صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
كتاب آداب السلطنة
كتاب آداب السلطنة تاریخ ثبت : 1390/11/16
طبقه بندي : ,20,
عنوان : كتاب آداب السلطنة
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|213|

كتاب آداب السلطنة

 

ابوالفضل حافظيان

مقدمه

باب اول: در آداب سلطنت مبني بر چهار فصل:

فصل اول: در آدابي كه پادشاه را جمع بايد كردن

فصل دوم: در استماع كلمات

فصل سيم: در مشورت

فصل چهارم: در اعوان مملكت

باب دوم: در ادب وزارت مشتمل بر سه فصل

فصل اول: در آدابي كه وزير را جمع بايد كرد

فصل دوم: در تيمارهاي خدمت كه بر وزير واجب است

فصل سيم: در جذب منفعت و دفع مضرت

 



مقدمه

كتاب "آداب السلطنة" از جمله رساله هاي سياسي است كه در عصر صفويه (قرن دهم و
يازدهم هجري) نگارش يافته است. اين رساله در دو باب است: باب اول در آداب سلطنت
و باب دوم در آداب وزارت و هر باب شامل چند فصل ميباشد.

 

از اين كتاب نسخه هاي معدودي شناسايي شده است، از آن جمله است نسخه كتابخانه
اميرالمومنين (ع) در نجف و نسخه شماره 3837 كتابخانه مركزي دانشگاه تهران
[1] (تحرير در
سال 1136ق) و نسخه شخصي آقاي سعيد نفيسي و نسخه كتابخانه ملي پاريس. [2]

 

درباره مولف رساله، در فهرست دانشگاه و فهرست نسخه هاي خطي فارسي (منزوي)
سخني به ميان نيامده است. سعيد نفيسي كه نسخه اي از كتاب در تملك اش بوده است،
مولف كتاب را تقي الدين ابوالخير محمدبن محمد فارسي دانسته است.

 

ابوالخير محمدتقي بن محمد فارسي فيلسوف، منجم، اديب و دانشمند بزرگ قرن
دهم هجري است، وي از شاگردان صدرالدين دشتكي (شهيد به سال 903ق) و پسرش
غياث الدين منصور دشتكي (متوفي948ق) بوده، و تاليفات بسياري در فلسفه و حكمت،
هيئت و نجوم و ادبيات از خود به جاي گذارده است.

 


|214|

 

از تاليفات اوست: "اسامي العلوم" كه پس از وفات علامه خضري (متوفي 957ق) آن
را نوشته است. وي در قسمت علـوم قرآن، در مورد تاويل و تنزيل مي گـويد: "ان اول من
تكلم فيه كلام الله الناطق اميرالمومنين علي بن ابي طالب (ع)." و درباره علوم
حديث مي نويسد: "هو نقل قولي النبي و فعله و اقوال الائمه و افعالهم صلوات الله عليهم
اجمعين."
[3] اين جملات بيانگر گرايش ابوالخير فارسي به مذهب تشيع است.

 

"طليعه العلوم"، [4] علامه طهراني احتمال داده است كه طليعه العلوم مختصري از
"اسامي العلوم" مولف باشد.

 

"بستان الادب"، "تهذيب الاصول في تحرير اصول اقليدس"، رساله در اسطرلاب
به نام "آغاز و انجام"،
[5] "حل التقـويـم" كه به سال 917ق تاليف شده و منتخبي از آن و رساله
"در دايره هندي"، "رساله فـي حساب القمر"، "معرفه القبله"، "احكام برج طالع مساله"،
"مغني صغير"، [6] "زبده الفرائض" [7] درارث و "صحيفه النور" [8] در انواع حكمت.

 

از رساله آداب السلطنه كه به سبك نثر عصر صفوي نگارش يافته است، چنين استنباط
مي شود كه مولف آن گرايش به مذهب تسنن داشته، چرا كه متابعت از خلفاي راشدين را از
وظايف سلطان برشمرده است. لذا در انتساب اين رساله به ابوالخير فارسي ترديد داريم،
علاوه بر اين از شخص ديگري به نام تقي الدين محمد فارسي، در منابع كتاب شناسي
ذكري به ميان آمده است.

 

نام كامل وي تقي الدين محمد بن صدرالدين علي طالقاني فارسي هندي دكني است
كه نام دو كتاب از ت-أليفات او چنين است:

 

"ترجمه سراج الملوك في العدل والسلوك" اين كتاب براي عبدالرحيم خان
خـانـان (متـوفـي به سـال 1036ق) به فـارسـي درآمـده است.
[9]

 

"ميزان الطبايع قطب شاهي" در طب به زبان فارسي كه براي سلطان محمد قطب شاه
(980-1020ق) به سال 1000 قمري ساخته شده است.
[10]

 

تاليف اول وي كه ترجمه اي است از كتاب سراج الملوك ابوبكر محمدبن وليد قرشي
مالكي(متوفي 520ق)درباره انديشه سياسي اسلام و خلافت و فرمانروايي اسلامي است.

 


|215|

 

حال با توجه به اين كه غالب نوشته هاي ابوالخير محمدتقي بن محمد فارسي (عالم
شيعي قرن دهم) در علم هيئت و نجوم مي باشد و به قرينه اينكه رساله آداب السلطنه
گرايش سنيگري دارد، ميتوان احتمال داد كه "آداب السلطنه" تاليف تقي الدين محمدبن
صدرالدين علي طالقاني فارسي باشد كه رساله ديگري در اين موضوع، آن هم به روش
اهل سنت از او سراغ داريم (يعني ترجمه سراج الملوك)، والله العالم.

 

بسم الله الرحمن الرحيم
سپاس و ستايش مرخدايي را -جل جلاله- كه پديدارنده مخلوقات و دارنده مصنوعات
[است]. و درود بر رسول ثقلين و خواجه كونين خافقين و بر ياران و رفيقان او.

 

اما بعد. بدان -اسعدك الله- كه اين رسالتي است در آداب سلطنت و وزارت مبني بر دو
باب: باب اول: در آداب سلطنت مشتمل بر چهار فصل:

 

فصل اول: در آدابي كه پادشاه را جمع بايد كردن.

 

فصل ثاني: در استماع كلمات.

 

فصل ثالث: در مشورت.

 

فصل رابع: در اعوان مملكت.

 

باب دوم: در آداب وزات مشتمل بر سه فصل:

 

فصل اول: در آدابي كه وزير را جمع بايد كردن.

 

فصل ثاني: در صنوف خدمات كه بر وزير واجب است.

 

فصل ثالث: در جذب منفعت و رفع مضرت.


باب اول: در آداب سلطنت مبني بر چهار فصل:


فصل اول: در آدابي كه پادشاه را جمع بايد كردن

بايد كه پادشاه در هستي وجود خود فكرت كند و داند كه آدمي از قطره آب گنديده موجود
شده است و حقيقت هستي خود را بشناسد و بداند كه جمله موجودات فاني است. و باز از

 


|216|

وجود به عدم خواهد شد و حال انعام هايي كه حقتعالي بدو داده است از سمع و بصر و
نطق و قواي ظاهر و باطن بر خود نگاه كند و حقيقت داند كه آدمي را به بـازي نيـافـريـده انـــــــد و
له تعالـي: "افحسبتـم انما خلقناكم عبثا و انكـم الينا لاتـرجعون" و جاي ديگـر فرموده: "و ما
خلقت الجـن والانـس الا عبدون."
و چون به فضل حق تعالي يكي بر ديگران پادشاه گشت
و خلعت خلافت پوشيد و خلايق كه وديعه خالق اند در عهد او آمد بر وفق "كلكم راع و
كلكم عن رعيته مسئولون" هر آينه بازخواست حال رعيت در قيامت از وي خواهد بود.
مي بايد كه قدم در اين مهم به تامل نهد و روزي چند كه فلك به مراد او مي گردد سر رشته
خود به دست شيطان ندهد و متابعت هوا نكند كه شيطان دشمن آدم است و هوا بد فرما و در
هر كار كه به خوش آمد و هواي نفس پيوسته شد معلوم كند كه محرك و محرض جز شيطان
نبود. و آن علي الاطلاق تدبير صايب و راي روشن چشم نتوان داشت و در آن كوشد كه
دولت را از دين حصني سازد و نعمت را از شكر خوري پردازد. هر دولت كه در حصين
بود مغلوب نگردد و هر نعمت كه در حرز آمد به تاراج نرود. و حصن دولت مطيع بودن به
فرمان هاي خواست عز وعلا. و متابعت نمودن نسبت به رسول (ع) و اقتدا كردن
به روش خلفاي راشدين -رضوان الله عليهم اجمعين- حرز نعمت كه شكر است از ملوك
آن باشد كه بندگان خداي تعالي در حريم مملكت او آسوده باشند و از باس او ايمن و اگر
پادشاهي هميشه روز به روزه باشد و شب به نماز و يك زمان زبان او از حمد حق خالي نبود
چون يك بنده از او در رنج باشد آن روزه و نماز و ذكر جواب عتاب او نباشد.

 

و يقين داند كه به هيچوجه از عدل خداي تعالي مظلوم محروم نخواهد بود و اصل و
عمده كه قوام عالم و نظام حال بني آدم و ثبات ملك بدان منوط است در پادشاهي عدل
است كه "سلطان عادل خير من مطر وابل" يعني از عدل ملوك خصب و رفاهيت بيش از آن
توقع توان كرد كه از تواتر باران و سيد(ع) فرمود كه عدل يك ساعته سلطان بر
عبادت هفتاد ساله ترجيح دارد. و دعاي سلطان البته رد نشود.

 

و عدل خاص است و عام. عدل خاص آن است كه ابتـدا از نفـس خـود كنـد: "ان الله
يامر بالعدل والاحسان."
چون از منكرات اجتناب نموده شد هر آينه عدلي باشد كه بر نفس

 


|217|

كرده شود. و مهم تر ركني پادشاه را احترازست از كثرت اختلاط با عورات كه زنان مصايد
شيطان اند. و هر كه صيد شيطان شد مامور امر او بايد بود. و چون كار فرماي شيطان بود
پوشيده نماند كه چه فسادها تولد كند كار دين و دنيا از آن باطل شود. و يقين واثق است كه
اعمال بندگان از خير و شر از صغير و كبير بر او مي نويسند و البته فردا مطالعه آن مي بايد
كرد و چون حاصل الامر افعال مذمومه و كردار ناپسنديده باشد تأسف و ندامت و زاري در
آن زمان مفيد نيايد. و هر آينه مكافات و مجازات را چشم بايد داشت.

 

و به حقيقت دانست كه صفات باريتعالي از ظلم و جور منزه است كه "لايقادر صغيره
و لاكبيره الا احصيها"
اين معنا دارد.

 

و معلوم است كه از اختلاط زنان ركت و نقادت عقل و كوتاهي عمر تولد كند و اين هر سه
عيبي بس بزرگ است چه بركت امور مملكت مستقيم نماند و بنقادت عقل فرمايي بر جاده نتوان
داد. و به كوتاهي عمر در دنيا برخورداري صورت نبندد و آخرت را ذخيره نتوان ساخت.

 

اما عدل عام آن است كه در تحصيل اموال از نوعي كوشيده آيد كه رخصت شرع است
و صرف آن در وجهي كه ايزد فرموده است و رسول(ع)و خلفاي
راشدين -رضوان الله عليهم اجمعين- كرده اند كه پادشاهان خازن بيت المال اند و پادشاه را
از بيت المال به قدر كفاف كه به اسراف انجامد بيش مباح نيست.

 

ديگر كوتاه كردن دست ظلمه و فسقه و مشهور است از اذيال ارباب ضعف و برخود
فرض دانستن نصرت ظلم و احتراز از دعا بدانديشان كه سيد(ع) مي فرمايد كه
دعاي مظلوم و بيوه و يتيم رد نشود اگر چه كافر باشد.

 

ديگر پرهيز كردن است از اشاعت ظلم كه ايزد تعالي سنگي آفريده است در آسمان
برابر ظالم چون فرمان رسد بر ظالم آيد "وماهي من الظالمين بعيد" اين معنا دارد.

 

و رسول(ع) مي فرمايد كه: اول كسي كه در دوزخ مكان گيرد پادشاه ظالم
بود و اگر ظالم مهلت مي يابد بدان مغرور نبايد شد كه مهلت ظالم را بدان است تا مگر توبه
كند و از ظلم اجتناب نمايد و اگر اصرار او زيادت شود و ندامتي نباشد هر آينه به بلايي
ماخـوذ گردد كه از آن خلاص طمع نتـوان داشت: "و كذلك اخذ ربك اذا اخذالقـري و هـــي

 


|218|
ظالمه ان اخذه اليـم شـديـد." ايـن معنـا است و از ظالـم زوال مملكت و تخريب ديار حاصل
آيد: "فتلك بيوتهم خاويه بما ظلموا" تصديق به اين باب است.

 

و به حقيقت مي بايد دانست كه چون به غايت و ندامتي به زودي حاصل نيايد تدارك اول
از حضرت عزوجل ذكره آن است كه ظالـم ديگر را بـر آن قـوم گمارد. "وكذلك نولي
بعض الظالمين بعضا."
و بدترين ظلم آن است كه دست به مال مسلمان و ذمي آلوده شود از
وجهي كه شرع نفرموده است چون مصادره مواضعه و قسمهاي زوايد و سفح خانه و غير آن،
بزرگي گفته است پيش كرسي قضا جواب هفتاد گناه گفتي آسانتر از جواب يك خصم. و
محققان گفته اند كه پادشاهان دربانان دوزخ اند ايزد تعالي مال و تيغ و دره جهت آن بديشان
داده است تا بندگان خداي را بدين چيزها از دوزخ باز دارند تا آن را كه به مال حاجت باشد
بدهند تا بر دست او كاري نرود كه مستـوجب دوزخ گردد. و آن را كه قصاص بايد كرد يا
حدي با قامت بايد رسانيد اهمال جايز نشمرند تا در آخرت از آتش دوزخ نجات يابند. چون
برين جملت پادشاه بايد كه خود را از وقوع منكرات صيانت كند تا به آتش نبايد رفت كه فردا
سلطان و آن كه فروتر اوست يك سان خواهند بود و هيچ چيز به فرياد او نرسد الا اعمال خير.
ديگر حكم پادشاه موافق فرمان خداي تعالي باشد كه رسول(ع) مي فرمايد كه هر
پادشاه كه حكم به خلاف فرمان خداي تعالي كند ايزد عز و علا درويشي را برو گمارد و اگر بر
اهل ذمت ظلم كند و از ايشان به ناواجب چيزي ستاند كفار را بر مملكت او استيلا دهد.


فصل دوم: در استماع كلمات

معلوم و مقرر است كه بر درگاه ملوك از هر صنف خلق باشند و هر يك طالب آن كه خود
رابه نوعي و طريقي به خدمت پادشاه نزديك گرداند. بعضي كه حسيب و نسيب باشد و به حسن
اخلاق معروف به نيكوپسندي و نيكوگويي بندگان خداي تعالي و قيام خيرات تقرب طلبد و
بعضي كه خسيس و دني باشند به غمر و سعايت و بدگويي و بدكرداري در سر و علانيه كوشند.

 

پادشاه بايد كه فكرت به جاي آورد و سخن از طايفه كه غمر و بدكرداري شعار ايشان است
بي ايضاح بيند و اقامت شهود عدول مسموع ندارد قوله تعالي: "ان جائكم فاسق بنباء فتبينوا"

 


|219|

درين آيت منع است از تعجيل و امرست بتأني. و رسول(ع) مي فرمايد كه: ميان مردم
غمر نكند مگر حرام زاده و تفحص در كارها فرض عين داند به تفحص خائنان را امين و غمازان
را مسكين گرداند و امينان را قوي دل و نيكوكاران را راغب و از طائفه كه راي راست مهمل
گذارند و خوش آمد گويد احتراز لازم است كه نتيجه آن به سر درآمدن و از پاي درافتادن باشد.


فصل سيم: در مشورت

بدان كه اصل و عمده در كل امور مشورت است با اصحاب عقل و ارباب تجارب كه به
مشورت خير راي ملوك را استمداد تمام باشد و معجب بودن به رأي و فكر و عقل خود
ضجرب در مهمات و كشف اسرار بر جاهل و نادان و اعتماد بر ترهات منجم و خوي
داشتن دشمن ناستوده است و حاصل آن جز ندامت نباشد. و از تأمل در كارها و تاخير در
عقوبات و تعجيل در اصطناع مخلصان و رغبت در اصطفي ناصحان و حلم نه به ضعف و
عجز و شدت نه به عنف و جور و كثرت خشم، بسطت مملكت توقع توان كرد. و از توفير
در مواجب حشم و قرار فاصل اقطاع بر امر انقصان حشم و شرير شدن امر او استيصال
رعايا و تخريب ولايت چشم توان داشت و از خصال پسنديده ملوك يكي آن است كه حكم
دنيا را در دل و چشم و زني ننهد كه اگر بدان زياده التفات بود هر آينه به امساك انجامد. و
خصلت امساك نامحمود است خاصه در پادشاه.

 

ديگر بايد كه بر خدم و حشم بدگمان و بداعتماد نباشد كه بداعتمادي ملوك چاكر را از
فرمانها محترز گرداند و از بدگماني نفرت خدم و مقربان حاصل آيد.


فصل چهارم: در اعوان مملكت

پادشاه بايد كه اندازه كفايت هر يك از اعوان مملكت بداند تا فراخوار هر يك شغلي
تواند فرمود كه اگر حال معلوم نباشد شايد كه كار بزرگ به يكي حواله افتد كه او را قوت
تمشيت آن نبود و كار خرد به ديگري حواله رود كه او را محل زيادت باشد و از حوض آن
استنكاف نمايد هر آينه در هر دو طرف كار مهمل ماند و فتور آن به ملكت سرايت كند.

 


|220|

 

وزارت: صدر وزارت به عالي نسب خداي ترس، كامل ادب، صافي دل، لطيف
طبع، نيكو خلق، كريم نهاد، بزرگ فطر، جزيل عطا، كارگزار، دوربين، متين رأي، نافذ
حكم، پاك ضمير، مدرك خاطر، شامل اشفاق، صادق در وعد، مت-أمل در وعيد،
مستعجل در تدارك مهمات، شجاع، با تحرز، با كرم، با تواضع، مبرا از سفه، معرا از
عجب، حمول در استماع كلمات، مجتنب از حقد و حسد، محترز از ظلم و جور، مترشد
به اهل تقوا و بصارت، مخدوم را ناصح، خلق را غم خوار بايد سپرد. امير داد، بايد كه
عالي همت بود، نيكو خلق، وافر فضل، كامل عقل، در تفحص مفرط، در تتبع عالي، در
انفاق سابق، مطواع شرع در اقامت حدود، مسلم از خشم در سياست، خلق را نيكوخواه،
در استماع سخن متظلمان راغب در نصرت مظلوم مستعجل از ميل و غرض فارغ از
مخاصمه خصمان در مجمع اكبر خائف.

 

وكيل در بايد كه نيكو لقا بود. و كريم طبع پاكيزه اخلاق، شيرين سخن ثابت راي.
محترز از كشف اسرار، راغب در استماع كلمات ارباب حاجات مجد در اهتمام امور
بندگان خداي تعالي.

 

امير حاجب: بايد كه مهيب باشد و شجاع، پاكيزه اطراف، فصيح زبان، مزاج شناس،
نيكو زندگاني، مشفق كاردان.

 

مشرف بايد كه واهي بود و هشيار، واقف، متقن، خويشتن دار، مصلح، دور از
تهتك فارغ از حدت، مجتنب از منهيات، نيكو خصال، صادق القول، ضابط اموال
مخدوم، مشفق بر بندگان خداي، نه در مناقشت مفرط و نه در بازخواست مهمل، نه در
طبع او خشم مستولي نه در دل او عداوت متمكن.

 

عارض: بايد كه مكرم بود و حليم و بردبار نيكو خلق كريم طبع، مزاج شناس، مشفق
بر كار حشم، ناصح بر اموال مخدوم، مصون از فحش و سفه، فارغ از عجب و تكبر.

 

صاحب بريد: چون مجالست به ديوان قضا و ديوان داد است و به استماع دعاوي و
قطع خصومات مشغول مي بايد بود، بايد كه صاحب بريد زاهد بود و متقي و عالم و فقيه و
مفتي چنان كه هيچ چيز از مسائل شرعي بر وي پوشيده نباشد و در تفحص مجد و در قول

 


|221|
راست و در فعل نيكو و از محظورات محترز و بر خير موفق. نيكو سخن، عالي عبارت،
نيكوخواه، نيكوخلق، متأمل در عرضه داشت حوادث، متفكر در تقرير واقعات.

 

هرآينه چون اعوان مملكت و كارداران دولت برين جمله باشند بندگان خداي در
رياض رفاهيت آسوده باشند و ولايات آباد و خزاين معمور و حشم قايم و اعدا، مقهور. و
در جمله نيكـوكاري معتبر اصليت. و حكما گفته انـد كه: "به هر كه بِْه به دهد، به هر كه نه بِْه، نه دهد.
و بر دولت تكيه كردن و ظلم حرفت ساختن عاقبتي وخيم دارد كه از ظلم و بدكاري دولت
پايدار نماند و العياذ بالله چون تراجع بود و سعات رفو رفو باشد. و از زبان
نبوت (ع) خبر دهند كه: "احسنوا جوار نعم الله فانها قل ما تغيرت عن قوم فعادت
اليهم" ايزد تعالي جمهور خلق را توفيق خيرات ارزاني دارد و از افعالي كه فردا ماخوذ و
معاقب بايد بود در عصمت دارد. بمنه و كرمه.


باب دوم: در ادب وزارت مشتمل بر سه فصل


فصل اول: در آدابي كه وزير را جمع بايد كرد

بايد دانست كه وزير، دوم پادشاه است و كار او دشوارتر بود به جهت آن كه پادشاه را
حشمت حجاب است و كسي برو گستاخي نتوان كرد. و وزير را حجاب نيست و نظام
مملكت به پادشاه منسوب گردد و خلل آن به وزير، پس بايد كه وزير فيلسوف باشد به
حكمت و دهقان به عمارت و بازرگان به تصرف و لشكري به تهور و مملكت به همت و
رعيت به تواضع. و به خير گرايد و مصلحت جويد و مزاج روزگار مردم شناسند و وقت هر
كار بداند و در موضع خود كند از نرمي و درشتي، فرو گذاشتن و سخت گرفتن و هر كاري
كه افتد از آن بيرون تواند آمد. و در اوايل از عواقب انديشد و از ظاهر به باطن و از حاضر به
غايب قياس كند و رعيت را سر كوفته و شاكر دارد. و لشگر را ترسان و سير دارد. راحت
را در رنج طلبد و در همه كارها جانب خداي تعالي و جانب مخدوم نگاه دارد. و از ترس
مخدوم جانب حق فرو نگذارد. بيدار و هوشيار باشد تا تدبير كس بر وي وا نشود. و از
دروغ زن و خائن و شرير بپرهيزد، چه هر كه با خود راست نرود با مردم هم راست نرود و

 


|222|

حريص را كار نفرمايد. اعوان به اندازه گيرد نه چنانك مملكت تا مضبوط گردد و نه چنانك
خرج بسيار افتد. سيرت نيكو دارد تا متصلان و اتباع او بدو اقتدا كنند آن چه به نفس خود
بايد ساخت به ديگري نگذارد كه كار ضايع ماند.

 

و آن چه ديگران را بايد فرمود خود نكند كه روز كار تلف و عظم كم شود خلوت نطلبد
مگر به جهت دو كار:يكي آسايش هم از هر شغل، دوم امتحان و بازجستن آنچه كردست
تا خطا را دريابد و صواب ماضي را امام سازد.

 

پادشاه را تـواضع كند تا بزرگ شود. اركان دولت را با خود يارگيرد تا از منزلت نيفتد.
با زيردستان تلطف كند تا دوستش گيرند و رعونت نكند تا دشمن نگيرند. نعمت را شكر
كند تا افزايد.

 

بر رنج صبر كند تا آسان گردد. دوستي را به نيكويي بسته دارد و دشمني را به احسان
دوست گرداند هزار دوست اندك داند و يك دشمن بسيار و چون همه را به دست آورده
باشد بر دوست مخلص اعتماد نكند تا به دشمن مبغض چه رسد. نا آزموده را معتمد نداند.
آزموده را ديگرباره نيازمايد در آنچه آشكارا باشد از مشورت ننگ ندارند كه صواب ميان
خلق پنهان است آنچه پنهان بايد داشت با كسي نگويد مگر مضطر گردد بگويد آن نيز وقتي
كه دين و خرد و امانت و دوستي او معلوم شود. در همه كارها آهستگي كند كه تعجيل
پشيماني آورد مگر در كار خير كه چون تأمل كند فرصت برود. به كردار و گفتار نام نيكو
اندوزد. چاپلوس را منافع آشكار شناسند ثناگوي را دشمن باطن داند. در كارها تقصير
نكند و غلو ننمايد و از ميانه نگذرد و از حاجت خلق ملول نشود و ستوهي ننمايد. تا تواند
حاجت خلق روا كند و اگر رواكردن متعذر بود عذر خواهد و به رفق دفع كند تا به رنج و
درد مبتلا نشود. از دعاي ستم رسيده بترسد عدل و انصاف را حصار خود گرداند تا تواند
نفس را از بيشتر شهوت باز دارد. بر هوا و كام نرود. از دنيا توشه آخرت سازد. حد مردم
در نشست و خواست و خطاب نگاه دارد. اهل مروت و فضل را اصطناع كند و خويشتن را
يكي از مردگان شناسد و يقين داند كه به يك خشم پادشاه به همه كس محتاج شود و در هر
چه كند و فرمايد نصيحت به جاي آورد. و ترس خداي عزوجل شعار و دثار خود سازد و

 


|223|

اگر ـاعياذ باللهـ از يكي خطايي و يا حركتي در وجود آيد ضرر آن به مال سرايت كند ذيل
عفو بر آن پوشاند و در خلاء انتباه فرمايد و پرده او ندرد و آن را سرمايه انتقام نسازد. و به
سمع پادشاه نرساند كه شايد كه در آن باب مثالي نافذ شود كه آخرت كار به ندامت كشد. و
در مشورتي كه با او كند شرط مناصحت به جا آورد و آنچه به صلاح آن باز گردد بي محابا
به شرح تقرير كند و اگر پادشاه به كاري خوض كند كه به صلاح مملكت نزديك باشد در
تقرير آن منافع مبالغه تمام كند و اگر خاتمت آن كار و عاقبت آن شغل وخيم بود و از خوض
آن فسادي ظاهر خواهد شد و شري پديد خواهد گشت به عبارت خوب، غور و غايله آن
عرضه دارد و البته پادشاه را به ظلم معين و دليل نباشد و به هواي مخدوم سخن نگويد و در
بطلان حق غيري نكوشد چه اگر گويد و كوشد مخدوم خود را در دوزخ جاي ساخته بود.
كه رسول (ع) مي فرمايد كه: در اعانت ظالم كوشيدن اسلام را پس پشت انداختن
است و هر كه غيري را به ظلم دلالت كند او و ظلم در دوزخ قرين هامان باشند و عذاب
ايشان زيادت از عذاب هامان باشد: و عبدالله مسعود گويد -رضي الله عنه- كه هر كه
ظالمي را بر ظلمي ياري دهد حجتي كند كه حق غيري بدان باطل شود.

 

او به خداي عزوجل به حرب بيرون آمده بود حسن بصري -رحمه الله عليه- ميگويد:
به هوا و رضاي ملوك سخن گفتن خود را از نظر حق محروم كردن است وزير بايد كه هميشه
مستغرق مهمات باشد و گذشته را تفحص فرمايد و حال را تيمار دارد و آينده پيش از وقت
غمخوار و كه به تفحص گذشته، اموال به دست آيد كه در حال به كار شود و آينده را چون
غم خورد وقت كار تحير بدو راه نيابد و سررشته مصلحت از ضبط بيرون نشود و بايد كه
صاحب اين منصب در اغلب امور با اصحاب شرف و ارباب تجارت رجوع كند و اگر در
تفحص امور زياده تحمل بايد كرد ضجرت به خود راه ندهد و از خشم وحدت احتراز نمايد
و خويشتن بين و كاهل پيشه و مغرور به رأي و عقل خود نباشد و بايد كه در كل احوال
رضاي حق را به رضاي مخدوم مقدم دارد تا به هر دو سراي نيكو نام باشد و چون اين
شرايط به جاي آورد هم ايمن نباشد و خود را فارغ نشناسد و پشت باز ننهد كه هيچ آفريده
روزگار راست نتوانست كرد و اين فضل جميع طوايف را شنودني و دانستني است

 


|224|


فصل دوم: در تيمارهاي خدمت كه بر وزير واجب است

ببايد دانست كه پادشاه را بر وزير سه حق واجب گردد و هر يكي بر چهار نوع باشد:

 

اول: نگاه داشتن مصالح ملك و آن بر چهار نوع است: آباد كردن ولايت و ساخته
كردن لشگر و روشن كردن دخل و سبكبار دانستن رعيت.

 

دوم: قيام نمودن به مصالح او و آن نيز بر چهار نوع است: وظايف او را به كفايت
ساخته داشتن و عوارض او را توجيه نهادن و حاسه او را راضي داشتن و از جهت نوائب
زمانه ذخيره نهادن.

 

سيم: مقاومت كردن با دشمنان او و آن نيز بر چهار نوع است: ثغور اطراف را استوار
داشتن، عبرت و آلت او را تمام ساختن لشگر را بعينه و ترتيب نهادن و اندازه هر كاري
طبق تن و خدمتي و هرچه در مملكت است پيدا كند و اين فصل سرجمله نيكي ها است.


فصل سيم: در جذب منفعت و دفع مضرت

ببايد دانست كه كفايت وزير جذب منفعت و دفع مضرت بود و منفعت دو نوع است:
يكي دخل ممالك زيادت كردن بي رنج رعيت به طريق عدل و احسان و رفق و ماهيت كه زمين
را گنج پادشاه گفته اند و كليد آن به دست رعيت مطيع دوم زيادت كردن ولايت نو و طريق آن
حيلت است و قوت. حيلت به قلم و قوت به شمشير و تا حيلت ممكن است قوت نبايد كردن كه
مرد به قوت صد را بيش قهر نكند و به حيلت خرد لشگر بزرگ نيفتد و مضرت نيز بر دو نوع
است: يكي خلل كه در ولايات افتد و آن از دو چيز باشد يا غفلت تيمار دار اگر چه كافي باشد
يا عجز او كه ضبط نتواند كرد دوم آن است كه عبره اموال به نقصان گرايد و آن هم دو چيز
باشد يا قوت و تغلب رعيت كه متوجه بازگيرند يا ضعف و عجز رعيت از پس ناواجب كه بر
ايشان حواله رود. و علاج هر يك به ضد آن توان كرد. از عاقل هشياري خواستن تا هشياري
را نصب كردن و عاجز را كار آن فرمودن تا بتواند بدل كردن ناتوان را بي ظلم مالش دادن و
ضعيف را به قوت عدل تأسف فرمودن تا خلل برخيزد. والله اعلم بالصواب.

 


|225|

پي نوشت ها:
[1] . فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، ج12،2822.
[2] . فهرست نسخه هاي خطي فارسي، احمد منزوي، ج 2، 1514 و 1515.
اين رساله با استفاده از نسخه خطي كتابخانه ملي پاريس در مجله دانشكده ادبيات اصفهان به سال
1345 شمسي به چاپ رسيده است.
[3] . علامه طهراني، الذريعة الي تصانيف الشيعة، ج2، ص 9. [4] . نسخه اي از ايـن كتاب (به شماره4370) در كتابخانه آستان قدس رضوي موجود است. (نك:
فهرست الفبايي كتب خطي كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي، 396).
[5] . الذريعه، ج 2، ص 9 نسخه هاي شماره 5544 و 5288 و 11981 كتابخانه آستان قدس رضوي به
عنوان "اسطرلاب" از ابوالخير فارسي معرفي شده است (نك: فهرست الفبايي، 48) و نيز
رساله اي به نام "اسطرلاب مسطح" در فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه دانشكده الهيات
مشهد (ج2، ص 110) از همو شناسانيده شده است.
[6] . نك: فهرست الفبايي كتب خطي آستان قدس رضوي، 25، 222، 226، 243، 392، 441،
484 و 538 فهرست نسخه هاي خطي مجلس، ج 7، ص 111.
[7] . فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه ملي ملك، ج6، ص 98. [8] . الذريعه، ج15 ، ص 24. [9] . كشف الظنون، ج2، ص 984 فهرستواره فقه هزار و چهارصد ساله اسلامي، محمدتقي دانش پژوه،
ص 145 فهرست نسخه هاي خطي فارسي، احمد منزوي، ج 2، ص 1571.
[10] . الذريعه، ج 23، 314 - 315 فهرست كتابهاي خطي كتابخانه مجلس سنا، ج 1، ص 15،
نسخه شماره30. به هر كه شايسته است، بدهد و به هر كه شايسته نيست ندهد.


تعداد نمایش : 3302 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما