صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
عدالت و پيشرفت در دولت ديني
عدالت و پيشرفت در دولت ديني تاریخ ثبت : 1390/12/07
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره52 ,
عنوان : عدالت و پيشرفت در دولت ديني
مولف : محمدتقي مصباح يزدي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|5|

حكومت‌ اسلامي‌ / سال‌ چهاردهم، شماره‌ دوم، تابستان 88


  ISLAMIC GOVERNMENT / Vol. 14, No.2, summer 2009

عدالت و پيشرفت در دولت دينی [1]


دريافت‌: 12/09/88  تأييد: 07/10/88

محمدتقي مصباح‌يزدی *

چکیده

عدالت و رابطۀ آن با پیشرفت در نوع خود، از اصلی‌ترین، پیچیده‌ترین و دشوارترین مسائلی است که در فلسفۀ سیاست، فلسفۀ حقوق و فلسفۀ اخلاق مطرح بوده و هست. مقالۀ حاضر در بررسی موضوع عدالت و پیشرفت در دولت دینی، ابتدا به بررسي سه مفهوم كليدي عدالت، پيشرفت و دولت ديني مي‌پردازد. ازاين‌رو، نخست كاربرد مفهوم عدالت در مورد افعال تكويني و تشريعي خداوند، مفهوم عدالت به‌مثابه مقیاس ارزش‌شناختی و تعریف عدالت به اعطاء كل ذي حق حقه، مورد نقد و بررسي قرار گرفته و سپس ارتباط مفهوم اجتماعی عدالت با دولت دینی - با توجه به برداشتی که در اسلام از دولت وجود دارد- و کارویژه‌هایی که از آن مورد نظر می‌باشد، موشكافي شده است. بر اين اساس، اگر عدالت بر مبناي حق تعريف شود، تمام وظایف دولت اسلامی در عدالت خلاصه می‌شود و پیشرفت، يكي از مصاديق عدالت خواهد شد؛ زيرا دولت اسلامی موظف است در رسیدن بیشتر انسا‌نها به بهترین کمالات، سعي و تلاش كند. عدالت، زمانی محقق می‌شود که دولت در این رسالت موفق‌ترین وضعیت را داشته باشد.

واژگان كليدی

 عدالت، پیشرفت، دولت دینی، دولت سکولار، فلسفۀ سياسي، اسلام، حق


[*] آيةالله محمدتقي مصباح يزدي، استاد دروس عالي فلسفه در حوزۀ علميۀ قم.

 

|6|

مفهوم عدالت

از جمله واضح‌ترین مفاهيم، مفهوم عدالت است؛ به‌گونه‌اي كه برخي گفته‌اند: اين مفهوم اصلاً احتیاج به تعریف ندارد و بلکه امکان تعریف براي آن وجود ندارد؛ زيرا مفهومی واضح‌تر از مفهوم عدالت در این تراز نمی‌توان پیدا كرد. اما این مفهوم با همۀ وضوحش در نهایتِ پیچیدگی است.

مفهوم لغوی عدالت و معادلاتش در زبانهای گوناگون از زبان‌ یونانی سابق تا زبانهای اروپایی امروز، همچنين کاربردهای اصطلاحیش در علوم مختلف و تطبیق این کاربردها با يكدیگر و ارتباط آن با ديگر مفاهيم، همگي احتیاج به تحقیق دارد؛ هر چند در تحقیقاتی که در این باره صورت گرفته، سعي شده است تا به اين موضوع توجه شود.

در خصوص مفهوم لغوی عدالت به چند معنا می‌توان اشاره کرد. گویی که همۀ معاني، حتی معانی متضادش را می‌توان به یک ماده برگرداند، با اين حال از بحث لغوي و ريشه‌يابي اين مفهوم صرف نظر كرده و به معانی اصطلاحی آن می‌پردازیم.

به‌نظر می‌رسد معانی اصطلاحی عدالت به مشترک لفظی شباهت دارند؛ یعنی معانی کاملاً متفاوتی هستند که به‌زحمت می‌شود یک جهت مشترک بین آنها پیدا کرد که آن جهت مشترك در واقع رابطۀ معاني اصطلاحي را با معنای لغوی مفهوم عدالت، روشن می‌کند. در ادامه، اين مسأله را بررسي خواهيم كرد.

عدالت الهی در نظام خلقت

در فرهنگ اسلامی، عدالت در چند بعد به خدا نسبت داده مي‌شود؛ یکی در بعد تکوین كه مي‌‌گوییم: خدای متعال در آفرینش عالم، عدالت را رعايت کرده است. در اين صورت، عدالت، نه به‌معنای مساوات است، نه به‌معنای «اعطاء کل ذی حق حقه» و نه به‌معنای توازن؛ بلكه مفهومي خاص است كه تفسیرش به مسألۀ حکمت و نظام احسن برمی‌گردد؛ یعنی خداوند متعال، عالم را طوری آفریده است که اجزایش آنچنان با هم مربوط باشند که در کلّ، بهترین نظام را به‌وجود آورد؛ اگر چه نتوانیم بگوییم كه تمام اجزا مساوي هستند؛‌ زيرا واضح است که همۀ مخلوقات با يكديگر مساوی نیستند. اصلاً اگر مساوی بودند، خلقت این عالم، معنا پیدا نمی‌کرد. در واقع زیبایی‌های این عالم و کمالاتش به تفاوتهایش است؛ مثلاً اگر تمام انسانها مرد بودند یا همه زن بودند و يا اگر همه زیبا بودند یا همه

 

|7|

زشت، چه اتفاقي در این عالم مي‌افتاد؟! چه رسد به اختلافاتی که بین انسان و انواع حیوانات وجود دارد. پس عدالت به‌معنای تساوي‌داشتن و یکسان‌بودن نیست.

همچنين، معناي عدالت خداوند در آفرینش اين نيست كه حق هر موجودي به او داده شده است؛ زيرا مفهوم حق در اينجا معنا و مفهوم ندارد؛‌ چرا كه قبل از خلقت، هيچ حقي براي مخلوقات متصور نيست «لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا» (انسان(76): 1). ازاين‌رو، بهتر است كه بگوييم خداوند در آفرينش عالم، هر چيزي را در نظام احسن خود جاي داده است؛ به‌گونه‌اي که جای هر کدام نيز نسبت به مخلوق دیگر و مجموعاً نسبت به کلّ، سنجیده می‌شود که آن هم، اثر آفرینش خود خداست. ازاين‌رو، تقریباً عدالت در مفهوم تکوینی‌اش با حکمت مساوی می‌شود؛ یعنی خداوند، عادل و حکیم است.

عدالت الهی در تشریع

عدالت یک معنای دیگر نيز دارد که در عرف شایع است. اين مفهوم از عدالت، بیشتر مربوط به امور تشریعی است. به اين معنا كه خداوند در امور تشریعی عادل است. اين مفهوم، خود داراي ابعادي است.

الف ـ تکلیف در حد طاقت انسانها

خداوند متعال براي هیچ موجودی بیش از حد توانش تکلیفی را تعیین نکرده است: «لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» (بقره(2): 286). ازاين‌رو، این وضع تكليف به‌معنای عدالت در تشريع است؛ چرا كه تكليف «بما لايطاق» خارج از دايرۀ عدالت است. در واقع، بين تشريع و وضع قانون با ظرفيت افراد يك تناسب برقرار است و اين همان معناي عدالت است كه گفته شده است «وضع كل شيٍء في موضعه».

ب ـ تبعیض‌آمیزنبودن تکالیف

بُعد ديگر عدالت تشريعي این است که افزون بر اینکه تكاليف الهي، خارج از توان افراد نیستند، تبعیض‌آمیز هم نیستند؛ یعنی ملاک تکلیف براي تمام انسانها يكسان است. ملاك تكليف در هر كس كه باشد، آن تكليف به او متوجه مي‌شود و استثنايي وجود ندارد. در واقع اگر به جز اين باشد با عدالت تشريعي خداوند، منافات خواهد داشت.

 

|8|

ج ـ عدالت در پاداش و جزا

از ديگر مظاهر عدل الهي، تعیین ثواب و عقاب و اعطای ثواب یا کیفری که متناسب با عمل است، مي‌باشد که عمدتاً در قیامت ظاهر می‌شود، هر چند بعضی از نمونه‌هایش هم در این عالم محقق مي‌شود.

تفاوت مفهومی عدالت در کاربردهای مختلف

همان‌گونه كه گفته شد، عدالت خداوند، مفهومی است که از فعل تکوینی الهی تا وضع تشریعی و اعطای ثواب و عقاب، همه را در بر می‌گیرد. اما باید توجه داشت که در هر يك از تکوین و تشریع، باید مفهومي متفاوت را در نظر گرفت؛ زيرا تنها با یک تعریف نمی‌توان گفت خداوند هم در تکوین و هم در تشریع عادل است. عدالت دو مفهوم دارد. از سويي همۀ اینها ناظر به عدالتي است که دربارۀ خدا صدق می‌کند. هرچند اين سؤال مطرح مي‌شود كه مفاهیم ارزشی را دربارۀ خداوند به چه معنا مي‌توان به‌کار برد؟ چه ملاکی برای تعیین حسن و قبح در افعال خدای متعال وجود دارد؟ ارزش، دربارۀ افعال الهی چگونه تعیین می‌شود؟

تمام اين ابهامات به مسألۀ ریشه‌داری در فلسفۀ ارزشها و فلسفۀ اخلاق برمي‌گردد و آن، اين است که اصلاً خوبی یعنی چه و از کجا پیدا می‌شود؟ آيا خوبي و بدي فقط بین اشخاص مکلف معنا دارد یا نسبت به خالق هم معنا دارد؟ فرض بر این است که عدالت در اينجا به‌عنوان یک صفت خوب برای خداوند اثبات شده است؛ اما در خصوص چرایی این امر ، باید در فلسفۀ ارزشها بحث را پيگيري کرد که اساساً مفهوم فعل ارزشی را به چه معنا مي‌توان به خداوند نسبت داد.

عدالت به‌مثابۀ مقیاس ارزش‌شناختی

در فلسفۀ یونان باستان - از افلاطون – مفهوم‌ ديگري برای عدالت در نظر گرفته شده است که از کلمات سقراط هم همين معنا استفاده می‌شود، ولی معمولاً به افلاطون و بعد به ارسطو نسبت داده می‌شود. عدالت به اين معنا به‌عنوان اصل ارزشها است و طبق تعریف ارسطو به اعتدال برمی‌گردد. عدالت در اینجا یک معنای جدید پیدا می‌کند كه غیر از «اعطاء کل ذی حق حقه» و غیر از تساوی است و آن اعتدال بین افراط و تفریط است. لذا در جایی که این مفهوم به‌کار برده مي‌شود، بايد دو طرف افراط و تفریط را فرض كرد

 

|9|

و وقتی نه این بود و نه آن و کاملاً در حد وسط بین افراط و تفریط بود، عدالت محقق می‌شود.

فلاسفۀ پیشین معتقد بودند که اصل عدالت ريشۀ همۀ فضايل است. آنها عدالت را مساوی با فضیلت می‌دانستند و معتقد بودند كه وحدت عدالت با سایر فضایل، يا وحدت مفهومی و به حمل اولی مي‌باشد و يا به حمل شايع. در اینجا صحبت از اینکه کسی نسبت به کسی ديگر، حقی داشته باشد و يا حقي ادا شود يا نشود مطرح نیست؛ بلكه فرض بر اين است كه يك امر دو طرف افراط و تفریط دارد كه اگر از طرف افراط و طرف تفریط آن پرهیز شود و حد وسط آن گرفته شود، به عدالت منتهي مي‌گردد. اين، مفهوم خاصی است كه يا آن را فلاسفه جعل کرده‌اند و یا اينكه لغت یونانی با این معنا مناسب بوده است. آنچه که ما در اينجا به‌جاي عدالت به‌کار می‌بریم، اعتدال است. البته هر دو از يك ریشه هستند؛ اما در عرف ما داراي یک مفهوم نیستند.

عدالت به‌معناي دادن حق

اكثر فيلسوفان سياست، اخلاق و حقوق هنگامي كه از عدالت سخن مي‌‌گويند، آن را به «اعطاء كل ذي حق حقه» تعريف مي‌كنند. طبق اين تعريف، عدالت آن است كه به هر كس، حقش را بدهند؛ از آن كم نگذارند و به او اجحاف نكنند. لازمۀ چنين عدالتي، عدم تبعيض است؛ هر چند، تساوي برقرار نشود. بنابراين، عدالت در اين معنا، رابطه‌اي است كه ميان دو طرف برقرار مي‌‌گردد و فرض بر اين است كه قبلاً حقي ثابت شده است و عدالت بر اساس آن، تعريف و تعيين مي‌شود.

نقد و بررسی

این تعریف برای عدالت در واقع یک توتولوژی[2] (اين هماني) است؛ زيرا حق، یعنی همان چیزی که باید به ذی‌حق داده شود. عدالت هم یعنی: «اعطاء کل ذی حق حقه»؛ آنچه را که حق كسي است به او بدهند. ازاين‌رو، اين سخن كه مفهوم عدالت، مفهومي بدیهی است، به این معنا درست است. اما این مفهوم از عدالت در مقام عمل، هیچ کارآیی‌اي ندارد؛ چرا که معلوم نمي‌شود حق هر کس چیست تا با اعطاي آن به وي عنوان عدالت بر آن صدق كند؛ زيرا حقوق افراد بر اساس مباني مختلف، متفاوت است. در یک مفهوم وسیع، ابتدا بايد حق را برای خدا اثبات کرد؛ چرا كه طبق فرمایش امیرالمؤمنین و امام

 

|10|

زین‌العابدین(ع) در اصل، همۀ حقوق به حق‌الله بر‌ مي‌گردند و بعد از آن، حقوق مخلوقات از حق خداوند منشعب می‌شود. این بيان، یک اصل بسیار کارساز، محکم و متقن در فلسفۀ ارزشهای اسلامی است که به نظر در سایر مکاتب فلسفی، اين‌گونه تبیین نشده است. بنابراين، اصل در مورد هر حق، اين است كه حق خداست و تا خدا به کسی حقي را اعطا نكند، هیچ‌کس صاحب حق نمی‌شود.

به هرحال وقتی گفته مي‌شود عدالت این است که حق هر کس داده شود، این حق باید از قبل مفروض باشد. وقتی این فرض ثابت شد، باید آن حق ادا گردد. اما چگونه اين حق ثابت می‌شود؟ اگر بگويیم حق را باید بر اساس عدالت ثابت كرد، چیزی دستگیر ما نمی‌شود؛ چون دور پيش مي‌آيد؛ يعني گفته مي‌شود عدالت اين است كه حق به صاحب حق داده شود و حق، چيزي است كه تابع عدالت باشد. در اين حالت «توقف الشيء علي نفسه» پيش مي‌آيد. ازاين‌رو، هیچ نتیجۀ منطقی‌اي از آن گرفته نمی‌شود.

ممكن است گفته شود: بسياري از حقوق با بداهت عقل یا قریب به بداهت ثابت می‌شوند؛ زيرا مفهوم غصبِ حق و ظلم را همه مي‌فهمند؛ مثلاً همه مي‌دانند – به بداهت عقل – كه پايمال‌كردن حق يتيم و ندادن دستمزد كارگر، ظلم است، اما منشأ اين حق يا معيار عادلانه‌بودن آن با اين بداهت عقلي به‌‌دست نمي‌آيد؛ زيرا همان‌گونه كه گفته شد، با ارائه تعاريف كلي نيز چيزي به جز دور حاصل نمي‌شود.

ارتباط مفهوم اجتماعی عدالت با دولت دینی

مفهوم عدالتي كه به دولت مربوط مي‌شود، عدالت اجتماعي است. لذا در اينجا، تعريف ارسطو از عدالت كه از عدم افراط و تفريط بحث مي‌كند، كارايي نخواهد داشت؛ مگر اينكه برای تعیین حقوق اجتماعی، یکی از معیارهایی را که در نظر می‌گیریم، مسألۀ افراط و تفریط و تعيين حد وسط باشد تا ببینیم چه چيزي حق است. با این حال اين تعریف، تعريف عدالت محسوب نمي‌شود. واضح‌ترین مفهومی که معمولاً فلاسفۀ اخلاق، حقوق و سیاست، روی آن تكيه كرده‌اند، تعريف «اعطاء کل ذی حق حقه» است. آنها نيز پذیرفته‌اند که ماهيت حقوق را باید از جايي غير از مفهوم عدالت به‌دست آورد و از کلمۀ عدالت و مفهوم آن نمی‌توان حقوق را استخراج نمود.

قبل از بررسي رابطۀ عدالت با دولت ديني، جا دارد که اول، تعریفی از دولت دینی ارائه شود. ازاين‌رو، در تعريف دولت ديني اجمالاً مي‌گوييم:«دولت دینی، نهادی اجتماعی است

 

|11|

که بر اساس ارزشهای دینی بر سر کار آمده است و وظيفه دارد که ارزشهای دینی را در اجتماع پیاده نمايد، یا اهداف جامعه را در چهارچوب ارزشهای دینی، تحقق بخشد.

بنابراين، سخن بر سر رابطۀ دولت مشروعی است که می‌خواهد احکام اسلامی را با عدالت در جامعه پیاده کند. چنانچه همین مفهوم «دور»ی از عدالت را در نظر بگیریم و بگوییم: وظیفۀ دولت دینی این است که حق مردم را به آنها بدهد، باز به‌دست نمی‌آید که حق مردم چیست که بايد به آنها داده شود.

امّا راه ديگر آن است كه ابتدا فلسفۀ وجودي دولت، مشخص گردد تا آن‌گاه روشن شود كه چه حقوقي را به چه كساني بايد بدهد.

فلسفۀ وجودی دولت

آنچه كه از فلسفۀ وجودي دولت به‌معناي اعم آن به‌دست می‌آید، این است که دولت بايد در چند مسأله، عهده‌دار امور شود. آن مسائل عبارتند از:

1- دولت بايد مقرراتی را که مطابق مصالح جامعه است، وضع کند که همان كار قوۀ مقننه است.

2- دولت بايد امکاناتی را که در جامعه وجود دارد - اعم از امکانات طبیعی یا کسبی- به‌گونه‌ای بین مردم توزیع کند که هر کس به اندازۀ استعداد و توانش بتواند از آنها بهره‌مند شود (منظور از توزیع هم این است که راه استفاده‌اش را برای مردم باز بگذارد). در واقع نبايد تبعیضی در استفاده از امکانات وجود داشته باشد تا اينكه همۀ افراد بتوانند به‌طور یکسان از امكانات استفاده کنند. مسؤوليتي که بر عهدۀ دولت است، تأمین امکان بهره‌برداری از امکانات برای همه، به‌طور یکسان و بدون تبعيض مي‌باشد.

3- دولت بايد نیازهای مادی جامعه را به‌ويژه وقتی که از دست افراد، كاري بر نمی‌آید، تأمین نمايد. یکی از ضرورتهای وجود دولت، انجام كارهايي است كه از عهدۀ يك فرد یا گروهي خاص بر نمي‌آيد؛ به‌عنوان نمونه در هر جامعه‌ای، افراد معلولي هستند که خودشان نمی‌توانند زندگی خويش را تأمین کنند يا کودکان بي‌سرپرستي هستند كه احتیاج به سرپرست دارند و يا بيماراني هستند که در درمان خود با مشكلات جدي مواجه مي‌باشند و نياز جدي به تجهیزات بیمارستانی دارند که باید از سوي دولت تأمین شود. همچنين در مسائل دفاعی و نظامي که یک نفر، دو نفر يا یک گروه نمی‌توانند عهده‌دار امور شوند و تشكيلاتي لازم است تا آن را مدیریت كرده، هزینه‌اش را تأمین کند

 

|12|

و افراد، امکانات و تجهیزات آن را فراهم نمايد تا امنیت برای کشور حاصل شود. همچنين در مورد تأمين امنيت داخلي نيز وضع به همين‌گونه است. تمامي موارد پيش گفته از وظايف دولت محسوب مي‌گردد.

4- بر اساس بینش اسلامی، دولت وظیفه دارد - بلکه هدف اصلی دولت اسلامي همين است- که زمینۀ رشد معنوی انسانها را فراهم نمايد و سعی کند که استعدادهای معنوی افراد، هر چه بيشتر و بهتر به فعلیت برسد. دولت بايد کاری کند که بيشترين افراد مردم به بهترین کمالات معنوی برسند. اساساً انسان برای همین آفریده شده است تا به اختیار خويش به کمال لایق خود نايل آيد؛ همان كمالي كه در فرهنگ اسلامي با تعبير «قرب به خدا» از آن ياد مي‌شود. ازاين‌رو، وجود دولت برای به‌كمال‌رساندن انسانها ضرورت پيدا مي‌كند و بقيۀ وظايف دولت، مقدمه‌اي براي تحقق اين هدف‌ مي‌باشند. هر چند در تفكر غير اسلامي به‌ويژه سکولاريسم و فلسفه‌های سیاسی موجود، اين موضوع، مغفول واقع شده است. فارابی این موضوع را به‌وضوح مطرح كرد که دولت باید زمینۀ کمال و سعادت انسانها را فراهم کند؛ زيرا معتقد بود كه کمالات انسان، بدون معنویت و سعادت حقیقی وي و بدون رسيدن به فضایل اخلاقی، حاصل نمی‌شود. پس وظیفۀ دولت است که در جهت تکامل معنوی و فضایل اخلاقیِ(قرب الي‌الله) انسانها تلاش کند. ازاين‌رو، اگر دولت به هر یک از این وظایف عمل کند، عمل وي مصداق «وضع کل شیء فی موضعه» است و هر كدام از اين حقوقي را كه مردم بر دولت دارند، ادا كند، مصداق «اعطاء کل ذی حق حقه» خواهد بود.

عدالت را می‌توان به این معنا، جامع همه فضایلی دانست که در حوزۀ سیاست مطرح می‌شود و همۀ وظايف دولت را در بر مي‌گيرد. البته به شرط آنکه عدالت را با تعریف ارسطویی آن در نظر نگيريم يا آن را در عدالت اقتصادي خلاصه نكنيم، يا به رفع تبعيض فرو نكاهيم؛ بلكه وظيفۀ دولت در اجراي عدالت و قسط را به‌معنایی که در قرآن و روایات استعمال مي‌شود به‌کار ببریم تا کل وظایف دولت اسلامی در عدالت خلاصه شود و بر اساس آن، حقوق، امنيت، رفاه، كمال و سعادت مردم جامعه تأمين گردد.

رابطۀ پیشرفت و عدالت

بين پیشرفت و عدالت در موضوع وظایف دولت و دولت اسلامی چه رابطه‌اي برقرار است؟ اگر عدالت را به همین معنای عام در نظر بگیریم و به این مسأله توجه داشته باشیم

 

|13|

که تأمین نیازمندیهای بشر و سعی در تحقق کمالات انسان، امری ذو مراتب و از وظايف دولت اسلامي است، سعی در رسیدن «بیشترین» انسانها به «بهترین» کمالات، خود دچار ابهام خواهد بود؛ زيرا مشخص نيست «بيشترين انسانها» شامل چه بخشي از مردم می‌شود؛ چرا كه شرایط مختلف است. ممكن است «بیشترین» در یک جامعۀ هفتاد میلیوني، هفت میلیون نفر باشد و يا ممكن است آن بیشترینی که واقعاً به آن کمال نهایی می‌رسند، به هفت هزار نفر نرسد؛ ولی معنایش این نیست که وظیفۀ دولت، نسبت به دیگران ساقط شده است. ازاين‌رو، خود پیشرفت، چه در امور مادی و چه در امور معنوی، در همین مقوله واقع می‌شود؛ زيرا پیشرفت یا با معیارهای کمّی سنجيده مي‌شود و یا پیشرفت و توسعه را به یک معنای عام اجتماعی در نظر مي‌گيرند که فراتر از کمیت‌های اقتصادی، اجتماعی و مانند آنها است كه در اين صورت شامل پیشرفت‌های فرهنگی، اخلاقی، معنوی و روحی هم می‌شود. بنابراین، اگر كشوري آمار داد که امسال، اقتصادش هفت درصد رشد كرده است، اما در عمل، این هفت درصد رشد و ارزشهای افزوده و منافعي که از آن حاصل شده، در اختیار پنج درصد از مردم قرار گرفته است، آیا این پیشرفت محسوب مي‌شود؟ در پاسخ گفته مي‌شود كه طبق تعاریف گوناگون از پيشرفت، نتيجه فرق می‌کند؛ زيرا اگر در پیشرفت واقعی، همۀ افراد جامعه یا بیشترین آنها، مشمول کمالات مادی و معنوي توسعه شوند، حق آنان است و دولت باید براي این کار تلاش كند. اگر دولت نيز اين كار را كرد، حق مردم را داده است و این همان عدالت است؛ زيرا سعی در پیشرفت جامعه و رساندن جامعه به كمالات مادي و معنوي، خود یکی از مصادیق عدالت می‌شود و تضادی با مفهوم عدالت ندارد. گاهي تصور می‌شود كه عدالت با پیشرفت، تضاد پيدا مي‌كند؛ مثلاً اگر دولت، برنامه‌ای را در جامعه اجرا کند که پیشرفت علمی، فناوری يا صنعتی را در پي داشته باشد، اما بهره‌های اقتصادی رشدی پيدا نکند یا احیاناً رشد منفی داشته باشند و فقط كميت فردي لحاظ شود تضاد واقع می‌شود؛ زيرا بین پیشرفت و عدالت تفاوت حاصل شده است. در حالی‌که در عدالت باید دو مسأله، لحاظ شود؛ یکی سهم «بیشترین» افراد جامعه و ديگري حصول «بهترین» کمالات مطلوب. اگر این «بیشترین» با «بهترین» تضاد پیدا کرد، کدام یک از اینها اولی هستند؟ آيا در اینجا باید سعی شود تا اکثریت افراد به نیازهای ضروری زندگی‌شان برسند و از فقر نجات پیدا کنند، يا اينكه اقليتي از مردم به بالاترين درجۀ ممكن از رفاه برسند؟

 

|14|

تضاد دیگري نيز بین این دو دسته متصور است و آن اينکه اگر پیشرفت اقتصادی، مانع از پیشرفت معنوی شود؛ یعنی اگر دولت بخواهد امکاناتش را صرف رشد معنوی، رشد اخلاقی و جلوگیری از فسادهای اخلاقی مردم بکند، ممکن است درآمدهاي اقتصادي‌اش کاهش پیدا کند؛ اگر دولت بخواهد درآمدهاي خود را صرف رشد آموزش و پرورش و اخلاق مردم بکند تا مردم دیندارتر بشوند، عفت بيشتري داشته باشند و با خدا بهتر آشنا بشوند، از درآمدهايش کاسته خواهد شد. در اینجا اگر پیشرفت را به همین معنای پیشرفت اقتصادی شایعش در نظر بگيريم، تعارضها مصداق پیدا می‌کند و ما باید به اين تعارضات پاسخ دهیم و در نهايت از ميان پيشرفت و عدالت، يكي را انتخاب كنيم. امّا اگر پیشرفت را به مفهوم اسلامی آن در نظر بگیریم و آن را شامل پیشرفت‌های معنوی نيز بدانیم، پیشرفت در جهت عدالت قرار می‌گیرد؛ زيرا اعطای حقوق مردم، هم عدالت را محقق مي‌سازد و هم پیشرفت را؛ چرا كه يكي از حقوق مردم، حق برخورداري از معنويات و دين است. بنابراین، تضادی بین آنها در سطح کلان، وجود نخواهد داشت؛ یعنی امکان دارد که هم پیشرفت در حد مطلوب صورت پذيرد و هم عدالت در سطح عالي حاصل شود. در اين صورت، پيشرفت در جهت عدالت قرار مي‌گيرد و يكي از مصاديق عدالت مي‌شود.

يادداشت‌ها

1. متن حاضر سخنراني آيۀالله مصباح يزدي است كه در گفتمان «عدالت و پيشرفت در دولت ديني» در سال 1388 در مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني1 ايراد شده است.

2. Tautology;

كتاب فشرده آكسفورد «توتولوژي» را اين‌گونه معنا مي‌كند: «تكرار يك چيز، دو بار با كلمه‌هاي متفاوت». در صنايع بديعي، توتولوژي يا «همان‌گويي» را مي‌شود معادلي براي صنعت «حشو قبيح» در نظر گرفت.


تعداد نمایش : 2401 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما