صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
مبانى آزادى و آزادگى انسان در انديشه سياسى امام على(ع)
مبانى آزادى و آزادگى انسان در انديشه سياسى امام على(ع) تاریخ ثبت : 1390/11/18
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره21 ,
عنوان : مبانى آزادى و آزادگى انسان در انديشه سياسى امام على(ع)
مولف : علي اكبر عليخاني
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|134|

مباني آزادي و آزادگي انسان در انديشه سياسي امام علي(ع)

 

علي اكبر عليخاني‏ [1]

مقدمه

1. آزادي اراده و اختيار

2. آزادي و آزادگي ذاتي انسان

3. آزادي انسان از تعلقات دروني

4. هدف از آزادي انسان

5. آزادي انسان در زندگي

 



مقدمه

آزادي‏هاي سياسي اجتماعي از نظر هر انديشمندي در هر جامعه و
حكومتي، در نگرش آن فرد يا نظام سياسي به انسان، ريشه دارد. اگر
انسان را موجودي صاحب اراده و اختيار و آزاد در گزينش راه خود
و در عين حال پاسخگو تصور كنيم، و معتقد باشيم كه استعدادهاي
عميق و شگرف انسان و ابتكار و خلاقيت او در بستر آزادي مي‏شكفد،
طبيعتاً در حوزه‏هاي سياسي اجتماعي نيز حدود و نفوذ آزادي را
گسترده خواهيم ديد، و هر چه اين نگرش به انسان محدودتر و با قيد و
بند بيش‏تر باشد به همان نسبت از حيطه آزادي‏هاي سياسي اجتماعي
او كاسته مي‏شود. در نظام سياسي علي(ع)، مخالفان و دشمنان آن
حضرت از آزادي‏هاي سياسي گسترده‏اي برخوردار بودند اين حد از
آزادي، به نگرش حضرت علي(ع) به انسان، قدرت و حكومت باز
مي‏گشت. اين مقاله به تحليل و تبيين آن بخش از ديدگاه‏هاي حضرت
علي(ع) مي‏پردازد كه موجب مي‏شد آن حضرت در حوزه سياست و
اجتماع، حيطه آزادي افراد را گسترده ببيند، موضوعاتي هم‏چون
آزادي اراده و اختيار انسان، آزادي و آزادگي ذاتي انسان، آزادي
انسان از تعلقات دروني، هدف از آزادي انسان و آزادي انسان در
زندگي، از جمله مباحث اين مقاله به شمار مي‏روند. عمق و عظمت
سيره حضرت علي(ع) و ناتواني نگارنده، ضريب خطاي ناخواسته در
استنباطها و تحليل‏ها را به شدت افزايش داده است، به همين سبب از
همه خوانندگان محترم توقع تذكر و راهنمايي دارم.

 


|135|


1. آزادي اراده و اختيار

مباحث مهم، گسترده و فراواني وجود دارد كه در آن‏ها، فلاسفه و دانشمندان به موضوع
مختار يا مجبور بودن انسان پرداخته‏اند، و بحث جبر و اختيار را مورد تحليل و تبيين قرار
داده‏اند. اولين كسي كه بعد از رسول گرامي اسلام(ص) به اين بحث اشاره كرده حضرت
علي(ع) است. امام(ع) با بيان حيث "امرٌ بين الامرين"، در نهايت به اختيار و اراده انسان معتقد
بود
[2] و او را موجود آزادي مي‏دانست كه خود مي‏بايست سرنوشتش را در دنيإ؛ و آخرت رقم
بزند. حضرت علي(ع) خلقت آدم را مورد بحث قرار مي‏دهد و تصريح مي‏كند كه خداوند
تعالي از ميان تمام آفريدگان، آدم را برگزيد و او را در بهشت خود جاي داد و به او روزي
فراوان عطا فرمود، سپس او را آموخت كه چه كارهايي را بايد انجام دهد و چه كارهايي را
نبايد انجام دهد، و او را هشدار داد كه دليري نمودن بر اوامر الهي، نافرماني كردن است، و
رتبت و جايگاه او را به مخاطره خواهد افكند. اما آدم، خدا را نافرماني كرد و پس از توبه،
خداوند او را در زمين فرود آورد. [3] خداوند تعالي ابتدا بايدها را به آدم ياد داد، كه اين امر
نشانگر ارزش و اهميت معرفت است اما د رنهايت حضرت آدم با آزادي و اختيار كامل خود
تصميم گرفت.

 

سخنان حضرت علي(ع) در موارد متعددي حاكي از اين است كه آن حضرت براي انسان
آزادي و اختيار قائل است. ايشان با استناد به برخي آيات قرآن،
[4] به بندگان خدا هشدار
مي‏دهد كه شيطان شما را نشانه رفته است و قسم خورده شما را گمراه نمايد و به ورطه
هلاكت اندازد و دين و دنياي‏تان را نابود سازد. [5] بر اساس اين اعتقادات امام، انسان اين اختيار
و آزادي را دارد كه به راه شيطان برود يا آن را واگذارد، حتي آزاد است براي پيش‏گيري از
فريب شيطان، به دنبال شناخت و معرفت لازم و كافي نباشد، اما بايد تمام پيامدهاي منفي آن
را پذيرا باشد و در دنيا و آخرت، خسارت‏هاي ناشي از اين انتخاب خود را متحمل شود.
براي سقوط نكردن در ورطه هلاكت، و غافل نماندن از هدف خلقت، حضرت علي(ع)
سفارش مي‏كند كه قبل از آن‏كه سنجيده شويد خود را بسنجيد، و قبل از آن‏كه به حساب‏تان
رسيدگي كنند خود به حساب خويش رسيدگي نماييد و قبل از اين‏كه شما را به زور ببرند
خود راهي شويد. [6] اين سفارشات حضرت علي(ع) فقط در شرايطي معنا پيدا مي‏كند كه
انسان از آزادي عمل برخوردار باشد و بتواند اين راه را انتخاب نكند حضرت براي
سعادت انسان او را به اين‏گونه عمل كردن ترغيب مي‏كند و ضمن دادن شناخت و معرفت به

 


|136|

او، يادآور مي‏شود كه آزادي او فقط در اين دنيا است، و پس از مرگ، محصول آزادي عمل
خود را خواهد درويد، و هر گزينه‏اي را كه با اراده و اختيار در اين دنيا برگزيند، در دنياي
ديگر نتيجه انتخاب خود را خواهد چشيد و در آن‏جا ديگر اختيار و آزادي وجود ندارد.

 

حضرت علي(ع)، قضاي لازم و قدر حتم خداوند را در اعمال و رفتار روزمره انسان‏ها
منتفي مي‏داند و معتقد است كه انسان‏ها در تمام اعمال و رفتار زندگي خود آزادند و هر آن‏چه
را بخواهند مي‏توانند برگزينند و البته بايد به نتيجه آن نيز تن دهند. به اعتقاد امام علي(ع)، اگر
چنين نباشد پاداش و كيفر امري باطل خواهد بود و بشارت دادن و تهديد كردن براي عواقب
كردار بندگان، معنا و مفهوم پيدا نخواهد كرد و امري بيهوده به شمار خواهد آمد. البته
خداوند تعالي مردم را به آن‏چه مأمورند امر كرد و از آن‏چه نبايد انجام دهند نهي فرمود تا
بترسند و دست بازدارند
[7] ولي در نهايت انسان‏ها با اختيار و اراده و انتخاب خويش بر امر
خدا گردن مي‏نهند و نهي او را وا مي‏گذارند. اين اختيار و آزادي انسان‏ها، براي برگزيدن امر و
نهي خداوند و راه حق و باطل است، كه ثواب و عقاب متناسب خود را به دنبال خواهد
داشت، اما اختيار و آزادي انسان در امور سياسي اجتماعي، و گزينش راه‏هايي كه حق و باطل
بودن آن‏ها چندان روشن نيست يا در مورد آن‏ها، در ميان اهل حق اختلاف وجود دارد، ابعاد
و وجوه پيچيده‏تري پيدا مي‏كنند كه اميدواريم در ادامه بتوانيم آن‏ها را مورد تحليل و بررسي
قرار دهيم.


2. آزادي و آزادگي ذاتي انسان

در اين دنيا، اشخاص، قدرت‏ها و عوامل متعددي وجود دارند كه مي‏توانند آزادي و
آزادگي انسان را خدشه‏دار سازند و او را تحت انقياد خود در آورند، يا انسان مجبور شود
دانسته يا ندانسته و خواسته يا ناخواسته به اين انقياد تن دهد. وقتي آزادگي انسان كه به
روح عزت‏طلبي و تكامل‏خواهي او باز مي‏گردد از بين برود خودبه‏خود آزادي انسان نيز در
ابعاد اجتماعي و سياسي مورد خدشه قرار خواهد گرفت. حضرت علي(ع) معتقدند كه تمام
مردم آزاد و آزاده هستند و آزاد از مادر زاده مي‏شوند.
[8] در اين‏جا بايد بين معني
آزادي و آزادگي تفكيك قائل شد، آزادي به اعمال ظاهر انسان و آزادگي به عزت نفس انسان
مربوط مي‏شود و هر دو، ريشه در كرامت انساني دارد. وقتي انسان آزاد به دنيا مي‏آيد اين
آزادي و آزادگي ِاو فارغ از مذهب و مليت و ساير عوامل عَرَضي است و مي‏توان به نوعي آن

 


|137|

را جزء ماهيت او به حساب آورد.

 

در اين صورت، انسان بودن با آزادي پيوند ذاتي و ناگسستني پيدا مي‏كند و هر كس
متعرض آزادي انسان‏ها شود، انسان بودن آن‏ها را مورد تعرض قرار داده است. نكته ديگري
كه پيوند ذاتي ِآزادي را با ماهيت انسان، در نگرش امام(ع) نشان مي‏دهد اين اعتقاد حضرت
است كه خداوند انسان را آزاد قرار داده است.
[9] بر اين اساس، آزادي چيزي نيست كه انسان آن
را به‏دست آورد، يا حقي نيست كه حاكمان و قدرت‏مندان به افراد اعطا مي‏كنند، بلكه انسان
خودبه‏خود آزاد است، و خداوند او را آزاد قرار داده است و چنين اراده كرده كه او آزاد باشد،
اگر به‏جز اين باشد بر خلاف قاعده و قانون الهي است. به اعتقاد امام، تنها كسي كه در اجتماع
مي‏تواند آزادي انسان را محدود سازد خود انسان است، كه با استفاده از آزادي خود، كه به
نوعي جزء ذات و ماهيت‏اش به شما مي‏رود، مي‏تواند خود را به رقيت ديگري در آورد و
آزادي خود را محدود سازد يا از بين ببرد. [10] ممكن است اين ايراد مطرح شود كه اگر آزادي
جزء ماهيت و ذات انسان به شمار مي‏رود چه‏گونه آن را از بين مي‏برد، زيرا ماهيت شي‏ء از
اصل شي‏ء تفكيك‏ناپذير است؟ پاسخ اين است كه اگر چه انسان مي‏تواند با استفاده از آزادي
خود، آزادي را از خود سلب كند ولي باز هم با استفاده از همين ويژگي، مي‏تواند به حالت اول
بازگردد، انسان با اراده و اختيار و آزادي كامل، مي‏تواند آزادي خود را سلب كند ولي تا
بيش‏ترين حد ممكن هم كه آزادي خود را از بين ببرد باز هم اين ويژگي به طور كامل از بين
نمي‏رود، زيرا سلب آزادي از خود، عَرَضي است و هر لحظه اراده كند مي‏تواند خود را از
رقيت آزاد كرده و به حالت اول بازگردد. آزادي او براي بازگشت به حالت اول، در ذات و
اراده او باقي مي‏ماند. بنابراين انسان‏ها آزاد و آزاده متولد مي‏شوند و اين آزادي و آزادگي
جزء تفكيك‏ناپذير وجود آن‏ها است و به عبارت ديگر، جزء ماهيت و ذات آن‏ها است، هيچ
انساني حق ندارد آزادي ديگري را محدود كند و اگر محدود بكند بر او ظلم روا داشته
و برخلاف فرمان خداوند و طبيعت انسان عمل كرده است، فقط خود افراد مي‏توانند آزادي
خود را محدود كنند يا از بين ببرند ولي حتي خود افراد به طور كامل بر امر قادر
نيستند، زيرا اراده و اختيار آن‏ها باقي مي‏ماند و با همين اراده كه آزادي خود را محدود
كرده يا ظاهراً از بين برده‏اند مي‏توانند به حالت اول بازگردند، و دوباره آزادي خود را
به‏دست آورند.

 

انسان داراي يك ماهيت جسماني و يك ماهيت روحاني و نفساني است، مجموعه

 


|138|

عواملي كه ماهيت نفساني و روحاني انسان را تشكيل مي‏دهند موجب تمايز او از ساير
موجودات گشته‏اند. اگر انسان بتواند مؤلفه‏هاي ماهيت نفساني خود را به حد عالي به منصه
ظهور و فعليت برساند و از هر كدام از آن‏ها ـ به نحو شايسته، ـ به نحو كامل استفاده كند، به
مراحل بالايي از كمال دست خواهد يافت و اگر در مراتب پايين‏تر يا ابعادي خاص اين كار را
انجام دهد به همان حد يا در همان ابعاد به كمال خواهد رسيد. آزادي يكي از مؤلفه‏هاي
ماهيت انسان است كه اگر ظرفيت و قابليت بالقوه آن بالفعل شود به طور شگفت‏آوري به
شكوفايي خلاقيت و استعدادهاي انسان منجز خواهد شد و شور و نشاط حاصل از آن،
جامعه‏اي فعال، پويا و سرزنده ايجاد خواهد كرد. اما اگر اين مؤلفه، توسط خود انسان يا
عوامل بيروني محدود و سركوب شود يا مورد بي‏توجهي و بي‏مهري قرار گيرد به همان
نسبت بخشي از سير تكاملي انسان ناقص خواهد شد. ولي به هر حال آزادي از اين جهت كه
جزء ماهيت انسان است اگر چه قابل سركوبي است اما نه توسط خود انسان ونه به سبب
نيروي خارجي، قابل نابودي كامل نيست، مگر اين‏كه اراده و اختيار انسان سلب شود كه آن
هم امري محال است.


3. آزادي انسان از تعلقات دروني

در انديشه حضرت علي(ص)، آزادي همه‏جانبه انسان از تمام تعلقات و قيد و بندهايي
مورد توجه قرار گرفته است كه به نوعي انسان را از مسير تكامل و تعالي باز مي‏دارد. آزادي و
آزادگي انسان مفهوم عامي است كه تمامي حوزه‏هاي مرتبط با انسان ـ اعم از دروني و بيروني
ـ را در بر مي‏گيرد، آزادي از تعلقات دروني، اولين گام در راه آزادي است. يكي از مهم‏ترين
اهداف خلقت انسان، تكامل و تعالي او است و اين مهم ـ در مرحله اول ـ جز با آزادي دروني
انسان ميسر نمي‏گردد. حضرت علي(ع) با اين استدلال كه "اي انسان، خداوند تو را آزاد قرار
داده است" به او هشدار مي‏دهد كه مبادا طمع، تو را بنده خود قرار دهد.
[11] هم‏چنين ممكن
است انسان‏ها اسير تعلقات و وابستگي‏هاي دنيوي باشند، به همين دليل حضرت بانگرشي
ديگر به انسان، از مردم مي‏خواهد كه دل به دنيا نبندند و بنده و اسير دنيا نشوند. [12] از ديگر قيد
و بندهاي دروني انسان، قيد و بند شهوت است، حضرت علي(ع) بر اين باور است كه
بندگي و بردگي شهوت، بدتر و شديدتر از بندگي و بردگي افراد ديگر است و آزادي از اين
بردگي به‏سختي امكان‏پذير است. [13] اما قيد و بند اصلي و مهم‏تر در درون انسان، كه شايد

 


|139|

بتوان فقره‏هاي فوق را نيز در آن جاي داد هواي نفس يا نفس
اماره انسان است. پيروي از هواي نفس، انسان را از رشد و
تكامل و شناخت حق و پايبندي به آن باز مي‏دارد، [14] و
اگر هواي نفس بر انسان غلبه كند او را كور و كر و پست و
اسير مي‏سازد. [15] به همين دليل حضرت علي(ع) در موارد
مكرر، انسان را به آزاد شدن از تعلقات و خواست‏هاي نفساني
فرا مي‏خواند. [16]

 

قيد و بندها و تعلقات دروني انسان، غل و زنجيرهايي بر
روح او هستند كه آن را از حركت و پرواز باز مي‏دارد و در
روند تكامل و تعالي او اخلال ايجاد مي‏كنند. انسان در وجود
پيچيده خود، داراي قابليت‏ها و استعدادهاي قوي و فراوان
براي تكامل و تعالي است، در درجه اول، برخي از تعلقات و
وابستگي‏هاي دروني انسان، فرصت استفاده از اين قابليت‏ها
و استعدادها را از انسان سلب مي‏كنند. در درجه دوم، برخي
ديگر از اين تعلقات، به‏عنوان مانع، بازدارنده انسان در مسير
رشد و تكامل هستند؛ كسي كه خواهان رشد و تكامل و
تعالي است بايد از قيد و بند تعلقات و هواهاي نفساني آزاد
شود و چونان اميرالمؤمنين(ع) بنده هستي‏بخش بي‏نهايت
باشد، و با آن حضرت همنوا شود كه: خدايا مرا اين عزّت بس
كه بنده تو باشم و اين افتخارم بس كه تو پروردگار مني.
[17]
بدون ترديد تا انسان از قيد و بند تعلقات و هواهاي نفساني
خود آزاد نشود نمي‏تواند به اين مرحله از بندگي پروردگار
نايل گردد.

 

آزادي از قيد و بندها و تعلقات دروني، حتي در تعامل با
ديگران و عرصه‏هاي سياسي اجتماعي نيز تبعات و تأثيرات
جدي به دنبال دارد. با وجود اين تعلقات و قيد وبندها،
انسان داراي نگرش و بينشي محدود و تنگ‏نظرانه خواهد

 


|140|

بود، هميشه در بند خويش است و قادر نيست جز به خود و خواست‏هاي خود به چيز
ديگري فكر كند و به فراتر از خود بينديشد، اين ويژگي، باتقويت خودبيني و خودخواهي در
انسان، مانع نگرش اجتماعي، ملي و جهاني براي او مي‏شود، در جامعه‏اي كه هر كس فقط به
خويش و منافع خودمي‏انديشد، وفاق ملي و روحيه كار جمعي ايجاد نخواهد شد، تحمل
وسعه صدر به حداقل مي‏رسد، و با ترجيح منافع فردي بر منافع جمعي و اجتماعي، منافع ملي
چندان اهميت و جايگاهي نخواهد داشت. در عوض، خودخواهي و منيّت افراد به شدت
رشد خواهد كرد. اين اتفاق در سطح نظام سياسي و حوزه نخبگان سياسي، بسيار فاجعه‏انگيز
خواهد بود.


4. هدف از آزادي انسان

اولين و مهم‏ترين هدف از آزادي انسان شكوفايي استعدادهاي بي‏نهايت و به فعليت در
آمدن قابليت‏هاي گسترده و نامحدود انسان است. حضرت علي(ع) بر اين اعتقاد بود كه
اگرچه انسان به زعم خود در اين جهان هستي موجود كوچكي است اما دنيايي بزرگ‏تر از
جهان خلقت، در درون پيچيده انسان وجود دارد.
[18] جهان خلقت و طبيعت و موجودات
زنده و غيرزنده آن، داراي قوانين، روابط، تعاملات و دنياي بسيار پيچيده و عجيبي هستند، با
اين همه، پيچيدگي دروني انسان به گونه‏اي است كه از دنياي بزرگ ِبيرون، بزرگ‏تر است. اين
عظمت و پيچيدگي، در استعدادها، قابليت‏ها، توان و تفكر انسان نهفته است. رشد و
شكوفايي استعدادهاي قوي و همه‏جانبه انسان در شرايط آزادي امكان‏پذير است كه:

 

اولاً افراد بتوانند از تمام امكانات و فرصت‏هاي موجود استفاده كنند،

 

ثانياً هيچ مانعي در پيش روي نداشته باشند،

 

ثالثاً از هر گونه دغدغه و نگراني رها باشند.

 

از مجموع ديدگاه‏هاي امام(ع) چنين برداشت مي‏شود كه آزادي علاوه بر آن‏كه لازمه
ماهيت انسان و ضرورتي براي شكوفايي استعدادهاي اوست مهم‏ترين عامل فراگير براي به
فعليت درآمدن قابليت‏ها و استعدادهاي انسان و رشد و تكامل و تعالي او در تمام زمينه‏ها به
شمار مي‏رود. اگر انسان از طمع آزاد باشد در يك بُعد مراحل تكاملي را طي خواهد كرد. اگر
از تعلقات دنيوي آزاد باشد مسير و بُعد ديگري از قابليت‏هاي او شكوفا مي‏شود و مراحل
كمال را طي مي‏كند و اگر از هواهاي نفساني خود آزاد باشد زواياي ديگري از رشد و كمال را

 


|141|

درك خواهد كرد. در هر كدام از ابعاد و زوايا، هرچه انسان آزادي بيش‏تري به‏دست آورد و
قيد و بندهاي مربوط را بيش‏تر كنار بزند، شكوفايي استعدادها و رشد و تعالي او در آن زمينه
افزون‏تر خواهد بود. به همين نسبت در عرصه سياست و اجتماع نيز قيد و بندها و عدم
وجود آزادي، مُخلّ شكوفايي استعدادهاي افراد در حوزه‏هاي سياسي و اجتماعي و توسعه و
پيشرفت مي‏شود و مراحل تكامل و تعالي فرد و جامعه را كُند خواهد كرد و موانع جدي بر
سر راه آن پديد خواهد آورد. ـ چنان‏كه بعداً نشان خواهيم داد ـ رشد و پيشرفت تنها با توسعه
انساني و افزايش كيفي سطح شناخت افراد جامعه و اداي حقوق و... ايجاد مي‏شود و تمام
اين‏ها در بستر آزادي به‏دست مي‏آيد. پيشرفت علوم انساني و حتي علوم رياضي و طب و
علوم پايه و... نيز با آزادي ـ و به‏خصوص آزادي سياسي ـ ارتباط تنگاتنگ دارد. در فضاي
غيرآزاد حتي براي بالندگي علوم نظري نيز شرايط مناسب نيست.

 

دومين هدف آزادي، ايجاد شفافيت است. اول، شفافيت در نگرش‏ها و اعتقادات
مختلف، تا هر كدام از آن‏ها به خوبي شناخته شود و افراد آن‏ها را آن‏گونه كه هستند بشناسند و
به آثار و پيامدهاي آن‏ها آگاه شوند، سپس هر راهي را كه صلاح ديدند برگزينند.
[19] دوم،
شفافيت در شرايط حاكم بر منابع، امكانات و فرصت‏هاي جامعه، كه مهم‏ترين ابزار و زمينه
براي رشد و شكوفايي استعدادهاي انسان به شمار مي‏روند. هم‏چنين در همين عرصه بدون
ابهام، قابل محاسبه، و قابل پيش بيني است كه استعدادهاي افراد كشف مي‏شود و در يك
ميدان رقابت سالم با شاخص‏ها و معيارهاي مشخص و شفاف، افراد لايق و شايسته شناخته
مي‏شوند و قادر خواهند بود براي به فعليت در آوردن استعدادهاي خود از فرصت‏ها و
امكانات بيشتري بهره‏مند گردند.

 

هدف بعدي، يعني سومين هدف از آزادي انسان در مباني فكري اسلام، دست يافتن به
غايت و نهايت اعتقادات و اعمال و تمتع هر چه بيش‏تر از اهداف متعالي متصور و منظور
شده در آن‏ها است. اسلام انسان‏ها را به اعتقاداتي هم‏چون توحيد، نبوت، معاد و... دعوت
كرده است، و در عرصه عمل، آن‏ها را به انجام اوامر الهي وترك نواهي دستور داده است.
آن‏چه اسلام از اين اعتقادات و اعمال براي انسان در نظر گرفته است هدايت، تهذيب نفس،
رشد فضايل، كنار نهادن رذايل، سعادت فرد و جامعه و در نهايت تكامل و تعالي آن‏ها است.
تمام اعتقادات مورد نظر اسلام امري قلبي است، اعمال تأكيد شده از سوي اسلام بايد از روي
ميل و رغبت انجام پذيرند و با خواست و اراده دروني افراد همراه باشند. اگر هزاران نفر اقرار

 


|142|

كنند كه به خداوند يا معاد اعتقاد دارند ولي قلباً هيچ‏گونه اعتقادي به آن‏ها نداشته باشند اين
اقرار ظاهري نه تنها هيچ‏گونه ارزش و فايده‏اي ندارد جز جريان احكام ظاهري مسلمان بر
آنان بلكه دروغ‏گويي، ريا و دو رويي را در جامعه رواج داده است و در اعتقاد قلبي آن‏ها نيز
هيچ تغييري ايجاد نشده است، پس بهتر است افراد آزاد باشند، به آن چيزي اقرار كنند كه
اعتقاد دارند تا لااقل جامعه فقط از بي‏اعتقادي آن‏ها رنج ببرد، نه اين‏كه هم از بي‏اعتقادي آن‏ها
در رنج باشد و هم بهاي سنگين ريا، دروغ‏گويي، تملق، ظاهر آرايي و دو رويي افراد را
بپردازد. انجام تكاليف ديني و پاي‏بندي به حلال و حرام الهي نيز بايد از روي اعتقاد قلبي
باشد و افراد به اهداف مورد نظر شارع مقدس از اين اعمال توجه داشته باشند، چه تمام
انسان‏ها خداوند را عبادت كنند و حلال و حرام الهي را رعايت نمايند و چه تمام آن‏ها كفر
بورزند و از فرامين الهي سرپيچي كنند، در ذات اقدس الهي هيچ تفاوتي ايجاد نمي‏شود. [20]
اعتقادات و تكاليف مورد نظر اسلام، تأثيرات مستقيم بر فرد و جامعه دارند و اثرات آن‏ها به
فرد و جامعه بازمي‏گردد و دليل انجام آن‏ها نيز همين است. اگر اين اعتقادات و اعمال از
صميم قلب و با معرفت و شناخت انجام پذيرد و هيچ‏گونه تظاهر، ريا، دو رويي و دروغ‏گويي
در آن‏ها نباشد، اثرات واقعي آن‏ها در جامعه جلوه‏گر خواهد شد و اهداف مورد نظر شارع
مقدس محقق مي‏شود و تنها در صورتي اين‏گونه خواهد شد كه انسان‏ها با اراده، اختيار و
آزادي كامل اين اعتقادات را برگزينند و باز هم با اراده و اختيار و در كمال آزادي، به كسب
معرفت لازم در مورد آن‏ها بپردازند و در نهايت از صميم قلب و با رغبت، به اوامر و فرامين
الهي پاي‏بند باشند.

 

اگر در گزينش باورهاي مورد نظر اسلام و رعايت حلال و حرام الهي، انسان‏ها آزاد
نباشند، بدين صورت كه يا از قوه قهريه‏اي حساب ببرند، يا برخي ملاحظات فرهنگي،
سياسي، آداب و رسوم، دغدغه نام و نان، ترس جان و مال و... آن‏ها را مجبور به گزينش
اعتقادات اسلام و رعايت حلال و حرام الهي بنمايد، در واقع اعتقاد و باوري صورت نگرفته
است، و اثري كه براي رعايت آن حلال و حرام ملحوظ شده هرگز به‏دست نخواهد آمد. در
چنين جامعه‏اي، كه مردم با آزادي و اختيار كامل افكار، اعتقادات و اعمال خود را گزينش
نمي‏كنند، اگر چه همه مسلمان‏اند، و جامعه به ظاهر اسلامي است، ولي دروغ، ريا، نفاق، دو
رويي، بي‏احترامي به حقوق ديگران (حق الناس)، غيبت، تهمت، و... به وفور يافت مي‏شود
كه ريشه تمام اين‏ها آزاد نبودن مردم در گزينش اعتقادات و اظهار عقايدشان است، كه ممكن

 


|143|

است مستقيماً زور بر سر آنان نباشد ولي ملاحظات ديگري آزادي آنان را محدود كرده باشد.
چنين جامعه‏اي نه تنها هيچ‏گاه به اهداف مورد نظر دين مقدس اسلام نخواهد رسيد، و نه تنها
هيچ خدمتي به اين دين نخواهد كرد، بلكه موجب خدشه‏دار شدن اسلام و تضعيف آن
خواهد بود، بنابراين بهتر است فردي كه دروغ مي‏گويد، در امانت خيانت مي‏كند، حقوق
ديگران را پايمال مي‏نمايد، از ريا و غيبت و تهمت و... ابايي ندارد و... اين آزادي را داشته
باشد كه تظاهر به اسلام نكند [21] زيرا ضرر تظاهر به اسلام ِچنين شخصي به مراتب بيش‏تر
است و با افزايش تعداد اينان، چهره حقيقي و واقعي اسلام پنهان مي‏ماند. در ادامه مباحث
خواهيم ديد كه حضرت علي(ع) در تمام حوزه‏هاي فردي و اجتماعي، مردم را آزاد
مي‏گذاشت و هيچ‏گاه افراد را به كاري كه تمايل قلبي نداشتند اجبار نمي‏كرد، اگرچه اين اقدام
حضرت به ضرر خودش و جامعه اسلامي تمام مي‏شد.


5. آزادي انسان در زندگي

حضرت علي(ع) از اساس بر اين اعتقاد بود كه انسان‏ها در زندگي خود آزادند و نبايد آنان
را به چيزي مجبور ساخت. امام در حالي كه رهبري و حاكميّت جامعه را به عهده داشت و آن
جامعه با بحران جدي فروپاشي و غلبه دشمنان و فاسقان مواجه بود، مردم را به تلاش براي
نجات جامعه از بحران و دفع دشمن فرا مي‏خواند و با بحث و استدلال، در صدد متقاعد كردن
مردم بود تا آنان در كمال آزادي و با اختيار خود، اقدامات لازم را انجام دهند، ولي مردم به
دلايل مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي چندان توجهي نمي‏كردند. امام علي(ع) به‏عنوان
حاكم جامعه اين قدرت و توان را داشت كه مردم را به انجام اموري كه براي نجات جامعه
صلاح مي‏داند مجبور سازد، و به سه دليل، اين كار امام (ع) نه تنها قابل سرزنش نبود، بلكه ـ
ظاهراً ـ كار معقول و حتي ضروري به حساب مي‏آمد، اول به دليل عقل، زيرا حكومت و
جامعه امام در شرايط سخت و بحراني واقع شده بود. خود مردم آن حضرت را به‏عنوان حاكم
تعيين كرده بودند و هنوز هم بر حاكميت امام علي(ع) اتفاق نظر داشتند. در چنين شرايطي كه با

 


|144|

تهديد خارجي، جامعه در آستانه فروپاشي بود، وادار كردن مردم به دفاع از كيان جامعه و
حريم خودشان، عقلاً امر پسنديده‏اي بود. دوم، به دليل عرف سياسي رايج در آن روز و حتي
امروز، كه حكومت بايد امنيت و تماميت ارضي را تأمين كند، و اگر مردم خود داوطلبانه
دشمن را دفع نكنند، حكومت بايد به زور آن‏ها را بسيج كند و براي دفاع از تماميت ارضي
مجبور سازد. سوم، به دليل عهد و پيماني كه مردم بر گردن داشتند. [22] مردم با حضرت عهد و
پيماني بستند و هر كدام از طرفين داراي حقوق و تعهداتي بودند، از جمله حقوق حاكم
وتعهدات مردم اين بود كه از آن حضرت اطاعت كنند و در دفاع از جامعه و حكومت كوتاهي
نورزند. حضرت مي‏توانست بر اساس اين عهد و پيمان، آنان را مجبور به بسيج و دفاع سازد،
و اگر كمي اعمال فشار مي‏كرد آنان به آساني ولي با اكراه دروني بسيج مي‏شدند، ولي حضرت
علي(ع) از اين حق خود نيز استفاده نكرد، چون مي‏دانست اگر انسان‏ها با اراده و اختيار و
آزادي كامل و تمايل دروني راهي را انتخاب كنند ارزش دارد، و مجبور ساختن آنان به كاري،
اگرچه ممكن است اثرات ظاهري خود را داشته باشد يا موجب حفظ حكومت و جامعه
شود، ولي فقط ظاهر حفظ مي‏شود، و آن اهداف والاي اسلام از حكومت كه سعادت و تكامل
و تعالي فرد و جامعه است، معطل مي‏ماند؛ چون با اشتياق و تمايل دروني افراد همراه نيست.
حضرت علي(ع) مي‏ديد كه مردم تمايلي به حق و حقيقت ندارند، و از عدالت چندان استقبال
نمي‏كنند، و از حاكميت باطل و غلبه دشمن چندان نگران نيستند يا حاضر نيستند هزينه‏هاي
اين‏ها را بپردازند و تلاش‏ها و از خودگذشتگي‏هاي لازم را از خود نشان دهند، با اين‏كه
مي‏توانست و به دلايل فوق پسنديده بود كه مردم را به اين امور وا دارد ولي مي‏فرمود: من
هيچ‏گاه شما را به آن‏چه دوست نداريد مجبور نمي‏كنم. [23] زيرا مجبور كردن مردم از سوي
امام، چندان با اهداف و انديشه‏هاي سياسي اسلام سازگاري نداشت، هدف افتخارآميز اسلام
به هدايت، سعادت، تكامل و تعالي افراد است، و انديشه سياسي اسلام يك انديشه حق‏محور
و عدالت‏خواه است، تمام اين اهداف نياز به خواست و تمايل و اشتياق مردم دارد، و اگر
مردمي اين تمايل و اشتياق را ندارند بايد مباني معرفتي آن‏ها راتقويت كرد تا با افزايش
آگاهي و پي بردن به اهداف خلقت و اهميت اين امور در دنيا، به آن‏ها شوق و اشتياق پيدا كنند
و براي به‏دست آوردن‏شان تلاش نمايند.

 

در امور جزئي و ملموس و كارهاي عام‏المنفعه نيز رفتار حضرت علي(ع) به همين گونه
بود، زيرا حضرت از اساس معتقد بود كه نبايد افراد را به كاري مجبور ساخت. "قرظة بن

 


|145|

كعب" يكي از واليان امام بود، در حوزه حكومت او قنات مخروبه‏اي وجود داشت كه با
احياي آن، كشاورزي منطقه رونق مي‏گرفت و علاوه بر آباداني منطقه، درآمدهاي مردم و به
تبع آن، ماليات دولت نيز رو به افزايش مي‏گذاشت. تعدادي از مردم نزد قرظة آمدند و از او
خواستند كه ـ از طرف حضرت علي(ع) ـ مردم را بسيج كند و آن‏ها را به بازسازي قنات و
كندن نهرهاي آن مجبور سازد، قرظة آنان را با نامه‏اي روانه مركز كرد تا خواست خود را با
حاكم در ميان گذارند پس از ملاقات اينان و طرح مسأله، حضرت علي(ع) در نامه‏اي خطاب
به قرظة بن كعب نوشت: عده‏اي از مردم ايالت تو نزد من آمدند و از من خواستند به تو نامه
بنويسم تا مردم را به بازسازي نهر واداري، ولي من كسي را به كاري كه مايل نيست مجبور
نمي‏كنم. مسأله را با مردم در ميان بگذار و كساني را كه با تمايل و اشتياق از بازسازي نهر
استقبال كردند به كار ببند و البته پس از بازسازي، منافع آن فقط از آن كساني است كه در تعمير
آن مشاركت كرده‏اند. [24]

 

بر اساس معيارهاي معمول و مصالح اجتماعي، وادار كردن مردم به بازسازي و آباداني
كشورشان امري معقول و پسنديده است، ولي هدف حضرت علي(ع) فقط آباد كردن كشور
نبود، بلكه براي حضرت مهم‏تر اين بود كه مردم با معرفت و آگاهي، به اهميت اين آباداني و
رشد پي ببرند و آزادانه اين راه را انتخاب كنند. تمام انديشه سياسي حضرت علي(ع) حول
اين محور دور مي‏زد كه اگر هدايت و سعادت و كمالي وجود دارد ـ كه دارد ـ مردم بايد آن را
بخواهند و با اراده و اختيار و آزادي، براي رسيدن به آن تلاش كنند، و اگر حق‏محوري و
عدالت، مهم‏ترين ركن اداره اجتماعات است ـ كه اين‏گونه است ـ مردم بايد اين حق و عدالت
را طلب كنند و در صدد تلاش براي رسيدن به آن برآيند. مردمي كه اهميت پيشرفت و آباداني
را درك نكنند و براي رسيدن به آن تلاش ننمايند، اگر مظاهر پيشرفت و آباداني به آن‏ها
تحميل شود قدر نخواهند دانست و چه بسا در صدد تخريب آن برآيند. همچنين اگر سعادت
و كمال و عدالت را نشناسند يا بشناسند و نخواهند نمي‏توان آن‏ها را به زور به كمال و سعادت
رساند. به اين دليل بود كه حضرت علي(ع) با اين‏كه هم از قدرت و توان لازم و هم از دلايل
عقلي و سياسي و اجتماعي متقن براي مجبور ساختن مردم به برخي از امور برخوردار بود،
ولي از اين اهرم استفاده نمي‏كرد.

 

از سوي ديگر، حضرت علي(ع) معتقد به يك حوزه خصوصي براي زندگي انسان‏ها بود،
تا افراد هرگونه دوست دارند عمل كنند و هيچ‏كس متعرض آنان نشود، از جمله اين‏ها

 


|146|

مي‏توان به مكان زندگي اشاره كرد كه حضرت فرمود در هر شهر و هر مكاني كه انسان از
راحت و آسايش برخوردار است مي‏تواند براي زندگي انتخاب نمايد. [25] يا هر كسي مي‏تواند
ـ در چارچوب عرف جامعه ـ ظاهر خود را آن‏گونه بيارايد كه دوست دارد. از حضرت
علي(ع) در مورد اين سخن پرسيدند كه: "پيري" را با خضاب بپوشانيد، حضرت فرمود اين
فرمايش رسول اكرم(ص) براي هنگامي بود كه دين در تنگنا بود تا كافران در جنگ
نپندارندكه مسلمانان پير و ضعيف و آسيب‏پذيرند، اكنون كه ميدان اسلام فراخ گرديده و
دعوت آن به همه جا رسيده، هر كس آن كند كه خواهد. [26] حضرت علي(ع) حتي از اين نيز
فراتر مي‏رود و به فرزندش امام حسن(ع) وصيت مي‏كند كه در دين خود، اگر در مواردي
سنت نياكان خود را نپسندي، خود در مورد آن تفكر و تفحص و تحقيق كن و از خداوند
بخواه تا تو را در اين جستجو هدايت كند. [27] دين امام حسن(ع) اسلام و پدران بزرگوار او
شخصيت‏هايي چون حضرت علي(ع)، رسول اكرم(ص) و پدران شريف و موحد آنان
بودند. بنابراين يكي از مهم‏ترين وجوه اين فرمايش حضرت علي(ع)، آزادي و اختياري
است كه براي انسان‏ها قائل است و معتقد است كه افراد آن‏چه را اعتقاد دارند و عمل مي‏كنند
اولاً بايد خود آزادانه آن را گزينش كرده باشند، ثانياً با تحقيق و تفحص بر مبناي معرفت و
شناخت، امري را باور دارند و به آن عمل كنند. زيرا فقط در اين صورت است كه آن اعتقاد و
عمل، آثار و نتايج واقعي خود را برجاي خواهد گذاشت و هدف شارع مقدس از آن‏ها
برآورده خواهد شد.

 



پي نوشت ها:
[1] ـ عضو هيأت علمي پژوهشكده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي.
[2] ـ قاسم حبيب جابر، الفلسفة و الاعتزال في نهج البلاغه، (بيروت: المؤسسة الجامعيه للدراسات و النشر و
التوزيع، 1407 هجري 1987م) صص 91ـ93.
[3] ـ نهج البلاغه، سيد جعفر شهيدي، (تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1371) خطبه 91، ص‏82. [4] ـ حُجر، 39 / صاد، 82. [5] ـ نهج البلاغه، پيشين، خطبه 192، صص‏211ـ212. [6] ـ همان، خطبه 90، ص‏73. [7] ـ همان، قصار 87، ص‏372. [8] ـ محمد بن يعقوب كليني، روضة الكافي، (بيروت: دارالاضواء، 1992ـ1413) ج‏8، ص‏49. [9] ـ نهج البلاغه، پيشين، نامه 31، ص‏304. [10] ـ محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، تحقيق: شيخ محمد باقر محمودي (تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامي، پيشين، ج‏1، ج‏32، ص‏134.

 


|147|
[11] ـ نهج البلاغه، پيشين، قصار 367، صص 425ـ6 و قصار 456، ص‏442. / شرح غررالحكم و دررالكلم،
پيشين، ج‏1، ص‏113، و ج‏4، صص 352ـ353 و ج‏6، ص‏317.
[12] ـ همان، خطبه‏83، ص‏60 و قصار 133، ص‏385. / شرح غررالحكم و دررالكلم، پيشين، ج‏4، ص‏353. [13] ـ شرح غرر الحكم و دررالكلم، پيشين، ج‏4، ص.352 [14] ـ نهج البلاغه، پيشين، خطبه 42، ص‏40. / شرح غررالحكم و دررالكلم، پيشين، ج‏4، ص‏499 و ج‏5،
ص‏196.
[15] ـ غررالحكم و دررالكلم، پيشين، ج‏5، ص‏459،ج‏6، ص‏139. [16] ـ نهج البلاغه، پيشين، قصار 359، ص‏424. / شرح غررالحكم و دررالكلم، پيشين، ج‏6، ص‏340. [17] ـ محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، (بيروت: مؤسسة الوفاء، 1403 هجري، 1983م) ج‏91، ص‏92. [18] ـ شعر منسوب به حضرت علي(ع): دوائك فيك و لاتشعر رداءُك فيك و لاتبصر أتزعم أنك جرم صغير و فيك انطوي العالم الاكبر ر.ك: علي اصغر حلبي، انسان در اسلام و مكاتب غربي، (تهران: انتشارات اساطير، 1371)، ص‏12. [19] ـ زمر، 17ـ8. [20] ـ ر.ك: ابراهيم، 8. / آل عمران 97. / نمل، 40. / زمر 7. / تغابن 6. [21] ـ اين نظر نويسنده محترم مورد خدشه است. جريان احكام ظاهري اسلام خود ثمرات بسياري دارد كه نمي‏توان آن‏ها را ناديده گرفت، علاوه اين‏كه به‏صورت طبيعي احتمال اعتقاد واقعي فرزندان اين فرد آن قدر قوي هست كه به اميد ايمان و اسلام آنان بتوان اين فرد به ظاهر مسلمان را تحمل كرد و ضررهاي وي را متحمل شد. به هر حال در پذيرش اوليه اسلام، مدّعاي نويسنده محترم قابل توجه و تأمل است ولي در رها كردن تظاهر به اسلام و در واقع جواز ارتداد نمي‏توان آن‏را پذيرفت. [22] ـ حضرت علي(ع) بيعت را عهد و پيماني بين مردم و حاكمان مي‏دانستند. ر.ك: شيخ محمد باقر
محمودي، نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغه، (بيروت: مؤسسة التضامن الفكري، 1385هجري قمري)،
ج‏1، ص‏237. / نهج البلاغه، پيشين، نامه 7، ص‏275.
[23] ـ نهج البلاغه، پيشين، خطبه 208، ص‏241. [24] ـ احمد بن يحيي بن جابر البلاذري، انساب الاشراف (بيروت: دارالفكر، 1417 ه' 1996م) الجزء الثاني،
ص‏390.
[25] ـ نهج البلاغه، پيشين، قصار447، ص‏440. [26] ـ همان، قصار 17، ص‏363. [27] ـ حسن صدر، مرد نامتناهي، (تهران: انتشارات امير كبير، 1361) ص‏126.


تعداد نمایش : 5000 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما