صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
سيرى در انديشه سياسى عبدالرحمان كواكبى
سيرى در انديشه سياسى عبدالرحمان كواكبى تاریخ ثبت : 1390/11/16
طبقه بندي : ,21,
عنوان : سيرى در انديشه سياسى عبدالرحمان كواكبى
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|121|

سيري در انديشه سياسي عبدالرحمان كواكبي

 

محمد نصر

عصر كواكبي

منحني انديشه سياسي كواكبي

نظريه سياسي كواكبي

تجديد خلافت

كواكبي و سكولاريسم

حكومت مردم

حاكميت عمومي

قانون گرايي

نظارت عمومي

شعور سياسي ضامن حاكميت سياسي

آزادي سياسي

مبارزات سياسي

بهشت دنيوي كواكبي "جامعه مدني كواكبي"

تأثير پذيري كواكبي

تأثير گذاري كواكبي

 


 

كواكبي از سلسله مصلحان و احياگران ديني مشهور تاريخ معاصر اسلام است. او از
پيروان برجسته سيد جمال الدين اسدآبادي و از شاگردان محمد عبده و همراهان رشيد
رضا است.

 

اهميت كواكبي در اين سلسله بيش تر از جهت انديشه هاي سياسي بوده است كه كم تر
گذشتگان به اين سبك بيان كرده اند و تأييد آرمان هاي سيد جمال الدين در لزوم حكومت
قانون، اتحاد اسلامي و احساس نگراني از عقب ماندگي جوامع اسلامي است. فهم انديشه
سياسي كواكبي منوط به فهم حداقل از زمينه و شرايطي است كه او در آن ميزيسته است.


عصر كواكبي

كواكبي در عصر پادشاهان مطلق العناني مي زيسته است كه "حكومت خود را موهبتي الهي
ميدانستند و بر خود القابي هم چون "ظل اللّه الاكرم، خليفة الاعظم و وارث الانبيا ميگذاشتند."
[1]

 

شكست هاي پي در پي دولت عثماني از حكومت هاي غربي، وقوع انقلاب كبير
فرانسه، اشغال مصر توسط ناپلئون، باعث بيداري و آگاهي عثماني ها به ضعف خويش در

 


|122|

برابر غرب گرديد و آن ها را به فكر اصلاحات در ساختار نظامي و تقويت مجدد امپراتوري
عثماني انداخت، به همين منظور، جريان روي كرد به غرب، به سرعت پي گرفته شد. [2]
رقابت هاي استعماري بين كشورهاي اتريش، روسيه، فرانسه و انگليس، كه هر يك به
نحوي به امپراتوري عثماني چشم دوخته بودند، جريان ارتباط و آشنايي با غرب را شدت
بخشيد.

 

"سلطان سليم سوم (1807-1789م.) راه ورود عناصر غربي در سيستم جنگي،
اداري و آموزشي را فراهم ساخت و مقدمات ظهور طبقات تحصيل كرده در غرب را هموار
ساخت، جانشينان او محمود دوم (1839-1807م.) با ادامه راه وي، دست به بازسازي
كلي زد و فرمان مشروطيت را صادر نمود. سلطان عبدالمجيد - جانشين محمود دوم -
(1839-1876م.) نيز با يك قانون اساسي به سبك قانون هاي اساسي اروپايي اصلاحات
سياسي گسترده اي را رقم زد و مدارسي با مدرسان غربي، براي تربيت جوانان مسلمان
تأسيس نمود، جريان غرب گرايي در دوران زمامداري سلطان عبدالحميد دوم
(1876- 1908م.) نيز تا مدتي ادامه پيدا كرد."
[3]

 

سراسر دوران زندگي كواكبي با حكومت عبدالحميد همراه بود، عبدالحميد
ديكتاتوري مستبد و خشن بود كه مانع اصلاحات اجتماعي و سياسي شد. مجلس را منحل
نمود و قانون اساسي را ملغا كرد، مخالفين و روشن فكران را تحت تعقيب قرار داد
[4].
"نمايندگاني كه در انتقاد از خودكامگي سلطان، آشكاره گويي و دليري بيش تر از خود
نموده بودند دستور داده شد كه استانبول را ترك گويند، در ميان آنان گروهي از نمايندگان
برجسته عرب بودند، اين اهانت در ميان خود تركان، مايه هيچ گونه اعتراضي نشد، ولي
با سوادان عرب را در شهرهايي مانند بيروت و دمشق سخت برآشفت. از آن تاريخ به بعد
موج احساسات ضد تركي در ميان عرب ها بالا گرفت. مخصوصاً كه سياست عمومي
عبدالحميد در منع آزادي هاي سياسي، سبب شده بود كه جنبش هاي مخالف حكومت،
راه پيكار "زيرزميني"، را در پيش گيرند. در سال 1880 شعارنامه هايي به زبان عربي بر
روي ديوارهاي بيروت و دمشق و طرابلس و صيدا نمودار شد كه در آن ها از عرب ها

 


|123|

خواسته شده بود تا بر ضد تركان بشورند و آنان را از سرزمين هاي عرب بيرون رانند. اين
نخستين بار بود كه رايت قوميت عرب بر ضد سلطه ترك برافراشته ميشد." [5]

 

بي مهري حاكميت با روشن فكران سوري و مصري باعث شد كه بسياري از اعضا و
انبوه روشن فكران آن زمان، به دلايل سياسي يا اقتصادي مجبور به ترك ميهن خود شدند.
آنان به ناحيه هاي گوناگون امپراتوري عثماني و اروپا سفر كردند. سوريان به مصر گريختند
و مصريان به قسطنطنيه (استانبول) پناه بردند و دير يا زود بسياري خود را در پاريس، لندن يا
ژنو يافتند و به دور يك ديگر جمع شده، گروه هاي مختلفي را تشكيل و به فعاليت هاي ضد
استعماري و ضد استبدادي خويش ادامه دادند. گروهي كه در قاهره پيرامون جمال الدين
الافغاني [اسدآبادي] (1839-1897م.) در دهه 1870 گردآمده، برجسته ترين اين
گروه هاست. همين محفل كه بعداً توسط محمد عبده (1849-1905م.) شاگرد برجسته
افغاني تشكيل شد، برخي از اعضاي آن چهره هاي برجسته زندگي سياسي و فكري مصر
شدند.
[6]

 

به قول آقاي محيط طباطبائي: يكي از برجسته ترين فرد برآمده در مكتب "عروة
الوثقي" را بايد در خاندان كواكبي در شهر حلب سوريه جست. سيد عبدالرحمن كواكبي از
نبيره هاي "شيخ صفي الدين اردبيلي" و بني اعمام "شاه اسماعيل صفوي" ظاهراً بي آن كه
درك حضور سيد را كرده باشد فوق العاده تحت تأثير هدف هاي اجتماعي و سياسي او قرار
گرفت.
[7]

 

"اين مكتب موضوع هاي گوناگوني را مورد توجه قرار دادند، اما مايه اصلي اين
موضوع ها ديني و سياسي بود: اسلام را چگونه بايد زنده كرد؟ با خطر تمدن اروپا چگونه
بايد مقابله كرد؟ پيوند ميان ملت هاي مسلمان را چگونه بايد تقويت كرد؟ و وحدت يگانگي
اسلامي (پان اسلاميسم) را چگونه بايد به وجود آورد؟"
[8]

 

"كواكبي در پنج سالگي بي مادر شد. كودكي ِتلخ و رنج باري را گذراند، پدرش او را
به "انطاكيه" فرستاد تا زير نظر خاله اش، "سيده صفيه"، پرورش يابد. كواكبي از همان
اوان، در كار تحصيل از خود استعداد نشان داد، در مدت سه سال اقامت در انطاكيه قدري

 


|124|

زبان تركي ياد گرفت و پس از بازگشت به حلب آموختن فارسي را آغاز كرد، تحصيلات
عاليه خود را در مدرسه كواكبيه حلب كه پدرش مدير آن بود به انجام رساند، علوم جديد را
از "استاد خورشيد" كه از اديبان برجسته ترك بود فراگرفت و پس از چندي معلومات خود را
در زبان هاي تركي و فارسي تكميل كرد، از آن پس با خواندن روزنامه هاي تركي چاپ
استانبول كه حاوي ترجمه مقاله هاي روزنامه هاي غربي بود تا اندازه اي با انديشه هاي غربي
آشنا شد.

 

كواكبي از بيست سالگي با عضويت در هيئت تحريريه روزنامه رسمي "فرات" كه به
دو زبان تركي و عربي منتشر ميشد، در سلك روزنامه نگاران درآمد، چندي بعد نخستين
مجله عربي شهر حلب را به نام "الشهباء" منتشر كرد. انتقادهاي تندش در مجله از
خودكامگي هاي سلطان "عبدالحميد" و دفاع از حقوق سياسي مردم سوريه، حاكم ترك
حلب را واداشت تا "الشهباء" را پس از انتشار پانزدهمين شماره توقيف كند. چندي بعد
كواكبي مجله "الاعتدال" را منتشر نمود.

 

چون دولتيان فشار خود را بر او سخت تر كردند از همه مناصب خود كناره گرفت و به
كار وكالت پرداخت تا كساني را كه تركان در پي آزار و تعقيبشان بودند در پناه خويش گيرد
و از جانب ايشان به دادگاه شكايت كند. در سال 1886م. سوء قصد يك وكيل دعاوي
ارمني به جان حاكم حلب، به تركان بهانه اي داد تا جمع انبوهي از سوريان، از جمله
كواكبي را، دستگير كنند، ولي كواكبي پس از چندي از زندان آزاد شد و اين بار محبوبيتش
در ميان مردم فزوني گرفته بود. او در همه مناصب با زورگويي ِتركان و فساد توان گران
سوري مبارزه كرد و شايد چون در اين مبارزه ناكام شد در سن چهل و هفت سالگي سوريه
را ترك كرد و رهسپار مصر گشت
[9]. شرح مبارزات وي در اين عصر، توسط مرحوم آية اللّه
طالقاني در مقاله ايشان با نام "كواكبي و استبداد" آمده است. [10]

 

كواكبي در مصر به زودي به محافل آزادي خواهان و روشن فكران مصري پيوست و
براي روزنامه "المويد" مقاله مينوشت. وي دو كتاب اصلي خود به نام "طبايع الاستبداد"
و "ام القري" را در آن جا به پايان برد.

 


|125|

 

او پيوند خود را از وطن پرستان سوري نگسست، هر روز عصر با جمعي از رهبران
سوري مقيم قاهره هم چون محمد رشيد رضا و محمد كرد علي و طاهر الزهراوي ديدار
ميكرد. وي در سال 1900م. به خاطر نگارش يك اعلاميه كوتاه عليه استبداد تركي به
اوج شهرت خود رسيد و در سال 1901م. به نمايندگي از طرف عباس دوم، خديو مصر،
مأمور شد تا به برخي از كشورهاي اسلامي سفر كند و برپاي بيانيه اي داير بر لزوم انتخاب
عباس دوم به مقام خلافت مسلمانان سني، امضا گردآورد.

 

در اين مأموريت از عربستان و يمن و سودان و زنگبار و هند ديدن كرد و با اوضاع
سياسي و اقتصادي مسلمانان از نزديك آشنا شد. پس از بازگشت به مصر به جمعيت
"المنار" پيوست و به سبب مقاله ها و كتاب هايش همگان او را به نام يكي از پيشروان تجديد
فكر ديني ميشناختند. در اوج شهرت بود كه در سال 1902م. (1320ه.ق) در قاهره
درگذشت.
[11]


منحني انديشه سياسي كواكبي

انديشه سياسي كواكبي داراي سير جالبي است. او ابتدا در مجله "الشهباء" به عنوان يك
منتقد سياسي از حاكميت تركان سياسي مطرح بود. وي در آن مجله به كمك دولت، در
صيانت از حقوق شهروندان و بيان حاجت ها و نيازهاي مردم و شرح ِحوادث سياسي،
دعوت به عدالت، آزادي، ترويج الفت و اتحاد ميپردازد
[12]. كواكبي در شماره اول
مجله، انگيزه انتشار مجله اش را منحصراً غيرت و حميت عربي ميداند. [13]

 

پس از توقيف آن مجله و انتشار "الاعتدال" وي اظهار مي كند، "الاعتدال" عيناً همان
"الشهباء" خواهد بود.
[14]

 

مشي كواكبي در هر دو مجله اجتناب از مدح حكام و مأمورين دولتي، انتقاد از
استبداد، ظلم و ستم مأمورين حكومتي، كنار گذاشتن اعراب از مناصب دولت عثماني،
رشوه و تجمل و ظاهر گرايي ادارات دولتي و فساد اخلاق بود كه به قول او طبيعت ادارات
شده بود.
[15]

 


|126|

 

مرحله دوم انديشه كواكبي را در "ام القري" ميبينيم، بر خلاف گفته كساني كه
"ام القري" را بعد از "طبايع الاستبداد" دانسته اند، مقايسه مندرجات دو كتاب و منحني فكر
سياسي كواكبي گوياي اين است كه "ام القري" مقدم بر طبايع نوشته شده است.
پژوهش هاي محققاني چون "اسعد الكواكبي، سامي الدهان، قدري قلعجي، نور بير
تابييرو، محمود السمرة، محمد عبدالرحمن برج، محمد عمارة، فهمي جدعان، محمود
مصطفي حلاوي و محمد جمال صحان"
[16] نيز اين مطلب را تأييد ميكند.

 

كواكبي در "ام القري" از دردهايي كه گريبان گير ملت هاي اسلامي به ويژه عرب شده
است و منشأ ضعف و فساد آن ها گرديده،سخن مي گويد و راه حل هاي آن را مورد بررسي
قرار مي دهد. وي در اين كتاب "تخيل" مي كند كه كنفرانسي در مكه بين همه اقشار
مسلمان تحت شعار "لاتعبد اِلا الله" برگزار شده است. وي خود را در اين كتاب به عنوان
"سيد فراتي" معرفي كرده است و از زبان نمايندگان مختلف كشورهاي اسلامي دردهاي
جهان اسلام را بر شمرده و آن را ثبت مينمايد.

 

در جلسه اول، كنفرانس صحبت از عقب افتادن از قافله تمدن و پيش تازي غرب در
پيش رفت است. سستي و تنبلي و جهل ملت هاي مسلمان نيز مورد بحث قرار ميگيرد.

 

در جلسه دوم، علت اين سستي و عقب افتادگي سياسي را جهل و خوش گذراني امرا
و از بين رفتن آزادي مطبوعات، سخن، آموزش و ترك وظيفه امر به معروف و نهي از منكر
دانسته اند شده است. در همين جلسه از قول سيد بن طاووس فتوايي نقل ميشود به اين
مضمون كه: "عادل كافر بهتر از مسلم جائر است."
[17]

 

در جلسه سوم، مشكلات مردم را بي اعتنايي به آن ها، جهل، فساد اخلاق، اطاعت
كوركورانه، خرافات و به وجود آمدن طبقات فقير و غني معرفي ميكنند.

 

جلسه چهارم، به بزرگ داشتن امرا و ضرورت ترك اين شرك بزرگ ميپردازند.

 

جلسه پنجم، ضرورت تمسك به كتاب و سنت تأكيد ميشود.

 

جلسه هفتم، اختلافات مذهبي و مشاجرات تفرقه انگيز سياسي امت را، از دردهاي
بزرگ جامعه اسلامي معرفي ميكنند.

 


|127|

 

در جلسه هشتم، كواكبي به جمع بندي ديدگاه ها پرداخته: 23 دليل ديني، شانزده
دليل سياسي، هفده دليل اخلاقي، 21 دليل اداري مربوط به حكومت عثماني و نُه دليل
متفرقه را، از دلايل عقب ماندگي كشورهاي مسلمان اعلام ميكند و در جلسه هاي بعد در
سخنراني خود به نقش زنان و تأثير جهل آنان بر امت اسلامي مي پردازد و بالاخره در جلسه
آخر نتيجه مذاكرات را به شرح زير اعلام ميكند:

 

1- مسلمانان در حال سستي عميقي به سر ميبرند.

 

بايد اين سستي را سريعاً معالجه كرد در غير اين صورت غيرت ديني به كلي از
جامعه رخت بر ميبندد.

 

3- علت عقب ماندگي در مرحله اول سستي حكام، سپس علما و بعد امرا است.

 

4- اساس درد، جهل مطلق است.

 

5- مضرترين فروعات اين جهل، جهل در دين است.

 

6- درمان درد، روشن ساختن افكار با آموزش و سپس ايجاد شوق براي ترقي در سر
مردم است و….
[18]

 

كواكبي در لاحقه ام القري طرح تجديد خلافت و عدم دخالت خليفه در مسائل
سياسي و اجرايي را مطرح ميسازد. اگر كواكبي در مقاله هاي مطبوعاتي خود بيش تر
انتقاد از وضع موجود مي كرد و در "ام القري" به ريشه اين گرفتاري ها و علل و دلايل آن
ميپرداخت، در كتاب "طبايع الاستبداد" به تشخيص و درمان مي رسد، تحول انديشه
كواكبي در "طبايع" به خوبي هويدا است.
[19] ذهن سياسي كواكبي در "ام القري" با
انديشه هاي سياسي سنتي هم آهنگ است تا با عصر جديد ولي در طبايع آشكارا تفكرات
سياسي مدرن را، كه در جهان اسلام كم تر سابقه داشته است مطرح مي نمايد. وي در
"طبايع الاستبداد" چاره همه دردهاي مطرح شده در ام القري را دفع استبداد و ايجاد
حكومت قانون و دموكراتيك مي داند و به ابعاد آن ميپردازد.

 

كواكبي در "طبايع الاستبداد" استبداد را بزرگ ترين بلاي بشريت دانسته كه همه چيز را
به نفع خويش در خدمت ميگيرد، اخلاق را فاسد ميكند، مانع علم و ترقي ميشود،

 


|128|

انسانيت را نابود ميسازد، دين را ابزار سلطه خويش قرار مي دهد، طبقات اقتصادي را با
دفاع از تجمع ثروت باعث ميگردد، مانع تربيت صحيح جوامع مي شود، آزادي را
ريشه كن مي نمايد و مردم را به بردگي و بندگي ميكشاند.


نظريه سياسي كواكبي

روحيه ضد استبدادي كواكبي را، نظريه هاي رايج سياسي در باب حاكميت كه قبلاً توسط
افرادي چون ماوردي، خواجه نظام الملك، غزالي و روزبهان، مطرح شده بود و سلطنت
استبدادي عثماني را نيز توجيه و مشروع مي نمود، ارضا نمي كرد، به همين جهت كواكبي
گمشده خويش را با نگرشي نو، ابتدا در گذشته تاريخي اسلام جست و جو كرد، وي معتقد
بود: "ابتداي حيات اسلام دموكراتيك بوده است و سپس به اريستوكراسي تبديل گرديده
است"
[20]. لذا كواكبي منشأ حاكميت اسلامي را به دو اصل بر ميگرداند: يكي "اراده
عمومي" و ديگري "شوراي بزرگان" [21] كه به مرور ماهيت خويش را از دست داده و به
استبداد سلطنتي تبديل شده است. بعيد مينمايد منظور كواكبي از دموكراسي و
اريستوكراسي عيناً همان مفهوم غربي آن باشد، چون در نظر او نه اراده عمومي و نه شوراي
بزرگان خالي از معيار و ارزش هاي اسلامي نبودند. در هر صورت او در باب منشأ استبداد
ميگويد: جامعه اسلامي به مرور از اين دو اصل دور شد و "اهمال در مراقبت و رسيدگي
و مؤاخذه و بازپرسي، مجال استبداد را از بهر امرا وسعت داد و از حد تجاوز نمود." [22] به
"همان گونه كه يهوديان تورات را تحريف كردند و حتي تورات تحريف شده را رها كردند و
درب أخذ مسائل از تورات را مسدود ساخته به كتاب "تلمود" تمسك نمودند" [23]. و نيز
"آيين نصرانيت، جامه اي جز جامه خويش در پوشيد، هم چنان كه حال ساير آيين هاي پيش
از آن بود. پس با رساله هاي "پولس" و امثال او وسعت يافته اجزاي كليسا را همي بزرگ
شمردند تا به درجه اي كه معتقد [به] نيابت و عصمت ايشان گرديدند." [24]

 

مسلمانان نيز به مرور مردم را از دخالت در مسائل سياسي كنار زدند و در امر حكومت
از مشورت با بزرگان خودداري كردند، امر به معروف و نهي از منكر را كنار گذاشتند و

 


|129|

همان راه اديان ديگر را اقتباس نمودند: "مسلمانان، مقام پاپ و تصوير او را اقتباس نمودند
و روساي خود را كوركورانه اطاعت ورزيدند و… شكل قديسان و عجايب آن ها را تقليد
نمودند… كليسا را در مرتبه و امتياز و لباس و موي ايشان تقليد نمودند و خود را به رسم
كليسا شبيه ساخته زينت ها و جشن هاي آن را أخذ نمودند…و منع هدايت يافتن از نص
كتاب و سنت را فرا گرفتند، از آن جا كه كاهنان كاتوليك، قدغن نمودند كه انجيل را كسي
جز ايشان نبايد بفهمد." [25] كواكبي ميافزايد: "چون كسي در اين تقليد و اقتباس ها تامل
نمايد، اكثر آن ها را مايه و اصل استبداد يابد، يا زنجير بنده گرفتن ببيند و خود، بدين سان
آيين ها فاسد گردد و آدميان بدبخت شوند." [26]


تجديد خلافت

كواكبي راه حل مشكل تاريخي استبداد را در "ام القري"، بازگشت تاريخي به نظام
اريستوكراسي به سبك خلفاي راشدين دانسته است و معلوم نيست چرا در اين مرحله اداره
عمومي را انتخاب نكرده است. شايد ناممكن بودن أخذ آراي عمومي امت اسلامي و
تفاوت نگرش هاي آنان دليل اين انتخاب باشد كه به نمايندگان آنان رو آورده است.

 

در هر صورت ضديت وي با تركان عثماني و عملكرد آن ها، به كواكبي اجازه آن را
نداده است كه مشروعيت خلافت آن ها را بپذيرد و نگرش قومي يا اكثري وي او را بر آن
داشته است كه خلافت را حق عرب ها بداند، وي حتي در نام بردن از اعضاي كنفرانس، نام
اعراب را بر غير عرب مقدم داشته و رئيس جلسه را هم استاد مكي و خود را دبير جلسه قرار
داده است .دلايل ابن خلدوني ِكواكبي آشكارا او را بر آن داشت تا عرب را بر غير عرب
مقدم بدارد: آن ها بنيان گذار جامعه اسلامي بودند و اين فضل تقدم همراه با خصايص فطري
آنان نظير غرور، عصبيت قومي، ثبات قدم و پايداري در برابر مشقت هاي طبيعي آنان را
شايسته خلافت ميكند. مرحوم عنايت مينويسد: "گرايش قومي شفاف كواكبي و
دعوت اعراب به جدايي از تركان مسلمان باعث شد كه نويسندگان معاصر عرب او را در
شمار نخستين مناديان قوميت عرب بدانند."
[27]

 


|130|

قريشي بودن خليفه، باور سنتي ديگري از خلافت راشدين بود، كه در طرح كواكبي
رعايت شده است.

 

خليفه عرب و قريشي كواكبي بر اساس طرح او برگزيده شوراي عمومي مسلمانان
است، كه هر سال در زمان حج دور يك ديگر جمع مي شوند و به مسائل مسلمانان
مي پردازند، و هر سه سال يك بار با خليفه تجديد بيعت ميكنند. نكته قابل توجه اين كه
اين خليفه فقط در منطقه حجاز حكم مي راند و در بقيه مناطق سلاطين منطقه اي فقط در
خطبه نام خليفه را بر نام خود مقدم مي دارند، خليفه بر خلاف سلاطين ارتشي ندارد و
امنيت حجاز توسط سه هزار نفر كه از طرف سلاطين كشورها فرستاده شده اند تأمين
ميشود.

 

نقش خليفه محدود به امور ديني و معنوي است و وي پاسداري از مقررات شورا و
نظارت بر اجراي احكام اسلامي را به عهده دارد. اين خليفه "حق دخالت در هيچ يك از
شئونات سياسي و اداري حكومت هاي سلاطين و امارت ها را ندارد."
[28] كواكبي معلوم
نميكند چگونه اين خليفه فاقد ِقدرت، مي تواند دردي از دردهاي جهان اسلام را درمان كند.


كواكبي و سكولاريسم

ترسيمي كه كواكبي از خليفه مورد نظر خود مي كند هم چون يك پاپ اعظمي است كه فقط
نقش نمادين معنوي و وحدت بخش دارد، كه به امور ديني مي پردازد. او مي گويد: "سلطان
بدون علماي امت، هم امت و هم سلطنت را فاسد مي سازد، خلافت و سلطنت نبايد در
يك شخص جمع شود، تا سلطان بتواند دين را بنا به مقتضيات و مصالحي كه خود لازم
ميداند تحريف و فاسد سازد، دين چيزي است و حكومت چيزي ديگر، سلطان بايد
مراعات شئون دولت را بكند و با آن معارضه ننمايد و با احكام دين نيز مخالفت ننمايد."
[29]

 

طرح خلافت وي و عبارت هايي كه گاه در "طبايع الاستبداد" آورده است عده اي را بر
آن داشته است كه وي را قائل به جدايي ِدين از سياست بدانند. "جان دايه" در كتابي به
همين نام يعني "الامام الكواكبي فصل الدين عن الدوله" بر اين باور است كه: كواكبي هر

 


|131|

چه پيش مي رفته به جدايي بين دين و دولت نزديك تر ميشده است و بالاخره در مقاله هاي
خود با نام "مسلم حر الافكار" نظر خويش را نهايي كرده است. او به ترتيب، اين منحني
فكري را با ارائه شواهد مطرح ميسازد. [30]

 

مرحوم عنايت نيز دفاع از علمانيت را تناقضي در افكار كواكبي ميداند. [31] مصحح
ترجمه "طبايع" نيز با توجه با پاورقي خود همين تلقي را از كواكبي دارد. [32] اما در صورتي
كه صريح ترين اظهار نظرها در اين مورد را در مجله "المقطّم" بنا به گفته "محمد جمال
طحان" از او ندانيم. "با توجه به اين كه سياق و انسجام فكري كواكبي را فاقد است و يا در
صورتي كه اين مقاله ها از آن او مي بود بايد به يكي از كتاب هاي خود ضميمه مينمود و از
طرف ديگر "مسلم حر الافكار" مُسَلَّم نيست كه نام مستعار كواكبي باشد" [33] عبارات
كواكبي قابل توجيه است.

 

مسلماً حكومت اسلامي مورد نظر سيد جمال و عبده و رشيد رضا منطبق بر انديشه
سياسي كواكبي نيست، ولي در عين حال كواكبي را نيز نميتوان سكولار دانست بلكه
نگرش كواكبي ابتكاري از اوست تا بتواند جامعه را از استبداد سياسي ِبه نام دين و خلافت
اسلامي نجات دهد. كواكبي با سياسي كردن دين مخالف است، در غير اين صورت با
زبان دين، سخن سياسي نمي گفت. اگر به انگيزه هاي او توجه كنيم سخن او قابل فهم تر
ميشود. يكي از اين انگيزه ها تجربه شخصي كواكبي از استبداد عثماني است، وي به عينه
مشاهده ميكرد كه حكام عثماني به نام دين و تقدس مذهبي چگونه مردم را به فلاكت و
سياه بختي كشيده اند. به گفته او كساني كه با دين بازي سياسي ميكنند: "ياوران و
نيكوكاران و حكيمان و خوبان خود را مفقود نموده، مستبدان بر او حمله كردند و او را
وسيله تفريق كلمه و تقسيم امت به چندين طايفه قرار دادند و آلتي از بهر هواهاي خويش
ساختند… نفس را كوچك و صدا را پست سازد و جرأت امر به معروف و نهي از منكر، كه
قيام دين و نظام عدل بر آن منوط است، مانع شود."
[34]

 

تجربه تاريخي راهنماي ديگر كواكبي است، وي در طبايع, بابي تحت عنوان
"استبداد و دين" باز كرده است و در آن نظر تئوريزه شده سكولارها را در جدايي دين و

 


|132|

سياست ذكر ميكند، و بدون اين كه اين تجربيات را رد كند، بين "ديدگاه قرآن" و "نظر
دين" و "تجربه ديني" تفكيك قائل شده، مخالفت قرآن با استبداد را، دليل مخالفت دين با
استبداد و اين تجربيات اعلام مينمايد. [35]

 

كواكبي با اين نگرش كه قدرت فساد ميآورد و در عصر حاضر شخص "عاري از
هوا و هوس و رذايل اخلاقي" نداريم براي عدم تكرار سوء استفاده از دين و رعايت
تقسيم كار راه حل جدا كردن شئون سياسي از دين را به طوري مطرح مي سازد كه
هر يك نيز منطبق با دين عمل كنند، كواكبي مي گويد: "مبحث تفريق، در ميان
قدرت هاي سياسي و ديني و تعليم است. آيا جمع كردن در ميان دو اقتدار يا سه اقتدار
در يك نفر روا باشد؟ يا بايد هر وظيفه اي از سياست و دين و تعليم مخصوص يك نفر
باشد؟ تا به خوبي بدان قيام نمايد و نبايد هر سه در يك نفر جمع آيد، مبادا اقتدارش قوت
گيرد"
[36]. وحشت كواكبي از تمركز قدرت و نقش طغيان سازي، احساس بي نيازي از
مردم است.

 

از نظر كواكبي يكي از وظايف دولت و حكومت در عين عدم دخالت در امور ديني
حمايت از دين است. "وظيفه حكومت منحصر است به حفظ كليات، هم چون دين است
به طريق حكمت، مادامي كه محتاج زجر و قهر نشود، تا حرمت دين دريده نگردد،
سلطنت را حق مداخله در امر دين نيست."
[37]


حكومت مردم

كواكبي حكومت و نظام سياسي را از آن مردم و در خدمت مردم مي داند و آرمان او اين
است كه "خود حاكم خويش باشد"
[38]. طرز تلقي وي از مردم و ملت به شكل واقع گرايانه
و حقوقي است. نگرش سياسي وي از "امّتِ مورد نظر سيد جمال و عبده دور است، چرا
كه او قوميت، سرزمين، زبان و حقوق مشترك را مبناي تعريف خويش قرار داده است. وي
در ضمن پرسشي ميگويد: "تلقي ما از ملت چيست؟ آيا مشتي مخلوق نباتي هستند يا
بندگاني براي سلطه گرايي يا جمعي كه در يك منطقه جمع شده اند و انسانيت زبان،

 


|133|

سرزمين و حقوق مشترك، آن ها را به هم پيوند داده است" [39] خود او در جاي ديگر تصريح
ميكند: "ملت عبارت از مجموع افرادي باشد كه ايشان را نژاد يا وطن يا لغت يا دين جمع
نمايد." [40]

 

كواكبي حكومت را از آن ِهمين مجموعه مشخص و تعريف شده مي داند و حاكم را
امانت دار مردم و خدمت گزار آن ها دانسته است: "حاكميت امانت دار مردم است، همه
چيز بايد در خدمت مردم باشد. ماليات براي مخارج مردم است نه حاكميت، لشكر و
نيروي نظامي براي امنيت مردم است و بايد به ميل مردم عمل كند"
[41]. او در مقايسه بين دو
حاكميت استبدادي و نظامي كه مد نظر خود اوست مي نويسد: "در حاكميت استبداد، به
مردم اربابي مي شود و مردم "اسيران" و "ذليلان" و "كوچك شمردگان" هستند، همه كس
بايد سر به زير و تابع مطلق باشند، حال آن كه در حاكميت مد نظر او مردم همه "طلبان
اجر"، "غيرت مندان"، "آزادگان" و "زندگان" هستند [42]. به نظر ايشان حكومت ها هميشه
در تلاش اند كه اين رابطه را عكس كنند: "مستبد آدمي است و آدمي را بيش تر الفت با
گوسفند و سگ باشد. از اين جهت است كه مستبد ميخواهد رعيت اش در شير و فايده،
هم چون گوسفند باشد و در اطاعت مانند سگ فروتني و تملق نمايد" [43]. با توجه به اين كه
حقوق سياسي، دو طرفه است كواكبي همكاري با دولت را در صورتي مجاز مي داند كه از
طرف دولت نيز اين حقوق رعايت گردد. لذا مي گويد: "بر رعيت است كه مثل اسب باشد
اگر او را خدمت كنند، خدمت نمايد و اگر بزنند بدخويي آغازد، بلكه بر رعيت است كه
مقام خويش بشناسد، آيا از بهر خدمت مستبد خلق شده يا مستبد از بهر خدمت او بيامد. و
او را به خدمت باز داشته. رعيت ِخردمند، وحشي استبداد را، با لُجامي قيد نمايد." [44]
كواكبي از مقام خويش نشناختن مردم و پذيرش استبداد توسط آن ها در رنج است.

 

او ويروس ِاستبداد را چنان توصيف مي كند كه با ملل مسلمان همزيستي پيدا كرده كه
نبود آن را بيماري تلقي ميكند: "ما خو گرفته ايم كه با بزرگان ِخويش از در ادب باشيم
اگرچه گردن هاي ما زير پاي افتد، با استواري خو كرده ايم، مانند استواري ميخ در زير پتك
آهنگران، با اطاعت خو كرده ايم، اگر چه ما را به سوي مهلكه برند، خو گرفته ايم كه

 


|134|

كوچكي را ادب بشماريم و فروتني را لطف و چاپلوسي را فصاحت، ولكنت زبان را
سنگيني، و ترك حقوق را بخشش و قبول اهانت را تواضع و رضا دادن به ظلم را اطاعت و
دعوي استحقاق را غرور و جست و جوي امور عامه را فضولي و نگريستن به سوي فردا و
تأمل در عاقبت امور را طول آرزو و اميد طولاني و اقدام را تهور، حميت را حماقت،
جوانمردي را بد خويي و آزادي سخن را بي حيايي، و آزادگي را كفر و حب وطن را
ديوانگي انگاريم." [45]

 

كواكبي مردم را به جهت سستي و بي توجهي به حقوق خويش مورد مذمت قرار
ميدهد و خطاب به آن ها مينويسد: "اين چه حرصي است بر اين زندگاني ِبدبختانه پست
كه ساعتي مالك آن نيستيد؟… از ناداني شكايت همي كنيد و با وصف ِاين نصف مصارف
دود نمودن خود را بر تعليم و معارف صرف نكنيد، از حكم رانان شكايت نماييد، در
صورتي كه امروز، ايشان از خودتان مي باشند و در اصلاح ايشان سعي نداريد… از جهل
خويش، اسباب را به قضاي الهي مشتبه سازيد و ننگ و فساد كار خود را بر قَدَر حوالت
كنيد… آيا شما را آزاد خلقت نفرموده كه جز نور و نسيم سنگيني نداشتيد؟ خودتان ابا
ورزيديد تا ستم ضعيفان و قهر توانايان بر دوش كشيديد."
[46]

 

كواكبي نگرش خود را درباره مردم اين گونه توضيح ميدهد: "خداوند همگي را در
بنيه و قوت و در طبيعت و حاجت، همسر يك ديگر آفريد، هيچ يك را بر ديگري فضيلتي
نيست مگر به صفات نيكو. در ميان شما خدايي و بندگي قرار نداده… نياكان شما جز از
بهر خداي، پشت خم ننمودندي و شما به سجده اندر شويد تا پاي صاحب نعمتان ببوسيد.
اگر چه آن نعمت لقمه اي بيش نيست كه آغشته به خون برادران شما همي باشد… چه زمان
قد شما راست گردد و نظر شما از زمين به سوي آسمان برآورده شود و نفس شما به بلندي
مايل گردد، تا هر يك به ذات خويش استقلال يابيد و اراده و اختيار خود را مالك شويد و بر
خداي خويش وثوق آريد."
[47]

 

بيان خطابي كواكبي اين گونه القا مي كند كه تنها مشكل براي عدم تحقق حكومت
مردم ما نخواستن آن هاست و وي با اين بيان مي خواهد اين اراده ها را به حركت و ادارد:

 


|135|

"اميدواريم بر تمسك به اصل دين برآييد … سنت پيغمبران را پيروي نموده، جز صانعِ
روزي دهنده بزرگ، از كسي نترسيد… بدانيد شما آزاد خلقت شده ايد تا با كرامت
بميريد،پس بكوشيد كه اين دو روزه را به طور پسنديده زندگي كنيد تا از بهر هر يك از شما
ميسر باشد كه در كارهاي خود سلطاني مستقل باشيد و غير حق تعالي و فرشتگان او كسي
را بر خود حاكم ندانيد." [48]


حاكميت عمومي

كواكبي در نشريه "ام القري" به نوعي سلطنت مستقل قومي رضايت داده است كه به واسطه
شورا خليفه را انتخاب مي كنند و با آن بيعت مي نمايند. وي در آن جا سخني از چگونگي
حاكميت اين سلاطين به ميان نمي آورد ولي همين موضوع، اساس بحث "طبايع الاستبداد"
وي را تشكيل مي دهد.

 

وي اشكال مختلف حكومتي را به شكل سؤال، اين گونه مطرح مي سازد كه: "آيا
شايسته تر، پادشاهي مطلق از هر قيد و زماني است؟ يا سلطنت مقيده؟ و قيود كدام است؟
آيا رياست انتخابيه دائمه مادام الحيوة يا انتخابيه موقت؟"
[49]

 

تمام كتاب "طبايع الاستبداد" كواكبي عليه شكل اول حكومت است، لذا كواكبي
نمي تواند با شكل استبدادي مطلق و وراثتي و ولايتعهدي يا بر اساس غلبه و زور موافقت
كند. آرمان مورد نظر كواكبي، همان شكل آخر است كه نسبت به عدم اجراي آن افسوس
مي خورد: "چنان ملتي يافت نشده كه حكومت ايشان بر حسب رأي عام باشد، حكومتي
كه هيچ نوع از استبداد در آن مخلوط نباشد. گويا حكمت ِبالغه الهي هنوز بني آدم را
سزاوار نمي داند تا سعادت برادري عمومي را دريابند و ميان افراد ملت دوستي بود و در
حقوق ميان طبقات مساوات باشد."
[50]

 

در نظر كواكبي دولت و حكومت نقش وكيلي دارد كه وظيفه او خدمت به موكلين
خويش است كه حد دخالت وكيل در امور موكلين در حد وكالت اوست: " آيا در اين معنا
اثري از رشد ميبينيد كه انسان وكيلي از جانب خود تعيين نمايد و او را تصرف مطلق

 


|136|

بخشد، در مال و كسان و عيال خود و او را حكومت دهد در زندگي و شرف خود." [51]
حاكميت در اعطاي مال يا مقام "از حقوق ملت محدود به تحديد ملت است"… "اين ملت
است كه بايد مورد اموال را معين نمايد و طريق گرفتن ماليات و حفظ او را مرتب سازد." [52]


قانون گرايي

در مقايسه بين دو تعريفي كه كواكبي از سياست و استبداد مي كند، اساس تفاوت دو نظام را
در اين ميداند كه استبداد تصرف بي ضابطه، در امور متعلق به مردم، براساس هواي نفس
است. در حالي كه سياست، اداره ضابطه مند براساس حكمت مي باشد: "التصرف في
الشؤون المشترك بمقتضي الهوي" و ادارة الشؤون المشترك بمقتضي الحكمه."
[53]
قانون گرايي از اركان انديشه سياسي كواكبي است و به تعبيري، او حاكميت اصلي را از آن
قانون ميداند: "قدرت مخصوص قانون است مگر در اوقات مخصوص و اوضاع معينه" [54].
به عقيده وي هيچ يك از اركان حكومت نبايد برتر از قانون محسوب شود و "به رأي و اختيار
خويش رها شوند… بايد وظيفه هر كس از جزئي و كلي به قوانين صريح، واضح و معين
شود، …مخالفت آن قوانين جايز نيست، اگر چه به جهت مصلحت مهمي باشد، مگر در
بعضي احوال كه خطرهاي بزرگ رخ نمايد كه آن را قانون ِاستثنا ميگويند." [55]

 

ويژگي قانون در نظر كواكبي اين است كه: "تمام طبقات مردم در نزد او مساوي
ميباشند و او را قدرتي نافذ و قاهر است كه از اغراض و شفاعت و شفقت محفوظ است و
در نزد همه خلق محترم است و حمايت او، بر تمامي افراد ملت است."
[56]

 

قانون گذار نيز در نگرش كواكبي، خود ِمردم يا نمايندگان آن ها خواهد بود، وي با
استناد به روايت ِنبوي و تجربه غربي مينويسد: "جوامع مترقي قوه قانون نهادن را در
دست ملت قرار دادند، زيرا كه ملت برگمراهي اجتماع نكنند"
[57]. وي با قانون گذاري
استصوابي مخالف است و مينويسد: وضع قوانين نبايد "منوط به رأي ِحكم ران بزرگ يا
جمعي كه او انتخاب كند باشد. بلكه بايد قوانين سياسي را جمعي از جانب ملت وضع
نمايند، زيرا ايشان به حوايج خويش داناترند و ملايم طبع وصلاح حال خود را نيكوتر

 


|137|

دانند" [58]. وي به انعطاف پذيري قانون اشاره دارد كه: "بايد حكم قانون عام باشد، يا بر
حسب اختلاف اقوام و تغيير وضع و زمان مختلف گردد." [59]

 

حكومت استبدادي هيچ تمايلي به ضابطه و قانون ندارد، در يك نظام استبدادي
"حكم ران مكلف نيست تا تصرفات خود را با شريعت يا بر قانون، يا بر اراده ملت مطابق
سازد"
[60]. "حكمران مستبد در امورات مردم خويش حكومت نمايد، با هواي نفس خود
حكم كند در ميان ايشان نه به قانون شريعت" [61]. در نظر كواكبي حكومت يك كار جمعي و
شورايي است و "استبداد در لغت آن است كه شخص در كاري كه شايسته مشورت است بر
رأي خويش اكتفا نمايد." [62]

 

اوصافي كه كواكبي براي حاكم سياسي بر مي شمرد بر همين مبنا است، او ميگويد:
"حاكم سياسي را بايد "عادله" ناميد چون مطابق عدل عمل ميكند، "مسئول" ناميد چون بايد در
مقابل مردم و قانون پاسخ گو باشد، "مقيده" ناميد چون در چهارچوب قانون عمل ميكند."
[63]


نظارت عمومي

ركن ديگر يك نظام مردمي علاوه بر نصب و قانون گذاري مردم، نظارت آن ها بر حسن
اجراي قوانين است. اصولاً حاكميت مردم بدون نظارت خود آن ها تحقق نخواهد
پذيرفت، كواكبي طبع حاكميت را بدون نظارت ِعمومي، استبدادي مي داند، وي معتقد
است اگر به هر دليل مردم از نظارت باز ماند حاكميت به استبداد ميل نموده و شيريني
استبداد براي مستبد مانع از رها كردن استبداد مي شود: "يكي از امور مقرّره آن است كه هر
سلطنت عادله اي چون از مسئوليت و مؤاخذه به واسطه غفلت ملت يا غافل ساختن ايشان
ايمن گردد، با شتاب جامه استبداد در پوشد و چون زماني بر آن بگذرد ديگر او را از دست
ننهد."
[64]

 

او عدم نظارت را در متن تعريف استبداد لحاظ كرده و مي نويسد:" مراد از استبداد
صفت حكم راني است مطلق العنان كه در امورات رعيت چنان كه خود خواهد تصرف
نمايد،بدون ترس و بيم از حساب و عقابي محقق"
[65]. نظارت اگر بر حكومت جمعي نيز

 


|138|

اعمال نشد استبدادي است. "مراد از استبداد تصرف كردن يك نفر يا جمعي است در
حقوق ملتي بدون ترس باز خواست" [66]. عده اي خدا ترسي حاكم را براي حاكميت كافي
مي دانند و نيازي به نظارت نميبينند لذا كواكبي به آن ها پاسخ مي دهد در هر صورت
نظارت لازم است، "از دو حال خارج نيست: يا انسان صالحي است كه از آگاهي مردم
سود برد و بهتر مي تواند مديريت كند و يا طبعاً مستبد است. در اين حال، مستبد برخلاف
طبع خود وكيلي امين گردد كه از حساب بترسد و رئيسي عادل كه از انتقام بيم نمايد." [67]

 

كواكبي بر خلاف عبده و سيد جمال، عدالت را با استبداد قابل جمع نميداند و معتقد
است مستبد نميتواند عادل باشد و از او چنين انتظاري نا به جاست. او معتقد است اين
نظارت مردم است كه مانع استبداد مي شود نه نفس حاكم، چرا كه اگر حاكم مجال پيدا كند
مستبد مي شود وي با ديدي تحسين برانگيز به ملت انگليس به خاطر نظارتشان نظر كرده و
آن ها را مي ستايد كه نميگذارند استبداد جوانه زند و ميگويد: "اينك عصر حضرت ملكه
ويكتورياست كه اگر استبداد از بهرش ميسر گردد آن را غنيمت شمارد، اگرچه براي ده روز
از بقيه عمرش باشد."
[68]

 

چنان چه ملاحظه شد در نگرش سياسي كواكبي، نظارت يك اصل غير قابل حذف
است و ميگويد: "ممكن است حكومتي مبتني بر قانون باشد و حتي حكومت كنندگان
منتخب مردم هم باشند، اما كسي از او حساب نخواهد، باز هم حكومت استبدادي
است"
[69]. "سلطنت از هر قسمي كه باشد از وصف استبداد خارج نشود تا در تحت مراقبت
شديد و محاسبه بي مسامحه نباشد. هم چنان كه در صدر اسلام واقع شد و… در عهد اين
جمهوري حاضر در فرانسه… اتفاق افتاده" [70]. كواكبي ميافزايد: "نه تنها رأي مردم به فرد
و حكومت ِجمع بلكه نظام پارلماني و تفكيك قوا نيز استبداد را رفع نكند و تخفيف ندهد،
مادامي كه اجرا كنندگان در نزد قانون نهندگان، مسئول نباشند و قانون نهندگان، خود را نزد
ملت مسئول ندانند و ملت نيز نداند تا چگونه مراقب ايشان باشد و از ايشان حساب
خواهند." [71]

 


|139|


شعور سياسي ضامن حاكميت سياسي

كواكبي اساس اصلاح و ثبات و سلامت يك نظام سياسي را هم چون سيد جمال و عبده در
گرو آگاهي سياسي مردم ميداند و معتقد است هرگاه مردم يك جامعه، اين نعمت بزرگ
الهي را داشته باشند و به تعبير او: "مادامي كه رعيت احمق نباشد و در تاريكي جهل و
صحراي حيرت گمراه نگرديده، بنده گرفتن و ستم كاري امكان ندارد"
[72]. بر عكس، لازمه
نا آگاهي مردم استبداد سياسي است. كواكبي مردم را به يتيماني توان گر تشبيه مي كند كه
تحت سرپرستي وصي خيانت كار و پر قدرت خود به سر مي برند و او بدون هيچ مانعي به
چپاول مشغول است: "مادامي كه ايشان به بلوغ نرسيده اند در مال و جان ايشان برحسب
هواي خويش تصرف نمايد" [73]. همان گونه كه رشد و بلوغ چنين يتيماني مطابق مصلحت
وصي نيست "هم چنين موافق غرض مستبد نيست، كه رعيت به نور علم منور گردند" [74].
كواكبي جنگي غير قابل صلح را ميان استبداد و آگاهي از يك طرف و نمايندگان آن ها يعني
مستبد و عالمان دل سوز، در جريان مي بيند: "ميان استبداد و علم جنگي دائمي و زد و
خوردي مستمر بر پاست، اين جنگ در واقع بين مستبد و دانش مندان و عالمان دل سوز
جريان مييابد… دانش مندان سعي درانتشار علم همي كنند و مستبدان در خاموش ساختن
آن همي كوشند و اين طرف، هميشه عوام را در كشاكش دارند" [75]. كواكبي آثار علم و
استبداد را بر عالم و مستبد بار كرده مي گويد: "مستبد عاشق خيانت است و دانش مندان
ملامت گران اويند، مستبد دزد و فريبنده است و دانش مندان آگاهاننده و حذر دهنده اند،
مستبد را كارها و مصلحت ها باشد كه جز دانش مند كسي آن ها را ناچيز نكند، مستبد…
علم را بنفسه دشمن است… و ناچار هر زمان كه مستبد نظرش بر كسي افتد كه در علم از او
برتر است، نفس خودش در نظر خوار آيد… و چون مجبوراً به دانش مندي از قبيل طبيب يا
مهندس محتاج گردد كسي را از ايشان كه كوچك نفس و متملق باشد اختيار كند" [76].
"عالماني كه علم و دين را دكان زندگي خويش قرار داده اند پل هاي پيروزي مستبد
هستند." [77]

 


|140|

 

نظام استبدادي با هر آن چه استبداد را تهديد كند يا تحديد سازد مخالف است، اما با
دانش و دانش مندي كه مؤيد اوست يا حداقل خنثي است كاري ندارد، كواكبي مينويسد:
"مستبد را ترس از علوم لغت نباشد" و حتي از "علوم دين كه متعلق به معاد است بيم
ندارد… بلي علمي كه بندهاي مستبد از آن همي لرزد علوم زندگاني مي باشد… علومي كه
ابرهاي جهل را بر دارد و آفتاب درخشان طالع نمايد"
[78]. "ترس مستبد از علمي است كه،
عقل ها را وسعت دهد و مردمان را آگاه سازد، كه انسان چيست و حقوق او كدام" [79]. يكي
از مصاديق علم ِنوراني در ديدگاه كواكبي توحيد عملي است و به قول شيهد مطهري:
"كواكبي توحيد اسلامي را تنها توحيد فكري و نظري و اعتقادي كه در مرحله انديشه پايان
مييابد نميداند. آن را تا مرحله عمل و عينيت خارجي توسعه و گسترش ميدهد يعني
بايد نظام توحيدي برقرار كرد" [80]. وي ميگويد: "توحيد در هر ملتي منتشر گشت زنجير
اسيري را هم شكست… يعني لا اله إلا اللّه چنين باشد كه شايسته فروتني و خضوع غير از
خداي يگانه نباشد، آيا در همچو حالي مستبدين را مناسب است كه بندگان ايشان اين معنا
را دانسته به مقتضاي آن عمل نمايند." [81]

 

دليلي كه كواكبي بر نظر خويش اقامه مي كند اين است كه ناداني از حقوق، باعث ترس شده و
ترس نيز موجب تسليم و تحكيم موقعيت استبداد مي شود و در اين صورت،
مردم ابزار كسب اهداف و "قوت مستبد و اسباب روزي او باشند با خود ايشان بر ايشان
حمله نمايد… چون اسيرشان كند از شوكت او خرّم شوند و چون اموالشان غصب نمايد،
او را بر باقي گذاشتن جا نشان ستايش كنند و چون كارشان سازد بلنديِشأن او را بستايند…
و چون با اموال ايشان انفاق به اسراف نمايد گويند زهي مرد كريم و…"
[82]، اما در مقابل
"چون جهل برگرفته شود، ترس زايل گردد و وضع دگرگون شود، يعني مستبد بر خلاف
طبع خود وكيلي امين گردد كه از حساب بترسد و رئيسي عادل كه از انتقام بيم نمايد و پدري
بردبار كه از دوستي لذت برد" [83]. بر خلاف نگرش رايج كه هميشه براي مديران به دنبال
افرادي از هر نظر شايسته مي گردند تا خطا و خيانت مرتكب نشود، كواكبي بارها در
"طبايع" تكرار كرده است كه در صورت آگاهي مردم و نظارت دقيق قانوني چنين نگراني

 


|141|

ديگر مورد ندارد، چون همه چيز تحت كنترل مردم و قانون و افكار عمومي است و مدير
چون خود را با اين قدرت عظيم روبه رو ببيند، امكان خيانت و خطا نيز پيدا نميكند.
برعكس اگر چنين نظارت و آگاهي عمومي وجود نداشته باشد انسان هاي صالح نيز به مرور
گرفتار استبداد و خود محوري خواهند شد.


آزادي سياسي

تعيين سرنوشت سياسي، كسب آگاهي سياسي، نظارت بر رژيم سياسي، كه مؤلفه هاي
اصلي انديشه سياسي كواكبي است، بدون آزادي سياسي امكان پذير نيست، از اين رو
براي كواكبي آزادي سياسي داراي اهميت ويژه اي است، به قول شهيد مطهري: "كواكبي
برخي علماي پيشين اسلامي از اهل سنت را مورد انتقاد قرار مي دهد كه آن ها به نظم و
امنيت بيش از حد بها داده اند تا آن جا كه عدل و آزادي را فداي نظم و امنيت كرده اند، …
كواكبي در رابطه نظم و آزادي، براي آزادي حق تقدم قايل است و در رابطه دين و سياست
و يا دين و آزادي، دين را عامل با ارزش تحصيل آزادي واقعي و بيدار كننده احساسات
سياسي ميشمارد و در رابطه علم و آزادي يا علم و سياست معتقد است همه علوم الهام
بخش آزادي نيستند و از نظر آگاهي اجتماعي دادن در يك درجه نميباشند."
[84]

 

در ديدگاه كواكبي چون نظام استبدادي يا براي شهروندان خود حقي قايل نيست و يا
اگر حقي قايل باشد علاقه اي به تحقق بخشيدن آن از طرف مردم ندارد به همين جهت
"تمايلي نيز به آزادي از خود نشان نمي دهد". "مستبد دشمن ِحق و آزادي و قاتل اين دو
ميباشد…"
[85] و چون خود "آگاهي دارد كه غاصب و متعدي مي باشد لاجرم پاشنه خويش
بر دهان ميليون ها نفوس گذارده كه دهان ايشان بسته ماند و سخن گفتن از روي حق يا
مطالبه حق نتوانند [86]. كواكبي آزادي را به آزادي بيان محدود نمي بيند. او در تعريف
قانون، حد اراده و عمل سياست مداران را محدود به شؤون عمومي و مشترك مردم كرده
است، لذا ديگر مسائل شخصي و فردي در گرو خواست خود افراد است. وي ميگويد:
"حكومت تسلطي بر اعمال و فكر مردم ندارد. افراد ملت مطلقاً در فكر آزادند و هم چنين

 


|142|

در فعل مادام كه مخالف قانون اجتماعي و بشري نباشند [آزادند] چه ايشان به منافع
شخصي خويش داناتر ميباشند." [87]

 

چنان چه ملاحظه گرديد وي ضمناً تعريف آزادي را نيز بيان كرده است كه در آن موارد
كه فرد در عمل با قوانين اجتماعي مخالفتي نكند آزاد است و حكومت حق تعرض به وي را
نخواهد داشت.


مبارزات سياسي

آرزوي كواكبي رفع استبداد بود "بدان سان كه مجال بازگشت نداشته باشد" [88] لذا شيوه
مبارزه، پيش نهادي ِويژه اي دارد اولاً: مخالفت با استبداد نبايد از سر كينه و انتقام جويي
و انگيزه هاي شخصي باشد بلكه بايد به قصد اصلاح انجام شود در غير اين صورت، در
صورت موفقيت، يك كينه جو و انتقام جوي ديگر استبدادي ديگر را خواهد آفريد. "هدف
بايد ريشه كن ساختن و خشك ساختن اصل استبداد باشد، چون در غير اين صورت
استبدادي جانشين استبداد ديگر خواهد شد" [89].

 

ثانياً: برخلاف سيد جمال، كواكبي شيوه مسالمت آميز و محافظه كارانه اي را
هم چون محمد عبده، پيش نهاد ميكند. وي برخورد سريع و خشونت آميز را رد كرده
معتقد است: "استبداد را به سختي مقاومت ننمايند، جز اين كه با ملايمت به تدريج با او
مقاومت جويند"
[90]. وي هم چون "عبده" آگاهي سياسي را مقدم بر عمل سياسي دانسته و
معتقد است برخورد با استبداد بايد "با حكمت و تدريج" صورت گيرد. ابتدا لازم است
افكار عمومي را آماده ساخت: "اين ترقي ميسر نگردد جز به تعليم علوم و شجاعت،
هم چنان كه راضي ساختن افكار عامه، تا به چيزي غير مألوف خويش اذعان نمايند جز در
مدتي طولاني صورت نگيرد، زيرا عاميان هر قدر ادراكشان ترقي نمايد، رضا ندهند كه
تب و لرزه ايشان به عافيت مبدل شود مگر بعد از مدتي فكر و خيال كردن، و شايد هم در
اين خصوص معذور باشند، چه آن بيچارگان الفت نيافته اند كه از رؤساي خود چيزي به جز
فريب و خيانت متوقع باشند." [91]

 


|143|

 

كواكبي آن قدر واقع گرا هست كه بداند اين دستور العمل هميشه قابل اجرا نيست و
گاهي شرايط مناسب براي عمل سياسي فراهم است كه عمل نكردن در آن شرايط دوري از
حكمت و منطق خواهد بود وي ميگويد: "درست است كه مقاومت استبداد با عنف روا
نباشد، مبادا فتنه برآيد كه مردمان را درو نمايد، اگرچه گاهي استبداد از شدت به درجه اي
رسد كه ناگهان فتنه از روي طبيعت منفجر گردد."

 

كواكبي با ارائه يك نگرش جامعه شناسانه سياسي، هشت موقعيت را براي پديدار
شدن اين وضعيت ذكر مي كند و توصيه مينمايد در اين شرايط بايد مردم را جهت صحيح
داد و رهبري نمود تا بتوان به بهترين وضعيت دسترسي پيدا كرد: "بعد از آن حكمت را به
كار برند و فكرت ها را به جانب تأسيس عدالت موجّه سازند و نيكوترين اساس عدالت با
كسي روا باشد كه با استبداد نسبتي نداشته باشد، با فتنه نيز بي علاقه باشد."
[92]

 

ثالثاً: در هر مبارزه طرح جانشيني لازم است تا مبارزه كور صورت نگيرد و به قول
كواكبي فساد و فتنه هاي خون بار پيش نيايد: "واجب است پيش از مقاومت ِاستبداد، اين
طرح را تهيه نمايند تا بدانند كه بايد استبداد را به چه چيز بدل كنند كه امور مختل نشود"
[93].
"مقرر داشتن شكل حكومتي كه ميخواهند و ممكن است استبداد را به آن بدل كنند از
ضروريات است و كار بسيار دشواري هم هست." [94]

 

نكته بسيار مهم ديگري كه كواكبي به آن توجه ميدهد اين است كه طرح جانشيني بايد
مقبوليت عمومي پيدا كند در غير اين صورت حركت موفق نخواهد بود: "موافق رأي همه يا
اكثريتي كه بالاتر دو سوم مردم باشد، در غير اين صورت غلبه در طرف مستبد است"
[95].
وي راه حل آن را نيز ارائه ميكند. او ميگويد: طرح جانشيني بايد در معرض افكار
عمومي قرار گيرد و نقد و بررسي شود. مورد موافقت مردم قرار گيرد و به تدريج به شكل
يك آرزو درآمده، انگيزه مبارزه را همگاني سازد. "از آن پس گفت و گو در قواعد اساسي
سياسي مناسب، در ميان ملت انتشار يابد به قسمي كه فكرت ِتمامي طبقات را مشغول
سازد، پس سال ها در زير آزمايش و زد و خورد ِعقل ها باقي ماند تا به كلي نضج يابد و تا
اين كه آثار حسرت ِحقيقي بر دريافت آزادي در طبقات بلند ملت و قيمت آن در طبقات پايين

 


|144|

آشكار شده مستبد احساس خطر نموده شروع به احتياط شديد كند." [96]

 

"در اين هنگام ملت از روي طبيعت مستعد گرديده، تا قبول اين قوانين نمايد كه خود
حاكم خويش باشد"
[97]. احتمالاً كواكبي تحت تأثير تحولات سياسي انگلستان پيش نهاد
ميدهد اجراي حكومت قانون را به عهده مستبد بگذارند در حالي كه خود در عبارت فوق
توصيه ميكرد: "نيكوترين اساس عدالت با كسي روا باشد كه با استبداد نسبتي نداشته
باشد."

 

تجربه انقلاب مشروطه در ايران نيز نشان داد چنين طرحي معقول نيست. با اين حال
وي مينويسد: "پس [ملت] مختار است كه خود مستبد را تكليف نمايد تا اصول استبداد را
به اصول مقرره كه مهيا ساخته بدل نمايد و آن را طلب نمايد و فيروزي خويش در آن داند و
مستبد را در اين حال چاره جز اطاعت و اجابت خواهش ملت طوعاً يا كرهاً نميباشد."
[98]


بهشت دنيوي كواكبي "جامعه مدني كواكبي"

جامعه مورد توجه كواكبي بهشتي زميني است، كه از برخي جهات به نظر كواكبي با بهشت
اديان شباهت دارد. شايد به همين جهت "هاشم شرابي" به جمع مصلحين مسلمان
"مسلمانان دنياگرا"
[99] اطلاق ميكند. بهتر است اين تعبير را به بار منفي آن حمل نكنيم ولي
در هر صورت اگر بخواهيم مصداق كامل آن را پيدا كنيم البته پيش از هر كس با كواكبي
هم آهنگي دارد. كواكبي ميگويد: زندگاني انسان از بعضي جاها شبيه باشد به آن چه اهل
دين از بهر اهل سعادت در آخرت وعده داده اند:

 

الف: در جسم و جان سلامت آن ها ايمن است؛

 

ب: در لذت هاي جسماني و روحاني خويش ايمن است… ساختن راه ها و زينت
شهر و گردش گاه ها و محل اجتماع ها و مدرسه ها و امثال آن به تمامي، مخصوص وجود
او ايجاد گرديده؛

 

ج: بر آزادي خويش ايمن است… احدي را با او معارضه نيست؛

 

د: بر نفوذ رأي خود ايمن است، گويا سلطاني با عزت است كه كسي را در نافذ شدن

 


|145|

مقصود او كه سود ملت است ممانعتي و مخالفتي نيست؛

 

ه-: بر مزيت و رُجحان ايمن است… نه او را بر احدي و نه احدي را بر او رجحان
مي باشد مگر به مزيت فضيلت؛
[100]

 

و: تمامي شرف را در قلم بيند و از آن پس در گاوآهن ِبرزگر و بعد از آن در پتك
آهن گر؛
[101]

 

ز: ملت ها از لذت هاي حقيقي كه هرگز به فكر اسيران نگذرد بهره برند، هم چون
لذت علم و تعليم آن، لذت بزرگي و حمايت و لذت توان گري و بخشش و لذت محترم
بودن در دل ها و لذت نافذ شدن رأي صواب و لذت هاي روحاني ديگر.
[102]


تأثير پذيري كواكبي

با مطالعه آثار عبدالرحمن كواكبي مي توان انديشه هاي ديگران را بعينه در آن ديد و معلوم
كرد كه باورهاي سياسي كواكبي متأثر از جريان هاي متفاوت است.ما دراين جا به بخشي
از آن ها اشاره ميكنيم:

 

الف - تجربيات شخصي: بخش زيادي از انديشه هاي كواكبي در زمينه استبداد حاصل
تجربيات شخصي كواكبي از محيط و ارتباط او با مراكز مختلف استبداد عثماني است.

 

ب - باورهاي سنتي: انديشه خلافت، باور به عدم تخلف اجتماع مردم و مشروع بودن
آن مربوط به اعتقاد اهل سنت به مشروعيت خلفاي راشدين و اجماع امت يا اجماع اهل حل
و عقل و شوراي آن هاست.

 

نظريه تجديد خلافت كواكبي مشابه انديشه سياسي "فضل اللّه بن روزبهان
خنجي" است، كه احتمالاً برگرفته شده از كتاب "سلوك الملوك" وي است، و اغراق
در قوميت و عرب گرايي شباهت زيادي با انديشه هاي عصبي "ابن خلدون " دارد. "ساطع
الحصري " نگرش ِانقلابي كواكبي را عدول از اشعري گري به معتزله تلقي مي كند.
[103]

 

ج - انديشه هاي سياسي سيدجمال الدين اسدآبادي ومحمد عبده: بخش اعظمي از
نوشته هاي كواكبي از تفكرات اين دو مصلح ِمسلمان اقتباس شده است. محمود عنايت در

 


|146|

عين اين كه ميگويد: "ام القري" بي گمان محصول تفكر و اجتهاد خود اوست ولي
ميافزايد وي سخن تازه اي بر آن چه سيد جمال و عبده گفته اند نيفزوده است." [104]

 

محمد محيط طباطبايي معتقد است: كتاب ام القري ِكواكبي بي اندازه از حيث روش و
انديشه مطلوب، بر اسلوب كار سيد جمال الدين تنظيم شده است
[105]: "وي در كتاب
"ام القري" به توضيح و تأييد آرمان هاي سيد جمال الدين در لزوم حكومت قانون و اتحاد
اسلام داد سخن داده است" [106]. ايشان شباهت افكار كواكبي با سيد جمال را چنان ميداند
كه عده اي خيال كرده بودند، كتاب "ام القري" از سيد جمال است "به اعتبار اين كه مؤلف
آن به ملاحظاتي نخواسته بود كه از خود نام ببرد و به نام مستعار "سيد فراتي" اكتفا ورزيده
بود و سيد هم نام مستعار خود را گاهي "سيد" مطلق مينوشت در ايران و برخي نقاط ديگر
به سيد جمال الدين نسبت داده شد. چنان كه مرحوم ناظم الاسلام آن را به سيد جمال الدين
نسبت داده و شايد در اين انتساب از مرحوم سيد محمد طباطبايي سگنجي پيروي كرده
باشد." [107]

 

محيط طباطبايي از جهتي كواكبي را ميستايد: "به هر صورت بايد گفت نخستين
انعكاس نيرومند از دعوت سيد جمال الدين به اتحاد اسلامي در آثار قلمي سيد عبدالرحمن
كواكبي صفوي حلبي ايراني الاصل نمودار شد"
[108]. از جانب ديگر از وي انتقاد ميكند كه
"سيد عبدالرحمن خالي از حسن خودنگري نبود و در هيچ يك از دو اثر خويش به تأثير
افكار سيد جمال الدين و طرز فكر خويش اشاره اي نكرده است، چنان كه خود را هم به
مراتب از "عبده" فاضل تر ميشمرد. ولي مجموعه مطالب جالب و مفيدي را كه او بر زبان
نمايندگان ممالك اسلامي از تاتار و افغان و هندي و پارسي و ترك و عرب ميگذرد، گويي
في الواقع محصول تجارب سفرهاي دور و درازي بوده كه سيد جمال الدين در مدت سي
و اندي سال به اطراف ممالك شرق و غرب كرده بود، در صورتي كه كواكبي تنها از حلب
تا زاويه شمال شرقي افريقا را پيموده و ديده بود." [109]

 

د - انديشه هاي غربي ها: بسياري از انديشه هاي سياسي كواكبي متأثر از تفكرات رايج
در مغرب زمين بود، وي بر خلاف برخي كه همه چيز غرب را دشمن داشتند و يا قايل به

 


|147|

برتري مطلق غرب هستند و بي چون و چرا به غرب عشق مي ورزند، از دو رويه تمدن
غرب به پيشرفت غرب از دو زاويه علم و نگرش سياسي تمايل نشان مي دهد و معتقد است
از مخزن خوبي ها و بدي هاي غرب بايد امور مفيد را گزينش نمود و امور زيان بخش آن را
رد نمود و در مقابل يورش آن مقاومت نمود. امور زيان بار غرب از نظر كواكبي به قرار زير
است:

 

1- غرب خالي از معنويت است: "اروپايي است كه مادي و لامذهب است و چيزي به
جز كسب نداند… اينك فرانسويان هستند كه اهل دين را همي رانند و همي خواهند دين را
به كلي فراموش كنند."
[110]

 

2- فريب كاري غرب: " اگر اظهار برادر ديني با ماها نمايند، مقصودي جز فريب دادن
ما و دروغ ندارد، … ادعاي دين داري ايشان در مشرق مانند صفير صياد است در پس
دام."
[111]

 

3- بهره كشي و سلطه گري غرب: "غربي از شرقي در علم و ثروت و عزت بسي برتر
است. پس چون با شرقي هم وطن گردد. بر وي بالطبع سيادت و آقايي خواهد
داشت."
[112]

 

"غربي عالِم است تا چگونه سياست نمايد و چگونه از شما بهره گيرد و چگونه اسير
سازد و چگونه مخصوص خويش دارد… غربي هر مقدار در مشرق درنگ نمايد از اين
صفت خارج نشود كه تاجري سوداگر است و نهال مشرق را همي گيرد تا در وطن خودش
غرس نمايد و پيوسته به آن افتخار كند و از بهر چشم هايش ناله اشتياق كشد…."
[113]

 

4- بدنيتي: "فرانسويان هفتاد سال پيش از اين به "الجزاير" درآمدند و هنوز اهل آن را
اجازه خواندن يك روزنامه نداده اند."
[114]

 

كواكبي در عين حال عرب را تمجيد نيز مي كند و مي نويسد: "سودمندترين چيزي كه
ترقي در آدميان ايجاد نموده آن است كه اصول سلطنت هاي منظمه را محكم ساختند و
سدي استوار در مقابل استبداد بنا كردند، و اين بدان شد كه هيچ قوتي را بالاي شرع قرار
ندادند و نفوذي جز از بهر شرع روا نداشتند، چه شرع ريسمان استوار خداوند است.

 


|148|

 

و نيز قوه قانون نهادن را در دست ملت قرار دادند، زيرا كه ملت بر گمراهي اجتماع
نكنند و در محكمه ها محاكمه شاه و گدا را بر يك ساني نمايند، گويي در عدالت محكمه
كبراي الهي را حكايت مي كند.

 

و از براي مأمورين حكومتي به كارهاي عمومي قيام دارند، حدودي بگذاشتند كه از
حدود و وظيفه خويش تجاوز ننمايند. گويي فرشتگان همي باشند كه نافرماني نكنند و
تمامي ملت بيدار و مواظب مراقبت سير حكومت خويش هستند. نه غفلت دارند و نه
مسامحه."
[115]

 

غالب انديشه هاي سياسي كواكبي برگرفته شده از نگرش هايي است كه در غرب رواج
داشته و او از طريق كتاب ها و روزنامه هاي تركي مطالعه ميكرده است، چرا كه بر خلاف
آن چه گفته شده او به زبان هاي اروپايي آشنايي نداشته است.
[116]


تأثير گذاري كواكبي

كواكبي بر بسياري از انديش مندان مسلمان تأثير گذاشت، به ويژه كتاب "طبايع الاستبداد"
وي "به زودي در ميان كتاب خوانان مسلمان، از عرب و غير عرب، آوازه اي بلند يافت،
چنان كه ترجمه اي از آن به زبان فارسي به وسيله "عبدالحسين قاجار" در سال 1325 قمري
يعني به هنگام انقلاب مشروطه ايران در تهران منتشر شد"
[117]. در ميان اعراب معروف ترين
شخص كه گفته شده است متأثر از آراء كواكبي بوده "رشيد رضا" است كه كتاب خود
"الخلافة والامامة العظمي" خود را با مطالب طبايع نوشته است [118]. در ميان ايرانيان نيز
معروف ترين شخص كه گفته شده است متأثر از كواكبي بوده است مرحوم نائيني در كتاب
"تنبيه الامة" است. مرحوم عنايت اين موضوع را نميپذيرد و ميگويد: بررسي و مقابله
دقيق در كتاب اين دعوي را تأييد نمي كند [119]. در صورتي كه مطالب "تنبيه الامه" در مورد
استبداد و قانون گرايي، مساوات و آزادي و نفش مردم شباهت هاي گسترده اي با طبايع
دارد، اين نكته نيز قابل تأمل است كه هر تشابهي دليل اقتباس نيست و ممكن است مرحوم
نائيني از منابع ديگر در اين مسائل اطلاع كسب نموده باشد ولي در هر صورت طبايع در

 


|149|

سال 1905 نوشته شده و در سال 1907 در بغداد منتشر شده و تنبيه الامه در سال 1909
يعني دو سال بعد.

 

مرحوم طالقاني نيز در مقاله "كواكبي و استبداد" خويش با توجه به اين كه هم بر "تنبيه
الامه" پاورقي نوشته اند و هم طبايع را مطالعه كرده اند مينويسند: "طبايع تأثير به سزايي
در افكار اهل نظر و دانش مندان ِاسلامي نمود، چنان كه در فكر عميق و روح آرام فقيه
عالي قدر و عالم بي مانند "آية اللّه نائيني" اثري ايجاد كرد و موجي پديد آورد كه از قلمش
كتاب دقيق و مستدل "تنبيه الامه و تنزيه المله" تراوش نمود."
[120]

 

مرحوم حائري نيز همين ديدگاه را دارد وي مينويسد: "نائيني در بحث خود پيرامون
استبداد… نه تنها از بسياري از انديشه هاي كواكبي در طبايع بهره گرفته بلكه وي حتي عين
واژه ها و اصطلاحات به كار برده شده در طبايع را در "تنبيه الامه" به كار برده است… بحث
نائيني پيرامون مفهوم "استبداد" به ويژه همساني نسبي آن بحث با شيوه استدلال نويسندگان
غربي پيرامون ويژگي هاي آن واژه پر معناي سياسي، همه با استفاده از كتاب كواكبي شكل
گرفته است."
[121]

 

وي در بحث تأثير كتاب "تنبيه الامة" در روند انقلاب اسلامي ايران مينويسد: "اين
كتاب علاوه بر علماي مشروطه بارها عليه استبداد پهلوي در تاريخ مبارزات ملت ايران
مورد استفاده قرار گرفت، در سال 1334 خورشيدي در چاپ سوم كتاب با مقدمه مرحوم
آية اللّه طالقاني به عنوان اعتراض غير مستقيم به رژيم پهلوي با استقبال گرم و ويژه
گروه هاي بسياري در ايران روبه رو شد. "امام خميني در سخنراني معروف خود پيرامون
حكومت اسلامي و ولايت فقيه كه در سال 1349 خورشيدي در نجف ايراد كرد به استدلال
نائيني كه "تمام مناصب و شئون اعتباري امام را براي فقيه ثابت ميداند" استناد جست."
مهندس بازرگان در دفاعيه معروف خويش در سال 1342 خورشيدي در دادگاه نظامي با
استناد به گفته نائيني نوشت كه: حكومت ِفرد ِاستبدادگر به معناي بردگي مردمي است كه
تحت آن حكومت هستند، در صورتي كه انسان تنها در برابر خدا بايد بنده باشد و در نتيجه
پذيرش حكومت هاي استبدادگرانه درست برابر با شرك است."
[122]

 


|150|


پي نوشت ها:
[1] . رئيف خوري، الفكرالعربي الحديث، اثرالثورة الفرنسيَّه في توجيه السياسي والاجتماعي،تحقيق: محمد
كامل الخطيب (الطبعة الثاني، دمشق 1993، منشورات وزارة الثقافة).
[2] . اين روي كرد به طور مفصل در منبع فوق مورد تحقيق قرار گرفته است. [3] . دكتر علي محمد نقوي، جامعه شناسي غرب گرائي، ج1، ص27- 34 (انتشارات اميركبير 1361). [4] . محمد علي منوچهري، مذهب و سياست در جهان، ص727 (انتشارات هاد 1370). [5] . حميد عنايت، سيري در انديشه سياسي عرب، ص164 (انتشارات جيبي 1363). [6] . هاشم شرابي، روشن فكران عرب و غرب، ترجمه عبدالرحمن عالم، ص10 و11 (دفتر نشر
مطالعات سياسي و بين المللي 1369).
[7] . محمد محيط طباطبايي، نقش سيد جمال الدين اسد آبادي در بيداري مشرق زمين، ص 113 (انتشارات
دارالتبليغ اسلامي).
[8] . روشنفكران عرب و غرب، ص11. [9] . سيري در انديشه سياسي عرب، ص161. [10] . سيد محمود طالقاني، "كواكبي و استبداد" از مجموعه حكمت در مقدمه ترجمه طبايع استبداد
ترجمه عبدالحسين ميرزاي قاجار (مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي).
[11] . سيري در انديشه سياسي عرب، ص161 و 162 . [12] . عبدالرحمن كواكبي، اعمال الكامله، به كوشش محمد جمال طحان، ص66 و 67 (طبعة الاولي،
بيروت 1995).
[13] . همان، ص66. [14] . همان. [15] . همان، ص68-71. [16] . همان، ص93. [17] . عبدالرحمن كواكبي، ام القري، ص38 (دارالرائد العربي، الطبعة الثانيه، بيروت1982). [18] . همان. [19] . در اعمال الكامله عبدالرحمن الكواكبي: طبايع استبداد و ام القري به علاوه خلاصه اي از مجلات
كواكبي جمع شده است، اين مجموعه به خوبي ميتواند اين مقايسه را ممكن سازد.

 


|151|
[20] . سيد عبدالرحمن كواكبي، طبايع استبداد، ترجمه عبدالحسين ميرزاي قاجار، نقد و تصحيح:
محمد جواد صاحبي، ص37، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1363 .
[21] . همان، ص58. [22] . همان، ص61. [23] . همان، ص62. [24] . همان، ص54. [25] . همان، ص62. [26] . همان، ص62. [27] . سيري در انديشه سياسي عرب، ص179. [28] . ام القري، و هو ضبط مفاوضات و مقررات مؤتمر النهضة الاسلاميه المنعقد في مكة المكرمة
1316، ص235 و236 (بيروت 1982).
[29] . ام القري، در مجموعه اعمال الكامله، ص181. [30] . جان دايه، الامام الكواكبي، فصل الدين عن الدوله، دار سوراقيا للنشر (طبعة الاولي 1988، شركة
سوراقيا المحدودة في المملكة المتحدة).
[31] . سيري در انديشه سياسي عرب، ص176. [32] . طبايع استبداد، ص193. [33] . اعمال الكامله، ص47 و62. [34] . طبايع استبداد، ص60و 61.

 


|152|
[35] . طبايع استبداد، كواكبي دلايل تاريخي كساني را كه معتقدند دين استبداد آور است به شرح زير مطرح ساخته است: الف" برخورد هر دو با انسان ها به شيوه استبدادي (چه يكي از اين دو، در عالم دل ها حكومت دارد و اين ديگري در عالم جسم تحكيم نمايد) (ص49) ممكن است از قرآن تاييد استبداد را نبينم اما در نتيجه خويش، بر مقدماتي كه امروزه مسلمانان را بر آن مشاهده همي كنيم بنا نهيم، چه همي بينيم كه مستبدين ايشان، به دين استعانت جويند (ص50). ب" تعليمات مذهبي و كتب آسماني آدميان را به ترس از قوه عظيم هولناكي مي خواند كه دربانان آنان مشايخ و قسيساني هستند كه حق عبور ميگيرند و احترام ميطلبند و از بيت المال ارتزاق مي كنند، مستبدين سياسي نيز استبداد خويش را بر اساس از اين قبيل، بنيان نهند و با قهر و قوت و گرفتن اموال زبون ميسازند (ص50). ج" حاكمان سياسي خود را خداي يگانه اي ساخته اند و عملاً دعوي الوهيت كرده اند كه در بسياري از حالات و نام ها و صفات با خدا مشترك مينمايند، چنان كه مردمان را ترسد كه مثلا ميان فعال مطلق و فرمان روا و ميان خداوندي كه از كارش نپرسند با پادشاه غير مسئول، و ميان منعم حقيقي يا ولي النعم، و ميان جلّ شانه با جليل الشأن فرق گذارند و از اين جهت جباران را هم چون خداي جبار تعظيم نمايند… هيچ مستبد سياسي نباشد جز اين كه از بهر خويش صفت قدسي اخذ نمايد تا با خداوند شريك شود… يا لااقل اجزا و اصحاب از اهل دين نگاه دارد كه او را در ظلم مردمان به نام خداوند ياري كنند (ص51). د" در طول تاريخ در ميان دو استبداد سياسي و ديني مقارنه بدون انفكاك ميباشد كه هر زمان يكي از اين دو در ملتي موجود شود آن ديگري را نيز به نزد خود كشاند (ص52). كواكبي با تأييد حاكميت خلفاي راشدين در عين حال كه ادله استبداد ناشي از دين را در عمل رد نميكند ولي ميگويد: قرآن كريم پر از تعليماتي است كه استبداد را از بين ميبرد و عدل و مساوات را زنده ميكند (ص56). ولي در اين خصوص به آيات 38 سوره شوري و 32و33 سوره نمل در مورد مشورت و 34 سوره نمل در تقبيح سلطنت استشهاد ميكند. [36] . طبايع، ص194. [37] . همان، ص192و 193. [38] . همان، ص201. [39] . همان، ص189. [40] . همان، ص160. [41] . همان، ص191و192. [42] . همان، ص42. [43] . همان، ص46. [44] . همان. [45] . همان، ص176و177. [46] . همان، ص166و167. [47] . همان، ص168. [48] . همان، ص178.

 


|153|
[49] . همان، ص190. [50] . همان، ص178. [51] . همان، ص165. [52] . همان، ص191. [53] . همان، ص191. [54] . همان، ص192. [55] . همان، ص193. [56] . همان، ص193. [57] . همان، ص182. [58] . همان، ص193. [59] . همان، ص193. [60] . همان، ص42. [61] . همان، ص45. [62] . همان، ص41. [63] . همان، ص42. [64] . همان، ص43. [65] . همان، ص42. [66] . همان، ص41. [67] . همان، ص74. [68] . همان، ص44. [69] . همان، ص43. [70] . همان، ص43. [71] . همان، ص43. [72] . همان، ص71. [73] . همان، ص71. [74] . همان، ص71. [75] . همان، ص73. [76] . همان، ص72و73. [77] . همان، ص73.

 


|154|
[78] . همان، ص71. [79] . همان، ص72. [80] . شهيد مرتضي مطهري، نهضتهاي صد ساله اخير، ص51 (دفتر انتشارات اسلامي). [81] . طبايع استبداد، ص74. [82] . همان. [83] . همان. [84] . مرتضي مطهري، همان، ص51و 52. [85] . طبايع، ص45. [86] . طبايع، ص45. [87] . همان، ص190. [88] . همان، ص195. [89] . همان، ص196. [90] . همان، ص201. [91] . همان، ص197. [92] . همان، ص197و 198. [93] . همان، ص195. [94] . همان، ص200. [95] . همان، ص199. [96] . همان، ص201. [97] . همان، ص201. [98] . همان، ص201. [99] . روشنفكران عرب و غرب، ص11. [100] . طبايع استبداد، ص179و 180. [101] . همان، ص181. [102] . همان، ص182. [103] . اعمال الكامله، ص58. [104] . سيري در انديشه سياسي عرب، ص174 و175. [105] . سيد جمال الدين اسدآبادي، ص114. [106] . طبايع الاستبداد، ص113. [107] . همان، ص114.

 


|155|
[108] . همان، ص115. [109] . همان، ص114و115. [110] . همان، ص172. [111] . همان. [112] . همان. [113] . همان، ص173. [114] . همان. [115] . همان، ص182. [116] . سيري در انديشه هاي سياسي عرب، ص162 و 163. در اين خصوص علاوه بر آقاي عنايت ديگران نيز مفصلاً بحث كرده اند كه براي جلوگيري از طولاني شدن بحث علاقه مندان مي توانند به كتب زير مراجعه كنند: - الكواكبي المفكر الثائر؛ - عبدالرحمن الكواكبي فلسفه و الاستبداد سمير ابو حمدان، الشركة العالميه للكتاب (العالمي بيروت 1992)؛ - صحافة الكواكبي، جان دايه (بيروت 1984)؛ - طبايع الكواكبي في طبايع الاستبداد، جورج كتو 1987؛ - استبداد و بدائله في فكر الكواكبي، محمد جمال طحان؛ - اعمال الكامله عبدالرحمن الكواكبي و…. [117] . همان، ص164. [118] . نوربير تابييرو، الكواكبي المفكر الثائر1954 به نقل از اعمال الكامله، ص55. [119] . سيري در انديشه هاي سياسي عرب، ص174. [120] . مقدمه طبايع استبداد، ص29. [121] . عبدالهادي حائري، تشيع و مشروطيت، ص223 و224. [122] . همان، ص120.


تعداد نمایش : 5752 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما