صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
تقيه، راهبردى براى وحدت و انسجام اسلامى
تقيه، راهبردى براى وحدت و انسجام اسلامى تاریخ ثبت : 1390/11/25
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره45 ,
عنوان : تقيه، راهبردى براى وحدت و انسجام اسلامى
مولف : محمود لطيفى
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|43|
 

تقيه، راهبردى براى
وحدت و انسجام اسلامى


محمود لطيفى [*]


آيا تقيه يك راهكار براى پرهيز از ضرر و خطر است يا راهبردى براى صيانت و محافظت
از باورها و اعتقادات به هنگام تعامل با سليقه ها و معتقدات مخالف ؟ نويسنده با اشاره به
معناى لغوى تقيه و تعاريف آن معتقد است كه ترجمه تقيه به پرهيز و تعريف آن به پنهان
كارى و حق پوشى و يا تقييد آن به ترس از ضرر و يا اضطرار شخصى، نگاهى سلبى بوده و
شيعيان را در معرض اتهام نفاق و نيرنگ قرارداده است در صورتى كه تقيه يك رفتار
ايجابى، طبيعى و عقلانى بوده است.

نويسنده در بخشى ديگر با نگاهى به ابعاد مفهوم از لحاظ موضوع تقيه، متقى
(تقيه كننده)، متقى منه (شخصى كه از او تقيه مى شود) و متقى فيه (موضوعى كه در مورد آن
به تقيه عمل مى شود) بر اين باور است كه منوط نمودن آن به مقام حذف يا اضطرار، تنزيل
مقام اين استراتژى جامع عقلى و شرعى در حد يك موضع گيرى فردى به هنگام احساس خطر
است. تقيه به معناى كتمان حق از روى ترس يا مدارا نيست تا نسبت به پيامبران و امامان
مورد ترديد و شبهه قرار گيرد. تقيه يكى از سرشاخه هاى اصلى در ساختار نظام سياسى


[*] عضو هيأت علمى مجلّه.
 

 

 

|44|
تمامى اصول و
فروع دين اسلام،
مسلمانان را به
تولّى و همبستگى
دينى و تبرّى از
تفرقه و تشتت
دعوت مى كند.

ولايت است و متقى موظف است تا حضور حق طلبانهء حق را در
خطرناك ترين شرايط حفظ نموده و با گريز از صحنه، ميدان را به
سلايق و باورهاى خلاف وا نگذارد.

به جرأت مى توان گفت : آنچه قرآن و كتاب هاى آسمانى پيشين بر
آن تأكيد ورزيده و پيامبران بزرگ الهى، هستى و حيات خود را فداى
آن كرده اند، تأسيس امتى متشكل، به هم پيوسته، خودآگاه و خردورز
بر محور ولايت الهى و تشكيل جامعه اى منسجم و همگرا با احساس
شديد همگامى و هماهنگى و انگيزش حسّ تنفر و انزجار و تبرّى از
پراكندگى و رفتارهاى نابهنجار و اختلاف افكن و تفرقه انداز بوده
است. شرايع الهى و مقررات و قوانين دينى در جهت تحكيم
اين تشكّل الهى و پرهيز از پيوندهاى بى اساس شيطانى رقم خورده
وتمامى اصول و فروع دين اسلام، مسلمانان را به تولّى و همبستگى
دينى و تبرّى از تفرقه و تشتت و طرد و نفى عوامل اختلاف
وناهماهنگى دعوت مى كند؛ قال رسول الله (ص)«...أوتق عرى
الايمان الحُبُّ فى الله و البغض فى الله و توالى أولياء الله و التبرى من
أعداء الله»[1].

و به تعبير علامهء طباطبايى (ره) «تمام بدبختى هاى امروز جامعه
اسلامى ناشى از تخطى و رويگردانى از ولايت و همبستگى دينى و
دلبستگى به كفار و اهل كتاب است.»[2]

آيات 51تا 60سورهء مائده، نمونه اى از دعوت قرآن كريم براى
ايجاد وحدت و انسجام و همبستگى دينى در برابر تفرقه افكنى هاى
يهود است.

ائمه معصومين (ع) كه به شهادت تاريخ بيش از هر كس و هر چيز
محور تشكّل و همبستگى بوده اند و به آن دعوت كرده اند، پس از


[1] اصول كافى، اسلاميه، ج 2، ص 125

 

[2] علامه طباطبايى، الميزان، جامعه مدرسين، ج 5، ص 392
 

 

 

|45|

حوادث پيش آمدهء بعد از رحلت پيامبر خدا و فراهم شدن زمينه تفرقه و از هم گسيختگى، با
بهره گيرى از راهبرد «تقيّه» و غنيمت شمارى فرصت ه، جامعهء اسلامى را در صيانت از اصل
دين و حفظ همبستگى مبتنى بر عقل مصلحت انديش جهت دادند و هدايت كردند.
اميرمؤمنان، على‏(ع)به دنبال حوادث بسيارى كه در سال هاى پس از رحلت پيامبر رخ داد، در
توجيه موضعگيرى هاى خود فرمود:

«والله لاَءُسلِمَن، سلمت أمور المسلمين و لم يكن فيها جور الاّ على ّ خاصّة، التماساً
لاِءَجر ذل و فضله و زهداً فيما تنافستموه من زخرفه و زبرجه»

اسلام و رهبرىِ آن، افزون بر هدايت مردم و آموزش علمى و عملى متن خالص دين و
مفاهيم ناب و اصيل آن، به هنگام رويارويى با اغراض فردى و تمامت خواهِ برخى افراد آلوده
به دني، ديگر دينداران را به حفظ و حراست از استعدادها و امكانات و مدارا و تسالم و تعامل
و بردبارى دعوت مى كند تا با جلوگيرى از آثار زيانبار و ويرانگر تفرقه و اختلاف، اصل دين
و اصول اهمّ و حياتى آن را صيانت و محافظت نمايد و اين يك سياست اثباتى و ايجابى است.

حضرت امير(ع)در فرازى مى گويد:

«لنا حقّ فان أُعطيناه، و الاّ ركبنا أَعجاز الابل و ان طال السّرى»

در اين سياست به جاى ستيز و يا گريز و پرهيز و واگذارى همه چيز، حضور خود را
ـگرچه در حاشيه و رديف وابسته ـ حفظ مى كند و ميدان را يكسره وا نمى گذارد و تقيه جز
اين نيست.

متأسفانه ساده سازى مفاهيم اعتقادى و تحليلى و تفسير و ترجمهء آن ها به زبان ها و تعابير
مشابه ومعادل و يا تكيه بر معناى مستعار و كنايى و التزامى، گرچه براى تقريب به اذهان و
درك همگان و تعامل با اين و آن، يك ضرورت است، اما خلط بين مقام تحقيق و تدريس و
مباحثات علمى با مجلس خطابه و منبر وعظ و تفهيم و تفهم عوام و جايگزينى تدريجى
ترجمه به جاى متن، شبهه ساز و غلط انداز و گاه فاجعه آفرين مى گردد. بايد اعتراف كرد كه
چنين طوفان زيان بارى برخى از مفاهيم دينى را فرا گرفته و اصالت و حقيقت آن ها را
دگرگون ساخته است. آنچه در اين نوشته آمده، يكى از همان مفاهيم است كه تلاش گرديده


[1] صبحى صالح، نهج البلاغه، خطبه 74

 

[2] همان، حكمت 22

 

 

|46|

نكاتى چند دربارهء آن، از منظرى متفاوت، طرح شود. اين قلم تنها به زمينه هاى بحث پرداخته
و اگر به حديث و آيه اى استشهاد نموده، براى گشودن فضاى مسأله و اشاره به قرائن قابل
توجه بوده و در مقام طرح فنى مباحث نبوده است و اميدوار است توانسته باشد انگيزه اى
براى دانشوران و محققان در طرح دقيق و تحليلى و مستند و فنى اين مبانى و بسيارى ديگر
نظير اينها را در موضوع تقيه ايجاد نموده باشد. مطالب اين نوشته در دو بخش تنظيم گرديده
است : بخش نخست مفهوم شناسى و بخش دوم گسترهء مفهوم تقيه است.

بخش نخست : مفهوم شناسى تقيه

تقيه در لغت

ابن منظور مى نويسد:

«وقاهُ اللّهُ وقياً وَ وِقاية و واقية؛ صانه... وقيت الشى ء أَقيه : اذا صُنتَهُ و سترته عن
الاْءَذى... و وقاه الله وقايةً أى حفظه». و از ابن الاءعرابى نقل كرده است كه : «التقاة و
التقية و التقوى و الاتقاء كلّه واحد»[1]. ابن اثير نيز جمله ء: «وقيت الشى اقيه اذا...» را
آورده است[2]. و راغب اصفهانى مى گويد: «الوقاية؛ حفظ الشى ء ممّا يؤذيه
ويضرّه»[3]

و فيومى نيز مى گويد:

«وقاه الله السوء يقيه وقاية بالكسر؛ حفظه... و التقية و التقوى اسم منه»[4]

در ميان اهل لغت ابن فارس معنايى نسبتاً متفاوت آورده، مى گويد:

«وقى؛ كلمة واحدة تدلّ على دفع شى ء عن شى ء بغيره... قال النبى (ع):اتقوا النار
و لو بشقّ تمرةٍ».[5]

و شايد با تأثير از همين معنا امين الاسلام طبرسى؛ مى نويسد:


[1] ر.ك.به : لسان العرب، ماده «وقى».

 

[2] النهايه، ماده «وقى»، ج 5، ص 217

 

[3] مفردات القرآن، ماده «وقى».

 

[4] مصباح المنير، ماده «وقى».

 

[5] معجم مقاييس اللغة، به نقل از التحقيق فى كلمات القرآن، ماده «وقى».

 

 

|47|
«و أصل الاتقاء الحجز بين الشيئين يقال : اتقاه بالترس، أى جعله حاجزاً بينه و بين
مايقصدُه»[1]

و بالاءخره سيد عليخان مدنى؛ در شرح صحيفه، معناى ويژه اى نقل كرده، مى گويد:

«الوقاية و هى فرط الصيانة»[2]

آنچه از نوشته هاى اهل لغت مى توان دريافت، اين است كه :

أولاً: تقيه و تقوا دو تعبير از يك مفهوم اند. در آيهء 28سورهء آل عمران مى فرمايد: (...الاّ أن
تَتَّقُوا مِنهُم تَقاة)
و در آيه 102از همين سوره مى فرمايد: (يا أَيُّها الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله حق ّ
تقاته).
و بيشتر مفسران تقاة را در آيهء پيشين «تقيه» و در آيهء اخير «تقو» معنى كرده اند. در
حديث نيز حضرت اميرالمؤمنين (ع)در ضمن خطبهء 83در دو مورد اين كلمه را به كار برده و
از آن مفهوم تقوا را منظور كرده است : «فاتقوا الله تقية من سمع فخشع و اقترف فاعترف...
فاتّقواالله عباد الله تقية ذى لُبٍّ شغل التفكر قلبه»
و در حكمت ها نيز آمده است : «اتقوا الله تقيّة
من شمّر تجريداً و جدّ تشميراً و...».[3]

ثانياً: ترجمهء دقيق اين دو كلمه صيانت، نگهدارى و محافظت است و ترجمهء آن به پرهيز
و ترس و پنهان كارى و... ترجمه به لوازم معناست. حضرت امام‏ (قدس سره)مى نويسد:

«تقوا از وقايه به معناى نگاهدارى است و در عرف و لسان اخبار عبارت است از:
حفظ نفس از مخالفت اوامر و نواهى حق و متابعت رضاى او و كثيراً استعمال
شده در حفظ بليغ و نگاهدارى كامل نفس از وقوع مخطورات به ترك
مشتبهات.»[4]

ثالثاً: نگاهدارى و صيانت از هر چيز متناسب با جايگاه و ارزش آن نزد انسان و چگونگى
ضربه پذيرى آن در برابر عوامل منافى و خطرهاى ويژهء خود اوست. بنابراين مدلول تضمنى
و التزامى صيانت نسبت به هر موضوعى متفاوت خواهد بود.


[1] طبرسى، مجمع البيان، ذيل آيه 2از سوره بقره.

 

[2] حسينى مدنى، سيد على خان، رياض السالكين، ج 2، ص 92

 

[3] نهج البلاغه، حكمت 210

 

[4] امام خمينى، چهل حديث، ص 206(ذيل حديث 12).

 

 

|48|

تقيه در اصطلاح متشرعه

به رغم كاربرد فراوان واژهء «تقيه» در دانش حديث، تفسير، كلام و فقه، تعاريف متفاوتى
از اين واژه به چشم مى خورد؛ مى توان گفت : بسيارى از دانشوران و بلكه همگى آنان، به
هنگام تعريف تقيه، تنها به برخى از مصاديق معاصر خود در عرف متشرعه عنايت كرده و بر
اساس همان نگاه ويژه به تعريف عنوان پرداخته اند و به همين دليل برخلاف مفهوم لغوى،
تعريف اصطلاحى تقيه، به ويژه در دانش فقه بسيار گوناگون و تا حدى ناهمگون ارائه شده
است. طبرسى در تفسير آيه 28سوره آل عمران مى نويسد:

«الاّ أن تكونوا فى سلطانهم فتخافوهم على أنفسكم فتظهروا لهم الولاية بألسنتكم،
و تضمروا لهم العداوة، و لا تشايعوهم على ما هم عليه من الكفر، و لا تعينوهم
على مسلم بفعل»[1].

و شيخ طوسى نيز در ذيل همان آيه آورده است :

«فالتقية الاظهار باللسان خلاف ما ينطوى عليه القلب، للخوف على النفس اذا كان
ما يبطنه هو الحق، فان كان، يبطنه باطلاً كان ذل نفاق».

امين الاسلام طبرسى هم همين تعريف را بدون قيد اخير آورده و شايد حذف قيد به اين
دليل باشد كه ايشان در ذيل كلمه ء: (يخادعون الله)[2] مى گويد:

«فمعنى يخادعون؛ يظهرون غير ما فى نفوسهم... و التقية أيضاً تسمى خداعاً.
فكأنّهم لما أظهروا الاسلام و أبطنوا الكفر صارت تقيتّهم خداعاً. من حيث أنهم
نجوايها من اجراء حكم الكفر عليهم».

طبرسى در جوامع الجامع تعبير ديگرى از تقيه آورده و در ذيل آيهء 28سوره بقره
مى نويسد:

«...الاّ أَن تَخافُوا مِن جهتهم أمراً يجب اتقاؤه... و هذه رخصة فى موالاتهم عِند
الخوف، و المراد بهذه المولاة؛ المخالقة الظاهرة و القلب مطمئن بالعداوة»[3]

[1] جامع البيان فى تفسير القرآن، ج 3، ص 153

 

[2] بقره : 9

 

[3] طبرسى، جوامع الجامع، جامعه مدرسين، ج 1، ص 167

 

 

|49|

مرحوم ابوالفتوح رازى نيز در ذيل همان آيه مى نويسد:

«خداى تعالى مؤمنان را نهى كرد از آن كه با كافران موالات و مصافات كنند الاّ در
حالى كه كافران را قوتى باشد و مسلمانان را ضعفى، آنگه اظهار مودت و موافقت
كنند و با ايشان بسازند براى رفع مضرت.»[1]

فخر رازى نيز مداراى زبانى را نسبت به كفار مقتدر توصيه نموده، مى گويد:

«وذلك بأن لايظهر العداوة باللسان، بل يجوز أيضاً أن يظهر الكلام الموهم للمحبة
والموالاة، ولكن بشرط أن يضمر خلافه».

و در آخر نيز قول به جواز تقيه تا روز قيامت را اولويت داده، مى گويد:

«لاءنّ دفع الضرر عن النفس واجب بقدر الامكان»[2]

در مجموع تعاريف، دو نكته مشترك است : 1. انگيزهء عمل به تقيه ترس شخصى است. 2.
موضوع مورد تقيه منحصر در گفتار است و در بسيارى از منابع اهل سنت از اقدام به عمل
خلاف حق منع شده است.

مرحوم شيخ مفيد از منظر علم كلام تعريفى متفاوت با مفسران دارد. ايشان در شرح
عقايد صدوق (ره) مى نويسد:

«التقية كتمان الحقّ و ستر الاعتقاد فيه و مكاتمة المخالفين و تر مظاهرتهم بما
يعقب ضرراً فى الدين وَ الدني»[3].

در اين تعريف ضمن اين كه مفهوم پرهيز و نگاه سلبى، ظهور ويژه دارد، انجام اعمال
خلاف حق به هنگام تقيه مقيد به عدم ضرر به دين يا دنيا شده است و اين تعريف كاملاً با
تعريفى كه فقيه سترگ قرن هشتم مرحوم شهيد اول (شهادت 786ه.ق.) آورده، متفاوت
است. او در كتاب ارزشمند القواعد و الفوائد خويش قاعده 208را اختصاص به تقيه داده
وتعريف آن را چنين آورده است :


[1] تفسير روض الجنان، ذيل آيه 28آل عمران.

 

[2] تفسير مفاتيح الغيب، ذيل آيه 28آل عمران، داراحياء التراث، ج 8، ص 194

 

[3] شيخ مفيد، تصحيح الاعتقاد، چاپ سروش تبريز، به تصحيح واعظ چرندابى، ص 219

 

 

|50|
«التقية مجاملة النّاس بما يعرفون، و تر ما ينكرون، حذراً من غوائلهم»[1].

در اين تعريف گرچه عمل به تقيه براى پرهيز از خطر مخالفان است اما تقيه يك امر اثباتى
و ايجابى شمرده شده است. مرحوم شيخ انصارى نيز پس از چندين قرن، در رسالهء تقيه
تعريفى متفاوت با هر دو آورده و با تصريح به شيوه وقايه و تحفظ مى نويسد:

«و المراد هنا التحفظ عن ضرر الغير بموافقته فى قول أو فعل مخالف للحق»[2].

ويژگى تعاريف قرون متأخر، تعميم تقيه به «قول» يا «فعل» است. اين تعميم
درنوشته هاى قرن اخير عامه نيز ديده مى شود. محمد رشيد رضا در ذيل آيهء 28سوره آل
عمران مى نويسد:

«التقية؛ يقال أو يفعل مخالفاً للحق لاءجل توقى الضرر»[3]

آية الله خويى (ره) در روند اين تفاوت با تقسيم تقيه به دو مفهوم عام و خاص و تمايل به
رعايت معناى لغوى در مفهوم عام، مفهوم خاص را تقيه از عامه و حكم آن را دائر مدار
اضطرار نموده است.[4] گو اين كه ايشان و بسيارى از فقهاى متأخر و معاصر، با تقييد تقيه به
ضرر و اضطرار، مشروعيت و وجوب يا استحباب آن را نيز مشروط به احتمال يا علم و ظن به
ضرر نموده اند و از همين رو صريحاً نوشته اند:

«التقية متقومّة بخوف الضرر الذى تترتّب على تركها و مع العلم بعدم ترتّب الضرر
على ترك التقية لايتحقق موضوع للتقيّة»[5].

و ناچار شده اند براى توفيق بين اين مبنا و احاديث بسيارى كه دعوت به تقيه، در غير
موارد اضطرار مى نمايند، راه تفصيل در پيش گرفته به استحباب تقيه مداراتى حكم كنند[6].
همين گرايش باعث شده است، عده اى از خواص و عوام شيعه تلاش كنند به خاطر عمل به
امر استحبابى تقيه مداراتى ـ كه خلاف احتياط نيز هست ! ـ به واجبات خود و رعايت حكم الله


[1] القواعد و الفوائد، منشورات مكتبة المفيد، ج 2، ص 155

 

[2] مكاسب رحلى، ص 320، ضمناً ترجمه همين متن را در لغتنامه دهخدا ذيل ماده تقيه ملاحظه مى كنيد.

 

[3] تفسير المنار، ج 3، ص 280

 

[4] غروى، ميرزا على، التنقيح، آل البيت، ج 4، ص 254

 

[5] همان، صص 257و 258

 

[6] مكاسب، قطع رحلى، ص 321و التنقيح، آل البيت، ج 4، ص 257

 

 

|51|

واقعى ضربه نزنند و رعايت احتياط و تحرى حق را در فرار و گريز از صحنه تقيه بپندارند!
نتيجه مقيد نمودن تقيه به ضرر و اضطرار شخصى و يا به موارد عدم مندوحه، روى آوردن به :
1. محاسبه گرى فردى و كشف شخصى موارد ضرر و خطر 2. نفاق و مكر و فريب و حيله ء
رفتارى 3. تظاهر به حركت هاى غلطانداز و مشابهت صورى و هماهنگى ظاهرى با مخالف
و در نهايت فرار و گريز از صحنهء تقيه ـ و به تعبيرى از جمع و جماعت مسلمانان ـ شده است
كه به شدت مورد نهى ائمهء معصومين (ع) و مخالف با اوامر آنان براى حضور در جماعات و
امور اجتماعى مسلمين قرار گرفته است. و اين همه، به دليل خلط بين ملاك تقيه و اضطرار و
ادغام عنوان تقيه در عنوان خوف و اضطرار است؛ در صورتى كه هر دو، عنوانى مستقل و
داراى احكامى متفاوت اند و هر يك از آن دو عنوان، ملاك و حكمت و موضوع خاص خود
را دارند و گرچه برخى از مصاديق تقيه بنحوى ملازم با نگرانى و احساس خطر و بلكه علم به
خطر و ضرورت پرهيز است اما ملازمتِ موضوعى را با موضوع ديگر نبايد به معناى
يگانگى آن دو شمرد و احكام يكى را بر ديگرى تحميل نمود. علاوه بر اين كه شخصى
شمردن ضرورت و اضطرار و اصالت دادن به حفظ خود و حكم به استحباب دفاع از دين و
صيانت از مكتب، سخنى برخلاف دعوت قرآن و شيوهء انبيا و اولياى الهى است. به حق بايد
اعتراف كرد كه در ميان تمامى سخنانى كه در تعريف و يا فلسفهء تشريع تقيه گفته شده، سخن
حضرت امام خمينى‏(قدس سره)هم متناسب با مفهوم لغوى تقيه است و هم همهء ويژگى هايى را كه در
آيات و احاديث و سيرهء اولياى الهى براى تقيه آمده، دارا است. ايشان به هنگام استدلال بر
عدم جواز تقيه در ضروريات دين و اصول عقايد مى نويسد:

«ضرورةَ أنّ تشريعها لبقاء المذهب و حفظ الاءصول و جمع شتات المسلمين
لاقامة الدين و اصوله»[1].

اكنون با مرورى بر احاديث مربوط، استحكام سخن اين فقيه بى نظير واضح تر مى گردد.

تقيه در اصطلاح حديث

برخى از احاديث با ذكر معادلى براى واژهء تقيه و يا بيان و توضيحى ويژه و مصداقى
خاص و يا ذكر قرينهء مقابل، ما را در دستيابى به مفهوم اين واژه و كاربرد آن در عرف شرع و


[1] امام خمينى، الرسائل، ج 2(رسالة فى التقيه)، ص 178

 

 

|52|

رسيدن به تعريفى جامع از آن يارى مى رساند. گرچه دسته بندى دقيق و ذكر تمام نمونه ها در
اين مختصر نمى گنجد اما اشاره به برخى نمونه هاى روشنگر در بررسى ابعاد و گسترهء اين
مفهوم بسيار راهگشا خواهد بود.

گروه نخست : احاديثى است كه از تقيه به عنوان سپر، محافظ، دژ و سنگر تعبير كرده
است؛ عن عبدالله بن أبى يعفور قال : سمعت أبا عبدالله (ع)يقول : «التقية ترس المؤمن و التقية
حرز المؤمن»
و مشابه اين حديث از حريز و با كلمه ء: «جُنّة المؤمن» از حضرت صادق‏(ع)نقل
شده است. در حديث ديگرى ابن ابى يعفور نقل كرده است كه حضرت صادق‏(ع)فرمود:

«اتقوا على دينكم و احجبوه بالتّقية».

و مفضل از حضرت صادق‏(ع)نقل مى كند:

«اذا عملت بالتقيّة لم يقدروا ل على حيلة و هو الحصن الحصين و صار بين و
بين أعداء الله سدّاً لايستطيعون له نقب»[1].

گروه دوم : احاديثى كه تقيه را راه حلّى براى مواقع ضرورت و اضطرار مى شمرند؛ زراره
از حضرت صادق‏(ع)نقل كرده است :

«التقية فى كل ضرورة و صاحبها أعلم بها حين تنزل به»[2].

و در حديثى ديگر زراره و محمد بن مسلم از حضرت باقر(ع)نقل كرده اند كه :

«التقية فى كلّ شىء يضطر اليه ابن آدم فقد أحله الله له».[3]

روشن است كه در اين حديث، تقيه منوط به اضطرار نشده بلكه راه حلى براى شرايط
اضطرار معرفى شده است. اغلب دانشوران نيز ضرورت و اضطرار را به يك معنا گرفته اند
ولى حضرت امام خمينى‏(قدس سره)ضرورت را اعم از اضطرار گرفته است؛ زيرا گاهى انسان در
وضعيت اضطرار قرار ندارد ولى برخى ضرورت ها او را وادار به تصميم ويژه مى كند[4].


[1] وسائل الشيعة، چاپ اسلاميه، ج 11 صص 467ـ 461(احاديث 6ـ 12ـ 4ـ 7ـ33، باب 24از ابواب الامر
بالمعروف والنهى عَن المنكر).

 

[2] همان، ص 468، باب 25، حديث 1

 

[3] همان، حديث 2از باب 25

 

[4] امام خمينى، الرسائل، ص 191

 

 

|53|

گروه سوم : احاديثى كه تقيه را راه حلّى براى محافظت از رهبران دينى و برادران ايمانى
دانسته اند. شيخ طوسى از حضرت صادق‏(ع)نقل كرده است كه :

«ليس منّا من لم يلزم التقية و يصوننا عن سفلة الرعيّة».[1]

و در تفسير منسوب به امام عسكرى (ع)از حضرت اميرالمؤمنين (ع)نقل شده است :

«التقية من أفضل أعمال المؤمن، يصون بها نفسه و اخوانه عن الفاجرين».[2]

و نيز از حضرت صادق‏(ع)نقل كرده است :

«استعمال التقية لصيانة الدين و الاخوان»[3].

گروه چهارم : احاديثى كه تقيه را عاملى براى فرونشاندن خشم در برابر خشونت مخالفان
و پرهيز از گرفتارى هاى بيهوده دنيايى دانسته است. از حضرت صادق‏(ع)نقل شده است :

«كظم الغيظ عن العدوّ فى دولاتهم تقية و حرز لمن أخذ بها و تحرّز من التعريض
للبلاء فى الدني»[4].

گروه پنجم : رواياتى كه تقيه را راه گريز از رنج هايى مى دانند كه در اثر حق گويى از سوى
دشمنان بر انسان تحميل مى شود. از حضرت رسول (ص)نقل شده است :

«و لو شاء لحرّم عليكم التقية و أمركم بالصبر على ما ينالكم من أعدائكم عند
اظهاركم الحق»[5].

و در حديثى ديگر تحمل و صبورى را دوسويه شمرده مى فرمايد: همان گونه كه دشمنان
ضربه هاى شما را تحمل مى كنند و در پى چاره جويى برمى آيند، شما نيز با روى آوردن به
تقيه، صبورى در پيش گيريد. ابوبصير از امام صادق‏(ع)در مورد تفسير آخرين آيه سوره آل
عمران مى پرسد و آن حضرت مى فرمايد:


[1] وسائل الشيعه، ج 11، ص 468، ح 27

 

[2] همان، ص 472، ح 3

 

[3] علامه مجلسى، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، ج 75 ص 415، ضمن حديث 68

 

[4] همان، ص 422، ضمن حديث 8

 

[5] وسائل الشيعه، ص 475، حديث 13

 

 

|54|
تقيه پوشانيدن
برخى فعاليت هاى
حساسيت برانگيز
و تلاش بر تعامل
پسنديده و
جذب كننده
مخالفان به سمت
حق شمرده شده
است.
«.. اصبروا على المصائب و صابروهم على التقيّة و
رابطوا على من تقتدون به (و اتقوا الله لعلّكم تفلحون)»[1].

در اين حديث با ذكر ابعاد سه گانه زندگى اقليت بر حق، تقيه را
شيوه تعامل با دشمن بر مى شمرد و به تعبير ديگر شيوه مبارزه اقليت
بر حق را با اكثريت باطل نشان مى دهد.

گروه ششم : احاديثى است كه تقيه را مرادف با پوشانيدن برخى
فعاليت هاى حساسيت برانگيز و تلاش بر تعامل پسنديده و
جذب كننده مخالفان به سمت حق مى شمرد؛ هشام بن حكم مى گويد:
از امام صادق‏(ع)شنيدم كه فرمود:

«ايّاكم أن تعملوا عملاً نعيّر به، فانّ ولد السوء يعيّر والده
بعمله، كونوا لمن انقطعتم اليه زيناً و لا تكونوا عليه شيناً.
صلّوا فى عشائرهم و عودوا مرضاهم. و اشهدوا جنائزهم
و لا يسبقونكم الى شىء من الخير فانتم أولى به منهم، و
الله ما عبدالله بشىء أحبّ اليه من الخب ء، قلت : و ما الخب ء،
قال : التقية»[2].

گروه هفتم : احاديثى كه به صراحت، خوش رفتارى و تعامل
نيك را توصيه كرده و بهنگام بروز اختلاف و مشاجره به تقيه
فرمان داده است : حضرت صادق‏(ع)در ضمن وصيت خود به
اصحابش مى فرمايد:

«و عليكم بمجاملة أهل الباطل، تحملوا الضيم منهم و اياكم
و مماظتهم، دينوا فيما بينكم و بينهم اذا أنتم جالستموهم
و خالطتموهم و نازعتموهم الكلام... بالتقية التى أمركم
الله أن تأخذوا بها فيما بينكم و بينهم...»[3]

[1] همان، ص 463، ح 15

 

[2] همان، ص 471، ح 2از باب 26

 

[3] كافى (روضه)، ج 8، ح 1
 

 

 

|55|

از ديگر نصوص صريح در مجامله و خوش رفتارى، احاديثى است
كه گرچه واژه تقيه در آن ها نيامده و به نظر ما جهت صدور آن ها نيز با
احاديث تقيه متفاوت است، ولى بيشتر محدثان و بلكه فقها اين
احاديث را در باب تقيه و در عنوان مداراى با مخالفان آورده اند. در
حديثى معاوية بن وهب مى گويد:

«قلت لاءبى عبدالله (ع)كيف ينبغى لنا أن نصنع فيما بيننا و
بين قومنا و فيما بيننا و بين خلطائنا من الناس؟ قال: فقال:
تؤدّون الاءمانة اليهم و تقيمون الشهادة لهم و عليهم و
تعودون مرضاهم و تشهدون جنائزهم»[1].

گروه هشتم : كه به نظر، صريح در مقصود است، احاديثى است كه
تقيه را براى صيانت و تقويت دين ذكر كرده است؛ حريز از حضرت
صادق‏(ع)نقل كرده است :

«اتقوا الله و صونوا دينكم بالورع و قوّوه بالتقية و
الاستغناء بالله عن طلب الحوائج الى صاحب سلطان، و
اعلم أنّه من خضع لصاحب سلطان أو لمن يخالفه على
دينه طالباً ممّا فى يده من دنياه اخمله الله و مقته عليه و
وكله اليه...»[2]

در اين حديث هم تقوا در رديف صيانت قرار گرفته و هم
تقيه عامل تقويت دين شمرده شده و از همه مهم تر اين كه تقيه
بايدزمينه ساز استغنا و بى رغبتى مؤمن به دنياى ستمگران باشد نه
اين كه به مداراى با آنان براى رسيدن به منافع دنيوى منجر شود.

تقيه در عرف عقلا

صيانت و حفاظت از خود و منافع و متعلقات خود از تمايلات


[1] وسائل الشيعه، ج 8 ص 398، باب 1، ابواب احكام العشرة، احاديث 1تا 10

 

[2] شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، چاپ نجف، ج 6، ص 330، ح 914
تقيه بايد
زمينه ساز استغنا
و بى رغبتى مؤمن
به دنياى ستمگران
باشد نه اين كه به
مداراى با آنان
براى رسيدن به
منافع دنيوى منجر
شود.
 

 

 

|56|

بسيار قوى در سرشت انسان است. انسان در برابر آسيب هايى كه از هرسو و هرچيز و به
هرانگيزه به سمت او و يا امور مربوط به او و محبوب در نزد او روى آورد، واكنش نشان داده
و با آن مقابله مى كند. گرچه واكنش در برابر هر آسيبى شيوه مخصوص به خود داشته و از
حدود و احكام خاصى برخوردار است، برخى از آسيب هايى كه ممكن است اعتقادات و
باورها و انسجام ملى انسان را هدف بگيرد؛ همچون : نابودى، تضعيف و تحليل همگرايى
درون دينى، سرايت تفرقه و اختلاف در ساختار جامعه، از هم پاشيدن تشكّل و انسجام
اعتقادى، شكست قواى دفاعى در اثر هجمه هاى نامرئى نظامى، سياسى، فرهنگى و
اقتصادى، انحراف و ترديد و ارتداد همفكران ـ مؤمنان ـ افشا شدن اسرار محرمانه و دستيابى
دشمن به اطلاعات حساس، نفوذ پنهانى دشمن براى آسيب از درون، بدنامى و شايعات آبرو
برنده و جنجال آفرين، تحريك تعصبات و احساسات عوامانه ـ غوغا سالارى ـ، اشاعه و
گسترش برخى نابسامانى ها و ناهنجارى اجتماعى و اخلاقى، پايين بودن سطح نگرش
عمومى و بصيرت اجتماعى و... آسيب هايى از اين دست نه با رعايت ضرورت و اضطرار
شخصى قابل جلوگيرى است و نه با حمله نظامى و مقابله رويارو، بلكه نيازمند ساز و كارى
متناسب با شيوه هاى مرموز و تدريجى اين آسيب هاست. تلاش و كوشش انسان براى
صيانت از شخصيت فكرى و اعتقادى و منش اجتماعى در وضعيتى كه نمى تواند به دور از
نگرانى و تحريك مخالفانش بر طبق باورهاى خود عمل نمايد، يك ضرورت عقلايى است
كه در عرف شرع «تقيه» ناميده شده است و به تعبير ديگر، تقيه ـ و تقوا نيز ـ واكنش دفاعى
انسان و تلاش در صيانت و حفاظت خويش در برابر آسيب هايى است كه با انگيزه فكرى و
اعتقادى از سوى خودى يا بيگانه متوجه او و متعلقاتش مى گردد.

تقوا در عرف عقلا صرفاً به معناى پرهيز از ناهنجارى ها نيست، بلكه كفه سنگينى تقو،
تحصيل گام به گام فضائل اخلاقى و رفتار به هنجار است و اگر پرهيز و گريزى وجود دارد،
در جهت زمينه سازى كمال مى باشد و تقيه نيز براى صيانت از دين و مجتمع فكرى و
جلوگيرى از نفوذ هرگونه آسيب و خطر به دين و جامعه دينى است. تكيه بر مفهوم سلبى و
پرهيز، هم خلاف مفهوم لغوى اين واژه و هم خلاف عرف، عقل و شرع است. در عرف عقلا
تقيه فرايند دو اصل عقلايى ديگر است : 1. ضرورت زندگى اجتماعى و صيانت و حفاظت از
آن به عنوان تنها مسير رشد و كمال انسانى 2. مقابله ظريف و دقيق با آسيب هايى كه در اثر
اختلاف سليقه و نگرش و بينش، حيات فكرى و اجتماعى انسان را تهديد مى كند.

 

 

|57|

ابوالفتوح رازى در ضمن تفسير آيه 28سوره آل عمران مى نويسد:

«و اين حديث ـ اظهار مودت و موافقت و سازش براى دفع مضرت ـ در عقل
مقرر است و در شرع، قرآن مجيد به آن ناطق است.»

و مرحوم علامه طباطبايى نيز در ذيل همان آيه مى نويسد:

«و بالجملة الكتاب و السنة متطابقان فى جوازها فى الجملة، و الاعتبار العقلى
يؤكده اذ لا بغية للدين، و لا همّ لشارعه الاّ ظهور الحق و حياته و ربما يترتب على
التقية و المجاراة مع أعداء الدين و مخالفى الحق من حفظ مصلحة الدين و حياة
الحق ما لا يترتب على تركه، و انكار ذل مكابرة و تعسف».

و برخى اينگونه تصريح كرده اند كه : تقيه يك رفتار طبيعى انسانى است و در عرف اكثر
اقوام و ملل در سراسر تاريخ انسان سابقه دارد... تقيه علاوه بر جواز اجتماعى، يك رخصت
شرعى است و جنبه تشريعى هم دارد[1] و شايد ذيل صحيحه زراره، اشاره به اين سيره عقلايى
باشد آنجا كه مى فرمايد: «و صاحبها أعلم بها حين تنزل». اين جمله گرچه تعيين و تشخيص
مصداق را به عهده عرف مى گذارد، ولى مى توان گفت، حجيت نظر عرف در تشخيص
مصداق ناشى از تعاريف عقلايى اين مفهوم و قبول و امضاى اين پيش فرض توسط شارع
مقدس است و نيز تقيه حضرت ابراهيم و حضرت يوسف (ع)و داستان اصحاب كهف كه در
احاديث تقيه به آن ها استناد شده است،[2] دليل ديگرى بر جارى بودن اين شيوه در شرايع سابق
و عدم اختصاص آن به شريعت اسلام است و همين معنا از جمله مشهور «التقية دينى و دين
آبائى»
كه از اغلب ائمه معصومين (ع) نقل شده است استفاده مى شود.

تعريف مختار از مفهوم تقيه

بنابر آنچه گذشت، مى توان در تعريف اصطلاحى ـ به عنوان يك مفهوم عقلائى و مورد
امضاى شارع ـ گفت : «التقية صيانة المؤمن عن دينه ممّن يخالفه فيه بكتمانه أو كتمان
الانتساب اليه أو باظهار الرجوع عنه».


[1] خرمشاهى، بهاءالدين، قرآن پژوهى، ص 82

 

[2] ر.ك.به : وسائل الشيعه، ج 11 صص 471ـ 461، حديث هاى 18ـ 16، از باب 24و حديث 4از باب 25و
حديث 1از باب 26

 

 

|58|
در نفاق كه
شبيه ترين عنوان
به تقيه است،
انگيزهء ايمان
جايگاهى ندارد.

در اين تعريف اگر تعبير به «شدت صيانت» نيز بشود، هم مطابق
لغت است و هم در عرف متشرعه از واژهء تقوا و اتقاء معناى «حفظ
بليغ و نگاهدارى كامل[1]» استفاده شده است. تصريح به كلمهء «مؤمن»
نيز براى آن است كه تقيهء مصطلح را از رفتار خدعه گران و منافقان و
نيز عاملان به توريه متمايز نمايد؛ زيرا در هر يك از اين عناوين،
استتار و پوشش دادن به رفتار وجود دارد، اما در نفاق كه شبيه ترين
عنوان به تقيه است، انگيزهء ايمان جايگاهى ندارد و در خدعه و توريه
نيز وجود ايمان ضرورت ندارد. و تقييد به ايمان به جاى اسلام براى
اشاره به جايگاه والاى تقيه است؛ زيرا كسانى مى توانند به شيوه تقيه ء
دينى عمل كنند كه از مرحله تسليم ظاهرى فراتر رفته و در عمل به
دستورات اسلام و باورداشت معارف دين، از مسير ولايت الهى كه در
سيره و سنت پيامبر و عترت معصوم او متجلى شده است، پيروى
نموده باشند. جمله «عن دينه» مهم ترين قيد احترازى اين تعريف
است تا تقيه را از اكراه و اضطرار از يك سو و تساهل و تسامح دينى و
اباحى گرى از سوى ديگر جدا كند؛ زيرا در هر مدارا يا اضطرار و
اكراهى، حكم تقيه جارى نمى شود، بلكه تسامح و مدارا و يا
اضطرارى مى تواند موضوع تقيه باشد كه نتيجهء آن دو به سود دين و
براى حفظ و صيانت از آن باشد؛ از اين رو در هرجايى كه مؤمن به
خاطر حفظ خود و يا مال و منالش حقيقتى را كتمان و يا از صحنهء خطر
گريخته است و به مصلحت دين توجه ننموده است، شديداً توسط
قرآن و سنت مورد نكوهش قرار گرفته است و آنان كه تقيه را براى
حفظ جان و مال واجب شمرده اند، بايد تناقض بين : «التقية دينى و
دين آبائى»
را با (و لا يخشون أحداً الاّ الله) و يا (لا يخافون لومة لائم)
حس كنند. گرچه برخى با طرح عدم جواز تقيه براى امام يا پيامبر،
خواسته اند پاسخ دهند، اما به دليل يك اشتباه در خلط دو عنوان،
نمى توان منكر آيات و احاديث فراوانى شد كه نسبت تقيه به پيامبران


[1] امام خمينى، چهل حديث، ص 206، ذيل حديث 12
 

 

 

|59|

و امامان را داده است.

از اين نكته نيز نبايد غافل شد كه گاهى صيانت از آبرو و يا مال و يا محافظت از اسرار خود
يا مؤمنان ديگر و... در تقويت و صيانت جامعه اسلامى و مسلمانان نقش ويژه دارد، اما در
همهء اين موارد، هدف و غرض اصلى صيانت از دين است و صيانت از جان و مال و آبروى
افراد، عنوان طريقى و مقدّمى دارد.

و اما جمله «ممّن يخالفه فيه» براى تعميم بر مخالفان در اصول دين ـ كفار و مشركان ـ و يا
در فروع و رفتار و سياست هاست و هم چنين شامل مخالفانى مى شود كه از جهت نيرو و توان
در مقام برتر و يا فروترى قرار دارند و از سوى ديگر اين جمله براى بيان اين معناست كه تقيه
شامل مخالفت هايى كه منشأ شخصى يا مالى و مادى دارد نمى شود و بر محور دين و مذهب
نمى باشد.جملهء آخر نيز اشاره به شيوه هاى صيانت است كه در تقيه جلوهء ويژه دارد و قيدى
براى تفاوت ميان تقيه با جهاد و امر به معروف و نهى از منكر است؛ زيرا تشريع آن ها نيز براى
صيانت از دين و اقامه و دفاع از آن در برابر مخالفان است، اما شخص مجاهد يا آمر به
معروف، وظيفه خود را بدون هيچ پوشش و استتار و يا اظهار خلافى انجام مى دهد در
صورتى كه در عمل تقيه، گونه اى از پرده پوشى و اخفاى حق و اظهار خلاف نهفته است.

بخش دوم : ابعاد و گسترهء تقيه

دراحاديث معصومين (ع) گونه هاى متعدد و متفاوتى از عوامل و رفتارها مشمول عنوان
تقيه شده است؛ به هنگام احتمال ضرر و خطر جانى، در حال اضطرار، براى ضرورت يا اكراه،
براى مدارا و معاشرت و مجامله با اهل كفر يا مخالفان مذهبى، رعايت مصلحت مسلمين،
چشم پوشى از برخى فروع و ظواهر دينى مهم براى دستيابى به اهدافى برتر و مهم تر، براى
حفظ اسرار و كتمان آن از بيگانگان، پنهان نمودن نيروها و توانايى ها براى محافظت از
دستبرد دشمنان و... همچنين عناوين ديگرى چون اين نكته كه آيا تقيه و فروعات آن از
احكام اوّلى است يا ثانوى، افزون بر وجوب و استحباب و مباح، آيا نوع حرام و مكروه نيز
دارد و آيا وجوب آن مقدمى است يا نفسى و ذاتى، آيا از قواعد حاكمه ـ ناظر بر ديگر احكام و
عناوين ـ است يا خود محكوم ديگر قواعد حاكمه است و بالاءخره آيا جزء احكام تأسيسى و
مولوى است و يا از احكام ارشادى و امضائى ؟ اينها و ده ها تقسيم ديگر در عنوان تقيه مطرح
و هريك نيازمند تحليل و تبيين و بررسى با نظر به پرسش ها و حوادث واقعهء روز است. آنچه

 

 

|60|

تاكنون در رساله هاى مربوط طرح شده، همان تقسيمات متعارف فقهى؛ يعنى از حيث حكم
به احكام خمسهء تكليفى و اقسام دوگانه وضعى ـ صحت و اجزاء ـ و از حيث موضوع به تقيه
در حكم ـ فعل حرام و ترك واجب يا ترك جزء و شرط و اتيان مانع و قاطع ـ و تقيه در
موضوع؛ اعم از موضوعات خارجى، عبادى، معاملى، صرفه و مستنبطه و از حيث علت و
حكمت به خوفى ـ يا حفظى ـ اكراهى، كتمانى و مداراتى ـيا تحبيبى ـ است[1]. يقيناً اگر با
نگاهى فراتر از فقه فردى متعارف و بلكه از منظر فقه الحكومة و فقه السياسة و پاسخگويى به
روابط سياسى و اطلاعاتى پيچيدهء امروز جهان و هدايت و جهت دهى جامعه بزرگ اسلامى
مورد مطالعهء مجدد قرار گيرد، شگفتى هايى در اين عنوان كه استراتژى ائمه معصومين (ع)
شمرده شده مشاهده خواهد شد. مى توان گفت حضرت امام خمينى‏(قدس سره)اولين فقيهى است كه
به تقسيمى فراتر از متعارف پرداخته است. او نخست تقيه را از چهار حيث ملاحظه نموده، با
نگاهى به عنوان و اقسام آن، به احتمالات مختلفى از حيث متقى ـ تقيه كننده ـ و متقى منه ـ
كسى كه از او تقيه مى شود ـ و متقى فيه ـ موضوعاتى كه مورد تقيه قرار مى گيرد ـ اشاره نموده
و بعضى را به تفصيل آورده است. در اين بخش به نكاتى دربارهء اين اقسام از منظر
مفهوم شناسى مورد نظر، اشاره مى نمايد.

الف : جايگاه تقيه

1. همانگونه كه گذشت، ملاك در تحقق عنوان تقيه، منحصر در خوف يا اكراه، اضطرار،
مدارا و لزوم كتمان نيست، بلكه هر انگيزه اى كه در شرايط اقتدار مخالف براى پوشش دادن
به فعاليت ها جهت محافظت از دين و ارزش هاى دينى ضرورت يابد، مى تواند ملاكى براى
تقيه باشد؛ انگيزه هايى چون : ايجاد وحدت و الفت، تولاى دينى و تشكّل اسلامى و اتحاد و
اتفاق در برابر دشمن[2]. تحرز، خمول (=گمنامى)، خبأ (=استتار)، تحمل ضيم و ظلم،
مجامله، مخالقه، مصابره، نومه و... باعث مى شود تا انسان مؤمن در هر وضعيتى، بهترين راه
را براى صيانت از دين و ايمان خود و حفظ آن از خطرها برگزيند. بنابراين با ظهور هر
رفتارى كه به انگيزهء صيانت از دين و در وضعيت ناتوانى و يا عدم تأثير اقدام مقتدرانه ـ به هر
دليلى كه باشد ـ انجام پذيرد، تقيه نيز تحقق مى يابد و نيز بدون رعايت غبطه و مصلحت دين و


[1] ر.ك.به : صفرى، نعمت اله، نقش تقيه در استنباط، صص 234ـ 201

 

[2] گرچه به نظر صاحب اين قلم عنوان وحدت و تشكل دينى، خود از واجبات اوليه و اصولى جامعه
اسلامى است و تابع تقيه نمى باشد.

 

 

|61|

صيانت از آن، انجام هر عملى كه به ظاهر داراى تمامى ملاك هاى تقيه
باشد، نمى تواند محكوم به حكم تقيه گردد.

2. اين نكته را بايد بپذيريم كه ما شيعيان، اصل تقيه و صيانت از
دين در موقعيت هاى استثنايى و غيرمتعارف را با اصل ولايت پذيرى
و تولى و ضرورت تشكّل و اتحاد جامعه اسلامى كه ناظر به وضعيت
عادى و از اصول اسلام است، با هم خلط نموده و بسيارى از
موضعگيرى هاى معصومين (ع) را كه با انگيزهء وحدت و حفظ
انسجام جامعهء اسلامى انجام گرفته است، حمل بر تقيه نموده و در اين
مرحله نيز بين تقيه از كافر و مسلمان منحرف و يا فاسق فرقى
ننهاده ايم.اصرار ائمه معصومين (ع) بر اين بوده است كه وحدت و
تشكّل جامعه اسلامى حفظ و اگر عده اى كج انديش در پى نفوذ دادن
تحزب و دسته بندى و قبيله گرايى در اسلام هستند، حداقل مدعيان
ولايت الهى و تولاى دينى بر اين دسته بندى ها دامن نزنند و بر
خطكشى هاى هوا و هوس پافشارى ننمايند. احاديث دعوت به
معاشرت نيك و نيك نامى با عامه و عموم مردم همگى براى دعوت به
وحدت و انسجام جامعه اسلامى و تولّى با امت مسلمان است و به
تعبير ديگر، اگر در موضوع تقيه احتمال آن مى رود كه براى پرهيز
وارد شده و گرايش سلبى در آن نقش دارد، قطعاً احاديث دعوت به
معاشرت با عامه، جنبه ايجابى دارد و حمل آنان بر وضعيت استثنايى
تقيه، از نمونه موارد خلط بين عناوين و ساده انگاشتن مباحث دقيق
شريعت است.

3. به هنگام تعريف اصطلاحى، اشاره شد كه برخى با خلط ميان
عنوان تقيه با عناوين خوف، اكراه و اضطرار و حكم به وجوب غيرى
تقيه در اين موارد، دليل وجوب را همان ادله رفع حكم عندالاضطرار
يا اكراه و يا خوف دانسته اند در حالى كه اكراه ـ همانگونه كه شيخ
انصارى در تعريف آن مى گويد ـ وادار شدن انسان از جانب ديگرى به

 

احاديث دعوت به
معاشرت نيك و
نيك نامى با عامه و
عموم مردم همگى
براى دعوت به
وحدت و انسجام
جامعه اسلامى و
تولّى با امت
مسلمان است.

 

 

 

|62|

كارى ويژه، همراه با تهديد و خطر است[1]. و اين تعريف گرچه در مورد تقيه عمار بن ياسر و
پدر و مادرش، كه از جانب كفار قريش وادار شدند تا سخن كفر بر زبان آورند، صدق مى كند
و عمار پس از موافقت ظاهرى با كفار نجات يافت و خداوند تقيهء او را تأييد نمود و فرمود:
(من كفر بالله من بعد ايمانه الاّ من أكره و قلبه مطمئن بالايمان...)[2] و احاديث بسيارى
مشروعيت تقيه را به اين آيه مستند نموده است، اما استناد مشروعيت به معناى يگانگى دو
عنوان ـ اكراه و تقيه ـ در تمامى حدود و احكام نيست. به يقين كسى كه از سوى قاضى شرع و
يا حاكم ستمگر وادار به فروش ملك خود و يا طلاق همسر خويش مى شود، نمى توان گفت،
تقيه نموده و يا عمل او عنوان تقيه دارد. در اضطرار نيز انسان براى گريز از ضررى كه به هر
دليلى به او رو آورده است ناچار مى شود كارى برخلاف عرف يا عقل و يا شرع مرتكب شود.
مرحوم طبرسى مى گويد:

«و الاضطرار: كلّ فعل لا يمكن المفعول به الامتناع منه»[3].

و اين عدم امكان گاهى طبيعى و كاملاً غيرارادى است؛ مانند ارتعاش اعضاى بدن ـ
اضطرار ـ و گاهى انگيزه هاى ارادى، انسان را وادار به انتخاب امرى نامتعارف مى نمايد؛ مانند
خوردن غذاى تلخ و نامطبوع و يا حرام از روى گرسنگى و يا دويدن بر روى خار در حال
فرار از خطر ـ الجاء ـ.[4] بنابراين، اين كه در حديث آمده است : «التقية فى كلّ ضرورةٍ» و يا
«التقية فى كل شىء يضطر اليه ابن آدم...» اينگونه بيان براى رفع احتمال منع و يا بيان موارد
جواز است و اضطرار و ضرورت حيثيت تعليلى انحصارى ندارد و به تعبير ديگر در اين
احاديث حكم مضطر بيان شده است، نه علت تشريع تقيه و به اين معنا كه يكى از راه هاى
خروج از اضطرار تقيه است.

نكته اى كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه اساساً رعايت وضعيت اضطرار امرى
فطرى و گريز از خطر و ضرر نفسى در نهاد موجودات نهفته است و نيازى به جعل اصطلاح
جديد و يا تأكيد بر اين كه : «التقية دينى و دين آبائى» و يا «لادين لمن لاتقية له»[5] ندارد.


[1] شيخ انصارى، مكاسب، قطع رحلى، شرائط المتعاقدين، ص 119با تلخيص.

 

[2] نحل : 16

 

[3] مجمع البيان، ج 1 ص 257 ذيل آيه 173سوره بقره.

 

[4] عسكرى، ابوهلال، فروق اللغة، بصيرت، ص 17

 

[5] وسائل الشيعه، ج 11، ص 465، ح 23، باب 24

 

 

|63|

تشويق به پرهيز از خطر و تطبيق اين دو جمله با شرايط اضطرار؛ همانند آن است كه گفته
شود: گريز از صحنهء خطر و ضرر سنت ويژهء امامان است و چنين جمله اى اگر دروغ نباشد
پيامى نيز ندارد.

پايان سخن اين كه اگر تحقق تقيه مشروط به اضطرار باشد؛ اولاً: نيازى به تأكيد و يا جعل
عنوان جديد نمى باشد و ثانياً: ادله ترغيب به تقيه با آيات و احاديث دالّ بر ترجيح استقبال از
خطر براى دفاع از دين، تعارض خواهند داشت.

ب : تقيه كننده

نوع ديگرى از مباحث تقيه، نگاه به آن از حيث «متقى»؛ يعنى شخص تقيه كننده است،
ظاهراً اولين كسى كه تقيه را از اين حيث تقسيم نموده زراره است. او به هنگام نقل سخن امام
صادق‏(ع)كه فرمود:

«ثلاثة لا أتقى فيهن أحداً: شرب المسكر و مسح الخفين و متعة الحج...» مى گويد:
«و لم يقل الواجب عليكم أنّ لاتتقوا فيهن أحد».[1]

بر همين مبن، فقهاى بزرگوار فرموده اند:

«قد يكون المتقى من الاءشخاص المتعارف كالسوقى و غيره و قد يكون من رؤساء
المذهب ممّن له شأن دينى أو غيره بين النّاس على حسب مراتبهم».[2]

در اين بخش دو نكته لازم به اشاره است :

1. برخى تحت تأثير مفهوم تحريفى تقيه و گمان اين معنا كه تقيه به معناى كتمان حق و يا
ترس از بيان حق است، در استناد تقيه پيامبر و امام ترديد روا داشته و در پى اين ترديد عدّه اى
تقيهء پيامبر يا امام را با ضرورت بيان و ابلاغ احكام الهى متعارض دانسته اند.[3] و برخى ديگر
تقيه امام را باعث عدم اعتماد به احاديث آنان شمرده و يا گفته اند: تقيه امام باعث حلال شدن
حرام ها و حرام شدن حلال ها مى شود[4]. اما پاسخ اين گونه ترديدها اين است كه اولاً: با تغيير
نگاه به مفهوم تقيه، جايى براى طرح اين شبهات نمى ماند و ثانياً: برخى از شبهات نيز در اثر


[1] همان، ص 469، ح 5، باب 25

 

[2] امام خمينى، الرسائل، ج 2، ص 175

 

[3] ر.ك.به : رسائل الشريف المرتضى، ج 1، صص 324ـ 320

 

[4] ظهير احسان الهى، الشيعة والسنة، چاپ لاهور، 1415، ص 136

 

 

|64|

عدم توجه به موضوع مورد تقيه ـ متقى فيه ـ رخ داده است.

مرحوم طبرسى در ذيل آيه : (الذين يبلّغون رسالات الله و يخشونه و لايخشون أحداً الّا
الله...)[1]
مى نويسد:

«و فى هذا دلالة على أنّ الاءنبياء لايجوز عليهم التقية فى تبليغ الرسالة».

سپس در توفيق اين آيه با آيهء (... و تخشى الناس و الله أحق أن تخشاه)[2] مى گويد:

«لم يكن ذلك ـ ترس از مردم ـ فيما يتعلق بالتبليغ و انّما خشى المقالة القبيحة فيه
والعاقل كما يتحرز عن المضارّ يتحرز من اساءة الظنون به والقول السيىء فيه».

در تكميل بيان ايشان لازم است اين جمله افزوده شود كه پيامبر خاتم 9در مقايسه
تبعات اقدام به ازدواج با همسر پسرخوانده خود ـ كه متأسفانه اين تبعات پس از هزار و
چهارصد سال هنوز هم بر زبان برخى جاهلان جارى است ـ و عمل نكردن شخص او به يك
حكم فرعى شرع ـ جواز ازدواج با همسر پسرخوانده ـ گمان مى كرد مورد اخير كم ضررتر و
بلكه بى ضرر است؛ زيرا حكم شرعى ابلاغ شده است اگرچه شخص پيامبر با وجود زمينه
عمل، به آن حكم عمل نكرده باشد، اما خداوند با آگاهى از فرهنگ جاهلى حاكم بر ذهنيت
برخى افراد، بر پيامبرش تأكيد مى كند كه عمل نكردن شما به اين حكم امر كوچكى نيست،
اين عمل جزئى از تبليغ رسالت است و جاى تقيه نيست.

خلاصه آن كه رعايت تقيه به مفهومى كه در حكم عقل و سيره عقلا آمده و به امضاى
شارع نيز رسيده است براى همه انسان هايى كه در شرايط آن قرار مى گيرند فى الجمله
ضرورت عقلى و الزام شرعى دارد و فرقى بين اشخاص عادى و دانشمندان و سياستمداران و
امامان و انبيا نيست، گرچه يقيناً موضوع مورد تقيه و حدود آن براى هر قشر و گروه و
شخصى متفاوت و متناسب با جايگاه و نقشى است كه دارند.

2. اگر تقيه براى گريز از هر نوع ضرر و خطر شخصى و بدون رعايت غبطه و مصلحت
دين باشد، نه تنها براى انبيا و اولياى دين جايز نيست و باعث تعطيلى شرايع الهى و امر به
معروف و نهى از منكر و كتمان رسالت مى شود و خداوند هيچگاه چنين كسى را براى دين
برنمى گزيند، بلكه براى مؤمنان و مسلمانان عادى نيز گريز از خطر و ضرر به هنگام نياز دين


[1] احزاب : 40

 

[2] احزاب : 37

 

 

|65|

به يارى و ايثار جان و مال قابل پذيرش نبوده و چنين افرادى در قرآن
كريم مورد نكوهش قرار گرفته اند؛

(قُل انْ كانَ آباءُكُم... و أموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها
و مساكن ترضونها أحب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله
فتربصوا...)[1]
و نيز (لايستوى القاعدون من المؤمنين غير أولى
الضرر والمجاهدون فى سبيل الله بأموالهم و أنفسهم...).[2]

در احاديث معصومين (ع) نيز كسانى كه تقيه را به نفع خود و
براى حفظ خود توجيه مى كنند مورد اعتراض و سرزنش قرار
گرفته اند؛ «و ايم الله لو دعيتم لتنصرونا لقلتم لا نفعل، انّما نتقى، و
لكانت التقية احب اليكم من اباءكم و امهاتكم...»[3]
در اين هشدار،
حضرت صادق‏(ع)برخى از اهل تقيه را منافق شمرده است و
حضرت امام رضا(ع)نيز در پاسخ كسانى كه از آن حضرت گلايه
مى كنند و مى گويند: «ما هذا الجفاء العظيم والاستخفاف بعد الحجاب
الصعب ؟» مى فرمايد:

«وَ تتّقون حيث لاتجب التقية و تتركون التقيّة حيث لا بدّ
من التقية».[4]

و حضرت اميرالمؤمنين (ع)در يك معياربندى مى فرمايد:

«اذا حضرت بليّة فاجعلوا أموالكم دون أنفسكم، و اذا نزلت
نازلة فاجعلوا أنفسكم دون دينكم و اعلموا أنّ الهالك من
هلك دينه و الحريب من حرب دينه...»[5].

و در مورد خواص مؤمنان نيز شواهد متعددى در آيات و احاديث
آمده كه پذيراى خطر شده و به همين خاطر مورد ستايش قرار

 


[1] توبه : 24

 

[2] نساء: 95

 

[3] وسائل الشيعه، ج 11، ص 483، ح 2، باب 31

 

[4] همان، ص 470، ح 9، باب 25

 

[5] همان، ص 451، ح 2، باب 22
كسانى كه تقيه را
به نفع خود و براى
حفظ خود توجيه
مى كنند مورد
اعتراض و
سرزنش قرار
گرفته اند.
 

 

 

|66|

گرفته اند. سحرهء فرعون وقتى تهديد به شكنجه و اعدام را مى شنوند، مى گويند: (... انّا الى
ربّنا منقلبون و ما تنقم منا الا أن آمنّا بآيات ربّنا...)[1]
و از اصحاب كهف به خاطر قبول خطر
تمجيد مى شد و هنگامى كه ميثم تمار اظهار مى نمايد در برابر عبيدالله بن زياد تقيه نخواهد
كرد، اميرالمؤمنين (ع)به او مژده مى دهد و مى فرمايد:

«يا ميثم اذا تكون معى فى درجتى».[2]

و بر همين اساس مرحوم شيخ طوسى پس از اشاره به احاديث وجوب تقيه به هنگام خطر
جانى و نيز احاديث ناظر به ترجيح اظهار و ابراز حق مى گويد:

«فعلى هذا تكون التقية رخصة والافصاح بالحق فضيلة»[3].

البته همانگونه كه از سخن مرحوم شيخ طوسى استظهار مى شود، به هنگام تزاحم دو
وظيفهء «وجوب صيانت از نفس و مال» و «صيانت از دين و ايمان» بايد به رعايت اهم و مهم
پرداخت، در تمامى مواردى كه صيانت از دين متوقف بر ضرر و خطرى باشد بايد انسان
مؤمن ميان ضرر پيش رو و سودى كه در اثر اين ضرر به دين و مكتب مى رسد، ارزيابى و
مقايسه كند. سرباز هشيار كسى است كه نيرو و توانايى هاى خود را به راحتى و بدون ارزيابى
و مقايسه بين سود و ضرر به خطر نمى اندازد و به هنگام تشخيص سودمندى عملش، با
جمله اى استشهادى در برابر دشمن با تمام قامت مى ايستد. مواظبت از خطرات جزئى و
تلاش براى دستيابى به بيشترين سود با كمترين هزينه، امرى عقلايى و پسنديده و مرغوب
در نظر شرع است، تقيه جز، اين نيست. هيچ كس و هيچگاه مجاز نيست به خاطر يك سرى
رفتارهاى احساسى و شعارگونه و بدون هيچ اثر و نفع دينى و عقلايى، خود را متضرر نمايد
و اين نكته راه جمع بين احاديث فوق و رواياتى است كه براى حفظ از خطر، امر به تقيه
مى كند و وقتى مى پرسند كه در برابر فشار دشمنان براى تبرّى از اميرالمؤمنين (ع)چه كارى
دوست مى داريد؟ حضرت صادق‏(ع)مى فرمايد:

«ان يمضوا على ما مضى عليه عمار بن ياسر»[4].

[1] اعراف : 125و 126

 

[2] وسائل الشيعه، ج 11، ص 477، ح 7، باب 29

 

[3] مجمع البيان، ج 1، ص 430(ذيل آيه 28آل عمران).

 

[4] بحارالانوار، ج 75، ص 408، ح 51

 

 

|67|

ج : متقى منه ـ تقيه از چه كسى ؟

محور سوم، بحث در مورد افرادى است كه بايد در برابر آنان تقيه كرد. 1 نخستين بحث
در اين بخش آن است كه استشهاد برخى احاديث به آيهء 28سوره آل عمران براى تقيه در
مقابل مخالفان مذهبى يا حكومت هاى جائر اسلامى تنها براى اثبات جواز و يا ضرورت
عمل به تقيه است و به معناى همسان بودن رفتار متقى با حكومت كافر و مسلمان جائز
نيست؛ زيرا بر مبناى مباحثى كه در علم كلام به تفصيل آمده است ما نمى توانيم براى
مسلمانان فاسق و غيرمسلمان يك حكم جارى كنيم. تولّى و ارتباط و همراهى با
غيرمسلمانان از صريح ترين خط قرمزهاى قرآن كريم و دعوت به تولّى با جامعهء اسلامى و
مسلمانان نيز از اصول اوليّه دين است. اظهار برائت و تبرّى و انتقاد از عملكرد حاكمان ظالم
مسلمان نبايد ما را به تبرّى از حكومت اسلامى و حاكميت دينى و نظام سياسى اسلام و
جامعهء متشكل اسلامى سوق دهد. ما با كافران و غير مسلمانان حق برقرارى هيچگونه رابطه
تشكيلاتى ـ جز تعهدات موقت سياسى و نظامى كه متضمن نفع مسلمانان باشد ـ نداريم؛ در
صورتى كه بنا به صريح آيات قرآن و مباحث كلامىِ مترتب بر آن، هم خود، عضوى از جامعه
و تشكيلات اسلامى ـ اعم از شيعه و سنى ـ هستيم و هم حق نداريم هيچ مسلمانى را ـ حتى در
مرتبه بالاى فسق و آلودگى ـ از عضويت جامعه اسلامى محروم كنيم و به نظر ما راه حل
احاديث متعارضى كه در مورد جواز سبّ و عدم جواز تبرّى از حضرت اميرالمؤمنين (ع)به
هنگام تقيه آمده، همين است كه اگر خواستهء حاكمان جائر تبرّى از اعتقاد به خلافت بلافصل
و امامت اميرالمؤمنين (ع)و بلكه تفوّه به سبّ آن بزرگوار به عنوان يك مسلمان خاطى ـ العياذ
بالله ـ و كسى كه مثلاً در قتل عثمان شركت داشته است باشد، در اين صورت تظاهر به موافقت
با خواستهء ظالم براى صيانت از وحدت جامعه و حفظ نيروهاى مؤمن و حق شناس در برابر
كج فكرى عدّه اى ستمگر و پرهيز از ستم او بى مانع، مستحب و يا واجب است. اما اگر
خواستهء او اقرار و اعتراف به خروج اميرالمؤمنين از زمرهء مسلمانان و تكفير آن حضرت
باشد، در اين صورت، اگر هم مسلمانى از روى ترس يا به هر دليلى، چنين اقرارى بكند،
حقيقت عوض نخواهد شد؛ زيرا:

«فانّى ولدت على الفطرة و سبقت الى الايمان والهجرة»[1].


[1] وسائل الشيعه، ج 11، ص 478، ح 10و نيز مراجعه كنيد به حديث هاى 12و13

 

 

|68|

بنابراين، منع از تولى ـ چه به معناى دوستى و مودت و يا سرپرستى و رياست ـ جز به
هنگام تقيه ـ در آيه 28سوره آل عمران ـ نسبت به غيرمسلمان و مسلمان مخالف و يا جائر و
فاسق متفاوت است. در آنجا اصل ولايت و تولّى ممنوع است و در اينجا مصداق و مجلاى
ولايت و عملكرد باطل و ظالمانهء او مورد تأييد نيست وگرنه تولى با مسلمين و جامعه ء
اسلامى و پذيرش ولايت و حاكميت اسلامى ـ با چشم پوشى از مصداق آن ـ جزو اولين
وظايف هر مسلمان و به ويژه يك مسلمان شيعه معتقد به دو اصل ضرورى «تولّى» و «تبرّى»
است؛ زيرا بر اساس آيات و احاديث و سيره و رفتار ائمه معصومين (ع) اصل اوّلى در برابر
غيرمسلمان گسستن و قطع رابطه و اصل اولى در برابر مسلمان تولى و پيوند است. وظيفهء ما
نسبت به شخص حاكم ظالم و عملكرد او به عنوان ولىّ غاصب، تبرّى است و اين نكته كليد
حل رفتارهاى به ظاهر متعارض و متناقض اميرالمؤمنين و فرزندان معصوم آن بزرگوار با
حكومت هاى معاصرشان است.

همانگونه كه در بحث مفهوم شناسى گذشت، تقيه در عرف شرع براى صيانت و
جلوگيرى از ضرر به دين و متدينان است. ضربهء به دين تنها از سوى كافر يا مسلمانان ستمگر
نيست و نيز كسانى كه بايد از آنان تقيه نمود غيرمسلمانان و يا مسلمانان مخالف در اعتقاد
نيست، بلكه نوع ديگرى از تقيه در احاديث معصومين (ع) آمده است كه هشيارى مؤمنان را
بيش از پيش مى طلبد. احاديثى چون :«انّ حديثنا صعب مستصعب لايحتمله الّا ملك مقرب...»[1]
و يا حديث «حدثوا الناس بمايعرفون وامسكوا عمّا ينكرون»[2] و يا حديث «... والله لو علم
اءبوذر ما فى قلب سلمان لقتله»[3]
و... دعوت به تقيه از بيگانه نيست، دعوت به تقيه از جهل و
بى بصيرتى خودى و صيانت از دين در برابر كج انديشى و فهم غلط است و اينان دشمن
كوچكى نيستند و اگر انسان در برابر آنان به احتياط عمل نكند و سپر نگيرد، به خود و مكتب و
مذهبش ضربه مى زند و باعث گمراهى و يا ترديد و ارتداد و انحراف برادر
مسلمانش مى شود. شايد حديث منقول از رسول گرامى اسلام و حضرت صادق (ع)
بيانگرنوع گروه هايى باشد كه به نحوى بايد در برابر آنان راه تقيه را پيش گرفت. حضرت
صادق‏(ع)مى فرمايد:


[1] بحارالانوار، ج 2، ص 183، ح 1

 

[2] نعمانى، كتاب الغيبة، مكتبة الصدوق، تهران، ص 34، ح 1

 

[3] بحارالانوار، ج 2، ص 19، ح 25

 

 

|69|
«ما من مؤمن الّا و قد وكل الله به اربعة: شيطاناً يغويه يريد ان يضلّه و كافراً يغتاله
و مؤمناً يحسده و هو اشدّهم عليه و منافقاً يتتبع عثراته».[1]

يقيناً شيوهء تقيه در برابر هر يك از اين گروه ها بايد متناسب با رفتار و موضع آنان در برابر
مؤمن باشد كه در حديث به آن ها اشاره شده است. خوش رفتارى و معاشرت نيك با ديگر
فرق اسلامى و مدارا و تحمل اختلاف مذاهب و سلايق در درون جامعهء اسلامى، يكى از
اصول اوليه و داراى وجوب نفسى و ذاتى است و اينگونه مدارا با علماى اسلامى دائر مدار
هيچ امر ديگرى جز ضرورت اتحاد و همبستگى با امت اسلامى و وحدت و تولّى با آنان
نيست و اين امر گرچه شبيه عنوان مداراى با مخالف براى تقيه است، اما ملاك، گستره و حكم
اين دو با هم متفاوت است و نبايد هر دو را با عنوان «تقيه مداراتى» مشمول يك حكم نمود و
حكم به استحباب داد. بر همين اساس پاسخ ندادن به برخى رفتار خارج از حدود عرف و
شرع وهابيان اگر بر مبناى حفظ وحدت امت اسلامى باشد بحثى نيست، امّا اگر بر مبناى تقيه
مداراتى باشد هيچ دليل عقلى و شرعى براى پذيرش چنين تحقيرهايى، به دليل عمل به تقيه
وجود ندارد.

د: متقى فيه ـ موضوعات مورد تقيه

چهارمين محور بحث، در مورد موضوعاتى است كه مى توان و يا بايد در مورد آنان به
تقيه عمل نمود. در اين بخش نيز از محورهايى ياد مى كنيم كه در كتب فقهى به آنان اشاره
نشده و جاى آن دارد كه مورد بررسى قرار گيرد.

1. از مباحث مهم قابل طرح اين است كه آيا تقيه فقط منحصر در موضوعات اعتقادى و يا
فقهى مصطلح و آن نيز در برابر مخالفان سنتى اسلام و تشيّع است ؟ و اگر چنين باشد بايد
گفت، امروز موضوعى جز تبرّى از اصل اسلام و تشيّع براى تقيه باقى نمانده است؛ زيرا اولاً:
شناسنامهء اقوام و ملل و عقايد و باورهاى آنان براى همگان برملاء و هرگونه اطلاعات فردى
و جمعى در منابع كتابخانه اى و اسناد اطلاعاتى به راحتى در دسترس همگان است و فقهايى
چون حضرت امام‏ (قدس سره)معروفيت فتوا را در عدم نياز به تقيه بعيد نمى دانند[2]. و ثانياً: امروز
مخالفان سنتى تشيّع قدرت متمركزى ندارند تا انسان بخواهد از آنان تقيه نمايد، چه اين كه
مخالفان سنتى اسلام ـ كه مخالفان فعلى نيز هستند ـ گرچه متأسفانه همه قدرت هاى متعارف


[1] اصول كافى، ج 2، ص 251، احاديث 2و 9، با مختصر تفاوتى از پيامبر گرامى نقل شده است.

 

[2] امام خمينى، الرسائل، ص 180

 

 

|70|

را در اختيار دارند، اما آنچه كه امروز بايد از آنان كتمان شود و از آنان ترسيد و در مورد آن
تقيه نمود، نگاه فردى و غيرسياسى به عقايد اسلامى و مثلاً گفتن شهادتين و يا نگفتن آن
نيست، بلكه امروز قرائت اسلام ناب محمدى (ص)از دين و قرآن مورد تعرض و هجوم آنان
است. امروز آنان با اسلام و مسلمانى مى جنگند كه نمى خواهد با آنان تولّى داشته و آنان را
محرم اسرار خود بشمرد و فرهنگ و انديشه آنان را به چالش كشيده است. امروز آنان به
اطلاعاتى از جامعهء اسلامى نياز دارند كه براى نفوذ آنان حياتى و دوام و بقا و سيطرهء آنان
وابسته به اين اطلاعات است و متأسفانه مجامع علمى و سياسى و اطلاعاتى مسلمانان نيز در
دادن اين اطلاعات نه محدوديت شرعى را جارى مى دانند و نه محدوديت عقلى يا عقلايى
حفظ اسرار از بيگانه براى آنان تعريف شده است و اصولاً نگاه بيگانه به آنان به فراموشى
سپرده شده است. خلاصه اين كه، اگر تعريف تقيه ـ آنچنان كه برخى نوشته اند ـ «اخفاء الحق
عن الغير واظهار خلافه»[1] باشد، امروز براى پيروان اسلام منهاى سياست ـ و نه اسلام ناب
محمدى (ص)ـ چيزى قابل كتمان نيست و نيز قدرت قاهره اى در ميان مسلمانان سنّى وجود
ندارد تا شيعه نيازمند به تقيه از آنان باشد، مسلمانان متفرق اند و با غيرمسلمانان ـ يهوديان و
مسيحيان و كافران ـ بيشتر تولى و ارتباط و انسجام دارند تا با يكديگر! برخى حاكمان جائر
كشورهاى اسلامى، اسرائيل غاصب را بيشتر از ايران اسلامى مى پسندند و به مصالحه با او
بيشتر اظهار علاقه مى كنند.

2. و نكتهء آخر اين كه با دقت در احاديثى چون :

«لاءنّ للتقية مواضع من ازالها عن مواضعها لم تستقم له... فكلّ شى ء يعمل المؤمن
بينهم لمكان التقية مما لايؤدى الى الفساد فى الدين فانّه جائز»[2].

و سخن بزرگانى چون امين الاسلام طبرسى كه مى نويسد:

«..أَنّ التقية جائزة فى الدين عند الخوف على النفس و قال أصحابنا انّها جائزة فى
الاءحوال كلّها عند الضرورة و ربما وجبت فيها لضرب من اللطف والاستصلاح و
ليس تجوز من الاءفعال فى قتل المؤمن و لاءن يعلم أو يغلب على الظن أنّه استفساد
فى الدين».[3]

[1] نقش تقيه در استنباط، ص 51

 

[2] وسائل الشيعه، ج 11، ص 469، ح 6

 

[3] طبرسى، مجمع البيان، ج 1، ص 43

 

 

|71|

و بر مبناى تعريف منتخب، نمى توان هرگونه ضرر بالفعل شخصى را دليل وجوب تقيه
در هر چيزى شمرد. اما ضرر و خطر براى اسلام و مسلمانان را با ضرر تدريجى ـ شخصى ـ
مقايسه نمود و حكم به استحباب داد[1]. اصولاً براى تشخيص مورد تقيه و يا حكم به تقيه در
يك موضوع بايد ارزيابى دقيق و جامعى بين شرايط زمانى و مكانى آن موضوع و جايگاه
متقى و متقى منه و مقايسه آن با تبعات مترتب بر عدم عمل به تقيه در آن موضوع صورت
پذيرد تا بتوان چنين ارزيابى دشوارى را شيوه و استراتژى ويژهء ائمه معصومين (ع) ناميد و
در اهميت آن گفت كه : «لو قلت انّ تار التقية كتار الصلاة لكنتُ صادق» و باور كرد كه : «ان ّ
أكرمكم عندالله أعملكم بالتقية»[2]
و اگر چنين ارزيابى دقيقى صورت پذيرد، قطعاً موضوعاتى
كه در برابر كفار و غيرمسلمانان مورد تقيه قرار مى گيرد با موضوعاتى كه در برابر مسلمانان
مخالف و يا حتى مؤمنان ناآگاه مورد تقيه واقع مى شود تفاوت خواهد داشت و اين خود
بحثى بسيار گسترده و نيازمند فرصتى ديگر است.


[1] شيخ انصارى، مكاسب رحلى، ص 320، التنقيح، ج 4، ص 258

 

[2] وسائل الشيعه، ج 11، ص 466، حديث هاى 25و 26
تعداد نمایش : 2143 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما