صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
وحدت انسجام اسلامى
وحدت انسجام اسلامى تاریخ ثبت : 1390/11/25
طبقه بندي : ,73,
عنوان : وحدت انسجام اسلامى
مولف : سيد مهدى موسوى كاشمرى
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|72|
 

وحدت
انسجام اسلامى


سيد مهدى موسوى كاشمرى [*]


در اين مقاله با اشاره به وجوه تمايز انسان با موجودات ديگر و ويژگى شعور و
آگاهى در او، وحدت در زندگى بشر ضرورى توصيف شده و مسلمانان از اين قاعده
ذو ضرورت جدا نيستند.

با اشاره به جايگاه وحدت در فرهنگ اسلامى و لزوم هم گرايى و معاشرت نيكو و
تبيين عوامل تفرقه؛ مانند ناسزاگويى، ناشناخته بودن معارف مذاهب مختلف براى
يكديگر، توطئه دشمنان اسلام، خودنگرى و قوم گرايى، به بحث پيرامون عوامل
وحدت پرداخته شده و وجود نقاط مشترك، مانند قبله، قرآن، ماه رمضان، دوستى
اهل بيت رسول خدا(ص)و برخوردارى از دشمنان مشترك، ضرورت وحدت و
هم گرايى پيروان مذاهب اسلامى را اثبات كرده است.


[*] نويسنده و محقق حوزه.
 

 

 

|73|

درآمد

انسان ها در زندگى خود با ديگر جانداران مشتركاتى دارند مانند اجتماعى و گروهى
زيستن، اما در همين حال، انسان داراى يك سلسله تفاوت هايى است كه او را از حيوانات
متمايز مى سازد؛ مثلاً درست است كه زندگى بشرى در سايهء اجتماع ميسور و امكان پذير
است لكن چنين نيست كه اجتماعى زيستن آدمى همچون مورچگان، موريانه ها و زنبورهاى
عسل ناآگاهانه و به حكم غريزه باشد، بلكه اين حركت در انسان از روى شعور و آگاهى و
نوعى انتخاب است؛ انتخابى آگاهانه و از روى شناخت تا با هم نوعان خود اُلفت و همدلى
داشته باشد و احساس وحدت و يگانگى كند و در يك كلام مى توان گفت : بناى حيات بشر بر
پايهء وحدت است.

در مرحله اى بالاتر، آن گاه كه انسان ها با دعوت الهى «پذيرش ايمان به خدا و قيامت»
مواجه شدند، گروهى آن را پذيرفتند و گروهى امتناع ورزيدند و آنگاه كه اين دعوت در
صحنهء حيات بشر به گونه اى جدّى عرضه شد به طورى كه دريافت كنندگان خردورز و
بينش ورش، راهى جز پذيرش آن پيش روى خود نديدند، مناسبات گذشتهء خود را كنارى
نهادند و صف خود را با منكران آن دعوت جدا كردند و معيارى تازه براى وحدت خود
برگزيدند و آن ايمان به دعوت خداوندى بود.[1]

البته روشن است كه اين وحدت پايدار نمى ماند و پس از هر پيامبرى، پيروان او با
تفسيرها و تأويل هاى گوناگون از تعليمات آن پيامبر و با دخالت دادن هواها و غرض هاى
شخصى، قومى و باندى در اين زمينه، فرقه ها و نحله هاى گوناگونى را پديد مى آوردند و باز
تفرقه آشكار مى شد.

در دامن اسلام نيز اين پديده رخ نموده و ده ها فرقه و گروه اعتقادى، فقهى و معارفى در آن


[1] علامه طباطبايى (ره) مى نويسد: اختلاف در زندگى بشر بر دو نوع است :

 

الف) اختلاف هايى كه در مسائل زندگى روزمره و تجاوزهايى كه به حقوق يكديگر صورت مى پذيرد كه
پيامبران آمده اند تا در اين اختلاف ها بين بشر داورى كنند.

 

ب) اختلافى كه در اصول و فروع و معارف دين الهى و در درون آن، توسط عالمان و پيشوايان دين پديد
مى آيد. الميزان، قم، مؤسسه اسماعيليان، ج 10، صص 32ـ 31

 

ترديدى نيست كه اصل ظهور يك پيامبر در بين جمعيتى، خود منشأ بروز اختلاف و دوگانگى بوده است كه
عده اى به او گرويده و گروهى نيز كفر مى ورزيدند.

 

مرحوم علامه در تقسيم بندى خود، به اين نوع اختلاف اشاره اى نمى كند.

 

 

|74|
«انسجام اسلامى»
در كنار «وحدت
ملّى» در پيام
نوروزى رهبرى
انقلاب، اين پيام را
دارد كه توجه به
منافع و مصالح
ملى، جدا از منافع
و مصالح امت
اسلامى نيست.

به وجود آمده است كه جمع كردن آن در وضعيت كنونى كارى
ناممكن است.

امروزه وقتى از سوى بزرگان و اصلاحگران دين، بر وحدت
اسلامى تأكيد مى شود، هيچ گاه چنين مقصودى را از آن در نظر
ندارند، بلكه مقصود آنان توجه به تعليمات نخستين پيامبر(ص)به
عنوان نقاط مشترك و به فراموش سپردن اختلافات درون دينى، در
مناسبات و ارتباطات ملل اسلامى است و اين خواسته اى است كه هم
ممكن است و هم لازم.

در طول تاريخ، هماره امت اسلامى شاهد حضور مردان بزرگى
بوده است كه پرچم دار اين وحدت ميمون بوده اند و با تلاشى پى گير
در جهت تحقق اين هدف متعالى گام هاى بلندى برداشته اند كه
مى طلبد اين اقدام ها از سوى فرزانگان، دنبال شود تا به نتيجه
مطلوب برسد.

آمدن «انسجام اسلامى» در كنار «وحدت ملّى» در پيام نوروزى
رهبرى انقلاب، اين پيام را دارد كه توجه به منافع و مصالح ملى، جدا
از منافع و مصالح امت اسلامى نيست. ما در عين رعايت منافع و
پاسدارى از آن چه خود داريم و بدان پاى بنديم، بايد به مصالح جهان
اسلام نيز بينديشيم و با تأكيد بر محوريت نقاط مشترك مذاهب، در
جهت وحدت امت اسلامى، گام هايى بلند برداريم.

فصل يك : كليات

1/1 ارزش و جايگاه وحدت

در جهان هستى اصل بر وحدت است. مبدأ آفرينش عين وحدت
و حتى در خصوص او واحديت كه شائبه كثرت دارد، روا نيست، بل
مفهوم صادق دربارهء او احديت و يكتايى است. اطلاق واحد بر او در
برخى تعبيرها لفظى است و معناى مقصود از آن يكتايى است.

 

 

 

|75|
«اساساً كثرت و گونه گونى، شايستهء او نيست و تركب نشانهء احتياج، نقص و
نارسايى است. در ذات او كه مبرّاى از كثرت است، آن چه از او صادر مى شود
نيز جز واحد نيست و قاعدهء مسلم نزد ارباب حكمت است كه : الوَاحِدُ لاَ
يَصْدُرُ مِنْهُ اِلاَّ الْوَاحِد».[1]

اين فيض صادره، از جنبه صدور واحد است و تعيّنات، تشخّصات و كثرت زاييدهء حدود،
ماهيات و عالم امكان است.

اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود

يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد

در انواع موجودات، نماد اين وحدت، در تعاون و هميارى است كه اجزاى هر يك از
موجودات مركب و نيز هر يك از مجموعه ها مكمل يكديگرند و اين هماهنگى در اجزاى هر
كدام از مظاهر طبيعت، نشانهء سلامت آن است.

در عالم تشريع نيز هيچ اتهامى همچون شرك و كثرت بر خداوند ناروا نيست[2]. حتى در
مقام ايمان نيز وحدت ايمانى را مى خواهد و باور به برخى و نپذيرفتن برخى ديگر از
اعتقادات را با ردّ كل آن برابر دانسته است.[3]

و نيز براى ايمانِ پذيرفته، تنها اعتقاد به پيامبر اسلام را كافى ندانسته و با اين كه ايمان به
پيامبرى انبياىِ گذشته، با وجود ايمان به پيامبر اسلام در مقام عمل، چندان دخالتى در
سرنوشت انسان ندارد، اعتقاد به آن ها و كتاب هاى آسمانى آنان را جزئى از ايمان مقبول
برشمرده است و مى فرمايد:

(آمَنَ الرَّسُولُ بِما اءُنْزِلَ اِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُوءْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ
رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانََ رَبَّنا وَ اِلَيَْ
الْمَصِيرُ).[4]
«پيامبر به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده است (و او به
تمام سخنان خود كاملاً مؤمن مى باشد) و همه مؤمنان (نيز) به خدا و فرشتگان
او و كتاب ها و فرستادگانش ايمان آورده اند (و مى گويند:) ما در ميان هيچيك

[1] صدر الدين محمد شيرازى، الاءسفار الاءربعه، قم، انتشارات مصطفوى، ج 2، صص 209ـ 204

 

[2] ر.ك. به : نساء: 48

 

[3] ر.ك به : نساء: 150

 

[4] بقره : 285

 

 

|76|
از پيامبران او فرق نمى گذاريم (و به همه ايمان داريم) و (مؤمنان) گفتند: ما
شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داريم) و
بازگشت (ما) به سوى توست.»

از گذشتگان خواسته است تا به آيندگان و از آيندگان مى خواهد تا به گذشتگان ايمان
آورند تا از آغاز دعوت توحيدى تا پايان آن يك سلسله فراهم آيد و هر دوره اى از آن حلقه اى
در مجموع اين زنجيره باشد و گذشته را به آينده و آينده را به گذشته پيوند دهد.

همهء آن چه ياد شد از آن رو است كه خداوند چون خود واحد است، وحدت را دوست
مى دارد و پراكندگى و گسيختگى را بر نمى تابد و اين حقيقت ر، هم در تكوين و هم در
تشريع بروز و نمود داده است. گويى وحدت جانِ هستى و قبله تمامى موجودات، جريان ها
و حركت هاست.

و لذا پروردگار جهان دودستگى و نزاع را در اردوگاه اديان توحيدى مقبول خود ندانسته
است و در قرآن كريم به پيامبرش سفارش مى كند كه به اهل كتاب بگويد: اگر به دين جديد
نمى گرويد دست كم بياييد در عقائد مشترك با هم همدل و همنوا باشيم.

(قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا اِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرَِ بِه ِ
شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِاءَنّا
مُسْلِمُون).[1]
«(بگو:) اى اهل كتاب بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است، كه
جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم و بعضى از ما
بعضى ديگر را ـ غير از خداى يگانه ـ به خدايى نپذيرد. هرگاه (از اين دعوت)
سرباز زنند، بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم.»

بنابراين، هم در عالم تكوين و هم در حوزهء تشريع اصل بر وحدت است.

بر اساس اين اصل، اختلاف و دوگانگى، قدمگاه و معبر خوبى است، ولى منزلگاه بد و
زيان بارى است و اگر بر اثر عواملى به منزلگاه تبديل شد، بى ترديد هر اقدامى در جهت
گسترش و توسعهء دامنهء آن برخلاف خواست الهى و مغاير با سنت خداوندى در تكوين و
تشريع است، همچنان كه خلاف داورى عقل نيز هست.


[1] آل عمران : 64

 

 

|77|

امام صادق‏(ع)فرمودند:

«الْمُوءْمِنُ اءَخُ الْمُوءْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ اِنِ اشْتَكَى شَيْئاً مِنْهُ وَجَدَ اءَلَمَ ذَلَِ فِى سَائِرِ
جَسَدِهِ وَ اءَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَةٍ».[1]
«مؤمن برادر مؤمن است، هم چون يك جسد است كه اگر عضوى از آن به درد
آيد، اثر آن در ساير اعضا پديدار مى گردد و روح هاى آن دو از يك
روح است.»

به سروده سعدى :

بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

جهت حساسيت اعضاى يك بدن نسبت به درد هم، داشتن روح واحد است، و اگر جامعه ء
ايمانى هم داراى يك روح شد؛ اين گونه خواهد بود.

به نوشته برخى بزرگان : «علم و عمل از مقوله جوهرند»[2] بدين معنا كه اين دو، روح انسان
را ـ كه از مقوله جوهر است ـ مى سازند و به آن شكل مناسب با خود مى دهند. از سوى ديگر،
قرآن مجيد از نور ايمان، تعبير به روح كرده است.[3]

بر اين اساس وقتى روح هاى آدميان از منبع واحدى تغذيه كردند و روح ايمان در آنان
دميده شد، واحد مى شوند، هر چند در ظاهر، بدن ها از هم جدا باشند.

1/2. همگرايى و معاشرت نيك

حفظ وحدت و يكپارچگى امتِ اسلامى و معاشرت نيكو با مخالفان مذهب شيعه،
همواره مورد تأكيد و توصيه اهل بيت (ع) بوده است. در دوران امامان (ع) شيعيان آن ها
نسبت به مخالفان خود گروهى اندك به شمار مى آمدند و آنان به جهت بر حق ندانستن اعتقاد
اكثريت مردم، در مشروعيت ارتباط و حسن رفتار با آن ه، به ترديد مى افتادند و لذا در اين
خصوص از آن بزرگواران مى پرسيدند و آنان نيز بر خوشرفتارى و حسن سلوك با آن ها
سفارش و اصرار مى ورزيدند.


[1] شبّر، سيد عبدالله، الاءخلاق، قم، كتابفروشى بصيرت، ج 5، ص 96

 

[2] حسن زاده آملى، حسن، هزار و يك نكته، تهران، مركز نشر فرهنگى رجاء، چاپ سوم، 1372، ج 1، ص
153، نكته 139

 

[3] مجادله : 22

 

 

|78|

معاوية بن وهب مى گويد:

«قُلْتُ لاِءَبِى عَبْدِ اللَّه ِ(ع) كَيْفَ يَنْبَغِى لَنَا اءَنْ نَصْنَعَ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا وَ فِيمَا
بَيْنَنَا وَ بَيْنَ خُلَطَائِنَا مِنَ النَّاس ِ؟ قَالَ فَقَال َ: تُوءَدُّونَ الاْءَمَانَةَ اِلَيْهِمْ وَ تُقِيمُونَ الشَّهَادَةَ
لَهُمْ وَعَلَيْهِمْ وَ تَعُودُونَ مَرْضَاهُمْ وَ تَشْهَدُونَ جَنَائِزَهُم».[1]

«چگونه شايسته است با قوم خود و كسانى از مردم كه با آنان مراوده داريم، رفتار نماييم ؟
حضرت فرمودند: نسبت به آنان امانت دار باشيد و به سود و ضررشان اقامهء شهادت كنيد و از
مريضان آن ها عيادت نماييد و در تشييع جنازه شان شركت كنيد.»

امام صادق‏(ع)در بخشى از سخنان خود به زيدبن شحام مى گويند:

«صِلُوا عَشَائِرَكُم، وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُم، وَ عُودُوا مَرْضَاهُم، وَ اءَدُّوا حُقُوقَهُم، فَاِن َّ
الرَّجُلَ مِنْكُمْ اِذَا وَرِعَ فِى دِينِهِ وَ صَدَقَ الْحَدِيثَ وَ اءَدَّى الاْءَمَانَةَ وَ حَسَّنَ خُلُقَهُ مَع َ
النَّاس. قِيل َ: هَذَا جَعْفَرِى ٌّ فَيَسُرُّنِى ذَلَِ وَ يَدْخُلُ عَلَى َّ مِنْهُ السُّرُورُ وَ قِيلَ هَذَا اءَدَب ُ
جَعْفَرٍ وَ اِذَا كَانَ عَلَى غَيْرِ ذَلَِ دَخَلَ عَلَى َّ بَلاَوءُهُ وَ عَارُهُ وَ قِيلَ هَذَا اءَدَبُ جَعْفَرٍ».[2]

«با عشيره و طايفه خود ارتباط داشته باشيد و بر جنازه هاى آن ها حاضر شويد و
مريض هايشان را عيادت كنيد و حقوقشان را بپردازيد؛ زيرا هرگاه شخصى از شما پرهيزگار
و راست گفتار و امانت دار و خوشرفتار با مردم باشد، گفته مى شود اين شخص جعفرى است
و اين گفته مرا خوشحال مى كند و موجب سرور من مى شود كه گفته مى شود اين اثر ادب
جعفرى است و اگر چنين نباشد ـ چون به ما وابسته ايد ـ آن را به امانت نسبت مى دهند و مايه
ننگ و عار ما خواهد بود.»

معاوية بن وهب مى گويد[3]:

«قُلْتُ لَه ُ: كَيْفَ يَنْبَغِى لَنَا اءَنْ نَصْنَعَ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا وَ بَيْنَ خُلَطَائِنَا مِنَ النَّاس ِ
مِمَّنْ لَيْسُوا عَلَى اءَمْرِنَا؟ قَال َ: تَنْظُرُونَ اِلَى اءَئِمَّتِكُمُ الَّذِينَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ مَا
يَصْنَعُونَ فَوَ اللَّهِ اِنَّهُمْ لَيَعُودُونَ مَرْضَاهُمْ وَ يَشْهَدُونَ جَنَائِزَهُمْ وَ يُقِيمُونَ الشَّهَادَةَ لَهُم ْ


[1] وسائل الشيعه، مكتب الاسلاميه، ج 8 ابواب احكام العشرة، باب 1، ص 398، ح 1

 

[2] همان، ح 2

 

[3] معاوية بن وهب بجلى، از امام صادق و امام كاظم (ع)نقل حديث مى كند.

 

ر.ك. به : اردبيلى محمد بن على، جامع الرواة، قم، كتابخانه آية الله مرعشى، ج 2، ص 241

 

 

|79|
وَعَلَيْهِمْ وَ يُوءَدُّونَ الاْءَمَانَةَ اِلَيْهِم».[1]

«به امام معصوم (ع)گفتم : با كسانى از قوم و قبيلهء خود كه با ما هم عقيده نيستند، چه
رفتارى داشته باشيم ؟ فرمودند: مى نگريد به پيشوايانتان كه از آنان پيروى مى كنيد كه چگونه
عمل مى كنند. به خدا سوگند آن ها از مريضان آنان عيادت مى كنند و بر جنازه هاشان حضور
مى يابند و به سود و زيان آنان اقامهء شهادت مى كنند و نسبت به آنان امانت دارى مى كنند.»

فصل دوم

2/1. عوامل تفرقه

2/1ـ 1. سبّ و ناسزاگويى

انسان وقتى به چيزى اعتقاد يافت، هر چند آن عقيده باطل باشد، نسبت به آن محبت قلبى
مى يابد و رفته رفته پيوندى عاطفى ميان خود و آن ايجاد مى كند. در اين حال تعرض و تجاوز
به حريم آن را تعرض به خود مى شمارد و در برابر آن واكنش از خود نشان مى دهد. بروز
چنين حالتى، هم او را از پذيرش سخن حق دور مى كند و هم به ناسزاگويى اش به عقايد حق
وا مى دارد و لذا هيچ گاه پيامبر(ص)نسبت به بت هاى اعراب جاهلى و يا سردمداران كفر ناسزا
و دشنام نداد، بلكه تلاش مى كرد خردهاى مردم بت پرست را بيدار كند و اذهان آنان را به
ناتوانى بت ها و ناشايسته بودن عبادت آنان توجه دهد.

قرآن كريم مى فرمايد:

(وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلَِ زَيَّنّا لِكُل ِّ
اءُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ اِلى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُون).[2]
«(به معبود) كسانى كه غير خدا را مى خوانند دشنام ندهيد، مبادا آن ها (نيز) از
روى (ظلم و) نادانى خدا را دشنام دهند. اين چنين براى هر امّتى عملشان را
زينت داديم. سپس بازگشت همهء آنان به سوى پروردگارشان است و آن ها را
از آن چه عمل مى كردند آگاه مى سازد.»

على بن ابراهيم از پدرش از مسعدة بن صدقه نقل كرده است : از امام صادق‏(ع) درباره اين
سخن پيامبر خدا(ص) پرسيدند كه فرمود:


[1] پيشين، ص 399، ح 3

 

[2] انعام : 108

 

 

|80|
«اِنَّ الشِّرَْ اءَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ عَلَى صَفَاةٍ سَوْدَاءَ فِى لَيْلَةٍ ظَلْمَاءَ».
«شرك پنهان تر از راه رفتن مورچه بر سنگ صاف سياه در شب
تاريك است.»[1]

آن حضرت در پاسخ فرمود: «مؤمنان (در صدر اسلام) معبودهاى مشركان را ناسزا و
دشنام مى گفتند، مشركان نيز (در برابر آن) به آن چه مؤمنان مى پرسيدند ناروا و بد مى گفتند.
سپس خداوند مؤمنان را از بدگويى به خدايان (دروغين) آنان بازداشت تا كافران خداوند
متعال را ناسزا نگويند تا در نتيجه مؤمنان از جايى كه خود توجه ندارند شرك به خدا ورزند
(و در كار زشت مشركان شريك گردند).»[2]

در اين حديث نكته اى جالب توجه است و آن اين كه در بسيارى از موارد انسان به گمان
خدمت به عقيده و مرام خود به مقدسات مخالفان خويش توهين مى كند. اين توهين يقيناً
فسادهايى به بار مى آورد و گذشته از واكنش مشابه طرف مقابل، ناامنى ه، تكفيره، قتل ها و
تجاوزهايى را موجب مى شود. مطابق اين حديث شريف ناسزاگويان نخستين در تمام
پى آمدهاى آن، بى آن كه خود بدانند، شريك اند كه گوئيا خود مرتكب اين كار شده اند.

حضرت رضا(ع)در حديث ابراهيم بن ابى محمود دسيسهء دشمنان اهل بيت (ع) در
زمينه جعل حديث را دربارهء آنان اين چنين بيان مى كنند:

«اى پسر ابى محمود! مخالفان ما روايت هايى در مورد فضائل ما ساخته اند كه سه
دسته است :

1. روايات غلوآميز

2. روايت هايى كه مضمون آن ها كوتاهى و تنقيص در حق ماست.

3. برخى نيز به بدگويى از دشمنان ما پرداخته است.

وقتى مردم رواياتى را كه در مورد ما زياده روى كرده است مى شنوند، شيعيان و پيروان ما
را به كفر نسبت مى دهند و آن ها را معتقد به ربوبيت ما بر مى شمارند و آن گاه كه به احاديث
مربوط به تنقيص ما بر مى خورند، آن را درباره ما مى پذيرند و زمانى كه حديث هايى كه از
دشمنان ما بدگويى كرده است، به گوششان مى خورد، به ما بد مى گويند. خداوند مى فرمايد:

(وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْم...).[3]


[1] وسائل الشيعه، ج 16 ص 254

 

[2] طباطبايى، محمد حسين، الميزان، تهران، دارالكتب الاسلاميّه، چاپ دوم، 1390ق. ج 7، ص 343

 

[3] انعام : 108

 

 

|81|

«(به معبود) كسانى كه غير خدا را مى خوانند دشنام ندهيد مبادا
آن ها (نيز) از روى (ظلم) و جهل خدا را دشنام دهند.»

اى ابن محمود! هرگاه مردم به چپ و راست رفتند، تو راه ما را
بگير، به يقين كسى كه ملازم راه ما باشد، ما با اوييم و كسى كه از ما جدا
شود، از او جداييم.»[1]

برخى روايات، دربارهء مخالفان اهل بيت، بيان تاريخ حيات و
واقعيات زندگى و عملكرد آن ها است. گروهى ديگر، ضمن اشاره و يا
بازگويى برخى حوادث تاريخى ـراست يا دروغ ـ با لحنى تند، به
بدگويى و لعن و دشنام به آنان پرداخته است، كه مقصود حضرت
رضا(ع)نوع دوّم است، نه قسم نخست.

بى ترديد يكى از عوامل اساسى تفرقه ميان گروه ها و مذاهب
اسلامى، سبّ و ناسزاگويى برخى طرفداران تند و عصبانى هر مذهب
بر ضدّ عقايد مذهب ديگر است.

نكتهء اساسى اين است كه در اين باره بايد قول و فعل با هم برابر
باشند. برگزارى نشست ها و كنگره ها در اين باره، زمانى سودمند
است كه مفاد آن در عمل طرفداران مذاهب نيز تجلّى يابد، در حالى كه
واقعيت در برخى موارد اين گونه نيست و گاهى به بهانهء دفاع از خلفا
و يا دفاع از اهل بيت (ع) و مانند آن به مقدسات يكديگر اهانت
مى شود كه بى ترديد از ديدگاه اسلام كارى باطل و مايهء اميد و
خشنودى دشمنان مشترك اسلام و مسلمين است.

 

2/1ـ 2 ناشناخته بودن

از قابليت هاى انسان، امكان دسترسى او به حقايق و معارف است
كه ريشه در فطرت جستجوگرى و حقيقت جويى او دارد. محقق نيز
كسى است كه به اين نداى فطرت پاسخ مثبت مى دهد و هر شنيده و يا
خوانده اى را بى تحقيق مطمئن، نمى پذيرد.


[1] محمدبن على بن حسين بابويه قمى، عيون اخبار الرض، بيروت، مؤسسه اعلمى،
چاپ اول، 1404ق. ج 2، ص 272
بى ترديد يكى
از عوامل
اساسى تفرقه
ميان گروه ها و
مذاهب
اسلامى، سب ّ
و ناسزاگويى
برخى
طرفداران تند
و عصبانى هر
مذهب بر ضدّ
عقايد مذهب
ديگر است.
 

 

 

|82|
مهمترين عامل
اقتدار امت
اسلامى كلمه ء
توحيد و
وحدت كلمه
است.
 

بسيارى از مردم از تحقيق بدوراند و قضاوت خود دربارهء ديگران
و عقايد آنان را بر اساس شنيده هاى خود شكل مى دهند و لذا بسيارى
از موارد به خطا دربارهء ديگران داورى مى كنند و اين خود از علل
عمدهء تفرقه و جدايى است.

اميرمؤمنان (ع)مى فرمايند:

«النَّاسُ اءَعْدَاءُ مَا جَهِلُو»؛ «مردم دشمنان چيزى هستند
كه به آن جاهل اند.»[1]

دشمنىِ بسيارى نسبت به حقايق، بدان علت است كه آنان تصور
صحيحى از آن ندارند، اگر اين تصور درست شود، جاذبهء حقيقت
آن ها را به سوى خود مى كشد.

براى مثال، سجده بر مهر، قرآن و صيانت آن از تحريف، تكبير
پس از نماز، نظريهء شيعه دربارهء صحابه، توسل و مانند آن نزد شيعيان،
به گونه اى است كه اگر درست شناخته شوند، خود عامل وحدت اند،
در حالى كه همين مسائل در اثر عدم شفافيت آن نزد اهل سنت و
تصوّرات خطا دربارهء آن ه، به عاملى بزرگ در جهت ايجاد تفرقه
ميان امت تبديل گشته اند.

به همين سان بسيارى از شيعيان تصور مى كنند كه اهل سنت با
اهل بيت (ع) ميانهء خوبى ندارند و با آنان مخالف اند و از اين رو، در
داورى خود نسبت به آن ها زياده روى مى كنند.

بى ترديد برنامه ريزى در جهت رفع اين ابهام ها در حدّ زيادى به
تقريب و وحدت امت اسلامى مدد مى رساند كه تجربه نيز گوياى
آن است.

 

2/1ـ3 توطئه دشمنان

مهمترين عامل اقتدار امت اسلامى كلمهء توحيد و وحدت كلمه
است و لذا بيشترين تيرهاى زهرآگين دشمنان نيز به همين سو نشانه


[1] نهج البلاغه، خطبهء 172
 

 

 

|83|

رفته است.

اخيراً كتابى به نام «نقشه اى براى جدايى مكاتب الهى» در امريكا انتشار يافته است، در آن
گفتگوى مفصلى با دكتر «مايكل برانت» يكى از معاونان سابق سازمان اطلاعات مركزى
آمريكا (سيا) انجام شده است. او در اين گفتگو به طرحهايى اشاره مى كند كه بر ضدّ مذهب
شيعه و شيعيان تدارك شده است.

در بخشى از اين كتاب آمده است :

«در يك گردهمايى كه با حضور مقامات سياسى سازمان اطلاعات مركزى آمريكا (سيا)
برگزار شد، تصويب شد كه بر روى مذهب شيعه تحقيقات بيشترى صورت گيرد و طبق اين
تحقيقات برنامه ريزيهايى داشته باشيم.

به همين منظور چهل ميليون دلار بودجه براى آن اختصاص داديم و اين پروژه در سه
مرحله به ترتيب زير انجام شد:

1. جمع آورى اطلاعات و آمار.

2. اجراى اهداف كوتاه مدت با انجام تبليغات عليه شيعيان و راه اندازى اختلافات
مذهبى ميان شيعيان با ديگر مذاهب اسلامى.

3. اجراى اهداف بلند مدت جهت از بين بردن اين مذهب بر اساس مرحلهء اول پروژه،
محققانى به سراسر جهان اعزام شدند كه به سؤالات زير پاسخ داده شود:

الف) شيعيان در كدام مناطق جهان و در هر منطقه چه ميزان نفوذ دارند؟

ب) چگونه تضادهاى داخلى شيعيان را مى توان تحريك كرد؟

ج) چگونه بين شيعيان و سنى ها اختلاف انداخته و از اين اختلاف ها بهره بردارى
كنيم ؟...»[1]

 

2/1ـ 4 برآورد خطا نسبت به اقتدار دشمن

از عوامل تفرقه ميان امت اسلامى، اختلاف ديدگاه نسبت به اقتدار و توانايى دشمن است.
بزرگ آمدن قدرت دشمن مشترك در تصور بخشى از جهان اسلام موجب مى شود آنان
از بسيارى از مواضع اصولى و منافع امت اسلامى چشم بپوشند و به اردوگاه دشمن نزديك
شوند ولى در مقابل، آنان كه چنين تصورى ندارند و در برآورد خود نسبت به توانايى هاى او


[1] نقل از روزنامه جمهورى اسلامى 5/3/1383 ش 7203، ص 16

 

 

|84|

به گونه اى ديگر مى انديشند، راه ديگرى را برگزينند.

قرآن كريم مى فرمايد:

(اِذْ يُرِيكَهُمُ اللهُ فِى مَنامَِ قَلِيلاً وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِى اْلاءَمْرِ وَ
لكِنَّ اللهَ سَلَّمَ اِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ).[1]
«در آن هنگام كه خداوند تعداد آن ها را در خواب به تو كم نشان داد و اگر
فراوان نشان مى داد مسلماً سست مى شديد و (دربارهء شروع جنگ با آن ها)
كارتان به اختلاف مى كشيد ولى خداوند (شما را از شرّ اين ها) سالم نگه
داشت، خداوند به آنچه درون سينه هاست، داناست.»

هم اكنون به وضوح مشاهده مى شود كه برآورد خطاى برخى زمامداران و دولت هاى
كشورهاى اسلامى از ميزان توانايى قدرت هاى استكبارى دنيا و بزرگ نمايى اين قدرت ها از
توانمندى خود، آنان را به همسويى با سياست هاى استكبار و مقابله با آرمان هاى نظام
جمهورى اسلامى كشانده است.

به نظر مى رسد اگر مسؤولان سياست خارجى جمهورى اسلامى توفيق يابند، اين
حقيقت تجربه شده در ايران را به مسؤولان و رهبران دولت هاى اسلامى تفهيم كنند كه
دشمنان اسلام هر چند به لحاظ امكانات نظامى و غير آن توانايى فراوانى دارند، ولى بى ترديد
اين توانايى ها در برابر ايمان و وحدت امت اسلامى هيچ كارى از پيش نمى برد، گامى بلند در
جهت همنوايى و وحدت امت برداشته اند.

 

2/1ـ 5 خودنگرى و قوم گرايى

از عوامل مهم جدايى انسان ها و تفرقه ميان آن ها خودبينى است. خودنگرى در حوزه ء
فردى، انسان را محروم از معاشرت نيكو با ديگران مى سازد و در سطح اجتماعى و فرا ملّى،
مايهء تفرقه و جدايى گروه ها و ملت ها از يكديگر است.

قدرت هاى استعمارى براى سرگرم كردن مسلمانان به مسائل داخلى و منازعات نژادى و
مليّتى، امپراتور بزرگ عثمانى را پاره پاره كردند تا هر دسته اى از مسلمانان در عرض مصالح
و منافع امت اسلامى بر حول محور كشور، قوم و نژاد خود بينديشد و حتى گاهى منافع خود


[1] انفال : 43

 

 

|85|

را در تضاد با كشور اسلامى ديگر برشمارد.

قرآن كريم بهانهء گروهى از منافقان را كه از شركت در جنگ احزاب سر باز زدند، اين
چنين بيان مى كند:

(وَ اِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسُولُهُ اِلاّ غُرُوراً *
وَ اِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَاءْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِى َّ
يَقُولُونَ اِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِى َ بِعَوْرَةٍ اِنْ يُرِيدُونَ اِلاّ فِراراً).[1]
«و (نيز به خاطر آوريد) زمانى را كه منافقان و بيماردلان مى گفتند: خدا و
پيامبرش جزوعده هاى دروغين به ما نداده اند و (نيز به خاطر آوريد) زمانى
را كه گروهى از آن هاگفتند: اى اهل يثرب (اى مردم مدينه)! اينجا جاى
توقف شما نيست به خانه هاى خودباز گرديد. و گروهى از آنان از پيامبر
اجازه بازگشت مى خواستند و مى گفتند: خانه هاى ما بى حفاظ است، در حالى
كه بى حفاظ نبود، آن ها فقط مى خواستند (از جنگ) فرار كنند.»

در منطق اينان خانه هاى خود مطرح است نه امنيت و مصالح كل مدينه با آن كه هدف
دشمنان اسلام نابودى كل مدينه است، ولى در انديشه آنان مدينه خانه هايى است كه هر كس
بايد تنها دغدغهء پاسبانى از آن را داشته باشد، نه يك خانه كه هر يك از افراد را مسؤول
پاسدارى از كلّ آن كند و اين يعنى فرار از مسؤوليت اجتماعى و انسانى.[2]

اكنون در سطح دنيا مرزها كمرنگ تر مى شود و كشورها بر نقاط مشترك خود تأكيد كرده
و بر اساس آن اتحاديه ها شكل مى گيرد. در اين وضعيت به نظر عقل و شرع، ضرورت اقتضا
مى كند كه كشورهاى اسلامى نيز به اين اصل عقلى و شرعى باز گردند و به جاى شعار (اِن َّ
بُيُوتَنا عَوْرَةٌ)
به مصالح و منافع امت اسلامى بينديشند.

هم اكنون گفته مى شود[3] كشور سودان به منظور وحدت اسلامى شرط صدور ويزا را
براى مسافران خارجى مسلمان به آن كشور لغو كرده كه اقدامى شايسته است.


[1] احزاب : 12و 13

 

[2] ر.ك.به : ملحمة الوحدة، آراء و احاديث المفكرين الاسلاميين حول الوحدة الاسلاميّه، تهران، مؤتمر القمّة
الاسلامى الثامن، مقالة: الشيخ سعيد شعبان، صص 17ـ 16

 

[3] همان، ص 20

 

 

|86|

فصل سه : عوامل وحدت

3ـ 1 تأكيد بر نقاط مشترك

پيش از اين اشاره شد كه منطق قرآن در دايرهء اديان و مذاهب توحيدى، پس از دعوت به
پذيرش آنچه حق است، فراخوان به وحدت، همگرايى و تأكيد بر نقاط مشترك است.

بى ترديد نقاط همگون بين اهل كتاب و مسلمانان، هم در شماره و هم در كيفيت قابل
مقايسه با پيروان مذاهب اسلامى نيست، كه در ادامه، گذشته از اصول عقائد به چند مورد
اساسى اشاره مى كنيم :

3ـ 1ـ 1 كعبه

امام صادق‏(ع)فرمود:

«لاَ يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْكَعْبَةُ».

«تا وقتى كعبه پا برجا است، دين نيز پايدار خواهد ماند.»

بى شك اين پايدارى و قوام در سايه وحدت و اجتماع امت است. بالاتر اين كه اگر
درموضوع حج تأمل شود به دست مى آيد كه اساساً گردهم آيى در حج، هر چند همچون
اجتماع در نماز جمعه، در ذات آن گرفته نشده است، ولى بى ترديد يكى از اهداف اصلى آن به
شمار مى رود.

نماز جمعه به منظور برگزارى عبادت جمعى در هر هفته و حج به قصد ايجاد اجتماعى
بزرگ از سراسر دنياى اسلام و برقرارى الفت و وحدت امت اسلامى در عبوديت و بندگى
خداوند است.

هر مسجدى كه بنا شود خانه خدا و معبد است و خداوند مى تواند همان فضيلت كعبه را
به هر مسجدى بدهد و اگر موضوع حج صرفاً يك امر عبادى باشد، چه نيازى است بر كوچ
دادن مردم از نقاط مختلف دنيا به يك مكان، با آن همه زحمت ها و سختى ها!
وانگهى محدود كردن اين اجتماع در زمان معين و مشخص، به ويژه در وقوف ه، به
گونه اى كه بر خلاف نماز حتى قضا در آن مقرر نشده و اگر حاجى در وقت تعيين شده به
اعمال حج نرسد بايد تا سال ديگر در انتظار بماند، همه نشان دهندهء اين است كه هدف اصلى


[1] وسائل الشيعه، تهران، المكتبة الاسلاميه، ج 8، ص 14

 

 

|87|

از برگزارى چنين مراسم بى مانندى، ديدار، آشنايى، ايجاد محبت ايمانى و پيوند برادرى،
آگاهى از احوال يكديگر و برقرارى وحدت بزرگ امت اسلامى و صف بندى در برابر كفر
جهانى است.

و لذا وقتى قريشيان از روى خود برتربينى در وقوف به عرفات و كوچ از آن به
مشعرالحرام جمعى جدا داشتند و راهى غير از ساير مسلمانان برگزيدند، از اين كار نهى
شدند و به آنان دستور داده شد تا به جمع ساير مسلمان ها بپيوندند و از همان راهى روند كه
مسلمانان ديگر مى پيمايند.[1]

از اين رو و در جهت تحكيم پايه هاى وحدت مسلمانان، تلاش در رونق دادن كار حج و
بالاتر تأكيد بر مايه هاى تحكيم وحدت امت در اين مراسم، به ويژه شركت بيش از پيش
شيعيان در نمازهاى جماعت و جمعه اهل سنت، از بايسته هاست.

پيروى از مكتب اهل بيت عصمت : هر چند تكليفى بزرگ و از اسطوانه هاى دين
است ولى پاسداشت اصل دين و حفظ كيان آن كه تنها در سايه وحدت اسلامى و پرهيز از
اختلاف قابل دست يابى است تكليفى بزرگ تر است.

3ـ 1ـ 2 قرآن

از وجوه مشترك عمده ميان مذاهب اسلامى، قرآن كريم است و اين بدان جهت است كه
قرآن برخلاف كتاب هاى آسمانى ديگر، از دستبرد مصون مانده است و تمامى مذاهب
اسلامى، بى كم و كاست آن را پذيرفته و بدان ايمان دارند.

البته قرآن به تنهايى براى ايجاد وحدت درون دينى، كارآمد و مناسب نيست؛ زيرا هر يك
از مذاهب و نحله هاى اسلامى با اعتقادات مختلف بدان تمسك كرده و مى كنند و اين كار
نتوانسته است ميان آن ها وحدت آفرين باشد، چنين كارى نيازمند مفسران امين و بدور از
خطايى است كه بيان آن ها «قول فصل» باشد و چنين كسانى را جز در خصوص امامان شيعه
كسى مدعى نشده است كه در زيارت جامعه مى خوانيم :

«وَ بِمُوَالاَتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَةُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ»؛ «با پذيرش ولايت ِ
شم، كلمهء توحيد تمام مى شود و نعمت (خداوند) بزرگ مى گردد و جدايى ها

[1] بقره : 199

 

 

|88|
به همنوايى تغيير مى يابد....»[1]

كارآمدى قرآن در جهت ايجاد وحدت امت اسلامى برون دينى و در برابر استكبار جهانى
است كه از دو راه ميسر است :

الف) تأكيد بر ايمان مشترك به آن

ب) اهتمام بيشتر به آن در تحقيقات و در عمل به آموزه هاى آن

3ـ 1ـ 3 ماه رمضان

روزه هر چند به ظاهر عبادتى فردى است ولى در واقع داراى بُعد اجتماعى بسيار مؤثرى
است. اين احساس كه با حلول ماه مبارك رمضان تا پايان آن، هر مسلمانى در هر جاى دني،
همه روزه از ساعتى معين تا لحظه اى خاص امساك مى كنند، عالى ترين نماد و نمايش وحدت
اسلامى است كه در دنياى امروز كاملاً قابل فهم است، هر چند در جهان اسلام مورد
غفلت است.

به نظر مى رسد تبادل تبريك ميان مسؤولان كشورهاى اسلامى به مناسبت حلول ماه
مبارك رمضان و عيد فطر در سطحى گسترده، برگزارى مسابقات باشكوه قرآنى ميان
كشورهاى اسلامى در اين ماه، اعلام ماه رمضان به عنوان ماه وحدت امت اسلامى، برگزارى
مراسم افطارى از سوى سفارتخانه هاى جمهورى اسلامى در كشورهاى مختلف و دعوت از
شخصيت هاى فرهنگى و مؤثر در آن مراسم، افزايش روزهاى تعطيلى به مناسبت عيد فطر
در هر سال به منظور هماهنگى بيشتر با ساير كشورهاى اسلامى و برگزارى راهپيمايى روز
قدس در اين كشورها و مانند آن، اقداماتى است كه مى توان از آن در جهت احياى بُعد
اجتماعى ماه مبارك رمضان و تقويت وحدت اسلامى بهره برد.

3ـ 1ـ 4 دوستى اهل بيت

به اعتقاد شيعه، مسلمانان دربارهء اهل بيت پيامبر: وظايفى دارند كه يكى از آن ها
دوستى و محبت آنان است و اين دوستى از ضروريات دين است و كسى كه فاقد آن باشد
مسلمان نيست و محكوم به نجاست است.[2]

قرآن كريم مى فرمايد:


[1] روضة المتقين، ج 5 صص 495و 496

 

[2] ر.ك.به : مستند الشيعه، ج 6 ص 270 جواهر الكلام، ج 39 ص 32؛ تحرير الوسيله، ج 1، ص 118

 

 

|89|
(...قُلْ لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى...).
بگو من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى كنم جز دوست داشتن
نزديكانم (اهل بيتم)....».

لزوم مودت اهل بيت، مشترك ميان پيروان تمام مذاهب اسلامى است كه در
اين خصوص دو تصور غلط مانع استفاده درست از اين موضوع در جهت وحدت
اسلامى است.

الف) بسيارى از پيروان مكتب اهل بيت (ع) بر اين پندارند كه دوستداران اهل بيت (ع)
تنها شيعيان هستند و غير آن ها نسبت به خاندان پيامبر(ص)ارادتى ندارند و اين خود مايه ء
بدبينى و ناخشنودى است در حالى كه كتاب هاى قطورى كه غير شيعيان در خصوص فضائل
و مناقب اهل بيت (ع) و لزوم مودّت آنان نوشته و منتشر كرده اند، بسيار است كه آگاهى از آن
براى شيعيان پرجاذبه و در رفع اين سوء تفاهم ها گامى مؤثر خواهد بود.

ب) در برابر اين گمانه، تصور برخى اهل سنت اين است كه شيعيان دربارهء امامان خود
زياده روى و غلو مى كنند و آنان را خدا يا پيامبر مى دانند و اعتقاد برخى به ظاهر وابستگان به
مرام تشيّع را كه چنين باورهاى غلط و انحرافى دارند، به همه شيعيان نسبت مى دهند. بى شك
اين تصور خطا كه از سوى برخى محافل وابسته به استعمار نيز ترويج مى شود، ضربه ء
محكمى بر اساس وحدت اسلامى است در حالى كه هر چند امامان از امام على تا امام
هادى : همواره با چنين افراد و گروه هايى، با اين اعتقادات باطل مواجه بودند، ولى
تندترين و شديدترين مبارزهء فرهنگى را با آنان داشتند و هرگاه از آنان ياد مى كردند و يا
سخنى از آن ها به ميان مى آمد، با لعن و نفرين و اظهار بيزارى از آنان و مباح دانستن خون
آن ه، مردم را از آنان برحذر مى داشتند.

شايد برخورد امامان شيعه با هيچيك از پيروان مذاهب و مرام هاى باطل به شدت و
صراحتِ آنان در برخورد با «غلاة» نبوده است. براى نمونه وقتى يكى از ياران حضرت
صادق‏(ع)در اين باره از آن حضرت مى پرسد، اين چنين پاسخ مى شنود:

«يَا سَدِيرُ سَمْعِى وَ بَصَرِى وَ بَشَرِى وَ لَحْمِى وَ دَمِى وَ شَعْرِى مِنْ هَوءُلاَءِ بَرَاءٌ وَ بَرِى ءَ
اللَّهُ مِنْهُمْ مَا هَوءُلاَءِ عَلَى دِينِى وَ لاَ عَلَى دِينِ آبَائِى وَ اللَّهِ لاَ يَجْمَعُنِى اللَّهُ وَ اِيَّاهُمْ يَوْم َ


[1] شورى : 23

 

 

|90|
الْقِيَامَةِ اِلاَّ وَ هُوَ سَاخِطٌ عَلَيْهِم».[1]
«اى سدير، گوش، چشم، پوست، گوشت، خون و موى من از آنان (غلاة)
بيزار است. خدا از آنان بيزار است. آن ها بر دين من و پدران من نيستند و
خداوند روز قيامت بين ما و آنان گرد نخواهد آورد مگر اين كه بر آن ها
خشمناك خواهد بود.»

برخى كارها و حركت ها نيز از برخى عوام شيعه ـ مانند هيئت سجده گرفتن نزد قبور
ائمه، دست به سوى آسمان دراز كردن به وقت بردن نام آن ها و يا القاب و عناوين غلوآميزى
كه برخى مداحان ناآگاه، مغرض و يا تحريك شده بر زبان مى آوردند ـ به گونه اى است كه
زمينهء اين اتهام را به شيعيان، نزد اهل سنت تشديد مى كند.

حضرت رضا(ع)روايات غلوآميز در مورد اهل بيت (ع) را ساخته دست دشمنان
مى داند كه براى بدنام كردن شيعيان و متهم ساختن آنان به اعتقاد به ربوبيت امامان،
جعل كرده اند.

3ـ 2 دشمن مشترك

از عوامل ايجاد وحدت ميان افراد و گروه ه، احساس وجود دشمن مشترك است.

دشمن متجاوز گاهى قصد تجاوز به چند گروه و يا كشور را مى كند و گاهى به نقطه اى كه
براى دو گروه و يا ملتى مقدس و ارزشمند است هجوم مى برد. وجود چنين دشمنى در هر دو
مورد زمينه وحدت و انسجام مردمى كه مورد تهاجم اند را فراهم مى كند. وجود دشمن
مشترك هر چند قادر نيست اختلاف و نزاع بين دو گروه را ريشه كن سازد، ولى بى ترديد در
تخفيف جدايى ها و جلب همكارى و تعاون ميان آن ها تأثير جدّى دارد.

قرآن كريم مى فرمايد:

(وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نافَقُوا وَ قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِى سَبِيلِ اللهِ أَوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَم ُ
قِتالاً لاَتَّبَعْناكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِْيمانِ يَقُولُونَ بِاءَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِى
قُلُوبِهِمْ وَ اللهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُون).[2]
«و نيز براى اين بود كه منافقان شناخته شوند، آن هايى كه به ايشان گفته شد:

[1] اصول كافى، دارالكتب الاسلاميّه، ج 1، ص 269

 

[2] آل عمران : 167

 

 

|91|
بياييد در راه خدا نبرد كنيد يا حداقل از حريم خود
دفاع نماييد. گفتند: اگر مى دانستيم جنگى روى
خواهد داد، از شما پيروى مى كرديم (اما مى دانيم
جنگى نمى شود). آن ها در آن هنگام به تو نزديكتر
بودند تا به ايمان، به زبان خود چيزى مى گويند كه در
دلهايشان نيست و خداوند به آن چه كتمان مى كنند
آگاه تر است.»

بعضى از مسلمانان (كه به گفتهء ابن عباس عبدالله بن عمرو بن حزام
بوده است) هنگامى كه ديد عبدالله بن أُبىِّ بن سَلُول با يارانش در مسير
حركت مسلمانان به سوى اُحد، خود را از لشگر اسلام كنار كشيده اند
و تصميم بازگشت به مدينه دارند، گفت :

«بياييد به خاطر خدا و در راه او پيكار كنيد و حداقل در برابر
خطرى كه وطن و خويشان شما را تهديد مى كند، بايستيد.»[1]

عبدالله بن أبىّ به بهانهء اين كه پيامبر پيشنهاد ما در خصوص ماندن
در مدينه و دفاع از آن را نپذيرفته با حدود سيصد نفر از همفكران
خود از سپاه اسلام بيرون رفتند، در حالى كه قريشيان قصد مدينه كرده
بودند و آن شهر، خانه و كاشانه مشترك قبايل ساكن در آن بود و به
حكم عقل بايد همگان اختلاف ها و گلايه هاى جزئى را كنار
مى نهادند و براى دفاع از آن و دفع خطر دشمن مشترك
بسيج مى گشتند.

هم اكنون نيز جهان اسلام با دشمنان مشترك و خطرناكى
روبروست كه عقل و دين اقتضاى وحدت در برابر آنان را دارند.

امام خمينى‏(قدس سره)در اين باره مى گويند:

«امروز روزى است كه تمام طوايف اسلامى مقابل
هستند با قدرت هاى شيطانى كه اساس اسلام را
مى خواهند از بين ببرند. اين قدرت هايى كه
دريافته اند كه آن چيزى كه خطر براى آن ها دارد اسلام

[1] مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميّه،
1372، ج 3، ص 167
 
جهان اسلام با
دشمنان
مشترك و
خطرناكى
روبروست كه
عقل و دين
اقتضاى
وحدت در
برابر آنان را
دارند.
 

 

 

|92|
است. آن چيزى كه خطر براى آن ها دارد وحدت
ملت هاى اسلامى است.»[1]

مسأله اساسى در اين مورد، احساس وجود اين دشمنى است. و
اجازه تأثيرگذارى چنين دشمن مشتركى در وحدت امت اسلامى،
ناشى از عدم ارزيابى و درك درست از خطر آن، از سوى ملت ها و
دولت هاى اسلامى است.

3ـ 3 مقابله با گروه هاى تندرو

همواره در ميان جمعيت ها و دولت ه، افراد و گروه هايى هستند كه
نسبت به مطالبات مشترك، خواسته هايى بيش از حد اكثريت مردم دارند.
معمولاً اكثريت مردم توقّعات خود را در موازنه با بسيارى از
واقعيت هاى سياسى، اجتماعى تعديل مى كنند و در حد ميانه اى
استقرار مى يابند. در حالى كه اين گروه ها انتظارات خويش را بسيار
فراتر از حد تحمّل ظرفيّت و قابليّت واقعيت هاى موجود صورت
مى دهند و گاهى با حركت هاى تند و پرفشار خود، جامعه را دچار
اضطراب، ناامنى و اختلال مى سازند.

مسلم بن حجاج از ابوهريره نقل مى كند كه پيامبر فرمودند:

«هر كس از اطاعت بيرون رود و از جماعت جدا شود
و بميرد، به مرگ جاهليت مرده است و هر كس زير
پرچم ناشناخته اى بجنگد و براى بستگان و قبيلهء خود
خشمگين شود يا به تعصب فاميلى دعوت كند يا آن را
يارى كند و كشته شود. پس به مرگ جاهليت مرده و
هر كس بر امّت من شورش كند و نيكوكار و بدكار آن
را بزند و از مؤمنان آن هم دست برندارد و به عهد و
پيمانى كه با آنان بسته وفا نكند، از من نيست و من نيز
از او نيستم.»[2]

[1] صحيفه نور، ج 13، صص 45و 46

 

[2] صحيح مسلم بشرح النّووى، بيروت، دارالكتب العلميه، ج 12؛ كتاب الاماره، صص
238و 239، ح 848
 

 

 

|93|

هم چنين مسلم از عرفجه روايت مى كند از پيامبر شنيدم كه فرمود:

«در آينده نابسامانى هايى پديد خواهدآمد. هر كس بخواهد اجتماع و
همبستگى اين امت را از هم بپاشد، او را با شمشير بزنيد، هر كس كه
بخواهدباشد.»[1]

نمونه اين گروه هاى تندرو كه در زمان حضرت على‏(ع)بروز كردند، خوارج نهروان
بودند. آنان با اين كه در بحبوحهء جنگ صفين، كه نشانه هاى پيروزى آن حضرت آشكار شده
بود، پس از دسيسه هاى عمروبن عاص، با فشار از او خواستند تا حكميت ميان خود و معاويه
را بپذيرد و پس از پذيرش آن توسط آن حضرت، با اصرار تمام از او خواستند تا آن را نقض
كند و به قرارهاى خود پشت پا بزند و وقتى با امتناع ايشان روبرو شدند، پرچم مخالفت و
ستيز با او را برداشتند و دشمنى شان را شدت بخشيدند و سرانجام جنگ نهروان را با او به راه
انداختند و مصيبت ها به بار آوردند و على‏(ع)به منظور دفع فتنهء آنان بيشتر آنان را از دم
تيغ گذراند.

امروز نيز هستند افراد و گروهايى كه به گونه هاى ديگر و شعارهاى متفاوت، آب به
آسياب دشمن مى ريزند و همان اهداف شيطانى را دنبال مى كنند و هر روز در جايى بذر نفاق
و تفرقه را در ميان امت اسلامى مى افشانند.

بى ترديد هوشيارى و مقابله با آن ها از سوى آحاد امت اسلامى فتنه آنان را ناكام و تلاش
آن ها را بى ثمر خواهد ساخت.


[1] همان، ص 241، ح 1852
تعداد نمایش : 2092 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما