صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
ماهيت و شعائر ديني ـ سياسي و فلسفة بزرگداشت آن
ماهيت و شعائر ديني ـ سياسي و فلسفة بزرگداشت آن تاریخ ثبت : 1390/12/08
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامي شماره60 ,
عنوان : ماهيت و شعائر ديني ـ سياسي و فلسفة بزرگداشت آن
مولف : نادعلي علي‌نيا خطير
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|131|

ماهيت شعائر ديني ـ سياسي

و فلسفة بزرگداشت آن

دريافت: 20/1/90

 تأييد: 16/4/90

 نادعلي علي‌نيا خطير *

چکیده

«شعائر» در لغت جمع «شعیره» به‌معنای علامت حسّی و روشن برای چیزی است و «شعائرالله» به‌معنای علامتی ظاهری است که یاد خدا را در جانها تثبیت می­کند. خاستگاه تشریع، تعظیم شعائر و لزوم آن، آیة 32 سوره حج است. راز اصلی تعظیم آن، همانا زنده نگه‌داشتن یاد خدا و به تبع آن دین الهی در سطح جامعه و جانهای انسانها است؛ زیرا انسانها غالباً از طریق حواس و به طور خاص از راه مشاهده، متأثر می­شوند. از سوی دیگر، لزوماً مصادیق شعائر منحصر در مناسک حج که در آیات الهی آمده است، نمی­باشد؛ بلکه می‌تواند شامل اموری گردد که علامتی حسی و عینی برای تثبیت یاد حق در قلب­­ها است؛ چنانکه با مساوی‌دانستن «شعائر» و «حرمات» الهی می­توان دامنه شعائر الهی را توسعه داد؛ همانگونه كه در لسان روایات چنین توسعه­ای مشاهده می­شود. اما این بدان معنا نیست که تعیین موارد آن به دست عرف باشد. لذا در غیر موارد منصوص و اموری که شعائربودن آنها یقیني نيست، باید به مقدار متیقن اکتفا نمود، در غیر این صورت، چه بسا به خرافات و بدعت در دین، منجر شود.

واژگان كليدي

شعائرالله، حرمات‌الله، تعظیم و بزرگداشت


* عضو هيأت علمي پژوهشگاه انديشه سياسي اسلام.


|132|

مقدمه

از جمله مباحثی که در حوزه فقه سیاسی، پیرامون سیاست داخلی، حفظ و تحکیم نظام اسلامی شایسته بررسی است، بحث «اقامه شعائر اسلامی» است. منشأ و خاستگاه عنوان «تعظیم شعائر» و بحث دربارة آن، آیة شریفه «وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»(حج(22): 32) است. از ظاهر این آیه چنين برداشت مي‌شود كه تعظیم شعائر در نزد خداوند عزوجل، از اهمیت بالايي برخوردار است؛ زیرا با تقوای درون و صفای جان، ارتباط مستقیم دارد و از آن برمی­خیزد.

از آنجا که شعائر، ذاتاً از امور اجتماعی بوده و به همین سبب، مضرات و منافع آن به طور مستقيم متوجه جامعه است؛ قهراً بحث از وظیفه حاکم و حکومت اسلامی در تعظیم شعائر اسلامی از یک سو  و ممانعت از حریم­شکنی و توهین به شعائر اسلامی از سوی دیگر، اهمیت مضاعفی پیدا می­کند.

ضرورت این بحث را در بیان ذیل نیز می­توان تبيين نمود. يكي از مسلّماتي كه در فقه وجود دارد اين است که اهانت به شعائر اسلامی حرام است؛ یعنی مواردی که در زمرة شعائر الهی شمرده می­شوند، نباید شکسته شوند؛ زيرا شکسته‌شدن و استخفاف این امور، قهراً توابع اجتماعی داشته و در رفتارهای دیگران نیز مؤثر است. ازاين‌رو، مسألة دیگري كه مطرح می‌شود اين است كه نقش حکومت اسلامی در این باره چیست و حاکم اسلامی در مقابل آن چه وظیفه­ای دارد؟

 نکتة دیگری که ضرورت بحث مزبور را روشن می­سازد اين است كه گروهی از فقها، رفتارهایی را در زمرة بدعت و یا وهن شیعه قلمداد نموده و آن را حرام می­دانند، ولی در مقابل، عده‌اي همین رفتارها را، نه تنها بدعت نمی­دانند، بلکه آن را از جمله شعائر الهی قلمداد نموده و لذا واجب یا مستحب می­شمارند.

همچنین در کلمات فقها فراوان به چشم می­خورد که به وجوب تعظیم شعائرالله و یا استحباب آن حکم نموده‌اند؛ چه اینکه عموم آنها به حرمت اهانت به آن، حکم کردند و به واسطه این قاعده عام فقهی در بسیاری از مصادیق، این حکم را جاری ساختند؛ اگر چه غالب آنان به نحوة استدلال اشاره نکردند که چگونه می­توان حکم وجوب یا رجحان را از بیان قرآن یا روایات در مورد شعائر استفاده نمود؟ ماهیت شعائر چیست و


|133|

شامل چه اموری می­شود[i]؟

سخنان حکیمانه بنیانگذار انقلاب اسلامی؛ امام خمینی1 که حکمت برپایی نهضت اسلامی را با اقامه شعائر دینی برابر می­دانست، خود دلیل روشنی بر اهمیت و ضرورت این مسأله است. سخنان ایشان در این باره، توجه جدی وی به فلسفه تعظیم و بزرگداشت شعائر را از یک‌سو و اهمیت بُعد سیاسی و اجتماعی شعائر را از سوي ديگر به خوبی نشان می­دهد. ایشان به کرات پیرامون گریه بر سیدالشهدا7 تذکر می­دهند که نباید این سنت دیرین، کمرنگ شود که در ترویج فرهنگ اسلام و مبارزه با ظلم و ظالم بسیار مؤثر است.

ایشان در بخشی از سخنان خودشان در مورد ماه محرم می­فرمایند: «اگر 35 ميليون جمعيت در اين ماه محرّم، در اين دهه محرّم، اجتماعات داشته باشند، خطبا هم بروند مسائل روز را برايشان بگويند و تعزيه بگويند و گريه بكنند براى سيدالشهداء، اين يك شعارى است؛ يك شعار الهى است. «امروز ديگر ما انقلاب كرده‏ايم، روضه ديگر لازم نيست» از غلط‌هايى است كه تو دهن‌ها انداخته‏اند؛ مثل اين است كه بگوييم امروز ما انقلاب كرده‏ايم، ديگر لازم نيست كه نماز بخوانيم. انقلاب براى اين است. انقلاب كرديم كه شعائر اسلام را زنده كنيم، نه انقلاب كرديم كه شعائر اسلام را بميرانيم» (امام خمینی، 1378ش، ج13، ص327).

با توجه به نکات یاد شده مي‌توان گفت كه شعائر در دو ناحیة موضوع و حکم،  قابل بحث و بررسی است و علی­رغم آنکه میان موضوع و محمول، ارتباط وثیقی وجود دارد؛ اما در مقام فهم و تبیین مفهومی می­توان آنها را جداگانه بررسی نمود. در بخش نخست، سؤالاتی مطرح است که نحوة پاسخگویی به آنها تأثیر مستقیم در حدود و ثغور حکم دارد و بر شفافیت آن می­افزاید؛ سؤالاتي از قبیل معنای لغوی و اصطلاحی شعائر چیست؟ شعائر الهی، توقیفی است یا اینکه گسترة آن بیشتر از مواردی است که در قرآن کریم آمده است؟ دیدگاه مفسرین و فقها در این مورد چیست؟

امور یاد شده ابهاماتی است که به طور جدي در ناحیة موضوع، مطرح بوده و در ناحیه حکم نيز نمی­توان به آساني از آنها گذشت.

موضوع نوشتار حاضر، معطوف به بخش نخست؛ يعني موضوع می­باشد كه با عنوان


[i]. مرحوم نراقی در این باب می­گوید: «قد تکرر فی کتب الفقهاء:  الحکم بوجوب تعظیم شعائرالله و به یتمسکون فی أحکام کثیره من الوجوب و الحرمة؛ کحرمة بیع المصحف و کتب الحدیث من الکفار و دخول الضرائح المقدسة علی غیر طهر و أمثال ذلک»؛ در کتب فقها به وجوب تعظیم شعائر الهی، بسیار تمسک شده است و به همین مطلب در بسیاری از احکام از وجوب و حرمت تمسک شده است؛ مانند حرمت فروش قرآن کریم و کتب حدیثی به کفار، ورود به ضرائح مقدسه، بدون طهارت و مانند آن (النراقی، عوائد الایام، ص23؛ الشهید الأول، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج1، ص163).


|134|

«ماهیت شعائر اسلامی و فلسفه بزرگداشت آن» مورد بررسي قرار مي‌‌گيرد. برای این منظور، نخست از ماهیت شعائر بحث خواهد شد و سپس سرّ تعظیم آن را بررسی خواهیم نمود. ذكر اين نكته، ضروري است كه این مقاله به دنبال بررسي میزان دخالت حکومت و نقش آن در عرصه­های سیاسی و اجتماعی است. لذا تبیین نقش حکومت در تعظیم و بزرگداشت شعائر اسلامی ـ سیاسی از اهميت بسياري برخوردار است؛ ولی به لحاظ منطقی ابتدا باید ماهیت شعائر کاملاً تبیین گردد تا موضوع مورد بحث، روشن شود و پس از آن، حکم شعائر و سپس وظیفة حاکم و حکومت اسلامی نسبت به بزرگداشت آن در نوشتاري ديگر به صورت مستقل مورد بررسی قرار گیرد.

الف) ماهیت شعائر

1. شعائر در لغت

در كتاب «مفردات» راغب اصفهانی آمده است: «... شعرت کذا أی علمت علماً فی الدقه کإصابه الشعر،... والمشاعر الحواس وقوله: «وأنتم لا تشعرون» و نحو ذلک معناه: لا تدرکونه بالحواس... ومشاعرالحج معالمه الظاهره للحواس و الواحد مشعر و یقال شعائر الحج الواحد شعیره» (الراغب الاصفهانی، 1412ق، مادة شعر، ص268).

در این عبارت، معیار شعار و شعیره، علم از طریق حواس ظاهر دانسته شده است؛ چنانکه معالم حج، همان اماکنی است که برای انسانها و برای حواس ظاهر آنها مورد شهود است و قوام شعائر به علامت ظاهری آن است که برای حواس ظاهر، معین باشد.

در كتاب «العین» فراهيدي آمده است: «به چیزی، شعیره اطلاق می­شود که جنبة ابراز و اظهار داشته باشد؛ همانگونه که به لباس رو در مقابل لباس زیر، شعار می­گویند». سپس تأکید می­کند: «شعیره به‌معنای شتر قرباني است و علت اطلاق شعیره بر این شتر در علامت‌گذاری بر این حیوان است تا معلوم شود که این شتر برای قربانی است» (الفراهیدی، 1414ق، ج2، ص922).

فيروزآبادي آورده است: «شعار الحجّ مناسكه وعلاماته والشعيرة والشعارة والمشعر موضعها... أو شعائره: معالمه الّتي ندب اللَّه اليها وأمر


|135|

بالقيام بها» (الفیروزآبادی، 1412ق، ج2، ص60).

فیروزآبادی در این عبارت، قوام شعائر را به علامت‌بودن و اعلام و ابراز می­داند و شعائر حج، آن نشانه­های برجسته­ای است که خداوند عزوجل به تکریم آنها امر نموده است.

به نظر می­رسد «شعیره» و جمع آن «شعائر»، دارای معنای فارد است و آن «علامت چیزی‌بودن» است ـ البته علامت ظاهری ـ و به سبب اضافه‌شدن به مضاف‌الیه متعین می­شود؛ زیرا ریشة کلمة «شعیره» و کلمات هم‌خانواده آن از «شعر» است که جمع آن «اَشعار» به‌معنای موی بدن است؛ چنانکه در آیة شریفه آمده است: «وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَا» (نحل(16): 80). اگر گفتیم «شعرت کذا»؛ یعنی «علمت علماً فی الدقة کإصابه الشعر»؛ همانگونه که موی با بدن، تماس دارد و بالعیان مورد لمس است و به نوعی معنای وضوح و آشکار در آن وجود دارد. به همین ترتیب، وقتی می­گوییم «به چیزی مشعر هستم»؛ یعنی با وضوح تمام، بدان علم دارم؛ مانند علم به موی بدن که مستقیماً با آن در تماس هستم. بنابراین، اصل شعیره و شعائر به‌معنای علامت است و به تبع مضاف‌الیه خود مشخص می­شود که علامت برای چه چیزی است. لذا «شعائرالله»؛ یعنی چیزی که علامت برای خداست و به نوعی انسان را به خدا رهنمون می‌سازد.

2. اقامه

«أقام الشیء؛ أی أدامه و «أقاموا الصلوة» أداموها فی مواقیتها» (الطریحی، 1416ق، ج3، ص1527).

راغب اصفهانی نیز معنای اقامه را «ادامه» می­داند و می­گوید: «یقیمون الصلوة»؛ یعنی «یدیمون فعلها و یحافظون علیها»، سپس ادامه می­دهد: «اقامة شئ ایفاکردن حق آن است» (الراغب الاصفهانی، 1412ق، ص433).

قاموس قرآن نیز اقامه را به «برپاکردن» معنا کرده است (قرشی، 1378ش، ج7، ص48).

به نظر می­رسد معانی «ادامه‌دادن»، «برپاکردن» و «ایفای حق‌نمودن» به یک حقیقت اشاره دارند و آن عبارت است از زنده‌نگه‌داشتن و مراقبت‌نمودن بر امری؛ همانگونه كه


|136|

در قرآن كريم در باب نماز، این تعابیر، مختلف به کار رفته است. در جایی می­فرماید: «يُقِيمُونَ الصَّلاةَ» (بقره(2): 3) و در جايي دیگر می­فرماید: «الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ دَائِمُونَ» (معارج(70): 23) و آیه‌ای دیگر نیز می­فرماید: «وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ» (انعام(6): 92). بنابراين، اقامة چیزی به‌معنای استدامه آن و مراقبت و جدی‌گرفتن آن است.

 تفاوت معنایی احیا، تعظیم و اقامه

در کلمات فقها و در آثار متعدد تفسیری و تحقیقی، گاهی تعبير «احیای شعائر اسلامی» استفاده مي‌شود و گاهی نیز گفته می‌شود «تعظیم شعائرالله» و در تعبیر سومی در کلمات ایشان «اقامة شعائر الهی» به چشم می­خورد. پرسش این است، این سه واژه چه نسبتی با یکدیگر دارند؟ آیا هر سه به یک معنا و یک حقیقت اشاره دارند؟ و در صورت تفاوت، آنچه در قرآن کریم بر آن تأکید شده است، کدام معنا است؟ ابتدا مناسب است با توجه به‌معنای لغوی اقامه که در بالا گذشت، معانی لغوی احیا و تعظیم بررسی شود.

الف) احیا

اصل معنای حی و احیا برای امور زنده؛ مانند نبات، حیوان و انسان است که بر خلاف جامدات، ویژگی‌های خاص حیات؛ مانند تغذیه، نمو، حرکت، تولید مثل، تطبیق با محیط و ...را دارا هستند و اگر به امور غیر زنده ـ به‌معنای خاص آن ـ اطلاق حی شود و یا گفته شود: «می­خواهم چیزی را احیا کنم»، به‌معنای آن است که می­خواهند آن را استوار  نگه دارند؛ مانند یک درخت زنده كه شاخ و برگ پیدا می­کند و دارای آثار و برکات فراوان می­گردد. بنابراين، احیاکردن؛ یعنی سرزنده نگه‌داشتن.

ب) تعظیم

تعظیمِ کسی یا مکانی یا عملی، عبارت است از تفخیم و بزرگداشت مقام و جایگاه آن شخص، یا عمل، یا مکان. بنابراین، بزرگداشت مقام چیزی؛ یعنی مراقبت‌نمودن از آن و بی‌تفاوت‌نبودن و بی­حرمتی‌نکردن به آن؛ مثلاً تعظیم مقام پدر به‌معنای دوست داشتن، مراقب احوال ایشان‌بودن و عدم سوء ادب نسبت به ایشان است.

 حاصل بررسی سه واژة «احیا»، «اقامه» و «تعظیم» آن است که این سه کلمه با اندک


|137|

تفاوتی به یک معنا اشاره دارند و می‌توان گفت: حداقل در محل کلام که هر سه به شعائر الهی نسبت داده می­شوند به یک معنا هستند؛ چنانکه می­توان هر کدام را به جای دیگری به کار برد. البته ـ همانگونه که ملاحظه می­شود ـ در برخی از لغتنامه­ها، اقامه به‌معناي «برپاکردن» آمده است. لذا می­توان گفت اقامه به‌معنای برپایی است و آن متوجه گروه خاصی؛ مانند هیئت حاکمه در جامعه اسلامی است، ولی تعظیم و احیا، عمومی بوده و متوجه قاطبة مردم می­باشد. بنابراين، اقامة شعائر و برپایی آن، خاص و متوجه گروهی ویژه است؛ در صورتی که تعظیم و احیاي آن، عام و متوجه عموم مسلمانان است.

3. معنای اقامه شعائر دینی ـ سیاسی

معنای اقامه شعائر اين است كه حتی‌المقدور، فرد اکمل آن چيزي كه به نام شعائر، موسوم است انجام پذیرد؛ به نحوی که هم برای شخص عامل و کسی که انجام می­دهد و هم برای افرادی که از آن با خبر می­شوند و یا مشاهده می­کنند، مؤثر افتد. در آیه شریفه آمده است: «وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُم مِّن شَعَائِرِ اللَّهِ» (حج(22): 36)؛ شتر قربانی را برای شما از شعائر خدا قرار داديم و در ادامه می­فرماید: «لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ»؛ برای شما در شعائر الهی خیر است. معلوم می­شود تعظیم شعائر، سبب برکت و جلب رحمت و منافع عام دنیایی و خیر اخروی است.

در ادامه، روایت ذیل را می­توان به عنوان مؤید این بیان، ارائه نمود. در کافی از امام صادق7 نقل شده است که فرمودند: «جریمه کسی که در حرم الهی صید کند بیشتر می­شود تا به شتر برسد و آنگاه که به شتر برسد از آن بالاتر نمی­رود؛ زیرا شتر بالاترین فدیه­ای است که ممکن است پرداخت گردد و خداوند ـ در قرآن کریم ـ فرمود: و هر آن کس که شعائر الهی را تعظیم نماید، پس به تحقیق آن از تقوای درون او ناشی شده است» (الکلینی‌الرازي، 1362ش، ج4، ص396). در این روایت شریف، امام7 با توجه با استناد به آیه شریفه، استدلال می­کند که کسی که در حال احرام و حج، تخلف نموده و در حرم امن الهی، صید می­کند باید فدیه بدهد و این فدیه رو به تزاید می­رود تا اینکه به شتر می­رسد. وقتی به شتر رسید از آن بالاتر نمی­رود؛ زیرا شتر بالاترین مقدار ممکن است. ازاين‌رو، امام7 تعظیم را اين‌گونه معنا می­کند که در جایی که فرد


|138|

کاملی در میان باشد و اتیان آن نیز مقدور باشد، همان فرد انجام پذیرد که حاصل انجام این فرد کامل می­تواند از تقوای درون باشد.

بنابراين، تعظیم شعائر، عبارت است از اتیان فرد کامل به نحوی که حق آن عمل ادا شود و چنین عملی است که مي‌تواند موجب تقویت تقوای قلب، محکم‌شدن و ثبات قدم در راه دین، ایمان و اسلام و یأس و ناامیدی دشمنان اسلام شود.

4. شعائر در اصطلاح قرآنی

واژه «شعائر» در قرآن کریم در چهار مورد به کار رفته است، اما هیچ­گاه  به صورت مفرد «شعیره» به کار نرفته است، بلکه در تمام موارد به صورت جمع ـ شعائرـ استعمال شده است؛ چنانکه در تمام موارد با مضاف الیه «الله»؛ يعني «شعائر الله»  به کار رفته است. لذا به‌معنای علامت خاص است و مراد از آن آیین­های­ الهی و اموری حسی است که خدا را به یاد و او را نشان می­دهد. مثلاً در قرآن كريم آمده است: «ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ» (حج(22): 32)؛ این است سخن حق و هر کس شعائر الهی را تعظیم و بزرگ بدارد، همانا این تعظیم، علامت تقوای قلب‌هاست.

بنابراین، واژه «شعائر» به همان معنای لغوی آن در قرآن کریم به کار رفته است و با اضافه شدن به «الله» معنای آن کاملاً مشخص می­شود. اما درباره مصادیق آن باید گفت كه در تمام چهار موردی که این کلمه در قر­آن به کار رفته است، پیرامون مناسک حج بوده و نسبت به موارد دیگر چنین استعمالی وارد نشده است، حتی در لسان روایات نیز این کلمه در غیر موارد مزبور مشاهده نشده است؛ یعنی هیچ­گاه اهل بیت عصمت و طهارت: به نماز، روزه و اعمال عبادي ديگر اطلاقِ شعائر نکرده‌اند. ازاين‌رو، اگر مورد و مصداقی به طور قطع از موارد شعائر دینی به حساب آید؛ یعنی بتوان ویژگی شعائر را بر آن مصداق تطبیق نمود، قهراً از موارد آن به شمار می­آید. در غیر این صورت از مصادیق تمسک به عام در شبهه مصداقیه است و نمی­تواند حجت باشد.

به عبارت دیگر، معنای «شعائر» مبیّن و مفصل است و ابهامی در آن نیست؛ اما این به‌معنای آن نیست كه تمام مصادیق آن نیز معین و مشخص باشد و قهراً باید در غیر موارد قطعی به قدر متیقن  اکتفا نمود؛ زیرا ممکن است به بدعت در دین منجر گردد.


|139|

لذا در تمام مواردی که شعائر اطلاق می­شود و از آن استفاده حکم وجوب یا استحباب می­شود، باید ملاحظه نمود که آیا اين عمل، حجیت فقهی دارد یا خیر؟

رابطة میان شعائر  و حرمات

به نظر می­رسد شمول دایره شعائر، فراتر از مقداری است که در قرآن کریم آمده و لفظ شعائر بر آن دلالت دارد؛ چرا كه ممکن است بسیاری از رفتارها در عصر کنونی از شعائر به حساب آيد که در عصر اهل بیت: نام و نشانی از آن نبوده است. البته اين بدان معنا نيست که هر آنچه را که عرف و عقلا به هر انگیزه و هدفی، از شعائر قلمداد کرده­اند از شعائر به شمار ­آید.

گویا بتوان بیانی دیگر برای توسعه دامنه شعائر در نظر گرفت و آن را به نحو صحیحی به شرع منسوب نمود و در دام بدعت و خرافه نیز گرفتار نیامد و آن عنوانی دیگر در قرآن کریم و به تبع آن در روایات ما است؛ يعني واژه «حرمات».

«حرمات» در لغت، جمع «حرمه» بر وزن «همزه» است. «إن الحرمة بضمتین و کهمزه: ما لا یحل انتهاکه» (الفیروزآبادی، 1412ق، ج4، ص154).

اما غالب اهل  لغت آن را جمع «حرمه» بر وزن «ظلمه» می­دانند: «والحرمة: مالا یحل لک انتهاکه وکذلک المحرمة و المحرمة، بفتح الراء و ضمها؛... الحرمات جمع حرمه کظلمة و ظلمات» (ابن منظور، 1416ق، ج3، ص138).

بنابراین، معنای «حرمات» ـ خواه مفرد آن «حرمه» بر وزن «ظلمه» باشد و یا «حرمه» بر وزن «همزه» ـ عبارت است از اموری که نباید به حریم آن نزدیک شد و یا آن حریم را شکست.

  همان‌گونه که عده­ای از فقها، بدان تصریح نموده‌اند[i] دو واژه شعائر و حرمات، علی­رغم آنکه به لحاظ مفهومی دارای دو معنای مستقل می­باشند؛ اما به لحاظ مصداق، دقیقاً منطبق بر هم و وحدت مصداقی دارند؛ یعنی  مواردی که بر آن شعائر، اطلاق می‌شود، قرآن کریم واژه حرمات را اطلاق نموده و بر عکس.

در قرآن كريم آمده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ» (مائده(5):2)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید شعائر الهی را حلال


[i]. در عبارت آمده بود «وما ذکره اللغویون و بعض المفسرین لهذین اللفظین ـ «حرمات الله، شعائرالله» ـ فهو من باب اشتباه المفهوم بالمصداق. فکل ما هو محترم عند الله و من علائم الدین فهو من حرمات الله و من شعائره عزوجل». حتی ایشان، عنوان این بحث را این‌گونه آورده است: «حرمه إهانه حرمات الله و الاستخفاف بها»؛  در حالی که در متن آن، کاملاً بحث تعظیم شعائر را  مطرح نموده است.


|140|

نشمارید. در این آیه شریفه با آنکه «احلال» با «حرمات» تناسب دارد، به شعائر نسبت داده شده است. «احلال» به‌معنای اباحه است که ملازم با عدم مبالات، نسبت به حرمت و منزلت پروردگار است «الاحلال هو الاباحة الملازمة لعدم المبالات بالحرمة و المنزلة... فإحلال شعائرالله عدم احترامها و ترکها» (الطباطبايی، 1393ق، ج5، ص162)؛ ولی در این آیه شریفه به شعائر نسبت داده شده است.

از سویی، تعظیم که با شعائر تناسب دارد به «حرمات» نسبت داده شده است. « وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ» (حج(22):30)؛ و هر آن کس که حرمات الهی را تعظیم نماید، پس آن برای او بهتر است.

به بيان دیگر، شعائر الهی، همان‌گونه که باید تعظیم گردد، نباید احلال شود و مورد هتک واقع گردد. از سویی «حرمات الله» را؛ هم باید تعظیم نمود و هم نباید آن را احلال و مباح نموده و از حد و مرز آن تجاوز نمود.

این معنا در كلمات فقها، بدیهی انگاشته شده و بدون هیچ‌گونه تردیدی، یکی از آنها را به جای دیگری به کار می­گیرند.

«وما ذکره اللغویون و بعض المفسرین لهذین اللفظین ـ حرمات‌الله، شعائرالله ـ فهو من باب اشتباه المفهوم بالمصداق» (البجنوردی، 1377ش، ج5، ص295).

مرحوم بجنوردی در اين عبارت، وحدت این دو واژه را مفروض گرفته و تأکید می­کند که  اشتباه فقها و اهل لغت در خلط میان مفهوم و مصداق شعائر است.

آیةالله خویی; نیز به این اتحاد، اشاره دارد و می­گوید: «الاولی: ما إذا کان تنجیس المشاهد و ترک تطهیرها موجبین لهتکها و لا اشکال فی هذه الصورة فی أنها کالمساجد یحرم تنجیسها و تجب الازالة عنها لأن المشاهد کالصفا و المروه من شعائرالله. و لا اشکال فی أن هتک الشعائر حرام و هو مناف لتعظیم حرمات الله سبحانه» (الخوئی، 1417ق، ج2، ص312).

در عبارت بالا با اینکه سخن بر روی تعظیم شعائر است؛ اما در ادامه به «تعظیم حرمات الله» تعبیر نموده و بدان استدلال می­کند. معلوم می­شود که ایشان این دو واژه را


|141|

کاملاً به يك معنا گرفته است.[i]

5. شعائر در اصطلاح روایات

مراجعه به روایات، سخن ما را در تحلیل معنای شعائر و ارتباط آن با حرمات، تأیید می­کند.

1. امام کاظم از پدر بزرگوار خود امام صادق8 درباره آیة شریفه: «وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ» نقل می­فرماید که آن حضرت فرمودند: «حرمات الهی سه­ چیز واجب­ الحرمه است. بنابراین، کسی که به یکی از آنها بی­حرمتی نماید به خداوند شرک ورزیده است؛ اول: کسی که حرمت خدا را در خانه خدا بشکند. دوم: کتاب خدا را از خود، دور نموده و به غیر آن عمل نماید و سوم: از مودّت و طاعت ما که خداوند آن را واجب نموده است، سرپیچی نماید»[ii] (مجلسی، 1403ق، ج24، ص186).

در این روایت شریف، امام7 انتهاک خانه خدا را از موارد نقض حرمات می‌شمارد؛ در حالی که می­دانیم در قرآن کریم، خانه خدا از شعائر می­باشد. لذا معلوم می­شود كه این دو واژه را کاملاً یکی فرض کرده‌اند.

نکتة بعدی اينكه کتاب خدا و مودت اهل بیت: را از جمله حرمات شمرده­اند؛ در حالی که در قرآن کریم این موارد به صورت مشخص از جمله حرمات الهی و یا شعائرالله نيستند. از این بیان به دست می­آید که می­توان دامنه شعائر را از موارد مشخص در قرآن کریم، توسعه داد.

2. امام صادق­7 فرمودند: «نزد خداوند در زمین او، پنج چیز حرمت دارد و از حرمات است؛ نخست: حرمت رسول خدا که درود خدا بر او باد. دوم: حرمت آل رسول. سوم: حرمت کتاب خدای عزوجل. چهارم: حرمت کعبه الهی و پنجم: حرمت مؤمن»[iii] (همان). 

در این روایت شریف نیز، امام7، آل رسول، حرم رسول خدا، کتاب خدا و مؤمن را از موارد حرمات برشمردند؛ در حالی که اين موارد در قرآن كريم از موارد حرمات و یا شعائر شمرده نشده‌اند. همچنین «کعبه» در قرآن کریم از مصادیق «شعائر» به شمار می‌آید؛ در حالی که امام7 آن را در زمرة «حرمات» قلمداد فرموده‌اند.

 


[i]. همچنین مراجعه شود (ر.ك: الحسینی المراغی، العناوین، ج1، ص556).

[ii]. عن الامام موسی بن جعفر عن أبیه8 فی قول الله عزوجل: «وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ» قال: «هی ثلاث حرمات واجبه، فمن قطع منها حرمة فقد أشرک بالله: الأولی انتهاک حرمة الله فی بیته الحرام و الثانیة تعطیل الکتاب و العمل بغیره و الثالثة قطیعه ما أوجب الله من مودتنا و طاعتنا».

[iii]. عن أبی عبدالله7 قال: «لله عزوجل فی بلاده خمس حرم: حرمة رسول الله9 و حرمة آل الرسول، و حرمة کتاب الله عزوجل، و حرمة کعبه الله و حرمة المومن».


|142|

بنابراین، اولاً: این دو واژه در لسان قرآن و روایات به یک حقیقت اشاره دارند و ثانیاً: می­توا­ن غیر از موارد یاد شده در قرآن کریم، مصادیق دیگری را نیز از طریق روایات از شعائر به حساب آورد؛ چه اینکه مي‌توان موارد دیگری را نیز که در قرآن و روایات ما وارد نشده، اما معیار شعائر را داراست، در زمره آن قلمداد نمود. البته در صورتی می­توان چنین عمل نمود که به طور قطع آن را بشناسیم؛ يعني يا منصوص باشد و یا شک و تردیدی در تطبیق شعائر یا حرمات بر آن نداشته باشیم. در غیر این صورت به مقدار متیقن اكتفا می­شود؛ زیرا تمسک به عام در شبهه مصداقیه، محسوب مي‌شود و چه به بسا به بدعت و تشریع در دین بیانجامد.

چنانکه از مجموع آیاتی که در آن از تعظیم شعائر و تعظیم حرمات الله، سخن به میان آمده است، به‌دست مي‌آيد كه اين واژه در خصوص مناسک حج وارد شده است، اما از ظهور آیات به دست می­آید که این آیات در صدد بیان یک قاعده عمومی و قانون کلی هستند و هدف شارع از بیان آن، تعظیم شعائر خدا است.

آيةالله جوادي آملي در همين زمينه مي‌گويد: «گرامی‌داشتن شعائر و علامت­های الهی و عظیم‌شمردن و بزرگداشت آن، نشانة برخورداری تعظیم‌کننده از تقوای قلب است. «ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ» تعظیم شعائر که از تقوای قلب، نشأت می­گیرد فضیلتی دینی است و به شعائر حج اختصاص ندارد؛ هر چند قسمت مهم آن درباره حج و عمره وارد شده است. هر چه نام خدا و نشان اوست، از شعائر الهی محسوب می­شود و همه عبادات و مراکز عبادی، مانند مساجد و مشاهد انبیا و اولیای معصوم: چنین است» (جوادی آملی، 1386ش، ج8، ص38).

ب) مصادیق شعائر الهی

پس از بررسی معنای لغوی و اصطلاحی واژه شعائر الهی، نوبت به بررسي اين موضوع مي‌رسد كه آیا در لسان قرآن کریم و روایات، همین معنا و تعریف جاری است یا خیر؟ و در گام بعدی شامل چه مصادیقی می­شود؟ تعیین مصادیق آن توقیفی است یا اینکه مطابق تعریف، هر کسی می­تواند به شعائر الهی بیافزاید؟ اینها از جمله، سؤالاتی است که ادامه این نوشتار، متکفل پرداختن بدان‌ها است.


|143|

تا کنون مشخص شد که می­توان دامنه مصادیق «شعائر» را که در قرآن کریم، منحصر به مناسک حج بوده است به کمک عنوان «حرمات» توسعه بخشید، اما عمده­ترین بحثی که در این بخش، وجود دارد، این مطلب است که آیا شعائر دینی، توقیفی بوده و منحصر در مصادیقی است که در قرآن کریم و کلمات ائمه: وارد شده است یا اینکه علاوه بر آن می­توان از مصادیقی که قرآن کریم و روایات، آنها را از جمله شعائر  برشمردند، تجاوز نمود و مواردی را که به نظر عرف از شعائر به حساب می­آید را نیز در زمره آن قرار داد؟ امروزه بسیاری از امور به مناسبت شرايط خاص جامعه اسلامی، جعل شده است و به طور قهری از شعائر به حساب آمده است. به عنوان نمونه، نوع مراسم‌ها و عزاداریها را می­توان در این قسمت، مورد اشاره قرار داد؛ چنانکه بسیاری از امور سیاسی و نظامی وجود دارد که می­توان آنها را با همان معیار و دلیل که بیان شد، از این موارد قلمداد نمود. اما کم و بیش این پرسش، باقی است که چگونه می­توان این معنا را قاعده­مند نمود.

1. گستره شعائر الهی ـ سیاسی

ماهیت شعائر، شعار و شعیره به علامت‌بودن آن بستگی دارد؛ یعنی علامتی حسی برای ابراز و اعلام یک امر. این ارتباطی که بین این علامت و آن امر وجود دارد ارتباطی اعتباری است؛ یعنی چنین ارتباطی میان آن دو ذاتی و تکوینی نیست؛ بلکه به جهت وضع و جعل و یا کثرت اقتران آن دو، چنین ارتباطی در ذهن عقلا ایجاد شده که از دیدن این علامت پی به آن شئ می­برند.

 بنابراین، ماهیت شعائر، شعار و شعیره، امری اعتباری است، البته نه اینکه ذات شعیره اعتباری باشد؛ بلکه وصف شعیره‌بودن و علامت‌بودن آن اعتباری و وابسته به جعل است؛ یعنی تا اعتبار نشود ـ هر چند وجود داشته باشد ـ شعار نخواهد بود؛ مثلاً تا پرچم کشوری به عنوان علامت آن کشور اعتبار نشود، بازگوکننده هویّت آن کشور نخواهد بود؛ هر چند تکویناً وجود داشته باشد.

پس ماهیت شعائر دینی، علامتی حسی برای یکی از معانی دین است، ولی این علامت، نه تکوینی است و نه طبعی؛ بلکه دلالتی است وضعی و قراردادی. معلوم است واضع آنچه که به عنوان شعائر دینی به حساب می­آید، شارع است؛ زیرا اصل و فرع


|144|

دین به دست اوست و اوست که می­داند چه چیزهایی می­تواند نماد دین به حساب آید؛ همانگونه که در بسیاری از موارد عرفی و حکومتی، شرايط به همین منوال است؛ مثلاً نوع شكل پرچم یک کشور را مردم آن جامعه انتخاب نمی­کنند، بلکه عده­ای از متخصصان امر، اجتماع می­کنند و كلية جوانب را بررسی می­کنند تا ببينند چه چیزی را به عنوان پیشانی حکومت خودشان در نظر بگیرند.

ممکن است توهم شود هر چیزی را که عقلا در طول زمان، جعل کنند به شکلی که دلالتی بر یکی از معانی دینی داشته باشد، یا به هر نحو دیگری چنین دلالتی پیدا شود، آن چیز شعیرة دینی خواهد بود و پس از آنکه شعیره دینی شد، امر به تعظیم شعائر، شامل آن خواهد شد؛ در حالي كه گفتیم در امور اعتباری، شارع تنها همان چیزی را که نزد عقلا موجود است، امضا می­کند، نه اینکه خود، وجودی برای آن درست کند.

تمام ماهیت شعیره به جنبه علامت‌بودن آن است، نه اینکه چه کسی این علامت را علامت کرده است. به عبارت دیگر، ایجادکننده ارتباط میان دالّ و مدلول، دخلی در ماهیت دلالت و دالّ ندارد. هرگاه ـ به هر دلیل ـ میان دو امر، ارتباط ایجاد شد؛ به نحوی که از یکی به دیگری پی برده ­شود، در این صورت، آن چیز دالّ و علامت خواهد بود و شخصیت ایجادکننده این علامت، دخلی در خود علامت ندارد.

این ادعا در مورد مطلق شعیره، صحیح است؛ اما محل بحث در مورد شعائر دینی است، نه مطلق شعائر. لذا شعیره، خاص است، نه مطلق. بنابراین، واضعِ خاص دارد؛ زیرا صلاح و فساد دین به دست اوست؛ همانگونه که در بسیاری از موارد دیگر عبادی؛ مانند اعتکاف،  نماز،  روزه و ... ماهیت آنها و اینکه چه چیزهایی در آنها دخالت دارد به دست شارع مقدس است و چنانکه گذشت در بسیاری از موارد مشابه، مانند شعائر ملی، یا نماد یک شرکت بزرگ و يا نماد یک آیین مذهبی و یا یک جریان فکری و مؤسسه و مانند آن، تابع آن ملت و شرکت و مذهب و جریان فکری است، نه آنکه هر گروهی اگر نمادی را به عنوان نماد یکی از آنها در نظر گرفت همان امر، نماد آن بشود؛ بلکه این امور، به دست صاحبان همان گروه یا شرکت و یا ملت خاص است.

اگر این سخن صحیح باشد که هر آنچه را عرف به عنوان شعائر خدا در نظر گرفت، همان در زمره شعائر خدا به شمار آمده و حکم وجوب و یا رجحان تعظیم، شامل آن


|145|

گردد، چه جایگاهی برای تشریع خداوند و کلام وحی در بیان مهمات دینی باقی می­ماند و چه ضمانتی وجود دارد که عرف، اموری را که مطلوب حق­تعالی نمی‌باشد، شیوع داده و به نام دین خدا و شعائر خدا ترویج دهد؟

2. میزان دخالت عرف در تعیین شعائر

 برخی از عناوین دینی؛ اعم از معاملات و عبادات، دارای ارتکازات ذهنی و یا بناي عقلا می­باشند و شارع، بنا را بر همان ارتکازات عقلا می­گذارد.

در بحث معاملات، یک روز یا دو روز تأخير ـ در بحث خيار تأخير ثمن ـ آیا در عرف، تأخیر محسوب می­شود یا نه؟ به نظر می­رسد عرف و بناي عملی زندگی آنها بر آن است که اگر کسی دو و یا سه روز در پرداخت ثمن تأخیر نماید، آن را تأخیر جدی به حساب نمی­آورند تا حدی که راضی به فسخ آن شوند. در بحث ماهیت عیب نیز در غالب موارد، نگاه عرفی و بنای عقلايیه ملاک قرار می­گیرد.

اما در عبادات، در مواردی به سراغ عرف می­روند که عرف در آن موارد، ورود دارد. به عنوان نمونه، اصل وضو و کیفیت آن، قطعاً از ناحیه شارع مقدس مشخص می­شود. اینکه صورت باید شسته شود، بیان آن به دست شارع است؛ اما اینکه چقدر از صورت شسته شود، ملاک، عرف است و حدود و ثغور آن اگر از ناحیه شارع معین شود، از باب ارشاد به فهم عقلايی است. اما از سوی دیگر، موارد فراوان دیگری وجود دارد که عرف اساساً در آن موارد، ورودی ندارد تا بخواهد در آن ارتکازی داشته باشد و اگر مطابق با شیوه­ای عمل می­کند از باب عمل به همان شیوه­ای است که شارع، معین نموده است و نه به عنوان اینکه عقلا و زندگی عملی آنها بر آن مبتنی است و بر آن یک ارتکاز ذهنی دارند. شعائر الهی نیز عمدتاً در ناحیه عبادات است و نه معاملات. بنابراین، عرف در آن هیچ­گونه ورودی ندارد تا بخواهد در مورد آن تصمیمی بگیرد، مگر در مواردی که بدان قطع داشته باشد.

گویا بتوان توقیفیت شعائر را از قرآن کریم نیز استفاده نمود. در آیة 36 سورة حج آمده است: «وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُم مِّن شَعَائِرِ اللَّهِ»؛ یعنی ما شتر قربانی را برای شما از شعائر قرار دادیم. این تعبیر نشان می­دهد‌ كه خداوند عزوجل می­خواهد بيان كند که من حتی یک شتر ناچیز را برای شما از شعائر قرار دادم؛ به نحوی که


|146|

بی­حرمتی به آن ممنوع و تعظیم و تکریم آن، مطلوب من است و من می­دانم چه چیزی را در زمره شعائر مقرر کنم. همین  تعبیر و تبیین را می­توان در مورد سعی بین صفا و مروه در آیة 158 سورة بقره نیز تکرار نمود. علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریفه می­فرماید: « ... و اختصاصهما بکونهما من الشعائر دون بقیة الأشیاء جمیعاً یدل علی أن المراد بالشعائر لیست الشعائر التکوینیه، بل هما شعیرتان بجعله تعالی إیاهما معبدین یعبد فیهما، فهما یذکران الله سبحانه...» (الطباطبايی، 1393ق، ج2، ص385).

اینکه از میان همه امور، سعی بین صفا و مروه را از شعائر، قلمداد نمود و همه اشیای تکوینی ـ و حتی کثیری از امور تشریعی ـ را از جمله آنها قرار نداد، به جهت آن بوده است که این دو را برای عبادت و اينكه علامتی باشد برای آن، جعل كرد.

لذا این خداوند است که حدود و ثغور شعائر را معین می­کند؛ زیرا اگر هر کسی بتواند از پيش خود مصادیق آن را تعیین نماید، وجهی برای اختصاص تعیین شعائر در آیه شریفه به خداوند باقی نمی­ماند.

بنابراین، مطابق قاعده، شعائر امری توقیفی است و تعیین مصادیق آن بر عهده شارع یا اهل بیت عصمت و طهارت: است و تعدّی از آن، جز در موارد یقینی ممکن نیست.

تکرار این نکته ضروري است که ما قائل نیستیم صرفاً آن مواردی که در متون دینی، تحت عنوان شعائر آمده است، از جملة آن به حساب می­آید و سایر موارد را بدعت بدانیم؛ بلکه عنوان دیگری نیز وجود دارد و آن «حرمه و حرمات» است که این واژه‌ها در موارد متعددی در روایات ما به کار رفته است که به بخش کوچکی از آن اشاره نمودیم. گذشته از آنکه اَشکال مختلف یک شعیره دینی و یا حرمات، ممکن است تغییر کرده باشد، ولی لزوماً از شعیره دینی‌بودن خارج نمی­شود. اما اگر بخواهیم هر نوع رفتار یا مكاني را که عرف به عنوان دین یا به نام ائمه: بدان اهتمام ­ورزیده و آن را امری مقدس می­شمارد از جمله شعائر بدانیم و احکام آن را بر آن مترتب نماییم، چنین امري، توجیه شرعی ندارد.

ج) فلسفه تعظیم شعائر دینی ـ سیاسی

از جمله مباحثی که می­تواند در تحلیل حقیقت شعائر از یک طرف و فهم حکم آن


|147|

از سویی دیگر، ما را یاری برساند، بحث «فلسفه تعظیم شعائر» است. به راستی دلیل بزرگداشت بعضی از فرامین الهی چیست؟ قبل از بیان راز بزرگداشت شعائر، ارائه تعریفی روشن از شعائر اسلامی، مناسب به نظر می­رسد.

1. تعریف شعائر اسلامی

شعائر را می­توان به سه بیان تعریف نمود: نخست: آداب و سنن خاص مسلمین که علامت مسلمانی شمرده می­شود و از مختصات مسلمانان است. بنابراین، بسیاری از امور از مختصات مسلمین است، پس نماز هم از شعائر مسلمین است. دوم: ممکن است چنین تعریف شود که شعائر اسلامی آن چیزهایی است که به عنوان علامت اختصاصی، وضع شده است. بنابراین، اذان در مقابل ناقوس كليساي مسیحیان از شعارهای اسلامی است، نه نماز (مطهری، 1383، ج6، ص40).

 سوم: ممکن است شعائر اسلامی را آن چیزهایی بدانیم که گذشته از اینکه علامت مشخصه است، محرک احساسات و عواطف نيز باشد؛ اموری که مشاهده آنها به طور مشخص در تهییج و تحریک انسانها نسبت به توجه به خدا و اطاعت از آموزه­های دینی، بسیار مؤثر است. معلوم است در صورتی که شعائر را این‌گونه معنا کنیم، محدوده آن بسیار محدود می­شود و قسم خاصی از عبادات را دربرمی­گیرد و نسبت به دو قسم نخست، دايرة محدودتری خواهد داشت.

 به نظر می­رسد از میان تعاریف بالا، تعریف اخیر؛ یعنی اموری که گذشته از اینکه علامت مشخصه است، محرک احساسات و عواطف نیز می­باشد، متعین است؛ زیرا به نوعی با واژة «شعر و شعیره» که معنای احساس و ادراک حسی در آن اشراب شده است، نزدیک­تر است. از سوی دیگر، اموری که در قرآن کریم و روایات ما از جمله شعائر و حرمات الهی به شمار آمده­اند، عموماً اموری هستند که احساسات را تهييج نموده و انسان را نسبت به عمل به شریعت، تحریک و تشویق می­کند. این مطلب در ادامه بحث، تحت عنوان «سرّ تعظیم شعائر» بیشتر معلوم می­شود.

به عبارت دیگر، می­توان آنچه را که از ناحیه اسلام آمده است، از یک جهت به سه قسم تقسیم نمود. نخست: اموری که به اندیشه، مربوط می­شود، دوم: اموری که به احساسات و عواطف مربوط است و سوم: چیزهایی که به تحرک و عمل، ارتباط دارد


|148|

(همان) و شعائر از قسم دوم است؛ یعنی از قسمی است که انجام آن، احساسات انسان را بر می­انگیزد.

2. راز بزرگداشت شعائر

به منظور بیان سرّ و راز پاسداشت شعائر الهی، نخست باید مقدماتی را تبیین نمود.

الف) غالب انسانها از یک نَفسِ متوسط و متعارف برخوردارند؛ به نحوی که وقتی به چیزی توجه کنند، از امور دیگر غافل می­شوند. اساساً کارهای دنیوی این‌گونه است که انسان را به خود مشغول می­سازد و انسان را از امور حقیقی؛ مانند حقیقت نفس، خالق نفس، عوامل تعالی آن، عوامل بیماری آن، غایت و سرانجام آن، غافل می­سازد.

ب) تأثیر و تأثرات عموم انسانها از طریق ابزار حسی است که خداوند عزوجل برای انسانها مقرر فرموده است؛ با گوش می­شنوند و با چشم می­بینند و با دست لمس می­کنند و قلب و روح آنها نیز از همین طریق متأثر می­شود و معارف خود را غالباً از همین راه کسب می­کنند. به همین جهت، عموم مردم به جهت انس شدید با حواس ظاهري تا چیزی را به عیان مشاهده نکنند، آن تأثیر مطلوب برای آنها حاصل نشده و باور ندارند.

ج) مردم؛ خواه ناخواه دارای ذوقها، سلیقه­ها، محبت‌ها و فکرهای مختلفند. مردم در امور اختلافی به هم پیوند نمی­خورند و به هم نزدیک نمی­شوند. لذا لازم است، مردم در بعضی امور، یک جور فکر کنند، یک جور عمل کنند و احساس واحدی داشته باشند. شعارها نقطة اتحاد و مرکز شعور عمومی است (همان، ص49).

د) اخلاق آن وقت، اخلاق است که جنبة تقدس و برون از خودی داشته باشد. اخلاق منفعتی، اخلاق نیست. اخلاق آن وقتی معنا دارد که از خودپرستی بیرون بیاید و انسان را به منفعت دیگران، حساس نماید و مشکلات آنها، او را نگران سازد (همان).

هـ) تمام دستورات و تعلیمات اسلامی، دارای مصالح و مفاسد است. حال این مصلحت یا فردی است یا اجتماعی، یا جسمی و متوجه جسم است و یا روحی و متوجه روح و روان. اما هدف از برخی دستورات الهی، احیا و زنده نگهداشتن دین و آیین الهی است.

با توجه به مقدمات یاد شده می­توان گفت كه حکمت بزرگداشت شعائر عبارت


|149|

است از‌ اينكه شارع به جهت آنکه به ضعف انسانها آگاهی داشته و به راه صحیح مقابله با آن نیز اشراف دارد، لذا اموری را به عنوان شعائر بيان کرده است تا به صورت آشکار و عیان، مورد تکریم قرار گیرند و مردم آنها را به صورت واضح و با حواس ظاهري ملاحظه نمایند؛ چرا كه در این صورت، قهراً متأثر می­شوند.

شاید ذکر مثالی در این باب، ما را به مطلوب نزدیک سازد. شخص می­تواند نماز خود را در منزل به صورت فرادا و بدون مقدمات و تعقیبات، بجا آورد؛ اما این نماز، صورت دیگري هم دارد و آن این است که در مسجد و به صورت جماعت و با شرايط خاص، همراه با تعقیبات، اقامه گردد. قطعاً چنین نمازی بسیار زیباتر و مؤثرتر خواهد بود و آن ثمراتی را که برای نماز، وعده داده شده است، به نحو کامل بر چنین نمازی قابل حمل خواهد بود.

شخص می­تواند در منزل خودش قبل از نماز، اذان بگوید و می­تواند در مکانی مناسب که همسایه­ها نیز با خبر شوند با صدایی رسا اذان بگوید. بی­تردید اذان دومی، بسیار مؤثرتر خواهد بود؛ هم برای گوینده که احساس عظمت و جلالت می­نماید ـ چون نام خدا را می‌برد ـ و هم برای شنونده ـ چون آنها را تهییج كرده، موجب مي‌شود فریضه الهی را انجام ­دهند، حتی تارکین نماز را نیز به خود متوجه می­کند و چه بسا به انجام این فریضه الهی تشویق شوند؛ زیرا اذان، موجب احساس توانمندی ویژه در وجود انسان است.

این تدبیر شارع، فوق العاده است و شاید در هیچ دین و آیین دیگری، مانند نداشته باشد که اموری را به این گستردگی به عنوان شعائر طرح کرده باشد تا در ملأ عام ابراز شود؛ برخی از امور، سالیانه تعظیم گردد و برخی از آنها هفتگی برپا شود و طايفه­ای دیگر نیز روزانه ابراز شود. از آنکه بگذریم اماکنی وجود دارد که تکریم و احترام به آنها یادآور شریعت و دین خدا است. به بيان دیگر، حکمت و مصلحت برخي از احكام، صرفاً به جهت آن است که دین را تازه نگه می­دارد و تازگی دین به سرزندگی متدینان است؛ چرا كه دین بدون متدینان فايده­ای ندارد.

از ثمرات شیرین درخت تکریم شعائر اين است كه مردم با موقعیت­های اجتماعی مختلف، همگی در مقابل خدا یکسانند. در اینجا کسی نمی­تواند به مال و ملک و مقام


|150|

و پست و اعتبار خود غره شود. به عبارت دیگر، شکل این عبادات و حالات به نحوی است که انسان را از خود خارج نموده و به غیر خود، متوجه می­سازد و در مقابل عظمت حق تعالی  همه افراد از خرد و کلان، پیر و جوان، سرمایه‌دار و مستمند، باسواد و بی‌سواد، عالم و عوام، همه و همه در مقابل آن معبود بی‌همتا کوچک و حقیرند.

«راز اصلی بزرگداشت شعائر در همین نکته نهفته است که همگی در مقابل او [خداوند] خاضع باشند. جامعه یک جا متواضع او باشد. اگر چه جامعه جدای از افراد نیست، اما همه افراد با وصف اجتماع  محل نظر است. «جامعة ما آن وقت، جامعه اسلامی است که شعور واحد بر ما حکومت کند. یک جور فکر کنیم و یک جور متأثر شویم. به خاطر یک سلسله امور، همه دلشاد شویم و یک سلسله امور، اشک همه ما را جاری سازد، نه اینکه از حوادثی، نیمی بخندیم و نیمی بگرییم و از پیشامدهای دیگر نیمة گریان، خندان و نیمة خندان، گریان باشیم» (همان، ص50).

بنابراين، شعائر اسلامی به عنوان پرچم اسلام باید زنده بماند؛ زیرا زنده‌ماندن و پررنگ‌نمودن شعائر دینی، اصل دین را زنده نگه می­دارد و متدینان را به دین اسلام، امیدوار و در راه ترویج و عمل به فرايض دینی، نشاط می­بخشد و آنها را نسبت به حقیقت دین، ثابت قدم و علاقمند می­نماید.

چنانکه گذشت در معنای شعیره، شعائر و مشاعر، ادراک حسی و آشکار نهفته است. احساس انسانها غالباً از طریق همین حواس تهییج می­شود. لذا با دیدن شعائر و انجام آن، احساس دینی انسان که ناشی از فطرت سلیم اوست، تهییج می­شود تا اینکه به مقام باور و ملکه درآید. لذا در روایات ما آمده است که اگر مردم زیارت خانه خدا و قبر پیامبر اکرم9 را ترک گفتند؛ دولت باید با هزینه بیت المال، مسلمانان را به این عمل اجبار نماید.[i] حکمت آن معلوم است؛ زیرا با از بين رفتن پرچم و نماد یک دین، قدرت و روح آن نیز از دست می­رود و متدینان را در عمل به تکالیف الهی بی­رغبت می­سازد.

حضرت علی7 در وصیت خود به حسنین8 می­فرماید: «والله الله فی بیت ربکم لا تخلوه ما بقیتم فإنه إن ترک لم تناظروا» (نهج­البلاغه، نامه47)؛ خدا را، خدا را درباره خانه پروردگارتان، تا زنده هستید آن را خالی نگذارید که اگر متروک گذاشته شود دیگر مهلت نیابید. محمد عبده در


[i]. در «وسائل الشیعه» و «الکافی»» بابی است تحت عنوان «باب وجوب اجبار الوالی الناس علی الحج و زیارة الرسول و ..»  اصل روایت به نقل از كتاب «وسائل­الشیعه» چنین است: عن أبی عبدالله7 قال: «لو ان الناس ترکوا الحج لکان علی الوالی ان یجبرهم علی ذلک و علی المقام عنده و لو ترکوا زیارة النبی لکان علی الوالی ان یجبرهم علی ذلک و علی المقام عنده فان لم یکن لهم اموال انفق علیهم من بیت مال المسلمین» (الکلینی الرازی، الفروع من الکافی، ج5، ص272؛ الحرالعاملی، وسائل الشيعه، ج11، ص24).


|151|

شرح آن می­گوید: «أی لا ینظر الیکم بالکرامة لا من الله و لا من الناس لاهمالکم فرض دینکم»؛ یعنی با نگاه کرامت و بزرگی به شما نظر نمی‌شود، نه از سوی خدا و نه از سوی مردم؛ زیرا در انجام فریضه دین خود کوتاهی کردید.

همچنین آن حضرت در خطبه اول نهج البلاغه، پیرامون فلسفه حج می­فرماید: «جعله (الحج) للإسلام علماً و للعائذین حرماً» (نهج­البلاغه، خطبه1)؛ خداوند عزوجل، حج را برای اسلام همچون پرچم و نشانه­ای گویا و برای پناهندگان به آن، خانه امن و امان قرار داد.

علی7 در این بیان نورانی، حج را عبادتی می­شمارد که دین را استوار نگه می­دارد و علامت سرزندگی متدینان است؛ آن‌گونه که برافراشته‌بودن پرچم یک کشور و یک قوم به ویژه در جنگ­ها علامت پایداربودن، استواربودن و استقلال آن کشور و قوم و قبیله است. برجسته­ترین ثمره شعائر ملی ـ سیاسی همین نکته است که افراد جامعه را بیدار نگه می­دارد و نسبت به امور آن حساس و در مواجهه با ایادی بیگانه، روحیه مقابله و دفاع می­دهد و از آنجا که روح حاکم بر جامعه اسلامی، آموزه­های دینی و اسلامی است، لذا به صورت خودکار این عمل(تعظیم شعائر الهی) به تقویت روحیه دینی و اسلامی منجر می­شود.

نکاتی که بیان شد راهی روشن در مسیر وظیفه حاکم اسلامی و حکومت دینی قرار می­دهد تا به خوبی این وظیفه سنگين را ایفا نماید. البته بحث مفصل و تحلیلی آن به مجال و نوشتار بعدی موکول می­شود.

نتيجه‌گيري

مفهوم لغوی و اصطلاحی شعائر، تفاوتی با یکدیگر  نداشته و به‌معنای علامت حسی و آشکار است و «شعائرالله» به‌معنای اموری است که مشاهده و یا انجام آنها انسان را به خدا و دین او تشویق نموده و نشاط در عمل به وی ارزانی می­دارد. معنای شعائر، عام است و منحصر به مناسک حج نیست؛ بلکه هر امری که ویژگی خاص شعائر الهی را داشته باشد از جمله آن به شمار می­آید. ولی نکته در اینجاست که چنین نیست که عرف بتواند هر امری را از شعائر قلمداد نماید و به نام آن استفاده­های فقهی یا سیاسی بنماید؛ بلکه تعیین و تشخیص مصادیق شعائر، توقیفی است و متوقف بر نص اهل بیت عصمت و طهارت: است ـ مگر آنکه بدان یقین داشته باشیم‌ ـ،  در غیر این‌صورت به مرز بدعت و خرافه نزدیک شده و از شعائر الهی، دور می­گردد.

واژة دیگری که با واژه شعائر، مساوی است، واژه «حرمات» است و این دو در قرآن کریم و کلمات ائمه: به یک امر اشاره دارند. بنابراین، دامنه شعائر بسیار وسیع­تر می­شود. راز بزرگداشت شعائر، زنده نگه‌داشتن روح دینی و خدایی در میان متدینان است؛ زیرا غالب مردم از طریق حواس ظاهر و به‌ویژه دیدن، تحریک و تهییج می­شوند و خداوند به جهت آگاهی از این ویژگی انسانها، اموری را به عنوان شعائر در نظر گرفته است تا متدینین با عمل بدان، دین را در جامعه پویا نگه‌داشته و نام خدا را تکریم و تعظیم نمایند و دینداران به انجام وظايف دینی، ترغیب و دشمنان نسبت به تضعیف آن مأیوس گردند.


|152|

منابع و مآخذ

     1.     قرآن كريم.

     2.     نهج البلاغه.

     3.     آملی، میرزا محمدتقی، مصباح الهدی فی شرح العروه الوثقی، تهران: مؤلف، 1380ق.

     4.     ابن عربی، ابوعبدالله محی الدین،  الفتوحات المکیه، (ج6)، مصر: دارالعلم، چ2، 1405ق.

     5.     ---------------------، تفسیر ابن عربی،  بيروت: دار إحیاء التراث العربی، 1422ق.

     6.     ابن عقیل عمانی، مجموعه فتاوی ابن عقیل، قم: بی‌تا.

     7.     ابن فهد حلی، جلال الدین احمد، الرسائل العشر، قم: بی‌نا، 1409ق.

     8.     ابن منظور، محمدبن مکرم،  لسان العرب، بیروت: دار احياء‌التراث‌العربي، 1416ق.

     9.     ازدی سلمی، ابوعبدالرحمان محمدبن‌حسین، تفسیر السلمی، بيروت: دارالنشر، دارالکتب العلمیه، 1421ق.

 10.     استرآبادی، محمدبن علی، آیات الاحکام، تهران: كتابخانه معراجی، 1394ق.

 11.     الأراکی، محمدعلی، الخیارات، قم: مؤسسه در راه حق، 1414ق.

 12.     الاشتهاردی، علی‌پناه،  مدارک العروة، تهران: دار الأسوه للطباعه و النشر، 1417ق.

 13.     الانصاری، الشیخ مرتضی، کتاب المکاسب، قم: کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری، 1415ق.

 14.     البجنوردی، السیدمحمدحسن، القواعد الفقهیه، قم: نشر الهادی، 1377ش.

 15.     الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، (ج5)، القاهره: دارالعلم للملایین، چ4، 1407ق.

 16.     الحر العاملی، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل البیت، چ2، 1414ق.

 17.     الحسینی المراغی، عبدالفتاح، العناوین،  قم: جامعه مدرسین، 1417ق.

 18.     الخوئی، السیدابوالقاسم، التنقیح فی شرح العروه الوثقی، قم: موسسه انصاریان، چ4، 1417ق.

 19.     الراغب الاصفهانی، حسین‌بن‌محمد، المفردات فی غریب القران، بيروت: دارالکاتب العربی، بی­تا.

 20.     الزمخشری، محمودبن‌عمر، الکشاف، بيروت: دارالکتب العلمیه، 1415ق.

 21.     الشهيد الاول؛ محمدبن‌مكي‌العالمي، ذكري الشيعه في احكام الشريعه، قم: مؤسسه آل‌البيت:، 1419ق.

 22.     -----------------------، القواعد والفوائد، قم: کتابفروشی مفید، بی‌تا.

 23.     الشهید الثانی، زین‌الدین‌بن‌علی‌العاملی، حاشیه المختصر النافع، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1380ش.

 24.     الطباطبائی الیزدی، السیدمحمدالکاظم،العروه الوثقی، تهران: المکتبه العلمیه الاسلامیه، بی‌تا.

 25.     الطباطبایی، السیدمحمدحسین، المیزان، تهران: مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان، چ2، 1393ق.

 26.     الطبرسی، فضل‌بن‌حسن، مجمع البیان، تهران: مؤسسه بعثت، 1416ق.

 27.     الفراهیدی، خلیل‌بن‌أحمد، العین، قم: انتشارات أسوه، 1414ق.

 28.     الفیروز آبادی، مجدالدین محمدبن‌یعقوب، القاموس المحیط، بيروت: دار احیاء التراث العربی، 1412ق.

 29.     الفیض الکاشانی، کتاب الصافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1377ش.

 30.     الکینی الرازی، محمدبن‌یعقوب، الفروع من الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چ2، 1362ش.

 31.     المحقق الحلی، نجم الدین، المعتبر، قم: مؤسسه سیدالشهداء، 1364ش.

 32.     المقدس الاردبیلی، أحمدبن‌محمد، مجمع الفائدة و البرهان، قم: جامعه مدرسین، 1403ق.

 33.     الموسوی العاملی، محمدبن‌علی، مدارک الأحکام، مشهد: مؤسسه آل البیت، 1410ق.

 34.     النجفی، محمدحسن، جواهرالکلام، تهران: دارالکتب السلامیه، چ2، 1365ش.

 35.     النراقی، أحمد، عوائد الایام، قم: مرکز النشر، 1375ش.

 36.     امام خمینی، سيدروح‌الله، صحیفه امام، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1378ش.

 37.     جوادی آملی، تسنیم، (ج8)، قم: نشر اسراء، 1386ش.

 38.     رحیمی، مرتضی، «تعظیم و بزرگداشت شعائر الهی»، آموزه‌های فقهی، ش2، تابستان88.

 39.     رشیدرضا، محمد، المنار، بيروت: دارالکتب العلمیه، 1420ق.

 40.     شیخ صدوق، ابوجعفر محمدبن بابویه قمی، من لایحضره الفقیه، قم: جامعه مدرسین، چ2، 1404ق.

 41.     طباطبایی حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروه الوثقی، قم: مؤسسه دارالتفسير، 1416ق.

 42.     علامه حلی، پاورقی تبصرة المتعلمین، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1411ق.

 43.     ------- ، نهاية الاحکام، قم: موسسه آل البیت، چ2، 1410ق.

 44.     ------- ، تذکرة الفقها، قم: مؤسسه آل البیت، 1414ق.

 45.      قرشی، سیدعلی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چ13، 1378ش.

 46.     مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت: دار احیاء التراث العربی، چ3، 1403ق.

 47.     مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد، قم: انتشارات صدرا، 1383ش.

مغربی، نعمان بن‌محمدبن منصور، دعائم الاسلام، قم: مؤسسه

تعداد نمایش : 3375 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما