صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
ادله قرآنی ضرورت حکومت
ادله قرآنی ضرورت حکومت تاریخ ثبت : 1390/12/07
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره53 ,
عنوان : ادله قرآنی ضرورت حکومت
مولف : فرج الله قاسمی
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|137|

 

ادلة قرآني ضرورت حكومت

دريافت: 28/7/88

 تأييد:  9/1/89

فرج‌الله قاسمي *

 

 

چکیده

  در اين نوشتار، وجود حکومت به‌عنوان ضرورتی اجتماعی، ابتدا به‌طور اجمالی از منظر عقلی و سپس با استناد به آیات قرآن كريم و با توجه به نگرش سیاسی- اجتماعی قرآن، مورد بررسي قرار مي‌گيرد. به گمان نگارنده از ديدگاه قرآن كريم، برقراری و تشکیل حکومت، امری فطری است که با اجرای احکام، ماهیت احکام، قوانین اسلامی، اهداف بعثت انبیا و هدايت و كمال بشر، تلازم عقلی دارد.

 

 

واژگان كليدي  

  حکومت، ضرورت عقلی، قرآن كريم

 


* محقق حوزه و دانشجوي دكتراي علوم سياسي.

 

|138|

مفهوم حکومت

از جمله مفاهیم اساسی در قرآن كريم و آموزه‌های آن حکومت می‌باشد. حکومت از مادة حکم است. حكم در لغت به‌معناي منع و بازداشتن برای اصلاح (راغب اصفهاني، 1412ق: 248) و کار محکم و استوار است(مهيار، 1410ق، ج2: 21) و حکومت به‌معناي جلوگيري شخص از ظلم و ستم (ابن منظور، 1414ق، ج12: 141) مي‌باشد.

حکومت و حکم، هر دو به‌معنای داوری‌کردن، فیصله‌دادن و نیز به‌معنای استقرار، ثبوت، اتقان و قاطعیت در رأی آمده است. در اصطلاح سیاست و علوم سیاسی نيز حكومت و حكم به‌معنای فن کشورداری و تدبیر و اندیشه در اداره و تنظیم امور داخلی و خارجی کشور مي‌باشد (حائري يزدي، بي‌تا: 54). لذا در اصطلاح به فن تدبیر مدن و آیین کشورداری تعريف شده است؛ نه به‌معنای  فرمانروایی و خودکامگي که هرگونه آزادی و استقلال در اندیشه و عمل افراد را سلب می‌کند.

در اين زمينه ارسطو می‌گوید: «کشورداری(Statemanship)، عالی‌ترین شکل نمادین یک جامعه می‌باشد و هدف آن، چیزی جز تدبیر و اندیشه‌گرایی و جلب منافع و حفاظت مصالح و دفع مفاسد آن جامعه به وجه احسن نیست» (همان: 58).

مفهوم حكومت در آموزه‌هاي قرآني معنا و مفهومي فراتر از آن چيزي كه در علوم سياسي متعارف از آن بحث مي‌شود، دارد. حكومت هر چند به‌معناي فرآيند اعمال سياست‌ها و تصميم‌گيري از سوي مقامات رسمي در دستگاه سياسي است، ولي در مفهوم قرآني آن با كارويژه‌هايي كه براي آن بيان مي‌شود، مفهومي فراتر پيدا مي‌كند كه مي‌توان گفت: حكومت در آموزه‌هاي قرآن، خلافت و ولايت از سوي خداوند براي بسترسازي كمال‌يابي بشر است. ازاين‌رو، همه چيز در محور توحيد و تكامل انساني، معنا و مفهوم مي‌يابد. در این راستا است که حکومت به‌معنای سلطه و فرمان، یکی از مراتب توحید بوده و تنها خداوند حاکم بر مال و جان بشر است. پس می‌تواند برای ادارة امور بشر و کمال‌یابی او شخصی را از جنس بشر مشخص کند تا از جانب او حکومت کند. منظور از

 

|139|

حکومت در اینجا همان حکومتی است که در قرآن از آن به حکومت مطلوب یاد شده است؛ حکومت مطلوبی که خدایی، صالح و در راستای کمال بشری مي‌باشد.

در قرآن براي بيان مفهوم حکومت از واژگاني چون حكم، ملك، خلف و ولي استفاده شده است که در ادلة ضرورت حکومت از آنها استفاده می‌شود.

ضرورت عقلی حکومت

آیا وجود حکومت برای بشر یک ضرورت است؟ آیا در شرایطی می‌توان از وجود حکومت بی‌نیاز بود؟

تاریخ، از وجود نوعی حکومت در تمامی جوامع بشری حكايت مي‌كند؛ حكومت‌هايي همچون قبیلگی، پادشاهی و حکومت‌های امروزی. این ضرورت تاريخي به  مفهوم ضرورت وجود حکومت در زندگی بشر است؛ به‌گونه‌اي كه بدون وجود حکومت، زندگی اجتماعی امکان‌پذیر نیست؛ زيرا نیاز مردم به حکومت، همیشگی است و اختصاص به مکان و زمان خاصی ندارد. حتی در جامعة ایده‌آل و آرمانی افلاطون و کمونیسم نیز نیاز به حکومت به‌گونه‌ای مشاهده می‌شود. ازاين‌رو، بطلان کلام کسانی چون آنارشیست‌ها و خوارج که ضرورت حکومت را انكار مي‌كنند، به‌خوبی آشکار می‌گردد.  

«پژوهش‌های جامعه‌شناسان نشان می‌دهد که تشکیل دولت در هر شرايطي یک ضرورت اجتماعی است و نمی‌توان بی‌نیاز از آن بود؛ زیرا با نگاهی به تاریخ بشر، چه در دوران کهن و چه در دوران متأخر معلوم می‌شود که انسان همواره در حال اجتماع می‌زیسته است و اجتماع یکی از نیازهای انسانی بوده و زندگی بیرون از اجتماع برای بشر تقریباً ناممکن است» (شمس‌الدين، 1375: 30).  

«بی‌تردید، انسان نیازمند زندگی گروهی و حیات اجتماعی است؛ چون اجتماعی‌بودن لازمة حیات اوست. ممکن است کسی در دیر یا صومعه‌ای زندگی انفرادی داشته باشد؛ اما چنین زیستی برای وی زندگی انسانی؛ یعنی حیات مسؤولانه نخواهد بود» (جوادي آملي، 1387: 24).    

از نظر افلاطون، ارتقا به سطح والاي زندگي فردي بدون دولت، امكان‌پذير نيست. ارسطو نيز اين حقيقت را از مظاهر طبيعي حيات بشري شمرده

 

|140|

و مي‌گويد: «دولت از مقتضيات طبع بشري است؛ زيرا انسان، بالطبع موجودي اجتماعي است و كسي كه قائل به عدم لزوم دولت است، روابط طبيعي را ويران مي‌كند و خود يا انساني وحشي است يا از حقيقت انسانيت خبر ندارد» (ارسطاطاليس، 1947م: 96). ابن خلدون نيز فطري‌بودن زندگي اجتماعي براي انسان را دليل بر ضرورت تعاون و تشكيل حكومت و پيروي از يك مركزيت سياسي مي‌داند. مسألة ضرورت تشكيل حكومت براي ايجاد نظام و عدالت و ارتقاي سطح زندگي انساني با ديد عقلي و نيز از ديدگاه شرع و اسلام از قضايايي است كه تصور دقيق آن، ما را از توسل به استدلال بي‌نياز مي‌سازد (زنجاني، 1367، ج2: 154).  علامه طباطبايي در بحث «ولايت و زعامت در اسلام» مسألة ضرورت تشكيل دولت اسلامي را از حيث فلسفة اجتماعي اسلام و به استناد آیة فطرت (روم(30): 30) مورد بحث قرار داده است (طباطبايي، 1396ق، ج2: 169-178). ایشان همچنین در ذیل آیة 213 سورة بقره به ضرورت تشکیل اجتماع و اجتماعی و «مدنی بالطبع» بودن انسان اشاره دارد (طباطبايي، 1417، ج2: 117). همچنين امام خميني1 در مورد لزوم تشكيل حكومت اسلامي مي‌فرمايد: «احكام اسلامي، اعم از قوانين اقتصادي، سياسي و حقوق تا روز قيامت، باقي و لازم‌الاجرا مي‌باشد. هيچ يك از احكام الهي نسخ نشده و از بين نرفته است. اين بقا و دوام هميشگي احكام، نظامي را ايجاب مي‌كند كه اعتبار و سيادت اين احكام را تضمين كرده، عهده‌دار اجراي آنها شود؛ زيرا اجراي احكام الهي جز از رهگذر برپايي حكومت اسلامي امكان‌پذير نيست. در غير اين صورت، جامعه مسلماً به‌سوي هرج و مرج رفته، اختلال و بي‌نظمي بر همة امور آن مستولي خواهد شد» (امام خميني، بي‌تا، ج2: 461).

منشأ این ضرورت، چگونگی زیست و طبیعت انسانهاست که از بدو خلقت به‌صورت اجتماعی و جمعی بوده و حیات او در سایة اجتماع انسانی میسر بوده است. روشن است که لازمة اين زندگی اجتماعی و وجود اختلاف منافع و خواسته‌ها در بین انسانها موجب در معرض خطرقرارگرفتن زندگی سالم و صالح اجتماعی شده و جامعه با کشمکش‌ها در صحنه اجتماع به هرج و مرج منتهی می‌شود.

 

|141|

سید جعفرکشفی معتقد است: «مردمان و بني نوع انسان در آراي خود و در عقول متفاوتند و دواعي افعال و غايات حرکات ايشان در غايت اختلاف است و از براي هر يک از آنها در افعال و حرکات خود، مقصد و غايتي غير از مقصد و غايت ديگري مي‌باشد. پس اگر آنها به‌مقتضاي طبايع و مقاصد خود واگذارده شوند، هر آينه يکديگر را مثل سباع برّ و ماهيان بحر مي‌درند و به افساد و افناي يکديگر مشغول مي‌شوند و عالم را هرج و مرج و نظام را مختل مي‌گردانند. پس بالضروره، نوعي از تدبير مي‌بايد که به‌واسطة آن، هر يکي را در منزلتي که مستحق آن است وا دارد و قانع گرداند و به حق خويش راضي سازد و دست تعدّي و تصرّف او را در حقوق و مراتب ديگران کوتاه کند و به شغلي که مناسب او و از اسباب معاونت امور معيشت و معاد و دين يکديگر است، مشغول دارد. اين نوع از تدبير، همان سياست مدن است» (كشفي دارابي، ‌بي‌تا، ج2: 106 و فراتي، 1378: 131).  

از نظر کشفي، جامعة بي‌دولت، دنيا و آخرت آدميان را تخريب مي‌کند و بنيان زندگي جمعي را در هم مي‌ريزد. دليل وي بر اين مدّعا، علاوه بر «بداهت عقل»، مشاهدات تجربي بشر و استنادهاي نقلي از دين است.

وي پس از نقل آيات و روايات متعدد، چنين نتيجه مي‌گيرد كه «از مضامين اين آيات و احاديث و امثال آنها، علاوه بر مشاهده و تجربه، بر تو معلوم مي‌شود که نظام امر معيشت و معاد بني نوع انسان و بقا و انتظام مدن و شهرها، بدون سلطنت سلطان قاهر و نظر و تدبير سايس مدبّر که ايشان را بر وفق آثار عقل و نور حکمت اتّفاق و ائتلاف دهد، منتظم نمي‌گردد و معموري در روي زمين حاصل نمي‌شود» (كشفي دارابي، بي‌تا، ج2: 107 و فراتي، 1378: 133).

قرآن کریم نیز به جنبة‌ اختلافي انسان‌ها اشاره دارد كه «وَلا يَزالوُنَ مُختَلِفينَ اِلّا مَن رَحِمَ رَبّك» (هود(11): 118-119)؛ مردم در پذيرش حق با هم اختلاف دارند، مگر آنها كه مشمول رحمت پروردگارند. البته پذيرش وجود اختلاف از منظر قرآن به مفهوم درندگي طبيعي انسان‌ها، آن‌گونه كه هابز معتقد است، نمي‌باشد.

 

|142|

ازاين‌رو، برای رفع اختلاف و جلوگیری از خطر انحطاط اجتماع، باید وجود قانون و حکومت را پذیرا باشیم؛ هر چند، حکومت از نوع فاسد باشد. اگر جامعه‌ای مشمول رحمت پروردگار گردید و مردم آن طوري ساخته شده باشند که هیچ اختلافی در بین آنها وجود نداشته باشد، باز هم برای مدیریت آن جامعه و انجام کارهای برزمین‌مانده و بدون مسؤول، وجود حکومت، ضروري به نظر مي‌رسد.

امام علی7 با اشاره به این اصل عقلی در جواب شعار «لاحکم الا لله» خوارج می‌فرماید: «انه لابد للناس من امیر بر او فاجر» (نهج‌البلاغه، خطبة40) و نيز مي‌فرمايد: «سلطان ظلوم خیر من فتن تدوم» (مجلسي، 1404ق، ج72: 359)؛ تسلط حاکم ستمگر مستبد از فتنة مداوم بهتر است.

دلايلى كه از ديدگاه عموم براى اين موضوع مي‌توان ذكر كرد، عبارتند از:

اولاً: زندگى انسان، يك زندگى اجتماعى است؛ به‌گونه‌اى كه اگر حيات انسانى از اين ويژگى خالى شود، به پايين‌ترين مراحل جاهليت و بهيمّيت سقوط مى‌كند؛ چرا كه تمام منافع و آثار مفيد و سازنده در زندگى بشرى، تمدنها و تكامل‌ها، علوم و فنون و صنايع گوناگون، همه از بركات زندگى اجتماعى و همكارى و تعاون است. تا نيروهاى كوچك فكرى و بدنى به هم ضميمه نشوند، حركت‌ها و جنبش‌هاى عظيم اجتماعي صورت نمى‌گيرد. به تعبير ديگر، انسان اگر از اجتماع جدا شود، هم‌رديف حيوانات خواهد شد؛ چرا كه اين تمايل و خواست درونى و حيات اجتماعى است كه به او قدرت و امكان پيشرفت و برترى بخشيده است. اما حيات انسان در درون جامعه، على‌رغم آن همه بركات و منافع مهمّى كه دربردارد، خالى از كشمكش و تنازع و تصادم منافع نيست؛ هم به‌خاطر غلبة خودخواهى و خودپرستى و هم به‌خاطر اينكه بسيار اتفاق مي‌افتد كه افراد جامعه در تشخيص حدود و حقوق خود گرفتار اختلاف و اشتباه مى‌شوند. در چنين شرايطي قوانينى لازم است تا حقوق هر كس را مشخص كند و راه را بر تعدّى و تجاوز و منازعات ببندد. آنچه مسلّم است اينكه اين قوانين به‌تنهايى اثرى در رفع تجاوز و تنازع ندارند؛ بلكه در صورتى مفيد و مؤثرند كه افراد مورد

 

|143|

قبول جامعه آن را به اجرا درآورند؛ يعني تنها به وسيلة ايجاد حكومت است كه نظم در جامعه برقرار مى‌شود و از فساد و خونريزى و غصب حقوق (هر چند به‌طور نسبى) جلوگيري مى‌شود. به همين دليل از گذشته‌هاي دور، اقوام بشرى هر كدام حكومتى براى خود داشتند.

ثانیاً: به فرض كه مردم بتوانند بدون حكومت نيز زندگى سالمى داشته باشند ـ اگر چه چنين امرى محال است ـ ولى پيشرفت و تكامل در علوم و دانش‌ها و صنايع و شؤون مختلف اجتماعى، تنها در ساية برنامه‌ريزى دقيق و مديريت آگاه، امكان‌پذير است و برنامه‌ريزى و مديريت، تعبير ديگرى از تشكيل حكومت است.

ازاين‌رو، تمام عقلاى جهان بر ضرورت تشكيل حكومت براى جوامع بشرى تأكيد مى‌كنند. البته در كلمات بعضى از طرفداران كمونيسم عباراتي ديده مى‌شود كه نفي لزوم حكومت از آن فهميده مي‌شود. آنان معتقدند كه اگر كمون كامل براى انسانها حاصل شود؛ يعنى نظام طبقاتى، كاملاً از ميان برود، ديگر ضرورتى براى وجود حكومت نخواهد بود؛ چرا كه به اعتقاد آنان، دولت‌ها و حكومت‌ها هميشه حافظ منافع طبقه و قشر سرمايه‌دار هستند. لذا هنگامى كه نظام طبقاتى برچيده شود، ديگر دليلى بر لزوم حكومت باقى نخواهد ماند!

امّا با توجه به دلیل عقلی‌اي که براي ضرورت حکومت اقامه شد، اين اعتقاد كمونيست‌ها اوهام و خيالاتى است كه در ترازوى عقل و منطق، وزن و ارزشى ندارد؛ چرا كه رسيدن به چنين مرحله‌اى كه نظام طبقاتى از جهان برچيده شود، يا به تعبير ديگر، همة انسانها در يك سطح قرار گيرند، خواب و خيالى بيش نيست. حتي اگر به فرض به چنان جامعه‌اى هم برسيم كه جنگ طبقاتى و حكومتى كه حافظ آن است برچيده شود، باز براى پيشرفت علوم و صنايع، حفظ سلامت مردم، حفظ نظم و آزادى، تأمين مواد غذايى و مسكن و ساير نيازمندى‌ها، برنامه‌ريزى و مديريت لازم است.

بنابراين، از بديهيات است كه جامعة بشرى هيچ‌گاه نمي‌تواند بدون حكومت، زندگى سالمى داشته باشد و منكران اين امر نيز هرگز به آن نرسيدند. درست است كه حكومت‌هاى خودكامه و ظالم و ستمگر، مفاسد بى‌شمارى را به‌وجود

 

|144|

مى‌آورند و در تمام طول تاريخ سرچشمة بدبختى‌هاى فراوانى براى انسان بوده و هستند؛ ولى اگر زماني را در نظر بگيريم كه نظام همين حكومت‌ها به هم مى‌ريخته و به‌طور موقت يك يا چند روز پيش از آنكه حكومت ديگرى جايگزين شود، مردم در نوعى بى‌حكومتى به سر مى‌بردند و هرج و مرج و ناامنى شديد و آشوب در تمام سطوح جامعه گسترش مي‌يافت باز ملاحظه مى‌شود كه وجود آن حكومت ظالم از نبود حكومت بهتر است.

اما از ديدگاه خداپرستان كه معتقد به ارسال رسل و انزال كتب از سوى خداوند مى باشند، «ضرورت حكومت» واضح‌تر و آشكارتر است؛ زيرا اولاً: تحقق اهدافى كه براى بعثت انبيا در منابع دينى آمده است - و دلايل عقلى نيز آن را تأييد مى‌كند - بدون تشكيل حكومت، غير ممكن مي‌باشد؛ مثلاً تعليم و تربيت صحيح و تزكية نفوس، بدون تشكيل حكومت، بسيار مشكل يا غير ممكن است.

چنانچه تمام مدارس و دانشگاهها در عصر و زمان ما در اختيار يك حكومت ضد مذهب يا بى‌تفاوت در برابر مذهب قرار گيرد و وسايل ارتباط جمعى از قبيل راديو و تلويزيون و مطبوعات نيز در اختيار اين حكومت باشد و ما بخواهيم تنها با نصيحت و اندرز و يا حداكثر استفاده‌كردن از مساجد و منابر، مردم را به اهداف انبيا و تعليم و تربيت الهى نزديك كنيم به‌طور قطع به جايى نمى‌رسيم و تنها شعله ضعيفى از ايمان و تقوا در نفوس اقليتى از جامعه باقى خواهد ماند.

در مورد عدالت اجتماعى و قيام مردم به قسط نيز مطلب همين‌گونه است. چگونه ممكن است با وجود يك حكومت ظالم و فاقد دين و ايمان يا وابسته به مستكبران و استعمارگران، اقامة قسط و عدل نمود؟

بنابراين، هيچ يك از اهداف مقدس پيامبران الهى بدون تشكيل حكومت - جز در مقياسي محدود - تحقق نمى‌يابد. ازاين‌رو، پيامبر اسلام تا زماني كه حكومت تشكيل نداد، به اهداف والاى خود نرسيد. در ميان ساير پيامبران نيز آنهايي كه توانستند حكومت الهى تشكيل دهند، به موفقيت چشمگيرترى نايل گشتند؛ امّا انبيايي كه

 

|145|

موفق به تشكيل حكومت نشدند، شديداً از سوى قشرهاى فاسد و مفسد در محاصره قرار گرفتند. به همين دليل در آخرالزمان نيز گسترش توحيد و عدل، تنها از طريق تشكيل حكومت جهانى حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) صورت مى‌گيرد.

ثانياً: احكام اسلام، منحصر به عبادات نيست؛ بلكه احكام فراوانى داريم كه به شؤون سياسى و اجتماعى مسلمين مربوط است كه احكام حدود، ديات، خمس، زكات و انفال از جمله آنهاست.

آيا بدون تشكيل حكومت مى‌توان حق نيازمندان را از اغنيا گرفت؟ و يا مي‌توان قضاوت اسلامى را در تمام سطوح پياده كرد؟ چه تضمينى براى اجراى حدود و جلوگيرى از فساد وجود دارد؟

پس تا حكومتى عادلانه و مردمى بر اساس اعتقادات الهى تشكيل نشود، بخش زيادي از احكام اسلامى اجرا نمي‌شود؛ چرا كه از بخش‌هاى سه‌گانة احكام، «سياسات» برنامة حكومت است و در متن حكومت قرار گرفته است. «معاملات» نيز بدون پشتوانة حكومتي صالح، هرگز سامان نمى‌يابد و «عبادات» همچون حج و نماز جمعه و جماعت هم در ساية حكومت الهى عظمت و شكوه دارد (مكارم شيرازي و ديگران، بي‌تا، ج10: 30-34).

بر اساس چنین ضرورتی است که در همة طرحهایی که در طول قرنهای متمادی برای ادارة جامعه مطرح شده است، لزوم حکومت به‌عنوان یک اصل ثابت دیده شده و مورد اتفاق نظر می‌باشد (بهشتي، بي‌تا: 45).

ادلة قرآنی ضرورت حکومت

در مورد ضرورت حکومت، آیات قرآنی زیادی وجود دارد که در آنها یا به‌صورت صریح و یا با اشاره به این موضوع پرداخته شده است. لذا در این بخش به برخي از آنها اشاره مي‌‌كنيم:

1- ضرورت تشكيل حکومت با توجه به اهداف بعثت انبیا. پیاده‌شدن اهداف انبیا، تلازم عقلی با برقراری و تشکیل حکومت دارد. قرآن کریم در آیة «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيز» (حديد(57): 25)، از جمله اهداف انبیا

 

|146|

را استقرار قسط و عدل برشمرده است. عبارت «ليقوم الناسُ بالقسط» از جمله غايت و غرض‌هاي ارسال رُسُل و انزال ميزان را اقامة قسط و عدل توسط مردم مي‌داند. همچنین در آیات دیگری از قرآن، اهداف و وظایف انبیاي الهی برقراری جامعة توحیدی ضد طاغوت، پرستش خدا و عبودیت (ر.ك: نحل(16) 36؛ اعراف(7): 59، 65، 73 و 85 ؛ مائده(5): 72؛ عنكبوت (29): 16)، رهانیدن انسانها از اسارتها و حاکمیت مستضعفین (اعراف(7): 157) و تعليم و تربيت (جمعه(62): 2) ذكر گرديده است. بي‌تردید پیاده‌شدن این اهداف، نیازمند سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و فراهم‌نمودن امکاناتی می‌باشد که بدون تشکیل حکومت و دستگاههای حکومتی امکان‌پذیر نیست. در واقع بین این دو، ملازمة عقلی وجود دارد و  اجرای اهداف انبیا بدون وجود حکومت ممکن نیست.

2- در داستان بنی‌اسرائیل می‌خوانیم هنگامی که بر اثر هرج و مرج داخلی و نداشتن حاکمیت قوی و لایق، گرفتار ضعف و فتور و شکست شدند و دشمنان بر آنان مسلط گرديدند، نزد پیامبر خویش آمدند و گفتند: «زمامداری برای ما انتخاب کن تا تحت فرماندهی او در راه خدا پیکار کنیم. پیامبرشان گفت: شاید اگر دستور جهاد به شما داده شود سرپیچی نمایید و در راه خدا پیکار نکنید. گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا جهاد نکنیم در حالی که از خانه و فرزندانمان رانده شدیم؟ شهرهاي ما به وسیلة دشمن اشغال شده و فرزندانمان اسیر گشته‌اند» (بقره(2): 246).

گرچه در این آیه، به یکی از ابعاد و آثار وجود زمامدار برای یک قوم و ملت اشاره شده و در آن مسألة مبارزه با دشمنان خارجی و پاک‌کردن شهرها از لوث وجود بیگانگان و آزادی از اسارت مطرح است، ولی مسلم است که در ابعاد دیگر نیز صادق می‌باشد. قرآن با این تعبیر نشان می‌دهد که بدون تشکیل حکومت با حاکمیتي قوی، رسیدن به آزادی و آرامش اجتماعی ممکن نیست. ممکن است تصور شود که درخواست بنی‌اسرائیل در اینجا تنها برای تعیین فرماندة لشگر بود، نه زمامدار! ولی باید توجه داشت که تعبیر به ملک به‌معنای

 

|147|

زمامدار در تمام شؤون است؛ هر چند برنامة اصلي او در این ماجرا پیکار با دشمنان خارجی بوده است (مكارم شيرازي و ديگران،‌ بي‌تا، ج10: 22).

مراغی در تفسیر خود می‌نويسد: «بنی‌اسرائیل به پیامبر خود گفتند که امیر و حاکمی برای ما انتخاب کن تا تحت تدبیر و مدیریت او [قرار گرفته] فرماندهی جنگ و تنظیم امورمان را به او بسپاریم. این روش بنی‌اسرائیل بوده است که قوام امور زندگی خود را به ملک و فرماندهی بسپارند و بر گرد او جمع شوند تا اجرای احکام آنها و مبارزه با دشمنان را انجام دهد» (مراغي، بي‌تا، ج2: 216). لذا درخواست بنی‌اسرائیل برای زمامدار در تمامی امور زندگی است و تشکیل حکومت نیز لازمة زمامداری است. از این بیان قرآن و عدم ردّ آن، ضرورت تشکیل حکومت با زمامداری که امور زندگی به آن سپرده شود استفاده می‌گردد.

3- خداوند در همین ماجرا در چند آیة بعد، سخن از شکست لشگر جالوت در برابر بنی‌اسرائیل به ميان آورده است:«فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ» (بقره(2): 251). جملة اخیر به‌خوبی نشان می‌دهد که اگر حکومت مقتدر و نیرومندی نباشد و جلوي طاغیان و سرکشان را نگیرد، زمین پر از فساد می‌شود. به این ترتیب، حکومت عادلانه، یکی از عطایای بزرگ الهی است که جلوي مفاسد دینی و اجتماعی را می‌گیرد (مكارم شيرازي و ديگران،‌ بي‌تا، ج10: 23). علامه طباطبایی در ذیل آیة فوق می‌نويسد: «سعادت نوع بشر به حد كمال نمى‏رسد، مگر به اجتماع و تعاون و معلوم است كه اجتماع و تعاون شكل نمي‌گيرد، مگر وقتى كه وحدتى در ساختمان اجتماع پديد آيد و اعضاى اجتماع و اجزاى آن با يكديگر متحد شوند؛ به‌گونه‌اي كه تمامى افراد اجتماع چون تن واحد شوند، همه، هماهنگ با يك جان و يك تن، فعل و انفعال داشته باشند. وحدت اجتماعى و محل و مركب اين وحدت كه عبارت است از اجتماع افراد نوع، حالى شبيه به حال وحدت اجتماعى عالم شهود و محل آن دارد» (طباطبايي، 1417ق، ج2: 216).  مراغی نیز در ذیل این آیه

 

|148|

اختیار ملک و فرمانروای عادل را برای جلوگیری از اختلاف ناگزیر می‌داند (مراغي، بي‌تا، ج2: 227).

4- آیات 43 تا 56 سورة یوسف که به خواب پادشاه مصر و تعبیر آن توسط حضرت یوسف اشاره دارد، ضرورت وجود حکومت و حاكم مدیر و مدبر و آگاه را برای جوامع انسانی در مواقع بحرانی آشکار می‌سازد.

5- ذکر حکومت به‌عنوان نعمت. دادن نعمت از جانب خداوند به بنده بر مبنای نیاز و ضرورت زندگی انسانها به آن می‌باشد و ذکر حکومت به‌عنوان نعمت از جانب خداوند به‌مفهوم نیاز زندگی اجتماعی انسان به حکومت است. نعمت‌بودن، نه‌تنها منافاتی با ضرورت ندارد، بلکه می‌تواند با آن، تلازم عقلی داشته باشد و در غير اين ‌صورت عبث خواهد بود. لذا آیات متعدد قرآن كريم که حکومت را به‌عنوان نعمت، مطرح می‌کنند، ضرورت وجود حکومت را به‌روشنی بیان می‌نمايند.

از آیات متعددی از قرآن كريم برمی‌آید که حکومت الهی یکی از نعمت‌های بزرگ خداست و این به‌خاطر نقش مهمی است که در نظم جامعة انسانی و جلوگیری از مظالم و ستم‌ها و فراهم‌ساختن شرایط تکامل انسانها دارد (مكارم شيرازي و ديگران، بي‌تا، ج10: 25-26).                                                                                  

الف- در آیة 79 سورة انبیا دربارة حضرت داود و فرزندش سليمان8آمده است: «وَ کُلاً آتَینا حُکماً و عِلماً»؛  به هر یک از آنها حکومت و علم دادیم. دادن مقام حکمفرمایی و دانش به داود و سلیمان، حاکی از نعمتی است که خداوند در راستای تشکیل حکومت به آنها عطا نموده است.

ب- قرآن كريم در آیة 20 سورة مائده، ضمن برشمردن نعمت‌های الهی بر بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَ آتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ». البته همة بنی‌اسرائیل حاکم و سلطان نبودند، ولی هنگامی که از میان آنان حاکمانی برمی‌گزیند، دربارة آنها به‌عنوان یک قوم و ملت چنين خطابي می‌کند که خداوند شما را حاکمان و پادشاهان قرار داد.

 

|149|

بعضى از مفسرين گفته‏اند: مراد از اينكه فرمود: «شما را ملوك قرار داد» همان صاحب حكومت و دولت‌شدن است كه به‌وسيلة طالوت و پس از وى داود و پس از آن، جناب سليمان و ساير پادشاهان انجام شد. بنا بر اين تفسير، آية شريفه حكايت از روزگارى دارد كه هنوز ملك و سلطنتى در بين بنى‌اسرائيل به‌وجود نيامده بود و موسى7 مى‏خواسته از پيش و به‌عنوان يك پيش‌گويى و اخبار از غيب به آنان وعده دهد كه روزگارى خواهد رسيد كه شما در آن روزگار صاحب تشكيلات حكومتى و مقام پادشاهى خواهيد شد؛ چرا كه در زمان خود موسى7 چنين وضعى نداشتند (رشيدرضا، بي‌تا، ج6: 323). خداوند متعال در این آیه، یکی از نعمت‌هایی که در راستای تمامیت نعمت و هدایت به بنی‌اسرائیل عطا فرموده است را صاحب حکومت و دولت‌شدن می‌داند. لذا خداوند یکی از نعمت‌هایی را که در جهت هدایت و اتمام نعمت برای انسانها ضروری می‌داند، همان تشکیل حکومت و در رأس آن، زمامدار عادل است.

ج- در آیة 35 سورة ص از زبان حضرت سلیمان می‌خوانیم: «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّاب». در اين آيه، حضرت سلیمان از خداوند درخواست نوعی از حکومت را می‌کند. خداوند نيز دعای او را مستجاب کرده، حکومتی عظیم و مواهبی بی‌نظیر به او بخشید. درخواست حکومت از جانب سلیمان و موهبت آن از طرف خداوند بر مبنای نیاز و ضرورتی است که سلیمان در راستای تکامل و هدایت قوم خود می‌دانسته است.

د- در آیة 54 سورة نساء آمده است: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيما». این مسأله تا اندازه‌اي از اهمیت برخوردار است که بخشیدن حاکمیت، هم‌ردیف عزت و بازپس‌گرفتن آن، قرین ذلت شمرده شده است. علامه طباطبایی در تفسیر اين آیه می‌نويسد: «مراد از ملك، معنايى اعم از ملك مادى بوده و شامل ملك معنوى؛ يعنى نبوت و ولايت حقيقى بر هدايت خلق و ارشاد آنان نيز مى‏شود» (طباطبايي، 1417ق، ج4: 377). دادن ملک و حکومت به آل ابراهیم از جانب خداوند، فضلی است در جهت نیاز انسان.

 

|150|

ﻫ - خداوند در آیة 26 سوره آل‌عمران، می‌فرماید: «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِير».

   6- دعوت به حکومت. در بررسی آموزه‌های قرآنی، آیاتی وجود دارد که به حکومت اسلامی دعوت می‌کند. قرآن کریم، تشکیل حکومت را به‌عنوان یک ضرورت تلقی كرده است. در واقع ضرورت تشکیل حکومت، یک حقیقت دینی است. این حقیقت را می‌توان از دعوت قرآن استنباط کرد:

الف- «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ..» (نساء(4): 105).

این آیه، بيانگر قسمتى از شؤون ولايت عمومى در مجتمع اسلامى است (همان:122). خداوند متعال در اين آيه، داورى و حکومت بين مردم در امور اختلافی دینی و اجتماعی را غايت و هدف از انزال كتاب قرار داده است؛‏ اختلافات و منازعاتی که بدون وجود یک حاکم و حکومت حل نخواهد شد.

ب- «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُون»‏ (آل‌عمران(3): 23).

در این آیه نیز دعوت به حکومت اسلامی را شاهدیم (شمس‌الدين، 1375: 31). ‏ پس آنها- اهل کتاب- كه نصيبى از  كتاب به آنها داده شده است، بايد حاكميت و حكومت قرآن را در ميان خود بپذيرند. ازاین‌رو، دعوت به حکم الهی شده‌اند؛ ولی آنها روی‌گردانند. در حالي كه اجرای احکام و اهداف قرآن، جز با تشکیل حکومت میسر نمي‌باشد.  

ج- «وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّما يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ لَفاسِقُونَ أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُون» (مائده(5): 49 و 50).

خداوند خطاب به پیامبر مي‌فرمايد: «ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا اينكه در ميان اهل كتاب بر طبق آن حكم كنى». چنانچه «أن»،

 

|151|

مصدريه و فعل امر، صلة آن باشد مى‏توان گفت كه عطف بر «بالحق» است؛ يعنى ما قرآن را به‌حق و براى اينكه بر طبق آن حكم كنى، نازل كرديم (طبرسي، 1377، ج1: 334). در اين آيه، خداوند به پيامبر خود تأكيد مى‏كند كه در ميان اهل كتاب بر طبق حكم الهي داورى كن؛ زيرا اجرای احکام و حکم‌کردن بر طبق قرآن از امور اجتماعی است که با تشکیل حکومت امکان‌پذیر است.

7- اهمیت‌دادن قرآن به مسألة حکومت. این مسأله به اندازه‌اي داراي اهمیت است که خداوند به پیامبر فرمان می‌دهد که خلافت و ولایت علی7 را ابلاغ فرماید و در غیر این صورت، ابلاغ رسالت نکرده است: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه..» (مائده(5): 67). به‌راستی کدام مسأله در اسلام اين چنین اهمیت دارد که اگر به آن اهتمام نشود، مساوي با عدم ابلاغ رسالت باشد. البته موضوع آیه، اعلام ولايت حضرت علي7 و اینكه چه کسی باید حاکم باشد، است. ولی اصل مسألة حکومت نیز از مسائلی است که اهمیت تشکیل و تداوم آن از این آیه استفاده می‌شود؛ چرا که تا حکومتی برقرار نباشد، بحث از وجود تعیین حاکم معنا نخواهد داشت. ازاين‌رو، مي‌توان گفت كه ضرورت وجود حکومت، فرض گرفته شده است.

همچنين، قرآن كريم در مورد شایعة کشته‌شدن پیامبر در جنگ احد که گروهی از مسلمین با شنيدن اين شايعه، متفرق شدند و پشت به قتال کردند، می‌فرماید: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِين‏» (آل عمران(3): 144).

علامة طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نويسد: «محمد9 سمتى جز رسالت از ناحية خدا ندارد (مانند ساير رسولان كه وظيفة‏ آنها فقط رسالت از جانب پروردگارشان است). او نه مالك امر خودش است و نه امور عالم. امر عالم، تنها به‌دست خدا است. دين هم، دين خدا است و باقى خواهد ماند. پس چه معنا دارد كه شما مسلمانان، ايمان خود را وابسته به زنده‌بودن آن جناب كنيد؛ به‌گونه‌اي كه اگر آن جناب به

 

|152|

مرگ طبيعي يا به قتل از دنيا برود قيام به‌دين خدا را رها كرده و به قهقرا و عقب برگرديد و هدايت خود را از دست داده و دچار گمراهى شويد» (طباطبايي، 1417ق، ج4: 37-38). بنابراين، مقصود، رسول به‌ذاته نیست، بلکه آنچه که رسول برای هدایت و کمال انسانها آورده، ملاک است که حکومت نیز از آن جمله است. ازاين‌رو، اگر پیامبر کشته شود یا از دنیا برود، نبايد نظام اجتماعی مسلمین و حکومت اسلامی از هم بپاشد و شما باید پس از وی، تحت لوای آن کس که پس از پیامبر، حاکم و زعیم شماست، هدایت یابید. این مطلب، نمايانگر پیوستگی و انسجام حکومت اسلامی و ‏معارف و نظام نازل‌شده بر پیامبر است. پس اصل وجود حکومت- حکومت اسلامی- وابسته به شخص نیست و حکومت، بایستی وجود و استمرار داشته باشد.

8- فطری‌بودن ضرورت حکومت. علامه طباطبايى در بحثى تحت عنوان «ولايت و زعامت در اسلام‏» مسألة ضرورت تشكيل دولت اسلامى را از نظر فلسفة اجتماعى اسلام مورد بحث قرار داده و ضمن ضروری‌دانستن ولایت و سرپرستی در جامعه، مسألة ولایت و سرپرستی را فطری معرفي مي‌كند. ایشان با استناد به آية «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (روم(30): 30)، بنای اسلام و احکام اسلامی را بر اساس فطرت مى‏شمارد و بنا بر همین اصل، احکام ضروری فطرت را مورد تأيید اسلام می‌داند و مسألة نیاز به تشکیلات حکومتی و ولایت را از جمله ضروريات احكام فطرت ذكر مي‌كند. آشکاری فطری‌بودن این مسأله تا جایی بود که در زمان حیات پیامبر و خصوصاً پس از هجرت، با اینکه همة شؤون حکومتی از قبیل ادارة امور مردم، نصب ولات و قضات، ادارة صدقات و اوقاف، تعلیم و تربیت عمومی و ارسال مبلغین عملی می‌شد و مسلمین از امور غیر مهم از ايشان بسيار سؤال مي‌كردند، لكن هيچ‌گاه از اصل لزوم تشکیل حکومت، سؤالی نکردند. علامه، همچنین با مطرح‌نمودن جریان سقیفه بعد از رحلت پیامبر و اينكه کسی اصل لزوم خلیفه را منکر نشد، مي‌نويسد: «همه با فطرت خود درک می‌کردند که

 

|153|

ضروری است که در ميان مسلمين حکومتی وجود داشته باشد و دین اسلام، این مسأله را امضاي قطعی نموده است» (طباطبايي، 1396ق، ج1: 172-177).       

این اصل فطری، برای همیشه تغییرناپذیر است: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً‏» (سبأ(34): 28) و  «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَة» (بقره(2): 213). از اين جهت انسان امروزي با انسان‌های گذشته تفاوتی ندارد؛ چرا که خداوند هنگام آفرینش انسان، نیازهای روحیِ ثابتی به او عطا کرده است: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (شمس(91): 7-8). البته انسان، علاوه بر این فطرت ثابت، طبیعتی دارد که منشأ تغیر و تحول اوست. خداوند بُعد طبیعی او را چنین ترسیم می‌کند: «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِين‏» (ص(38): 71). کیفیت حکومت و روابط حکومتی، سیاسی و اجتماعی از این دسته است.

حضرت امام1 در ذیل عنوان «دلايل لزوم تشکیل حکومت» می‌فرماید‌: «پس از رحلت رسول اكرم9 هيچ يك از مسلمانان در اين مسأله كه حكومت لازم است، ترديد نداشت. هيچ كس نگفت كه حكومت لازم نداريم. چنين حرفى از هيچ كس شنيده نشد. در ضرورت تشكيل حكومت، همه اتفاق نظر داشتند. اختلاف فقط در كسى بود كه عهده‏دار اين امر شود و رئيس دولت باشد. به همين خاطر، پس از رسول اكرم و در زمان متصديان خلافت و زمان حضرت امير7 حكومت تشكيل شد، سازمان دولتى وجود داشت و اداره و اجرا صورت مى‏گرفت» (امام خميني، 1361: 22-23).

9- قرآن کریم بر ضرورت وجود حکومت برای تأمین هدایت بشر تأکید می‌کند؛ چنانکه می‌فرماید: «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطان‏» (نساء(4): 83). در این آیه، در صورتی که مراد از «فضل» و «رحمت»، رسول خدا و اولواالأمر (حاکمان صالح) باشند(جمعي از مترجمان، 1377، ج1: 633؛ هاشمي رفسنجاني، بي‌تا، ج3: 405؛ طباطبايي، 1417، ج5: 24؛ مكارم شيرازي، 1374، ج4: 32)، خداوند هدایت اکثریت مردم را در گرو رسالت و حکومت صالح دانسته است. بنابراین، برای تأمین هدایت بشر، چاره‌ای جز حکومت صالح نیست. در اینجا، اصل وجود حکومت برای هدایت، مفروض گرفته شده است و

 

|154|

اكثريت اجتماع اگر از رهبري صحيحي محروم بمانند گرفتار عواقب دردناكي خواهند شد.

10- «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَمِيعاً بَصِيرا» (نساء(4): 58). برخي از مفسران، خطاب «يأمركم» را متوجه اولياي امور (گردانندگان حكومت) مي‌دانند.گاهى امانت به معناى«امامتِ امامان معصوم» - كه هر امام آن را به امام بعد از خود مى‏سپارد - تفسير شده است و گاه به مطلق ولايت و حكومت.

«زراره» كه از شاگردان بزرگ امام باقر و امام صادق8است، چنين مى‏گويد: منظور از جملة «أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها» اين است كه ولايت و حكومت را به اهلش واگذاريد كه نشان مى‏دهد حكومت از مهمترين وديعه‏هاى الهى است كه بايد آن را به اهلش سپرد. هر يك از نعمت‌هاى الهى، امانتى از امانات او مي‌باشند كه پست‌هاى اجتماعى و به‌ويژه مقام حكومت از مهمترين امانات است. در حديث معروفي از امام باقر و امام صادق8 در تفسير آية «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها» صريحاً آمده است كه ولايت و حكومت را به اهلش واگذاريد (بحراني، 1416ق، ج2: 101).

لذا با وجود فراوانی مصادیق امانت، آنچه که از آیات قرآن استنباط می‌شود این است که مهمترین امانت که خداوند به ادای آن امر نموده و سلامت جامعه در گرو آن قرار داده شده، «حکومت» است كه شرط اداي آن، واگذاري اين امر به اهلش مي‌باشد.  

11- « ...وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» (رعد(13): 7). از جمله آیات قرآن که می‌تواند دلالت  بر ضرورت حکومت و حاکم داشته باشد، این آیه است که می‌فرماید: اصولاً براى هر جامعه و قومی، راهنما و هدايت‌كننده‏اى است كه آنان را به دينشان رهبرى و به سوى خدا دعوت مى‏كند. ازاين‌رو، خداوند در خطاب به پیامبر9 بعد از ایرادهای کفار مبنی بر آوردن معجزاتی شبیه معجزه‌های حضرت موسی و عیسی8می‌فرماید: «[اي پيامبر] کار تو فقط انذار است و هر قومی نیاز به رهبر و هادی دارد».

 

|155|

علامه طباطبایی در ذیل اين آیه می‌نويسد: «سنت خداوند در مورد بندگانش اين‌گونه است كه در ميان هر مردمى، يك نفر هادى و راهنما مبعوث كند تا ايشان را هدايت نمايد. از اين آية شريفه برمى‏آيد كه زمين، هيچ‌گاه از هدايتگرى كه مردم را به سوى حق، هدايت كند، خالى نمى‏شود. بنابراين، يا بايد پيغمبرى باشد و يا هادى ديگرى كه به امر خدا هدايت كند» (طباطبايي، 1417ق، ج11: 305). لازمة هدایتگری نيز همان‌گونه که از آیات قبل روشن گردید، وجود حکومت است. بدون وجود حکومت، امکان اجرای اوامر الهی و هدایت انسانها در جهت هدف بعثت انبیا، میسور نخواهد شد.

12- لزوم اجرای احکام در حکومت اسلامی بر اساس آیات قرآن. آیا احکام الهی، بدون وجود حکومت، قابل اجرا هستند؟ امام خمینی1 در بحث ادلة ولایت فقیه، عمده دلیل را از راه «اسلام‌شناسی» دانسته و می‌گوید: «مراد از اسلام‌شناسی، این است که دینی که جنگ، صلح، حدود، قصاص، دیات، قضا و مانند آن داشته باشد، به‌طور قطع، مجری و متصدی لازم دارد. اگر کسی اسلام‌شناس باشد و دین الهی را خوب تصور کند، تصدیق به لزوم تشکیل حکومت نزد او، امری بدیهی خواهد بود؛ زیرا اگر دین، مجموعه‌ای از احکام فردی، عبادی و رهبانیت بود و احکام و قوانینی برای معاملات، روابط اجتماعی، جنگ، صلح، حدود، دیات، تعزیر، زندان و صدها حکم مشابه آن نداشت، نیازی به حکومت نبود، در حالی که چنین نیست. پس اگر ابهامی در مسألة لزوم حکومت و ضرورت حاکمیت در اسلام هست، در تصور ناصواب از دین الهی و شناخت ناقص از اسلام، ریشه دارد. البته معلوم است که تصدیق منطقی و معقول از تصورات ناصحیح و غیر معقول حاصل نمی‌شود» (جوادي آملي، 1387: 442-445). بنابراين، چاره‌ای جز این نيست که قوانین دین الهی از طریق حکومت اجرا شود.                  

حضرت امام1 در مورد اثباتِ لزوم تشکیل حکومت از طریق لزوم استمرار احکام مي‌نويسد: «بديهى است ضرورت اجراى احكام كه تشكيل حكومت رسول اكرم9 را لازم آورده است، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نيست و پس از رحلت نيز ادامه

 

|156|

دارد. طبق آيات شريفه، احكام اسلام، محدود به زمان و مكان نيست؛ بلكه تا ابد باقى و لازم‌الاجراست (ر.ك: ابراهيم(14): 52)؛ يونس(10): 2؛ حج(22): 49؛ احزاب(33): 40؛ يس(36): 70). اين احكام، تنها براى زمان رسول اكرم9 نيامده است تا پس از آن متروك شود. اين‌گونه نيست كه پس از رسول اكرم، حدود و قصاص - قانون جزاى اسلام - اجرا نشود يا انواع مالياتهاى مقرر، گرفته نشود يا دفاع از سرزمين و امت اسلام تعطيل گردد. اين حرف كه قوانين اسلام، تعطيل‏پذير يا منحصر و محدود به زمان يا مكانى است، بر خلاف ضروريات اعتقادى اسلام است. بنابراين، چون اجراى احكام، پس از رسول اكرم9 و تا ابد ضرورت دارد، تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره، ضرورت مى‏يابد. بدون تشكيل حكومت و بدون دستگاه اجرا و اداره - كه همة جريانات و فعاليت‌هاى افراد را از طريق اجراى احكام، تحت نظامي عادلانه درآورد - هرج و مرج به وجود مى‏آيد و فساد اجتماعى، اعتقادى و اخلاقى پديد مى‏آيد. پس، براى اينكه هرج و مرج و عنان‌گسيختگى پيش نيايد و جامعه دچار فساد نشود، چاره‏اى نيست جز تشكيل حكومت و انتظام‌بخشيدن به همة امورى كه در كشور جريان مى‏يابد. بنابراين، به ضرورت شرع و عقل، آنچه در دورة حيات رسول اكرم9 و زمان اميرالمؤمنين7 لازم بوده - يعنى حكومت و دستگاه اجرا و اداره - پس از ايشان و در زمان ما نيز لازم است.

براى روشن‌شدن مطلب، اين سؤال را مطرح مى‏كنم كه از غيبت صغرى تا كنون كه بيش از هزار سال مى‏گذرد و ممكن است هزاران سال ديگر نيز بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت ولي عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) تشريف بياورد، در طول اين مدت مديد، احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود و هر كس، هر كارى خواست بكند؟ آيا قوانينى كه پيغمبر اسلام در راه بيان، تبليغ، نشر و اجراى آن، بيست و سه سال زحمت طاقت‌فرسا كشيد، فقط براى مدت محدودى اعتبار داشت؟ آيا خدا اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال- زمان حضور معصوم- و پس از غيبت صغرى، اسلام، ديگر همه چيزش را رها كرده است؟

 

|157|

اعتقاد به چنين مطالبى يا اظهار آنها، بدتر از اعتقاد به منسوخ‌شدن اسلام و اظهار آن است. هيچ كس نمى‏تواند بگويد كه ديگر لازم نيست از حدود و ثغور و تماميت ارضى وطن اسلامى‏ دفاع كنيم يا امروزه نبايد ماليات و جزيه و خراج  و خمس  و زكات گرفته شود و نبايد قانون كيفرى اسلام و ديات و قصاص اجرا گردد.

ازاين‌رو، هر كس اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامى ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراى احكام اسلام شده و جامعيت احكام و جاودانگى دين مبين اسلام را انكار كرده است» (امام خميني، 1361: 21-22).

در این زمینه آیات و آموزه‌های قرآنی بسیاري وجود دارد که در اینجا از باب نمونه به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف- «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور» (حج(22): 41). این آیه به‌طور تلویحي مي‌گويد که برپاداشتن نماز و ادای زکات و امر به معروف و نهی از منکر (در مقیاس گسترده و عام) از طریق تشکیل حکومت میسر است و بر همين اساس، مؤمنان راستین را به این صفت، توصیف می‌کند که آنها به‌هنگام قدرت‌یافتن و به‌حکومت‌رسیدن، این فرايض بزرگ الهی را برپا داشته، اجرا می‌کنند و از اینجا، نقش حکومت در اصلاح جامعه از دیدگاه اسلام روشن می‌شود (مكارم شيرازي و ديگران،‌ بي‌تا، ج10: 24). علامه طباطبایی نيز در ذیل این آیه می‌نويسد: «مراد از «تمكين آنان در زمين» اين است كه ايشان را در زمين نيرومند كند، به‌طورى كه هر كارى را كه بخواهند، بتوانند انجام دهند و هيچ مانع يا مزاحمى نتواند سد راه آنان شود» (طباطبايي، 1417ق، ج14: 386). اینکه مؤمنین قدرت داشته باشند امور مربوط به زندگی را اداره کنند، بدون اينكه کسی مانع آنها شود، جز از طریق به‌دست‌آوردن حکومت، ممکن نیست.

ب- «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ» (آل‌عمران(3):


|158|

110). امر به معروف و نهی از منکر از اصول مسلم اجتماعی است که اجرای آن در برخی موارد نیاز به حکومت دارد.  

ج- «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (همان: 104). با توجه به تنوع موضوع امر به معروف و نهی از منکر، برخی مواقع، اجرای آن تنها از جانب حکومت ميسر است (فضل‌الله، 1419ق، ج6: 202).

د- آیات جهاد

خداوند بعد از اجازه جهاد در برابر دشمن، به مسلمین می‌فرماید: «الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا» (حج(22): 40). در اینجا نیز سخن از نقش حکومت در بعد جهاد است؛ زيرا مسلم است که جهاد بدون وجود یک تشکیلات منظم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی امکان‌پذیر نیست؛ چرا که مجاهدان معمولاً از دو بخش تشکیل می‌شوند: نیروهای نظامی و نیروهای اجتماعی که در پشت جبهه آنها را پشتیبانی می‌کنند و در واقع اين امر تمام جامعه را دربر‌می‌گیرد (مكارم شيرازي و ديگران، بي‌تا، ج10: 23).

برخی آیات دیگر جهاد که عملی‌شدن و اجرای آن مقتضی وجود حکومت است عبارتند از:

- «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ» (توبه(9): 73؛ تحريم(66): 9)؛ اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنها سخت بگير! جايگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى دارند.

- «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ» (انفال(8): 65)؛ اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشويق كن! هر گاه بيست نفر با استقامت از شما باشند بر دويست نفر غلبه مى‏كنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از كسانى كه كافر شدند، پيروز


|159|

مى‏گردند؛ چرا كه آنها گروهى هستند كه نمى‏فهمند.

- «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتال‏» (بقره(2): 216)؛ جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد.

بنابراين، چون امکان اجرای جهاد، بدون تشکیلات حکومتی میسر نیست. پس برای انجام تکلیف الهی، وجود حکومت ضروری است.

ﻫ - حدود الهی

برخی آیات قرآن در مورد «حدود الهی» است که اجرای آن جز از طریق حکومتی که دارای قدرت اجرای احکام باشد، مقدور نیست:

- «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيما» (نساء(4): 105)؛ ما اين كتاب را به‌حق بر تو نازل كرديم تا با آنچه خداوند به تو آموخته است، در ميان مردم قضاوت كنى و از كسانى مباش كه از خائنان حمايت نمايى!

- (حد سرقت) «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيم‏» (مائده(5): 38)؛ دست مردِ دزد و زنِ دزد را به كيفر عملى كه انجام داده‏اند به‌عنوان يك مجازات الهى، قطع كنيد! و خداوند توانا و حكيم است‏.

- (حد زنا) «الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَة...» (نور(24): 2)؛ هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد و نبايد رأفت (و محبّت كاذب) نسبت به آن دو، شما را از اجراى حكم الهى مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد! و بايد گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند.

اجرای چنین احکامی، تنها از طریق حکومت امکان‌پذیر می‌باشد و هيچ‌ كس به‌تنهایی و بدون پشتوانة حکومت توان اجرای این احکام را ندارد.

- (حد قذف) «وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَة» (همان: 4)؛ و كسانى كه زنان پاكدامن را متّهم مى‏كنند، سپس چهار شاهد (بر مدّعاى خود) نمى‏آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد.


|160|

- (حد محارب) «إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيم‏» (مائده(5): 33)؛ كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏خيزند و اقدام به فساد در روى زمين مى‏كنند (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند) اين است كه كشته شوند يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، به‌عكس يكديگر، بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين، رسوايى آنها در دنياست و در آخرت، مجازات عظيمى دارند. روشن است که اجرای چنین حکمی، تنها از جانب حکومتی قوی امکان‌پذیر است. پس وجود حکومت برای آن ضروری است.

- (قصاص) «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره(2): 178-179)؛ اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما [اين گونه] نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن. پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود، چيزى به او بخشيده شود (و حكم قصاص او، تبديل به خون‌بها گردد)، بايد از راه پسنديده پيروى كند (و صاحب خون، حال پرداخت‌كنندة ديه را در نظر بگيرد) و او [قاتل‏] نيز، به‌نيكى ديه را (به ولى مقتول) بپردازد (و در آن، مسامحه نكند.) اين، تخفيف و رحمتى است از ناحية پروردگار شما! و كسى كه بعد از آن، تجاوز كند، عذاب دردناكى خواهد داشت‏.

- «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِي‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِين‏» (حجرات(49): 9)؛ و هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند،


|161|

آنها را آشتى دهيد و اگر يكى از آن دو بر ديگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا بازگردد و هر گاه بازگشت (و زمينة صلح فراهم شد)، در ميان آن دو به‌ عدالت صلح برقرار سازيد و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت‌پيشگان را دوست مى‏دارد.

13- ضرورت حکومت با توجه به ماهیت احکام و قوانین اسلامی در قرآن. از جمله ادلة ضرورت تشكيل حكومت در قرآن کریم، ماهيت و كيفيت قوانين اسلام است. ماهيت و كيفيت اين قوانين، نشان از تشریع آن براى تكوين يك دولت و ادارة سياسى، اقتصادى و فرهنگى جامعه است. در نظام الهی به تمام ضروریات بشر پرداخته شده است. با تعمق در ماهيت و كيفيت قوانين اسلام، جای شبهه‌ای در اینکه اجراى اين قوانين و عمل به آنها، مستلزم تشكيل حكومت است، باقی نمی‌ماند.

همان‌گونه که ذکر شد، اگر به احکام امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، حدود، قصاص، خمس، زکات و... در قرآن كريم بنگریم، در اینکه این قوانین جز از طریق حکومت اسلامی امکان اجرا ندارند، تردیدی به خود راه نخواهیم داد.

   امام خمینی1 در مورد لزوم تشکیل حکومت و برای بررسی نمونه‌هایی از احکام اسلام، به احکام مالی اسلام همچون خمس، زکات، جزیه و خراج و همچنین احکام دفاع ملی با استناد به آیة شریفه «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْل‏» (انفال(8): 60) و نيز احکام احقاق حقوق و جزاء، اشاره می‌کند (امام خميني، 1361: 24-28).

بنابراين، با توجه به ماهیت احکام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که اجرای آن بدون وجود حکومت، امکان‌پذیر نیست، چه کسی می‌تواند در ضرورت حکومت، کمترین تردیدی داشته باشد.

14- ضرورت حکومت با توجه به اهداف آن در قرآن. تردیدی نیست که هدف حکومت در قرآن در راستای تحقق‌بخشیدن به اهداف عالیه در جهت کمال‌یابی انسان است. مسلم است که رسیدن به این اهداف جز از طریق حکومت و ابزار آن، قابل تحقق نیست. از جملة این اهداف که در قرآن به آن تصریح شده است، می‌توان به این امور اشاره کرد:


|162|

- «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون‏» (نور(24): 55).

در اين آيه، بعد از آنكه خداوند به مؤمنانِ صالح وعدة خلافت و حكومت مى‌دهد، تعبيراتي را مي‌آورد كه در واقع به‌منزلة اهداف اين حكومت مي‌باشند. نخست، قدرت تمكين و اقتداربخشيدن به دين الهى و حاكميت آن بر پهنة اجتماع و ديگر، ازميان‌رفتن ناامنى‌ها و تبديل آن به امنيت اجتماعى كامل و در نهايت، عبادتِ خالى از هرگونه شرك مي‌باشد. پس اهداف حكومت طبق اين بيان، عبارتند از:

1- حاكميت دين و قوانين الهى بر همة اجتماع؛

2- استقرار و امنيت كامل در همه جا؛

3- عبادت خالصانة پروردگار و برچيده‌شدن آثار شرك و بت‌پرستى.

در واقع هدف نهايى، همان تكامل انسان و سير الى‌الله است كه استقرار امنيّت و حاكميت قوانين الهى، مقدمة وصول به آن محسوب مى‌شود (مكارم شيرازي و ديگران، بي‌تا، ج10: 36-37).

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نويسد: «اين آيه، وعدة جميل و زيبايى است براى مؤمنيني كه عمل صالح دارند كه به‌زودى جامعة صالحى مخصوص به خودشان برايشان درست مى‏كند و زمين را در اختيارشان گذارده، دينشان را در زمين متمكن مى‏سازد و امنيت را جايگزين ترسى كه داشتند، مى‏كند؛ امنيتى كه ديگر از منافقين و كيد آنان و از كفار و جلوگيري‌هايشان بيمى نداشته باشند، خدا را آزادانه عبادت كنند و چيزى را شريك او قرار ندهند» (طباطبايي، 1417ق، ج15: 151).

با بررسی اهداف در این آیه، متوجه می‌شویم که رسیدن به این اهداف، جز از طریق حکومت قابل تحقق نیست.

- «يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَق‏» (ص(38): 26).


|163|

در این آیه یکی از اهداف مهم حکومت که شامل همة زمانها و مکانها مي‌شود، ذكر گرديده است كه عبارتست از احقاق حقوق؛ يعني جلوگیری از هر گونه تجاوز و تعدى و گرفتن حق ضعيفان و محرومان از زورمندان و اقويا و اجرای عدالت؛ هدفی که با ابزار حکومت، قابل تحقق است.

از نظر علامه طباطبایی حکم به حق، نتیجه و فرع خلافت مي‌باشد و اين خود مؤيد آن است كه مراد از «جعل خلافت» اين نيست كه شأنيت و مقام خلافت به او داده شده باشد؛ بلكه مراد اين است كه شأنيتى را كه خداوند به‌حكم آية «وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ» (ص(38): 20) قبلاً او داده بود، به‌فعليت برساند و عرصة بروز و ظهور آن را به او بدهد (طباطبايي، 1417ق، ج17: 194-195). آشکار است که به‌فعلیت‌رساندن و بروز و ظهور آن شأنیت با وجود حکومت و ولایت محقق خواهد شد.

- «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ» (حج(22): 41).

تعبير به «مَكَّنّاهُمْ فِى الاَرْضِ» در بسیاری از آیات و تفاسیر در مورد قدرت و تشکیل حکومت به کار رفته است. لذا وقتی به حکومت رسیدند، اقامة نماز، ایتاء زکات و مقابله با مفاسد اجتماعی از طریق امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. پس اجرای این اهداف، بعد از به‌قدرت‌رسیدن حکومت است و به عبارتی، لازمة انجام این امور، دلالت بر لزوم تشكيل حکومت می‌كند.

تعلیم و تربیت جامعه، تزکیة نفوس، تأمین آزادی‌های انسانی، اقامة عدل، رفع اغلال و رهایی از اسارت، تأمین امنیت اجتماعی، فراهم‌کردن زمینة بندگیِ خداوند و هدایت انسانها به سوی او، رساندن مستضعفان به حاکمیت و وارث‌ زمين شدن، اجرای حدود الهی و ...که برابر آیات قرآن از اهداف بعثت انبیا و دین اسلام است را  می‌توان از جمله اهداف حکومت الهی برشمرد که اگر بخواهد به‌صورت عملی دربیاید، تردیدی نیست که تنها از طریق برپایی حکومت ممکن خواهد بود. لذا با دقت در چنین اهدافی درمی‌یابیم که اجرا و عملی‌ساختن آنها


|164|

مستلزم تشكيل حكومت است و بدون تأسيس يك نهاد اجرایی گسترده، نمى‏توان به چنین اهدافی دست يافت.

سیرة عملی پیشوایان اسلام، همچون پيامبر اكرم9، امام علی و امام حسن8 مؤيدي بر ضرورت تشكيل حكومت است؛ چرا که با فراهم‌شدن زمینة تشکیل حکومت، اقدام به چنین امری نمودند. برعهده‌گرفتن ولایت و زعامت مسلمانان توسط پیامبر9 و تشکیل حکومت به‌صورت رسمی در مدینه و در راستای هدایت جامعه، شاهدی بر این مدعاست؛ حکومتی که خداوند برای تحکیم آن، مردم را به تبعیت از اوامر و نواهی ايشان (رسول اكرم) امر نمود: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (حشر(59): 7).

اميرالمؤمنين7 در مواجهه با خوارج كه با شعار «لاحکم الا لله» در راستای نفي حکومت در مقابل حضرت ايستادند، فرمودند: «انه لابد للناس من امیر بر او فاجر» (نهج‌البلاغه، خطبة 40). امام به ‌صراحت حکومت بد و قوانين نامطلوب را از هرج و مرج و بي‌قانوني بهتر و آسيب و تباهي‌اش را کمتر مي‌داند.

در سخنان و سیرة عملی پیامبر و اهل بیت ایشان:، عبارت و یا عملی دال بر انکار ضرورت حکومت مشاهده نمی‌شود و اگر نقدی بر حکومت است، نقد حکومتِ نامشروع در راستای جایگزینی حکومت مشروع است، نه نفی اصل حکومت. 

این سنت و رویه، دلالت بر لزوم و ضرورت تشکیل حکومت دارد؛ چرا که پیامبر اکرم9 اولاً: خود تشكيل حكومت داد و تاريخ، گواهى مى‏دهد كه حضرت با تشكيل حكومت به اجراى قوانين و برقرارى نظامات اسلام و ادارة جامعه پرداخته است؛ به‌گونه‌اي كه به اطراف، والي مى‏فرستاد، به قضاوت مى‏نشست و قاضى نصب مى‌نمود، سفرايى به خارج و نزد رؤساى قبايل و پادشاهان روانه مى‏كرد، معاهده و پيمان مى‏بست و جنگ را فرماندهى مى‏كرد؛ يعني به‌معناي تمام كلمه، احكام حكومتى را به جريان مى‏انداخت.

ثانياً: براى پس از خود نيز به فرمان خدا، «حاكم» تعيين كرده است. وقتى خداوند متعال براى جامعة پس از پيامبر اكرم حاكم تعيين مى‏كند، به اين معناست كه پس از رحلت رسول


|165|

اكرم نيز تشكيل حكومت لازم است و چون رسول اكرم با وصيت خويش، فرمان الهى را ابلاغ مى‏نمايد، اين‌ امر،‌ ضرورت تشكيل حكومت را نيز مى‏رساند (امام خميني، 1361: 20-21).

نتیجه‌گيري

با استناد به آیات و آموزه‌های قرآنی، وجود حکومت به‌عنوان ضرورتی اجتماعی، در راستای بسترسازی کمال بشری و با محوریت توحید و با توجه به نگرش سیاسی -اجتماعی قرآن اثبات می‌گردد؛ حکومتی فراتر از ماهیت متعارف آن در علوم سیاسی که با توجه دقيق و عمیق به آیات قرآن به خوبی قابل اثبات است. این در حالی است که  سیرة نبوی9 و ائمة معصومین: و رویة ایشان در اصرار بر برقراری حکومت نیز در همین راستا ارزیابی می‌شود.


|166|

منابع و مآخذ

          1.     قرآن كريم.

          2.     نهج البلاغه.

          3.     ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت،1414ق، ج12.

   4. ارسطاطالیس، السياسة، ترجمه به عربی: احمد لطفي، قاهره، مطبعة دارالکتب المصریه، 1947م.

          5.     امام خمینی، كتاب البيع، قم، مطبعه مهر، بی‌تا، ج2.

          6.     ----------- ، ولایت فقیه، انتشارات امیر،1361.

          7.     بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیرالقرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق، ج2.

          8.     بهشتی، سيدمحمدحسین، حکومت در اسلام و...، (مجموعه مقالات)، بی‌جا، بی‌نا، بی‌‌تا.  

   9. جمعي از مترجمان، ترجمة تفسیر جوامع الجامع، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1377، ج‏1.

      10.     جوادی آملی، عبدالله، جامعه در قرآن، قم، مرکز نشر اسراء، 1387.

      11.     حائری یزدی، مهدي، حکمت و حکومت ، بی‌نا، بی‌جا، بي‌‌تا.

      12.     راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات في غريب القرآن، بیروت، چ1، 1412ق.

      13.     رشیدرضا، محمد، تفسیر المنار، بيروت، دارالمعرفة، بي‌تا، ج6.

  14. شمس‌الدین، محمدمهدی، نظام حکومت و مدیریت در اسلام، ترجمة سید‌مرتضی آیت‌الله زاده شیرازی، دانشگاه تهران، 1375.

  15. طباطبایی سيدمحمدحسین، الميزان في تفسير القرآن، قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزة علمیه قم،1417ق، ج2.

  16. ---------------------------- ، بررسی‌های اسلامی، به‌کوشش سید‌هادی خسروشاهی، قم، انتشارات دارالتبلیغ اسلامی، 1396ق، 3جلدی، ج2.

  17. طبرسی، فضل بن حسن،تفسير جوامع الجامع، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، 1377،ج‏1.

      18.     عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سیاسی، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1367، ج2.

  19. فراتي، عبدالوهاب، انديشة سياسي سيدجعفر كشفي، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1378.

  20. فضل‌الله، سیدمحمدحسین، تفسير من وحي القرآن، بيروت، دارالملاک للطباعة و النشر، 1419ق، ج‏6.

      21.     کشفي دارابي، سيدجعفر، تحفة الملوک، چاپ سنگي،  ج 2.

      22.     مجلسی، محمدتقی، بحارالانوار، بيروت،‌ مؤسسة الوفا،1404ق، ج72.

  23. مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیر المراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بي‌تا، ج2.

      24.     مكارم شيرازي، ناصر، ترجمة قرآن، قم، دارالقرآن الكريم، 1373.

      25.     ----------------------- ، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374.

      26.     -----------------------  و ديگران، پیام قرآن، ج10، (قرآن مجید و حکومت اسلامی)، بي‌تا.

      27.     مهیار، رضا،  فرهنگ ابجدی عربی، انتشارات اسلامي، ،چ1، 1410ق.

      28.     هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما، بي‌تا، ج3.

تعداد نمایش : 2481 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما