صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
کرامت انسان در حکمت متعالیه
کرامت انسان در حکمت متعالیه تاریخ ثبت : 1390/12/07
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره53 ,
عنوان : کرامت انسان در حکمت متعالیه
مولف : علی اله بداشتی
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|59|

 

كرامت انسان در حكمت متعاليه

دريافت: 6/3/88

 تأييد: 11/12/88

علي اله‌بداشتي *

 

چکیده

  در حکمت و فلسفة الهی، انسان، صاحب کرامت است. در نگاه به مسألة کرامت انسان از زاویة حکمت الهی و به‌طور خاص، حکمت صدرایی و در راستای تبیین مبانی و اصول فلسفی و لوازم مبتنی بر آن اصول، باید گفت که کرامت، امری حقیقی و وجودی است، نه اعتباری و چون وجود، امری تشکیکی است، پس کرامت نيز امری ذومراتب و تشکیکی مي‌باشد. بر اين اساس، انسان ذاتاً دارای کرامت است؛ یعنی کرامت، لازمۀ فطرت انسانی و در نظام تکوین، ثابت، استوار و غیر قابل تبدیل است. تحصیل مراتب کرامت نيز با صفات کمالی وجودی مانند علم و معرفت و ایمان و تقوا، میسّر می‌گردد. گر چه کرامت ذاتی انسان از وي ناگسستنی است، اما اگر آدمی در جهت کمالات انسانی و فضایل اخلاقی گام برندارد از مراتب اکتسابی کرامت، محروم می‌ماند. ازاين‌رو، حفظ کرامت انسانی، مبنای همة قوانین حقوقی و تکالیف اجتماعی انسانها است. بنابراین، هر قانون و تکلیف اجتماعی که کرامت انسان را زیر پا بگذارد، نه‌تنها لازم‌الاجرا نیست، بلکه مخالفت با آن، خود موجب فضیلت و حفظ کرامت است.

 

 

واژگان كليدي

انسان، کرامت انسانی، کرامت اکتسابی، آفات کرامت


* استادیار گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه قم.

 

 

|60|

مقدمه

برخی تصور كرده‌اند كه حكمت متعالیه[i] و سیاست، دو امر متباین‌ هستند و هیچ ارتباطی با هم ندارند، لذا سخن‌گفتن از سیاست بر مبناي حكمت متعاليه بی‌معناست.

آری اگر سیاست به‌معنایی كه برخی سیاست‌نامه‌نویسان غربی نوشته‌اند و آن را به‌معنای علم كسب و حفظ قدرت و طریقی برای حاكمیت بر مردم  دانستند (آقابخشي و افشاري‌راد، 1374، واژة سياست) و حاكمیت حاكمان را هدف قرار داده و نظر داده‌اند كه برای رسیدن به هدف، تمسك به هر وسیله­ای مجاز است و هر ستمی که بر مظلومی رود و هر دروغی که برای فریب مردم، گفته شود و هر حقی که برای رسیدن به آمال حكومت زیر پا گذاشته شود تا قدرت حاكمان حفظ شود و رحمت و شفقت و تواضع و احسان به فقیر، یتیم، مسكین و بی‌پناه، نشان از ضعف و زبونی باشد و درست آن باشد كه باید اقویا، قوی‌تر و ضعفا، ضعیف‌تر گردند تا مبادا روزی حكومت وارونه گردد و ضعفا، حاكم و حاكمان، محكوم گردند و اصل بر پرورش ابرمرد باشد (فروغي، 1344، ج3: 199). در چنین فرهنگ و ادبیاتی سخن‌گفتن از سیاست متعالیه بر مبنای حكمت متعالیه، بیهوده خواهد بود.

همچنین در سیاستی كه اخلاق، انسانیت و كرامت انسانها قربانی می‌شود تا سیاست حاكمان در جامعه اعمال شود، سخن‌گفتن از رابطة سیاست متعالیه با حكمت متعالیه بی‌معناست.

اما اگر كرامت انسان، اصل قرار گرفت و احیای كرامت انسانها هدف متعالی حکومت‌ها به‌شمار آمد و راه رسیدن به كرامت‌ها و فضیلت‌های انساني را حكمت متعالیه دانستیم آنگاه باید سیاست - تدبیر امور جامعه - را در راستای احیای حكمت متعالیه قرار دهیم و آدمیان را به حركت در این راه كه مسیرش الی‌الله است، راهنمایی نماییم (صدرالمتألهين،


[i]. مراد از حکمت متعالیه، حکمتی است که صدرالمتألهین بر مبنای قرآن، برهان و عرفان بنا نهاده و حکمای بعد از او این مسیر را طی کرده‌اند. بنابراین، آنچه درکتاب و سنت آمده است در منظومة حکمت متعالیه مورد پذیرش است. 

 

|61|

1360: 625) و براي آنان، آیات انسان‌ساز رحمانی را بخوانیم تا زنگارهای شرك و گناه از قلب‌هایشان زدوده شود و قله‌های كرامت انسانی را فتح و به مقام خلیفةاللهی نائل گردند. در اين ‌صورت، سیاست كه همان تدبیر امور جامعة انسانی و توده‌های بشری است، معنای واقعی‌ خود را پیدا خواهد نمود و ارتباط آن با حكمت متعالیه آشكار خواهد گرديد. بر همين اساس، مردم درمی‌یابند كه سیاست‌گذاران واقعی جامعه كه در فرهنگ دینی ما از آنان به «ساسةالعباد» تعبير مي‌شود، همان امامان شیعه هستند و سیاست با این اصولِ تربیتیِ الهی، هنگامي بارور می‌شود كه شخصيتي الهی، زمام امور مردم را در دست گیرد و مردم نيز صراط قویمی را كه او می‌پیماید، بپیمایند.

در این مقاله یك اصل اساسی؛ یعنی کرامت انسان كه باید هدف هر حكومتی باشد تا بتوان آن حكومت و سیاست را انسانی و الهی ناميد، بررسی می‌شود.

نخست مقدماتی در این باب، بیان مي‌گردد كه به شرح زير است:

اصل اول: كرامت،[i] امری حقیقی و وجودی است، نه امري اعتباری و قراردادی اجتماعی. در حكمت متعالیه آمده است كه آنچه متن واقعیت خارجی را پر نموده است، وجود است. اصل اصیل اصالت وجود در این حكمت، كاملاً واضح به‌نظر مي‌رسد؛ چنانكه سبزواری می‌نویسد : «ان الوجود عندنا اصیل» و در علت اصیل‌بودن وجود می‌نویسد: «لأنه منبع كل شرف» (سبزواري،‌ بي‌تا: 10 و 11). بنابراين، از نگاه حكمت متعالیه، وجود، اصیل است؛ چرا كه سرچشمه و منبع جوشان هر موجودي، وجود است. ازاين‌رو، حكما در بحث خیر و شر گفته‌اند: وجود خیر است و شر عدمی است. سبزواری در شرح همين سخن خويش مي‌‌نویسد: «اینكه وجود، خیر است، امری بدیهی است و پیداست كه در مفاهیم اعتباری ذهنی، خیریتی نیست» (همان).

بر مبنای حكمت متعالیه هر آنچه كه از خدای متعال صادر می‌شود از سنخ وجود است. از سوی دیگر، بر اساس آيات قرآن كریم آنچه از خدای


[i]. كرامت در لغت عرب از ماده کَرُم است. جوهري در صحاح آن را ضداللّوم (مقابل پستي) معنا كرده است (ر.ك: صحاح‌اللغة: 2020). در فرهنگ عرب هر چيز با ارزش و داراي شرافت را كريم مي‌نامند. جوهري مي‌نويسد: «قد کرم الرجل فهو كريم ، قومٌ كرام و كرماء ‌و نسوة كرائم و ...» وي كريم را به صفوح؛ يعني بخشنده و با گذشت معنا كرده است. عربها فلز قيمتي را «معدن كريم» و فرد خوش صوت را «القاري الكريم» و نيكو منظر را «ذو وجه كريم» مي‌نامند (ر.ك: الياس انطون الياس، القاموس العصري: 588). راغب اصفهاني در «مفردات الفاظ قرآن» صفحه 707 مي‌نويسد : «كل شي‌ء‌ شرف في بابه فانه يوصف بالكرم»؛ هر چيزي كه در ظرف وجودي خودش با ارزش باشد به «كريم» متصف مي‌شود. ازاين‌رو، خداي سبحان دربارة قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ» (واقعه(56): 77) و دربارة فرشتگان مي‌فرمايد: «عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ» (انبياء (21): 26).

 

|62|

تعالی صادر می‌شود، خیر است. ازاين‌رو، حاصل این دو مقدمه این است كه وجود، خیر است.

مقدمة سوم این است كه كرامت، جعل الهی است؛ یعنی خداوند متعال، كرامت را فطریِ انسان قرار داد؛ چنانكه می‌فرماید: « وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ... » (اسراء (17): 70).

همان‌گونه كه گفته شد، آنچه كه از خدا صادر می‌شود از سنخ وجود است. پس كرامت الهی از سنخ وجود و امری حقیقی است، نه مفهومی اعتباری یا قراردادی بشری كه با لغو قرارداد از اعتبار و ارزش ساقط شود؛ چون امور تكوینی و وجودی را نمی‌توان با جعل قرارداد از حجیت اعتبار ساقط كرد. بنابراين، هیچ حكومت يا فلسفة سیاسی‌اي نمی‌تواند با وضع قانون، كرامت انسان را از فرهنگ بشری، حذف نمايد.

از سوی دیگر، چیزی با جعل و وضع قانون بشری، حذف می‌شود كه خودش از سنخ جعل، وضع و قرارداد بشری باشد. در حالي كه كرامت، جعل الهی است و جعل الهی، امری تكوینی و وجودی است. ازاين‌رو، جعل و وضع بشری نمی‌تواند جعل تكوینی الهی را بی‌اعتبار نماید.

اصل دوم: در حكمت متعالیه، ثابت شده است كه وجود حقیقتی واحد، اما ذومراتب است (صدرالمتألهين، 1310ق، ج1: 36، 38 و 39) و وقتی وجود، ذومراتب شد، هر وصف وجودی نيز امری ذومراتب خواهد بود. بنابراین، كرامت را كه بر مبنای اصل اول، امری وجودی دانستیم، امری ذومراتب خواهد شد؛ چنانكه قرآن كریم می‌فرماید: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» (حجرات (49): 13)؛ همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست.

بر اساس وجودشناسی صدرایی در كل نظام هستی، موجودات هر قدر اوصاف كمالی بیشتری را واجد باشند، مرتبة وجودیشان نیز برتر خواهد بود؛ مثلاً نبات مرتبة‌ وجودیش برتر از جماد و مرتبة وجودي حیوان، برتر از نبات و انسان، برتر از حیوانات و سایر مخلوقات عالم تكوین، حتي جنیان است و ملائكة مقربین، برترین موجودات عالم امكانی‌اند تا برسد به حق‌تعالی كه وجودش برترین مرتبة وجود و كمالات وجودیش از حیات، علم، قدرت و اراده، برترین كمالات وجودی‌ است.

 

|63|

ازاین‌رو، حق‌تعالی، وجودی لایتناهی و فوق لایتناهی است. به همین ترتیب، كرامت نیز امری ذومراتب و وصف موجودات مختلف هستی است؛ چنانكه عرب به سنگ قیمتی می‌گوید: «حجرٌ كریم» و قرآن روزی بهشتیان را «كریم» می‌داند: «فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ» (حج (22): 50)؛ آنهایی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، برایشان مغفرت و روزی با ارزش، مقرر شده است.

همچنين نبات را نیز «كریم» می‌داند و می‌فرماید: «أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ» (شعراء (26): 7)؛ آیا زمین را نمی‌نگرند كه در‌ آن از هر گیاهی یك زوج با ارزش آن را رویانیدیم؟

بر همین اساس، حیوانی هم كه خداوند به او الهام غریزی می‌كند، كریم است؛ همان‌گونه كه انسان كریم است. رسولی هم كه برای هدایت انسانها آمده، كریم است. «وَجَاءهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ» (دخان(44): 17) و كتابی هم كه رسول الله9 برای هدایت انسان آورده، كریم است «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ» (واقعه(56): 77). فرشتگان نيز كریمند «هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ» (ذاريات (51): 24)؛ آیا سخن میهمانان بزرگوار ابراهیم را شنیدی؟ در نهایت، خدای سبحان نیز متصف به وصف كرامت است؛ زيرا می‌فرماید: «فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ» (نمل (27): 40)؛ همانا پروردگار من بی‌نیاز و بزرگوار است. در آیاتی كه ذكر شد «كریم‌بودن» وصف حيوان، كتاب، انسان، ملك و خدای تعالی كه در اعليٰمرتبة وجودی است، قرار گرفته است. اما بدیهی است كه مرتبة كرامت خدای تعالی با مخلوقات قابل مقایسه نیست. پس حيوان از یك مرتبة كرامت و انسان از مرتبه دیگر و خدای تعالی عالی‌ترین مرتبة كرامت را داراست؛ چون عالی‌ترین مرتبة‌ وجود را داراست. این سخن به‌معنای ذومراتب‌بودن حقیقت كرامت است.

اصل سوم و چهارم: كرامت ذاتی و كرامت اکتسابی

در اصل پیشین، ذومراتب‌بودن كرامت تبیین شد. اما آیا بر اساس حكمت متعالیه صدرایی همة انسانها از یك مرتبة وجودی و یك مرتبة كرامت

 

|64|

برخوردارند یا اینكه انسانها یك كرامت اولیه ذاتی دارند و یك كرامت اكتسابی؟

بر اساس فلسفة‌ صدرایی، انسان، نوع نیست، بلكه انواع است (صدرالمتألهين، 1360ش: 213 و 223)؛ یعنی انسانها بر حسب تعریف اولیة انسان، ناطق هستند. خود همين ناطق‌بودن، مرتبه‌ای از كرامت برای هر انسانی است. اما بعد از آن اگر انسان از عقل بالقوة فطریش بهره‌مند شود و آن را به مرتبة ‌فعلیت برساند؛ یعنی به كمال قوة نظری و عملی برسد و ملكات ایمانی و اخلاقی را كسب كند، تقوای الهی را پیشه نماید، صاحب علم و معرفت ربوبی گردد و خشیت الهی در قلب او مستقر شود به درجات عالی كرامت، صعود می‌كند و گرامی‌ترین انسان،‌ نزد خدا می‌شود. اما این كرامت اكتسابی، غیر از آن كرامت ذاتی نوع انسان است. این كرامت بر مبنای عقل و اراده، تحصیل می‌شود و انسان دارای درجات و مراتب می‌گردد و در هر مرتبه‌ای انسان، نوع خاص خودش خواهد بود. بنابراین، وقتی انسانها را بر اساس كرامتشان دسته‌بندی نماییم، بعضی از مرتبة حیوانی خویش صعود نكرده، اما برخی از مرتبة ‌عقل بالقوه به مرتبة عقل بالفعل و مستفاد، تعالی پیدا نموده و با طهارت روح و قوت ایمان، خود را در سلك ملائكه قرار داده‌اند؛ چنانكه ملاصدرا می‌نویسد: «نفوس انسانی در آغاز حدوثش، صورت نوع واحد انسانی است كه به این اعتبار، او انسان است. سپس وقتی از قوة‌ انسانی و عقل هیولانی، خارج شد و به‌فعلیت رسید انواع مختلفی از اجناس ملائكه، شیاطین، درندگان و بهائم بر حسب نشئه دیگر می‌شود» (همان: 223).

ازاين‌رو، نه‌تنها انسانها بر حسب نشئه دوم خویش، انواع مختلفي می‌شوند، بلكه باطن هر انسانی در هر زمان، نوع خاصی می‌گردد؛ یعنی نفس انسان يك جهت ثابت دارد و يك جهت متجدد. این مطلب را هر كسی بالوجدان می­یابد كه از یك سو «من» انسانی او در طول عمرش از كودكی تا پیری ثابت است، اما از سوی دیگر می­یابد چه از جهت جسمی و چه از جهت روحی و معنوی، همواره در حال تغییر و تحول است؛ گاه اوج می‌گیرد و گاه تنزل می‌كند؛ چرا كه او داراي احوال و

 

|65|

مقاماتی است. گاه انسان آنچنان غضبناك می‌شود كه همچون حیوان درنده‌ای، نفسی را می‌درد، اما آنگاه كه آتش غضب فرو‌ می‌نشیند از عمل خویش نادم گشته، با توبه و انابه به درگاه خدای تواب رحیم، خود را در سلك انسان وارد می‌كند. همين انسان، گاهي بر اثر مداومت در اعمال صالحه، كسب معارف عالیه و ایمان كامله، چنان اوج می‌گیرد و به چنان كرامت و فضیلتی می‌رسد كه خلیفة‌الله نام مي‌گيرد و صاحب نفس مطمئنه گشته و مخاطب آية شريفة «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي  وَادْخُلِي جَنَّتِي» (فجر(89): 27-30)؛ ای كسی كه به مرتبة آرامش و اطمینان رسیده‌ای، اینك به سوی پروردگار خویش بازگرد در حالی كه تو مشتاق جوار حق و خدا هم پذیرای توست. پس داخل بندگان و بهشت من شو. می‌گردد كه این جنت لقاء، بالاترین مرتبه و درجات تعالی و بالاترین كرامت انسانی است.

حاصل سخن اينكه انسان دارای مراتب و درجاتی از كرامت است كه عبارتند از:

1- كرامت به اعتبار اصل وجود. گفتیم كه بر مبنای حكمت متعالیه، هر موجودی به جهت وجودیش، دارای مرتبه‌ای از كرامت است.

2- كرامت به اعتبار مراتب وجود نفسانی. اين مرتبه از كرامت، از نفس نباتی آغاز می‌شود و به نفس حیوانی و نفس ناطقه انسانی می‌رسد. بر این مبنا هر موجود ذی‌روحی، دارای كرامت است. در بخش بعد به لوازم اين مرتبه از كرامت، اشاره می‌شود.

3- كرامت به اعتبار نفس قدسی. این كرامت، امری اكتسابی بوده و آدمیان به میزان رشد عقلانی و معرفت ربوبی و طهارت روحی و اعمال صالح ایمانی، بدان دست می‌یابند.

ملاصدرا در همين زمينه، بعد از ذكر مراتب رشد انسانی از نفس نباتی تا نفس ناطقه می‌نویسد: «اگر انسان بعد از این مرتبه، شروع به اكتساب فضایل انسانی كرد و معارف عقلی را با تلاش و كوشش كسب نمود، تعالی پیدا می‌كند تا به افق ملكوتیان و ملائكة مقربین می‌رسد و این اعلی‌مرتبة انسان بما هو انسان است» (صدرالمتألهين، 1310ق، ج5: 347 و 358).

 

|66|

وي در ادامه می‌نویسد: «وقتی این كمال برای انسان حاصل شد و به نهایت افق انسانی رسید، نور افق اعلای الهی بر او تابیدن آغاز می‌كند. آنگاه یا حكیمی الهی می‌شود كه الهامات ربانی به او می‌رسد یا نبی الهی می‌شود كه وحی الهی را دریافت می‌كند و واسطة بین ملكوتیان و زمینیان می‌شود» (همان).

بنابراين، به دليل این منزلت عالی است كه ملائكه به امر خدای تعالی با سجده كردنشان برای انسان خضوع كردند؛ چنانكه امیرمؤمنان علی7 می‌فرماید:

«و استأدی الله سبحانه الملائكة‌ ودیعته لدیهم و عهد وصیته الیهم فی الاذعان بالسجود له والخنوع (و الخشوع) لتكرمته. فقال سبحانه: اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ» (نهج‌البلاغه، خطبة1)؛ خدای سبحان وقتی آدم ابوالبشر را آفرید، از ملائكه خواست تا به عهدی كه قبل از آفرینش آدم از آنان گرفته بود و پیمانی كه پذیرفته بودند كه اعتقاد به سجده بر آدم داشته باشند و خود را خاشع و فرمانبردار بزرگی و كرامت آدم بدانند، وفا كنند».[i] این كرامت به اعتبار آن نفخة روح الهی است كه در انسان وجود دارد و انتساب این روح به خداوند متعال به سبب شرافت و كرامت انسان است و الاّ همة ارواح، مخلوق خدای تعالی هستند. ازاين‌رو، به واسطة همین روح قدسی است كه انسان خلیفةالله می‌شود؛ زيرا به كسی خليفه می‌گویند كه نشانه‌هایی از مستخلف‌عنه را در خود داشته باشد. لذا چون این استعداد در همة انسانها به‌واسطة عقل و فطرت خاص خداگرایانه وجود دارد، بر همة آدمیان صدق مي‌كند. هر چند تنها بعضی از انسانها آن را به‌فعلیت می‌رسانند و صاحب مقامات و كرامات می‌شوند و الا برخی نيز در همان حد نفس حیوانی بهیمی باقي می‌مانند.

نتیجه اینكه سه مرتبه از كرامت برای انسان متصور است: یكی به اعتبار اصل وجود؛ دیگری به اعتبار نفس ناطقه‌ای كه استعداد خلیفة‌الله‌شدن را دارد و سوم به اعتبار نفس قدسیه‌ای كه بر اثر علم، ایمان و عمل صالح پیدا می‌شود.


[i]. ترجمه بر گرفته از منبع زير است: حسينعلي منتظري، درس‌هايي از نهج البلاغه: 326 – 327.

 

|67|

لوازم كرامت انسان

چنانكه گفته شد، انسان از آن جهت كه انسان است، داراي كرامت مي‌باشد و انسان از آن جهت كه عالم، مؤمن، مجاهد فی‌سبیل‌الله، باتقوا و مزین به فضایل اخلاقی انسانی و ایمانی است، كرامتی دیگر دارد كه اولی را كرامت فطری و ذاتی انسان و دومی را كرامت اكتسابی او می‌نامند. هر یك از این دو كرامت در حكمت متعالیه و حقوق اسلامی، مسؤولیت و حقوقی را برای انسان به‌وجود می‌آورند.

1- كرامت فطری و ذاتی

1-1- مسؤولیت و تكالیف

انسان به‌واسطة قوة عقل فطری و گرایش‌های فطری خداگرایانه و خداپرستانه‌ای كه دارد، مسؤولیت‌هایی را عهده‌دار مي‌شود و از آن جمله اینكه انسان باید با كسب مراتب علم، معرفت، ایمان و عمل صالح، استعدادهای درونی خویش را به‌فعلیت برساند و از عقل بالقوه به عقل بالفعل و عقل مستفاد، تعالی پیدا كند و گرایش‌های فطری خداگرایانه‌اش را به معرفت خدا و فطرت خداپرستی‌اش را به‌فعلیت عبودیت برساند. همچنين فطرت عدالت‌خواهانه و احسان‌گرایانه‌اش را در زندگی، ظاهر نمايد و بر اين اساس در احیای عدالت فردی، اجتماعی و عدالت اخلاقی، سیاسی، حقوقی و اقتصادی تلاش و كوشش نماید تا صاحب كرامت‌های انسانی اكتسابی و نفس قدسی گردد و به‌واسطة آن در شمار مؤمنان و محسنان، صالحان، عالمان، مجاهدان و خلاصه مُخلصَین درآید.

1-2- حقوق

انسان به‌واسطة انسان‌بودن و كرامت ذاتی‌اش، صاحب حقوقی است كه جامعة انسانی باید آن را محترم بشمارد. این حقوق به‌گونه‌اي است كه در جامعة اسلامی، مؤمن و غیر مؤمن و مسلمان و غیر مسلمان، حتی كافر و مشرك از آن برخوردارند؛ چنانكه خدای سبحان به پیامبرش مي‌فرمايد: «اگر مشركی به تو پناهنده شد، پناهش ده تا كلام خدا

 

|68|

را بشنود، سپس او را به جایگاه امنش برسان» (توبه (9): 6).

امیر مؤمنان7 در فرمان حكومتی‌اش به مالك اشتر می‌فرماید: «مردمی كه تو را برای حكومت بر آنان می‌فرستم یا برادر دینی تواند یا هم‌نوع تو» (نهج‌البلاغه، نامة 53). به نظر آن حضرت، همانگونه که هم‌کیشان بر گردن حکومت حق دارند، هم‌نوعان نیز حقوقی دارند که حکومت اسلامی باید آنها را ادا نماید که یکی از آنها اين است كه حکومت از لغزش‌ها و خطاهای مردم درگذرد؛ چنانکه حضرت در ادامه می‌فرماید : «لغزش‌هایی از آنان سر می‌زند و كاستی‌هایی دارند؛ گاه به عمد و گاه به خطا، مرتكب اعمال زشتی می‌شوند. اما تو با آنان با عفو و گذشت رفتار كن، چون تو بالادست آنان هستی و خدا تدبیر امورشان را به تو واگذار كرده ... و اگر از بدی‌های آنان گذشت كردی، نادم و پشیمان مباش و هیچ‌گاه از انتقام‌گرفتن شادمان نباش و نگو من امیرم باید هر چه گفتم، اطاعت شود؛ چون این امر، موجب فساد و تباهی روحی تو و سستی امر دین و تغییر و دگرگونی دولت تو می‌شود» (همان).

ايشان در فرازی دیگر می‌فرماید: «در حقوق الهی و حقوق مردم و نزدیكان و دوستان، همه و همه [عدل] و انصاف را رعایت كن كه اگر چنین نكنی بر آنان ستم روا داشته‌ای و كسی كه به بندگان خدا ستم روا دارد، علاوه بر اینكه مردم دشمن او می‌شوند، خدا نيز دشمن او خواهد بود» (همان).

حضرت امیر از آن جهت به رعایت عدل و انصاف در حق همة شهروندان دستور می‌دهد كه شهروندان به جهت انسان‌بودنشان، جدای از دین و آیینشان حقوقی دارند كه حكومت و اجتماع باید آن را رعایت نماید. نظیر این سخن گرانمایه، سخنی است كه امام سجاد7 در رسالة حقوق خویش در مورد حقوق غیر مسلمانانی كه در جامعة اسلامی زندگی می‌كنند، فرموده‌اند. ايشان مي‌فرمايد: «عهد و پیمان خدا را در حقشان رعایت كن. تنها چیزی را از آنان بخواه كه در قرارداد و پیمان دو جانبه پذیرفته شده است ... با آنان

 

|69|

خداپسندانه رفتار كن و به احترام خدا و رسول، آنان را آزار مده كه پیامبر9 فرمود: هر كس به كافری كه در پناه اسلام است، ستم كند با من دشمنی كرده است و من دشمن اویم. پس تقوای الهی را دربارة كافران رعایت كن».

«كرامت ذاتی انسانی كه به اصول انسانیت، پایبند است، مستلزم یك سری حقوق مشترك اجتماعی برای او می‌باشد؛ مانند حق حیات، اندیشیدن و بهره‌برداری از منابع طبیعی و اقتصادی و در این جهت تفاوتی بین مسلمان و غیر مسلمان وجود ندارد» (منتظري، 1380: 77 - 78). اینك لازم است برخی از این حقوق را بررسی نماییم:

الف- حق حیات (زندگی آزادانه و امنیت اجتماعی)

از آیة مذكور، نامة امیر مؤمنان7 و كلام امام سجاد7 فهمیده می‌شود كه مشركين و اهل كتاب تا زمانی كه در پناه حكومت اسلامی زندگی می‌كنند، حق حیات دارند و حیاتشان محترم است و عدم ایمانشان، مجوزی برای سلب این حق نیست. لذا باید با آنها به عدل و انصاف رفتار كرد. این اصل در اعلامیة اسلامی حقوق بشر و نیز اعلامیة جهانی حقوق بشر مورد تأكید قرار گرفته است.

بر اين اساس،‌ در مادة (2) اعلامیة اسلامی حقوق بشر آمده است: «زندگی، موهبتی است الهی و حقی است كه برای هر انسانی تضمین شده است و بر همة افراد جوامع و حكومت‌ها واجب است كه از این حق، حمایت نموده و در مقابل هر تجاوزی علیه آن ایستادگی كنند (كميسيون حقوق بشر اسلامي، ش 10: 3).

مادة (3) همين اعلاميه، دربارة حق حیات، آزادی و امنیت شخصی تنظيم شده است. این ماده، اساس همة حقوق سیاسی و آزادی‌های مدنی، متعاقب آن از جمله: رهایی از بردگی ، شكنجه، بازداشت خودسرانه و حقوق مربوط به محاكمة منصفانه، آزادی بیان، آزادی مسافرت و عدم مداخله در زندگی خصوصی را برمي‌شمرد (حقوق بشر در جهان امروز، 1379: 6).

 

|70|

ب- آزادی اجتماعی

یكی دیگر از اصولی كه از لوازم كرامت انسانها مي‌باشد، حق آزادی‌های اجتماعی است؛ زيرا بر اساس حكمت متعالیه، انسان، آزاد و مختار آفریده شده است و در زندگی، قدرت انتخاب دارد. ازاين‌رو، انديشة جبرگرایی از سوي حكمای حكمت متعالیه، مطرود بوده است. ملاصدرا به تفصیل در این باب بحث كرده است.[i] آزادی‌های اجتماعی که بر اساس قانون، وضع می‌شوند بر همين آزادی فطری الهی مبتنی هستند. طبق این مبنا، هیچ‌كس حق ندارد خود را بندة دیگران قرار دهد، چه رسد به این که انسانی حق داشته باشد، دیگری را بنده خویش قرار دهد؛ چنانكه امیر مؤمنان7 می‌فرماید: «لا تكن عبد غیرك و قد جعلك الله حرّاً» (نهج‌البلاغه، نامة 31)؛ ای انسان، خود را بندة [غیر خدا] قرار مده كه خدا تو را آزاد آفریده است. پس انسانها در انتخاب سرنوشت خویش آزادند؛ چون خدا آنان را آزاد آفریده است. بنابراین، حاكمیت، تنها از آن خداست و هیچ‌كس نمی‌تواند به اجبار، خود را حاكمِ بر دیگران قرار دهد؛ چرا كه چنین حاكمیتی طبق آيات قرآن كريم، طاغوت به حساب می‌آید: «أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ» (نحل(16): 36)؛ تنها خدا را بپرستید و از فرمانبرداری و عبودیت ستمگران و گردن‌كشان دوری كنید. بر اين اساس، انسانها به‌واسطة داشتن كرامت ذاتي، حق دارند حاكمان بر سرنوشت جامعه را مورد انتقاد قرار داده و در اين خصوص اظهار نظر كنند. بر اساس همين انديشه، امام خمینی1 به‌عنوان یك حكیم حكمت متعالیه، در مصاحبه‌ای در رابطه با نحوة‌ برخورد حكومت اسلامی با ماركسیست‌ها می‌فرماید: «جامعه‌ای كه ما به فكر استقرار آن هستیم، ماركسیست‌ها در بیان مطالب خود آزاد خواهند بود» (امام خميني، 1379، ج3: 371).

ازاين‌رو، وقتی در بینش امام خمینی، ماركسیست‌ها در اظهار عقیده آزاد باشند، بديهي است كه پیروان ادیان الهی و مسلمانان حتماً‌ آزادند.


 

[i]. براي اطلاع بيشتر ر.ك: صدرالمتألهين، اسفار ، ج 6 : 307 - 390.

 

|71|

بر این اساس، در مقدمة قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است كه قانون اساسی، ضامن نفی هرگونه استبداد فكری و اجتماعی و انحصار اقتصادی می‌باشد.

در اصل نهم آمده است: «هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی كشور، آزادی‌های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب كند». در اصل بیست و سوم نيز آمده است: «تفتیش عقاید، ممنوع است و هیچ‌كس را نمی‌توان به‌صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض قرار داد».

تمام این اصول، ریشه در كرامت انسان دارد. لذا نه‌تنها انسان در حالت عادی آزاد است و باید كرامت انسانی او حفظ شود، بلكه حتی اگر به اتهام جرمی دستگیر ‌شود، حرمت و حیثیت انسانی وي باید مورد احترام قرار گيرد؛ چنانکه در اصل سی و نهم قانون اساسی آمده است: «هتك حرمت و حیثیت كسی كه به حكم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت كه باشد، ممنوع و موجب مجازات است».

خلاصة سخن اینكه امام خمینی1 به‌عنوان یك حكیم متأله كه به مسائل اجتماعی، عنایت بیشتری داشته است، آزادی را از حقوق خداوندی می‌داند و با همين تفكر به رژیم شاه كه مدعی اعطای حق آزادی به مردم بود می‌فرماید: «مگر آزادی، اعطاشدنی است؟! خود این كلمه جرم است . آزادی مال مردم است. قانون، آزادی داده، خدا آزادی داده، اسلام آزادی داده و ... » (همان: 406).

زندگی علمي و عملی ملاصدرا و حكیمان حكمت متعالیه بعد از او نيز، حكایت از آزادمنشی آنان در اندیشه و عمل دارد و به همین سبب می‌بینیم كه ملاصدرا از دربار و پادشاهان و اعیان، روی‌گردان و بیزار بود و خود را به شاهان نزدیك نمی‌ساخته است (خامنه‌اي، 1379، ج1: 237).

خلاصة سخن اینكه اصولی كه برشمردیم، اصول بنیادین سایر حقوق انسانی انسانهایی است كه در یك جامعه، زندگی می‌كنند و ساير حقوق؛ مانند حق تحصیلات عالیه، انتخاب شغل، مسكن، همسر و داشتن فرزند و داشتن وكیل در دعاوی حقوقی و...،

 

|72|

حقوقی هستند كه از اصول فوق، ناشی می‌شوند و هیچ‌كس، حتی حاكمان جامعه نمی‌توانند بدون محاكمة عادلانه و محكومیت فرد، از او سلبِ حق نمایند.

2- مسؤولیت‌ها و حقوق متأثر از كرامت اكتسابی

همان‌گونه كه بيان شد، انسان هم دارای كرامت ذاتی و فطری است و هم دارای كرامت اكتسابی كه بر هر كدام از آنها مسؤولیت‌ها و حقوقی بار می‌شود و گفته شد كه فضایلی همچون ایمان، علم، تقوا، جهاد و سایر فضایل اخلاقی برای انسان، كرامتی می‌آفریند كه این كرامت، موجب پديدآمدن مسؤولیت‌ها و حقوقی نیز مي‌شود كه فراتر از حقوق و تكالیف مشترك بین انسانها است. در ادامه به آنها اشاره می‌شود.

2-1- ایمان

یكی از كرامت‌های اكتسابی، ایمان است. وجود این كرامت، خود، مسؤولیت‌ها و حقوقی را می‌آفریند كه عبارتند از:

الف – مسؤولیت‌هاي مؤمن

با تأمل در قرآن كريم درمی‌یابیم كه دو نوع خطاب وجود دارد. برخی از آنها به عموم مردم است كه با «یا ایها الناس» آغاز می‌شود و برخی دیگر خطاب به جميع مؤمنان است كه با «یا ایها الذین آمنوا» آغاز می‌شود. هر یك از خطابهاي خاص مؤمنين، مسؤولیت‌هایی را بر دوش‌ آنان قرار می‌دهد كه فراتر از مسؤولیتی است كه بر عهدة عامة انسانها - به حكم انسان بودنشان - قرار داده است.

در اینجا به برخی از اين مسؤوليت‌هاي خاص اشاره می‌شود: مؤمن به حكم ایمان موظف است نماز را اقامه كند (بقره(2): 153). در ماه مبارك رمضان، روزه بگیرد (بقره(2): 184). اهل انفاق باشد (بقره(2): 254). اهل تقوا باشد (آل عمران(3): 102). عمل صالح انجام دهد و اگر خطایی از او سر زد توبه نماید (تحريم(66): 8). وقتی در محضر رسول خدا9 قرار می‌گیرد، صدایش را بلند نكند (حجرات(49): 2).

 

|73|

افراد و گروههای دیگر را مسخره نكند(حجرات (49): 11). در امور شخصیِ دیگران تجسس و غیبت آنان را نكند (حجرات(49): 12). بنابراين، مسؤولیت‌هایی كه مؤمن در برابر خداوند، خود و دیگران دارد، بسیار زیاد است كه باید آنان را رعایت كند تا از كرامت انسانی و ایمانی‌اش پاسداري كرده باشد. امام سجاد7 این مسؤولیت‌ها را در رسالة حقوق خويش - كه به پنجاه اصل می‌رسد - برشمرده است. حضرت اين مسؤوليت‌ها را به سه بخش كلی، تقسیم نموده است: اول حق خدا بر انسان؛ دوم حق انسان بر خويشتن كه حقوق جسم و روح او محسوب مي‌شود و سوم حق دیگران بر انسان. مهمترین حق خدا بر انسان، معرفت و عبادت خالصانه و مهمترین حق نفس و حقوق اعضاي جسم؛ مانند چشم، گوش، زبان، دست و پا و شكم این است كه باید آنها را در اطاعت خدا به كار گرفت و مهمترین حقوق دیگران بر انسان عبارتند از: حقوق سیاست‌گذاران جامعه، حقوق معلمان و مربیان، حقوق رعیت و كسانی كه تحت سرپرستی انسان هستند. حقوق دانشجویان و دانش‌آموزانی كه تحت تعلیم و تربیت انسان هستند. حقوق خویشاوندان، به‌ویژه مادر، پدر، فرزند، همسر، برادر، خواهر و ... حقوق همسایگان، دوستان و بزرگتران، به‌ویژه پیران، زیردستان، نیازمندان و ... ، حقوق هم‌كیشان و غیر هم‌كیشان، حتی كافرانی كه در ذمّة حكومت اسلامی هستند (صدوق، 1403ق، ج2: 564). رعایت مجموعة این حقوق، مسؤولیت‌ بسیار سنگینی بر دوش مؤمن می‌گذارد. بنابراين، انسان مؤمن، نه‌تنها در رابطة با خدا، خود و مردم مسؤولیت دارد، بلكه در مقابل حیوانات، محیط زیست و جهانی كه در آن زندگی می‌كند نيز مسؤولیت دارد.

ب– حقوق مؤمن

همان‌گونه كه مؤمن در مقابل دیگران مسؤولیت دارد، از حقوقی نيز برخوردار است كه ديگر مؤمنان باید آن را ادا نمایند. این حقوق غير از آن حقوقی است كه در قسمت اول به‌عنوان حقوق انسانی هر فرد از جهت انسان‌بودنش، برشمردیم. این حقوق در آیات و روایات معصومين: به‌تفصیل

 

|74|

ذكر شده است كه به‌عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می‌شود.

1- مودت و رحمت

قرآن كريم دربارة مؤمنان می‌فرماید: «رُحَمَاء بَيْنَهُمْ» (فتح(48): 29)؛ مؤمنان نسبت به هم مهربانند. يعني همان‌گونه كه خداوند رحمت خاصه‌اش را بر مؤمنان می‌فرستد، مؤمنان نیز باید رحمت خاص خودشان را شامل حال برادران ایمانی خود كنند. مأمون حارثی می‌گوید: از ابی‌عبدالله7  پرسیدم حق مؤمن بر مؤمن چیست؟ فرمود: «المودة له فی صدره...» (كليني، 1365، ج2: 171)؛ دوستی او را در دل داشته باشد.

2- حفظ عزت

مؤمن نزد خدا، صاحب عزت است. بنابراین، جامعه باید حرمت او را پاس بدارد؛ چنانكه امام صادق7 مي‌فرمايد كه جبرئیل بر پیامبر9 نازل شد و اظهار كرد: ای محمد! پروردگار تو می‌فرماید: «من اهان عبدی المؤمن فقد استقبلنی بالمحاربه» (كوفي اهوازي، 1386ش: 60)؛ هر كس به بند‌ة مؤمن من اهانت كند [و او را خوار نماید] در حقیقت به جنگ با من برخاسته است.

حفظ عزت، عنوان عامی است که رعایت آن وظایف متعددی را به دنبال دارد. به‌عنوان نمونه، در روایتی از امام باقر7 گزارش شده است كه فرمودند: «المسلم أخ المسلم لا یظلمه و لا یخذله و لا یحرمه و یحق علی المسلمین الاجتهاد و التواصل علی العطف [التعطف] و المواساة لاهل الحاجة ... » (همان: 88 - 89)؛ مسلمان، برادر مسلمان است، نه به او ظلم می‌كند و نه خوارش می‌گرداند و نه محرومش می‌كند. وظیفة مسلمانان است كه با مهربانی برای رفع نیاز برادران مسلمانشان تلاش كنند و با آنان مواسات داشته باشند.

نظیر این روایت در اصول کافی، باب حق مؤمن بر مؤمن نيز آمده است.[i]

در روایات متعدد ديگري، مؤمنان به ادای حقوق برادران دینی‌شان تشویق شده‌اند؛ چنانكه معلی بن خنیس می‌گوید: از امام صادق7 دربارة


[i]. براي اطلاع بيشتر ر.ك: کلینی، اصول کافی، ج 2: 16-172.

 

|75|

حقوق مؤمن بر مؤمن سؤال کردم. ايشان فرمودند: «مؤمن بر مؤمن، هفت حق واجب دارد... اگر يكي از آنها را ضايع گرداند از ولايت خدا خارج شده و اطاعت خدا را ترك كرده است. اول: دوست بداري براي او آنچه را كه براي خود دوست مي‌داري؛ دوم: او را با تمام وجودت، مالت، زبان و دست و پايت ياري كني؛ سوم: در خشنودي او گام برداري و بپرهيزي از اينكه او را خشمناك سازي؛ چهارم: چشم بينا، راهنماي آشنا و آينة او باشي؛ پنجم: تو سير نباشي و او گرسنه. تو سيراب نباشي و او تشنه. تو پوشيده نباشي و او برهنه و ... (همان: 80).

پس مؤمن به‌واسطة ایمانش، داراي كرامت است. لذا برای حفظ آن، مسؤولیت‌هایی بر او بار می‌شود. همچنین صاحب حقوقی است كه برادران ديني و جامعه اسلامی باید آن حقوق را پاس بدارند. گفتني است كه برخي از اين مسؤوليت‌ها و حقوقي كه به واسطة ايمان بر مؤمنان بار مي‌شود، فراتر از مسؤوليت‌هاي شرعي و قانوني است كه در فقه و قوانين اجتماعي وضع مي‌شود، بلكه مسؤوليت‌هاي ايماني و اخلاقي است كه الزامات قانوني نداشته و تضييع آنها حدود دنيايي ندارد.

2-2- علم

یكی از اسباب كرامت اكتسابی، علم و معرفت است. عالم در هر جامعه‌ای كه قدر معرفت و ارزش علم را بدانند، مكرّم است. در آیات و روایات نيز، عالم جایگاه رفیعی دارد؛ چنانكه قرآن كریم با استفهامی انكاری می‌فرماید : «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (زمر(39): 9)؛ آیا دانایان و نادانان مساویند؟ بدیهی است كه اين چنین نیست.

از امام صادق7 نقل شده است كه فرمودند: «كسی كه برای خدا علم بیاموزد و به آن عمل كند و دیگران را نیز تعلیم دهد در ملكوت آسمان‌ها بزرگش خوانند» (كليني، 1365، ج1: 43).

این عظمت و كرامتی كه برای عالم به‌واسطة علمش برشمرده شد، مسؤولیت‌ها و حقوقی را براي

 

|76|

او به وجود مي‌آورد كه از آن جمله اینكه عالِم، علمش را باید برای خدا بیاموزد و برای خدا بر اساس علمش عمل كند و برای خدا آن را به دیگران آموزش دهد (همان). عالِم باید علمش را با زیور حلم، وقار و تواضع بیامیزد (همان: 44).

حق عالم

در مقابل مسؤولیت‌هایی كه عالم در قبال جامعه دارد، حقوقی نيز برعهدة جامعه، براي وي متصور است؛ چنانكه در اصول كافی، بابی دربارة حق عالم، گشوده شده است و سخنان بلندی از امیر مؤمنان دربارة حق عالم، ذكر شده است. از جمله اینكه فرمودند: «زیاد از او سؤال نشود و با سخن‌گفتن بسیار او را ملول نكنی. وقتی بر او وارد شدی كه جمعی در نزد او بودند بر جمع سلام كنی و اختصاصاً بر او درود فرستی. در هنگام نشستن در مقابل او بنشینی، نه پشت بر او. در نزد او با دست اشاره نكنی. در نزد او پرحرفی مكن كه فلانی و فلانی بر خلاف نظر او چنین گفته‌اند ... [و بدان كه] پاداش عالم از روزه‌دار شب زنده‌داری كه در راه خدا جهاد كند بیشتر است» (همان: 45-46).

آنچه كه ذكر شد اشاره‌ای مختصر به حقوق عالم بود.

2-3- تقوا

تقوا یكی دیگر از اسباب و لوازم كرامت اكتسابی است. حتي بین كرامت و تقوا رابطة مستقیم وجود دارد؛ چنانكه قرآن كریم می‌فرماید: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» (حجرات (49): 13)؛ بزرگوارترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست. بنابراين، متقیان به واسطة كرامتِ تقوا، مسؤولیت‌ها و حقوقی دارند كه در راستای تكالیف و حقوق مؤمنان است.

2- 4- جهاد و شهادت

جهاد در اسلام، مایة فضیلت و بزرگی است و مجاهدان نزد خدا، صاحب عزت و كرامتند؛ چنانكه قرآن می‌فرماید: «وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا» (نساء(4): 95) و مجاهد

 

|77|

وقتی به مقام شهادت می‌رسد، مقام عنداللهی پیدا می‌كند؛ چنانكه خدای سبحان می‌فرماید: «شهدا، زندگانی هستند كه نزد خدایشان روزی می‌خورند» (آل عمران (3): 169).

ازاين‌رو، مجاهدان نیز به‌واسطة‌ این كرامت، مسؤولیت‌هایی در برابر خدا و مردم و حقوقی بر مردم دارند. بنابراين، هر یك از اين موارد كه برشمردیم از لوازم كرامت اكتسابی هستند و هر كدام مسؤولیتی را به دنبال دارند. از سوی دیگر حقوقی را برای انسان ثابت می‌كنند.

كرامت اكتسابی در حكمت صدرایی

آنچه به لسان آیات و روایات گفته شد، خود بیانگر دیدگاه حكمت متعالیه است؛ چنانكه صدرالمتألهین بعد از غور در اقوال و آرا‌ي فلاسفه و اهل كلام می‌نويسد: «آخرالامر به نور ایمان بر من آشكار شد كه قیاس‌هایشان عقیم و صراطشان غیر مستقیم است. پس زمام امورم را به خدا و رسولش سپردم. پس به آنچه از او به ما رسید، ایمان آوردم و تصدیق كردم و به هدایت او اقتدا كردم و در منهیاتش باز ایستادم تا امتثال امر خدای تعالی كرده باشم كه فرمود: «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا» (حشر(59): 7) تا اینكه [خداوند به بركت آن] آنچه لازم بود بر قلب ما گشود و مرا به فلاح و رستگاری رساند» (صدرالمتألهين، 1310ق، ج1: 11-12).

بنابراین، تنها به چند نكته از اسباب سعادت و كرامت از نگاه ملاصدرا اشاره می‌شود. در آغاز گفتیم كه بر مبنای حكمت صدرایی، وجود، خیر و كرامت است و وقتی اصل وجود، كرامت است، درك وجود نیز موجب سعادت و كرامت مي‌شود؛ چنانكه ملاصدرا در بیان حقیقت سعادت می‌نویسد: «وجود، خیر و سعادت است و ادراك وجود نیز خیر و سعادت است، اما چون وجودات به حسب كمال و نقص متفاوتند، پس هر جا وجود كامل‌تر باشد، سعادت در آنجا بیشتر است و به عكس ادراك سعادت هم به تناسب ادراك وجود، كمال و نقص می‌یابد؛ همان‌گونه كه وجود قوای عقلی، اشرف از وجود قوای حیوانی شهوی و غضبی است، سعادتش هم بزرگتر است» (همان، ج9: 123-124).

 

|78|

صدرالمتألهين در ادامه در چگونگی دست‌یافتن به سعادت حقیقی می‌نویسد: «بدان كه نفس، وقتی به این سعادت و بهجت و سرور می‌رسد كه خود را به اعمال و افعال پسندیده‌ای كه پاك‌كننده نفس از كدورات و آلودگی‌های گناه است، عادت داده باشد و قلب را از آلودگی‌ها و پستی‌ها مهذب كرده باشد» (همان: 125).

ملاصدرا، كرامت انسان را در گرو استكمال علمی و عملی و به عبارت دیگر، تحصیل حكمت نظری و حكمت عملی می‌داند. ازاین‌رو، غایت فلسفه را استكمال نفس انسانی به معرفت حقایق موجودات برای تشبه ‌به باری تعالی ذكر می‌كند و می‌گوید: «این حكمت [نظری] است كه مطلوب سیدالرسل است آنجا كه می‌فرماید: «ربّ ارنی الاشیاء كما هی» (همان، ج1: 20-21).

و در باب حكمت عملی می‌گوید: «غایتش این است كه انسان متخلق به اخلاق‌الله شود و به صالحین ملحق گردد».

آسیب‌شناسی كرامت (آفات كرامت انسان)

همان‌گونه كه اشاره شد، برای انسان دو نوع كرامت، متصور است: یكی ذاتی و فطری و دیگری اكتسابی. به اعتبار هر یك از این كرامت‌ها برای انسان مسؤولیت‌ها‌ و حقوقی پيدا می‌شود كه اگر آن مسؤولیت‌ها را انجام ندهد به‌طور طبيعي از حقوق مربوط به آن كرامت، محروم می‌ماند یا حتي از او سلب می‌شود؛ مثلاً گفتیم چون انسان، كرامت ذاتی دارد، حق آزادی، حیات و امنیت دارد.

همچنين گفتیم كه تك تك افراد جامعة انسانی موظفند این حقوق را در مورد دیگران رعایت كنند، حال اگر كسی مسؤولیت خویش را انجام ندهد و بر خلاف مسؤولیت خویش گام بردارد و به‌طور مثال حیات انسان بی‌گناهی را ظالمانه از او ستاند، این انسان، دیگر حق حیات ندارد و حق حیات او باید ستانده شود تا اصل حیات و امنیت شخصی افراد انسانی پاس ‌داشته شود؛ چنانكه قرآن كريم می‌فرماید : «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ» (بقره(2): 179)؛ ای خردمندان! بدانید برای شما در قصاص، حیات نهفته است.

 

|79|

به همین بیان در سایر حقوقی كه به‌ واسطة كرامت انسانی برای انسان بار می‌شود، تكالیفی نيز براي وي مقرر می‌گردد. ازاين‌رو، اگر انسانی از تكالیفی كه بر عهده اوست سر باز زند، حقوق او نیز سلب می‌گردد. همچنین كسی كه هواپرستی می‌كند و برای رسیدن به خواهش‌های نفسانی خویش، عرض و آبروی دیگران را از بين مي‌برد، علاوه بر اينكه كرامت انسانهاي ديگر را ضايع كرده است، كرامت انسانی خویش را نيز از بین برده است. ازاين‌رو، جامعه باید چنین انسانی را با تنبیه و مجازات تأديب نماید تا كرامت انسان حفظ شود. پس چنين نيست كه اگر گفتيم انسان كرامت دارد و به واسطة كرامتش حق آزادي اجتماعي دارد مي‌تواند هر كاري كه خواست انجام دهد، بلكه در هر جامعه‌اي آزادي در چارچوب قوانين آن جامعه، تعريف مي‌شود. جامعه اسلامي نيز قوانين خاص خود را دارد و كسي كه مي‌خواهد در چنين جامعه‌اي زندگي كند، موظف است قوانين شرعي را در اجتماع رعايت كند؛ مثلاً اگر براي پوشش زن و مرد و روابط افراد در جامعه، حدود و قوانيني - بر اساس  شرع مقدس اسلام - وضع شده است، همه بايد آن را رعايت كنند تا كرامت خود و جامعه را حفظ نمايند.

آفات كرامت اكتسابي

همان‌گونه كه فضايل، سبب كرامت ويژه‌اي براي اهلش است، كوتاهي در انجام وظايف نيز سبب سقوط كرامتي است كه به‌واسطة آن فضايل براي انسان كسب شده است؛ مثلاً مؤمن يا عالم يا عارفي كه برای رسیدن به مطامع دنیوی، تملق حاكمان را می‌گوید، عزت خویش را زایل ساخته است؛ چنانكه صدرالمتألهين در مذمت صوفیان و عالمانی كه برای رسیدن به مقامات دنیایی درِ خانة سلاطین را می‌كوبند، می‌گوید: «این گروه از یاد خدا غافلند. كجا از اهل دلانند؟! اگر ذره‌ای از نور معرفت در دل آنها تابیده بودی، كجا درِ خانة ظَلَمه و اهل دنیا را قبلة خود می‌ساختند و همیشه با نفس و هوا، نرد محبت می‌باختند» (صدرالمتألهين، 1376: 18 – 19).

 

|80|

بنابراين، همان‌گونه كه اشاره كردیم علم و تقوا كه نشانة عالمان و زاهدان است، موجب كرامت آنان است، اما به گفتة ملاصدرا «اگر به دنیا روی آوردند و روی از جانب قدس و طلب یقین گردانیدند، متوجه ابواب سلاطین شده‌اند و ترك اخلاص و توكل كرده، طلب روزی و توقع آن از دیگران نمودند» (همان:19) دیگر صاحب كرامت اكتسابی علمي و تقوايي نخواهند بود. پس كرامت فطری و كرامت اكتسابی انسان هر كدام آسیب‌های خاص خود را دارد. البته رابطة بین كرامت فطری و ذاتی با كرامت اكتسابی از نظر منطقی عام و خاص مطلق است؛ یعنی عملی كه كرامت ذاتی انسان را از بین ببرد، كرامت اكتسابی او را نیز نابود می‌كند.

     خلاصة سخن اینكه انسان در حكمت متعالیه، صاحب كرامت ذاتی و اكتسابی است و هر كدام مسؤولیت‌ها و حقوقی دارند و از طرف دیگر آسیب‌هایی دارند كه انسان باید با كسب علم، ایمان، تقوا و مبارزه با هواهای نفسانی، كرامت خویش و دیگران را پاسداری كند.

كرامت انسان و قوانین اجتماعی

در اين باب، ذكر دو نكته داراي اهميت است:

اولاً: كرامت انسان باید مبنای قوانین و مقررات اجتماعی قرار گیرد؛ به دلیل اینكه قانون و مقررات اجتماعی وضع می‌شود تا افراد جامعه با عزّت، آرامش و امنیت زندگی كنند و آزادانه بیندیشند و برای چگونه‌ زیستن خویش تصمیم بگیرند. قوانین وضع می‌شوند تا روابط انسانها بر اساس میزان باشد؛ همان‌گونه كه داد و ستدها باید میزان داشته باشد؛ زيرا اگر میزان و مقرراتی در جامعه نباشد به حق عامة مردم، ظلم می‌شود و این خلاف كرامت انسان است. بنابراین، وضع قوانین باید در جهت كرامت انسانی باشد؛ همچنانكه در اصل اول حقوق بشر به كرامت انسان اشاره شده و این ماده و دو ماده بعد از آن، اساس دیگر حقوق مطروحه در اعلامیه قرار گرفته است (حقوق بشر در جهان امروز، 1379: 6). بر اين اساس، قانونی كه كرامت فطری انسان را زیر پا بگذارد، ضمانت و مشروعیت اجرایی نخواهد داشت. بر طبق همين

 

|81|

ميزان در جامعة اسلامي كه اكثريت مردم آن مسلمانند، قوانين بايد مبتني بر شرع مقدس اسلام باشد تا علاوه بر اينكه پاسدار كرامت انساني همة انسانها باشد، كرامت ايماني مؤمنان را نيز حفظ نمايد؛ چرا كه در غير اين صورت، با حقوق اكثريت اهل ايمان جامعه، مغاير خواهد بود.

ثانیاً: قانون باید در راستای كمال انسان باشد و قانونی كه با كمال انسان سازگار نباشد، در جهت كرامت انسان هم نخواهد بود. همچنین اگر كمال انسان، مبنای قانونگذاری شود، پشتوانة فطری پیدا كرده و دوام و بقا خواهد یافت و دوام قانون نيز نشانة استحكام قانون است.

نتيجه‌گيري

1- كرامت انسان یك حقیقت وجودی است كه در انسان، داراي پشتوانة فطری و وجودی مي‌باشد.

2- كرامت انسان، امری ذومراتب و تشكیكی است و هر موجودی به میزان مرتبة وجودیش كریم است و این سلسلة موجودات كریم تا خداوند كریم ادامه دارد.

3- كرامت ذاتی و اكتسابی دو مرتبة كرامت انسان هستند كه برای هر فردی متصور است، لكن اولی افاضه فطری الهی و دومی تفضل پروردگار است که با تلاش انسان حاصل می‌شود.

4- كرامت ذاتی و اكتسابی، هر كدام مسؤولیت‌ها (تكالیف) و حقوقی را برای انسان می‌آورد كه انجام آن مسؤولیت‌ها وظيفه اوست و در مقابل بر دیگران و جامعه است كه حقوق وی را رعایت نمایند.

5- همة قوانین اجتماعی و حقوقی، باید مبتنی بر كرامت انسان باشند و الاّ ارزش اجرا نخواهند داشت.

6- آفات و آسیب‌هایی كرامت انسان را تهدید می‌كند كه باید با آنها مبارزه كرد.

 

|82|

منابع و مآخذ

1.  قرآن كريم.

2.  آقابخشي، علي و افشاري‌راد، مينو، فرهنگ علوم سياسي، تهران، مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران، 1374.

3. الیاس انطون الیاس، القاموس العصری (فرهنگ نوین عربی به فارسی)، ترجمة سیدمصطفی طباطبایی، تهران، نشر اسلامیه، 1358 ش.

4.  امام خمینی، سيدروح‌الله، صحیفه امام، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، 1379.

5.  جوهری، اسماعیل بن حمّاد، صحاح، تحقق احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم، 1368ش.

6.  حقوق بشر در جهان امروز، مرکز اطلاعات همگانی سازمان ملل متحد، تهران، 1379.

7.  خامنه‌ای، سیدمحمد، ملاصدرا، تهران، بنیاد حکمت صدرا، 1379 ش.

8.  راغب اصفهانی ، مفردات الفاظ القرآن، تحقيق صفوان عدنان داوودی، دمشق، 1412 ق.

9.  سبزواری، حاج ملاهادی، منظومه حکمت، قم، دارالعلم، چاپ سنگی، بی­تا.

10.                      صدرالمتألهین ، اسفار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1310 ق، 1990م.

11.                     -------- ، الشواهد الربوبیه، تصحیح سیدجلال‌الدین آشتیانی، تهران، مرکز نشر، 1360ش.

12.                     -------- ، رسالة سه اصل، تصحیح محمد خواجوی، تهران، انتشارات مولی، 1376 ش.

13.                     صدوق، خصال، قم، انتشارات جامعة مدرسین، 1403 ق.

14.                     عبده، نهج البلاغه، بیروت، دارالبلاغه، 1413 ق، 1993 م.

15.                     فروغی، سیر حکمت در اروپا، تهران، انتشارات کتابفروشی زوار، 1344 ش.

16.                      کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، (8 جلدي)، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365.

17.                      --------------- ، اصول کافی، (4 جلدي)، تحقيق سیدجواد مصطفوی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، بی­تا، ج1.

18.                     کمیسیون حقوق بشر اسلامی ایران، بروشور آموزشی - ترویجی، ش 10.

19.                     کوفی اهوازی، حسین بن سعید، المؤمن، تصحيح عبدالله صالحی، قم، نورالسجاد، 1386ش.

20.                     منتظری، حسینعلی، درس­هایی از نهج البلاغه، تهران، نشر ساروی، 1380 ش.

 

تعداد نمایش : 2473 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما