صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
سال اميرالمؤمنين(ع)،سال بازشناسى حكومت علوى،سال بازنگرى در عملكردها
سال اميرالمؤمنين(ع)،سال بازشناسى حكومت علوى،سال بازنگرى در عملكردها تاریخ ثبت : 1390/11/17
طبقه بندي : ,34,
عنوان : سال اميرالمؤمنين(ع)،سال بازشناسى حكومت علوى،سال بازنگرى در عملكردها
مولف : <#f:72/>
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|2|

 


|3|
بندگي است، به روشني آفتاب پيداست كه نمي تواند در قالب اين زمان يا آن مكان
بگنجد، اما فرصتهايي از اين دست، زمينه تلاش بيشتر در شناخت كمالات
حضرت(ع) و تأسي به وي را فراهم مي سازد و الا چنان كه رهبري معظم نيز تأكيد
كردند همه سالها، سال اميرالمؤمنين(ع) است.

 

علي(ع) نسخه تمام عيار "مسلماني" است كه پيامبر اكرم(ص) در پي تربيت و
ارائه آن به بشريت بود تا گواه صادقي بر اين حقيقت باشد كه با اسلام "دين" به كمال
رسيده است و "انسان" كامل در چه ترازي از كمالات است؛ "قل كفي بالله شهيداً بيني
و بينكم و من عنده علم الكتاب".
[2] و اينچنين است كه حتي فهرست كردن اوصاف و
كمالات وجودي و محورهاي زندگي و سرفصلهاي شخصيت وي نيز كاري دشوار و
نفس گير است چه رسد به شرح و بسط آن.

 

يكي از عمده ترين محورهاي مورد توجه در بررسي شخصيت
اميرالمؤمنين(ع)، فصل اخير حيات وي است كه از فتنه قتل عثمان و رو آوردن مردم
به حضرت آغاز مي شود و به مصيبت عظماي شهادت وي و پايان "حكومت علوي"
ختم مي گردد؛ دوران كمتر از پنج سالي كه در عين كوتاهي، حوادث و جريانات
پردامنه اي را در خود جاي داد. علي(ع) در حالي به حكومت مي رسد كه نزديك به
شصت سال از عمر وي سپري شده است. سالهايي كه به تعبير خودش، پيامبر(ص) او
را به سينه مي چسبانيد، لقمه مي جويد و به دهان او مي گذاشت و هر روز به تربيت او
همت مي گماشت، و سالهايي كه باز به بيان خودش، نور وحي و رسالت را مي ديد و
بوي نبوت را مي بوييد و صداي ناله شيطان را كه از درد نزول وحي و نااميدي بود
مي شنيد:
"وَضَعَني في حِجْرِه و أنا ولدٌ يَضُمُّني إلي صدره و يكنُفُني في فراشه و
يَمُسُّني جسده و يشمّني عَرْفَه و كان يَمْضَغُ الشيءَ ثُمَّ يُلْقِمُنيه ... يرفعُ لي
في كلّ ِيومٍ مِنْ اخلاقه عَلَماً و يأمرني بالاقتداء به و لقد كان يجاورُ في كلّ
سنة بحراء فأراه و لا يراه غيري و لم يجتمع بيتٌ واحدٌ يومئذٍ في الاسلام
غير رسول الله(ص) و خديجة و أنا ثالِثُهُما، اري نور الوحي ِو الرسالة ِو
أشمُّ ريحَ النبوّة ِو لقد سمعتُ رِنَّةَ الشيطان ِحين نزل الوحيُ عليه(ص)

 


|4|
فقلتُ: يا رسول الله! ما هذه الرِنَّةُ؟ فقال: هذا الشيطان قد أيسَ من عبادته.
انّك تسمع ما اسمع و تري ما اري الّا انّك لستَ بنبيّ و لكنّكَ لوزيرٌ و
انكَ لعلي خير."> [3]

 

سالهايي كه در بدر و احد و احزاب و حنين و همه عرصه هاي رسالت ِ
پيامبر(ص) آنهمه فضيلت را نصيب خود ساخت و آنهمه آيات در شأن وي
اختصاص يافت، و سالهاي بس دشوار و طولاني پس از رحلت پيامبر(ص) كه
سرمايه وي و در واقع سرمايه هدايت مردم، بر باد مي رفت و او چاره اي جز صبر
علوي نداشت:

 

جامعه ما نيازمند شناخت همه اينهاست اما وقتي از منظر حكومت ديني و در
زمانه حضور نظام اسلامي به بازشناسي شخصيت اميرالمؤمنين(ع) مي نشينيم، طبعاً
فصل اخير زندگي حضرت، اهميتي دو چندان مي يابد. اين است كه در سال علي(ع)
به جرأت مي توان گفت مهمترين وظيفه و عمده ترين دستاورد، شناخت حكومت
علوي و تلاش براي پيروي از سيرت و سنت علي(ع) در حكومت مي باشد؛ يعني
همان نام مقدس و عنوان گوياي "حكومت علوي". در چنين سالي، اصلي ترين
دغدغه ما بايد آگاهي درست از حكومت اميرالمؤمنين(ع)، آرمانها، روشها و
عملكرد آن، و مهمتر از آن، تلاش جدي براي نزديكتر ساختن نظام جمهوري
اسلامي ايران به حكومت علوي و الگو قرار دادن آن در همه ابعاد باشد و اين همان
رسالت بسيار سنگين و طاقت فرسايي است كه با تعارف و شعار و ادعا نمي تواند به
مقصد برسد. و صد البته كسي توقع ندارد، اين نظام علي رغم همه ارزشهايش حتي در
درازمدت بتواند همانند حكومت علي(ع) عمل كند؛ چه اينكه خود آن بزرگوار نيز
هر چند در خصوص سلوك و زندگي شخصي خود ولي بر اساس يك ملاك كلي
فرمود:

 


|5|
"در توان شما نيست كه چنين كنيد، لكن با پرهيزكاري و تلاش و
پاكدامني و رفتار صحيح مرا ياري كنيد؛
ألا و اِنّكم لا تَقدِرونَ علي ذلك و لكنْ اَعينُوني بورعٍ و اجتهادٍ و عفّةٍ و
سدادٍ."> [5]

 

ولي ترديدي نيست بايد اين نظام، حركتي مطلوب و شتابي منطقي را به آن سو
داشته باشد و اعلام سال اميرالمؤمنين(ع) براي شتاب بخشيدن به اين حركت و
جبران برخي سستيها و كوتاهي هاست.

 

مسلمانان با داشتن الگويي چون حكومت پيامبر(ص) و علي(ع)، مسؤوليتي
بزرگ براي برپايي حكومت اسلامي و نظام ديني دارند و ما با برخورداري از چنين
حكومتي وظيفه اي دو چندان در نزديك ساختن آن به آن الگوهاي جاودانه داريم و
با اعلام چنين سالي آن هم از جايگاه نظام اسلامي، اين مسؤوليت بيشتر سنگيني
مي كند. بار اصلي اين مسؤوليت، نخست بر دوش رهبري نظام اسلامي و در مرحله
بعد بر عهده ديگر مديران و دست اندركاران آن و سپس بر عهده آحاد جامعه است.
وقتي از منظر حكومت و مردم و مسؤوليتهاي آن دو مي نگريم، اعلام سال
اميرالمؤمنين(ع) در واقع يادآوري به همه اعم از رهبري، مسؤولان و مردم براي هر
چه بهتر شناختن حكومت علوي، و هر چه بيشتر نزديك شدن به منش علوي و
مسؤوليت در مقابل چنين حكومتي است و الاّ پرواضح است اگر صد بار نيز چنين
اعلامي با همه تشريفات و تبليغات آن صورت بگيرد، اما اقدامي عملي براي
شناحت همه جانبه آن حكومت ممتاز و الگو و مقايسه عملكرد نظام جمهوري
اسلامي ايران با آن و برنامه ريزي و تلاش براي پيروي از آن صورت نگيرد يا تنها
بخشهايي از جامعه و نظام، مخاطب آن به شمار روند، پرپيداست كه قرن
اميرالمؤمنين(ع) نيز به حال جامعه و نظام ما فايده اي نخواهد بخشيد چه رسد به سال
حضرت!

 

اميرالمؤمنين(ع) در زمان خود گرفتار مردماني چند بود كه او، آنان را براي
"خدا" مي خواست و آنان، او را براي "خود" و آشكار است كه كار "او" و "آنان" به
سرانجامي دلخواه نخواهد رسيد چرا كه كار "خدا" و "خود" يكي نيست:

 


|6|
"و ليس امري و امركُمْ واحداً، انّي اُريدكُمْ ِلله و اَنْتُمْ تُريدونني
لانفسكم."> [6]

 

"او" مي خواست آنان را به راه بهشت ببرد هرچند با دشواري و تلخي:

 

ولي "آنان" كساني بودند كه اگر در مَثَل يكي اشان را امين بر كاسه اي چوبي
مي شمرد و به وي مي سپرد، مي ترسيد آن كس بند كاسه را بربايد:

 

مردماني كه بيشترين آنان، اساساً حكومت پيامبر(ص) را نديده و لمس نكرده
و بخشي نيز بيست و پنج سال از آن فاصله فرهنگي و تربيتي گرفته بودند، آيا حتي
حضور شخص اميرالمؤمنين(ع) و حكومت وي مي توانست راهگشاي همه
مشكلات آنان باشد و جامعه اي شايسته و راهي بهشت را نمودار سازد، چه رسد اگر
فقط اكتفا به يادبود وي و ذكر كلياتي چند از حكومت علوي شود. اينان مردماني اند كه
نه تنها دردي را دوا نمي كنند بلكه به تعبير علي(ع) اساساً درد اصلي خود آنانند و
حكومتي كه به اتكاي اينان بخواهد بر مشكلات خويش و دشواريهاي جامعه فايق
آيد همانند انسان ِخار در پايي است كه مي خواهد با خاري ديگر، خار اول را در آورد
در حالي كه مي داند خار با خار است:

 

اين است كه اگر علوي نيانديشيم و عزم بر علوي شدن نداشته باشيم و اگر براي
پيروي عملي از سيره و سنت علي(ع) در حكومت و مردمداري و عدالتمداري و
ستم سوزي و ضعيف نوازي و خدامحوري و باندگريزي و معنويت و اخلاق و
مهرباني و دنياگريزي و رياست ستيزي حكومت علوي و پرهيز از قدرت خواهي و
خودخواهي و دوري از تكبّر و تفرعن و خودمحوري و همه آنچه مايه جلال و جمال
حكومت علوي بود، بويژه در جايگاه حكومت و در موضع مديريت جامعه اسلامي،
تلاشي جدّي و درخور نداشته باشيم و يكايك برنامه ها و ريز عملكرد خود در دو

 


|7|
دهه گذشته نظام را با "حكومت علوي" نسنجيم و با تلقين و ادّعا و تبليغات اين توهم
در ما صورت گمان و حتي باوري قطعي به خود بگيرد كه عملكرد ما نقدناپذير و در
همه زمينه ها قابل دفاع است، سرگذشت ما نيز همانند مردماني خواهد شد كه حتي
حضور شخص اميرالمؤمنين علي(ع) نيز نتوانست آنان را به سرمنزل مقصود برساند
چه رسد به نام و سال علي(ع). او آنان را خسته و بيزار كرده بود و آنان نيز او را خسته
و ملول ساخته بودند و در چنين مبادله اي، چاره اي جز جدايي نمي ديد و آرزوي
مبادله همه آنان با هزار مرد كارزار داشت:
"اللهمَّ انّي قد مللْتُهم و مَلُّوني، و سَئِمْتُهم و سئِمُوني، فأَبدِلْني بهم خيراً
مِنْهُم و أبْدِلْهُم بي شرّاً مِنّي، اللّهمَّ مِثْ قلوبَهم كما يُماثُ الملحُ في الماء،
أما و الله لودَدْتُ أنّ لي بكم الف فارسٍ مِنْ بني فراس بن غَنْم."> [10]

 

اينان كساني بودند كه به تعبير اميرالمؤمنين(ع) بدنهاشان گرد هم بود و دلها و
خواستهاشان پراكنده، سخنشان سنگ سخت را نرم مي كرد ليك كارشان دشمن را به
طمع مي افكند! در محافل و مجالس چنين و چنان مي گفتند و شعار شجاعت واقدام و
عمل سرمي دادند اما آنگاه كه عرصه كارزار گشوده مي شد فريادشان به فرار بلند بود:

 

اين است كه علي(ع) در چنين فضايي و در ميان ياراني كه چون شتران
بي چوپان، از هر سو گرد هم آورده مي شوند از ديگر سو پراكنده مي گردند
[12] و بسان
جامه هاي مندرس، هرچه از سويي بدوزند از سوي ديگر پاره مي گردد، [13] خود را بر
شيبهاي لغزنده اي مي بيند كه فرصت بسياري از اصلاحات مورد نظر را از وي
مي گيرد كه ريشه كني طاغيان شام و برجاي نشاندن رياست طلبان و باج خواهان و
امتيازجوياني كه سالها در سايه سياست موجود و با حمايت حاكمان وقت، بر گرده
مردم سوار شده و از امكانات گسترده مسلمانان به چپاول برده اند تنها بخش كوچكي
از آن بود:
"لَوْ قَد اسْتَوَتْ قدماي مِنْ هذِه ِالمزالق ِلَغَيَّرْتُ أشياءَ؛ [14]

 


|8|
اگر گامهايم استوار مي شد و از اين لغزشگاهها و فتنه ها رهايي مي يافت،
هر آينه چيزهايي را تغيير مي دادم.">

 

و پرپيداست كه در نگاه آسمانزاد و در فضاي همت بلند آن كاشف الغطاي
گستره دين و دينداري، زوال بدعتهايي چون نماز تراويح و به جماعت خواندن آن،
نمي توانست اوج دغدغه وي در حكومت و تحوّلات مورد نظر وي باشد.

 

علي(ع) دنبال فرصت مي گشت كه افزون بر آن همه دگرگونيهاي اجتماعي،
سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اخلاقي كه ايجاد كرد، اصلاحات و تغييرات گسترده
ديگري نيز به سامان برساند. و اين نشان مي دهد كه حكومت علوي به آنچه آن
بزرگوار در آن فاصله زماني كوتاه با آنهمه موانع، عملي ساخت محدود نمي شود. به
تعبير حضرت امام خميني:

 

او به هدف دگرگوني بسيار گسترده اجتماعي و تربيتي و تخريب بنيانهاي
ناصواب سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و برپايي حكومت علوي بر
ويرانه هاي آن، حكومت را به دست گرفت و اين علي رغم آن بود كه پيش از پذيرش
حكومت مي دانست و پيش بيني نيز مي كرد جامعه تاب تحولات مورد نظر او را ندارد
و او نيز طبعاً كسي نيست كه بتواند بر اصول خود پاي بگذارد:

 

ولي آنگاه كه عهده دار امر حكومت شد در همان نخستين سخن، به صراحت از

 


|9|
تحوّلات عام و گسترده اي كه در سايه و به دنبال حكومت وي رخ خواهد داد خبر داد
و وضعيت جامعه را همسان با زمان بعثت پيامبر(ص) دانست و اينك رستاخيزي
دوباره است كه با آمدن حكومت علوي و گردش كار آن، در جامعه رخ خواهد داد و
مردم، در هم آميخته و غربال خواهند شد و همانند ديگ جوشان به هم خواهند خورد
تا پايينيان بالا آيند و بالاييان پايين روند و كساني كه به ناحق عقب داشته شده اند جلو
آيند و آناني كه به ناروا پيش افتاده اند پس رانده شوند:
"ألا و اِنَّ بليّتكم قد عادَتْ كهَيْئَتِها يوم بَعَثَ اللهُ نبيَّه(ص). و الّذي بعثه
بالحقِ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً و لتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلةً و لتُساطُنَّ سَوْطَ القِدْر حتي يعودَ
اسفلُكم اعلاكم، و اعلاكم اسفَلكم، و لَيَسْبِقَنَّ سابقون كانوا قصَّروا، و
ليُقَصِّرَنَّ سَبّاقونَ كانُوا سَبَقُوا."> [17]

 

سال اميرالمؤمنين(ع) سال اعلان چنين تحوّلات و آمادگي براي چنين
رستاخيزي است كه آغاز آن با پيروزي انقلاب اسلامي كليد خورده ولي به پايان
نرسيده است. سال بازخواني حكومت اميرالمؤمنين(ع) و تحليل و بازشناسي و
بازگويي آن دسته از تحوّلات و اصلاحاتي است كه در نگاه بلند و آسماني آن
حضرت(ع) وجود داشت و جزء آرمانهاي حكومت خويش مي دانست اما فرصت
دستيابي به آن را نيافت. سال بررسي همه ويژگيها و اوصافي است كه در يك كلمه
"حكومت علوي" را در تراز برترين و پرفضيلت ترين حكومت و ماندگارترين
الگوي سياست و مديريت و حاكميت براي پس از خود تا آن زمان كه بشر به عدالت
و حكومت نياز دارد باقي گذاشت. حكومت علي(ع) حكومت عدل مطلق بود و اين
را همه مي دانند، حكومت قانون بود، حكومت مردم بود، حكومت آزادي و امنيت
جامعه بود، حكومت مبارزه با فساد و زياده طلبي بود، حكومت دفاع از مظلوم و
سركوبي ظالم، پشتيباني از ضعيف و مقابله با توانمندان بود، حكومت اصلاح جامعه
و حرمت نهادن به انسان بود، حكومت تلاش براي رفاه و آسايش آحاد مردم بود،
حكومتي بود كه به فرياد محرومان مي رسيد و داد ستمديدگان را مي گرفت و تا
ستمگر را به جاي خود نمي نشاند آرام نمي گرفت و اساساً براي جامعه اي كه حق
ضعيفان از قدرتمندان بي هيچ دغدغه اي گرفته نشود قداست قايل نبود،
[18] حكومتي

 


|10|
بود كه همه مردمان جامعه خويش را لااقلّ در يك نقطه مشترك مي دانست و آن
اينكه آفريده اي همانند هم اند، حكومتي بود كه دنيا در چشم زمامدار آن، از برگي در
دهان ملخي كمتر بود، [19] بلكه از روده خوكي در دست انساني جذامي نيز پست تر
بود. [20] حكومت، تنها زماني در نگاه او قابل مي نمود كه در سايه آن اقامه حقي و دفع
باطلي شود، [21] نشانه هاي دين آشكار گردد و شهرها رو به اصلاح گذارد و ستمديدگان
امنيت يابند و حدود الهي بر پا شود. [22] مقايسه عملكرد ما در نظام مقدس اسلامي و
محاسبه فرصتها و امكانات و انتظارات، چه مقدار نزديكي ما را به آن حكومت ممتاز
نشان مي دهد؟ آيا اساساً تا كنون محاسبه اي همه جانبه كرده ايم؟ و آيا از خود حساب
كشيده ايم كه دستاورد ما به چه ميزان قانع كننده است؟ و چند درصد مي توانيم ادعاي
انطباق با الگويي چون حكومت اميرالمؤمنين علي(ع) داشته باشيم؟

 

حكومتي كه زمامدارش مي گفت: ذليل، پيش من عزيز است تا حقش را برايش
بازستانم و قوي، پيش من ناتوان است تا حق را از او باز گيرم.
[23]

 

زمامدارش مي گفت: كسي كه شنيدن حرف حق يا پيشنهاد عدالت برايش
سنگيني كند، عمل به آن براي وي دشوارتر است، لذا شما از گفتن سخني بحق يا ارائه
پيشنهادي عادلانه به من، دست نگه نداريد.
[24] آيا ما نيز به استقبال شنيدن حقايق و
گوش فرا دادن به تذكرات و انتقادات مي رويم و اساساً زمينه طرح آن را توسط
ديگران بويژه اطرافيان خود فراهم مي كنيم و يا بگونه اي رفتار مي كنيم كه ديگران
فقط به خوشايند ما بگويند و بنويسند؟

 

در حكومت علوي، زمامدارش مي نوشت: دور باد كه خواسته ام بر من چيره
شود و شره و طمع كاري ام مرا به گزينش غذاها بكشاند در حالي كه در حجاز يا يمامه
كسي يافت شود كه اميدي به گرده ناني نداشته باشد و در خاطرش نيز نباشد كه يك بار
شكمش سير شده باشد.
[25]

 

زمامدارش در تأكيد بر توجه ويژه به بيچارگاني كه از طبقه پايين جامعه اند و در
عين نياز و گرفتاري راه به جايي ندارند مي نوشت:

 

زمامدارش به كارگزاران خود تأكيد مي ورزيد: دورترين مردم از شما و

 


|11|
مبغوض ترين آنان پيش شما، بايد آن كسي باشد كه بيش از همه جوياي كاستيها و
عيبهاي مردم است، چرا كه مردم كاستيهايي دارند كه حاكم سزاوارترين فرد است كه
بايد آنها را بپوشاند. مباد كه در پي هويدا ساختن و كشف كاستيها و عيوبي كه از چشم
شما پنهان مانده باشيد! [27]

 

زمامدارش به كارگزاران خود سفارش مي كرد با پرهيزكاران و راستگويان
همنشيني كنند و همانان را نيز عادت و آموزش دهند كه به ستايشگري او نپردازند و
تملّق گويانه به كاري و خدمتي كه نكرده خوشحال نسازند!
[28] آيا ما نيز به فراخور نياز!
به سركوبي فرهنگ تملق و ستايشگري و گزارش كارهاي نكرده و سجاياي نداشته،
اقدام كرده ايم؟

 

در حكومت علوي، زمامدارش، اساس كار خود را بر هدايت هرچه بيشتر
مردمان حتي از ميان دشمنانش، همانها كه در مقابل او صف كشيده بودند استوار
ساخته بود و مدارا را سيره خود مي دانست، نه بهانه جويي و اشكال تراشي؛ تا جايي كه
اين قاعده برخي از يارانش را به اشتباه انداخته و مدارا و متانت وي را از سر نگراني از
كشته شدن شمردند يا ناشي از ترديد در حركت و موضع دانستند ولي او سوگند
خورد:

 

زمامدارش به كارگزاران خود مي فرمود: ميان مردم در چشم دوختن و نگاه نيز
يكسان عمل كنيد تا بزرگان در شما طمع نكنند كه به خاطرشان حاضريد ستم كنيد و
ضعيفان نيز از عدالتتان بر خود، نااميد نگردند.
[30]

 

زمامدارش به كارگزاراني مورد اعتماد حتي مثل مالك اشتر نيز تأكيد مي ورزيد
اگر مردم گمان حيف و ميلي در باره تو بردند، خود را پاسخگو بدان و دليل و عذرت
را توضيح بده و با روشنگري ات بدگماني آنان در باره خودت را از ميان ببر؛ اين كار
هم يك تمرين و رياضت نفساني براي تو است و هم با مردمت مدارا و همراهي
كرده اي و هم با اين كار به خواستت كه ثابت داشتن و استوار ساختن آنان بر محور
حق است دست خواهي يافت.
[31] خود نيز چنين مي كرد و شأن خويش را برتر از

 


|12|
پاسخگويي به مردمي كه او در خدمت آنان است نمي دانست و بموقع و بي تأخير و
كامل، مسايل را تشريح مي كرد و نمي گفت من دستور مي دهم و ديگران فقط بايد
اطاعت كنند. و اساساً چنين چيزي را در قاموس حكومت خود نمي پذيرفت:
"و لا تقولنَّ انّي مؤمَّرٌ آمُرُ فاُطاع."> [32]

 

زمامدار حكومت علوي به كارگزاران خود آموزش مي داد برخي امور را بايد
شخصاً رسيدگي كنند كه از آن جمله است برآوردن نيازهاي مردم در همان روزي كه
مطرح مي شود؛ همان نيازها و كارهايي كه ديگر مسؤولان از عهده آن برنيامده اند.
[33]

 

به آنان مي گفت مبادا كاري كه موجب تخفيف هزينه زندگي مردم شود بر شما
گران آيد، اين ذخيره اي است كه مردم آن را در آباداني كشور به شما برمي گردانند و
مايه زينت حكومت شماست، علاوه كه جلب ستايش آنان را كرده ايد و خود نيز از
گسترش عدالت در ميان مردم، مسرّت خاطر يافته ايد و با ذخيره اي كه پيش آنان با
ايجاد رفاه و آسايش اجتماعي فراهم ساخته ايد و به عدالت و مدارا رفتار كرده ايد
مي توانيد بر توانايي و امكانات اضافه آنان تكيه كنيد و در دشواريها اطمينان
ورزيد.
[34]

 

خود آن بزرگوار نيز عنايت ويژه اي به مسأله معيشت مردم و آباداني كشور و
بهبود سطح زندگي آنان داشت چه اينكه به عنوان نمونه در گزارش كوتاهي از وضع
زندگي مردم و رفاه و آسايشي كه در سايه حكومت وي براي آنان فراهم آمده بود به
سه موضوع مهم غذا، آب و سرپناه اشاره مي كند كه توانسته است علي رغم زمان كوتاه
و مشكلات بسيار، به عنوان حداقلهاي يك زندگي در آن شرايط، براي نادارترين
شهروندان حكومت خود و آنان كه در پايين ترين سطح زندگي مي كنند تأمين كند:
هيچ كس در كوفه صبح نمي كند مگر اينكه در نعمت و رفاه است،
كمترين آنان از نظر سطح زندگي، نان گندم مي خورد و در سايه مي نشيند
و از آب گوارا(فرات؟) مي نوشد.">

 

علي(ع) همان گونه كه به فرهنگ و معنويت و اخلاق و دينداري مردم و عدالت

 


|13|
ميان جامعه مي انديشيد به رفاه و آسايش و امنيت و تأمين حداقل معيشت مردم نيز
مي انديشيد، دغدغه گرسنگي، تشنگي، برهنگي و بي سرپناهي مردم را نيز داشت؛ نه
فقط از آن جهت كه در همه عمر چنين بود بلكه از آن روي كه حالا ديگر زمامدار
جامعه و پاسخگوي بيت المال و مسؤول تأمين امنيت و آسايش و گردش چرخ
جامعه بر محور عدل و درستي و صلاح و سداد و توزيع عادلانه امكانات شده بود.
هنگامي كه عده اي از غير مسلمانان كه در پناه حكومت وي به عنوان اهل ذمّه زندگي
مي كردند به اميرالمؤمنين(ع) شكايت بردند نهري داشته اند كه از ميان رفته است و
اگر تعمير شود منطقه آنان نيز آباد خواهد شد، وآنان مي خواهند به كمك خودشان
ولي توسط حكومت اين نهر احيا گردد، حضرت در نامه اي خطاب به حاكم آن ديار،
دستور رسيدگي و اصلاح نهر مي دهد با اين استدلال و تأكيد:
"فلعمري، لئن يَعْمُروا أحبّ إلينا من أن يخرجوا أو أن يعجزوا أو أن
يقصروا في واجب من صلاح البلاد؛ [36]
به جانم سوگند كه اگر آباد كنند، پيش ما محبوبتر و مطلوبتر از اين است
كه بيرون بروند يا ناتوان گردند يا در امري لازم از مصلحت شهر، از عهده
برنيايند و رها كنند.">

 

او ماندن نامسلمانان در كشور و بهره دهي به جامعه توسط آنان را مي طلبد و در
پي آن است كه زمينه هاي مهاجرت آنان را برطرف كند يا كاهش دهد چه رسد به
مسلمانان كه هم كيش او نيز هستند.

 

او سالها به ديگران گوشزد كرده بود كه اگر در دورترين نقطه كشور ستمي از
ناحيه كارگزاري سر زند و حقي پايمال گردد و رسيدگي نكنند در گناه آن شريكند و
نمي توانند از خود سلب مسؤوليت كنند، حال چگونه مي توانست بر همه امور
كارگزاران ريز و درشت خود صحّه بگذارد و دم فرو بندد.

 

او سالها به حاكماني كه رفيقان و هواداران و خويشان و تملق گويان و
فرومايگان را ميدان داده و بر مسلمانان و امكانات مادي و معنوي و فكري آنان
مسلط كرده بودند اعتراض مي كرد كه چنين نكنند، حال جاي شگفتي نبود كه حتي بر
سينه نزديكاني چون عقيل كه برادر بزرگتر وي است و عبدالله بن جعفر كه برادرزاده

 


|14|
و داماد وي است و ام كلثوم كه دختر وي و فاطمه(س) است و امّ هاني كه خواهر وي
است، دست رد بزند و از چند درهم يا دينار يا مقداري گندم يا زينتي به عاريه، دريغ
ورزد و چهره خاك آلود و رنگ پريده فرزندان برادر نابيناي او نيز نتواند وجود
سراسر عاطفه و مهربان وي را بر اصول و منطق حكومت علوي وي بشوراند! او از
گرده اي نان خشك براي خود نيز دريغ مي ورزيد، از سرما مي لرزيد و به يك قطيفه
از مال خود بسنده مي كرد و چيزي از بيت المال برنمي گرفت [37] و به انتظار سهم
مساوي خويش از بيت المال مي نشست و حتي پس از فتح و پيروزي در بصره و
هنگام خروج از آن شهر، آنچه همراه مي برد همان مركبي بود كه سوار بر آن بود و با
آن آمده بود و آرد و ناني بود كه آن را از زراعت خود در مدينه همراه آورده بود و
لباسي كه بافته خانواده اش بود و با صداي بلند اعلام مي كرد من خائن باشم اگر غير از
اين باشد:
"يا اهل البصرة! ما تنقمون عليّ و الله انّهما ـ و اشار الي قميصه و ردائه ـ
لمن غزل اهلي، ما تنقمون منّي يا اهل البصرة، و الله ما هي ـ و اشار الي
صرّة في يده فيها نفقته ـ الا من غلّتي بالمدينة، فان أنا خرجتُ من عندكم
باكثر ممّا ترون فأنا عندالله من الخائنين."> [38]

 

مشابه همين سخن را در سالهاي حضور در كوفه نيز خطاب به كوفيان مي فرمود:

 

و ظاهراً در همين كوفه است كه شمشيري را به بازار آورد و جار مي زد: چه
كسي اين را از من مي خرد؟ به آن كه جان عليّ در دست اوست اگر پول يك پيراهن
را داشتم اين را نمي فروختم!

 

ابي رجاء كه روايتگر قضيه است مي گويد به او گفتم: من پيراهني را نسيه تا
موعدي كه سهم خود را از بيت المال بگيري به تو مي فروشم. آنگاه پيراهني را نسيه
به او دادم و وي نيز وقتي حقوقش را گرفت پول آن را داد.
[40] آيا قضاوت جامعه در
باره سلوك ما در زندگي شخصي و تشريفات و تجملات محيط مسؤوليت و مديريت
نيز همين است و مايه درس آموزي ديگران و ماندگاري در تاريخ است؟

 


|15|

 

امسال، سال درس آموزي از چنين انساني است كه اينها فقط تابشي جزئي از
آفتاب عالمتاب خورشيد بي مثال وي و شعاعي محدود از مشرق حكومت علوي
است، و ذكر اينها و صدها نكته درس آموز ديگر، فقط بازگويي تاريخ نيست بلكه
براي بازشناسي حكومت علوي به عنوان الگو و ملاك محاسبه دستاوردها و عملكرد
ما در موضع نظام اسلامي و مديريت كشور است. اگر ما نيز در جايگاه مسؤوليت به
سنجش و محاسبه نپردازيم و يا دلخوش به تعارف و ستايشهاي مبالغه آميز باشيم اما
لااقل بايد از آن پيشواي بزرگ و امير دلها اين واقعيت را باور كنيم كه داوري مردم
تنها بر اساس عملكرد ماست و نه تعارفها و ستايشهاي متقابل و مردم. همان گونه كه
ما سالها در باره ديگر حكومتها قضاوت كرده ايم و يا اينك به ارزيابي عملكرد
نظامهاي ديگر مي پردازيم، همين گونه به ارزيابي و داوري در باره عملكرد ما
خواهند نشست:

 

و اينچنين است كه سال اميرالمؤمنين(ع)، سال بازشناسي حكومت
اميرالمؤمنين(ع) و سنجش عملكرد نظام اسلامي با آن است، حكومتي كه تنها تابشي
از فصل اخير زندگي و جرعه اي از اقيانوس بيكران شخصيت آن يگانه عالم است و
عمده ترين مسؤوليت ما در جايگاه رهبري جامعه اسلامي و مديريت نظام ديني و
گردش كار جمهوري اسلامي ايران، تلاش براي شناخت جامع و درست از آن
حكومت الگو و كوشش براي عملي ساختن اين مدّعاست كه "حكومت علوي"
الگوي ما در حكومت است و اين گونه است كه براي نظام ما همه سالها، سال
اميرالمؤمين علي(ع) است.

 

آنچه پيش روي داريد بخشي از تلاشي است كه در استقبال از اعلام سال
اميرالمؤمنين(ع)، براي بازشناسي حكومت علوي توسط صاحب نظران محترم و
همكاران عزيز مجله حكومت اسلامي، صورت گرفته است. بخش دوم اين مجموعه

 


|16|
نيز تدارك ديده شده است كه به خواست خداي تعالي در فرصتي كه تا پايان سال در
پيش است، به عنوان شماره زمستان مجله، تقديم خواهد شد. اميد آن را داريم كه اين
كمترين تلاش، مشمول عنايت كريمانه و مقبول آستان فضل و لطف اميرمؤمنان
علي بن ابي طالب عليه السلام قرار گيرد و خوانندگان ارجمند را مفيد افتد. ان شاء الله.
‏"سردبير"‏

پي نوشت ها:
[1] ـ نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 3، ص48. [2] ـ سوره رعد، آيه 43. [3] ـ نهج البلاغه، همان؛ خطبه 192، ص300. [4] ـ همان، خطبه 3 (شقشقيه)، ص48. [5] ـ همان، نامه 45، ص417. [6] ـ همان، خطبه 136، ص194. [7] ـ همان، خطبه 156، ص218. [8] ـ همان، خطبه 25، ص67. [9] ـ همان، خطبه 121، ص177. [10] ـ همان، خطبه 25، ص67. [11] ـ همان، خطبه 29، ص72. [12] ـ "يا اشباه الابل غاب عنها رعاتها كلّما جمعت مِنْ جانب تفرّقتْ من آخر"، همان، خطبه 97، ص142. [13] ـ "كما اداريكم كما تداري البِكار العمدة و الثياب المتداعية كلّما حيصتْ من جانب تهتّكتْ من آخر"، همان، خطبه 69، ص98. [14] ـ همان، حكمت 273، ص523. [15] ـ صحيفه نور، ج 18، ص 126. [16] ـ نهج البلاغه، خطبه 92، ص136. [17] ـ همان، خطبه 16، ص57. [18] ـ همان، نامه 53، ص439. [19] ـ همان، خطبه 224، ص347. [20] ـ همان، حكمت 236، ص510. [21] ـ همان، خطبه 33، ص76. [22] ـ همان، خطبه 131، ص189. [23] ـ همان، خطبه 37، ص81.

 

[24] ـ همان، خطبه 216، ص335. [25] ـ همان، نامه 45، ص417. [26] ـ همان، نامه 53، ص438. [27] ـ همان، ص429. [28] ـ همان، ص437. [29] ـ همان، خطبه 55، ص91. [30] ـ همان، نامه 27، ص383. [31] ـ همان، نامه 53، ص442. [32] ـ همان، ص428. [33] ـ همان، ص440. [34] ـ همان، ص436. [35] ـ مناقب آل ابي طالب(ع)، ابن شهر آشوب،
ج2، ص99.
[36] ـ تاريخ يعقوبي، ج2، ص192، و نهج السعادة
في مستدرك نهج البلاغه، محمدباقر
محمودي، چاپ اول، ج5، ص359.
[37] ـ عنترة، قال: دخلت علي عليّ بالخورنق و عليه
قطيفة و هو يرعد من البرد! فقلت: يا
اميرالمؤمنين! ان الله قد جعل لك و لاهل
بيتك في هذا المال نصيباً، انت تفعل بنفسك
هذا؟ فقال: انّي و الله لا ارزأ من اموالكم شيئاً و
هذه [هي] القطيفة التي خرجتها من بيتي، او
قال: من المدينة! "تاريخ دمشق، حديث
1232".
[38] ـ نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغه، ج1، ص413. [39] ـ بحارالانوار، ج41، ص137. [40] ـ همان، ص136. [41] ـ نهج البلاغه، نامه 53، ص427.

 

تعداد نمایش : 5254 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما