صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
تبيين شاخصهاى بعد سياسى توسعهء انسانى
تبيين شاخصهاى بعد سياسى توسعهء انسانى تاریخ ثبت : 1390/11/25
طبقه بندي : ,78,
عنوان : تبيين شاخصهاى بعد سياسى توسعهء انسانى
مولف : محمدرضا احمدى
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|99|

حكومت‌ اسلامي‌ / سال‌ سیزدهم‌، شماره‌ سوم، پائیز 87


  ISLAMIC GOVERNMENT / Vol. 13، No.3، Autumn 2008

تبيين شاخصهاى بعد سياسى توسعهء انسانى
از ديدگاه اسلام (با تأكيد بر قرآن كريم)


دريافت‌: 29/10/87  تأييد: 20/1/88

 

محمدرضا احمدى [*]

چكيده

 

رويكرد توسعهء انسانى، جديدترين و مقبول ترين رويكرد در مباحث توسعه مى باشد و از سوى مجامع بين المللى برگزيده شده و شاخصهاى سه گانهء «درآمد سرانه»، «اميد به زندگى» و «نرخ باسوادى» براى اندازه گيرى درجهء توسعه يافتگى كشورها طراحى و ارائه شده است. در رويكرد رايج، بعد سياسى توسعهء انسانى در فضاى قابليت زاى اجتماعى و در حد برقرارى دموكراسى مورد توجه مى باشد.

به نظر مى رسد براى تحقق جامعهء توسعه يافتهء اسلامى، اتكا به شاخصهاى سه گانهء فوق كفايت نمى كند. اين تحقيق، با اين پيش فرض كه اسلام با جامعيت، كامليت و خاتميت خود، پاسخگوى همهء نيازهاى اصلى و اساسى انسان براى رسيدن به سعادت و كمال مى باشد و قرآن، خود را كتاب هدايت انسان در همهء شؤون معرفى كرده است، با مراجعه به آيات قرآن كريم و مددگيرى از احاديث اهل بيت(عليهم‏السلام) ضمن ارائهء تعريف جديدى از توسعه و توسعهء انسانى متناسب با آموزه هاى اسلامى، با الهام از نظريهء عمومى كنش متقابل و طراحى نظام وارهء كنش سياسى، چهار شاخص كلى زير را براى بعد سياسى توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام پيشنهاد كرده است:

ـ شاخص ولايتمدارى

ـ شاخص تكليف گرايى

ـ شاخص عدالت و انصاف

ـ شاخص مشاركت (سياسى ـ اجتماعى)

واژگان كليدى

 

توسعه، توسعهء انسانى، اسلام، سياست، تبيين، شاخص، نظام واره


[*] كارشناس مديريت استراتژيك و عضو هيأت علمى پژوهشكده تحقيقات اسلامى.

 

|100|

مقدمه

يكى از جديدترين و مقبول ترين رويكردهاى رايج در مقولهء توسعه، رويكرد توسعهء انسانى[1] است. براساس اين رويكرد، براى ارزيابى و اندازه گيرى و مقايسهء درجهء توسعه يافتگى كشورهاى مختلف، سه شاخص اساسى از سوى صاحب نظران توسعه در سازمان ملل متحد، طراحى شده است كه با ميانگين موزون آنه، «شاخص توسعهء انسانى»[2] كه به اختصار (HDI) ناميده مى شود به دست مى آيد.

اين شاخصها عبارتند از:

1- شاخص درآمد سرانه كه وضعيت اقتصادى و ميزان برخوردارى از رفاه مادى را مى سنجد؛

2- شاخص اميد به زندگى در بدو تولد كه وضعيت بهداشت و سلامتى را مى سنجد؛

3- شاخص نرخ باسوادى كه سطح دانش و دانايى را اندازه گيرى مى كند.[3]

سؤالى كه براى هر پژوهشگر مسلمان مطرح مى شود، اين است كه آيا با تكيه بر شاخصهاى سه گانهء فوق مى توان جامعهء توسعه يافتهء مورد نظر اسلام را به وجود آورد و در چنين جامعه اى، توسعهء انسانى مطابق و همساز با انديشهء اسلامى را تحقق بخشيد؟ به عبارت ديگر، آيا مى توان ادعا كرد كه انسان توسعه يافته و مطلوب اسلام، يعنى انسانى كه از رفاه مادى كافى برخوردار است، داراى سلامت جسمى بوده، از دانش و دانايى رايج در جهان امروز هم بهره مند است؟

به نظر مى رسد، پاسخ اين پرسشها و پرسشهاى مشابه نمى تواند مثبت باشد؛ زيرا به طور قطع و يقين، مبانى انديشهء اسلامى در مقولهء توسعه، با آنچه كه در رويكرد رايج جهانى، مورد توجه مجامع بين المللى و كارشناسان توسعه است، به كلى متفاوت است. به ويژه آنكه در بعد سياسى توسعهء انسانى، رويكرد حاكم، منبعث از دموكراسى ليبرال است و نحوهء تعامل و ترابط نظام سياسى مورد قبول در انديشهء اسلامى، چه در درون خود و چه با ساير نظامات اسلامى، مانند: نظام فرهنگى، نظام اقتصادى و...، با نظامهاى مبتنى بر انديشهء ليبرال يا ساير انديشه هاى بشرى و غير الهى، تفاوتهاى جدى و غيرقابل چشم پوشى اى خواهد داشت.

بنابراين، براى تحقق جامعهء مطلوب اسلامى و دستيابى به توسعهء انسانى متناسب با انديشهء


1. Human Development Approuch.
2. Human Development Index (HDI).
[3] اولين گزارش ملى توسعه انسانى، سازمان برنامه و بودجه (سابق): 5ـ40.

 

|101|

اسلامى، يكى از پرسشهاى اساسى كه لازم است به آن پاسخ داده شود اين است كه شاخصهاى بعد سياسى توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام (با تأكيد بر قرآن كريم) كدام است ؟

پاسخ به اين سوءال، مبتنى بر اين پيش فرض اساسى است كه قرآن كريم، خود را كتاب هدايت انسان معرفى كرده: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ» (بقره (2): 2) و در اين مسير هم از بيان هيچ نكته و رهنمود ضرورى اى فروگذار نكرده است و آنچه را كه سعادت و كمال حقيقى انسان را تأمين و تضمين مى كند، بيان داشته است: «وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْءٍ» (نحل(16): 89). بنابراين، مفهوم «توسعهء انسانى» از متن قرآن كريم، قابل برداشت است و شاخصهاى متناسب با اين برداشت، از جمله در بعد سياسى توسعهء انسانى نيز با مراجعه به معارف نورانى قرآن كريم، قابل استخراج و طراحى مى باشد.

بر اين اساس، هدف اصلى اين تحقيق، «تبيين شاخصهاى بعد سياسى توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام (با تأكيد بر قرآن كريم)» خواهد بود.

با توجه به نوع و ماهيت موضوع و هدف تعيين شده براى تحقيق، اين تحقيق به نوعى در زمرهء تحقيقات بنيادى در حوزهء فرهنگ و انديشهء اسلامى قرار مى گيرد كه با رويكرد «تبيينى ـتفسيرى»[1] انجام شده است.

به اين ترتيب، ساخت الگوى تحقيق بر مبناى اصول موضوعه يا پيش دانسته هاى مربوط به فهم و تبيين موضوع تحقيق، از متن قرآن كريم[2] شروع و با كاوش در متن آيات (و براى توضيح آيات) و روايات معصومين(ع) اطلاعات مورد نياز، گردآورى و با استدلال منطقى يا همان «قياس استنباطى» به تجزيه و تحليل داده ها اقدام شده، با استفاده از نظريهء عمومى كنش، ضمن تحليل كنش متقابل كنشگران مسلمان و متدين در نظام سياسى برگرفته از انديشهء اسلامى، نظام وارهء مربوط به آن، طراحى گرديده و براى اجزاى اصلى تشكيل دهندهء اين نظام واره، شاخصهاى مورد نظر استخراج و تبيين شده است.


[1] Interpretive Approuch.
[2] براى ملاحظه اين پيش‏فرضها ر.ك.به: مهدى هادوى تهرانى، مبانى كلامى اجتهاد و برداشت از قرآن كريم: 41 و نيز ر.ك.به: ولى ‏الله نقى‏پورفر، پژوهشى پيرامون تدبر در قرآن: 259ـ334.

 

|102|

تعريف مفاهيم

الف ـ توسعهء انسانى: در اولين گزارش جهانى توسعهء انسانى (1369)، توسعهء انسانى به عنوان رويكرد غالب و برگزيده در فرآيند توسعه و نوسازى اجتماعى، اين گونه تعريف شده است: «توسعهء انسانى، فرآيند بسط انتخابهاى انسان در بستر فضاى قابليت زا براى دستيابى به زندگى بهتر است».

اين تعريف، در اولين گزارش ملى توسعهء انسانى ايران ـكه توسط سازمان برنامه و بودجه (سابق) در سال 1376منتشر شده ـعيناً آمده است و به عنوان تعريف رسمى، مبناى برنامه هاى كلان توسعهء كشور قرار گرفته است.

چنانكه در ادامهء مقاله خواهيم ديد، اين تعريف با كليت خود، نمى تواند تعريفى جامع و مورد قبول در انديشهء اسلامى باشد.

ب ـ شاخص: شاخص، زبان گوياى اطلاعات مبهم و كلى است و به نوعى نشان واقعيت بوده، شناخت علمى آن را ميسر مى سازد. همچنين سنجش و اندازه گيرى دقيق واقعيت مورد مطالعه را امكان پذير مى كند و از ديدگاهى خاص، يك واقعيت را رمزگشايى نموده، آن را شناختنى مى كند و ارزيابى و مقايسهء آن را ممكن مى سازد.[1]بعد سياسى توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام، شناسايى، استخراج و تبيين نماگرهايى است كه بامطالعه و اندازه گيرى آنه، شناخت و آگاهى از درجهء توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام را ميسرمى سازد.

ج ـ بعد سياسى توسعهء انسانى: در رويكرد رايج توسعهء انسانى، بعد سياسى آن در ويژگيهاى مربوط به فضاى قابليت زاى اجتماعى مورد توجه قرار مى گيرد. بنا به توصيه هاى جامعهء جهانى، عناصر اصلى فضاى قابليت زاى اجتماعى كه بستر شكل گيرى توسعهء انسانى است، عبارتند از: هويت فرهنگى، حاكميت قانون، بازارهاى رقابتى، چتر حمايت اجتماعى (بيمه و خدمات شبيه آن) و برقرارى دموكراسى.

اما در نظريهء عمومى كنش متقابل كه اين مقاله با الهام از آن نظام وارهء كنش سياسى را در شرايط تحقق توسعهء انسانى ارائه و تحليل نموده، سياست عبارت است از فرآيند تصميم گيرى و بسيج منابع براى رسيدن به اهدافى كه جامعه بر اساس نظام فلسفى ـارزشى خود، يعنى حاكميت


[1] ر.ك.به: مهدى ساده، روش تحقيق: 104 و نيز ر.ك.به: باقر ساروخانى، روش تحقيق درعلوم اجتماعى، ج3: 24-29.

 

|103|

كامل اسلام با جامعيت خود در تمام شؤون و ساحتهاى زندگى، معين كرده و پيگيرى مى كند.

كنش سياسى به اين مفهوم، منحصر در نهاد حكومت نيست؛ بلكه همهء افراد جامعه و همهء نهادها و ساختارهاى اجتماعى، به نوعى درگير كنش متقابل سياسى هستند.[1]

بنابراين، كنش متقابل سياسى بر اساس انديشهء اسلام ناب، يكى از ابعاد اصلى توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام است كه تنها با برقرارى دموكراسى ـآن هم در مفهوم ليبرال آن ـبه چنين توسعه اى نمى توان رسيد.

براى توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام، چهار بعد اصلى وجود دارد كه يكى از اين ابعاد، بعد سياسى آن است.[2]

ارزيابى رويكرد توسعهء انسانى

پيش از آنكه رويكرد توسعهء انسانى در اولين گزارش جهانى در سال (1369) به عنوان رويكرد غالب در مقولهء توسعه و نوسازى اجتماعى برگزيده و معرفى شود، سه رويكرد «رفاه اقتصادى»، «نيازهاى اساسى» و «توسعهء منابع انسانى» در اين زمينه مطرح بوده است.

رويكرد «رفاه اقتصادى»، مصرف كالاها و خدمات را اساس زندگى بهتر به شمار مى آورد و از آنجا كه ميزان مصرف افراد را درآمد واقعى آنها تعيين مى كند، «شاخص رفاه اقتصادى» را «درآمد واقعى» تعيين كرده بود.

رويكرد «نيازهاى اساسى» به جاى تأكيد بدون قيد بر مصرف كالا و خدمات، تأمين حداقلى از نيازهاى مادى و معنوى انسان را هدف قرار مى داد و از طريق دراختيارقراردادن مجموعه اى از كالاها و خدمات، دستيابى به زندگى بهتر را تعقيب مى كرد.

رويكرد «توسعهء منابع انسانى» ـ كه گاهى با توسعهء انسانى اشتباه مى شودـهدف اساسى خود را رشد و افزايش بهره ورى نيروى كار براى دستيابى به رشد اقتصادى قرار مى داد و در كنار تأمين نيازهاى اساسى فرد، بر پرورش استعدادهاى ذهنى او هم تأكيد مى كرد تا به مثابه عاملى موءثر در رشد اقتصادى عمل كند.


[1] براى مطالعه تفصيلى اين ديدگاه، ر.ك.به: گى روشه، جامعه‏شناسى تالكوت پارسونز، ترجمه عبدالحسين نيك‏گهر: 144 به بعد.
[2] ابعاد ديگر توسعه انسانى عبارتند از: بعد فرهنگى، بعد اقتصادى و بعد زيستى ـ روانى. براى مطالعه بيشتر ر.ك.به: محمدرضا احمدى، تبيين شاخصهاى توسعه انسانى، رساله دكتراى مديريت استراتژيك.

 

|104|

رويكرد توسعهء انسانى كه اكنون به عنوان رويكرد غالب و برگزيده در فرآيند توسعه و نوسازى اجتماعى مطرح است، «بسط انتخابهاى انسان» را هدف اساسى خود تعيين كرده و از طريق بسط انتخابهاى انسان، دستيابى به زندگى بهتر را ميسر مى داند.

تفاوت اساسى رويكرد توسعهء انسانى با سه رويكرد پيشين، اين است كه در رويكرد رفاه اقتصادى، به برآوردن نيازهاى روحى و گسترش ظرفيتهاى ذهنى در دستيابى به زندگى بهتر توجه نمى شد، ولى رويكرد توسعهء انسانى اين دو موءلفه را در دستيابى به زندگى بهتر مورد توجه قرار داده است.

به زعم پيشنهاددهندگان رويكرد توسعهء انسانى، گسترش ظرفيت ذهنى و تأمين نيازهاى روحى، از طريق پرورش قواى ذهنى در فرآيندهاى آموزش، محقق مى شود و شاخص پيشرفت تحصيلى نيز مى تواند آن را اندازه گيرى كند. ضمن آنكه با پرورش ظرفيتهاى ذهنى، قدرت انتخابهاى انسان نيز توسعه مى يابد و امكان بازتوليد و مصرف انواع كالا و خدمات جديد را نيز فراهم مى سازد.

رويكرد نيازهاى اساسى هم، گرچه تأمين حداقلى از نيازهاى غيرمادى را در كنار نيازهاى مادى مد نظر قرار مى داد، ولى از يك سو به پرورش ظرفيتهاى ذهنى بى توجه بود و از سوى ديگر، به جاى تأكيد بر زندگى بهتر،تأمين حداقل نيازهاى انسان را مورد تأكيد قرار مى داد.

رويكرد توسعهء منابع انسانى هم با وجود توجه به پرورش ظرفيتهاى ذهنى، هدف اساسى خود را افزايش بهره ورى عامل انسانى در جهت افزايش رشد اقتصادى قرار داده بود. در صورتى كه رويكرد توسعهء انسانى، رشد اقتصادى را به عنوان ابزارى در خدمت زندگى بهتر انسانى و يا بعدى از ابعاد توسعهء انسانى به شمار مى آورد.

بنابراين، در رويكرد توسعهء انسانى، تأكيد بر مفهوم «بسط انتخابهاى انسان» رويكردى كل نگر به مفهوم «زندگى بهتر» است كه از يك سو به ايجاد ظرفيتهاى ذهنى به جاى تأكيد بر مصرف كالا و خدمات توجه دارد و پايدارى فرآيند توسعه را تضمين مى كند و از سوى ديگر، در كنار رشد ظرفيتهاى مادى، پرورش ذهنى را هم مورد تأكيد قرار مى دهد و با هدف قراردادن «دستيابى به زندگى بهتر»، پويايى انتخابهاى انسان را فراهم مى سازد. علاوه بر اين، با گسترش و تكامل مفهوم اوليهء «توسعهء انسانى»، بستر فضاى اجتماعى قابليت زا نيز براى دستيابى به زندگى بهتر مورد توجه قرار گرفته است.

در توضيح مفهوم «فضاى اجتماعى قابليت ز» بنا به توصيه هاى جامعهء جهانى و دستاوردهاى

 

|105|

علوم، عناصر اصلى آن را در موارد زير ذكر كرده اند:

ـ هويت فرهنگى

ـ حاكميت قانون

ـ برقرارى دموكراسى

ـ بازارهاى رقابتى

ـ چتر حمايت اجتماعى (بيمه و ساير خدمات امدادى)[1]

نمودار شمارهء (1)، چارچوب مفهومى اين رويكرد را نشان مى دهد:

 

نمودار شمارهء (1): چارچوب مفهومى فضاى قابليت زاى اجتماعى براى توسعهء انسانى (رويكرد رايج).

چنانكه ملاحظه مى شود، نكتهء كانونى و محورى در اين رويكرد كه به نوعى ريشه در مبانى فكرى ليبراليسم و انسان شناسى اومانيستى دارد، «بسط انتخابهاى انسان براساس خواست خود»


[1] اولين گزارش ملى توسعه انسانى ايران: 38.

 

|106|

براى دستيابى به زندگى بهتر است. اين نكته را در جديدترين تبيين ها از اين رويكرد كه از سوى «آمارتياسن»[1]؛ اقتصاددان برجستهء معاصر، صورت گرفته نيز به وضوح مى توان مشاهده كرد. وى كه انسان را محور توسعه مى داند، با نقل كلامى از «پيتر بائر»[2] در توضيح مفهوم «توسعه به مثابه گسترش آزادى واقعى انسان» مى نويسد:

هدف عمده براى توسعهء اقتصادى، گسترش دامنهء انتخاب، يعنى افزايش دامنهء گزينه هاى موءثر در دسترس مردم است. اصولاً كارايى يك عمل، بستگى به تأثير احتمالى آن بر دامنهء گزينه هاى در دسترس مردم دارد.... منظر قابليت انسانى، بر توانايى افراد براى دستيابى به «زندگى دلخواه خود» و افزايش انتخابهاى واقعى كه آنها از آن برخوردارند، تمركز دارد (آمارتياسن، 1381: 17و 122).

در يك جمع بندى، مى توان گفت كه هر چند رويكرد توسعهء انسانى نسبت به سه رويكرد قبلى (يعنى رويكرد رفاه اقتصادى، رويكرد نيازهاى اساسى و رويكرد توسعهء منابع انسانى) كامل تر و به اهداف متعالى و متناسب با شأن و منزلت انسانى نزديكتر مى باشد، اما متأسفانه با يك مشكل اساسى مواجه است كه ناشى از مبانى آن است؛ مبانى اى كه به نوعى «خودبنياد» است. در اين نوع از توسعه، بشر خودش را مبنا و محور هستى فرض كرده، خدا را از مبداء، مسير و غايت هستى حذف نموده است و به تبع آن نيز اهداف و انگيزه هاى الهى از فرآيند توسعه حذف گرديده است. در نتيجه «خدافراموشى» او منجر به «خودفراموشى» نيز شده است، به گونه اى كه از درك حقيقت وجودى خود و توسعهء حقيقى و متناسب با شأن و منزلت واقعى خود عاجز مانده است:

«نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ» (حشر(59): 19).

بنابراين، توسعهء رايج در انديشهء غربى ـ حتى در رويكرد توسعهء انسانى آن ـ بر عقل خودبنياد يا همان عقل ابزارى، متكى است؛ عقلى كه به جاى كشف و تبيين حقيقت هستى، ابزارى است در دست انسان مادى گرا براى بهينه سازى روشها و ابزاره، جهت استخدام طبيعت و بهره ورى بيشتر از آن و ايجاد تنوع و تغيير بيشتر در زندگى مادى و دنيايى و بسط روزافزون انتخابهاى انسان مادى در اين زمينه ! به عبارت ديگر، امثال «آمارتياسن» در توسعه، روى افزايش گسترهء


1. Amartya Sen.
2. Peter bauer.

 

|107|

انتخاب افراد تأكيد دارند و آن را يكى از نشانه هاى مهم توسعهء انسانى و در جهت تأمين آزادى واقعى آنان مى دانند و در تبيين آن به شرايط درونى افراد در گسترش دامنهء انتخاب آنان، بى توجه بوده، حساسيتى دربارهء كيفيت پاسخگويى به مسائل درونى انسان، نشان نمى دهند.

در اين رويكرد، مهم نيست كه انسان چه انتخابى دارد و چرا آن را انتخاب مى كند و ملاك و معيار او براى انتخاب گزينه هاى گوناگونى كه فراروى او قرار دارد چيست. علاوه بر آن، در بيرون از وجود آدمى نيز زندگى صرفاً دنيايى و محدود به دنياى مادى تلقى شده و نسبت به جاودانگى انسان و سرنوشت او پس از انتقال از دنياى زودگذر مادى بى توجه است.

اسلام و توسعهء انسانى

براى درك درست مفهوم توسعه و رويكرد توسعهء انسانى در فرآيند توسعه از ديدگاه اسلام و تحليل كنش سياسى كنشگران مسلمان و متعهد به مبانى و اصول انديشهء اسلامى، لازم است ابتدا به اختصار مباحث انسان شناختى را از منظر نگاه اسلامى مد نظر قرار دهيم و سپس با مرور ساير مفروضه هاى مرتبط با موضوع، در انديشهء اسلامى تعريفى از مفهوم توسعه و توسعهء انسانى ارائه كنيم و سپس بر اين مبن، با طراحى نظام وارهء كنش سياسى، شاخصهاى مربوط را استخراج و تبيين نماييم.

الف ـ مبانى و مفروضه هاى انسان شناختى

1ـ انسان؛ موجودى دوساحتى در ميان دو چالش درون و برون

از نظر قرآن كريم، انسان داراى دو بعد مادى و معنوى است. به همين نسبت داراى دو گروه صفات متفاوت است؛ يك گروه از اين صفات معرف بعد جسمى و حيوانى اوست و گروه ديگر معرف بعد فراحيوانى و معنوى او.

در مورد ساحت مُلكى و بعد مادى وجود آدمى، مى توان به مضامين روشن و صريح آياتى مانند آيهء 55سورهء طه، آيهء 11سورهء فاطر، آيهء 14سورهء مؤمنون، آيهء نخست سورهء نساء، آيه هاى 7و 8سورهء سجده، آيهء 59سورهء آل عمران، آيهء 70سورهء اسراء و آيهء 31سورهء اعراف توجه نمود.

در معرفى قرآن، انسانها داراى ريشهء مشترك و آفرينش واحد مى باشند؛ از يك پدر و مادرـ به عنوان انسانهاى نخستين و با خلقت ويژه ـ پديد آمده اند و حاصل تكامل انواع ديگر موجودات

 

|108|

و حيوانات نمى باشند. آيات قرآن در بيان اين حقيقت به سه دسته قابل تقسيم است:

اول: آياتى كه با صراحت به اصل و ريشهء مشترك همهء انسانها اشاره مى كند؛

دوم: آياتى كه تفاوت آفرينش نخستين انسان با ساير انسانها و چگونگى ادامهء نسل او را بيان مى كند؛

سوم: آياتى كه مجموعهء انسانها را به عنوان فرزندان آدم 7نخستين انسان ـ مورد خطاب قرار مى دهد.

دربارهء ساحت ملكوتى يا بعد فراحيوانى و فرامادى وجود انسان نيز آيات متعددى در قرآن كريم وجود دارد كه به صراحت اين حقيقت را بيان مى كند؛ مانند فراز پايانى آيهء 4از سورهء مؤمنون كه در پايان مراحل خلقت مادى و طبيعى انسان از خلقت جديدى نام مى برد كه متفاوت از جنبه هاى مادى و طبيعى است: «ثُمَّ أنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ» اين خلقت ديگرگونه، در آيهء 9سورهء سجده با صراحت كامل بيان گرديده است:

«ثُمَّ سَوّاهُ و نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ»؛ (خداوند) سپس او را موزون و درست اندام كردو از روح خود در وى دميد.

نكته اى كه در اينجا بايد به آن توجه كرد، اين است كه حيات نفسانى و روحانى انسان، مقدم بر جسم نيست، بلكه با حيات جسمانى آغاز مى شود، در كالبد تن پرورش مى يابد و پس از مرگ، جسم مادى به طور جداگانه به حيات خود ادامه مى دهد.[1]

نكتهء ديگر اين است كه بعد فراحيوانى انسان نسبت به بعد حيوانى و جسمانى او داراى اصالت است و هويت واقعى او را تشكيل مى دهد.[2]

بنابراين، انسان داراى دو ساحت ملكى و ملكوتى است و اينكه در نهايت (در طول زندگى دنيايى و در فرآيند توسعه) شخصيت و شاكلهء وجودى او چگونه شكل گيرد و ماهيت اصلى او چگونه معين شود، بستگى دارد به اينكه او در اين فرآيند، كدام دسته از صفات و ويژگيها و ظرفيتهاى وجودى خود را پرورش داده و بارور سازد؛ صفات مادى و حيوانى يا صفات معنوى و فراحيوانى.


[1] براى توضيح بيشتر، ر.ك.به: احمد واعظى، انسان از ديدگاه اسلام: 23-34.
[2] در اين زمينه، ر.ك.به: آيه‏هاى 45 و 46 سوره غافر و تفاسير ذيل آن كه مفسران شيعه و سنى به استناد آن، وجود عالمبرزخ و دو نوع عذاب «سوءُ العذاب» براى عالم برزخ و «أشدّ العذاب» را براى روز رستاخيز، اثبات كرده‏اند و وجود اين دو نوع عذاب را مستلزم صاحب شعور و آگاه بودن عذاب‏شونده دانسته‏اند.

 

|109|

اگر گرايشهاى فطرى و صفات معنوى خود را بارور و شكوفا سازد و ظرفيتهاى وجودى اين بعد از وجود خود را توسعه دهد، به راستى رستگار خواهد شد «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا» (شمس(91): 9)؛ ولى چنانچه به دنبال تقويت و تحريك جنبه هاى مادى و حيوانى خود باشد و گرايشهاى فطرى و ظرفيتهاى معنوى، وجود خود را مستور و مهجور نمايد، يقيناً گوهر حقيقت زندگى و سعادت را از دست خواهد داد.[1] «وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا» (شمس(91): 10). بر اين اساس، انسان همواره ميان دو دسته تعارضات و چالشهاى درونى و بيرونى است و براى رسيدن به توسعه، به ناچار بايد آنها را از ميان بردارد تا بتواند دست به انتخابهاى درست و آزادانه براى رسيدن به زندگى بهتر بزند.

در اين ميان نكتهء بسيار مهم و اساسى اين است كه تعارضات درونى انسان نسبت به تعارضات بيرونى او جنبهء زيربنايى دارد و تعارضات بيرونى، جنبهء روبنايى؛ يعنى تا انسان در درون خود نتواند تعارضات و تضادهاى خود را حل كند و به حالت تسويه و اعتدال درونى نرسد، قادر به حل تعارضات بيرونى و برقرارى اعتدال در بيرون از وجود خود نخواهد شد؛ چرا كه:

«إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (رعد(13): 11)؛ خداوند سرنوشت هيچ گروهى را دگرگون نمى كند، مگر آنكه آنان در خود دگرگونى ايجاد كنند.

با مراجعه به آيات قرآن كريم، مى توان دريافت كه شاكله و شخصيّت انسان تحت تأثير تعامل دو دسته عوامل شكل مى گيرد؛ يكى عوامل درونى وجود او و ديگرى عوامل بيرونى كه مربوط به محيط و شرايط زندگى اوست. در درون او همواره ميان دو گروه از كششها و گرايشها تضاد و تعارض وجود دارد:

الف ـ عواملى كه به ويژگيهاى بعد حيوانى او مربوط مى شود؛

ب ـ عواملى كه ريشه در ويژگيهاى بعد فراحيوانى او دارد.

به اين ترتيب، رسيدن به حالت تعادل درونى در انسان، بستگى به حل اين تعارض درونى دارد و حل اين تعارض هم به معناى تعديل غرايز و تأمين نيازهاى بعد حيوانى در حد ضرورت و كفاف؛ بدون تحريك و تقويت غرايز و شهوات و با پرهيز از اشباع بيش از حد كفاف و ضرورت نيازهاى مادى است.


[1] براى ملاحظه تفصيل مفهوم «زَكّى» و «دَسّى»، ر.ك.به: سيدمحمدحسين طباطبائى، تفسير الميزان، ج2: 429.

 

|110|

در اين صورت، نفس حيوانى در اختيار و خدمت نفس فراحيوانى قرار مى گيرد:

«وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى فَإِنَّ الْجَنَّة هِى الْمَأْوَى»(نازعات(79): 40و41)؛ و امّا آن كس كه از جايگاه پروردگار خويش پروا كند و نفس خود را از هوس باز دارد، جايگاهش در بهشت خواهد بود.

ولى چنانچه در مسير زندگى، شهوات و غرايز را تحريك و تشديد كند و نفس حيوانى خود را در تقاضاى مواهب مادى دنيا و تأمين بى حساب (بيش از حد ضرورت و كفاف) آنه، آزاد بگذارد و خود را در محدودهء حيات حيوانى و زندگى دنيايى صرف، محصور نمايد، سرنوشتى جز «دوزخ» نخواهد داشت:

«فَأَمَّا مَن طَغَى وَآثَرَ الْحَيَاة الدُّنْيَا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِى الْمَأْوَى» (نازعات(79):37-39)؛ و اما آن كس كه (از فرمان حق) سرپيچى كند و (تنها) زندگانى دنيايى را برگزيند، جايگاهش در دوزخ خواهد بود.

در بيرون از وجود آدمى نيز عوامل متعددى وجود دارند كه بر شكل گيرى شخصيت او تأثير مى گذارند. عوامل آموزشى و تربيتى، عوامل اجتماعى، عوامل محيط زيست طبيعى، عوامل محيط زيست فرهنگى و سياسى و به طور كلى عواملى كه روابط ميان او با ساير انسانها و محيط طبيعى را در ابعاد مختلف تنظيم مى كنند، همگى در چگونگى شكل گيرى شخصيت و شاكلهء وجودى انسان تأثير مى گذارند[1] و متقابلاً از انسان هم تأثير مى پذيرند.

به اين ترتيب، ميان خواستهاى انسان و انتظارات ديگران و محدوديتهاى مختلف محيطى نيز دائماً تضاد و تعارض به وجود مى آيد و براى رسيدن به تعادل ميان انسان و محيط، اين تضادها و تعارضها بايد برطرف شود.

در نگرش اسلامى، برطرف شدن اين تعارضها جز بر بستر قسط و عدل فراگير و گستردهء اجتماعى، ممكن نمى باشد:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...» (حديد(57): 25)؛ در حقيقت، ما فرستادگان خود را به همراه كتاب وميزان فرستاديم تا مردم به بر پايى عدل و داد بپردازند...


[1] عامل وراثت از جمله عوامل تأثيرگذار بر شاكله وجودى انسان است كه در مباحث تربيتى مورد توجه قرار مى‏گيرد.

 

|111|

بنابراين، براى آنكه انسان در مسير صحيح توسعه و تعالى قرار گيرد، نيازمند آن است كه بتواند با حل تعارضهاى درونى و بيرونى خود، به تعادل درونى و بيرونى دست يابد و چنانكه بيان گرديد، با توجه به زيربنايى بودن تعارضات درونى، رسيدن به تعادل درونى از راه تربيت و تزكيه از ضرورت و اولويت اصلى برخوردار است. به همين دليل، حل اين تعارضه، «جهاد اكبر» ناميده شده است.

در انسان شناسى قرآن، گرايشهاى فطرى و بعد فراحيوانى انسان، عامل اصلى و تعيين كنندهء شاكله و شخصيت او است؛ مشروط به اينكه اين گرايشهاى فطرى، تحت تأثير و تقويت ساير عواملى كه بر شمرديم، مستور، مهجور و تضعيف نشوند:

«...و لَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَوَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ...» (حجرات(49): 7).

اين آيهء شريفه، نكتهء بسيار مهمى را بيان مى كند و آن، اينكه سرشت آدمى با ايمان و دعوت عمومى انبياء و معارفى كه دين فطرى بيان مى كند، هماهنگ و همساز است، ولى نسبت به كژى و بى ايمانى ناسازگار و بيگانه !

نكتهء ظريفى كه در اينجا بايد بدان توجه داشت اين است كه قبل از اين آيه، يادآور مى شود كه اگر خبرى را فرد فاسقى بيان كرد، حتماً پيرامون آن تحقيق كنيد تا دچار جهالت و عمل جاهلانه نشويد تا نادم و پشيمان گرديد و در فراز پيشين همين آيه نيز تأكيد مى كند كه آنكه در ميان شماست، فرستادهء خداست و شما را به امورى دعوت مى كند كه با فطرت و سرشت شما هماهنگ است. بنابراين، اگر او هم در انجام رسالت خود، تابع خواسته هاى نابجاى شما باشد، اين خود شما هستيد كه به سختى و زحمت خواهيد افتاد؛ چرا كه سرشت شما با ايمان هماهنگ است، نه با فسق، فجور، عصيان، كفر و بى ايمانى. در فراز پايانى آيه نيز به عنوان يك قاعدهء كلى، كسانى را كه واجد اين ويژگى هستند، يعنى بر فطرت خود باقيند، ايمان براى آنان محبوب و كفر و فجور و عصيان برايشان ناخوشايند است، اهل رشد، تعالى و رستگارى معرفى كرده است.[1]

بنابراين، اصل اوليه اين است كه انسان، مطابق فطرت توحيدى و الهى خود از پليدى و پلشتى و بى ايمانى روى گردان شود و به ايمان و فضايل روى آورد، امّا اين در صورتى است كه:


[1] ر.ك.به: تفسير نمونه، ذيل آيات 37-39 سوره نازعات.

 

|112|

اولاً: دريافتها و تلقى هاى انسان از خود و هستى، هماهنگ با فطرت توحيدى باشد؛ يعنى دريافتها و تلقى هاى اكتسابى او (شناختهاى عقلى، حسى، تجارب و تخيّلات او) از مسير فطرت حق بين و حقگرا منحرف نشده باشد.

ثانياً: انسان، تسليم تدليس ه، تلبيس ها و كششها و خواهشهاى نفسانى و شيطانى نشده باشد.

ثالثاً: حوادث و رويدادهاى محيطى، او را دچار غفلت، فراموشى، ترديد و اشتباه (در شناخت حقايق) نكرده باشد.

يعنى، تا زمانى كه آدمى بر فطرت توحيدى خود باقى باشد، نگرشه، گرايشها و كنشهاى او نيز هماهنگ با آيين فطرت خواهد بود وحتماً به رشد، توسعه، تعالى و تكامل مورد نظر آيين فطرى نيز خواهد رسيد.

2ـ گونه شناسى انسانها در قرآن از منظر توسعهء انسانى

گونه شناسى انسانها را از سه منظر مى توان در قرآن پى گرفت:

الف ـ براساس باقى بودن بر فطرت توحيدى و پذيرش آيين حق و پرورش بعد فراحيوانى؛ از اين منظر، انسانها به مؤمن، كافر، مشرك و منافق تقسيم مى شوند.[1]

ب ـ براساس نوع نگرش به زندگى دنيايى؛ از اين منظر، انسانها به سه گروه تقسيم مى شوند: گروه اول، انسانهاى دهرى و مادى گرا هستند كه زندگى را محدود به جهان مادى مى دانند.[2]

و گروه دوم، انسانهايى هستند كه از جهت عقيده، خداوند را قبول دارند، ولى در مقايسهء بين مواهب نقد و در دسترس مادى و دنيايى با ثواب و پاداش اخروى و جنبه هاى معنوى، به جنبه هاى مادى و دنيايى گرايش بيشترى دارند.[3]

گروه سوم، كسانى هستند كه زندگى دنيايى را مقدمه اى براى زندگى ابدى و جاودانهء اخروى مى دانند و براى به دست آوردن بهره و نصيب خويش از هر دو جهان، تلاش مى كنند؛ به گونه اى كه ضمن دنيادارى، آخرت گرا نيز هستند و در كنار برخوردارى از مواهب دنيايى، در بستر دني، توشهء آخرت را فراهم مى كنند.[4]


[1] آيه‏ هاى يك تا بيستم سوره بقره، بيانگر اين تقسيم‏بندى است. براى توضيح بيشتر، ر.ك.به: محمدرضا احمدى، پيشين: 187 به بعد.
[2] ر.ك.به: مؤنون 23: 35؛ كهف (18): 103 ـ 105.
[3] ر.ك.به: بقره 2: 200.
[4] ر.ك.به: بقره 2: 201. انسان مطلوب قرآن، جزء گروه سوم است. مؤنان قوم موسى عليه‏السلام به قارون (نماد
--->

 

|113|

ج ـ از جهت سرانجام كار و عاقبت زندگى؛ از اين منظر قرآن كريم هم انسانها را به سه گروه تقسيم كرده است: «مقربان» كه به عالى ترين درجات توسعه و تكامل مطلوب رسيده اند؛ «اصحاب يمين» كه از گروه رستگارانند و «اصحاب شمال» كه زندگى مادى و موقت دنيا را به زندگى معنوى و حيات جاودانهء اخروى ترجيح داده اند. اينان در آخرت، در دوزخ در عذابى جاودانه خواهند بود.

با توجه به گونه شناسى اى كه قرآن كريم از انسانها ارائه مى كند، توسعهء انسانى مورد نظر اسلامى، زمانى اتفاق مى افتد كه انسان ضمن تعديل غرايز و تأمين نيازهاى مادى و معنوى خود، قادر به حل تعارضات درونى و بيرونى خود گردد و در چنين شرايطى با دنيادارى و برخوردارى بهينه از مواهب مادى دنيايى، در دني، توشهء آخرت را نيز فراهم كند و ابعاد حيات معنوى خود را تعالى بخشد.

3ـ نيازهاى مادى انسان و رابطهء آن با توسعهء انسانى

قرآن كريم در آيات متعددى ضمن اشاره به مهمترين نيازهاى مادى انسان و عنايت ويژهء خداوند در تأمين اين قبيل نيازها[2] براى انسان، فلسفهء وجودى اين مواهب مادى را تعالى انسان و] تحقق هدف از خلقت او معرفى مى كند:[3]

«أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِى السَّمَاوَاتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْنِعَمَهُ ظَاهِرَة وَبَاطِنَة وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِى اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَاكِتَابٍ مُّنِيرٍ» (لقمان(20): 31)؛ آيا نمى بينيد كه خداوند آنچه را در آسمانها و زمين است براى شما رام كرده و خوان نعمتهاى آشكار و نهانش را براى شما گسترده است (واين در حالى است كه) برخى از مردم بدون دانش و آگاهى و بدون اينكه هدايت شده باشند و يا به استناد كتابى روشن جداشته باشندج، دربارهء خداوند مجادله مى كنند.


<---
زراندوزى و دنياگرايى در نظام فوعونى) توصيه مى‏كردند كه: «وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الآْخِرَة وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا» (قصص(28): 77)؛ با آنچه خداوند به تو عطا فرموده، سراى آخرت را به‏دست آر و بهره خود را از دنيا هم فراموش نكن.
[1] ر.ك.به: واقعه 56: 9 ـ 11. البته بايد دانست كه قرآن كريم انسانها را با اوصاف ديگرى؛ مانند مؤن، ابرار، محسن، موقن و ... توصيف نموده است، ولى اين اوصاف هم به‏نوعى در همين تقسيم‏بنديها مى‏تواند جاى گيرد.
[2] ر.ك.به: روم 30: 21، 23 و 24؛ فرقان (25): 48 و 49؛ بقره (2): 155؛ قريش(106): 3 و 4؛ يس (36): 71-73.
[3] ر.ك.به: ابراهيم 14: 32 و 33؛ نحل(16): 12 و 16؛ حج(22): 65 ؛ عنكبوت(29): 61 ؛ لقمان (31): 29؛ فاطر(35): 12؛ زمر(39): 5؛ جاثيه (45): 12 و 13.

 

|114|

از مضمون آيات مختلف قرآن نيازهاى مادى و جسمى انسان را به صورت زير مى توان فهرست كرد:

ـ امنيت

ـ آرامش

ـ آسايش و رفاه

ـ خوراك

ـ پوشاك

ـ نيازهاى جنسى و بقاى نسل

ـ ارتباطات و حمل ونقل

ـ مسكن

ـ ابزارآلات (سخت افزار و اثاث زندگى)

ـ دارو، درمان و بهداشت

ـ سلامت و توانايى جسمى

در دعاى معروفى كه از پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله)روايت شده است و به استحباب در تعقيبات نماز در ماه مبارك رمضان خوانده مى شود[1]، پيرامون اهميت نيازهاى مادى، نكات آموزندهء مهمى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى شود:

اول ـ مهمترين نيازهاى مادى مانند: سيرى گرسنگان، پوشش برهنگان، اداى دين بدهكاران، بازگشت غريبان به وطن، غمزدايى از دل غمزدگان، آزادى دربندشدگان، بهبودى بيماران به طور مطلق و فارغ از جهت گيرى ارزشى و بدون استثنا براى همهء كسانى كه نيازمند اين موارد هستند، درخواست شده است.

دوم ـ تأكيد شده است كه اين دعا پس از اداى فريضهء نماز در ماه مبارك رمضان خوانده شود؛ ماهى كه روزه دار در آن، شرايط دشوار و گاه طاقت فرساى محدوديت بهره گيرى از مواهب مادى را تمرين مى كند. مؤمن در چنين شرايطى به جاى انديشيدن به خود، به نياز همهء نيازمندان مى انديشد و از خداوند تأمين آن ها را درخواست مى كند.


[1] اين دعاى شريف با اين فراز شروع مى‏شود: «اللهم ادخل على اهل‏القبور السرور....» (شيخ عباس قمى، مفاتيح ‏الجنان).

 

|115|

سوم ـ فرازهاى پايانى دعا كه مربوط به جامعهء مسلمانان مى باشد، به گونه اى است كه مى توان از مضمون آن ها چنين برداشت كرد كه برآورده نشدن نيازهايى كه درخواست شده زمينهء اصلى پيدايش نابسامانى (مفاسد و سوء حال) است و با تأمين اين نيازه، شرايط براى اصلاح، بهبودى و توسعهء مطلوب حاصل مى شود.

در تأييد اين سخن، مى توان به بيان امام على(ع)در خصوص عملكرد خود در زمان خلافت (ظاهرى) خويش اشاره كرد كه دربارهء تأمين نيازهاى اوليه مردم كوفه فرموده است:

ما أصبح بالكوفة أحد إلّا ناعماً؛ إنّ أدناهم منزلة ليأكل البرّ و يجلس فى ظلّ و يشرب من ماء الفرات (مجلسى، 1403ق، ج40: 327)؛ هيچ كس در كوفه نيست مگر آنكه از نعمت هاى (ضرورى) برخوردار است. پايين ترين اقشار جامعه، نان گندم مى خورند، در زير سايهء سرپناهى زندگى مى كنند و آب گوارا (سالم و بهداشتى) مى نوشند.

پيامبر اعظم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) نيز بهترين زمينه براى رعايت تقواى الهى را بى نيازى مادى دانسته: «نعم‏العون على تقوى‏الله الغنى» (ابن شعبه الحرانى، 1404ق: 41) و در مقابل، نيازمندى و فقر را زمينه ساز سقوط در ورطهء هلاكت و خروج از جرگهء مؤمنان معرفى كرده است «كاد الفقر أن يكون كفراً» (الكلينى، 1365، ج 2: 307).

همچنين امام على(ع)نعمتهاى الهى را در سه گروه دسته بندى و ارزشگذارى نموده است:

ألا و إنّ من النعم؛ سعةُ المال و أفضل من سعة المال صحةُ البدن و أفضل من صحةِ البدن تقوى القلب (نهج‏البلاغه، حكمت 338)؛ آگاه باشيد كه از جملهء نعمت ها، توسعه در دارايى است و ارزشمندتر از توسعه در دارايى، سلامتى بدن است و ارزشمندتر از سلامتى بدن نيز خويشتن دارى قلب است.

در اين بيان حكمت آميز، توسعهء مادى، سلامت و تقواى دل، سه نعمت بزرگ شمرده شده است كه به ترتيب، تقواى دل، برتر از سلامت و سلامتى، برتر از توسعهء مادى قلمداد شده است؛ چرا كه در بينش اسلامى، مفهوم، ابعاد و غايات توسعهء انسانى به كلى با نگرشهاى سطحى و محدود مادى و ليبرال متفاوت است.

4ـ نيازهاى معنوى و توسعهء انسانى

 

|116|

از نظر اسلام، ساحت ملكوتى و فراحيوانى انسان، تعيين كنندهء ماهيت اصلى اوست. بنابراين، اساسى ترين نيازهاى انسان نيز مربوط به همين ساحت فراحيوانى او خواهد بود. به واقع تأمين نيازهاى مادى در حد ضرورت و كفايت، صرفاً براى بسترسازى جهت تأمين اين دسته از نيازهاى غيرمادى انسان است.

قرآن كريم در آيات متعددى به اين بخش از نيازهاى انسان اشاره نموده است؛ ازجمله در آيه هاى 78تا 86سورهء شعراء كه از زبان ابراهيم خليل الرحمن (ع) در ضمن ذكر برخى از نعمتهاى مادى كه برآورندهء مهمترين نيازهاى مادى انسان است، پاره اى از نعمتهاى معنوى كه نيازهاى بعد فراحيوانى و ملكوتى انسان را برآورده مى سازد برشمرده است. ازجملهء اين نيازها به موارد زير مى توان اشاره كرد:

ـ نياز به جاودانگى و خلود

ـ نياز به هدايت و رستگارى

ـ نياز به جبران لغزشها و درگذشتن از خطا و برطرف ساختن آثار آنها

ـ نياز به برخوردارى از حكم (قدرت، حكمت، حكومت)

ـ نياز به برخوردارى از نعمتهاى جاودانه (بهشت)

ـ نياز به تأييد و الگوگيرى ديگران و آيندگان از انسان

ملاحظه مى شود كه اين نيازها نه تنها هيچكدام مادى نيستند، بلكه بر نعمتهاى مادى نيز برترى دارند. چنانكه در كلام اميرالمؤمنين على(ع)نيز تقواى دل، برتر و ارزشمندتر از سلامتى جسمى و توسعهء در دارايى قلمداد شده بود.

در قرآن كريم انفاق در راه خد، شرط برگشت ناپذير رسيدن به نيكى و سعادت ذكر گرديده است «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» (آل عمران(3): 92)؛ «هرگز به نيكى نمى رسيد مگر آنكه از آنچه دوست مى داريد، انفاق كنيد». در آيات ديگرى از قرآن كريم به ابعاد ديگرى از نيازهاى معنوى انسان اشاره شده است؛ مانند آيه 125سورهء انعام كه شرح صدر را لازمهء رسيدن به آرامش و بهره مندى از دوستى خداوند دانسته است «فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُلِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِى السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُاللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤمِنُونَ» (انعام(6): 125-127) و آيهء 70سورهء اسراء كه نياز به

 

|117|

تكريم را موجب زمينه سازى براى شكوفايى استعدادهاى ذاتى انسان، قلمداد كرده است «وَلَقَدْكَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ...» اسراء(17): 70).با توجه به مضامين اين آيات و آيات ديگرى از قرآن كريم، مهمترين نيازهاى معنوى انسان را به صورت زير مى توان فهرست كرد:[1]

ـ نياز به كسب دانش و آگاهى و كشف حقيقت

ـ نياز به هدايت، تزكيه و تربيت

ـ نياز به كسب فضايل و دفع رذايل

ـ نياز به عشق و پرستش

ـ نياز به زيبادوستى و زيباآفرينى

ـ نياز به خلود و جاودانگى

ـ نياز به خودشكوفايى، خلاقيت و نوآورى

ـ نياز به آزادى

به اين ترتيب، ابعاد و مراتب نيازهاى انسان را در دو بعد حيوانى (مادى) و فراحيوانى (معنوى) مى توان مورد توجه قرار داد. حاصل تأمين درست نيازهاى بعد حيوانى، رسيدن به حالت بى نيازى و اطمينان نفس حيوانى است و حاصل تأمين درست و اصولى نيازهاى بعد فراحيوانى (معنوى) انسان نيز رسيدن به حالت رضا و اطمينان كامل نفس است. در اين مرحله است كه نفس آدمى در حالت اطمينان و راضيهء مرضيّه به سوى پروردگار خويش باز مى گردد:

«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَة مَّرْضِيَّةً» (فجر(89): 27 و28).

نمودار شمارهء 2 ابعاد و مراتب نيازهاى انسان در دو بعد حيوانى و فراحيوانى و نتيجهء تأمين درست آنها را نشان مى دهد.


[1] ر.ك.به: محمدرضا احمدى، پيشين: 205 به بعد.

 

|118|

ملاحظه مى شود كه در نگرش اسلامى، تأمين نيازهاى مادى بيش از حد ضرورت و كفايت، تحريك خواستها و تمايلات شهوانى، غرايز نفسانى و اشباع بى مهار خواسته هاى نفس حيوانى و مادى به هيچ وجه مطلوبيت ندارد، بلكه آنچه مراد است، رعايت حد ضرورت و كفايت و تمهيد مقدمات ورود به حيات معنوى و شكوفايى گرايشه، قابليت ها و خواسته هاى فطرت توحيدى و پرورش بعد فراحيوانى انسان است. در تأييد اين سخن، يكى از دعاهايى كه از امام زين العابدين حضرت على بن الحسين (ع) روايت شده است را مورد توجه قرار مى دهيم. در اين دعاى شريف، از بعد اقتصادى توسعهء انسانى به «خيرالمعيشة» تعبير شده است؛ معيشتى كه با آن همهء نيازها برآورده مى شود، وسيلهء تقرب به خدا در دنيا و آخرت است؛ زمينهء سركشى و عصيان را فراهم نمى كند؛ موجب سيه روزى و فلاكت نمى شود؛ حلال و فراوان است، اما نه بدان اندازه كه فرد را از حالت شكر بازدارد و جلوه هاى فريبندهء آن مايهء فتنه و آشوب شود و نه، چنان اندك و ناچيز است كه همهء همت و تلاش فرد صرف تأمين نيازهايش گردد، بلكه به اندازه اى است كه

 

|119|

فرد، محتاج كسى نيست و با رفع همهء حوايجش او را به مقام رضا و رضوان الهى مى رساند:

أللهم إنّى أسئلك خيرالمعيشة؛ معيشة أقوى بها على جميع حاجاتى و أتوصّلُ بها إليك فى حياة الدنيا و فى آخرتى، من غير أن تُترفنى فيها فأطغى أو تَقتَرها علىّ فأشقى و أوسع علىّ من حلال رزقك.... ولا تشغلنى عن شكر نعمتك علىّ فيقصر بعملى كدّه و يملأ صدرى همّهُ و أعطنى من ذلك يا الهى غنىعن شرار خلقك و بلاغاً به إلى رضوانك (مجلسى، 1403ق، ج90: 3).[1]

5 ـ كمال انسان و انسان كامل در منظر قرآن

كمال و تكامل در مورد چيزى صحيح است كه داراى دو وضعيت بالقوه و بالفعل باشد و در وجود خود استعداد و قابليت حركت از قوه به فعل را نيز داشته باشد. با توجه به اين حقيقت، برخى از حكما گفته اند: «هرموجودى زمينه ها و استعدادهاى وصول به فعليت هايى را دارد كه متناسب با آن و سازگار با سرشت و استعدادهاى درونى آن است».[2] بنابراين، كمال هر چيز در ارتباط با غايات مربوط به آن، تعريف مى شود.

با توجه به مبانى انسان شناسى قرآن ـكه او را موجودى دو ساحتى مى داند؛ يعنى هم ساحت ملكى، مادى و حيوانى دارد و هم ساحت ملكوتى، معنوى و فراحيوانى و در مقايسه ميان اين دو ساحت نيز اصالت حقيقت وجودى انسان با بعد فراحيوانى اوست و بعد حيوانى و مادى به مثابه بستر، زمينه و ابزارى در جهت تمهيد مقدمات براى رشد و تكامل بعد فراحيوانى انسان است ـتحقق غايت مورد نظر براى انسان در بعد مادى و حيوانى، رشد و شكوفايى در حدى است كه بتواند در خدمت بعد فراحيوانى انسان قرار گيرد؛ به گونه اى كه كمتر از اين ميزان نقص و ضعف است و به رشد بعد ملكوتى و فراحيوانى انسان آسيب مى رساند و بيش از حد كفايت و ضرورت نيز مانع تحقق هدف اصلى و غايت وجود انسان خواهد شد.


[1] «بار پروردگارا! از تو بهترين روزى را مى‏خواهم؛ روزى‏اى كه بتوانم با آن همه نيازهايم را برآورده سازم و به‏واسطه آن در زندگى دنيا و آخرت به جوار قرب تو برسم، بدون آنكه برخوردارى‏ام از مواهب دنيا آنچنان باشد كه سركشى كنم يا آن‏قدر كم و اندك باشد كه مرا به سيه‏روزى بيندازد. خداوندا! از روزى حلال خود، بهره مرا افزون ساز؛ امّا نه بدان صورت كه فراوانى روزى، مرا از شكر نعمتهايت باز دارد و جلوه‏هاى خيره‏كننده آن، مايه فتنه و آشوب من شود و نه آن‏چنان اندك كه همه همت و تلاش من صرف تأمين نيازهاى مادّى‏ام گردد.
خداوندا! از نعمتهايت به آن ميزان به من عطا فرما كه محتاج آفريده‏هاى شرور تو نباشم و به‏واسطه رفع نيازم با اين نعمتها، به مقام رضا و رضوان تو نايل شدم».
[2] ر.ك.به: شيخ‏الرئيس، الاشارات و التنبيهات، ج3: 338.

 

|120|

كمال بعد معنوى انسان نيز به اين است كه انسان طبيعى به انسان فطرى تبديل شود؛ يعنى ابعاد شناختى و معرفتى (حصولى و حضورى) او شكوفا شود و گرايشهاى فطرى او تقويت گردد؛ به گونه اى كه قواى طبيعى و حيوانى او(غرايز و شهوات) در مهار و اختيار بعد فراحيوانى قرار گيرد و انسان تبديل به «حى متاءله» شود.

چنين انسانى، هم در بعد حيوانى و هم در بعد فراحيوانى به مقام رضا و اطمينان رسيده است؛ به گونه اى كه او از پروردگار خويش راضى ـاست چرا كه هر چه را مى خواسته و شايستهء دريافت آن بوده به او عنايت كرده است ـ و پروردگار نيز از او راضى است. به دليل آنكه هر غايت و مقصدى كه براى خلقت او منظور كرده بود، محقق ساخته و در وجود خود عينيت بخشيده است. چنين نفس «مطمئنه»اى، «راضية مرضيّة» به سوى پروردگار خود باز مى گردد و اين معناى كمال واقعى انسان و تقرب به درگاه خدا و خداگونگى انسان است.[1]

انسان كامل و توسعه يافته به اين معنا داراى ويژگيهاى ذيل است:

ـ هستى را در دو ساحت «از اويى» و «به سوى اويى» مى بيند:

«إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ» (بقره(2): 156).

ـ به همهء پديده هاى هستى «نگاه آيتى» دارد و آنها را مخلوق و نشانهء حق تعالى مى داند.

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِى الآْفَاقِ وَفِى أَنفُسِهِمْ» (فصلت(41): 53).

ـ ضمن دنيادارى، از دنياگرايى مى پرهيزد؛ نگاه او به دنيا نگاه «گذرگاهى» است، نه نگاه «قرارگاهى».

«ما الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ» (آل عمران(3): 185).

ـ خود را مسافر خاك تا افلاك مى داند و هدف اصلى او در همهء شؤون و فعاليتها كسب رضايت حق و رسيدن به قرب حق است.

«يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» (انشقاق(84): 6).

ـ خود را در عين آزادى و اختيار، مكلف و مسؤول مى داند و همهء تصرفاتش را در طبيعت، تصرف نيابتى و استخلافى مى بيند.

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً» (بقره (2): 30).

ـ همهء عملكردها و رفتارهاى او مصداق «عمل صالح» است؛ عملى كه موجب رضاى حق


[1] ر.ك.به: محمدرضا احمدى، پيشين: 217-221

 

|121|

است و او را به خداگونه شدن نزديكتر مى كند.

«إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» (فاطر(35): 10).

ـ «خودآگاه» و «ديگرخواه» و مسؤوليت پذير است.

«فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً»(كهف(18): 6).

ـ «داعى الى الله»، «آمر به معروف» و «ناهى از منكر» است.

«يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُالْخَبائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْ...» (اعراف(7):157).

ـ زندگى او در همهء ابعاد، مصداقى از «حيات طيّبه» است.

«مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً» (نحل(16):97).

ب ـ مبانى و مفروضه هاى ايمانى و رفتارى

براساس مبانى انديشهء اسلامى كه در جاى خود به تفصيل بيان گرديده است[1]، توسعهء مطلوبانسانى، همان «حيات طيبه» مى باشد و شرط ورود در حيات طيبه نيز داشتن ايمان و عمل صالح است.

«مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً» (همان).

براساس مبانى شناخت شناسى قرآن، ايمان عبارت است از تبديل معارف حاصل از شناخت به باور درونى و اعتقاد قلبى كه در نتيجهء آن ميان نفس آدمى و معرفت حاصل از شناخت، پيوند و رابطه اى برقرار مى شود كه نفس را نسبت به آن (معرفت) مؤمن و معتقد مى گوييم.

شناخت و ايمان به اين مفهوم، تعيين كنندهء نوع گرايشه، هنجاره، ارزشها و در نهايت رفتارها و عملكرد آدمى خواهد بود؛ يعنى شناخت غلط و انحرافى منجر به ايمان غلط و انحرافى و در نتيجه، گرايشها و رفتارهاى غلط و انحرافى مى شود و معرفت صحيح و يقينى منجر به ايمان صحيح و يقينى و در نتيجه ارزش گذاريه، هنجاريابى ها و گرايشهاى درست و اصولى و مطابق با


[1] ر.ك.به: محمدرضا احمدى، پيشين، فصل دوم، بخش پنجم.

 

|122|

واقع و حقيقت مورد رضاى حق و در نهايت رفتار درست و سنجيده و مورد قبول حق تعالى يا همان «عمل صالح» مى شود.

به دليل اين رابطهء تنگاتنگ و ناگسستنى ميان ايمان وعمل صالح است كه در جاى جاى قرآن كريم اين دو واژه در كنار يكديگر آمده است.

با اين مقدمهء كوتاه، مفروضات اساسى براى شناسايى مؤمن و رفتار مؤمنانه در كنشهاى متقابل سياسى و سياست ورزى كنش گران فعال در ميدان تعاملات سياسى از ديدگاه قرآن را به شرح زير يادآور مى شويم:

الف ـ جهت گيريهاى مؤمن

جهان بينى مؤمن، توحيدى و جهت گيرى كلى او الهى است و در اين راه هيچ چيز را در انگيزه هاى الهى خود، شريك نمى كند. ارادهء خداوند بر اين است كه فرد مؤمن، هيچ شائبه اى را با انگيزهء توحيدى و توحيد پروردگار نياميزد:

و لكن الله سبحانه أراد أن يكون الاتباع لرسله و التصديق بكتبه و الخشوع لوجهه و الأستكانة لأمره و الاستسلام لطاعتة أموراً له خاصةً؛ لاتشوبها منغيرها شائبةٌ (نهج‏البلاغه، خطبه (قاصعه) 192)؛ و لكن خداوندِ پاك و منزه، اراده نموده است كه پيروى از پيامبرانش، تصديق كتابهايش، فروتنى در برابر فرمانش و تسليم شدن در فرمانبردارى اش، امورى ويژهء خود او باشد و هيچ چيز ديگرى با آن آميخته نشود.

ب ـ آرمانها و اهداف مؤمن

بر اساس آيات قرآن، آرمانها و اهداف مؤمن را به صورت زير مى توان برشمرد:

1- پاسخ به نداى فطرت الهى خود و هماهنگى با آن در همهء شؤون زندگى:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَة اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم(30): 30).

2- كسب معرفت الهى و باور به اينكه خداوند بر همه چيز آگاه است:

«... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً»(طلاق(65): 12).

3- عبوديت و بندگى خدا:

«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاريات(51): 56).

 

|123|

4- بهره مندى از رحمت الهى:

«إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ ...» (هود(11): 119).

5- تزكيهء نفس براى كسب صفات الهى و تجلى صفات جلال و جمال الهى در خود:

«مَن تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ» (فاطر(35): 18)

6- پوشيدن كسوت جانشينى خدا در زمين:

«إِنِّى جَاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَلِيفَةً» (بقره(2): 30).

7- رسيدن به امامت متقين و برخوردارى از وراثت زمين:

«وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً» (فرقان(25): 74).

8- رسيدن به آرامش و اطمينان كامل و كسب رضاى الهى:

«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَة مَّرْضِيَّةً» (فجر(89): 27 و28).

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّة جَزَاؤهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ ... رضِى اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواعنه ...» (بيّنه(98): 7و8).

9 رسيدن به قرب حق و نزديكى به خدا:

«وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» (واقعه(56): 10و11).

ـ ويژگيها و نشانه هاى كلى مؤمنان

1- همهء اعمال آنان، عمل صالح است.[1]

2- حق گرا هستند و ديگران را نيز به حق توصيه و دعوت مى كنند.[2]

3- رضاى خدا و رسول خدا را به هر چيز ديگرى ترجيح مى دهند.[3]

4- حدود و حريمهاى الهى را در همه حال، مراعات مى كنند.[4]

5- در برابر اوامر و نواهى خداوند، تسليم و فرمانبردارند.[5]


[1] ر.ك.به: كهف (18): 2.
[2] ر.ك.به: (عصر(103): 3).
[3] ر.ك.به: (توبه (9): 62).
[4] ر.ك.به: (توبه(9): 112).
[5] ر.ك.به: (انفال(8): 1).

 

|124|

6- تنه، ولايت و سرپرستى خدا را مى پذيرند.[1]

7- تحت زعامت و سرپرستى كافران و طاغوتها قرار نمى گيرند.[2]

8- در درون خود، وحدت و انسجام دارند و در بيرون از خود، از عزت و اقتدار برخوردارند.[3]

9- در تعاملات اجتماعى و بين المللى خود، كافران را بر مؤمنان ترجيح نمى دهند.[4]

10- اهل ستمگرى و ستم پذيرى نيستند.[5]

11- خيرخواه و اصلاح گرند و ديگران را به كارهاى نيك وامى دارند و از كارهاى بد، باز مى دارند.[6]

12- درحالى كه دنيادارند، آخرت گرا هستند.[7]

13- عزت نفس دارند.[8]

14- بر هواهاى نفسانى خود كنترل دارند.[9]

15- از وسوسه هاى شياطين (جن و انس) پيروى نمى كنند.[10]

16- نسبت به عهد خود صادق و وفادارند.[11]

در مبانى انديشهء اسلامى علاوه بر موارد ياد شده، مفروضات اساسى ديگرى را نيز براى بعد سياسى توسعهء انسانى مى توان درنظرگرفت؛ از جمله به مبانى زير اشاره مى كنيم:

1- اسلام آخرين، جامع ترين و كامل ترين دين خدا است.

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً»(مائده(5): 3).


[1] ر.ك.به: بقره(2: 257).
[2] ر.ك.به: نساء(4: 141).
[3] ر.ك.به: فتح(48: 29).
[4] ر.ك.به: نساء(4: 144).
[5] ر.ك.به: بقره(2: 279).
[6] ر.ك.به: آل عمران(3: 144).
[7] ر.ك.به: بقره(2: 201).
[8] ر.ك.به: منافقون(63: 8).
[9] ر.ك.به: احزاب(33: 35).
[10] ر.ك.به: سبأ(34: 20).
[11] ر.ك.به: احزاب(33: 23).

|125|

2- اسلام، با كامليت و جامعيت خود، همهء ساحتهاى زندگى بشر را مورد توجه قرار داده و كامل ترين برنامهء زندگى را ارائه كرده است:

«مَّا فَرَّطْنَا فِى الكِتَابِ مِن شَىْ‏ءٍ» (انعام(6): 38).[1]

3- خاتميت اسلام، جهان شمولى، فرازمانى و فرامكانى بودن احكام، آموزه ها و برنامه هاى آن را در پى دارد.

«مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ ...»(احزاب(33): 40) و نيز حلالٌ محمدٍ حلالٌ إلى يوم القيامة و حرامه حرامٌ إلىيوم القيامة.

4- اسلام، دين برتر و برترساز است.

الاسلام يعلو ولا يعلى عليه (محمدى رى‏شهرى، ج2: 1228).

5- اسلام، امكانات جامعه را مايهء قوام آن مى داند كه به هيچ وجه نبايد در اختيار كسانى باشد كه صلاحيت و كفايت لازم براى بهره بردارى بهينه از آن را ندارند.

«وَلاَ تُؤتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِى جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَاماً» (نساء(4): 5).

6- اسلام، دنيا را ميدان مسابقه براى بهره مندى هر چه بيشتر از نعمتهاى جاودانه اى كه خداوند براى انسان در آخرت فراهم نموده، معرفى مى كند.

«تَعْرِفُ فِى وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِى ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ» (مطففين(83): 24-26).

ج ـ تعريف توسعه از نظر اسلام

با توجه به مفروضات ياد شده و ساير مبانى انديشهء اسلامى، توسعهء مورد نظر اين مكتب حيات بخش را به صورت زير مى توان تعريف كرد: «توسعه، فرآيندى است كه طى آن در كيفيت و كميت زندگى فردى و اجتماعى انسان بر مبناى انديشهء ناب اسلامى، تحول اساسى ايجاد مى شود تا نيازهاى اساسى (مادى و معنوى) انسان را در همهء ساحتهاى زندگى او تأمين كند» (احمدى، 1387: 362).

تغيير و تحول به اين معن؛

1- ارادى، هدفمند و برنامه ريزى شده و به عنوان يك تكليف شرعى است.


[1] براى توضيح بيشتر، ر.ك.به: ترجمه تفسير الميزان، ج7: 114 ـ 115.

|126|

2- در همهء ابعاد فرهنگى، سياسى ـ اجتماعى، اقتصادى و زيستى ـروانى به صورت متعادل، متوازن و پايدار است.

3- جامع، فراگير و در رابطهء انسان با مجموعهء هستى است؛ روابط انسان را با خود، با خد، با ديگر انسانها و نهادهاى اجتماعى و با طبيعت و جهان هستى تنظيم مى كند.

4- با هدف استعلا و تكامل حقيقى بشر و در مسير دستيابى به «حيات طيبه» در زندگى دنيايى و برخوردارى از نعمتهاى جاودانه و رضوان الهى در آخرت است.

5- مبتنى بر عمل كامل به جامعيت اسلام در ابعاد مختلف زندگى انسان است.

6- منعطف و منطبق با شرايط و مقتضيات عصرى و مكانى است.

7- تأمين كنندهء غايات و مقاصد مورد نظر دين در ساحتهاى مختلف زندگى انسان است.

دـ ساختار و مشخصات جامعهء توسعه يافتهء اسلامى

با توجه به تعريفى كه از توسعه ارائه شد، جامعهء توسعه يافتهء اسلامى، به واقع جامعه اى است كه دين مبين اسلام به طور كامل و با جامعيت خود در سطح جامعه و آحاد افراد آن پياده شده است. بنابراين، جامعه اى است:

1- دين باور؛ يعنى، نظام فلسفى حاكم بر آن مبتنى بر دين است.

2- دين مدار؛ يعنى، نظام حقوقى آن بر مبناى آموزه هاى دين است.

3- دين داور؛ يعنى نظام هنجارى و كاركردى آن مطابق و هماهنگ با دين و خواسته هاى آن است.

4- مطلوب دين؛ يعنى نظام آرمانى، غايات و مقاصد آن مبتنى بر دين است.

چنين جامعه اى داراى مشخصات كلى زير خواهد بود:

1- به لحاظ ساختارى، رشيد و رشد يافته است؛ يعنى ساختار آن كامل، موزون و استوار است و بر مبناى دانش و حكمت برقرار شده است و از هر جهت، ظرفيت و قابليت لازم را براى برخوردارى انسان از حيات طيبه دارد.

2- فضاى گفتمانى و فرهنگى حاكم بر آن فض، فرهنگ و گفتمان توحيدى است.

3- زمينه ها و بسترهاى موجود در آن (همهء نظامها و خرده نظامهاى آن)، برپايهء عدالت و قسط است و سامانه هاى مختلف آن در حالت تعادل و تسويه اند.

4- كاركرد عمومى آن، رشددهندگى، پويايى و بالندگى است.

5- براى ديگر جوامع، الگو، شاهد و نمونه است؛ يعنى به لحاظ پيشرفتهاى موزون و منطقى،


|127|

جذابيتهايى دارد كه به طور طبيعى با زبان قال و حال، ديگران را به انجام نيكى ها و دورى از بديها فرا مى خواند و خود را به عنوان نمونه و الگوى عينى و عملى دعوت خود، معرفى مى كند.

6- در درون خود، از انسجام درونى، همبستگى و هماهنگى برخوردار است.

7- در بيرون از خود، داراى عزت، قدرت و اقتدار است.

8- روابط اعضا و ماهيت رهبرى و هدايت امور آن، برپايهء ولايت است؛ يعنى شبكهء ارتباطى منسجمى بر اساس ولايت اللّه، ولايت رسول اللّه و ولايت اولى الاءمر براساس تولّى و تبرّى (دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا) در اين جامعه برقرار است.

9- از استقلال، خودبسندگى و خوداتكايى در همهء ابعاد برخوردار است.

10- غايات كلى و جهت گيريهاى اصلى در آن، عبارت است از تأمين آخرت در بستر دنيا. انسانهايى كه در جامعهء توسعه يافته به مفهوم اسلامى خود زندگى مى كنند، نسبت به خود و غير خود، از مشخصات رفتارى و كاركردى كلى زير برخوردارند:

1- نسبت به خود، تزكيه؛

2- نسبت به خد، معرفت و عبوديت؛

3- نسبت به ولىّ خدا (اولى الاءمر)، معرفت و پيروى؛

4- نسبت به ديگر انسانه، تعاون و خيرخواهى مسؤولانه؛

5- نسبت به جامعه و امور اجتماعى، مشاركت و مسؤوليت پذيرى اصلاحگرانه؛

6- نسبت به طبيعت و مواهب آن، تسخيرنيابى و استخلافى و بهره بردارى كفافى و قانعانه (پرهيز از تخريب محيط، اسراف و تبذير).[1]

ﮬ ـ تعريف توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام

در يك جمع بندى كلى از مباحثى كه مطرح شد، توسعهء انسانى مورد نظر اسلام را مى توان به صورت زير بيان كرد: توسعهء انسانى عبارت است از فرآيند بسط ظرفيتهاى انسانى از طريق تعديل غرايز و تأمين نيازهاى مادى و معنوى انسان با عمل به جامعيت اسلام براى پرورش ايمان و عمل صالح در بستر عدالت فراگير، به منظور دستيابى به حيات طيّبه.

اين فرآيند، در نمودار شماره 2و 3 به نمايش گذاشته شده است.


[1] براى ملاحظه تفصيل اين مباحث و مستندات قرآنى آن، ر.ك،به: محمدرضا احمدى، پيشين: 362-373.

|128|

نمودار شمارهء 3: فرآيند توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام

در اين تحقيق، با توجه به تعريفى كه از توسعه و توسعهء انسانى مورد نظر اسلام ارائه شد و با توجه به بررسى هايى كه بر روى مبانى، اصول و اهداف و رهيافتهاى توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام انجام گرفته است، براى توسعهء انسانى، ابعاد متعددى منظور شده است كه يكى از اين ابعاد، بعد سياسى آن مى باشد.

براى آنكه بتوانيم شاخصهاى اصلى توسعهء انسانى را در بعد سياسى آن از ديدگاه اسلام استخراج و تبيين نماييم، با تكيه بر مفهوم عمومى كنش و تحليل كنش سياسى مورد نظر اسلام نظام وارهء كنش سياسى را طراحى و شاخصهاى مربوط به هر يك از اجزاى اصلى اين نظام واره را تبيين مى كنيم.


|129|

نظريهء عمومى كنش

در مطالعات جامعه شناختى، نظريهء عمومى كنش را بيش از هر كس «تالكوت پارسونز»[1] به صورت علمى تبيين نموده است. در اين نظريه، كنش اجتماعى (از جمله كنش سياسى) با ذهنيت كنش گر تفسير مى شود؛ يعنى ادراكى كه كنش گر از خود و محيط خود دارد، افكار و انديشه هايى كه در سر دارد، آرمانها و آرزوهايى كه در سر مى پروراند، احساسات، عواطف و انگيزه هايى كه او را به كنش وا مى دارد و واكنشهايى را در برابر كنشهاى ديگران از خود نشان مى دهد، مبناى اصلى تفسير و تبيين كنش اجتماعى است.

بر اين اساس، هر كنش اجتماعى از چهار عنصر اساسى كنش گر، وضعيت، نمادها و قواعد (هنجارها و ارزشها) تشكيل مى شود و هر نظام كنش نيز داراى چهار كاركرد اصلى: 1سازگارى[2]؛ 2 دستيابى به هدف[3]؛ 3 يكپارچگى و انسجام[4]؛ 4 حفظ الگوهاى فرهنگى و نمادين[5] است.

اين چهار كاركرد به صورت مدل وارهء كاركردى نظام كنش در جدول شمارهء 4 نمايش داده شده است:

دستيابى به هدف ها
Goal Atainment
سازگارى
Adaptation
يگانى و انسجام
Integration
حفظ الگوهاى فرهنگى
latancy

چنانچه كنش سياسى را با نظريهء عمومى كنش متقابل، تحليل كنيم، درمى يابيم كه كنش سياسى، تنها در نهاد حكومتى خلاصه نمى شود، بلكه همهء اجزاى جامعه به نوعى از كنش سياسى برخوردار هستند. علاوه بر آن، ساخت بندى ابعاد كاركردى هر نظام كنش، برآيند چند نظام فرعى ديگر است. اين نظامهاى فرعى عبارتند از: نظام شخصيتى، نظام فرهنگى، نظام اجتماعى و


[1] Talcott parsons.
[2] Adaptation.
[3] Goal Attainment.
[4] Integration.
[5] Latency.

|130|

ارگانيسم زيستى كه عهده دار دستيابى به اهداف، سازگارى، حفظ الگوها و انسجام و يگانگى هستند.

بنابراين، سياست عبارت است از هر نوع تصميم گيرى و بسيج منابع براى رسيدن به اهداف متعالى آشكار يا نهانى كه جامعه براى خود تعيين كرده است؛[1] يعنى نظام شخصيتى كنش گر] سياسى، نظام فرهنگى، نظام اجتماعى و ديگر خرده نظامهاى آن در نحوهء شكل گيرى كنش سياسى دخالت دارند. از اين رو، چنانچه شخصيت كنش گر سياسى بر اساس تربيت اسلام شكل بگيرد و به جاى تأكيد بر ابعاد حيوانى وجود او، ابعاد فراحيوانى و گرايشهاى فطرى وى، پرورش يابد و نظام فلسفى ـارزشى و فرهنگى حاكم نيز برآمده از انديشهء ناب اسلامى باشد و نظام اجتماعى مستقر نيز هماهنگ با اين نظام فرهنگى و متناسب با مبانى، اصول و ارزشهاى اسلامى شكل بگيرد و آنچنان كه در تعريف توسعه و توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام بيان گرديد، اسلام با كامليت و جامعيت خود در آن پياده شود، كنش سياسى كنش گران مسلمان و متدين در قالب نظام وارهء خاصى، قابل ترسيم است كه مى تواند بعد سياسى توسعهء انسانى را به خوبى به نمايش بگذارد.

نظام وارهء كنش سياسى در توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام

با توجه به توضيحات مختصرى كه دربارهء نظريهء عمومى كنش متقابل و تحليل كنش سياسى از ديدگاه نظريهء عمومى كنش ارائه شد، بايد گفت كه بر اساس مبانى انديشهء اسلامى و با مراجعه به مفهوم عمومى توسعه و تعريف توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام درمى يابيم كه كنش سياسى در ميان كنش گران سياسى مؤمن و متدين، آن هم در شرايط توسعه آن، چنانكه توسط امثال پارسونز و همفكران او تحليل مى شوند، قابل تحليل نمى باشد.

براى آنكه بتوانيم كنش سياسى را در فضاى مفهومى رويكرد اسلامى به توسعهء سياسى تحليل كنيم، مى توانيم نظام وارهء سياسى توسعهء انسانى از ديدگاه اسلام را با اجزاى اصلى زير ترسيم نماييم: روابط غالب، منطق درونى، هنجار اصلى (قاعدهء محورى) در كاركرده، رسانهء اصلى نمادين، انتظار از كنش گران، كاركرد اصلى، برون داد اصلى و رهيافت كلى براى كنش متقابل سياسى.


[1] براى آگاهى بيشتر، ر.ك.به: گى روشه، پيشين: 55-84.

|131|

در توضيح اين نظام واره بايد گفت كه بر اساس مبانى توسعه از نظر قرآن، عمل به جامعيت اسلام در همهء ساحته، رهيافت اصلى براى ورود به حيات طيبه انسانى است. لازمهء خاتميت اسلام و جامعيت و كامليت آن، فرازمانى، فرامكانى و فرانژادى بودن آن است. همچنين يكى ديگر از رهيافتهاى اساسى در توسعهء انسانى در دين، توسعهء معرفةالله و اعمال حاكميت الله بر فرد و جامعه مى باشد. در مباحث هستى شناسى نيز ثابت شد كه لازمهء ايمان به الله، كفر به طاغوت است. ولايت الله بر جامعه، موجب وحدت، يگانگى، همدلى، همبستگى و انسجام درونى و عزت و اقتدار بيرونى است. ولى در صورت كفر به الله، تشتت، تفرقه و عدم انسجام درونى، سرنوشت محتوم جامعه خواهد بود؛ زيرا در برابر ولايت الله، ولايت طاغوتها قرار مى گيرد:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤهُمُالطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ» (بقره(2): 257).

ولايت الله موجب خروج جامعه از ظلمات به نور است، ولى ولايت طاغوت لاجرم جامعه را از نور هدايت به ظلمات گمراهى و سقوط مى كشاند.

بنابراين، لازمهء عمل به جامعيت دين و اعمال ولايت الله بر جامعه و حذف حاكميت طاغوت از آن، بر پايى حاكميت ولايى است كه در آن، نهاد قدرت از حاكميت يك سويه، جائرانه و آمرانه به ولايت تواءم با محبت و خيرخواهى و مديريت و تدبير حكيمانهء امور، همراه با مشاركت آگاهانه و مسؤولانهء آحاد جامعه از طريق شورا و توانمندى بر اقامهء قسط و دخالت در تعيين سرنوشت، تبديل مى شود.

چنين حاكميتى، مسؤوليت خواهد داشت كه درسطح جامعه، شرايط و بسترهاى لازم را براى اقامه حدود الهى، برپايى قسط و عدالت گسترده و فراگير و عمل به جامعيت دين، به صورت هدفمند و برنامه ريزى شده فراهم نمايد.

در نتيجهء برقرارى نظام سياسى مطابق الگوى توسعه انسانىِ مد نظر اسلام، آحاد جامعه از حقوق اساسى خود برخوردار مى شوند و نه تنها با موازين قسط آشنا مى گردند، بلكه اين توانايى، آزادى و امكان را دارند كه بتوانند در صورت لزوم به صورت فردى يا گروهى به اقامهء قسط نيز قيام كنند:

«...لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...» (حديد(57): 25).


|132|

«...قُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى...» (سبأ(34): 46).

بينش و بصيرت سياسى در چنين نظامى، آنچنان ارتقا مى يابد كه همگان، راه رشد و هدايت را مى شناسند،خطوط فاصل ميان خودى و غير خودى را تشخيص مى دهند و از طريق مشاركت شورايى در فرآيندهاى سياست ورزى و تدبير امور عمومى و تعيين سرنوشت خود و تحقق «من جمعى» به صورت مسؤولانه و آگاهانه دخالت مى كنند.

اين نظام با برقرارى امنيت و ثبات، از حريمها و حدود الهى و كيان نظام اسلامى دفاع مى كند و زمينهء «جهاد فى سبيل الله» را براى همگان فراهم مى سازد.

در نتيجه اين بعد از توسعهء انسانى، نظام سياسى بر اساس سه ركنِ ولايت، عدالت و مشاركت، شكل مى گيرد كه مشروعيت، مقبوليت و كارآمدى را به همراه دارد، به گونه اى كه در آن:

1- روابط غالب، ارتباط ولايى تواءم با محبت دوسويه و خيرخواهى اصلاحگرانه است.

2- رسانهء اصلى، مسؤوليت و امانت است كه به صورت استخلافى و بر مبناى شايستگى و توانايى مبادله مى شود.

3- كاركرد اصلى، توزيع عادلانهء ارزشهاى معنوى، توليد و كاربرد مشروع انواع فرآورده هاى قدرت است.

4- قاعدهء محورى، مشاركت شورايى براساس تكليف گرايى و دانشمدارى و حكمت و مصلحت است.

5- انتظار از مخاطبان و فعالان درون نظام، وفادارى، مسؤوليت پذيرى، قانونگرايى، نظم پذيرى و مشاركت اصلاحگرانه و پيروىِ آگاهانه است.

6- برون داد اصلى، ثبات، امنيت، حاكميت نظم و قانون و حل تعارضات بيرونى انسان است.

7- رهيافت اصلى، برقرارى ولايت الله بر فرد و جامعه و حذف حاكميتهاى فرعونى و طاغوتى و حفظ كرامت انسان است.


|133|

شاخصهاى اصلى

با توجه به اجزاى اصلى اين نظام واره، شاخصهاى اصلى توسعهء انسانى در بعد سياسى را در موارد زير مى توان درنظر گرفت:

1. ولايتمدارى

2. تكليف گرايى

3. عدالت و انصاف

4. مشاركت

تبيين شاخصها

1- ولايتمدارى

بر اساس مبانى دين شناسى توسعهء انسانى، انسان، موجودى «ولايى» است، به گونه اى كه يا تحت «ولايت اللّه»، در مسير «هدايت» است و از «ظلمات» عقب ماندگى و توسعه نيافتگى «ضلال مبين» بيرون مى آيد و در «نور» توسعه يافتگى قرار گرفته، در هواى «حيات طيبه» تنفس مى كند و از «اولياء الله» مى شود و يا در دام «ولايت طاغوت» و «ولايت شيطان» گرفتار مى شود:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤهُمُ الطَّاغُوتُ» (بقره (2): 257).

و در زمره «اوليائهم الطاغوت» و «اولياءالشيطان» قرار مى گيرد:

«فَرِيقاً هَدَى وَفَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ» (اعراف (7): 30).

براى واژهء «ولايت» كه از ريشهء «ولى» گرفته شده، چهار معنا ذكر گرديده است كه عبارتند از: حُب و دوستى، نصرت و يارى، متابعت و پيروى و سرپرستى.[1] در شاخص ولايتمدارى، هر چهار معناى مذكور مد نظر مى باشد.

در نظام سياسى مبتنى بر اسلام، ماهيت روابط غالب، ارتباط ولايى است. در ارتباط ولايى انسان توسعه يافته با خد، با نگرش توحيدى خود، تحت ولايت الله است؛ يعنى خدا را به يگانگى شناخته، به او عشق مى ورزد. سرپرستى و هدايت او را پذيرفته، از اوامر و نواهى او


[1] ر.ك.به: ابن منظور، لسان العرب، ج15: 400 ـ 402.

|134|

پيروى مى كند. از خدا يارى مى جويد و دين او و دوستان او را يارى مى كند. پيامبر خدا را مى شناسد و تعاليم او را از جانب خدا مى داند.

«أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ» (نساء(4): 59).

به او عشق مى ورزد، از سيرهء نظرى و عملى او الگو مى گيرد «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب (33): 21) و در راه آيين او به مجاهده و تلاش مى پردازد. با اوصياى آن حضرت نيز همين رابطهء ولايى را دارد و در زمان غيبت، ولايت امر خود را به دست فقيه جامع الشرائطـبه عنوان نايب عام ولى عصر (ارواحنافداه)ـمى سپارد. با دوستان خدا دوست است (تولى) و با دشمنان خدا دشمن (تبرى).

به اين ترتيب، رابطهء محبت آميز و دوسويه ميان «امام» و «امت» در نظام سياسى توسعه يافته، جايگزين حاكميت يك سويه و جائرانه و آمرانه مى شود و امام و امت، در نهان و آشكار، خيرخواه و «ناصح» يكديگرند.

اعينونى بمناصحة خليةٍ من‏الغش، سليمة من الريب (نهج‏البلاغه، خطبه 118).

امت از امام و ولىّ امر خود، داوطلبانه، آگاهانه و مسؤولانه پيروى مى كند تا او بتواند در رأس نظامى كه مشروعيت دينى و مقبوليت مردمى دارد، با نفوذ كلمه، زمينه هاى عمل به جامعيت دين را فراهم نمايد و كاركرد نظام سياسى و بقيهء نظامات اجتماعى با موازين شرعى «انطباق كامل» يابد.

بر اين اساس، شاخص اصلى ولايتمدارى با شاخصهاى فرعى زير قابل مطالعه و بررسى است:

شاخص هاى فرعى ولايتمدارى

1-1- محبت دوسويه ميان امام و امت

2-1- خيرخواهى متقابل ميان امام وامت در نهان و آشكار

3-1- پيروى داوطلبانه و آگاهانهء امت از امام

4-1- اقتدار و نفوذ كلمهء رهبرى نظام

5-1- مشروعيت و مقبوليت نظام سياسى


[1] بر اساس تعريفى كه از توسعه و توسعه انسانى از ديدگاه اسلام ارائه شد، يكى از رهيافتهاى اصلى براى رسيدن به مرز توسعه‏يافتگى، عمل به جامعيت و كامليت دين مبين اسلام تبيين گرديد.

|135|

1-6- عمل به جامعيت دين (انطباق كامل كاركرد نظام با موازين شرعى)

2ـ تكليف گرايى

براساس مبانى انسان شناسى قرآن، انسان مسلمان متدين توسعه يافته، ضمن آنكه آزاد و مختار است،مسؤول و مكلف نيز مى باشد و در برابر همهء نعمتهايى كه خداوند در اختيار او قرار داده است مى بايد پاسخگو باشد.

«...إِنَّا عَرَضْنَا الأمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالْجِبَالِ...» (احزاب(33): 72).

او بايد شكرگزار همهء نعمتهاى خداوند باشد و حق ندارد با تباه ساختن آنها و كفران نعمت، زمينه هاى عقوبت و گرفتارى خود را فراهم نمايد.

«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ» (ابراهيم (14): 7).

در اين نگرش، بر خلاف نظامهاى ليبرال و سكولار، هدف در سياست ورزى و فعاليتهاى سياسى، كسب قدرت، بسط قدرت، حفظ قدرت و يا كنترل قدرت نمى باشد. علاوه بر آن، به هيچ وجه، هدف وسيله را توجيه نخواهد كرد.

در اين نظام سياسى، رسانهء اصلى، مسؤوليت و امانت است كه بر اساس شايستگى و توانايى به صورت استخلافى و نيابى (به نيابت و جانشينى خدا) مبادله مى شود.

«يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِى الأرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» (ص(38):26).

در اين فضاى سياسى، خبرى از تنش هاى سياسى رايج در جوامع امروزى نيست. رقابتها جنبهء منفى و حذفى ندارد. ملاك رقابت، مشاركت در مشاوره:

«وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ» (شورى(42): 38).

و خيرخواهى بر اساس «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ» (بقره (2): 148 و مائده (5): 48) و «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ» (حديد (57): 21) مى‏باشد. سياست‏ورزان، اگر قدرت خدمت داشته باشند، به مسند مى‏رسند تا خالصانه و به‏خاطر جلب رضاى الهى خدمت كنند:

«رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ» (مجادله (58): 22).

در رسيدن به مسند، گوى سبقت را از يكديگر نمى ربايند كه آن را وسيلهء دستابى به قدرت قرار دهند.

بر اين مبنا، شاخصهاى فرعى تكليف گرايى را به صورت زير مى توان در نظر گرفت:


|136|

شاخصهاى فرعى تكليف گرايى

1-2- ميزان تنشهاى سياسى درون نظام و رقابتهاى منفى سياسى

2-2- ضريب پاك دستى و پاكدامنى مديران و فعالان سياسى

3-2- ميزان پايبندى به منافع ملى در فرآيندهاى سياست ورزى فعالان سياسى

4-2- ميزان پايبندى به حريمهاى امنيت ملى از جانب فعالان سياسى

5-2- ميزان رعايت حدود شرعى و موازين قانونى در فرآيندهاى سياست ورزى

3- شاخص عدالت و انصاف

بر اساس مبانى دين شناسى توسعه در قرآن، يكى از فلسفه هاى اصلى بعثت انبيا برپايى نظام حكومتى مبتنى بر دين و توانمندسازى انسانها براى «قيام به قسط» است.

بر اساس رهنمود قرآنى «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حديد (57): 25)، كاركرد اصلى نظام سياسى توسعه يافتهء اسلامى، توزيع عادلانهء ارزش هاى معنوى و كاربرد مشروع و عادلانهء همهء فرآورده هاى قدرت است. عدالت در اين نظام، يعنى «وضع الشىء فى موضعه» (نهج البلاغه، حكمت 437) و «اعطاء كل ذى حق حقه» (شيخ طوسى، 1365، ج 9: 131). وقتى چنين باشد، شايستگان در جايگاه هاى خود قرار مى گيرند و نظام سياسى، عارى از فساد و تبعيض مى شود، نه ستمگرى هست و نه ستمكشى.

كارآمدى موجب اصلاح امور «إِنْ أُرِيدُ إِلا الإصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ...» (هود(11): 88)، عمران و آبادى بلاد «هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الأرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا» (هود (11): 61) و برقرارى امنيت در ابعاد مختلف، وجود ثبات و آرامش و در نتيجه احساس اطمينان و رضايت عمومى مى‏گردد«وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكَانٍ» (نحل(16): 112).

در چنين نظامى، همهء شهروندان، بدون تبعيض و تفاوت ناروا از حقوق اساسى و مشروع خود برخوردار مى گردند، احساس عزت و كرامت در سطح فرد و جامعه موج مى زند و نظام سياسى با استقلال كامل، قادر به اعمال ارادهء خود در سطح ملى و مجامع بين المللى مى گردد. با اين توضيح، شاخصهاى فرعى عدالت و انصاف را به صورت زير مى توان درنظر گرفت:

شاخصهاى فرعى عدالت و انصاف

1-3- شايسته سالارى در انتصابات


|137|

2-3- كارآمدى نظام (كارآيى و اثربخشى برنامه ها)

3-3- عمران و آبادى بلاد (ميزان برخوردارى جامعه از زيرساخت هاى روزآمد و ضرورى)

4-3- ميزان برخوردارى شهروندان از حقوق اساسى و مشروع

5-3- ميزان توفيق نظام در اعمال اقتدار و ارادهء ملى (در سطح ملى و فراملى)

6-3- ميزان احساس خشنودى و رضايتمندى عمومى

7-3- ميزان احساس امنيت، آرامش و آزادى در بين شهروندان

4- شاخص مشاركت

قاعده محورى براى نظام سياسى در توسعه اسلامى، مشاركت آگاهانه و اختيارى و شورايى «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ» (شورى(42): 38)، بر اساس دانشمدارى «وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» (اسراء(17): 36)، حكمت «وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» (بقره(2): 129 و 151 و 231 و آل عمران(3): 48) و «وَمَنْ يُؤتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» (بقره(2): 269) و مصلحت است. در اين نظام، سياست‏ورزى، چنانچه از راه حق و حلال آن باشد، بهترين زمينه براى جهاد و تلاش در راه خداست كه مصداق بارز و برجسته عمل صالح است.

قال رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله): «نعم الشى‏ء الأمارة لمن اخَذَها بِحِلّها و حَقّها و بئسَ الشى الأمارةُ لمن أخَذَها بغير حقها و حلّها؛ تكون عليه يوم القيامة حسرةً و ندامةً»(المتقى الهندى، 1409ق، ج6: 39).

در فضاى مفهومى مشاركت در توسعهء اسلامى، انتظار اصلى از فعالان عرصهء سياست، وفادارى به نظام اسلامى، تعهد و مسؤوليت پذيرى، قانونگرايى و نظم پذيرى و پيروى آگاهانه[1] ازهنجارهاى مورد نظر نظام سياسى است.

بر اين اساس، شاخصهاى فرعى مشاركت را در موارد زير مى توان درنظر گرفت:

شاخصهاى فرعى مشاركت

 

4-1- ميزان حضور شهروندان در صحنه هاى سياسى (انتخابات، تعظيم شعائر سياسى،بزرگداشت ايام الله....)


[1] ر.ك.به: حافظ ابى عبيد سلام بن قاسم، كتاب الأموال: 10، به نقل از جعفر سبحانى، مفاهيم القرآن فى معالم الحكومة الاسلاميه، ج2: 39.

 


|138|

4-2- ميزان شياع و رواج فريضهء امر به معروف و نهى از منكر (نظارت عمومى ـمطالبه عمومى)

4-3- ميزان وفادارى شهروندان به نظام سياسى و اهداف و آرمانها و ارزشهاى اساسى آن

4-4- ميزان مسؤوليت پذيرى عمومى (همگامى و همراهى مردم و مسؤولان در موضوعات ملى)

4-5- ميزان آمادگى عمومى براى دفاع از كيان نظام و جهاد در راه خدا

4-6- ميزان قانونگرايى و نظم پذيرى عمومى

4-7- نسبت تصدى گرى دولت (به جز عرصه هاى حاكميتى) به تشكلهاى مردم نهاد

نتيجه

از مجموع مباحث مطرح شده، به اين نتيجه مى رسيم كه بر اساس مبانى و مفروضات توسعهء انسانى در ديدگاه اسلامى، شاخصهاى مورد توجه در مجامع بين المللى براى سنجش ميزان توسعهء انسانى، كافى و مناسب نمى باشد؛ چرا كه كانون محورى در رويكرد رايج توسعهء انسانى، بسط انتخابهاى انسان بر اساس خواست خود براى دستيابى او به زندگى بهتر است؛ در حالى كه در رويكرد اسلامى، توسعهء انسانى، هنگامى اتفاق مى افتد كه ظرفيتهاى انسانى به گونه اى ارتقا يابد كه او قادر باشد تعارضات درونى و بيرونى خود را حل كند و در فضاى عدالتِ گسترده و فراگير، با پرورش ايمان و انجام عمل صالح در مسير قرب حق و خداگونگى، قدم بردارد و حيات طبيعى او حيات طيبه گردد.

انسان، داراى دو گروه نيازهاى مادى و معنوى است كه دو بعد حيوانى (مادى) و فراحيوانى (معنوى) او را شامل مى شود و با تأمين درست و مناسب اين نيازه، كمال طبيعى و معنوى او محقق مى شود. به اين ترتيب، كمال بعد مادى انسان به اين است كه بتواند به طور كامل در خدمت بعد فراحيوانى و معنوى او قرار گيرد، به گونه اى كه كمتر از اين ميزان، نقص و ضعف است و بيش از حد كفايت نيز مانع از تحقق غايت اصلى وجود انسان مى گردد و كمال بعد معنوى او نيز به اين است كه انسان طبيعى به «انسان فطرى» و «حى متاءله» تبديل شود.

بر اساس مبانى و مفروضات توسعه در نگرش اسلامى، توسعه، عبارت است از: «فرآيندى كه در آن، كيفيّت و كميّت زندگى فردى و اجتماعى انسان بر مبناى انديشهء ناب اسلامى تحوّل اساسى مى يابد تا نيازهاى مادى و معنوى او را در همهء ساحتهاى زندگى تأمين كند».

با توجه به تعريف توسعه در نگاه اسلامى، توسعهء انسانى مورد نظر اسلام نيز عبارت خواهد بود از: «فرآيند بسط ظرفيتهاى انسانى از طريق تعديل غرايز و تأمين نيازهاى مادى و معنوى


|139|

جهت حل تعارضهاى درونى و بيرونى او با عمل بر جامعيت اسلام، براى پرورش ايمان و عمل صالح در بستر عدالت فراگير، به منظور دستيابى به حيات طيّبه».

يكى از ابعاد اصلى توسعهء انسانى مورد نظر اسلام، بعد سياسى آن است كه عهده دار تأمين بخشى از نيازهاى معنوى و بسترسازى براى حل تعارضات درونى و بيرونى او براى رسيدن به كمال معنوى است.

براى تبيين شاخصهاى اصلى بعد سياسى توسعهء انسانى، بر اساس نظريهء عمومى كنش متقابل و با توجه به مبانى توسعه از نظر اسلام، نظام وارهء كنش سياسى در شرايط تحقق توسعهء انسانى و تعيين و تبيين اجزاى اصلى اين نظام واره، شاخصهاى مورد نظر به دست مى آيند. اين شاخصها به گونه اى هستند كه مهمترين جنبه هاى بعد سياسى توسعهء انسانى را مورد توجه و سنجش قرار مى دهند. اين شاخص ها عبارتند از:

1- شاخص ولايتمدارى

2- شاخص تكليف گرايى

3- شاخص عدالت و انصاف (در توزيع ارزشهاى معنوى)

4- شاخص مشاركت سياسى اجتماعى

فهرست منابع

1. قرآن كريم.

2. نهج‏البلاغه، صبحى صالح.

3. آريانپور، فرهنگ فشرده انگليسى به فارسى.

4. آمارتياسن، توسعه به مثابه آزادى، ترجمه وحيد محمودى، تهران، انتشارات دستان، 1381.

5. احمدى، محمدرضا، تبيين شاخصهاى توسعه انسانى، دانشگاه عالى دفاع ملى (داعا)، پايان‏نامه دكتراى مديريت استراتژيك، 1387.

6. الحرانى، ابن شعبه، تحف‏العقول عن آل الرسول، مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين بقم المقدسة، چ2، 1404ق/ 1363ش.

7. الكلينى، الكافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چ4، 1365ش، ج2.

8. اولين گزارش ملى توسعه انسانى ايران، سازمان برنامه و بودجه(سابق)، 1387.

9. المتقى الهندى، كنزالعمال، تحقيق الشيخ بكرى الحيّانى، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409ق، ج6.


|140|

10. بررسى نظرى و روش‏شناسى طراحى شاخصها، دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت نظام،كميسيون نظارت، چ1، 1385.

11. روشه، گى، جامعه‏شناسى تالكوت پارسونز، ترجمه عبدالحسين نيك‏گهر، تهران، مؤسهفرهنگى ـ انتشاراتى تبيان، چ1، 1376.

12. ساده، مهدى، روشهاى تحقيق با تأكيد بر جنبه‏هاى كاربردى، بى‏جا، چ1، 1375.

13. ساروخانى، باقر، روشهاى تحقيق در علوم اجتماعى (روشهاى كمّى)، انتشارات آگاه، چ1، 1383،ج3.

14. شيخ‏الرئيس، ابوعلى سينا، الأشارات والتنبيهات، تهران، دفتر نشر كتاب، 1403ق، ج3.

15. شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، تحقيق و تعليق سيدحسن الموسوى الخرسان، تهران، دارالكتبالاسلاميه، چ4، 1365ش، ج9.

16. طباطبائى، سيدمحمدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، ترجمه سيد محمدباقر موسوى همدانى،انتشارات جامعه مدرسين.

17. طرح تحقيق پيمايش ملى ارزشها و نگرشهاى ايرانيان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، دفترطرحهاى ملى، ويرايش اول، پاييز 1380.

18. قمى، شيخ عباس، مفاتيح‏الجنان، ترجمه الهى قمشه‏اى.

19. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار، بيروت، مؤسسه‏الوفا، چ2، 1403ق/ 1983م، ج40.

20. محمدى رى‏شهرى، محمد، ميزان‏الحكمه، دار الحديث، ج2.

21. مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، تفسير نمونه.

22. نقى‏پورفر، ولى‏الله، پژوهشى پيرامون تدبر در قرآن، انتشارات اسوه، 1387.

23. هادوى تهرانى، مهدى، مبانى كلامى اجتهاد، مؤسه فرهنگى خانه خرد.

24. Shelld. (cd) inter vational encyclopedi of sciences, the macmilan company, free press, 1968.


تعداد نمایش : 5605 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما