صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
روشهاى تربيت سياسى كارگزاران از منظر امير المؤمنين على (ع)
روشهاى تربيت سياسى كارگزاران از منظر امير المؤمنين على (ع) تاریخ ثبت : 1390/11/18
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره22 ,
عنوان : روشهاى تربيت سياسى كارگزاران از منظر امير المؤمنين على (ع)
مولف : محمد صادق مزيناني
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|115|

 

در مقوله "بقاء و زوال دولت" در فلسفه
سياسي اسلام، چگونگي عملكرد كارگزاران
نظام سياسي يكي از مسايل مهم و درخور
توجه است. بي‏گمان رفتار درست و
سنجيده كارگزاران در استحكام پايه‏هاي
حكومت و ماندگاري آن نقشي اساسي
دارند و اين كار جز با انتخاب افرادي لايق و
شايسته و توجه به تربيت سياسي مستمر
آنان امكان‏پذير نيست، چرا كه ممكن است
مقام و قدرت به تدريج سبب انحراف و يا
تغيير ماهيت آنان گردد.

 

پيامبر اسلام(ص)وامام علي(ع)به اين
امر مهم توجه جدي داشتند و افرادي را
تربيت كردند كه جز به رضاي خدا و خدمت
به خلق خدا به چيز ديگري نمي‏انديشيدند،
افرادي چون: سلمان، عمار... مالك اشتر،
محمد بن‏ابي‏بكر و ... ياران و كارگزاراني كه
رهبانان شب و مجاهدان روز بودند. به
عنوان نمونه: علي (ع) از مالك اشتر، در
نامه‏اي به مردم مصر، چنين ياد مي‏كند:

 

نامه‏ها و دستورالعمل‏هاي حكومتي آن

 


|116|

حضرت به كارگزاران و مردمي كه در قلمرو حكومتي ايشان مي‏زيستند بيانگر اهتمام
ايشان‏به تربيت سياسي كارگزاران و توده مردم است. در ميان اين نامه‏ها، عهدنامه مالك اشتر،
داراي اهميت ويژه‏اي است. زيرا در اين نامه، افزون بر ارائه و آموزش شيوه‏هاي تربيت
سياسي كارگزاران به مالك اشتر، اصول و مباني و اهداف نظام سياسي اسلام را در همه ابعاد
نشان مي‏دهد.

 

تربيت سياسي كارگزاران در گفتار و سيره اميرالمؤمنين علي (ع) به ويژه در نهج‏البلاغه
همانند دهها مسأله مهم زندگي ديگر، به شيوه‏اي غير از شيوه‏هاي ديگر حكومتهاي جهان
مطرح شده است. البته چنين نيست كه امام علي (ع) فصلي در اين باره گشوده باشد و با تربيت
مقدماتي به نتيجه برسد چرا كه تعليم و تربيت در آن روزگار همانند امروز رشته‏اي علمي
نبود تا آن بزرگوار از روشهاي مشخصي سخن بگويد ولي ايشان به عنوان مربي و
سياستمداري نمونه از شيوه‏هاي گوناگون به روش خاص خود استفاده كرده است. روش و
شيوه انساني الهي كه با منبع وحي متصل و مرتبط است. افزون بر اين، مسأله تربيت سياسي
كارگزاران به صورت يك مسأله نظري، تجريدي و ذهني مطرح نبوده است چرا كه امام
علي (ع) با اين مسأله درگير بوده و به عنوان يك حاكم سخن گفته و عمل كرده و به ابعاد
گوناگون اين مقوله پرداخته است.

 

ضرورت طرح و اهميت اين گونه بحثها براي ما كه مي‏خواهيم حكومتي ديني و علوي
داشته باشيم بر كسي پوشيده نيست. از اين روي، نظام اسلامي با الگوگيري از حكومت علوي
بايد زمينه و شرايط لازم را براي تربيت سياسي كارگزاران خود فراهم نمايد. توجه نداشتن به
اين مهم، ممكن است پيامدهاي زيانباري را در پي داشته باشد. از جمله ممكن است كساني
اداره كشور را به دست گيرند كه نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمانان چندان حساسيتي
نداشته باشند، و از سوي ديگر در برابر ترديدآفريني‏هاي دشمنان، وسوسه شده و به ابزاري
در دست آنان بدل گردند و يا توان و كارآمدي لازم را براي مديريت نداشته باشند و در نتيجه
نظام اسلامي به ناكارآمدي متهم گردد.

 

در اين مقاله تلاش خواهيم كرد مهمترين شيوه‏هايي كه امام علي (ع) براي تربيت سياسي
كارگزاران خود به كار گرفته است استخراج و تبيين كنيم. اما پيش از پرداختن به اين كار، با
تحليل مفهوم‏شناسانه عناصر اصلي بحث، يعني "شيوه"، "تربيت"، "سياست"، "روشهاي
تربيت سياسي" و "رابطه بين تربيت سياسي با تربيت ديني و اخلاقي"، زمينه پرداختن به اصل
مسأله را فراهم آوريم.

 


|117|


بررسي مفاهيم

1. مفهوم روش: روش راه رسيدن به هدف است و روش تربيتي راه رسيدن به هدف
تربيتي است.
[2] روش تربيتي را مي‏توان به دو گونه: ساده و مركب بيان كرد. روش تربيتي ساده
در قالب "مفهوم" و روش تربيتي مركب در قالب "گزاره انشايي" بيان مي‏شود. گاه خوب و
بدها تبيين و معرفي مي‏شود و گاه به خوب و بدها دستور داده مي‏شود. علي (ع) از هر دو
روش در تربيت سياسي كارگزاران و توده مردم استفاده كرده است.

 

هدف تربيت سياسي كارگزاران چيست؟ پاسخ به اين پرسش بر اساس مكتبهاي گوناگون
متفاوت است. هر مكتب سياسي بر اساس اصول و مباني نظري خود هدفهاي ويژه‏اي را
دنبال مي‏كند. در اسلام هدف از تشكيل حكومت ديني، اجراي شريعت و برآوردن نيازهاي
مادي و معنوي جامعه است. از اين روي، تربيت سياسي هم بايد در اين راستا صورت گيرد.

 

2. مفهوم تربيت: واژه تربيت در لغت به معناي پرورانيدن و يا پرورش دادن و بار آوردن
آمده است.
[3] اما در اصطلاح، تعريفهاي زيادي از آن ارائه شده است. اين تعريفها در عين
تعدد، در اين جهت توافق دارند كه تربيت مجموعه تدابير و روشهايي است كه براي به
فعليت در آوردن ابعاد گوناگون انسان به كار گرفته مي‏شود.

 

با توجه به تعريف ياد شده، مربي بايد ابعاد گوناگون انسان را بشناسد تا بتواند جريان
تربيت را بر اساس سرشت و فطرت او انجام دهد. افزون بر اين، شكوفا كردن ابعاد انسان
نمي‏تواند دفعي باشد بلكه بايد به تدريج صورت پذيرد.

 

3. مفهوم سياست: واژه سياست در لغت به معناي "اصلاح امور خلق"، اداره كردن و حكم
راندن بر رعيت، يا "رياست نمودن" و "ادب و مجازات كردن"، "ضبط ساختن مردم از فسق به
ترسانيدن و زدن"، "اجراي حكم به عدالت" و ... به كار رفته است.
[4] و در اصطلاح، بر اساس
اختلاف ديد صاحب نظران سياسي تعريفهاي گوناگوني از آن ارائه شده است. سياست از
ديدگاه اسلام، تدبير و ساماندهي امور مادي و معنوي جامعه است؛ البته به گونه‏اي كه رشد و
تعالي براي همگان ممكن باشد. [5]

 

از رواياتي كه واژه سياست در آنها به كار رفته‏ [6] استفاده مي‏شود كه سياست از نگاه اسلام
بر دو گونه است: پسنديده و ناپسند. آن سياستي كه در راه اجراي عدالت، اداي حقوق مردم و

 


|118|

رعايت ارزشهاي الهي، به كار رود پسنديده است و آن سياستي كه در راه ستم به مردم و هر
گونه باطل و مفاسد به كار رود منفي و ناپسند خواهد بود. به ديگر سخن، اگر سياست ابزاري
براي تأمين نيازهاي مادي و معنوي مردم باشد مثبت و پسنديده است و اگر ابزاري براي
اهداف شيطاني قرار گيرد ناپسند است.

 

4. مفهوم تربيت سياسي: با توجه به آنچه در مفهوم "تربيت" و "سياست" آورديم مي‏توان
گفت: تربيت سياسي يعني شكوفاسازي استعدادهاي مديريتي و سياسي فرد همراه با
پرورش ارزشهاي ديني اوست.

 

به ديگر سخن، تربيت سياسي يعني پرورش انسانهايي آگاه، شايسته و متعهد. انسانهايي
كه خود را در برابر خدا و خلق خدا، مسؤول بدانند و در اداره و ساماندهي منطقه مأموريت
خود و ديگر عرصه‏هاي سياسي، دروني (همانند روابط با مردم و رعايت حقوق آنان) و
بيروني (مسايل جهاني و بين‏المللي...) به وظايف و مسؤوليتهاي خود عمل كنند.

 

5. كارگزاران: كارگزاران ترجمه "عمّال" (جمع عامل) است. در معناي لغت عامل گفته‏اند:

 

واژه كارگزار در اينجا به معناي مأموري است كه از سوي حاكم مسؤوليتي را در امور
اجتماعي و سياسي، اقتصادي و نظامي عهده‏دار مي‏شود. بنابراين مقصود از كارگزاران در
اينجا استانداران، فرمانداران و كساني‏اند كه به گردآوردن زكات و خراج مي‏پردازند.
همچنين ديگر افرادي كه از سوي حاكم تعيين مي‏شوند و نمايندگان آنها جزو كارگزاران به
شمار مي‏آيند.

 

6. تربيت ديني و تربيت سياسي: آيا بين تربيت ديني و تربيت سياسي و اجتماعي و يا بين
تربيت ديني و تربيت اخلاقي رابطه وجود دارد؟ و يا بين آنها هيچ رابطه وجود ندارد؟ به
ديگر سخن، آيا تربيت سياسي، اجتماعي و اخلاقي جزو قلمرو تربيت ديني كاري به تربيت
سياسي و اخلاقي ندارد؟

 

پاسخ پرسش ياد شده بستگي دارد به اينكه ما دين را چه بدانيم. اگر دين را "امري مقدس و
صرفاً معنوي و فردي و يا يك تجربه ديني" بدانيم چنان كه غربي‏ها و برخي از روشنفكران
داخلي چنين پنداشته‏اند، بين آنها هيچ پيوندي وجود ندارد. تربيت ديني شامل تربيت
سياسي و اجتماعي يا تربيت اخلاقي نمي‏شود. اما اگر دين را "مجموعه‏اي از عقايد،

 


|119|

ارزشهاي اخلاقي و احكام عملي" بدانيم همان گونه كه متفكران اسلامي معنا كرده‏اند،
تربيت‏ديني قلمرو گسترده‏اي پيدا مي‏كند و تربيت سياسي و اجتماعي و تربيت اخلاقي را نيز
در بر مي‏گيرد و كسي كه به تربيت ديني اقدام كند در واقع به تربيت سياسي و اخلاقي نيز اقدام
كرده است.

 

7. تفاوت تربيت سياسي كارگزاران با اخلاق كارگزاران: در اخلاق كارگزاران نگاه
نخستين و بالذات به فضيلت و رذيلت و خودسازي است و بحثها بر محور "خويشتن‏سازي
و چگونگي كسب فضيلتها و كنار گذاشتن رذيلتها دور مي‏زند. اما در تربيت در باره
"دگرسازي" و اثرگذاري بر اخلاق و رفتار كارگزاران دور مي‏زند. اين دو عرصه هر چند در
بخش عمده‏اي از اصول و اهداف ِكلي، به يكديگر نزديك مي‏شوند ولي در بخش ديگري از
اصول و روشها و نيز نوع نگاه و زاويه ديد و حيثيت بحث از يكديگر فاصله مي‏گيرند.
غفلت‏از اين امر مايه ابهامها و تاريكي‏هاي فراواني بويژه در تفاوتهاي اخلاق و مباحث
تربيت ديني شده است. جداسازي آنها مي‏تواند پرتوي روشنتر بر عرصه تحقيق در مسايل
اسلامي بيفكند.


روشهاي تربيت سياسي

تربيت سياسي همانند ديگر انواع و گونه‏هاي تربيت داراي روشهايي است كه بايد آنها را
شناخت و به كار بست. هرچند در روزگار امام علي (ع) تعليم و تربيت همانند امروز رشته‏اي
علمي نبود تا از شيوه‏هاي مشخص، در آن زمان سخن گفته شود. ولي از دقت و تأمل در گفتار
و سيره آن بزرگوار در دوره حكومت پنج‏ساله‏اش مي‏توان روشهاي بسياري را استخراج و
در تربيت سياسي كارگزاران از آن بهره گرفت. در اين مقال، به مهمترين و اساسي‏ترين اين
روشها خواهيم پرداخت:


1. توجه به رشد عقلاني

در تربيت سياسي با توجه به موقعيت افراد و مسايل گوناگون از روشهاي مختلف تربيتي
استفاده مي‏شود. از روشهايي كه امام علي (ع) براي تربيت كارگزاران و عموم مردم از آن بهره
مي‏گرفت، شيوه عقلاني است. مقصود از روش عقلاني، مجموعه تدبيرها و راههايي هستند
كه به گونه‏اي سازمان يافته رشد و پرورش عقل را در دو بند نظري و عملي فراهم مي‏آورند.

 

شخصيت انسان از ابعاد گوناگون جسمي، عاطفي، اجتماعي، اخلاقي و عقلاني تشكيل

 


|120|

مي‏شود. از نگاه فيلسوفان تربيتي آنچه در زمينه تربيت بيشتر از همه چيز بايد مورد توجه
قرار گيرد بُعد عقلاني انسان است چرا كه اين بُعد بيانگر امتياز انسان از ديگر حيوانات و به
ديگر سخن انسانيت انسان بستگي به پرورش قدرت عقلاني او دارد. از سوي ديگر بُعد
عقلاني انسان هر چند از ديگر ابعاد تأثير مي‏پذيرد ولي در پرورش آنها نقشي اساسي دارد.
افزون بر همه اينها كار تربيت، خود يك تلاش عقلاني است. بررسي ماهيت انسان، تشخيص
نيازهاي مادي و معنوي او تهيه برنامه‏هاي آموزشي، گزينش روشهاي اساسي و ارزيابي
پيشرفت افراد از جهت تربيتي همه جنبه عقلاني دارند. [8] قرآن كريم، پايه و اساس نظام تربيتي
اسلام را بر حكمت و عقلانيت استوار مي‏داند. [9]

 

در حكومت و مديريت و رفتار سياسي نيز، عقلانيت نقش محوري دارد. سيره امام
علي (ع) در همه ابعاد حكومت چه پذيرش خلافت‏
[10] و چه پس از آن در برخورد با مردم و
جريانهاي گوناگون و كارگزاران بر عقلانيت استوار بود. در گفتار امام علي (ع) سخن راجع به
عقل، عاقل و دعوت به تفكّر و تعقّل فراوان است. [11] هدف در اينجا نقل اين نمونه‏ها و تحليل
آنها كه در جاي خود بسيار لازم است، نيست. در اينجا تنها به نمونه‏هايي اشاره مي‏كنيم كه
علي (ع) از اين شيوه براي تربيت كارگزاران خود سود جسته است.


الف. تفكّر و تعقّل

دعوت به تفكر و تعقل يكي از شيوه‏هاي تربيت عقلاني است. علي (ع) از اين شيوه نيز در
تربيت سياسي كارگزاران بهره گرفته است. سخنان امام علي (ع) در اين باره بر دو گونه است.
در پاره‏اي از آنها به گونه‏اي عامّ، همه مردم از جمله كارگزاران به تفكر و تعقل دعوت و
پيامدهاي آن نيز بيان شده است:
هر كس فكرش طولاني‏تر باشد بصيرت او نيكوتر است. [13]

 

پاره‏اي از سخنان خاص كارگزاران است. در اينجا نيز تنها به يكي از نامه‏هاي آن بزرگوار
به يكي از كارگزارانش به نام عبداللَّه قيس مشهور به ابوموسي اشعري بسنده مي‏كنيم:

 

ابوموسي اشعري پيش از حكومت امام علي (ع) والي و كارگزار كوفه بوده است. پس از
بيعت مردم با علي (ع) او نيز از مردم براي آن حضرت بيعت گرفت و همچنان به عنوان
كارگزار كوفه باقي ماند. وقتي جنگ جمل در گرفت او چون انساني جاه‏طلب و عافيت‏خواه

 


|121|

بود مي‏خواست در گوشه‏اي بنشيند و از منافع حكومت استفاده كند و از صدمات آن بركنار
باشد، از اين روي، در برابر دعوت علي (ع) به شركت در جنگ جمل نه تنها پاسخ مثبت نداد
كه به مردم گفت: اين جنگ فتنه است، و هر دو طرف جنگ مسلمانند و شركت در آن جايز
نيست! علي (ع) در نامه‏اي پس از اشاره به برخورد نادرست ابوموسي مي‏نويسد:
"فاذا قدم عليك رسولي فارفع ذيلك و اشدد مئزرك و اخرج من حجرك و اندب من معك فان
حققت فانفذ و ان تفشلت فابعد ... فاعقل عقلك، و املك امرك و خذ نصيبك و حظّك ...؛ [14]
وقتي كه فرستاده من بر تو وارد شد دامن به كمر زن و كمربندت را محكم ببند، و از خانه‏ات
بيرون آي، و از كساني كه با تو هستند دعوت نما، اگر حق را يافتي و تصميم خود را گرفتي آنها
را به سوي ما بفرست و اگر سستي را پيشه كردي از مقام خود دور شو ...">

 

سپس آن حضرت پس از اشاره به آثار زيانبار كناره‏گيري از حق از او مي‏خواهد كه با تفكر
و در كمال آزادي راه درست را از نادرست تشخيص دهد و هر كدام را مي‏خواهد انتخاب
كند. لذا پس از آن مي‏فرمايد:
"عقلت را جمع كن و انديشه‏ات را به كار گير و مالك كار خويش باش و بهره و نصيبت را
درياب...">

 

سپس آن بزرگوار اشاره مي‏كند كه اگر اين كار را نمي‏پسندي از حكومت كناره‏گيري كن.


ب. دعوت به دانش و همنشيني با عالمان

يكي از راههاي پرورش عقل، فراگيري دانشهاي گوناگون است:
عقل غريزه‏اي است كه به وسيله علم و تجربه رشد پيدا مي‏كند.">

 

علم و دانش مقدمه عمل است و انسان براي تشخيص درست از نادرست و انجام كارهاي
پسنديده به آن نياز دارد. از باب نمونه علي (ع) به يكي از كارگزاران خود به نام
كميل‏مي‏فرمايد:
"يا كميل لا تأخذ الّا عنّا تكن منّا؛
اي كميل، سرمايه علمي و عملي خود را جز از ما مگير تا از ما باشي.">
اي كميل، هيچ حركتي نيست مگر اينكه تو در آن نياز به شناخت داري.">

 

از فراز ياد شده برمي‏آيد كه كارگزاران حكومتي در همه كارهاي خود چه حكومتي و چه
غير حكومتي نياز به شناخت و آگاهي دارند. تحقق اهداف حكومت ديني، اجراي شريعت،

 

|122|

برخورد با دشمنان... همه و همه نياز به دانش و آگاهي‏هاي
گوناگون دارد. و در بسياري از موارد از عهده يك نفر برنمي‏آيد و
شايد به همين جهت باشد كه يكي از سفارشهاي علي (ع) به
كارگزاران همنشيني و گفت و گوي با عالمان و نخبگان است:
"با دانشمندان و حكيمان فراوان گفت و گو كن. چرا كه گفت و
گوي با آنان سبب آباداني و اصلاح شهرها و برقراري نظم و
قانون است."> [17]

 

مقصود امام (ع) از فرازهاي ياد شده تنها همنشيني و گفت و
گوي صرف نيست، بلكه بهره‏گيري از آنان در مديريت و تحقق
اهداف حكومت ديني است. و از اين روي، گفت و گوي با آنها
سبب آباداني و اصلاح شهرها و برقراري نظم و قانون دانسته شده
است.


ج. مشورت

يكي از راههاي رشد عقلاني بهره‏گيري از مشورت است.
مشورت يعني ياري جستن از عقل و درايت و تجربه ديگران. در
آيات و روايات به آن سفارش شده است.
[18] بي‏گمان رهبران
جامعه، بيش از هر كس به دليل مسؤوليتهاي گسترده خود نياز به
مشورت دارند. در گفتار و سيره امام علي (ع) مشورت حضوري
جدي دارد. آن بزرگوار، در انتخاب كارگزاران و ديگر مسايل
سياسي به رايزني مي‏پرداخت. و گاه به صراحت از آنان طلب
مشورت مي‏كرد. [19] براي تربيت سياسي كارگزاران نيز به اين شيوه
فراخوانده است. از باب نمونه در عهدنامه مالك اشتر، بحث
مشروحي در باره بايسته‏ها و نبايسته‏هاي رايزني دارد. [20] از نگاه
علي (ع) چون مشاوران حاكم و كارگزاران، نقشي مؤثر و گاه
تعيين‏كننده در چگونگي اداره كشور و تحقق اهداف مادي و
معنوي حكومت دارند بنابراين بايد در گزينش آنان ملاكها و
معيارهاي گوناگون، رعايت شود. مسامحه و اهمال‏كاري

 


|123|

كارگزاران در اين ملاكها پيامدهاي زيانباري براي كشور و حكومت
در پي دارد. پاره‏اي از ملاكهاي گزينش مشاوران داراي جنبه‏هاي فني
و تخصصي است كه رعايت آن چندان نياز به سفارش ندارد چرا كه
روشن است كه مثلاً مشاور نظامي بايد تجربه و آگاهي‏هاي كافي در
مسايل جنگ و دفاع و امور نظامي داشته باشد و مشاور اقتصادي
داراي تجربه و تخصص در اين رشته باشد. آنچه يادآوري آن بسيار
ضروري است معيارهاي اخلاقي است كه ممكن است ناديده گرفته
شده و قرباني تجربه و تخصص گردد. از اين روي، امام علي (ع) از
كارگزاران خود مي‏خواهد كه به اين معيارها توجه كافي داشته باشند
و مشاوران خود را از كساني گزينش نمايند كه داراي شهامت،
سخاوت و مناعت طبع باشند. زيرا رأي و نظري كه از موضع ترس،
بخل و طمع صادر شود هيچ ارزشي ندارد و مشاوراني كه چنين
خصلتهايي داشته باشند نه تنها كمكي به كارگزار نمي‏كنند بلكه دست
و پاي او را مي‏بندند، توكل را از او مي‏گيرند و از قدرت برخورد او
مي‏كاهند. از باب نمونه علي (ع) به مالك اشتر چنين دستور مي‏دهد:
"و لا تدخلنّ في مشورتك بخيلاً يعدل بك عن الفضل، و يعدك
الفقر و لا جباناً يضعفك عن الامور، و لا حريصاً يزيّن لك
الشره‏بالجور؛ [21]
به هيچ روي در مشورت خويش از هيچ بخيلي مشورت مخواه،
چرا كه بخيل تو را از فضل منصرف كرده و همواره تو را به فقر و
تنگدستي تهديد مي‏كند. و همچنين هيچ ترسو و بزدلي را كه
از برخورد با جريانات ناتوانت مي‏نمايد، و نه هيچ حريصي را كه
براي تو افزون‏طلبي به ستم را، با همه زشتي آن، آرايش
مي‏دهد.">

 

امام علي (ع) در تحليل اين سخن كه با افراد سه‏گانه فوق مشورت
نشود اشاره‏اي به ريشه مشترك آن سه خصلت دارد با اين بيان كه:
ترس، بخل و حرص از بدبيني به خدا نشأت مي‏گيرند. يعني كسي
كه بخيل است در حقيقت بينش نادرستي در مورد مائده گسترده
الهي دارد و كسي كه گرفتار حرص است خزائن پايان‏ناپذير حق را

 


|124|

 

محدود و همه چيز را براي خود مي‏خواهد. و كسي كه ترسو و بزدل است حمايتها و مددهاي
غيبي حق را قبول ندارد. بدين ترتيب اگر در كسي هر يك از اين سه خصلت بود دليل وجود
ريشه آن يعني بدبيني به خداست و اگر بدبيني به خدا وجود داشته باشد دو خصلت ديگر و
گاه خصلتهاي منفي ديگر نيز هست:
پس، همانا بخل، ترس و حرص غريزه‏هاي پراكنده و گوناگوني هستند كه ريشه مشتركشان
بدبيني به خداست.">

 

از فرازهاي ياد شده مي‏توان به يك نكته دقيق و ظريف ديگري نيز دست يافت و آن رابطه
جهان‏بيني و اخلاق است. ريشه همه ضعفهاي اخلاقي در ضعف جهان‏بيني و راه علاج و
اصلاح اخلاق نيز، در مرتبه نخست تصحيح جهان‏بيني است.

 

نكته درخور يادآوري اين است كه آنچه در اين شيوه از نگاه علي (ع) اهميت دارد، تقابل
و بررسي آراء از ابعاد گوناگون و گزينش بهترين آنهاست:

 

در جاي ديگر آن حضرت مي‏فرمايد:

 

فرازهاي ياد شده، زيباترين سخنان در باره مشورت و بهره‏گيري از عقل جمعي و
مشترك است. تأكيد و توصيه امام علي (ع) به كارگزاران به بهره‏گيري از اين شيوه بدين علت
است كه كارگزاران نمي‏توانند به تنهايي همه مسايل را بفهمند. و در عمل گرفتار خطاهاي
فراواني خواهند شد. بهره‏گيري از اين شيوه رويكردي است كه مي‏تواند چنين ضعفي را
جبران و ميزان خطاها را در عمل به حداقل برساند.

 

امروزه اگر كارگزاران حكومتي ما در رده‏هاي گوناگون از اين شيوه استفاده كنند شايد
بسياري از سخنان و حركتهاي ناهنجاري را كه پيامدهاي زيانباري براي دين و دولت دارد،
نگويند و انجام ندهند.

 


|125|


ه- . تجربه‏اندوزي و استفاده از تجربه‏هاي ديگران

تجربه، در لغت از ريشه "جرب" و به معناي آزمودن است. [25] در دانش منطق "تجربيات"
يكي از اقسام شش‏گانه قضاياي يقيني: "اوليات، مشاهدات، تجربيات، حدسيات، متواترات،
فطريات" است. و آن قضايايي است كه عقل به وسيله تكرار مشاهدات، به آن دست مي‏يابد.
در تكرار مشاهدات، حكمي در نفس رسوخ مي‏كند كه هيچ شكي در آن ندارد. [26] امام
علي (ع) در روايات بسياري تجربه را يكي از روشهاي تربيت عقل معرفي كرده است. [27]

 

از سخنان آن بزرگوار استفاده مي‏شود كه دو عامل علم و تجربه، در تربيت عقل نظري
نقش زيادي دارند:
"تجربه‏ها تمام نشدني و عاقل از سوي آنها در زيادت است."> [29]

 

روايات ياد شده و امثال آن بيانگر پيوندي مستحكم ميان تجربه‏اندوزي و رشد عقل
است. با هر تجربه‏اي عقل طبيعي به رشدي تازه دست يافته و از دانش و بينشي تازه
برخوردار مي‏گردد چرا كه فرموده علي (ع):
علم جديد به وسيله تجربه‏ها به دست مي‏آيد.">

 

افزون بر اين، اميرالمؤمنين علي (ع) بهره‏گيري از تجربه‏هاي ديگران را امري لازم و عامل
موفقيت و انتخاب درست دانسته است. سخنان آن بزرگوار در اين باره نيز بسيار است؛ تنها
به يك نمونه بسنده مي‏كنيم:

 

تفكر، دانش‏آموزي، رايزني و... در تربيت سياسي كارگزاران بسيار مهم و مربوط به بُعد
نظري عقل است اما بُعد بسيار مهم و ارزشمند ديگر در تربيت سياسي توجه به عقل عملي يا
همان اخلاق است. گرايش به نيكي‏ها، ارزشها و خوبي‏ها و دوري از رذيلت‏هاست. هرچند
شماري از متخصصات تعليم و تربيت پنداشته‏اند كه پرورش نيروي عقلاني در تربيت كافي
است و اين شيوه تربيت اخلاقي را نيز تضمين مي‏كند ولي با توجه به نقش نيروي عقلاني در
پرورش اخلاقي مي‏توان گفت كه پرورش اين نيرو براي پرورش اخلاقي كافي نيست. چرا

 


|126|

كه تسلط پاره‏اي از تمايلات شخصي انسان را در موارد گوناگون از فعاليت باز مي‏دارد. گاهي
نفوذ اين تمايلات به اندازه‏اي است كه بهترين افراد تربيت شده را نيز تحت تأثير قرار
مي‏دهد. به طور كلي نيروي عقلاني با همه اهميت آن به خاطر محدوديتهاي آن نمي‏تواند در
همه شؤون زندگي راهنماي انسان باشد و حركت او را در حفظ ارزشهاي انساني تضمين
نمايد. بنابراين، تربيت اخلاقي نيز اهميت ويژه‏اي دارد. در اين زمينه در همين مقاله توضيح
بيشتري خواهيم داشت.


2. روش الگويي

يكي از روشهاي تربيتي امام علي (ع) ارائه الگوي عملي است. ارائه الگو به كارگزاران از
ابعاد گوناگون در تربيت آنان مؤثر است. كارگزاران با شناخت ويژگيهاي الگو و يا مشاهده
رفتار الگو از آن پيروي مي‏كنند. در جهان‏بيني اسلامي، پشتوانه باور به رسالت پيامبر گرامي
اسلام (ص) و امامت پيشوايان معصوم اصل الگومداري است. خداوند در دروه‏هاي
گوناگون پيامبران را فرستاده تا مردم بويژه مسؤولان حكومتي از رفتار آنان پيروي كرده و
آنان را در ابعاد گوناگون زندگي الگوي خود قرار دهند. به همين دليل بسياري از پيامبران در
قرآن به عنوان امام و اسوه معرفي شده‏اند.
[32] از باب نمونه قرآن در باره اسوه بودن پيامبر
اسلام چنين مي‏فرمايد:
"لقد كان لكم في رسول اللَّه اسوة حسنة ...؛ [33]
براي شما رسول خدا الگوي نيكو و پسنديده‏اي است.">

 

در روايات نيز از امامان معصوم (ع) به عنوان الگو [34] و "ميزان"> [35] و يا "ميزان العدل"> [36] ياد
شده است. پيامبر و امام، الگو و ميزان است. يعني روش زندگي او در زواياي گوناگون فردي
و اجتماعي درخور پيروي است. الگو بودن آن بزرگواران ويژه زمان و مكان خاصي نيست.
براي همه انسانها تا روز قيامت درخور پيروي است. در سيره علوي، بحث از الگو و تأكيد بر
روش الگويي با مطرح ساختن روش زندگي پيامبر اسلام (ص) به عنوان برجسته‏ترين
الگوي تربيتي آغاز مي‏شود:
"و لقد كان في رسول اللَّه (ص) كاف لك في الاسوة ... فتأسّ بنبيّك الاطيب الاطهر (ص) فان فيه
اسوةٌ لمن تأسي و عزاءً لمن تعزي‏ و احبّ العباد الي اللَّه المتأسي بنبيّه و المقتص لاثره ...؛ [37]
براي تو كافي است كه رسول خدا (ص) را الگو و اسوه خود قرار دهي ... پس به پيامبر خود كه
پاك و پاكيزه است الگو بگير، چرا كه او خوب الگويي است براي الگوخواهان، و نسبت شايسته
و نيكويي است براي كسي كه بخواهد به او نسبت داشته باشد. محبوب‏ترين بندگان در نزد
خداوند بنده‏اي است كه از پيامبرش پيروي كند و جاي بر جايگاه قدم او نهد.">

 


|127|

 

امام علي (ع) در فرازهاي ياد شده پس از روشن كردن جايگاه اسوه‏گيري از سيره نبوي،
عموم مردم چه كارگزاران و چه غير آنان را به پيروي رفتاري از آن حضرت تشويق و
پيشگامان اين راه را از محبوب‏ترين بندگان خدا مي‏داند. آن بزرگوار در ادامه همين خطبه
بهره‏مندي از چنين الگويي را از منّتها و نعمتهاي بزرگ خدا بر بندگانش مي‏داند كه با پيش
روي داشتن آن در همه ابعاد زندگي بي‏هيچ دغدغه و لغزشي مي‏توان آن را پي گرفت و در
مسير هدايت گام زد.

 

امام علي (ع) در برشماري عوامل مؤثر بر شخصيت خود نيز، سيره نبوي را كليدي‏ترين
الگوي جهت‏دهنده خود دانسته و يادآور مي‏شود كه در زندگي همواره با پيامبر (ص) همگام
و همراه بوده و همچون سايه‏اي آن حضرت را دنبال مي‏كرده است و ايشان نيز، هر روز
نكته‏اي از اخلاق نيك را برايشان آشكار مي‏ساخته است.
[38] و به اندازه يك لحظه با او
مخالفت نكرده است. [39] امام علي (ع) در برخي از نامه‏ها و خطبه‏ها به صراحت از الگو بودن
خود نيز براي كارگزاران سخن گفته است و خويشتن را پيشوايي كه بايد در همه زندگي از
جمله رفتار سياسي الگو قرار گيرد معرفي مي‏كند. از باب نمونه:

 

وقتي كه خبر مي‏رسد يكي از كارگزاران او به نام عثمان بن‏حنيف به يك مهماني
مجلل‏رفته و با شكم‏خواران هم‏سفره شده ضمن هشدار و پند و اندرز به اينكه باور
نمي‏كردم‏كه بر سر سفره جمعيتي بنشيني كه مستمندشان محروم و توانگرشان حضور داشته
باشند مي‏نويسد:

 

آنگاه امام (ع) فصلي در باره بي‏ارج بودن دنيا و زهد و پارسايي خويش آورده و سپس
چنين مي‏نويسد:
"اگر مي‏خواستم كه از عسل مصفا و مغز گندم و لباس پرنيان بهره گيرم، براي من ميسر بود. اما
هيهات كه هواي نفس بر من چيره شود و حرص و آز به گزينش غذاها وادارم كند، و شايد كه در
حجاز و يمامه كسي باشد كه به يك قرص نان محتاج است و روي سيري را نديده؟ يا سير
بخوابم در حالي كه اطراف من شكمهاي گرسنه و جگرهاي تشنه باشند. آيا مي‏توانم

 

|128|
به اين قانع باشم كه بگويند: اين است امير مؤمنان، حال آنكه در
ناملايمات روزگار شريك آنان نباشم، يا در تنگناي معيشت با
آنان برابري نكنم؟!"> [41]

 

آن بزرگوار در چندين جاي ديگر، [42] بر نقش الگوي زندگي و
سيره اهل بيت و از جمله خود او به عنوان يكي از اهل بيت تأكيد
كرده و يادآور مي‏شوند كه:
"به اهل بيت پيامبر (ص) بنگريد؛ از آن سو كه آنان گام
برمي‏دارند برويد؛ پاي در جاي آنان بگذاريد كه هرگز آنان شما
را از هدايت بيرون نمي‏برند و به پستي و هلاكت نمي‏افكنند.
اگر سكوت كردند سكوت كنيد و اگر قيام كردند همراهشان
قيام كنيد. از آنان پيشي نگيريد كه گمراه مي‏شويد و از آنان
عقب نمانيد كه تباه مي‏گرديد."> [43]

 

در خطبه ديگر با دعوت به الگوبرداري از اهل بيت (ع) و با
برشماري برخي از ويژگيهاي شخصيتي خود، راه هر گونه توجيه
و بهانه‏جويي را بر همگان مي‏بندد و آنان را به الگوبرداري گفتار و
رفتار خود فرا مي‏خواند.
[44]

 

از اين نمونه‏ها در سخنان علي (ع) بسيار است و نشان مي‏دهد
كه آن بزرگوار در تربيت‏مردم بويژه كارگزاران از اين شيوه بهره
مي‏گرفته است. ياران و كارگزاران آن حضرت‏نيز، از اين سيره
پيروي كرده و به آن حضرت اقتدا مي‏كردند. و اين امر سبب شد كه
بيشتر اصحاب و كارگزاران با پيروي از اين شيوه به مراتب بالايي
از شايستگي و توانايي دست يابند.

 

امام علي (ع) با گذر از الگو بودن زندگي پيامبر اسلام (ص) و
اهل بيت (ع) و خودش به نقش ويژه ديگر الگوها در عرصه‏هاي
گوناگون بويژه در عرصه‏هاي سياسي و اجتماعي، از حاكمان و
كارگزاران مي‏خواهد كه الگوي درستي براي ديگران باشند:
مردم به حاكمان و كارگزاران خود شبيه‏ترند تا به پدرانشان.">

 

تأثر مردم از كارگزاران ريشه در الگوگيري و.

 


|129|

همانندسازي دارد. هرچند امام (ع) در گفتار بالا در صدد توصيف
واقعيت و تأثر جامعه از حال و هوا و رفتار سياسي‏اند نه تأييد آن
در همه ‏موارد. اما پيام ضمني اين كلام، تأكيد بر نقش الگويي
حاكمان‏و كارگزاران در زندگي انسانهاست. از اين روي
امام(ع) براي الگوهاي غير معصوم هشدارها و ويژگيهايي را لازم
شمرده است. [46]


3. تشويق و تنبيه

يكي از شيوه‏هاي مهم و اساسي در تربيت، تشويق و تنبيه
است. انسان به گونه‏اي طبيعي از تشويق لذت برده و از تنبيه
روي‏گردان است. ساختار رواني و عاطفي انسان به گونه‏اي است
كه اگر تشويق شود به كارهاي نيك علاقه بيشتري پيدا كرده و
انگيزه‏اش براي فعاليت بيشتر مي‏گردد. تنبيه، نيز عاملي است
براي جلوگيري از كارهاي ناپسند و يا انجام كارهاي‏زشت.

 

بي‏گمان، هر دو در تربيت انسان نقش مؤثر دارند. به كارگيري
اين شيوه در همه مراحل زندگي مفيد و سازنده است، ولي در
دوران اقتدار انسان توجه به آن اهميت بيشتري دارد. امروزه
كارشناسان تربيتي بر استفاده از اين شيوه در تربيت افراد تأكيد
فراوان دارند.
[47] قرآن‏نيز در آيات بسياري بر اين شيوه صحه
گذاشته است. [48] البته انسانهايي چون اميرالمؤمنين علي (ع) كه از
لحاظ تربيتي در سطحي بسيار عالي قرار دارند كارهاي پسنديده
را به خاطر پاداش و تشويق و كارهاي ناپسند را به خاطر كيفر و
عقوبت انجام نمي‏دهند و ترك نمي‏كنند: "الهي ما عبدتك خوفاً
من عقابك و لا رغبةً في ثوابك و لكن وجدتك اهلاً للعبادة
فعبدتك."> [49]

 

البته اين استثناء است. در عموم انسانها بويژه در باره
كارگزاران به كارگيري اين شيوه ضروري است. حاكم اسلامي

 


|130|

نسبت به اعمال همكاران و معاونان و كارگزاران خود نمي‏تواند بي‏تفاوت باشد و بايد از
عملكرد افراد صالح و خدوم قدرداني و به افراد غير صالح و منحرف هشدار دهد و در برابر
هر يك موضع مناسب بگيرد.

 

گفتار و رفتار امام علي (ع) در تربيت و هدايت همگان بويژه كارگزاران نه تنها بيانگر
به‏كارگيري شيوه تشويق و تنبيه است كه آن بزرگوار با توجه به ضرورت اين شيوه
چنين‏ مي‏فرمايد:
مبادا كه نيكوكار و بدكار در نزد تو يكسان باشند. چرا كه برابر بودن آنان سبب دلسردي
نيكوكاران از كار نيك و تشويق و تجري بدكاران به كار ناشايست شود. با هر يك با نوع تعهدي
كه خود را بدان ملزم ساخته، برخورد كني.">

 

در فرازي ديگر از همان نامه آمده است كه:

 

در دو فراز ياد شده امام علي (ع) به دو نكته مهم و اساسي زير اشاره دارند:

 

1. تشويق نيكوكاران در گسترش نيكيها تأثير فراوان دارد و ديگران را نيز به كارهاي نيك
تشويق مي‏كند.

 

2. كارگزاري كه خدمتي و يا كار نيك ديگري انجام داده بايد همواره مورد ستايش باشد و
به يك بار تشويق بسنده نشود بلكه در هر مناسبتي بايد اشاره‏اي به آن بشود.

 

رعايت اين شيوه در تربيت سياسي كارگزاران بسيار مؤثر است و زمينه تلاشهاي
باارزش‏تر آنان را فراهم مي‏سازد. و به ديگران نيز مي‏آموزد كه شخصيت را بايد از راه عمل و
خدمت و شايستگي كارآيي به دست آورد نه وابستگي و تملق و چاپلوسي و يا اعمال ديگر.

 

برخورد امام (ع) با كارگزاران و مديران خود نيز، بر اساس همين شيوه استوار بود. از
باب‏نمونه:

 

هنگامي كه "عُمر بن‏ابي‏سلمه مخزومي" كارگزار "بحرين" را براي همكاري و همراهي
در جهاد با معاويه فرا خواند و به جاي او "نعمان بن‏عجلان زرقي" را نصب كرد در نامه‏اي
چنين نوشت:
"ولايت بحرين را به "نعمان بن‏عجلان" سپرده و تو را عزل مي‏كنم، نه به دليل نكوهش و توبيخ

 


|131|
چه آنكه تو مأموريت خود را به خوبي انجام داده و امانت را به خوبي ادا كردي. پس به سوي ما
بيا، بدون آنكه مورد سوء ظن يا مستوجب سرزنش و يا متهم و گنهكار باشي. همانا قصد
حركت به سوي ستم‏پيشگان شام را دارم و مي‏خواهم كه با من باشي، چرا كه تو از كساني
هستي كه در جهاد با دشمن و استوار ساختن ستون دين بدانها اعتماد دارم."> [52]

 

امام در نامه بالا، ضمن تقدير از تلاش كارگزار و نماينده خود در بحرين، و دفع هر گونه
توهمّ نابجا در مورد عزل او، اشاره مي‏كند كه او را به عنوان همكار و همراه نزديك خود براي
كاري مهمتر به حضور طلبيده است.

 

از اين نمونه‏ها در سخنان علي (ع) فراوان است تنها به فهرست برخي از آنها
اشاره‏مي‏كنيم:

 

علي (ع) از مردم كوفه به دليل فداكاري آنها در جنگ جمل قدرداني كرد. [53] ياد شهداي
بصره‏ [54] و كارگزاران شهيدش را گرامي داشت. [55] و از صفات و برجستگي‏هاي نيكوي
زندگاني آنها ياد مي‏كرد. [56] در چندين مورد از محمد بن‏ابي‏بكر و مالك اشتر ستايش و
قدرداني كرده است. [57]

 

امام علي (ع) همان گونه از كارگزاران خوب تقدير و ستايش كرده، هرگاه كارگزاران و
مديران خود را در شرايطي مي‏ديد كه به دليل تخلفات و يا سهل‏انگاري‏ها مستوجب
نكوهشند، بدون فوت وقت، هشدار و اخطار لازم را داده و در اصلاح يا عزل كارگزار ناصالح
به سرعت اقدام مي‏كرد.
[58] با مطالعه دوران حكومت پنج ساله امام علي (ع) به نمونه‏هاي
زيادي در اين باره برخورد مي‏كنيم. از باب نمونه:

 

بخشي از نامه امام به "منذر بن‏جارود عبدي" را كه به دليل خيانتي كه مرتكب شده، مورد
نكوهش وي قرار گرفته مي‏آوريم:

 


|132|


انواع تشويق و تنبيه

در اصل مسأله هيچ ترديدي نيست. مهم، نوع به كارگيري و اجراي درست اين
شيوه‏است. بي‏ترديد اگر تشويق و تنبيه درست به كار گرفته شوند در تربيت و
اصلاح‏كارگزاران نقش مهمي را ايفا خواهند كرد. چرا كه ممكن است سهل‏انگاري و يا
تندروي در به كارگيري آن پيامدهاي زيانباري را در پي داشته باشد. بنابراين آنچه مهم است
اين است كه مربيان بتوانند از اين روش گرانبها با شناخت گونه‏هاي آن و همچنين حد و
مرزهاي آن سود ببرند.

 

تشويق و تنبيه گونه‏هاي گوناگوني دارد: نگاه محبت‏آميز، احترام، ستايش، نوازش عملي،
دادن هديه و پاداش همگي از گونه‏هاي تشويق به شمار مي‏آيند و مي‏توان با توجه به جايگاه
فرد و موقعيت زماني و مكاني او از هر كدام كه مناسب‏تر است سود جست.

 

سرزنش، بي‏حرمتي و بي‏اعتنايي، جريمه، كيفر، بدنامي و ... از گونه‏هاي تنبيه به شمار
مي‏آيند. علي (ع) ياران و اصحابش را با توصيف و تعريف و عبارتهاي حماسي تأييد و
تشويق مي‏كرد. از باب نمونه در خطبه‏اي خطاب به آنان چنين فرمود:

 

امام علي (ع) پيش از جنگ صفين طي نامه‏اي شماري از كارگزارانش ضمن ستايش و
تقدير از آنان براي همكاري و همراهي در جنگ بر ضد معاويه دعوت كرد.
[61]


رعايت حدّ و مرزها

تشويق و تنبيه نيز همانند هر كار ديگري بايد قانون‏مند و در چارچوب خاص خود به كار
گرفته شود تا پيامدهاي مطلوب خود را بر جاي گذارد.

 

1. دليل تشويق و يا تنبيه بايد شفاف و روشن باشد. تا كارگزار بداند در برابر چه كاري
تشويق و يا تنبيه شده است. اين شيوه سبب مي‏شود كه وي به آن كار استمرار بخشد و يا از آن
پرهيز كند. به عنوان نمونه: نصب عتاب بن‏اسيد به عنوان كارگزار مكه‏
[62] و احترام ويژه امام
صادق (ع) به هشام‏ [63] و بيان دليل آن از سوي پيامبر (ص) و امام صادق (ع) مي‏تواند الگوي
بسيار خوبي براي ما باشد.

 

بيان علت تشويق و تنبيه نه تنها موجب تقويت رفتار مورد نظر يا دوري از آن در كارگزار

 


|133|

مي‏گردد كه شبهه تبعيض را نيز از ذهن ديگر كارگزاران مي‏زدايد و راهكار جديدي براي
رسيدن به تشويق و دوري از تنبيه به آنها مي‏آموزد.

 

2. در انواع تشويق و تنبيه هر چند ستايش و يا تنبيه جزيي باشد نبايد تبعيض صورت
گيرد چرا كه اين كار اثر آن را از بين مي‏برد و مشكلات جديدي را به وجود مي‏آورد و از باب
نمونه: اگر فردي صرفاً به دليل دوستي و يا وابستگي به حاكم تشويق شود و يا از تنبيه او
صرف نظر گردد، اين كار موجب غرور كاذب در وي شده و دل‏سردي ديگر كارگزاران را در
پي خواهد داشت.

 

3. حاكم نبايد تلاش يكي را به ديگري نسبت داده و ارزش خدمت او را كمتر از آنچه
هست به شمار آورد. بزرگي شخص نبايد موجب آن شود كه كار كوچكش را بزرگ بشمارند
و معروف و مشهور نبودن وي نبايد سبب گردد كه خدمت پر ارجش كوچك جلوه داده
شود.
[64] در تنبيه نيز نبايد از حدّ اعتدال خارج شد چرا كه افراط در آن آتش لجاجت را
شعله‏ور مي‏سازد و اين كار با فلسفه تنبيه ناسازگاري دارد. تنبيه همانند امر به معروف و نهي
از منكر بايد از مراحل نرم و آسان به مراتب سخت و خشن انتقال يابد. در هر حال راه جبران
خطا را نبايد بست. داستان مصقلة بن‏هبيره‏ [65] و نامه امام به اشعث بن‏قيس‏ [66] و... نمونه‏هاي
بسيار خوبي براي شيوه تنبيه به شمار مي‏آيند.

 

4. تشويق لزوماً نبايد مستلزم هزينه‏هاي سنگين و بار مالي بر بيت المال باشد. بلكه گاهي
بر شمردن كارهاي مهم كارگزاران امر تشويق را محقق مي‏سازد.
[67] البته اين سخن به معناي
نفي پاداشهاي مالي نيست. مقصود اين است كه نبايد بر آن تكيه داشت. علي (ع) در همين
خصوص چنين مي‏فرمايد:
"اگر پيامبران داراي سلطنت و قدرت بودند و خداوند گنجهاي طلا و باغهاي سرسبز و خرم را
در اختيار آنان مي‏گذاشت به گونه‏اي كه همه سركشان سر تعظيم فرود مي‏آوردند، اما مناسب
نبود زيرا در آن صورت ايمان آنها به خاطر ترس و يا طمع و علاقه به ماديات بود و خلوص نيت
ايشان از بين مي‏رفت."> [68]

 

5. افزون بر همه اينها، تشويق و تنبيه بايد فوري و پس از انجام كار خوب و يا بد صورت
پذيرد و متناسب با كارهاي انجام شده باشد. در برابر كاري كوچك نبايد جايزه‏اي بزرگ داد و
يا تنبيهي شديد كرد. و يا به عكس در برابر كاري بزرگ و شايسته تشويقي كوتاه و كم‏بها داد. و
يا تنبيهي سبك كرد. تشويق و تنبيه بايد به گونه‏اي باشد كه موجب غرور و لجاجت نشود.
براي هر يك از گونه‏هاي تشويق و تنبيه و همچنين حد و مرزهايي كه آورديم مي‏توان

 

|134|

نمونه‏هايي از سخنان امام علي (ع) ارائه داد. ولي به خاطر آنكه
بحث به دراز نكشد شما را به منابعي كه در پاورقي آمده است
ارجاع مي‏دهيم. [69]


4. شيوه نظارت

تربيت سياسي كارگزاران از راه نظارت و مراقبت بر آنان يكي
ديگر از شيوه‏هاي تربيتي امام علي (ع) بود. آن بزرگوار هر چند
همواره به كارگزاران خود پند و اندرز داده و به ياد خدا و ترس از
قيامت فرا مي‏خواند و با موعظه و هشدارهايي تكان‏دهنده آنان را
متوجه وظايف و مسؤوليتهاي خود مي‏كرد، اما هرگز بدين بسنده
نمي‏كرد چرا كه ايشان به خوبي مي‏دانست كه قدرت همواره ميل
به اقتدارطلبي و تماميت‏خواهي دارد. و هر انساني به جز معصوم
همواره در معرض وسوسه‏هاي قدرت قرار مي‏گيرد. از اين روي،
از شيوه نظارت با انواع گوناگون آن استفاده مي‏كرد. نقش مثبت و
تأثير فراوان اين شيوه در تربيت و مهار قدرت غير قابل انكار
است. طبيعي است كه اگر كارگزاران بدانند كه بر عملكرد آنها
نظارتي وجود دارد. در انجام كارها دقت بيشتري خواهند كرد و
كمتر دچار خطا و تخلّف مي‏شوند.

 

از نامه امام به عثمان بن‏حنيف كارگزار بصره‏ [70] و نامه‏هاي
ايشان به "زياد بن‏ابيه" كارگزار فارس [71] و نامه آن بزرگوار به
مصقله بن‏هبيره، [72] كارگزار "اردشير خرّه" يكي از شهرهاي ايران
آن روز، و نامه ايشان به اشعث بن‏قيس، [73] كارگزار آذربايجان و...
برمي‏آيد كه امام علي (ع) در دوره حكومت پنج ساله خود از اين
شيوه بهره گرفته از كارهاي كلي و جزئي كارگزاران خود باخبر
بوده است. در بسياري از اين نامه‏ها جمله‏هايي چون: "به من خبر
داده‏اند"، "گزارشگران گزارش كرده‏اند"> [74] خطاب به كارگزاران
بازتاب يافته كه بيانگر حضور نيروهاي امام در جاي جاي

 


|135|

سرزمينهاي اسلامي براي رساندن اخبار به مركز است، اين
تعبيرها بيانگر آن است كه امام (ع) از اين راه كاركرد كارگزاران
خود را به گونه‏اي دقيق زير نظر داشته است.

 

امام (ع) بهره‏گيري از اين شيوه را به كارگزاران برجسته خود
همانند مالك اشتر سفارش‏ مي‏كرد:

 

بيشتر عزل و نصبهاي كارگزاران آن حضرت بر اساس
گزارشهايي بود كه از مأموران سرّي خود دريافت مي‏كردند. از
باب نمونه هنگامي كه به امام (ع) گزارش دادند يكي از
پسرعموهايش در بيت المال بي‏دقتي كرده امام (ع) او را چنين
سرزنش مي‏كند:

 

در حكومت ديني و شيوه تربيتي امام علي (ع) با فرزندان و
نزديكترين ياران، نيز همانند ديگر مردم رفتار مي‏شود اگر
به‏فرض آنان حيف و ميل، سهل‏انگاري در حق الناس و انجام
مسؤوليت خود داشته باشند با قاطعيت با آنان برخورد خواهد
شد.

 

از نامه ياد شده و ديگر نامه‏ها برمي‏آيد كه حاكم اسلامي
موظف است براي نظارت بر كارگزاران راه‏كارهاي مناسبي را
بيابد و كارگزاران خود را زير نظر داشته باشد؛ در صورتي كه نياز

 


|136|

به راهنمايي و يا هشدار داشته باشند آنان را راهنمايي كرده و به آنان هشدار دهد. و در
صورت عملكرد خوب آنان را تشويق و در صورتي كه عملكرد آنان منفي باشد نكوهش و يا
عزل و ديگري را به جاي آنان نصب كند.

 

نكته درخور يادآوري اين است كه نظارت و بازرسي نبايد به گونه‏اي باشد كه كارگزاران
را از كار خود دلسرد و به حاكم بدبين كند. جاسوسان نبايد اجازه داشته باشند در
كارهاي‏مديران دخالت كنند. از آنان تعبير به "عين = چشم" شده است. او چشم حاكم است،
وظيفه چشم تنها ديدن و گزارش كردن است. تجزيه و تحليل و تصميم‏گيري به عهده مغز و
رهبر است.


5. نشان دادن لغزشگاهها

تحقق اهداف حكومت ديني و انجام وظايف و اجراي حقوق در پرتو نظم و از راه قانون
امكان‏پذير است. از اين‏روي، هنگامي كه امام علي (ع) به اعزام كارگزاران براي مناطق
گوناگون مي‏پرداخت ضمن يادآوري‏هاي لازم وظايف آنان را طي نامه‏هايي به گونه‏اي
روشن و شفاف بيان كرده و هشدار مي‏داد كه پس از اين حجت تمام است اگر تخلفي صورت
گيرد بهانه‏اي مورد پذيرش نخواهد بود.
[77] از باب نمونه آن بزرگوار در عهدنامه خود به مالك
اشتر مي‏نويسد:
"بايسته است كه اين مجموعه را به مثابه ميثاقي، كه چون حجّتي است بر تو، پايه و مايه عمل
سياسي و نظام خود قرار داده و از آن سر باز نزني، چرا كه در صورت سقوط در وادي خودبيني و
خودرأيي و انحراف از نظم قانون هيچ عذر و بهانه‏اي از تو پذيرفته نيست."> [78]

 

علي(ع) براي برخي از كارگزاران، ريز وظايف آنان را مشخص مي‏كرد. حتي براي برخي
از آنان شيوه و چگونگي برخورد آنها را با غير مسلمانان بيان مي‏كرد...
[79]

 

در عين حال، با بيان لغزشگاهها به آنان هشدار مي‏داد. بسيار پيش مي‏آيد كه افرادي قصد
ارتكاب خلاف و يا خيانتي را ندارند اما به دليل ناآگاهي و نشناختن لغزشگاهها ناخواسته
گرفتار شده‏اند. كه اگر به آنان هشدار داده مي‏شد دچار مشكل نمي‏شدند. اين مسأله نسبت به
كارگزاران حكومتي مصداق بيشتري دارد؛ زيرا گروهي فرصت‏طلب و زيرك همواره در
صددند با لغزاندن كارگزار از قدرت و موقعيت او سوء استفاده كنند؛ خطري كه هر چه
صاحب قدرت با نفوذتر و قوي‏تر باشد شدت بيشتري مي‏يابد. بيشترين كساني كه ممكن
است كارگزاران را از راه حق و انصاف منحرف كنند، اقوام و اطرافيان اويند. آنان به اعتبار

 


|137|

قرابتشان با كارگزار ممكن است به اموال مردم دست‏درازي كنند و به هنگام خريد و فروش با
بي‏انصافي با ديگران معامله كنند و همه امتيازات را از آن ِخود كنند. بر همين اساس علي (ع)
به مالك اشتر سفارش مي‏كند كه:
"هرگز به هيچ يك از حاشيه‏نشينان و خواصّ خودت زميني مبخش و به هيچ روي، اجازه نده
كه از سوي تو طمع پيدا كنند در احداث مزرعه‏اي كه كشاورزان مجاورشان در سهم آب يا كاري
كه انجام داده‏اند متضرر شوند. به گونه‏اي هزينه كشتزار اينان بر آنان تحميل شود كه در اين
صورت در عيش و نوششان بهره‏اي نخواهي داشت ولي ننگ كار آنها در دنيا و آخرت بر شخص
تو خواهد بود."> [80]

 

در زمان علي (ع) زمين بيشترين اهميت را داشته است. امروزه امتيازات و انحصارات
خاصّ و همچنين مقاطعه‏كاري‏ها و... نبايد به آنان واگذار گردد.

 

علي (ع) اگر مي‏ديد كه وضعيت مالي و معيشتي يكي از كارگزارانش به گونه‏اي غير عادي
دگرگوني پيدا كرده هشدار مي‏داد و به بازخواست از او مي‏پرداخت. از باب نمونه: شريح
قاضي را به دليل خريد خانه‏اي به هشتاد دينار سرزنش كرد كه مبادا از مال حرام باشد و اگر از
حلال باشد از عزت قناعت به دام ذلت دنياطلبي افتادن است.
[81]

 

زياد بن‏ابيه، يكي ديگر از كارگزاران امام علي (ع) است آن بزرگوار چند هشدار به او دارد:

 

الف. زياد در وصول ماليات و خراج سختگيري كرده و پيش از موعد، آن را مطالبه
مي‏كرد. علي (ع) در اين باره اين چنين مي‏فرمايد:
اي زياد، عدالت را به كار بند و از زور و ستم دوري كن؛ زيرا كه زور و فشار، سبب مي‏شود كه
مردم ديار خود را ترك كنند و ظلم و ستم، مردم را به شمشير و قيام مي‏خواند.">

 

در نامه‏اي ديگر، از برخورد نادرست زياد، با فرستاده امام براي دريافت مالياتها استفاده
كرده و در باره رفاه‏طلبي و تجمل‏گرايي او (استفاده از غذاهاي رنگارنگ و...) هشدار داده و
از او مي‏خواهد كه در شيوه زندگي خود تجديد نظر كند.
[83]

 

و در نامه‏اي ديگر نسبت به شيطنت معاويه براي جذب او هشدار مي‏دهد:

 

هشدارهاي امام از لغزشهاي اساسي زياد و جذب شدنش به معاويه جلوگيري كرد ولي

 


|138|

پس از شهادت امام (ع) و صلح امام حسن (ع)، معاويه با همدستي مغيرة بن‏شعبه زياد ابن‏ابيه
را جذب حكومت خود كرد. [85] او پس از آن از مخالفان اهل بيت (ع) شد و با نفرين امام
حسن (ع) به مرض طاعون مبتلا شد و از دنيا رفت. [86]

 

يكي ديگر از عوامل لغزش كارگزاران تأمين نشدن زندگي آنان است. اگر دريافتي
كارگزاران زندگي آنان را تأمين نكند دچار اضطراب روحي شده و در انجام وظايف خود
سستي مي‏كنند و گاه براي جبران كمبود مخارج زندگي خود به اموال بيت المال و يا مردم
دست‏اندازي مي‏كنند. اين مسأله در مورد قاضيان از اهميت بيشتري برخوردار است. از اين
روي، امام علي (ع) به مالك اشتر چنين دستور مي‏دهد:
سپس چگونگي قضاوتش را همواره زير نظر بگير و به او به اندازه كافي بخشش كن تا عذري
براي تخلف نداشته باشد و محتاج به مردم نگردد. و او را نزد خويش گرامي دار به گونه‏اي كه
ديگر خواصّ تو را در وي طمع نكنند و از دسيسه‏ها و سعايت‏هاي آنان احساس امنيت كند.">

 

امام علي (ع) در فرازهاي ياد شده به دو نكته اساسي و مهم اشاره مي‏كند:

 

الف. نيازهاي مادي قضات زمينه‏اي است براي لغزش. لذا بايد كمبود او از اين جهت
برطرف گردد.

 

ب. موقعيت سياسي او به گونه‏اي باشد كه در انجام وظيفه از اعمال نفوذ هيچ مقامي
نگراني نداشته باشد.


6. بهره‏گيري از تاريخ

با اينكه حوادث و رويدادهاي تاريخي مربوط به گذشته است، ولي تأثير و نقش آن در
حال و آينده ادامه دارد و تأثير هر رويدادي را نمي‏توان به زمان و مكاني خاصّ محدود كرد.
به همين دليل شناخت تاريخ و كشف قانونها و سنتهاي آن به برنامه‏ريزي آينده كمك مي‏كند.
منابع ديني: قرآن و روايات، انسان را به تأمل و تعقل به قوانين حاكم بر تاريخ فرا مي‏خواند.
نمونه‏هاي قرآني و روايي در اين باره بسيار است:
[88]

 

از باب نمونه: علي (ع) به يكي از كارگزارانش به نام "حارث همداني" پس از آنكه از وي
مي‏خواهد كه به قرآن و پندهاي آن گوش فرا داده و حلال خدا را حلال و حرام آن را حرام
بشمارد مي‏نويسد:

 


|139|
"و صدّق بما سلف من الحقّ و اعتبر بما مضي من الدّنيا لما بقي منها، فانّ بعضها يشبه بعضاً، و
آخرها لاحق باولها و كلّها حائل مفارق؛ [89]
آنچه از حقايق زندگي پيشينيان در قرآن آمده تصديق كن، از (حوادث) گذشته دنيا براي
باقي‏مانده آن عبرت گير، چرا كه بعضي از آن همانند بعضي ديگر است. و پايانش به نخستين
آن ملحق مي‏گردد اما همه آن گذرا و ناپايدار است.">

 

امام علي (ع) در نامه‏اي ديگر مي‏فرمايد:

 

"استدل علي ما لم يكن بما قد كان فانّ الامور اشباه."> [90]
در دو نامه ياد شده به همانندي حوادث و رويدادهاي تاريخي و
همچنين بهره‏گيري از حوادث گذشته براي حال و آينده سفارش شده
است. در پاره‏اي از سخنان علي (ع) به قلمرو بهره‏گيري و ابعاد
گوناگون آن: "اعتقادي، اخلاقي و سياسي" نيز اشاره شده است. از بين
آنها تنها به بُعد سياسي آن اشاره مي‏كنيم: درس تاريخ در بخش
سياست بسيار مهم است و هيچ مدير و سياستمداري از آن بي‏نياز
نيست. چرا كه با وجود تنوع و تفاوتي كه در احوال اجتماعي و
سياسي جوامع گوناگون وجود دارد، امور و قواعد ثابتي نيز هست كه
گذر زمان و تغيير مكان و ديگر عوامل نمي‏تواند آن را تباه كند.
علي (ع) همگان بويژه كارگزاران عالي نظام را به شناخت اين قواعد
ثابت دعوت مي‏كند. در حقيقت آن حضرت خواهان است كه در
تاريخ و دگرگونيهاي آن و همچنين علل و عوامل آن بينديشند و
قوانين حاكم بر آن را بيابند و به كار بندند.
علي (ع) در نهج‏البلاغه به اين واقعيت تصريح مي‏كند. آن حضرت
پس از اثبات اين معني كه تاريخ يكي از منابع شناخت و داراي ضابطه
و قانون است و قوانين حاكم بر آن نيز قابل برابري بر موارد مشابه و
همانند است. اشاره مي‏كنند كه بايد با دقت و تأمل عوامل عزت و
عظمت ملتهاي بزرگ را پيدا كنيد و از آن بهره ببريد و عوامل شكست
و نابودي برخي از ملتها را نيز شناسايي و از آن پرهيز كنيد:

 

"و احذروا ما نزل بالامم قبلكم من المَثُلات بسوء ِالافعال و ذميم الاعمال فتذكروا في الخير و
الشّر احوالهم و احذروا ان تكونوا امثالهم؛
[91]

 

|140|
هشيار باشيد كه در دام گرفتاريها و سختي‏هايي كه در نتيجه
كردار زشت گريبانگير امتهاي گذشته و ملتهاي پيشين شده
نيفتيد! در باره رويدادهاي نيك و بد تاريخ زندگي آنان
بينديشيد و بيدار باشيد كه همانند ايشان نشويد.">

 

پس از سخنان ياد شده امام مي‏فرمايد:

 

از سخنان ياد شده استفاده مي‏شود كه:

 

تاريخ يك منبع شناخت تجربي و داراي ضابطه و قانون است؛
و قوانين حاكم بر تاريخ ثابت، تداوم قدرت و حكومت و جامعه
اسلامي، بسته به رعايت دقيق اين قوانين است. بنابراين، براي
اينكه كارگزاران نظام اسلامي به خوبي بتوانند به وظايف و
مسؤوليتهاي خود عمل كرده و از نظام اسلامي پاسداري كنند،
مطالعه دقيق و تحليلي تاريخ امتهاي پيشين، ضرورتي
اجتناب‏ناپذير است.

 

ولي از آنجا كه اين مطالعه و تحليل براي همه ميسر نيست،
علي (ع) به عنوان كسي كه اطلاع كافي و دقيق از سرگذشت همه
ملتها دارد، در باره راز پيروزي و رمز سقوط برخي از ملتها چنين
مي‏فرمايد:
به سراغ كارهايي رويد كه موجب عزّت و اقتدار آنان شد ... از
تفرقه و پراكندگي پرهيز كردند و بر الفت و همگامي همت
گماشتند، و يكديگر را به آن سفارش كردند. و از هر كاري كه
ستون فقرات آنان را در هم شكست و قدرتشان را سست كرد
اجتناب ورزيدند، يعني از كينه‏هاي دروني، بخل و حسادت و
پشت كردن به هم و ايجاد سستي بين جامعه سخت دوري
گزينند.">

 


|141|

 

امام علي (ع) پس از آنكه راز و رمز پيروزي و سقوط يك
امت، يك حكومت و يك مدير را بازگو مي‏كند، به تحليل يك
نمونه عيني تاريخي از زمان حكومت كسري‏ها و قيصرها تا
ظهور اسلام و پيروزي نهضت پيامبر اسلام پرداخته و پس از آن
آينده تاريخ را بر اساس سنتهاي تاريخي پيش‏بيني كرده و هشدار
مي‏دهد كه اگر وضع موجود ادامه يابد سقوط نهضت اسلامي،
حتمي و اجتناب‏ناپذير است.

 

با توجه به نمونه‏هاي ياد شده و ديگر نمونه‏هايي كه به خاطر
طولاني شدن مقاله از آوردن آن صرف نظر كرديم، مطالعه تحليلي
تاريخ امتهاي پيشين، براي تربيت سياسي همه مردم بويژه
كارگزاران حكومتي امري لازم و ضروري است.


7. روش پند و اندرز

يكي از شيوه‏هاي متداول در تربيت استفاده از پند و اندرز
است. منابع ديني: قرآن و سخنان پيامبران و امامان معصوم (ع) پر
از پند و اندرزهاست. قرآن نيز پند و اندرز را به عنوان شيوه‏اي
براي دعوت و هدايت مردم پذيرفته است.

 

در سخنان علي (ع) نيز پند و اندرز فراوان به كار رفته و در
تربيت سياسي كارگزاران نيز از آن استفاده شده است. آن بزرگوار
به هنگام بيان حقوق متقابل حاكم و مردم، پند و اندرز را يكي از
حقوق مردم بر عهده حاكم دانسته است.
[95] علي (ع) در مقام عمل
نيز، در تربيت سياسي مردم و كارگزاران از روش پند و اندرز
كمك گرفته است:

 

موعظه‏هاي آن حضرت به كارگزاران بر سه گونه است:

 


 


|142|

 

الف. برخي مربوط به اخلاق و رفتار فردي آنان است. چون: خدامحوري، آخرت‏گرايي،
بي‏توجهي به دنيا، ياد مرگ، حقّ‏مداري، عدل‏گرايي و ...

 

ب. برخي از پند و اندرزها نيز مربوط به اجتماع و چگونگي برخورد با مردم است. چون:

 

اجراي عدالت در ميان مردم، رفتار عادلانه با غير مسلمانان، اطاعت از رهبري، ارتباط
مستقيم با مردم، مشورت و رايزني با مردم، هم‏نشيني با عالمان و حكيمان، توجه به مصالح
مردم (مردم‏گرايي)، عفو و گذشت و ... صلح‏گرايي، پاي‏بندي به تعهدات، پرهيز از
خون‏ريزي‏هاي به ناحقّ و...

 

ج. بخشي از توصيه‏هاي علي (ع) به كارگزاران مربوط به شناخت آفات قدرت و
حكومت و پرهيز از آن است: از باب نمونه: پرهيز از عجب و خودپسندي، خيانت، طمع،
حرص، ستم، رشوه‏خواري و... دوري از ثناگويان و چاپلوسان، پرهيز از منّت بر مردم
دربرابر خدماتي كه به آنها ارائه داده مي‏شود، پرهيز از شعارها و وعده‏هاي بدون عمل.
به‏عنوان نمونه:

 

به هنگام تصميم‏گيري از شتابزدگي، سستي و سهل‏انگاري، حركتهاي مبهم و... پرهيز
كن. حكومت و قدرت بيش از هر چيز غرورآفرين است و كارگزاران بيش از ديگران در
معرض خيانت و خطا و خودكامگي... و ديگر آفات قرار مي‏گيرند. بنابراين، كارگزاران بايد
از خودكامگي، بي‏اعتنايي به مردم و خشم و عصبانيتهاي بيجا پرهيز كنند.
[97] از صدها نمونه
كه علي (ع) در محورهاي سه‏گانه يادآور شده تنها به چند نمونه اشاره مي‏كنيم:
"انّ عملك ليس لك بطعمة و لكنّه في عنقك امانة و انت مسترعي لمن فوقك...؛ [98]
فرمانداري و ولايت براي تو وسيله آب و نان نيست بلكه امانتي است در گردنت. تو بايد پيرو
مافوق خود باشي، در باره رعيّت نبايد استبداد به خرج دهي در مورد بيت المال به هيچ روي،
جز با احتياط و اطمينان اقدام مكن...">

 

علي (ع) در نامه ياد شده و چند نامه ديگر [99] حكومت و مناصب آن را امانتي مي‏داند كه
خيانت آن در درجه نخست سرافكندگي در مقابل پروردگار را به دنبال دارد.

 

امام (ع) به قاضي اهواز، چنين نوشت:

 


|143|
اي رفاعه، اين حكومت امانت است هر كس در آن خيانت كند لعنت خدا تا روز قيامت بر او باد."
"و ليكن احب الامور اليك‏اوسطها في الحقّ و اعمها في العدل و اجمعها لرضي‏الرعية؛ [101]
بايد كه محبوب‏ترين امور در نزد تو ميانه‏ترين در حقّ،شامل‏ترين آن در عدل و جامع‏ترين آن براي
رضايت مردم باشد.">

 

امام در سخنان فوق، به معيارهايي چون: حق‏گرايي، عدالت‏گرايي و مردم‏گرايي در اداره
حكومت توصيه كرده است.

 

نمونه‏هاي ياد شده، دليل روشني بر به كارگيري شيوه پند و اندرز از سوي
آن‏حضرت‏است.

 

امروز، نيز مي‏توان از اين شيوه در تربيت سياسي كارگزاران بهره گرفت. گاه يك جمله،
يك تذكر، يك اندرز، انسان را بيدار و او را از اعمال خود آگاه مي‏سازد. گاه يك موعظه انسان
را به تفكر وا داشته و به خودسازي ترغيب مي‏كند. انسان موجودي است كه فطرتاً نياز به
موعظه دارد و گرايشهاي فطري فرد با پند و اندرز شكوفا مي‏شود. موعظه قلب انسان را بيدار
و متوجه خدا مي‏كند. از اين روي، امام علي (ع) به فرزندش امام حسن (ع) مي‏فرمايد:

 

"احي قلبك بالموعظة؛ [102]

 

قلبت را با پند و اندرز زنده كن."

 

پند و اندرزهاي علي (ع) كارگزاراني چون: سلمان فارسي، مالك اشتر، محمد بن‏ابي‏بكر
و... را تربيت كرد. كارگزاراني كه جز به رضايت خدا و اجراي حق و عدل به چيز ديگري
فكرنكردند.

 

شيوه‏هايي كه امام علي (ع) براي تربيت سياسي كارگزاران خود به كار مي‏گرفتند فراوان
است. در اين مقال تنها به مهمترين آنها بسنده كرديم؛ به اميد آنكه در فرصتي ديگر به ديگر
روشها نيز بپردازيم.
پي نوشت ها:
[1] . نهج‏البلاغه، نامه 38.
[2] . محمدباقر هشيار، اصول آموزش و پرورش، 22، دانشگاه تهران. [3] . دهخدا، لغتنامه، ‏6601/5، چاپ جديد. [4] . همان، ج‏5 ‏1386/9. [5] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ‏163/38؛ شرتوتي "اقرب الموارد"، ‏557/1، بيروت، موسي نجفي، تأملات
سياسي در تاريخ تفكر اسلامي، مجموعه مقالات، ج‏ ‏123/1 و 124، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات
فرهنگي.

 


|144|
[6] . آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ‏375/3، 254، 420، 103، ج‏ ‏430/6، ج‏ ‏211/5، ج‏ ‏574/4؛ اصول كافي،
ج‏671 و 266.
[7] . ابن‏ منظور، لسان العرب، ‏474/11، ادب الحوزه. [8] . يادنامه دومين كنگره هزاره نهج‏البلاغه، 194، وزارت ارشاد و بنياد نهج‏البلاغه. [9] . سوره نحل، آيه 125. [10] . نهج‏البلاغه، خطبه 3. [11] . تصنيف غرر، 52 و 64؛ نهج‏البلاغه، خطبه 239 و 102 و 82، كلمات قصار 37 و 88، 413. [12] . سيدحسين شيخ‏الاسلامي، گفتار اميرالمؤمنين علي (ع)، 1160، انصاريان. [13] . همان، 1163. [14] . نهج‏البلاغه، نامه 63. [15] . غررالحكم و دررالكلم، ج‏ ‏32/2. [16] . ابن‏شعبه حراني، تحف‏العقول، 165، اسلاميّه. [17] . نهج‏البلاغه، نامه 53. [18] . آل‏عمران، 159؛ شوري، 38، حكيمي‏ها، الحياة ج‏ ‏164/1- 166. [19] . نهج‏البلاغه، خطبه 216. [20] . همان، نامه 53. [21] . همان. [22] . همان. [23] . همان، حكمت 161. [24] . حكيمي‏ها، الحياة، ج‏ ‏149/1، نشر فرهنگ اسلامي. [25] . ابن‏منظور، لسان العرب، ج‏ ‏228/2 -299، دار احياء التراث العربي. [26] . محمدرضا مظفر، المنطق، 293، قم. [27] . غررالحكم و دررالكلم، ‏95/4؛ ج‏ ‏177/1، 260، ج‏ ‏75/3، 407، 428؛ الحياة، ‏101/1 - 99، بيست روايت در باره تجربه گرد آورده است. [28] . غررالحكم و دررالكلم، ‏32/2. [29] . همان، 1، 312، 397. [30] . بحارالانوار، 68، 342. . [31] نهج‏البلاغه، نامه 31؛ در اين باره، الحياة، ‏101/1-99 نمونه‏هاي ديگري را نيز نقل كرده است. [32] . انعام، 83-90، انبياء، 73. [33] . احزاب، 21. [34] . تضيف غرر، 116. [35] . بحارالانوار، ‏172/36؛ الحياة، ‏449/2. [36] . همان، ‏323/52. [37] . نهج‏البلاغه، خطبه 159. [38] . همان، خطبه 192 و 45. [39] . همان، 197. [40] . همان، نامه 45. [41] . همان.

 


|145|
[42] . همان، خطبه 97 و 87. [43] . همان، خطبه 97. [44] . همان، خطبه 87. [45] . بحارالانوار، ج‏ ‏46/75. [46] . نهج‏البلاغه، حكمت 73؛ تضيف غرر، 237؛ اصول كافي، ‏105/2. [47] . دكتر علي شريعتمداري، تعليم و تربيت اسلامي، 209 و 210. [48] . انعام، 160؛ بقره، 229؛ نساء، 179؛ لقمان، 8؛ شمس، 9 و 10 و. [49] . دلائل الصدق، ‏545/2؛ نهج‏البلاغه، حكمت 229. [50] . نهج‏البلاغه، نامه 53. [51] . همان. [52] . همان، نامه 42. [53] . همان، نامه 2. [54] . همان، خطبه 218. [55] . همان، نامه 34 و 35. [56] . همان، نامه 13. [57] . همان، نامه 46، 27، 35. [58] . همان، نامه 5، 41، 43، 40؛ علي‏اكبر ذاكري، سيماي كارگزاران، ج‏ ‏406/1. [59] . همان، نامه 59. [60] . همان، خطبه 118. [61] . ابن‏ابي‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج‏ ‏183/3. [62] . بحارالانوار، 21، 122 و 124. [63] . شيخ عباس قمي، سفينةالبحار، ج‏ ‏419/2. [64] . نهج‏البلاغه، نامه 53. [65] . همان، 43. [66] . نهج‏البلاغه، نامه 5؛ ابن‏ابي‏الحديد، ج‏ ‏297/1، ج‏ ‏34/14. [67] . نهج‏البلاغه، نامه 53. [68] . همان، خطبه 192. [69] . نهج‏البلاغه، نامه 40، 41، 43، 50، خطبه 90، ابن‏ابي‏الحديد، ج‏ ‏138/15، سيماي كارگزاران،
علي‏بن‏ابي‏طالب (ع)، ج‏ ‏406/1، 346.
[70] . همان، نامه 45. [71] . همان، نامه 21؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابي‏الحديد، ج‏ ‏197/16. [72] . همان، نامه 43. [73] . همان، نامه 5. [74] . همان، نامه 33، 40، 43 و. [75] . همان، نامه 53. [76] . همان، نامه 41. [77] . سيماي كارگزاران علي بن‏ابي‏طالب اميرالمؤمنين (ع)، ج‏ ‏397/1؛ نهج‏البلاغه، نامه 25، 26، 27، 41، 51 و
53.

 


|146|
[78] . نهج‏البلاغه، نامه 53. [79] . همان، نامه 19. [80] . همان، نامه 53. [81] . همان، نامه 3. [82] . همان، حكمت 476؛ سيماي كارگزاران، ج‏ ‏376/1. [83] . ابن‏ابي‏الحديد، ج‏ ‏197/16. [84] . نهج‏البلاغه، نامه 44. [85] . ابن‏ابي‏الحديد، ج‏ ‏184/16. [86] . سفينةالبحار، ج‏ ‏580/1؛ مروج الذّهب، ج‏ ‏26/3. [87] . نهج‏البلاغه، نامه 53. [88] . آل‏عمران، 137؛ نمل، 69؛ اعراف، 101؛ روم، 9؛ الحياة، ‏138/1 و 139. [89] . نهج‏البلاغه، نامه 69. [90] . همان، نامه 31. [91] . همان، خطبه 192. [92] . همان. [93] . همان. [94] . نحل، 125. [95] . نهج‏البلاغه، خطبه 34. [96] . همان، نامه 53. [97] . همان. [98] . همان، نامه 5. [99] . دعائم‏الاسلام، ‏531/2. [100] . همان. [101] . نهج‏البلاغه، نامه 53. [102] . همان، نامه 31.


تعداد نمایش : 9809 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما