح
مي نمايد، نوعي سفسطه و نكته انحرافي است كه مي گويد:"فكر تحريم دخانيات در
اصل، مغايرِ نظرگاه اكثر پيشوايان مذهبي بود."
[41]

 

اين نكته به مصداق"كَلِمَةُ حَق يُرادُ بِها باطِلٌ" مي ماند. فكر تحريم دخانيات در
صورت عادي البته اين گونه بوده است و حرمت آن به هيچ وجه بذاته مطرح نبوده است
وليكن وقتي مسئله امتياز خارجه و تفوق كفار بر بلاد اسلامي مطرح مي شده و قضيه
دخانيه، بهانه و مركز توجه يك نهضت عمومي و اجتماعي مي گردد و جرياني تحت عنوان
تحريم پيش مي آيد البته كه نظرگاه اكثر علماي مذهبي به حرمت آن بر مي گردد، چنان چه
مي دانيم، وقتي كه دربار و حكومت ناصري خواست بين علماي بزرگ اختلاف ايجاد
نمايد و از مجتهد كربلا، مرحوم شيخ زين العابدين، راجع به حكم حرمت تنباكو سؤال
كردند، وي نيز حكم ميرزا را به خاطر ابعاد سياسي و اجتماعي تأييد و متابعت خود را
اعلام داشت.
[42] و يا وقتي ظل السلطان براي آقانجفي پيغام مي دهد كه شراب كه از تنباكو

 


|187|

نجس تر است همان قدر كه در باب شراب نهي داريد در باب تنباكو هم نهي مي داريد.
آقانجفي جواب مي دهد:"ما به تكليف شرعي خودمان عمل مي كنيم و شما هم به تكليف
عرفي خودتان عمل كنيد." [43]

 

صرف نظر از مسئله تنباكو، ما خوانديم كه اجناس خارجي، پارچه ها، كالاهاي
فرنگي، حتي كاغذهاي مارك دار نيز وقتي بهانه براي استيلاي اجانب بر كشور اسلامي
مي شده، مورد تحريم قرار مي گرفته است.

 

سوم: كتاب "شورش بر امتيازنامه رژي"، حوزه تحريم را بسيار كوچك گرفته و حتي
همان تحريم تنباكو و فسخ رژي را نيز دو حصه مي كند:

 

البته چنان چه پيش تر يادآور شديم اين عنوان بالا و جزئي نگري، با كل جريان تحريم
عدم مطابقت كلي دارد چرا كه به استناد اسناد و مدارك متنوع و از مقاطع مختلف، بر اين
رأي تاريخي رفتيم كه:

 

الف - قبل از تحريم تنباكو، تفكر تحريم، سه سال قبل از رژي در استفتاي شيخ
فضل الله نوري از ميرزاي شيرازي و جواب ميرزا در مورد منع استعمال قند مجلوب روس
عينيت مي يابد لذا تحريم قبل از تنباكو شامل چيزهاي ديگر هم شده بود.

 

ب - قيام تحريم، در اولين ثمره خود منجر به الغاي قرارداد رژي مي شود ولي
چنان چه در اسناد فصل قبل ديديم ابعاد آن در سنوات بعدي شامل ابعاد اقتصادي ديگر از
نفوذ فرنگيان در ايران نيز مي گردد. بنابراين تحريم چه از جهت كمّي و چه از جهت كيفي
تداومي دارد كه بسيار فراتر از تنباكو و رژي بوده است.

 

ج - در راستاي قراردادها و امتيازات خارجي نيز ما نمي توانيم با نويسنده
كتاب "شورش بر امتيازنامه رژي" هم داستان باشيم كه ابعاد قيام تحريم فقط به بعد لغو
انحصار رژي كمك نمود، زيرا هرچند كه امتيازات ديگري نيز به اجانب داده مي شد و علي

 


|188|

الظاهر، نهضت و قيام عمومي را در پي نداشت ولي مخالفت علما و مردم با اين امتيازات
و انتقاداتي كه مثلاً از استقراض از روس ها مي شد، همه به خاطر اين بود كه قبح امتياز دادن
به اجنبي و مترادف دانستن امتياز خارجي با اضمحلال دين و ملت، در انديشه علما و ملت
رسوخ كرده بود و اين خود به صورت عاملي نيرومند در مشروطيت عمل نمود. در حقيقت
تحريم به عنوان نوعي معيارسنجي در مورد قراردادهاي خارجي عمل نمود و در انديشه و
وجدان عمومي، هيجان و التهاب ايجاد مي نمود و متون سياسي و مقالات اجتماعي عصر
مشروطيت و عملكرد مجلس اول و حساسيت هايي كه در اين زمينه بروز مي نمود همه
حكايت از تيزبيني و درايتي دارد كه قبل از قيام تحريم و در موقع اجراي ساير قراردادها و
امتيازات خارجي پيش از رژي مشاهده نمي شده است.

 

د - دكتر آدميت، اين نكته كه چرا ميرزا در مورد لغو همه امتيازات و يا قطع بالمرّه يد
فرنگي در همان زمان اقدام ننمود و امتيازات راه آهن و يا بانك را كه قبلاً مطرح مي نمود،
بعد از لغو قرارداد تنباكو مصرانه عنوان ننمود، و يا اين كه چرا ميرزا به تكفير نظام ناصري
اقدامي ننموده است را مبهم گذارده و فقط اشاره به اين مي كند كه ميرزا:
"تمكين دولت را بر عموم رعايا و علما لازم مي شمرد" و "چنين تصوراتي و
انجام اين گونه مهمات در مورد وي خام انديشي محسوب مي شود."

 

در اين مورد نيز به نظر مي آيد كه روح بلند و تفكر ميرزا با اين تحليل هاي تاريخي بسي
فاصله دارد، چرا كه اين مطلب چند بعد دارد:

 

1- ميرزا هيچ گاه به بودن ساير امتيازات رضايت نداده و حتي در آخرين نامه هاي خود
بعد از تشكر از لغو رژي، باز به اشاره يا به كنايه عدم رضايت و حرمت امتيازات بانك و
راه آهن و غيره را مطرح مي سازد.

 

2- اين كه ما تصور كنيم يك جنبش اجتماعي در مدتي كم تر از دو ماه تمام اساس
ظلم و سياست فاسد را به يك باره نابود كند تصوري خام خواهد بود. و اصولاً مقدماتي
كه در شروع نهضت ها و جنبش هاي بزرگ گذاشته مي شود چه بسا كه در دهه هاي بعد
ثمر انتظاري دور از واقع خواهد بود. كما اين كه ما ثمره قسمتي از ابعاد نهضت تحريم را

 


|189|

در زاويه هايي از نهضت مشروطيت ديديم و به نظر مي آيد نهالي كه در جنبش تنباكو
كاشته شد به هرحال محتاج زماني بود كه بارور شود و اين نكته را خود دكتر آدميت نيز
معترف است:
حركت در جهت تغيير نظام سياسي حاكم با نيروي انگيزش امتداد يافت. [45]

 

3- هر نهضت و حركت اجتماعي و سياسي به هر حال دو ركن اصلي دارد: رهبري
و مردم، حكم تحريم تنباكو، از روزي كه شايع گرديد تا روزي كه خبر لغو آن رسيد پنجاه
و پنج روز به طول انجاميد وليكن كارشكني ها و موانع مختلفي كه در كار بود باعث شد
كه ميرزا نتواند اهداف بلند بعدي را مطرح كند. اين عوامل، كارشكني دولتيان،
ميزان طاقت مردم، عدم همراهي برخي از معممين، كوتاهي فكر برخي از تجار،
حكايت از فاصله ميرزا با سايرين مي داد. به نظر مي آيد اگر رهبري يك حركت
اجتماعي اين مسائل را مد نظر نداشته و صرفاً مسائلي را مطرح كند كه هيچ گونه زمينه
فكري - اجتماعي نداشته باشد، آن چه عايدش مي شود بي اقبالي مردم و جري شدن
عوامل حكومتي خواهد بود.

 

بنابراين موجي كه از تحريم تنباكو به دوره هاي تاريخي بعدي رسيد، به صورتي بود
كه در قرن اخير ايران، كم تر نهضت، جنبش و حركت اصيلي را سراغ داريم كه وام دار
نهضت تحريم نبوده و تأثيري از آن فكر تاريخي و نهضت بزرگ مذهبي - مردمي نپذيرفته
باشد. با در نظر گرفتن مجموع عوامل ياد شده و تأمل در كليه اسناد و مدارك تاريخي،
بالضروره به اين نكته خواهيم رسيد كه رمزي در "نهضت تحريم" وجود دارد كه ساير
جنبشها و امواج سياسي قرن اخير را سخت متأثر ساخته است، رمزي كه نشان از "خبر" در
عصر بي خبري و "فرياد" در قرن سكوت مي دهد.

 


|190|


پي نوشت ها:
[1] . سده تحريم تنباكو، دفتر دوم، رساله تاريخ دخانيه، ص35.
[2] . همان. [3] . همان. [4] . همان. [5] . همان. [6] . همان. [7] . همان. [8] . همان. [9] . همان. [10] . همان. [11] . همان. اين كه فروشندگان تنباكو در صدسال قبل، از اين كه نشان و اجازه كمپاني خارجي را بر سردر
مغازه نصب كنند، امتناع مي ورزيدند را بايستي با روزگاري مقايسه نمود كه عده اي در ژست هاي
متجدد و مترقي نمايندگي اين گونه كمپاني ها و نصب اسامي آنان را افتخار مي دانند!
[12] . رساله دخانيه در دفتر دوم كتاب سده تحريم تنباكو. [13] . همان. [14] . همان. [15] . همان. [16] . ر.ك: مقاله "نگاه مدرس به واقعه دخانيه"، علي مدرسي، در كتاب سده تحريم تنباكو، به اهتمام
موسي نجفي و رسول جعفريان (تهران، انتشارات اميركبير، 1373).
[17] . همان، ص138. [18] . همان، ص136، مدرس در جاي ديگر مي نويسد براي اولين بار بود كه سياست را با دسيسه ها و
فريب هايش مي ديدم و تجربه مي كردم از همان ايام به مطالعه جدي تاريخ اقوام و ملل پرداختم و
متوجه شدم كه اين بحث در دروس ما چه جاي خالي ديريني دارد.

 


|191|
[19] . نام يك جريان را خط مكتب سامراء مي گذاريم كه مربوط است به ميرزاي شيرازي و شاگردان و
پيروانش كه مدرس از اين زاويه با سيدجمال صحبت مي كند خط ديگر جريان ِجمال شناسي است كه
در تاريخ صدساله ايران داراي پيروان و رهروان فراواني بوده است.
[20] . مقاله (نگاه مدرس به واقعه دخانيه)، ص136. [21] . ر.ك: محيط طباطبائي، نقش سيدجمال الدين در بيداري مشرق زمين. [22] . ر.ك: نامه شصت سؤال و جواب بين ميرزاي شيرازي و شيخ فضل الله نوري. [23] . آيةالله سيدرضي شيرازي در اين مورد از آيةالله شيخ عبدالحسين نوري به نقل از پسرشان نقل مي كند: يك بار از سامراء، از طريق تركيه، به مكه مشرف شدم. در بازگشت به استامبول كه رسيدم، سيد جمال الدين باخبر شد و از من ملاقات خواست وقتي كه آمد گفت: پيامي دارم براي ميرزا كه مي خواهم به وسيله شما براي ايشان بفرستم. به ميرزا بگو ناصرالدين شاه فرد فاسدي است ابتدا او را تكفير و سپس عزل كند. به سيد گفتم: اگر ناصرالدين شاه را عزل كند، چه كسي به جاي او بيايد؟ سيد جمال گفت: خود من. گفتم با چه پشتوانه؟ گفت: به پشتوانه سلطان عبدالحميد. با اين سخن سيد مخالفت كردم و بگو مگو بالا گرفت. در عين حال، نتيجه اي نداد، به سامراء كه آمدم، خدمت مرحوم ميرزا رفتم، ميرزا خارج شهر بود. جريان ملاقات با سيد را به ايشان گفتم، ميرزا فرمود شما چه جوابي دادي؟ گفتم: مخالفت كردم با اين پيشنهاد. مرحوم ميرزا گفت: اگر موافقت كرده بودي، رابطه من با تو قطع مي شد. ميداني اين پيشنهاد چه مفسده اي دارد؟ معنايش اين است كه تنها كشور مستقل شيعه، استقلال خودش را از دست بدهد و تبعه دولت عثماني گردد. اين به مصلحت نيست. اگر ما ناصرالدين شاه را عزل نميكنيم، به خاطر حفظ اين ظاهر است. نقل از مجلّه حوزه، ويژه يادواره صدمين سال درگذشت ميرزاي بزرگ، شماره50 - 51، خرداد و تير و مرداد و شهريور1371.

 


|192|
[24] . جمله مرحوم مدرس در اين مورد اين گونه است كه:
بالاخره اين واقعه تاريخي نظام سلطنت را سست و از اقتدار انداخت، قدرت و احترام فرد يا
حكومت ريشه در قلوب مردم دارد، اگر اين ريشه آسيب ديد درخت قدرت ها زرد ميشود و كم كم
ميخشكد و توفاني و تبري آن را از ريشه بر مي كند. استبداد سلطنتي در ايران بدون توجه به واقعه
دخانيه به مشروطيت نمي رسيد. آن همه تعارفات و القاب و كنده كردن ها هم كه بعدها در نامه هاي
حضرات ميرزاها براي ناصرالدين شاه عنوان شده نتوانست برگي تازه بر اين درخت كبوده سلطنت
پكه زند(پكه به زبان محلي نواحي اطراف اصفهان يعني جوانه و سبزشدن درخت).
[25] . به تعبير مرحوم مدرس، واقعه دخاينه توپي بود كه سحرگاه مردم تيزهوش خفته را بيدار كرد و به طور
طبيعي از زلزله شديدي كه متعاقب آن بايستي به وقوع بپيوندد با خبرشان نمود. عامه مردم هم كه به
علت بي خبري دركي از آن واقعه نداشته خطر را احساس نمودند و چون به علماي مذهبشان اعتقاد
داشتند همراه آنان به حركت در آمدند. اگر محرك و متحرك با تكيه به هم و عقيده به هم عالمانه به نفع
جامعه فعاليتي را شروع كنند خداوند متعال حمايت از آنان را تقبل نموده است.
[26] . ر.ك: محسن امين، اعيان الشيعه، ج16، ص283. [27] . همان. [28] . نشريه حوزه، شماره30، سال پنجم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، بهمن و اسفند1367،
ص41.
[29] . بالاي هرچيزي، نوك قله (دهخدا). [30] . سماك نام ستاره و آن منزل چهاردهم قمر است (دهخدا). [31] . مقاله اي كه مؤلف نقل كرده و به همين جا خاتمه يافته است. [32] . منهمك: كوشنده در كاري، كوشش كننده (معين). [33] . ضرّه: به معناي هوو؛ همشوي. در مثل آمده است: (الحسنُ ما شهدت به الضرّات)، جمع
آن(ضرائر) نيز هست.
[34] . آيه قرآن چنين است: (انزل من السماء ماء فسالت اودية بقدرها. رعد 17/. گويا قصد مؤلف آوردن
آيه نبوده بلكه جمله اي را كه مضموناً به آيه نزديك بوده از خود انشا كرده است.
[35] . روشن فكران ايراني براي خود در طول حيات دويست ساله شان نقش بيدار دهندگي، خط دهي،
جريان سازي ملي، روشنايي بخش، مبارزاتي و در مواقعي تسريع كننده بودن در تحولات اجتماعي
و سياسي قائل بوده اند. عنصري كه به قول خودشان بدون حضور آن هيچ چيز دست خوش تحول
مثبت نمي گردد و فقدان آن مرگ انديشه و حركت را در جامعه باعث مي شود. جنبش تحريم خط
بطلان جدي بر اين نظريه تحميلي در تاريخ و سياست ايران است.
[36] . همان، ص295.

 


|193|
[37] . كتاب شورش بر امتيازنامه رژي را از جهات تحليل تاريخي داراي اشكالات مي دانيم. ولي مسئله
مورد توجه ما پيرامون فكر تاريخي تحريم و مسائل مربوط به آن را شامل مي شود. اما به واقع با
نظريه نويسنده در مورد بي ارزش بودن و ضعف تاريخي - فكري كتبي نظير نوشته هاي نيكي كدي و
حامد الگار با قول نويسنده هم رأي هستيم و شكي نيست كه نظريه وي در مورد كتاب تيموري و
زنجاني نيز قابل قبول و مطابق گزارشات و اسناد معتبر است ولي انتقاد عمده ما بر اين كتاب، ناديده
گرفتن بسياري از اسناد و مدارك و متون تاريخي است و كنايه ها و مسخره كردن ها و نيش زدن هاي
پياپي نويسنده به علماي ديني تقريباً در سرتاسر كتاب به چشم مي خورد. و چره مؤلف را از راستاي
محققي بي طرف و بي غرض خارج مي نمايد. هرچند كه زاويه ديد و نحوه گزينش و برداشت هر
نويسنده نسبت به اسناد و مدارك تاريخي فرق مي كند ولي اين كه نويسنده قسمت هايي را كه در مورد
قبولش نيست به باد تمسخر قرار گرفته و از يك موضوع روحي بالاتر حتي از خود تاريخ به اظهارنظر
بپردازد دور از شأن يك مورخ با انصاف است. چنان چه در مورد شيخ حسن كربلايي كه آن همه از او
تعريف و تمجيد مي كند و در اصالت كتابش هيچ گونه ترديدي روا نمي دارد كه به واقع نيز همين طور
است. وي باز مي نويسد: آن چه از رساله دخانيه مورد استفاده ما مي باشد همان متن اسناد و برخي
روايت هاي تاريخي است بقيه مطالب آن به كار ما نمي خورد با پرحرفي هايش هم كاري نداريم.
(شورش بر امتيازنامه رژي، ص145).
[38] . شورش بر امتيازنامه رژي، ص132. [39] . مانند تحليل دكتر عبدالهادي حائري در كتاب تشيع و مشروطيت. [40] . ر.ك: به قصيده تاريخ در ديوان طرب كه آقاي سيد مصلح الدين مهدوي در مقاله يك قصيده
تاريخي - سياسي از عصر تنباكو، به تفصيل آن را بيان كرده اند. ر.ك: كتاب اعلاي كلمه ملت،
مقاله مزبور.
[41] . شورش بر امتيازنامه رژي، ص133. [42] . ر.ك: شيخ حسن كربلايي، تاريخ دخانيه. [43] . ابراهيم صفائي، اسناد سياسي دوران قاجار. [44] . شورش بر امتيازنامه رژي، ص133. [45] . همان، ص141.


تعداد نمایش : 3737 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما