صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
نقدى بر مقاله "خط اعتدال در نهضت مشروطيت ايران"
نقدى بر مقاله "خط اعتدال در نهضت مشروطيت ايران" تاریخ ثبت : 1390/11/18
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره21 ,
عنوان : نقدى بر مقاله "خط اعتدال در نهضت مشروطيت ايران"
مولف : تقي صوفي نياركي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|254|

 


|255|

نقدي بر مقاله "خط اعتدال در نهضت مشروطيت ايران"

 

تقي صوفي نياركي

جريان‏شناسي در مشروطه

1ـ نگاهي اجمالي به زندگي طالبوف

2ـ نوشته‏هاي طالبوف از منظر انديشه‏شناسان مشروطه

3ـ شيفتگي به غرب در آثار طالبوف

4ـ تحريم كتاب مسالك المحسنين توسط علما

5ـ پوزيتويسم محافظه‏كار

6ـ جدايي دين از سياست

7ـ اسلاميت طالبوف

8ـ دئيسم قرن هيجدهم

انقلاب مشروطه و طالبوف

قياس مع‏الفارق

بعضي نقدهاي جزئي ديگر

 


 

در شماره پيشين مجله حكومت اسلامي‏ [1] مقاله‏اي با عنوان "خط اعتدال در نهضت
مشروطيت ايران" به چاپ رسيد. مقاله مزبور از زواياي متعددي قابل تأمل و نقد و بررسي
مي‏باشد، در اين نوشته مختصر نمي‏توان به همه آنها پرداخت، از اين‏رو به يادآوري چند نكته
بسنده مي‏كنيم.


جريان‏شناسي در مشروطه

نويسنده محترم بعد از ذكر مقدمه‏اي در باب اوضاع سياسي اجتماعي ايران و نقش
روشنفكران در دگرگوني‏هاي اجتماعي، اشاره به سه جريان در نهضت مشروطيت مي‏كنند:

 

جريان تحجر و جمود كه هر گونه تحول و دگرانديشي را "بدعت" مي‏شمردند، و در
صفحه قبل از اينها به عنوان "تحجرگرايان ديني" نام مي‏برد.

 

شرق‏گرايان سوسياليست مانند، آخوندزاده و جريان چپ و غرب‏زدگان انگلوفيل
مانند، ميرزا ملكم‏خان.

 

جريان اسلامي ـ ملي سيدجمال‏الدين و شاگردانش از جمله ميرزاي نائيني، از جناح
اسلام‏گرا، عبدالرحيم طالبوف از جناح روشنفكران.

 

سؤالي كه در اين زمينه به نظر مي‏رسد، اين است كه: منظور از تحجرگرايان ديني و جريان

 


|256|

جمود كه با هر گونه تحول مخالف بودند، چه كساني هستند؟

 

در پاسخ به اين سؤال سه احتمال مي‏توان ارائه كرد:

 

الف ـ مستبدين و درباريان؛ هرچند كه آنها مخالف با اصلاحات و تحول بودند، ولي
عنوان متحجرين ديني به آنها اطلاق نمي‏شود.

 

ب ـ روشنفكران؛ از آنجا كه خود نويسنده آنها را در يك عنوان ديگر جاي مي‏دهد. بطلان
اين احتمال نيز روشن است.

 

ج ـ تنها احتمالي كه باقي مي‏ماند، گفته تاريخ‏نويسان سكولار و متعصبي مانند: كسروي،
ملك‏زاده، دولت‏آبادي، ناظم‏الاسلام، فريدون آدميت و ... كه "جريان مشروعه" را متحجر و
رهبران آن را نمود متحجران ديني معرفي مي‏كنند. اما اينكه جريان مشروعه چه جرياني
است، نويسنده خود واقف به آن هستند، لذا اگر نويسنده پايبند به اين احتمال باشد، ارائه اين
چنين مدلي در مشروطه دور از انتظار نخواهد بود. بنابراين مشروعه‏خواهان در كجاي اين
تقسيم‏بندي واقع مي‏شوند؟ سؤالي است كه نويسنده پاسخ آن را در هاله‏اي از ابهام قرار
مي‏دهند. و با اشاره نكردن به آن، احتمال سوم را تقويت مي‏كنند.

 

نويسنده در اين مقاله سعي دارد طالبوف را تا حد مرحوم علامه ميرزاي نائيني بالا ببرد و
او را مورد ستايش و تمجيد قرار دهد. با اين تفاوت كه در خط اعتدال مرحوم نائيني را نماد
اسلام‏گرايي و طالبوف را سمبل ملي‏گرايي معرفي كند، اما به راستي آيا مي‏توان اين دو نفر را
در يك جريان فكري قرار داد؟ با اندكي تأمل در زندگي، آثار، انديشه‏ها و عملكرد طالبوف
مي‏توان در اين خصوص داوري كرد.


1ـ نگاهي اجمالي به زندگي طالبوف

عبدالرحيم معروف به طالبوف در سال 1250 هجري قمري در سرخاب تبريز ديده به
جهان گشود.
[2] نام پدرش ـ به طوري كه خود در پشت جلد كتاب "مسائل الحيات" نوشته
است ـ شيخ ابوطالب بن‏علي مراد مي‏باشد. [3] در مورد تاريخ فوت او اختلاف نظر وجود دارد،
بعضي آن را 23 ربيع‏الاخر 1329 ذكر كرده‏اند. [4] اما تعداد ديگري از نويسندگان سال فوت او
را 1328 يادداشت كرده‏اند. [5] طالبوف در حدود 16 ـ 17 سالگي تبريز را به مقصد تفليس ترك
مي‏كند [6] و تا آخر عمر خود در آنجا به سر مي‏برد، لذا عملاً از صحنه جريانات و اتفاقات ايران
دور مي‏ماند و تنها پل ارتباطي او روزنامه‏ها، نامه‏ها يا فرستادگان و مسافران بوده است.

 


|257|

بنابراين قضاوتهاي او در باره ايران نيز از اين منابع مي‏باشد. او مال و منال خوبي به دست
آورد. اما از احوال و زندگي خصوصي طالبوف اطلاعات زيادي در دست نيست. [7]


2ـ نوشته‏هاي طالبوف از منظر انديشه‏شناسان مشروطه

نويسنده، نوشته‏هاي طالبوف را از جمله آثار روشنگر در عصر مشروطه معرفي مي‏كند،
لذا جا دارد در اين مورد به بعضي از نظرات اشاره كنيم:

 

دكتر حميد عنايت، پدر علم سياست در ايران، در مورد آثار نوانديشان غرب‏زده
چنين مي‏گويد:

 

از اين‏رو مي‏بينيم آن گونه كه مي‏بايست در ميان مردم نفوذ و قدرت به صحنه كشاندن
ندارند. طالبوف كه تحت تأثير انقلاب مشروطه ژاپن بود سعي داشت در نوشته‏هاي خود
بدون لحاظ سطح فرهنگي و قرابتهاي فكري دو كشور، ژاپن را بستاند، و اين امر او را وا
مي‏دارد نه تنها در كتابهاي خود تغييرات و نوسازي‏هاي ژاپن را متذكر شود، بلكه در پايان
كتاب مسالك المحسنين، ترجمه قانون اساسي ژاپن را براي الگوبرداري و اقتباس بياورد. و
از آنجا كه جامعه سنتي ايران اصول دموكراتيك غربي و ژاپن را نمي‏توانست بپذيرد، لذا
مي‏بينيم نوشته‏هاي او "خوانندگان فراواني در ميان مردم عادي نداشت.">
[9] بر اين اساس دكتر
عبدالهادي حائري در مورد اين طيف از روشنفكران معتقد است كه: "به تنهايي نمي‏توانستند
از هواخواهان زيادي برخوردار باشند و به پشتيباني رهبران مذهبي كه در آن هنگام تنها
وسيله اعلام و ابراز افكار عمومي بودند، نياز فراوان داشتند."> [10] با اين اوصاف چگونه مي‏توان
طالبوف را جزء رهبران بانفوذي همچون مرحوم علامه نائيني قلمداد نمود؟ شخصي كه
نوشته‏هايش بين مردم طرفدار ندارد؛ و براي نفوذ همواره نياز به پشتيباني رهبران ديني دارد،
چگونه مي‏تواند در قله رهبري مردم قرار گيرد.

 


|258|


3ـ شيفتگي به غرب در آثار طالبوف

طالبوف در تمجيد از رژيم مشروطه و مردم انگليس كوشش دارد بهترين واژه‏هاي
فرهنگ خود را به كار برد، او در مسائل الحيات مي‏گويد: "مرحبا به قومي كه در يك زندگي ...
شرف دو حيات را نائل هستند يكي حيات ابدان، و ديگري حيات وجدان".
[11] هرچند كه در
بعضي موارد به مظاهر تمدن غرب انتقاداتي دارد، ولي روح تمدني غرب را به انتقاد نمي‏گيرد
و شيفته آن مي‏باشد. نويسنده طالبوف را فردي ضد استعمار جلوه مي‏دهد و مي‏گويد: "اين
گروه سوم ... با همه گونه سلطه بيگانه ستيز داشتند." در اين باره بايسته است نظر دكتر حائري
آورده شود، او مي‏گويد: "درست است كه حكومت مشروطه انگليس از مشروطه هر كشور
ديگري در جهان پيشينه‏اي دراز دارد، ولي اين درازي پيشينه نبايد سبب شود كه ارتكاب
اعمال امپرياليستي انگليس و دخالتهاي مستبدانه‏اي كه آن دولت در امور ملتهاي ديگر جهان
از جمله كشورهاي اسلامي و ايران مي‏كرد. و جنگهاي استعمارگرانه‏اي كه به منظور تأمين
منافع طبقات بالا ولي به نام ملت و تا حدي هم به نمايندگي از طرف افكار عمومي
فريفته تبليغات امپرياليستي خود به راه مي‏انداخت لحظه‏اي از خاطر زدوده شود. تا بدان
حد كه تشريح صحيح سياست خارجي انگليس در كشورهاي ناتوان و عقب نگاهداشته
شده در ستايش يك جنبه آن هم براي مردم ايران كه بيش از يك سده بوده است كه از
اقدامات استعمارگرانه آن دولت رنج مي‏بردند، آن اندازه واژه‏ها و اصطلاحات زيبا و
مبالغه‏آميز به كار برد."> [12]

 

در اين ستايشهاي مبالغه‏آميز دو احتمال مي‏توان داد؛ يكي اينكه طالبوف به دليل عدم
توجه به ماهيت غرب، يا عدم توجه به تعارض ميان قول و عمل بيگانگان ـ به اين معني كه از
طرفي استثمار و از طرفي شعار عدالتخواهي ـ آنها را مي‏ستايد، و يا اينكه با اعتقاد راسخ
و ديد مثبت به غرب و فرآورده‏هاي آن آنها را مورد ستايش قرار مي‏دهد، كه در اين
صورت از فردي كه ـ بنا به ادعاي نويسنده مقاله ـ در خط اعتدال قرار دارد، شايسته و مورد
پذيرش نمي‏باشد.

 

هرچند طالبوف تقليد از ظواهر غرب را مورد انتقاد قرار مي‏دهد ولي خود در عمل كار را
به جايي مي‏رساند كه كتاب "مسالك المحسنين" را تقليدي از كتاب "آخرين روز حكيم" ـ
نوشته Sirhumphry Davy دانشمند انگليسي قرار مي‏دهد.
[13]

 


|259|


4ـ تحريم كتاب مسالك المحسنين توسط علما

در اينجا تذكر اين مطلب ضروري است كه؛ كتاب المسالك المحسنين نوشته طالبوف،
كتابي است كه بنا به نقل بزرگان "طريق اضمحلال تشيّع را نوشته" است.
[14] از اين‏رو علماي
وقت طالبوف را تكفير و بي‏دين خواندن و تأليفاتش را مخالف شرع اسلام اعلام دانستند. [15]
حال اين سؤال مطرح مي‏شود كه طالبوف نماينده كدام خط اعتدالي است كه عالمي چون شيخ
فضل‏اللَّه نوري او را تكفير و نوشته‏هايش را تحريم مي‏كند؟ و عجيب‏تر اينكه چگونه ممكن
است اين شخص و آثارش با مرحوم مطهري مقايسه مي‏شود. [16]

 

براي اثبات ادعاي خود به يك مورد از تحريفات در كتاب مسالك المحسنين كه اتفاقاً
نويسنده مقاله نيز به آن تمسك جسته است اشاره مي‏شود.

 

نويسنده در اثبات دينداري طالبوف مطالبي از كتاب مسالك المحسنين ذكر مي‏كند: كه
بايد "احكام را بدانيم، بدعت و تحريف را از اصلاح و تكميل فرق بدهيم".
[17] نويسنده با عدم
تفكيك بين اجتهاد و تكميل دين سعي دارد از طالبوف چهره‏اي ضد بدعت و تحريف به
جاي بگذارد. لذا عنوان مي‏دارد كه او مخالف با بدعت و تحريف بوده و همواره سعي در
تكميل و اصلاح دين داشته است. و البته اصلاح و تكميل غير از اجتهاد مستمر مي‏باشد. آنچه
در عبارات ذكر شده از طالبوف قابل تأمل مي‏باشد، اين پرسش است كه منظور وي از تكميل
و اصلاح دين چيست؟ آيا او به روش فقهي اجتهاد مظنون است؟ يا اينكه دين را ناقص
مي‏داند و لذا آن را نيازمند به تكميل و اصلاح مي‏يابد؟ آنچه از عبارات طالبوف استفاده
مي‏شود مورد دوم است چرا كه او اصرار دارد بايد دين اصلاح و تكميل شود.

 

آنچه جاي تعجب دارد اين است كه نويسنده مقاله نيز اين طرز فكر را تلقي به قبول كرده
و آن را مورد تأييد داده و مي‏گويد: "نبايد در مقابل بدعت و تحريف از اصلاح و تكميل دين
رخ برتافت.">
[18]


5ـ پوزيتويسم محافظه‏كار

مقصود از اين اصطلاح، اعتقاد به اين نكته است كه بشريت امروزه مرحله‏اي را در تفكر و
تعقل مي‏گذراند كه ويژگي آن اتكاء بر دانسته‏ها و يافته‏هاي علمي است و هيچ چيز ديگر،
خواه مسلمات ايماني و رهاوردهاي وحياني، و خواه باورهاي مسلكي نبايد در گزينش
چاره‏هاي مسايل اجتماعي و سياسي مخل و مزاحم آنها شود، و در فارسي به "مشرب تحققي

 


|260|

يا اثباتي" ترجمه شده است. در ايران عصر مشروطه دو نويسنده‏اي كه از اين طرز تفكر مايه
بسيار گرفتند، آخوندزاده و طالبوف مي‏باشند كه هر دو قسمت عمده فعاليت خود را در
خارج گذراندند. [19] ذهن طالبوف تجربي صرف و پرداخته دانش طبيعي است؛ گرايش
عقلاني او به طور كلي مادي و اعتقادش اين است كه دانش ما از جهان خارج تنها از تجربه
عيني به دست مي‏آيد. در تفكر مابعدالطبيعي طالبوف تعقل مادي به حد محسوسي وجود
دارد. [20] او با استناد به گفته "ارنست رنان" مي‏گويد: دين حق آن است كه عقل او را قبول كند و
علم او را تصديق كند. [21]

 

طالبوف از معتقدان فلسفه تحققي و دين انسان‏دوستي "اگوست كونت" است، لذا مدينه
فاضله‏اي كه در ذهن خود پرورانده است زاده دانش و فن تجربي مغرب زمين مي‏باشد. او
سنن و منطق اجتهاد گذشته‏گان را "در عصر ترقي از حيز انتفاع" خارج مي‏داند.
[22]

 

او مي‏گويد گسترش علم و صنعت و تجارب دنيا را به سوي تمدن واقعي و جلوگيري از
جنگها راهنمايي مي‏كند و غافل از اينكه در دنياي امروز عموم جنگها و خونريزي‏هاي
گسترده حاصل گسترش علم و صنعت و تجارت مغرب زمين است. طالبوف به علت جهان
شمول بودن تمدن جديد در يك واكنش انفعالي خواهان اخذ مدنيت غرب است.
[23]

 

طالبوف پوزيتويسمي است كه وجهه نظرش را "دموكراسي اجتماعي" تشكيل مي‏دهد،
كه آن تركيبي از "سوسياليسم و ليبراليسم" مي‏باشد.
[24]


6ـ جدايي دين از سياست

طالبوف لزوم مذهب و قوانين پيامبران را انكار نمي‏كند ولي آنها را دور از امور كشور و
جنبه‏هاي مادي زندگي نگاه مي‏دارد، ... او نظامي بر بنياد قوانين عرفي و غير مذهبي پيشنهاد
مي‏كند. لذا مشروطيت را تقريباً مطابق با موازين غربي تفسير مي‏كند بدون اينكه موارد
اختلاف ميان اسلام و اصول مشروطه غربي را آشكارا بيان كند.
[25]

 

طالبوف در باب حكومت قانون به تفصيل سخن مي‏راند و منبع اقتدار قانون را اراده ملت
و حتي واضع قانون را ملت معرفي مي‏كند.
[26] در مورد اينكه اين منبع اقتدار چگونه مشخص
مي‏شود مي‏گويد: منبع اقتدار به "مأخذ آراي عموم ملت"> [27] معين مي‏گردد.

 

در نوشته‏هاي طالبوف بر خلاف ادعاي نويسنده مقاله، دين، مذهب، اسلام و تشيّع يا
جايگاهي ندارد و اگر در مواردي هم ـ كه بسيار كم است ـ اشاره شده است، براي اين است كه

 


|261|

در مردمي كه افكارشان با مسايل مذهبي آميخته است، نفوذ كند [28] بر اين اساس سفير تزاري
روسيه در ايران، او را "مسلمان ليبرال" معرفي مي‏كند. [29]

 

طالبوف در كتاب تحريم شده خود در مورد كتابهاي آسماني و رهنمودهاي پيامبران اين
گونه ابراز مي‏دارد: "كتابهاي آسماني و اندرزهاي پيامبران فقط تحصيل معاش و حفظ وجود
است.">
[30] از اين عبارت بيشتر از سكولار بودن استفاده مي‏شود و اين برداشت با عبارت ديگر
او كه مي‏گويد: "شرايع آسماني ... فقط؟؟؟ براي سهولت زندگاني بشر وضع شده است"> [31]
تقويت مي‏شود.


7ـ اسلاميت طالبوف

اسلاميت طالبوف بي‏ترديد اسلاميتي متجددانه با همان تعريف غربي است و ايران او نيز
بايد در مسير ترقي و تجدد غرب قرار گيرد، تا قابل گردد، همين نحوه تلقي است كه موجب
مي‏شود كه سلطه روس مترقي و متجدد!!! را بر سرزمينهاي اشغالي بپذيرد و آن را پديدار
مترقي تاريخ قلمداد نمايد.
[32] طالبوف نيز مانند اكثر متفكران روشنفكراني، مانند ملكم‏خان،
آخوندزاده، ميرزا آقاخان، ...1 دين را از سياست جدا مي‏داند، هرچند كه لزوم مذهب و قوانين
الهي را به ظاهر انكار نمي‏كند، [33] ولي آنها را از جنبه‏هاي مادي زندگي بشر به دور مي‏داند. [34]
طالبوف در كتاب خود با طرح دوگانگي قوانين، راه جدايي عرف و شرع را هموار مي‏كند. [35]


8ـ دئيسم قرن هيجدهم

جهان‏بيني علمي طالبوف او را گاهي به "دئيسم قرن هيجدهم" مي‏كشاند، [36] كه اين خطر
تفكر را در كتاب مسالك المحسنين مي‏توان ديد. هنگامي كه سلسله الواح را شرح مي‏كند، از
طرف آفريدگار ابراز مي‏دارد "بعد از آنكه زمين مسكن تو با ساير فلك تكوين خود را تكميل
نمود، قوه انبات به او دادم. هواي نسيمي به دور او پيچيدم فصول اربعه را مقرر داشتم. در
هواي نسيمي تشكيل برف و تگرگ و تموج خلق كردم. آن وقت كره زمين را مثل سايرين
استقلال دادم!!! كه در حدود خود بگردد هرچه دارد به خود بدهد و از خود بگيرد!!!"> [37]

 

انديشه دئيستي طالبوف از عبارت "كره زمين را مثل سايرين استقلال دادم كه هر چه دارد
به خود بدهد و از خود بگيرد" به خوبي قابل استفاده مي‏باشد. معناي اين عبارت اين است كه
خداوند جهان را آفريد ولي آن را مستقل ساخت تا خود گرداننده كار خويش باشد.

 

طالبوف مذهب را مجموعه‏اي شرايط وضع شده از سوي خداوند و رسولانش نمي‏داند

 


|262|

بلكه آنها را پديدارهايي تاريخي كه در دوران معيني از مراحل تكامل فكر و تمدن بشري به
وجود آمده‏اند مي‏شمارد. [38] و در اين باره در "كتاب احمد" اين گونه عنوان مي‏دارد كه "در نظر
اول معلوم مي‏شود كه سكنه دوره سنگ عقيده و مذهب و آداب و رسوم نداشتند، و چون
بهائم ازدواج دختر و خواهر را جايز مي‏شمردند. و از تعليم و كتاب بي‏خبر بودند، در دوره
برتري معبدها ساخته شده و مردم خدايي از سنگ و فلز براي خود براشيدند. عقيده‏اي
داشتند بيم و اميدي در حيات آنها طلوع نمود و به قدر وسعت فهم خودشان عالم ديگري
براي بعد از مرگ خودشان نقشه زدند."> [39]


انقلاب مشروطه و طالبوف

طالبوف در دوره اول مجلس در بين طبقه تجار با 45 رأي از طرف مردم تبريز به
نمايندگي مجلس برگزيده شد. البته او در اين زمان در ايران نبود،
[40] هرچند كه او قول داده بود
در مجلس حاضر شود ولي هيچ وقت به قول خود عمل نكرد، [41] كسروي تاريخ‏نويس
متعصب در اين باره مي‏نويسد:
"طالبوف در اين زمان وا مي‏زد و دل خوشي از اين جنبش و كوشش ايرانيان نمي‏داشت و
آزردگي‏ها مي‏نمود ... با اين دستاويز كه اگر نتوانند خود را راه برند دچار آشوب خواهند
بود، يكي نپرسيده كه چه مي‏خواهي اگر مي‏گويي نمي‏بايست مشروطه گرفته شود، پس
آن نوشته‏هاي تو بهر چه بود؟ اگر مي‏بايست گرفته شود، پس اين سخنان دلسردي‏آور
بهر چيست؟"> [42]
"حيرت‏انگيز و شگفت‏آور و ضمناً مسخره‏آميز، اين حقيقت است كه ببينيم طالبوف به رغم
آن همه نوشته‏هاي خود در پشتيباني از برقراري يك رژيم مشروطه، پس از اعلان مشروطيت
در ايران، روي از مشروطه‏خواهان برتافت و به دعوت مردم تبريز هيچ پاسخي نداد."> [43]

 

اما اينكه چرا طالبوف علي‏رغم قولي كه داده بود به ايران نيامد، دلايلي ذكر شده است كه به
آنها اشاره مي‏كنيم:

 

الف ـ تقي‏زاده و مستشارالدوله (صادق) دليل نيامدنش را كهولت و ناتواني ذكر
كرده‏اند
[44] اما با توجه به استقبال و پذيرش توسط طالبوف و قول به همكاري با مجلس، و بعد
از زمان كوتاهي پشت پا زدن به اين وعده و ابراز دلسردي از مشروطه ضعف اين ادعا آشكار
مي‏شود.

 

ب ـ كسروي اضهار مي‏دارد كه "چون كتاب مسالك المحسنين او از طرف شيخ فضل‏اللَّه
نوري قدغن اعلام شده بود، طالبوف ناراضي بود و براي اينكه از عواقب امر به دور بماند به

 


|263|

تهران نيامد."> [45] به اين بيان علت نيامدن او ترس از جو عمومي و نداشتن جايگاه نزد علماء
مي‏باشد.

 

ج ـ آقاي اسماعيل يكاني معتقد است، چون طالبوف با اتابك دوستي صميمانه شخصي
داشت و در آن هنگام اتابك مورد انتقاد شديد آزادي‏خواهان و بالخصوص وكلاي
آذربايجان بود، به تهران نيامد تا در مخالفت بر ضد اتابك شركتي نكرده باشد.
[46] به هر حال
هنگام عمل خود را كنار كشيد و به مجلس نيامد.

 

اين دورنمايي از افكار، انديشه‏ها، آثار و عملكرد طالبوف تبريزي بود و ما نمي‏گوييم كه
طالبوف ملحد و كافر بوده است، به هر حال او اظهار مسلماني و دينداري مي‏كرد و در حد
باور قلبي و فردي به اسلام باور داشت. با اين وجود و با توجه به افكار او نويسنده محترم
چگونه مرحوم نائيني را با او در يك خط و يك تفكر قرار مي‏دهد، چرا كه در مورد مرحوم
نائيني همين بس كه او زاده و پرورش‏يافته حوزه و مكتب اهل بيت عليهم‏السلام بود و اصولاً
تمايز مبنايي با هم داشتند اگر خداوند متعال ياري كند در مورد شخصيت، افكار و
انديشه‏هاي آن مرحوم در مقاله‏اي جداگانه به گفتگو خواهيم نشست.


قياس مع‏الفارق

آنچه كه در اين ميان عجيب به نظر مي‏رسد تشبيه نوشته‏اي از طالبوف به نوشته‏هاي
مرحوم علامه شهيد مطهري مي‏باشد. همان گونه كه قبلاً اشاره شد، اصولاً نوشته‏هاي
طالبوف عاري از علايق و گرايشات ديني بوده است، و دليل آن هم از موارد ياد شده در اين
مقاله به دست مي‏آيد و علاوه بر اينكه تحريم كتاب مسالك المحسنين خود دليل كافي بر
مدعا مي‏باشد و با اين بيان چگونه مي‏توان اين دو را با هم مقايسه كرد.


بعضي نقدهاي جزئي ديگر

اينكه نويسنده در ص‏144 ادعا مي‏كند مردم از دهه‏ها قبل خواهان نظام پارلماني
بوده‏اند به نظر درست نمي‏آيد چرا كه حتي در زمان مشروطه نيز نظام پارلماني جزو
خواسته‏هاي اوليه مردم نبود و مردم با نام آن هم آشنا نبودند، رفته رفته كه انقلاب پيش رفت
و خواسته‏هاي مردم توسط روشنفكران رنگ و بوي متجددانه به خود گرفت اين گونه الفاظ
به ميان آمد.
[47]

 

در ص‏144 مي‏خوانيم كه ميرزا ملكم، در خط اعتدال قرار دارد، ولي در ص‏145

 


|264|

ملكم‏خان غرب‏زده معرفي مي‏شود، بلاخره تكليف ملكم‏خان روشن نيست.

 

نويسنده در ص‏150 با اين مقدمه كه طالبوف به زبان عربي مسلط بوده و احاديث را به
جا استفاده مي‏كرده است؛ نتيجه مي‏گيرد كه "چنين آدمي هرگز عليه دين به ستيز برنمي‏خيزد
و همواره آن را تأييد مي‏كند" سؤال اين است كه آيا فردي كه مسلط به زبان عربي مي‏باشد و با
احاديث آشناست، لزوماً عنصري ديندار و متدين خواهد بود؟ و آيا كسي كه به زبان عربي و
لسان احاديث آشناست، هرگز عليه دين به ستيز برنمي‏خيزد؟ روشن است كه ميان اين دو
هيچ گونه تلازمي وجود ندارد. و چه بسيار عرب‏زبانان و متخصصين در حديث كه ملحد
بوده‏اند و چه بسيار مؤيدين ديني كه هيچ گونه اطلاعي از زبان عربي و ... نداشته‏اند.

 

نكته مهم ديگري كه جا دارد جداگانه به آن پرداخته شود ميزان تأثيرپذيري مرحوم
نائيني از سيدجمال‏الدين اسدآبادي مي‏باشد، كه اين خود در هاله‏اي از ابهام قرار دارد، و
نويسنده مقاله بدون ارائه سندي قابل اعتماد مقام مرحوم نائيني را تا حد "يكي" از شاگردان!!!
سيد جمال پايين آورده است، و مي‏گذرد، لذا ادعاي نويسنده علاوه بر بعد آن به اين شدت،
نياز به بررسي عميق دارد.

 



پي نوشت ها:
[1] ـ حكومت اسلامي، عدد 20، سال ششم، شماره دوم، تابستان 80، ص‏151 ـ 143.
[2] ـ آرين‏پور، يحيي، از صبا تا نيما، جلد اول، ص‏287. [3] ـ ماهنامه يغما، سال 4، شماره 4، 1330، ص‏215. [4] ـ روزنامه شمس، چاپ اسلامبول، سال 3، شماره 18. [5] ـ مجله يادگار، سال 5، شماره 4 و 5، ص‏86. [6] ـ از صبا تا نيما، همان، ص‏287. [7] ـ همان، ص‏291. [8] ـ عنايت حميد، انديشه سياسي در اسلام معاصر، تهران، خوارزمي، ص‏284. [9] ـ حائري عبدالهادي، تشيّع و مشروطيت، تهران، امير كبير، 1364، ص‏327. [10] ـ همان، ص‏1. [11] ـ طالبوف عبدالرحيم، مسائل الحيات، ص‏191. [12] ـ تشيّع و مشروطيت، همان، ص‏53. [13] ـ از صبا تا نيما، همان، ص‏295.

 


|265|
[14] ـ تركمان، محمد، رسائل، اعلاميه‏ها، مكتوبات ... شيخ شهيد فضل‏اللَّه نوري، ج اول، بي‏جا، مؤسسه
فرهنگي رسا، 1362، ص‏61. و رساله تذكره الغافل و ارشاد الجاهل، نسخه خطي، شيخ فضل‏اللَّه نوري،
ص‏14.
[15] ـ ملك‏زاده، مهدي، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، ج اول، ص‏191. و كسروي احمد، تاريخ مشروطه
ايران، بخش يك، صص‏45 و 231.
[16] ـ مقاله خط اعتدال در نهضت مشروطيت ايران، سيدمحمد ثقفي، ص‏145. [17] ـ مسالك المحسنين، طالبوف، ص‏42. [18] ـ حكومت اسلامي، شماره 20. مقاله خط اعتدال در نهضت مشروطيت ايران، محمد ثقفي، ص‏150. [19] ـ حميد عنايت، مقاله در حاشيه برخورد آراء در انقلاب مشروطيت، يادنامه شهيد مطهري، تهران،
سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1363، ص‏154.
[20] ـ آدميت فريدون، انديشه‏هاي طالبوف تبريزي، تهران، دماوند، 1363، صص‏4 ـ 15 ـ 17. [21] ـ مسالك المحسنين، همان، صص‏139 ـ 140. [22] ـ همان، ص‏42. [23] ـ انديشه‏هاي طالبوف، همان، ص‏25. [24] ـ همان، ص‏31. [25] ـ تشيّع و مشروطيت، همان، صص‏50، 54. [26] ـ مسائل الحيات، طالبوف تبريزي، صص‏172 ـ 173. و ايضاحات در خصوص آزادي، ص‏55. [27] ـ همان، صص‏84 و 179. [28] ـ تشيّع و مشروطيت، همان، ص‏54. [29] ـ ادوارد برون، انقلاب ايران، ص‏144 ـ 145. [30] ـ مسالك المحسنين، همان، ص‏75. [31] ـ همان، ص‏42. [32] ـ مددپور، محمد، مجموعه تاريخ معاصر و مباني نظري آن، ج‏6، تهران، مؤسسه فرهنگي منادي تربيت،
چ دوم، 1379، ص‏216.
[33] ـ در اين خصوص به كتاب (آزادي و سياست) نوشته طالبوف، ص‏122، مراجعه شود. [34] ـ چالش سنت و مدرنيته، همان، ص‏269. [35] ـ مسالك المحسنين، ص‏148. [36] ـ مجموعه تاريخ معاصر و مباني نظري آن، همان، ص‏217. [37] ـ مسالك المحسنين، ص‏42. [38] ـ مجموعه تاريخ معاصر و مباني نظري آن، صص‏217 و 218. [39] ـ طالبوف، كتاب احمد، سفينه طالبي، به كوشش باقر مؤمني، 1347، ص‏63. [40] ـ اتحاديه منصوره، انجمن، ارگان انجمن ايالتي آذربايجان، تهران، نشر تاريخ ايران، 1362، ص‏69. [41] ـ مجله يغما، همان. [42] ـ كسروي، احمد، تاريخ مشروطه ايران، تهران، امير كبير، چاپ 18، 1370، صص‏190 ـ 191. [43] ـ تشيّع و مشروطيت، همان، ص‏53. [44] ـ مجله يغما، همان، ص‏216. [45] ـ تاريخ مشروطه ايران، كسروي، همان، بخش يك. [46] ـ از صبا تا نيما، ج‏1، همان، ص‏288. [47] ـ در اين زمينه مي‏توان به كتابهايي كه به مبحث بست‏نشيني پرداخته‏اند مراجعه كرد. از جمله اثر استاد
جعفريان.


تعداد نمایش : 4774 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما