صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
سيد الشهداء(ع) و اهداف آن
سيد الشهداء(ع) و اهداف آن تاریخ ثبت : 1390/11/19
طبقه بندي : ,44,
عنوان : سيد الشهداء(ع) و اهداف آن
مولف : علامه سيد محمد حسين طباطبايى
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|67|

نهضت سيد الشهداء(ع) و اهداف آن

 

علامه سيد محمد حسين طباطبايى

اشاره

نهضت سيدالشهدا(ع) و هدف آن

درگذشت معاويه و خلافت يزيد

امام(ع) و بيعت با يزيد

اثر امتناع از بيعت

ترجيح مرگ بر زندگى

اشاره‏هاى مختلف امام(ع) به وظيفه خود

اختلاف روش امام(ع) در خلال مدت قيام خود

 



اشاره

 

به دنبال طرح موضوع آگاهى حضرت امام‏حسين(ع) از
سرنوشت حركت و نهضت خويش و شبهه‏اى كه يكى از
نويسندگان در تحليل حركت حضرت و علم ايشان به
سرانجام شهادت ايجاد كرده بود و پيرو پرسشهايى كه برخى
روحانيون در اين خصوص از محضر علّامه سيد محمد
حسين طباطبايى«قدس سره» كردند، ايشان رساله‏اى كوتاه را
در باره علم امام نوشتند و در آن زمان منتشر شد. اين رساله
همان گونه كه آيةالله رضا استادى در مجموعه «بيست
مقاله» كه به همت ايشان منتشر شده، آورده‏اند، «در عين
اختصار و كوتاهى از اتقان و استحكام فوق‏العاده‏اى
برخوردار است.» البته همان نويسنده همان زمان بر اين
رساله خرده‏گيرى كرده و نقد نوشت ولى علامه طباطبايى

 


|68|

قدس‏سره با پاسخهاى خويش، بر مطالب رساله تأكيد ورزيدند. نقد و پاسخ نيز در همين مجموعه، پس
از اصل رساله آمده است.

 

 

بخش اول اين رساله در موضوع علم امام(ع) است كه علاقه‏مندان مى‏توانند براى مطالعه آن به اين
مجموعه مراجعه كنند. مرحوم علامه عالى‏مقام، در ادامه رساله با عنوان «نهضت سيدالشهدا(ع) و هدف
آن» به تحليل كوتاه قيام حضرت(ع) پرداخته‏اند. شخصيت علمى و استحكام تحليل ايشان كه در عين
اختصار، نگاشته شده، ما را بر آن داشت كه در سرآغاز مقاله‏هاى اين دفتر ويژه‏نامه متن آن را عيناً از
مجموعه ياد شده، براى خوانندگان ارجمند بازگو كنيم.

 


نهضت سيدالشهدا(ع) و هدف آن

 

با يك سير اجمالى در وضع عمومى آن روز، مى‏توان نسبت به تصميم و اقدام
سيدالشهدا(ع) روشن شد. تيره‏ترين و تاريك‏ترين روزگارى كه در جريان تاريخ اسلام به
خانواده رسالت و شيعيانشان گذشته، دوره حكومت بيست ساله معاويه بود.

 

 

معاويه پس از آنكه خلافت اسلامى را - با هر نيرنگ بود - به دست آورد و
فرمانرواى‏بى‏قيد و شرط كشور پهناور اسلامى شد، همه نيروى شگرف خود را
صرف‏تحكيم و تقويت فرمانروايى خود و نابود ساختن اهل بيت رسالت مى‏نمود، نه تنها
دراينكه آنان را نابود كند بلكه مى‏خواست نام آنان را از زبان مردم و نشان آنان را از ياد
مردم‏محو كند.

 

 

جماعتى از صحابه پيغمبر(ص) را كه مورد احترام و اعتماد مردم بودند از هر راه بود با
خود همراه و با ساختن احاديث به نفع صحابه و ضرر اهل بيت به كار انداخت و به دستور او
در منابر اسلامى در سرتاسر بلاد اسلامى به اميرالمؤمنين(ع) - مانند يك فريضه دينى - سب و
لعن مى‏شد.

 

 

به وسيله ايادى خود مانند زياد بن ابيه و سمرة بن جندب و بسر بن ارطاة و امثال ايشان،
هر جا از دوستان اهل بيت سراغ مى‏كرد به زندگيش خاتمه مى‏داد و در اين راهها از زر، از
زور، از تطميع، از ترغيب و از تهديد تا آخرين حد توانايى استفاده مى‏كرد.

 

 

در چنين محيطى طبعاً كار به اينجا مى‏كشد كه عامه مردم از بردن نام على(ع) و آل على
نفرت كنند و كسانى كه از دوستى اهل بيت، رگى در دل دارند از ترس جان و مال و عِرض

 


|69|

خود، هرگونه رابطه خود را با اهل بيت قطع كنند.

 

 

واقع امر را از اينجا مى‏توان به دست آورد كه امامت سيدالشهدا(ع) تقريباً ده سال طول
كشيد كه در همه اين مدت - جز چند ماه اخير - معاصر معاويه بود. در طول اين مدت از آن
حضرت كه امام وقت و مبيّن معارف و احكام دين بود، در تمام فقه اسلامى حتى يك حديث
نقل نشده است؛ منظور روايتى است كه مردم از آن حضرت نقل كرده باشند كه شاهد مراجعه
و اقبال مردم است نه روايتى كه از داخل خاندان آن حضرت مانند ائمه بعدى رسيده باشد.

 

 

و از اينجا معلوم مى‏شود كه آن روز درب خانه اهل بيت بكلى بسته شده و اقبال مردم به
حد صفر رسيده بوده است.

 

 

اختناق و فشار روز افزون كه محيط اسلامى را فرا گرفته بود به حضرت امام حسين(ع)
اجازه ادامه جنگ يا قيام عليه معاويه را نداد و كمترين فايده‏اى هم نداشت؛ زيرا:

 

 

اولاً: معاويه از او بيعت گرفته بود و با وجود بيعت، كسى با وى همراهى نمى‏كرد.

 

 

ثانياً: معاويه خود را يكى از صحابه كبار پيغمبر(ص) و كاتب وحى و مورد اعتماد و دست
راست سه نفر از خلفاى راشدين به مردم شناسانيده بود و نام خال‏المؤمنين را به عنوان لقبى
مقدس بر خود گذاشته بود.

 

 

ثالثاً: با نيرنگ مخصوص به خودش به آسانى مى‏توانست حضرت امام حسين(ع) را به
دست كسان خودش بكشد و بعد به خونخواهى وى برخيزد و از قاتلين وى انتقام بكشد و
مجلس عزا نيز برايش برپا كند و عزادار شود!

 

 

معاويه وضع زندگى امام‏حسن(ع) را به جايى كشانيده بود كه كمترين امنيتى حتى در
داخل خانه شخصى خودش نداشت، و بالاخره نيز (وقتى كه مى‏خواست براى يزيد از مردم
بيعت بگيرد) آن حضرت را به دست همسر خودش مسموم كرده، شهيد ساخت.

 

 

همان سيدالشهدا(ع) كه پس از درگذشت معاويه بى‏درنگ عليه يزيد قيام كرد و
خودوكسان خود - حتى بچه شيرخواره خود را در اين راه فدا كرد، در همه مدت
امامت‏خودكه معاصر معاويه بود به اين فداكارى قادر نشد؛ زيرا در برابر
نيرنگهاى‏صورتاًحق به جانب معاويه و بيعتى كه از وى گرفته شده بود، قيام و شهادت او
كمترين اثرى نداشت.

 

 

اين بود خلاصه وضع ناگوارى كه معاويه در محيط اسلامى به وجود آورد و درب خانه

 


|70|

پيغمبر اكرم(ص) را بكلى بسته، اهل بيت را از هرگونه اثر و
خاصيت انداخت.

 


درگذشت معاويه و خلافت يزيد

 

آخرين ضربت كارى وى كه به پيكر اسلام و مسلمين وارد
ساخت اين بود كه خلافت اسلامى را به سلطنت استبدادى
موروثى تبديل نمود و پسر خود يزيد را به جاى خود نشانيد، در
حالى كه يزيد هيچ‏گونه شخصيت دينى - حتى به طور تزوير و
تظاهر - نداشت و همه وقت خود را علناً با ساز و نواز و باده
گسارى و شاهد بازى و ميمون‏رقصانى مى‏گذرانيد و احترامى به
مقررات دينى نمى‏گذاشت و گذشته از همه اينها اعتقادى به دين و
آيين نداشت چنانچه وقتى كه اسيران اهل بيت و سرهاى شهداى
كربلا را وارد دمشق مى‏كردند و به تماشاى آنها بيرون آمده بود،
بانك كلاغى به گوشش رسيد، گفت:

 

نعب الغراب فقلت قل او لا تقل فقد اقتضيت من الرسول ديونى
[1]

 

 

و همچنين هنگامى كه اسيران اهل بيت و سر مقدس
سيدالشهدا(ع) را به حضورش آوردند، ابياتى سرود كه يكى از
آنها اين بيت بود:

 

لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل

 

زمامدارى يزيد كه توأم با ادامه سياست معاويه بود، تكليف
اسلام و مسلمين را روشن مى‏كرد و من‏جمله وضع رابطه اهل
بيت رسالت را با مسلمانان و شيعيانشان - كه مى‏بايست به دست
فراموشى مطلق سپرده شود و بس - معلوم مى‏ساخت.

 

 

در چنين شرايطى يگانه وسيله و مؤثرترين عامل براى
قطعيت يافتن سقوط اهل بيت و درهم ريختن بنيان حقّ و
حقيقت، اين بود كه سيدالشهدا(ع) با يزيد بيعت كند و او را خليفه

 


|71|

و جانشين مفترض الطاعه پيغمبر بشناسند.

 


امام(ع) و بيعت با يزيد

 

سيدالشهدا(ع) نظر به پيشوايى و رهبرى واقعى كه داشت
نمى‏توانست با يزيد بيعت كند و چنين قدم مؤثّرى در پايمال
ساختن دين و آيين، بر دارد و تكليفى جز امتناع از بيعت نداشت و
خدا نيز جز اين از وى نمى‏خواست.

 


اثر امتناع از بيعت

 

از آن طرف امتناع از بيعت اثرى تلخ و ناگوار داشت؛ زيرا
قدرت هولناك و مقاومت‏ناپذير وقت، با تمام هستى خود، بيعت
مى‏خواست (بيعت مى‏خواست يا سر) و به هيچ چيز ديگر قانع
نبود و از اين روى كشته شدن امام(ع) در صورت امتناع از بيعت،
قطعى و لازم لاينفك امتناع بود.

 

 

سيدالشهدا(ع) نظر به رعايت مصلحت اسلام و مسلمين،
تصميم قطعى بر امتناع از بيعت، و كشته شدن گرفت و بى‏محابا
مرگ را بر زندگى ترجيح داد و تكليف خدايى وى نيز امتناع از
بيعت و كشته شدن بود. و اين است معنى آنچه در برخى از
روايات وارد است كه رسول خدا در خواب به او فرمود: خدا
مى‏خواهد تو را كشته ببيند. و نيز آن حضرت به بعضى از كسانى
كه از نهضت منعش مى‏كردند فرمود: خدا مى‏خواهد مرا كشته
ببيند. و به هر حال، مراد مشيّت تشريعى است نه مشيّت تكوينى؛
زيرا چنانكه سابقاً بيان كرديم مشيت تكوينى خدا تأثيرى در اراده
و فعل ندارد.

 


ترجيح مرگ بر زندگى

 

آرى سيدالشهدا(ع) تصميم بر امتناع از بيعت و - در نتيجه -
كشته شدن گرفت و مرگ را بر زندگى ترجيح داد و جريان

 


|72|

حوادث نيز اصابت نظر آن حضرت را به ثبوت رسانيد؛ زيرا
شهادت وى با آن وضع دلخراش، مظلوميت و حقانيت اهل بيت
را مسجّل ساخت و پس از شهادت، تا دوازده سال نهضت‏ها و
خونريزى‏ها ادامه يافت و پس از آن همان خانه‏اى كه در زمان
حيات آن حضرت كسى درب آن را نمى‏شناخت با مختصر
آرامشى كه در زمان امام پنجم به وجود آمد، شيعه از اطراف و
اكناف مانند سيل به در همان خانه مى‏ريختند و پس از آن، روز به
روز به آمار شيعيان اهل بيت افزود و حقانيت و نورانيتشان در هر
گوشه و كنار جهان به تابش و تلألؤ پرداخت و پايه استوار آن،
حقانيت توأم با مظلوميت اهل بيت مى‏باشد و پيشتاز اين ميدان،
سيدالشهدا(ع) بود. حالا مقايسه وضع خاندان رسالت و اقبال
مردم به آنان در زمان حيات آن حضرت با وضعى كه پس از
شهادت وى در مدت چهارده قرن پيش آمده و سال به سال تازه‏تر
و عميقتر مى‏شود، اصابت نظر آن حضرت را آفتابى مى‏كند و بيتى
كه آن حضرت - بنا به بعضى از روايات - انشاد فرموده، اشاره به
همين معنى است:

 

و ما أن طَبُّنا جبنٌ و لكن مَنايانا و دولة آخرينا

 

و به همين نظر بود كه معاويه به يزيد اكيداً وصيت كرده بود كه
اگر حسين ابن على ازبيعت‏با وى خوددارى كنداورا به حال خود
رها كند و هيچ گونه متعرض وى نشود.معاويه‏نه از راه اخلاص و
محبت اين وصيت را مى‏كرد، بلكه مى‏دانست كه حسين بن
على(ع) بيعت كننده نيست و اگر به دست يزيد كشته شود اهل
بيت، مارك مظلوميت به خود مى‏گيرند و اين براى سلطنت اموى،
خطرناك و براى اهل بيت، بهترين وسيله تبليغ و پيشرفت است.

 


اشاره‏هاى مختلف امام(ع) به وظيفه خود

 

سيدالشهدا(ع) به وظيفه خدايى خود كه امتناع از بيعت بود

 


|73|

آشنا بود و بهتر از همه به قدرت بيكران و مقاومت‏ناپذير بنى‏اميه
و روحيه يزيد پى برده بود و مى‏دانست كه لازم لاينفك خوددارى
از بيعت، كشته شدن اوست و انجام وظيفه خدايى، شهادت را در
بر دارد. و از اين معنى در مقامات مختلف با تعبيرات گوناگون
كشف مى‏فرمود.

 

 

در مجلس حاكم مدينه كه از وى بيعت مى‏خواست فرمود:
مثل من با مثل يزيد بيعت‏نمى‏كند.

 

 

هنگامى كه شبانه از مدينه بيرون مى‏رفت از جدش رسول
اكرم(ص) نقل فرمود كه در خواب به وى فرمود: خدا خواسته
(يعنى به عنوان تكليف) كه كشته شوى.

 

 

در خطبه كه هنگام حركت از مكه خواند و در پاسخ كسانى كه
مى‏خواستند آن حضرت را از حركت به سوى عراق منصرف
سازند همان مطلب را تكرار فرمود.

 

 

در پاسخ يكى از شخصيت‏هاى اعراب كه بين راه اصرار
داشت كه آن حضرت از رفتن به كوفه منصرف شود و گرنه قطعاً
كشته خواهد شد، فرمود:

 

 

«اين رأى بر من پوشيده نيست ولى اينان از من دست بردار نيستند و
هر جا بروم و هر جا باشم مرا خواهند كشت.»

 

برخى از اين روايات اگر چه معارض دارد يا از جهت سند
خالى از ضعف نيست ولى ملاحظه اوضاع و احوال روز و تجزيه
و تحليل قضايا، آنها را كاملاً تأييد مى‏كند.

 


اختلاف روش امام(ع) در خلال مدت قيام خود

 

البته مراد از اينكه مى‏گوييم مقصد امام(ع) از قيام، شهادت بود
و خدا شهادت او را خواسته بود، اين نيست كه خدا از وى خواسته
بود كه از بيعت يزيد خوددارى نمايد، آنگاه دست روى دست
گذاشته به كسان يزيد اطلاع دهد كه بياييد مرا بكشيد و بدين

 


|74|

طريق خنده‏دار وظيفه خود را انجام دهد و نام قيام روى آن‏بگذارد.

 

 

بلكه وظيفه امام(ع) اين بود كه عليه خلافت شوم يزيد قيام كرده، از بيعت با او امتناع ورزد
و امتناع خود را - كه به شهادت منتهى خواهد شد - از هر راه ممكن به پايان رساند.

 

 

از اينجاست كه مى‏بينيم روش امام(ع) در خلال مدت قيام به حسب اختلاف اوضاع و
احوال، مختلف بوده است:

 

 

در آغاز كار كه تحت فشار حاكم مدينه قرار گرفت شبانه از مدينه حركت كرده به مكه كه
حرم خدا و مأمن دينى بود پناهنده شد و چند ماهى را در مكه در حال پناهندگى گذرانيد.

 

 

در مكه تحت مراقبت سرّى مأمورين آگاهى خلافت بود تا تصميم گرفته شد توسط
گروهى اعزامى در موسم حج كشته شود يا دستگير شده به شام فرستاده شود. و از طرف ديگر
سيل نامه از جانب عراق به سوى آن حضرت باز شده در صدها و هزارها نامه وعده يارى و
نصرت داده او را به عراق دعوت كردند و در آخرين نامه كه صريحاً به عنوان اتمام حجت -
چنانكه بعضى از مورخين نوشته‏اند - از اهل كوفه رسيد كه حضرت تصميم به حركت و قيام
خونين گرفت. اول به عنوان اتمام حجت، مسلم بن عقيل را به عنوان نماينده خود به كوفه
فرستاد و پس از چندى، نامه مسلم مبنى بر مساعد بودن اوضاع نسبت به قيام، به آن
حضرت‏رسيد.

 

 

امام(ع) به ملاحظه دو عامل كه گفته شد يعنى ورود مأمورين سرّى شام به منظور كشتن
ياگرفتن وى و حفظ حرمت خانه خدا و مهيا بودن عراق براى قيام، به سوى كوفه
رهسپارشد. سپس در اثناى راه كه خبر قتل فجيع مسلم و هانى رسيد، روش قيام و
جنگ‏تهاجمى را به قيام دفاعى تبديل فرموده و به تصفيه جماعت خود پرداخت وتنها
كسانى را كه تا آخرين قطره خون خود از يارى وى دست بردار نبودند نگه‏داشته،
رهسپارمصرع خود شد.
[2]

 


[1]. به نقل آلوسى در جزء 26 تفسير روح المعانى، ص‏66 از تاريخ ابن الوردى و كتاب الوافى بالوفيات.

 

[2]. بيست مقاله، رضا استادى، نشر انتشارات اسلامى، صص 438-444.

 

 

تعداد نمایش : 2544 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما