صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
امام حسين(ع) و احياى دين
امام حسين(ع) و احياى دين تاریخ ثبت : 1390/11/19
طبقه بندي : ,44,
عنوان : امام حسين(ع) و احياى دين
مولف : محمد مهدى عباسى
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|411|

امام حسين(ع) و احياى دين

 

محمد مهدى عباسى

امام حسين(ع) و احياى دين

معناى «دين» و «احياء»

مفهوم احيا و فلسفه احياگرى

آسيب‏شناسى باورهاى دينى

جايگاه ارزشها در عصر امام حسين(ع)

آسيب‏شناسى باورهاى دينى در عصر امام حسين(ع)

آسيب‏شناسى در بُعد ايجابى

آسيب‏شناسى در بُعد سلبى

نقش امويان درگسترش مرجئه

عوامل بنيادين احيا

خصوصيات رهبرى امام حسين(ع) در احياى دين

1. رهبرى بر اساس بصيرت

2. قاطعيت در رهبرى

3. تقدم منافع جامعه بر منافع فرد در هدفگذارى

احياگرى حسينى و احياى ارزش‏هاى الهى

1. اصلاح گرى امام حسين(ع) و احياى امر به معروف ونهى از منكر

2. تشكيل حكومت اسلامى

3. احياى كتاب و سنت

جمع بندى و نيتجه‏گيرى

 



امام حسين(ع) و احياى دين

نهضت امام‏حسين(ع) پديده‏اى عميق، چند ماهيتى و چند لايه است چرا كه عوامل متعددى
در آن دخالت دارند. برخى علت قيام حضرت را امتناع از بيعت يزيد مى‏دانند و بعضى
ديگر امر به معروف و نهى از منكر و عده‏اى هم دعوت كوفيان و تشكيل حكومت را
علةالعلل قيام ذكر مى‏كنند و...

 

در يك نگاه كلّى و دقيق‏تر مى‏توان تمام انگيزه‏ها و علل و عوامل بر شمرده شده در
خصوص قيام امام(ع) را در احياى دين خلاصه كرد.

 

به اعتقاد نويسنده احياى دين عبارت است از تحريف‏زدايى و كشف افق‏هاى نوين و حقايق
تازه در حوزه معارف دينى همراه با مكتب‏شناسى اجتهادى و زمان‏شناسى دقيق كه عامل
اساسى در قيام عاشورا محسوب مى‏شود.

 

نويسنده براى تبيين اين امر، ابتدا فلسفه و ضرورت احياگرى در دين در دو قلمرو عقلى و
نقلى را طرح كرده آسيب‏هاى ايجابى و سلبى باورهاى دينى در عصر امام‏حسين(ع) را بر
شمرد و با اشاره به سه عنصر رهبرى، خواص و مردم به عنوان عوامل بنيادين احياء،
خصوصيات رهبرى امام‏حسين(ع) را تشريح كرده است . وى اصلاح جامعه مسلمين و
احياى امر به معروف و نهى از منكر، تشكيل حكومت اسلامى و احياى كتاب و سنت را
از مهم‏ترين مؤلفه‏هاى احياگرى دينى مى‏داند كه امام‏حسين(ع) بر آن تأكيد فراوان داشته‏اند.

 

 


|412|

 

اهميت بحث «احياى دين» با توجه به اين نكته روشن مى‏شود كه جامعه نوين ما بيش از
هر امرى، هويت خود را وامدار احياى دين است. دين، بايد در «صحنه عمل» تجسم يابد.
صِرف انتساب به دين، بى‏آنكه در متن زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان حضور كارساز
داشته باشد، كافى نيست و گرنه همان «اسلام شناسنامه‏اى» خواهد بود. به علاوه با گذشت
زمان، فقط ظواهر و نمودهايى سطحى از آن باقى مى‏ماند و اهداف اصلى و درون‏مايه حقيقى
آن متروك و منزوى يا كمرنگ مى‏شود و در بدترين شرايط، برخى «بدعت»ها جايگزين
«سنّت»ها مى‏شود و روح دين مسخ گشته، اسكلتى بى جان باقى مى‏ماند.

 

 

در اينجا رسالت «احياگرى» و «بدعت ستيزى» پيشوايان دينى و عالمانِ ربانى ايجاب
مى‏كند كه در جهت زنده ساختن دو باره شعارها، اهداف و جوهره اصلى دين، قيام و اقدام
كنند و بدعت‏ها و بدعتگزاران را بشناسانند تا راه دين، بى‏ابهام و بى‏غبار، باقى بماند و
روندگان اين صراط، به حيرت و ضلالت گرفتار نشوند. امامان شيعه (ع)، يكايك، رسالت
احياگرى دين را داشته‏اند و هر يك از معارف و احكام كه از ياد مى‏رفته يا تحريف مى‏شده
است را در چهره راستين و بى‏تحريفش مى‏نمايانده‏اند. حتى در باره امام زمان(ع) نيز تعبير
«محيى شريعت» و از بين برنده «بدعت» به كار رفته است و در دعا از خداوند مى‏خواهيم كه
به دست آن منجى موعود، آنچه از معالم و نشانه‏هاى دين و ديندارى به دست ظالمان از ميان
رفته و مرده است، زنده گردد.

 

 

به واقعه چندبعدى كربلا از زواياى گوناگون مى‏توان نگريست و آن را مورد تجزيه و
تحليل قرار داد.

 

 

نهضت سيدالشهدا(ع) به تعبير استاد شهيد مطهرى از پديده‏هاى چند ماهيتى، نهضتى
متشابه، ذو وجوه، عميق، چند بُعدى، چند جانبه و چند لايه است؛ چرا كه عوامل متعددى در
آن دخالت دارند و علت تفسيرهاى مختلف درمورد اين قيام نيز محاذى بودن عناصر دخيل
در آن است كه در آنِ واحد، مقصدها و هدف‏هاى مختلف داشته است.

 

 

برخى علت قيام حضرت را امتناع از بيعت با يزيد مى‏دانند و بعضى ديگر امر به معروف و
نهى از منكر و عده‏اى هم دعوت كوفيان و تشكيل حكومت را علةالعلل قيام ذكر مى‏كنند.
مسئوليت اجتماعى حمايت از امت اسلامى و حفظ كيان اسلام، صيانت خلافت از
انحرافهاى امويان، جلوگيرى از ظلم و ستم امويان خاصه بر شيعيان، از بين بردن بدعت‏ها و
احياى سنت، جلوگيرى از محو نام آل‏البيت (ع)، جلوگيرى از تاراج بيت‏المال مسلمين، عمل

 


|413|

به وظيفه شرعى و تكليف دينى، اتمام حجت و تبليغ دين و...از ديگر علل و انگيزه‏هايى است
كه نويسندگان در مورد اين حادثه در كتابهاى خود به آنها پرداخته‏اند.

 

 

در يك نگاه كلى و دقيق‏تر، مى‏توان تمام انگيزه‏ها و علل و عوامل بر شمرده شده در
خصوص قيام امام(ع) را در «احياى دين» خلاصه كرد.

 

 

امام حسين(ع) در نامه‏اى به بزرگان بصره از آنها مى‏خواهد كه به كتاب الهى و سنت نبوى
بينديشند و از واقعيت‏هاى جامعه غافل نباشند زيرا سنتها و روش‏هاى پسنديده مُرده و از
ميان رفته و بدعتها و ارزشهاى جاهلى زنده و جاى آنها را گرفته است.

 

«من شما را به پيروى از كتاب خدا و راه و روش پيامبر فرا مى‏خوانم؛ زيرا هم اكنون سنّت پيامبر
از ميان رفته و بدعتها و احكام ناروا زنده شده است، پس اگر گوش به اين پيام فرا دهيد و آن را
بپذيريد،شما را به راه سعادت رهبرى خواهم كرد.»
[1]

 

همچنين آن حضرت پذيرش دعوت كوفيان را، به جهت هويت احياگرانه آن مى‏داند
ومى‏فرمايد:

 

«اِنّ اهل الكوفة كتبوا الىَّ يسألوننى ان اقدم عليهم لما رجوا من احياء معالم الحق و اماتة
البدع».
[2]

 

به تعبير سيد محسن امين:

 

 

قيام براى احياى حق و ميراندن باطل را وظيفه دينى خود مى‏دانست «ما اهون الموت على
سبيل نيل العزّ و احياء الحق. ليس الموت فى سبيل العز الّا حياة خالدة و ليست الحياة مع الذل
الّا الموت الذى لا حياة معه».
[3]

 


معناى «دين» و «احياء»

 

«دين» در لغت به معناى «جزا» و «مكافات» و نيز «ذلت و عبوديّت در برابر خداوند متعال»
آمده‏است.
[4] و اما دين از حيث تعريف اصطلاحى، داراى معانى متعدد و متنوعى مى‏باشد كه
به خاطر خارج بودن آن از حوصله نوشتار حاضر از پرداختن به آن خوددارى مى‏كنيم. چنين
به نظر مى‏رسد كه تعريف دين به «ما جاء به النبى» مناسب باشد؛ به اين ترتيب در واقع «دين»
را تعريف حدى و رسمى نكرده‏ايم بلكه به پديده‏اى واقعى (ماجاء به النبى) اشاره كرده‏ايم و
گفته‏ايم كل امورى كه تحت اين عنوان قرار مى‏گيرند، به لحاظ آثار مهم مورد نظر و
مشتركشان براى ما مهم و شايان توجهند، لذا جا دارد كه در مورد خواص اين پديده و
اجزاى‏آن بحث كنيم. چنين واقعيتى را دين بخوانيد يا نخوانيد، چندان اهميتى ندارد، چون

 


|414|

اين ديگر بحثى لغوى است. «ما جاء به النبى» در واقع همان قرآن (با همه مراتبش) و سنت
مفسِّر آن است.

 


مفهوم احيا و فلسفه احياگرى

 

«احياء» (زنده كردن) در برابر «اماته» (ميراندن) است. حيات كه ريشه آن است به مفهوم
پديده قابل رشد، صاحب ادراك، سازگار با محيط، داراى قدرت و حايز استعدادهاى نهفته
معنوى و گرايش‏هاى ديگر است و مرگ كه نقيض آن است به معنى پديده غير قابل رشد و
عاجز از سازگارى با محيط، فاقد قدرت و استعدادهاى معنوى است. حيات در فرهنگ قرآن
در معانى متعددى چون ملازم بودن با استعداد رشد و نمو، استعداد ادراك حسى، استعداد
ادراك عقلانى، زندگى معنوى منطبق با وحى و فطرت الهى، زندگى جاودانه اخروى و... به
كار رفته است.

 

 

مفهوم اصطلاحى واژه احيا مانند بسيارى از اصطلاحات كليدى ديگر دستخوش
تحريف و سوء تعبيرهاى فراوان قرار گرفته است. عده‏اى آن را معادل «آسيب‏شناسى» يا
«نوسازى دين» و يا «بازسازى فكر دينى» گرفته‏اند، چنانكه برخى آن را به مفهوم حرف نو و
نوآورى در قلمرو انديشه دينى قلمداد كرده‏اند. گروهى نيز آن را تفسير دين، مطابق با
نيازهاى زمان و انديشه‏هاى عصر مى‏دانند. طبق اين بيان، احياگر كسى است كه دين را مطابق
انديشه، فرهنگ و نيازهاى عصر خود عرضه مى‏كند.

 

 

ولى اين تعريفها هيچ كدام بيانگر ويژگى‏هاى اساس اين اصطلاح نيستند؛ زيرا
آسيب‏شناسى دينى اولاً، بحث را به قلمرو آفت‏شناسى و آفت‏زدايى در دين منحصر مى‏كند و
ديگر اينكه به طور ضمنى بر آسيب‏پذير بودن پيكره دين صحّه مى‏گذارد كه بطلان آن روشن
است. «نوسازى»، «تجديد حيات دينى»، «بازسازى فكر دينى» نيز تعبيرهاى گويايى نيستند.
تأكيد بر نوآورى در انديشه دينى نيز مستلزم اين است، كه هر نوع مسلك و تعريف جديد و
حتى انحرافى دين مثل وهابيت را مصداق رنسانس در تفكر دينى به حساب آوريم. در تلقى
سوم [تفسير مطابق با نيازهاى زمان و انديشه‏هاى عصر] نيز عدم جامعيت و ضعف در
مانعيّت هويداست زيرا هم بر عنصر ضرورت كارشناساند بودن اين حركت تأكيد نشده
است و هم بسيارى از گرايش‏ها را، كه در جهت تطبيق نارواى دين با زمان بوده است، در بر
مى‏گيرد. احياگرى به مفهوم بدعت ستيزى و تحريف زدايى صرف هم نيست؛ زيرا جامع

 


|415|

ويژگى‏هاى ديگر نخواهد بود. تعريف جامع‏تر اين اصطلاح عبارت است از تحريف زدايى و
كشف افق‏هاى نوين و حقايق تازه در حوزه معارف دينى همراه با مكتب‏شناسى اجتهادى و
زمان‏شناسى دقيق.

 

 

پس از تبيين احياگرى به اين سؤال مى‏پردازيم كه با وجود خاتميت و زوال ناپذيرى دين
اسلام، احياگرى و تجديد حيات در قلمرو آن چه مفهومى دارد؟ البته فلسفه و لزوم احياگرى
در اديان پيشين روشن است؛ زيرا اولاً، آن اديان براساس نيازهاى مقطعى و متناسب با اوضاع
آن روزگار پا به عرصه هدايت نهاده بودند. ثانياً حتى آن بخش از معارف آسمانى آن اديان، كه
ارزش جاودانه ماندن را داشت با گذشت زمان دستخوش تحريف و دگرگونى قرار گرفت. از
همين رو، قرآن يكى از هدف‏هاى اصلى بعثت پيامبر اسلام(ص) را تحريف زدايى و
تكميل‏گرى يا به عبارت ديگر احياگرى در شريعت‏هاى پيشين ذكر مى‏كند.
[5] اينك چرا
اسلام، كه خاتم اديان آسمانى و جامع و جاودانى است به احياگرى نياز دارد؟

 

 

فلسفه يا رمز ضرورت احياگرى در دو قلمرو - عقلى و نقلى - قابل طرح است:

 

 

1. امكان تحريف دين خاتم و لزوم تحريف زدايى از ساحت آن

 

 

2. عمق و اعجاز معنوى معارف ثقلين و

 

 

3. لزوم اجتهاد مستمر يا رد فرع بر اصل.

 

 

اين سه عامل‏هاى عقلى لزوم احياگرى به شمار مى‏روند و ادله نقلى نيز بر آنها صحه
مى‏گذارد. اسلام در عهد حيات نبى اكرم(ص) آماج برخى از تحريفات قرار گرفت تا آنجا كه
آن حضرت ضمن خطبه‏اى نسبت به آن هشدار داد. پس از رحلت ايشان، بويژه در عصر
حاكميت مطلق استبداد امويان و عباسيان تحريف و تفسير وارونه دين اوج بيشترى گرفت كه
در طول تاريخ اسلام نيز همواره اين روند ادامه داشته است. از طرف ديگر، اسلام كه در قرآن
و سنت تبلور يافته است، معارفى عميق و بسيار گسترده دارد كه هر چه بر دانش و انديشه
بشرى افزود ه شود، ابعاد اعجاز آن بيشتر آشكار مى‏گردد. دستيابى به اين ذخاير و گوهرهاى
فراوان غواصانى مى‏خواهد ماهر، كه از موج نهراسند كه همان احياگرانند.عامل ديگر لزوم
اجتهاد است. قرآن با تأكيد بر تفقه در دين، و نيز اهل‏بيت(ع) با فرا خوانى به اجتهاد و تلاش
در جهت رد فروع بر اصول، بر لزوم احياگرى صحه گذارده‏اند.
[6]
بدين سان، خاتميت اسلام به دليل بلوغ و توانمندى فكرى بشر در شناخت راه كمال
نيست، بلكه فلسفه آن لزوم احياگرى است؛ يعنى فلسفه خاتميت اسلام و نبوت نبى

 


|416|

اكرم(ص) به رشد عقل و انديشه بشر و شايستگى او در حفظ، تبيين و اجراى اسلام بر
مى‏گردد. بشر در آن برهه از تاريخ، شايستگى يافت كه آيين كامل خود را از تحريف و دسيسه
حفظ كند و در پرتو اجتهاد و احياگرى از اين سرچشمه زلال، نهرهاى تازه‏اى جارى سازد.

 

 

قرآن احياگرى در قلمرو تكوين و تشريع را يكى از صفات و اسماى حق معرفى مى‏كند
مانند «يخرج الحى من الميت» يا «و يحيى الارض بعد موتها» يا «و جعلنا من الماء كل شى‏ء
حى»،
[7] اما احياگرى حضرت حق، جلت عظمته، در جامعه بشرى از طريق پيامبران صورت
گرفت. آنان از اديان پيشين تحريف‏زدايى كردند و معارف نوينى بر معارف آنان افزودند. به
عبارت ديگر، آنان براى احياى بشريت به احياى اديان پيشين پرداختند. قرآن هدف عمده
پيامبر اكرم(ص) را دميدن روح حيات به جامعه معرفى كرده است:

 

«يا ايها الذين امنوا استجيبوا للّه و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم؛[8]
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خداى و پيامبر را پاسخ دهيد آنگاه كه شما را به چيزى
فرامى‏خوانند كه زنده‏تان مى‏سازد».

 

بديهى است كه با دين زنده و احيا شده مى‏توان جامعه را زنده كرد. اين سنت پس از
رحلت آن حضرت نيز با اصل استمرار ولايت فكرى و معنوى ائمه اطهار(ع) ادامه يافت. در
عهد زمامدارى يزيد بدعتها و آفات فكرى و دينى به اوج خود رسيده بود و مى‏رفت كه
خورشيد اسلام نبوى در پشت ابرهاى سياه حاكميت اموى پنهان گردد كه امام حسين(ع) با
گفتار و كردار خود به احياى آن قد برافراشت. اصل احياگرى پس از شهادت آن حضرت نيز
به عنوان اساسى‏ترين ركن در سنت گفتارى و كردارى اهل بيت(ع) تبلور يافت.

 

 

پس از آنان وارثان علوم و رسالت آنان يعنى عالمان ربانى وظيفه احياگرى را
بردوش‏دارند.

 


آسيب‏شناسى باورهاى دينى

 

از ديد تاريخى، احياى دين، مسبوق عارضه‏اى است كه بر دين وارد مى‏شود. شجره طيبه
دين در اوضاع و مقاطع مختلف احياناً دچار عارضه، آسيب يا آفت مى‏شود. احياگر در عرصه
احياى دين با دو تشخيص فوق‏العاده مهم روبه‏رو است: تشخيص درد و تشخيص درمان.
بنابراين اساس كار احياگران را مى‏توان در «دردشناسى» و «درمانگرى» خلاصه كرد. نكته
شايان توجه اين است كه دين در تاريخ حيات و حضور خود در جامعه انسانى، نه با يك
عارضه يا درد واحد روبه‏رو بوده است و نه احياگران درمان واحدى راپيش رو نهاده‏اند. لذا

 


|417|

در عرصه احياگرى با «دردهايى» و به تبع «درمانهايى» روبه‏رو بوده‏ايم. در اين ميان، توفيق
احياگر، در گام نخست مديون و مرهون دردشناسى صائب اوست. اگر احياگر درد دين عصر
خود را در نيابد و سرّ اعوجاج و رنجورى آن را كشف نكند و دچار خطا شود از اساس، ره به
خطا برده است و اگر درد دين را به نيكى در يابد گامى ديگر براى توفيق در پيش روى دارد و
آن حُسن درمان است.[9] از اين رو است كه «آسيب‏شناسى» (pathology) بحث مهمى در
احياگرى دين مى‏باشد.

 

 

«آسيب‏شناسى» اصطلاحى است در علم پزشكى كه به حالت آسيب‏مند بودن سلول‏هاى
زنده اشاره دارد. در اين حالت سلول‏ها به علت رشد بى‏رويه يا دلايل ديگر، حيات
موجودات زنده را در معرض خطر قرار مى‏دهند. اين اصطلاح به معنى دانش شناخت
بافت‏هاى آسيب ديده در بيمارها نيز به كار رفته است.

 

 

اصطلاح آسيب‏شناسى در علوم انسانى و علوم اجتماعى نيز به كار گرفته شده و در بحث
انحرافات اجتماعى و كجروى‏ها جاى خود را باز نمود. اصطلاح «آسيب‏شناسى دينى» يك
اصطلاح جديد در حوزه انديشه دينى است. شايد بتوان مدعى شد كه مرحوم شهيد مطهرى
اولين كسى بود كه اصطلاح آسيب‏شناسى دينى را وارد حوزه انديشه دينى كرد و در آثار خود
از آن بهره برد. مى‏توان «آسيب‏شناسى دينى» را اين گونه تعريف كرد: آسيب‏شناسى دينى
يعنى شناخت آسيب‏ها و اشكالاتى كه بر اعتقاد و باور دينى و يا آگاهى و معرفت دينى و يا
رفتار و عمل دينى افراد و جامعه دينى وارد شده يا ممكن است كه وارد بشود.
[10] بر اين اساس
مى‏توان حركت احياگرانه امام حسين(ع) را حركتى بر مبناى شناخت آفت‏ها و آسيب‏هاى
دينى كه جامعه اسلامى را در نورديده بود دانست.

 


جايگاه ارزشها در عصر امام حسين(ع)

 

جامعه در عصر امام حسين(ع) با بحران تزلزل ارزش‏هاى انسانى مواجه بود.[11] ارزش‏ها
و هنجارهاى اجتماعى جامعه اسلامى پس از پيامبر اكرم(ص) به دلايل متعددى دچار آفت
انحراف گشته بود. تحريف باورهاى دينى و بازگشت به ارزشهاى جاهلى، فراموشى سيره
پيامبر (ص)، برترى روحيه قومى و عصبيت بر هنجارهاى اسلامى عصر پيامبر(ص) كه
نشأت گرفته از تعاليم مقدس اسلام بود، تبديل اشرافيت معنوى به اشرافيت مادى و ثروت
اندوزى و گرايش به تجمل و كمرنگ شدن روحيه عالى اسلامى به ويژه در عصر عثمان و از

 


|418|

آن پس، برترى حربه ارعاب و تزوير بر عامل حق‏طلبى و ظلم ستيزى در روحيه جامعه
اسلامى بالاخص مردم كوفه، بى‏عدالتى و فساد رهبران سياسى و برخى موارد ديگر، از جمله
مسائل دردناك و آسيب‏هاى عمده اجتماعى بود كه امام حسين(ع) با آنها مواجه شد.

 

 

جامعه اسلامى در عصر خليفه سوم با مشكلاتى جدى روبه‏رو گرديده بود كه از آن جمله
مى‏توان به مسائل زير اشاره كرد:

 

 

راندن انصار از صحنه سياست، بها دادن به امويان و قريشيان در امر حكومتدارى، تاراج
بيت المال مسلمين و حاتم‏بخشى‏هاى عثمان، ثروت اندوزى او و ساختن بناهاى اشرافى در
مدينه و اختصاص اموال و باغهايى در مدينه براى خود، گسترش تفاخر قبيله‏اى و تبديل
اشرافيت معنوى به اشرافيت مادى كه موجب شد مساوات اسلامى فراموش شود.
[12]
عملكرد خليفه سوم موجب شدت يافتن واكنشهاى سياسى اجتماعى عليه وى گرديد
بويژه اينكه در اين واكنشها قبايل عرب يمنى و موالى ايرانى كه بيش از نيمى از مردم كوفه را
تشكيل مى‏دادند، نقش مؤثرى داشتند. بروز جدى رقابتهاى سياسى بين دو پايگاه مهم
عراق(كوفه) و شام از عوامل مهمى بود كه در زمان عثمان بر سر تقسيم غنايم ارمنستان و فتح
آن بروز كرده بود [13] و دوران امامت حضرت امير(ع) را نيز تحت تأثير خود قرار داده
بود.عراقيها همواره به داشتن عراق آزاد از تسلط امويان علاقه‏مند بودند و لذا به على(ع)
پيوستند و زمينه‏هاى متعدد ديگرى نيز آنان را بر اين واداشت تا از واكنشهاى امام على(ع) در
برابر معاويه دفاع كنند، گرچه متغيّر الحال بودن مردم كوفه، سرانجام نتيجه‏اى جز تحميل
حكميت به على(ع) نداشت. علاوه بر آنچه گفته شد، رقابت و اختلاف بين عراقى‏ها و
شامى‏ها و تلاش معاويه نيز درعصر امام حسن(ع) به گونه‏اى به بار نشسته بود كه نه تنها
آسيب‏هاى اجتماعىِ جامعه اسلامى، اصلاح نشده بود، بلكه با مسائل عميق‏ترى نيز روبه‏رو
گرديده بود و لذا امام حسن(ع) در چنين وضعيتى على رغم حمايت تعدادى اندك از شيعيان
حقيقى، نمى‏توانست به جنگ با معاويه ادامه دهد؛ زيرا در آن صورت لااقل بزرگترين
ضربات دستگاه اموى به پيكره شيعه وارد مى‏آمد، با وجود اين تلاش صلح طلبانه و تدابير
ارزنده امام(ع) سرانجام موجب افشاى چهره مزورانه معاويه و حفظ موقعيت

 


|419|

شيعيان‏گرديد.

 

 

اما مفهوم انحراف جامعه مسلمين از ارزش‏ها و هنجارهاى اسلامى در عصر امام
حسين(ع)، ابعاد گسترده‏ترى به خود گرفت؛ انحراف جامعه اسلامى و تخطى از هنجارهاى
اجتماعى اسلام، امام حسين(ع) را بر آن داشت تا عليه اين آسيب‏هاى اجتماعى كه طبعاً
[14]
روابط ناسالمى را بر امت اسلامى تحميل مى‏كرد، قيام كند و اصلاح جامعه پيامبر اكرم(ص)
را در قالب شيوه‏هاى عملى امر به معروف و نهى از منكر سر لوحه كار خود قرار دهد.
امام(ع)مى‏فرمود:

 

«... آيا نمى‏بينيد كه به حق عمل نمى‏شود و كسى از باطل روگردان نيست؟ در اين اوضاع، مؤمن
بايد لقاى پروردگارش را بر چنين زندگى ترجيح بدهد».[15]


آسيب‏شناسى باورهاى دينى در عصر امام حسين(ع)

 

عصر امام حسين(ع) با آفات و آسيب‏هاى گوناگونى در باورهاى دينى مواجه بود و
«آسيب‏شناسى باورهاى دينى» نقش مهمى در شكل‏گيرى جريان نهضت عاشورا داشت كه
در اينجا به خاطر اهميت آن نسبت به ساير آسيب‏شناسى‏ها و اينكه آسيب‏هاى اعتقادى ريشه
و منشأ آفات و آسيب‏هاى ديگر است، به ذكر برجسته‏ترين آنها مى‏پردازيم.
[16]

 

 

آسيب‏هاى وارده بر باورهاى دينى را مى‏توان به دو دسته تقسيم كرد:

 

 

1. آسيب‏هاى ايجابى (آنچه در اسلام و از اسلام نيست، به آن نسبت داده شود)،

 

 

2. آسيب‏هاى سلبى (آنچه در اسلام بوده متروك و مهجور گردد).

 

برخى آسيب‏هاى ايجابى و سلبى وارد بر دين و باورهاى دينى عبارت بودند از:

 

 

1. ظهور خوارج با عقايدى مخصوص به خود،

 

 

2. تكفير منكران خلافت خلفا به عنوان يك اصل دينى،

 

 

3. اعتقاد به قَدَر (اختيار مطلق)،

 

 

4. ترويج تفكر جبرى،

 

 

5. شيوع مرجئه گرى و...

 

 

در اين مقاله براى اختصار، به ذكر دو نمونه اخير از آسيب‏هاى ايجابى و سلبى
(جبرگرائى) و مرجئه گرى) حادث شده در آن دوره، كه در سرنوشت اسلام بطور عموم و
به‏ويژه در شكل‏گيرى حادثه كربلا نقش به سزايى داشته، اكتفا شده، تحقيق بيش از اين به

 


|420|

توفيقى ديگر موكول مى‏شود.

 


آسيب‏شناسى در بُعد ايجابى

 

يكى از موارد بسيار حاد آسيب در جامعه دينى امام حسين(ع) گرايش توده مردم به
مسلك «جبر» بوده است. آنچه مجموعاً از تاريخ اسلام روشن مى‏شود اين است كه مسلمانان
صدر اسلام با اعتقاد راسخى كه به «قضا و قدر» داشتند، اين تعليم را آن چنان دريافت كرده
بودند كه در نظرشان با تسلط خودشان بر سرنوشتشان منافاتى نداشت و مسأله تغيير و تبديل
سرنوشت و اينكه خود اين تغيير و تبديل‏ها نيز جز و «قضا و قدر» است نزد آنها امرى مسلَّم
بود؛ از اين رو، اعتقاد محكم آنان به سرنوشت ؛ آنها را به سوى «جبرگرايى» نكشانيد و آنان را
بى‏حس و لا قيد بار نياورد.

 

 

آنها ضمن فعاليتهاى شگفت‏آور و متكى به نفس كم‏نظيرشان، همواره از خداوند بهترين
«قضا» را طلب مى‏كردند، چون متوجه بودند كه در هر موردى انواع «قضا و قدرها» هست،
بنابراين از خدا بهترين آنها را طلب مى‏كردند، ولى از آغاز حكومت امويان «قضاو قدر»
مرادف «جبر» و عدم آزادى و تسلط بى‏منطق يك قدرت نامرئى بر انسان و اعمال و افعال او
معرفى شد.

 

 

رسوخ اين باور در اذهان مسلمانان پيامدهاى بسيار خطرناك و ناگوارى به همراه داشت
كه موجب ركود و انحطاط آنان گرديد. با اين بينش انحرافى اگر شخصى مثل يزيد بر جامعه
حاكم مى‏شود خواست خدا تلقى مى‏گردد! و اگر مردم مدينه را قتل عام مى‏كند و به خانه خدا
هجوم مى‏برد نيز خواست خدا معرفى مى‏شود و...

 

 

اين يكى از آسيب‏هايى بود كه در عصر امام حسين(ع) گريبانگير عقايد مردم شده بود تا
آنجا كه وقتى به عمربن سعد قاتل امام حسين(ع) اعتراض مى‏شود كه چرا حكومت رى را بر
كشتن پسر عمويت برگزيدى، عمر در جواب مى‏گويد:

 

«كانت امور قضيت من السماء و قد اعتذرت الى ابن‏عمى قبل الواقعة فأبى الّا ما أبى،[17]
امورى از جانب خداوند قطعيت يافته، و من قبل از وقوع حادثه كربلا مراتب را به پسر عمويم
گفتم و از وقوع آنها عذر خواهى كردم. او هيچ گاه حاضر نشد بيعت را بپذيرد.


آسيب‏شناسى در بُعد سلبى

 

يكى ديگر از موارد آسيب بر باورهاى دينى در عصر امام حسين(ع) كه دين را به كلى از
محتوا تهى كرد، شيوع تفكر «مرجئه گرى» بود كه موجب جدا شدن «عمل» از حوزه «ايمان»

 


|421|

گرديد. يكى از معانى «ارجاء»، «تأخير انداختن» است و وجه تسميه پيروان اين تفكر به
«مرجئه» نيز از همين باب است.

 

 

مرجئه را از اين جهت به اين اسم خوانده‏اند كه بين «عمل» و «ايمان» جدايى قايلند و
معتقدند كه عمل در حقيقت ايمان شرط نشده است و مرتبه عمل بعد از مرتبه ايمان قرا دارد
به عقيده آنها مؤمن كسى است كه لفظاً يا قلباً به اسلام گرايش داشته باشد؛ از اين رو، بين ايمان
پيامبر(ص) و ايمان ظاهرى تارك الصلاة يا هر عياش و آلوده به انواع منكرات كه فقط به زبان
ايمان آورده است هيچ فرقى قايل نيستند و هر دو را مؤمن مى‏دانند.

 


نقش امويان درگسترش مرجئه

 

بر اساس حقايق مسلم تاريخى، خلفاى بنى اميه افرادى فاسق و فاسد بودند و مردم نيز بر
اين حقيقت كاملاً آگاهى داشتند و خلفاى اموى نيز قادر به كتمان فسق و فجور خود نبودند.
از اين رو ترويج انديشه‏هايى همانند «تفكر مرجئه» مى‏توانست در توجيه اعمال ناشايست
آنان نقش مؤثرى داشته باشد؛ چرا كه از يك سو به آنان آزادى عمل مى‏داد كه هر خلافى را به
راحتى مرتكب شوند و در عين حال احترامشان نيز در بين توده مردم محفوظ بماند.

 

 

همچنين ترويج اين انديشه در بين مردم مى‏توانست از بروز بسيارى از قيامها و
حركتهاى مردمى جلوگيرى نمايد. بنابراين در سايه چنين تفكرى، حاكمان بنى‏اميه
مى‏توانستند دست به هر گناه و جنايتى بزنند و مردم نيز هيچ عكس‏العملى از خود نشان
ندهند. اين انديشه هنگامى كه در كنار انديشه جبرگرايان قرار مى‏گرفت بر ابعاد پيامدهاى
ويرانگر آن افزوده مى‏شد؛ انديشه «جبر»، به كلى از انسان سلب مسئوليت مى‏كرد و تفكر
«ارجا»، اسلام و ايمان هر جنايت پيشه‏اى را تضمين مى‏نمود! با رواج چنين انديشه‏هايى بود
كه فردى مانند يزيد بن معاويه توانست در ظرف مدت كوتاهِ حكومت سه ساله‏اش، مرتكب
بزرگترين جنايات شود و توده مسلمانان نيز سكوتى مرگبار را اختيار كنند. يزيد در اولين
سال حكومتش، «حسين بن على(ع)» را به همراه اصحابش با فجيع‏ترين وضعى به شهادت
رساند و خانواده‏اش را به اسارت برد. در سال دوم، واقعه «حرّه» را آفريد كه در جريان آن
بسيارى از اصحاب و ياران پيامبر اكرم(ص) به شهادت رسيدند و به سربازان خود اعلام
نمود كه به مدت سه روز آزادند در مدينه - حرم امن رسول الله(ص) - هر آنچه بخواهند
انجام دهند! و آنان نيز درا ين مدت هر آنچه از قبايح و جنايات ممكن بود مرتكب شدند! و در

 


|422|

سال سوم نيز خانه خدا را به منجنيق بست و آتش زد و ويران كرد.

 


عوامل بنيادين احيا

 

بحث مهم ديگرى كه در زمينه «احياگرى» مطرح مى‏شود اين است كه عوامل و اركان احيا
در جامعه دينى چه چيزهايى هستند؟ در اين بخش از مقاله به تحليل و بررسى اين موضوع
مى‏پردازيم.
[18] اگر هر جامعه‏اى را بتوان به «عوام» و «خواص» (اعم از حكمرانان،
دانشمندان‏و روشنفكران) يا «رهبران» و «مردم» تقسيم نمود، در احياى جامعه سؤال اساسى
كه از آغاز جاى طرح دارد، اين است كه براى احياى جوامع از كجا بايد آغاز كرد، از رهبران،
نخبگان و يا از مردم و بدنه جامعه؟ در اينجا حداقل سه پاسخ قابل فرض است كه اتفاقاً هر سه
نيز طرفدار دارد.

 

 

1. اين بزرگان و رهبران و نوابغ و قهرمانانند كه نقش اصلى را در جامعه دارند و در تاريخ
نيز همين افراد نقش عمده رابه عهده دارند؛ بنابراين طبيعى است كه «احيا» بايد از رهبران و از
بالا شروع شود. در اين نظريه نقش مردم چندان جدى گرفته نمى‏شود.

 

 

2. نظريه دوم درست در مقابل ديدگاه فوق بر اين است كه تاريخ، شخصيتها را به وجود
مى‏آورد؛ يعنى نيازهاى عينى اجتماعى است كه شخصيت خلق مى‏كند. از ديدگاه اينها
مردان‏بزرگ «علامت» هستند نه «عامل» و افراد و شخصيتها جز تجلى گاه روح جمعى چيز
ديگرى نيستند.

 

 

از ديدگاه طرفداران اين مكتب احيا بايد از مردم و از بدنه جامعه شروع شود.

 

 

3. گروه سوم براى «تغيير» هم به نقش رهبرى و هم به اوضاع محيطى هر دو توجه دارند و
ميزان موفقيت رهبر را به توان وى در ايجاد سازگارى بين نيازهاى روانى خود و نيازهاى
اجتماعى جامعه وابسته مى‏دانند. در اينجا كار «احيا» به هر دو بخش سازنده يك جامعه يعنى
«رهبرى» و «مردم» مربوط است همان طور كه در مقابل، انحطاط جوامع نيز به بى‏كفايتى
نخبگان و بى‏تحركى و ركود آحاد جامعه مربوط مى‏شود. از نگاه «دينى» نظريه سوم مورد
تأييد و تأكيد است در قرآن ضمن اينكه انبيا و اوليا قهرمانان داستانها و تاريخ هستند و نقش
اساسى را بر عهده دارند؛ اما اين قهرمانها به زبان قوم و در حد فهم آنها سخن گفته
(ابراهيم(ع)) هرگز خود را از توده‏ها و مردم جامعه بى نياز نمى‏بينند و در كنار محور بودن
انبيا در قرآن، «ناس» هم اصالت دارد. از اين رو است كه در قرآن مجيد حداقل، 240 بار «ناس»

 


|423|

به كار برده شده كه اين فراوانى كاربرد بر همين موضوع دلالت دارد، به عنوان شاهد در قرآن
مجيد سخن از ،رسول براى مردم (نساء / 79) خانه خدا براى مردم (بقره / 125) آيات الهى
براى مردم (بقره / 187) و حتى خداى مردم (سوره ناس) و...در ميان آمده است.

 

 

حاصل اينكه براى احيا و اعتلاى جوامع از ديدگاه دينى هم رهبران، قهرمانان، الگوهاى
زنده، با نشاط و حركت آفرين لازم است و هم توده مردم بايد آگاه و بيدار شده و همراه
خواص احياگر اقدام كنند و الا حركت احياگرانه خواص با شكست مواجه خواهد شد.

 

 

شاهد اين مدعا نهضت حسينى است. امام حسين(ع) حركت و نهضت خود را در همان
اولين گام با جوشش، خروش، فرياد آغاز نمود؛ به عنوان مثال پس از اينكه در مسجد مدينه،
دعوت وليد والى مدينه به حضرت و زبير مى‏رسد، اولين جمله‏اى كه امام(ع) به كار مى‏برد
اين است كه «قد ظننت ان طاغيهم قد هلك؛
[19] گمان مى‏كنم طاغوت آنها هلاك شده است».

 

 

در همين جمله كوتاه اولاً، معاويه را با مفهوم طاغوت تعبير مى‏كند كه مفهومى مذموم
است و نشان از طغيان حاكم دارد و ثانياً، براى مرگش، مفهوم هلاكت را بكار برد.

 

در نامه امام حسين(ع) به مردم بصره مى‏خوانيم

 

«انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبيه (ص) فان السنة قد اميتت و ان البدعة قد احييت و ان
تسمعوا قولى و تطعيوا امرى اهدكم سبيل الرشاد؛
[20] من شما را به سوى كتاب خدا و سنت

پيامبرش فرا مى‏خوانم. آگاه باشيد كه سنتها نابود شده و بدعتها آشكار شده و شما اى
مردم‏اگر با من همراه شويد و ندايم را پاسخ مثبت گوييد، من به راه روشن ديانت رهنمونتان
خواهم كرد».

 

احياى سنت كه به تعبير امام(ع) مرده است، خود ممكن است در نظر برخى برگشت به
عقب [«سلفى گرى»] (مثل حركتهاى امثال وهابيون) و حاصل آن ركود باشد، اما تفسيرى كه
حضرت در قول و فعل از احياى سنت مى‏دهد، محيى و اعتلابخش است. سنت نبوى و
علوى در قالبى مطرح مى‏شود كه جامعه راكد را به حركت در مى‏آورد. از اينجا مى‏توان
فهميد كه اولاً اگر سنتى عناصر لازم را براى حركت‏بخشى و اعتلادهى نداشت، بازگشت به
آن نيز نتيجه‏اى جز اماته و انحطاط جوامع در پى ندارد. ثانياً، اگر سنتى عناصر لازم
حيات‏بخش را داشته باشد ولى تفسيرى جامد و خشك از آن ارائه گردد، باز صرف بازگشت
به سنت، حلّال مشكل جامعه نيست، پس هم بايد سنت عناصر حيات‏بخش داشته باشد و هم
تفسير تحرك زا و متناسب با عصر از آن صورت پذيرد. حال ببينيم سيره امام از احياى سنت
چگونه طرح و تفسير مى‏شود.

 

 


|424|

 

اگر بتوان از جمله ويژگى‏هاى هر حركت حيات‏بخش و احياگر را «ارادى بودن» عمل
دانست، يعنى نقش انتخاب و اختيار و گزينش در هر عملى بيشتر باشد، ارزش عمل بيشتر
مى‏شود و صبغه انسانى به خود مى‏گيرد. امام(ع) در شب عاشورا كه به حسب ظاهر بايد تمام
تلاش بر آن باشد كه نيروهاى موجود را تهييج و تحريك، و براى حفظ روحيه آنها عمل كند
و سخن بگويد، چنين مى‏فرمايد:

 

«آگاه باشيد كه من فردا مورد هجوم اين دشمنان قرار خواهم گرفت، بنابراين شما را آزاد
مى‏گذارم تا هر چه زودتر از اين سرزمين دور شويد و هيچ مسئوليتى بر شما نيست. اكنون
سياهى شب همه جا را فرا گرفته، از آن به عنوان مركب استفاده كنيد. هر يك از شما دست
يكى از افراد خاندان مرا بگيرد و با خود همراه ببرد. آرى شما در اين تاريكى به اين سو و آن سو
پراكنده شويد و مرا با اين لشگر انبوه واگذاريد، چرا كه آنان تنهابامن كاردارند».
[21]

آرى اين حد بالاى از انتخاب و اختيار براى حركت احياگرانه و شهادت‏طلبانه است كه
ارزش نهضت حسينى را افزايش مى‏دهد كه حتى باسلب مسئوليت رهبرى نسبت به آنها به
اهداف عالى پايبند ماندند و حيات را نه در زندگى ذليلانه دنيايى، كه حيات واقعى را به پيروى
از امامشان مرگ عزيزانه يافتند.

 

 

گرچه در باب اينكه نخبگان و رهبران و خصوصاً امام حسين(ع) قول و فعلش سراسر
حيات‏بخش بوده و شواهدى فراوان مى‏توان در اين راستا مطرح نمود، ولى به مقتضاى
اختصار مقاله فقط به نمونه و شاهدى كه نهضت حسينى را داراى اهداف فطرى معرفى
مى‏كند، اشاره مى‏شود.

 

 

وقتى قصد تعرض به خاندان حسين(ع) شده امام(ع) فرمود:

 

«ويلكم يا شيعة آل‏ابى‏سفيان! ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احراراً فى
دنياكم؛
[22]

واى برشما، اى پيروان آل ابوسفيان! اگر دين نداريد و از عالم آخرت نمى‏هراسيد، لااقل در اين
دنياى خود آزاد باشيد».

 

در اينجا اهداف حيات‏بخش نهضت احياگرانه حسينى، گستره خود را مى‏نماياند كه
جداى از دستورهاى دينى و قالبهاى مذهبى در چارچوب عزت، انسانيت و جوانمردى است
و اگر كسى حتى در قالب دينى نگنجيده است ولى به قالب انسانيت پايبند. باشد، به طور
طبيعى با اين نهضت همراه خواهد شد.

 

 


|425|


خصوصيات رهبرى امام حسين(ع) در احياى دين

 

افرادى كه در طول تاريخ به احياگرى پرداخته‏اند انسانهاى استثنايى، بى‏نظير ياكم نظيرى
بوده‏اند كه داراى خصوصيات ويژه‏اى بودند. و همين خصوصيات بوده كه آنها را از ديگران
متمايز ساخته و منشأ اثر نموده است. در اين قسمت به چند ويژگى مهم در نحوه: رهبرى
احياگران در جامعه اسلامى بخصوص رهبرى نهضت عاشورا اشاره مى‏كنيم كه از سيره
يامبر اكرم و ائمه اطهار(ع) استفاده مى‏شود.
[23]

 


1. رهبرى بر اساس بصيرت

 

سنت الهى دعوت بر اساس بصيرت و آگاهى است، اما سنت مشركان دعوت بر اساس
جهل است. در اين زمينه خداوند متعال، خطاب به پيامبرش مى‏فرمايد:

 

«قل هذه سبيلى ادعو الى الله على بصيرة انا و من اتّبعنى و سبحان الله و ما انا من
المشركين؛
[24]

اى رسول ما، امت را بگو، طريقه من و پيروانم همين است كه خلق را به خدا با بينايى و بصيرت
دعوت كنم و خدا را از شرك و شريك منزه دانم و هرگز به خداى يكتا شرك نياورم».

 

در حوزه رهبرى هم به اين صفت توجه شده است، به طورى كه رهبر جامعه اسلامى بايد
در افزايش سطح آگاهى انسانها و ايجاد محيط مناسب براى آنان بكوشد، تا بتوانند راه خود را
با آگاهى و بصيرت برگزينند و بپيمايند. نفوذ رهبر در جامعه بايد به گونه‏اى باشد كه او را از
جان و دل بپذيرند و اين امر ممكن نيست مگر آن‏كه، افراد اجتماع به ميزانى از شعور و آگاهى
برسند كه بتوانند حق خود را به خوبى تشخيص دهند. آماده كردن جامعه به اين حد از آگاهى
نيز وظيفه رهبر است، همچنان كه اوليا و اوصياى الهى عمل كردند و به توفيقهاى شگرفى
نايل آمدند. يكى از راههاى اصلى به منظور ساختن جامعه‏اى آرمانى و هدفدار، اجراى اصل
الهى و قرآنى «امر به معروف و نهى از منكر» است و با نگاهى به آيات و روايات به شيوه
رهبرى معصومان - سلام الله عليهم اجمعين - پى مى‏بريم. اينك به نمونه‏هايى از اين موارد
اشاره مى‏كنيم.

 

 

خداوند تعالى بعد از ذكر پيروزى معجزه آسا در جنگ بدر و علل اعجاز مى‏فرمايد:

 

«ليهلك مَنْ هلك عن بينة و يحيى من حىّ عن بينة و ان الله سميع عليم؛[25]
تا آنها كه هلاك مى‏شوند از روى اتمام حجت باشد و آنها كه زنده مى‏شوند از روى دليل روشن،
كه خداوند شنوا و داناست».

 


|426|

 

امام حسين(ع) در برابر دشمنان نيز ابتدا به موعظه و تبيين حق از باطل مى‏پردازد و پس از
اينكه با آنان اتمام حجت مى‏كند، وارد جنگ با آنها مى‏شود. ايشان در وصيتنامه‏اش به محمد
بن حنفيه، پس از ذكر اهداف قيام خويش مى‏فرمايد:

 

«پس آنكه مرا قبول كند همچون قبول حق، همانا خداوند شايسته‏تر به حق است و هر كس مرا

رد كند، صبر مى‏كنم تا خداوند بين من و گروه ستمكار قضاوت كند كه او بهترين حاكمان
است.»
[26]

 

 

از اينجا معلوم مى‏شود كه قبول امت بايد از روى آگاهى بر به حق بودن امام و رهبر باشد و
نه صرفاً از روى احساسات و عواطف زودگذر، كه اينان نمى‏توانند پيروان واقعى باشند.
ضمناً مى‏بينيم، حضرت حسين بن على(ع) بعد از اينكه حربن يزيد رياحى از ادامه سفر
ايشان جلوگيرى مى‏كند، با ايراد سخنانى به تبيين موقعيت فعلى و شرايطى كه در آينده در
انتظار آنان است مى‏پردازد و مى‏فرمايد:

 

«مكر و نيرنگ نزد ما اهل بيت حرام است. پس هر آن كس كه از اين سفر كراهت دارد مى‏تواند
باز گردد.»
[27]

 

بر اساس اين گفته، خود رهبر مى‏بايست از اهل بصيرت و عالم به حق باشد و اين نيست
مگر آنكه عالم به دين و عامل به آن باشد، تا بتواند جامعه را به آنچه كه كمال واقعى است
رهنمون گردد. حضرت على(ع) درمورد ويژگى‏هاى رهبرى در قيام‏ها مى‏فرمايد:

 

«لا يحمل هذا العَلَم الا اهل البصر و العِلم بمواضع الحق؛

پرچم انقلاب را كسى بر دوش نمى‏گيرد مگر آنكه اهل بصيرت و شكيبايى و آگاه به مواضع
حق‏باشد».

 

 

خداوند متعال در اين زمينه در قرآن كريم مى‏فرمايد:

 

«افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون؛[28]
آيا كسى كه هدايت به حق مى‏كند براى پيروى شايسته‏تر است يا آن كسى كه خود هدايت
نمى‏شود مگر هدايتش كنند. شما را چه مى‏شود؟ و چگونه داورى مى‏كنيد؟»


2. قاطعيت در رهبرى

 

رهبر در رأس جامعه قرار دارد و مركز ثقل انديشه‏ها، طرح‏ها و پيشنهادهاست و در
حقيقت، آخرين مرجع براى تجزيه و تحليل، جمع بندى و اتخاذ تصميم است. از اين جهت
و به لحاظ موقعيت خود به اراده نيرومندى نيازمند است تا پس از بررسى تمام جوانب،

 


|427|

تصميمى قاطع بگيرد. او بايد از هر نوع ترديد و دو دلى بپرهيزد و با اعتماد و اتكال به ذات
مبارك خداوندى، نظر نهايى خود را اعلام كند و در پى‏گيرى و اجراى آن بكوشد. آيات و
روايات معصومين(ع) حاكى از تو جه فراوان به اين اصل از اصول مهم رهبرى است.
خداوند متعال در قرآن كريم، پس از امر به مشورت به پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد:

 

«و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله»؛[29]

در كارها با آنان مشورت كن، اما هنگامى كه تصميم گرفتى (قاطع باش) و بر خدا توكل كن».

 

از آيه شريفه چنين استفاده مى‏شود كه هر چند در همه امور بايد با اهل فن و تخصص
مشورت كرد و ديدگاه‏هاى شايسته آنان را در نظر گرفت و محترم شمرد، اما تصميم نهايى بر
عهده رهبر است و اوست كه بايد پس از پى بردن به موضع حق و آگاهى از درستى راه، بدون
هيچ شك و ترديدى قاطعانه تصميم بگيرد و عمل كند.

 

 

پيامبر اكرم(ص) در جنگ احد پس از مشورت با ياران و تصميم به جنگ با كفار در بيرون
از مدينه، قاطعانه عمل مى‏كند. به طورى كه پس از ابراز پشيمانى اصحاب در
پاسخ‏مى‏فرمايد:

 

 

«هنگامى كه پيامبرى زره مى‏پوشد، شايسته نيست آن را از تن به در كند تا زمانى كه با
دشمن به نبرد بپردازد».
[30]

 

 

حضرت على(ع) نيز در جنگ نهروان بعد از اتمام حجت بر خوارج با قاطعيت عمل
مى‏كند به گونه‏اى كه فقط عده معدودى از خوارج مى‏توانند از صحنه جنگ بگريزند.

 

 

حضرت حسين بن على(ع) هم پس از تصميم به قيام و تشخيص امر خدا و احساس
وظيفه براى مبارزه با دستگاه غاصب يزيد، قاطعانه وارد عمل مى‏شود، به طورى كه
درخواست افراد مخلص و بزرگوارى مانند ابوبكر عمر بن عبدالرحمن مخزومى، عبدالله بن
عباس، محمد بن حنفيه نمى‏تواند او را از تصميمش منصرف سازنند و او با اراده‏اى استوار،
حركت الهى خويش را براى رسيدن به اهداف والا و مقدسش آغاز مى‏كند.

 

 

قاطعيت حضرت حسين بن على(ع) در خطبه معروفش در مكه مكرمه به هنگام خروج
از آن مكان مقدس كاملاً نمايان است. او در اين هنگام مى‏فرمايد:

 

«مرگى كه سرنوشت فرزندان آدم شده، همچون گردنبند بر گردن دختر جوان برازنده و
زيباست. چنان به ديدار گذشتگانم مشتاقم كه يعقوب در اشتياق ديدار يوسف، براى من
مصرع و مقتلى اختيار كرده‏اند كه با عشق و افتخار با آن روبه‏رو مى‏شوم هم اكنون اعضاى
پيكر خويش را به چشم مى‏نگرم كه آن را گرگهاى بيابان در منطقه‏اى بين نواويس و كربلا پاره

 


|428|

پاره مى‏كنند و روده‏هاى تهى و شكم‏هاى گرسنه خود را از آنها پر مى‏سازند. گريز از روزى
نيست كه با قلم مشيت پروردگار به نگارش در آمده است. خشنودى خدا، خشنودى خاندان
پيامبر است. در برابر آزمايش او پايدارى مى‏كنيم و در برابر، پاداش مقاومت كنندگان را به
دست مى‏آوريم».[31]


3. تقدم منافع جامعه بر منافع فرد در هدفگذارى

 

مهم‏ترين هدفى كه حكومت اسلامى مورد توجه قرار مى‏دهد، مبتنى بر دو مورد
زيراست:

 

 

الف. هدايت انسانها به سمت و سوى خليفةالله شدن و آماده كردن مقدمات سير و سلوك آنان.
اين يكى از مهم‏ترين اهداف دين اسلام و حكومت اسلامى است.

 

 

ب. ايجاد مدينه فاضله و محيط مناسب كه فرد بر اساس آن بتواند به هدف اصلى خود كه مقام
خليفة اللهى است نايل آيد
. براى ايجاد چنين جامعه‏اى توجه به منافع و مصالح عمومى و اقامه
عدل و داد، ضرورى است. بنابراين، رهبر جامعه اسلامى بايد در هدفگذارى خود به مصالح
عمومى و عدالت اجتماعى توجه داشته باشد و با ايجاد محيط مناسب، افراد را به كمال واقعى
خود برساند.

 

 

ضرورت برپايى عدل و قسط در جامعه به عنوان يكى از اهداف مهم رهبرى اسلامى در
آيات قرآنى و روايات معصومين(ع) مورد تأكيد قرار گرفته است كه به نمونه‏هايى از آن
اشاره مى‏كنيم:

 

«لقد ارسلنا رُسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط؛[32]
همانا فرستادگانمان را با دلايل روشن فرستاديم و همراه ايشان كتاب و ميزان را قرار داديم تا
مردم به عدالت قيام كنند.»

 

حضرت على(ع) در بخشى از نامه خود به مالك اشتر مى‏فرمايد:

 

«و كارى كه بايد پيش از هر كارى دوست داشته باشى ميانه روى در حق است و همگانى كردن
آن در برابرى و عدل. و كامل‏ترين آن در به دست آوردن رضايت رعيت است. همانا خشنودى
عموم مردم به رضايت خواص مى‏انجامد (و نسبت به عموم اجحاف نمى‏شود) و ناخشنودى
خواص با خشنودى عموم مردم بخشودنى است و ناديده گرفته مى‏شود».
[33]

 

در نهضت عاشورا نيز اين امر مد نظر است، به طورى كه‏يكى از اهداف مهم قيام عاشورا
اصلاح جامعه و برپاداشتن عدل و داد ذكر مى‏شود. امام حسين(ع) پيش از مرگ معاويه و آغاز
قيام خويش، در اجتماع بزرگى از مردم كوفه خطبه‏اى ايراد مى‏كند كه در بخشى از آن به امر به

 


|429|

معروف و نهى از منكر و لزوم اجراى آن اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

 

«خداوند ابتدا امر به معروف و نهى از منكر را واجب گردانيد؛ زيرا مى‏دانست اگر اين واجب
انجام و بر پا گردد تمامى واجبات آسان و مشكل بر پا خواهد شد. چه آنكه امر به معروف و نهى
از منكر دعوت به اسلام مى‏كند، علاوه بر اينكه ردّ مظالم و مخالفت با ظلم و تقسيم خمس و
غنايم و گرفتن زكات از اهل آن و پرداختن به مستحقين رابه دنبال خواهد داشت.»[34]

در اين كلام به ثمرات امر به معروف و نهى از منكر كه در يك كلام به معناى ايجاد قسط و
عدل در جامعه و حفظ مصالح عمومى است اشاره شد، ضمن اينكه امور معنوى كه موجب
صلاح جامعه نيز هست مورد تأكيد قرار گرفته است.

 

 

امام خمينى بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران پيرامون اهداف قيام امام حسين(ع)
مى‏فرمايد:

 

«تمام انبيا براى اصلاح جامعه آمده‏اند. تمام، و همه آنها اين مسأله را داشتند كه خود فداى
جامعه شود. فرد هر چه بزرگ باشد بالاترين فرد كه ارزشش بيش از هر چيز است در دنيا،
وقتى كه با مصالح جامعه معارضه كرد، اين فرد بايد فدا بشود. سيدالشهدا روى همين ميزان
آمد، رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا كرده كه فرد بايد فداى جامعه بشود: جامعه
بايد اصلاح شود «ليقوم الناس بالقسط» بايد عدالت در بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا
كند.»
[35]


احياگرى حسينى و احياى ارزش‏هاى الهى

 

قيام امام حسين(ع) نسبت به دين و ارزشهاى دينى يك حركت احياگرانه بود كه با قيام
الهى خود بسيارى از ارزش‏هاى دينى كه مهجور و متروك مانده بود احيا كرد. به‏طور كلى،
وجه مشترك همه احياگران اسلامى در دغدغه دين داشتن است. آنان گسستى را بين اسلام و
جامعه احساس مى‏كنند كه مشاهده آن براى ديگران مقدور نيست يا لااقل به شكل بحرانى
درك نمى‏كنند. اين گسست ممكن است در مقام انديشه و برداشت جامعه از اسلام باشد و نيز
ممكن است كه عميق‏تر شده و عرصه سياست و معيشت مسلمانان را نيز شامل شود. در اين
صورت، منطق احياگرى از سطح گفتمان‏هاى نظرى فراتر رفته و ناظر به عمل اجتماعى
مى‏شود. بنابراين، احياگرى دينى، هر دو عرصه فكر و عمل را در بر مى‏گيرد.

 

 

«كار ويژه» آنان عبارت از اصلاح و تحكيم موقعيت ايمان و بسط معنويت در فضاى
فكرى و اجتماعى جامعه اسلامى است.

 

 

از تعريف كارويژه احياگران دينى، دوره تاريخى و موقعيت اجتماعى كه در آن به سر

 


|430|

مى‏برند، روشن مى‏گردد احياگران در عصر گسستهاى معنوى، يا به تعبير دقيق‏تر در عصر
بحران معنويت و عبوديت به سر مى‏برند، در چنين عصرى، جامعه و محييان در موقعيت
تشديد فرايندهاى دنيوى و غير دينى شدن قرار دارند. بر مبناى مختصات تاريخى و
موقعيتى احياگران، مى‏توان گفت كه كارويژه آنان نوعى رويارويى مستقيم با فرآيندهاى
عرفى كننده (دنيوى ساز) است. بر همين اساس است كه جمع بين احياگرى و عرفى‏گرايى را
تمناى محال مى‏دانيم؛ زيرا اين دو جريان در جهت كاملاً مخالف و متضاد حركت مى‏كنند.
عرفى گرايى در هر دوره و موقعيتى، مصداق خاصى دارد و به يك شكل ظاهر نمى‏گردد. از
اين رو، عرفى گرايى نيز همانند احياگرى دينى، صورتهاى مختلفى را شامل مى‏شود كه در
وصف «اين جهانى شدن و دنيوى شدن» اشتراك دارند. لذا ظهور احياگران دينى در هر دوره
تاريخى، نقطه عطفى بر حركت آرمان خواهى دينى و معنويت‏طلبى بشر است و نمى‏توان
نهضت‏هاى احياگرانه دينى را نفى كننده يكديگر دانست.[36]

 


1. اصلاح گرى امام حسين(ع) و احياى امر به معروف ونهى از منكر

 

انسان موجودى است دو بُعدى؛ يك بُعد او لجن و بُعد ديگرش روح خدا؛ اين دو بُعد اگر
با يكديگر هماهنگ شوند، انسان را به پرواز در آورده و به خدا گونگى مى‏رسانند، اما اگر هر
يك از آن دو بُعد مورد غفلت و بى‏توجهى قرار گرفت، ديگرى به تنهايى تقويت مى‏شود و
انسان را يك بُعدى و بى‏معنى و بى‏ارزش مى‏كند. انسان را از جامعيت مى‏اندازد، يابه زمين
مى‏چسباند و از هر چارپايى پست‏تر و مخرب‏تر مى‏كند و يا در آسمان‏هاى رؤيايى و
آرمان‏هاى بى پايه مى‏كشاند و از واقعيت‏هاى اين‏جهانى دور و ناآگاه مى‏گرداند.

 

 

چون مردم بدين ناهماهنگى و ناسازگارى افتادند، تنها راه آن اصلاح آنان با وسايل و
ابزارهاى گوناگون در شرايط مختلف است؛ در شرايطى بايد به ارشاد و راهنمايى و كار
فرهنگى دست زد، در شرايطى بايد به عمل پرداخت و با اقدامى سياسى و مسالمت‏آميز در
اصلاح مجتمع و مردم كوشيد، اما در شرايطى كه قدرت حاكم با ابزارهاى تبليغاتى ذهن و
انديشه و عقل مردم را ربوده، به رگبارهاى تند تبليغات بسته است و با تنگناهاى اجتماعى
مجال هرگونه انديشيدن و آگاه شدن درست را بر مردم بسته، آگاه شدن و انديشيدن را در يك
مسير قرار داده است و كسى نمى‏تواند و نبايد به شكل ديگرى بينديشد و از چيزى جز

 


|431|

آنكه‏فرمانروايان مى‏خواهندآگاه شوند، در شرايطى كه انديشه سازان داورى كردن در باره
كارهاى خوب و بد ديگران را فضولى در كار خدا جلوه مى‏دهند و حكم كردن در باره
هركسى را به عهده خدا در روز رستاخير مى‏دانند و بس. در هنگامه‏اى كه مردم را
محكوم‏ودست‏بسته مشيت پروردگار و قضا و قدر كردگار مى‏دانند، در زمانى كه جز تقليد
ازاهل حديث چيز ديگرى جايز نيست و بحث و استدلال و تعقل و تفكر، انسان را به شلاق
وزندان و كشته شدن دچار مى‏كند، نه موعظه و ارشاد و كار فرهنگى كارساز است و
نه‏اصلاحات مسالمت‏آميز مؤثر؛ تنها راه، در چنين شرايطى، وارد آوردن ضربه‏اى شديد،
ايجاد زمين لرزه‏اى زير و رو كننده و صور اسرافيلى بيدار سازنده و از خواب مرگ
برانگيزنده مى‏باشد.[37]

 

 

امام حسين(ع) در وقت خروج از مدينه در وصيتى كه به برادرش محمد حنفيه كرده، به
اين هدف اصلاحى اشاره فرموده است و خروج خويش را با انگيزه «مطلب اصلاح در امت
پيامبر»، ذكر مى‏كند:

 

«...انى لم اخرج اشراً و لا بطراً ولا ظالماً و لا مفسداً و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،
اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر؛
[38]

همانا من براى ايجاد آشفتگى و خودنمايى و نابسامانى و ستمگرى خروج نكرده‏ام، بلكه همانا
من براى طلب اصلاح امت جدم قيام كرده‏ام و اراده كرده‏ام اينكه امر به معروف و نهى از منكر
كنم».

 

در تعبير «لطلب الاصلاح» نكته‏اى وجود دارد. امام(ع) نفرمود: «انما خرجت للاصلاح»
بلكه فرمود: «انما خرجت لطلب الاصلاح» يعنى من در جستجو و در پى اصلاح هستم. نظير
اين تعبير در سخنرانى امام(ع) براى نخبگان و علما هم هست كه فرموده بودند: «ولكن لنرى
المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك». اين خطبه زمانى ايراد شد كه هنوز صحبت از
خروج و مبارزه با يزيد مطرح نبود. امام(ع) در آخر اين خطبه، دعا مى‏كند و خطاب به خداى
متعال مى‏گويد:

 

 

پروردگارا! تو مى‏دانى كه هدف ما از اين فعاليت‏هاى سياسى جز اين نيست كه معالم دين
تو و معيارهاى اسلامى را به مردم نشان دهيم.

 

 

يعنى نشان دهيم دين چيست و نشانه‏هاى آن كدام است و چگونه و با چه معيارى مى‏توان
افراد ديندار و افراد بى دين را شناخت ؟ و نيز هدف ما اين است كه اصلاح را در بلاد تو ظاهر
كنم. كلمه «نظهر» دو معنى مى‏تواند داشته باشد؛ اول اينكه روشن كنيم اصلاح چيست، و

 


|432|

ديگر آنكه اصلاح را تحقق بخشيم و بر فساد، ظاهر و غالب گردانيم. هچنين حضرت در سفر
حج در خطبه‏اى كه در منا خواندند از اوضاع كشور اظهار ناخشنودى نمودند و جامعه را نياز
به اصلاحات دانستند:

 

«اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تناقساً فى سلطان و لا التماساً من فضول الحطام ولكن
لنرى المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك و يأ من المظولمون من عبادك و يعمل
بفرائضك و سنتك و احكامك؛[39]

خداوندا تو خود مى‏دانى عملكرد ما نه براى آن است كه به رياست و سلطنت دست يابيم يا از
روى دشمنى و كينه توزى سخن بگوييم، ليكن پيكارها براى اين استكه پرچم آيين تو را بر
افراشته و بلاد بندگان تو را آباد سازيم و به ستمديدگان از بندگان تو امنيت بخشيم و احكام و
سنن و فرائض تو را پياده كنيم».

 

امام حسين(ع) در خطبه معروف منا با اشاره به جايگاه و اهميت «امر به معروف و نهى از
منكر» در اصلاح سازى جامعه مى‏فرمايد:

 

«خداوند در اين آيه [اشاره به آيه 71 از سوره توبه: «المومنون و المومنات بعضهم اولياء
بعض‏يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»] امر به معروف ونهى از منكر را اولين فريضه
قرارداد؛ زيرا اگر به انجام اين فريضه اقدام گردد تمام فرائض چه آسان و چه دشوار
عملى‏مى‏شود، علاوه بر اين امر به معروف و نهى از منكر، دعوت كردن به اسلام است، هر گامى
در طرد ستمگرى‏ها و مخالفت با ستمگران، و دعوت كردن به تقسيم عادلانه بيت المال و
غنايم و گرفتن ماليات از چيزهايى كه در اسلام مشخص گرديده و مصرف آن در جايگاه اصلى
خويش است».
[40]


2. تشكيل حكومت اسلامى

 

ترديدى نيست كه رسالت بزرگ همه انبيا و اوليا خدا، مبارزه با ظلم و ستم و فساد و آرمان
مشترك همه آنها، آزادى و سعادت و رفاه انسانها، و اجراى احكام الهى و ارزشهاى انسانى
است. اين اهداف بدون از ميان بردن نظام‏هاى طاغوتى و تأسيس و تحقق حكومت دينى
امكان‏پذير نيست. از اين رو حسين(ع) همچون پدر و نياى خويش افشاى چهره واقعى
مستكبران و مستبدان ريا كار و اسقاط حكومت جابر از آنان را از مهم‏ترين وظايف دينى
خويش مى‏شمرد. به همين جهت در كنار پدر و برادرش براى اين هدف مجاهدات بسيارى
كرد و به ويژه پس از شهادت امام مجتبى(ع) به موازات افزايش ستم و فساد باند اموى كوشيد
تا با افشاگرى‏هاى به‏موقع پرده سالوس و ريا را از چهره آنان برگيرد و مردمان را نسبت به
واقعيت‏هاى تلخ جامعه اسلامى آشنا كند.
[41]

 

 


|433|

 

امام حسين(ع) در بخشى از دعاى عرفه مى‏گويد:

 

«فلم ازل ظاعناً من صلبٍ الى رحمٍ فى تقادم مِن الايام الماضية والقرون الخالية لم تخرجنى
لرأفتك بى و لطفك لى و احسانك الىّ فى دولة ائمة الكفر الذين نقضوا عهدك و كذبوا رسلك
لكنك اخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الذى له يسرتنى و فيه انشأتنى».

 

در اين فقره امام حسين(ع) خداوند را مى‏ستايد كه او را در زمان جاهليت به دنيا نياورده
است؛ اين نشان بلند نظرى آن حضرت است. چون ممكن است كسى تبهكارانه به سر برد و
براى توجيه تباهى خود بگويد: ما در زمان جاهليت زندگى مى‏كرديم و احكام الهى را
نمى‏دانستيم و هر انسان جاهلى معذور است، اما روح بلند انسان كامل اين را عذر نمى‏داند،
بلكه مى‏كوشد تابه احكام الهى عالم شود و بدون عذر باشد نه معذور. حضرت ابا عبدالله(ع)
به درگاه خداوند متعال عرضه مى‏دارد: خدايا! تو را شكر مى‏كنم كه مرا در دولت زمامداران
كفر به دنيا نياوردى چون اگر قبل از اسلام به دنيا مى‏آمدم از نعمت اسلام و معارف عميق آن
محروم مى‏شدم، اماتو بر من منت نهادى و پس از سپرى شدن دولت كفر و استقرار دولت
اسلام مرا به دنيا آوردى.

 

 

اين سخن، تشويق به حكومت اسلامى و تلاش براى استقرار نظام الهى است. چون اگر
كسى بخواهد شكر نعمت به دنيا نيامدن در دولت كفر را به جا آورد بايد براى براندازى دولت
كفر و حاكميت شرك و تشكيل حكومت اسلامى و حفظ آن تلاش كند. براى اين‏كه با وجود
حكومت كفر، رسيدن به معارف الهى و اخلاقى انسانى هر چند كه متعذّر و ممتنع نيست
ليكن دشوار خواهد بود و توفيق زمزمه و مناجات با خدا در لواى حكومت اسلامى
وحاكميت دين آسان‏تر است و سالار شهيدان نيز براى همين منظور قيام كرد تا در پرتو نظام
اسلامى، آيندگان نيز همانند خود آن حضرت مشمول الطاف و بركات دولت حق گردند و در
پناه دولت اسلام بر حاكميت قرآن احيا شوند، از اين رو فرمود: من عليه حاكميت ستم قيام
كردم تا كفر را بر اندازم و اصلاح در امت جدم محمد(ص) ايجاد كنم: «انما خرجت لطلب
الاصلاح فى امة جدى».
[42] آن روح بزرگوار حماسى اين هدف را پى گرفت تاسرانجام به
مقصود خويش نايل آمد.

 


3. احياى كتاب و سنت

 

يكى از احياگرى‏هاى امام حسين(ع)، احياى كتاب و سنت بود.[43] در قيام كربلا هدف آن
است كه با مجاهدت عاشوراييان، دين اسلام عزت خويش را باز يابد و حرمت‏هاى الهى

 


|434|

ديگر بار محترم شمرده شوند و دين خدا يارى شود.

 

 

در سخنان سيدالشهدا(ع)، هم نمونه‏هايى از مرگ سنت‏ها و حيات بدعت‏ها و
جاهليت‏ها مطرح است، هم نكته‏هايى از باز آفرينى ارزش‏هاى فراموش شده و احياگرى
نسبت به اصول از رمق افتاده. امام حسين(ع) چنان كه گذشت در نامه‏اى كه خطاب به مردم
بصره مى‏نويسد، مى‏فرمايد:

 

«و اناادعوكم الى كتاب الله و سنة نبيه(ص) فانّ السنة قد اميتت و ان البدعة قد احييت و ان
تسمعوا قولى و تطيعوا امرى اهدكم سبيل الرشاد؛
[44]

من شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر فرا مى‏خوانم. سنت مرده و بدعت زنده شده است. اگر
سخنم را بشنويد و فرمانم را پيروى كنيد، شما را به راه رشاد، هدايت مى‏كنم».

 

در مسير راه، وقتى به فرزدق بر مى‏خورد، اوضاع را چنين ترسيم مى‏كند:

 

«اى فرزدق اين جماعت، اطاعت خدا راه گذاشته‏اند، پيرو شيطان شده‏اند، در زمين به فساد
مى‏پردازند، حدود الهى را تعطيل كرده، به ميگسارى پرداخته و اموال فقيران و تهيدستان را
از آنِ خويش ساخته‏اند. من سزاوارترم كه براى يارى دين خدا برخيزم، براى عزت بخشيدن به
دين او و جهاد در راه او، تا آنكه «كلمة الله» برتر باشد.»
[45]

 

اين هدف و فلسفه قيام را از زبان فرستاده امام، حضرت مسلم بن عقيل هم در
كوفه‏مى‏شنويم. وقتى مسلم بن عقيل را دستگير كرده و به دارالاماره آوردند، ابن زياد
اورابه‏شورشگرى و تفرقه‏افكنى متهم ساخت. حضرت مسلم با شهامت او را چنين
پاسخ‏داد:

 

«چنان نيست كه مى‏گويى! مردم اين شهر بر اين باورند كه پدرت نيكمردانشان را كشته و
خونهايشان را ريخته و همچون شاهان ايران و روم رفتار كرده است. ما آمديم تا به عدالت
دعوت كنيم و به كتاب خدا فرا خوانيم.»
[46]

 

اين تهمت و وضع آن در مورد خود امام حسين(ع) هم گفته شده است. عمر بن سعد،
پس‏از بيرون آمدن امام حسين(ع) از مكه و عزيمت به سوى كوفه، نامه‏اى به او نوشت و از
اوخواست كه از اين مسير برگردد و تفرقه‏افكنى نكند كه هلاك شود! حضرت در پاسخ
اونوشت:

 

«كسى كه دعوت به سوى خدا كند و عمل صالح انجام دهد و بگويد من از مسلمانانم، هرگز
دشمنى و مخالفتى با خدا و رسول نكرده است».
[47]

 

و بدين گونه حركت خويش را، حركتى خداجويانه و اصلاح گرانه خواند، نه شورشى
تفرقه‏انگيز، تا بهانه كشتن او به حساب آيد.

 

 


|435|


جمع بندى و نيتجه‏گيرى

 

با توجه به مطالبى كه گذشت، در بسيارى از نهضت‏ها، پس از مدتى كه از دوران آغازين
آن مى‏گذرد و كسانى به ناروا به مسند قدرت و رياست تكيه مى‏زنند، هدفهاى نخستين و
ارزشهاى متعالى كه در شعارهاى نهضت مطرح مى‏شده، كمرنگ مى‏شود، يا فراموش
مى‏گردد. آنچه از دين نيست (بدعت) وارد دين مى‏شود و آنچه از پايه‏هاى اصلى و اوليه
انقلاب دينى و مكتبى است، از ياد مى‏رود و رويّه‏هاى مغاير با سنّتهاى نخستين رايج مى‏شود
و قانون و حكم الهى نقض مى‏شود. مردم نيز به تاريخ، به اين انحرافها و بدعتها خو مى‏گيرند
و عكس‏العمل چندانى از خود نشان نمى‏دهند. گاهى از شعائر و برنامه‏ها و سنّتها، اسكلتى بى
روح و تشريفاتى ظاهرى بر جاى مى‏ماند كه چندان اثر گذار هم نيست.

 

 

در چنين موقعيت‏هايى دلسوزان آن نهضت يا وارثان آن مكتب و دين، براى احياى مجدد
پيامها و محتواها و دعوتها و هدفهاى آغازين، دست به كار مى‏شوند، تا جامعه خفته را بيدار
كنند و به اصول مكتب و بايدهاى دين توجه دهند. اينكار، گاهى با فداشدن مال و جان همراه
است و احياگران سنتهاى دينى بايد خود را فداكنند تا جامعه بيدار و دين احيا شود. نهضت
كربلا هم يك حركت احياگرانه نسبت به اساس دين و احكام الله بود. در مطالعه سخنان امام
حسين(ع) تكيه فراوانى روى احياى دين و اجراى حدود الهى و احياى سنت و مبارزه با
بدعت و فساد و دعوت به حكم خدا و قرآن ديده مى‏شود.
[48] همانطور كه گذشت در عصر
امام حسين(ع) ارزشهاى دينى متزلزل شده و آفات و آسيب‏هاى مختلفى انديشه، جامعه و
فرهنگ دينى مسلمانان را در بر گرفته بود. و امام حسين(ع) با تكيه بر كتاب الهى و سنت
نبوى(ص) در صدد احياى دين و ارزشهاى دينى برآمد و با جان و دل و با تمام وجود به قيام
عليه بدعتها و بى‏عدالتى‏ها همت گمارد.

 

 

در بين آسيب‏هاى گوناگونى كه عصر امام حسين(ع) به آنها مبتلا بود، آسيب‏شناسى
باورها و عقايد دينى و آفت زدايى از آنها نقش به سزايى در قيام حسينى ايفا كرد؛ چرا كه به
قول علماى جامعه شناسى معرفت، معمولاً مطرح شدن آراء و عقايد كلامى و فلسفى،
موجب پيدايش و شكل‏گيرى بسيارى از نهضت‏هاى سياسى، اجتماعى و دينى مى‏شود.

 

 

مهم‏ترين مؤلفه‏هايى كه امام حسين(ع) در احياگرى دينى خود بر آنها تأكيد داشتند
عبارتند از:

 

 

1. اصلاح جامعه مسلمين و احياى امر به معروف و نهى از منكر

 

 


|436|

 

2. تشكيل حكومت اسلامى

 

 

3. احياى كتاب و سنت

 


[1]. محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى، دارالتراث العربى، ج 5 ص 357.

 

[2]. احمد بن داود دينورى، اخبار الطوال، داراحياء الكتاب العربيه، ج 5 ص .

 

[3]. سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج 1، دارالتعارف للمطبوعات، ص 58.

 

[4]. مختار الصحاح، ماده دين

 

[5]. ر.ك: سوره نمل: 76 و مائده :48.

 

[6]. ر.ك: ناصر مكارم شيرازى، القواعد الفقهيه، ج 1، ص 7 - 9.

 

[7]. ر.ك: روم: 19 و انبياء: 3.

 

[8]. انفال: 24.

 

[9]. خورشيد شهادت، دفتر دوم، ص 139.

 

[10]. على دژكام، معرفت دينى، مركز پژوهشهاى اسلامى، ص 97.

 

[11]. خورشيد شهادت، دفتر سوم، ص 19 - 20 .

 

[12]. شكرالله خاكرند، علل شكل‏گيرى خوارج، سازمان تبليغات اسلامى، ص 50.

 

[13]. رسول جعفريان، حيات سياسى فكرى امامان شيعه، سازمان تبليغات اسلامى، ج 1، ص 94.

 

[14]. هدايت الله ستوده، مقدمه‏اى بر آسيب‏شناسى اجتماعى، انتشارات آواى نور، ص 30 - 31 .

 

[15]. همان، ص 207.

 

[16]. خورشيد شهادت، دفتر سوم، ص 141-123.

 

[17]. جعفر سبحانى، بحوث فى الملل و النحل، ج 3 ص 241.

 

[18]. نك: محمد منصور نژاد، ردپاى عقل در كربلا، انتشارات راستى نو، ص 45-42.

 

[19]. ابى مخنف، وقعة الطف، تحقيق محمد هادى يوسفى الغروى، موسسه النشر الاسلامى، ص 79.

 

[20]. همان، ص 107.

 

[21]. همان، ص 197.

 

[22]. سيد محسن الامين العاملى، امام حسن و امام حسين (ع)، ترجمه اداره كل مراكز و روابط عمومى
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ص 252.

 

[23]. نك: مجموعه مقالات دومين كنگره بين المللى امام خمينى(س) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، موسسه
تنظيم و نشر آثار امام ص 451-446.

 

[24]. سوره يوسف، آيه 108.

 

[25]. سوره انفال، آيه 42.

 

[26]. ناسخ التواريخ، دراحوالات سيد الشهدا(ع) ج 2، ص 9.

 

[27]. همان، ص 158.

 

[28]. سوره يونس، آيه 35.

 

 


|437|

[29]. سوره آل‏عمران، آيه 159.

 

[30]. جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج 2 ص 453.

 

[31]. ناسخ التواريخ، ج 2 ص 120.

 

[32]. سوره حديد، آيه 25.

 

[33]. نهج‏البلاغه، ص 429. نامه 53، تحقيق صبحى صالح .

 

[34]. محمد رضا الحسينى الجلالى، الحسين سماته و سيرته، ص 110.

 

[35]. قيام عاشورا در كلام و پيام امام خمينى، ص 37.

 

[36]. داود مهدوى زادگان، امام خمينى؛ احياگزار معنوى، حضور، ش 34، ص 161.

 

[37]. پيام‏ها و دستاوردهاى نهضت عاشورا، حضور، ش 11، ص 100-99.

 

[38]. سيد هاشم رسولى محلاتى، زندگانى امام حسين(ع)، دفتر نشر فرهنگى اسلامى، ص‏152

 

[39]. محمدتقى مصباح يزدى، آذرخشى ديگر از آسمان كربلا، مؤسسه امام خمينى، ص‏132.

 

[40]. محمد دشتى، فرهنگ سخنان امام حسين، نشر مشهور، ص‏269.

 

[41]. عبدالله جوادى آملى، حماسه و عرفان، نشر اسراء، ص 233 - 232.

 

[42]. بحار، ج‏44، ص‏329.

 

[43]. نك: روزنامه جمهورى اسلامى، 18فروردين‏76، ص‏12.

 

[44]. تاريخ طبرى، ج‏4، ص‏266.

 

[45]. سبط بن الجوزى، تذكرة الخواص، موسوعة اهل البيت، ص‏217.

 

[46]. تاريخ طبرى، ج‏4، ص‏282.

 

[47]. همان، ص‏292.

 

[48]. نك: پيام‏هاى عاشورا، ص 220 - 221.

 

تعداد نمایش : 5518 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما