صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
ولايت فقيه در صحيحه زراره
ولايت فقيه در صحيحه زراره تاریخ ثبت : 1390/11/17
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره15 ,
عنوان : ولايت فقيه در صحيحه زراره
مولف : سيد علي شفيعي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|146|

ولايت فقيه در صحيحه زراره

 

سيد علي شفيعي

صحيحه زراره و ولايت و ولايت فقيه

يكم؛ معني و مفهوم ولايت

دوم؛ ولايت و رهبري چه كساني مورد نظر در روايات صادره است؟

 


بيش از بيست سال است كه اصل ولايت فقيه رسماً و عملاً بر كشور اسلامي
ايران سايه افكنده و ملت بزرگ و رشيد ما را زير بال و پر خود گرفته است و
مردم هوشمند و متدين ما نيز چه به استناد عقايد مذهبي خود و چه به ملاحظه
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، اصل ياد شده را گردن نهاده و حاكميت آن
را پذيرا شده اند.
لكن با اينكه در باره مسأله ولايت فقيه تحقيقات فراوان انجام گرفته، كتابها
و مقالات گوناگون انتشار يافته، سخنراني ها و كلاسها و تدريسهاي متنوع و در
سطحهاي مختلف برگزار شده است، با اين حال، هنوز مسأله به آخر نرسيده و ما
هميشه شاهد پرسشهاي جديد، و ابهامها، ايرادها، استفسارهاي تازه اي (هر چند
از نظر مبنائي و علمي چه بسا تازه نباشند) هستيم و بديهي است كه در آينده نيز
چنين خواهد بود.
لهذا صاحب اين قلم بر آن شد كه در امتداد و ادامه خدمات علمي و اعتقادي
خود پيرامون اصل ولايت فقيه، در مورد يكي از روايات معتبر مذهبي به بحث و
تحقيق پرداخته و استنباط خود را از اين روايت به رشته تحرير بكشد.

 


|147|
البته دانشمندان عصر ما از اين روايت كراراً به صورت اجمال ياد كرده اند اما
تا آنجا كه اين نويسنده اطلاع دارد به صورت تحليلي و تفصيلي اقدامي انجام
داده نشده است. اميد است از اين رهگذر خدمتي هر چند ناچيز به محضر
فرهيختگان و دلسوزان انقلاب اسلامي عرضه شود.
آنچه را كه نگارنده اين مقاله بدان اعتقاد و اصرار دارد آن است كه ما به
عنوان جامعه مسلمان ميبايست عقايد و باورهاي ديني خود را، بويژه آنچه كه
زمينه عملي داشته و اثبات آن مقدمه اجراي عيني آن در جامعه است، از مباني
اصيل اسلامي (كتاب خدا و سنت معتبره) استنباط و استكشاف نموده و با كمك
عقل قطعي (و به تعبير شيخ اعظم انصاري: العقل الخالي عن شوائب الاوهام، باور
داشته و پياده كنيم. ما غني ترين و پربارترين منابع مطمئن را از طريق وحي و
عصمت در اختيار داريم. بنابراين بايد همه عقايد و تمامي اعمال مذهبي خود را
بر اساس كتاب و سنت منقول از معصومين (ع) به سنجش آوريم نه بر هيچ اساس
و معيار ديگر.
مسأله ولايت فقيه نيز يك نظريه سياسي محض و جداي از اسلام نيست تا
هر كس كه داراي شمّ سياسي باشد و يا براي خود علم سياست قائل شود بتواند
مسأله ياد شده را به هر گونه بخواهد تحليل كند و يا آن را در چهارچوب سياست
به مفهوم ويژه آن ارزيابي نمايد. اكنون پس از اين مقدمه كوتاه به اصل مبحث
ميپردازيم.


صحيحه زراره و ولايت و ولايت فقيه

مرحوم شيخ حرّ عاملي متوفاي 1104 ه كتاب ارزنده و مشهور خود "وسايل الشيعه" را با
فصلي آغاز نموده كه در آن 31 باب قرار داده و مجموع آن را به نام "ابواب مقدمة العبادات"
ناميده است و نخستين باب آن را "باب وجوب العبادات الخمس" نامگذاري نموده كه مشتمل بر
39 روايت است. روايت يكم تا شانزدهم را از اصول كافي، اثر جاودانه مرحوم كليني رازي
متوفاي 328 ه-…، نقل نموده كه روايت دوم آن بدين قرار است: محمد بن يعقوب الكليني عن علي
بن ابراهيم عن ابيه و عبدالله بن الصلت جميعاً عن حماد بن عيسي عن حريز بن عبدالله عن زرارة

 


|148|

عن ابي جعفر (ع) قال:
بني الاسلام علي خمسة اشياء علي الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولاية. قال
زرارة: فقلتُ: و ايّ شييء من ذلك افضل؟. فقال: الولاية افضل لانّها مفتاحهن و
الوالي هو الدليل عليهن. قلت: ثم الذي يلي ذلك في الفضل؟ فقال: الصلوة. قلتُ: ثم
الذي يليها في الفضل؟ قال: الزكوة لانّه قرنه بها و بدأ بالصلوة قبلها. قلت: فالذي يليها
في الفضل؟ قال: الحج. قلتُ: ماذا يتبعه؟ قال: الصوم. الحديث [1]

 

لازم به يادآوري است كه روايت ياد شده داراي اسنادي معتبر است چنانكه در پانوشت آمده
است و لهذا از آن به صحيحه زراره تعبير كرديم.
[2] و اعتبار سند و متن آن موجب گرديد كه از ميان
روايات منقول در باب وجوب العبادات، اين صحيحه را برگزيديم و گرنه مسأله ولايت در 27
روايت از احاديث 39 گانه باب ياد شده مطرح گرديده است و صاحب كتاب وسايل الشيعه پس از
بيان روايات ياد شده و در خاتمه اين باب ميگويد: و الاحاديث في ذلك كثيرة جداً و قد
تجاوزت حد التواتر و فيما اوردته كفاية ان شاء الله و يأتي ما يدل علي ذلك في احاديث تكبير
الجبازة و كيفية الوضوء و غير ذلك. (وسايل الشيعه ج 1، ص19).

 

به هر صورت، امام پنجم (ع) فرمود: اسلام بر پنج پايه و ستون مستحكم استوار گرديده است.

 

نماز ،كه پايه دين است وبه صراحت روايات،قبول شدن ديگراعمال مذهبي منوط به قبول
شدن آن ومردود شدن آنها در اثر مردود بودن آن خواهد بود.

 

زكات ، كه خداوند آن را در آيات قرآن مقرون به نام نماز و بلافاصله پس از آن آورده است.

 

حج ، آن موقف عظيم اجتماعي سياسي كه خداوند در قرآن كريم ترك آن را تعبير به كفر و يا
كفران نموده است.

 

روزه ، عامل تقوا، سپر از آتش دوزخ، و ضامن سلامت روح و بدن، و زمينه حمايت از فقرا.

 

ولايت ، رهبري و زعامت امت اسلامي كه از چهار ستون ياد شده اقوي، اهم، اعظم و افضل
است زيرا كليد وصول به ديگر اعمال چهارگانه پيشين بوده و والي (حاكم و رهبر) دليل و
راهنماي به سوي آنها است.

 

نكات ارزنده و پراهميت چندي در اين صحيحه به نظر مي رسد كه همان ها مورد استفاده و
استناد ما هستند.

 

نكته اول:

 


|149|

 

ما عقيده داريم ولايت شرط قبولي كليه اعمال شرعي است (نه فقط شرط صحت) پس حتي
اعمال صحيح و جامع اجزاء و شرايط، چنانچه مقرون به ولايت و در چهارچوب آن نباشد هرچند
قضا و اعاده را به دنبال نداشته باشد لكن مقبول درگاه احديت و منشأ آثار و نتايج مطلوب نخواهد
بود.

 

حضرت باقرالعلوم (ع) در بخشي از همين صحيحه مي فرمايد:
ذروة الامر و سنامه و مفتاحه و باب الاشياء و رضا الرحمن الطاعة للامام بعد معرفته،
ان الله عز و جل يقول: "من يطع الرسول فقد اطاع الله و من تولي فما ارسلناك عليهم
حفيظاً.">
[3] اما انه لو انّ رجلاً قام ليله و صام نهاره و تصدّق بجميع مالِه و حجّ جميع
عمره و لم يعرف ولاية وليّ الله فيواليه و يكون جميع اعماله بدلالته اليه ما كان له علي
الله حق في ثوابه.

 

و به همين دليل والي در صحيحه زراره، رهبر و راهنما به سوي احكام دين معرفي گرديده و
كليددار اعمال شرعي اعلام شده است.

 

و به همين جهت علي عليه السلام در روايت 35 باب ياد شده پس از ذكر نماز و زكات و روزه
و حج و ولايت با اشاره به ولايت چنين مي فرمايد: و هي خاتمتها و الحافظة لجميع الفرائض و
السنن.

 

و به همين سبب حضرت امام راحل (قده) در ديدار با دبير وقت شوراي محترم نگهبان
فرمودند: ولايت فقيه و حكم حكومتي از احكام اوليه است.
[4] و نيز در نامه خود به رييس جمهور
محترم وقت (حضرت آيت الله خامنه اي) مرقوم داشتند:

 

حكومت كه شعبه اي از ولايت مطلقه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلّم است يكي از احكام
اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه حتي نماز و روزه و حج است.
[5]

 

نكته دوم:

 

روايات اشاره شده را از نظر مورد بحث بدين گونه جمع بندي ميكنيم:

 

1- در 15 روايت كلمه "ولايت" ياد شده است. (ح1 و 2 و 4 و 5 و 7 و 10 و 11 و 12 و 17 و
18 و 20 و 21 و 24 و 33 و 35).

 

2- در يك روايت لفظ "ولايتنا" آمده است. (ح6).

 

3- در يك روايت جمله "ولاية وليّنا و عداوة عدونا" آمده است. (ح9).

 


|150|

 

4- در دو روايت جمله "و الولاية لنا اهل البيت" ذكر شده است. (ح24 و 31).

 

5- در يك روايت "اطيعوا ولاة امركم تدخلوا جنة ربكم" آمده است. (ح25).

 

6- در يك روايت "يوالون اهل البيت و يبرؤن من اعدائنا" ذكر شده است. (ح28).

 

7- در يك روايت "ولاية اميرالمؤمنين و الائمة من ولده" آمده است. (ح29).

 

8- در يك روايت "و الولاية لاولياء الله و البرائة من اعداء الله" آمده است. (ح39).

 

9- در يك روايت از "و الأيتمام بائمة الحق من آل محمد (ص)" سخن رفته است. (ح38).

 

10- در يك روايت پس از ذكر خداشناسي، نماز، روزه، زكات و حج ميفرمايد: "و فاتحة
ذلك كله معرفتنا و خاتمته معرفتنا" (ح34).

 

11- و در سه روايت كلمه "طاعت" آمده است بدين گونه: "در ح24: الطاعة و هو العصمة" و
در ح26: "الطاعة للامام" و در ح32: "العصمة و هي الطاعة".

 

در ادامه در باره معناي ولايت و مقصود از آن سخن خواهيم گفت.

 

نكته سوم:

 

در هشت روايت از احاديث ياد شده (ح3 و 8 و 19 و 20 و 22 و 23 و 30 و 32) دو مسأله
بسيار مهم جهاد و امر به معروف و نهي از منكر ذكر شده و در برخي از آنها ذكري از اين دو مسأله
و يا يكي از آنها مطرح نگرديده است. مرحوم شيخ حرّ عاملي مؤلف آگاه و هوشيار وسايل الشيعه
در ذيل روايت ششم، پس از ذكر كلمه "ولايتنا" چنين ميگويد:

 

توضيح اين سخن آن است كه جهاد از توابع ولايت است زيرا اين صاحب مقام ولايت است
كه بايد اذن جهاد بدهد. لذا هنگامي كه اصل ولايت پذيرفته شود جهاد نيز كه مستند به وليّ امر
است نيز پذيرفته شده است. چنان كه موضوع امر به معروف و نهي از منكر نيز كه دو فرع از فروع
دين اسلام به شمار ميروند جزء لوازم و توابع ولايت هستند و اين حقيقت با مراجعه به اصل
هشتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران روشن تر مي گردد كه در سواي مسايل فردي، شخصي
و خصوصي، در مسايل ديگر حياتي و اجتماعي ميگويد:
"در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر وظيفه اي
است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم

 


|151|
نسبت به دولت. شرايط و حدود و كيفيت آن را قانون معين ميكند.">

 

پس ولايت بر اين دو فرع اساسي، از آن ِحاكم اسلام و حكومت اسلامي او است كه با ايجاد
تشكيلات و امكانات و با جلوگيري از ايجاد هرج و مرج و اغتشاش، اين دو مهم را برگزار كند و
امتداد بخشد.

 

نكته چهارم:

 

گفته شد كه در سه روايت به جاي كلمه ولايت، عنوان زيباي عصمت و طاعت به كار رفته
است. طاعت در اين روايات، همان عملكرد در محور ولايت ميباشد كه انسان مطيع را اعتصام
ميبخشد، كنترل ميكند و در خط مستقيم و مسير صحيح نگه ميدارد. آري اطاعت امام است كه
شخص پيرو و رهرو را اعتدال ميبخشد، از افراط و تفريط مصون ميدارد چنان آمده است:
المتقدم مارق و المتأخر زاهق و اللازم لهم لاحق. و گرنه ديگر پيروان طريقه ها و مذهبها هم نماز
و روزه و حج به جاي ميآوردند و چه بسا عبادت و تلاوت و مناسك و نيايش آنها داغ تر و بيشتر
بود.

 

اينك پس از ذكر نكات چهارگانه، لازم است به دو موضوع حساس و پراهميت كه اصل مقاله
و انتخاب صحيحه زراره را جهت تبيين آن دو موضوع مطرح نموده ايم توجه كنيم.

 

1- ولايت چيست و منظور از آن چه چيز است؟

 

2- ولايت چه كسي و چه كساني مطلوب و مورد نظر است؟

 

اما قبل از طرح اين دو موضوع مي بايد به يك مقدمه ضروري بذل توجه شود.

 

در دوران ستم شاهي و تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و حاكميت ولايت، مردم متشرّع
خود به طور محدود و نسبي و به مقدار ضرورت به مسأله ولايت (فقيه) عمل مينمودند و در
پاره اي از مسايل و موارد آن را نصب العين خود قرار ميدادند. از باب نمونه به اينها ميتوان
اشاره كرد:

 

1- افراد معتقد و آگاه، اگر ميخواستند در يكي از كارها و يا ادارات دولتي استخدام شوند قبلاً
از مرجع تقليد و يا يكي از مجتهدان جامع الشرايط براي آن اشتغال و استخدام كسب اجازه
مينمودند بالاخص گمركات، بانكها، دارايي و امثال ذلك، و معمولاً اجازه صادره از سوي مقام
فقاهت و مرجعيت، اختصاص به كارها و بخشهايي داشت كه با صرف نظر از سلطه و سيره
دستگاه جور و ظلم، ذات آن كار مباح و حلال باشد.

 


|152|

 

2- اگر لقطه اي (گمشده اي) مييافتند به نزد مجتهد جامع الشرايط و يا نايب او جهت تعيين
تكليف ميبردند.

 

3- چنانچه به مال مجهول المالك و يا ارث بلاوارث دست مييافتند به محضر مرجع تقليد
جهت حل مشكل و مصرف شرعي مراجعه مي كردند؛ چه در اموال منقول و يا املاك و اراضي.

 

4- نصب قيّم بر كودكان، غايبان و مفقودان و ورشكستگان، طلاق زني كه شوهرش ناپديد
شده، اقامه نماز بر جنازه اي كه كسان او در دسترس نيستند، و ده ها نمونه ديگر از امور حسبي و
غير حسبي در موارد مختلف فقه و حقوق كه شمارش آنها از آغاز فقه تا انجام آن به درازا
ميانجامد.

 

اين گونه اقدامات به اين جهت بود كه طبق اعتقادات صحيح شيعي مي بايد به محضر نوراني
امام عصر و صاحب مقام ولايت عظمي مراجعه شود كه بر تمام نفوس و اموال و حقوق داراي
ولايت و زعامت است و چون امام (ع) غايب است بناچار به خدمت نواب عام او (فقهاي
جامع الشرايط) مي رفتند و كسب تكليف مي كردند زيرا مردم مؤمن شاهان را به رسميت
نمي شناختند و ولايت آنان را طاغوتي و غاصبانه مي دانستند و فقيه جامع الشرايط قدرت تامّه و
بسط يد نداشت لذا به مقدار امكان و رفع ضرورت از ولايت فقيه كه نشأت گرفته از ولايت امام
معصوم (ع) بود بهره ميگرفتند.

 

اين عقيده و عملكرد از ديرزمان ميان افراد شيعه (مقلدان و عامه مردم) مطرح و معمول بود و
كاشف از اين حقيقت قطعي است كه مسأله ولايت فقيه پيشينه اي بس طولاني و ريشه اي عميق
در فقه شيعه و روايات اهل بيت (ع) دارد كه اين خود نيازمند بحثي دامنه دار است و هم اكنون در
صدد طرح آن نيستيم.

 

اكنون به تشريح دو موضوع ياد شده ميپردازيم.


يكم؛ معني و مفهوم ولايت

خداوند متعال در آيات قرآن كريم ميفرمايد:
الله ولّي الذين آمنوا يخرجتهم من الظلمات الي النور ...؛ [7]
انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا ...؛ [8]

 


|153|
هنا لك الوَلاية لله الحق ...؛ [9]

 

و آيات متعدد ديگر با مشتقات مشابه از ماده ولايت.

 

آيا ولايت به معني دوستي و صميميت است و يا به معني سرپرستي و زعامت، و ولّي يعني
محب و دوست و يا سرپرست و متصدي؟ (به جز معاني فرعي و اشتقاقي ديگري كه در
"موالات" و "ولي" بيان شده و اكنون مورد نظر و توجه نيست).

 

برخي از اهل نظر برآنند كه و ِلايت با كسره حرف واو به معني دوستي و با حرف واو مفتوح به
معني سرپرستي و تصدي امور است و بعضي ديگر كاملاً بر عكس اظهار عقيده نموده اند كه با
مراجعه به كتب معتبر و مستند لغت اين مطلب روشن خواهد شد.

 

خليل بن احمد فراهيدي متوفاي سال 175 ه-… كه از قديمي ترين ادباء و لغت شناسان اسلامي و
معاصر با امامان معصوم شيعه بوده است در كتاب العين (جلد 3، ستون 1، ص1984) گويد: الو ِلايه
مصدر الموالاة و الو ِلايه مصدر الوالي ...

 

مفاد سخن ياد شده آن است كه و ِلايت (با كسر واو) هم به معني دوستي و رفاقت و هم به
معني سرپرستي و متصدي بودن آمده است لكن اشاره اي به ولايت با فتح واو ننموده است.

 

ابوالحسين احمد بن فارس (متوفاي 395 ه-…) دانشمند و لغت شناس برجسته در كتاب معجم
مقاييس اللغة (ج3، ص141) ميگويد: "كل من وَلِي امر آخر فهو وليّه." هر كس متصدي امور
شخص ديگر شود ولّي او است (ولّي او ناميده ميشود).

 

ابن فارس هر چند در سخن خود در ذيل كلمه "وليّ" اشاره اي به كلمه ولايت و نحوه تلفظ آن
و معاني آن ننموده است لكن مي توان گفت نظر به اينكه مصدر كلمه "وليّ" همان ولايت است
كه به دو گونه (با فتحه واو و كسره آن) قرائت ميشود و داراي دو معني و يا يكي از آن دو است
(دوستي، سرپرستي) لذا اين مصدر از ديدگاه او يا به معني زعامت و تصدي است كه در جمله ياد
شده گفته است و يا اين معني و مفهوم را هم در خود دارد.

 

مجدالدين ابن الاثير جزري (544 - 606 ه-…) كه در كتاب "النهاية في غريب الحديث و الاثر"
بيشترين بحث را در رابطه با اين لغت آورده است چنين ميگويد:
و من اسمائه عز و جل الوالي و هو مالك الاشياء جميعها المتصرف فيها و كانّ الو ِلاية
تشعر بالتدبير و القدرة و الفعل. و كل من ولي امراً او قام به فهو مولاه و وليّه و قد
تختلف مصادر هذه الاسماء فالوَلاية بالفتح في النسب و النصرة و المعت ِق و الو ِلاية

 


|154|
بالكسر في الامارة. [10]

 

اين دانشمند بزرگ هرچند تنها ولايت (با كسر واو) را به معني امارت و زعامت تفسير نموده
و آن را با فتحه واو در معاني ديگر به كار برده است لكن با توجه به آيه شريفه قرآني "هنا لك
الولاية لله الحق">
[11] كه با فتحه واو به معني آقايي و فرمانروايي تفسير ميشود و حمل بر معاني
سه گانه نسب، نصرت و معت ِق در مورد خداوند متعال مناسب نيست لذا استنباط ميشود كه واژه
ولايت به هر دو تلفظ آن در مورد سرپرستي، تصدي و امارت به كار ميرود و كاربرد دارد. و
گواه اين سخن، كلام لغت شناس معتبر ديگر است:

 

علاّمه فيومي متوفاي 770 ه-… در كتاب معروف خود "المصباح المنير" ميگويد:

 

... ولاية بالكسر توليته ... فالفاعل والٍ و الجمع ولاة ... و پس از چند سطر ميگويد: الوليّ
فعيل به معني فاعل مِن وليه اذا قام به و منه: الله ولّي الذين آمنوا ... و الجمع اولياء.
[12]

 

از مجموع اين اظهار نظرهاي ارباب ادب و لغت، چنين مستفاد ميشود كه ولايت به هر دو
گونه قرائتش هم به معني ولايت ِفرماندهي و امارت آمده و هم به معني دوستي و صداقت و اين
حقيقتي روشن است كه جاي هيچ دغدغه در آن نبوده و نيازي به اطاله كلام بيش از اين ندارد.

 

اكنون بايد ديد از دو معني ياد شده (دوستي و سرپرستي) كه قويترين و كاربردي ترين معاني
لفظ ولايت است (هر گونه كه تلفظ شود) كدام يك مورد نظر ائمه اطهار، صلوات الله عليهم
اجمعين، در روايات صادره از سوي ايشان بوده و كدام معني را اراده فرموده اند؟

 

در اين گونه روايات، بالاخص با ملاحظه انحراف خلافت اسلامي از مسير شرعي و طبيعي
خود، پس از پيامبر (ص) معني و مفهوم محبت و مهر و مودت اصلاً مورد نظر نيست و دست كم
اين تفسير جنبه تبعي (لازم يا ملزوم) دارد بلكه به معني امامت، خلافت، رهبري، زعامت و
سرپرستي جامعه اسلامي است. آنچه كه نزد شيعه، حق اصلي و شرعي ائمه اطهار عليهم السلام
ميباشد، و آنچه در برخي از روايات آمده مانند "ولاية ولينا و عداوة عدونا" يا "الولاية لاولياء
الله و البرائة من اعداء الله" نيز اگر ا ِشعاري به حب و بغض و دوستي و دشمني (تولي و تبري) به
نظر مي آيد باز هم به مفهوم خالص اين عنوانها نبوده مگر آن مهر و محبتي كه مقدمه اعتقاد به
امامت و رهبري اهل بيت (ع) باشد و يا نتيجه متفرع و مترتب بر آن، و در اثبات اين مدعا
مي توان به دلايلي تمسك نمود:

 

1- تعدادي از آيات قرآن كه در آنها "ولايت و وليّ" تفسير به زعامت و فرمانروايي الهي

 


|155|

شده است.

 

2- روايات فراواني كه مفهوم رياست الهي و خلافت اسلامي را توضيح داده و آن را حق
واقعي امامان معصوم (ع) اعلام نموده و يا مصدر و مشتقات ولايت را بدين گونه تفسير نموده اند
و مي توان با مراجعه به كتاب "الحجه" از كتاب كافي و يا بحارالانوار علامه مجلسي و ديگر
مصادر حديث و روايت به اين تفسير دست يافت.

 

3- صرف دوستي و محبت اهل بيت (ع) و اظهار صداقت و مودت نسبت به آنان چه تأثير
سرنوشت سازي در امر آخرت و قيامت انسان بلكه حتي در امور دنيوي وي ميتواند داشته
باشد؟ امامان معصوم شيعه افرادي طاهر و مطهر، كامل، والا، برجسته و ملكوتي بوده اند و طبيعي
است كه همه آنان را دوست بدارند و به آنان عشق ورزند. بسياري از كافران و بيگانگان از دين
اسلام كه حتي به خداوند و يا به رسالت رسول گرامي اسلام (ص) عقيده ندارند تا چه رسد به
امامت ائمه هدي (ع) با اين حال از آن بزرگواران با عظمت، علاقه و محبت، ارادت و تنظيم ياد
كرده و نام مي برند و جز گروه نواصب تمام مسلمانان و حتي برخي بيگانگان به مقام امامان شيعه
و بزرگان اهل بيت (ع) علاقه مند و متواضع هستند.

 

آيا صدور اين همه روايات و احاديث فقط براي آن بوده كه به مردم بگويند نسبت به
صاحبان مقام ولايت اظهار دوستي كنيد، آنان را دوست بداريد و با دشمنان آنان دشمن باشيد و
بس؟ - حتي اگر آنان را حاكم و والي و خليفه و رهبر و فرمانروا ندانيد بلكه حتي اگر دين آنان را
كه اسلام است هم قبول ننموده باشيد، به آنان محبت كنيد و ارادت بورزيد براي شما كافي است و
دنيا و آخرت شما تأمين و بهشت ابدي براي شما تضمين شده است! آيا كدام عقل و منطق و كدام
دين و آيين اين توهم و انديشه را ميپذيرد؟

 

4- آيا ضرورت دوستي و محبت اين همه توصيه و سفارش و حديث و روايت لازم دارد؟
طبيعي است هر كس، ديگري را با صفات خوب و اخلاق پسنديده بشناسد نسبت به او احساس
محبت ميكند و او را دوست مي دارد و حتي اگر توصيه و تأكيدي هم بر لزوم دوست داشتن او
صادر نگردد بلكه حتي اگر سفارش و وصيت به دشمني با او نيز مطرح گردد. خلاصه آنكه براي
تأكيد بر علاقه و محبت، همان دستور قرآني در باره مودت ذي القربي كافي است و لزومي به اين
همه حديث و خبر و تأكيد و تكرار نبود.

 

اصولاً دوست داشتن و مهر و محبت ورزيدن اختياري نيست و اگر باشد معلول شرايط و

 


|156|

اوصافي ويژه است و نيازي به اين همه يادآوري و توصيه ندارد.

 

پيامبر اكرم (ص) در سال دهم هجري در مراجعت از سفر حج به صحراي غدير خم
مي رسد و در آن گرماي بسيار شديد كه مردم پايشان از زمين و سرشان از آفتاب مي سوخت آنان
را گرد آورده و سه روز نگه مي دارد و با آن تشريفات و تفصيلات كه در كتب تاريخ و حديث
آمده در روز هيجدهم ذي الحجه به منبر مي رود و خطبه مهم و طولاني ايراد مي نمايد و سپس علي
بن ابي طالب (ع) را به همه مينماياند و ميفرمايد: "من كنت مولاه فهذا علي مولاه." آيا اين
حادثه تاريخي فقط براي آن بوده كه به مسلمانان بگويد علي را دوست داشته باشيد و بگويد هر
كه را من دوست او هستم علي هم دوست او است؟ آيا اين توهم و تخيل، معقول و پذيرفتني
است؟

 

6- در پاره اي از روايات چنان كه دانسته شد به جاي عنوان ولايت و امثال آن عنوان
"الطاعه" و "هي العصمه" يا "الطاعة للامام" و يا "اطيعوا ولاة امركم" و يا "و الايتمام بائمة الحق
من آل محمد (ص)" آمده است و اينها و ديگر موارد مشابه همه و همه شارح و مفسر ولايت و
مشتقات آن در روايات ديگر است. آري - همان گونه كه آيات قرآن همديگر را تفسير ميكنند
روايات معصومين نيز مفسّر يكديگرند.

 

در اين رهگذر نيازي به بحث و تشريح بيشتر ضروري نيست و اين ادعا كه در اين احاديث
ولايت به معني سرپرستي جامعه اسلامي و رهبري امت مسلمان و امامت و فرمانروايي است هيچ
گونه ترديدي در آن وجود ندارد و اگر روايت يا رواياتي به مفهوم محبت و مودت نيز به نظر آيد
طبعاً مقصود، آن ارادت و عقيده و علاقه اي است كه به اعتقاد به امامت و رهبري بيانجامد و يا
نشأت گرفته و حاصل شده از اين اعتقاد مقدس باشد.

 

يكي از نشانه ها و قرينه هاي موجود در روايت صحيحه زراره كه مورد بحث ما است و دلالت
بر مدعا دارد آن است كه امام باقر عليه السلام در پاسخ به سؤال زراره كه ميپرسد: كدام يك از اين
پنج پايه افضل است؟ مي فرمايد: "الولاية افضل". و اين وضع و ترتيب و اولويَّت و افضليت
متناسب با معني زعامت و امامت، بعد از پيامبر (ص)، است؛ بخصوص اينكه بلافاصله ميافزايد:
"و الوالي هو الدليل عليهن" چرا كه جاي هيچ شك و ترديدي باقي نمي گذارد؛ چنان كه در چند
روايت نيز ولايت در آخر كلام ذكر شده است تا مشخص گردد كه ولايت، نقش متمم و مكمل
ديگر اعمال مذهبي را دارد و بدون آن، آنها ناقص خواهند بود و لذا در روايت 35 علي

 


|157|

عليه السلام ميفرمايد: "ثم الولاية و هي خاتمتها و الحافظة لجميع الفرائض و السنن."> [13]

 

اينك با اكتفاء به مطالب ياد شده و تقويت معناي مذكور و مبناي مزبور به سراغ موضوع دوم
كه مترتب و متفرع بر موضوع نخست است ميرويم.


دوم؛ ولايت و رهبري چه كساني مورد نظر در روايات صادره است؟

بديهي است كه در اين بخش از روايات پيش گفته، صاحبان و سزاواران مقام ولايت به
صراحت معرفي نشده اند. آري در برخي از آنها تعبير "ولايتنا" و در بعضي عبارت "و الولاية لنا
اهل البيت" و در حديث 38 "و الايتمام بائمة الحق من آل محمد" و در روايت 29 "ولاية
اميرالمؤمنين و الائمة من ولده" ديده ميشود. اين احاديث به ضميمه ديگر رواياتي كه در ديگر
مصادر حديث نقل شده و نام صريح دوازده امام معصوم شيعه را بيان داشته اند اين مطلب را به
وضوح ميرسانند كه مقصود، اعتقاد به ولايت و امامت امامان معصوم عليهم السلام بر جامعه
اسلامي پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) است و در اين صورت روايات ياد شده تنها ناظر به
اثبات عقيده پيروان مذهب تشيع در مسأله امامت عامه و خاصه بوده و بيش از اين چيزي را
اثبات نميكنند.

 

لكن با تأمل بيشتر و انديشه گسترده تر به اين نتيجه دست مي يابيم كه روايات صادره دلالت
بر اختصاص و انحصار ندارد و اثبات رهبري و رياست الهيه ائمه اطهار (ع) نه تنها رياست و
سرپرستي غير ايشان را نفي نميكند بلكه چه با وحدت ملاك و چه به كمك احاديث و دلايل
ديگر، رهبري و زعامت ديگر كساني كه واجد شرايط اعلام شده از سوي خود امامان معصوم
هستند و خود آنان اينان را، هر چند با علايم و اوصاف، معرفي نموده اند و با همان ابزار و ادوات
(كتاب خدا و سنت معتبره) به تصدي و تدبير امور جامعه برمي خيزند نيز در ظرف زماني عدم
حضور خود اهل بيت (ع) شامل خواهد بود و هر چند امامت به معناي خاص كه همراه با ولايت
عامه الهيه تكويني و تشريعي، داشتن نص صريح از معصوم قبلي، عصمت، معجزه، الهام غيبي و
ساير مراتب ملكوتي و مدارج خاص معنوي است فقط و فقط اختصاص به همان دوازده رهبر
معصوم دارد لكن امامت و ولايت به معني صلاحيت اداره و تدبير جامعه مسلمين و شايستگي
رهبري مردم در عصر و دوران غيبت امام دوازدهم (ع) نيز مشمول روايات ولايت خواهد بود.

 


|158|

اينك فقط به عنوان نمونه و با اختصار به چند مورد از دلايل اثباتي اين سخن توجه فرماييد.

 

1- گفته شد كه در چند روايت (بيست و چهارم و بيست و ششم و سي و دوم) سخن از
"الطاعه" و "هو ِالعصمة" و "الطاعة للامام" و "العصمة و هي ِالطاعة" به ميان آمده است. اصولاً
اطاعت از مقام ولايت و رهبري، به معناي صحيح ولايت، و معني صحيح اطاعت، موجب حفظ و
اعتصام خواهد بود و پيرو ولايت را مصونيت خواهد داد چه ولي و رهبر، امام معصوم باشد و يا
غير معصوم زيرا مقام عصمت و شؤون مربوطه به آن، به گفته امام راحل (قدس سره) مخصوص
خود آن ذوات مقدس بوده و ارتباط مستقيم با رياست و سياست و زعامت امت اسلامي ندارد.

 

در جمله "الطاعة للامام" و روايات ديگر، امام به صورت مطلق ياد شده و به امام معصوم
اختصاص ندارد و در احاديث فراواني در ابواب گوناگون فقه مانند نماز جمعه، روزه، حج، امور
اقتصادي، حدود و تعزيرات، ديات و قصاص، كلمه امام به كار رفته است و در اين مباحث به
صورتي استدلالي به اثبات رسيده كه مقصود امام معصوم نيست بلكه امام و زعيم جامعه است
چنان كه همين معنا نيز در روايات مشتمل بر كلمه والي، حاكم، خليفه و ... مقصود و منظور است
مخصوصاً در عصر صدور اين روايات كه غالباً دوران تقيه و خفقان بوده و ائمه هدي (ع)
تعبيراتي به كار مي برده اند كه دستگاه جود بني مروان و بني عباس حساسيت نيافته و موجب
گرفتاري و مشكلات براي ائمه اطهار و شيعيان ايشان نگردند. البته چنانچه منظور، امام اصل
(معصوم) باشد در اين صورت به وسيله قرينه اي، حالي يا مقالي، اين معني تأييد و تعيين
مي گردد؛ چنان كه پيرامون حضرت بقية الله (عج) در روايتي چنين ميخوانيم: "لانّ امامهم يغيب
عنهم" و در غير اين صورت لفظ "امام" در فقه محمول بر همان معني است كه در آيات شريفه
قرآني "اني جاعلك للناس اماما" و "من قبله كتاب موسي اماماً و رحمة" مورد نظر است.

 

3- در روايت بيست و پنجم چنين فرمودند: "اطيعوا ولاة امركم تدخلوا جنّة بربكم". بديهي
است كه كلمه "ولاة امر" جمع وليّ امر است كه در آيه شريفه به لفظ "اولي الامر منكم" آمده
[14] و
مورد وجوب اطاعت پس از اطاعت خدا و رسول او قرار گرفته است چنان كه اين اطاعت همان
اطاعت امام است كه در روايات پيشين ذكر شده و در دنيا موجب عصمت و حفظ و اعتصام، و در
آخرت موجب دخول در بهشت پروردگار اعلام گرديده است و نتيجه آنكه وليّ امر، والي، امام و
غير آن عناويني هستند جهت معنون واحد كه آن در زماني امام معصوم است و در زمان ديگر
امام عادل، چنانكه در صحيحه زراره حضرت باقرالعلوم (ع) بلافاصله پس از جمله "الولاية

 


|159|

افضل" چنين مي افزايد كه "و الوالي هو الدليل عليهن." و اضافه كردن اين جمله، روشنگر آن
است كه مقصود از ولايت كه از باقي اركان دين افضل است و كليد آنها به شمار مي رود چيزي جز
حكومت و فرمانروايي ديني نيست. و نتيجه آنكه در ساير روايات نيز ،با توجه به وحدت سياق و
وحدت مضمون و حتي احياناً وحدت عبارت، ولايت به همين معني است و غير آن.

 

4- چنانچه عنوانهاي "امام، والي، وليّ، حاكم، وليّ امر) شامل هر دو امام معصوم و امام عادل
نباشد، لازم مي آيد كه در دوران عدم دسترسي به امام معصوم و يا در زمان غايب بودنش، دين
پايان يافته باشد. و يا احكام و سياسات الهي تعطيل گردد، و يا به وسيله حاكمان جائر و ستم پيشه
اجرا شوند و يا توسط افراد و اشخاص، با هر شرايط و اوصافي، اقدام شود. صورت نخست
نامعقول و نامقبول است، صورت دوم نيز غير صحيح بلكه در حكم صورت قبلي است، صورت
سوم موجب حاكميت طاغوت و درنتيجه نفي اسلام و ارزشهاي اسلامي و بر خلاف مذاق و مرام
شارع اقدس مي باشد و صورت چهارم باعث گسترش جهل و فساد و نقض غرض و موجب
اغتشاش و هرج و مرج است؛ به علاوه موجب ترجيح مرجوح مي باشد به ناچار با بقاء دين و
ضرورت اجرا و اقامه احكام اسلامي در چهارچوب تشكيل حكومت ديني و نظام عدل، و نفي هر
گونه سلطه ظالمانه بر مردم، و به منظور حفظ نظم و آرامش، جامعه بايد حاكمان بر مردم كه از خود
مردم برخاسته اند (اولي الامر منكم) و كمترين فاصله را نسبت به ديگران با ائمه اطهار داشته
باشند و در چهارچوب معيارها و مقررات دقيق شرع مقدس حركت كنند و با اوصاف و شرايط
ويژه از سوي خود ائمه معصومين معرفي گردند، به امر رهبري و ولايت و تدبير امور و شؤون
مسلمين قيام و اقدام نمايند و مردم نيز از آنان تبعيت و پيروي نمايند تا هنگامي كه مجدداً امام
معصوم (حضرت مهدي موعود (ع)) بسط يد يابد و به قدرت ظاهري برسد و با ظهور خود عدل و
داد را در سراسر گيتي بگستراند.

 

دانشمندان علم كلام، وجوب امامت را با قاعده لطف به اثبات رسانده اند به اين بيان كه به
تجربه هاي عيني، واضح و مشهود است كه جامعه انساني هرگاه تحت ارشاد و رهبري حاكمي
عادل، متخصص، مدير و مدبر قرار گيرد اين جامعه به طاعت و قرب الهي نزديك تر و از فساد و
گناه دورتر خواهد بود و اگر نباشد و يا چنين نباشد كار برعكس اين است، پس هنگامي كه فلسفه
وجودي حاكم و رهبر به اين گونه است خداوند خود را ملتزم و متعهد مي داند و سنت قطعي الهي
اين است كه از باب رحمت و رأفت بر بندگان و به منظور ضمانت اجرايي احكام و دستورات

 


|160|

صادره خود و مصونيت افراد و جامعه از انحراف و گمراهي، افرادي خاص و مخصوص را جهت
تحقيق اين اهداف و براي هدايت و ارشاد بندگان خود برگزيند و با توانايي علمي و منطقي و با
شرايط دقيق به ولايت و راهبري آنان معرفي فرمايد و اهل تكليف و عقل و خرد را به اطاعت از
آنان مكلف و موظف نمايد و اين هاديان و مرشدان و اين واليان و رهبران، همانا پيامبران عظام،
امامان معصوم و فقيهان جامع الشرايط هستند كه ولايت مطاع آنان با دلايل عقلي و نقلي به اثبات
رسيده و به صحت پيوسته است و با اين ملاحظات همه آنان امام، وليّ امر، خليفة الله، والي و
سلطان عادل مي باشند و در اين راه و از اين رهگذر يعني ولايت نافذ، فرقي و تفاوتي ميان آنان
نيست و عنوان ولايت به معناي صلاحيت و رهبري و زعامت شامل همه آنان است. و اين خود
يكي از دلايلي است كه هم مفهوم ولايت را تفسير مي كند و هم به تعيين مصداقهاي آن
ميپردازد. نهايت اينكه معرفي و اعلام مصداق در پيامبران با ابزار علم و عدالت و معجزه است،
و در امامان و خلفاي بر حق، به وسيله معجزه و تصريح از معصوم قبلي بر تعيين معصوم بعدي با
اسم و رسم و اوصاف و احوال شخصي او، و در فقهاي واجد صلاحيت به وسيله تعيين عنوانها و
علايم و اوصاف كه اهم آنها فقاهت، عدالت تامه، آشنايي به مصالح و مسايل جامعه اسلامي و
معرفت كامل به اصول اسلامي در هر زمان و مكان ميباشد. [15]

 

6- استدلالهاي به دست آمده از صحيحه زراره و ديگر روايات ولايت، منافاتي با آيه شريفه
"اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم">
[16] و رواياتي كه در ذيل آن وارد شده ندارد هر
چند در آنها اولي الامر به امامان معصوم دوازده گانه شيعه تفسير گرديده و حتي نام يكايك آنها
نيز برده شده تا آنجا كه در برخي از آنها تصريح به تخصيص آيه ياد شده به دوازده امام گرديده
است. مانند روايت جابر بن عبدالله انصاري، روايت جابر بن يزيد جعفي از امام باقر (ع) و روايت
عمر بن سعيد، و بويژه روايت حضرت باقر به نقل تفسير عياشي و كافي كه در ضمن آن پس از
تلاوت آيه ياد شده فرمود: "ايانا عني خاصة"> [17] و احاديث ديگر. بلكه افزون بر عدم منافات،
مدلول آنها نيز همسان با روايات ولايت است، زيرا:

 

اولاً ، گرچه مفسران شيعه با مفسران اهل سنت بلكه مفسران سني مذهب خود به خود در
تفسير اولي الامر اختلاف نظر دارند لكن اختلاف آنان در مصداق است نه در مفهوم كلمه
اولي الامر و گرنه در تفسير مفهومي آن به زمامداران و سرپرستان و اولياء امور اتفاق نظر دارند
چنان كه علامه طباطبايي مينويسد:

 


|161|
"و هذا مع ذلك لاينافي عموم مفهوم لفظ اولي الامر بحسب اللغة و ارادته من اللفظ
فان قصد مفهوم من المفاهيم من اللفظ شييء و ارادة المصداق الذي ينطبق علي
المفهوم شييء آخر". [18]

 

حتي از اين سخن گرانسنگ استفاده مي شود كه معني ياد شده براي اولي الامر يك مفهوم و
موضوع لغوي است و طبعاً نميتواند مورد اختلاف قرار گيرد.

 

ثانياً ، روايات دلالت كننده بر تخصيص اولي الامر به امامان معصوم قطعاً در مقام بيان حصر
اضافي بوده اند نه حصر حقيقي. و به عبارت روشن تر، اين روايات به وسيله ذكر و نام ائمه
معصومين (ع) در صدد نفي اولي الامر بودن خلفاء غاصب و حكام جائر (از بني مروان و بني اميه و
بني عباس و غيرهم) بوده اند كه مدعي جانشيني پيامبر (ص) و داعيه دار خلافت اسلامي بوده اند و
در مقام تخصيص حقيقي و نفي ولايت فقيهان واجد شرايط كه در روايات ديگر با ذكر علايم و
اوصاف از سوي خود امامان معصوم (ع) اعلام صلاحيت شده اند و ابزار ولايت و ادوات كارشان
همان ابزار و ادوات ائمه هداي (ع) بوده است نخواهند بود. و گرنه در اين صورت مي بايست بين
طوايف گوناگون روايات دچار تعارض بلكه تناقض شويم، در صورتي كه بين سخنان گوناگون و
كلمات مقدس ارباب وحي و عصمت تنافي و تناقض وجود ندارد.

 

در پايان بحث به چند نكته مهم و حساس به عنوان دست آورد صفحات گذشته اشاره ميكنيم.

 

الف) ولايت فقيهان در طول ولايت انبيا و ائمه هدي است و از نظرگاه علم كلام، ملاك و دليل
اثبات آنها يكي است؛ هرچند ميان سه مقام بسي تفاوت هست لكن اين تفاوتها موجب تفاوت
در وجوب اطاعت و لزوم تبعيت از صاحب ولايت نخواهد بود. و از اين رهگذر به مرام و
مقصود امام راحل "قده" در بسياري از كلمات ايشان، در كتاب البيع، كتاب ولايت فقيه و ديگر
سخنان و رهنمودهاي شان پي مي بريم و ريشه رهنمودهاي آن امام عظيم القدر را از قرآن، سنت،
دلايل عقلي و نقلي و علم كلام و فقه در مييابيم.

 

ب) اثبات ولايت فقها اختصاص به مقبوله عمر بن حنظله، صحيحه ابي خديجه، و حدود 20
روايت ديگر (كه بزرگاني همچون علامه نراقي در عوايد الايام، شيخ انصاري در مكاسب، امام
خميني در تأليفات عربي و فارسي خود، و ديگران در ديگر كتابها مطرح نموده و بدانها استدلال
آورده اند و برخي از اعاظم نيز به خدشه و نقد سند و متن آنها پرداخته اند) ندارد بلكه از مجموع
احاديث و روايات اهل بيت (ع) و بويژه روايات ولايت كه عدد آنها هم كم نيست نيز ولايت

 


|162|

فقيه مدلّل و مبرهن ميگردد، هرچند با توجه به دلايل و براهين عقلي و منطقي مقرره در علم كلام
اسلامي ولايت بلكه ولايت مطلقه فقيه مسأله اي مسلم و قطعي به نظر مي رسد، و روايات ميتواند
از مقوله ارشاد به حكم عقل و تعيين مصداق بوده باشند.

 

ج) آنچه موجب شده است كه ولايت در بسياري از اذهان، كلمات و مكتوبات، به معني
محبت و دوستي تفسير شود و روايات ياد شده به سمت و سوي اين معني سوق داده شود، عدم
بسط يد و عدم امكان خلافت براي امامان معصوم (به جز علي عليه السلام و امام حسن مجتبي
مجموعاً در مدت حدود 5 سال و چند ماه) و نيز عدم حصول امارت و ولايت فقيهان
جامع الشرايط در طول قرنهاي متمادي بوده است به گونه اي كه اين موضوع موجب يأس و
فراموشي گرديده و از اذهان رخت بربسته تا آنجا كه تدريجاً مفهوم اصلي روايات نيز جاي خود
را به معني و مفهوم ديگر ولايت داده است، و يا چنين مي انديشيده اند كه اكنون كه خلافت و
حكومت اسلامي مغضوب واقع گرديده حداقل محبت و دوستي و مودت نسبت به ساحت ائمه
اطهار عليهم السلام محفوظ و دست نخورده بماند. اما اكنون كه بيش از بيست سال از پيروزي
انقلاب اسلامي و حاكميت ولايت فقيه ميگذرد بر عموم انديشمندان و كاوشگران لازم و فرض
است كه با بهره وري از اين موفقيت و موقعيت به دست آمده به تفسير و تشريح صحيح كلمات
قرآني و حديثي بپردازند و پرده ها را كنار زده حقيقت كنه خلافت اسلامي را همراه با ادله آن
براي آحاد و افراد جامعه توضيح دهند.

 

د) از مجموع آيات مربوطه قرآني و روايات فراوان در مورد ولايت و جعل اين منصب
ارزنده، به روشني استفاده ميگردد كه اصل مشروعيت ولايت براي فقيهان صالح و جامع شرايط،
از سوي خداوند متعال، پيامبر گرامي اسلام (ص)، و امامان معصوم (ع) است، بدين سان كه:

 

در مورد ولايت پيامبر اكرم (ص) مستقيماً و با ويژگيهاي خاص، از سوي خداوند.

 

و در مورد ولايت ائمه اطهار (ع) نيز به واسطه پيامبر معظم (ص) و به وسيله نصوص و
معجزات.

 

و در مورد ولايت فقها نيز از طريق اعلام امامان بزرگوار بويژه حضرت صادق (ع) و
حضرت صاحب الامر (عج)، براي دوران عدم حضور امامان معصوم، البته از راه تعيين و معرفي
عنوانها و صفتهاي لازم، مانند رواة احاديث، فقهاء، ولاة الامر، كه نفوذ و مقبوليت اين ولايت از
سوي مردم و بيعت آنان انجام پذير است. البته در مرحله اثبات و نفوذ و حاكميت در جامعه و نه

 


|163|

در مرحله ثبوت و اصل صلاحيت، مي توان مقبوليت مردمي را نيز متمم مشروعيت و جزء اخير
علت تامه به شمار آورد و با توضيح و تشريح اين سخن مي توان گفت كه نزاع علمي و عقيدتي
ميان اين دو سخن كه آيا مقبوليت سهم مردم است و مشروعيت از طرف خداوند و يا اينكه مردم
نيز در مشروعيت سهم دارند و يا كل سهم مشروعيت از آن ِمردم است يك نزاع لفظي مي باشد و
هر دو سخن اگر به يك نقطه نرسند اما در برخي از نقاط با يكديگر تلاقي خواهند كرد كه
ان شاءالله در فرصت ديگر بايد به آن پرداخت.

 

ه-…) ولايت و امامت بر امت به طبيعت حال چه در مقام ثبوت (صلاحيت) و يا اثبات (تنفيذ در
جامعه) و چه در مرحله حدوث و يا استمرار، تابع شرايط اصلي صلاحيت و رهبري در وجود
فقهاي واجد ولايت است (فقاهت، عدالت تامه، قدرت و...). بنابراين، پندار دوره اي كردن
رهبري و محدود كردن زمان آن سخني است عاري از برهان علمي و مستدل، بلكه خود رهبر
منتخب و منصوب نيز نمي تواند حتي از اصل قبول آن امتناع نمايد و يا از ادامه آن مستعفي شود
و نه مي توان بدون وجود دليل قاطع او را از اين سمت عزل نمود بلكه وي به عنوان تكليف الهي و
وظيفه اسلامي بايد بدان قيام و اقدام نمايد و مادام كه شرايط و صلاحيتها در او موجود است بر
ولايت و رهبري باقي است و با قطع يكي از شريانهاي اصلي و اساسي رهبري، وي بلافاصله از
سمت خود منعزل ميگردد و البته اين موضوع فقط در صلاحيت خبرگان ملت است كه نظارت
مستمر و دقيق بر شرايط رهبري دارند، كه در اين صورت - خداي ناخواسته - نيز مجلس خبرگان
متصدي اعلام عزل و اظهار انعزال خواهد بود نه اينكه نسبت به اصل عزل و اسقاط منصب
ولايت داراي حق ماهوي باشد كه بيان مستوفاي اين مسأله نيز موكول به مجال و موقعيت ديگر
است.

پي نوشت ها: -
[1] وسايل الشيعه، ج 1، ص7، حديث 2.
[2] - نجاشي در رجال خود و علامّه حلي در خلاصة الاقوال، علي بن ابراهيم بن هاشم قمي را ثقه در حديث، باثبات،
معتمد و صحيح المذهب دانسته و او را ستايش نموده اند. (نك: معجم رجال الحديث، ج11، ص193 - منتهي المقال، ج4، ص324).
و اما ابراهيم بن هاشم، هرچند به صراحت توثيقي در باره او در كتب اصلي رجال وارد نگرديده اما علامه حلي
در خلاصة الاقوال مي گويد: و الارجح قبول روايته. و در منتهي المقال (ج1، ص214) ميگويد: ظاهر علماي
شيعه قبول روايات او است. و علامه حلّي در مختلف الشيعه (ص487 ط ق) ميگويد: در موارد فراوان،
روايات او جزء احاديث صحاح به شمار آمده و محدث بحراني توثيق او را از جمعي نقل نموده و خود نيز آن
را پذيرفته است. چنانكه جمعي ديگر نيز با اقامه دلايلي او را توثيق نموده اند (مراجعه شود به منتهي المقال،
جلد اول) و حتي مرحوم آيت الله خوئي با همه دقت و موشكافي در وضع راويان، در مورد ابراهيم بن هاشم
مي گويد: لا ينبغي الشك في وثاقة ابراهيم بن هاشم. و پنج دليل بر اين مدعا اقامه نموده است. (نك: معجم رجال الحديث ج1، ص317).
مضافاً به اينكه عبدالله بن الصلت القمي (راوي ديگر مذكور در روايت) نيز ثقه بوده و نجاشي در رجال و نيز شيخ
طوسي در رجال، او را ثقه دانسته و مرحوم صدوق در آغاز كتاب كمال الدين وي را ستوده است. (نك: معجم رجال الحديث ج10، ص222).
و اما حماد بن عيسي، حريز بن عبدالله، و زرارة بن اعين (سه راوي ديگر روايت) كه جلالت مقام، عظمت، ثقه
بودن، و فقاهت و علم آنان به گونه اي است كه نيازي به توضيح بيشتر در مورد آنان نيست و ميتوان در اين
باره به كتب رجال مراجعه نمود.

 


|164|
[3] - سوره نساء، آيه 80. [4] - صحيفه نور، ج20، ص170 و 174. [5] - همان. [6] - وسايل الشيعه، ج1، ص9، ذيل حديث 6. [7] - بقره، آيه 257. [8] - مائده، آيه 55. [9] - كهف، آيه 44. [10] - النهاية، ج5، ص227 - 230. [11] - كهف، آيه 44. [12] - المصباح المنير، ج2، ص350، نشر مطبعه حلبي، مصر. [13] - وسايل الشيعه، ج1، ص18، حديث 35. [14] - نساء، آيه 59. [15] - به منظور آشنايي تفصيلي با قاعده لطف و اثبات امامت مراجعه شود به كتب كلام اسلامي از قبيل كتاب
الذخيره از سيد مرتضي علم الهدي، كتب شيخ مفيد، تجريد الاعتقاد خواجه طوسي، كشف المراد علامه حلي،
نهج الحق علامه حلي، قواعد المرام ابن ميثم بحراني، شرح باب حادي عشر فاضل مقداد، النجاة ابن ميثم
بحراني، كفاية الموحدين كوزه كناني، هداية الموحدين عقيلي طبرسي و غير آن.
[16] - نساء، آيه 59. [17] - تفسير الميزان، ج4، ص435 - 439 به نقل از تفسير برهان، غيبت لقماني، تفسير عياشي، كافي، عبقات الانوار، ينابيع الموده، غاية المرام و [18] - الميزان، ج4، ص427.


تعداد نمایش : 2116 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما