صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
عوامل ناپايدارى حكومت علوى
عوامل ناپايدارى حكومت علوى تاریخ ثبت : 1390/11/17
طبقه بندي : ,34,
عنوان : عوامل ناپايدارى حكومت علوى
مولف : سيف اللّه صرّامي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|347|

عوامل ناپايداري حكومت علوي

 

سيف اللّه صرّامي

1ـ مفهوم ناپايداري حكومت

2ـ ناپايداري حكومت علوي(ع)

3ـ عوامل ناپايداري

الف ـ عوامل داخلي

اول ـ پراكندگي سياسي در جامعه

1ـ مخالفت آشكار با برخي از احكام مسلم

2ـ تبعيضها و فسادهاي مالي

3ـ كارگزاران ناشايست

دوم ـ ناراضيان سرشناس از حكومت علوي(ع)

1ـ تأخير و سستي در بيعت

2ـ سرپيچي از شركت در جنگ با شورشيان

3ـ اعتراض به تقسيم اموال عمومي

سوم ـ خصوصيات كوفه مركز خلافت

چهارم ـ نداشتن كارگزاران شايسته

ب ـ عوامل خارجي

ج ـ محافظت از ارزشها و اصول

1ـ اجراي قاطع عدالت

2ـ نفي استبداد و خشونت غير قانوني

3ـ نفي عذر و نيرنگ در حكومت داري

4ـ درسها و عبرتها از عوامل ناپايداري

 


 

... حكومت چند ساله امام علي(ع) پس از حكومت نبوي(ص) بهترين نمونه از يك
حكومت اسلامي است. درسهايي كه مي توان از روند تشكيل، تداوم و زوال اين حكومت
آموخت نه تنها براي پيروان آن حضرت به عنوان بهترين تربيت يافته مكتب اسلام (در حد
اولين امام معصوم(ع)) بلكه براي هر ناظر و تحليل گر تاريخي هم فراوان است. وقتي گفتارهاي
نغز و پربار امام(ع) را هم، در كنار واقعيتها و رخدادهاي مقطع تاريخي اين حكومت بيفزاييم
آنگاه جريان هدايت بخشي و درس آموزي آن عميق تر و وسيع تر مي شود. بررسي همه جانبه
مقطع تاريخي حكومت علوي(ع) موضوع تحقيق بلكه تحقيقهاي مفصلي مي تواند قرار گيرد.
آنچه در يك مقاله مي توان انتظار داشت كاوش در برخي از جنبه هاي اين موضوع است.

 

يكي از جنبه هاي قابل بحث و بررسي در حكومت علوي(ع) "عوامل ناپايداري" اين
حكومت است. بررسي عوامل ناپايداري مترتب بر اين است كه اصل ناپايداري را بپذيريم. يعني
اول بايد اثبات كنيم كه حكومتي ناپايدار است سپس به علل و عوامل آن بپردازيم. البته در يك
بررسي صرفاً علمي و ذهني بدون توجه به واقعيتهاي خارجي هم ممكن است به طور كلي "عوامل
ناپايداري" را بررسي كنيم، چه بر اين باور باشيم كه از نظر تاريخي و واقعيت خارجي هم چنين
ناپايداري وجود داشته يا نه. اما موضوع سخن در اينجا واقعيت خارجي حكومت علوي(ع) است.

 


|348|


1ـ مفهوم ناپايداري حكومت

اگر پايداري يك حكومت را به معناي دوام و هميشگي آن با ساز و كارها و ساختارهاي
يكسان بپنداريم هيچ حكومتي به اين معنا پايدار نيست. به قول ابن خلدون دولتها مانند اشخاص
عمرهاي طبيعي دارند كه با طي كردن آن از بين مي روند.
[1] اما پايداري مي تواند به اين معنا باشد كه
حكومت با عمر طبيعي خود باثبات و استوار باشد به گونه اي كه بتواند در مقابل حوادث گوناگون
مانند جنگهاي متعادل، شورشها، نارضايتي هاي مقطعي و ... خود را حفظ كند و در راستاي اهداف
تعريف شده خود گام بردارد. در چنين حكومتي اگر دولت مردان آن و بلكه رييس حكومت هم
طي حوادث غير منتظره اي از صحنه خارج گردند تزلزل عمده اي حاصل نمي شود. مفهوم
ناپايداري حكومت مقابل اين معنا است. حكومتي ناپايدار است كه با حوادثي از اين قبيل متزلزل
يا نابود گردد.


2ـ ناپايداري حكومت علوي(ع)

قبلاً لازم است توجه شود كه اگر از ناپايداري حكومت علوي(ع) سخن مي گوييم به معناي
غفلت از حقانيت خود اين حكومت چه در معناي فقهي سنّي آن و چه در معناي كلامي و فقهي
شيعي آن نيست. پايداري و ناپايداري حكومتها امري است واقعي و خارجي كه تابع علل و
عوامل مختلفي است و هم مي تواند در باره حكومتهاي حق و هم در باره حكومتهاي ناحق بررسي
شود.

 

واقعيت اين است كه هر ناظر آگاهي به تاريخ اسلام حكومت چندساله اميرالمؤمنين امام علي
بن ابي طالب(ع) را حكومتي ناپايدار مي بيند، حكومتي كه از ابتدا تا انتهاي خود درگير جنگهاي
داخلي بزرگ و ريشه داري در جامعه اسلامي است نمي تواند حكومت پايداري باشد. شاهد
ديگر، تاب نياوردن اين حكومت است پس از شهادت امام علي(ع) با وجود شايستگي هاي غير
قابل ترديد و احترام عمومي كه براي جانشين آن حضرت، امام حسن مجتبي(ع) به عنوان سبط
پيامبر اكرم(ص) سراغ داريم، حكومت اسلامي تحت هدايت ايشان بيش از چند ماه دوام نيافت.
سرزنشها و شكايتهاي فراواني كه امام علي(ع) در باره مردمان كوفه در آن زمان دارد نشانه
روشن ديگري است از ناپايداري اين حكومت.
[2] اين در حالي است كه كوفه نسبت به ساير بلاد

 


|349|

اسلامي اقبال بيشتري به اين حكومت داشته است و در واقع كوفه بازوي حكومت علوي(ع)
است. اساساً استقرار حضرت در كوفه كه پس از سركوب فتنه گران جنگ جمل صورت گرفت بر
پايه اين بينش بود كه براي تثبيت حكومت، مركز قرار دادن كوفه بهترين انتخاب است. وقتي
حضرت در ربذه براي تجهيز و آماده كردن نيرو در برابر برافروزندگان جنگ جمل هست، طبق
نقل طبري به كوفيان چنين مي نويسد:
"... من شما را بر ساير بلاد برگزيدم و از شما براي مقابله با آنچه رخ داده كمك مي طلبم. پس دين خدا را ياريگر و ياور باشيد ...". [3]

 

در نقل ديگري از همين نامه يا نامه ديگري كه در همين جريان به اهل كوفه نوشته شده آمده
است:

 

بنابراين وقتي كوفه با اين امتياز در بين ساير سرزمينهاي اسلامي چنين است كه حضرت به
ويژه پس از نبرد صفين و نهروان شكايتهاي بسيار از آن دارند، حساب بقيه قلمرو اسلامي مانند
مدينه، مكه، بصره و مصر روشن است. شام هم كه در مقابل حكومت علوي(ع) صف آرايي
داشته است.


3ـ عوامل ناپايداري

موضوع اصلي سخن در اين مقاله عوامل گوناگون ناپايداري حكومت علوي(ع) است.
بررسي اين عوامل هم براي مردمان مؤمني كه در جامعه اسلامي زندگي مي كنند و انتظار دارند در
مسير تكاملي خود شايستگي شهروندي حكومتي با الگوي حكومت علوي(ع) را داشته باشند و
هم براي حكومت گراني كه داعيه و انگيزه تشكيل چنين حكومتي را دارند بسيار درس آموز
است. نكته مهم در اينجا قبل از بررسي عوامل ناپايداري اين است كه گرچه به حقانيت حكومت
علوي(ع) اعتراف و باور داشته باشيم و در نتيجه خواهان تشكيل و پايداري چنين حكومتي
باشيم، اما در بررسي

 

عوامل ناپايداري خواهيم ديد كه اين عوامل الزاماً امور منفي و منكري كه
بايد از آنها احتراز كرد نيستند. برعكس بعضي از عوامل به دليل شدت اهميت و مطلوبيتي كه
داشته اند، در عمل و در شرايط خاصي، منجر به ناپايداري حكومت شده اند. در ادامه و پس از

 


|350|

بررسي عوامل اين مطلب پي گيري خواهد شد.

 

عوامل ناپايداري حكومت علوي(ع) را ممكن است به چند دسته تقسيم كنيم. دسته اي
"عوامل داخلي" هستند. منظور از عوامل داخلي وضعيتي است كه در بين كساني كه طرفداران،
كارگزاران و شهروندان يا تبعه حكومت علوي(ع) محسوب مي شدند وجود داشته است. دسته
دوم "عوامل خارجي" است. منظور از اين عوامل كساني هستند كه از ابتدا يا در ادامه حكومت
علوي عملاً در مقابل اين حكومت دست به اقدام زدند. بنابراين منظور از خارجي در اينجا غير
مسلمانان يا ساكنان خارج از قلمرو اسلامي نيستند. دسته سوم عوامل ارزشي است كه مربوط به
شخص حضرت مي شود. از اين دسته با عنوان چند نكته "محافظت از ارزشها و اصول" ياد
مي كنيم.

 

پيش از بررسي اين عوامل توجه به چند نكته لازم است:

 

در واقع ناپايداري حكومت علوي(ع) چنانكه خواهيم ديد حاصل دست به دست هم
دادن همه اين عوامل است. گرچه هر يك از اين دسته عوامل مي تواند تزلزل حكومتي را موجب
گردد، ولي ناپايداري وقتي اجتناب ناپذير است كه اين عوامل با هم باشند. با هم بودن اين عوامل
نه فقط در كنار و در عرض هم بلكه برخي از عوامل باعث مي شوند كه عوامل ديگر هم در ذات
خود بهتر و بيشتر عمل كنند. مثلاً بي وفايي و تفرق دلهاي اهل كوفه وقتي با تقيّد حضرت
علي(ع) به رعايت صداقت حكومت گران با مردمان خود و يا عدم اجبار آنان به همكاري با هر
وسيله ممكن، همراه شود، در ناپايداري حكومت خيلي بيشتر و بهتر كارگر مي افتد. از اين رو،
تقسيم عوامل و تفكيك آنها براي سهولت بيشتر در گزارش و تحليل و بررسي آنهاست و گرنه،
واقعيت از تعامل و هم آوايي عوامل مختلف ناشي مي شود.

 

عواملي كه در اينجا بررسي مي شوند هيچ حصر عقلي ندارند. تنها حاصل كاوشي هستند كه
نويسنده در منابع روايي و تاريخي داشته است. ممكن است بتوان با پژوهش و تأمل بيشتر
عوامل ديگري را هم رؤيت كرد. البته احتمال دستيابي به عوامل بيشتر ضرري به تحليل و بررسي
اين مقدار كه در اينجا مي آيد نمي زند.

 

تأثير اين عوامل در ناپايداري حكومت علوي صبغه اي عقلايي و به اصطلاح اعتبار عادي
دارد. توضيح اينكه براي خواننده دقيق ممكن است اين پرسش به وجود آيد كه چرايي تأثير
عناوين ذيل در ناپايداري حكومتها در كجا اثبات شده است تا در اينجا مصاديق آن را براي

 


|351|

ناپايداري حكومت علوي(ع) به دست دهيم؟ مثلاً عنوان بي وفايي مردم يا نيرنگ بازي دشمنان
به عنوان عوامل ناپايداري چه دليلي دارند؟ در پاسخ همين پرسش منطقي است كه بر تلازم عادي
اين عنوانها با ناپايداري حكومت تأكيد مي كنيم. البته ممكن است در يك بررسي صرفاً نظري
تأثير هر يك از اين عوامل را در ناپايداري حكومتها به طور كلي و به اصطلاح از جنبه كبروي به
بحث و بررسي بگذاريم. ولي در اينجا با تكيه بر همان تلازم عقلايي و عادي و پيش فرض گرفتن
آن قضاياي كبروي، به ارائه و تحليل داده تاريخي در موضوع مي پردازيم.


الف ـ عوامل داخلي

عوامل داخلي ناپايداري حكومت علوي(ع) را مي توان از روشن ترين عوامل قلمداد كرد.
چنانكه قبلاً اشاره شد مراد از عوامل داخلي وضعيتي است كه در مردم تحت قلمرو حكومت
علوي(ع) وجود داشته است، چه طرفداران آن حضرت، چه كارگزاران و چه مردمي كه تحت اين
حكومت زندگي مي كردند و رفتارهاي جمعي يا فردي آنها در تقويت يا تضعيف حكومت مؤثر
بوده است.

 

غالب عواملي كه ذيلاً مي آيد هر يك به نحوي در تشكيل يك عامل مستقيم در ناپايداري
حكومت از جهت حوزه داخلي دخالت دارند. اين عامل مستقيم همانا عدم وحدت و همدلي مردم
است با حكومت. اختلافها، انتقادها و بلكه تعارضها در هر جامعه اي كم و بيش وجود دارد. اما اگر
اين وضعيت اصل نظام و حكومت را هدف بگيرد نتيجه اي جز ناپايداري و تزلزل آن نظام
نخواهد داشت.

 

عامل مستقيم ديگر در اين حوزه در اختيار نداشتن كارگزاران شايسته است. خواهيم ديد
كارگزاران شايسته اي هم كه به ندرت وجود داشتند به دلايل مختلف تا اواخر حكومت علوي(ع)
غالباً از دنيا رفتند. اكنون به گزارش و تحليل اين عوامل مي پردازيم:


اول ـ پراكندگي سياسي در جامعه

جامعه اي كه امام علي(ع) مي خواست در آن حكومتي به روش پيامبر اكرم(ص) پياده كند
جامعه عصر نبوي(ص) نبود. حوادث مهم و سرنوشت سازي كه در مدت زمان رحلت پيامبر
اكرم(ص) تا بيعت مردم با حضرت علي(ع) رخ داد جامعه اي بسيار متفاوت ساخته بود.
[5] البته

 


|352|

ريشه هاي بسياري از اين نمودهاي تفاوت، در همان عصر نبوي(ص) يا بسيار پيش از آن در تار
و پود سوابق فرهنگي، سياسي و اقتصادي اين جامعه وجود داشته است ولي اين حوادث است كه
شاخ و برگهاي آن ريشه ها را هم پرداخت و نمايان مي كند.

 

كاوشي در پراكندگي هاي مختلف جامعه و رسيدگي به علل و اسباب آن در دوران حكومت
علوي(ع) خود مي تواند موضوع مستقلي براي يك مقاله بلكه تحقيق مفصل باشد. اما در اين
ميان موضوعي كه بيش از هر چيز ديگر در متون تاريخي به عنوان محور اصلي اختلافات در اين
عصر مطرح مي باشد رفتارهاي عثمان به عنوان خليفه مسلمانها و قتل او به دست معترضان است.
البته در مورد كوفه يعني مركز خلافت امام علي(ع) به طور جداگانه بعداً سخن خواهيم گفت.
اكنون به كل قلمرو حكومت امام علي(ع) نظر داريم. موضوع اصلي اختلافات در اين جامعه
اقدامات و رفتارهاي عثمان به ويژه در چند ساله اخير خدمت او و كشته شدن اوست در طي
شورشي كه در مدينه به پا شد. اقدامات عثمان به عنوان خليفه سوم، صرف نظر از اينكه به چه نيت
بود، عملاً تخم اختلاف و پراكندگي را در جامعه كاشت. البته ممكن است لااقل زمينه سازي برخي
از اين اقدامات را به دوران خلفاي پيش از او هم بكشانيم، اما به هر دليل، وحدت نسبي جامعه تا
حدود اواسط خلافت او پابرجا بود. قتل عثمان نيز به گونه اي كه صورت گرفت خود عامل
مستقلي شد در ايجاد اختلاف و آشوب. اساساً اينكه عده اي عمدتاً از خارج مدينه يعني مركز
حكومت اسلامي وارد شوند و پس از چند روز محاصره خليفه را تقريباً بدون مقاومتي از پاي
درآورند هم بهترين شاهد است بر پراكندگي سياسي و سستي نظام اجتماع و هم مانع مهمي بر سر
پايداري و استقرار حكومتي كه مي خواهد بر ويرانه هاي همين حكومت بنا شود و رهبر آن به
عنوان چهارمين خليفه قلمداد گردد. اكنون ببينيم عمده اقدامات اختلاف برانگيز عثمان چه بوده
است:


1ـ مخالفت آشكار با برخي از احكام مسلم

در كارنامه خليفه سوم برخي از رفتارهايي كه آشكارا مخالف با احكام مسلم فقهي تلقي
مي شده ثبت شده است. نمونه معروف آن خواندن نماز چهار ركعتي است در مني. در بسياري از
منابع تاريخي و روايي اهل سنت نقل است كه عثمان بر خلاف سيره پيامبر اكرم(ص) و خليفه
اول و دوم و همچنين مدتي از اوايل خلافت خود، نمازهاي چهار ركعتي را در مني تمام مي خواند.

 


|353|

نقل بخاري و مسلم چنين است كه عبدالله بن عمر مي گويد: رسول الله(ص) در مني براي ما [به
جماعت] نماز را دو ركعتي مي خواند. ابوبكر و عمر و عثمان در اوايل خلافت خود نيز چنين
بودند. تا اينكه عثمان چهار ركعتي خواند. [6]

 

اين مطلب از قول چندين نفر ديگر از صحابه پيامبر اكرم(ص) كه تا آن زمان بوده اند نيز نقل
شده است.
[7] چنين حركتي اعتراض صحابه را برانگيخت. [8] از جمله گفتگويي در اين باره بين
عثمان و عبدالرحمن بن عوف كه در به خلافت رسيدن عثمان نقش تعيين كننده اي داشته نقل شده
است. در اين گفتگو وقتي عبدالرحمن استدلالهاي عثمان را رد مي كند، نهايتاً تنها سخني كه
مي شنود اين است كه "هذا رأي رأيته؛ اين نظري است كه من ابداع كرده ام". [9]

 

علامه اميني در الغدير موارد فراواني از آراي فقهي خليفه سوم را بر اساس منابع اهل سنت به
نقد و بررسي گذاشته است.
[10] اعتراضها و اختلافهايي كه اين گونه رفتارها در جامعه ايجاد
مي كرده دامنه دار و عميق بوده است. در جامعه اي كه بنا دارد وحدت و انسجام خود را بر اساس
ارزشها و خواسته هاي ديني بنا كند وقتي احكام ديني اين چنين بدون مبناي پذيرفته شده و
قابل دفاع دستخوش تغيير و تحول گردد، همين انسجام و وحدت است كه مورد تهديد
قرار مي گيرد.


2ـ تبعيضها و فسادهاي مالي

يكي ديگر از اقدامات اختلاف برانگيز در زمان خليفه سوم تبعيضهايي است كه به نفع افراد يا
گروه خاصي صورت مي گرفته است. گفته اند نخستين تزلزلي كه در حكومت عثمان واقع شد از
آنجا بود كه برخي اموال زكات وقتي براي عثمان آورده شد آن را به يكي از فرزندان حكم
بن ابي العاص بخشيد. وقتي عبدالرحمن بن عوف اين واقعه را شنيد آن مال را گرفت و بين مردم
تقسيم كرد.
[11] از امام علي(ع) در خطبه معروف به شقشقيه نيز بياني كوتاه و گويا در وصف
تبعيضي ها و دست اندازي ها به بيت المال در اين دوره نقل شده است. [12] ابن ابي الحديد در شرح
همين بيان، چندين مورد از اين تبعضيها را شمارش مي كند و مي گويد:
"در اين دوران بني اميه بر مردم مسلط شدند. خليفه ايشان را بر ولايات گمارد و
زمينها را بين آنها تقسيم كرد. وقتي ارمنستان فتح شد خمس اموال به دست آمده را
تماماً به مروان بخشيد. همين جا بود كه برخي با اعتراض به او سيره شيخين را به رخ

 


|354|
او كشيدند. عبدالله بن خالد بن اسيد از او صله خواست و چهار صد هزار درهم دريافت
كرد. حكم بن ابي العاص كه تبعيدي رسول الله(ص) بود و ابوبكر و عمر هم او را به
مدينه راه نداده بودند توسط عثمان برگردانده شد و صد هزار درهم در اختيار او قرار
گرفت. مكاني در بازار مدينه كه پيامبر اكرم(ص) براي همه مسلمانها گذاشته بود در
اختيار عثمان بن حرث بن حكم برادر مروان بن حكم گذاشته شد. فدك را كه حضرت
فاطمه(س) به عنوان ملك يا ميراث خود پس از پيامبر اكرم(ص) مطالبه كرده بود در
اختيار مروان گذاشت. مراتع اطراف مدينه را اختصاصي خود و بني اميه قرار داد و
ديگران را از آن منع كرد و ...". [13]


3ـ كارگزاران ناشايست

سخن ابن ابي الحديد مبني بر تسلط خاندان بني اميه در زمان عثمان گذشت. يكي از
پژوهشگران تاريخ اسلام در اين باره مي نويسد: "مشكل تنها استفاده از اين افراد نبود، بلكه
كساني از اين خاندان بر سر كار گماشته مي شدند كه مشكلات علي حده داشتند
[14]".

 

وي آنگاه نمونه هايي از كارگزاران ناشايست و بلكه بدنام را با استناد به منابع تاريخي به
دست مي دهد. حكم بن ابي العاص تبعيدي پيش گفته كه براي جمع صدقات قبيله خزاعه به كار
گماشته شد. حارث بن حكم كه بر بازار مدينه حاكميت يافت. وليد بن عقبة بن ابي معيط كه به نقل
بسياري از اسباب النزول، طبق آيه (... ان جائكم فاسق بنبأ ...
[15]) فاسق ناميده شده بود به
حكومت كوفه رسيد. جانشين او كه به دليل اعتراض مردم از كار بر كنار شد يعني سعيد بن عاص
نيز وضع چندان بهتري نداشت. عبدالله بن عامر پسردايي خليفه كه جواني ناپخته و كارناآزموده
بود ولايت بصره يافت و ... [16].

 

در كنار نقل همه يا غالب آنچه از اقدامات خليفه سوم گزارش شده و نمونه هايي از آن در اينجا
آمد، اعتراضها، اختلافها و دو دستگي هاي مردم نقل شده است. در اين اختلافات همچنان كه
صحابه و مردم مدينه درگير هستند، نقاط مهم قلمرو اسلامي نيز به نحوي درگير است. مصريان،
كوفيان، بصريان و بلكه شاميها در اين ماجراها به نحوي دخالت دارند.
[17]

 

قتل عثمان نيز عامل مستقلي در پراكندگي و تشتت آرا و موضع گيري ها شد. بر پا كنندگان دو
جنگ جمل و صفين خود را خون خواهان عثمان معرفي مي كردند. جدلها، نزاعها و جنگهاي

 


|355|

كوچك و بزرگ پس از اين قتل تا سالها بر سر اصل قتل، قاتلان، طرفداران آنها و صاحبان خون
او ادامه داشت. [18]


دوم ـ ناراضيان سرشناس از حكومت علوي(ع)

دومين عامل عمده از ميان عوامل داخلي ناپايداري حكومت علوي(ع) را مي توان وجود
ناراضيان سرشناس از حكومت دانست.ناراضياني كه هر يك به نحوي مي توانستند عده اي را به
دنبال خود بكشانند. برخي از اينان عملاً در مقابل حكومت دست به شورش زدند و مقابل
حضرت ايستادند كه در ضمن عوامل خارجي ناپايداري قابل بررسي هستند. اما برخي ديگر با
وجود آنكه به هر دليلي عملاً علم جنگ عليه حكومت به پا نداشتند ولي نارضايتي خود را هم به
عناوين مختلف نشان مي دادند و به سهم خود نقشي در ناپايداري حكومت ايفا مي كردند.
كارهايي از قبيل شركت نكردن در بسيج و فراخواني حضرت در مقابل دشمنان، كوتاهي يا تأخير
در بيعت با ايشان، فتنه يا شبهه خواندن برخي از حوادثي كه انتظار مي رفت به نفع آن حضرت در
آن وارد شوند. عبدالله بن عمر، سعد بن ابي وقاص، حسان بن ثابت، زيد بن ثابت و ابوسعيد خدري
كه هر يك به نحوي مشهور بودند از جمله اين افراد هستند. در اينجا به ترتيب ذيل قالبهايي از
نارضايتي اين افراد را مي آوريم:


1ـ تأخير و سستي در بيعت

به اتفاق همه متون تاريخي، پس از قتل عثمان اين مردم بودند كه سراغ حضرت علي(ع)
رفتند و از او خواستند كه بيعت را به عنوان خليفه چهارم بپذيرد و حضرت ابتدا خلافت را رد
كردند
[19] و بلكه بنا به برخي از نقلها به افراد ديگري ارجاع دادند. [20] با وجود اين برخي از افراد
سرشناس كه غالباً از اطرافيان و بهره مندان از سفره بخششهاي عثمان بودند در بيعت با امام
علي(ع) تأخير و سستي كردند. برخي هم هرگز بيعت نكردند. [21] حسان بن ثابت، كعب بن مالك،
مسلمة بن مخلد و محمد بن مسلمه از انصار و عبدالله بن عمر، زيد بن ثابت و اسامة بن زيد از غير
انصار كساني هستند كه در زمره مخالفان با بيعت امام علي(ع) به شمار رفته اند. [22] طبري چنين نقل
مي كند كه مردم با امام علي(ع) در مدينه بيعت كردند مگر هفت نفر: سعد بن ابي وقاص، عبدالله
بن عمر، صهيب، زيد بن ثابت، محمد بن مسلمه، سلمة بن وقش و اسامة بن زيد. [23] البته، حداقل
برخي از اينها بعداً هر چند با تأخير و سستي بيعت كردند. [24]

 


|356|


2ـ سرپيچي از شركت در جنگ با شورشيان

يكي ديگر از قالبهاي نارضايتي و ناهماهنگي اين افراد عدم شركت در فراخوان برخي از
جنگهايي است كه حضرت براي سركوب شورشيان عهدشكن داشته اند. شيخ مفيد(ره) به نقل
عده اي از مورخان مي نويسد: وقتي امام علي(ع) براي نبرد جمل راهي بصره مي شدند شنيدند كه
سعد بن ابي وقاص، ابن مسلمه،
[25] اسامة بن زيد و عبدالله بن عمر از همراهي خودداري مي كنند. از
اين رو پي آنها فرستادند و وقتي حاضر شدند فرمودند: به من خبر رسيده كه شما در كار سستي
مي كنيد كه آن را خوش ندارم. در عين حال و با وجودي كه با من بيعت كرده ايد شما را به همراهي
خود مجبور نمي كنم. وقتي حضرت را تصديق كردند، فرمود: پس دليل خودداري شما از همراهي
من چيست؟ سعد گفت: من از اين مي ترسم كه در اين نبرد مؤمني به دست من كشته شود. اگر به
من شمشيري مي دهيد كه مؤمن را از كافر باز شناسد، با شما همراه مي شوم. اسامة بن زيد نيز چنين
عذر آورد كه شما گرامي ترين مردم نزد من هستيد ولي من با خدا عهد كرده ام كه با اهل لا اله الا الله
نجنگم. عبدالله بن عمر نيز گفت: من از اين جنگ سر در نمي آورم، از شما مي خواهم مرا بر چيزي
كه نمي دانم نخوانيد. حضرت در پاسخ همه آنها فرمودند: هر فريفته اي سرزنش نمي شود. آيا شما
بر بيعت من نيستيد؟ گفتند: آري. فرمود: برويد! خداوند مرا از شما بي نياز خواهد كرد. [26]

 

شيخ مفيد(ره) پس از اين نقل برخي انگيزه هاي واقعي اين افراد را با استناد به دلايلي بيان
مي كند. از جمله اميد سعد بن ابي وقاص به خلافت خويش را توضيح مي دهد. سعد در نقلي ديگر از
بيان عذري كه در اينجا آورديم چنين گفته است:


3ـ اعتراض به تقسيم اموال عمومي

يك مشكل اساسي براي بسياري از مخالفان و ناراضيان حكومت علوي(ع) روش آن
حضرت در تقسيم اموال عمومي بود. در همان نخستين روزهاي خلافت، صداي برخي از افراد از
نحوه تقسيم اموال بلند شد. امام علي(ع) كه مي دانست بسياري روش او را بر نخواهند تابيد ضمن

 


|357|

سخناني كه به نقل ابن ابي الحديد روز دوم بيعت با ايشان ايراد شد فرمود:
"... فانتم عباد الله و المال مال الله يقسم بينكم بالسوية لافضل فيه لاحد علي احد و
للمتقين عند الله غداً احسن الجزاء و افضل الثواب لم يجعل الله الدنيا للمتقين اجراً و لا
ثواباً ... فان عندنا مالاً نقسمه فيكم و لا يتخلفن احد منكم عربي و لا عجمي ... [28]
شمابندگان خداهستيدومال،مال خداست.به طورمساوي بين شماتقسيم مي شود.
هيچ برتري براي كسي بر ديگري نيست. و براي پرهيزگاران فردا روز قيامت
بهترين پاداش و برترين ثواب فراهم است. خداوند دنيا را براي پرهيزگاران پاداش
و ثواب قرار نداده است ... نزد ما اموالي است كه بين شما تقسيم مي كنيم و عرب و
عجم از آن سهم مي برند ...">

 

ابن ابي الحديد به نقل از استادش مي گويد: اين اولين سخني بود كه مخالفان را ناخوش آمد و
كينه در دل آنها كاشت.
[29] آنگاه اين افراد را كساني معرفي مي كند كه به نشانه اعتراض به روش
حضرت در تقسيم اموال آن را نپذيرفتند: طلحه، زبير، عبدالله بن عمر، سعيد بن عاص، مروان
بن حكم و مرداني از قريش و غير آن. سپس جلسه گفتگوي اعتراض آميز آنها را با حضرت در
فرداي آن روز نقل مي كند. [30] در نقلي ديگر، اعتراض طلحه و زبير به شيوه تقسيم اموال آمده
است. آنان مي گفتند تساوي در تقسيم اموال مخالف با روش خليفه دوم است. حضرت در پاسخ
مي فرمود: اين روش پيامبر اكرم(ص) و برآمده از قرآن است. [31]


سوم ـ خصوصيات كوفه مركز خلافت

غالباً عامل عمده ناپايداري و به سامان نرسيدن حكومت علوي(ع) خصوصيات مردمان
كوفه دانسته مي شود. اين معنا بيش از هر چيز از شكوه ها و سرزنشهاي خود حضرت از اين مردم
كه انتظار مي رفت از ابتدا تا انتها بازوي تواناي ايشان در از ميان برداشتن موانع عمده استقرار
حكومت باشند آشكار است. البته نه همه كوفيان مذموم بوده اند و نه در همه مقاطع تاريخي
برخورد يكساني داشته اند.
[32] در ابتداي همين نوشته اشاره شد كه در اوايل خلافت امام علي(ع)
بيشترين اميد براي ياري امام(ع) در بين مراكز مهم اسلامي آن زمان از همين كوفه مي رفت.
چنان كه ياري آنها در جنگ جمل و بلكه در صفين تا قبل از قضيه حكميت كارساز و بلكه
سرنوشت ساز بود. تفرقه و تشتت بعد از حكميت بود كه به اوج خود رسيد. طبري به نقل يكي از

 


|358|

حاضران مي گويد: كوفيان همراه امام علي(ع) با همبستگي و برادري به صفين رفتند و با دشمني،
تفرقه و كينه همديگر بازگشتند. [33]

 

همكاري و همياري غالب كوفيان يا لااقل اميد به آن در ابتدا چنان بود كه به نقل برخي از
متون تاريخي تمجيد و تشويق امام علي(ع) را برانگيخت. در اين مقطع حضرت كوفيان را با
صفاتي همچون "گرامي ترين مسلمانان، راه يافته ترين به راه مستقيم، عادل ترين در رفتار،
صاحب برترين سهم در اسلام و بهترين دوستان پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع)" ستوده است
[34].
اين در حالي است كه در همين مقطع صحابي نسبتاً با نفوذي مانند ابوموسي اشعري در كوفه، با
ايجاد شك و شبهه در مردم آنها را از همراهي امام(ع) بازمي داشت. وي مي گفت: "امام علي شما
را به نبرد در برابر مادرتان عايشه و طلحه و زبير دو يار رسول خدا(ص) و كساني از مسلمين كه
همراه آنها هستند مي خواند. من به اين فتنه ها آگاهترم. وقتي رو آورد تيره و تار است وقتي پشت
كند نقاب از چهره برمي گيرد. اين فتنه مانند درد شكم در تن فرو مي رود و همه جا را با شاخه هاي
خود در بر مي گيرد. از اين رو نمي دانيم چه خواهد شد. شمشيرها را غلاف كنيد و نيزه ها را كنار
گذاريد ... [35]".

 

البته اين تبليغات در اين مقطع چندان كارساز نبود و نهايتاً سپاهي نسبتاً عظيم از كوفه همراه
امام(ع) در جنگ جمل فراهم آمد
[36].

 

اما كوفه تا آخر يك رنگ و يك زبان همراه و همگام امام علي(ع) به عنوان رهبر حكومت
اسلامي باقي نماند. ضربه عمده در قضيه حكميت بر وحدت و همدلي اين مردم با امام(ع) وارد
آمد. خوارج به طور مشخص و سازمان يافته از همين جا به وجود آمدند؛ هر چند ريشه هاي
فكري و فرهنگي و بروزهاي پراكنده اي قبلاً وجود داشته است. غير از ايجاد چند دستگي و
تفرقه كه در اثر حكميت در سپاه امام(ع) به وجود آمد، روند اجراي آن كه چند ماه به طول
انجاميد هم باعث خستگي و دودلي اين سپاه كه با انگيزه هايي نه چندان قوي دور هم جمع شده
بودند گرديد. همچنان كه نبرد با خوارج در نهروان كه از پي آمدهاي همين قضيه بود هم گرچه به
پيروزي قاطع و سريع امام علي(ع) انجاميد ولي آثار منفي رواني و عاطفي خود را در مردم كوفه
باقي گذاشت.

 

اين ماجراها براي آشنايان به تاريخ اسلام و بلكه اجمالي از آن براي غالب خوانندگان
معروف است. همچنان كه اثرگذاري آن در ناپايداري حكومت علوي(ع) كه مركز آن كوفه بوده

 


|359|

روشن است. البته معروف بودن و روشن بودن اين تأثير كه ما را از تطويل سخن بازمي دارد
چيزي از اهميت فراوان آن نمي كاهد. در اينجا به يك نمونه از سخنان حضرت در ملامت اين
مردم كه نشاني است از سستي و ناتواني آنها در ياري حكومت مشروع خود بسنده مي كنيم. اين
مردم همان هايي هستند كه قبلاً تمجيد و اميد ياري آن حضرت را برانگيخته اند. اما گذشت
روزگار و كوران حوادث آنها را، البته با زمينه هاي فكري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي خاص، از
اين رو به آن رو كرده است:
"... استنفرتكم للجهاد فلم تنفروا و اسمعتكم فلم تسمعوا و دعوتكم سراً و جهراً فلم
تستجيبوا و نصحت لكم فلم تقبلوا شهود كغيّاب و عبيد كارباب اَتلو عليكم الحِكَم
فتنفرون منها و اَعظِكم بالموعظة البالغة فتتفرقون عنها و احثكم علي جهاد اهل البغي
فما آتي علي آخر قولي حتي اراكم متفرقين ايادي سبا. ترجعون الي مجالسكم و
تتخادعون عن مواعظكم، اقوّمكم غدوة و ترجعون اليَّ عشية كظهر الحنيَّة عجز
المقوِّم و اعضل المقوِّم ... [37]؛
خواستم تا براي جهاد بيرون شويد در خانه خزيديد، سخن حق را به گوش شما
خواندم نشنيديد. آشكارا و نهانتان خواندم پاسخ نگفتيد. اندرزتان دادم نپذيرفتيد.
آيا حاضراني هستيد دور؟ به گفتار چون اربابان، به كردار چون مزدور؟ سخن
حكمت بر شما مي خوانم از آن مي رميد؟ چنان كه بايد اندرزتان مي دهم مي پراكنيد؟
به جهاد مردم ستمكارتان برمي انگيزانم سخن به پايان نرسيده چون مردم سبا اين سو
و آن سو مي رويد. به انجمنهاي خويش بازمي گرديد و خود را فريب خورده موعظت
وا مي نماييد. بامدادان شما را راست مي كنم، شامگاهان چون كمان خميده پشت،
سويم باز مي آييد. شما را اندرز دادن سنگ خارا به ناخن سودن است و آهن موريانه
خورده را با صيقل زدودن [38].">


چهارم ـ نداشتن كارگزاران شايسته

يكي ديگر از پايه هاي هر حكومت مقتدر داشتن كارگزاران شايسته است. با نگاه به تاريخ
اسلام مي بينيم كه شرايط از اين جهت در حكومت علوي(ع) چندان فراهم نبوده است. سستي در
انجام وظايف، عدم كارآيي و تجربه لازم، نداشتن فرمانبري لازم از حضرت، افتادن در دام

 


|360|

نيرنگ دشمني با تطميع و تهديد، از جمله مشكلات عمده اي است كه حكومت علوي(ع) از
جهت كارگزاران با آن روبه روست. هم از وقايع تاريخي و هم از نامه ها و خطابه هايي كه حضرت
با كارگزاران خود دارد اين مشكلات خود را نشان مي دهد. علاوه بر اين تعداد انگشت شماري از
ياران باوفا و مخلص مانند عمار و مالك نيز يا در صحنه نبرد با دشمن يا در راه انجام وظيفه يا به
دلايل ديگر از دست رفتند.

 

ابن عباس را در مجموع مي توان يكي از كارگزاران نسبتاً شايسته و بلكه از نزديكان امام
علي(ع) در حكومت به شمار آورد. اما برابر برخي از نقلها نامه اي عتاب آور كه در نهج البلاغه هم
آمده خطاب به اوست. در اين نامه آمده است:
"من تو را در امانت شريك خود داشتم و از هر كس به خويش نزديكتر پنداشتم و هيچ
يك از خاندانم براي ياري و مددكاري ام چون تو مورد اعتماد نبود و امانتدار من
نمي نمود. پس چون ديدي روزگار پسرعمويت را بيازرد و دشمن بر او دست برد و
امانت مسلمانان تباه گرديد و اين امت بي تدبير و بي پناه، با پسرعمويت نرد ِمخالفت
باختي و با آنان كه از او به يك سو شدند به راه جدايي تاختي و با كساني كه دست از
ياري اش برداشتند دمساز گشتي و با خيانتكاران هم آواز. پس نه پسرعمويت را يار
بودي و نه امانت را كارساز. گويي كوششت براي خدا نبود يا حكم پروردگار تو را
روشن نمي نمود و يا مي خواستي با اين امت در دنياشان حيله بازي و در بهره گيري از
غنيمت آنان دستخوش فريبشان سازي. چون مجال بيشتر در خيانت به امت به دستت
افتاد شتابان حمله نمودي و تند برجستي و آنچه توانستي از مالي كه براي بيوه زنان و
يتيمان نهاده بودند بربودي. چنانكه گرگ تيزتك برآيد و بز زخم خورده و از كار
افتاده را بربايد. پس با خاطري آسوده آن مال ربوده را به حجاز روانه داشتي و خود
را در گرفتن آن بزهكار نپنداشتي ...".
[39]

 

ابن ابي الحديد مي گويد در اينكه مخاطب اين نامه چه كسي است اختلاف است. ولي از
عبارتهاي به كار رفته در آن روشن است كه وي از نزديكان و معتمدان حضرت بوده است. وي
احتمال وضع و جعل در اين نقل را هم از اين رو كه همه آن را نقل كرده اند و در بيشتر متون
تاريخي آمده رد مي كند. از اين رو نهايتاً با توجه به شأن و منزلت ابن عباس، مي گويد من در اين
مسأله توقف مي كنم
[40] [و در آن اظهار نظري نمي كنم].

 


|361|

 

اين نامه كه به نظر ابن ابي الحديد از سند قابل اعتمادي هم برخوردار است هم نشان از آن
است كه در آن زمان تا چه اندازه ياران و كارگزاران حضرت گرفتار خيانت و جدايي از ايشان
شده اند و هم نشان از اينكه وخامت اوضاع تا بدانجا بوده كه ابن عباس يا كس ديگري هم منزلت با
او در بين كارگزاران به ناشايستگي مي گراييده اند. مأيوس كننده تر جوابهايي است كه از ابن عباس
در پاسخ نامه هاي حضرت نقل شده است. وي در يك پاسخ خود را نسبت به بيت المال به
صورتي كه تصرف كرده محق مي داند و بلكه بيشتر از آن را هم حق خود مي داند و در پاسخي
ديگر با تعريفي، تصرف در بيت المال را از ريختن خون مسلمان شايسته تر مي داند.
[41] البته
ممكن است از جهت فردي و شخصي ابن عباس را با توجه به سابقه و لاحقه اي كه دارد هرچند با
توبه و بازگشت و يا قابل اغماض بودن چنين رفتارهايي به صورت استثنايي در مورد انسانهاي
شايسته، تبرئه كنيم. اما غرض انعكاس جوّ و فضايي است كه در حكومت علوي(ع) از جهت
شايستگي و همراهي كارگزاران وجود داشته است.

 

وضعيت برخي ديگر از كارگزاران نيز به طور خاص از نامه هايي كه حضرت به آنها نوشته اند
روشن مي شود. از جمله منذر بن جارود عبدي،
[42] اشعث بن قيس، [43] مصقلة بن هبيرة، [44] كميل
بن زياد نخعي. [45] همچنين در برخي از خطابه هاي آن حضرت براي مردم كوفه چنين نقل شده
است:
"... لقد استعملت منكم رجالاً فخانوا و غدروا و لقد جمع بعضهم ما ائتمنته عليه من
فييء المسلمين فحمله الي معاوية و آخر حمله الي منزله تهاوناً بالقرآن و جرأة علي
الرحمن ..."> [46]؛
من عده اي از شما را بر كارها گماردم پس خيانت كردند و نيرنگ زدند. برخي از آنها
اموال عمومي مسلمانان را كه من آنها را بر آن ايمن پنداشته بودم گردآوردند و نزد
معاويه بردند و برخي ديگر از روي بي اعتنايي به قرآن و سرپيچي از امر خداي
سبحان، اموال را به خانه خود بردند ...".


ب ـ عوامل خارجي

مراد از عوامل خارجي چنانچه قبلاً هم اشاره شد خارج از قلمرو اسلامي يا نامسلمانها نيست.
مراد كساني است كه عملاً با حكومت به جنگ و مبارزه پرداختند. غير از درگيريهاي كوچك و

 


|362|

بزرگي كه در اطراف و اكناف قلمرو حكومت علوي(ع) توسط دشمنان آن حضرت به وقوع
مي پيوست، دوران كوتاه اين حكومت با سه نبرد تمام عيار كه حضرت شخصاً در آن حضور
داشتند همراه است. نبردهاي جمل، صفين و نهروان. در برخي نقلها، حضرت از دشمنان خود در
اين نبردها با عنوان ناكثين، قاسطين و مارقين ياد كرده است. [47] نبرد جمل در مقابل ناكثين، با همه
دشواريهايي كه داشت با پيروزي قاطع امام علي(ع) پايان يافت. در نبرد نهروان نيز پيروزي
قاطع از امام(ع) بود اما پي آمدهاي آن تزلزل جدي در تار و پود حكومت و نهايتاً سبب ساز
شهادت آن حضرت بود. جنگ صفين هم كه با ضرب نيرنگ، تهديد و تطميع معاويه و عمرو
عاص نهايتاً به نفع آنها پيش رفت، در واقع با انعقاد پيمان صلح معاويه با امام حسن(ع)
جانشين امام علي(ع)، در مدت كوتاهي پس از شهادت آن حضرت، به حكومت علوي(ع)
پايان داد.

 

بنابراين نقش و تأثير عوامل خارجي از قبيل آنچه ذكر شد در ناپايداري حكومت علوي(ع)
غير قابل انكار است و نياز به بحث و بررسي بيشتري در اين مختصر ندارد.


ج ـ محافظت از ارزشها و اصول

به نظر مي رسد خصوصيت و امتياز بارز حكومت علوي(ع) كه عملاً در شرايط زماني و
مكاني، دوران آن به ناپايداري بلكه زوال اين حكومت انجاميد تحفظ و پافشاري امام به عنوان
رهبر اين حكومت بر روي دسته اي از اصول ارزشي است. درست است كه عوامل خارجي و
داخلي ياد شده نقش عمده اي در ناپايداري اين حكومت داشته اند، اما عامل كليدي و بلكه عامل
تيزكننده و شتاب دهنده به ساير عوامل همين عامل است. قبل و بعد از حكومت علوي با همين
مردم و همين شرايط قلمرو اسلامي شاهد حكومتهاي مقتدري همچون حكومت خليفه دوم و
حكومت معاويه بوده است كه بيشترين كشورگشايي ها را در تاريخ اسلام رقم زده است. اگر اصل
براي امام علي(ع) حكومت كردن بود قطعاً مي توانست با همان وسايل و شيوه هايي كه معاويه در
همان شرايط حكومت مقتدر خود را سامان داد بر كرسي خلافت اسلامي سالها تكيه زند.

 

در اينجا مبحث مهم محافظت از اصول و ارزشها يا حفظ حكومت مطرح است. روشن است
كه حكومت اسلامي با حفظ قدرت خود مي تواند بسياري از ارزشهاي اسلامي را زنده كند و به
حفظ و گسترش آنها بپردازد. اما برخي از اصول ارزشي غير قابل اغماض از ديدگاه اسلام، در

 


|363|

شرايطي اصل حكومت و نظام اسلامي را به چالش مي گيرد. در كوران حوادث و جريانهاي
روزگار، گاه مي شود كه اگر حكومت اسلامي بخواهد برخي از اين ارزشها را حفظ كند بايد تن به
نابودي يا تزلزل خود بدهد. پرسش اساسي اين است كه در اين چالش وظيفه حكومت داران
چيست؟ آنچه در روزگار ما به عنوان "مصلحت نظام" گاه گفته مي شود كه بر همه امور مقدم
است، با سيره علوي(ع) برآمده از متون تاريخي و روايي موجود تا چه اندازه منطبق است؟ البته
"مصلحت نظام" در اينجا به معناي مصلحت حفظ حكومت براي خود گرفته مي شود و منظور از
"خود" كساني است كه داعيه و وظيفه حفظ اصول ارزشي از ديدگاه اسلام را دارند. و بر اساس
همين وظيفه مندي است كه به تشكيل و تثبيت حكومت اسلامي اقدام مي كنند. بررسي
عوامل ناپايداري حكومت علوي(ع) در بخش عوامل ارزشي مي تواند پاسخگوي اين
پرسشها باشد.

 

براي سامان دادن به پاسخ پرسشهاي فوق لازم است به دو نكته توجه شود. اول اينكه اين
اصول كدامند؟ و دوم اينكه در چالش بين آنها و پايداري حكومت كدام يك مقدم است؟ در حد
تتبع و تأمل نگارنده و حوصله نوشتاري مختصر، به ترتيب زير به بررسي مهمترين آنها
مي پردازيم.


1ـ اجراي قاطع عدالت

عدالت علي(ع) زبانزد دوست و دشمن است. بررسي معناي عدالت و جوانب مختلف آن در
عدالت علوي(ع) در اين مختصر نمي گنجد. آنچه در اينجا مورد نظر است شيوه اجراي عدالت
است به دست آن حضرت. به طور خاص نيز معناي عدالت اقتصادي و در بعد تقسيم اموال
عمومي منظور است. امام علي(ع) معتقد بود اين اموال بايد به طور مساوي بين همه مسلمانان
حاضر تقسيم گردد. تقسيم اموال عمومي به طور مساوي در شرايط زماني و مكاني حكومت
علوي(ع) كار آساني نبود. دشواري عمده آن بود كه اولاً بيش از بيست سال اين اموال با ترتيب و
ترجيح خاصي تقسيم مي شد. ثانياً كساني با نفوذ اجتماعي قابل توجه معتقد بودند كه اوصافي
مانند عرب بودن، سابقه و قدمت مسلماني و بلكه حسب و نسب خانوادگي براي آنها موجب
امتيازاتي مي شود كه بر اساس آن بايد سهم بيشتري از بيت المال داشته باشند. اين باور، به ويژه
در چند سال آخر خلافت عثمان بيش از پيش و با شكلي افراطي تر و دايره اي تنگ تر از تبعيض

 


|364|

خانوادگي، تثبيت شده بود. [48]

 

قبلاً خطبه اي كه امام(ع) روز دوم از بيعت مردم با ايشان به عنوان خليفه چهارم ايراد كردند
نقل شد. اين خطبه نشان مي دهد كه حضرت با آگاهي كامل از نفوذ و رسوخ فرهنگ تبعيض در
تقسيم اموال عمومي و پي آمدهايي كه مبارزه با آن مي تواند براي حكومت داشته باشد، با آن
مخالفت كردند.

 

روز بعد از ايراد اين خطبه، وقتي مردم براي گرفتن اموال آمدند، به عبيدالله بن ابي رافع كاتب
فرمودند: از مهاجران شروع كن و به هر كس كه حاضر است سه دينار بده. سپس انصار را هم به
همين شكل و نيز هر كسي از مردم كه حاضر است قرمز و سياه. مي گويند سهل بن حنيف عرض
كرد: اين بنده ديروز من است كه امروز او را آزاد كرده ام، حضرت فرمود: به او همان مقدار
مي دهيم كه به تو و به هر يك سه دينار دادند و كسي را بر كس ديگر برتري ندادند.
[49]

 

برابر نقل ديگري در خطبه اي كه پس از بيعت با ايشان ايراد شده آمده است:

 

همين روش بود كه عملاً طلحه و زبير را در مقابل امام(ع) قرار داد و نهايتاً جنگ جمل را بر
ايشان تحميل كردند. نكته مهم اين است كه حضرت قطعاً مي دانسته اند كه اگر تا حدودي در
اجراي عدالت تسامح پيشه كنند و به شكلي همان شيوه سابق را ادامه دهند به تثبيت و پايداري
حكومت در آن شرايط نابسامان كمك كرده اند.
[51] ممكن بود به تدريج و با تدبيرهاي معمول در
حكومتها بتوان بعداً تقسيم اموال را به گونه عادلانه سامان داد. اما از سخنان بالا چنين برمي آيد كه
حضرت به تأخير و حتي تدريج در اين باره كه متضمن برخي ناعدالتي ها خواهد بود ولي در
عوض مصلحت پايداري و تثبيت حكومت را دارد راضي نبوده اند.

 


|365|


2ـ نفي استبداد و خشونت غير قانوني

يكي ديگر از اصول غير قابل تسامح در سيره حكومتي امام علي(ع) تن ندادن به استبداد و
خشونت غير قانوني است. خواهيم ديد كه مراد از قانون در اينجا همان است كه با عنوان حدود
الهي مشخص شده است. حتي در همين جملاتي كه چند سطر قبل، حضرت در آنها سخن از
شمشير و تازيانه براي اجراي عدالت بردند، آن را به عنوان دارويي كه خدا با آن مردم را مداوا
مي كند و امام مسلمين نمي تواند در اجراي آن مسامحه كند مطرح كردند. در جملاتي كه در ادامه
خواهد آمد مي بينيم كه شمشير را براي امام مسلمين آنجا كه خارج از حدود معين الهي باشد نفي
مي كنند. همان شمشيري كه مستبدان تاريخ به وسيله آن مردم را رام و مطيع خود مي سازند و
حكومتهاي خود را پايدار و مستقر مي كنند.

 

در فرازي از خطبه اي كه در اواخر خلافت ايشان نقل شده و در آن از بي وفايي، سستي،
خيانت و ناهمراهي برخي از ياران خود و مردم كوفه سخن گفته اند، چنين آمده است:
مردم! من موعظه هايي كه پيامبران با آن امتهاي خود را موعظه مي كنند، در ميان شما
پراكندم و آنچه را جانشينان پيامبران به نسل بعدي مي رسانند، به شما رساندم و شما را
با موعظه هاي قرآن هشدار دادم ولي سودي نبخشيد. و شما را با تازيانه اي كه با آن
سفيهان را اندرز مي دهند ادب كردم ولي [از راه كج] برنگشتيد. شما را با تازيانه اي كه
با آن حدود پروردگارم را برپا مي دارم مجازات كردم ولي به راه راست نيامديد.
همچون شترباني كه تلاش مي كند با آواز مخصوصي شتران را گِرد آب فراهم آورد
شما را خواندم ولي گِرد نيامديد. شما را به خدا قسم آيا رهبري غير از من انتظار داريد

 


|366|
كه شما را به راه آورد و طريق حق نشان دهد؟ آگاه باشيد، به خدا سوگند من مي دانم
چه چيزشما راسامان مي دهد وكجي شما رابه اذن خدا راست مي كند ولي من اصلاح
شما را به قيمت افساد خودم شايسته نمي بينم [و به تحقيق مي دانم آنچه شما را به
صلاح مي آورد همانا شمشير است ولي من كسي نيستم كه صلاح شما را به قيمت
فساد خودم دنبال كنم].

 

پس از اين فراز، تسلط كسي را پيش بيني مي كنند كه به ضرب شمشير و قهر و غلبه مردم را
مطيع خود مي سازد و آنها را به صحنه هاي نبرد به نفع خود مي كشاند.">
[53]

 

توسل به زور هر چند براي حفظ حكومت حق و مشروعي همچون حكومت امام علي(ع)،
در اين جملات ناشايست شمرده شده است. جمله عميق و عبرت آموز "و لكني لا اري اصلاحكم
بافساد نفسي" براي بيان همين معناست. اينكه معروف است "قدرت فساد مي آورد" همين نوع
قدرتي است كه بر پايه استبداد و خشونت بنا شود و نمونه آن را در ادامه همين خطبه پيش بيني
كرده اند. قدرتي كه "احترام بزرگ را نگه نمي دارد و به كوچك ترحم نمي كند. دانشمندان را
گرامي نمي دارد. اموال عمومي را بالسويه تقسيم نمي كند. به خشونت و تحقير مردم مي پردازد و
آنها را براي نبرد در جنگهايي كه مي خواهد آماده مي سازد و ...
[54]".

 

شيوه حكومت علوي(ع) در مقابل اين شيوه قرار دارد. در اين حكومت همراهي مردم از
طريق "موعظه" طلب مي شود نه از طريق شمشير. براي حضرت علي(ع) روش موعظه صرفاً
يك شيوه و روشي نيست كه اگر در شرايطي مانند شرايط مردم كوفه كارآيي خود را از دست
بدهد، به خاطر حفظ اصل حكومت، هر وسيله ديگري هم از جمله زور و خشونت به كار گرفته
شود. حضرت علي(ع) حاضر است حكومت حق و مشروع خود را از دست بدهد اما به هر
شيوه اي و به طور خاص شمشير و زور خارج از حدود و مجازاتهاي معين الهي، متوسل نشود،
بيان روشهاي حفظ حكومت به طريق غير مشروع و روش مستبدان در فراز فوق و اشاره به
كارساز بودن آن در حفظ حكومت راه بسياري از توجيهات را مي بندد. با اين بيان كسي نمي تواند
از تقدم مطلق مصلحت حفظ حكومت اسلامي مشروع بر همه مصالح و ارزشهاي اسلامي دفاع
كند. حضرت با وجودي كه مي داند و در اين جملات هم اعلام مي كند كه مي تواند حكومت
مشروع اسلامي را با روش استبداد و خشونت حفظ كند آن را رد مي كند. بنابراين نمي توان گفت
اينكه حضرت از چنين روشهايي استفاده نكرده اند از آن رو بوده است كه در آن شرايط يا توانايي

 


|367|

آن را نداشته اند يا شرايط فراهم نبوده است.

 

از اينجاست كه مي فهميم كه چگونه حفظ ارزش نفي استبداد و خشونت غير قانوني عملاً به
ناپايداري حكومت علوي(ع) منجر مي شود و در شمار يكي از عوامل مهم و كليدي ناپايداري
قرار مي گيرد. تقدم چنين ارزشي بر اصل حكومت كه در سخنان فوق به صورت قضيه كلي و
نظري آمده، در سيره عملي آن حضرت هم ديده مي شود. يك نمونه برخورد حضرت با طلحه و
زبير است. جريان نارضايتي و اشاره به برخي از گفتگوهاي آنها با امام(ع) قبلاً گذشت. در ادامه
همان جريان و مأيوس شدن طلحه و زبير از اينكه بتوانند حضرت را ذره اي از جاده عدالت به نفع
خودشان منحرف سازند، نقل است كه از حضرت اجازه خروج از مدينه براي عمره گرفتند.
حضرت فرمود: شما قصد عمره نداريد بلكه مي خواهيد نيرنگ و خيانت ورزيد، همانا قصد بصره
كرده ايد. آنان قسم مؤكد خوردند كه توطئه اي عليه حكومت نخواهند كرد و بيعت خود را
نخواهند شكست. ابن عباس وقتي طلحه و زبير از نزد حضرت بيرون مي شدند با آنها برخورد كرد
و پرسيد اميرالمؤمنين(ع) به شما اجازه خروج داد؟ گفتند: آري. وقتي خدمت حضرت مي رسد،
حضرت خطاب به او مي فرمايند: به خدا قسم كه اين دو انگيزه اي جز فتنه و توطئه ندارند. و سپس
چگونگي توطئه آنها را پيش بيني مي كنند. ابن عباس عرض مي كند اگر اين جريان براي شما
معلوم است پس چرا به آنها اجازه داديد؟ چرا آنها را به زندان نمي اندازيد و به زنجير نمي كشيد تا
مسلمانها از شر آنها در امان باشند؟ حضرت در پاسخ نمي فرمايند كه شرايط اجازه نمي دهد يا
مصلحت حفظ حكومت چنين اقتضا ندارد. آنچه در پاسخ حضرت با وجودي كه پاي حفظ
حكومت، تزلزل نظام مشروع اسلامي و توطئه عليه آن در ميان بود، اين است:
اي ابن عباس! آيا تو مرا به آغاز ستم و به بدي قبل از نيكي دعوت مي كني؟ [آيا مرا
مي خواني كه] بر اساس گمان و اتهام كسي را مجازات كنم و قبل از اينكه اقدامي بشود
من اقدام كنم؟ به خدا سوگند! از آنچه خدا از من پيمان گرفته، يعني اجراي حكم خدا و
عدالت كوتاهي نمي كنم و آغازكننده جدايي نخواهم بود."> [56]

 


|368|


3ـ نفي عذر و نيرنگ در حكومت داري

اصل ارزشي پرهيز از عذر و نيرنگ در حكومت داري يكي ديگر از اصولي است كه عملاً به
ناپايداري حكومت علوي(ع) كمك كرده است. در خطبه اي كه قبلاً فرازهايي از آن نقل شد و
گفته شده در روزهاي آخر خلافت حضرت ايراد شده، پس از بيان بي وفايي و سستي برخي ياران
و مردم كوفه و يأس از ادامه حكومت با آنان، در مقايسه با معاويه كه علايم تحكيم و تثبيت
حكومتش در مقابل حكومت امام(ع) روشن شده بود، چنين آمده است:
مردم! به خدا سوگند معاويه زيرك تر از من نيست. ولي او نيرنگ مي زند و حكم خدا
را سرپيچي مي كند [با خيانت و غير آن]. اگر ناشايستگي نيرنگ نبود من زيرك ترين
مردم بودم. ولي هر نيرنگي زير پا گذاشتن حكم خداست و هر سرپيچي از حكم خدا
به كفر مي انجامد. آگاه باشيد نيرنگ و نافرماني و خيانت در آتش هستند ...".

 

ابن ابي الحديد در شرح اين جملات در باره سياست و زيركي اميرالمؤمنين(ع) به تفصيل
سخن گفته است. وي ضمن تأكيد بر زيركي و سياستمداري فوق العاده امام علي(ع)، ايشان را با
خليفه دوم كه حكومتي نسبتاً مقتدر و پايدار تشكيل داده بود مقايسه مي كند و مي گويد:
"به جز شرايط متفاوت كه در ناپايداري حكومت علوي(ع) تأثير بسزايي داشته
است، خليفه دوم به قياس، استحسان و مصالح مرسله عمل مي كرده و كليات متون
ديني (عمومات نصوص) را با رأي شخصي و استنباطهاي خود از اصولي كه بر خلاف
آن كليات بوده تخصيص مي زده است. خليفه دوم با دشمنان خود كيد و نيرنگ
مي ورزيده و اين روش را به كارگزاران خود نيز توصيه مي كرده. با تازيانه هر كسي
را كه مورد اتهام او بوده تأديب مي كرده است. كساني را كه به لحاظ اجتماعي از
احترامي برخوردار بوده اند، اگر مستحق مجازات هم بوده اند مي بخشيده. در حالي كه
اميرالمؤمنين(ع) چنين روشي را شايسته پيروي نمي ديده است. ايشان مطابق
نصوص متون ديني و ظواهر آن عمل مي كرده است و با آراي شخصي و قياس آنها را
كنار نمي گذاشته. امور دنيا را بر دين تطبيق مي داده است [نه اينكه دين را ابزاري]

 


|369|
براي امور دنيا قرار دهد. همه براي او [در مقابل قانون و احكام] مساوي بوده اند ...
بنابراين شيوه امام علي(ع) با خليفه دوم در اداره حكومت و سياست متفاوت بوده
است ...". [58]

 

وي آنگاه از قول استادش به مقايسه امام علي(ع) و معاويه مي پردازد و مي گويد:

 

همو، بعد از اين، به تفصيل مواردي را مي آورد كه لااقل در تعدادي از آنها امام علي(ع)
مي توانسته است با بكارگيري برخي از تدبيرهاي معمول حكومتگران، بدون توجه به اصول
ارزشي خود، به تحكيم و استقرار حكومت خود بپردازد ولي چنين نكرده است
[60]. از جمله راضي
نشدن به بقاي معاويه، اجازه دادن به طلحه و زبير براي خروج از مدينه، در پيش نگرفتن سياست
تطميع و تهديد در مقابل تعدادي از ياران كه به دشمن مي پيوستند، مانع نشدن از معاويه و سپاه او
براي استفاده از آب فرات هنگام نبرد صفين در حالي كه معاويه چنين كرد.


4ـ درسها و عبرتها از عوامل ناپايداري

عوامل ناپايداري حكومت علوي(ع) را مرور كرديم. عوامل خارجي امري طبيعي مي نمايد
كه بايد با آن به روشهاي مختلف مقابله كرد. درسها و عبرتها بيشتر در عوامل داخلي و "محافظت
از ارزشها و اصول" آموختني است. هم مردم و هم حكومتهاي مشروع اسلامي كه خود را پيرو
اميرالمؤمنين علي(ع) در حكومت داري مي دانند، مخاطب اين عبرت ها هستند. بر محور
پايداري و ناپايداري حكومت وظايف مردم و حكومت يكسان نيست. اين وظايف را در
"عوامل داخلي" يادشده در اين نوشتار براي مردم، و در عواملي كه تحت عنوان "محافظت از
ارزشها و اصول" خوانده شد، براي حكومت، مي توان استفاده كرد.

 

از عوامل داخلي مي توان آموخت كه وقتي حكومت مشروع اسلامي بر سر كار است، لااقل با

 


|370|

اين فرضي كه آن حكومت در راستاي وظايف خود بر محور "محافظت از ارزشها و اصول" گام
برمي دارد، مردم وظيفه همدلي، همراهي و اطاعت از حكومت را بر عهده دارند. حتي انتقاد
سازنده تحت عناوين امر به معروف و نهي از منكر، نصيحت ائمه مسلمين و ...، هم در
چهارچوب همين وظيفه است. بنابراين بر محور پايداري و ناپايداري حكومت مشروع اسلامي
وظيفه مردم، تلاش مطلق در راستاي پايداري و تثبيت حكومت اسلامي است. هر يك از عوامل
داخلي كه در اين مقاله ياد شد، در واقع، نوعي كوتاهي اختياري يا غير اختياري مردم است در
ايفاي چنين نقش و وظيفه اي.

 

اما از عوامل ارزشي (محافظت از اصول و ارزشها) چنين مي توان آموخت كه وظيفه
حكومت گران به طور مطلق در جهت تثبيت و پايداري حكومت مشروع اسلامي نيست. امام
علي(ع) به عنوان حاكم مشروع اسلامي به پيروان خود مي آموزد كه اصولاً حكومت مشروع
براي رسيدن به يك اهداف معيني است. همچنان كه با روشهاي معيني هم مي تواند به حيات خود
ادامه دهد. سخن دراين باره فراوان است، اما آنچه به طور مشخص از مختصر بررسي كه در اين
مقاله داشتيم به دست مي آيد اين است كه:

 

اولاً ، عدالت اقتصادي و تساوي مردم در برخورداري از موقعيتهاي اقتصادي يكي از اهدافي
است كه حكومت اسلامي نمي تواند آن را فداي مصلحت مؤكد و بااهميتي همچون حفظ و
پايداري حكومت اسلامي كند. حسب و نسب، سابقه، موقعيت اجتماعي و حتي تقوا و
فرهيختگي هم در اينجا موجب برتري و امتياز نمي شود. نكته مهم اين است كه اگر امتيازطلبي بر
اساس چنين اموري به صورت فرهنگ و عرف روز هم در آمده باشد به گونه اي كه مقاومت در
برابر آن مي تواند به تزلزل و ناپايداري حكومت منجر گردد باز هم توجيهي براي صحه گذاشتن
بر آن نيست. اما ظرافت قضيه در اين است كه با توجه به اصول ديگر، حكومت اسلامي نمي تواند
حتي براي پياده كردن همين اصل هم به خشونت و زور متوسل شود.

 

ثانياً ، استبداد و خشونت خارج از حدود الهي، در حكومت اسلامي ممنوع است. وقتي اين
روش براي تثبيت و پايداري حكومت اسلامي آن هم حكومت آرماني امام علي(ع) ناپسند و
مردود باشد تكليف ساير حكومتهاي اسلامي در هر زمان و مكاني و با هر هدفي كه باشد روشن
است. روش امام علي(ع) براي تثبيت و پايداري حكومت خود اين است كه با "موعظه" و
اجراي مجازاتهاي مقرر اسلامي حركت كند. اگر اين ابزارها كارگر نيفتاد لزوم پايداري و حفظ

 


|371|

حكومت اسلامي نمي تواند توجيه گر توسل به شمشير باشد. امام علي(ع) در تعبير زيبا و عميق "و
لكني لااري اصلاحكم بافساد نفسي" كه در ذيل بيان روشهاي مشروع براي راه اندازي مردم به
پيروي از حكومت نقل شده، همين درس را به پيروان خود مي دهد.

 

اما ظرافت مطلب در اينجا اين است كه عدم توسل به شمشير براي اصلاح و به راه آوردن
مردم هرگز به اين معنا نيست كه در مقابل اقدام عملي دشمنان و براندازي حكومت سكوت و
سكون جايز باشد. جالب است در ادامه همين خطبه اي كه جمله فوق در آن بود، وقتي حضرت از
بي وفايي مردم به شدت گله و شكايت مي كنند و آنها را به روي كار آمدن حكومتهاي جبار و قهار
انذار مي دهند، و با موعظه هاي به يادماندني هشدار مي دهند، اشعث بن قيس عرض مي كند: [حال
كه كار به اينجا كشيده و همراهي عمومي مردم را به هر دليلي از دست داده ايد] چرا همچون عثمان
بن عفان عمل نمي كنيد
[61]؟ ظاهراً و با توجه به پاسخي كه حضرت مي دهند مرادش اين است كه
همانند او در خانه بنشينيد و در مقابل اقدام براندازان حكومت كاري نكنيد. در پاسخ حضرت
آمده است:
"... من چگونه مانند عثمان رفتار كنم در حالي كه دليل روشن از پروردگارم دارم و
حجت دردستانم است وحق با من است؟ به خداسوگند هركس اجازه دهدتا دشمن به
گوشت و استخوان و پوست او حمله كند و جانش را به خطر اندازد و خون او را بريزد
در حالي كه مي تواند او را باز دارد، ناتوانيش بزرگ و دلش سست است. تو اي پسر
قيس! اگر خواهي چنين (مانند عثمان) رفتار كن اما من به خدا قسم هرگز با دست خود
چنين نمي كنم. اگر مانند عثمان بر من بشورند چكاچك شمشيرها است كه از آنها
مرگ و جراحتهاي دست و پا برخواهد خاست؛ آنگاه خدا هر چه خواهد آن كند ... [62]".

 

در اينجا حضرت به مشروعيت و حقانيت خود استناد مي كنند و اقدام قاطع عليه شورشياني كه
دست به شمشير برده اند را توجيه مي كنند. اما در آنجا كه به راه آوردن و مطيع ساختن مردم مطرح
است مشروعيت و حقانيت حكومت نمي تواند توجيه گر كاربرد خشونت و شمشير باشد. يعني
در مورد مردمي كه عليه حكومت اقدام عملي نمي كنند اما حتي در زمان حساس جنگ با دشمن
هم به همراهي حكومت مشروع اسلامي برنمي خيزند، نمي توان با استناد به مشروعيت و حقانيت
حكومت و اينكه اگر به زور هم كه شده مردم را همراه نكنيم اصل حكومت در معرض زوال و
نابودي قرار مي گيرد، زور و تحميل را توجيه كرد. در اين مورد موعظه و تبليغ حسن به روش

 


|372|

پيامبران الهي و البته اجراي حدود تعريف شده در متون اسلامي است كه مشروعيت دارد. و گرنه
سر از "اصلاح ديگران به قيمت افساد خود" در خواهد آورد. امام علي(ع) در اين جملات
نوراني [63] همراهي آگاهانه، هدايت شده و گزينش گرانه مردم را طلب مي كند.

 

ثالثاً ، كاربرد نيرنگ و عذر كه به نظر مي رسد مي توان آن را امروزه "سياسي كاري" ناميد
براي حفظ حكومت مشروع اسلامي ممنوع است. از مقايسه امام علي(ع) خود را با معاويه، بر
محور پايداري و ناپايداري حكومت، چنين برداشت مي شود كه گويا حضرت مي فرمايد: من
"علي(ع)" خواهم ماند و هرگز براي حفظ و پايداري حكومت خود "معاويه" تاريخ نخواهم شد.

 


پي نوشت ها:
[1] ـ ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون،تهران،استقلال1410ه….ق،ص170.ابن خلدون اين مدعاي خود رابربرهاني استوار
دانسته كه از مباني خود او در روند تشكيل و توسعه و زوال حكومتها ناشي مي شود. البته درستي مدعا كه در جاي خود
قابل بررسي است الزاماً به معناي درستي اين مباني نيست.
[2] ـ بنگريد نهج البلاغه، خطبه هاي 34، 69، 71 و 119. [3] ـ تاريخ طبري، ج3، ص494. [4] ـ همان، ص493. [5] ـ بنگريد: ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج2، ص275، پايان شرح خطبه 92. [6] ـ الغدير، ج 8، ص 145. [7] ـ همان. [8] ـ طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج3، ص322 و ... . [9] ـ همان. [10] ـ الغدير، ج8، صص143 ـ 331. همچنين بنگريد: رسول جعفريان، تاريخ خلفا، صص145 ـ 147. [11] ـ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، دارالفكر، ج1، ص194 و نيز طبري، ج3، ص399. [12] ـ نهج البلاغه، صبحي صالح، ص49. [13] ـ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج1، ص96، در شرح خطبه 3 و نيز بنگريد: الغدير، ج8، صص321 به بعد و رسول
جعفريان، تاريخ خلفا، صص150 به بعد.
[14] ـ رسول جعفريان، تاريخ خلفا، ص147. [15] ـ حجرات(49)، آيه 6. [16] ـ جعفريان، همان، صص148 ـ 150. [17] ـ عثمان برخي از ناراضيان حكومت خود را به شام كه عمدتاً به واسطه حضور قوي معاويه نقطه امني براي او مي نمود
تبعيد مي كرد ولي اينان در آنجا نيز براي او و معاويه مشكل آفرين بودند، همان، صص163 ـ 165.
[18] ـ بنگريد: ابن ابي الحديد، ج2، ص290.

 


|373|
[19] ـ تاريخ طبري، ج3، ص450 به بعد و نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 92، ص136. [20] ـ همان، ص456 و ابن جوزي، تذكرة الخواص، ص57 و ابن ابي الحديد، ج1، ص119 (شرح خطبه 22). [21] ـ همان، ص452. [22] ـ جعفريان، تاريخ خلفا، ص230. [23] ـ تاريخ طبري، ج3، ص454؛ الارشاد، ص130 و تذكرة الخواص، ص58. [24] ـ ابن سعد، طبقات، ج3، ص31. [25] ـ ظاهراً محمد بن سلمه. [26] ـ الجمل، صص45 و 46 و نيز بنگريد: تاريخ طبري، ج3، ص466. [27] ـ ابن سعد، طبقات، ج3، ص143. [28] ـ ابن ابي احديد، شرح نهج البلاغه، ج2، ص272، شرح خطبه 92. [29] ـ همان. [30] ـ همان، و ص273. [31] ـ بحارالانوار، ج32، ص30. [32] ـ بنگريد: رسول جعفريان، تاريخ خلفا، صص343 ـ 348. [33] ـ تاريخ طبري، ج4، ص45. [34] ـ ارشاد، ص133 و نيز بنگريد: شرح ابن ابي الحديد، ج1، ص211، جمل، ص132 و تاريخ طبري، ج3، ص493. [35] ـ جمل، ص134 و نيز بنگريد: تاريخ طبري، ج3، ص497. [36] ـ جمل، ص136 به بعد و تاريخ طبري، ج3، ص500. [37] ـ نهج البلاغه، صبحي صالح، ص141: خطبه 97. پژوهشگران سخت كوش "تمام نهج البلاغه مشهد و قم مؤسسة الامام
صاحب الزمان(عج) 1418، ص491 ـ 524" تلاش كرده اند تحت عنوان خطبه 61 مجموعه اي گرانبها از منابع متعدد
فراهم آورند كه متن نقل شده قسمتي از آن است. به نقل برخي از آن منابع (همان، صص491 و 524) اين خطبه در
واپسين روزهاي حيات آن حضرت ايراد شده است.
[38] ـ نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدي، ص89. [39] ـ همان، ص313. [40] ـ شرح نهج البلاغه، ج4، صص88 ـ 89 و نيز بنگريد: تاريخ طبري، ج4، ص108. [41] ـ همان، ص88. [42] ـ نهج البلاغه، ص461، نامه 71. [43] ـ همان، ص366، نامه 5. [44] ـ همان، ص415، نامه 43 (البته در اين نامه رفتار ناشايست به طور قطعي نسبت داده نمي شود بلكه به صورت خبري كه
رسيده است).
[45] ـ همان، ص450، نامه 61. در اين نامه ناتواني يا سستي در انجام وظيفه مورد سرزنش است نه خيانت يا عدم موالات با
امام(ع).
[46] ـ ارشاد، ص148.

 


|374|
[47] ـ نهج البلاغه خطبه 3 (معروف به شقشقيه): فلما نهضت بالامر نَكَثتْ طائفة و مرقت اخري و قَسَط آخرون. به نقل از
پيامبر اكرم(ص) نيز نبرد با اين سه گروه ياد شده است، ميثم بن علي بن ميثم البحراني، شرح نهج البلاغه، ج1، ص265. و
نيز بنگريد: ابن شهرآشوب، المناقب، ج3، ص167 و ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج1، ص96، (شرح خطبه
شقشقيه).
[48] ـ بنگريد: رسول جعفريان، تاريخ خلفا، صص241 ـ 243. [49] ـ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 272. [50] ـ تمام نهج البلاغه، ص402. [51] ـ نصيحت مالك كه مي توان او را وفادارترين يار حضرت دانست. و پاسخ ايشان به او در همين باره را در شرح ابن
ابي الحديد ج1، ص215 (شرح خطبه 34) بخوانيد. وي در همين جا، نقل مي كند كه مهمترين عامل در روي گرداني عرب
از امام(ع) مسأله اموال بوده است.
[52] ـ تمام نهج البلاغه، ص511. [53] ـ همان. [54] ـ همان. [55] ـ شيخ مفيد، الجمل، ص 89 و ... . [56] ـ همين روش برخورد با مخالفان را مي توان در برخورد حضرت با خريت بن راشد كه در تاريخ طبري آمده مشاهده
كرد. در آنجا نيز شبيه به اين جملات در مقابل پيشنهاد دستگيري و حبس برخي از كساني كه متهم و مشكوك به توطئه
هستند ولي هنوز اقدامي نكرده اند وجود دارد: تاريخ طبري، ج4، صص86 ـ 88.
[57] ـ تمام نهج البلاغه، ص514. [58] ـ شرح نهج البلاغه، ج2، ص878. [59] ـ همان، ص887. [60] ـ همان، ص889 ـ 905. [61] ـ تمام نهج البلاغه، ص519. البته سوء نظر اشعث با توجه به وضعيتي كه متون تاريخي در مجموع از او گزارش مي دهند
در مطرح كردن اين سخن بسيار محتمل است. اما به هر حال، پرسش و پاسخي درس آموز مطرح شده است.
[62] ـ همان. [63] ـ "ايها الناس اني قد بثثت لكم المواعظ ...: تمام نهج البلاغه، ص511 كه قبلاً ذيل عنوان "نفي استبداد و خشونت غير
قانوني" نقل شد.


تعداد نمایش : 3567 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما