صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
آداب سلطنت
آداب سلطنت تاریخ ثبت : 1390/11/16
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره11 ,
عنوان : آداب سلطنت
مولف : تأليف: محمدبن برهان الدين مشهور به محمدقاضي
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|216|

آداب سلطنت

 

تأليف: محمدبن برهان الدين مشهور به محمدقاضي
تصحيح از: ابوالفضل حافظيان

شرط سلطنت

حقوق رعيت بر پادشاه

 


 

نوشته حاضر، برگزيده اي است از رساله آداب سلطنت، تأليف محمد بن برهان الدين
مشهور به محمد قاضي.

 

اين رساله بنابر تصريح مؤلف به نام "سلطان ابوالخير سيونج خواجه بهادرخان"
نگاشته شده و مطالب آن به دو بخش كلي ديني و سياسي قابل تقسيم است. بخشي از
مسائل ديني را در آغاز رساله آورده و آن شمارش گناهان كبيره است كه شاه از مؤلف
رساله، سؤال كرده است. در پايان رساله نيز به بيان وظايف فردي هر مسلمان پرداخته كه از
جمله آن ها نماز و روزه و زكات و حج و… است.

 

در بخش مياني رساله، مسائل سياسي مطرح شده كه به بيان دو مطلب اساسي
اختصاص دارد: يكي شرايط سلطنت و ديگري حقوق رعيت بر پادشاه.

 

از نحوه نگارش رساله پيداست كه مؤلف معتقد به مذهب اهل تسنن بوده و
دستورالعمل هاي سياسي او، هم چون ديگر آثار سياسي قرن هاي نهم و دهم آميزه اي است
از مطالب اخلاقي و عرفاني.

 

مؤلف رساله با بياني نصيحت آميز، پادشاه را به برآوردن نيازهاي مسلمانان و مدارا با مردم
ترغيب نموده و او را از اسراف در خوراك و لباس و تكبر بر حذر مي دارد و منصب امارات و

 


|217|

حكومت را الهي مي داند و دولت را براي صاحبان آن نوبتي مي داند براي كسب سعادت.

 

نسخه اي از اين رساله در كتاب خانه مركزي دانشگاه تهران [1] به شماره 5861 موجود است.
در اين جا گزيده اي از اين رساله را، با حذف مطالب فردي و غيرسياسي، تقديم مي داريم.

 

بديهي است تصحيح و نشر اين كلمات به معناي قبول آن ها نيست و صرفاً جهت
آشنايي با نظريات سياسي گذشتگان و بررسي آراي آنان است. بسم اللّه الرحمن الرحيم

 

الحمدللّه الذي خصّ طائفة من عظماء المكاشفة شميم نسيم الحقائق والعرفان

 

وانقذهم من مهالك ظلمات الغفلة والحرمان، وزيّن رياض قلوبهم بانوار

 

الهداية والايقان….

 

والصلوة علي من ارسله الي كافة الانس و الجان و شدّد أمره بشواهد الآيات

 

ودلايل القرآن وعلي آله واصحابه، اهل العلم والايمان.

 

امّا بعد همي گويد پاي شكسته زاويه خمول و گم نامي محمّد بن برهان الدين المشتهر

بمحمد قاضي، كه روزي به مجلس عالي آن
پادشاه جمشيدفر، فريدون قدر، خاقان
كام ياب كامكار، شاهنشاه كشور گشاي
دين دار، مهر سپهر عزّت و جلال، ثمر و
شجره اقبال، جان جهان… واسطه آسايش
عباد، رابطه آرايش دولت بلاد، شهسوار
ميدان شجاعت، بدر سماء سعادت، معين
الضعفاء، و مربي العلما و قدرشناس
سلطنت اساس دوست نواز و دشمن گداز،
ظل اللّه الملك الديان ابوالخير سيونج
خواجه بهادرخان - خلّد اللّه ملكه و سلطانه و

 


|218|

زاد علي المخلصين برّه واحسانه - بيت:

 

بحقّ نبي و بسرّ ولي كه دستش قوي دار و قدرش علي…

 

مستعد گشته در سلك دعاگويان نشسته بودم و از كبائر تفتش مي نمود، بالفعل در
خاطر نبود تا جواب تواند گفت، بنابراين سطري چند در بيان كبائر و اقاويل علما و عرفا در
آن و شرايط سلطنت مرقوم خامه نياز مي گردد….

 

به حقيقت پادشاه آن است كه براين دولت فاني بسنده مكند كه اين نوبت است نه دولت.
دولت آن است [كه] توفيق عدل و احسان يابد و به دولت ايمان از اين تيره خاك دان به صدر
جنان برسد. اين سخن پايان ندارد. بازگرديم به بيان كبائر و شرايط سلطنت و غيرها.

 

بدان! - سيّرك اللّه علي سير عبادة المقرّبين -، كه عظماي ارباب مكاشفه و اساطين
اصحاب مشاهده قاطبه برآنند كه غرض از خلقت بشر، محبّت ربّ العالمين است و هيچ
دولتي از آن بزرگ تر نيست كه بنده از اين عالم برود و انس و محبّت حق سبحانه با خود ببرد
و چون زمين دل از خار و خاشاك ذنوب خالي شود، قابل آن شود كه تخم محبّت حقيقي
در او پاشند….

 

پس بدان اي عزيز كه در كبائر اختلاف بسيار است و بعضي از پيغامبر - صلي اللّه عليه
[وآله] وسلم - نقل كرده اند كه گفت: كبائر هفت است: اوّل اشراك باللّه است - نعوذ
باللّه -، دوم كسي كشتن بناحق، سيم قذف محصن، چهارم مال يتيم به ناحق خوردن،
پنجم سود زر [طلا] خوردن [يعني ربا خوردن] و ششم روز جنگ با كافران يك مؤمن از دو
كافر گريختن و هفتم عقوق والدين، يعني عاصي شدن با پدر و مادر.

 

و بعضي از كبرا گفته اند كه گناه كبيره آن است كه شارع بر او چيزي تعيين كرده است و
اين اقرب است تا آن كه تصريح به وعيد كرده اند بر وي و غير اين نيز هست.

 

امّا آن چه شيخ ابوطالب مكي در كتاب "قوّت القلوب" آورده است و كمّل اهل اللّه
متفق اند آن است كه كبائر هفده است و هر كه از اين اجتناب نماند، باقي همه صغائر
است، چهار از آن تعلّق به دل دارد: اوّل شرك باللّه - نعوذ باللّه -، دوم نوميدي از لطف
خداوند هر چند گناه بسيار دارد، سيم ايمني از خشم خداوند هر چند طاعت بسيار دارد

 


|219|

چهارم اصرار بر معصيت.

 

و چهار ديگر تعلّق به زبان دارد: اول گواهي دروغ و دوم سوگند دروغ كه حق را در
صورت باطل نماند و باطل را در صورت حق و سيم قذف محصن و چهارم سحر كردن.
و دو از آن تعلّق به دست دارد: اول دزدي كردن، دوم خون به ناحق ريختن.

 

و سه از آن تعلّق به شكم دارد: اول خمر خوردن، دوم مال يتيم به ناحق خوردن، سيم
سود زر[طلا] خوردن [يعني ربا خوردن].

 

و دو از آن تعلّق به فرج دارد: يكي زنا، دوم لواط.

 

و يكي از آن تعلّق به پا دارد و آن در روز جنگ يكي مسلمان از دو كافر گريختن.

 

و يكي از آن به تمام بدن تعلّق دارد و آن عقوق والدين است، يعني عاصي شدن با پدر
و مادر.

 

هر كه از اين هفده اجتناب نمايد، هر چه غير از اين است مغفور گردد و اين به ضبط
اقرب است.

 

و بعضي از كبراي ِِعارفين گفته اند كه اداي جمعه تا جمعه ديگر كفارت صغائر مي شود
و چون زمين دل از خس و خاشاك ذنوب كه مكدّر و مسوّد وجه قلب اند، از ساحت دل
رخت بستند و صحن سر آستان دل از مشغله اغيار خالي گشت، شايسته آن شد كه سلطان
محبّت حقيقي بر تخت دل نشسته، به موجب كريمه "انّ الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها"
[2]
نظام سابق را در هم شكسته، در مقام عبوديت متمكّن گردد و بي مزاحمت اغيار وصل
محبوب دست دهد و اگر كسي را توليت امور بندگان خدا دست دهد و تقلّد امر سلطنت
ميسّر گردد، بداند كه پادشاهي را شرايط است كه بي آن شرايط امور سلطنت در دين و دنيا
نظام نگيرد و رعاياي مملكت را بر پادشاه حقوقي است كه بي اداي آن حقوق، پادشاه از
عذاب اخروي نجات نيابد.

 

و آن جمله بر سبيل [اختصار] ذكر كرده آيد و به حقيقت هر يك اشارتي كرده شود.

 


|220|


شرط سلطنت

[شرط سلطنت] ده چيز است:

 

شرط اوّل آن است كه واقعه اي كه پيش آيد، حاكم و پادشاه خود را يكي از رعايا تصوّر كند
و ديگري را بر خود حاكم بيند و در آن حال هر حكمي كه از ديگري بر خود روا و مرعي
ندارد، مثل آن از خود بر ديگري روا ندارد.

 

شرط دوم آن كه قضاي حاجات مسلمانان افضل طاعات شمرد؛ چه در خبر است كه:
"ادخال السرور في قلب مؤمن يوازي عمل الثقلين". يعني: رسول - عليه السلام - فرمود كه
شاد كردن دل مؤمني برابر است با همه طاعات آدميان و پريان.

 

پس پادشاه مسلمان آن است كه پيوسته منتظر حاجات مسلمانان باشد و چون داند كه
مسلماني بر در او منتظر و محتاج است، تا حاجت او كفايت نكند به هيچ عبادتي مشغول
نگردد و به جهت راحت نفس خود اهمال حاجات مسلمانان روا ندارد.

 

شرط سيم آن كه در خوردن و نوشيدن اقتدا به سيرت خلفاي راشدين كند و نفس را به
طعام هاي خوش خوردن و جامه هاي به تكلف پوشيدن عادت نكند، كه روايت است آن روز
كه اميرالمؤمنين علي - رضي الله عنه - به خلافت نشست به بازار رفت و پيراهني خريد به سه
درم و آستين و دامن آن آنچه از سر دست و شالنگ زيادت بود ببريد، گفتند چرا چنين كردي?
فرمود كه اين به طهارت نزديك تر است و به تواضع لايق تر و به اقتداي مؤمنان سزاوارتر.

 

شرط چهارم آن كه در سخن به مدارا گويد و بي موجبي درشتي نكند و از شنيدن حجت
بسيار ملول نگردد و از سخن گفتن با ضعيفان و مسكينان ننگ ندارد.

 

نقل است كه يكي در ايّام مأمون خليفه گناهي كرده بود و فرار نموده، برادر او را پيش
مأمون حاضر كردند، مأمون فرمود كه برادر خود را حاضر كند و اگر نه او را كشند. آن
شخص گفت: اي اميرالمؤمنين، اگر عامل تو خواهد يكي را بكشد تو بدو نشاني فرستي

 


|221|

كه فلان را بگذار آن عامل بگذارد يا ني? گفت هر آينه بگذارد، گفت من حكمي آورده ام از
حضرت آن خداوندي كه تو را بر جهانيان حاكم گردانيده است كه: "ولاتزر وازرة وزر
اخري" [3] مأمون گفت او را بگذاريد كه حجّت خود يافته است.

 

شرط پنجم آن كه جهت رضاي خلق در حكم سستي نكند و مداهنه روا ندارد و براي خشنودي
هر كس مخالفت شرع نكند و بداند كه خاصيت اين حكومت آنست كه پيوسته همه خلق از
حاكم ناخشنود باشند، زيرا كه خصم را به حق خشنود نتوان كرد و حصول رضاي جميع خلق
از حاكم عادل ممكن نيست و چون بي ميل و بي غرض بود و در حكم طلب رضاي حق كند و
از خشم خلق نيانديشد و حق سبحانه از وي راضي گردد و خلق را هم از او راضي گرداند.

 

چنانك رسول صلعم فرمود: "من طلب رضا اللّه بسخط الناس رضي اللّه عنه و ارضي
الناس عنه".

 

شرط ششم آن كه از خطر حكومت و ولايت غافل نباشد و يقين داند كه منصب امارت و
حكومت الهي است كه بر آن سعادت و نيك نامي ابدي حاصل مي شود و بيش تر ملوك و
حكّام روزگار از اين قبيل اند كه به دولت مكدّر فاني مغرور شده و از پي هواي نفس، دين
خود را ويران كرده و از براي ناموس ايمان به باد داده اند الاّ ماشاء اللّه.

 

پس امروز كه زمام اختيار در دست است جهد بايد كرد تا دولت دنيوي را تخم
گرفتاري اخروي [نسازد] و مسارعت منهج صواب و ملازمت راه معدلت [را] غنيمت
شمرد. در خبر است كه: "هر روز عدل حاكم عادل را با طاعت مجموع موازنه كنند برابر
آيد." بكوشد تا خود را از اين سعادت محروم نگرداند.

 

شرط هفتم در زيارت و صحبت عالمان دين راغب بود، اگرچه اين قوم در اين روزگار
كم يافت و عزيزاند در اين ديار. اگر مساعدت توفيق اتفاق افتد بر ديدن ايشان حريص باشد
و نصيحت اين طايفه را سعادت روزگار خود داند و از صحبت جاهلان دجّال سيرت و

 


|222|

فاسقان صالح صورت احتراز كند و اين قوم ويران كننده دين اند.

 

روايت كنند كه هارون الرشيد، شيخ شقيق بلخي را - قدس سره - طلب كرد و گفت مرا
پندي ده، گفت: اي اميرالمؤمنين خداي را سرايي است كه آن را دوزخ خوانند، تو را دربان آن
سرا گردانيده است و تو را سه چيز داده تا بدان سه چيز خلق را بازداري: مال و شمشير و تازيانه.
بايد كه به مال كفايت فاقه محتاجان كني تا به سبب اضطرار التزام شبهات نكنند و ظالمان را به
شمشير قمع كني و فاسقان را به تازيانه ادب نمايي. اگر هم چنين كني هم تو نجات يافتي و هم
خلق را نجات دادي و اگر به خلاف اين باشي تو پيش از همه به دوزخ روي و ديگران در پي تو.

 

شرط هشتم آن كه به سبب تجبّر و تكبّر خلق را از خود متوحّش نگرداند، بلكه به عدل و
احسان و شفقت بر ضعيفان و زيردستان خود را محبوب رعايا گرداند.

 

رسول - عليه السلام - فرمود كه: "بهترين پادشاهان شما آن كسان اند كه شما را دوست
مي دارند. شما هم ايشان را دوست مي داريد و بدترين حاكمان شما آن كسان اند كه شما را
دشمن مي دارند و شما هم ايشان را دشمن مي داريد."

 

شرط نهم آن كه از تجسّس خيانت نواب و ظالم عمّال غافل [نباشد] و گرگ سيرتان ظالم را بر رعاياي
مظلوم مسلط نكند و چون ظلم و خيانت يكي ظاهر شد او را مؤاخذه و عقوبت كند كه عبرت ديگران سازد
و در سياست با ساهي مساهلت روا ندارد و ارباب دولت را [به] سياست و نصيحت مهذب گرداند.

 

شرط دهم فراست است، بر حاكم و پادشاه واجب است كه در مباني حدوث حوادث و
معاني وقوع وقايع امعان نظر كند و در محضر فهم و عقل حقيقت هر حكم را مشخص
گرداند و به عين بصيرت در لوازم و لواحق عوارض آن نظر كند اگر از واضحات جليه بود به
مسائل شرعيه فصل كند و اگر معضلات خفيه بود سرّ آن را به نور فراست درك كند و در اين
معنا اعتماد بر قول ناقلان نكند، زيرا كه حدوث حوادث غير متناهي است و صورت مسائل
مذكوره متناهي است و متناهي به لسان غير متناهي وفا نتواند نمود.

 


|223|


حقوق رعيت بر پادشاه

بدان كه رعيت مسلمانان را بر پادشاه حق است و قيام به اداي آن حق بر حاكم و پادشاه واجب
است و آن، آن است كه با مسلمان متواضع باشد و به سبب حكومت و ولايت بر هيچ مسلمان
تكبّر نكند و يقين داند كه حق جلّ و علي دشمن مي دارد متكبران را و جائران را.

 

و بايد كه سخن عام را در حقّ يكديگر نشنود؛ چه در آن ندامت كشد خاصه سخن
فاسقان را و صاحب غرضان و حسودان، زيرا كه اين جمع به غرض فاسد سخن رسانند و
حسود جمله هنرها را داند.

 

نقل است كه شخصي به نزديك اميرالمؤمنين علي - كرم اللّه وجهه - آمده و [به] بد
گفتن يكي مشغول شد، اميرالمؤمنين گفت: ما اين سخن را تحقيق خواهيم كرد و اگر
راست گفتي به سبب سخن چيني تو را دشمن خواهيم گرفت و اگر دروغ گفتي تو را
عقوبت خواهيم كرد واگر توبه كني عفو خواهيم كرد، گفت: توبه كردم اي اميرالمؤمنين.

 

ديگر اگر به سبب زلّتي يا تقصير بر مسلماني غضب كند وجه امكان عفو باشد تأخير
عفو نكند، مگر غضب به جهت امري كرده باشد كه در آن نقصان دين بود و امّا در امر
دنيوي عفو اولي تر. در خبر است كه: "هر كه عفو كند گناه برادر مؤمني را خداي عزّوجل
عفو كند گناهان او را روز قيامت."
[4]

 

در خبر است كه حقّ سبحانه وحي كرد به يوسف صديق - صلوات اللّه عليه - كه اي
يوسف بر آن عفو كه از برادران خود كردي ما نام تو را بلند گردانيديم.

 

دل گفت مرا علم لدني هوس است تعليمم كن اگرترا دست رس است

 

گفتم كه الف گفت دگر گفتم هيچ درخانه اگر كس است يك حرف بس است

پي نوشت ها: .
[1] فهرست نسخه هاي خطي كتاب خانه مركزي دانشگاه تهران، ج1 6، ص112.
[2] . نمل(27)، آيه 34. [3] . انعام(6)، آيه164. [4] . حديث از پيامبر اكرم(ص) است: من أقال مسلماً عثرته أقال اللّه عثرته يوم القيامة. نك: كنزالعمال، خ7019 .


تعداد نمایش : 2187 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما