ممدوحى - حسن تاریخ ثبت : 2013/01/22
طبقه بندي : ,141,
عنوان : ممدوحى - حسن
آدرس فایل PDF : <#f:86/>
مولف : <#f:89/>
نوبت چاپ : <#f:90/>
متن :
|502|
        

نام: حسن

 شهرت: ممدوحى

 نام پدر: محمد حسين

 زادگاه: كرمانشاه

 سال تولد: 1318

 مسئوليت: نماينده دوره چهارم مجلس خبرگان رهبرى.


|504|

تولد و وضعيت زندگى

اين جانب حسن ممدوحى، فرزند حاج محمد حسين ممدوحى و متولد سال 1318 در شهر كرمانشاه مى باشم و در محيط خانوادگى بسيار گرم و صميمى و رعايت كامل آداب مذهبى، ايام نوجوانى را طى كردم. پدرم تاجر و داراى تحصيلات حوزوى تا رسائل و مكاسب بود و اوقاتى كه در منزل بود، غالباً مطالعه مى كرد و داراى چندين تأليف بود كه بعضى از آنها البرزخ و المعاد؛ الدر و العقيق به چاپ رسيده است. منزل ما مخصوصاً در روزهاى جمعه، مجمع علماى بلند پايه شهر بود و محفل انس با خدا و همراه با بحث هاى علمى و گفت وگوهاى اخلاقى و مفيد طى مى شد و جناب والدم در ايام زندگيش، پيوسته انيس و همدل و مشاور علما بود و از خدمات فراوان نسبت به آن اعاظم، هرگز دريغ نمى كرد و در ساختن مدرسه آيه الله بروجردى در كرمانشاه، عضوى مؤثر، بلكه مؤسس بود و در حفظ حريم روحانيت و رعايت و صيانت از شئون عاليه آنان، سخت متعصب بود. ايشان در ايام عمر پربركتشان، غالباً نماينده مراجع بزرگ زمان، همانند آيه الله نائينى و آيه الله سيدابوالحسن اصفهانى، در شهر بودند.

 

دوران تحصيل

تمامى ايام جوانى و زندگى خود را وقف درس كردم و در تمام آن دوران، به يك


|505|

سفر تفريحى، بلكه غير ضرورى قدم بر نداشتم. تعطيلى در ايام تحصيلى من، معنى نداشت، بلكه برنامه هاى درسى من در ايام تعطيل، متراكم تر بود. پيوسته از دوره و بازبينى دروس گذشته غافل نبودم و پس از رسيدن به تحصيلات عاليه، همراه با تحصيل، به تأليف و تحشيه كتاب هاى مورد مطالعه پرداختم و تدريس، شغل هميشگى من بود. همراه با تحصيل و تدريس، در ايام متناسب نيز از تبليغ دريغ نمى نمودم.

 

علوم جديد

در علوم جديد نيز به صورت آزاد در خدمت اساتيد فرهنگى و دانشگاهى، تلمذ داشته و با علاقه فراوان، قسمتى از رياضيات و فيزيك و شيمى را فرا گرفتم. به فلسفه غرب و روان شناسى جديد و حقوق نيز بى علاقه نبوده و در كنار ساير مباحث حوزوى، در حد لزوم به فراگيرى آنها مشغول شدم.

 

علوم حوزوى

تمام علوم حوزوى؛ اعم از ادبيات، علوم بلاغى، كلام، اصول، فقه، تفسير، فلسفه، عرفان و حديث را نزد اساتيد فرا گرفتم. گذشته از فراگيرى، در غالب اين رشته ها به تدريس پرداخته و از مقدمات تا تمامى كفايتين و از كتب فقهى، شرح لمعه و مكاسب را درس گفته ام و مدتى به تدريس خارج فقه (كتاب الصوم و كتاب الطهاره) اشتغال داشتم كه به توصيه بعضى از اساتيد، به تدريس فلسفه روى آوردم؛ زيرا در حوزه، فن فلسفه به توجّه بيشترى به جهت ضرورت زمان نياز داشت. از اين رو، در كنار مباحث فقهى و اصولى، در فنون فلسفى تمركز بيشترى پيدا كردم و تمامى متون فلسفى از نهاية الحكمه، شرح منظومه سبزوارى، شرح اشارات و اسفار را تدريس نمودم و نيز پس از فراگيرى متون عرفان نظرى، به تدريس آنها پرداختم؛ از قبيل تمهيد القواعد،


|506|

فصوص الحكمه، مصباح الانس، رساله توحيديه، رسالة الولايه علامه طباطبايى و رساله مصباح الهدايه حضرت امام خمينى را به بحث گذاردم. پس از آن، به روايات اهل البيت روى آورده و به توحيد صدوق (ج1)، وافى فيض، كتاب الحجة اصول كافى و بعض از مجلدات بحارالانوار (ج1 و 3) مراجعه كرده و آنها را مورد تدريس قرار داده ام كه هم اكنون نيز مباحث عقلانى و اعتقادى را با تمسك به احاديث منقوله از حضرات معصومين ـ عليهم آلاف التحية و الثناء ـ كه آن حضرات عليهم السلام بر مستواى فراز كرسى استدلال و اثبات عقلى معارف پرداخته اند، تبرك جسته و به راستى موجب اطمينان فوق العاده قلبى ما گرديد.

 

محل تحصيل و وضعيت تحصيل

تحصيلات اين جانب در حوزه علميه قم بود كه متأسفانه دروس سطح مبتلاى به تعطيلى هاى فراوان حوزه علميه، به جهت ايام انقلاب در دوران طاغوت گرديد و موجب آمد در ايام تحصيل، دوران سختى را بگذرانيم و با دغدغه خاطر، آن دوران شيرين تحصيل را همراه اضطراب و تلخى هاى نگران كننده اى طى كرديم و اگرچه تلاش كرديم كه دروس را به طور فردى پى گير باشيم.

 

حوزه و اساتيد بزرگ

در آن ايام، اساتيد بسيار بزرگ و هر يك در رشته اى، بس دقيق و ماهر به پرورش شاگردان همت مى گماشتند و سقف علمى آن زمان در حد علامه طباطبايى، حضرت امام خمينى و آيه الله بروجردى و مرحوم محقق سيد محمد داماد و نظاير آنها بود و از نظر درجات علمى، زمينه براى رشد علم و تخصص همه فنون الهى بسيار فراهم بود. و به راستى، حوزه علميه قم در آن ايام، طلايى ترين عصرها را از نظر شخصيت هاى علمى  طى كرد و حريم نورانى آن بزرگواران، آن چنان بود كه طلاب را به فراگيرى هر


|507|

چه بيش تر علوم دينى تشويق مى كرد و دغدغه هاى عارضه آن روزها را جبران مى نمود و با تمام تفرقه خاطر قبل از پيروزى انقلاب، حوزه علميه قم به كار تحقيق و تحصيل خود ادامه مى داد و پيوسته اساتيد به طلاب دلگرمى مى دادند و تحريص به تحصيل مى نمودند و در پس تراكم ابرهاى ظلم و جور و فساد دستگاه جبار و آينده مبهم، از تلاش و كوشش حوزويان و عمل به وظايف كاسته نمى شد و همچنان در سنگر علم و مبارزه، مستقر و مقاوم بودند.

 

اساتيد

سطح را در خدمت اساتيد معروف، مرحوم آيه الله ستوده و آيه الله مشكينى و آيه الله سلطانى گذراندم و درس خارج فقه را در محضر آيه الله العظمى گلپايگانى به مدت پانزده سال، تمام كتاب طهارة ـ از اول تا آخر ـ و سپس تمام كتاب حج ـ از اول تا آخر ـ و تمامى كتاب قضاء و شهادات ـ جز كمى به آخر مانده از كتاب شهادات ـ و قسمت مهمى از مباحث بيع را بحمدالله گذرانديم و توانستيم وظايف عمليه خود را از ادله استخراج كنيم تا در بسيارى از مسائل، نياز به تقليد نداشته باشيم.

قسمتى از كتاب صلاة را در خدمت آيه الله سيد محمد داماد رحمه الله گذرانديم كه متأسفانه در بين همان مباحث، مبتلاى به كسالتى شدند كه منجر به رحلتشان گرديد و آن درس پر بركت تعطيل شد.

تقريباً يك دوره كامل خارج اصول را در خدمت آيه الله حاج شيخ هاشم آملى، گذرانديم و ايشان از شاگردان مرحوم آيه الله آقا ضياء عراقى بوده و آن چنان به مبانى استاد مسلط بود كه گويى درس را از خود مرحوم آيه الله عراقى تلقى مى كنيم. مرحوم آقا ضياء هم به كلمات مرحوم آيه الله نائينى ناظر بود كه غالب نظرات مرحوم آيه الله نائينى، مطرح و نقد و بررسى مى شد و كلمات و آراء مرحوم آيه الله كمپانى اصفهانى را با هم بحث هايم مباحثه و مورد لحاظ مى داشتيم. تهذيب الاصول مرحوم آيه الله


|508|

خمينى را كه به كلمات آيات نائينى، آقا ضياء، آقا شيخ محمد حسين اصفهانى، آيه الله بروجردى و آيه الله حائرى يزدى، ناظر و به جرح و تعديل قابل ملاحظه مى پردازد، مباحثه مى كرديم. البته در مباحث اصولى نيز خود داراى نظر و رأى بوديم؛ الحمدلله رب العالمين.

و امّا مباحث فلسفى اسفار را خدمت حضرت آيه الله علامه طباطبايى شروع كرديم كه ايشان به جهت كثرت مشغله به تأليف الميزان و كهولت سن، درس اسفار را تعطيل كردند. پس از آن ما درس را در خدمت آيه الله جوادى آملى و آيه الله حسن زاده ادامه داديم تا دوره درسى اسفار تمام شد.

 

شكل گيرى علمى

همراه با گروهى از طلاب علوم دينى با حضرت آيه الله علامه طباطبايى درسى خصوصى داشتيم. مدت ده سال، هر هفته چهار يا پنج جلسه در منزل آن مرد بزرگ حضور مى يافتيم كه استفاده علمى در همان جلسات، موجب شكل گيرى نظام علمى و تحصيلى اين حقير شد. همچنين با مرحوم آيه الله حاج شيخ عباس تهرانى و حضرت آيه الله خوشوقت در مسائل اخلاقى و تربيتى محشور بوده ايم كه به راستى، كلماتى كه از جان نورانى آن بزرگواران برمى خواست، موجب انقلاب روحى و دلگرمى به تحصيل و تخلق به اخلاق الهى بود. در آن روزگار، اخلاق به وسيله گفتار و رفتار اساتيد بزرگ به طلاب حوزه منتقل مى شد و شكل دهى الهى به حوزه علميه، مرهون توجهات همان اعاظم بود كه در تربيت شاگردان و طلاب، دقت و امعان نظر داشتند و نسبت به وضع تلاميذ خود، بى طرفانه نمى گذشتند. عنايات ويژه اساتيد به تلاميذ، موجب رشد و پى گيرى و تلاش جدى تر آنان مى گشت و همين نكته در شكل گيرى و تعين شخصيت مستعد و به فعليت رسيدن استعدادها بود. از شگفتى هاى آن زمان، اين بود كه نبود وسائل لازم و محدود بودن امكانات و هجوم


|509|

دغدغه ها و اضطراب هاى نشأت يافته از توطئه هاى طواغيت زمان، هرگز مانع شكل گيرى حوزه و تلاش طلاب نمى شد. كتابخانه ها تا پاسى از شب گذشته، شاهد جمع چشم گيرى از فضلا بود. تشويق نظام علمى حوزه علميه قم، موجب رشد كافى بود و مجلاتى، همانند مكتب اسلام، مكتب تشيع و كتاب هايى در رد شبهات ملحدان، همانند روش رئاليسم و شرح آن و ساير مؤلفات ذى قيمت مدرسين و پيدايش تفسير الميزان و انتشار تقريرات مراجع، همچون تهذيب الاصول حضرت امام و تقريرات دروس علماى نجف، فضاى نورانى علمى را در حوزه ها، خارج از فضاى آلوده و ننگينِ ساخته شده به دست جباران، حفظ كرده و سير علمى، چنان بود كه توطئه اى در مسائل اعتقادى احساس نمى شد، جز آن كه از جانب حوزه جواب محكم و پاسخ كوبنده را دريافت مى كردند. آرى! جهاد علمى در سنگر عظيم اين حوزه با عظمت، برقرار و شوق و شور تحصيل و دفاع از حقايق الهيه همچنان خروشان بود. از همين روى بود كه به محض پيروزى انقلاب، فضلا و مدرسين، تمامى خواسته هاى فنى و اعتقادى و شخصيتى انقلاب را اشباع كردند و همين ها بودند كه از عمق مدرسه فيضيه و دارالشفا طلوع كردند و بر تارك بلندترين پايه هاى نظام دولت جمهورى اسلامى قرار گرفتند و مجلس خبرگان قانون اساسى؛ دولت و مجلس شوراى اسلامى را به جهت گيرى مناسب هدايت نمودند.

اين جانب نيز در تحصيل و تدريس و خدمات انقلابى متناسب، داراى سهمى متناسب بودم و به ياد دارم كه ايام عمر را هرگز به بطالت نگذراندم، به طورى كه در هر بُرهه، به مناسبت فضاى زمان، به وظايف خود پايبند بوده ام و از خدمات لازم به انقلاب عظيم الهى اسلامى در حد توان خوددارى نكردم.

يكى از مهم ترين عوامل تربيت طلاب، وضع ساده زيستى علما و مدرسين آن روز بود كه غالباً در خانه هاى محقر و احياناً اجاره اى مى زيستند و بدون هيچ پيرايه و خالى از هرگونه تعينات غيرمطلوب، با شاگردان و طلاب محشور بودند كه اين امر، در به


|510|

فعليت رسيدن مراتب بالقوه و رشد زمينه هاى روحى و معنوى در حوزويان تأثير به سزايى داشت.

 

فعاليت هاى علمى

آثار مؤلفه اين جانب بيش از سى رساله و تحشيه كتب درسى است كه شش اثر از مجموعه آثار و مقدار زيادى مقالات به طبع رسيده است و بعض از مؤلفات ديگر نيز در مرحله طبع و چاپ است.

 

آثار منتشر شده (شرح و ترجمه):

1. صحيفه سجاديه، در پنج جلد؛

2. حكمت و حكومت فقيه در اثبات ولايت فقيه و رد شبهات؛

3. شناخت انسان و جهان در اسلام، در رد شبهات اعتقادى؛

4. شرح مصباح الهدايه امام، در عرفان نظرى؛

5. شرح رساله ماهية الصلوة ابن سينا؛

6. دو رساله در زمينه اعتقادات شيخ مفيد(ره) كه ضمن كتب مطبوعه همايش شيخ مفيد چاپ شد.

 

آثار منتشر نشده:

1. رساله اى در زمينه اصطلاحات فلسفى؛

2. تبديل كتاب نهاية الحكمه به سيصد و پنجاه سؤال امتحانى؛

3. رساله اى در علم امام؛

4. راهنمايى در تدوين نمايه سازى فلسفه و تمام موضوعات آن در دو جلد؛

5. راهنمايى و تدوين در نمايه سازى علم كلام در دو جلد؛

 


|511|

6. شرح نهج البلاغه؛

7. حاشيه بر كفايه؛

8. حاشيه بر شرح فصوص الحكم و مصباح الانس؛

9. رساله اى در تعليم و تربيت؛

10. رساله اى در تقيّه؛

11. رساله اى در استطاعت در حج؛

12. رساله اى در حقوق اساسى؛

13. حاشيه و شرح بر توحيد صدوق؛

14. حاشيه بر شرح اشارات ابن سينا؛

15. رساله در اسرار دعا كه به انگليسى ترجمه نيز شده است؛

16. حاشيه بر اسفار.

 

كتاب هاى تدريس شده

تمام كتب درسى كه در حوزه تدريس مى شود، از ادبيات و علوم بلاغى، چندين دوره فقه و اصول، فلسفه شامل تمامى كتاب نهايه، منظومه سبزوارى، دوره كامل اسفار اربعه، به صورت مكرر اشارات، عرفان، حديث، تفسير، مورد بحث و تدريس اين جانب بوده است.

مراكز تدريس، حوزه علميه قم بوده و از تاريخ 1340 شمسى به تدريس مشغول بوده ام و هم اكنون نيز در سال 1386 تدريس و تأليف ادامه دارد. همچنين از سال 1364 تا 1372 در دانشگاه تهران و شهيد بهشتى و غير اين ها به تدريس فلسفه، كلام، تفسير، مبانى علوم عرفانى (اديان و عرفان) در دوره ليسانس و فوق ليسانس اشتغال داشتم.


|512|

فعاليت هاى علمى و تحقيقاتى

آنچه در مدت و ايام تحصيلى بر من حاكم بوده، فقط فعاليت هاى علمى، اعم از تحصيل و تدريس و تأليف بوده و بحمدالله در مدت بيش از بيست سال تدريس سطوح عاليه، داراى شاگردانى ممتاز هستم كه تعداد چشم گيرى از آنان، خود به تدريس فقه و اصول و فلسفه و تفسير مشغول بوده و بعضى از آنان به برخى از شهرستان ها اعزام گرديده كه بحمدالله منشأ اثر قابل قبولى هستند.

و تمام آثار علمى و نوشتارى حقير، فردى بوده و با مجامع و مراكز تحقيقاتى ديگر، رابطه اى نداشته ام.

 

فعاليت و مبارزه سياسى

در دوران انقلاب پيوسته در خدمت پيشبرد اين عطيه الهيه انقلاب بوده و از هرگونه فعاليت و سخنرانى در مجامع و مراكزى مانند سپاه و دانشگاه ها و در ايام تبليغ نيز در شهرستان هاى مختلف راجع به انقلاب، فروگذار نكرده و در تبيين مبانى و دفع اشكالات؛ از نوشتن كتاب، مقاله، برگزارى جلسات پرسش و پاسخ، تلاش هايى جدى داشته ام و اين گونه فعاليت ها را قبل از انقلاب به صورت متناسب با زبان و با حركتى معقول، شروع كرده بودم كه البته منجر به چند بار دستگيرى شد كه با دادن تعهد، آزاد شدم. يك بار در سمنان و بار ديگر در شيراز و بار سوم در گلپايگان و يك بار نيز در اصفهان مبتلاى به جلب دستگاه امنيتى و دستگيرى شدم. البته گاهى از طرف ارگان هاى امنيتى آن زمان پيام هاى تهديدآميز دريافت مى شد كه معلوم بود كاملاً تحت نظر آنان بوده و نسبت به من حساسيت ايجاد شده و تحت كنترل هستم و از محدوديت ها در رفت و آمد خود، با خبر بودم. در ايام تبليغ هم از گزندهاى آنان در امان نبودم. با همه احوال، با حضرت امام به طور شخصى و رخ به رخ جز يكى ـ دو بار


|513|

موفق به ملاقات نگرديدم، ولى به تمام مرادات سياسى و علمى و عرفانى او آگاه بوده و در پيشبرد اهداف آن بزرگ مرد، كوشش داشتم و راجع به نظرات علمى ايشان، چندين مقاله نوشتم و كتاب سنگين و متين و دقيق مصباح الهداية را كه تأليف معظَّم له بود و پر از اصطلاحات عرفانى و از مشكل ترين مؤلفات امام رحمه الله است، شرح نموده كه هم اكنون در حال طبع و ان شاءالله به زودى، شاهد نشر آن خواهيم بود.

 

خاطرات مهم از انقلاب

چندى قبل در جلسه اى كه به منظور ايام انقلاب تدارك ديده بودند، از من سؤال شد كه يك خاطره از انقلاب را بيان كنم. در جواب گفتم: من اين سؤال را نمى پسندم؛ زيرا انقلاب از اولين روز خروش و فرياد حضرت امام تا امروز كه 20/11/1386 است، در مجموع عظيم ترين پديده تاريخى و معجزه قرن بوده است كه خداى منان و متعال در اين برهه از زمان عطا كرد كه به خوبى در انظار آگاهان به زمان، امرى محال مى نمود؛ زيرا دستگاه جبار پهلوى، كشور ما را به حراج گذارده و از افراد زبون و قوى بر اين سفره، با آرامش و اطمينان، هر چه مى خواستند به يغما مى بردند و يا مى ربودند و همه مراكز سياسى عالم بر بقاى آن رژيم اصرار داشتند، كه با غريو عظيم ملت ايران مواجه شدند و ديوار آتش، از هر جهت ملت ما را محاصره كرده بود و ملت ايران با سلاح هاى روسى، اروپايى و آمريكايى روبه رو بود و با پول كشورهاى ثروتمند و حركت بى خردانه، صدام حسين به حمله چندين ساله دست زد، ولى با همه توطئه ها، مجدداً پيام «يا نار كونى برداً و سلاماً على ابراهيم» تكرار شده و نمروديان زمان، همواره در اعجاب و بهت زدگى از اين واقعه غيرمترقبه به سر مى برند و به راستى، تمامى جريان هاى اين انقلاب به صورت يك واقعه معجز نشان بر تارك تاريخ ثبت شد كه بدون هيچ ترديدى، از عظيم ترين حوادث عالم بود و در قرن هاى بعد نيز اين حيرت به عنوان يك معجزه تاريخى، ثبت خواهد شد.


|514|

مناصب و مسئوليت ها

در طول انقلاب از پذيرفتن مسئوليت رسمى خوددارى كردم و پيش نهادهايى كه از طرف مسئولين بلندپايه، نسبت به شغل دولتى مى شد، نپذيرفتم. فقط در كنار دروس حوزوى، در دانشگاه ها به تدريس مشغول بودم و البته عضويت در جامعه محترم مدرسين را قريب به ده سال است، پذيرفته ام و سال گذشته نيز به دعوت جامعه محترم مدرسين و روحانيت محترم مبارز تهران، در انتخاب خبرگان شركت كردم و با دويست و نود و هفت هزار رأى از سوى مردم شريف حوزه انتخابيه استان كرمانشاه انتخاب شدم و در دو كميسيون مربوط به مجلس خبرگان شركت دارم: 1. كميسيون حراست و پاسدارى از ولايت فقيه و 2. كميسيون سياسى ـ اجتماعى.

در دو اجلاسيه برگزار شده، آنچه براى من مهم بود، توجّه دقيق مقام معظَّم رهبرى بود كه فرمودند: مى بايست هدف قطعى و اساسى خبرگان، متمركز در حفظ نظام بوده باشد و مجلس خبرگان بايد پشتوانه اى محكم براى حراست و تعيين شخص ولى فقيه در تاريخ انقلاب باشد و با تأكيد مى فرمودند: اين دو وظيفه مهم است كه مى بايست با عنايت تمام مورد نظر قرار گيرد و با حساسيت شديد به اين دو نكته اصرار مى ورزيدند كه راستى در انقلاب در بين همه اركان آن، ركن ولايت فقيه، نقش اصلى و عظيم است كه محور اصلى انقلاب است كه همانند كانون عدسى در گردهمايى و متمركز شدن ملت، مؤثر است و جايگزين ديگرى نخواهد داشت.

به هنگام رحلت حضرت امام راحل، عراق با جرأت تازه اى موتور جنگى خود را روشن كرد و دست به تحرك زد كه با انتخاب حضرت آيه الله خامنه اى به ولايت و رهبرى انقلاب، به سرعت موتور جنگ را خاموش و به محكوميت آن نيروى متجاوز در جهان انجاميد.

از حضرت رب العالمين ـ جلت عظمته ـ سلامتى حضرت ولى عصر ـ عجل الله


|515|

تعالى فرجه الشريف ـ و بقاى نظام جمهورى اسلامى و تأييد و موفقيت مقام معظَّم رهبرى حضرت آيه الله خامنه اى را درخواست دارم.

همچنين سربلندى همه مسلمين جهان و لا سيما پيروان اهل بيت و ملت عظيم و شريف ايران را آرزومنديم و اميد آن كه كفر جهانى و توطئه هاى شوم آنان به زوال و نابودى محكوم شود ـ ان شاءالله ـ .

 

تعداد نمایش : 1931 <<بازگشت
آموزش

سامانه آموزش

پژوهش

سامانه پژوهش

کتابخانه

کتابخانه دیجیتال

نشریه

فصلنامه حکومت اسلامی