صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
آرمان هاى حكومت از ديدگاه امام على(ع)
آرمان هاى حكومت از ديدگاه امام على(ع) تاریخ ثبت : 1390/11/17
طبقه بندي : ,34,
عنوان : آرمان هاى حكومت از ديدگاه امام على(ع)
مولف : بهرام اخوان كاظمي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|129|

آرمان هاي حكومت از ديدگاه امام علي(ع)

 

بهرام اخوان كاظمي

مقدمه

گفتار اول: آرمانها و اهداف عاليه حكومت از ديدگاه كل نگر

گفتار دوم: آرمانها و اهداف عاليه حكومت از ديدگاه جزء نگر

2ـ احيا و اقامه حق و دفع باطل

3ـ تحقق عدالت

4ـ تأمين امنيت

5ـ تحقق وحدت امت در پرتو حكومتِ رهبري الهي

6ـ تأمين رفاه عمومي

7ـ نفي خشونت و خودكامگي

8ـ حفظ كرامت انساني

9ـ وصول به تعامل صحيح بين حكومت و مردم و كسب رضايت عامه

شايسته سالاري

فرجام سخن

 



مقدمه

دولت [1] و حكومت [2]، همواره يكي از اصلي ترين مباحث علوم سياسي بوده است، تا جايي كه
سياست به عنوان "هنر حكومت كردن يا حكمراني" تعريف گشته است. يكي از سؤالات شايع در
اين حوزه، هدف يا وسيله بودن دولت و حكومت است. برخي ايده آليستها دولت را يك هدف
و واحدي فوق مردم و فرد مي دانستند و برخي ديگر از مكاتب و انديشه گران سياسي، دولت و
حكومت را وسيله اي براي عمل به برخي اهداف مورد نظر جامعه انساني به شمار مي آوردند و
ارزش ذاتي را مختص فرد دانسته و دولت را ابزاري مكانيكي و مصنوع دست بشر براي دستيابي
به اهداف خويش محسوب مي نمودند.

 

همچنين متفكران سياسي از منظرهاي مختلفي به آرمانها و اهداف دولت نگريسته اند. به
عقيده ارسطو، هدف راستين حكومت تحقق زندگي خوب است. "جان لاك" معتقد بود هدف
حكومت "خير عمومي" يا "خير نوع بشر" است. "آدام اسميت" بر اين نظر بود كه دولت سه
هدف بزرگ دارد؛ نخست: حفظ حكومت و مملكت از تجاوز خارجي يا خشونت بين المللي؛
دوم: حمايت از افراد در برابر بي عدالتي يا سركوب از سوي اعضاي ديگر جامعه ؛ سوم: ايجاد و

 


|130|

حفظ آثار خاص و نهادهاي عمومي كه هيچ فرد يا گروهي تمايل به ايجاد و حفظ آنها ندارند.

 

به گمان "هولزندورف [3]" انديشه گر آلماني، دولت سه هدف دارد؛ نخست: توسعه قدرت
ملي؛ دوم: حفظ آزادي فرد؛ سوم: پيشبرد ترقي اجتماعي و رفاه عمومي.

 

"گارنر" ضمن رتبه بندي اهداف و آرمانهاي حكومت بر اين باور است كه هدف اصلي و
اوليه و بلاواسطه دولت، حفظ صلح و نظم و امنيت و عدالت در ميان افرادي است كه آن را به
وجود مي آورند؛ هدف دوم ـ كه فراتر از خواستهاي فردي است ـ توجه به تأمين رفاه عمومي در
راستاي پيشرفت و ترقي ملي است، اما هدف نهايي و آرمان عالي دولت، اعتلاي تمدن بشري
است.
[4]

 

به عقيده "ويلسون"، از مؤلفه هاي جديد براي دولت، اين اهداف را مي توان بر شمرد:

 

ترضيه اراده ها و پاسخگويي به خواسته ها؛

 

كسب ترقي اخلاقي؛

 

تحقق بيشترين سعادت براي بيشترين افراد؛

 

رشد شخصيت فرد؛

 

حفظ حقوق؛

 

متوازن كردن و نيز حمايت از منافع [5].

 

به عقيده "پنوك" هدفهاي اصلي "دولت نو" در مفهوم عام عبارتند از: تأمين امنيت؛ عدالت؛
آزادي و رفاه. اين هدفها و آرمانها توجيه كننده موجوديت دولت و نيز فراهم آورنده زمينه هاي
تكليف سياسي اند.
[6]

 

مبحث مهم دولت و حكومت و همچنين آرمانها و مقاصد عاليه آن در منابع اسلامي، از جمله
نهج البلاغه، به وفور مورد اشاره است و امام علي(ع) با فطانت و درايت در اين مقوله چنان سخن
گفته اند كه از عاليترين و نابترين انديشه هاي سياسي قديم و جديد، گوي سبقت را ربوده اند.

 

از دو منظر مي توان به ديدگاههاي امام(ع) در آرمانهاي حكومت نگريست؛ منظر عام و
منظر خاص. در بخشهايي از نهج البلاغه همانند عهدنامه مالك اشتر، ايشان در بخشهايي، اهداف
عاليه حكومت را برشمرده اند و در منظرهاي خاص به صورت مباحثي فرعي، مقاصد و آرمانها
را تصريح كرده اند. در اين جا از اين دو زاويه به بحث نگريسته مي شود:

 


|131|


گفتار اول: آرمانها و اهداف عاليه حكومت از ديدگاه كل نگر

مباحث مستقلي از نهج البلاغه مختص ترسيم اهداف و آرمانهاي عاليه و كلي تشكيل
حكومت و دولت است. به عنوان مثال امام(ع) در يكي از سخنان خويش، ضمن تضرع با
خداوند، عرض مي كند:
بارالها! تو آگاهي كه هدف ما از قيام، عشق به قدرت و دستيابي به فزوني متاع دنيا
نيست و تنها بدان منظور است كه نشانه هاي دين تو را به جايي كه بود، بازگردانيم و
اصلاح را در شهرهاي تو ظاهر سازيم، تا بندگان ستمديده ات در امان باشند و حدود
ضايع گشته تو اقامه شود".

 

آنچه حاكمان فاسد از رياست و حكومت مي خواهند، اشباع غريزه تفوق طلبي، سلطه جويي،
كاميابي و لذت پرستي است، در حالي كه اين اهداف در نظر انسانهاي وارسته و رجال رباني
بي ارزش بوده و جهان با تمام محتواي مادي اش در پيش آنان بي اعتبار است. با لحاظ مضمون
كلي اين بيان و ساير ديدگاههاي حضرت، اهداف عاليه حكومت را مي توان چنين دسته بندي
نمود:

 

احياي دين و حاكم ساختن شعائر و احكام و قوانين الهي و فراهم نمودن زمينه هاي
دينداري؛

 

برچيدن آثار فتنه و فساد و مستقر ساختن صلاح و پاكي و صلح و صميميت و طرد عناصر
فاسد و مفسد؛

 

حمايت از بندگان مظلوم و محروم، كه رمق جانشان توسط خداوندان زر و زور و تزوير
پايمال و كاهيده شده است؛

 

اقامه حدود الهي كه بر اثر توطئه و لجام گسيختگي حكام ستم پيشه و بي اعتقاد به تعطيل
كشيده شده است.

 

امام علي(ع) در خطبه چهلم كه بعد از جنگ صفين و خطاب به خوارج ايراد شده، به مباحث

 


|132|

مهمي در باره حكومت و ضرورت آن و از جمله هفت وظيفه حاكم عادل الهي اشاره مي كند [8]، كه
به سهولت مي توان آرمانهاي حكومت را در اين هفت تكليف ملاحظه نمود. امام(ع) نخست از
مغالطه خوارج، با شعار "لا حكم الا لله" پرده بر مي دارد و مي فرمايد: سخن حقي است كه معني
باطلي از آن اراده شده است. سپس به ضرورت تشكيل حكومت مي پردازد و براي اثبات اين
مدعا چند دليل روشن را در عباراتي كوتاه و پرمعنا بيان مي فرمايد. به بيان ايشان، مردم نيازمند
اميري هستند؛ نيكوكار يا بدكار، و اگر توفيق پيروي از حاكم نيكوكاري نصيبشان نشود، وجود
امير فاجر از نبود حكومت بهتر است. سپس به فوايد و بركات حكومت اشاره مي كند، كه بعضي
جنبه معنوي دارد و بعضي جنبه مادي؛ نخست: در سايه حكومت او، مؤمن به كار خويش ادامه
مي دهد؛ يعني راه خود را به سوي "قرب الي الله" مي پيمايد (يَعملُ في إِمَرتِه ِالمؤمن).

 

دوم: كافر نيز در حكومت او از مواهب مادي بهره مند مي شود و به زندگي دنيوي خود ادامه
مي دهد (و يستمتع فيها الكافر)
[9].

 

سوم: خداوند به مردم فرصت مي دهد در دوران حكومت او زندگي طبيعي خود را تا پايان ـ
در سلامت نسبي ـ طي كنند (و يُبَلِّغُ اللهُ فيها الاجَلَ).

 

چهارم: به وسيله او اموال بيت المال جمع آوري مي گردد، تا هزينه هاي دفاعي و عمراني و
انتظامي فراهم شود (و يُجْمَعُ به الفيءُ).

 

پنجم: به كمك او با دشمنان مبارزه مي شود (و يقاتلُ به العدوُّ).

 

ششم: به وسيله او جاده ها امن مي گردد (و تأمَنُ بِهُ السُّبُلُ).

 

هفتم: حق ضعيفان به كمك او از زورمندان گرفته مي شود (و يُؤْخَذُ به للضعيف من القويِّ.

 

در سايه انجام اين وظايف هفتگانه توسط حكومت، نيكوكاران در رفاه و از دست بدكاران در
امان مي باشند
[10] (حتي يستريحَ بَرٌّ و يُسْتراحَ من فاجِرٍ).

 

از اين بيان مي توان برخي از آرمانهاي حكومت را چنين برشمارد:

 

بسترسازي و تمهيد حيات مادي و معنوي مؤمنان.

 

تأمين حقوق شهروندان و در امان بودن غير مؤمنان و تأمين حيات مادي ايشان.

 

تأمين امنيت و استيفاي حقوق مردم به ويژه مظلومان.

 

به سامان نمودن نظام اقتصادي جهت اداره صحيح و توانمند جامعه و كشور.

 

امام(ع) در عهدنامه مالك اشتر، اصول و ضوابط و اهداف عاليه حكومت را مشخص كرده

 


|133|

است. اين عهدنامه، منشوري براي آرمانها و مقاصد حكومت علوي است. امام در شرح وظايف
مالك در استانداري مصر، چنين بياني دارند:
"جبايَةَ خَراجِها و جِهادَ عدّوها و استصلاحَ اهلها و عمارةَ بِلادها [11]؛
جمع آوري خراج مصر، جهاد با دشمنان آن، اصلاح اهل آن و عمران و آباد نمودن
مصر".

 

بنابراين مالك اشتر، به عنوان والي و حاكم مصر، نبايد براي خود عنوان و قدرتي كسب كند،
يا به دنبال سود و بهره مادي باشد، بلكه بايد اداره امور كشور را به عهده گيرد و ماليات بستاند و با
دشمنان مردم مبارزه كند و ملت را در مقابل دشمنانشان مصونيت بخشد و آنها را به صلاح مادي
و معنوي نزديك كند و شهرها و حيطه حكومت را آباد كند؛ يعني انسانها را بسازد، سرزمين را
آباد كند و اخلاق و ارزشهاي معنوي را ارتقا دهد.

 

با استناد به اين فرمان [12] مي توان بخشي از آرمانهاي اساسي حكومت را: انتظام اقتصادي
جامعه، تأمين امنيت، توجه به رشد و اصلاح و تربيت و بالندگي افراد، آباداني مملكت و تأمين
رفاه عمومي دانست. امام علي(ع) در مبحث جمع آوري ماليات و اخذ خراج، در عهدنامه مالك،
تأكيد بسياري بر اهتمام حكومت به توليد و عمران دارد. ديدگاههاي ايشان در مورد اهميت
عمران، اين فرض را كه "ابن خلدون" مباحث خود را در مورد عمران و آباداني از امام(ع) به
عاريت گرفته باشد، تقويت مي كند. امام(ع) مي فرمايد:
"اي مالك! به عمران زمين بيشتر بينديش تا به خراج. بايد بداني خراج جز به عمران
حاصل نمي شود و هر كه بي عمران، به خراج كمر بندد، بلاد را ويران مي كند و مردم را
به نابودي مي كشاند و خود ديري نمي پايد كه از پاي در مي آيد [13]".


گفتار دوم: آرمانها و اهداف عاليه حكومت از ديدگاه جزء نگر

امام علي(ع) علاوه بر موارد پيش گفته، در ساير مباحث خود، به آرمانها و مقاصد عالي
حكومت، اشاره داشته اند كه ذيل هر كدام از عناوين زير تشريح مي گردد:

 

تأمين سعادت مادي و معنوي و توجه به رشد و بالندگي مردم

 

تفاوت حكومت علي(ع) و حكومتهاي ديگر اين است كه حكومت براي حضرت، هدف
نيست، بلكه وسيله اي براي رسيدن به آرمانهاي معنوي است. امام براي حكومت شأن واقعي

 


|134|

قائل نيست، اما بنا به حق شرعي خويش و اشتياق و نياز فوق العاده مردم به حكومت ايشان، اين
امر را به عنوان وظيفه الهي مي پذيرد و با پايداري از آن دفاع مي كند:
"... لو لا حضور الحاضر و قيام الحُجّة بوجود الناصر ... لاَلقيتُ حَبْلها علي غاربها و
لَسقيتُ آخرها بكاس اَوّلها [14]؛
اگر وضع موجود و حجت اينكه ياراني هستند، وجود نداشت ... مهار خلافت را بر
پشت آن افكنده و رهايش مي ساختم، و پايانش را چون آغازش مي انگاشتم".

 

شايان ذكر است در نهج البلاغه از حاكم جامعه اسلامي، به عنوان مَلك يا سلطان ـ كه به معناي
تملك يا سلطه گري است ـ ياد نشده است، بلكه با كلماتي مانند "امام" (پيشوا و رهبر) و "والي"
روبه رو هستيم. رهبر و امام كسي است كه جمعيت و امتي را به دنبال خود مي كشاند و خود
پيش قراول و طلايه دار حركت است. والي و ولايت، به معناي پيوستگي است. والي امت و
رعيت، كسي است كه امور مردم را به عهده دارد و با آنها پيوسته است. وقتي در نهج البلاغه در
مفهوم حكومت تأمل مي شود، مي بينيم آن كه در رأس حكومت است، وليّ امر و متصدي
كارهاي مردم است و مكلف به تكليف الهي مهمي مي باشد. او انساني است كه بيشترين بار و
سنگين ترين مسؤوليت بر دوش اوست. در سوي ديگر، مردم قرار دارند كه بايد با همه ارزشهاي
مادي و معنوي و آرمانهايشان مورد احترام قرار گيرند و دين و دنياي آنها با هم و در تعامل،
ملاحظه شود. در حكومت علوي، مفهوم سلطه گري و زورمداري و افزون طلبي وجود ندارد و
مقصد اصلي امام(ع) آخرت است كه از گذرگاه دنيا مي گذرد و وظيفه اصلي حكومت تمهيد بستر
زميني اين حركت براي آدميان است. آخرت خواهي و توشه برگيري دنيوي براي سراي باقي از
ديد امام چنين بيان شده است:
دنيا آخرين نقطه پاياني ديد كوردل است، كوردل چيزي از ماوراي دنيا نمي بيند، ولي
ديد انسان بينا، دنيا را مي نوردد و مي داند منزلگه نهايي در پس آن است. انسان بينا از
دنيا به حركت مي افتد و مقصد را پيش مي گيرد، و انسان كوردل به سوي دنيا [به عنوان
مقصد نهايي] حركت مي نمايد! انسان بينا از دنيا توشه مي گيرد و شخص كوردل توشه

 


|135|
را براي به دست آوردن دنيا تحصيل مي نمايد".

 

امام علي(ع) در حكومت خويش عُلُو مادي و معنوي مردم را بيش از هر چيز واجد اهميت
مي دانست و به استانداران خويش، از جمله مالك اشتر اين امر را توصيه مي نمود. مرحوم علامه
جعفري در شرح بند مزبور از عهدنامه مالك، سخن مولا را چنين ترجمه كرده است:

 

در اين فرمان كه قابل تعميم بر جوامع و حكومات بشري است، زمامداري كه مديريت جامعه
را بر عهده مي گيرد، اداره همه ابعاد جامعه را، از تنظيم حيات طبيعي افراد و گروهها گرفته تا
امكان پذير ساختن ورود به حيات معقول و رهسپار نمودن اشخاص به عظمت و كمال ربوبي،
متعهد مي شود. اميرالمؤمنين(ع) مالك اشتر را كه اجراكننده فرمان و مورد تعليم و تربيت آن
بزرگوار قرار گرفته است، در بيش از شانزده مورد مخاطب قرار داده و او را براي مديريت جامعه
آماده مي سازد. در اين فرمان حقايقي را امام(ع) جهت مالك بيان مي فرمايد و از وي مي خواهد
افراد جامعه تحت زعامت خود را با آن حقايق تربيت نمايد.
[17]

 

بدين ترتيب اصلاح، رشد و بالنده كردن مردم، در جنبه مادي و معنوي، روحي و جسمي از
وظايف و آرمانهاي حكومت است و امر الهي به پيامبر براي تزكيه مردم، دائر بر همين مطلب
است. امام(ع) در خطبه 34 مي فرمايد:
"ايها الناسُ! اِنَّ لي عليكم حقاً و لكم عليَّ حقٌ فأَمّا حقكم عليَّ فالنصيحةُ لكم و توفيرُ
فَيْئكم عليكم و تعليمكم كيْلا تجهلُوا و تَأديبكم كيْما تعلموا؛

 


|136|
اي مردم! براي من و شما حقوق متقابلي است. حق شما بر من، خيرخواهي و
پرداخت حقوق شما از غنائم و آموزش دادن است، تا نادان نمانيد و تأديب و
پرورشتان، تا آگاه شويد [18]".

 

ضرورت بينش دهي به امت، توسط پيشوا، در نامه 45 امام(ع) به عثمان بن حنيف ـ فرماندار
بصره ـ اشاره و تأكيد شده است:
بدان هر پيروي، پيشوايي دارد و به او اقتدا مي كند و از نور علم وي منور و آگاه
مي شود".

 

و نيز فرمود:
بر امام است كه به اهل ولايت خويش، حدود اسلام و ايمان را تعليم دهد".

 

آرمان حكومت اسلامي و علوي آن است كه حاكم و رهبر، معلم و مقتداي مردم باشد.
امام(ع) مي فرمايد:
اي مردم! شما را به هيچ طاعتي دعوت نمي كنم، مگر اين كه خودم قبلاً آن را انجام
داده ام و از هيچ كار خلافي نهي نمي كنم، مگر اين كه پيش از آن خودم آن را ترك
گفته ام".

 

واقعيت آن است كه اكثر مردم زمان علي(ع)، فاقد فهم و انگيزه كسب سعادت و فرزانگي
بودند، تا امام(ع) به آنان تعليم دهد و به دليل جهالتشان، به دنبال هوي و هوس بودند. به همين
خاطر امام(ع) از آنان اين گونه شكايت مي كند:
پروردگارا! من آنان را خسته كردم. آنان نيز مرا خسته كردند! از من به ستوه اند و من
از آنان دلشكسته. پس اي خدا! به جاي آنان بهترشان را به من عنايت فرما، و بدتر از
من را نصيبشان فرما!".

 


|137|


2ـ احيا و اقامه حق و دفع باطل

اقامه و احياي حق و دفع باطل، از بزرگترين آرمانهاي حكومت از ديد علي(ع) است و
امام(ع) بارها مبنا و دليل پذيرش حكومت را اقامه حق و ممانعت از باطل و مبارزه با آن اعلام
نموده است.

 

عبدالله بن عباس مي گويد:

 

بدين ترتيب امام(ع)، اقامه حق و دفع باطل را اساسي ترين وظيفه خويش مي شناسد و
حكومت را براي تحقق حق به دست گرفته است. در سايه اين وظيفه است كه وظايف اصلي
ديگر سامان مي يابد و زمينه هاي سير به سوي اهداف متعالي در دولت حق فراهم مي شود و
امنيت لازم به دست مي آيد و دينداري، معنايي حقيقي مي يابد. شايان ذكر است "حق" در
نهج البلاغه به دو طريق استعمال گشته است؛ يكي: حق در برابر ناحق به معناي "عدل" در برابر
"ظلم"؛ ديگري حق به معناي "صحيح" در برابر باطل (ناصحيح). عدم رعايت و ترك اين دو
جهت توسط مردم، منشأ پيدايش جنگهاي دوران حكومت اميرالمؤمنين(ع) شد. امام(ع) پايه
حكومت خويش را بر اساس اقامه عدل و بازگرداندن امور اجتماعي به مجاري اسلامي بنا نهاد.
ايشان در مورد حق مداري پيامبر(ص) مي فرمايد:
[پيامبر] كمك و ياور حق بود و با حق، صاحب حق را كمك مي كرد، اما نه به هر
روشي، حتي باطل و ناصحيح، بلكه به وسيله حق، حق را آشكار مي ساخت".

 

از ديد امام(ع) نظر اكثريت همواره موافق و مقارن با حق و حقيقت نيست، امام پايه حكومت
خود را بر پيروي از حق و اقامه آن نهاده بود و خود، محور و مفسر حق بود. از اين رو هرگاه اكثر
جامعه، از حق پيروي مي كردند، پيشرو آنان بود، ولي اگر از حق سر باز مي زدند، او همچنان با

 


|138|

حق بود و از جدايي اكثريت باطل، بيم نداشت.

 

همچنانكه به عمار مي فرمايد:


3ـ تحقق عدالت

يكي از اساسي ترين آرمانهاي حكومت علوي، تحقق و اقامه عدالت است و امام(ع)
حكومت را براي تحقق عدالت، از جمله استيفاي حقوق پذيرفت:
اگر خداوند از عالمان پيماني سخت نگرفته بود كه در برابر شكمبارگي ستمگر و
گرسنگي ستمديده، آرام و قرار نگيرند، بي تأمل رشته حكومت را از دست
مي گذاشتم و پايانش را چون آغازش مي انگاشتم و چون گذشته، خود را به كناري
مي كشيدم".

 

عدالت ورزي از ديد امام(ع) مايه روشني چشم زمامداران و نفوذ محبت آنها در مردم و
استحكام حكومت مي شود:

 

برقراري عدالت به تعبير امام، اقامه حدود الهي است كه در سايه آن همه چيز احيا شده و
راست مي گردد. به باور ايشان نقش عدالت چنين است:
خداي سبحان عدالت را مايه استواري انسانها و ستون زندگاني آنها، و سبب پاكي از

 


|139|
ستمكاريها و گناهان و روشني چراغ اسلام قرار داد".

 

و نيز فرمود:
با عدالت مردمان اصلاح مي شوند".

 

شرح ديدگاههاي امام(ع) در باره عدالت، در اين مقال نمي گنجد. مي توان گفت هر نوع
نابساماني، نشان از بي عدالتي است. اگر عدالت هدف حكومت قرار گيرد و لوازم تحقق آن فراهم
آيد، جامعه و امور سامان مي يابد و همگان لباس عافيت و سلامت و كرامت به تن مي نمايند.
[30]
علي(ع) حكومت را در اين جهت سير داد، چنانكه در ضمن خطبه اي خطاب به مردم فرمود:
"و الْبَسْتُكُمُ العافيةَ مِن عَدْلي؛ [31]
از عدالت خود، لباس عافيت بر تنتان كردم".


4ـ تأمين امنيت

امنيت، مبتني بر نظم و قانون الهي همواره مورد تأكيد امام علي(ع) و از اهداف و آرمانهاي
عاليه ايشان بود. امام مانند ساير انديشوران اسلامي، به خاطر ضرورت وجود امنيت و قدرتي
نظم آفرين، معتقد به محال بودن عدم وجود حكومت است و حتي حكومت بَد و قوانين نامطلوب
را، از هرج و مرج و بي قانوني بهتر و آسيب و تباهي اش را كمتر مي داند، زيرا در برابر بي قانوني و
هرج و مرج، تمام راههاي نجات مسدود و كليه امور و حدود تعطيل مي گردد و فتنه حاكم مي شود.
امير مؤمنان(ع) عدم وجود نظم اجتماعي و قانونمداري و به دنبال آن برقراري امنيت را از
اسارت انسان در چنگال حيواني درنده بدتر مي داند و مي فرمايد:
پيشواي دادگر، از باران پيوسته [كه همه چيز را بارور مي كند] بهتر است، و جانور
درنده و آدمخوار، از فرمانرواي ستمكار بهتر است، و فرمانرواي بيدادگر از ادامه
هرج و مرج نيكوتر است".

 

با توجه به استنادات قبلي، امير مؤمنان(ع) فراهم كردن امنيت همه جانبه را مقصد اساسي
مي دانست كه در سايه آن رشد و تعالي مردمان سامان مي يابد.
[33]

 


|140|

امام(ع) اسلام را مايه امنيت اساسي معرفي كرده و فرموده است:
"الحمد لله الذي شرع الاسلام ... فجعله أَمْناً لمن عَلِقَهُ؛ [34]
سپاس خداي را كه راه اسلام را گشود ... و آن را براي هر كه به آن چنگ زند، امنيت
قرار داد".

 

از اين رو، يكي از راههاي دستيابي به امنيت، آموزش آموزه هاي ديني به مردم است.

 

علي(ع) از جوانب ديگري به موضوع امنيت و آرمان تأمين كامل آن پرداخته اند. ايشان در
باره ضرورت دستگاه اطلاعاتي، در نامه مالك اشتر و نامه ديگر (نامه 45 نهج البلاغه) بياناتي
دارند. در مورد ضرورت و اهميت مرزباني و مرزداري، سخنان امام (نامه 33) ناظر بر اين
موضوع است. از سويي ديگر ضرورت تشكيل سپاه و تقويت نيروهاي رزمي را مي توان در
نامه هاي 12 و 16 و 53 و خطبه هاي 12 و 10 و 63 ملاحظه كرد.
[35]


5ـ تحقق وحدت امت در پرتو حكومت ِرهبري الهي

حكومت از ديد امام علي(ع) نقش مستقيم و مؤثري در وحدت و يكپارچگي امت دارد، زيرا
امتي كه با داشتن هدف الهي، در مسير تكامل گام برمي دارد، به ناچار بايد به رهبري تمسك جويد
كه تبلوري از آرمان الهي و مورد قبول و پذيرش و مقتدا و دليل تحرك و پويايي باشد. امام در
خطبه 146 با اشاره به سياستي كه زمامدار جهت حفظ نظام بايد به كار گيرد، لزوم حكومت و نقش
آن در وحدت امت را چنين بيان مي فرمايد:
نقش زمامدار نسبت به ملت، مانند رشته اي است كه مُهره ها را گرد آورده و به
يكديگر پيوند مي دهد. اگر رشته بگسلد، دانه ها از هم مي پاشد و به تمامي گرد
نمي آيند".

 

امام(ع) با اين تشبيه ساده خاطرنشان مي سازد آرمان عالي ِوحدت امت، بستگي به وجود قيم
و سرپرستي دارد كه به دور از اختلاف نظرها و جداي از عوامل تفرقه و تبعيض، امت را در يك
محور بنيادين گرد آورد و متشكل سازد و از تشتت و تفرق، كه سبب آسيب پذيري است،
مصونيت دهد.

 


|141|

 

طبيعي است چنين توفيقي براي هر زمامدار حاصل نمي آيد، بلكه زمامداري صالح بايد، تا با
توجه به رمز وحدت و با اهتمام به پر كردن شكافها و در هم ريختن ديوارهاي تبعيض، جاده اتحاد
و همبستگي امت را در پرتو مكتب توحيد هموار سازد.
[37]


6ـ تأمين رفاه عمومي

فراهم آوردن رفاه و آسايش و تحقق كفاف در زندگي براي تمامي اقشار اجتماع، از اهداف
اساسي حكومت علوي بود كه زمينه ساز تعالي و بالندگي معنوي مي باشد. امام(ع) در حكمتي بليغ
در اين باره مي فرمايد:
"من اقتصر علي بُلْغَة ِالكَفاف ِفقد انتظمَ الراحَة، و تَبوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ38}؛
هر كس به مقدار نياز اكتفا كند، آسايش و راحتي خود را فراهم آورد و گشايش و
آرامش به دست آورد".

 

امام(ع) در حيطه حكومت خود، حداقل نياز معيشتي همگان را تأمين كرد و در راه فقرزدايي
و تأمين معيشت گامهاي جدي برداشت. خود مي فرمايد:
كسي در كوفه نيست كه در رفاه به سر نبرد، حتي پايين ترين افراد، نان گندم مي خورند
و سرپناه دارند و از آب فرات مي آشامند".

 

در هر حال امام(ع) به رفاه عمومي توجهي تام داشت و عمران و آبادي سرزمينها و تأمين
شرافتمندانه و كرامت مدارانه مردمان را از اهداف حكومت مي دانست و همچنان كه در عهدنامه
مالك آمده است حكومت را از ايجاد تنگنا و در مضيقه اقتصادي گذاشتن افراد بر حذر مي داشت
و ضمن تلاش براي تأمين رفاه افراد تحت حكومت، به مالك توصيه مي كند كاركنان دولتي را از
حيث مالي مستغني كند تا به فسادهاي مالي آلوده نشوند:

 

بديهي است رفاه عمومي جز با توزيع عادلانه و به حق ثروتها و درآمدهاي جامعه تحقق پذير
نيست و بدين سان ننگ استضعاف مالي، از دامن جامعه پاك مي گردد. امام(ع) اين امر را از

 


|142|

وظايف و اهداف زمامداران شمرده است [41]:
"اِنّه ليس علي الاِمام اِلّا ما حُمِّلَ مِنْ اَمر ربّه ... وَ اِصدارُ السُّهمان علي اهلها [42]؛
بر امام نيست جز آنچه از امر پروردگار به عهده او واگذار شده ... [از جمله:] رساندن
سهمهاي بيت المال به اهل آن".


7ـ نفي خشونت و خودكامگي

امام(ع) در بسياري از بياناتشان، از جمله خطبه 214، استبداد، خودكامگي و خشونت
كارگزاران نظام سياسي را با مردم، به شدت نهي كرده و مراوده ملاطفت آميز و عادلانه را توصيه
مي نمايد. حضرتش در حكمت 342 يكي از نشانه هاي ظلم را اِعمال تغلب به زيردست مي شمارد
و چيرگي فرد نسبت به فرودستان را از نشانه هاي ستمگري مي داند.
[43]

 

امام(ع) در نامه خويش به مالك، هر گونه جباريت و خودبزرگ بيني و استكبار حاكم را نهي
كرده و مستوجب خواري مي شمارد.
[44]


8ـ حفظ كرامت انساني

انسانها بالاتر از حق حيات، داراي حق كرامتند. اين حق امري قابل زوال نيست و مشروط به
برخورداري صحيح از همه نيروها و استعدادها و ابعاد مثبت است كه در انسان وجود دارد، حتي
اگر كسي نتواند از آنها به طور صحيح بهره برداري نمايد، و اگر از آنها به ضرر خود و ديگران
سوء استفاده نكند، باز از حق كرامت برخوردار است. كرامت يعني اينكه انسان داراي شرف و
عزت و حيثيت ارزشي است. با توجه به اين كه عقل و آيات، امتيازات عالي مانند انديشه و
استعداد كمال يابي و وجدان و حس گذشت از لذائذ و فداكاري در راه ارزشهاي عالي انساني را
براي بشر اثبات نموده، لذا كرامت و ارزش انساني براي آدمي ثابت شده و موجب بروز حق و
تكليف است. از ديد امام، حق حيات و كرامت انسانها مي بايست نزد حكومتها و توسط آنها
محفوظ بماند و اين يكي از آرمانهاي اساسي دولت اسلامي است. "محمد بن جعفر العقبي" نقل
مي كند كه اميرالمؤمنين(ع) در خطبه اي فرمود:

 


|143|
اي مردم! حضرت آدم نه مولود بنده اي داشت و نه كنيزي و همه مردم آزادند، ليكن
خداوند تدبير و اداره بعضي از شما را به بعضي ديگر سپرده است".

 

علامه جعفري در شرح اين جمله مي نويسد:


9ـ وصول به تعامل صحيح بين حكومت و مردم و كسب رضايت عامه

امام علي(ع) رابطه مردم با حكومت را رابطه پدر و فرزندي مي داند و در فرمان مالك اشتر
اين نوع رابطه آرماني مبتني بر لطف و محبت را توصيه مي فرمايد:
از آنان آن گونه تفقد كن كه پدر و مادر از فرزندشان تفقد و دلجويي مي كنند".

 

به اعتقاد امام، بين مردم، خداوند متعال حقوقي معين كرد، كه بزرگترين آن، حقوق بين والي و
رعيت است. اين حقوق بايد رعايت بشود تا رشته الفت آنها و عزت ديني شان باقي بماند.
[48]

 

امام(ع) در عهدنامه مالك اذعان مي دارد:

 

بدين ترتيب امام(ع) بر رضايت توده و اكثر ملت تأكيد زيادي دارد و جلب رضايت و اعتماد
آنان را ضروري و مفيد و مشكل گشا و مقتضاي حق مي داند. او از والي مي خواهد راه موفقيت و
خدمت را از طريق توده و اكثر بجويد، زيرا "بي شك فقط توده هاي ستون فقرات جامعه ديني
تكيه گاه مكتب و وسيله شكست دشمنان مي باشند. پس بايد با آنها بود و بر آنها تكيه زد و به
خواست و نياز آنان توجه كرد
[50]".

 

عامه مردم، اكثريت جامعه هستند كه از امكانات عادي و معمولي برخوردارند و گاه در
محدوديت به سر مي برند، ولي افراد پرتوقع و خودخواهي نيستند و به كم قانع و به حق راضي اند.
حكومت بايد در پي تأمين رضايت اين گروه باشد، نه گروه خاصي كه از امكانات فراوان
بهره مندند و انتظار و توقعشان بسيار است و خودخواه و خودبين هستند.

 

با همين حكمت و فلسفه، امام(ع) از مالك مي خواهد با مردم رابطه برقرار كند و از آنها

 


|144|

فاصله نگيرد. امام(ع)، احتجاب حاكم از مردم را باعث گمراهي و بي اطلاعي از حقايق جامعه و
ايجاد شك و ترديد و بي اعتمادي مردم مي داند.

 

امام(ع) بر صحت وجدان جمعي و قضاوت افكار عمومي پافشاري نموده و ملاحظه آن را
توسط زمامداران توصيه و به مالك اظهار مي كند:
همان گونه كه تو ناظر حكام قبل از خود بودي، مردم بر كار تو نظارت دارند و آنچه در
باره آنها بگويي، در باره كارهايت قضاوت مي نمايند. سند صلاح و خلوص حكام
صالح، نظر و قضاوتي است كه خدا بر زبان مردم صالح جاري مي كند".

 

امام(ع)، جماعت را رحمت مي داند و دست خدا را با جماعت مي بيند (يد الله مع الجماعة [52]).
اين دو روايت مي تواند تأكيدي بر ضرورت استفاده حكومت و زمامداران از "عقل جمعي"
باشد. عبارات فوق واقعيتي عيني را مطرح مي كند كه مردم در حال تشكل جمعي براي به دست
آوردن يك هدف معقول مي توانند از فهم و عقل و وجدان يكديگر بهره برداري كنند و هر يك
از آنها ميزان سنجش و كتابي گشوده، در مقابل ديدگان ديگري و زمامداران باشند.


شايسته سالاري

براي دستيابي به آنچه كه به عنوان اهداف حكومت اسلامي و علوي برشمرديم، لازم است
مناصب بر اساس لياقت و شايستگي تقسيم شود و مسؤولان و كارگزاران حكومت، با
كفايت ترين و خدمتگزارترين افراد باشند. چنين حكومتي، به آرمانهاي خود سريعتر دست
مي يابد. امام علي(ع) مي فرمايد:
در گزينش كاركنان و فرمانروايانت، شفاعت و وساطت كسي را مپذير، مگر شفاعت
شايستگي و امانتداري آنها".

 

امام(ع) در عهدنامه مالك، توصيه مي نمايد كارمندان، پس از آزمايش و امتحان و نه ميل و
استبداد، به كار گمارده شوند و از ميان آنها افرادي كه با تجربه تر و پاكتر و پيشگامتر در اسلامند،

 


|145|

گزينش گردند. [54]

 

از نظر امام(ع) سزاوارترين كس به خلافت، تواناترين و داناترين آنها به فرمان خدا است [55].
و افراد، در صورتي كه شايسته تر از آنها وجود داشته باشد، حق ندارند خود را مقدم كنند، همچنان
كه پيامبر(ص) مي فرمايد:
"من تقدم علي قوم من المسلمين و هو يَري اَنَّ فيهم مَن هو اَفضل منه فقد خان الله و
رسوله و المسلمين [56]؛
هر كس خود را بر ديگر مسلمانان مقدم كند در حالي كه در ميان آنها افراد
شايسته تري وجود دارد، به خدا و پيامبر و مسلمانان خيانت كرده است".

 

بديهي است كفايت و شايستگي كارگزاران حكومت باعث جلب اعتماد و همكاري صميمانه
مردم با حكومت خواهد گرديد و بدين ترتيب تعامل مستحكم و مترقي حكومت و مردم، زمينه
بالندگي و رشد اجتماع و ثبات بيشتر حكومت را سبب خواهد شد و مردم را به سوي آرمانهاي
متعالي رهنمون خواهد ساخت.


فرجام سخن

در اين نوشتار آرمانهاي حكومت از منظر امام علي(ع) بررسي گرديد. دستاورد اين پژوهش
آن است كه از ديد امام(ع) دولت و حكومت و اِعمال قدرت فائقه در پرتو حكمراني، هدف
نيستند، بلكه ابزاري براي نيل افراد جامعه به اهداف متعالي مادي و معنوي مي باشند.

 

بدون مبالغه، ديدگاههاي والا و جامع امام(ع) فراتر از مرزهاي زماني و مكان و جهان شمول
بوده و ترسيم كننده الگويي عالمگير براي حكومت است و مي توان آن را ارزشمندترين ميراث
فكري بشر در اين باب به حساب آورد. مهمترين نظريه پردازيها در باب آرمانهاي حكومت، در
آراي حضرت به چشم مي خورد، ضمن آنكه سمت و سوي معنوي اين آرمانها، وجه برتري آن
نسبت به ساير آرا و آرمانهاي مشابه است. اميد است با توضيح و تبيين بيشتر اين مقاصد، شاهد
تحقق آنها در عرصه داخلي و ساير نظامهاي سياسي باشيم.
پي نوشت ها:
[1] - State.
[2] - Government

 


|146|
[3] -Holtzendorff [4] - عبدالرحمن عالم، بنيادهاي علم سياست، تهران، نشر ني، 1373، ص239 ـ 241. [5] ـ F.G. Wolson, The Elements Of Modern Poletics, New York, Mcgraw Hill,1936,P.141_159 [6] - بنيادهاي علم سياست، ص241. [7] - نهج البلاغه فيض الاسلام، خ131، ص406 ـ 407. [8] - همان، خ40، ص125. [9] - برخي جمله "يعمل في امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر ..." را به گونه نادر ديگري ترجمه كرده اند: گرچه ممكن
است اين مدير صالح يا ناصالح باشد. اگر اين مدير صالح بود، افراد صالح و مؤمن مسؤوليتهاي اداره كشور را بر عهده
خواهند گرفت و اگر مدير ناصالح و فاجر بود، وسيله بهره گيري كفار خواهد شد، تا خداوند عمر اين حاكم را به سر آورد.
ر.ك: اكبر هاشمي رفسنجاني، مجموعه مقالات اصول و شيوه هاي حكومت در نهج البلاغه، ص40، تهران، بنياد
نهج البلاغه، 1368.
[10] - ناصر مكارم شيرازي، پيام امام اميرالمؤمنين(ع)، ج دوم، ص430 ـ 444، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1379. [11] - نهج البلاغه، نامه 53، بند 1، ص991. [12] - محمدتقي جعفري، حكمت اصول سياسي اسلام، اطلاعات، ‏79/2/18، ش21903؛ ابوالقاسم خزعلي، مجموعه مقالات
اصول و شيوه هاي حكومت اسلامي، ص79 ـ 91؛ محمد فاضل لنكراني، آيين كشورداري از ديدگاه امام علي(ع)، ص58
ـ 60، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چ سوم، 1370.
[13] - نهج البلاغه، نامه 53، بند 47، ص1013. [14] - همان، خ3، بند 17، ص52. [15] - همان، خ133، بند 7، ص413. [16] - اطلاعات، ‏79/2/24، ش21908. [17] - همان، ‏79/3/24، ش21932. [18] - نهج البلاغه، خ34، بند 10، ص114. [19] - همان، نامه 45، بند 2، ص966. [20] - عبدالواحد التميمي الامدي، شرح غررالحكم و دررالكلم، ج4، ص318، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت 1407. [21] - نهج البلاغه، خ174، بند 6، ص564. [22] - همان، خ25، بند 4، ص89. [23] - همان، خ33، ص111. [24] - سيدابراهيم علوي، مجموعه مقالات اصول و شيوه هاي حكومت اسلامي، ص160. [25] - كنز العمال، ج12، حديث ش 1212، چاپ حيدرآباد. [26] - نهج البلاغه، خ 3، بند 17، ص52. [27] - همان، نامه 53، بند 36، ص1006. [28] - غرر الحكم، ج1، ص335. [29] - همان، ص292. [30] - مصطفي دلشاد تهراني، حكومت حكمت، ص79، خانه انديشه جوان، تهران، 1377. [31] - نهج البلاغه، خ 86، بند 17، ص215.

 


|147|
[32] - حكومت حكمت، ص60، به نقل از ابوعبدالله محمد بن سلامه القضاعي، دستور معالم الحكم و مأثور مكارم الشيم،
ص21، الطبعة الاولي، دارالكتاب العربي، بيروت، 1401.
[33] - نهج البلاغه، حكمت 131، بند 3، ص407. [34] - همان، خ105، بند 1، ص313. [35] - علي(ع) در باب فنون جنگي و آداب رزم بيانات متعددي دارد. براي نمونه ر.ك: اويس كريم محمد، المعجم
الموضوعي لنهج البلاغه، ص230 ـ 236، مشهد، مجمع البحوث الاسلاميه، 1408.
[36] - نهج البلاغه، خ146، بند 2، ص442. [37] - محمدتقي رهبر، درسهايي سياسي از نهج البلاغه، ص48، تهران، اميركبير، 1364. [38] - نهج البلاغه، حكمت 371. [39] - ابوجعفر محمد بن علي بن شهر آشوب، مناقب آل ابي طالب، ج2، ص99، دارالاضوا، بيروت، 1405ق؛ علامه مجلسي،
بحارالانوار، ج40، ص327.
[40] - نهج البلاغه، نامه 53، بند 44، ص1011. [41] - مصطفي دلشاد تهراني، دولت آفتاب، ج اول، ص149 ـ 150، تهران، خانه انديشه جوان، چ اول، 1377. [42] - نهج البلاغه، خ105، بند 10، ص311. [43] - همان، حكمت 342، ص251. [44] - همان، نامه 53، ص988. [45] - ملامحسن فيض، الوافي، ج14، ص20. [46] - اطلاعات، ‏79/3/29، ش21936. [47] - نهج البلاغه، نامه 53، بند 33، ص1005. [48] - همان، خ207، بند 6، ص683. [49] - همان، نامه 53، بند 11، ص996. [50] - همان، بند 13، ص996. [51] - همان، بند 5، ص992. [52] - همان، خ127. [53] - محمدمهدي شمس الدين، نظام الحكم و الادارة في الاسلام، ص301، بيروت، چ سوم، 1374ق، قم، 1411ق. [54] - نهج البلاغه، نامه 53، بند 43، ص1011. [55] - همان، خ173، بند 2، ص558. [56] - زين العابدين قرباني، يادنامه دومين كنگره هزاره نهج البلاغه، ص93، تهران، بنياد نهج البلاغه، 1363.


تعداد نمایش : 6196 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما