صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
جامعه مدنى و نخبگان امروز در گفت و گو با دكتر برهان غليون
جامعه مدنى و نخبگان امروز در گفت و گو با دكتر برهان غليون تاریخ ثبت : 1390/11/18
طبقه بندي : ,37,
عنوان : جامعه مدنى و نخبگان امروز در گفت و گو با دكتر برهان غليون
مولف : نشريه حقايق - تونس ترجمه: مصطفي فضائلي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|10|

جامعه مدني و نخبگان امروز در گفت و گو با دكتر برهان غليون

 

نشريه حقايق - تونس
ترجمه: مصطفي فضائلي
مفهوم جامعه مدني در جوامع عربي كنوني و نسبتي كه با دولتها و
روشنفكران آن دارد موضوعي است كه در اين گفت و گوي كوتاه با دكتر برهان غليون مطرح شده است.
شما در كتاب "مجتمع النخبه" و "اغتيال العقل" تعبير "جامعه مدني" را به كار
برده‏ايد، همان گونه كه شاهد هستيم اين روزها كاربرد اين واژه يا عبارت بسيار رايج
شده است، خواستيم بدانيم تعريف شما از "جامعه مدني" چيست؟ و نقش آن و
عناصر سازنده‏اش را در مرحله كنوني تاريخ ما چگونه ارزيابي مي‏كنيد؟

 

دكتر برهان غليون: در مورد "جامعه مدني" يك سوء فهمي به وجود آمده است كه
همچنان در انديشه عربي جريان دارد. زيرا چنين مي‏نمايد كه گويا جامعه مدني چيزي غير از
همان جامعه‏اي كه مي‏شناسيم و متمايز از آن است. ليكن واقعيت چنين نيست. در واقع جامعه

 


|11|

مدني مطرح نشده است مگر در مقابل دولت، يعني هر آنچه كه نشانگر قالب‏ها و عناصري است
كه حيات مردمان را به دور از دخالت دولت تنظيم مي‏كند، يعني اموري كه دولت در آنها دخالت
نمي‏كند و حق دخالت در آن را ندارد. اين عرصه‏اي است كه ما مي‏توانيم آن را عرصه آزادي‏هاي
عمومي و خصوصي در زمينه‏هاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، بناميم. بنابراين، مانند
مطبوعاتِ آزاد، خانواده، اقتصاد و... همه اموري هستند كه به جامعه نظم مي‏بخشند و جامعه براي
تصميم‏گيري در اين زمينه‏ها به دولت وابسته نيست و تغيير حكومت و نظام سياسي قدرت
تأثيري در آن ندارد.
نظر شما در مورد عدم وجود جامعه مدني در جوامع عربي چيست؟

 

- در دنيا جامعه‏اي وجود ندارد كه بنيه جامعه مدني نداشته باشد و اگر نه به هرج و مرج مطلق
مي‏انجامد.

 

اما نسبت به وضعيت موجود در كشورهاي عربي، مشكل تنها در غيبت جامعه مدني مستقل
از دولت نيست، بلكه مشكل در اين است كه دولت همواره به الغاي هر گونه استقلال اين جامعه
مدني، در هر سطحي كه باشد، گرايش دارد، يعني مشكل اين است كه دولت مي‏خواهد در همه
امور كوچك و بزرگ اين جامعه دخالت كند و قدرت ذاتي تصميم‏گيري جامعه را مُلغا كند، كه
نتيجه‏اش خفقان جامعه يعني بستن همه راه‏هاي تنفس ذاتي آن و تبديل دولت به ديواري از يخ
خواهد بود كه هر اراده دروني جامعه را منجمد مي‏سازد.

 

كافي است دولت دستش را از برخي عرصه‏ها كوتاه كند يا اندكي آزادي عمل، تصميم‏گيري
و انديشه بدهد تا آنكه اراده ذاتي جامعه، كه ما آن را جامعه مدني مي‏ناميم، دوباره تبلور يابد.

 

نزاع حقيقي، نزاع ميان اراده دولت در استيلاي كامل بر هر امر كوچك و بزرگ، از يك سو،
و گرايش جامعه مدني به استقلال و ساختن پايه‏هاي نظام خود، از سوي ديگر، است. مشابه اين
حالت را ما در رابطه ميان پدر و فرزند مشاهده مي‏كنيم. به ميزاني كه تربيت پدر امكان تمرين
اقدام شخصي و بناي استقلال ذاتي را براي فرزند فراهم سازد، به طوري كه در هر كاري به
والدينش رجوع نكند، مي‏تواند او را رشد و تكامل بخشد تا روي پاي خود بايستد. چه بسا ما، از
روي عاطفه، تمايل داريم فرزندانمان را از آنچه موجب استقلال آنان مي‏شود محروم كنيم، و در
همه امور وابسته به خود سازيم، حال آنكه به واقع با اين كار به زيان آنان رفتار كرده‏ايم. در مورد
رابطه دولت و مردم نيز چنين است. جامعه مدني چيزي غير از عرصه تصميم‏گيري ذاتي جامعه

 


|12|

نيست و مبناي آن نيز همان انواع آزادي‏هاي فكري و سياسي است.

 

پس دموكراسي چيزي غير از تأسيس اين جامعه مدني نيست كه ويژگي آن ا ِعمال
آزادي‏هاي ذاتي و حمايت از آنها در مقابل گرايش طبيعي قدرت به محدود كردن آنها و گستردن
سيطره كامل خود بر جامعه است. پس ما در واقع از اين گرايش دولت شكوه داريم.
آيا مي‏توان انتظار داشت كه نخبگان عرب به ايفاي اين نقش [احياي جامعه مدني‏]
برخيزند يا آنكه نخبگان عرب دچار بحران هستند؟

 

ـ مشكل نخبه عرب اين است كه تاكنون موجوديت نيافته است، يعني نسبت به هويت و
شخصيت خود و نقشي كه بايد در جامعه‏اش ايفا كند باور عميق پيدا نكرده است. علت اين امر آن
است كه جامعه خودش را نمي‏شناسد يا نمي‏خواهد بشناسد. و در بيشتر اوقات بين دو قطب در
تردد است: يكي قطب خارج به اعتبار آنكه منبع علم و اعتبار و الگو است، و قطب ديگر، قدرت
داخلي است كه تصور مي‏رود، راه تحقق آن الگو دستيابي و سيطره بر اين قدرت است. به اين
ترتيب نخبه عرب از متن جامعه بريده است.
عوامل نهان در وراي اين "تردد" چيست؟

 

- به نظر من، عامل اصلي همان نظام كلي اجتماعي، سياسي است، يعني نظام حكومت، از
حيث تبلور اراده جمعي و ابزار كلي اين تبلور است ...

 

پس به ميزاني كه بالا رفتن نخبه از نردبان قدرت در حكومت دموكراتيك با تأييد رأي
عمومي همراه باشد نياز به كسب پذيرش و رضايت ملت را در نظر او مي‏آفريند، و او را به فهم
مشكلات و تلاش در جهت ِيافتن راه حل‏هاي مؤثر آن برمي‏انگيزد. و به عكس به ميزاني كه
نخبه در جست و جوي قدرت در الگوي غير دموكراتيك، از قبيل كمك خارجي يا به كارگيري
قدرت قاهره باشد، هيچ اهتمامي به مشكلات اجتماعي نخواهد داشت. از اين وضعيت دو چيز
برمي‏آيد:

 

1) طبيعت بي‏ثبات دولت جديد كه از 30 يا 40 سال پيش شكل گرفته است. يعني دولتي كه
اعتماد به نفس ندارد، و وظيفه اجتماعي خود را نمي‏شناسد، بر اين عقيده است كه دستگاه
تصميم‏گيري بر اساس برخي مصالحي است كه بر آن اشراف دارد و توجهي به مسؤوليتش در
قبال هر فردي از افراد جامعه ندارد.

 

2) طبيعت بي‏ثبات جامعه، جوامع ما جوامعي سريع‏الانتقال و به لحاظ مردم‏شناسي متنوع

 


|13|

و متكثر هستند، و از اين‏رو مشكلات و خواست‏هاي اجتماعي فراوان دارند. و چون دولت توان
پاسخ‏گويي به اين خواست‏ها را ندارد، لاجرم به حكومتي خشن تبديل مي‏شود، و جامعه نيز به
شكل آشكار و پنهان به جامعه‏اي متمرد از دولت بدل مي‏گردد. پس مشكل در اين صورت
مشكل افراد نيست، بلكه مشكل در نوع رهبري جامعه، و رابطه ميان رهبري و ابناي جامعه به
عنوان يك كل، است.

 

جوامع عرب تاكنون موفق به ايجاد نوع صحيح رهبري و رابطه آن با جامعه نشده‏اند، بلكه به
عكس چنين مي‏نمايد كه نخبگان در بازسازي خود و بازسازي بينش خويش و گذر از منازعات
دروني و ارتقاء به سطح درك ِمسؤوليت عمومي ناتوان مانده‏اند.
آيا اين وضع بيانگر آن نيست كه ما در آستانه تازه‏اي از جامعه جديد، يعني جامعه
بدون دولت، قرار گرفته‏ايم؟

 

ـ نه... زيرا هيچ جامعه‏اي نمي‏تواند بدون دولت، به معناي واقعي، يعني تصميم‏گيري جامعه
براي خود به طور كامل زندگي كند. همان گونه كه دولت براي ايجاد ارتباط يك جامعه با جوامع
ديگر نيز ضرورت دارد.

 

دولت مركز انباشت اطلاعات و تجربه‏هاي لازم براي تصميم‏گيري‏هاي كلي جامعه است، و
اگر دولت در اين زمينه ناتوان باشد جامعه به هرج و مرج مي‏گرايد. در اينجا بايد حدود ناتواني را
در عرصه‏اي وسيعتر از دولت (دولت سرزميني) بررسي كرد. مشكلاتي از نوع امنيت خارجي و
توسعه، و توسعه فرهنگي و تحكيم دموكراسي قابل حل نيستند مگر در حوزه‏اي وسيع‏تر از دولت
سرزميني ...

 

به دليل آنكه دولت سرزميني اين را درك كرده و به همكاري با ساير دولتها روي آورده
است. ما مي‏گوييم اين گرايش درست است اما كافي نيست، پيشنهاد من اين است كه ما ميان
جوامع و كشورهاي خود مرزها را آزادانه به روي سرمايه‏ها، اشخاص و فرهنگها بگشاييم، همان
كاري كه كشورهاي اروپايي انجام دادند در حالي كه فرهنگ و زبان ِواحدي نداشتند. چرا اروپا به
سوي وحدت پيش مي‏رود؟ زيرا اين وحدت عرصه‏اي وسيع‏تر را براي تكامل و تحولي فراگير
فراهم مي‏سازد.

 

ما اين را با قطع نظر از مفهوم امت يا امتها يا ملت و ملتها مي‏گوييم ... ما از منطق عقلي
سياسي ِجديد سخن مي‏گوييم.

 


|14|
يعني آيا تأكيد بر سرزميني بودن دولت‏هاي ما نمايانگر بحران معرفتي در زمينه
ابزارهاي شناخت يا وسايل آن در درك واقعيات اجتماعي و تاريخي، و مضامين
معرفتي كه محرك ِتغيير هستند مي‏باشد؟

 

- همه جوامع در بحران معرفتي به سر مي‏برند، زيرا معرفت پويا و نوشونده است، هرگاه از
پويايي باز ايستد، كارآيي خود را از دست مي‏دهد و جوامع قدرت ِدرك واقعيت را از دست
مي‏دهند و در اين حال به بحراني حقيقي وارد مي‏شوند.
آيا اين بحران شناخت بحراني ايدئولوژيكي است؟

 

- ما در چنين بحراني، يعني بحران ايدئولوژيكي، هستيم. زيرا معرفت پيشين ما ديگر تأثير
حقيقي در وضعيت عيني ما ندارد و ديگر امكان تدارك وسايل مؤثر در خارج را از دست داده
است. از اين‏رو شاهد رشد تفكر نقد در جامعه عربي هستيم كه در پي تجديد نظر در انديشه‏هاي
سابق، و تبلور تازه مباني نظري با معرفتي جديد است.
آيا اين مطلب حاكي از آن است كه ما نياز به قطع ارتباط معرفت شناختي با گذشته
داريم؟

 

- به كارگيري كلماتي كه به زمينه‏هاي تاريخي ديگر ارتباط دارد براي من خوشايند نيست. ما
تقليد نمي‏كنيم و نبايد مفتون كلمات شويم. اين بدترين چيزي است كه فكر آدمي به آن مبتلا
مي‏شود. تقليد ريشه بدبختي و ركود است. منظور انقطاع معرفت شناختي نيست، اين عبارت
بسيار محدود كننده است، و كاربرد ايدئولوژيكي دارد، و براي معناي مورد نظر ما مفيد نيست.
واژه "نقد" بهتر از آن است. "فكر" بررسي و نقد مي‏كند به منظور اصلاح، ولي مقصود انقطاع
معرفت شناختي، آن طور كه اين عبارت اشعار دارد، نيست.


تعداد نمایش : 2246 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما