صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
رهبر معظم انقلاب: (فضاى جوان كشور، امروز نيازمند توجيه و تبيين است)
رهبر معظم انقلاب: (فضاى جوان كشور، امروز نيازمند توجيه و تبيين است) تاریخ ثبت : 1390/11/17
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره15 ,
عنوان : رهبر معظم انقلاب: (فضاى جوان كشور، امروز نيازمند توجيه و تبيين است)
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|13|

 


|14|
به استحضار معظم له رساند. آنگاه محققان و دست اندركاران مركز به حضور
ايشان معرفي شدند و زمينه هاي همكاري و عناوين پژوهشي هر يك از آنان
به استحضار ايشان رسيد. سپس، حضرت آيت الله خامنه اي رهنمودهاي
ارزنده اي را ايراد فرمودند. آنچه ميخوانيد متن كامل بيانات معظم له
ميباشد. اميدواريم در فرصتي مناسب گزارشي تفصيلي از فعاليتهاي علمي
پژوهشي دبيرخانه خبرگان را تقديم خوانندگان محترم كنيم.
بسم الله الرحمن الرحيم

 

بنده، خدا را خيلي شكر ميكنم و خوشحال ميشوم از اينكه ميبينم جمعي كه هم از نيروي
جواني، هم از علم در حوزه علميه باعظمت ما برخوردارند، به كارهاي تحقيقي همت گماشته اند.
بدون تحقيق، بدون تعمق و فتح سرزمينهاي تازه فكري، هيچ كار نميشود كرد. عيب كار ماها در
حوزه هاي علميه، اين بوده است كه در زمينه مسايل فقهي، يا اصولي هم كه تحقيق كرده ايم -
عمدتاً اغلب تحقيقات ماها در همين دو مقوله است - غالباً آفاق جديد را كمتر مورد نظر قرار
داده ايم و همين طور عميق، پايين رفته ايم. اين كارهايي را كه فقهاي بزرگ كرده اند، ميبينيد
ديگر؛ گاهي اوقات شگفت آور است! اما همه همين طور عمقي به طرف پايين است، هيچ سعه
آفاقي ندارد و انسان، سرزمينهاي جديد را مشاهده نميكند.

 

فرض بفرماييد كه فروع علم اجمالي، مثلاً صدتا، يا صد و پانزده تاست؛ يا يك نفر ده تا
اضافه ميكند. يا فرض كنيد در لباس مشكوك، يك تحقيق جديد ميآورد؛ غالباً هيچ چيزي بر
گستره فكر و ديد، افزوده نمي شود. لذا وقتي مثلاً ما وارد مقوله هايي ميشويم كه سابقه ندارد -
مثل همين مسأله ولايت فقيه، حكومت اسلامي، يا جهاد اسلامي - ميبينيم آفاق آنها تبيين نشده
است. جهاد، فقط اين نيست كه ما به كشور تركيه، يا افغانستان، اعلان جنگ بدهيم؛ انواع و اقسام
جهاد را مي شود در يك حكومت در نظر گرفت. ما خودمان را كه در كسوت يك حكومت در نظر
بگيريم، خواهيم ديد كه ممكن است انواع و اقسام جهاد در آن مفروض باشد؛ نه فقط جهاد فكري
و سياسي، جهادهاي نظامي هم مي شود در نظر گرفت. در مقوله جهاد هم كه وارد ميشويم،
ميبينيم كه ما درست كار نكرده ايم؛ در زمينه هاي گوناگون حكومتي و اداره كشور هم همين جور.
اهل تسنن از قديم در اين زمينه ها كار زياد كردند؛ ما چون حكومت نداشتيم، كار نكرديم؛ لذا آفاق

 


|15|

وسيع در مقابل چشممان نيست.

 

حالا انسان مي بيند كه شما آقايان جوان و باروح تحقيق، وارد اين مقوله شده ايد؛ واقعاً من
خداي متعال را شكر مي كنم، از شماها هم تشكر و از آقاي اميني هم واقعاً صميمانه سپاسگزاري
مي كنم. اين كارها خيلي باارزش است ....

 

آن چيزي كه مهم است، يكي اين است كه بايد تحقيقات ما كاربردي باشد؛ يعني تحقيق
خشك ِخارج از زمينه عمل، راه دور و دراز پيمودن ِدر زمان و فرصت كم است. بايد شماها ببينيد
اين نظام اسلامي كه يك آرزوي بزرگ همه موحدين و مصلحين و مؤمنين بالله و به اسلام بوده و
تحقق پيدا كرده است، امروز به چه چيزهايي احتياج دارد؛ بايد دنبال اين بگرديد. انصافاً ما دير به
اين پرداختيم؛ اي كاش از اول انقلاب، يك صد نفر از قبيل شماها پيدا ميشدند كه نه به جنگ كار
داشتند و نه به دولت؛ ميرفتند، مينشستند و اين مسايل را براي اين نظام اسلامي تحقيق
ميكردند!

 

ما در اين زمينه ها يك خرده عقب هستيم؛ دشمنان ما كه با پديده حكومت اسلامي و حضور
اسلامي و فقهي مواجه شدند، فوري دست به كار شدند و سمينار گذاشتند، تحقيق كردند،
مأموريت دادند و جوانب مختلف را در جهت تخريب و در جهت مبارزه و معارضه، رسيدگي
كردند و نتايجي را هم گرفتند. ما الان داريم نشانه هايش را در اين القاء شبهه ها و در اين حرفها
مشاهده ميكنيم. ما بايستي زودتر وارد مي شديم؛ خوب، حالا تأخير شده است.

 

الان آن چيزي كه مهم است، اين است كه ما ببينيم نياز اين نظام و اين حكومت از جهت
فكري - توجيه فكري و پايه هاي مستحكم فكري - كجاست؛ برويم و با اين پيش فرض اقامه
حكومت اسلامي، بررسي كنيم. عيب كار بعضي از محققين - خرده ريزها - كه معلوم نيست چه
مقدار مايه تحقيق داشته اند - ممكن است فاضل و خوب هم بوده اند، حرفي نداريم - اين است كه
اين پيش فرض را ناديده گرفته اند! در واقع در اصل مشروعيت حكومت اسلامي، در اصل
مشروعيت فقيه، يا حكومت فقه، بنا كردند به مناقشه و بحث كردن و شبهه انداختن!

 

نه، ما بايستي با اين فرض بحث كنيم كه اسلام آمده است تا اينكه يك جامعه و يك
مجموعه بشري را - كه اين مجموعه بشري، اندازه مشخصي هم ندارد؛ ممكن است شامل همه بشر
بشود - از جهت مادي و معنوي اداره كند؛ حالا اين به چه چيزهايي احتياج دارد؟ پايه ها و اُسس
آن چه چيزهايي هستند؟ ليكن فرض بر اين است كه اقتدار در دست اسلام و نظام اسلامي است و

 


|16|

او مي خواهد اداره بكند؛ نمي خواهد بنشيند و تماشاچي اداره ديگران باشد. با اين پيش فرض
بايستي همه تحقيقاتمان را جهت بدهيم و نيازهايمان را بسنجيم؛ ببينيم چه چيزي لازم داريم و
وارد بشويم.

 

الان دارد در اولي ترين و بديهي ترين مباني نظام سياسي اسلام، با ادله واهي و با خدشه هاي
پوچ، خدشه مي شود! و آن عبارت است از اينكه اصلاً آيا اسلام به سياست، كاري دارد، يا ندارد!
يعني اين فكري كه يك روز نهضت اسلامي، با جرأت، با قدرت، با اتكاي به نفس و اتكاي به
منابع فراوان، قرص و محكم آمده و آن را بيان كرده است و آنچنان اين حرف را سبز كرده، كه
توانسته است يك نظام سياسي را بر اساس آن به وجود بياورد، اصل اين را با حرفهاي سست و
بي مبنا و بي منطقي دارند زير سؤال ميبرند! كه اگر اين جور بشود، آيا حيثيت، آبرو و محبوبيت
دين، با اين حرفهاي حقيقتاً بي معنا و بي ارزش و پوچ - از لحاظ استدلالي و نظري - حفظ خواهد
شد؟!

 

اين نشان دهنده آن است كه آنها فضا را خالي ميبينند؛ و الاّ اگر آنچنان فضاي فرهنگي
مستحكمي وجود داشت كه به مجرد مطرح شدن اين حرف، خود حرف، "هو" مي شد، طبعاً گفته
نميشد ؛ ولي مي بينيم كه كساني اين حرفها را مي گويند! لذاست كه ما خيلي به اين تحقيقات، نياز
داريم و بايد ببينيم اين نيازها كدام است؛ آنها تحقق پيدا كند.

 

نكته دوم اين است كه ما در نوآوريهاي اسلامي در گذشته هاي قبل از انقلاب، هميشه دچار
خطايي بوديم؛ خود بنده جزو همان كساني هستم كه در اين وادي، دچار اين خطا بودم - و ما اُبرّيءُ
نفسي - در واقع همه ماها در آن زمان - الا شذّ و ندر - دچار اين خطا بوديم؛ و آن اينكه تفكرات
حاكم بر ادبيات سياسي جهان، بر روي جهت گيري ما اثر ميگذاشته است. مثلاً يك روز بود كه
سوسياليسم در ادبيات جهان، موقعيت بسيار والا و بالايي داشت؛ هر كس در باره اقتصاد اسلامي
بحث ميكرد - همانهايي كه معتقد به اسلام بودند و ميخواستند براي اسلام كار كنند - يك جور
قضيه را به طرف آن چيزي كه به آن سوسياليسم گفته ميشد، ميكشاندند! حتي كساني كه واقعاً
معتقد به اسلام بودند! و خيلي انحرافات از اين جا به وجود آمد؛ يعني واژه ها گرفته شد، تعبيرات
سياسي رايج در فرهنگ سياسي دنيا گرفته شد و همينها بدون موشكافيهاي درست، مورد قبول
قرار گرفت و هيمنه آن بر ذهن محقق، اثر گذاشت!

 

به نظر من قويترين و بهترين كسي كه در اين زمينه وارد شد، خود امام بود. خود امام هم البته

 


|17|

از اول نهضت - كه آن وقت ايشان ديگر در ميدان مسايل فكري، بروز و ظهوري نداشت -
مطالبشان بيشتر سياسي بود و گرايش به دين، كمتر محسوس بود؛ اما بعد از آنكه ايشان آمدند و
انقلاب شد و حرفهاي ايشان مكرر شد، ما ديديم ايشان بر روي مُرّ اسلام، تكيه ميكنند؛ درست
در موضع يك فقيه كه منابع فكري خودش را از كتاب و سنت ميگيرد و ميخواهد بفهمد كتاب و
سنت، چه ميگويد؛ ولو با همه حرفهاي رايج در همين ادبيات جهاني سياست و اقتصاد و اينها
منافات و مغايرت داشته باشد! واقعاً بهتر از همه كس در اين زمينه، امام بود. يكي از همين
طلبه هاي خودمان - رفقا - كه حالا هم جزو مسؤولين است، چند سال قبل از اين - بعد از رحلت امام
- گفت كه شما قبل از انقلاب در اين زمينه ها، اين جور مي گفتيد، حالا جور ديگري مي گوييد؛ به
ايشان گفتم بله، فرق من با بعضيهاي ديگر اين است كه من در آن نقطه، متوقف نماندم، عبور
كردم؛ ولي بعضيها همان جا متوقف ماندند. بله، ما اين جور مي گفتيم، منتها بعد خودمان را به امام،
عرضه كرديم. امام، هم صاحب فكر بود، هم صاحب علم بود؛ يعني تنها يك آدم صاحب فكر
بي علم نبود، عالم بدون تفكر وسيع و قوت انديشه و فكر هم نبود؛ او درست فهميده بود. من
عرضه كردم، ديدم آن را كه ايشان ميگويد، درست است؛ تحليل كردم، به خودم برگشتم، ديدم
اين درست است، لذا من هم تصحيح كردم.

 

حالا واقعش اين است؛ الان هم متأسفانه همين بلا وجود دارد - البته خيلي كمتر از گذشته -
امروز هم باز همه آنچه كه در زمينه مردم سالاري گفته ميشود، با توجه به مفهوم دموكراسي غربي
است؛ حالا بحث سكولاريزم و اين حرفها كه هيچ، دموكراسي غربي به عنوان يك معيار گرفته
ميشود! در حالي كه همان دموكراسي غربي هم به قول خود آقايان، قرائتهاي مختلف دارد.
دموكراسي غربي هم كه يك قرائت ندارد؛ دموكراسي غربي را انواع و اقسام معنا ميكنند. حتي
كشورهاي كمونيستي، خودشان را دولت دمكراتيك ميدانستند. كدامشان دمكراتيك نبودند؟
مثلاً دولت دمكراتيك خلق كره، يا دمكراتيك چين؛ همه آنها دمكراتيك بودند.

 

خوب، ما اين اسم دموكراسي را كه اين قدر قرائتهايش با همديگر مختلف است - كه آنچنان
استبدادي را هم شامل ميشد - معيار قرار ميدهيم و مي گيريم و آن را مهيمن ميكنيم! اشكال، اين
است. يك وقت انسان از چيزي اطلاع دارد، آن را بر فكر خود هيمنه مي دهد. خوب، چرا ما بايد
اين جور فكر كنيم؟! بايد نگاه كنيم ببينيم كه آيا شأن مردم، نقش و حضور مردم در اسلام هست،
يا نيست؛ كه ميبينيم مسلماً هست؛ هو الذي ايدك بنصره و بالمؤمنين - بدون ترديد - اما اين

 


|18|

حدودش چيست؟ تا چه حد و چه جور است؟ بايد ما بدون هيچ گونه ملاحظه اي دنبال كنيم؛ در
مقام تحقيق اين جوري است ديگر. يك وقت كسي در مقام تبليغ، ملاحظه اي را ميكند؛ اما در
مقام تحقيق ديگر اين جوري نيست؛ بايستي آن مُرّ دين و فهم را در نظر گرفت و آن را بيان كرد.
در همه زمينه ها اين جور است؛ بايستي نگذاريم فرهنگ رايج و مسلط غربي، هيچ گونه دخالت،
تصرف و نفوذي در فكر ما بكند.

 

انسان گاهي اوقات در زمينه هاي تحقيقات در گوشه و كنار مشاهده ميكند كه بعضيها دچار
خطاهايي مي شوند؛ من مي بينم منشأ اغلب اين خطاها اين است كه در يك مسأله به جاي اينكه
حجيت كتاب و سنت و پيش فرض ِحقانيت نظام اسلامي را در نظر بگيرند و وارد ميدان تحقيق
بشوند، پيش فرض ِتفكرات رايج غرب را در نظر ميگيرند!

 

غربيها هم حقاً و انصافاً مردمان مستبدي هستند. البته امروز ما ميگوييم "غرب"، اما منظور
ما اروپاييهاست؛ اروپاييها مردمي حقيقتاً مستبدند - مستبد و مستأثر بالذات - و بنايشان بر اين
است كه تا هر جا بشود، تحميل كنند: ولي يك وقت بحثِ استعمار مطرح ميشود، تحميل بر
مردم كشورهاي مستعمره است؛ يك وقت بحث نوع ديگر تعاملشان ميشود: مثل بحث مسايل
فرهنگ جهاني سازي و اين مسايلي كه ملاحظه مي كنيد! همه اينها بر مبناي تحميل كردن است؛
منتها فرض اين است كه فلان دولت اروپايي اين توان را در خودش نميبيند كه بر دولت همسايه
اروپايي ديگر تحميل بكند؛ و الاّ اگر اين توان را پيدا بكند، آنجا هم تحميل خواهد كرد!

 

همين قضاياي اخير اتريش را ملاحظه كنيد؛ در يك كشور اروپايي مثل اتريش، به خاطر
اينكه از نظر آنها يك خطاي سياسي از آن سر زده است و حزبي را - فرض بفرماييد - وارد دولت
كرده، هنوز كه هنوز است، رهايش نميكنند! يعني يك وقت بتوانند، بين خودشان هم همين
حرف هست؛ كما اينكه اگر ميتوانستند و برايشان خطر نداشت، هر يك بر ديگري تسلط
مييافت!

 

آن روح جنگ و ستيزه گري و خشونت كه آدم در اروپاييها احساس ميكند، جزو ذاتيات
ملي، ذاتيات قومي و بومي است؛ خيلي خشن اند! برخلاف مردم شرق و اينها كه ذاتاً خشن نيستند.
الان شما به مردم چين، به مردم هند و حتي به مردم ما نگاه كنيد، در اينها خشونت ذاتي نيست؛
ولي اروپاييها ذاتاً خشن اند - بيشتر از همه جا از همديگر آدم كشتند؛ لذاست كه يك منطقه
كوچك، به چندين دولت تقسيم شده است - ملاحظه ميكنيد - اين يك چيز تصادفي نيست؛ كسي

 


|19|

هم بر آنها تحميل نكرده است. نميتوانند بسازند؛ قوميتهايي هستند كه اصلاً با همديگر
سازگاري ندارند.

 

حالا اينها كه امروز در زبان و اظهار، سمبل صلح و حقوق بشر و مدارا و تساهل و اينهايند،
باطن قضيه آنها اين نيست؛ آنها با همين روحيه دارند فرهنگ و تفكر و دموكراسي مورد نظر
خودشان را اصرار و ابرام مي كنند كه بايست در دنيا همين تحقق پيدا كند. چرا بايستي يك ملت و
صاحب فكري، اين را از آنها بپذيرد؟! ممكن است در جاهايي انسان مجبور باشد؛ بالاخره آنها
از لحاظ قوت نظامي و قدرت اقتصادي در يك جا هستند و يك دولت در فلان تعامل اقتصادي
مجبور است خودش را با آنها يك جور تطبيق بدهد؛ اما در زمينه فرهنگي چه لزومي دارد كه يك
ملت - حالا هر ملتي، چه برسد به ملت و حكومت اسلامي - خودش را با آنها تطبيق بدهد؟! يعني
بايد همچنان اين روح استقلال و حريت و رهايي، به طور دايم در نظر انسان وجود داشته باشد.

 

نكته آخر هم اينكه امروز شما آقايان بحمدالله همه جوان هستيد و فضاي جوان كشور را
شماها بيش از ماها درك و لمس مي كنيد؛ ما تماشا ميكنيم. فضاي جوان كشور، امروز نيازمند
توجيه و تبيين است؛ همه چيز هم با تبيين درست مي شود. بنده از اول هم عقيده ام همين است؛
قبل از انقلاب هم عمده كاري كه من بر عهده خودم مي دانستم و دنبال بودم - در دوره مبارزات و
اينها - همين بود؛ كار تبييني و توجيهي و تعميق يك فكر در ذهن نسلهاي فعال، يعني نسل جوان.
امروز هم قضيه ما همين است.

 

امروز هم بحمدالله اكثريت عظيمي از اين مردم، معتقد به اين نظام و معتقد به ايمان اسلامي
هستند؛ يعني بلاشك اكثريتي بزرگ كه شامل جوان و غير جوان است و اكثر كشورمان هم كه
جوانند. بنابراين در اين بخش هم جوانها اكثريت دارند؛ ليكن تعميق اين فكر در آنها يك تلاش
مجاهدت آميز خدايي بزرگي را لازم دارد. ما اينجا انصافاً خيلي لازم است كار كنيم. هر كاري كه
در اين زمينه تحقيقات مي كنيد، هدفتان اين باشد كه آن مخاطب ِجوان را قانع و راضي كند.

 

راضي كه ميگويم، به معناي آن رضايت باطني و وجداني يك انسان است؛ وقتي نوشته اي
را ميخواند، احساس ميكند كه قلبش شفا پيدا كرد و راضي شد، آرامش پيدا كرد و به اين فكر
قانع شد؛ بايد هدف اين باشد. داشتن اين هدف، لزوماً با روح تحقيق همراه نيست؛ يعني ممكن
است كسي خيلي هم محقق باشد، اما ابزار اثرگذاري را نداشته باشد. به نظر من آقايان كه حالا
مجموعه اي هستيد و اينجا جمع شده ايد، اينجا يكي از بخشهايي است كه مي شود كار كرد -

 


|20|

دبيرخانه خبرگان.

 

يكي از كارهايي كه به نظر من بايد در همين مجموعه، يك مركز داشته باشد و نبايد واگذار به
سلايق و به پيشامد بشود - كه حالا ببينيم چه جور مي شود - و بايد يك مأمور و مسؤول داشته
باشد، عبارت است از بسته بندي كردن و ويترين سازي! بايد ويترين آرايي كنيد؛ ص ِرف اين كافي
نيست كه ما انبارمان پر از كالاهاي باارزش است؛ بايستي ويترين خوبي داشته باشيد كه بتواند
جذب كند. اگر نكرديد، آن جنس ِپلاستيكي كم ارزش ميآيد و بازار اين جنس اصيل ِپر ماده
قوي شما را بدون ترديد خواهد شكست! زبان، مؤثر است؛ تعبيرات و قالبها مؤثر است؛ غلاف
اين كتاب و اين جزوه اي كه ميدهيد و نوع چاپ، مؤثر است؛ نحوه ورود و خروج در مطلب و
آميختگي با هنر هم مؤثر است.

 

برادران عزيز، هرچه مي توانيد، هم در زمينه نوشتار، هم در زمينه گفتاري، هنرمندي كنيد.
در زمينه گفتار هم همين جور، بايد هنرمندي به خرج بدهيد؛ صِرف اينكه ما اينجا يك حرف
درست و حسابي داريم، اينجا مي ايستيم و بنا مي كنيم حرفمان را همين طور گفتن، كافي نيست؛
بايستي بتوانيد با زير و بمهاي مناسب و آرايشهاي گوناگونِ بياني، اين حرف را در ذهن آن
مخاطب خودتان آرايش بدهيد كه او بتواند اين را بگيرد و جذب كند. اينها جزو كارهاي لازم
است.

 

من عقيده ام اين است كه اگر قرآن كريم، اين قدر هنري نبود، اين اثر را نميگذاشت؛ فرض
بفرماييد همين معارف را نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميآوردند و اينها را با بيان معمولي
ساده اي بيان مي كردند؛ اين نميتوانست آن اثري را بگذارد كه آن آيات مباركات ِسرشار از
زيبايي و حسن و اينها در ذهن افراد ميگذاشته است. بنابراين، اين هم چيزي است كه بايست به
آن توجه بشود و هيچ دريغ نكنيد از يك كتاب كه مثلاً صد صفحه نوشته ايد و ميخواهيد جاذبه
پيدا كند، اگر لازم شد بايد پنجاه صفحه اش را دور بريزيد؛ هيچ إبا نداشته باشيد! يعني واقعاً؛ البته نه
اينكه به مطلب، صدمه بخورد. هنر در اين است كه انسان نگذارد به مطلب هم صدمه بخورد.

 

گاهي در زمينه مسايل شعر و اين حرفها، با بعضي از اين دوستاني كه در انجمنهاي ادبي
بودند و ما از جوانيها رفت و آمد ميكرديم، ميگفتيم آن شاعري مي تواند رشد بكند كه اگر استاد
فن و محققي كه نشسته است، از يك غزل ِمثلاً ده بيتي او يك دفعه گفت كه سه بيت آن را خط
بگير، راحت خط بكشد. خيلي سخت است؛ آدم نشسته، اين قدر صرف وقت كرده و اين را

 


|21|

ساخته است؛ حالا مي گويند اين سه بيت را خط بكش! بايد راحت بكشد. اگر گفتند اين شعر را
پاره كن و دور بريز و قابل اصلاح نيست، راحت پاره كند و دور بريزد. البته طبيعت شعر، هنر
است؛ يعني هويتش هويت هنري است؛ ولي هويت كار شما هنري نيست، هويتش تحقيقي و
فكري است؛ اما مي تواند آرايش هنري پيدا بكند. اي بسا لازم باشد كه انسان، كم كند، زياد كند، تا
بتواند اثر بگذارد.

 

ضمناً كار خود را وسعت بدهيد؛ حالا البته اينترنت هم كار خيلي جالبي است - ورود در اين
كار اطلاع رساني جهاني - ولي حداقل به همان اندازه هم به دانشگاهها توجه كنيد؛ يعني شما همان
قدر كه مي خواهيد مطالبتان را به اينترنت بدهيد كه جواني در فلان جاي دنيا - يا غير جواني - آن
مطلب و عنوان شما را بگيرد و به عمق مطلبتان برسد و حرف شما را بشنود، همان قدر بايد بدانيد
در دانشگاه صنعتي شريف و دانشگاه تهران و دانشگاه اميركبير و دانشگاه فلان، يك مشت
جوان هستند كه امت و بچه هاي ما هستند؛ اينها به حرفهاي شما احتياج دارند؛ بايد كار باارزش
خودتان را به اينها وصل كنيد.

 

ما بايد از آقايان استفاده كنيم؛ واقعش اين است كه بنده اگر آن قضيه لو ترك القطا لنام [1]،
نبود بنده هم لو تُركتُ، يكي از جاهايي كه احتمال قوي داشت بيايم، در همين جمع شماها بود؛
واقعاً يكي از آرزوهاي بنده همين است كه آدم بيايد در جمع فعال ِپرنشاط ِفكري و تحقيقي،
بشنود و استفاده كند، ذهنش كار كند، چيزي بنويسد و چيزي بگويد؛ يعني در واقع به عبارت
روضه خواني مي گويم: يا ليتنا كنا معكم فنفوز فوزاً عظيماً. ان شاء الله خداوند شماها را موفق بدارد
و ان شاء الله مأجور و مورد تأييد و حمايت الهي باشيد.
‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.‏


پي نوشت:
[1] - بحار، ج 45، ص47.


تعداد نمایش : 1637 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما