صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
اصول حاكم بر روابط بين‌الملل نظام اسلامي
اصول حاكم بر روابط بين‌الملل نظام اسلامي تاریخ ثبت : 1390/11/26
طبقه بندي : ,81,
عنوان : اصول حاكم بر روابط بين‌الملل نظام اسلامي
مولف : اميرعلي حسنلو
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|189|

حكومت‌ اسلامي‌ / سال‌ چهاردهم، شماره‌ اول، بهار 88


  ISLAMIC GOVERNMENT / Vol. 14, No.1, Spring 2009

اصول حاكم بر روابط بين‌الملل نظام اسلامي


دريافت‌: 14/11/87  تأييد: 05/07/88

اميرعلي حسنلو [*]

چكيده

پژوهش حاضر، در صدد پاسخ‌دادن به اين پرسش است كه « نگرش و روش فيض كاشاني دربارة‍ حكومت و دولت صفوي چگونه بود؟» فيض كاشاني از جمله علمايي است كه معتقدند چهار نوع حكومت وجود دارد : پيامبران ، امامان ، فقها و در نهايت حكومت تغلبيه. از نظر فيض كاشاني سه نوع اولي، مشروع و نوع چهارم، غير مشروع مي‌باشد. بر اساس مباني او و اين دسته از عالمان- در صورت فقدان شرايط لازم براي تشكيل حكومت از جانب فقها - علما مجاز به همكاري با حكومت وقت در جهت اهداف اسلام هستند. بر همين اساس بود كه فيض كاشاني، علاوه بر اقامۀ فرايض ديني، مانند جمعه و جماعت و وظايف فرهنگي ديگر، اقدام به ارائۀ راهكارهاي اصلاحي به حكومت نمود و با استفاده از نفوذي كه در حكومت وقت داشت، به اصلاح امور دولت و ملت پرداخت و آسيب‌هاي دولت و راه‌هاي مبارزه با آن را تبيين نمود.

 

 

واژگان كليدي

فيض كاشاني، حكومت، عصر غيبت، حكومت فقيهان، حكومت مشروع، حكومت‌تغلبيه، حكومت جور

 


[*] محقق حوزه و كارشناس ارشد تاريخ اسلام و تاريخ تمدن اسلامي.

 

|190|

مقدمه

علماي شيعه در مورد مقولۀ حكومت- در دوران غيبت كبري - نظريه‌هاي متفاوتي دارند. برخي از آنها، تشكيل حكومت در زمان غيبت را جايز ندانسته ، هر نوع همكاري و همراهي با حكومتها را نيز حرام مي‌شمارند. در مقابل، گروه ديگر، وجود اصل حكومت را در جامعۀ انساني، واجب و ضروري شمرده، هر نوع حكومت غير فقيه را غاصبانه و نامشروع مي‌دانند؛ اما در صورت ايمني از خطرها و مساعدبودن شرايط لازم، فقها را ملزم به تشكيل حكومت مي‌دانند. از نظر آنها، فقها در عصر غيبت، جانشين امام معصوم(ع) و موظف به اجراي احكام الهي، فرايض ديني و حدود هستند. در اين ديدگاه، فقها در صورت فقدان شرايط و زمينه‌هاي لازم براي تشكيل حكومت، براي حفظ ارزشهاي ديني، عقايد شيعه و اجراي حدود و احكام، مي‌توانند با حكومت وقت، همكاري نمايند.[1] نوشتار حاضر در صدد پاسخ‌دادن به اين سؤال است كه رويكرد نظري و عملي فيض كاشاني نسبت به حكومت و دولت صفوي چگونه است؟

فيض كاشاني معتقد به ‌وجود چهار نوع حكومت است كه عبارتند از:

1- پيامبران؛

2- امامان؛

3- فقها؛

4- حكومت تغلبيه.

از نظر فيض كاشاني، سه نوع اول مشروع و نوع چهارم، غير مشروع است. بر اساس مباني اين نگرش فقهي، در صورت فقدان شرايط لازم براي تشكيل حكومت از جانب فقها، علما مجاز به همكاري با حكومت وقت در جهت اهداف اسلام مي‌باشند. ازاين‌رو، فيض كاشاني، علاوه بر اقامۀ فرايض ديني همچون جمعه و جماعت و وظايف فرهنگي ديگر، اقدام به دادن راهكارهاي اصلاحي خويش به حكومت مي‌نمود و با استفاده از نفوذ معنوی‌اي كه در حكومت وقت داشت، به اصلاح امور دولت و ملت پرداخته، آسيب‌هاي دولت و راه‌هاي مبارزه با آن را تبيين مي‌نمود.

ميزان همكاري‌اي كه فيض در عصر خود نسبت به اصلاح امور دولت و حكومت از خود نشان داد، انديشۀ سياسي او را در خصوص حكومت عيان كرد و نگرۀ مثبت او به

 

|191|

حكومت صفوي- كه در اين مقطع از تاريخ به‌وجود آمد و فرصتي ديگر براي شيعه ايجاد گرديد تا شيعه دگرباره حضور خود را در رأس امور سياسي تجربه نمايد- را آشكار ساخت.

پيش از اين نيز علماي بزرگ شيعه همچون سيد رضي، شهيد اول، خواجۀ طوسي، علامه حلي، محقق كركي و شيخ بهايي به مسأله حكومت و شيوه اداره آن پرداخته بودند. شهيد اول كتاب لمعه را به‌عنوان دستور حكومتي و قوانين شرعي براي سربداران نگاشت تا شيعه گامی فراتر در ادارۀ امور برداشته باشد. در عهد ايلخانان مغول نيز، خواجۀ طوسي با نزديكي به دربار هلاكو و رام‌كردن او و با تدابير كارساز خود از خوي ويرانگري مغولان كاست و از ويراني و انهدام كامل آثار فرهنگي و تمدني كه مغولان در پيش گرفته بودند جلوگيري نمود و با تأسيس رصدخانه و كتابخانه، درصدد احياي علوم و فرهنگ اسلامي برآمد. علامه حلي، شاگرد خواجه نيز، بر خود لازم ديد از حلّه به سلطانيه هجرت كند تا با قرارگرفتن در كنار «اولجايتو» برجستگي فقه و انديشۀ تشيع را در مقابل فرقه‌هاي ديگر اسلامي بنماياند.او مدرسة‌السياره را براي ترويج تشيع در ايران تأسيس نمود و اولجايتو را به مذهب شيعه متمايل ساخته، وي را به ضرب سكه با نام اهل بيت(ع)  و معرفي تشيع به عنوان مذهب رسمي ترغيب نمود.

علماي جبل‌عامل با ديدن ظلم حكومت عثماني بر شيعيان و كشته‌شدن علماي بزرگ توسط آنان از دعوت صفويان براي حضور در ايران كه بهترين زمينه براي فعاليت علمي و فرهنگي را برايشان ايجاد مي‌كرد، استقبال نمودند. در همين راستا محقق كركي و شيخ عبدالصمد (پدر شيخ بهايي) و... به سوي ايران مهاجرت كردند. به ‌تدريج حوزۀ تشيع كه پس از نجف و حله در جبل‌عامل استقرار يافته بود به ايران منتقل گرديد و فرهنگ شيعه به محوريت حوزه‌ها، فرصت احيا در ايران را يافت و ترويج گرديد. شيخ بهايي كه مدتها در كسوت درويشي سياحت نموده و خود را از نزديكي به مسائل سياسي دور نگه مي‌داشت با ديدن وضع شيعه در قلمرو جهان اسلام و احساس خطر نسبت به سلطۀ حكومت متعصب عثماني ، متقاعد گشت كه بايد دست‌به‌كار شده ، از فرصت به‌دست آمده براي اعتلاي فرهنگ شيعه استفاده كند. ازاين‌رو، مدتها در هرات و اصفهان منصب شيخ‌الاسلامي را عهده‌دار گرديد و خدمت نمود(قصري، 1374: 26-29).

اگر همكاري علماي شيعه در اين عصر با صفويان نبود، امروز پس از قرنها ، آثار گران‌سنگ شيعه به‌سبب بروز حوادث مختلف از جمله تعصبات مذهبي از ميان رفته بود. در اين ميان، فيض كاشاني كه به ضرورتهاي زمانه آگاه بود و در اين دوره به نيازهاي

 

|192|

علمي و فرهنگي وقوف كامل داشت، از انزوا دوري كرده، به فعاليت در عرصۀ حكومت پرداخت(فيض كاشاني، 1371(د): 58 – 73).

در اين دوره، مباحثات علمي و تنش‌زا ميان علماي اخباري و اصولي در اوج بود[2] (گرجي، 1375: 230) و علماي اخباري در دربار صفوي نفوذ زيادي داشتند. ازاين‌رو، فيض كاشاني كه در خصوص نماز جمعه ديدگاهي خاص داشت و نماز جمعه را واجب مي‌دانست، امامت جمعه را در اصفهان پذيرفت كه در نهايت از سوي برخي مورد رشك و سعايت قرار گرفته ، به كاشان برگشت(فيض كاشاني، 1371(د): 65) و در كاشان به اقامۀ نماز جمعه و جماعت و تحقيق در علوم و احاديث اهل بيت پرداخت؛ اما فعاليت فرهنگي او كه اصلاح امور دولت و حكومت و جامعه بود، همچنان ادامه يافت.

فيض معتقد بود كه اصلاح جامعه بايد از هرم قدرت و ارکان حكومت شروع شود. وي «آيينۀ شاهي» را در همين راستا نوشت. او همچنين برنامه‌ای جهت فرهنگ‌سازی و اصلاح فرهنگی جامعه ارائه داد و در راستاي اصلاح امور اجتماعي و ارتقاي سطح فرهنگي مردم و ترويج فرهنگ ديني و احياي امر به معروف، رساله‌هايي با موضوع اخلاقي و عبادي به زبان فارسي نوشت و از زبان شعر و هنر نيز در ترويج ارزشهاي اخلاقي بهره گرفت. او رساله‌هايي چون ترجمة الصلاة، ترجمة الزكاة، ترجمة الطهارة، حج ، عقايد، نخبه و... را به زبان فارسي ساده و روان نوشت. پيش از او شيخ بهايي «جامع عباسي» را به‌عنوان رسالۀ عمليه در احكام شرعيه به فارسي نگاشته بود و ديگران نيز آثاري از اين دست، نوشته بودند. فيض به‌درستی ضرورتهای زمانه را درک و در اين زمينه تلاش و کوشش کرد.

در روزگار صفويان زمينۀ مساعد فراهم شد و علماي شيعه از همكاري با آنها استقبال نمودند و تا حدي موفق به اجراي حدود و فرايض ديني گرديدند كه دستاوردهاي اين همكاري در جامعۀ ايران با اكثريتي شيعي روشن است.

فيض كاشاني يكي از علماي بزرگ معاصر دولت صفوي است كه به‌خاطر عظمت علمي و ديني و برخورداري از جايگاه بزرگ افتا و مرجعيت ديني، نقش بزرگي در روزگار خود داشته، از نفوذ قابل توجهي در بين مردم و حكومت برخوردار بود. همچنين اين دانشمند ذی‌فنون ، در نوشتن و تأليف، بسيار توانا و پركار بود. فيض در شمار علماي بزرگ شيعه و داراي اعتبار و منزلت خاصي بوده و جزء «محمدون ثلاث متأخر»[3] مي‌باشد كه بزرگترين منابع حديثي را تدوين نموده‌اند(كشميري، بي‌تا: 119، 157و161). ازاين‌رو، شناخت انديشه‌هاي وي در مورد حكومت صفوي و تعامل با آن

 

|193|

بسيار مهم و راهگشا بوده، پيامدهاي علمي مفيدي خواهد داشت كه ضرورت بازكاوي ديدگاه‌هايش را مضاعف مي‌كند.

از جمله نكاتي كه باعث مي‌شود شناخت ديدگاه‌هاي فيض، ضرورتي مضاعف يابد عبارتند از: برخورداري از سبك خاص، مشي اخباري، داشتن آثار متعدد و فراوان ، تبحر در علوم مختلف اعم از فقه، اصول، علوم قرآن و تفسير، فلسفه، كلام، حديث، رجال، هيئت، اخلاق و عرفان (عملي و نظري) و شيوۀ مخصوص او كه در تمام آثارش مشهود است و آن تكيه و تأكيد بر اخبار و احاديث اهل بيت(ع) مي‌باشد.

در زمينۀ افکار و انديشه‌ها و آثار دانشمندان ذوفنون و وارسته‌ای چون فيض، تا کنون کاوشهای جامع و ذوابعادی انجام نگرفته است و بايد براي شناخت شخصيت علمی ايشان و تحولات فرهنگی و سطح فرهنگی مردم و رويدادهای سياسی و موقعيت و اقتدار سياسی حاکمان ايران و جهان اسلام، پژوهش‌های عميق و دقيقی صورت گيرد تا درک درستی از افکار و انديشه‌های علمای اين دوره به‌ويژه فيض ارائه شود. ره‌آورد و حاصل اين‌گونه پژوهشها، علاوه بر اينكه اصالت فرهنگی و ملی ايران و ديرينۀ برخی از انديشه‌ها را اثبات مي‌كند، می‌تواند پاسخگوی شبهاتي باشد که در حوزۀ عملكرد سياسي عالمان شيعي مطرح می‌شود.

دولت صفوی اولين حکومت ملی فراگير در ايران بود که توانست قدرت متمرکزي را به نام تشيع در ايران پهناور تأسيس کند و اين ، فرصتی مغتنم برای علمای شيعه بود تا در جهت رشد و تعالی فرهنگ و علوم(تمدن) اسلامی کوشش کنند و از طرفی پشتوانه فکری برای دولت تازه‌تأسيس و فراگير شيعه باشند كه بينش فيض و همسلکان او مي‌بايست از اين افق بلند، تابش و درخشش کند. در تحليل و انعکاس انديشه‌های تابناک اين فرهيختگان بايد شناخت‌های جامع، عميق و دقيقي به‌کار گرفته شود تا آثار و اثمار آن، بتواند امروز پشتوانۀ فکری نظام اسلامی باشد.

در زمينۀ تفکر وکنش‌های سياسی فيض،تا کنون تحقيق علمی جامعي انجام نگرفته و کارهای پژوهشی شتابزده و مقطعی نيز رفع نيازمنديهای علمی را نکرده است.

از آنجا كه ديدگاههای فيض نسبت به حکومت و بررسي آثار مكتوب عربی فيض، نيازمند کاويدن دقيق بود که در برخي از آثار مدون پيرامون وي، به طور جدي ديده نمی‌شود. ازاين‌رو، نگرش نوينی که در اين مقاله مد نظر است، به‌خاطر روش‌مندی و

 

|194|

توجه جامع به آثار و متون عربی فيض ، از نگاهي نوآورانه برخوردار بوده تا راهی نو فرا روی پژوهش‌های ديگر گشايد. پژوهش حاضر، حاصل بيش از چند سال تأمل در بيشتر آثار مرحوم فيض است كه تنها فصلی از آن در اين مقاله ارائه گرديده است و تفصيل آن در قالب کتابي مستقل ارائه خواهد شد.

از جمله آثار كم‌كاري در بررسي انديشۀ سياسي عالمان شيعي، اين است كه انديشۀ ولايت فقيه که در تاريخ اسلام از مبانی عقلی و شرعي قابل توجهی برخوردار است، مورد شبهه واقع شده است ؛ به‌گونه‌اي كه ساخته و پرداختۀ دهه‌های اخير قلمداد گرديده است؛ در حالي که سابقۀ علمی اين بحث، قرنها پيش در آثار و انديشه‌های علمای بزرگی چون ملاصدرا، ميرداماد و فيض و حتي پيش از آنها، مطرح و مورد توجه بوده است. ازاين‌رو، در اين مقاله به تبيين روش‌مند، انديشۀ فيض در مورد حكومت، ضرورت حكومت، اشكال مشروع حكومت و انديشۀ حاکميت فقيه «ولايت‌ فقيه» و ديدگاه او در مورد گونۀ چهارم از انواع حكومت كه «حكومت اضطراري» است و تعامل علما با آن نوع از حكومت پرداخته‌ايم.

ضرورت حكومت از ديدگاه فيض

حكومت در لغت به‌معناي حكم‌دادن، فرمان‌دادن، امركردن، فرمانروايي‌كردن بر يك شهر يا يك كشور و اداره كردن شؤونات اجتماعي و سياسي، سلطنت‌كردن، پادشاهي‌كردن و... (معين، 1371، ج1: 1367) مي‌باشد.

[حكومت] در اصطلاح - كه به‌معناي لغوي معطوف مي‌باشد - عبارت است از سازماني كه مردم يك محدودۀ جغرافيايي خاص براي تعيين وظايف و حقوق افراد، گروه‌ها، سازمانهاي دولتي و خصوصي و ... به‌وجود مي‌آورند. اين سازمان با وضع مقررات و قوانين در رفع نيازها و تأمين منافع و از بين‌بردن موانع و مشكلات در برآوردن نيازهاي مردم جامعه كوشش مي‌نمايد.

حكومت انواع و اقسامي دارد كه عبارتند از: استبدادي، جمهوري، سلطنتي مشروطه و غير آن... (گرجي، 1366 : 2162).

در نگرش فيض، انسان به‌دليل ضرورت، موجودي اجتماعي است و ازاين‌رو، براي حفظ نظم اجتماعي نيازمند به قانون و حكومت مي‌باشد(فيض كاشاني، 1358، ج1: 338).[4] ... و الّا فيكفي الانسان في ان يعيش نوع من السياسة يحفظ اجتماعهم الضروري

 

|195|

و ان كان ذلك منوطاً بتغلب او ما يجري مجراه...(همان: 349). این اندیشه را شاید او از اين کلام مولای متقیان(ع) اقتباس نموده باشد که فرمود :

و انه لابُد للناس من امير برّ او فاجرٍ يَعمل في أمِرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر... و يجمع به الفيء و يقاتل به العدو و تأمن به السبل و يُؤخذ به للضعيف من القوي حتي يستريح بَرّ و يُستراح من فاجر... اما الامرة البرة فيعمل فيها التقي... (نهج‌البلاغه، خطبۀ40)؛ مردم ناگزیر از داشتن فرمانروا هستند؛ صالح یا فاجر... .

تكليف حكومت از اين فرضها خارج نيست:

1 - اساساً حكومتي تشكيل نشود.

2 - حكومت به فرد فاسق يا غير اهل سپرده شود.

3- حكومت به فرد عادل و عالم و آگاه به امور واگذار گردد تا بر جامعه حكومت كند.

در صورت اول ، هرج‌ومرج بر جامعه حاكم شده ، نواميس و اعراض و اموال مردم به مخاطره مي‌افتد. از‌اين‌رو، وجود حاكم ضروري است.

ديدگاه فيض در مورد شكل مطلوب حكومت

اشاره شد كه فيض، حكومت را در چهار نوع تقسيم‌بندي نموده و سه ‌نوع از آن را مطلوب و سزاوار دانسته بود كه عبارتند از: حكومت پيامبر، حكومت امام و جانشين پيامبر و حكومت نايب امام (نايب خاص يا نايب عام) در دورۀ عدم حضور امام؛ چنانكه پيامبر اسلام(ص) هرگاه از مدينه خارج مي‌شد، فردی را به عنوان جانشین و نايب انتخاب می‌کرد (بلاذري، 1375، ج2: 92 و 95؛ طبري، 1362، ج3: 104؛ ابن سعد، 1365، ج3: 17)[5] و حتي براي پس از خود نيز جانشين تعيين كرد(بلاذري، 1375، ج2: 108و ابن كثير، بي‌تا، ج5: 106، 208 و 213). در زمان غيبت كبري، نايب عام امام معصوم ، فقهاي بزرگ هستند. يكي از فقيهاني كه داراي شرايط حاكميت و درايت، مديريت و آگاهي به زمان باشد از ميان فقيهان برگزيده شده و حاكميت امور را در دست مي‌گيرد. نوع چهارم حكومت، اضطراري و یا تغلبیه است كه در ادامه، تعامل فیض با آن پيگيري خواهد شد.

بر اساس انديشۀ شيعه، حكومت در اسلام با حاكميت دولت نبوي در مدينه آغاز و بعد از آن حضرت، اين حق از طرف خدا به دوازده جانشين معصوم واگذار گرديد. ازاين‌رو، حكومت مشروع از اختيارات و حقوق الهي ائمه است كه بعد از حكومت

 

|196|

چند سالۀ حضرت امير و امام مجتبي(ع)، حكومت هيچ ‌يك از حكام جور و قبل از آن، خلفاي سه‌گانه، مورد تأييد علماي بزرگ شيعه قرار نگرفته است.

مباني و چهارچوب انديشه‌هاي فيض بر احاديث و سيرۀ نبوي و معصومين استوار بوده و از آنها متأثر است. او وجود امام(ع) را در جامعه واجب مي‌داند به‌گونه‌اي كه زمين خالي از امام را غير قابل حيات و تمام هستي را وابسته به‌ وجود خليفۀ الهي كه در مرتبۀ اول، انبيا و در مرحلۀ ثاني اوصياي آنها و اولياء هستند مي‌داند كه در عصر حاضر و دوران خاتم، ائمه معصومين(ع) هستند. از ديدگاه وي ، همچنانكه وجود امام سبب تعادل و بقاي جوامع مي‌شود، بقاي دين و احكام شرع و اسلام وابسته به‌ وجود امام است.

فاذا اعدم بطل الشرع و اكثر احكام دين و اركان الاسلام... (فيض كاشاني، 1358 : 376). كه در غير اين‌ صورت، فايدۀ منظور خداوند كه در تشريع و اجراي آن مي‌باشد، براي انسان منتفي است.

فيض براي امام شرايطي قائل است: «و يجب ان يكون اَفضل الامة و اقربهم الي...» (همان : 377 و همو، 1311 ق : 8) و در واقع امام بايد جامع خصال نيكو باشد تا غير آن با او فرق داشته باشد؛ مثل علم به كتاب خدا و سنت پيامبر و فقه و جهاد و زهد...(جامع صفات كمالي از هر لحاظ باشد). در اين صورت است كه ثابت مي‌شود براي هر دوره، وجود خليفه‌اي الهي ضروري است تا به‌ وسيلۀ او امر الهي به‌پا داشته شود و نوع انسان تداوم يافته ، سرزمين‌ها حفظ و انسانها هدايت شوند:

«... و اذ ثبت ذلك انه لابد في كل زمان من وجود خليفة يقوم به الأمر و يدوم به النوع و يحفظ به البلاد و يهتدي به العباد و...» (فيض كاشاني، 1358: 382 – 401).

فيض حفظ ميثاق را بعد از انبيا و اوصيا كه خلفاي الهي هستند و در زمان عدم حضور آنها به‌عهدة علما و ولاتِ امر كه اهل استنباط علم و هدايت هستند موكول مي‌نمايد و كساني را كه اين شايستگي و لياقت را ندارند و به‌جاي آنها مي‌نشينند، دروغگو و مخالفين امر خداوند معرفي مي‌كند و افرادي از انسانها را كه اين مدعيان دروغين ولايت و جاهلان را ولي امر خود اتخاذ كرده‌اند، گمراه مي‌داند:

و زاغوا عن وصية الله و طاعته فلم يضعوا فضل الله حيث وضعه‌ الله - تبارك و تعالي - فضلّوا و اضلّوا... (همان : 401).

 

|197|

اين انديشه (نفي حاكميت نااهل) در بين علماي شيعه اجماعي است، علماي شيعه، همكاري با سلاطين و حكام غير معصوم را تا حدي تأييد مي‌كنند كه بتوان در سايۀ آن، امر به معروف و نهي از منكر و اقامۀ برخي(فيض كاشاني، 1383، ج1: 145-146) از حدود نمود، يا اينكه همكاري با آنان موجب تقليل ظلم از جامعۀ اسلامي و شيعيان شود(حلّي، 1413 ق، ج1: 525-526) و يا براي تقيه و حفظ جان در صورتي كه منجر به خونريزي نشود با آنان همكاري نمود(فيض كاشاني، 1383، ج1: 145 و عطايي، 1375، ج1: 259 و ج3: 301-315).[6]

علماي شيعه بر اين مطلب اتفاق نظر دارند كه در دوران غيبت و عدم حضور امام معصوم، حق حكومت با فقها و علماي شيعه است. در غير اين ‌صورت و با وجود هر حكومت ديگري،[7] فقها به شكل عمومي از طرف امام، مأذون به اجراي حدود و فرايضند و در صورت فقدان زمينۀ حكومت براي فقها - همان‌طور كه براي معصومين اين زمينه فراهم نشد - همكاري در صُوَر مختلف، مُجاز دانسته شده است. ازاين‌رو، در انديشۀ شيعه، اصل اولي، تشكيل حكومت توسط فقيه جامع‌الشرائط است؛ چرا كه: 1- تعطيل احكام شرع جایز نیست؛ 2- اجراي حدود واجب است؛ 3- بعد از پيامبر اين امور بايد اجرا گردد وگرنه فلسفۀ بعثت انبيا روشن نبوده وکاری عبث و بی‌هدف و غایت خواهد بود؛ 4- اجراي اين امور مستلزم داشتن حكومت و قدرت اجرايي مناسب و مقتدر است.

اما در صورت فقدان زمينۀ تشكيل حكومت نيز فقيه نبايد ساكت بنشيند؛ بلكه در حد توان و وسع و داشتن موقعيت لازم، بايد تلاش نموده و با حكومت و حاكميت همكاري كند؛ چه حاكم جائر باشد و چه عادل وگرنه چراغ هدايت به‌كلي خاموش شده و فرايض ديني فراموش گشته و راه انبیا و دستاورد آنان در معرض نابودی قرار خواهد گرفت. سيرۀ ائمه نيز بیانگر فعاليت فرهنگي ايشان حتي در زمان حكومت جور بوده كه مفهوم آن دوري از سكوت مطلق و انزوا و بي‌تفاوتي و بی‌تکلیفی در هدايت مردم است. براي نمونه قيام امام حسين(ع) و فعاليت‌هاي فرهنگي امام باقر و امام صادق(ع) و... بهترين گواه بر رسالت فقها در عصر غيبت است.[8]

بنابراين، از نظر فيض حق حاكميت و حكومت با استناد به اخبار ائمه(ع) اختصاص به علماي شيعه و فقهاي جامع‌الشرائط دارد. وي در اين‌باره به مقبولۀ عمر بن‌ حنظله استناد مي‌كند:

 

|198|

عن عمر بن ‌حنظله عن ابي عبدالله(ع) : عن رجلين من اصحابنا بينهما منازعة في دين او ميراث فتحاكما (رجلين) الي السلطان و الي القضاة (منصوب به سلطان) اَيَحُّل ذلك؟ قال: من تحاكم اليهم في حق او باطل فانما تحاكم الي الطاغوت و ما يحكم له فانما تأخذ سحتاً و ان كان حقاً و ثابتاً له، لانه اخذه بحكم الطاغوت و قد امر الله ان يكفر به قال الله تعالي- يريدون ان يتحاكموا الي‌الطاغوت و قد امروا ان يكفر به - قلت فكيف يصنعان؟ قال: - ينظران الي من كان منكم قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكماً فاني قد جعلته عليكم حاكماً فاذا حكم بحكمنا فلم يقبله منه فانه استخف بحكم الله و علينا ردّ و الراد علينا، الراد علي الله و هو علي حدّ الشرك بالله (فيض كاشاني، 1379: 58 - 60).

اين روايت كه فيض با استناد به آن، حكومت مشروع را در عصر غيبت مختص به فقيه و افقه فقها و اعلم (جامع‌الشرائط)آنها دانسته و با وجود آن تحاكم به طاغوت را با استناد به قرآن جايز نمي‌داند. بعدها نيز مورد استناد نراقي و ديگر قائلين به حكومت فقيه قرار گرفت(نراقي، بي‌تا: 534 و امام خميني، بي‌تا: 100-101). بر اساس نظر فيض، وجود حاكم ضروري است: «لابد للناس من امير بر او فاجر» (نهج‌البلاغه، خطبه 4). ازاين‌رو، در دورۀ غيبت تكليف حكومت از اين فرضها خارج نيست: 1- اساساً حكومتي تشكيل نشود؛ 2- حكومت به فرد فاسق يا غير اهل سپرده شود؛ 3- حكومت به فرد عادل و عالم و آگاه به امور واگذار گردد تا بر جامعه حكومت كند.

در صورت اول، نظام اجتماع از بين مي‌رود و هرج و مرج بر جامعه حاكم شده، نواميس ، اعراض و اموال مردم به مخاطره مي‌افتد. ازاين‌رو، وجود حاكم ضروري است.

پس از اثبات ضرورت وجود حكومت ، نوبت به بررسي شرايط فرد حاكم مي‌رسد؛ آيا سزاوار است حاكم فردي عالم باشد يا اينكه بين عالم و جاهل رجحاني نيست؟ پاسخ اين است كه ترجيح عقلي با عالم و فقيه است. در حاشيۀ وافي كه ظاهراً محشي مرحوم علامه شعراني است، آمده است كه علما و فقها در ولايت فقيه اختلاف نكرده‌اند؛ بلكه فقها در حجيت اخبار آحاد اختلاف كرده‌اند (فيض كاشاني،‌ 1365، ج1: 285-294)؛ اما قرآن به‌صراحت ، تحاكم به طاغوت (طاغوت در فرهنگ قرآني به افرادي چون فرعون و مانند او اطلاق شده است) را حرام مي‌داند و استناد امام(ع) نيز شاهد بر اين مطلب است. بنابراين، با

 

|199|

نفي هرگونه قبول و اطاعت از سلطان ظالم تلازم پيدا مي‌كند و اگر حكم، به‌معناي قضاوت‌كردن در نظر گرفته شود، قضاوت طاغوت مورد قبول نيست. پس به طريق اولويت، حكومت او به هيچ‌ وجه قابل قبول نيست و پذيرش حكومتش حرام است. لذا اين روايت و برخي از روايات ديگر ، ولايت و حكومت فقها را ثابت مي‌كنند.

فيض همچنين براي اثبات اولويت و لزوم حكومت فقها به برخي روايات اشاره مي‌نمايد، از جمله:

لِاَن المفتي وارث الأنبياء(ص) (فيض كاشاني ، 1401 ق ، ج 2 : 51).

انّ العلماء ورثة الأنبياء ... و علماء هذه الامة كانبياء بني اسرائيل (همان؛ مجلسي، 1362، ج2 :22 و ج24 : 307).

اگر بپذيريم كه انبيا، حق حاكميت داشتند، در اين‌صورت، حق حكومت فقها روشن خواهد بود. اگر چنين نبود ، باید خداوند اين‌گونه به موسي(ع) وحي ‌مي‌فرمود كه تو را پيامبر قوم بني‌اسرائيل قرار داديم و فرعون را پادشاه و حاكم؛ با او ستيز نكن.

ازاين‌رو، مي‌توان گفت كه هدف خداوند از فرستادن پيامبران و اعطاي قانون (شريعت) به آنها ، اجراي حدود در جامعه بوده است. ازاين‌رو، تعالي بشر را در گرو اجراي اين فرامين و قوانين قرار داده است كه لازمۀ آن برخورداری از اختیار فرمانروایی است.

مراجعه به سلطان غير عادل كه حكومتش مشروع نيست مردود است؛ يعني حكومت سلاطين مشروعيت ندارد. چنانكه آيات متعدد قرآن و آيات (59) ، (60) و (69) سورۀ نساء تحاكم به طاغوت را مردود دانسته است. بر همين اساس است كه امام صادق(ع) روات حديث و مجتهدين را با صراحت «فاني قد جعلته عليكم حاكماً...» (فيض كاشاني ،1379، ج2: 58-60) حاكم جامعه مسلمين مي‌داند و اگر خود نيز فرصت مي‌يافت، حكومت مي‌نمود؛ همان‌طوري كه امام علي(ع) چنين كرد. بر این اساس،از منظر امام، منكر حاكميت امام و فقيه (در دورۀ غيبت) در حد مشرك «و هو علي حد الشرك بالله...» (همان؛ كليني ، 1363، ج 1: 67 – 68) است و فيض با نقل اين حديث بر اين انديشه تأكيد مي‌كند(فيض كاشاني، 1379، ج 1: 288) و اين تأكيد را در تمامي آثارش به نمايش مي‌گذارد . وي در مفاتيح‌الشرائع- كتاب الحسبه- چنين مي‌گويد:

... وجوب جهاد و امر به معروف و نهي از منكر و تعاون بر نيكي و تقوا و افتا و حكم (حكومت) بين مردم به حق و اقامۀ حدود و تعزيرات و ساير السياسات ديني

 

|200|

از ضروريات ديني است و هي القطب الاعظم في الدين و الهم الذي انبعث الله النبيين و لو تُركت، لعطّلت النبوة و اضمحلت الديانة و عميت الفترة و نشت الضلالة و شاعت الجهالة و خَرب البلاد و هلك العباد... (فيض كاشاني ، 1401ق ، ج 2 :50).

فيض، وجوب جهاد ابتدايي را منوط به حضور امام معصوم مي‌داند:

... ان الجهاد الذي هو الدعاء الي الاسلام يشترط فيه اذن الامام فيسقط في زمان غيبته... (همان).

ولي امر به معروف و نهي از منكر و حكم بين مردم به حق و اقامۀ ساير فرايض و حدود را براي علما و فقها وظيفه مي‌داند و عواقب و پيشامدهايي كه بر اثر ترك آنها متوجه اجتماع مي‌شود و مفاسدي كه دين و جامعه با ترك آنها گرفتار آن مي‌شود را بسيار خطرناك مي‌داند كه ويراني جوامع و تعطيلي نبوت و در پي آن، اشاعۀ فساد و فحشا و جهالت در جامعه از جمله نتايج خطرناك آن است.

ازاين‌رو، فيض فقهاي امين را در صورت فقدان خطر و فراهم ‌بودن امنیت و شرایط ديگر ، موظف به اقامه حدود و احكام الهي مي‌داند.

... فان للفقهاء المأمونين اقامتها في الغيبة بحق النيابة عنه اذا امنوا الخطر علي انفسهم او احد من المسلمين علي الاصّح، وفاقاً لشيخين و العلامة و جماعة... (همان).

فيض اين وظيفۀ مهم را در عصر غيبت امام معصوم بر عهدۀ فقها مي‌داند ؛ به‌سبب حقي كه آنها به واسطۀ نيابتشان به‌جاي امام معصوم و از طرف او دارند و شرط آن وجود زمينه‌هاي لازم است (اذا امنوا الخطر علي انفسهم)؛ يعني خطر جاني نداشته باشد و زمينۀ مساعد براي تشكيل حكومت به‌منظور اجراي حدود فراهم باشد. فيض اين قول را صحيح‌ترين اقوال دانسته است؛ به‌گونه‌اي كه شيخ مفيد و شيخ طوسي و علامه حلي و جماعتي از علماي شيعه همين نظر را دارند و خودش نيز با آنها در اين قول موافق و هم‌مسلك است و آن‌ را مورد تأييد قرار مي‌دهد...(علامه حلي، 1413: 525 – 526؛ فيض كاشاني، 1401، ج1: 50) .

... لانهم مأذونون من قبلهم في امثالها كالقضاء و الافتاء و غيرهما و لاطلاق ادلة وجوبها و عدم دليل علي توقفه علي حضوره (فيض كاشاني، 1401، ج2: 47-50)؛ چون آنها مأذون از طرف امام هستند و اجراي حدود، مشروط به حضور امام نيست، بلكه در هر زمان واجب‌الإجراء بوده و مجريان آن فقها مي‌باشند.

 

|201|

فيض همچون ساير علماي بزرگ شيعه، همكاري با سلاطين و ياري جائر و تسويدالاسم در ديوان آنها را حرام مي‌داند، مگر اينكه در سايۀ اين همكاري،‌ نتايجي مثل امر به معروف و نهي از منكر، حفظ جان، مال و آبروي مؤمنين، كاستن ظلم، اجراي حدود و انجام فرايض در كار باشد و يا كسي را مُكرَه و مجبور به همكاري نمايند.

... فيجوز حينئذ اعتمال ما يأمره الّا الدماء و علي لزوم المواسات للفقراء المؤمنين...(فيض كاشاني ، 1383 ، ج 3 : 248)؛ جايز است در اين‌گونه موارد اطاعت از امر سلطان، مگر در بارۀ خونريزي و براي حفظ حال فقراي مؤمن.

بنابراين، در مرحلۀ اول، حكومت فقيه مد نظر فيض است و او يكي از طرفداران سرسخت اين نظريه است. اما در صورت عدم ايجاب شرايط، همكاري با سلطان و اخذ حقوق را مشروع مي‌شمارد. بر اساس مباني انديشۀ وي دربارۀ حكومت، حق حاكميت پس از پيامبر براي امام معصوم و در دوران غيبت براي فقهاي اسلام ثابت است:

و مع غيبته او عدم سلطانه ينفذ حكم الفقيه الجامع للشرائط لاذن مولانا الصادق(ع) له عموماً في قولين المشهورين بقوله «فارضوا به حكماً» كما مرّ...(فيض كاشاني، 1401ق، ج2: 47 – 57)؛ در صورت غيبت امام يا عدم سلطۀ امام، حكم(حكومت) فقيه (جامع الشرائط) نافذ است به‌دليل اجازۀ مولايمان امام صادق(ع) به فقيه كه اجازۀ عام داده است؛ بر اساس دو قول مشهوري كه فرمود: «فارضوا به حكماً» چنانكه گذشت.

فيض در تفسير آيۀ«أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ...» (نساء(4): 59)، مصداق بارز ولي امر را ائمه(ع)  مي‌داند؛ (فيض كاشاني، 1399ق، ج1: 462 – 465).

حكومت حقه از آن ائمه است و بقيه، غاصب حقوق آنهايند، به دلالت آيۀ «يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ»(ص(38):26). و خليفه الهي بودن، منحصر در انبيا است و وصي آنها. خليفۀ حق را واجب است، كسي را كه علم از او فرا گرفته باشد، به‌جاي خود نصب كند، در غير بلد خود يا در غيبت تا حاكم و معلم ديگران باشد، يا «به‌خصوص»؛ چنانكه ولات به بلاد مي‌فرستادند و بصيران را به جهت تعليم مستبصران تعيين مي‌فرمودند، يا «به‌عموم» (يعني نيابت و ولايتي عمومي داشته باشند؛ مانند ولايت فقها در غيبت كبري) منظور از دو كلمۀ «به‌خصوص»

 

|202|

و «به‌عموم» اين است كه امام به دو صورت مي‌تواند جانشين تعيين كند و به مناطق مختلف بفرستد؛ به‌خصوص، يعني فرد مشخص. به‌عموم، مثل نصب تمام فقها به ولايت مردم در دوران كبري.كما قال مولانا امام صادق(ع): «ينظران الي من كان قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا... فاجعلوه بينكم حاكماً...» (فيض كاشاني، بي‌تا: 210 - 213 و 218 – 219).

فيض به فقيه كه از طرف امام، مأذون به حكومت در بين مردم است، اجازۀ انتخاب قضات و ولات و فرستادن آنها به بلاد مختلف را مي‌دهد و به حديث استناد مي‌‌نمايد.

بنابراين، مي‌توان گفت كه فيض از طرفداران انديشۀ اصيل ولايت و حكومت فقيه در دوران غيبت كبري مي‌باشد و براي اثبات آن به آياتي از محكمات قرآن و روايات معتبره استناد مي‌كند . وي اصولاً حكومت «خليفۀ اللهي» كه از انبيا شروع شده و توسط اوصيا و اوليا و فقهاي جامع‌الشرائط ادامه پيدا مي‌كند را در آثار خود ترسيم كرده ، با دلايل عقلي و نقلي آن‌ ر‌ا اثبات مي‌نمايد.

وي معتقد است، غرض اصلي از ارسال رسل و وضع قوانين شريعت، تأمین سعادت جامعۀ انساني با كمك‌گرفتن از وحي و غيب، هدايت مردم، حاكميت عقل بر هوي... و نجات مردم از عذاب الهي است .

و الّا فيكفي الانسان في ان يعيش نوع من السياسة يحفظ اجتماعهم الضروري و ان كان ذلك منوطاً بتغلب او ما يجري مجراه- كما تراه من تعيش سكّان اطراف العمارة بالسياسات الضرورية- فالسياسة الدنيوية بالنسبة الي النبي انما هو بالعرض لا بالذات، مع انه لا شئٌ منها الا و فيه حكمة اخروية اذا باشرها النبي او نائبه، فانك اذا تدبرت في الاحكام الشرعية لم تجد شيئاً منها خالياً عن تقوية الجنبة العالية- و ان كان عما يتعلق بامور الدنيا- قال بعض الحكماء: اذا قام العدل خدمت الشهوات للعقول- اگر حكومت عدل پابرجا باشد و يا عدل حاكم باشد، دنيا در خدمت آخرت قرار خواهد گرفت- واذا قام الجور خدمت العقول للشهوات- كه عقل در خدمت شهوات و دنيا قرار مي‌گيرد- قيل: نسبة النبوة الي الشريعة كنسبة الروح الي الجسد الذي فيه الروح و السياسة المجرد عن الشرع كجسد لا روح فيه (فيض كاشاني ، 1358 ، ج1: 346 – 349).

 

|203|

نسبت نبوت به قانون، مانند نسبت روح است به جسد. در اين‌جا منظور اين است كه اگر مجري قانون، پيامبر باشد و قوانين الهي را اجرا كند، جامعه، بهترين وضعيت را خواهد داشت و سياستي (حكومتي) كه خالي از شريعت باشد، مانند جسد بدون روح است و جامعه با شريعت، از حيات معقول برخوردار خواهد بود. اگر حاكم جامعه عادل باشد تمايلات و قواي مادي نيز در خدمت آخرت خواهد بود و اين نيروهاي الهي، همه براي اين است كه انسان به كمال برسد. حتي تمايلات غريزي و... .

در نتيجه حكومت از ديدگاه فيض در چهار نوع متصور است:

1- حكومت انبيا؛

2- حكومت اوصيا و جانشينان انبيا (امامان معصوم)؛

3- حكومت جانشينان امامان معصوم؛

4- حكومت ضروري كه براي حفظ نظام اجتماعي باشد و به زور شمشير حاصل شود (تغلبيه).

سه‌ نوع اول از اين حكومتها، مشروع شمرده شده است و نوع تغلبي (غلبه و استيلاي به ‌قدرت) اگر چه ضروري‌الوجود است ، اما مشروعي‌‌الوجود نيست. فيض، تشكيل حكومت ديني را بعد از ايمانِ به خدا، بهترين عمل مي‌داند و مؤمنين در صورت فراهم‌نمودن زمينه‌ها، ملزم به تشكيل آن مي‌باشند و آن حكومتي است كه در رأس آن نايب رسول خدا قرار گرفته باشد:

لاقربة عندالله بعد الايمان بالنبي اعظم من اتلاف هذا المتغلب لينضَبِطَ السياسة الدينية التي يتولاها حارس السالكين و كافل‌المحقين، نايباً عن رسول رب العالمين (همان: 346 و همو 1425 ق :172)؛ نزد خداوند، بعد از ایمان به خدا و پیامبر اعظم، عملی بهتر از این برای تقرب به خداوند وجود ندارد که حکومت تغلبیه را از بین برده و سیاست دینی را قانونمند کند (به روال مشروع آن برگرداند) تا حکومت به دست کسی برسد که سزاوار آن است و به نیابت از پیامبر خدا، آن را عهده‌دار شود (اگر مسلمانان و مؤمنين قادر باشند، بايد مدعيان خلافت و جانشيني پيامبران و حكومت آنها را نابود كنند و حكومت ديني را به جانشينان واقعي پيامبر بسپارند. بعد از ايمان، اين عمل بهترين وسيله است).

 

|204|

به اعتقاد فیض حکومت، حق کسی است که سزاوار آن است. او در ابتدا نابودی حکومت تغلبیه(حکومت صفوی) و حاکمیت فقیه را (در عصر غیبت)در سر دارد و در صورت فراهم نبودن زمينۀ تشكيل حكومت براي فقها، همكاري آنها را با شرايطي كه گفته شد جايز و لازم مي‌شمارد(فيض كاشاني، 1383، ج1: 144-145 و عطايي، 1375، ج3: 312-316)[9].

نظريۀ فيض نسبت به حكومت اضطراري

حکومت اضطراری از دیدگاه فیض، حکومتی است که برای حفظ حیات و نفوس و...ضروری مي‌باشد. این حکومت اگر چه مشروع نیست، ولي اگر تشکیل حکومت‌های مشروع در جامعه فراهم نشد ، پذیرفته است. حال اين پرسش مطرح مي‌شود كه تکلیف فقیهان و دانشمندان در این جامعه چیست؟ آیا منزوی شده، از جامعه دوری کنند؟‌ آیا دوره سقوط تکلیف است ؟ آیا شرع به عالمان چنين اجازه‌اي داده است كه خود را به کناری کشیده و عبادت کنند و مردم در گمراهی مطلق زندگی کنند؟ فیض در پاسخ، وظیفۀ عالمان و فقیهان را بر اساس احادیث گهربار اهل بیت(ع) مشخص می‌کند؛ چنانکه بر اساس فرمایش امیرمومنان(ع)، خداوند از دانایان پیمان گرفته است که از سکوت پرهیز کرده، به وظیفۀ الهی خود عمل کنند؛ فیض با توجه به شرايط عصر خود، به وظیفۀ اصلاح حاکم و اصلاح جامعه به حسب امر به معروف و نهی از منکر عمل کرد و به این منظور با حاکمان تعامل نمود و به برخی از مناصب علما در این دوره رسید و انجام تکلیف کرد.

الف - مناصب مناسب با جايگاه عالمان ديني در دولت صفوي

بعد از تشكيل دولت صفويه و اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمي نياز به علماي شيعه تشديد گرديد. حاكمان صفوي از آنها براي سفر به ايران و حضور در عرصۀ حكومتي دعوت نمودند و ايشان نيز با استقبال از اين دعوت به ايران هجرت كرده و همكاري خود را با دولت آغاز كردند. مشاغلي در دولت ايجاد گرديد و نهادهايي به‌عهدۀ روحانيت شيعه گذاشته شد و اين پيدايش بر اساس ضرورت نياز به آنها بود. علما، در اين‌ دوره به‌عنوان كارشناسان ديني در كار حكومت شريك شدند و در ابتدا - مخصوصاً در عهد شاه اسماعيل و شاه طهماسب - اختيارات زيادي داشتند. علما

 

|205|

موظف بودند جامعۀ ايراني را با معارف شيعه و اعتقادات شيعي و احكام شرعي بر اساس مباني تشيع آشنا نمايند و آنها را آموزش دهند«تذكرة الملوك» و ساير كتابها از مشاغل علماي شيعه در اين‌ دوره چنين گزارش مي‌دهند:

1- «ملاباشي» كه رئيس تمام ملاها بود و به اصطلاح امروزي، دبير كل نهاد روحانيت بود و نزديك‌ترين فرد به شاه و داراي اختيارات و وظايف مهم و مشخص بود.

2- «صدارت خاصه و عامه» كه ابتدا به‌عنوان صدر بود از سادات، ولي بعدها دو قسمت شد؛ خاصه و عامه كه هر يك وظايف مشخص داشتند. مباشر املاك و موقوفات شرعي از طرف صدر انتخاب مي‌شد و مدارس ديني و مديران آنها تحت اشراف اين مقام بودند.

3- «قضاوت» در اصفهان و در ساير شهرها وجود داشت [قضات] از بين روحانيون بودند و حكومت، آنها را انتخاب و انتصاب مي‌نمود كه از افراد عالم و مسلط به احكام شرع انتخاب مي‌شدند و بر اموال غايب و يتيم و مجهول‌المالك نظارت داشتند و رسيدگي به امور حسبه و قضاوت شرعي و اجراي حدود و تعزيرات نيز به‌عهدۀ آنها بود.

4- «شيخ‌الاسلام» وظايفي مهم‌تر و مقامي بالاتر از قاضي داشت. او علاوه بر مبارزه با منكرات و ايجاد زمينه‌هاي امر به معروف در ولايات و رياست امور اجرايي حسبه، نظارت بر كار قاضيان را هم به‌عهده داشت و شيخ‌الاسلام پايتخت با ساير شهرها فرق داشت.

5- «قاضي عسكر» هم از مشاغل و مناصب دولتي مربوط به روحانيان در عصر صفوي بود - كه شايد در روزگار ما به آن «سازمان قضايي نيروهاي مسلح» اطلاق مي‌شود - كه به امور لشگريان و تخلفات آنها رسيدگي مي‌نمود.

6- «امام جماعت» يكي از مشاغل و مناصبي بود كه روحانيان به آن مي‌پرداختند و در اوقات نمازهاي پنج‌گانه نماز جماعت را با مردم در مساجد اقامه نموده و بر مسائل شرعي آنها و آموزش مردم و آشنايي آنها با احكام اسلام، اقدام مي‌نمودند و احتمالاً به وعظ و خطابه نيز مشغول بودند.

7- «امام جمعه»[با اين منصب] كه گاهي با شيخ‌الاسلام در يك فرد جمع مي‌شد، وظيفۀ اقامۀ نماز جمعه را در بين مردم داشت (و اين شغل از حساسيت زيادي در اين ‌دوره برخوردار بود؛ چون عده‌اي از علماي شيعه ، نماز جمعه را در عصر غيبت جايز نمي‌دانستند، عده‌اي[ديگر] آن را تخييري مي‌دانستند و عده‌اي واجب عيني. قائلين به ‌وجوب عيني، معمولاً به اقامۀ نماز جمعه اقدام مي‌كردند و فيض از جمله كساني بود كه

 

|206|

قائل به‌ وجوب عيني[نماز جمعه] در دوران غيبت كبري بود و تا آخر عمرش آن را در اصفهان و كاشان اقامه نمود و بدان تأكيد داشت و به‌ ايراد خطبه‌هاي آن نيز اهميت مي‌داد و از اين فرصت استفاده نموده، مردم را به تقوا و پرهيزگاري و آموزش دين ترغيب مي‌نمود).

8- «مدرسين» مدرس‌بودن نيز شغلي بود كه [در] اين دوره، براي علماي شيعه يك شغل دولتي محسوب مي‌شد؛ از آن جهت كه مدارس ديني را اصولاً دولت مي‌ساخت و به انتخاب مدرسان آن اقدام مي‌نمود. لذا براي آنها حقوقي هم معين مي‌كرد. شاهان صفوي از اين جهت، خدمات زيادي به فرهنگ شيعه انجام داده‌اند؛ زيرا با تشويق علما و مدرسان و دانشمندان به تشكيل و بنيانگذاري حوزۀ درسي در ايران خدمت اساسي انجام داده‌اند (ميرزا سميعا ، 1368 : 101 - 104؛ تاورينه، 1369: 588؛ كمپفر، 1363: 130 - 131).

مشاغل ديگري نيز در دربار و از طرف دربار براي روحانيان قابل تصور است؛ از جمله كتابت و تاريخ‌نگاري كه منحصراً مي‌بايست از بين علما و روحانيان انتخاب مي‌شد؛ چون تحصيلات علمي و مراكز آموزشي ايران در آن روزگار، حوزه‌هاي ديني بودند.

به‌علت آميختگي دين و سياست در عصر صفوي و نهادينه‌شدن دين، توسط حاكمان، روابط تنگاتنگي بين حكّام و علما و فقهاي شيعه ايجاد گرديد.كه نتايج آن بسيار مثبت بود. علماي شيعه هم هرگز از همكاري دريغ ننمودند و حتي برخي از آنها مدام با شاهان بودند و از اين فرصت طلايي به‌دست آمده، سود فرهنگي مي‌جستند.

اين مناصب حكومتي كه برعهدۀ روحانيون بود، همواره با تغيير سلطان، دچار تحولاتي مي‌شد. گاهي قدرت آنها زياد شده، به تعداد مناصب افزوده مي‌شد و گاهي با وجود مناصب زياد، كاركرد چنداني نداشتند و گاهي مناصب به اين گستردگي نبود. مثلاً يك صدر، نفوذ زيادي در دستگاه حكومتي و شخص شاه داشت؛ در تمام امور مملكت دخالت مي‌كرد و گاهي بين اين مناصب و حكومت، يعني تعامل علما و حكومت حالت تعادل را داشت.

بر اين اساس، در بررسي اين مشاغل و مناصب، منابع مختلفي به ارائۀ توضيحات پرداخته‌اند كه در اينجا دو نمونه مورد استفاده قرار گرفته است تا مقايسه‌اي بين مناصب در ابتدا و انتهاي حكومت صفوي انجام بگيرد.

 

|207|

در اواخر كتاب «عباس‌نامه» از مناصب روحاني و سلسله مراتب آنها در تصدي امور دولتي گزارشي را ارائه مي‌كند كه متفاوت با گزارش تذكره است. براي تكميل بحث و تبيين تفاوت زماني و تغييرات اين مناصب در اين‌جا به بيان اين گزارش مي‌پردازيم:

1- «صدرالصدور» كه رئيس كل روحانيون [بود]، اين شخص با اعتمادالدوله هر دو از نزديكان شاه بودند. اگر سلسله‌مراتب قدرت را در حكومت صفوي به يك هرم تشبيه كنيم، شاه در رأس هرم قرار مي‌گيرد و در درجات پايين آن، دو طرف قاعدۀ هرم، حكام ، علما ، امراي دولتي و فرماندهان نظامي قرار مي‌گيرند كه پايين‌ترين درجۀ هرم به طبقات و اصناف مردم اختصاص دارد كه آنها نيز از سلسله‌مراتب برخوردارند؛ به‌طوري‌ كه تجار و بازاريان و بازرگانان در طبقه‌اي برتر از پيشه‌وران و دهقانان قرار مي‌گيرند.

البته ناگفته نماند[كه] تركيب هرم قدرت از شاه و امرا و صدور، هميشه ثابت نبوده است. فقط اين شاه بوده است كه در رأس هرم قرار داشت. بقيۀ مراتب و اجزاي هرم قدرت از تغييرات مناسب و متوازن با اقتدار شاه برخوردار بودند.

گاهي شاه اسماً در رأس قدرت بود و عملاً روحانيان و صدور، اداره‌كنندۀ امور كشوري بودند و گاهي هم وزير يا اعتمادالدوله همه‌كاره بود. پس اين سيستم قدرت ثابت نبود؛ بلكه حول محور اقتدار شاه متغير بود.

2- «صدرالخواص» كه رئيس موقوفات سلطنتي بوده و به حسابهاي مالي موقوفات حكومتي و املاك شخص شاه «ظاهراً» مي‌پرداخته است.

3- «صدرالموقوفات» كه رئيس موقوفات عمومي - كه همان اوقاف فعلي - باشد، بوده است. احياناً به حسابهاي موقوفات مدارس، مساجد، بقاع متبركه و امامز‌اده‌[ها] مي‌پرداخته و توليت‌هاي اماكن مقدسه را تعيين مي‌نموده است.

 

|208|

4- «شيخ‌الاسلام» شخصي بوده است كه به امور شرعي و جواب‌دادن به احكام شرعي مي‌پرداخته است و به‌قول مشهور مفتي يا مرجع تقليد ، امام جماعت مسجد جامع و امام جمعه بوده است و مردم موظف بوده‌اند در امور شرعي و مشكلات شرعي به وي مراجعه نمايند و همچنين حكومت نيز در پيشآمدهاي مسائل شرعي از حضور وي استفتا مي‌نموده است.

اين منصب در تمام شهرها بود و اهميت آن به اهميت شهر بستگي داشت. مثلاً شيخ‌الاسلام مشهد با شيخ‌الاسلام شهرهاي كوچك فرق داشت.

5- «متولي مضاف بيگ مسجد يا مدرسه» مثلاً متولي مدرسه، صدر يا ناظر در عوايد مخارج آن موقوفه بوده است [و] به امورات مالي و موقوفات مدرسه مي‌رسيده و نماينده حكومت در مدارس ديني آن روز بوده است كه ارتباط بين مدرسين و طلاب مدرسه را با حكومت برقرار مي‌نموده است و به مشكلات اين مراكز رسيدگي مي‌نموده است (قزويني، 1329: 335 – 338).

ب - تعامل فيض كاشاني با دولت صفوي

فيض بر اساس مباني فكري و ديني‌اي كه داشت، اقدام به همكاري با دولت صفوي نمود و هيچ‌گاه، گوشه‌نشيني و زهد خشك را بر اين كار ترجيح نداد؛ بلكه تا حدي كه براي يك عالم ديني مقدور بود با تأسي از سيرۀ عملي اميرالمؤمنين علي(ع) و ائمۀ معصومين(ع) و متأثر از سنت نبوي، اقدام به امر به معروف و نهي از منكر نمود و با قبول امامت جمعه، براي مدتي كوتاه در اصفهان از مناصب دولتي به سود دين بهره‌مند شد. او مدتي به ‌دعوت شاه عباس ثاني در حضورش حاضر شد و امامت جمعه و جماعت را قبول نمود و در پايتخت صفويان، اين امر مهم ديني را با مردم و مؤمنين به انجام مي‌رساند (فيض كاشاني، 1371(و): 282). او به‌عنوان مفتي شرع و مجتهد جامع‌الشرائط و مرجع تقليد با جايگاه اجتماعي رفيعي كه آن ‌روز داشت، ايفاي نقش مي‌نمود؛ نقشي را كه قبل از او شيخ بهايي و سايرين در اصفهان ايفا مي‌كردند و بعدها مجلسي، اين نقش را علاوه بر نقش رسمي شيخ‌الاسلامي ايفا كرد.

فيض در نامه‌اي كه به شاه عباس ثاني مي‌نويسد، تصريح مي‌كند كه در كاشان به اقامۀ جمعه و جماعت و ايراد خطبه بر مردمان اشتغال دارد و از حضور در اصفهان عذرخواهي مي‌كند(فيض كاشاني، 1368: 277 و 500). ملاقاتهايي كه فيض با شاه

 

|209|

عباس ثاني داشته است، خود نشان‌دهندۀ اين همكاري‌ها مي‌باشد و از اين ملاقاتها مي‌توان به ديدگاه‌ عملي وي نسبت به دولت صفوي پي برد. برخي از تذكره‌نويسان فيض را از ملازمان سفر و حضر شاه‌ عباس اول هم دانسته‌اند(فلسفي، 1364: 883-887). شاه عباس ثاني هم در هر فرصتي از حضور فيض بهره‌‌مند مي‌شد. چنانكه اسناد تاريخي اين ملاقاتها را گزارش مي‌دهند(كشميري، بي‌تا: 119 و 125).

... چند روز قمصر كاشان، مقر رايات نصرت آيات گشته، چون مولانا محمدمحسن كاشي نيز در قريۀ قمصر (مزبور) مي‌بودند. دو نوبت كلبه‌افروزِ جناب آخوندي گرديدند و از آنجا سعادت و اقبال به فين كاشان نزول اجلال فرمودند... (وحيد قزويني،1329: 325).

... در اوقاتي كه عزم صحبت (عارفان) مي‌نمودند، حكم به ‌احضار مجتهدالزماني مولانا محمدمحسن كاشاني كه سالك طريقين و مست نشأتين است مي‌فرمودند...(همان).

«بارها شاه عباس ثاني در نماز جماعت و جمعه كه به امامت فيض اقامه مي‌شد، حضور مي‌يافت»(همان:255). و حضور مكرر شاه در نماز فيض، خود نشان‌دهندۀ رابطۀ مريدي و مرادي بين اين دو نفر مي‌باشد:

... مسجد جديد عباسي دارالسلطنه اصفهان تشريف حضور ارزاني داشته باداء نماز جمعه قيام و اقتدا به ‌جناب مولانا محمدمحسن كاشي فرمودند... .

... مسجد جامع حاضر شده، اقتدا به ‌جامع‌الفضائل مولانا محمدمحسن كاشاني نموده [است] (همان: 186).

... و چون فضيلت نماز جماعت بر پيشگاه ضمير منير، پرتو وضوح افكنده، رقم اشرف به طلب عالم رباني و مؤيد به تأييدات آسماني، سالك طريق انيق عرفان و بلد شوارع ايقان، مولانا محمدمحسن كاشاني نفاذ يافت(همان : 185).

اين حضور شاه به‌خاطر ارادتي بود كه به فيض كاشاني داشت. ظاهراً نقش و جايگاهي كه فيض در دولت شاه عباس ثاني داشت،‌ شبيه نقش و جايگاه شيخ بهاءالدين در حكومت شاه عباس اول بود.

تأسيس تكيۀ فيض كه يكي از آثار تاريخي، اصفهان است به اشارۀ شاه و به‌خاطر فيض كاشاني بوده است كه حكايت از جايگاه رفيع فيض در نزد اين شاه مي‌نمايد.

 

|210|

بر اساس اين گزارشات تاريخي، چنين استنباط مي‌شود كه شاه عباس ثاني، مريد فيض كاشاني بوده است و از مقام شامخ علمي و عرفاني وي قدرداني مي‌نموده است. به همين لحاظ بود كه فيض او را در رسالۀ «ضياءالقلب» مورد نصيحت و اندرز قرار داده ، لغزشها و آسيب‌پذيري‌هاي قدرت و نفس اماره را به او گوشزد نموده است.

علاوه بر اعتماد كامل و اعتقاد باطني شاه به فيض ، او را به‌عنوان مجتهد و مرجع تقليد قبول داشت و حكمي را كه از او استفتا مي‌نمود براي خود و تمام مردم حجت شرعي مي‌دانست و دستور‍‍ِ عمل‌نمودن بر آن‌ را صادر مي‌كرد و مشكلات و مسائل مستحدثه و قضاوتهاي شرعي را از او مي‌خواست. شاه همواره مسائل شرعي را از علمايي چون «ميرزا رفيعا و ملامحمد باقر خراساني و آقا حسين خوانساري و فيض كاشاني سؤال مي‌نمود» (همان: 306 ؛ وحيد قزويني، 1329 : 255).

اينكه «آغا بزرگ» در «طبقات اعلام الشيعه» اظهار مي‌دارد: فيض از دخالت در امور سياسي و حكومتي، مثل استادش ملاصدرا و سيدماجد بحراني دوري نمود (تهراني، بي‌تا: 491) منظور دخالت و قبول سمت رسمي، مانند صدارت و شيخ‌الاسلامي بود كه حكمش را شاه مي‌داد، نه امامت جماعت و جمعه كه ربطي به شاه نداشت.

فيض خود نيز به اين حقيقت در رساله شرح صدر اشاره مي‌كند:

... چه پدر و جد بدين علوم مشغول مي‌بوده‌اند و به گوشه‌نشيني و صلاح مخصوص بوده‌اند. چنانكه هرگز دامن عزت ايشان به گرد فضول دنيا آلوده نبود و پاي عزلتشان به خارخار تردد در تحصيل حكّام نفرسوده(فيض كاشاني، 1371: 59).

پس مي‌توان گفت كه هر چند فيض رغبت چنداني به نزديكي و ايجاد روابط با حكومت در پذيرش منصب رسمي نداشت، اما از روي اداي وظيفه و به‌خاطر حفظ شريعت و تبليغ و گسترش انديشۀ تشيع و دفاع از حريم اهل بيت، اصل همكاري را جايز مي‌دانست. امام خميني(قدس سره) در اين زمينه مي‌فرمايد:

«... براي ترويج ديانت و ترويج تشيع اسلامي و ترويج مذهب حق، اينها متصل شده‌اند به يك سلاطين و اين سلاطين را وادار كرده‌اند... براي ترويج مذهب، مذهب تشيع. اينها آخوند درباري نبوده‌اند. اين اشتباهي است كه بعضي نويسندگان ما مي‌كنند... اينها اغراض سياسي داشتند... (نبايد كسي خيال كند كه افرادي مثل مجلسي و

 

|211|

شيخ بهايي براي جاه و مقام با پادشاهان مرتبط شده‌اند). اين حرفها نبود در كار. آنها گذشت كردند... ؛يك مجاهدۀ نفساني كرده‌اند؛ براي اينكه اين مذهب را به‌وسيلۀ آنها و به‌دست آنها ترويج كنند...» (امام خميني، 1361، ج 1 : 255 و ج 8 :8).

عقيدۀ خودِ فيض هم بر اين اساس استوار است كه همكاري با حكومت و نزديكي به سلاطين، اگر منجر به فراهم‌آمدن زمينه‌هاي امر به معروف و نهي از منكر شود و براي برقراري نظام اجتماعي ، خدمت به انسانها ، اعتلاي دين ، ترويج حق و نابودي اهل بدعت باشد «فهو من افضل الاعمال فضلاً عن كونه مرخصاً» (فيض كاشاني، 1383 ج1 : 144 – 145)؛ اگر براي فراهم‌شدن اين منظورها باشد، اين نزديكي از بهترين اعمال است و به طريق اولي، شرعاً مجاز .

او براي روشن‌نمودن دليل خود و براي تبيين مباني خويش در ارتباط با سلاطين به رفتار علماي سلف همچون: علي ‌بن‌ يقطين ، عبدالله النجاشي ، ابي‌القاسم ‌بن‌ روح (كه يكي از نواب اربعه بوده است)، محمد بن ‌اسماعيل بن بزيع و نوح ‌بن ‌دراج كه همه از اصحاب ائمه بوده‌اند، اشاره مي‌كند و آنها را براي خود اسوه و رفتارشان را حجت مي‌داند. وي همچنين از فقهاي بزرگي چون: سيد مرتضي، سيد رضي و پدرشان، خواجه نصيرالدين و علامۀ حلي كه همگي ارتباط نزديكي با سلاطين داشته‌اند، نام مي‌برد و براي اتقان دليل و برهاني‌كردن آن به مؤیدی از امام رضا(ع) تمسك مي‌جويد:

ان الله تعالي بأبواب الظالمين من نورالله به البرهان و مكّن له في البلاد ليدفع بهم عن اوليائه و يصلح الله به امور المسلمين لانه ملجأ المؤمنين من الضرر و اليه يفزع ذو الحاجة من شيعتنا بهم يؤمن... (همان: 144)؛ براي خداوند متعال، در درهاي ظالمين كساني هستند كه خداوند متعال، حق را براي آنها روشن نمود و امكان و قدرت داده است تا به سبب حضور آنها از مسلمانان و اولياي الهي گرفتاري‌ها را رفع نمايد و در راه مصالح آنها و رفع حوائجشان اقدام نمايد و آنان پناهگاه شيعيان ما شوند تا از آنها دفع و تقليل ضرر شود.

فيض در طول حيات خويش تلاشهاي زيادي در راستاي رسيدن به اهداف فرهنگي انجام داد و از هر فرصتي براي ترويج دين استفاده نمود. وي در طول مدت عمر 84 ساله‌اش، شايد 78 سال آن را صرف تحصيلات و تدريس و تأليف و تربيت شاگردان نمود و همكاري با دولت را هم در همين راستا از وظايف خود دانست.[12] او در فرصت‌هاي

 

|212|

پيش‌آمده، علاوه بر امامت جمعه و جماعت و ايراد خطبه، نظريات اصلاحي هم به دولت صفوي ارائه نمود كه از آنها به ‌عنوان تئوري حكومت صالح و اسلامي و مدينۀ فاضله مي‌توان استفاده كرد كه در آن روابط حاكم و رعيت نيز مورد توجه قرار گرفته است.

فيض در اين مدت به‌طور جدي از پذيرش مناصب دولتي رسمي، مانند صدارت و غير آن به‌خاطر رفتاري كه در اصفهان با او شد امتناع نمود، ولي در راه اقامۀ نماز جمعه و جماعت، مخصوصاً نماز جمعه كه [آن را] واجب عيني مي‌دانست؛ دچار رنج‌هاي روحي نيز شد كه در رسالۀ شرح صدر از اين رنج‌ها سخن گفته است كه سرانجام منجر به ترك اصفهان و عزلت در كاشان شد (فيض كاشاني، 1371: 70؛ 1370: 395).

از اشعار [13] و گفته‌هاي فيض برمي‌آيد كه به خاطر كارشكني‌هاي عده‌اي در مقابل او كه قصد اصلاح انحرافات را داشت، رنجيد و به‌خاطر اين رنج‌ها، دل از حضور فعال در اركان رسمي كند.

ج - ارائه نظريات اصلاحي به حكومت

فيض، معاصر چند تن از پادشاهان صفوي بود. ازاين‌رو، شاهد جريانات سياسي، اجتماعي و فرهنگي بود و تحولات مختلف را از نزديك مي‌ديد. او از زمان اقتدار شاه عباس اول تا روزگار شاه سليمان در قيد حيات بود و اوج و فرود صفويان و نقايص و گرفتاريهاي آنها را از نزديك شاهد بود.نيمي از روزگار و حيات او در زماني بود كه صفويان رو به انحطاط مي‌رفتند و علت اين انحطاط، چيزي غير از شيوع فساد و ناهنجاريها و كم‌رنگ شدن ارزشهاي ديني نبود. وظايف علما در اين اوضاع، اقتضا مي‌كرد كه در صورت قدرت، امر به معروف و نهي از منكر نمايند. بر اين اساس، او و ديگر فقها به این نتیجه رسیدند كه هر چند در اين زمان برقراري حكومت ممکن نیست، اما بايد در حد توان و با استفاده از برخي مناصب، سعي بليغ در اصلاح امور و امر به معروف و نهي از منكر داشته باشند. برخي از علماي شيعه براي اين منظور «هميشه در سفر و حضر با پادشاه صفوي همراه بودند» (كشميري ، بي‌تا :27). فيض نيز علاوه بر اينكه در بين مردم تبليغ و ارشاد مي‌نمود و به زبان فارسي كتاب و رساله مي‌نوشت و به شبهات روز و سؤالات مردم از مناطق مختلف، پاسخ مي‌داد، اقامۀ نماز جماعت و جمعه را نيز به عهده گرفت و اين فرصتي براي او بود تا به اهداف و رسالت الهي خويش عمل نمايد(فيض كاشاني، 1371 (و): 282).

 

|213|

فيض كه با درك شرايط و شناخت زمان، نماز جمعه را نيز در اين عصر واجب مي‌دانست، مردم را در اين فريضۀ الهي دعوت به معروف و نهي از منكر مي‌نمود. او در مدتي كه به‌طور رسمي از طرف شاه عباس ثاني به امامت جمعه و جماعت شهر اصفهان (پايتخت) منصوب شده بود، از اين فرصت استفاده نمود تا تمام درباريان و شاه را كه در اين نمازها حاضر مي‌شدند با معارف الهي آشنا كند. ازاين‌رو، براي اصلاح آنها، خطبۀ تقوا ايراد مي‌نمود؛ چه آنكه به‌خوبي دريافته بود كه اگر دربار و هيأت حاكمه اصلاح شوند، مردم نيز به تبع آنها اصلاح خواهند شد و اصلاح مردم، اصلاح تمام امور اجتماعي را در پي خواهد داشت.

او براي اصلاح اركان دولت صفوي رسالۀ «ضياءالقلب» كه ابتدا آن را به زبان عربي نوشته بود، به‌ درخواست شاه عباس ثاني به فارسي، ترجمه و خلاصه کرد و نام «آيينۀ شاهي» بر آن نهاده و به وي تقديم نمود. اين رساله در حقيقت گوشه‌اي از نظرات فيض در مورد دولت صفوي محسوب مي‌شود كه آن را در لفافۀ مضامين و سفارشات اخلاقي به شاه صفوي تقديم داشته است.

فيض در «المحجة البيضاء» بابي را مختص ارتباط با سلاطين قرار داده است . وي در اين زمينه مي‌نويسد: ... فهكذا كان دخول اهل العلم علي السلاطين اعني علماء الآخرة به و اما علماء الدنيا فيدخلون ليتقربوا الي قلوبهم فيدلونهم علي الرخص و يستنبطون بدقائق الحيل طرق السعة... (فيض كاشاني، 1383 ، ج 3 :252).

اگر علما براي اغراض دنيوي و دست‌يابي به مقاصد ، مناصب و مقام به حضور سلاطين بروند و در خدمت آنها درآيند و قصدشان اصلاح نباشد و ميل به شهرت داشته باشند و براي شناساندن خود به حضور شاهان بروند و با آنها همكاري كنند، اين همكاري، گمراهي و حماقت است؛ چرا كه ميل نفساني، انگيزاننده آنها بوده است.

اما اگر صادقانه بروند براي اصلاح آنها كه علامت اين صداقت اين است، اگر غير از او كسي اين مهم را انجام دهد از علماي همكار و هم‌رديف او، ديگر نيازي به حضور آنها نباشد و آثار اصلاح نيز در دولت آشكار شود. در اين‌صورت اگر ساير علما خوشحال باشند و شكرگزار، معلوم مي‌شود كه نيت صادقانه داشته‌اند و قصد اصلاح، مقصود آنها بوده است كه با حضور يكي از همكارانشان اين غرض انجام شده و حاصل گرديده است؛ مثل طبيبي كه اقدام به معالجۀ مريضي نمايد و او را معالجه كند

 

|214|

كه بايد ساير اطبا از معالجۀ او خوشحال باشند؛ نه اينكه او را در اين كار مذمت نمايند كه در اين‌صورت گمراه هستند(همان: 268).

فيض آن بخشي از همكاري را جایز دانسته است كه نياز به حضور عالم باشد و اين حضور براي اصلاح امور مؤثر باشد.

براي روشن‌شدن نظرات فيض در باب ديدگاه‌ اصلاحي‌‌اش نسبت به حكومت صفوي به رسالۀ «ضياءالقلب» اشاره مي‌كنيم. در مقدمۀ اين رساله چنين گفته است: آدمي تا در قيد حيات است فانيست (كه احتمالاً عبارت درست به اين گونه باشد) [آدمي تا در قيد حيات فاني است] «ناچار است» يعني ضرورتاً بايد «او را از فرمانبري پنج حاكم كه پروردگار عالم ايشان‌ را مقرر ساخته براي تربيت او» از دستورات پنج حاكم اطاعت نمايد (فيض كاشاني، 1371 :153).

فيض درصدد اين است كه به شاه صفوي القا نمايد كه تو حاكم جامعه هستي و يكي از حكام لازم‌الاطاعه، به این شرط كه خودت مطيع حاكمان چهارگانه باشي و «موكل داشته بر تقويت او و او را اختيار داده در پيروي هر كدام كه خواهد، ليكن از حكم مجموع بيرون نتواند رفت»(همان)؛ يعني ناچار بايد يك راهي را انتخاب كند. «اطاعت بعضي صعود است به درجات عاليه و پيروي [برخي] مقتضي سقوط اوست در دركات هاويه» (همان : 154).

فيض بين اين دسته از حكام فرقي قائل شده است؛ برخي را نجات‌دهنده و برخي را هلاك‌كننده و سقوط‌دهنده عنوان كرده است.دو تن از حكام را دروني (ذاتي و فطري) مي‌داند و دوتاي از آنها را بيروني (عرضي؛ عارض به ذات انسانها) و يك نوع از حكام را بيروني و عارضي مي‌داند؛ ولي برحسب تكرار اين حاكم، دروني مي‌شود و جزء يكي از فرماندهان درون انسان قرار مي‌گيرد.

عقل و طبع، حكام دروني و شرع و عرف ، حكام بيروني هستند و عادت به تكرار و مؤانست، دروني خواهد شد. فيض پس از بيان اين حكام پنج‌گانه، شناخت آنها را لازم و واجب مي‌شمارد(همان: 155). در اين رساله كه شخصاً به شاه عباس ثاني عرضه شده است، نويسنده تأكيد مي‌كند كه پناه‌بردن به خداوند و احكم‌الحاكمين، نجات‌دهندۀ انسان از مهلكات است. غرض اصلي نويسنده، اصلاح دولت است و او تلاش مي‌كند كه با اصلاح شخص شاه و دعوت او به شناخت خويشتن و شناخت خداوند كه حاكم مطلق است،


|215|

مقداري از ناهنجاريهاي حاكم بر دربار و جامعه و مردم را كاهش دهد و روش او در اين برهه از زمان سعي در كاهش جرم ، جنايت و ارتكاب مفاسد است. او معتقد است كه اگر شاه به اين امور اهتمام ورزد، رعيت نيز فعلاً تابع او هستند و از او تبعيت و پيروي مي‌‌كنند و يا لااقل شاه مي‌تواند فرامين دولتي‌اي كه نهي از منكرات مي‌نمايد را صادر نمايد و طيّ بخشنامه‌اي مردم را به معروف دعوت نمايد و خودش هم در اين راه پيش‌قدم شود.

باب اول كتاب ضياءالقلب (آيينۀ شاهي) اختصاص به شناساندن و معرفي عقل دارد و به بيان جايگاه رفيع و عظيم عقل - كه از آن در معارف ديني به پيامبر دروني تعبير كرده‌اند - پرداخته است. نويسنده ، عقل را دو قسم مي‌داند؛ قسم اول، ذاتي نام دارد كه با خلقت انسان در ذات او نهاده شده است. اين بخش از عقل، حد فاصل بين انسان و حيوانات ديگر است(همان). وي قسم ديگر عقل را مكتب (شريعت) دانسته است كه اكتسابي بوده ، قوۀ تميز انسان را تشكيل مي‌دهد. ملاك برتري انسان از ساير حيوانات، همين بخش از عقل است. بخش اول فاصلۀ انسان و حيوان بود و بخش دوّم مايۀ برتري انسان از حيوانات؛ زيرا بر اساس معارف اسلامي، انسان اگر از عقل دوّم بهره نگيرد با داشتن عقل اول هم، از حيوانات پست‌تر و ادني خواهد بود:

«أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً» (فرقان (25) :44).

فيض، قسم دوّم عقل را كسب‌كنندۀ منافع اخروي مي‌داند و براي هر يك از آنها در نوع انسانها مراتبي قائل است . وي برخي از انسانها را از دو جهت كامل مي‌داند و برخي را ناقص در يكي و كامل در ديگري و عده‌اي ديگر را از هر دو ناقص مي‌داند. تكاليف انساني و بازخواست او در روز قيامت بر اساس اين عقول و درجات آنها خواهد بود(فيض كاشاني، 1371(الف): 155).

باب دوّم كتاب مذكور در مورد شناخت يكي ديگر از حكام، يعني شرع است. فيض در تعريف شرع مي‌نويسد: دستوري است الهي كه به جهت بندگان فرستاده‌اند تا هر كه قبول كند و فرمان ببرد به سعادت ابدي فايز گردد و به لذات جاوداني برسد.

در اينجا فيض براي شاه صفوي شرع را مي‌شناساند. در حقيقت فيض به‌تدريج و گام‌به‌گام به ارشاد دولت صفوي و شخص شاه پرداخته است و آنچه را كه شرع متضمن آن است، به‌سادگي و با نرمش بيان مي‌كند و واژه‌هايي چون «لذت» را كه از


|216|

اميال شاهانه و غايات ملوكانه است، به‌كار مي‌برد تا او را ترغيب به رسيدن به لذت هميشگي و لايزال نمايد و در مقابل از لذات زودگذر و آفل (افول كننده) با برتري‌دادن و رنگين و زيبا جلوه‌دادن اولي كه (سرمدي) است دور ‌كند(همان: 156-157).

فيض تمام مراحل فرايض شرعي را براي شاه بيان مي‌كند و از آخرت براي او مي‌نويسد. اين توصيه‌ها و مواعظ اخلاقي در شاهان صفوي مخصوصاً‌ شاه عباس ثاني بسيار مؤثر بوده است، به‌طوري كه شاه در هر فرصتي به زيارت و ديدار فيض مي‌شتافته است؛ چنان‌كه در قمصر و كاشان به‌حضور او مشرف مي‌شد و در اصفهان پس از دعوتش از فيض براي ترك كاشان و پذيرفتن امامت جمعه اصفهان به نماز او حاضر مي‌شد كه به شهادت مورخين زمينۀ بسيار مناسبي براي ارشادات فيض فراهم مي‌كرد؛ هر چند در نهايت به سبب نامهرباني و عدم اتحاد بين علما و حسادت و كينه‌توزي آنها نماز جمعۀ فيض تعطيل گرديد و شاه هم با ديدن اين اختلاف‌ها و افتراق، تبعاً دلسرد شده و اعتقادش نسبت به مواعظ علما سست مي‌شد.

فيض در باب سوم از كتاب آيينه شاهي در مورد هواي نفس، مطالبي را به شاه صفوي متذكر مي‌شود و لغزشهاي انسان از اين آفت دروني و راه نفوذ شيطان و ارتكاب معاصي را مشخص مي‌نمايد و با تعريف «عادت»، شاه صفوي را دعوت به عادت‌دادن نفس خويش به كارهاي سودمند و نيك مي‌نمايد(همان: 158-159).

وي عرف را اين‌گونه تعريف مي‌كند:

عرف دستوري است كه عامۀ مردمان در ميان خود وضع كرده‌اند و بر خود لازم و واجب ساخته كه به آن عمل نمايند و مخالفت آن را قبيح شمرند. هر چند عمل به آن، ناملايم طبع و دشوار باشد. هر يك در مخالفت آن از سرزنش ديگري انديشه و اين دستور مختلف مي‌باشد؛ به اختلاف ازمنه (زمانها)‌ و بلاد و طوايف؛ گاه موافق عقل و شرع و طبع مي‌باشد و گاه نه؛ گاه مقبول مردم فهميده مي‌باشد و گاه نه.آنچه موافق آن سه و مقبول اين فرقه نباشد، التزام آن حماقت است. مگر آنكه از باب تقيه و خوف ضرر باشد و عرف اگر مشتمل بر غلبه و استيلا باشد آن‌ را سلطنت خوانند و هر اجتماعي را ناچار است از سلطنتي تا جمعيت ايشان نظام گيرد و اسباب تعيش ايشان انتظام پذيرد(فيض كاشاني، 1371 : 160).


|217|

فيض بعد از تبيين منزلت سلطنت به سلطان و عرفي‌بودن پايه‌هاي حكومت تغلبي، به بيان فرق ميان شرع و سلطنت مي‌پردازد او سلطنت را مساوي با شرع نمي‌داند و اصلاح نفوس جزئيه و نظام و اسباب معيشت مردم در يك اجتماع را به‌عهدۀ سلطنت مي‌گذارد و شرع را مصلح كليت اجتماع و رعايت‌كننده مصالح دنيا و آخرت مردم مي‌داند. از نظر وي شرع تأمين‌كنندۀ سعادت دنيوي و اخروي و دستورات شرع موازي با نيروهاي دروني و نظري انسان مي‌باشد، بر خلاف امور سلطنت كه مغاير با فطرت انسان بوده و كار سلطنت قشري و ظاهري و تجملي است. فيض سلطنت را نسبت به شرع به‌منزلۀ بدن براي روح مي‌داند و همچون بنده در برابر خواجه و ارباب كه گاه مطيع او باشد و گاه نباشد. او سلطنت را ظاهري و جزئي مي‌داند كه بايد با اطاعت از باطن به سوي كل در حركت باشد و مدام در پي كسب باقيات‌الصالحات. او معتقد است كه سلطان بايد جامعه را طبق موازين شرع هدايت كند تا افراد جامعه هر روز به سوي كمال قدمي بردارند و عادات آنها به كسب فضايل روي آورد. در اين‌ صورت:

پس حق‌تعالي روزبه‌روز بندگان را هدايت كند و نصرت دهد و توفيق بخشد؛ خصوصاً [به] پادشاهي كه رعيت را بر انقياد شرع [رهنمون] داشته و خود نيز انقياد نموده و گاه باشد. بدين‌سبب بر دل آن پادشاه از انوار ملكوت آن مقدار نازل شود كه دلش به آن نشأت بينا شود و او را شوق تشبه به روحانيت، به ‌درجات عاليه رسانده تا چنانكه در اين نشأت پادشاه هست در آن نشأت نيز پادشاه باشد؛ چرا كه [عمل] او باعث هدايت جمع كثيري از رعيت شده، پس ناچار روحانيت او را از روحانيت هر يك از ايشان پيوسته اثرها و مددها رسد(همان: 160 – 161).

فيض با اين اصلاحيه دقيقاً در صدد اصلاح سلطان و سلطنت است و تمامي مساعي خود را براي نيل به هدف به‌كار مي‌گيرد و تصريحاً تبعيت سلطان و سلطنت را از شرع لازم و واجب مي‌شمارد و سعادت جمعي را در گرو اين حقيقت مي‌داند و سلطان را با مهارت بسيار و روانشناسي به تبعيت و انقياد از شرع دعوت مي‌كند و سلطان هم چون به شخصيت معنوي و منزلت اجتماعي فيض آگاه بود،‌ از گفتار فيض متأثر مي‌شد و تا حدي آثار آن در جامعه ظهور مي‌نمود.


|218|

فيض بعد از بيان طرف ايجابي و منافع تبعيت از شرع به سلطنت، طرف سلبي و مضرات عدم تبعيت و انقياد را برمي‌شمارد و مخاطرات آن را گوشزد كرده، از آنها برحذر مي‌نمايد:

و هرگاه سلطنت فرمان شرع نبود هواس، امير مي‌شوند بر عقول [فيض قبلاً شاه را با معاني اين تعابير آشنا نموده‌اند] و ملكوت مسخر ملك گردد و خشوع و انقياد سافل، عالي را روي در زوال نهد و رغبت در فانيات پديد آيد و زهد در باقيات صالحات به حصول پيوندد و شرور به عادات مكتسب گردد و هر روز كه بر آدمي مي‌گذرد، بدتر از روز پيش باشد او را. پس حق سبحانه و تعالي روز‌به‌روز بندگان را فرو گذارد و هدايت و نصرت از ايشان باز مي‌گيرد و بالجمله خلاف اموري كه اولاً مذكور شد رو نمايد. نعوذبالله من ذلك(همان : 162).

فيض با اين مقالۀ کوتاه و گویا در حقيقت شاه را از عواقب فساد دامنگير جامعۀ آن‌ روز آگاه نمود و همان وظيفه‌اي را كه يك عالم دين در اين برهه به‌عهده دارد ، انجام داد و بسيار شايسته با اين مفاسد برخورد و رويارويي شريعت و سلطنت را بيان مي‌كند.

نتیجه‌گيري

1- فیض، عالمی آگاه به زمان و منتقدی مصلح و مشفق بود که در علوم مختلف مهارت داشت و بر مشکلات مسلمانان و جامعۀ ایرانی و همچنين آسیبهاي فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و شکافها كاملاً واقف بود و برای رفع آنها، راهکارهای کارشناسی ارائه می‌داد.

2- فيض پس از معرفي و تبيين انواع حکومتها بر این باور بود که عالی‌ترین حکومتها در دورۀ غیبت، حکومت فقها (ولایت فقیه) بر جامعه است. بنابراین، حرف(شبهۀ) کسانی که گفته‌اند اندیشۀ ولایت فقیه بر ساختۀ تاریخی و شروع آن از دورۀ قاجاریه بوده ، بی ‌اساس است.

3- با تأمل در آثار فيض، به ویژه «آيینۀ شاهی» كه مخاطب آن شاه‌ عباس ثاني است به‌خوبي مي‌توان دريافت كه فيض، حكومت صفويان را كه نوع چهارم از حكومت است (تغلبيه)، حكومتي ضروري مي‌داند و نسبت به اصلاح اين حكومت ضروري، كه تشيع را در ايران رسمي نمود، احساس وظيفه مي‌كند.


|219|

4- اين روش فيض و اقران او از علما در اين‌ دوره، بيانگر اين حقيقت است كه بايد عالمان و دانشمندان نسبت به انحرافات اجتماعي و انحراف حاكمان از طريق امر به معروف و نهي از منكر بكوشند و در اصلاح امور دين و دولت، احساس وظيفه نمايند. عالمان را در مقابل خداوند عهدي است كه نسبت به آن بايد وفادار بوده، در انجام آن كوتاهي نكنند.

5- مبارزه با جهالت و كوشش براي اصلاح جامعه كه رسالت خطير انبياي الهي بر اين محور بود، رسالتي است كه بر عهدۀ عالمان جامعه مي‌باشد. فيض بر اين حقيقت آگاه بود كه هرگاه حاكمان به انحراف كشيده شدند، به دنبال آن جامعه نيز به انحراف كشيده مي‌شود .پس اصلاح جامعه باید از هرم قدرت شروع شده، به رده‌های پایین جامعه سرایت داده شود.

6- اگر فقها و عالمان در آگاهي‌دادن به حاكم و مردم قصور كنند،(ترک امر به معروف و...) بلاهاي جمعي، دامنگير جوامع خواهد شد. چنانكه اندكي پس از فيض، جامعۀ ايران در عهد صفوي، هشدارهاي فيض و امثال او را جدي نگرفتند و گرفتار انحطاط، جنگ و قحطي شدند. اقوام وحشي با دست خالي بر حكومت با شکوه چند سالۀ صفويان غلبه يافته ، حكومت آنان را برچيدند و ايران را اشغال كرده ، به قتل و غارت پرداختند و از هیچ تجاوزی در پایتخت صفویان دریغ نکردند.

منابع و مآخذ

1. قرآن كريم.

2. نهج‌البلاغه، ترجمۀ محمد دشتي، قم، انتشارات لاهيجي، 1379ش.

3. آخواند ميرغياث‌الدين، حبيب‌السير، تهران، كتابفروشي خيام، چ3، 1362ش.

4. آصف، محمدهاشم، رسم‌التواريخ، تصحيح محمد مشيري، تهران، سپهر، چ2، 1352.

5. آل ياسين، راضي، صلح امام حسن(ع)، ترجمۀ سيدعلي خامنه‌اي، تهران، آسيا، چ11، 1365ش.

6. ابن اثير، اسدالغابه، مركز اطلاعات و مدارك اسلامي، 1386.

7. ابن سعد، طبقات‌الكبري، ترجمۀ دكتر محمود افغاني، تهران، نشر نو، 1365.

8. ابن طاووس، علي‌بن‌موسي، الملهوف، بيروت، دارالاسوه للطباعة و النشر، 1414ق.

9. ابن كثير، البدايه و النهاية، بيروت، دارالفكر، بي‌تا

10. اعتماد السلطنه، تاريخ منتظم ناصري،‌ تصحيح محمداسماعيل رضواني، تهران، دنياي كتاب، بي‌تا.

11. افندي اصفهاني، رياض‌العلماء، تهران، انتشارات خيام، 1401ق.

12. انصاري، شيخ مرتضي، فرائدالاصول، تحقيق، عبدالله نوراني، قم، جامعه مدرسين، بي‌تا.


|220|

13. اولئاريورس، آدام، سفرنامه، ترجمۀ احمد بهپور، تهران، انتشارات ابتكار، 1363ش.

14. اومستد، ا.ت، تاريخ شاهنشاهي هخامنشي، ترجمۀ محمد مقدم، تهران، اميركبير، چ3، 1372ش.

15. باستاني پاريزي، محمدابراهيم، سياست و اقتصاد در عصر صفوي، تهران، صفي عليشاه، چ4، 1376.

16. باقري، احمد، خاندان فيض در مقالات و بررسي‌ها، دفتر 67، تهران، مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1379ش.

17. بحراني، يوسف، لؤلؤ البحرين، قم، آل‌البيت، بي‌تا.

18. بلاذري، احمد بن يحيي، أنساب الأشراف، تهران، 1386، ج 1و2.

19. پيشوايي، مهدي، سيرۀ پيشوايان، قم، انتشارات توحيد، چ2، 1374ش.

20. تاورنيه، سفرنامه، ترجمۀ ابوتراب نوري، تصحيح و تجديدنظر حميد شيرواني، تهران، سنايي، چ4، 1369ش.

21. تركان، اسكندربيك منشي، عالم‌آراي عباسي، تهران، اميركبير، 1334ش.

22. تنكابني، ميرزامحمد، قصص‌العلماء، تهران، اسلاميه، چ2، 1364ش.

23. تهراني، آقابزرگ، الذريعة، قم، اسماعيليان، بي‌تا.

24. ---------------- ، طبقات اعلام الشيعه، قم، اسماعيليان، بي‌تا.

25. جعفريان، رسول، دين و سياست در دورۀ صفوي؛ قم، انصاريان، 1370ش.

26. --------------- ، «رويارويي فقيهان و صوفيان در عصر صفويان»، كيهان انديشه، 1369، ش33.

27. حسن‌زاده آملي، حسن، معرفت نفس، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، چ3، 1372ش.

28. حسيني تهراني، سيدمحمدحسين، مهرتابان، تهران، انتشارات باقرالعلوم، بي‌تا.

29. حلي، حسن‌بن‌يوسف‌بن‌مطهر، القواعد، قم، جامعه مدرسين، 1413ق.

30. خميني [امام1]، سيدروح‌الله، صحيفۀ نور، تهران، شركت سهامي ارشاد، مركز مدارك فرهنگي ولايت فقيه، 1361ش.

31. ----------------------------- ، ولايت فقيه، قم، انتشارات آزادي، بي‌تا.

32. دانش‌پژوه، محمدتقي، فهرست كتابخانه مركزي، تهران، انتشارات دانشگاه، 1335ش.

33. دلاواله، پيترو، سفرنامه، ترجمۀ شعاع‌الدين شفا، تهران، انتشارات علمي فرهنگي، بي‌تا.

34. دهخدا، علي‌اكبر، لغت‌نامه، تهران، مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1372ش.

35. ديوان اشعار امام علي(ع)، مقدمه و اصلاحات مصطفي زماني، قم، پيام اسلام، 1368.

36. رازي، محمدشريف، گنجينه دانشمندان، تهران، انتشارات اسلاميه، 1352ش.

37. رملو، حسن، احسن‌التواريخ، تصحيح چارلس نارمن سيدن، تهران، انتشارات كتابخانۀ شمس، 1374ش.

38. سلماني آراني، حبيب‌الله، سيماي كاشان، قم، انتشارات بشير، 1375ش.

39. سهروردي، شهاب‌الدين، (شيخ اشراق)، مجموعۀ منصفات، تصحيح و مقدمۀ سيدحسين نصر، با تحليل فرانسوي هانري كربن، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1373 ش.

40. سيوري، راجر، ايران عصر صفوي، ترجمۀ كامبيز عزيزي، تهران، مركز نشر، چ8، 1379.


|221|

41. شواليه شاردن، سفرنامه، ترجمۀ محمد عباسي، تهران، انتشارات اميركبير، 1345ش، ج9.

42. صفا، ذبيح‌الله، تاريخ ادبيات در ايران، تهران، فردوس، چ8، 1372ش.

43. طبري، محمد بن جرير، تاريخ طبري، ترجمۀ ابوالقاسم پاينده، تهران، انتشارات اساطير، 1362.

44. عاملي(شيخ بهايي)، بهاء الدين محمد، مفتاح‌الفلاح، ترجمۀ علي‌ بن طيفور بسطامي، تهران، انتشارات حكمت، چ2، 1369ش.

45. عاملي، شيخ حر محمد بن‌ الحسن، امل‌الامل، عراق، آندلس، 1385ش.

46. عطايي، محمدرضا، راه روشن، مشهد، بنياد پژوهش‌آستان قدس رضوي، 1375.

47. ------------- ، كليات اشعار و آثار فارسي، تصحيح غلامحسين جواهري، تهران، انتشارات محمودي، چ3، 1372ش.

48. فلسفي، نصرالله، زندگي شاه عباس اول، تهران، انتشارات علمي، 1364.

49. فيض كاشاني، محمدمحسن، آيينۀ شاهي، اصفهان، انتشارات علمي- ديني امام اميرالمؤمنين(ع)، 1371(الف).

50. --------------------------- ، الانصاف، اصفهان، انتشارات علمي- ديني امام اميرالمؤمنين(ع)، 1371(ب).

51. --------------------------- ، زادالسالك، اصفهان، انتشارات علمي- ديني امام اميرالمؤمنين(ع)، 1371(ج).

52. --------------------------- ، شرح صدر، اصفهان، انتشارات علمي- ديني امام اميرالمؤمنين(ع)، 1371(د).

53. --------------------------- ، نوادرالاخبار، تحقيق، مهدي انصاري قمي، تهران، پژوهشگاه، 1371(ز).

54. --------------------------- ، مشواق، اصفهان، انتشارات علمي- ديني امام اميرالمؤمنين(ع)، 1371(ﻫ).

55. --------------------------- ، الاعتذار (ده‌ رساله)، اصفهان، انتشارات علمي– ديني امام اميرالمؤمنين(ع)، 1371(و).

56. --------------------------- ، الاصول‌الاصليه، تصحيح ميرجلال الدين ارموي، تهران، سازمان چاپ دانشگاه، 1349ش.

57. --------------------------- ، اصول‌المعارف، تصحيح سيدجلال‌الدين آشتياني، چ2، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1362ش.

58. --------------------------- ، الحق‌المبين، تصحيح ميرجلال‌الدين ارموي، تهران، سازمان چاپ دانشگاه، 1349ش.

59. --------------------------- ، الحقايق، تحقيق، سيدابراهيم ميانجي، تهران، اسلاميه، 1378ق.

60. --------------------------- ، المحجة‌البيضاء، تصحيح علي‌اكبر غفاري، قم، جامعه مدرسين، چ2، 1383ق.


|222|

61. --------------------------- ، انوارالحکمه، قم، انتشارات بیدار،1425ق.

62. --------------------------- ، بشارات‌الشيعه، تحقيق يحيي حسيني اصفهاني، 1312ق.

63. --------------------------- ، ترجمة‌الصلاة، سيدمحمدعلي صفير، تهران، ستاد اقامه نماز، 1375ش.

64. --------------------------- ، تفسير صافي، تصحيح مرتضي مدرس، بيروت، اعلمي، 1399ق.

65. --------------------------- ، حقايق، ترجمۀ ساعدي، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، 1340ش.

66. --------------------------- ، ديوان شوق مهدي، تصحيح علي دواني، تهران، چاپ مدرسه جامع، چاپخانه آزادي، 1354ش.

67. --------------------------- ، راه نجات (منهاج‌النجاة)، ترجمۀ رضا رجب‌زاده، تهران، پيام آزادي، چ3، 1366ش.

68. --------------------------- ، سفينة‌النجاة، تصحيح محمدرضا دروديان تفرشي، النقوساني، 1379ق.

69. --------------------------- ، ضياءالقلب، حسيني اصفهاني، 1321ق.

70. --------------------------- ، علم‌اليقين، تصحيح محسن بيدار، قم، انتشارات بيدار، 1358ش.

71. --------------------------- ، قرة‌العيون، تحقيق، سيدابراهيم ميانجي، تهران، اسلاميه، 1378ق.

72. --------------------------- ، كلمات المكنونة من علوم اهل‌الحكمة و المعرفة، تحقيق عزيزالله عطاري و قوچاني، تهران، مؤسسۀ مطبوعاتي فراهاني، بي‌تا.

73. --------------------------- ، كليات اشعار، تصحيح محمد پيمان، تهران، سنايي، چ4، 1370ش.

74. --------------------------- ، مفاتيح‌الشرائع، تحقيق مهدي رجايي، قم، خيام، 1401ق.

75. --------------------------- ، وافي، اصفهان، مركز تحقيقات علمي- ديني، امام اميرالمؤمنين(ع)، 1365ش.

76. -------------------------- ، وافي، تصحيح و تعليق علامه شعراني، تهران، چاپ افست، انتشارات المكتبة الاسلاميه، 1375ق.

77. قزويني، يحيي بن عبداللطيف، لب‌التواريخ، انتشارات بنياد گويا، 1363ش.

78. قصري، محمد، سيمايي از شيخ بهايي در آئينه آثار، مشهد، انتشارات قدس رضوي، 1374.

79. قمي، شيخ عباس، فوائدالرضويه، بي‌جا، بي‌تا.

80. كاشاني، سهيل، تاريخ كاشان، تهران، اميركبير، 1368ش.

81. كربن، هانري، تاريخ فلسفۀ اسلامي، ترجمۀ اسدالله مبشري، تهران، اميركبير، چ4، 1371ش.

82. كريستن سن، آرتور، ايران در زمان ساسانيان، ترجمۀ رشيد ياسمي، تهران، دنياي كتاب، چ9، 1374ش.

83. كشميري، ميرزا محمدعلي، نجوم‌السماء في تراجم احوال‌العلماء، قم، بصيرتي، بي‌تا.

84. كليني، الكافي، تحقيق و تعليق علي اكبر غفاري، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چ5، 1363، ج1.


|223|

85. ------------- ، صدرالدين شيرازي، ترجمۀ ذبيح‌الله منصوري، تهران، جاويدان، 1361ش.

86. كمپفر، انگلبرت ، سفرنامه، ترجمۀ كيكاووس جهانداري، تهران، خوارزمي، 1363ش.

87. گرجي، ابوالقاسم، تاريخ فقه و فقهاء، تهران، سمت، 1375ش.

88. ------------------ ، «حكومت و قانون در جمهوري اسلامي»، حكومت در اسلام، مقالات چهارمين كنفرانس انديشۀ اسلامي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1366ش.

89. لك‌زايي، نجف و ميراحمدي، منصور، زمينه‌هاي انقلاب اسلامي، قم، مؤسسۀ فرهنگي انتشارات ائمه(ع)  1377ش.

90. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالكتب، چ4، 1362ش.

91. مدرسي تبريزي، محمدعلي، ريحانة الادب، تبريز، انتشارات شركت سهامي، 1328ش.

92. مدني، سيدعلي خان، سلافة‌‌العصر، 1324ق.

93. مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران، قم و تهران، صدرا، 1375ش.

94. معين، محمد، فرهنگ فارسي، تهران، اميركبير، چ7، 1371ش.

95. مفيد (شيخ)، محمدبن‌نعمان العكبري البغدادي، الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، قم،آل البيت، 1413ق.

96. موسوي خوانساري، ميرزا محمدباقر ، روضات الجنات في احوال العلماء و السادات، قم، اسماعيليان، 1390ق.

97. نراقي، ملا احمد، عوائدالايام، چاپ بصيرتي، بي‌تا.

98. نصرآبادي، ميرزامحمد، تذكره نصرآبادي، تصحيح محمد دستگردي، شيراز، كتابفروشي فروغي، چ3، 1361ش.

99. نطنزي، محمد بن هدايت الله، تفاوة الآثار في ذكر الاخبار، تصحيح دكتر احسان اشراقي، تهران، بنگاه ترجمه،1350ش.

100. نويدي، عبدي‌بيگ شيرازي، تكملة‌الاخبار، با مقدمه، تصحيح و تعليقات عبدالحسين نوائي، تهران، نشر ني، 1369ش.

101. وحيد قزويني، محمدطاهر، عباسنامه، تصحيح و تحشيۀ ابراهيم دهگان، اراك، كتابفروشي داودي (فردوس سابق)، 1329ش.

يادداشت‌ها

1. مستند اين ديدگاه، تأسي و الگوپذيري از سيرۀ ائمه(ع) و اصحاب آنان است. چنانكه سيرۀ اميرالمؤمنين(ع) در زمان سه خليفه، سيرۀ امام حسن و سيرۀ امام رضا(ع) در پذيرش ولايتعهدي و همچنين حضور اصحاب ائمه در دربار خلفا، همچون علي بن يقطين و ... شاهد اين ديدگاه است.


|224|

2. آثاري كه فيض نوشته است، همچون الأصول الأصيله و... به‌خوبي نمايانگر نزاع بين اخباريان و اصوليان است.

3. اين سه نفر عبارتند از: محمدباقر مجلسي صاحب «بحارالأنوار» ، شيخ محمد بن‌ الحسن الحرّ العاملي صاحب «وسائل الشيعه» و شيخ محمدمحسن فيض كاشاني صاحب «وافي».

4. «مع انهم محتاجون الي تمدن و اجتماع و تعاون. اذ لايمكن لكل منهم ان يعيش وحده، يتولي تدبيراته المتكثرة من غير شريك... فاضطروا الي قانون...»

5.«...واستخلف علب المدينه ...» (بلاذری، انساب الأشراف، ج1 : 311و289 و ابن اثير، اسدالغابه، ج1: 338).

6. در جلد1، صفحۀ259... فيض در جواز همكاري، نام برخي از بزرگان شيعه را آورده ، به كلام امام رضا(ع) استناد مي‌كند كه حضرت فرمود: «خداوند بر آستانۀ ستمگران، كساني را در خدمت خود دارد كه به ‌وسيلۀ آنان براهين خود را روشن مي‌‌كند و در مملكت به آنها قدرت مي‌دهد كه از دوستانش دفاع كنند و به‌ دست آنان امور مسلمانان را اصلاح مي‌كند....».

7. در انديشۀ فيض از حكومت‌هاي غير معصوم و خلفا به دولت باطله ياد شده است (ر.ك: محمدمحسن فيض كاشاني، سفينة النجاة: 11 – 12).

8. در نوشتن مطالب فوق از كتاب ولايت فقيه امام خميني(قدس سره) ، قم، انتشارات آزادي استفاده شده است.

9. «... دوم اينكه ورود او به‌ جهت دفع ظلم از مسلمانان ديگر يا از خودش از باب ولايتي كه دارد يا از باب دادخواهي باشد. اين دو مورد را اجازه داده‌اند؛ به ‌شرط اينكه دروغ نگويد و ثناگو نباشد و از نصيحتي كه انتظار پذيرفتن آن مي‌رود، دريغ نورزد. اين بود حكم ورود به سلاطين».

10. «و كنت اصلي صلوة الجمعة...».

11. ترجمۀ اين اثر با عنوان آيينۀ شاهي به چاپ رسيده است.

12. علاوه بر اينكه مدتي امام جمعه اصفهان بود (رسالة شرح صدر)؛ با حكومت همكاري فرهنگي، مثل نوشتن «آيينة شاهي» داشته يا تذكراتي به حكومت مي‌داد؛ نظير قضية برخورد با برخي از اقليت‌هاي ديني كه به اجبار آنها را وادار به تشيع مي‌نمودند. فيض با نوشتن نامه به شاه عباس دوم او را از اين برخوردها بر حذر داشت (ر.ك: باستاني پاريزي ، سياست و اقتصاد در عصر صفوي:260).

13. و بنده كمترين... مرد معركه جهال و فارس ميدان جدال نبود... غربت و تنها در ميان اعداء گرفتار شد، نه ناصري و نه معيني و نه آسايش دنيا... .نــه اهــل دلــي كــه شــنوم از او رازينه هم‌نفسي كه باشدم دم سازي (ر.ك. فيض كاشاني، كليات اشعار: 70– 72).

 

 فهرست

تعداد نمایش : 2317 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما