صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
تكمله خط اعتدال در نهضت مشروطيت ايران
تكمله خط اعتدال در نهضت مشروطيت ايران تاریخ ثبت : 1390/11/18
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره21 ,
عنوان : تكمله خط اعتدال در نهضت مشروطيت ايران
مولف : سيد محمد ثقفي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|242|


اشاره:

در شماره پيش، مقاله "خط اعتدال در
نهضت مشروطيت ايران" در 17 صفحه تنظيم
و آماده نشر شده بود؛ ولي متأسفانه به خاطر
اينكه مقاله در دو پرونده جداگانه تايپ شده
بود، به‏صورت ناقص ارائه گرديد و ادامه
مطلب كه اتفاقاً از نظر نويسنده، بخش مهم آن
به شمار مي‏رفت، به اشتباه نيامده بود؛ هر چند
در بخش چكيده مقالات در پايان مجله، به آن
اشاره شده بود!

 

از سوي ديگر چنان‏كه مجله، خود در
توضيح مقدماتي آورده بود، به موضوع
طالبوف، دو نگاه مي‏توان داشت، در يك نگاه
عذر و مستند كافي براي ارائه تصويري
اسلام‏گرا و لااقل عدم ضديّت با دين، از
شخصيت طالبوف وجود ندارد و لذا نمي‏توان
وي راقرين فقيهي والامقام چون آيت‏اللَّه نائيني
و در جبهه اسلام‏گرايان قرار داد. از منظر ديگر
مي‏توان با بررسي نقاط قوت و ضعف، برخي
شخصيت‏ها را كه ديگران با
تحريف، تلاش مي‏كنند از آن ِخود
بدانند، سرمايه‏هاي فراواني را در كفه
هويت ملي و ديني كشور قرار
داد. نويسنده مقاله از همين منظر به طالبوف
نگريسته است و مجله نيز با توضيح و تأكيد بر
دو ديدگاه يادشده به درج مقاله (و متأسفانه
به‏صورت ناقص) اقدام كرد.

 

طبيعي است كه در نگاه برخي دلسوزان،
اين مقدار نتواند توجيهي براي دفاع از
طالبوف به‏عنوان يك شخصيت معتدل در
نهضت مشروطه باشد ولي مجله، همچون ديگر
موارد، آمادگي دارد نقدهاي علمي را
كه دريافت كند در چارچوب تلاش علمي
خويش منتشر سازد.

 

به هر حال، آنچه مي‏خوانيد ادامه مقاله
است كه با پوزش از خوانندگان گرامي و
نويسنده محترم،تقديم مي‏شود.البته بخشي از
ابتداي تكمله، در شماره قبل نيز آمده بود.

 


|243|


طالبوف و دينداري

طالبوف كه در اثر مطالعات علمي و اطلاعاتي كه در زمينه اسلام و اصطلاحات عربي
داشت، آن اندازه زبان عربي مي‏دانست كه عبارات و احاديثي را به جا بياورد كه فراوان آورده
است؛
[1] چنين آدمي هرگز عليه دين به ستيز برنمي‏خيزد و همواره آن را تأييد مي‏كند و به سان
يك عالم روشن‏بين، با خرافه‏زدايي و پالايش مذهب، جوهره دين را تبليغ مي‏كند.
"كتابهاي آسماني و اندرزهاي پيامبران فقط تحصيل معاش و حفظ وجود است و هيچ
اندرزگري، ما را به كاهلي و تنبلي، بي‏غيرتي و دست روي دست گذاشتن، نشستن و مثل
حيوانات خوردن و خفتن رهنمويي نكرده است.
اگر ملت ژاپن مثل اكثر ملل بي‏غيرت آسيا، دست روي دست مي‏گذاشت تا روسها در
سواحل اقيانوس كبير استقرار پذيرند، سزاي كاهلي و سستي و كوري، جز بندگي و نفي مليت
آن نبود."> [2]

 

او انسان را موجودي متعالي مي‏بيند كه نبايد با پستي‏ها خو بگيرد و انسانيت خود را
لكه‏دارسازد:

 

طالبوف همواره از اصول و اساس مذاهب آسماني سخن مي‏گويد، گوهر همه اديان الهي
را يكي مي‏داند، ولي شرايع را متناسب با مقتضيات "متغير" مي‏بيند. به ضرورت اجتهاد
مستمر ديني و اصلاح و بازسازي انديشه و نظامات مذهبي پا به پاي پيشرفت دانش و يافته‏ها
و تجارب روزگاران معتقد است و سعي دارد مسلمانان را قانع كند كه مبادا به نام مقاومت در
برابر "بدعت" و "تحريف" از اصلاح و تكميل دين رخ بتابند:
"اساس همه مذاهب خداپرستي است ... معرفت نفس، حفظ وجود، محبت نوع و مساوات
تمامي خلقت.
شرايع آسماني وقوانين زميني فقط براي سهولت زندگاني بشروضع شده.وقت است كه ما،
قدري خدا و رسول را بشناسيم؛ يعني احكام را بدانيم، بدعت و تحريف را از اصلاح و تكميل،
فرق بدهيم و معتقد باشيم كه همه شرايع و قوانين براي هدايت بشر؛ يعني ارائه صراط
مستقيم زندگي نوع انساني است نه براي تراشيدن صعوبت و ترديد و اشكال و ناداني.

 

از زبان زرتشت مي‏گويد:
"اگر ناشرين اديان، مبعوثين من هستند، پس همه حق گويند و طريقه واحده مي‏پويند و اگر

 


|244|
ديگران با عناوين مختلفه خدا مي‏خواهند و خالق مي‏جويند چون جز من خداي ديگر و خالق
مكرر نيست، البته مقصود و مرجع توجه آنها، باز منم.
اي ديوجان: وحدت اللَّه را ذرات كائنات گواه است، زيرا كه موجودات مركب از ذرات است و هر
ذره‏اي في حده هم واحد و هم حامل وحدت مي‏باشد. پس ذره‏اي در كائنات نيست كه منكر
خود يا منكر وحدت من گردد و اگر منكري پيدا شد همان وجود او اقرار اوست."> [5]

 

بدين‏سان، طالبوف به مانند يك دانشمند مسلمان بر ديانت خود تأكيد مي‏ورزد و تحول
اجتماعي را بر پايه انديشه ديني در مطابقت با تحول زمان پي‏جويي مي‏كند.

 

از اين رهگذر است كه خواسته‏هاي او اگر چه در قالب علوم اجتماعي عرضه مي‏شود اما
در واقع همان خواسته‏هاي عالمان دين است كه در اصطلاحات ديني و مفاهيم اسلامي تعبير
شده است. و به همين جهت است كه او به راه و روش عالمان روشنگر اسلامي نزديكتر
مي‏شود و از پيمودن راه الحاد و مذهب‏ستيزي چنانچه در نوشته‏هاي آخوندزاده ديده
مي‏شود دوري مي‏جويد. مكاتبه و دفاع ميرزا فضل‏علي‏آقا، عالم اصولي و نماينده تبريز از
طالبوف، نشان دهنده اين همرأيي و تقارب است.
[6]


خواسته‏هاي مشترك نائيني و طالبوف

اين دو دانشمند، هر يكي از موضع اجتماعي و دانش خود، خواسته واحدي را طلب
مي‏نمايند و تحول اجتماعي ايران را بر محور همان موضوع جستجو مي‏كنند.

 

نظام مطلوب در انديشه اصلاحگران مشروطه، آن بود كه هيأتي از "نخبگان" جامعه كه
فضيلت علم را توأم با آگاهي از زمان و خبرويت در معارف عصر باشد، زمام امور كشور را در
دست گيرند و جامعه آرماني و قانونمند به وجود آورند.

 

نائيني مي‏نويسد:

 

و طالبوف معتقد به "حكومت نخبگان يعني اهل دانش و فكر است كه عاملان اصلاح و
ترقي هستند." چنانچه به عقيده او:

 


|245|
"ازجهله و فعله در هيچ نقطه دنيا، اصلاح امور جمهور به عمل نيامده مگر هرج و مرج. اما همه
جا به لزوم تربيت توده نادان تأكيد دارد. منادي حاكميت ملي و حق ملل در تعيين سرنوشت
خويش است."> [8]

 

به نظر نائيني، استبداد در كشورهاي شرق همواره حاكم بوده و هنوز هم هست. و آن به
دو صورت جلوه‏گر مي‏شود: استبداد ديني و استبداد سياسي. در هر كجا استبداد هست،
معمولاً اين دو شكل استبداد با همديگر ظاهر مي‏گردد و مي‏توان گفت توأمان يا همزادند. راه
نجات از چنين وضع دردناك، تنها به آگاهي مردم و قيام آنان براي برچيدن بساط ظلم و تعدي
كه نتيجه استبداد است، باز بسته است.
[9]

 

و طالبوف در جاي جاي كتاب "احمد" بدان اشاره مي‏كند و مي‏نويسد:
"ماركوس، قيصر روم مي‏گويد: يكي از دانايان مرا تعليم داد و معتقد بود كه خودسري توليد
حسدوبيشرمي وتملق مي‏كند.از اين جهت درسلسله‏اي كه خودرانجباء مي‏شمارند،خواص
ممدوحه آدمي، كمتر از سايرين است."> [11]


برابري و آزادي

نهضت مشروطيت، با الهام از انقلاب فرانسه و ديگر نهضتهاي مشروطه‏خواه عثماني،
مصري، منادي آزادي و برابري اعضاي ملت و افراد يك خانواده ايراني بود. اين دو مفهوم
بيش از همه مفاهيم دموكراسي، وطن، و مليت، زبانزد همه اصلاحگران و انديشه‏ورزان
نهضت مشروطه بوده‏اند.

 

مرحوم نائيني دقيقاً از خصلت روشنگرايي خود، از اين دو اصل اساسي و حقوق طبيعي
انسان دفاع كرد و نوشت:

 


|246|

 

از نظر او، اساس مشروطيت و دموكراسي هرگز مستلزم آزادي به معني رفع پوشش و
عفت اسلامي يا لاقيدي جامعه اسلامي نسبت به دين نيست. يكي از "شاه مغلطه‏كاري‏هاي"
حافظان استبداد و مدعيان مشروطه را، القاي شبهه و ايجاد سفسطه در اين زمينه، اعلام
مي‏كند. در حالي كه ناپوشيدگي زن هم در روس مستبد است و هم در فرانسه ليبرال و
ارتباطي با اصل آزادي‏خواهي ندارد.
[13]

 

در مورد اصل برابري، منظور نائيني از مساوات، برابري تمام افراد ملت با شخص والي در
جميع حقوق و احكام و در پيشگاه قانون است. همه حقوق سياسي، برابري داشته باشند. حق
امنيت نفوس، اعراض، اموال و مساكن براي همه به يكسان وجود داشته باشد. عدم تعرض و
تجسس و حبس و نفي بلد براي همه به طور برابر باشد. عموم مردم بتوانند اجتماعات قانوني
داشته باشند و اختصاصي به فرقه خاصي در ميان نباشد. در همه موارد مسلمان و ذمي حقوق
مساوي دارند.

 

طالبوف كه بيشتر و پيشتر از ميرزاي نائيني، از آزادي و برابري در كتابهاي خود سخن
گفته است و اين مفهوم را وسيعتر و شاملتر از ديگر نويسندگان باز كرده و توضيح داده است،
در اين باره داد سخن مي‏دهد.

 

او "در باره عناصر اصل آزادي، از "آزادي هوت" (يعني آزادي شخصي) و "آزادي
عقايد" و "آزادي قول" يا "بيان" نام مي‏برد و از شقوق آن، آزادي انتخابات،آزادي مطبوعات و
آزادي اجتماع را مي‏شمارد و در باره هر كدام توضيحي مي‏دهد.">
[15]

 

طالبوف در باره حكمت اين شعر كه:

 

كم گوي و بجز مصلحت خويش مگو چيزي كه نپرسند، تو از پيش مگو

 

سر به سر تخطئه مي‏كند و مي‏گويد:

 

"منطق اين شعر شايسته جهان مدنيت نيست، بلكه تعلق به دوران تاريكي و اهريمني دارد
كه زبان هر كس را كه "صلاح غير مي‏گفت" مي‏بريدند. دنيا و مافيها "تيول مقتدرين" و
"تبه‏كاران" بود. حالا سخنوران، به آزادي سخن مي‏رانند و يك كلمه "اصلاح شخصي"

 


|247|

نمي‏گويند. هر چه مي‏گويند با معلومات مفيده يا مطالعه "اصلاح امور جمهور است". آن
شعر و نصايح مندرسه مال ايران است كه رجال آن "جز اصلاح خويش كاري نكنند، حرفي
نزنند، بي‏مزد، مباشركار ثواب نمي‏شوند. جز افسانه و دروغ كتابي ننويسند، جز تملق
بي‏ادبانه شعري نبافند ... ملت ستمديده را به ترحم خدا و شفاعت ائمه هدي حواله مي‏نمايند
... و تحمل ظلم و فساد و استبداد را ترغيب مي‏نمايند. خرابي بلاد را به آبادي و اشاعه
داد جلوه مي‏دهند. هر خبط قبيح را آفرين مي‏گويند، گويي "منابع و مواد شرف و تكريم
بشري از هيولاي تكوين ايراني معدوم شده و نفوس جامده آنها از "نفخت فيه من روحي"
زنده نباشند". [16]

 

در باره اصل برابري و حقوق طبيعي مي‏گويد:

 

"حق قائم به ذات آدمي است كه با حيات و هستي او به وجود مي‏آيد. "منبع حق" "قانون
طبيعي" است. يعني "منيت" است. "مني من، تويي تو، اويي او،" حقوق فردي از "خصوصيت
به عموميت" مي‏رسد و عموميت از بسط ارتباط و اتحاد افراد كه در واقع "وجود واحد" را
مي‏سازند، ناشي مي‏گردد. به تعبير ديگر: "وجود جماعت" مثل شخص واحد منبع توليد
حقوق است. يعني منيتي دارد و توليد چنان حقوق مي‏كند. بر همين روال از "چندين جماعت
كه وجود واحد ملت را تشكيل نمود" حقوق ملت پديد مي‏آيد و آن از "منبع منيت وجود
ملت" است و تحت همان "قانون طبيعي" حقوق انسان".
[17]


قانون و قانونمداري

نظام اصلي و شرط اجتماعي جامعه مدني، در نظر هر دو دانشمند، وجود "قانون" و
"قانونمداري" است. اگر كشوري در آن قانون حاكم نشود، سرنوشتش به هرج و مرج و
ديوانگي مي‏كشد. نائيني مي‏گويد:

 

و طالبوف تقرير مي‏كند كه:

 

"راز ترقي و بهبود جامعه، در نشر دانش و فن و حكومت "قانون" است. امنيت مالي،
جاني، نوع‏پروري، برابري، انتشار معارف، وطن‏دوستي، ترقي صنعت، افزايش ثروت

 


|248|

عمومي، رونق بازرگاني، پيشبندي نفوذ و سلطه اجانب و تحديد قدرت زيردستان، هم از
آثار حكومت "قانون" است. از مجموع آنها "بركات كليه ملي" پديد آيد و گورستان، گلستان
مي‏شود. هر كس در عظمت و حكومت "قانون" ترديد نمايد و مخالف آن باشد، خائن دولت
و ملت و "وطن" است."

 

او در نكوهش استبداد آسيايي مي‏گويد: طالبوف از موضع روشن‏فكري "نقد و انتقاد" را لازمه جامعه مدني مي‏داند و آن را رمز ترقي
و عامل هوشياري و انگيزه اصلاح معايب و نواقص خودي و اجتماع تلقي مي‏كند:
"اگر در اعمال و اقوال دائره منافع ملي "كرتيكه" يعني تشريح معايب و محسنات نباشد، در
آن، ملت، ترقي نمي‏كند. بي‏تشريح در روي كره زمين، يك ملت متمدنه زنده نيست. اساس
ترقي و اصول تمدن، منبع از تشريح معايب و محسنات دارد."> [20]


تمايزها و تفاوتها

به نظر ما، تفاوت انديشه اين دو متفكر ارزشمند را بايد از منظر منبع معرفتي آنها، مورد
مطالعه و داوري قرار داد.

 

از آنجا كه مرحوم نائيني يكي از علماي طراز اول جهان تشيع و استاد علم اصول فقه
حوزه علمي نجف است و از طرفي ناظر عقب‏ماندگي‏ها، استبدادها، تاريك‏انديشي‏ها، ظلم و
فساد جامعه ايراني بود، عامل تحول را در نظام مشروطه مبتني بر آموزشها و تعاليم اسلامي
جستجو مي‏كرد. او در عين حال از معارف زمان آگاه است. در واقع، رساله او (تنبيه الامة و
تنزيه المله) رساله‏اي در باب حكومت اسلامي است كه در تقرير مشروعيت مشروطه تحرير
يافته است. و از همين موضع است كه او لزوم و ضرورت مشروطه را از علم اصول، بهره
مي‏گيرد و آن را از باب "مقدمه واجب" و "امور حسبيه" به حساب مي‏آورد. و در
كارشناسي‏هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي، از باب "احكام ثانويه ظاهريه" موضوع را
حل مي‏كند و در مورد اموري كه شرع موضع صريحي در باره آنها ندارد و نيز در موضوعات
احكام، عرف را ملاك قرار مي‏دهد.
[21]

 

همه اين موارد كاملاً از منبع معرفتي او كه عالم اصولي است، ريشه مي‏گيرد و بر حسب
مقتضيات زمان "اجتهاد" نويني را ارائه مي‏دهد و رهبري فكري ـ اسلامي نهضت را به عهده

 


|249|

مي‏گيرد. از اين رهگذر است كه از ديدگاه نائيني، هرگز دين و سياست، از همديگر جدا نبوده
و وظيفه و تكليف مسلمانان به ويژه عالمان ديني است كه بر "امور اساسي و اجتماعي
مسلمين" اهتمام ورزند و خود نيز تأكيد دارد كه "حكماء اروپ در رهيافتهاي جديد وامدار
اسلام هستند."> [22] اما عبدالرحيم طالبوف، گرچه مسلماني است آگاه و از دستورات و احكام و
معارف اسلام مطلع است و حتي چندين بار به زيارت حج و عتبات مقدسه رفته است، اما
معلومات او بيشتر متأثر از انديشمندان اروپايي و متفكران انقلاب فرانسه: منتسكيو، ژان
ژاك روسو و امثالهم مي‏باشد.

 

او در علوم عصري و علوم طبيعي دست چيره‏اي دارد و چندين كتاب در اين زمينه تأليف
يا ترجمه كرده است. گرچه نائيني نيز از معارف زمان بخصوص فلسفه سياسي غرب از طريق
روزنامه‏ها و مجلات "الهلال و المقتطف" آگاه است، اما طالبوف ارتباط مستقيم با فرهنگ
غربي دارد.

 

نگاه او به جامعه ويران ايراني در عهد مشروطيت، نگرش يك روشنفكر و يا به تعبير
كاملتر يك "روشنفكر مسلمان" است. او با اقتباس از معارف روز، حل مشكلات را در پرتو
علم و فن و حكمت عقلاني مي‏بيند و در عين حال اعتقاد دارد كه آنها را با آموزشها و تعاليم
اسلامي بايد تطبيق داد. او دين اصلي و فطري اسلام را هرگز با اصول تمدن و نتايج علوم،
متضاد نمي‏بيند و مانند مستشارالدوله مي‏گويد:

 

ولي منبع قانون را از خصوصيات اكثريت مي‏داند و به قانون عرفي (ولو در مطابقت با
شرع) اعتقاد دارد. بايد مشخص و معين باشد كه واضع قانون "ملت" است اما به چه مأخذي؟
به مأخذ اكثريت آراي عموم ملت كه قوانين براي سعادت ايشان وضع مي‏شود، يعني اينكه
قانوني كه سعادت گروه محدود را تأمين نمايد، مطرود است.
[24]

 

قانون بر دو گونه است: مادي و معنوي. قوانين معنوي آن است كه پيامبران به وسيله وحي
آن را بياورند. قوانين مادي، مثلاً قانون مدني و سياسي آن است كه به وسيله خردمندان و
دانشمندان كشور ساخته مي‏شود و حقوق و منافع مردم را در نظر بگيرد. اين دو گونه قانون
براي استفاده مردم، لازم است.
[25]

 

او، گرچه دين را از سياست جدا نمي‏داند، اما معتقد است كه روحانيان در امور اجرايي

 


|250|

كشور دخيل نباشند. اينها، تفاوتها و تمايزاتي است كه به نظر مي‏رسد ميان اين دو دانشمند
وجود دارد.

 

اما از نظر واقعي، طالبوف مردي است آزاد و شجاع و در بيان "انديشه‏هاي اجتماعي روي
هم رفته دلير">
[26] استقلال‏طلب و از هر گونه "تقليد مضحك" نفرت دارد.

 

يك بار هم نوشت:

 

طالبوف، وطن‏دوستي است مخلص، همواره عظمت ايران را مي‏خواهد و از هر گونه
افراط و تفريط، پرهيز دارد. گرچه طرفدار اخذ تمدن غرب است، اما همواره از حفظ هويت
خويش و فرهنگ خودي، دفاع مي‏كند. حتي او، مخالف تغيير الفبا است. و با جلال‏الدين
ميرزا (نويسنده نامه خسروان) كه در تلاش در "تصفيه زبان" از لغات عربي دارد، ناسازگار
است و مي‏گويد:


اعتدال در سلوك

نائيني در راه مبازره با استبداد و تحرير مبادي آزادي و دموكراسي كاملاً روش اسلامي
"اعتدال" در پيش مي‏گيرد و راه دعوت به حكمت و متانت را بهترين راه تبليغ و مبارزه با
استبداد مي‏داند.

 

او مي‏گويد:

 

تشريح حقيقت استبداد و مشروطيت، در كمال سهولت است لكن به شرط ملايمت و
عدم خشونت در بيان حفظ اذهان از شوائب عرضانيت و تحرّز از موجبات تنفر و انزجار
مردم و قلوب و تحفظ از رميدن و شوب شدن اذهان.

 

خداوند همواره دعوت به حكمت را تنها از راه خلق نيكو و ملاطفت و ملايمت قرار داده
است. پس هر كس در اين وادي قدم نهد و در صدد بر آيد خواه صاحب جريده باشد يا اهل
منبر يا غير ايشان، هر كه باشد بايد بر طبق همان سيره مقدسه رفتار و دستورالعمل آيه مباركه
را سر مشق خود نموده به رفع جهالت و تكميل عمليات و تهذيب اخلاق ملّت همّت گمارد و

 


|251|

لسان بدگويي را چون محمول بر عرضانيت است، مطلقاً كنار گذارد! تا خود كاملاً عالم نباشد
به عرض خود نمايي و عوام ربائي و هنگامه جوئي و امثال ذلك در اين وادي داخل نشود:
مانند جمله‏اي از جرائد سابقه و بعض اهل منبر و ناطقين سابق يا دوستان كه يا دوستان نادان و
يا دشمناني بودند دانا، و معظم صدمات و لطمات وارده بر اين اساس سعادت، به هفوات آنان
مستند است.

 

نائيني چند سطر بعد، چنين ادامه مي‏دهد:

 

آزادي قلم و بيان و نحوهما را كه از مراتب آزادي خدادادي و حقيقتش عبارت از: رها
بودن از قيد تحكمات طواغيت و نتيجه مقصوده از آن و بي‏مانعي در موجبات تنبيه ملت و باز
شدن چشم و گوش امت و پي بردنشان به مبادي ترقي و شرف و استقلال وطن و
قوميت‏شناسي و اهتمامشان در حفظ دين و تحفظ بر ناموس اكبر كيش و آئين و اتحادشان در
انتزاع حريت موهويه الهي و استنقاذ حقوق منصوبه ملّيه و برخودنشان به تحصيل معارف و
تهذيب اخلاق و اتكمالات نوعيه و وظيفه و امثال ذلك است.

 

وسيله هتك عراض محترمين و گرفتن حق‏السكوت از زيد و يا اجرت تعرض به عمرو يا
كينه‏خواهي از بكر و نحو ذلك ننمايد. در رفع اقاويل و اباطيل اعوان ظالمين با اجتماع جهات
علميت و اهليت به همان كليات‏گويي اكتفا و تعرض به اشخاص خاصه را حتي به كنايه و
اشاره و تلويحات هم موقوف و وظيفه خود را وصل كردن داند نه فصل نمودن.
[29]

 

او اصلاحات را از طريق "اعتدال" مي‏خواهد و از هر گونه خشونت و ارعاب و ارهاب
بيزار و متنفر است و از حيدرخان عمو اوغلي و تروريستهاي او كه وابسته به تشكيلات
كمونيستي بود، نفرت دارد:

 

"اين گروه كه افق فكري وسيع و روشني نداشت، به جاي اينكه در مشاركت
مشروطه‏خواهان به تقويت نظام پارلماني نوبنياد برآيد، به تبليغ قهر و خشونت رفتار كرد،
به خشونت عريان دست برد، كرداري گرفت سر به سر ضد ديموكراتي و
خلاف مشروطگي".
[30]


سرنوشت مشترك

به جرأت مي‏توان گفت كه سرنوشت اين دو متفكر يكي بوده است. آنان كه در سير
حوادث و انديشه‏گي خط "اعتدال" را مي‏پيمودند و راه ترقي ملك و ملت را در اعتلاي

 


|252|

عقلاني و فرهنگي مي‏دانستند، سرانجام در آزاديخواهي خود، شكست خوردند.

 

مي‏توان گفت: "آنها دو كفه ترازوي يك ميزان هستند" اما افسوس كه هر دو ناكام مانده‏اند.

 

به تعبير استاد شهيد مطهري:

 

و آدميت ستايشگر و گزارشگر انديشه‏هاي طالبوف نوشت:

 

"مدار حوادث گويا به مرام نويسنده رساله "آزادي" نگشت. شايد مايه سرخوردگي او به
دور سالخوردگي‏اش هم شده باشد، نظام اداره "ديموكراتي" كه در باره‏اش آن همه نوشت و
آرزوي عقلي و عاطفي‏اش هر دو بود، بنيان استواري نيافت كه از گزند روزگار ايمن باشد ـ
مجلس مشروطيت به زور اصحاب چكمه و شمشير بر افتاد. علماي علم نيسوال
(سوسياليسم) به زحمت نيفتادند كه به تحقيقي برآيند و بر "ژني" سياسي ملت آفرين
گويند. اما اين كلام او به قوت خويش بر جاي بماند كه "اداره ملت مشكل نيست، تربيت ملت
مشكل است".
[32]

 



پي نوشت ها:
[1] ـ آدميت، ص‏3.
[2] ـ طالبوف، مسالك‏المحسنين، ص‏75. [3] ـ طالبوف، آزادي و سياست، ص‏92. [4] ـ طالبوف، مسالك المحسنين، ص‏42، به نقل از "انديشه‏ها"، ص‏81. [5] ـ همان، ص‏136. [6] ـ آدميت، انديشه‏ها، ص‏5. [7] ـ آيت‏اللَّه نائيني، تنبيه الامه، ص‏7، شركت سهامي انتشار، تهران، 1340. [8] ـ آدميت، انديشه‏ها، ص‏4. [9] ـ نائيني، تنبيه الامّة، ص‏18 ـ 26. [10] ـ كتاب احمد،ج‏2، ص‏82 ـ 80. [11] ـ ترجمه پندنامه ماركوس، ص‏10. [12] ـ نائيني، تنبيه‏الامّه، ص‏64. [13] ـ همان، ص‏65. [14] ـ نائيني، تنبيه الامه، ص‏67 به بعد. [15] ـ آدميت، انديشه‏ها، ص‏34. [16] ـ مسالك المحسنين، ص‏76. [17] ـ كتاب "احمد"، ج‏2، ص‏47. [18] ـ تنبيه الامه، ص‏7.

 


|253|
[19] ـ كتاب احمد، ج‏2، ص‏89. [20] ـ ايضاحات در خصوص آزادي، ص‏22. [21] ـ نائيني، تنبيه الامه، ص‏73 به بعد و عنايت: انديشه سياسي در اسلام معاصر، صص 281 ـ 299. [22] ـ همان، ص‏2 و 92. [23] ـ مسائل الحيات، مجموعه آثار، ص‏209. [24] ـ مسائل الحيات، ص‏84 به نقل از آدميت، انديشه‏ها، 46. [25] ـ كتاب احمد، ج‏2، مجموعه آثار، ص‏126. [26] ـ آدميت، انديشه‏هاي طالبوف، ص‏2. [27] ـ همان، ص‏26. [28] ـ مسالك المحسنين، ص‏247 ـ 245، (مجموعه آثار). [29] ـ نائيني، تنبيه الامه، ص‏157ـ158، چاپ نهم ـ 1378. [30] ـ آدميت، انديشه‏هاي طالبوف، ص‏63. [31] ـ استاد مطهري، نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير، ص‏46، انتشارات صدرا، قم 1365. [32] ـ آدميت، انديشه‏هاي طالبوف تبريزي، ص‏64.


تعداد نمایش : 3909 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما