صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
انديشه و منش سياسى - اجتماعى آية اللّه سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى
انديشه و منش سياسى - اجتماعى آية اللّه سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى تاریخ ثبت : 1390/11/20
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره29 ,
عنوان : انديشه و منش سياسى - اجتماعى آية اللّه سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى
مولف : رضا رمضان نرگسى
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|124|

انديشه و منش سياسى - اجتماعى آية اللّه سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى

 

رضا رمضان نرگسى

مقدمه

گذرى بر زندگى سيد

مقام علمى

آثار و تأليفات

شاگردان

مقام معنوى و نفوذ اجتماعى - دينى

اصول انديشه‏هاى سياسى - اجتماعى سيد

ولايت فقيه

اختيارات فقيه جامع الشرائط

منش عملى سيد در امور سياسى و اجتماعى

سيد و مشروطه

موضع مشروطه خواهان سكولار در برابر سيد

سيد و مسلمانان مستضعف

سيد و استعمار

مبارزه نظامى با استعمار

مبارزه اقتصادى با استعمار

رابطه آخوند با سيد

درگذشت

 


 


مقدمه

 

يكى از شخصيتهاى برجسته شيعه، كه طى دو سده اخير، بر حيات علمى (فقه) و سياسى
شيعيان تأثير انكار ناپذير دارد و كتاب فقهى ايشان به عنوان مهمترين منبع فقهى شناخته
شده؛ به طورى كه امروزه هيچ فقيهى نمى‏تواند خود را بى‏نياز از اين كتاب بداند، مرحوم سيد
كاظم يزدى است. مرحوم سيد را معمولاً با بينش‏هاى عميق فقهى‏اش مى‏شناسند، ليكن بُعد
مهم ديگرى از شخصيت وى، كه بُعد سياسى اوست، همواره تحريف شده يا در هاله‏اى از
ابهام مانده است؛ چرا كه با تسلّطِ جريان روشنفكرى بر جامعه مسلمانان در قرن اخير، هر چه
كه موافق اين جريان نبود يا وارونه جلوه داده مى‏شد يا بكلى از ذهن جهانيان محو مى‏گشت و
متأسفانه پروژه تحريفِ حقايق هنوز هم در خط روشنفكرى ما وجود دارد.

 

 

سيد يكى از كسانى بود كه پروژه تحريف و ترور شخصيت با شدت تمام در مورد او اجرا
شد و با آنكه هنوز هم چهره نورانى‏اش در زمينه سياسى بر تارك باشكوهترين نهضتهاى
اسلامى معاصر جلوه‏گر است، تلاش كردند تا از او چهره‏اى منفور به نسل‏هاى بعد معرفى
كنند. بنابراين، هدف اساسى اين مقاله، نشان دادن آن بخش از حقايق زندگىِ سيد است كه
همواره مخفى مانده و ارائه دورنمايى كلى از حيات علمى، سياسى، اجتماعى اين فقيه و
مرجع عظيم جهان تشيع، مرحوم آقا سيد محمد كاظم يزدى مى‏باشد.

 

 


|125|

 

قبل از ورود به اصل بحث، شايسته است ابتدا به زندگى، آثار و مقام علمى سيد
پرداخته‏شود.

 

 


گذرى بر زندگى سيد

 

مرحوم آية اللّه سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى معروف به «صاحب عروه» در سال
1247ه'.ق. (يا 1256 بنا به اختلاف اقوال) در ده كَسْنَويّه يزد (كه اكنون جزو شهر شده) در
خانواده‏اى كشاورز چشم به جهان گشود.
[1]

 

 

وى دروس مقدماتى (ادبيات و سطوح اوليه) را در مدرسه علميه دو منار يزد گذراند و
سپس براى فراگيرى سطوح بالاتر، راهى مشهد شد. در آن‏جا، هيئت و رياضيات را آموخت
و آن گاه به اصفهان آمد و از محضر آيات وقت؛ از جمله شيخ محمدباقر نجفى و سيد
محمدباقر خوانسارى، صاحب روضات الجنّات و آيةاللّه ميرزا محمّدهاشم چهارسوقى و
آيةاللّه ملامحمّد جعفرآبادى كسب علم و فضل نمود. و از مرحوم نجفى (پدر بزرگوار
آقانجفى اصفهانى و حاج آقا نور اللّه) اجازه اجتهاد گرفت. سيد در سال 1281ه'.ق. وارد
حوزه نجف اشرف شد، ورودش مصادف بود با وفات شيخ اعظم، مرتضى انصارى و
انتقال‏مرجعيت به ميرزاى شيرازى. آن بزرگوار از محضر فقهاى بزرگى چون ميرزاى
شيرازى، شيخ مهدى جعفرى، شيخ راضى نجفى، فرزند شيخ محمد جعفر و آيت اللّه
شيخ‏مهدى آل كاشف الغطا
[2] كسب فيض كرد تا آنكه خود در نجف اشرف به تدريس و تعليم
فقه و ساير علوم پرداخت. ديرى نگذشت كه او از بزرگترين مراجع عصر خود گرديد. به
ويژه پس از در گذشت مرحوم آخوند خراسانى، اكثريت قاطع شيعيان جهان مقلد و مطيع
فتواى او شدند.[3]

 

 


مقام علمى

 

در مورد مقام علمى سيد همين بس كه در دوران اخير، فقهاى عظام، آغاز مرجعيت
خويش را با حاشيه زدن بر كتاب فقهى ايشان؛ يعنى «عروة الوثقى» اعلام مى‏كنند و محمد
على مدرسى او را از فحول و متبحّرين علماى اماميه و سيد علماى وقت، حامل لواى
شريعت، سرآمد فقهاى عصر و... مى‏داند.
[4]. شيخ عباس قمى‏رحمه اللّه وى را سيد عالمان
امت و شيخ طايفه، پرچمدار تشيع و قطب آسياى شريعت و... شمرده است. شيخ محمد
حرزالدين او را فقيه و زعيم مطلقى مى‏داند كه هيچكس را ياراى رقابت با او نبود.[5] حوزه

 


|126|

درسش آنقدر پربار وگيرا بود كه نزديك به‏دويست تا سيصد عالم در سر درس فقه وى
حاضر مى‏شدند.[6]

 

 


آثار و تأليفات

 

از سيد نوشته‏هاى زيادى برجاى مانده كه معروف‏ترين و گرانقدرترين آنها كتاب «عروة
الوثقى» در فقه مى‏باشد. به سبب نگارش اين كتاب، ايشان به صاحب عروه شهرت يافت.
ساير كتابهاى سيد عبارتند از:

 

 

1. تعليقه بر متاجر شيخ انصارى، چاپ تهران.

 

 

2. رسالة في حكم الظن المتعلّق بأعداد الصلاة و أفعالها و كيفية صلاة الاحتياط

 

 

3. رسالة في منجّزات المريض

 

 

4. غاية القصوى، ترجمه فارسى «عروةالوثقى» به قلم شيخ عباس قمى، چاپ بغداد.

 

 

5. رسالة في التعادل و التراجيح، چاپ تهران.

 

 

6. الصحيفة الكاظميه، چاپ بغداد.

 

 

7. مجموعه بستان نياز و گلستان راز، چاپ بغداد.

 

 

8. حاشيه نجاة العباد في يوم المعاد، شيخ محمدحسن صاحب جواهر.

 

 

9. حاشية جامع العباسى، شيخ بهايى.

 

 

10. حاشيه مجمع المسائل محمدحسن ميرزاى شيرازى.

 

 

11. حاشيه ذخيرة العباد ليوم المعاد، فاضل شربيانى.

 

 

12. حاشيه فرايد الأصول، شيخ مرتضى انصارى.

 

 

13. الرسالة في جواز اجتماع الأمر و النهى، چاپ تهران.

 

 

14. حاشيه مكاسب شيخ انصارى.

 

 

15. السؤال و الجواب، چاپ نجف.

 

 


شاگردان

 

آيةاللّه سيد محمدكاظم يزدى شاگردان بسيارى در حوزه پربار خود پرورش داد كه
برخى از آن ها به درجه اجتهاد رسيدند؛ از جمله معروف‏ترين شاگردان ايشان عبارتند از:

 

 

آيةاللّه شيخ عبدالكريم حائرى يزدى (مؤسس حوزه علميه قم)، آيةاللّه آقا سيد
محمّدتقى خوانسارى، آيةاللّه سيداحمد خوانسارى، مجاهد شهيد شيخ محمّدتقى بافقى،

 


|127|

آيةاللّه آقاضياء عراقى، آيةاللّه مجاهد سيدحسن مدرس، آيةاللّه حسين بروجردى (مرجع
عاليقدر جهان اسلام)، محمّد تنكابنى (مؤلف قصص العلما)، شيخ احمد كاشف الغطا، آيةاللّه
شيخ محمدحسين كاشف الغطا، آيةاللّه حاج آقاحسين قمى،[7] حاج آقا رضا مسجد شاهى
اصفهانى، سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى، سيد محمد فيروزآبادى، شيخ زين الدين
العابدين عابدى زنجانى، شيخ فضل اللّه شيخ الاسلام زنجانى، سيد يونس اردبيلى، شيخ
جعفر نقدى، آقا ميرزا محمود (امام جمعه زنجانى) ميرزا مهدى آشتيانى، شيخ عبدالنبى
عراقى و...

 

 


مقام معنوى و نفوذ اجتماعى - دينى

 

عظمت شأن معنوى و تقواى مرحوم سيد، بيشتر از آن است كه به وصف درآيد؛ به طورى
كه دشمنانش نيز در اين باره سخن به اعتراف گشوده‏اند؛ احمد كسروى مى‏گويد:

 

 

«سيد يزدى در رده آخوند خراسانى و حاج شيخ (عبد اللّه) مازندرانى شمرده مى‏شدى و
گروهى انبوه از ايرانيان، از مقلّدان او مى‏بودى.»
[8]

 

 

مهدى ملكزاده نيز مى‏نويسد:

 

 

«سيد مريدان و مقلّدان زياد در ايران داشت و عشايرشيعه عراق عرب از او تقليد
مى‏كردند و او را پيشواى مطلق خود مى‏دانستند و هرگاه ضرورت ايجاب مى‏كرد، ممكن بود
هزارها عرب مسلح تحت اختيار او گذارند و احكامش را با آهن و آتش پيش ببرند.»
[9]

 

 

يحيى دولت آبادى هم با اشاره به نفوذ تمام عيار سيد در ميان مردم نوشته است:

 

 

«اكنون كه خود رييس مسلّم شده طرفى ندارد كه مخالف يا موافق شناخته شود».[10]

 

سرهنگ لاثر، از مأموران انگليس در منطقه خاورميانه، در گزارش 4 آگوست 1909 خود
به انگلستان مى‏نويسد:

 

 

«موسيو ماسچكوف، يكى از كارمندان سفارت روسيه به من اطلاع داده است
كه‏متنفّذترين شخصيت روحانى در خارج باكو و درميان مسلمانان قفقاز،
سيدكاظم‏يزدى‏است.»
[11]

 

 

سيد مردم را دوست مى‏داشت و مردم نيز او را دوست داشتند، تا جايى كه در نجف او را
پدر مى‏خواندند. ميزان عشق واعتقاد مردم به سيد به حدى بود كه صحرانشينان از خاك پاى
او برداشته، با خود به چادر مى‏بردند و در كيسه ريخته، هنگام سوگند خوردن براى اثبات

 


|128|

حقانيت خود به آن قسم مى‏خوردند و مى‏گفتند: «به حق تراب قدم السيد».

 

 

سيد با همه تواضعى كه داشت نسبت به خصوصيات علمى افراد سختگيرى مى‏كرد و به
آسانى به كسى اجازه اجتهاد نمى داد.
[12] سيد در ابتدا از پذيرش مرجعيت اجتناب مى‏ورزيد
مردم و علماى نجف كه به مقام علمى و معنوى وى به خصوص پس از رحلت ميرزاى
شيرازى در سال 1312 پى برده بودند، نسبت به پذيرش مرجعيت، به ايشان اصرار مى‏كردند،
اما وى در زمان حيات ميرزاى شيرازى، مرجعيت را نپذيرفت. پس از رحلت ميرزا بسيارى
از مردم براى آن فقيد سعيد مجلس ترحيم به پا كردند؛ به طور معمول، اگر عالمى بزرگ، براى
مرجعِ از دست رفته، مجلس عزادارى ترتيب دهد، به عنون مدّعى مرجعيت شناخته مى‏شود.
سيد محمد كاظم، پس از فوت ميرزاى شيرازى از اين عمل اجتناب ورزيد و به مسجد سهله
رفت و مجلس ترحيم ترتيب نداد، اين تواضع و فروتنى سيد باعث شد كه مردم به تقواى
وى، بيش از پيش پى ببرند.[13]

 

 


اصول انديشه‏هاى سياسى - اجتماعى سيد

 


ولايت فقيه

 

در بحبوحه مشروطيت، مباحثى كه مستقيماً به اصل و نوع حكومت مربوط مى‏شد، مورد
سوء استفاده قرار مى‏گرفت. در اين زمينه شواهد تاريخى بى‏شمارى وجود دارد كه دال بر
اين گونه سوءاستفاده‏ها است؛ مانند سوءاستفاده از كتاب نائينى كه موجب شد ايشان شخصاً
به جمع‏آورى كتاب خود بپردازند و از اين رو است كه علماى طراز اول؛ مانند سيد، كه مرجع
تقليد شيعيان جهان بودند، سعى مى‏كردند حرفى نزنند كه دستاويز افراطيون و سوء
استفاده‏چيان شود. بنابراين، ديده شده كه بر خلاف اساتيد خود (مانند ميرزاى شيرازى و
شيخ انصارى) بسيار محتاطانه با اين نوع مباحث برخورد مى‏كند و حتّى زمانى كه حاشيه بر
مكاسب مى‏نويسد، آنجا كه به بحث ولايت فقيه شيخ مى‏رسد، اصلاً وارد بحث نشده و بر آن
قسمتِ مكاسب حاشيه نمى‏زند. در حالى كه همين فقيه بزرگوار در لابه‏لاى مباحث فقهى
خود، مانند مبحث قضا، ذكات، خمس، هرجا كه مناسب بوده و زمينه سوءاستفاده وجود
نداشته، نظريات سياسى خود را مطرح ساخته است. بنابراين، لازم است براى دستيابى به
انديشه‏هاى سياسى - اجتماعى ايشان، سراغ كتاب فقهى وى «عروةالوثقى» برويم كه در رأس
آنها كتاب القضاء مى‏درخشد.

 

 


|129|

 

سيد در كتاب قضا منصب قضاوت را «منصوب» از طرف شارع و منصبى از مناصب
شرعى مى‏داند.
[14] و حتّى احتمال اين كه منصب قضا حكمى از احكام شرعى؛ مثل ساير
واجبات باشد را، با استناد به حديث «فاَنّي قد جعلته حاكماً» رد مى‏كند و معتقد است كه
منصب قضا، به اقتضاى حديث مذكور ولايت است و ولايت همان سلطنت بر غير، در جان و
مال و امور شخصى مى‏باشد و اين ولايت در قضا محقّق است.[15] بعد براى ولايتِ مورد نظرِ
خود مثالى آورده، مى‏نويسد: اين ولايتى كه شارع نصب كرده، نظير ولايت پدر و جد بر مال و
جان فرزند صغيرش مى‏باشد.

 

 

در اين كه چه كسى حق حكومت دارد، در تمام كلمات سيد[16] ذكرى از سلطان به ميان
نمى‏آيد. در همه موارد، فقيه عادل جامع الشرائط را در مقابل حاكم جور قرار داده و حتّى
ايشان براى اين كه نشان دهند كه تنها فقيه جامع‏الشرائط حق حاكميت بر جامعه اسلامى دارد
هر جا كه مى‏خواهد نامى از سلطان (غير فقيه جامع‏الشرائط) بياورد كلمه «جور» را بدون
فاصله به آن اضافه مى‏كند.

 

 

در ادامه مبحث قضا، سيد به نكته بسيار دقيق و جالبى اشاره مى‏كند كه حاوى معانى
بسيارى است. ايشان در ادامه مى‏نويسد:

 

 

«ثُمّ اِنّه منصب جليل، ومرتبة عالية، فإنّه إمارة شرعية وغصن من دوحة الرئاسة العامة الثابتة
للنّبيّ صَلَّى اللّه عليه وآله، والأئمة عليهم السلام وخلافة عنهم»

 

 

«... همانا منصب قضاوت شكوفه‏اى است از درخت رياست عامه كه براى نبى و ائمه
عليهم السلام ثابت بوده و جانشينى از آن بزرگواران مى‏باشد».

 

چنين به نظر مى‏رسد كه در نظر ايشان منصب رياست عامه، شاخه‏هاى زيادى دارد كه در
زمان او رسيدن به همه آن‏ها امكان ندارد، ولى يك شاخه آن را كه منصب قضا باشد، بايد احيا
كرد. به عبارت ديگر ايشان قدر مقدور از حكومت فقيه را، همانا عهده دارى منصب قضا
مى‏داند، اما از ساير شاخه‏هاى ولايت عامه، ظاهراً تنها از آن جهت بحث نمى‏كند كه آنها را
غير مقدور و غير قابل دستيابى مى‏داند. دليل اين امر آن است كه:

 

 

اولاً: سيد ترافع و حلّ نزاع نزد غير مجتهد جامع الشرائط (حاكم جور) را حرام مى‏داند[17]
و اين نشانگر آن است كه ايشان قدرت حاكمان وقت را به رسميت نمى‏شناسد و هر نوع به
رسميت شناختن حاكميت غير فقيه جامع الشرائط را ممنوع مى‏داند. بديهى است رجوع به
حاكم هنگام ترافع و نزاع، نوعى رسميت بخشى به آنهاست.

 

 


|130|

 

ثانياً: در نظريه او منصب قضاوت، كه يكى از اركان نظام و
مهمترين ركن قواى سه گانه حاكميت است، تنها در اختيار فقهاى
جامع‏الشرائط و مجتهدان قرار دارد. سيد بعد از ذكر آيات و
روايات وارده در اين مورد، مى‏نويسد: «مقتضاى اين روايات،
عدم جواز عهده‏دار بودن غير مجتهد براى حكم و مرافعه
مى‏باشد. حال فرقى نيست كه اين غير مجتهد از اهل علم باشد
يانه.»
[18]

 

 

ثالثاً: لسان احاديثى كه در باره وجوب اجتهاد قاضى است،
آبى از تخصيص به مبحث قضا بوده و داراى عموميت است؛ به
طورى كه موضوع بعضى از اين احاديث ولايت و حكومت
مى‏باشد. و اين امر بر ايشان مخفى نبوده و شايد خواسته نظر خود
درباره شرائط حاكم را در ضمن شرائط قاضى بيان كند. مطالب
ايشان چنين است:

 

 

«جواز قضا براى غير امام، متوقف است بر اذن امام و اخبارى
كه دلالت دارد بر اذن امام، اختصاص به علما و رواتى دارد كه
ظاهراً قادر به استنباط حكم شرعى باشند؛ مثل مقبوله
عمربن‏حنظله
[19] و توقيع بلند مرتبه امام زمان (وأما الحوادث الواقعة
فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فانّهم حجّتى عليكم وأنا حجة اللّه عليهم)
و خبر تحف العقول (مجارى امور و احكام بايد به دست علما
باشد) و مرسله رسول اللّه (بارالها! بيامرز خلفاى مرا، كه گفته‏شد
اى پيامبر خدا، خلفاى شما كيانند؟ فرمود: كسانى كه بعد از من
مى‏آيند و حديث و سنّت مرا رعايت‏مى‏كنند) و حديثى‏كه در فقه
الرضوى آمده (فقها در اين زمان مانند انبياى
بنى‏اسرائيل‏مى‏باشند)[20]

 

 

در ادامه اين احاديث مى‏فرمايد: «معلوم است كه اسم عالم و
راوى بر شخص عامى صدق نمى‏كند و مصلحت نيست كه عامى
خليفه رسول اللّه باشد و مجارى امور نبايد به دست او باشد و

 


|131|

عامى به منزله انبيا شمرده نمى‏شود).[21].

 

 

در جمع بندى از كلمات سيد يزدى بر مى‏آيد كه ايشان اعتقاد
به ولايت فقيه به نحو عام دارند؛ زيرا وقتى اين جمله ايشان كه:
«مجارى امور نبايد به دست عامى باشد» را در كنار جمله سابق او
قرار دهيم كه گفت: «مستفاد از قول امام، كه فرمود: «فانّي قد جعلته
حاكماً» اين است كه قضاوت ولايت است؛ زيرا ولايت همان
حاكميت و سلطنت است بر غير در جان و مال او»
[22] و توجه داشته
باشيم كه ايشان منصب قضاوت را منصبى منصوب از ناحيه ائمه
مى‏داند نه صرف اداى تكليف و امر به معروف و نهى از منكر، به
اين نتيجه مى‏رسيم كه سيد مى‏خواهد اين مطلب را گوشزد كند كه
نخستين شرط حاكم، اجتهاد است.

 

 

و دليل ديگر بر اينكه: مراد ايشان قضاوت عام است و شامل
امور حكومتى هم مى‏شود، اين است كه سيد در «شرط عدالت
براى قاضى» مى‏نويسد: «غير عادل، حتّى بر صبى و مجنون ولايت
ندارد تا چه رسد به امر مهمّ قضا».
[23]

 

 

وى همچنين در مبحث تقليد، بعد از آن كه تقليد از
مجتهدمجهول الحال يا غير عادل را جايز نمى‏شمارد،
مى‏نويسد:«و همچنين ساير تصرفات اين مجتهد (غير عادل
يامجهول‏الحال ) در امور عامه نافذ نيست و براى اين
مجتهدولايتى در اوقاف و وصايا و اموال مجهول‏المالك و قاصر
متصوّر نمى‏باشد».
[24]

 

 

همان طور كه ملاحظه شد، مراد ايشان از اين كلمات،
«ولايت» به معناى عام بوده و تنها منحصر به امور حسبه نمى‏شود.

 

 


اختيارات فقيه جامع الشرائط

 

ايشان اختيارات ولى فقيه را منحصر در امور حسبه نمى‏دانند
و دايره‏اش را وسيع‏تر گرفته‏اند، به عنوان نمونه:

 

 


|132|

 

الف: در كتاب زكات عنوان مى‏كند كه دادنِ زكات به فقيه جامع‏الشرائط مستحب است اما
اگر فقيه مطالبه كرد، بر مالك واجب مى‏شود كه زكات خود را تنها به فقيه جامع‏الشرائط
پرداخت كند.
[25]و اگر مال در دست فقيه تلف شد (حتّى با افراط و تفريط مالك و دهنده زكات
ضامن نيست.[26] حتّى بعضى از فقها (مانند آقا ضياء) اشكال كرده‏اند كه اين مورد، از امور
حسبه خارج است لذا فقيه نبايد حق مطالبه داشته باشد.

 

 

ب: ايشان در چند جا از فقيه جامع‏الشرائط، با نام «نايب امام زمان» ياد مى‏كند.[27] بنابراين،
بديهى است كه نايب شخص، حداقل بايد بعضى از اختيارات اصلى او را داشته باشد، تا
عنوان «نيابت» بر او صدق كند؛ مثلاً در باره پرداخت خمس مى‏نويسد:

 

 

«و اماالنصف مِنَ الخمس الَّذي للإمام(ع)، أمره في زمان الغيبة، راجع الى نائبه و هو
المجتهد الجامع الشرائط، فلابدّ من الإيصال اليه...)
[28] «اما نصف خمس، كه مخصوص امام
است، در زمان غيبت بايد به نايبش، كه مجتهد جامع الشرائط مى‏باشد، پرداخت شود...» شبيه
اين عبارت را در جاهاى ديگر نيز آورده است.

 

 

ج: از موارد ديگرى كه سيد روى آن تأكيد كرده، آن است كه: حكم فقيه جامع‏الشرائط قابل
نقض نيست ولو از سوى مجتهد ديگر
[29]، و روشن‏ترين مورد آنجا است كه ولى فقيه حكمى
صادر كند، در اين صورت، بر ديگر فقها - ولو خودشان را اعلم از او بدانند - واجب است از آن
حكم اطاعت نمايند.

 

 

در مجموع مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه سيد، بر خلاف بعضى از علماى وقت، معتقد
بود حكومتى كه فقيه عادل جامع الشرائط در راس آن نباشد، نمى‏تواند مشروعيت داشته
باشد. وى بر همين اساس، در ماجراى مشروطه، بسيار محتاطانه عمل كرد و وقتى ديد وضع
جورى است كه مجتهد طراز اول تهران مجبور شده به زاويه حضرت عبد العظيم پناه ببرد، آن
گونه مسير سياسى خود را از مشروطه چيان جدا كرد.

 

 


منش عملى سيد در امور سياسى و اجتماعى

 

سيره مستمر سيد در امور اجتماعى و سياسى، به دست آوردن آگاهى دقيق و كامل از
جوانب، آثار و تبعات حوادث و رويدادها بود. او آنگاه در انتخاب صحيح‏ترين راه
مى‏انديشيد و پخته‏ترين نوع برخورد را بر مى‏گزيد. در اتخاذ تصميم و برخورد با جريانات و
جناح‏هاى گوناگون، از اقدامات شتابزده و احساساتى سخت پرهيز داشت و اگر كسانى -

 


|133|

اسلامى و تشيّع مى‏گذشت، عنصرى بى‏تفاوت و كناره گير!
شمرده‏اند، سخت به خطا رفته‏اند. نامه‏اى كه مرحوم سيد، در ايام
تحصّن علماى تهران در قم، در صدر مشروطه، به دو تن
ازعلماى تهران (مرحوم حاج ميرزا ابوتراب شهيدى و حاج شيخ
روح اللّه قزوينى) نوشته، به وضوح نشانگر اهتمام وى به اصلاح
امور جامعه اسلامى و در عين حال متانت و احتياط اوست.

 

 

سيد هرجا كه احساس تكليف شرعى مى‏كرد وارد عمل
مى‏شد و با جوّ سازى و توهين و تهديدِ مخالفين، صحنه را خالى
نمى‏كرد و در عين حال، نسبت به آنچه كه مربوط به شخص او
بود، سعه صدر و گذشت بسيار نشان مى‏داد؛ چنانكه در گرماگرم
مشروطه اول، وقتى جمعى در مقام توهين و تهديد او برآمدند و
پخش اين خبر موجب تحريك شديد احساسات دينى عشاير
دجله و فرات شد و منتهى به ورود مسلّحانه آنان به نجف و
تعقيب توطئه چينان گرديد و حكومت عثمانى از سيد حمايت
مى‏كرد و... با اين حال، سيد از انبوه هواداران مسلّح خويش
مصرّانه خواست كه از تعقيب اشخاص باز ايستند.
[30]

 

 

او كه از شاگردان برجسته ميرزاى شيرازى بود، درس سياست
را همراه درس فقه واصول، از ايشان آموخت و همانند ديگر
شاگردان ميرزا (چون شيخ فضل اللّه نورى) معرفت و زيركى
خاصى از استاد خود به ارث برد. اهم مؤلّفه‏هاى منش و عملكرد
سياسى سيد عبارتند از:
[31]

 

 

1. دفاع از كيان اسلامى: يكى از اصولى كه سيد در
اعلاميه‏هايش شديداً مراقبت مى‏كرد، فرق نگذاشتن ميان
كشورهاى اسلامى بود؛ چرا كه وقتى اشغالگران روسى شمال
ايران و متجاوزان انگليسى جنوب آن را تصرّف مى‏كنند و سيد به
عنوان مرجع تقليد مى‏خواهد حكم جهاد بدهد و با اينكه كشور
سيد، بر خلاف
بعضى از علماى
وقت، معتقد بود
حكومتى كه فقيه
عادل جامع
الشرائط در راس
آن نباشد،
نمى‏تواند
مشروعيت داشته
باشد. وى بر همين
اساس، در ماجراى
مشروطه، بسيار
محتاطانه عمل
كرد.

 

 


|134|

ايران زادگاه اوست و طبعاً هر كسى به زادگاه خود تعلّق خاطر ويژه دارد، با اين حال مى‏بينيم
كه سيد در فتواى جهاد، ابتدا اسم كشور ليبى را مى‏برد و حمله ايتاليا به آن كشور اسلامى را
جلوتر از اشغال ايران ذكر كرده و مقلدان خود مى‏خواهد كه سرزمينهاى اسلامى را از دست
كفار نجات دهند.[32] اين امر نشان از توجه زياد سيد به اصل رعايت امت اسلامى دارد.. شايد
سيد در اين فتوا مى‏خواهد به پيروانش گوشزد كند كه در توجه به مشكلات مسلمانان نبايد
آنها را از هم جدا كرد.

 

 

2. بيگانه ستيزى: در مكتب سيد بيگانه ستيزى اهميتى ويژه دارد و روى همين منش و
عملكرد سياسى اوست كه در اعلاميه‏هايش از حمله كشورهاى استعمارگر، با نام «تهاجم
صليبى‏ها» ياد مى‏كند. و در حقيقت با اين جمله مى‏خواهد به همگان بفهماند كه روى آورى
جهان غرب به سوى كشورهاى اسلامى، ادامه همان جنگ‏هاى صليبى است كه چهره عوض
كرده است و اين بار، از درِ حيله و تزوير وارد شده‏اند!

 

 

بيگانه ستيزىِ سيد، تنها به بُعد نظامى خلاصه نمى‏شود، بلكه بعد اقتصادى را نيز شامل
مى‏شود و اين نشان از عمق تفكّر آن بزرگوار دارد. بر همين اساس، مى‏بينيم كه در راستاى
حكم جهاد نظامى، حكم جهاد اقتصادى و تحريم كالاهاى اقتصادى را نيز صادر مى‏كند.
[33]

 

 

3. ترجيح ندادن مصلحت ظاهرى به احكام دينى: يا به تعبير ديگر، در مكتب
سيد، هدف وسيله را توجيه نمى‏كند بلكه براى هدف عالى بايد وسايل عالى نيز يافت و از هر
وسيله‏اى نمى‏توان استفاده كرد. او در هيچيك از جنبشهاى مشروطه مشروعه و جنبش
علماى شيعه بر ضدّ سلطه انگلستان در عراق و ديگر سرزمينهاى اسلامى، هيچگاه تقيّد خود
به اين سنت را از دست نداد و تحت تأثير جوسازى‏ها و تهديدهاى دشمن قرار نگرفت.

 

 

از همين رو است كه ايشان حاضر نشد، ولو در لواى مشروطه، به حكومت پادشاهى (يا
هر حكومتى كه غير شرعى باشد؛ مثل دموكراسى غربى) مشروعيت ببخشد و آنها را تأييد
كند و براى همين بود كه بارها مورد تهديد جانى قرار گرفت و جوابش همواره يكى بود و
آن‏اينكه:

 

 

«جان فدا كردن نزد من آسان تر از امضا كردن اين مشروطه است!»[34]

 

 

4. تلاش در رسيدگى به ضعيفان: سيد اصل رسيدگى به مستضعفان را از جدّ خود
مولاى متّقيان، على‏عليه السلام آموخته بود. براى همين، در تمامى مناقشاتى كه به حيات
اجتماعى مردم مربوط مى‏شد، حضورى جدّى داشت. اين سياست و منش، در بيشتر

 


|135|

اعلاميه‏هاى او، كه در دفاع از جنبش تحريم يا جنبش مشروطه و يا در رهبرى مبارزات
شيعيان عراق و حتّى زمانى كه طوايف عرب (مثل دو طايفه «شمرت» و «زكرت)[35] به جان هم
مى‏افتادند) صادر مى‏كرد، باز او بود كه تلاش مى‏كرد حافظ منافع مسلمانان باشد.

 

 

دغدغه اصلى سيد معيشت مردم بود و هرگاه بزرگان مملكتى به حضورش مى‏آمدند،
نخستين و مهمترين چيزى كه از آنان طلب مى‏كرد، مدارا با مردم بود.

 

 

نويسنده «لمعات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث» به خوبى اين اوضاع و اهتمام علما
در حلّ آنها، به ويژه نقش سيد را شرح داده است. مرحوم يزدى در تاريخ 24 محرم سال
1336ه'.ق. در نامه‏اى به يكى از تجّار نجف مى‏نويسد:

 

«در اوضاع نابسامان، فقراى مشاهد مقدسه و خانواده آنها در وضعى هستند كه توانايى تأمين
غذا و قوت روزانه خود را - به جهت نداشتن پول و امكانات - ندارند و هرصبح صداى ضجه
درماندگان و ايتام، دل انسان را به درد مى‏آورد! بر تو واجب است كه تجّار نجف و اشراف واعيان
را جمع كنى و با تهيه پول، غذا و اطعام براى فقرا و مساكين تهيه نمايى».
[36]

همچنين سليم الحسنى مى‏نويسد:

 

«سيد محمد كاظم يزدى در حمايت از اوضاع ادارى شهر، نقش به سزايى داشت. وى تمام
تلاش خود را براى از ميان برداشتن مشكلاتى كه اين شهر با آن روبرو بود، به كار بست.
هنگامى كه در پى تحوّلات جنگ و سقوط بغداد به دست انگليس، اوضاع اقتصادى رو به
وخامت نهاد، نجف از جمله مناطقى بود كه از اين بحران زيان ديد و زير فشار سنگين آن، كمر
خم كرد. از اين رو سيد تلاش كرد تا از نابسامانى اوضاع و بروز سختيها در زندگى مردم بكاهد.
او با اين كار از تاجران خواروبار و مواد غذايى، در برخى از مناطق عراق، خواست با سرمايه
داران نجف همكارى كنند و به آنان مواد غذايى بفروشند.»[37]

 

5. حضور فعال در صحنه سياست: در نهضت مشروطه و در مبارزه با استعمار
انگليس، سيد فعال و مستمر در صحنه سياسى حضور داشت و حتّى وقتى مشروطه
چيانِ‏سكولار، تهديد به قتلش كردند، ايشان فرمود: «من سال‏هاست آماده شهادتم».
[38]
يعنى‏در راه مبارزه با مشروطه غربى، نه تنها گوشه گيرى نكرد، بلكه حاضر بود همه چيز
خودرا فدا كند و يا آنگاه كه اشغالگران روسى با همكارى محمد على‏شاه وارد ايران
شدند،سيد همراه با مرحوم آخوند و ساير فعّالان مشروطه، «حكم به جهاد داد و يا
وقتى‏كه‏عراق در خطر اشغال در آمد، نه تنها اعلام جهاد كرد بلكه فرزندان خود را به
جبهه‏فرستاد.

 

 


|136|

 


سيد و مشروطه

مرحوم سيد محمد كاظم يزدى در آغاز نهضت مشروطه، همراه و همگام با
مشروطه‏خواهان بود؛ چنانكه آقاى (ابوالحسنى) منذر مى‏نويسد:

«بر پايه اسنادى كه از آن مرحوم در دست است و فتوكپى آنها نزد اينجانب موجود مى‏باشد،
سيد در دوران تحصن معترضانه علماى تهران و برخى بلاد، در قم (در صدر مشروطه) جهت
رفع مظلوميت علما و تحريض دربار به قبول درخواست‏هاى مشروع آنان، دست به اقداماتى
زده است كه احتمالاً در صدور دستخط مظفرالدين شاه بى‏تاثير نبوده است».[39]

 

همچنين وقتى آن حركت سخيفانه از مسيو نوز بلژيكى صادر، مى‏شود آخوند خراسانى
و سيد يزدى، مشتركاً در تاريخ 9 ربيع الثانى 1323ه'.ق. طى اعلاميه‏اى اعتراض خود را نسبت
به عملكرد نامبرده اعلام مى‏كنند
[40] ولى تحوّلات بعدى در ايران، به ويژه اعلام اعتراض شيخ
به قانون اساسى و مجلس، ترديدهاى عميقى در درون سيد يزدى در مورد روند جنبش ايجاد
كرد.[41] بنابراين از امضاى بى‏قيد و شرط مجلس شورا كه از ماهيت اعضا و نيات واقعى آنان
نامطمئن بود خوددارى كرد وحمايت از آن نهاد قانونگذارى را منوط به انطباق كامل
مصوّبات آن با موازين شرع انور شمرد. سيد(يزدى) همسو با شيخ فضل اللّه نورى، به‏دنبال
تحقّق مشروطه مشروعه بود و زمانى كه شيخ به حضرت عبدالعظيم (در شهر رى) پناهنده
شد، سيد مجدانه به حمايت از او برخاست. نامه‏اى كه يكى از پيروان نزديك سيد بنام شيخ
عبدالحسين يزدى به پسرش سيد احمد كه در شاه عبدالعظيم در ركاب شيخ و نزد او بوده
است، در محرم 1327، شش ماه پيش از اعدام شيخ، نوشت گواه اين امر است.[42] متن نامه
چنين است:

 

«به عرض مى‏رساند، اميد كه خداوند وجود جناب عالى را از جميع آلام و اسقام مصون و
محروس بدارد. تلواً في الجمله، شرح بعضى وقايع را به عرض مى‏رسانم كه حضرات مفسدين
آن حدود خواستند تلگراف مساعد با اغراض خبيثه خود، كه في الحقيقه هدم اسلام و پايمال
كردن كلمه طيّبه لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود، از حضرت
مستطاب حجة الاسلام و آيةاللّه في الأنام حضرت آقا بگيرند، امتناع شديد مى‏فرمودند. لذا
مفسدين در مقام صدمه و اذيت آن وجود مبارك برآمدند، حتّى تهديد به قتل و در صورتى
(تصويرى) كه مشتمل بر اين معنا (تهديد) و دو شكل شش لول بر آن كشيدند، نوشتند و بر
درهاى صحن مقدس چسبانيدند. اهل نجف از عرب و عجم كه اين معنا را ديدند، از بطلان اين
امر و اغراض مفسدين مطلّع شدند، به كلمه واحده، آن ها را لعن كردند و اين معنا موجب شد كه
متدينين و علما و اهل علم، مُتمكّن از بدگويى و انكار اين امر مشؤوم شدند و بحمداللّه، اهل

 


|137|

حق قوّتى گرفتند، لاينقطع شيوخ اعراب و علماى ايشان از حضرت آقا و اصحاب ايشان سؤال
از مرتكبين اين امر شنيع مى‏نمودند كه آن ها را به مجازات خود برسانند و تلف كنند. از خود
حضرت آقا جوابى به غير آن كه «به خدا واگذاشتم و احدى را نمى شناسيم» شنيده نشد و يك
روز خود آقا هم بر منبر درس به محضر همه آقايان طلّاب فرمودند كه: امر راجع به دين اسلام
است و حفظ نفوس و اعراض مسلمانان بايد بشود و حفظ شوكت مذهب جعفرى صلوات اللّه
عليه و على آبائه الطاهرين و أبنائه المعصومين و دماء بايد بشود و اين معنا جز به مطابقت با
شريعت مطهره نخواهد شد و از كشتن هم باك ندارم، چيزى از عمر من باقى نمانده كه از آن
خائف باشم و از دين خود دست بردارم.» العبد، عبدالحسين يزدى[43].

 

بر پايه نامه‏هاى باقى مانده از سيد در مشروطه، بايد گفت كه تمام تلاش وى دفع كفريات
و حفظ عقيده و اجراى قوانين محكمه قرآنيه و شريعت ابديه محمديه، همراه با ملاحظه
جهات موجبات صلاح و صيانت دين و دماء مسلمانان بوده است.

 

 

مرحوم آيةاللّه سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى در جريان نهضت مشروطه بر اثر اشاعه
افكار ضدّ دينى، ادامه اين حركت را به مثابه شبى ظلمانى و آسمانى تيره و تار در افقى نامعلوم
و مبهم يافت و براى كشف حقايق سكوت كرد و در هنگامه اختلاف مجلس، بر خلاف آيةاللّه
آخوند خراسانى، ملا عبداللّه مازندرانى و حاج ميرزا حسين ميرخليل تهرانى، حاضر نشد در
اين فضا تلگرافى در تأييد مشروطه و مجلس امضا كند تا مبادا بدخواهان آن را در تضعيف
مرحوم شيخ فضل اللّه تبليغ كنند.
[44]

 

 

شواهد تاريخى گواهى مى‏دهد كه مرحوم سيّد، از كجروى‏هاى عناصر به اصطلاح
مشروطه خواه متألّم و متأثر گرديد و به عنوان مرجع تقليد و عالم شيعى نمى‏توانست مفاسد
مشروطه در مقابله با شريعت و مسخ آن را ناديده بگيرد. وى سرانجام، بر اساس وظيفه الهى،
سكوت خود را شكست و بر ضدّ بدخواهان و در حمايت از مواضع شيخ فضل اللّه نورى در
فضايى پر از خطر و ترور، مبارزات جانانه خود را با كج انديشان مشروطه خواهِ سكولار و
ملحد شروع كرد.

 

 

نخستين بيانيه وى در 23 جمادى الأول سال 1325ه'.ق. به آخوند ملا على در تهران
مخابره شد و در روز يكشنبه هفدهم جمادى الثانى 1325ه'.ق. در آستانه مقدسه حضرت
عبدالعظيم چاپ و منتشر گرديد. در اين بيانيه، انگيزه سكوت پيشين خود و شكستن آن را در
اين زمان اعلام داشت:

 

 

«در اين حوادث واقعه و فتن مستحدثه، ناچار سكوت را اصلح دانسته، مداخله در اين
قسم امور را كه مستتبع بعضى لوازم است، برخود روا نداشتم. ولى از تواتر ناملايمات و

 

شواهد تاريخى
گواهى مى‏دهد كه
مرحوم سيّد، از
كجروى‏هاى
عناصر به
اصطلاح مشروطه
خواه متألّم و متأثر
گرديد و به عنوان
مرجع تقليد و عالم
شيعى
نمى‏توانست
مفاسد مشروطه
در مقابله با
شريعت و مسخ آن
را ناديده بگيرد.

 


|138|

اصغاى نشر كفر و زندقه و الحاد در سواد اعظم ايران، به قدرى
ملول و متأثر شده، كه لابد شدم به حسب وقت، آنچه تكليف الهى
است، ادا نمايم...»[45]

 

 

بار ديگر سيد در تلگرافى به تاريخ 26 جمادى الثانى 1325 از
وضع نابسامان روزنامه ها و نشريه ها و نشر مطالب كفرآميز، ابراز
نارضايتى كرده و همگان را به حفظ دين اسلام و نگهبانى از عقايد
مسلمانان فرا خوانده وغم و اندوه خود را از مهاجرت علما به
آستان حضرت عبدالعظيم و اذيت و آزار نمايندگان خود در يزد
ابراز مى‏دارد.
[46]

 

 

به عنوان نمونه ايشان در تلگرافى به آمير سيدحسين
قمى‏مى‏نويسد:

 

«بسم اللّه الرحمن الرحيم و لا حَولَ وَلا قُوَّة الّا باللّه العليّ
العظيم، في الحقيقه، اين اوقات مصداق آيه شريفه (ظهرَ
الفسادُ فِى البرِّ والبحرِ بما كسبت اَيدِى النّاسِ) مى‏باشد. على
التّوالى، ناملايمات در تزايد و عمده آن از تجرّى بى اندازه
مبدعين و ملحدين و اشاعه كفريات و زندقه، كه ناشى از گمان
حريّت قلم و لسان است كه منشأ خرابى ها شده. چندى قبل
قرّة العيون محترم، آقا سيّدمحمّد - حفظه اللّه تعالى - بعضى از
آن را معروض داشته، باعث مزاحمت فعليّه آن است كه جنابان
مستطابان، عمدتى العلماء العاملين، آقاى آخوند ملّا حسن
مالميرى و آقاى حاجى ميرزا آقا - دام تأييدهما - كه از علماى
به قاعده موجّه مسموع الكلمه عند عامة أهل البلد و در
حقيقت، مورد اطمينان اين جانب مى‏باشد، در دارالعباده يزد
توهينات به ايشان وارد آمده؛ دور نيست آن جناب قضاياى
ايشان را مستحضر باشد؛ چنان كه ممكن باشد، تداركى
بفرماييد. ديگر آن كه هفته گذشته تلگرافى مشوّش خاطر
مشوّه الإمضا به عنوان اين جانب رسيد. محصل آن تشكّى از
وضع زمان، ضعف ايمان خلق و تجرّى ملحدين به اشاعه كفر و
زندقه، علناً بر منابر مسلمانان است و اخبار به اين كه به آن
واسطه، نوع علما به حضرت عبدالعظيم - سلام اللّه عليه -
حركت فرموده، بى نهايت از آن متألم گرديد و چنين ظاهر بود

 


|139|

كه امضا از جناب ثقة الاسلام آخوند آملى - دام تأييده - بوده، لازم دانسته تلگرافى روز
گذشته نوشته، فرستادم تلگرافخانه رأساً به طهران بزنند. البته به نظر شريف رسيده،
اميدوارم از اهتمامات صحيحه آن جناب با نهايت متانت، موجبات حفظ دين مبين و عقايد
مسلمانان را منظور داريد و ملتفت باشيد مبادا آثار فتنه در اين مقام شده. كيفيت حالات را
مرقوم داريد و از بشارت سلامتى مستحضرم داريد. والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته،
الاحقر سيّد محمّدكاظم الطباطبايى»[47]

 

به‏دنبال موضع‏گيرى صريح سيد، مشروطه چيان سكولار تصميم به ترور ايشان مى‏گيرند
كه به‏دنبال پخش اين خبر، عشاير مسلح عرب به نجف آمده و در حفظ و حراست وى، اهتمام
تمام به كار بردند تا آن كه غايله رفع مى‏گردد.

 

 

از يكى از روحانيان سرشناس يزد نقل شده است: روزى يكى از اهالى يزد به بهانه پرسش
مسأله‏اى خدمت سيّد يزدى رسيد و به محض حضور، نامه‏اى دالّ بر تأييد مشروطه جلوى
آقا نهاد و با تهديد اسلحه (سلاح) خواستار امضاى آن شد. سيد سينه را سپر كرد و گفت: من
سال هاست آماده شهادتم!

 

 

در «النجوم المسرده» به نقل از سيّدهاشم بن سيّد عبدالحى آمده است:«يكى از اشرار به
چنين كارى مبادرت كرده و سيّد در پاسخ گفته:

 

 

«جان فدا كردن پيش من آسان تر از امضا كردن اين مشروطه است.»[48]

 

 


موضع مشروطه خواهان سكولار در برابر سيد

 

مشروطه خواهان سكولار سيّد را به دليل موضع گيرى به حق او، مورد حمله قرار دادند و
با آن كه در زهد و پارسايى و بى اعتنايى به دنيا زبان‏زد دوست و دشمن بود، شخصيتى وارونه
و دنياگرا از او ساختند. تاريخ نويسانى چون كسروى، با بغض و كينه درباره وى مى‏نويسند:

 

«سيد كاظم جز سود خود را نمى‏جست و جز در پى دستگاه آية اللهى نبود.»[49]

 

ملك زاده نيز خردورزى سيّد در كشف موضوعات و مخالفت او با روند ضدّ دينى
مشروطه خواهان ملحد را ناشى از فريب خوردگى سيّد در ارتباط با نظام اطلاع رسانى طرف
داران شيخ فضل اللّه دانسته، مى‏نويسد:

 

«سيد كاظم يزدى، كه يكى از اعلم روحانيون نجف بود، فريب‏نمايندگان شيخ فضل اللّه را
خورد و علناً بر خلاف مشروطيت قيام كرد و در نتيجه، آشوب ضدّ انقلاب در تهران
برپاشد.»
[50]

 

بيشتر مورخان
سكولارِ مشروطه،
از سيد يزدى با نام
«استبداد طلب!»
ياد مى‏كنند، در
حالى كه بر اساس
آموزه‏هاى شيعى،
هيچ مرجع تقليد و
روحانى عالى مقام
شيعه، با حكومت
خودكامه موافق
نبوده و
نمى‏توانست
استبداد طلب
باشد.

 


|140|

 

حتّى بعضى از نويسندگان سكولارِ معاصر نيز به دنبال روى از
سلف خود، خواسته‏اند چيزى از توهين و تهمت نسبت به سيد
فروگذار نكنند، لذا عبد الهادى حائرى هرجا كه اسمى از سيد به
ميان مى‏آيد، سعى مى‏كند انگى به او بچسباند.
[51]

 

 

بيشتر مورخان سكولارِ مشروطه، از سيد يزدى با نام «استبداد
طلب!» ياد مى‏كنند، در حالى كه بر اساس آموزه‏هاى شيعى، هيچ
مرجع تقليد و روحانى عالى مقام شيعه، با حكومت خودكامه
موافق نبوده و نمى‏توانست استبداد طلب باشد، بلكه اين شگرد
مشروطه خواهان سكولار بود كه مى‏خواستند حريف را با ترفند
«هركه با ما نيست، پس طرفدار محمد على شاه و استبداد طلب
است»، از ميدان به در كنند.

 

 

در تبيين اين ترور شخصيت، سيد مهدى موسوى اصفهانى
كاظمى، كه شاگرد مرحوم آيةاللّه يزدى و نائينى بود، مى‏نويسد:

 

«مشروطه خواهان كوشش كردند كه يزدى را در انقلاب درگير
سازند تا از پشتيبانى و نفوذ او برخوردار گردند. مشروطه گران
مى‏خواستند يزدى را گمراه كنند، ولى يزدى به وسيله
آشنايانش در تهران، اصفهان، تبريز و همدان به تحقيقات
سرّى در باره اصول مشروطه‏گرى پرداخت و چون خواسته
هاى مشروطه‏گران را نادرست يافت، گوشه گيرى گزيد و در
نتيجه، در حال بيم و نگرانى مى‏زيست.»
[52]

 


سيد و مسلمانان مستضعف

نامه‏ها، تلگراف ها، پيغامهاى متعدد ايشان به صاحبان قدرت، پر
است از توصيه به رعايت ضعفاى مسلمانان و حمايت از
مظلومين و اعانت به فقرا. و خود نيز همه جا به يارى تهيدستان
ومستمندان به خصوص آنانكه آبرو و مناعت طبعى
داشتند،مى‏شتافت. بر همين اساس آيت اللّه حرز الدين
مى‏نويسد: «پس از مرگش عموم فقيران و حاجتمندان به سوگ

 


|141|

فقدان وى گريستند.»[53]

 

 

هنگامى كه ارتش انگليس وارد عراق شد، با مقاومت مردم
مسلمان آن كشور، به خصوص مناطق شيعه نشين، از جمله اهالى
نجف مواجه شد. بنابراين وقتى كه انگليس بر عراق مسلّط شد، در
صدد انتقام‏جويى از اهالى نجف برآمد. دراين رابطه حاكم
انگليس به حضور سيد آمد و گفت: دولت از شما خواهش مى‏كند
كه نجف را ترك كنيد و به كوفه تشريف ببريد؛ زيرا دولت
انگلستان مى‏خواهد اهالى نجف را تأديب نمايد. سيد فرمودند: به
تنهايى بروم يا با اهل بيت خود خارج شوم؟ حاكم گفت با اهل
بيت خود خارج شويد ايشان گفتند تمام مردم نجف اهل بيت من
هستند، پس من خارج نمى‏شوم، بگذار آنچه به اهل بيت من
مى‏رسد به من نيز برسد. بدين ترتيب به بركت قاطعيت و
بزرگوارى سيد، مردم نجف از شرّ فتنه انگليس، درامان ماندند؛
زيرا به خاطر نفوذ عميقى كه سيد در جهان اسلام داشت
انگليسى‏ها صلاح نمى‏ديدند كه صريحاً و رسماً متعرض وى
گردند و با اين كار، احساسات شيعيان جهان را بر ضدّ خويش
تحريك كنند.
[54] روزى يكى از بزرگان حوزه علميه، كه به اتاق
خصوصى ايشان رفته بود، درگوشه اتاق، يك ديزى كهنه و كج و
كوله وسياه مى‏بيند، از ايشان در باره ديزى مى‏پرسد، سيد جواب
مى‏دهد ديگ زمان طلبگى من است، گذاشته‏ام اين بالا جلوى
چشمم تا خود را فراموش نكنم.[55]

 

 

يعنى مى‏خواهم سختى و سادگى ايام طلبگى همواره جلوى
چشمم مجسّم باشد تا از حال ضعيفان و بيچارگان غافل نشوم.

 

 


سيد و استعمار

 

يكى از برگهاى زرّين پرونده زندگى سيد، مقابله و مبارزه با
استعمار، به خصوص انگليس است.

 

 

بديهى است مخالفت سيد بامشروطه نيز عمدتاً ناشى از هويدا

 


|142|

بودن دست دشمن در آستين آن حركت و تأثير ديگ پلوى سفارت انگليس در تأسيس آن
بود. و درست از همين رو بود كه از قبول پول «موقوفه اَوَد» هند خوددارى مى‏كرد. دولت
انگلستان بسيار كوشيد تا با استفاده از وجوه موقوفات هند، نظر سيد را جلب كرده، او را
وادار به سكوت نمايد، اما سيد همانند شيخ‏مرتضى‏انصارى از پذيرفتن‏آن وجوه سربازمى‏زد.

 

 

سر رونالد استورزيكى، از سياستمداران انگليسى كه براى تقديم هزار ليره به نزد سيد
رفته بود و سيد از پذيرفتن آن خوددارى كرده بود، نقل مى‏كند:

 

«من اطمينان حاصل كردم كه با او نمى‏توان صحبت پول كرد، مقام عالىِ او، قابل خريد و فروش
نيست و بسيار خوشوقت است كه در اين باب با او صحبتى ننماييم و البته چنين وضعى را در
كشورهاى «مصر و حجاز» كه همه براى پول به دنبال ما مى‏دوند نمى‏توان يافت.»
[56]

 


مبارزه نظامى با استعمار

 

در زمان مرجعيتِ فراگير مرحوم آيةاللّه يزدى، دولت ايتاليا قواى خود را براى اشغال
كشور ليبى در شمال آفريقا به حركت درآورد. در آن ايام، قسمت شمال ايران در اشغال قواى
روس و جنوب آن، مورد هجوم انگليس واقع شده بود. مرحوم سيّد در دفاع از حدود و
مرزهاى ممالك اسلامى و براى مقابله با حمله و اشغال قواى استعمارگران فتوايى صادر كرد
كه نشانگر بيدارى و استعمارستيزى آن بزرگ مرد است. اين حكم يا فتوا در ذى‏حجه سال
1329ه'.ق. به عربى صادر گرديد كه ترجمه آن چنين است:

 

«بسم اللّه الرحمن الرحيم، در اين ايامى كه كشورهاى اروپايى، مانند ايتاليا، به طرابلس غرب
(ليبى) حمله نموده و از طرفى روس ها شمال ايران را با قواى خود اشغال كرده اند و انگليسى
ها نيز نيروهاى خود را در جنوب ايران پياده كرده اند و اسلام را در معرض خطر نابودى قرار
داده اند، بر عموم مسلمانان، از عرب و ايرانى، واجب است كه خود را براى عقب راندن كفار از
ممالك اسلامى مهيّا سازند و از بذل جان و مال در راه بيرون راندن نيروهاى ايتاليا از طرابلس
غرب و اخراج قواى روس و انگليس از ايران، هيچ فروگذار نكنند؛ زيرا اين كار از مهم ترين
فرايض اسلامى است، تا به يارى خداوند دو مملكت اسلامى از تهاجم صليبى‏ها
محفوظ بماند.»

سيدمحمدكاظم طباطبايى.[57]

 

همچنين در جنگ جهانى اول، دولت «عثمانى» با كمك دولت آلمان از يك سو و
نيروهاى انگليسى و فرانسوى از سوى ديگر، وارد جنگ شدند تا اينكه دامنه جنگ به كشور
عراق كشيده شد و آن كشور اسلامى را در معرض خطر قرار داد.

 

 


|143|

 

در اين هنگام، علماى بزرگ شيعه مقيم عراق، آيةاللّه آقا سيدمحمدكاظم طباطبايى يزدى،
آيةاللّه ميرزا محمّدتقى شيرازى و آيةاللّه شيخ الشريعه اصفهانى عليه انگليس، كه عراق را
اشغال نموده بود، اعلان جهاد دادند و حتّى ده ها تن از مجتهدان بزرگ ايرانى و طلّاب علوم
دينى به اتفاق ساير علما و مجتهدان شيعه عراقى وارد جنگ شدند و پيشاپيش سپاه عثمانى و
عشاير شيعه عراق، در مناطق «شعيبه» در اطراف بصره، «مزيرعه» در حومه «قرنه» و «ابى
الدعالج» در اطراف «ناصريه» و «عماره» و «كوت» و «قصيبه» واقع در حومه بغداد، به دفاع از
مملكت اسلامى عراق پرداختند. در صحن علوى، آيت اللّه سيد محمد كاظم يزدى بالاى
منبر براى مردم سخنرانى كرد و آنان را به دفاع از سرزمين اسلامى دعوت كرد و بر ثروتمند
عاجز واجب كرد كه با مالش، فقير توانا را در امر جهاد تجهيز كند
[58]

 

 

در اين جنگ، مرحوم آقا سيّدمحمّد طباطبايى، فرزند ارشد آيةاللّه العظمى آقاى
سيّدكاظم يزدى و برادرش سيد محمود طباطبايى، آيةاللّه آقا سيدمصطفى كاشانى و فرزند
وى آية اللّه سيد ابوالقاسم كاشانى، آيةاللّه آقا سيدمحمدتقى خوانسارى، آيةاللّه شيخ
محمدمهدى خالصى و فرزندش مرحوم شيخ محمد خالصى زاده، سيداسماعيل يزدى،
آيةاللّه سيدمحمدسعيد حبّوبى، آقا سيدعلى تبريزى، ميرزا مهدى خراسانى فرزند آية اللّه
خراسانى، شيخ محمّدرضا شيرازى فرزند آية اللّه ميرزا محمدتقى شيرازى، آيةاللّه سيد
محسن حكيم، آيةاللّه شيخ محمدحسين كاشف الغطا و بسيارى ديگر از علما و
طلاب‏بودند.
[59]

 

 

مخالفت سيد تنها اختصاص به انگلستان نداشت بلكه زمانى كه محمدعلى شاه براى
سركوب جنبش مشروطيت از روسيه مدد خواست و سربازان روسى وارد آذربايجان شدند،
اين اقدام خشم و تنفّر زيادى در مردم عليه محمدعلى شاه و روس ها به وجود آورد و علما از
جمله آيةاللّه سيد محمّدكاظم يزدى نيز عليه روسيه، اين پشتوانه محمدعلى شاه، دست به كار
شدند و جهاد در دفع متجاوزان روسى را واجب شمردند.

 

 

در اين باره، در تلگرام لاثر، وزير مختار انگليس در قسطنطنيه، به وزير امورخارجه
انگليس آمده است:

 

 

موضوع: ايران. تلگرام زير را از نماينده سياسى و سركنسول دولت اعلى حضرت
پادشاهى [انگليس‏] در بغداد دريافت داشته‏ام: «معتقدم تا تخليه ايران از سپاهيان روس كه
مورد تنفّر شديد علما بود،گويند شوم تر از تعلّل شاه در اعلام مشروطه است؛ نمى توانيم
انتظار چندان كمكى از علماى نجف و كربلا داشته باشيم. به طورى كه شنيده‏ام، سيّدكاظم

 


|144|

يزدى، كه تاكنون در سياست دخالتى نداشت، اينك همقطار روسى‏ام به من اطلاع مى‏دهد كه
نفوذ قابل ملاحظه‏اى در قفقاز دارد؛ تلگرافى به عنوان شاه مخابره كرده و اشغال خاك ايران را
توسط سپاهيان بيگانه تقبيح كرده است. درباره اين تلگرام من چيزى به سركنسول
روس‏نگفته‏ام.»[60]

 

 

به دنبال اشغال ايران توسط روس ها، همه علماى نجف؛ از جمله سيد قصد داشتند به
سوى ايران حركت كنند. آقاى نجفى قوچانى، در اين باره مى‏نويسد:

 

«چون روس عساكر خود را به ايران سوق داده و تعدّيات جابرانه مى‏نمود، آقاى آخوند به عزم
جهاد و بيرون نمودن روس و سركوبى محمدعلى ميرزا حركت نمود و من هم با آخوند و تمام
طلّاب و مجتهدين ديگر، حتّى آقاى آقا سيّدكاظم حركت نموديم.»
[61]

 


مبارزه اقتصادى با استعمار

 

يكى از راههاى بهره‏كشىِ كشورهاى استعمارگر، طريق اقتصادى است كه با
سرازيركردن كالاهاى مصرفى خود به ساير كشورها، هم آنها را به خود وابسته كرده و هم
اقتصاد آنها را فلج مى‏كنند. بهترين راه مقابله با استعمار اقتصادى، تحريم كالاهاى آنها است.

 

 

سيد از اين امر مهم غفلت نداشت و متوجه بود كه استقلال سياسى بدون استقلال
اقتصادى ممكن نيست. بنابراين، با تحريم كالاهاى غربى تلاش كرد تا از اين طريق، به مبارزه
با آنان برخيزد. دست خط مرحوم سيد خطاب به آقا ميرزا رحيم، به روشنى حاكى از توجه
اكيد و شديد وى به لزوم استقلال و خود كفايى اقتصادى جامعه اسلامى است كه به جهت
اهميت آن، بخشهايى از آن را مى‏آوريم:

 

«... دراين زمان كه (دول) خارجه، به انواع حيل، رشته كسب و صنايع و تجارت را، كه مايه عزت
و منشأ ثروت است، از دست مسلمانان ربوده و منحصر به خود نموده و مثل خون در مجارى
عروق ايشان راسخ و نافذ شده و شغل اهل اسلام به تدريج منحصر به دلّالى و بيع و شراء
اجناس خارجه شده... مناسب است مسلمانان از خواب عفلت بيدار شوند و به تدريج رفع
احتياجات خود را از خارجه بنمايند و به تأييدات ربّانيه، از ذلّ فقر و احتياج و سؤال وتحمّل
عملگى كفّار و تشتت در بلاد كفر برهند.... اميدوارم اخوان مؤمنين اقتدا و تأسى به رؤساى
ملّت
[62]نموده، بر حسب غيرت اسلاميت... اقتصار به همان ملبوسات اسلامى نمايند. بلكه در
تمام اثاث البيت خود تا ممكن است، اكتفا به مصنوعات اسلامى نموده و در ملبس و مطعم و
مسلك خود از شباهت به كفار بپرهيزند...»[63]

 

روش ديگر براى مبارزه با استعمار اقتصادى، تأسيس شركتهايى براى رقابت با شركتهاى

 


|145|

خارجى بود كه در اين راستا شركت اسلاميه در تاريخ ذى‏قعده 1316ه'.ق. به همت مرحوم
آيت اللّه نجفى اصفهانى و جمعى ديگر از رجال دينى و اجتماعى اصفهان به وجود آمد كه
شعبه اصلى آن در اصفهان و شعبات فرعى آن در بلاد گوناگون ايران و حتّى خارج از ايران
قرار داشت. با تأسيس اين شركت، علماى بزرگ وقت ايران و عراق؛ از جمله سيد محمد
كاظم يزدى، صاحب عروه، از آن حمايت كردند و ايشان در حمايت از آن، دستخطى عنايت
كردند كه به فرازهايى از آن اشاره مى‏شود:

 

«... شايسته، مناسب و به موقع و محلّ است كه عموم مؤمنين... از هرصنف و هر نوع، هريك به
قدر و مقدور و به وجه ميسور، در تشييد اساس و ترويج اين امر مهم، اهتمام تمام و بذل جُهد و
صرف همّت نمايند و مهما امكن، از البسه و اقمشه خارجه محترز باشند، بلكه سزاوار اين است
كه در ساير حركات و سكنات و كيفيات لباس و طعام و شراب و گفتار و كردار از وضع و طرز كفار
خود را بر حذر و بركنار دارند.[64]

 


رابطه آخوند با سيد

 

رابطه شخصى سيد با آخوند و به عكس، بسيار خوب بوده است، هيچگاه ديده نشد كه
اين دو حرفى در تنقيص هم زده باشند بلكه عكس آن گزارش شده است به عنوان نمونه: سيد
در تشيع جنازه آخوند شركت كرده بود با آنكه بعضى‏ها در همان تشييع جنازه زخم زبان
مى‏زدند، ولى ايشان اهميتى به زخم زبانها نمى‏داد. نمونه ديگر اينكه: شخصى نزد آية اللّه
آخوند خراسانى آمده، عرض مى‏كند كه: آقا! من مقلّد سيد محمد كاظم يزدى هستم و
مى‏خواهم با فلان كس معامله‏اى انجام دهم، مهر و امضاى اجازه سيد محمد كاظم يزدى را
براى خريدار برده‏ام، ولى چون خريدار مقلّد شماست، قبول نكرده و مى‏گويد: برو اجازه
آقاى آخوند را بياور، هنوز كلام آن مرد تمام نشده بود كه آقا با ناراحتى مى‏فرمايند: اى مرد،
برو از قول من به او بگو، اگر تو واقعاً مقلّد من هستى بايد مُهر و امضاى آقاى سيد محمد كاظم
يزدى را روى سرت بگذارى و فوراً اطاعت كنى.
[65]

 

 


درگذشت

 

آيةاللّه سيّد محمّدكاظم يزدى، سرانجام، در روز 28 رجب سال 1337ه'.ق. / br>18> ارديبهشت 1297 خورشيدى در اوج رهبرى مبارزات شيعيان عراق بر ضدّ سلطه استعمار
انگليس، بر اثر بيمارى ذات الريّه درگذشت و در شهر نجف و در باب طوسى، صحن

 


|146|

مرتضوى، به خاك سپرده شد. وى پيش از مرگ چندين تن از فقهاى عصر؛ از جمله مرحوم
آيت اللّه حاج شيخ محمد حسين آل كاشف الغطا را اوصياى خويش قرار داد.[66]

 

پى‏نوشت‏ها

 


[1].نامدار، مظفر، اسوه فقاهت و سياست، مندرج در كتاب «تأملاتى سياسى، در تاريخ تفكّر اسلامى» به
اهتمام موسى نجفى، ج 5 تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، چاپ اول، 1377، ص‏26

 

[2].بذرافشان، مرتضى، سيد محمدكاظم يزدى فقيه دور انديش، دفتر تبليغات حوزه علميه قم، پژوهشكده
باقر العلوم،قم.1376 ، ص 38

 

[3].مدرسى تبريزى، محمدعلى، ريحانة الأدب، چاپخانه شركت سهامى طبع كتاب، 1328 خورشيدى، ج
4، از مجلد 43 - سيد محسن امين: اعيان الشيعه، تحقيق و اخراج دكتر حسن امين، دارالتعارف للمطبوعات،
بيروت، 1403،ه'.ق. صص 10 تا 43

 

[4].مدرسى، محمد على،همان، كتابفروشى خيام، چاپ دوم، تبريز، بى‏تا، ج 6، ص 391.

 

[5]. حرز الدين، شيخ محمد، معارف الرجال، چاپ افست كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى نجفى، قم،
1405،ه'.ق ج 2، ص 326

 

[6].نامدار، همان، ص 27

 

[7].الموسوى الاصفهانى الكاظمى، محمدمهدى، احسن الوديعه، چاپ بغداد، ج 1، صص 192 - 191 /
الكهنوى الكشميرى، ميرزا محمدمهدى، نجوم السماء، انتشارات بصيرتى، قم، ج 2، ص 279 / مدرسى،
ريحانة الأدب، ج 3 و 4، ص 335

 

[8].ر.ك، كسروى، احمد ؛ تاريخ مشروطه ايران، موسسه چاپ و انتشارات امير كبير، چاپ پنجم، تهران.
1340 بخش دوم، صص 496-498

 

[9].ملكزاده، مهدى؛ تاريخ مشروطه ايران، انتشارات علمى چاپ دوم، تهران، 1363،ج 3، ص‏512

 

[10].دولت آبادى، يحيى، حيات يحيى، انتشارات عطار، چاپ سوم، تهران، 1361، ج 4، ص 13

 

[11].نامدار، همان، ص 30

 

[12].بذر افشان،، همان، ص 108

 

[13].بذر افشان، همان، صص 42 و 107

 

[14].السيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، تكملة العروة الوثقى، ج 2، ص 5

 

[15].عين عبارت ايشان چنين است «إذا المستفاد من قوله ( ع ) ( 1 ): (فانّى قد جعلته حاكما أو قاضياً كونه
ولاية إذ الولاية هي الأمارة والسلطنة على الغير فى نفسه أو ماله أو أمر من أموره، وهي متحقّقة فيه» (سيد
محمد كاظم يزدى، تكملة العروة الوثقى، ج 2 ، ص 2)

 

[16].خصوصاً در حاشيه مكاسب، ج 1، ص 46 تا 49 مبحث اراضى خراجيه و مبحث جوائزالسلطان، صص
32 تا 38

 

[17].تكمله عروه، ج‏2، ص‏9

 

[18].تكمله العروة الوثقى ج‏2، ص‏7

 

[19].متن مقبوله چنين است: «انظروا إلى من كان منكم قد روى حديثنا ونظر في حلالنا وحرامنا وعرف
أحكامنا فارضوبه حكما».

 

 


|147|

[20].تكملة العروه الوثقى، ج 2، ص‏6-7

 

[21].تكملة العروة الوثقى،ج 2، ص 7

 

[22].عين عبارت سيد چنين است: «إذا المستفاد من قوله ( ع ) «فانّي قد جعلته حاكماً... » كونه ولاية إذ الولاية
هي الامارة والسلطنة على الغير في نفسه أو ماله أو أمر من أموره، وهى متحقّقة فيه» (همان)

 

[23].همان، ج 2، ص 5

 

[24].همان، ج 1، ص 26

 

[25].همان، ج 2، صص 323 - 364

 

[26].همان، ج 2، ص 326 و ج 4، ص 226

 

[27].همان، ج 2، ص 118

 

[28].السيد طباطبايى يزدى، العروه الوثقى، ج 2، ص 405

 

[29].العروة الوثقى ج 1 ص 20:

 

[30].ابوالحسنى(منذر)، على، آية اللّه العظمى سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى پرچمدار عرصه جهاد و
اجتهاد، ستاد بزرگداشت آية اللّه آقا سيد محمد كاظم يزدى، يزد، 1417،ه'.ق صص 5 - 6

 

[31].در تدوين مؤلفه‏هاى 2 تا 5، از مقاله مظفر نامدار (پيشگفته) بسيار استفاده شده است.

 

[32].متن فتوا: «در اين ايامى كه كشورهاى اروپايى مانند ايتاليا، به طرابلس غرب (ليبى) حمله نموده و از
طرفى روس ها شمال ايران را با قواى خود اشغال كرده اند... تا به يارى خداوند دو مملكت اسلامى از
تهاجم صليبى ها محفوظ بماند.» سيد محمد كاظم طباطبايى» متن كامل فتوا و آدرس آن در ادامه مقاله خواهد
آمد.

 

[33].متن فتواى ايشان در ادامه اين نوشتار ذيل عنوان «مبارزه اقتصادى با استعمار» خواهد آمد

 

[34].ذبيح زاده، همان، ص 115، به نقل از: النجوم المسرّده، ص 12، تعليقات

 

[35].جهت كسب آگاهى بيشتر، در مورد اين دو طايفه و نزاعهايى كه ميان آنان در مى‏گرفت، به كتاب «ماضى
النجف و حاضرها» نوشته جعفر آل محبوبه مراجعه شود.

 

[36].نامدار، همان، ص 36

 

[37].الحسنى، سليم، نقش علماى شيعه در رويارويى با استعمار، مترجم محمد باهرج صفاءالدين تبرائيان،
مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر تهران، 1378 ، ص 124

 

[38].ذبيح زاده، ص 115، به نقل ازشكوه پارسايى و پايدارى، ص 20 [39].ابوالحسنى (منذر)، سلطنت علم و دولت فقر، چاپ اول، دفتر انتشارات اسلامى، 1374، ص 719

 

[40].نامدار، همان، صص 64 و 65 به نقل از واقعات اتفاقيه در روزگار، محمد مهدى شريف كاشانى، ج 1،
نشر تاريخ ايران، 1362 صص 24 -25

 

[41].السيف، توفيق، استبداد ستيزى، ترجمه محمد نورى، حسنعلى نوريها محمد نصر على زاهدپور، كانون
پژوهش، اصفهان، 1379، ص 83

 

[42].منذر، آية اللّه العظمى سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، همان، ص 6

 

[43].كسروى، همان، چاپ چهاردهم، امير كبير، ج 1، صص 4 و 383

 

[44].ذبيح زاده، على نقى، نقش آيةاللّه سيد محمدكاظم يزدى در نهضت مشروطه، مجله معرفت، ش 50،
بهمن 1380 ص 115، به نقل از ابراهيم صفايى، رهبران مشروطه، چاپ دوم، سازمان انتشارات جاويد،
1362، پاورقى.

 

[45].تركمان، محمد، مجموعه اى از: رسائل، اعلاميه ها، مكتوبات و روزنامه شيخ شهيد فضل اللّه نورى،
مؤسسه خدمات فرهنگى، ج اول، ص 256

 

 


|148|

[46].تركمان، همان، صص 304 و 305

 

[47].تركمان، روزنامه شيخ شهيد، صص‏304 و 305

 

[48]. ذبيح زاده، همان، ص 115 به نقل از: النجوم المسرّده، ص 12، تعليقات.

 

[49].كسروى، همان، ص 381

 

[50].ملكزاده، همان،چاپ چهارم، ج‏3، ص 478

 

[51].مى‏توانند به كتاب «تشيع و مشروطيت» صص 113 و 160 و 161 مراجعه كنند

 

[52].حائرى، عبدالهادى، تشيّع و مشروطيت در ايران، تهران، امير كبير، 1381، ص 201 به نقل از: احسن
الوديعه، ج 1، صص 53 و 54

 

[53].حرز الدين، همان، ج 2، ص 328 / منذر، آية اللّه العظمى سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، ص‏9

 

[54].بذر افشان، همان، صص 103 و 104 به نقل از نعمت اللّه حسينى، مردان علم در ميدان عمل، ج‏1،
ص‏460

 

[55].بذر افشان همان، ص 108 به نقل از باقرى بيدهندى «نجوم امت»، مجله نور علم، دوره دوم، ش‏3، ص‏84

 

[56].بذر افشان، همان، ص 74 به نقل از موسوعة العتبات المقدسه، ج 6، صص 256-257

 

[57].بذر افشان، همان ص 64 به نقل از سليم الحسينى، دورة علماء الشريعة في مواجهة الاستعمار، ص 64 /
على دوانى، نهضت روحانيون ايران، بنياد فرهنگى امام رضا(عليه السلام)، 1360، ص‏131به نقل از: آية اللّه سيدهبة الدين شهرستانى،مجله العلم،سال دوم، خورشيدى 6

 

[58].بذر افشان، همان، صص‏66-67 به نقل از حسن شبّر، تاريخ العراق السياسى المعاصر، الجزء الثانى، ص
149

 

[59].همان. فتواى سيّد در وجوب جهاد با كفّار انگليس، كه در آن زمان براى نماينده خود در كوفه صادر نمود،
چنين است:

 

سيّد بزرگوار، سيدعلى قزوينى - ادام اللّه توفيقك - فتواى ما مبنى بر دفاع در مقابل هجوم كفّار به بلاد
مسلمانان در همه جا پخش شده است. از آن جا كه دشمن نزديك شده و كار، سخت بالا گرفته و مشكلات
زيادى پديد آورده است، بر هر كس لازم است كه در عقب راندن قواى دشمن و سعى در حفظ ثغور اسلام، با
همه امكاناتى كه دارد، غفلت نورزد. اگر اهل جنگ نباشد يا عذرى داشته باشد، وظيفه دارد كه عشاير را با
نصيحت و موعظه تشويق به جهاد كند. از اين رو، بر شما هم واجب است كه آنچه را گفتيم به ديگران
برسانيد؛ زيرا حفظ اسلام بر هر فردى، به هر صورت كه امكان دارد، واجب است. النصر من اللّه تعالى ان
شاء اللّه تعالى، سيّد محمّدكاظم طباطبايى(دوانى، على، نهضت روحانيون ايران، بنياد فرهنگى امام
رضا(عليه السلام)، 1360، ص 214 به نقل از الأضواء چاپ بغداد، سال سوم، خورشيدى 10
[60].معاصر، حسن، تاريخ استقرار مشروطيت، چاپ دوم، انتشارات ابن سينا، ج 2، ص 1219

 

[61].قوچانى، آقا نجفى، سياحت شرق، امير كبير، 1376، صص 468 و 467

 

[62]. مراد از رؤساى ملت، همان علما و مراجع دينى است

 

[63].منذر، همان، ص 22

 

[64].منذر همان، ص 23 به نقل از روزنامه ثريّا سال دوم، شماره 13، رجب 1317ه'.ق.

 

[65].بذر افشان، همان، ص 106 به نقل از مجيد كفايى.

 

[66].منذر، پيشين، ص 25 / فصلنامه تراثنا، سال اول، ش 4، ص 163، ج‏165

 

تعداد نمایش : 1808 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما