صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
رابطه اخلاق و سیاست با تاکید بر اندیشه امام خمینی (ره)
رابطه اخلاق و سیاست با تاکید بر اندیشه امام خمینی (ره) تاریخ ثبت : 1390/12/07
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره53 ,
عنوان : رابطه اخلاق و سیاست با تاکید بر اندیشه امام خمینی (ره)
مولف : یوسف فتحی
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|163|

رابطة اخلاق  و سياست

با تأكيد بر انديشة امام خمینی

دريافت: 6/3/88

 تأييد: 10/12/88

يوسف فتحي *

                                                        

چکیده

نويسندة این مقاله مي‌كوشد تا نسبت‌های سه‌گانة اخلاق و سیاست؛ یعنی جدایی بین اخلاق و سیاست؛ اصالت اخلاق و تبعیت سیاست و اصالت سیاست و تبعیت اخلاق را رد نموده، به طرح و بررسی نسبت ديگري با عنوان «یگانگی اخلاق و سیاست» بپردازد. وي پیش‌فرض هر سه دیدگاه فوق را تفکیک حوزة اخلاق و سیاست می‌داند. بر اساس دیدگاه چهارم یک حقیقت بیشتر وجود ندارد كه از چشم‌اندازهای مختلف به آن نظر می‌شود. این دیدگاه به جامعیت دین و فطرت انسان و همپوشانی آنها بازگشت می‌نماید. اين مقاله، مسألة اقبال و ادبار در عقل و جهل را به دو جریان تاریخی حق و باطل در زندگی انسان مربوط دانسته، امر توسعه یا به‌عبارت بهتر، تعالی و انحطاط انسان و جامعه را به ظهور هر یک از آنها وابسته مي‌داند. در پایان نيز با طرح اجمالی ویژگی‌های جامعة توحیدی اسلامی، این جامعه را مرحلة به‌فعلیت‌رسیدن قوای عقلانی– رحمانی انسان می‌داند. فهم اینکه اخلاق و سیاست در واقع یکی است، به فهم ما از دین و انسان باز می‌گردد.

 

واژگان كليدي

  اخلاق، سیاست، دین، انسان، اعتدال، جامعة توحیدی


* عضو هيأت علمي دانشگاه زنجان.

 

|164|

مقدمه

ماندگاری فرهنگ‌ها، شکوفایی تمدنها، ترقی جوامع و تربیت انسانهای با فضیلت در سایة اخلاق و سیاست الهی میسر است و در مقابل، انحطاط و فروپاشی آنها نیز ناشی از پسرفت و انحراف از اخلاق و سیاست الهی می‌باشد. میزان ارزشمندی و اهمیت هر امری بستگي به میزان نیاز به آن دارد. ازاين‌رو، چون اساس و منشأ بسیاری از نیازهاي انسان در وجود وي واقعی و فطری می‌باشد، به‌فعلیت‌رسيدن آنها به تعليم و تربیت نیازمند است؛ زيرا نیاز، ارزش تولید می‌کند و ارزش، رفتار را به‌وجود مي‌آورد. واقعی یا کاذب‌بودن احساس نیازها نيز تابع معارف انسانها است و معارف انسانها تابع شیوه‌های تعلیم و تربیت، نظام آموزش و پرورش و نوع جهان‌بینی حاکم بر آن است. بنابراين، اگر نظام تعلیم و تربیت منبعث از نگرش سیستمی نسبت‌هاي سه‌گانه اخلاق و سياست باشد، جهت‌گیری اخلاقی و سیاسی انسان، متفاوت از جهت‌گیریهای وی با نگرش‌های دیگر خواهد بود؛ زيرا انسان تحت تأثیر نظام فردی،1 نظام اجتماعی2 و نظام آفرینش3 - نظام فطرت- است. ازاين‌رو، انسان با توجه به نحوة تعلیم و تربیت و خودسازی،  قادر به سامان‌دهی نظام فردی، اجتماعی و آفرینش است (رفیع‌پور، 1377: 29). پس نوع تعلیم و تربیت انسان به این سه نظام وابسته است. اشکال زیر، گویای این مطلب هستند.

 

شکل شماره (1):                                                         شکل شماره (2):  نگرش سیستمی :

                          

 

 

|165|

در نظام توحیدی ،نظام فردی و اجتماعی، تحت تأثیر نظام ازاويی و به‌سوی اويی قرار می‌گیرد. پس انواع نظام‌هاي اخلاقی -  سیاسی از هم قابل تفکیک هستند: نظام اخلاقی - سیاسی فردگرا، نظام اخلاقی - سیاسی جامعه‌گرا و نظام اخلاقی - سیاسی توحیدی. اندیشة حضرت امام در قالب نوع سوم قرار می‌گیرد. نويسنده قصد دارد اخلاق و سیاست را از منظر امام خمینی1 - به‌عنوان یکی از حکمای حکمت متعالیه - مورد بررسی قرار دهد.      

دربارة نسبت اخلاق و سیاست سه ديدگاه وجود دارد - جدايی اخلاق و سیاست، تبعیت اخلاق از سیاست و تبعیت سیاست از اخلاق – كه هر سه دیدگاه از نظر امام خمینی1، مردودند؛ چرا كه همة آنها حوزه اخلاق را از حوزة سیاست جدا مي‌دانند. ازاين‌رو، در این نوشتار مسألة «یگانگی اخلاق و سیاست» مطرح و اين سؤال طرح شده است كه در انديشة امام خميني1، اخلاق و سیاست از چه جايگاهي برخوردار هستند و اينكه در انديشة ايشان، سياست، اخلاق‌محور است يا اخلاق،‌ سياست‌محور؟ و اينكه اين رابطه، خدامحورانه است يا انسان‌مدارانه؟ بنابراين، اين پژوهش به دنبال آن است كه اثبات كند اولاً: اخلاق و سیاست در اندیشة امام خميني یک واقعیت هستند كه از دو چشم‌انداز به آنها نظر مي‌شود و ثانیاً: در انديشة ايشان، سیاست و اخلاق خدامحورند.

مفهوم اخلاق و سیاست

از آنجا كه رابطة اخلاق و سیاست از دایرة جامعیت دین، مورد بررسي قرار گرفته است، نه از نگاه تنگ‌نظرانة مارکسیستی که هدف نهایی آن روا داشتن ظلم بالسویه بر همة انسانها است و نه بر اساس محاسبات عقل ابزاری لیبرالیستی که هدف آن تأمین رفاه اقتصادی مي‌باشد (آلن، 1384: 29-49). سیاست و اخلاق، هدفی جز انسان‌سازی و هدایت به‌سوی خدا

 

|166|

ندارد. اما در عين حال كه از تأمين رفاه و آسایش جامعه غافل نیست، اقتصاد و اعمال قدرت را هدف اصیل خود نمي‌داند. بنابراين، منظور از اینکه اسلام تمامش سیاست است(امام خميني، 1379، ج1: 270)؛ یعنی تمام زوایای دین، هدایت بشر در تمام عرصه‌های زندگی است؛ به دلیل اینکه دخالت در سیاست وظیفة انسان‌های برجسته است (همان، ج2: 370)؛ چرا كه هدایت جامعه از عهدة هر کسي بر نمی‌آيد. «اگر نفوسی تزکیه‌نشده و... وارد بشوند در هر صحنه...؛ در صحنة سیاست و... خطر اینها بر بشر خطرهای بزرگ است و باید کسانی که می‌خواهند در این عالم، تربیت کنند دیگران را،... و کسانی که می‌خواهند زمامداری کنند، اگر بخواهند که طغیان نکنند و کارهای شیطانی نکنند، باید تزکیه کنند خودشان را...» (امام خميني، 1377: 49).

     سیاست به مفهوم هدایت است - که از دین تفکیک‌ناپذیر است و کسانی که قائل به جدايی دین از سیاست هستند، ناآشنا به اسلامند (امام خميني، 1379، ج3: 227)- نه سیاست به‌معنای نیرنگ، فریب و چپاول که به‌طور قطع از دین جدا است. سیاست، ادارة جامعه و حکومت اسلامی خدمتگزار مردم و برای مردم است، نه مردم برای آن (همان، ج6 : 468). اسلام سیاستش عبادی و عبادتش سیاسی است (همان، ج4: 447؛ ج11: 463). بنابراين،‌ حضرت امام، سیاست را به سه دستة شیطانی، انسانی و صحیح و الهی تقسیم می‌کند و سپس سیاست شیطانی را اساساً باطل و سیاست انسانی و صحیح را متوجة یک بُعد از ابعاد انسان می‌داند و در نهايت، اسلام و انسان را ذومراتب دانسته و سیاست الهی را جامع تمام بخش‌ها و زوایای زندگی انسان دانسته‌اند. سیاست الهی، ادارة تمام مراتب وجودی انسان می‌باشد. سیاست الهی، ادارة انسان در صراط مستقیم است که از ملک تا ملکوت ترسیم شده است. سیاست شیطانی و صحیح هر دو به مرتبة حیوانی انسان مربوط می‌شوند. سیاست شیطانی، انسان را به لجن کشیده و سیاست صحیح، انسان را محدود ساخته است؛ هر دو انحراف از صراط مستقیم هستند (همان، ج13: 432-434).

 

|167|

اخلاق، حد اعتدال قوای نفس است و فضایل انسانی و اخلاقی بر آن مترتب مي‌باشد. اصول اخلاق كه عبارتند از: قوة شهویه، قوة عدلیه، قوة علمیه و قوة غضبیه (امام خميني، 1381، ج3: 356-362) نقطة اتصال اخلاق و سیاست هستند و سیاست‌های غیر الهی و حکومت‌های طاغوت بر جهات افراط و تفریط این قوا، تكيه دارند. ازاين‌رو، حضرت امام، ضمن پای‌بندی به تعریف اخلاق (صفات و ملکات نفسانی)، فضايل اخلاق را حکمت، عفت، شجاعت و عدالت می‌داند (امام خميني، 1382: 510-511) و معتقد است همان‌گونه كه غایت دعوت و تلاش انبیا، اکمال مکارم اخلاق و فعلیت‌بخشیدن به اعتدال اخلاقی بوده است، حكمت، عفت، شجاعت و عدالت نيز نقاط اعتدال چهار قوة مذكور هستند. لذا از مثال‌هایی که ايشان مطرح مي‌كند، مي‌توان فهمید که اخلاق، سطح خُردِ سیاست در زندگی انسان است که پایه و ریشة سیاست‌های متوسط، کلان و کلان‌تر است (امام خميني، 1379، ج4: 176-178). ايشان در اين زمينه مي‌فرمايد: «اسلام، احکام اخلاقی‌اش هم سیاسی است. همین حکمی که در قرآن هست که مؤمنین برادر هستند، این یک حکم اخلاقی است، یک حکم اجتماعی است، یک حکم سیاسی است» (همان، ج13: 130).

 دین‌شناختی

در مورد مسألة دين، رویکردهای مختلفي  وجود دارد كه عبارتند از: 1- رویکرد ماتریالیستی (چه مارکسیستی و چه نیچه‌ای)؛ زيرا اولی، دین را ساختة اقویا و دومی ساختة ضعفا می‌داند. بر اساس این رویکرد، دین نقش سازنده‌اي در زندگی بشر ندارد. 2- رویکرد دروغین و افسانه‌ای‌‌بودن دین. 3- رویکرد حداقلی که دین را صرفاً مربوط به حوزة خصوصی زندگی بشر یا تأمین سعادت اخروی او مي‌داند. 4- رویکرد حداکثری و جامعیت حضور دین در تمام عرصه‌های زندگی انسان (خسروپناه، 1382: 85-93). دیدگاه امام خميني1 نسبت به دین، رویکرد حداکثری و جامعیت است. ازاين‌رو، در بینش حضرت امام، اسلام قابل تفکیک به فردی، اجتماعی، سیاسی

 

|168|

و... نیست. اسلام، جامع همة آنها و تمامش سیاست است. با اینکه ايشان به‌ندرت، قسم یاد می‌کردند، ولی در اثر فشار متحجران از یک سو و رژیم پهلوی از سوی دیگر، می‌فرماید: «والله اسلام، تمامش سیاست است. اسلام را بد معرفی کرده‌اند. سیاست مدن از اسلام سرچشمه می‌گیرد» (امام خميني، 1379، ج1: 270). 

از ديدگاه حضرت امام، همة بخشهای اسلام (باورها، اخلاق و احکام) سیاسی است. اما انسان به‌تنهایی و بدون استعانت از شریعت نمی‌تواند این معرفت را كسب کند. ايشان، حاصل معارف آیات الهی و هدف تمام انبیا و اولیا را بیدارکردن بشریت و هوشیارنمودن غافلان دانسته، مقاصد و اهداف دنیوی را حیوانی و مقصد تعالیم مذهبی را رهایی بشر از عالم طبیعت و سیر به عالم ملکوت و جبروت می‌داند.(امام خميني، 1382: 288). ازاين‌رو، نه‌تنها خوب‌بودن توده‌های مردم از برکت وجود انبیا است، بلکه وجود عالم هستي از بركت وجود انبیا است؛ زیرا تمام نیکی‌ها در وجود انسان تربیت‌شده، نهفته است و تربیت درست انسان، فقط در تعالیم انبیا می‌باشد. انبیا، هدفی جز تربیت انسان نداشته‌اند. (امام خميني، 1379، ج8: 65-66).

توحید؛ غایت علوم و شرط اصلاح جامعه

شرط اصلاح جامعه، علمِ همراه با خودسازی، تزکیه و ایمان است؛ زيرا اگر علم با خودسازی، همراه شد به قلب وارد می‌شود و در نتيجه، ایمان تحصیل می‌گردد. ازاين‌رو، تمام علوم و معارفي كه بدون تزکیه نفس حاصل شوند، جز خسارت و حسرت، سودی نخواهند داشت. حتی علم توحید نيز بدون اخلاص، انسان را از معرفت توحیدی و ساحت قرب الهي دور می‌کند، در حالي كه قرب الهی، میزان تشخيص حق و باطل است.

حضرت امام، علوم حوزوی را مقدمة تهذیب و اصلاح نفس مي‌داند و می‌فرماید كه نباید در طول عمر در مقدمه ماند، باید به ذی‌المقدمه وارد شد. کسب ملکات فاضله برای حوزه‌های علمیه به خاطر مسؤولیت سنگین‌شان در اصلاح و

 

|169|

هدایت جامعه، ضروری است. ايشان ورود عالم به جامعه، یا اقبال مردم به او قبل از تهذیب نفس را مضر و ضرر آن را بیش از سود آن می‌داند. مبارزات اجتماعی - سیاسی و جهاد با طاغوت‌ها تابع جهاد با نفس است؛ يعني غلبه بر طاغوت، تابع پیروزی بر نفس است. امام خميني1 در اين خصوص می‌فرماید: «اگر شما منظم و مهذب شوید، همة جهات شما تحت نظم و ترتیب باشد، دیگران به شما طمع نمی‌کنند. راه ندارند که در حوزه‌های علمیه و جامعة روحانیت نفوذ کنند. شما خود را مجهز و مهذب کنید... . حوزه‌های خود را... آماده سازید... . قدم را الهی کنید. حب دنیا را از دل بیرون نمایید. آن وقت می‌توانید مبارزه کنید» (امام خميني، 1361: 57 - 58). بنيانگذار انقلاب اسلامي، اساس اصلاحات اجتماعی و سیاسی را اصلاح افراد می‌داند (امام خميني، 1377: 67)، اما در عین حال، اصلاح جامعه را به‌عنوان هدف نهایی برمي‌شمرد. بر اساس همین دیدگاه  مي‌نويسد: «این بندة بی‌بضاعتِ ضعیف، مدتی بود با خود حدیث می‌کردم که چهل حدیث از احادیث اهل بیت عصمت و طهارت: كه در کتب معتبرة اصحاب و علما (رضوان‌الله علیهم) ثبت است، جمع‌آوری کرده و هر یک را به مناسبت، شرحی کند که به حال عامه مناسبتی داشته باشد» (امام خميني، 1373: 2).

     در کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» نيز آورده‌اند كه «نویسنده در نظر ندارد که بحث در اطراف جهات علمیه این حدیث شریف کند...سوم آنکه استفاده از نکات علمیه، منحصر به اهل علم و فضل است و دست عامه از آن کوتاه است و ما را نظر به استفاده عموم، بلکه عوام است.چهارم و آن عمده است، آنکه مقصود مهم از صدور این احادیث شریفه و مقصد الهی از بسط علوم الهیه، افهام نکات علمیه و فلسفیه و جهات تاریخیه و ادبیه نیست و نبوده، بلکه غایت‌القصوای آن سبکبارنمودن نفوس است از عالم مظلم طبیعت و توجه‌دادن ارواح است به عالم غیب و منقطع‌نمودن طایر روح است از شاخسار درخت دنیا که اصل شجرة

 

|170|

خبیثه است و پروازدادن آن است به‌سوی فضای عالم قدس و محفل انس که روح شجرة طیبه است و این حاصل نیاید، مگر از تصفیة عقول و تزکية نفوس و اصلاح احوال و تخلیص اعمال» (امام خميني، 1382: 7 - 8).

نکاتی که از جملات حضرت امام به‌دست می‌آید عبارتند از:

1- اصلاح جامعه، با اصلاح تمام افراد اجتماع حاصل می‌گردد، نه صرفاً با اصلاح خواص؛

2- هدف و مقصد اصلی معارف، تربیت و توحید است. این مقصود از طریق پرداختن به مباحث علمی عادی و... حاصل نمي‌گردد؛

3- حرکت اجتماعی به بسیج عمومی و سیاسی - اجتماعی بستگي دارد و حرکت اجتماعی و سیاسی به تربیت و تزکیه روحی وابسته است؛ زيرا حرکت‌های اجتماعی بدون اصلاح و تزكيه یا نتیجه نخواهد داد و یا به فزون‌خواهی و دنیاطلبی، تبديل خواهد شد.

4- در حرکت‌ها و جریان‌های اجتماعی تربیت عامه و بدنة جامعه مهم و کارساز است.

5- امام، انقلاب اسلامی را با حضور و همراهي تودة مردم پايه‌گذاري نمود.

اگر در اعتقاد انسان، پرتو نور الهی سایه افکند، نفاق،کفر،شرک و انواع آلودگی‌هایی ذهنی و روحی از بین می‌رود، در واقع هر چه میل به‌سوی توحید کند از انواع کدورتها و تیرگی‌ها به‌دور خواهد شد. اگر در جامعه، توحيد سایه‌گستر باشد، عقب‌ماندگی‌ها، کمبودها و کاستی‌ها، پلیدیها و ناروایی‌های اجتماعی، ظلم‌ها و ستم‌ها، شکافهای طبقاتی و بی‌عدالتی‌ها، استبدادها و طغیانها،‌ برده‌گیریها و فزون‌خواهی‌ها از بین خواهند رفت. نفی وابستگی انسان به خود و همة قدرتهای اجتماعی و ارتباط منحصر آدمی در همة ابعادش با شعور و ارادة حاکم بر وجود(خدا)، لازمة جهان‌بینی توحیدی است. این است که انسان در برابر خودخواهی و خودگرايی و قدرتهای دروغین و بندهای ذلت‌آور ترس و طمع، به عصیان برمی‌خیزد. قیام برای خدا عامل طمأنینه و فروریختن ترس و وحشت در تمام قدرت‌های پوشالی است (امام خميني، 1379، ج5: 34).

 

|171|

در اسلام اصل و ریشة تمام اندیشه‌ها، توحید قرار داده شده است. اخلاق اسلامی بر اساس توحید استوار گردیده است «كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء» (سوره ابراهیم(14): 24). اصول، معارف و تعلیمات اخلاقی اسلام و فقه اسلامی علی‌رغم عمق و گستردگی اجزا، پیوسته و مرتبط و روی هم رفته یک واحد متشکل خداپرستی است (طباطبايي، بي‌تا: 17). بنابراين، حرکت به سوی خداپرستی، روح مستقیم و متعادل می‌طلبد؛ همان‌گونه که بین روح مستقیم و جامعة مستقیم نسبتي تنگاتنگ وجود دارد.

جامعة توحیدی اسلامی

معناي جامعة توحیدی این است که تمام بخش‌های لشگری و کشوری و همة مردم فکر خدا باشند. اما عده‌اي مي‌گويند جامعة توحیدی به‌معنای حذف تفاوت‌هاي اقشار، گروهها و طبقات اجتماعی جامعه نیست. در حالي كه حضرت امام این نوع فهم از جامعة توحیدی را یک توطئه، انحراف و خیانت می‌داند (امام خميني، 1379، ج11: 418-419). ايشان جامعة قدرت محور ماتریالیستی را شیطانی، دیکتاتوری، سلطه‌گری و طاغوتی و جامعة خدامحور را اقامه‌کننده عدالت اجتماعی، سلطه‌ستیز، حق‌گرا و طرفدار مستضعفان می‌داند (امام خميني، 1368: 10). امام خميني1 نظام اسلامی را نظام مبتنی بر«صراط مستقیم» و بلوک غرب و شرق را مصداق «ضالین» و «مغضوب علیهم» توصیف می‌کند (امام خميني، 1379، ج14: 153-155).

بر اين اساس،‌ در جامعة توحیدی اسلامی، مقصد همه چيز، معنويت است. طبيعت هم صورتى از الوهيت و موجى از عالم غيب است و انسان موجودى تربیت‌شده به تربيت‌هاى الهى می‌باشد. در اين جامعه، حكومت، حكومت الهى است. و حال آنكه حكومت‌هاى ديگر، حكومت را براى  غلبه و سلطه بر مردم می‌خواهند. حكومت اسلامى، جلوه‏اى از جلال الوهيت ‏است و مى‏خواهد حكومت الله در عالم پيدا بشود.هدف حکومت توحیدی، تأسیس یک جامعة متمایز با انسان‌های تربيت‌شده به تربیت الهی است. اين حكومت

 

|172|

مي‌خواهد انسان برسد به جايى كه «در وهم تو نايد آن» (همان، ج‏8: 436) «سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد» (همان، ج13: 432). موارد زیر را می‌توان از مشخصات جامعه و نظام سیاسی توحیدی اسلامی از نگاه امام خميني دانست:

1- حافظ مصالح اسلام و ملت مسلمان‌بودن و دوربودن از هواهای نفسانی (همان، ج19: 225)؛

2- حق‌محوری، عدالت‌مداری و كسب رضایت الهی(همان، ج18: 48). «نظام اسلامی، هم کارگزارش عادل و عدالت‌گستر است، هم خود مبتنی بر قوانین عادلانه است» (همان، ج14: 31)؛

3- مقصد نهایی جامعة توحیدی، قرب الهی و الهی‌شدن انسان است (لك‌زايي، 1386: 165)؛ 

4- مسؤولين اين جامعه بايد داراي صفاتي همچون علم، تزكية نفس، تقوا، ايمان و عدالت باشند (امام خميني، 1379، ج3: 304)؛

5- جامعة توحيدي ضد نظام استبدادی و دیکتاتوری و ضد قدرت‌طلبی دنیامحورانه است (همان، ج11: 37)؛

6-  اين جامعه بر اساس آية شريفة «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (حجرات (49): 10) داراي انسجام و همبستگي است؛

7- دارای نظم سازمان بنیادین و قاعده‌مند است (همان، ج13: 15)؛

8- عمران و آبادانی دنیا و آخرت انسان و تربیت و موحدنمودن وی را از وظايف خود مي‌داند (همان، ج8 : 3؛ لك‌زايي، 1386: 172)؛

9- در جامعة‌ سياسي توحيدي، قرآن کریم، برنامة عمل در تمام شؤون فردی و اجتماعی است (امام خميني، 1379، ج16: 39)؛

10- حفظ استقلال و نفی نظری و عملی وابستگی به بیگانگان از اهداف اصلي اين جامعه است (همان، ج11: 419 و 420)؛

11- خدمت‌نمودن به اسلام و خلق خدا از آرمان‌هاي نظام توحيدي مي‌باشد (همان، ج17: 146) .

 

|173|

 شکل زیر رابطة عناصر اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی  و تربیتی نظام توحیدی را نشان می‌دهد: 

 

بنابراين، هدف غايی و نهايي این نظام، رشد توأمان توسعة مادی، گسترش رفاه اجتماعی و ارتقای سطح اخلاق و معنویت در جامعه است. ازاين‌رو، در تمامی برنامه‌ریزیهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه، بایستی دین، اخلاق و سیاست با هم لحاظ شوند. پس بر اساس سامانة جامعة توحیدی اسلامی، نظام آموزش و پرورش، امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و در نتيجه ساختار روابط اجتماعی وضع متفاوتی خواهند يافت.        

انسان شناسی

شکل‌گیری جامعة توحیدی در گرو وجود انسان‌های موحد است؛ هر چند چنين جامعه‌اي، خود بستر مناسبی برای تربیت انسان‌هاي موحد مي‌باشد؛ زيرا موحدشدن انسان به تربیت او بر اساس فطرت اصیل و الهي‌اش بستگي دارد؛ چرا كه در واقع انسان، داراي ابعاد مختلفي است. در اينجا آنچه كه با محور مقالة حاضر، تناسب دارد مورد توجه قرار گرفته است:

 

|174|

1- فطرت انسان

حضرت امام با استناد به آیة 30 سورة مبارکة روم، فطرت را جمیع معارف حقه می‌داند که خداوند انسانها را بر اساس آنها آفریده است. ايشان معتقد است كه چون انسانها در امور فطری با يكدگير مشترک هستند - زيرا فطرت از لوازم وجود در اصل خلقت است - علم و جهل، عادات و مذاهب و حتی احکام عقلی، موجب اختلاف در آنها نمی‌شود؛ زيرا امور فطری؛ اختصاص به طائفه‌ای خاص ندارد «فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم (30): 30) و قابل تغییر و تبدل هم نیستند «لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» (همان). احکام و لوازم فطرت مثل خود فطرت از بدیهیات می‌باشند. امام خميني1 اصل توحید، معاد، نبوت، وجود ملائکة‌الله، انزال کتب، حریت، تسلیم در برابر سلطان عظیم‌الشأن و عدالتخواهی را از امور فطری انسان می‌داند (امام خميني، 1373: 180-182؛ همو، 1382: 92، 98، 101 و 277).

انسان، دارای دو نوع فطرتِ اصلی و فرعی مي‌باشد. فطرت عشق به کمال مطلق، فطرت اصلی و استقلالی و فطرت تنفر از نقص، فطرت فرعی است. ازاين‌رو، انسان با یکی از ماسویٰ منقطع و با دیگری به جمال الهی واصل می‌شود (امام خميني، 1382: 303). انسان در واقع به دنبال دستيابي به کمال مطلق است؛ هر چند در تشخیص مصادیق کمال مطلق، دچار اشتباه می‌شود (همان:80). فطرت انسان، حقیقت‌جو است. لذا اگر حجاب‌های ظلمانی، بلکه نورانی از رخسار فطرت برداشته شود، خودبینی و خودخواهی از بین برود (همان: 82). فطرت اصلی انسان از تصرف ابلیس، محفوظ بماند. انسان خلاف حق را نپذیرد. از حق روی‌گردان نشود و تعلیمات قرآن شریف و انبیاي عظام و اولیاي کرام در او جلوه کرده و راه وصول به خیر مطلق و جمال مطلق را می‌پیماید (همان: 115). 

غفلت انسان از خود،نفس را سرخود بار آورده، باعث می‌شود انسان از تمام حقایق متنفر گردد؛ زيرا تعالی و انحطاط انسان آن‌گونه که انسان تصور می‌کند، انجام نمی‌پذیرد، بلکه اگر انسان میل به دنیا کند،

 

|175|

تمامی نیروهای طبیعی، فعال شده، سرعت و شدت سقوط را افزایش می‌دهند و اگر انسان میل به ملکوت کند، تمامی نیروهای غیبی از وی دستگیری کرده و تعالی او را افزایش دهند. «اگر قدمی در راه سعادت زدی درهایی از سعادت به رویت باز شود و از عالم غیب از تو دستگیریها شود. درهای رحمت به رویت باز شود و جاذبة الهی تو را به عالم روحانیت جذب کند و کم‌کم محبت حق در قلبت جلوه کند و محبت‌های دیگر را بسوزاند» (همان: 86).

حقیقت عقل، تابع امر الهی است و اقبال و ادبار دارد، ولی حقیقت جهل، فقط ادبار دارد؛ چون اقبال دو پایه دارد: ترک خودخواهی و خودبینی یا قیام برای خدا و حب کمال مطلق که به اصل فطرت برمی‌گردد (همان: 44-45). این دو حقیقت (عقل و جهل) دو معیار توسعه و تعالی و عقب‌ماندگی انسان4 است. اگر ما اقبال عقل را کسب عوامل توسعه و تعالی و ادبار آن را رفع موانع توسعه و رشد و عدم اقبال جهل را ناتوانی و عجز از ایجاد بسترها، زمینه‌ها و عوامل توسعه و تعالی فرض کنیم، قهراً ادبار جهل، نوعی حرکت قهقرایی، تاریک‌اندیشی، تحجر و عقب‌ماندگی تمام‌عیار انسان خواهد بود. ما در تاریخ با دو نوع جریان مواجه هستيم: جریان مترقی – متعالی و جریان واپسگرا؛ اصحاب سعادت و کمالات و ارباب شقاوت و نواقص؛ همان‌گونه که وجود عقل و جهل دائمی است، وجود این دو جریان هم دائمی است. همان‌طور که نزاع عقل و جهل دائمی است، نزاع دو جریان مترقی و واپسگرا یا جریان حق و باطل نيز دائمی است. تضاد عقل و جهل در دو سطح روانشناختی (تضاد بین قوة واهمه و قوة عاقله) و سطح اجتماعی مطرح می‌شود. ازاين‌رو، نزاع جنود رحمان و جنود شیطان در اندیشة امام خميني یک امر واقعی است؛ زيرا پیروزی هر یک از آنها در مملکت وجودی انسان، ثمرات اجتماعی و سیاسی خاص خود را خواهد داشت. بر اين اساس، چون این مطلب، یکی از ثمرات حرکت جوهری در حکمت متعالیه است، ميزان فهم تئوری انقلاب اجتماعی- سیاسی امام خميني1 به ميزان فهم

 

|176|

تئوری انقلاب انسانی امام، بستگي دارد. این یک جریان پیوسته و از نظر معرفت‌شناختی انباشتی است. مسألة اصلی حضرت امام، وجود یک حکومت یا سلطنت یا مفاسد موردی اجتماعی نیست، بلکه مسألة اصلی ايشان، تربیت و اصلاح بشر و بازگشت به فطرت اصلی و دوری از فروافتادن در دنیاطلبی است.

حضرت امام، بین ادبار عقل و ادبار جهل، قائل به تفاوت است.  ايشان ادبار عقل را توجه به کثرت، عالم طبیعت و اطاعت حق می‌داند و معتقد است كه ادبار عقل در حقیقت، اقبال است؛ اما ادبار جهل، برای اطاعت امر حق نيست، بلکه برای خودخواهی، خودنمایی، شیطنت و قضای شهوات نفس است. بنابراين، اقبال جهل در واقع ادبار است. چنانچه عبادت چند هزار سالة شیطان جز دوری از پروردگار و پديدارشدن حجاب بر او چيزي نیفزود. عبادت او هویٰ و از روی خودخواهی بود و نتیجه‌ای جز تکبر و خودبینی نداشت. پس ابلیس که نماد جهل است، به هیچ‌وجه، امر اقبال را اطاعت ننموده «و قال له:اقبل فما اقبل» ( همان: 45 و 50). انبیا آمده‌اند تا قوای عقلانی – رحمانی انسان را تقویت کنند و او را به رشد و تعالی برسانند و جامعة بشری را ترقی بخشند و هرگونه تضاد یا ناهماهنگی بین عناصر اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و تربیتی انسان را که عامل واماندگی و واگرايی است از سر راه وی بردارند.

2- ابعاد وجودی انسان

انسان دارای دو مرتبه است؛ مرتبة ظاهری، ملکی و دنیوی و مرتبة باطنی، غیبی و ملکوتی که از عالم دیگر است . نفس انسان که از عالم غیب و ملکوت است، به طریق کلی، گاه به مقامات هفت‌گانه، گاه چهارگانه، گاه سه‌گانه و گاه دوگانه تقسیم شده است. ازاين‌رو، هر یک از مقامات و مراتب وجودی انسان، جنود رحمانی دارد كه او را به سعادت دعوت می‌کنند و جنود شیطانی دارد كه او را به عالم سفلی جذب و به شقاوت دعوت می‌کنند. جدال و نزاع

 

|177|

بین این دو لشگر، همیشگی است و انسان میدان جنگ این دو طايفه مي‌باشد.

      اگر وجود انسان، تحت تصرف «وهم» قرار گیرد، قوای انسان، قوای شیطانی می‌شوند. این قوه به لحاظ فطری میل به دنیا دارد و اصل اصول شرور می‌باشد. اما اگر «قوة وهم» تحت تصرف عقل و شرع قرار گیرد و حرکات آن تحت نظام عقل و شرع درآید، وجود انسان رحمانی و عقلانی می‌شود. قوة عاقله به حسب ذات، مجرد و به حسب فطرت، میل به خیرات، کمالات، احسان و عدل دارد. جهاد نفس، بالاترین جهاد، غلبه‌کردن انسان بر قوای وهمی خود و آنها را تحت فرمان خالق درآوردن و مملکت نفس را از لوث وجود قوای شیطانی و جنود آن پاک‌نمودن است (همان: 21؛ همو، 1373: 6)؛ زيرا جامعة رحمانی یا شیطانی تابعی از انسان رحمانی یا شیطانی است. ازاين‌رو، حاکمیت فضایل اخلاقی و سیاست الهی ثمرة حاکمیت جنود رحمانی در وجود انسان و حاکمیت مفاسد اخلاقی ثمرة حاکمیت جنود شیطانی در مملکت وجودی انسان است. بنابراين، جامعة انسانی، زماني الهی می‌گردد که انسان‌ها الهی باشند.

3- انسان و نیازمندی به دین

حاكميت جنود عقل يا جهل در سرزمين وجود انسان، دو نوع انسان و دو نوع جامعه و نظام اجتماعي را نتيجه مي‌دهد. بر اساس حكمت متعاليه، مواد ملکی از جمله انسان و بالتبع جامعه، خاصيت صيرورت دارند (حركت جوهري). لذا انسان به‌دليل ماهيت غير مكتفي بالذات‌بودن، قادر به ترسيم صحيح مسير و مقصد نیست. به همين جهت، نياز به شريعت دارد. بنابراين، چون مثلث سياست، دين و اخلاق از هم تفكيك‌ناپذيرند، اصلاح جامعه، بدون تهذیب و تزکیة نفس، غیر ممکن خواهد بود و تهذیب صحیح نفس نيز بدون استعانت از شریعت الهي محقق نخواهد شد؛ زيرا همة احکام الهی و خطابات دینی، مقصدی جز اصلاح و تربیت انسان ندارند. بر اين اساس، بدون اصلاح و تربیت ديني انسان، نه تنها اصلاحی در جامعه به‌وجود نمی‌آید، بلکه افساد و فساد، رواج

 

|178|

خواهد یافت؛ چرا كه دین داراي دو ابزار  نیرومند است که هر نیروی مخالفی را مغلوب خود می‌کند؛ الف - دین به انسان جهان‌بینی و معرفت می‌دهد. لذا فرد دیندار با راهنمایی دین، به زندگی فراتر از این جهان، آگاهی یافته و ایمان می‌آورد و سعادت ابدی را در پیروی از مقررات دینی می‌یابد که خداوند به‌وسیلة پیامبران برای نجات بشر فرستاده است. ب- دین برای انسان، اخلاق‌آفرینی و زهدافزایی می‌کند. فرد دیندار بر اساس عقاید دینی با میل و رغبت از آزادی خویش در برابر خشنودی خداوند می‌گذرد (طباطبايی، بي‌تا: 13). بنابراین، دين سه کارویژه مهم دارد:

1- سامان‌بخش جامعه است؛

2- اداره‌کننده جامعه است؛

3- کنترل‌کننده جامعه است.

3-1- از طریق آگاهی‌بخشی؛

3-2- از طریق اخلاق‌آفرینی.

از نظر امام خميني1 کم اتفاق می‌افتد که بشر به خودي خود بتواند از حجاب طبیعت و مرتبة دنیایی بیرون آمده، با فطرت اصلی به عالم اصلی خود سير کند و به کمال، جمال و جلال مطلق برسد. به همين دليل، خداوند انبیا و کتب آسمانی را فرستاد تا انسان را از بیرون کمک کنند و فطرت او را به‌فعلیت برسانند؛ زيرا هدف بعثت، تربيت انسان كامل است. آنچه مقصد ذاتي و غايت بعثت و دعوت انبيا و مجاهدت اوليا: است، آن است كه انسان طبيعي را،انسان لاهوتي کنند و از افق كثرت به افق وحدت نائل گردانند. تمام اعمال ، افعال قلبی و قالبي براي حصول اين مقصد مقدس است. مقصود از اعمال قلبی، اعمالی است که فطرت را به حالت اولیه خود برگرداند و مراد از اعمال قالبی در این مقام، اعمالی است که نفس را متذکر احوال خود کند و از خواب گران و مستی طبیعت برانگیزاند و آن اشتغال به یاد خدا است. (امام خميني، 1382: 123). پیامبران و اولیا می‌خواهند، انسان را از ظلمت طبیعت به نور ملکوت رسانند «يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ» (بقره(2): 257) با اين بيان، احکام الهی به دو مقصد منقسم می‌شوند؛ اصلی-

 

|179|

استقلالی و فرعی- تبعی. مقصد اول توجه‌دادن فطرت به کمال مطلق است. لذا اصول اعتقادی و بخشی از فروعات، مثل نماز و حج، به این مقصد مربوط مي‌شوند و مقصد دوم که تبعی و عرضی است، تنفردادن فطرت از شجرة خبیثه است که ام‌النقایص و ام‌الامراض است (همان: 78-79).

4- تحول و تربیت‌پذیری انسان

همة مباحث به تربیت‌پذیری انسان بازمی‌گردد. امام خميني با تأثير از حكمت متعاليه، انقلاب درون را يك امر ممكن دانسته و عقيده به غير قابل تغييربودن نفس را بي اساس و غیر علمي مي‌داند. «بايد دانست كه انسان مادامي كه در اين دنيا است، به‌واسطة آنكه در تحت تغيرات و تصرفات واقع است،‌ تبديل هر ملكه]اي[ به ملكه]اي[ مي‌تواند و اينكه مي‌گويند فلان خلق، فطري و جبلي است و قابل تغيير نيست، كلامي است بي اساس و پاية علمي ندارد» (همان: 379). از نظر حضرت امام1 این صیرورت (مجاهدت با نفس و حرکت به‌سوی حق‌تعالی) شرایطي دارد كه عبارتند از: 1- «تفکر» دربارة همة نعمتها از جمله نعمت ارسال رسل و انزال کتب و یافتن مقصد و وظیفة انسان در برابر آنها؛ 2- «عزم» بر ترک معاصی، انجام واجبات و جبران «مافات»؛ 3- «مشارطه، مراقبه و محاسبه»؛ 4- «تذکر» یاد خدا و نعمت‌های او. امام خميني، توجه‌نمودن به عظمت، نعمت، رحمت و حضور الهی و ترک نافرمانی خدا و فراموش‌كردن یاد او را بزرگترین عرصة جنگ جنود عقل و جهل می‌داند (امام خميني، 1373: 6-12).

بر اين اساس، تربيت در نظام اخلاقی اسلام، يك عنصر پايه‌اي است. عوامل رشد انسان و جامعه، جنود عقل و عوامل انحطاط و زوال آنها جنود جهل و شيطان است. حضرت امام از مراتب وجود، مرتبة ملک را عالم تبدلات و تغییرات می‌داند و می‌فرماید: «اگر این مواد ملکیه و تغییرات و حرکات جوهریة طبیعیه و ارادیه نبود و خدای تعالی، مسلط نکرده بود بر این نشئه تبدلات و تصرمات را، احدی از نفوس

 

|180|

ناقصه به حد کمال موعود خود و قرار و ثبات خود نمی‌رسید و نقص کلی در ملک و ملکت وارد می‌شد» (همان: 120-121). مسیر عوالم دیگر ،همین نشئه و مرتبه است. خانة تربیت و محل به‌دست‌آوردن مقامات و کمالات و زندگانی سعادتمندانه، همین نشئه ملکی است (همان: 121). اگر این‌گونه شد، دنیا ممدوح و جامعه، فاضله خواهد بود.

از میان صفات اخلاقی، زهد، عامل سلامت مطلقة مسير تربیت، تكامل و هدايت انسان است (امام خميني، 1382: 306-307). زهد، تنفر از نقص و ميل به كمال و حق است. در واقع يك‌نوع آزادشدن است «پس زهد عبارت است از تنفر از نقص و اعراض از غير حق به فطرت مخمورة مفطوره [فطرت اصیل] و از احكام فرعيه فطرت اله است» (همان: 303). انسان به‌واسطة آن به عالم قدس و طهارت پرواز كند ‌و كمال انقطاع از عالم تعلقات به ‌سوی خدا براي او حاصل شود. در مقابل، وابستگي به دنيا مانع اصلي هدايت و تربیت است. تا قلب انسان متوجه دنیا و در غلاف ملك و بند غل و زنجیر اين عالم است، ظلماني است و قابل نور هدايت و جلوة جمال و جلال نيست. زهد، اعراض از ماسوی‌الله و وصول به توحید و جمال جمیل است (همان: 306). زهد به مفهومی که بیان شد، رهایی از ماسوی‌الله و وصول به توحید است كه یکی از عوامل عمدة رشد و ترقی انسان به حساب مي‌آيد. «وبر» زهد؛ را مخالف رفاه‌طلبی، لذت‌جویی، بیهودگی، ارضای هويٰ و هوس نفسانی و بالاتر از همه، انحراف از زندگی سالم می‌داند (وبر،1371: 135). در واقع اگر فرد غرق در خود شود، نه‌تنها خود را به هلاکت می‌اندازد، بلكه زمینة انحراف جامعه را هم فراهم می‌کند. زهد، عامل رستگاری و رشد انسان است. بنابراین، هر چيزي كه انسان را از رستگاری باز دارد، خلاف زهد می‌باشد؛ زيرا عمر انسان برای نیل به رستگاری، کوتاه است. لذا اتلاف وقت، زیاده‌گویی، تجمل‌پرستی، بیکاری و... برای رشد انسان مضر و از نظر اخلاقی محکوم است. رعايت زهد و کاركردن، هر دو فرمان الهی هستند كه نتیجة آنها رفاه عمومی، آرامش روانی و توسعة اقتصادی و اجتماعی است. البته، همان‌گونه که

 

|181|

معلوم است، فاصلة زهد «وبری» از زهدی که حضرت امام، ترسیم می‌كند از ملک تا ملکوت است. نظام ایده‌آل «وبر»، نظام سرمایه‌داری است و می‌خواهد از طریق زهد به نظام سرمایه‌داری برسد. در حالي كه نظام ایده‌آل امام خميني1 جامعة توحیدی اسلامی است و می‌خواهد از طریق زهد، انسان را به ملکوت اعلی نائل کند.

شايد بتوان گفت كه حضرت امام به سه دليل: 1- ماهيت دگرگون‌پذيري انسان و جهان؛ 2- جامعيت مراتب انسان و 3- مظهر اسم‌الله و خلیفة الهی‌بودن انسان، تغيير در جهان وجودي انسان و جهان را ممكن مي‌داند و بر آن تأكيد دارد. «بدان كه انسان تا در اين عالم طبيعت - كه عالم ماده و تغير است – وجود دارد مي‌تواند حالت جحود و انكار را كه از بدترين احوال نفس است و موجب خذلان نفس و خسران ابدي است - تغيير دهد و از تحت تصرف جند جهل و شيطان بيرون آيد و در تحت تصرف عقل و رحمان وارد شود» (امام خميني، 1382: 118و153).

     علامه طباطبايی برای اصلاح جامعه و تأمین سعادت دو جهان، اصلاح و تربیت کل را مقدم بر اصلاح جزء می‌داند و می‌نویسد: «1- اصلاح یک جامعه یا یک ملت در میان همة جوامع بشری با روابط جهانی که روز به روز نزدیک‌تر و محکم‌تر می‌شود، کوششی بیهوده است، مانند تصفیه‌کردن یک قطره در یک استخر آلوده است. 2- اصلاح یک جامعه با غفلت از اصلاح جوامع دیگر، امری خلاف حقیقت اصلاح‌طلبی است» (طباطبايي، بي‌تا: 16). امام خميني بر خلاف نظر علامه، معتقد است: «باید دانست که تربیت یک طفل را نباید یکی محسوب داشت و همین‌طور سوء تربیت و سهل‌انگاری دربارة یک طفل را نباید یکی حساب نمود. چه بسا که به تربیت یک طفل، یک جمعیت کثیر، بلکه یک ملت و یک مملکت اصلاح شود و به فساد یک نفر، یک مملکت و ملت فاسد شود» (امام خميني، 1382: 154). اصل سرایت در دیدگاه امام یک امر مسلم است. به اين معنا كه اگر یکی از حوزه‌های زندگی انسان، سالم باشد به حوزه‌های دیگر نيز سرایت می‌کند و اگر بخشي ناسالم باشد، به

 

|182|

عرصه‌های دیگر نيز نفوذ خواهد كرد. تفکر امام، سیستمی است. لذا سلامتی نظام را در سلامتی اجزا و سلامتی اجزا را در سلامتی سیستم می‌داند. در یک نظام، اگر اجزا و روابط آنها صحیح تنظیم نشود، نظام به هم خورده، به‌طور طبيعي ناکارآمد جلوه خواهد كرد. «اگر مردم را تربیت کنید... کشور شما سالم می‌ماند و به سایر جاها سرایت می‌کند، قهری است این» (امام خميني، 1379، ج19: 357). امام، انسان را به یک میوه تشبیه می‌کند که اگر سیر خود را از طبیعت تا حقیقت، از ملک تا ملکوت، از شهادت تا غیب بر اساس تعالیم انبیا طی کند، تبدیل به یک میوه رسیده می‌گردد (امام خميني، 1381، ج3 : 569). در غیر این صورت، فاسد می‌شود. این مسأله که هر محصولی باید بر اساس دستورالعمل آفرینش‌گر آن به‌کار گرفته شود، امري عقلاني و منطقي است.

اعتدال

انسان، چهار قوه دارد: قوة عاقلة روحانیه؛ قوة غضبیة سبعیه، قوة شهویة بهیمیه و قوة واهمة شیطانیه. صورت انسان در عالم ملکوت به‌طور کلی از هشت حالت خارج نیست و بالتبع صورت دنیوی انسان و جوامع هم به این صورت خواهد بود، اما تنها یک صورت از صور انسان، انسانی و الهی است. اين هشت حالت عبارتند از:

1- صورت مستقیم انسانی یا صورت زیبای انسان: در صورتی که سه قوة شهويه، غضبيه و واهمه تابع روحانیت عقل و شریعت الهی شوند، اين صورت پديد مي‌آيد.

2- صورت درندگی(سبعی): اگر قوة غضبيه، مقام روحانیت نفس و مرتبة عقلی را تحت تصرف درآورد، ساير قوا نيز تابع آن می‌شوند.

3- صورت حیوانی (بهیمی): اين حالت، زماني پديد مي‌آيد كه قوة شهويه بر ساير قوا غلبه كند.

4- صورت شیطانی: اين صورت، زماني پيش مي‌آيد كه غلبه با قوة واهمة شیطانیه باشد و مملکت به تصرف شیطان درآید.

5- حیوان - درنده.

 

|183|

6- شیطان - درنده.

7- حیوان - شیطان.

8- حیوان - درنده - شیطان (امام خميني، 1382: 283-284).

بر اين اساس، افراط و تفریط در غضب ، مذموم و از رذايل اخلاقی محسوب مي‌شوند. وجود تصادم و تضاد در اين دنیا، امري طبیعی است و غضب، مقدمه و وسیلة دفاع در مواقع تصادم و تضاد است؛ يعني مفاسد و موانع نظام مدینة فاضلة انسانی، توسط نیروی غضب دفع می‌گردند. ازاين‌رو، غضب و همة احکام جزايی و کیفری اسلام صورت ملکی رحمت الهی هستند؛ چون باعث تصفیه و قطع اعضاي فاسدکننده سیستم اجتماعی می‌شوند (امام خميني، 1379، ج9: 369). قوة غضب در این حالت، کارکردهای مختلفي دارد:

1- دفاع از هتک نظام جامعة بشری؛ 

2- حفظ و دفاع از مرزهای مملکت و حدود و ثغور آن؛

3- حفظ نظام ملت؛

4- پاسداري در برابر تهاجم به مدینة فاضله و جهاد با اعداي انسانیت و دیانت؛

5- آبادانی دنیا، توسعه و ترقی و خودباوری؛

6- حفظ نظام عالَم به وسیلة اجرای حدود و تعزیرات و سایر سیاسات الهی و عقلی؛

7- جهاد با نفس و دفع جنود ابلیس و جهل؛

8- مانع از ارتكاب محرمات الهی و محرك اقامة فريضة امر به معروف و نهی از منکر؛

9- وسیلة تحصیل سعادت دنیا و آخرت؛

10- ابزار سخت‌گيري بر كفار «أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ» (سوره فتح(48): 29)؛

11- جهاد عليه دشمنان دین و جامعه، حراست از جان، مال و ناموس مردم و نوامیس الهی؛

12- سرمایة زندگانی ملکی و ملکوتی و مفتاح خیرات و برکات؛

13- ابزار حفظ و اصلاح نظام عالم (امام خميني، 1382: 242 و 244؛ همو، 1373: 134-135)؛

14- وسيلة اصلاح فردی و اجتماعی و بسترساز انقلابهای بزرگ اجتماعی.

بنابراين، نیروی غضب در اعتدال در سطوح مختلف، نقش دارد. در سطح فردی، عامل حفظ

 

|184|

حریم و حفظ عفت انسان مي‌باشد. در سطح متوسط، حافظ حریم خانواده است. در سطح کلان، مدافع مرزهای اخلاقی، اجتماعی و جغرافیایی یک جامعه محسوب می‌گردد و در سطح کلان‌تر، نگاهبان شؤونات انسانی و مدینة فاضلة بشری است.

تفریط

این نیرو در هر کس كه باشد موجب پديدارشدن رذايل اخلاقي خواهد شد (در واقع این حالت، یک نوع تضییع است). اين حالت، موجب پيداشدن حالات زير مي‌شود:

1-  سازش با اهل معصیت و سهل‌انگاری؛

2-  ضعف و تنبلی؛

3- خودپروری و کم‌صبری؛

4- عدم ثبات قدم و راحت‌طلبی؛

5- فرار از جنگ، خمودی، زیر بار ظلم‌رفتن و تن‌دادن به ننگ  و ذلت؛

6- رضایت به رذایل و تن‌دادن به آنها و بی‌مبالاتي نسبت به خود، ملت و نوع بشر؛

7- بروز خوف، جبن و خودکم بینی (امام خميني، 1382: 243؛ همو، 1373: 134)؛ 

8- شانه خالي‌كردن از مسؤوليت در موقع ضرورت؛

9- ترک امر به معروف و نهی از منکر؛

10- عدم قيام در برابر ظلم ستمگران.

افراط

در این حالت، قوة غضب از جند رحمانی و عقل خارج شده، به جنود جهل و شیطان خواهد پيوست كه به‌طور قطع آثار زیانباری را در پي‌خواهد داشت. اين آثار عبارتند از:

1- تخریب ایمان، خروج انسان از دین الهی در اثر غضب، کفر و الحاد؛

2- سب انبیا و اولیا، قتل نفوس مظلومه، هتک حرمت ديگران، داشتن کینة نسبت به بندگان خدا و حتي ذات باری تعالی؛

3- قساوت قلب و رشد رذايل اخلاقی، مثل حسد و مفاسد دیگر؛

4- فتنه‌آفرینی‌های بزرگ؛

 

|185|

5- ارتکاب اعمال خلاف مقصد الهی و ارتکاب اعمالي بر خلاف آرمان مدینة فاضلة انسانی؛

6- منهدم‌شدن نظام عالم و آدم؛

چه بسا با غلبة قوة غضب، نظام جامعة انسانی و سر تا سر عالم، منقلب و تحت تأثير قرار گيرد. از‌اين‌رو، امام خميني، جنگ جهانی دوم را نائرة غضب یک سبع تبه‌روزگار می‌داند که به اسم پیشوایی آلمان، عالم و خصوصاً ملت خود را بیچاره و بدبخت کرد. اگر رشد و پیشرفت اروپا تحت عقل و پرچم دین الهی اداره می‌شد، عالم یکپارچه نورانیت و عدالت می‌گردید (امام خميني،‌ 1382: 245-246؛ همو، 1373: 138).

7- خاموش‌شدن تمام عقاید حقه و انوار معرفت و ایمان.

«اگر غضب انسان، سرکشی کرد و عنان را از انسان گرفت و شدت و اشتعال پیدا کرد، دیگران باید او را علاج کنند. در این صورت، خیلی صعب‌العلاج است و با پند و موعظت کار از پیش نمی‌رود. ناچار این را باید با تخویف و ترساندن یا حاضرشدن اشخاصی که از آنها حشمت می‌برد (علاج کنند)» (امام خميني، 1382: 376). 

مادة اصلی قوة غضب در حالت افراط،حب دنیا است و راه علاج آن هم مقابله با آن است. اگر انسان به شؤون دنیایی بي‌توجهي نشان دهد در نفسش، طمأنينه پيدا مي‌شود و قرار و ثبات پیدا می‌کند.

خداخواهی، سعة صدر و طمأنینه، تواضع و عزت نفس می‌آورد و در مقابل، خودخواهی و خودبینی، ضیق صدر به‌ همراه دارد. اسیر تکبر نفس برای رسیدن به مقاصد دنیایی خود، در برابر اهل دنیا به تملق و چاپلوسي رو مي‌آورد. لذا راه اصلاح تمام مفاسد، اقبال به حق و ترک هواهای نفسانی است (همان: 337-338). صاحب این فطرت(تواضع) در مقابل هيچ يك از مخلوقات ديگر، تملق و چاپلوسی نمي‌کنند؛ زیرا که مبدأ تملق، خودخواهی و دوری از حق است. پس تواضع در برابر حق و خلق از لوازم فطرت اصیل و تکبر و تملق از لوازم فطرت محجوبه است (همان: 355). طمأنینه، نفس انسان را در مقابل حزب شیطان، نگهداری و بر لشگرهای جهل و شیطنت درون و


|186|

بیرون به پيروزي مي‌رساند. اخلاق فاضله را پرورش داده و از رذايل اخلاق، منع می‌کند. انسان با طمأنینه نفس، خود یک ملت واحده است؛ زيرا تنها انسان با ثبات می‌تواند تمام وظایف فردی و اجتماعی خود را انجام دهد؛ همان‌گونه كه بزرگان دین با پيروي از اخلاق فاضله در مقابل جهل قیام می‌کردند. این روح بزرگ انبیاي عظام است که یک‌تنه در مقابل پندارهای جاهلانة یک جهان، قیام و نهضت می‌کنند و از تنهایی خود و زیادی جمعیت‌های مخالف، هیچ خوف و وحشتی به خود راه نمی‌دهند. این روح با ثبات است که انسان را بر ممالک بزرگ عالم با عِدّه و عُدّه معدود، مسلط و چیره می‌سازد. قلبی که نور توحید در آن تابیده باشد، دارای طمأنینه است و مجاری امور را به قدرت خدا می‌داند. (همان: 360-363).

نتیجه‌گيري

امام خميني1 با شرح و تفسیر حدیث «جنود عقل وجهل» و «چهل حدیث» از احادیث معصومین: و سخنراني در مناسبت‌های مختلف در جست‌و‌جوی ترسیم و تصویر انسان و جامعة ایده‌آل، سیاست الهی و نظام توحیدی است. در جامعة توحیدی، تمام زوایای زندگی انسان، توحیدی مي‌شود؛ زيرا در اين جامعه، دین، اخلاق، سیاست، انسان، تاریخ وحاکمیت، توحیدی مي‌باشد. حضرت امام، سیاستِ قدرت‌محور ماتریالیستی را شیطانی، دیکتاتوری، سلطه‌گری و طاغوتی و سیاستِ خدامحور را اقامه‌کننده عدالت اجتماعی، سلطه‌ستیز، حق‌گرا و طرفدار حقیقی مستضعفان می‌داند. ايشان نظام اسلامی را مصداق «صراط مستقیم» و بلوک غرب و شرق را مصداق «ضالین»، «مغضوب علیهم» و «نظام طاغوتی» مي‌داند. اینکه جامعه در کدام مسیر قرار گیرد، بستگی به تربیت و هدایت انسان دارد؛ چرا كه سلامتی نظام در سلامتی اجزا و سلامتی اجزا در سلامتی نظام است. ايشان معتقد است كه اخلاق و سیاست بالفعل، خدامحور هستند و این‌گونه نیست که قرار باشد اين عالم خدامحور شود، بلکه عالم بالفعل خدامحور


|187|

است. امام رابطة خدا و انسان را گزارة انشايی نمي‌داند، بلکه آن را گزارة خبری مي‌داند. ازاين‌رو، عزلت‌گزینی و انزواطلبی را محکوم كرده و همه را به مبارزه علیه طاغوت دعوت می‌نماید (امام خميني، 1379، ج1:  117-119). امام، قائل به همساني انسان و اسلام است و انسان را دارای مراتب و اسلام را جامع تمام جهات مادی و معنوی، غیبی و ظاهری او می‌داند. حضرت امام، چون کتاب خدا را برنامة جامع اصلاح و تربیت انسان و جامعه می‌داند در مقابل مدعیان جدايی دین از سیاست، اخلاق و سیاست را در یک رابطة سیستماتیک با محوریت توحید، مورد تحلیل قرار مي‌دهد. ايشان، نزاع جنود رحمانی با جنود شیطانی را بسیار عظيم توصیف می‌کند و‌ مي‌گويد: با شکست جنود رحمانی، انسان از صورت انسانیت، خارج می‌گردد.

امام خميني، حقیقت عقل را تابع امر الهی مي‌داند که هم اقبال دارد و هم ادبار، ولی حقیقت جهل را فقط داراي ادبار مي‌داند؛‌ زيرا معتقد است كه اقبال دو پایه دارد: ترک خودخواهی و خودبینی و قیام برای خدا و حب کمال مطلق که به اصل فطرت انساني باز می‌گردد. (امام خميني، 1382: 44 - 45). بنابراين،‌ این دو حقیقت (عقلی و جهلی) دو معیار تعالی و انحطاط انسان هستند؛ چرا كه اقبال عقل، عامل تعالی و ادبار آن مانع تعالی و عدم اقبال جهل، موجب ایجاد بسترها و زمینه‌ها و از عوامل توسعه می‌باشد. ازاين‌رو، بر اساس دو جریان عقل و جهل ،در تاریخ با دو نوع جریان اجتماعی، مواجه خواهیم بود؛ جریان مترقی و جریان واپسگرا. پس از آنجا كه دوام وجود عقل و جهل بر دوام دو جریان تاریخی دلالت می‌کند، دوام نزاع عقل و جهل نيز بر نزاع دائمی دو جریان مترقی و واپسگرا یا جریان حق و باطل دلالت خواهد كرد. بنابراين، فهم تئوری انقلاب اجتماعی- سیاسی امام خميني1 به فهم تئوری انقلاب انسانی ايشان بستگي دارد كه در واقع این یک جریان پیوسته و از نظر معرفت‌شناختی انباشتی است؛ زيرا مسألة اصلی امام، مبارزه با یک حکومت یا سلطنت یا مفاسد موردی اجتماعی


|188|

نیست، بلکه مسألة اصلی ايشان، تربیت و اصلاح بشر و بازگشت به فطرت اصلی است. در واقع حضرت امام در انديشة بنیانگذاری حیات طیبه و زندگی معقول بوده است؛ زيرا ايشان، جامعه را بستر اصلاح سیاسی ،اجتماعی و اخلاقی افراد و افراد را مؤثر در ایجاد بسترهای مناسب اجتماعی و هدایت جامعه می‌دانست. ازاين‌رو، برخلاف عرفا که غالباً انزواطلب هستند، جامعه‌گرا  بوده‌اند.


|189|

منابع و مآخذ

     1.  قرآن کریم.

     2. آلن. ر.بال ‌و ب. گای پیترز، سیاست و حکومت جدید، ترجمة عبدالرحمن عالم، تهران، شرکت نشر قومس، 1384.

     3. اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی(ره)، تهیه و تنظیم از بنیاد مستضعفان و جانبازان استان قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعة مدرسین حوزه علمیه قم، 1377.

     4. امام خمینی، سيدروح‌الله، آداب الصلوة، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)،1372.

     5. ------------------------- ، تقریرات فلسفة امام خمینی، عبدالغنی اردبیلی، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1381.

     6. ----------------------- ، جهاد اکبر، تهران، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، 1361.

     7. ------------------------- ، صحیفة امام، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خميني(ره)، مجلدات: 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 11، 13، 14، 16، 17، 18 و 19، 1379.

     8. ------------------------- ، وصیتنامة سیاسی- الهی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368.

     9. ------------------------- ، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1382.

 10. ------------------------- ، شرح چهل حدیث(اربعین حدیث)، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1373.

 11. برگسن، هانری، دو سرچشمة اخلاق و دین، ترجمة حسن حبیبی، تهران، شرکت انتشار، 1358.

 12. خسروپناه، عبدالحسین، گسترة شریعت، تهران، دفتر نشر معارف، 1382.

 13. رفیع‌پور، فرامرز، آناتومی جامعه، یا سنةالله؛ مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی کاربردی، تهران، شركت سهامي انتشار، 1377.

 14. طباطبایی، سيدمحمدحسین، اسلام و اجتماع، قم، جهان‌آرا، بی‌تا.

 15. لک‌زایی، نجف، درآمدی بر مستندات قرآنی فلسفة سیاسی امام خمینی، قم، مؤسسة بوستان کتاب، 1386.

 16. ماکس، وبر، اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری، ترجمة انگلیسی: تالکوت پارسنز، ترجمة فارسی: عبدالمقصود انصاری، تهران، سمت، 1371.

 


تعداد نمایش : 2393 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما