صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
كارگزاران و موقعيت جغرافيايى حكومت على(ع)
كارگزاران و موقعيت جغرافيايى حكومت على(ع) تاریخ ثبت : 1390/11/17
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره18 ,
عنوان : كارگزاران و موقعيت جغرافيايى حكومت على(ع)
مولف : سيد غلامحسين حسيني
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :

|337|

كارگزاران و موقعيت جغرافيايي حكومت علي(ع)

 

سيد غلامحسين حسيني

پيش درآمد

كارگزاران از منظر امام علي(ع)

حدود جغرافياي حكومت امام علي(ع)

منطقه شبه جزيره عربستان

كارگزاران منطقه شبه جزيره عربستان

كارگزاران مكه و طائف

ابوقتاده انصاري

قثم بن عباس

كارگزاران حكومت امام(ع) در مدينه

سهل بن حنيف انصاري خزرجي

تميم بن عمرو

تمّام بن عبّاس

ابوايّوب انصاري

حارث بن ربيع انصاري

كارگزاران يمن

عبيدالله بن عباس

كارگزاران مصر

قيس بن سعد بن عباده انصاري

محمد بن ابي بكر

مالك اشتر

منطقه عراق

فرمانداران و كارگزاران منطقه عراق

كارگزاران كوفه

ابوموسي اشعري

قرظة بن كعب انصاري

كارگزاران بصره

عثمان بن حنيف انصاري

عبدالله بن عباس

كارگزاران مدائن

حُذيفة بن يمان

يزيد بن قيس ارحبي

كارگزاران منطقه جزيره

كميل بن زياد نخعي

ديگر كارگزاران در عراق

منطقه ايران (مملكت فُرس يا فارسيان)

كارگزاران ايران

كارگزاران منطقه بحرين و عمّان

 



پيش درآمد

اميرمؤمنان علي(ع) پس از 25 سال خانه نشيني اجباري و دوري از سياست و كارهاي اجرايي
حكومت اسلامي، در ذيحجه سال 35 هجري با اصرار مردم حجاز و نمايندگان مردم مصر و
بصره و كوفه و ديگر مناطق اسلامي، خلافت و حكمراني بر مسلمانان را پذيرفت.

 

شهر مدينه در روز جمعه 25 ذيحجه سال 35 قمري شاهد يكي از شورانگيزترين و زيباترين
صحنه ها بود؛ در آن روز تمامي مهاجران و انصار و مبارزان و انقلابيون مصري و عراقي، به نشانه
بيعت، دست پسرعمو و داماد پيامبر اسلام، علي بن ابي طالب(ع) را فشردند.
[1]

 

امام علي(ع) هنگامي مسؤوليت جامعه اسلامي را عهده دار گشت كه جامعه از فساد مالي و ظلم
و بي عدالتي ِحاكمان بلاد اسلامي، در رنج شديد به سر مي برد. جامعه اسلامي در آن هنگام
به خصوص از دو پديده ناهنجار و معضل بزرگ: فساد مالي كارگزاران و روي كار بودن حاكمان
ناشايست و نالايق رنج مي برد. از اين رو مهمترين برنامه حكومت امام علي مبارزه با اين دو
ناهنجاري اجتماعي بود.

 

امير مؤمنان علي(ع) در اولين سخنراني عمومى خود كه در دومين روز بيعت و آغاز
خلافت ايراد فرمود، نسبت به تقسيم بيت المال كه بي حساب و كتاب ميان اطرافيان
حاكمان تقسيم شده و حيف و ميل گشته و سبب بروز فاصله طبقاتي شده بود، موضع گيري نمود

 


|338|

و فرمود:
"... مردم! من شما را به راه روشن پيامبر وادار مي سازم و اوامر خويش را در ميان
جامعه جاري مي كنم. به آنچه مي گويم، عمل كنيد و از آنچه باز مي دارم، اجتناب
ورزيد.
هر گاه من اين گروه را كه در دنيا فرو رفته اند و صاحبان آب و ملك و مركبهاي رهوار
و غلامان و كنيزان زيبا شده اند، از اين فرو رفتگي باز دارم و به حقوق شرعي خويش
آشنا سازم، بر من انتقاد نكنند و نگويند فرزند ابوطالب ما را از حقوق خود محروم
ساخت. آن كس كه مي انديشد به سبب مصاحبتش با پيامبر بر ديگران برتري دارد،
بايد بداند ملاك برتري چيز ديگري است. برتري از آن ِكسي است كه نداي خدا و
پيامبر را پاسخ گويد و آيين اسلام را بپذيرد. در اين صورت همه افراد از نظر حقوق،
با ديگران برابر خواهند بود.
شما بندگان خدا هستيد و مال، مال ِخداست و ميان شما بالسّويه تقسيم مي شود.
كسي بر كسي برتري ندارد. فردا بيت المال ميان شما تقسيم مي شود و عرب و عجم در آن يكسان هستند."> [2]

 

از سوي ديگر امام علي در يك تصميم شجاعانه سياسي، دستور عزل استانداران و فرمانداران
عثمان را صادر كرد و به جاي آنان اشخاصي صالح، برجسته و كارآمد از صحابه و تابعين را به
حكمراني بر بلاد اسلامي منصوب نمود.

 

از اين رو مي توان گفت يكي از مهمترين سياستهاي حكومتي امام از روز آغازين ِخلافت،
مبارزه با فساد مالي و كارگزاران ناصالح در مجاري حكومت اسلامي بود.

 

در اين نوشتار به معرفي كارگزاران امام(ع) و ترسيم سيماي آنان و شناسايي مناطق و قلمرو
حكومت آنان پرداخته شده و نوعي نگرش به مبارزه امام با معضل وجود حاكمان نالايق و
ناصالح است.


كارگزاران از منظر امام علي(ع)

قرآن كريم در چند آيه، تخصص و امانت داري و توان كافي براي انجام مسؤوليت و دلسوز
بودن را از ويژگي كارگزار دانسته است.
[3] امير مؤمنان نيز با تأسي به قرآن، كارگزاراني را براي

 


|339|

استانداري و فرمانداري انتخاب فرمود كه داراي ويژگيهاي فوق بودند.

 

امام علي در عهدنامه مالك اشتر به برخي از ويژگيهاي كارگزاران اشاره فرمود كه عبارتند از:
حُسن سابقه، عامل ظلمه نبودن، داشتن تجربه كافي، متدين تر و پيشگام در اسلام و مسايل آن
بودن، طمع نورزيدن و چاپلوس و متملق نبودن و ...
[4] .

 

امام علي مقام و منصب را وظيفه و امانت مي دانست، نه طعمه اي براي بلعيدن و وسيله اي
براي رسيدن به اهداف اقتصادي و سياسي و مانند آن. حضرت در نامه پنجم نهج البلاغه خطاب به
اشعث بن قيس، فرماندار آذربايجان مي نويسد:

 

از مهمترين برنامه هاي امير مؤمنان براي عُمّال و كارگزاران حكومت، نظارت كامل و دقيق
بر رفتار و كردار آنان بود. حضرت در عهدنامه مالك اشتر مي فرمايد:

 

ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه آورده است كه امير مؤمنان داراي "بيت القصص"، خانه
انتقادات و پيشنهادها و شكايات بود و مردم مسايل خود را به صورت مكتوب داخل آن خانه
مي انداختند،
[7] و از اين طريق نظر مردم در همه زمينه ها از جمله در باره كارگزاران به حضرت
مي رسيد و حضرت عكس العمل نشان مي داد.


حدود جغرافياي حكومت امام علي(ع)

در اين بخش حدود و موقعيت جغرافياي مناطق و ايالات پنجگانه كشور اسلامي در زمان امام

 


|340|

علي(ع) را ترسيم مي نماييم. شايان ذكر است در زمان امام به دلايلي از جمله اشتغال امام به
جنگهاي داخلي، فتوحات ادامه نيافت و قلمرو حكومت اسلامي، قلمرو حكومت در زمان عثمان
بود و پنج ايالت آن عبارت بودند از: ايالت شبه جزيره عربستان، مصر، عراق، ايران و شام. گفتني
است منطقه شام به جهت طغيان و سركشي معاويه، به قلمرو حكومت علي نپيوست و علي رغم
تلاش امير مؤمنان براي الحاق شام به قلمرو حكومت خود و بروز جنگ صفين بين امام(ع) و
معاويه، اين امر تحقق نيافت و همچنان شام در تصرف معاويه باقي ماند. اكنون به اختصار به بيان
حدود جغرافيايي اين پنج منطقه مي پردازيم.


منطقه شبه جزيره عربستان

شبه جزيره عربستان كه خاستگاه اسلام است، در زمان پيامبر اكرم(ص) فتح شده بود و جزء
قلمرو حكومت اسلام در عصر نبوي و اعصار بعد به شمار مي رفت. اين منطقه شامل پنج بخش به
شرح زير بود:

 

الف) حجاز: سرزمين حجاز در قسمت غربي شبه جزيره و در امتداد درياي سرخ و در قسمت
شمالي يمن و شرق تهامه است. شهرهاي مكه مكرمه، مدينه منوّره و طائف از مهمترين و
قديمي ترين بلاد اين منطقه به شمار مي آيند. اكنون نيز اين منطقه از قسمتهاي آباد و پرجمعيت
كشور عربستان سعودي است.

 

ب) تهامه: سرزميني است پست كه از ساحل درياي سرخ آغاز و تا سرزمين نجران امتداد
دارد.

 

ج) نجد: فلاتي است كوهستاني در شبه جزيره كه از جنوب به يمن و از شمال به عراق و از
غرب به حجاز و از شرق به "احساء" محدود است. رياض در اين فلات واقع است.

 

د) يمن: منطقه اي است در جنوب غربي شبه جزيره، كنار درياي سرخ. اين سرزمين، خوش
آب و هواترين و پرجمعيت ترين منطقه عربستان است، كه مهمترين شهر آن "صنعاء" است كه
امروزه نيز پايتخت يمن به شمار مي آيد.

 

ه) يمامه: سرزميني است در دل جزيره عربستان كه برخي آن را از قسمتهاي سرزمين نجد به
حساب مي آوردند. امروزه اين سرزمين در كشور عربستان سعودي است و به آن "عارض"
مي گويند.

 


|341|

 


|342|

شهر در سال هشتم هجرت صورت گرفت. [9] اين شهر در زمان خلافت امير مؤمنان از قلمرو
حكومت او به شمار مي آمد و فرمانداران آن، ابوقتاده انصاري و قثم بن عباس بودند كه از سوي
حضرت در اين شهر حكومت نمودند. [10] اكنون به اختصار به زندگي اين دو والي اشاره مي نماييم:


ابوقتاده انصاري

نام او حارث بن ربعي است، ولي در تاريخ بيشتر با كنيه خود "ابوقتاده" معروف است. در
منظر مورخان و رجاليان از چهره هاي شناخته شده و درخشان تاريخ است.

 

ابوقتاده از اصحاب خاص رسول خدا(ص) بود كه در تمام صحنه ها و جنگهاي پيامبر شركت
جُست و شمشير زد، به طوري كه در ميان مردم "فارس رسول الله"؛ مرد جنگاور و شجاع سپاه
رسول خدا لقب يافت. او پس از رحلت پيامبر از روش راستين آن حضرت پيروي كرد و از مسير
حق منحرف نشد. او با شناخت صحيح از رهبري و پيشوايي جهان اسلام و آگاهي از وصيت
پيامبر در اين زمينه، پس از وفات پيامبر، پيوسته در كنار امام علي بود و در تمامي جنگهاي
حضرت شركت جست و فتنه هاي صفين و نهروان نتوانست او را از پيروي امام باز دارد.

 

ابوقتاده در آغاز خلافت امام، به سمت فرمانداري شهر مكه منصوب گشت و پس از زمان
اندكي با فرا رسيدن جنگ جمل، از سوي علي(ع) براي حضور در نبرد فرا خوانده شد و به جاي او
"قثم بن عباس" به سمت فرمانداري منصوب گشت. ابوقتاده به جهت شجاعت كم نظير خود، به
جبهه نبرد فرا خوانده شد، و در هر سه نبرد جمل، صفين و نهروان در ركاب امير مؤمنان حضور
داشت. برخي از مورخان گفته اند وي در سال 38 يا 40 هجري دار فاني را وداع گفت و امام
علي(ع) بر پيكر او نماز گذارد.
[11]


قثم بن عباس

دومين و آخرين فرماندار شهر مكه، قثم بن عباس بود. او تا هنگام شهادت علي
بن ابي طالب(ع) در اين مقام باقي بود.

 

عباس بن عبدالمطلب، عموي پيامبر اكرم(ص)، داراي ده پسر بود كه چهار نفر آنان از
كارگزاران امام علي بودند. عبدالله بن عباس، كارگزار و فرماندار بصره؛ عبيدالله بن عباس، فرماندار
يمن؛ تمام بن عباس، فرماندار مدينه و قثم بن عباس، فرماندار مكه.

 

قثم فردي سخاوتمند و با جود و كرم بود. او در مراسم تشييع و تدفين رسول خدا شركت
داشت. مي گويند آخرين نفري بود كه از قبر رسول خدا خارج شد. رجاليان او را فردي ثقه و

 


|343|

مورد اطمينان معرفي كرده اند.

 

قثم بن عباس در فتح بخارا و سمرقند كه در زمان معاويه رخ داد، شركت جست و در جنگ
كشته شد. قبر او در سمرقند است.
[12]


كارگزاران حكومت امام(ع) در مدينه

يثرب يا مدينة النبي، واقع در شمال شرقي مكه و در ناحيه حجاز است. اين شهر يكي از
شهرهاي عمده جهان اسلام و دومين شهر اسلامي از جهت عظمت و تقدس است. اين شهر پس
از هجرت رسول خدا تا سال 35 هجري، مركز حكومت و خلافت اسلامي بود.
[13]

 

كارگزاران امام علي در اين شهر عبارت بودند از:

 

1. سهل بن حنيف؛

 

2. ابوحبيش تميم بن عمرو؛

 

3. تمّام بن عباس؛

 

4. ابو ايّوب انصاري؛

 

5. حارث بن ربيع.

 

مورخان و سيره نگاران آورده اند كه امام به هنگام حركت به سوي عراق و مقابله با سپاه جمل،
"سهل بن حنيف" را به فرمانداري شهر مدينه منصوب نمود و او تا هنگام نبرد صفين در اين مقام
انجام وظيفه نمود.
[14]

 

پس از سهل، ابوجيش تميم بن عمرو به فرمانداري مدينه منصوب گشت. [15]

 

برخي از مورخان گفته اند پس از سهل، تمّام بن عباس به حكمراني شهر مدينه منصوب شد.
"تمّام" تا پايان جنگ نهروان فرماندار مدينه بود.
[16]

 

پس از تمّام، ابوايّوب به فرمانداري مدينه رسيد. او تا هنگام غارت و جنايت
"بُسر بن ارطات" در فرمانداري مدينه بود و پس از آن به ناچار به كوفه رفت و به علي(ع) پيوست.
[17]

 

بعد از ابوايّوب، حارث بن ربيع به فرمانداري مدينه منصوب گشت و تا هنگام شهادت امير
مؤمنان در اين سمت باقي بود.
[18]

 

اكنون به اختصار زندگي اين بزرگان را نقل مي نماييم.

 


|344|


سهل بن حنيف انصاري خزرجي

"سهل" با كنيه ابومحمّد، از بزرگان صحابه رسول خدا و انصار و مردي جليل القدر بود. به
گواهي مورخان، در همه صحنه ها و نبردها و جنگهاي رسول خدا شركت داشت. در سال 12
هجري در عقبه مني با پيامبر اسلام بيعت نمود و اسلام را پذيرفت و از "نقباء" بود. در نبرد احد
از ثابت قدماني بود كه در كنار علي(ع) ماند و پيامبر(ص) را رها نكرد و با حضرت رسول، بيعت
نمود تا سر حدّ شهادت از ايشان دفاع كند.

 

سهل در سال اول هجرت، شبانگاهان بتهاي چوبي قبيله خود را مي شكست و به منزل زني از
انصار كه شوهر نداشت، مي برد و مي گفت: اينها را بسوزان و از آنها استفاده كن. پس از فوت
سهل، علي(ع) شهامت سهل را ستود.

 

پس از رحلت رسول خدا، سهل از پيشگامان و گروندگان به علي(ع) و از دوازده نفري بود كه
با ابوبكر بيعت نكرد و از مخالفان خلافت او بود.

 

وي در سال 36 هجري به هنگام حركت امام به سوي عراق و نبرد جمل، به عنوان فرماندار
مدينه منصوب شد. او تا هنگام نبرد صفين در اين مقام بود و به هنگام جنگ صفين، به دعوت
علي(ع) راهي جنگ شد و پس از نبرد، به استانداري فارس منصوب شد.

 

گفتني است سهل به همراه برادرش، عثمان بن حنيف، جزء "شرطة الخميس" بود. [19] سرانجام
سهل در سال 38 هجري در شهر كوفه دار فاني را وداع گفت و با مرگ خويش، علي(ع) را سخت
غمگين ساخت. امير مؤمنان او را در پارچه اي سرخ كفن نمود و بر او نماز گذارد و بيست و پنج
تكبير گفت. كثرت تكبيرها بيانگر بزرگي شخصيت و عظمت سهل است. در عظمت سهل همين
بس كه خطاب به امير مؤمنان مي گويد:
"يا اميرالمؤمنين! نَحنُ سلْمٌ لِمَنْ سالَمْتَ و حَرْبٌ لِمَنْ حارَبْتَ و رَأْيُنا رَأيُكَ و نَحْنُ كفُّ
يمينك؛ [20]
اي امير مؤمنان! ما با هر كه، تو با او از درِ آشتي آيي آشتي ايم، و با هر كه بجنگي، در
جنگيم. نظر ما همان نظر تو است و ما كف دست تو هستيم.">


تميم بن عمرو

تميم بن عمرو، مكنّا به ابوحبيش يا ابوالحسن مازني، از اصحاب امير مؤمنان بود. او مدتي
مسؤوليت فرمانداري و حكومت مدينه را بر عهده داشت.

 


|345|

 

شيخ طوسي مي گويد كه زمان تصدي ابوحُبيش بر فرمانداري مدينه، قبل از سهل بن حنيف
بود، ولي "ابن اثير جزري" زمان حكمراني او را پس از سهل دانسته است.
[21]


تمّام بن عبّاس

تمّام بن عباس بن عبدالمطلب، پسرعموي پيامبر و دهمين و آخرين فرزند عباس است. در
باره صحابي بودن او اختلاف است. ابن اثير جزري و ابن عبدالبّر آورده اند كه پس از فراخواني
سهل بن حنيف از سوي علي(ع) براي شركت در نبرد صفين، تمّام به فرمانداري مدينه منصوب
شد. اين نقل با گفتار جزري كه پس از سهل بن حنيف، تميم بن عمرو به فرمانداري مدينه منصوب
شد، تعارض و تنافي دارد. از اين رو مي توان نقل شيخ طوسي را صحيح دانست و گفت ابوحبيش
اولين فرماندار مدينه، و سپس سهل و آنگاه تمّام بن عباس، به ترتيب فرماندار دوم و سوم مدينه
بوده اند.


ابوايّوب انصاري

خالد بن زيد، ابوايّوب انصاري خزرجي از بزرگان اصحاب رسول خدا بود. رسول اسلام
هنگام ورود به مدينه منوره در منزل او فرود آمد. ابوايّوب در پيمان دوم مردم مدينه با رسول
خدا، در سال دوازدهم بعثت - بيعت معروف عقبه - حضور داشت و با پيامبر بيعت نمود. همچنين
او در همه صحنه ها و جنگهاي رسول خدا شركت جست. ابوايّوب از جمله مسافران كاروان
مراسم حجة الوداع بود كه توانست به درك ِفيض مراسم غدير خم نائل آيد؛ از اين رو مي گويد:
در آن روز از رسول خدا شنيدم كه فرمود: "مَن كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِيٌ مَوْلاهُ".

 

ابوايّوب پس از رحلت رسول خدا، در زمره ياران و اصحاب خاص امير مؤمنان قرار گرفت.
او از جمله دوازده نفري بود كه با ابوبكر بيعت نكرد و از مخالفان او بود. ابوايّوب در جنگهاي
جمل و صفين و نهروان در ركاب امام بود و با دشمنان جنگيد. وي پس از جنگ نهروان، به
فرمانداري شهر مدينه منصوب شد.

 

مي گويند ابوايّوب پس از شهادت امير مؤمنان، با مجاهدان مسلمان به روم رفت و با كافران به
نبرد پرداخت. او در سال 51 هجري در نزديكي شهر قسطنطنيه (اسلامبول) درگذشت و جنازه او
را در كنار ديوار شهر به خاك سپردند. قبر او هم اكنون در شهر اسلامبول زيارتگاه مسلمانان
مي باشد.
[22]

 


|346|


حارث بن ربيع انصاري

او آخرين فرماندار شهر مدينه بود كه تا زمان شهادت امام علي(ع) در اين سمت باقي بود.
علامه سيدمحسن امين و علامه مامقاني، حارث بن ربيع را، حارث بن ربيع بن زياد غطفاني عبسي
دانسته و در شرح زندگي او آورده اند كه از مهاجران نخستين بود كه از مسافران قافله بني عبسي به
دست پيامبر اكرم اسلام آورد.
[23]

 

علامه شوشتري گفتار اين دو بزرگوار را نقد كرده و گفته است: وي تابعي و از قبيله بني نجّار
بود، و حارث بن ربيع بن زياد غطفاني عبسي، از قبيله غطفان و بني عبسي، و از صحابه بود.
[24]


كارگزاران يمن

يمن، سرزميني است در جنوب غربي شبه جزيره عربستان و در كنار درياي سرخ. اين منطقه
از دوره ساسانيان تا ظهور اسلام، تابع حكومت ايران بود.
[25]

 

يمن در سال دهم هجري توسط امير مؤمنان فتح شد و مردم آن سامان به اسلام گرويدند و با
علي(ع) كه فرستاده پيامبر بود، بيعت نمودند.
[26]


عبيدالله بن عباس

وي در سال 36 هجري از سوي علي(ع) به سمت استاندار منطقه يمن انتخاب و به آن ديار
اعزام شد. او از آن زمان تا هنگام غارت و جنايت "بسر بن ارطاة" در سال 40 هجري در اين
منطقه حكمراني نمود.
[27]


كارگزاران مصر

مصر يكي از قديمي ترين و مشهورترين مناطق دنيا و داراي تمدن كهن و پيشينه تاريخي
است. اين سرزمين در شمال شرقي آفريقا واقع است كه از شمال به درياي مديترانه و از شرق به
سرزمين شام و درياي سرخ و از جنوب به منطقه نوبي و سودان و از غرب به طرابلس و صحرا
محدود است. اين سرزمين در سال 21 هجري قمري، 17 سپتامبر 642 ميلادي، در زمان خلافت عمر،
توسط عمرو بن عاص فتح شد و از آن تاريخ به قلمرو حكومت اسلامي در آمد.
[28]

 

در سال 36 هجري به هنگام اعزام استانداران و فرمانداران حكومت علوي به مناطق و
شهرهاي اسلامي، قيس بن سعد از سوي حضرت به استانداري مصر منصوب گشت. او تا هنگام

 


|347|

نبرد صفين در اين پست باقي بود تا اينكه با حيله و دسيسه معاويه و ناآگاهي و اصرار بي مورد
بسياري از ياران و نزديكان، امام(ع) علي رغم تمايل باطني مجبور شد وي را از حكومت عزل
نمايد. پس از او محمّد بن ابي ابكر به استانداري مصر روانه گشت. او مدتي بيش نتوانست در آن
ديار حكومت كند و به شكل بسيار فجيع و دردناكي به شهادت رسيد.

 

پس از او، مالك اشتر نخعي به استانداري منصوب شد تا شايد بتواند مصر ناآرام و ملتهب را
آرام نمايد، ولي قبل از رسيدن به مصر، در منطقه قُلزم توسط معاويه مسموم و به شهادت رسيد و
بعد از آن مصر از حوزه حكومتي امام خارج شد و عمرو عاص از سوي معاويه در آنجا تسلط
يافت. اكنون به اختصار زندگي اين سه بزرگوار را از نظر گراميتان مي گذرانيم.


قيس بن سعد بن عباده انصاري

قيس فرزند سعد بن عباده - رييس قبيله خزرج - از اصحاب رسول خدا و از اولين مسلمانان
مدني است. او پس از هجرت پيامبر به مدينه، مدت ده سال خادم پيامبر بود و در اين دوران كه
جواني را سپري مي كرد، در جوار ايشان تربيت و با سنّت حضرت آشنا شد. او در تمامي جنگهاي
رسول خدا شركت جست.

 

وي پس از رحلت رسول خدا، از مخالفان خلافت خلفا بود. قيس پس از 25 سال سكوت تلخ
و صبر و انتظار، با شور وصف ناپذير با امير مؤمنان بيعت كرد. از آنجا كه قيس در فتح مصر
حضور داشت و مدتي ساكن آن سامان و با موقعيت مصر آشنا بود، مديريت و كارداني او باعث
شد از سوي امام در صفر سال 36 به استانداري مصر منصوب شود.

 

قيس پس از مدتي كوتاه در فرمانروايي مصر، با فراخواني حضرت براي حضور در نبرد جمل
راهي عراق شد و در نبرد با پيمان شكنان اصحاب جمل شركت جست.

 

مصر در زمان خلافت امير مؤمنان، از امتياز خاصي برخوردار بود، زيرا حضرت علي(ع) با
تسلط بر مصر مي توانست جبهه جديدي عليه معاويه بگشايد و او را از دو سو به تنگنا بكشد و
محاصره نمايد. بر اين اساس معاويه نيز سعي و تلاش فراواني براي رهايي مصر از قلمرو
حكومت امام نشان داد.

 

معاويه به خوبي از تدبير و مديريت قيس آگاه بود، چرا كه ديده بود وي در همان زمان كوتاه
تصدي حكومت مصر توانست با مدارا با مردم، از اين منطقه ناآرام و پرآشوب، دياري آرام و
جبهه اي نيرومند عليه معاويه بسازد. از اين رو در مقام فريفتن و جذب قيس برآمد. معاويه در

 


|348|

آغاز نامه اي پر مهر و محبت به قيس نوشت و پس از آن وعده مقام و ثروت به او داد. نامه نگاري
بين قيس و او ادامه يافت تا اينكه جواب روشن و صريح و شفاف قيس در آخرين نامه، به دست
معاويه رسيد. او در نامه خود نوشته بود:
"اي بت پرست ِبت پرست زاده! از من مي خواهي از علي جدا شوم و به اطاعت تو
درآيم! مرا تهديد مي كني كه ياران علي از او روي برتافته و به تو گرويده اند! به
خدايي كه جز او معبودي نيست، سوگند ياد مي كنم! اگر براي علي هيچ ياوري جز من
باقي نماند و من نيز جز او هيچ كس را نداشته باشم، با تو صلح نخواهم كرد و به
اطاعت تو روي نمي آورم و هيچ گاه دشمن خدا را بر دوست او، و حزب شيطان را بر
حزب خدا ترجيح نمي دهم". [29]

 

پس از رسيدن اين نامه، معاويه از قيس نااميد شد، ولي مصر و شخصيتي چون قيس امر
ساده اي نبود كه معاويه بتواند از آن بگذرد. از اين رو به حيله اي ديگر روي آورد.

 

معاويه در رويكرد دوم به ترور شخصيت قيس پرداخت. او براي اينكه قيس را از چشم امام
و مردم عراق بياندازد، شايعه صلح قيس را مطرح كرد. معاويه و عمرو عاص كه نيرنگ و تهمت و
جعل اكاذيب و شايعه پراكني، با گوشت و خون آنها عجين بود، در ميان مردم عراق و شام شايع
كردند قيس با معاويه بيعت كرده است.

 

شايعه بيعت معاويه و قيس، در ميان سپاه عراق كه در صفين به سر مي بردند، بسيار سريع
منتشر شد. افراد منافقي همچون "اشعث بن قيس" و هم پيمانان او از يك سو، و دوستان ناآگاه و
كم بينش از سوي ديگر، علي(ع) را براي عزل "قيس" تحت فشار قرار دادند. هرچه امام
مي فرمود: واي بر شما! من قيس را بهتر از شما مي شناسم. به خدا سوگند! او خيانت نكرده و اين
حيله معاويه است،
[30] سخنان امام در دل و انديشه سطحي نگر آنان تأثيري نگذاشت و امام مجبور
شد بر اثر فشار افكار عمومي، بر خلاف ميل باطني، قيس را از حكومت مصر عزل نمايد.

 

قيس پس از عزل از حكومت مصر، رهسپار مدينه شد و همراه سهل بن حنيف در صفين به
امام پيوست و همراه حضرت در نبرد صفين و پس از آن نبرد نهروان حضور يافت. رشادتها و
شجاعتهاي او در نبرد صفين و نهروان، بر تارك صفحات زرين تاريخ مي درخشد.

 

قيس از نظاميان شرطة الخميس و از فرماندهان سپاه امام حسن مجتبي بود. او سرانجام پس از
عمري مجاهدت و كوشش در راه اعتلاي اسلام، در سال 59 يا 60 قمري چشم از جهان فرو بست.

 


|349|

 

شهامت و شجاعت، ايمان و اعتقاد، عبادت و معنويت، عدالت و درستكاري، زهد و
پارسايي، بخشش و سخاوت، كارداني و فطانت، محبت و ولايت، از جمله ويژگيهاي مهم
قيس بن سعد بود.
[31]


محمد بن ابي بكر

محمد بن ابي بكر دومين استاندار مصر در زمان حكومت امام علي(ع) بود. پدر او، ابوبكر و
مادرش "اسماء بنت عميس" است. پس از شهادت جعفر بن ابي طالب در جنگ موته "اسماء" به
همسري ابوبكر در آمد و محمد در حجة الوداع، سال دهم هجرت به دنيا آمد. پس از مرگ
ابوبكر، امام علي با اسماء ازدواج كرد. از اين روي محمد كه كودكي بيش نبود، به همراه مادرش به
بيت علم و شجاعت و عدالت راه يافت و در منزل علي(ع) رشد و نمو كرد و تربيت يافت. وي از
ياران خاص و حواريون و از پيشگامان اصحاب امام علي به شمار مي آيد. او با امير مؤمنان بيعت
نمود و چون سربازي فداكار و فرزندي دلسوز در كنار علي(ع) ماند و در نبرد جمل و بخشي از
جنگ صفين شركت جست و پس از عزل قيس، از سوي امام به فرمانداري مصر منصوب
گشت.
[32]

 

امير مؤمنان سخت به محمد بن ابي بكر، علاقه مند بود و مي فرمود: "محمد فرزند من از صلب
ابي بكر است". از اين رو، وقتي خبر شهادت محمد به امام رسيد، بسيار محزون و اندوهگين شد و
در نامه اي كه به ابن عباس، فرماندار بصره در باره شهادت محمد نوشت، او را چنين توصيف كرد:

 

محمد نيز به علي(ع) عشق مي ورزيد. همراهي او با امام در نبرد جمل و رويارويي با سپاه
خواهرش، عايشه نمايانگر اين عشق است.

 

روزي در مجلس امام صادق(ع) از محمد ياد شد. امام فرمود:
"خداوند او را رحمت كند. او روزي به علي عرض كرد: دست خود را بده، مي خواهم
با تو بيعت كنم. امام دست داد و محمد دست در دست امام گذاشت و گفت: شهادت
مي دهم تو امام مفترض الطاعه و واجب الاطاعه هستي و ...".

 

ابوعمرو در استيعاب مي نويسد:

 


|350|

 

سرانجام، محمد در سال 38 هجرت در مصر به شهادت رسيد.


مالك اشتر

مالك بن حارث نخعي، ملقب به "اشتر" از شجاعان عرب و از مشاهير عراق و از نيكان و
زاهدان تابعين است.

 

مالك اشتر از اصحاب و ياران خاص امير مؤمنان بود كه در نبردهاي جمل و صفين شركت
داشت و بر ناكثين و قاسطين، پيمان شكنان و ستمگران و كجروان شمشير زد. او از شاگردان و
پرورش يافتگان مكتب امام بود كه چون مولاي خود داراي صفات اضداد بود. شجاعت و قدرت،
حلم و بردباري؛ قاطعيت و خشونت، مدارا و نرمش؛ فصاحت و بلاغت؛ جود و كرم، زهد و
قناعت؛ در وجود او متجلي بود. اشتر نخعي در عصر سكوت، با شمشير زبان به ميدان آمد و در
كوفه انقلاب و نهضت به راه انداخت؛ از اين رو از سوي عثمان به شام تبعيد شد و سرانجام پس از
تحمل رنج دوري از وطن، در سال 33 هجري به كوفه بازگشت و قيام جَرْعه را به راه انداخت. او در قيام
جرعه، سعيد بن عاص، حاكم عثماني شهر كوفه را راهي مدينه ساخت و مانع از حكمراني او در
كوفه گشت.

 

مالك سپس به همراهي مبارزان كوفي در كنار انقلابيون مصري در نهضت مردمي عليه خليفه
وقت، راهي مدينه شد و در آن جنبش شركت جست. پس از به خلافت رسيدن علي(ع) مالك با
حضرت بيعت كرد و در تمام صحنه ها در كنار علي(ع) ماند تا اينكه در پايان جنگ صفين از
سوي امير مؤمنان به استانداري مصر منصوب گشت. عهدنامه معروف مالك اشتر، در اين هنگام
به بيان علي(ع) بر تارك تاريخ مزّين شد.

 

در باره شخصيت مالك، تنها به نامه 38 نهج البلاغه، بسنده مي كنيم كه امام علي هنگام رفتن
وي به فرمانروايي مصر خطاب به مردم مصر نوشت، و اين بهترين معرفي براي اوست:
"اما بعد، من بنده اي از بندگان خدا را به سوي شما فرستادم كه در روزهاي بيم
نخوابد و در ساعتهاي ترس از دشمن روي برنتابد. بر بدكاران تندتر بُوَد از آتش
سوزان. او مالك پسر حارث مذحجي است. آنجا كه حق بُوَد، سخن حق او را بشنويد
و او را فرمان بريد. او شمشيري از شمشيرهاي خداست. نه تيزي ِآن كند شود و نه
ضربت آن بي اثر بُوَد. اگر شما را فرمان كوچيدن دهد، كوچ كنيد، و اگر گويد، بايستيد.
او نه بر كاري دليري كند و نه باز ايستد، و نه پس آيد و نه پيش رود، جز كه من او را

 


|351|
فرمايم. در فرستادن او، من شما را بر خود برگزيدم، چه او را خيرخواه شما ديدم و
سرسختي او را برابر دشمنانتان پسنديدم". [35]

 

سرانجام چنان كه اشاره شد مالك اشتر نخعي در سال 39 هجري در منطقه قُلزم مصر توسط
عمّال معاويه مسموم و به شهادت رسيد. مرگ او علي(ع) را سخت محزون و ناراحت نمود و
فرمود:
"اي مالك! سوگند به خدا مرگ تو عالَمي را پير، و عالمي را خوشحال ساخته است.">

 

منظور امام علي اين بود كه مرگ مالك براي شيعيان و عدالت پيشگان، سخت و ناگوار، و
براي قاسطين و ستم پيشگان ِشامي، مايه خوشحالي بود.
[36]


منطقه عراق

اين سرزمين از جنوب به عربستان و خليج فارس و از شمال به تركيه و از شرق به ايران و از
غرب به سوريه متصل است. عراق در عصر خلافت اسلامي شامل بخشهايي از مناطق خوزستان
نيز مي شد. اين سرزمين، قبل از ظهور اسلام جزء قلمرو حكومت ايران به شمار مي رفت، تا اينكه
در سال 12 هجري قمري مسلمانان براي فتح آن اقدام كردند و در سال 19 هجري قمري، 642
ميلادي پس از هفت سال جنگ و نبرد سرزمين عراق را فتح نمودند.

 


|352|

 

سرزمين عراق به سه منطقه تقسيم مي شود:

 

الف) منطقه غربي رود فرات؛ بيشتر اين منطقه صحراست و مهمترين شهر آن حيره است.

 

ب) منطقه مركزي عراق، كه شامل سرزمين ناحيه جنوبي ِبين النهرين مي شود و از شمال به
مدائن (تيسفون) متصل است و تا حدود موصل امتداد مي يابد.

 

ج) منطقه موصل و جزيره. اين منطقه شامل بخش شمالي بين النهرين مي باشد. [37] در زمان امام
علي(ع) در اين سه منطقه شهرهاي مهم و متعددي همچون كوفه، بصره، مدائن و ... وجود داشته
كه كارگزاران امام در آن مناطق ايفاي وظيفه نمودند.


فرمانداران و كارگزاران منطقه عراق

سرزمين عراق يكي از ايالتهاي حكومت اسلامي به شمار مي رفت. اين ايالت داراي شهرها و
شهرستانها و بخشهاي زيادي بود كه معروفترين آن كوفه - مركز خلافت و حكومت امام - بصره و
مدائن بود. افزون بر اين شهرها، بلاد ديگري چون انبار، هيت، فرات، جَزيره و ... در اين
سرزمين واقع بود.


كارگزاران كوفه

كوفه، شهري در بين النهرين و در جنوب آن، نزديك مرز ايران است. اين شهر در سال 17
هجري، پس از تأسيس شهر بصره، به دستور سعد بن ابي وقّاص بنا شد. اين شهر در سال 36
هجري به عنوان مركز حكومت امير مؤمنان در آمد.
[38]

 

پس از خلافت امام، عمارة بن شهاب از سوي حضرت به سمت فرمانداري كوفه منصوب شد.
او تا منطقه زُباله كوفه - نزديكي شهر - آمد كه به دليل ممانعت ابوموسي اشعري، حاكم عثماني
كوفه، موفق به ورود به شهر نشد و از همان جا راهي مدينه شد.
[39]

 

پس از اين حادثه، با اصرار و پافشاري برخي از بزرگان همچون مالك اشتر، امام(ع)
ابوموسي اشعري را در سمت فرمانداري كوفه ابقا كرد. حكمراني ابوموسي بر كوفه اندكي بيش
دوام نيافت. او به دليل كارشكني در مورد جنگ جمل و جلوگيري از حضور مردم كوفه در نبرد و
جانبداري از عايشه، قبل از نبرد جمل از سمت فرمانداري كوفه عزل شد.
[40]

 

پس از عزل ابوموسي اشعري، قرظة بن كعب انصاري كه از صحابه پيامبر بود، به فرمانداري

 


|353|

كوفه منصوب شد. [41] گفتني است پس از ورود امام علي(ع) در 12 رجب سال 36 هجري به كوفه
و انتخاب آن به عنوان مركز حكومت اسلامي، امام اداره امور اجرايي شهر را بر عهده گرفت و
فقط در هنگام رفتن به جنگهاي صفين و نهروان، به ترتيب عقبة بن عمرو، جوان ترين جنگجوي
بدر، [42] و هاني بن هوذه [43] را به جانشيني خود در كوفه گماشت.

 

به مختصري از زندگي ابوموسي اشعري و قرظة بن كعب انصاري كه هر يك اندكي متصدي
پست فرمانداري كوفه بودند، اشاره مي نماييم.


ابوموسي اشعري

عبدالله بن قيس، معروف به ابوموسي اشعري، از جمله كساني بود كه در مكه اسلام آورد. او به
همراهي عده اي از مسلمانان به سرپرستي جعفر بن ابي طالب به حبشه هجرت نمود. اين هجرت
در سالهاي نخست بعثت، به جهت آزار و اذيت مشركان به مسلمانان، صورت پذيرفت.

 

ابوموسي اشعري به همراه كاروان مسافران و مهاجران حبشه، در سال هفتم هجرت و به
هنگام جنگ خيبر، به مدينه بازگشت. بر اين اساس او به جهت دوري 14 - 15 ساله از پيامبر، بهره
چنداني از وجود پرفيض ايشان نبرد. او مدتي از سوي عمر، والي شهر بصره بود و در زمان
حكومت عثمان از اين منصب عزل شد.

 

ابوموسي در اواخر خلافت عثمان، پس از عزل سعيد بن عاص، به حكمراني كوفه منصوب
شد و پس از خلافت امير مؤمنان، بر اثر اصرار و پافشاري برخي از اصحاب، براي مدت كوتاهي
در اين مقام ابقا شد، ولي حكمراني او دوام نيافت و قبل از جنگ جمل از كار بركنار شد.

 

از مهمترين و بزرگترين اشتباهات و خيانتهاي ابوموسي، داوري و حكميت و فريب خوردن
از نيرنگ عمرو عاص، سياستمدار مكار عرب بود. او از آن پس منزوي بود تا اينكه در سال 42 يا
44 در مكه از دنيا رفت.
[44]


قرظة بن كعب انصاري

قرظة از مردم مدينه و از اصحاب رسول خدا بود. او در نبرد احد و جنگهاي ديگر زمان پيامبر
شركت جست.

 

قرظه، پس از رسول خدا، از گروندگان به امير مؤمنان بود. او در جنگهاي امير مؤمنان شركت
داشت. قرظه انصاري در سال 40 هجري در كوفه درگذشت.

 

گفتني است پسر او "عمرو بن قرظه" از شهداي كربلاست. [45]

 


|354|


كارگزاران بصره

بصره، شهري است در ساحل غربي شط العرب (اروند رود) و اولين شهر عراق است كه در
عهد اسلامي پس از فتح حيره، در سال 15 قمري و با نقشه و برنامه ريزي عاصم بن دلف بنا
گشت.
[46]

 

عثمان بن حنيف اولين فرماندار علوي شهر بصره بود كه در سال 36 قمري با حكم امير
مؤمنان(ع) به آن شهر رفت، ولي مدتي بعد توسط طلحه و زيبر دستگير و شكنجه شد و از شهر
اخراج گرديد.
[47]

 

عبدالله بن عباس دومين حاكم و فرماندار حكومت علي(ع) بود كه پس از نبرد تاريخي جمل
به آن ديار اعزام شد.
[48]

 

اكنون به اختصار به زندگي اين دو شخصيت بزرگ اسلامي مي پردازيم:


عثمان بن حنيف انصاري

عثمان، مكنّا به ابوعمرو، از قبيله اوس، برادر سهل بن حنيف - فرماندار علوي شهر مدينه -
است. او مقارن بعثت پيامبر اكرم در مدينه متولد شد.

 

عثمان بن حنيف از اصحاب رسول خدا به شمار مي آيد. او در برخي از وقايع زمان آن
حضرت از جمله "حديبيه" شركت داشت.

 

وي پس از رسول خدا، از كساني بود كه بر روش و سنّت پيامبر پايدار ماند. او در جريان بيعت
سقيفه، ضمن مخالفت با ابوبكر، در دفاع از ولايت امير مؤمنان گفت:
"ما از رسول خدا شنيديم كه فرمود: اهل بيت من ستارگان [روشني بخش] زمين
هستند. بر آنان پيشي نگيريد و آنان را مقدم داريد، زيرا آنها حاكمان و واليان ِپس از
من هستند. اهل بيت من، علي و فرزندان پاك و طاهر اويند.
به راستي پيامبر [وظيفه مسلمانان پس از خود را] بيان فرمود. اي ابابكر! اولين كافر
به او نباش ...".

 

عثمان بن حنيف از دوازده نفري بود كه بر خلافت ابوبكر معترض بودند. [49]

 

عثمان بن حنيف شخصيتي كاردان و بصير و مدير و مدّبر بود [50] كه از سوي امام در آغاز
خلافت به فرمانداري شهر بصره منصوب شد. او به همراهي حُكيم بن جبله وارد بصره شد و اداره
امور شهر را به دست گرفت. [51]

 


|355|

 

ابن حنيف حدود پنج ماه بر بصره حكومت كرد. پس از آن ماجراي پيمان شكنان و ناكثين
سپاه جمل رخ داد. عايشه و طلحه و زبير به همراهي سپاهي مجهز، با درگيري و نيرنگ و كارهاي
ناجوانمردانه وارد شهر بصره شدند. ابن حنيف دستگير و به شكل فجيعي شكنجه شد و تمام
موهاي سر و صورت او را كندند و از شهر راندند.

 

عثمان بن حنيف علي رغم آن همه شكنجه و تحمل آزار و اذيت از سوي ناكثين، باز از پا
ننشست و براي دفاع از حريم ولايت در نبرد جمل و صفين همراه امام علي(ع) حضور يافت.

 

نامه معروف امام علي(ع) به عثمان بن حنيف، در زمان تصدي سمت فرمانداري بصره، صادر شد.

 

او سرانجام در سال 60 هجري در كوفه چشم از جهان فرو بست. [52]


عبدالله بن عباس

عبدالله، يكي از ده پسر عباس و از اصحاب رسول خدا و از شاگردان امام علي بود. او در علم
فقه و تفسير قرآن، رجال و شعر، تبحر و تخصص داشت، و اين به بركت دعاي پيامبر
بود كه فرمود: "اللّهم فَقّ ِهْهُ فِي الدّ ِينِوَ عَلِّمْه التّأويل" و نيز به جهت شاگردي در مكتب
علي(ع) بود.

 

ابن عباس فردي سخنور و فصيح اللّسان و بافهم و از محبّان و ارادتمندان امير مؤمنان بود. او
به همراه حضرت در نبردهاي جمل و صفين و نهروان شركت جست و پس از نبرد جمل به جهت
كارداني و لياقت، از سوي علي(ع) به سمت والي شهر بصره برگزيده و به آن سامان اعزام شد.

 

عبدالله بن عباس از ملازمان حضرت در طول حيات آن بزرگوار بود. او سخنگوي حضرت در
نبرد صفين بود كه در ماجراي حكميت، امير مؤمنان او را به عنوان حَكَم و داور معرفي نمود، ولي
مردم عراق او را نپذيرفتند!
[53]

 

در باره جدايي او از علي(ع) و خيانت در بيت المال بصره، در ميان مورخان و رجاليان بحث و
گفتگو است. رجاليان معاصر همچون آيت الله خويي و علامه شوشتري، به نقد رواياتي كه در قدح
وي است پرداخته اند. علامه شوشتري پس از آگاهي و اطلاع از محاجّه ها و احتجاجات عبدالله
بن عباس با عمر و عثمان و معاويه و عايشه و ابن زبير و ساير دشمنان اهل بيت و از تحقيقات و
مباحث در باره مذهب و پاسخهاي او از شبهات مي گويد:

 

او بعد از پيامبر و ائمه و حمزه و جعفر، بالاترين و افضل رجال اسلام است. [54]

 

آيت الله خويي نيز، پس از تضعيف رجال اسناد روايات قادحه در شخصيت عبدالله بن عباس،

 


|356|

چنين نوشته اند:

 

عبدالله بن عباس مردي جليل القدر و مدافع امير مؤمنان و حسنين عليهم السلام بود، چنانكه
علامه و ابن داوود - دو تن از علماي رجالي شيعه - اين سخن را گفته اند.
[55]

 

مورخان نوشته اند: پس از پيروزي امير مؤمنان در جنگ جمل، حضرت، عبدالله بن عباس را
نزد عايشه فرستاد، تا در رفتن به مدينه و عدم اقامت در بصره تعجيل نمايد. ابن عباس نزد عايشه
آمد كه در آن هنگام در قصر بني خلف بصره بود.

 

او براي ورود به قصر اذن خواست، ولي عايشه اجازه نداد. عبدالله بي اذن داخل قصر شد و
منزل و اتاق را خالي از فرش ديد و عايشه در پس پرده، خود را مستور نموده بود.

 

ابن عباس در گوشه اتاق وساده اي ديد. دست دراز كرد و آن را به طرف خود كشيد و بر آن
نشست. عايشه از پشت پرده خطاب به ابن عباس گفت:

 

خلاف نمودي كه بي اذن داخل شدي و بدون رخصت بر روي فرش نشستي.

 

ابن عباس گفت: ما قانون پيامبر را بهتر از تو مي دانيم، و تو آداب و سنّت را از ما آموختي!
بدان اين منزل ِتو نيست؛ منزل تو همان است كه پيامبر تو را در آن ساكن نمود و تو از آنجا از
روي نافرماني از خدا و رسولش و با ظلم بر نفس خارج شدي. هرگاه به آن منزل رفتي، ما بدون
اذن تو وارد آنجا نمي شويم و بر روي فرش منزل تو نمي نشينيم. آنگاه پيام امام علي(ع) را به او
رساند.


كارگزاران مدائن

مدائن جمع مدينه، به جمع هفت شهر آباد و نزديك به هم گفته مي شود كه مجموعه آنها را به
زباني سرياني "ماخوره" مي ناميدند. تيسفون بزرگترين شهر و مركز مدائن بود كه مقرّ سلطنت و
پايتخت پادشاهان دولت ساساني ايران بود.
[56]

 

اين منطقه در ساحل غربي و شرقي دجله قرار دارد و در زمان خلافت امير مؤمنان در قلمرو
حكومت حضرت بود و شخصيتهاي زير به سمت استانداران حكومت، در منطقه انجام وظيفه
نمودند:

 

1- حذيفة بن يمان؛ [57]

 

2- يزيد بن قيس ارحبي؛ [58]

 


|357|

 

علاوه بر اين دو، از سه نفر ديگر به نامهاي سعد بن مسعود ثقفي، [59] لام بن زياد، برادر مادري
عدي بن حاتم، [60] و ثابت بن قيس بن خطيم ظُفري [61] نيز به عنوان استانداران مدائن در تاريخ نام برده
شده است.

 

در اين فصل زندگي حذيفه و يزيد را به اختصار مرور مي نماييم.


حُذيفة بن يمان

حذيفه يكي از ياران بزرگ و برجسته پيامبر اسلام، و خاندان او، خاندان شهادت و فداكاري و
داراي سابقه درخشاني در اسلام بودند.

 

حذيفه به همراه پدرش در نبرد احد شركت جست. در آن نبرد پدرش به شهادت رسيد. او
پس از احد در تمامي جنگها و صحنه هاي سياسي اسلامي در زمان رسول خدا شركت نمود. يكي
از افتخارات و ويژگيهاي حذيفه، منافق شناسي است، چرا كه او به هنگام بازگشت از غزوه تبوك
كه ترور پيامبر توسط منافقان رخ داد و نقشه آنان توسط وحي الهي نقش بر آب شد، همراه و
ملازم رسول خدا بود. پيامبر از حذيفه پرسيد: آيا آنان را شناختي؟

 

عرض كرد: هيچ كدام را نشناختم.

 

پيامبر اسامي آنان را به حذيفه گفت. از آن پس، حذيفه، منافقان را كه نقاب اسلام بر چهره
زده بودند، به خوبي مي شناخت.

 

پس از رحلت رسول خدا(ص)، حذيفه از جمله افرادي بود كه در كنار علي(ع) قرار گرفت.

 

مسعودي مي نويسد: در سال 36 هجري حذيفه در كوفه [يا مدائن] بيمار و بستري بود. خبر
قتل عثمان و بيعت مردم با علي(ع) به او رسيد. حذيفه گفت مرا به مسجد ببريد و اعلان نماز
جماعت كنيد. پس از اجتماع مردم، حذيفه را بر فراز منبر نشاندند. او پس از حمد و ثناي خداوند
چنين گفت:
"مردم! مسلمانان با علي بيعت كردند. اكنون پرهيزگار باشيد و از او پشتيباني نماييد.
زيرا از روز نخست حق با او بود و او پس از پيامبر، تا روز رستاخيز بهترين مردم
است".

 

سپس حذيفه دست راست خود را بر دست چپ زد و گفت:

 

"خدايا! تو شاهد باش كه من با علي بيعت كردم".

 

حذيفه در آن زمان كه از سوي عثمان فرماندار مدائن بود، از سوي امير مؤمنان در آن سمت

 


|358|

ابقا شد. حضرت ضمن نامه اي به او نوشت:
"من تو را در سمت حكمراني مدائن ابقا نمودم و جمع آوري خراج و جزيه اهل ذمّه را
به عهده تو گذاشتم. اكنون افراد مورد اعتماد و ديندار و امين را به همكاري برگزين و
از ياري آنان در اداره امور بهره بجوي؛ اين كار موجب سرافرازي تو و رهبرت و
مايه ذلت دشمن است.
به تو توصيه مي كنم در نهان و آشكار پرهيزگار، و از عذاب خدا در همه حال به هوش
باش. با نيكوكاران به نيكي و با معاندان با شدت رفتار كن. كارها را با ملايمت و
نرمي انجام بده و با مردم با موازين دين و بر اساس عدل و داد رفتار نما، زيرا در
پيشگاه خداوند مسؤول هستي.
به داد مظلومان برس. از لغزش مردم درگذر. تا مي تواني روش نيكو برگزين، زيرا
خداوند نيكوكاران را پاداش خواهد داد.
وظيفه داري خراج زمينها را بر اساس حق و انصاف جمع آوري كني و آن را حيف و
ميل ننمايي. نه چيزي از آن را در دست مردم واگذار و نه بدعتي از خود در آن بگذار،
بلكه در ميان مستحقانش، با عدل و برابري تقسيم كن. با مردم با تواضع و نرمخويي
رفتار كن و در مجلس خود ميان آنان فرق نگذار. بايد افراد دور و نزديك، در احقاق
حق نزد تو مساوي باشند.
ميان مردم با حق داوري كن و تبعيض روا مدار. پيرو هوي و هوس نباش، و در راه
خدا از سرزنش هيچ سرزنش كننده اي نترس. خداوند با پرهيزگاران و نيكوكاران
است".

 

حذيفه اندكي پس از فرمانروايي بر مدائن، در همان شهر چشم از جهان فرو بست. [62]


يزيد بن قيس ارحبي

يزيد هَمْداني، از قبيله بني ارحب و از تيره قبيله بزرگ هَمْدان بود كه در كوفه سُكني داشت.

 

يزيد، از مشاهير و بزرگان شهر كوفه و از مبارزان و انقلابيون اسلامي در دهه سوم و چهارم ِ
هجرت بود. او در كنار بزرگاني چون مالك اشتر، صعصعة بن صوحان، جندب بن زهير ازدي،
عمرو بن حمق خزاعي، عدي بن حاتم طائي و ... به مبارزه با دستگاه ستم پيشه عثمان، به خصوص
به مبارزه عليه حاكمان جبار شهر كوفه، وليد بن عقبه و سعيد بن عاص، برخاست.

 


|359|

 

در سال 33 هجري، در ايام حكومت سعيد بن عاص بر كوفه، مسجد كوفه شاهد يكي از
حوادث مهم و تاريخي بود. سعيد و اطرافيانش با تشكيل جلسه اي، در انديشه تصاحب زمينهاي
حاصلخيز عراق بودند. عبدالرحمن بن خيس اسدي، رييس شهرباني كوفه در حضور مبارزان
كوفي كه يزيد بن قيس نيز حضور داشت، طرح تصاحب زمينهاي سواد عراق را كه سرزميني
بسيار حاصلخيز بود، مطرح نمود. مالك و يزيد و ديگر مبارزان كه از قضيه آگاهي يافته بودند، به
مبارزه كلامي با ابن خيس و فزون طلبي او پرداختند. مشاجره لفظي آنان، به درگيري منتهي شد.
مبارزان كوفي كه از شجاعت خاصي برخوردار بودند، از فرمانده انتظامي شهر، با چوب و كتك
پذيرايي نمودند، تا شايد تنبيه او مانع فزون طلبي حاكم كوفه گردد.

 

از اين حادثه - كه در تاريخ به حادثه سواد معروف است - به بعد مبارزات بزرگان كوفي علني
شد. سعيد نيز به دستور عثمان آنان را به شام تبعيد نمود.

 

مبارزان تبعيدي پس از مدتي كه در تبعيد به سر بردند، دوباره به كوفه بازگشتند و سعيد
بن عاص را از كوفه بيرون راندند و براي ابراز مخالفت و انزجار از رفتار خليفه راهي مدينه شدند.
سرانجام مبارزان كوفي به همراهي مبارزان مصري موفق به خشكاندن ريشه فساد گشتند.

 

يزيد ارحبي پس از قتل عثمان، با امام علي(ع) بيعت نمود و در جنگ جمل شركت جست. او
پس از نبرد جمل به عنوان فرماندار منطقه مدائن مشغول انجام وظيفه گشت.

 

از دوره تصدي دلاور ارحبي بر مدائن تنها يك نامه در دست است. در آن نامه امير مؤمنان از
وي مي خواهد در رساندن ماليات و خراج اسلامي به مركز، تعلل و سستي به خرج ندهد.

 

يزيد پس از آن در سمت فرمانده پليس شهر كوفه خدمت نمود. او همچنين به درك نبردهاي
صفين و نهروان نائل آمد. او پس از نبرد نهروان به سمت استانداري اصفهان و همدان و ري
منصوب شد.
[63]


كارگزاران منطقه جزيره

منطقه جزيره، سرزميني است بين رود دجله و فرات كه شامل بخش شمالي بين النهرين
مي شد. شهرهاي نصيبين، موصل، سنجار، آمد، هيت و عانات در اين منطقه قرار داشت. همچنين
شهرهاي قرقيسيا، حرّان، رقّه و قنسرين نيز در اين منطقه واقع است كه تحت حكومت معاويه
بود. اين منطقه در آن عصر محل تاخت و تاز نيروهاي عراق و شام بود.
[64]

 


|360|

 

اولين حاكم علوي اين مناطق مالك اشتر بود. او پس از نبرد جمل به اين سمت انتخاب شد. او
مدت كوتاهي در اين منطقه در سمت كارگزار و فرماندار امير مؤمنان ايفاي وظيفه نمود.
[65] شرح
حال وي را پيشتر آورديم.

 

پس از او امام علي(ع)، كميل بن زياد نخعي را به سمت فرماندار آن منطقه معرفي و منصوب
فرمود.
[66]


كميل بن زياد نخعي

كميل يماني، از خواص اصحاب امير مؤمنان و از مقربان و گروندگان به امام علي(ع) بود.
عرفا او را صاحب سرّ حضرت دانسته و جماعتي از عرفا را به او منتهي مي دانند. علي(ع) دعاي
مشهور كميل را كه در شب جمعه مي خوانند، به او آموخت.

 

كميل مدتي از سوي علي(ع)، حاكم منطقه "هيت" بود. هنگامي كه حجّاج والي عراق شد،
كميل را خواست. كميل از نقشه او باخبر شد و گريخت. حجّاج مستمري اقوام كميل را از
بيت المال قطع نمود، و اين سبب شد كميل به خاطر آنان، خود را به حجّاج برساند و مي گفت: عمر
من چندان باقي نمانده است كه سبب قطع روزي جماعتي شوم.

 

سرانجام كميل در نود سالگي در سال 83 هجري توسط حجّاج به شهادت رسيد.


ديگر كارگزاران در عراق

استان عالي:

 

استان عالي منطقه اي است در غرب بغداد كه شامل چهار ناحيه انبار، بادرويا، قصر بُلّ و
مَسْكن بود. مركز اين منطقه شهر انبار بود.
[67]

 

ابوحسان بكري، فرماندار و كارگزار امير مؤمنان در استان عالي بود. [68]

 

استان زوابي:

 

زوابي جمع زاب به معني نهر آب، نام چهار نهر آب در منطقه بالا و پايين بغداد بود كه در آن
افرادي زندگي مي كردند.
[69] كارگزار و فرماندار اين منطقه سعد بن مسعود ثقفي بود. [70]

 

كسكر:

 

قديمي ترين شهر مسيحي نشين در عراق بود كه بين كوفه و بصره و كنار رود دجله قرار
داشت. در كتب مسيحيان به نام "كَشكَرْ" از آن ياد شده است.
[71]

 


|361|

 

قدامة بن عجلان از ري، پس از نبرد جمل به فرمانروايي اين شهر منصوب شد [72] و پس از او
"قعقاع بن شور" به آن ديار اعزام شد. [73]

 

جَبُّل:

 

شهري بود بين نعمانيه و واسط، در مسير كوفه و بغداد. [74]

 

سليمان بن صُرد خزاعي، مدتي حاكم شهر جَبُّل بود. [75]

 

بهقباذات:

 

نام سه منطقه است در نواحي بغداد، كه منسوب به قباذ بن فيروز پدر انوشيروان است. [76]

 

پس از جنگ جمل و استقرار امير مؤمنان در كوفه، "قرظة بن كعب" به فرمانداري منطقه
بهقباذات منصوب شد.
[77]

 

بُهَرسِير و نواحي آن:

 

بهرسير نام منطقه اي است در سواد بغداد و نزديكي مدائن كه در ناحيه غربي دجله واقع است
و برخي آن را يكي از هفت شهر مدائن دانسته اند.
[78]

 

پس از پايان جنگ جمل و ورود امام علي(ع) به كوفه، به برخي مناطق كشور پهناور اسلامي
كه هنوز كارگزاراني نداشت، فرمانداران و بخشداراني اعزام شدند. از جمله اين مناطق، بهرسير
بود كه عدي بن حارث (عدي بن حاتم) به فرمانداري آن منصوب شد.
[79]

 

عين التّمر:

 

شهركي در ناحيه غربي كوفه در نزديكي شهر انبار است كه در سال 12 هجري فتح شد. [80]

 

مالك بن كعب ارحبي عامل و كارگزار امام علي(ع) در اين منطقه بود. [81]

 

منطقه فرات:

 

بلاذري مي گويد: عبيده سلماني، كارگزار علي(ع) در منطقه فرات بود. [82]


منطقه ايران (مملكت فُرس يا فارسيان)

ايران سرزميني است كهن و داراي تمدن و فرهنگ و پيشينه اي بس تاريخي. اين سرزمين از
سمت شمال به درياي خزر و بيابان خوارزم، و از جنوب به خليج فارس و درياي عمان، و از غرب
به كوههاي زاگرس و از شرق به جيحون و در ناحيه غربي، به سند و پامير متصل است. در عصر
اسلامي، ايران افزون بر موقعيت فعلي، شامل جزاير جنوبي خليج فارس و درياي عمان نيز

 


|362|

مي شد. به دنبال فتح عراق، فتح سرزمينهاي ايران توسط سپاهيان عرب مسلمان آغاز شد. تاريخ
فتوحات مسلمانان در ايران، به سال 19 هجري قمري برمي گردد كه مربوط به جنگ نهاوند است.
اين فتوحات تا كشته شدن يزدگرد در سال 34 هجري قمري ادامه داشت. ايران عصر اسلام،
علاوه بر مناطقي از عراق و جزاير جنوبي و سواحل خليج فارس و درياي عمان، شامل
سرزمينهاي وسيعي بود كه شهرهاي مهم و آباد آن زمان عبارت بودند از: اهواز، سوس (شوش)،
تُستر (شوشتر)، همدان، نهاوند، فارس، اصبهان (اصفهان)، آذربايجان، ري، خراسان، سجستان
(سيستان)، طبرستان و ... . [83]

 

اين مناطق در زمان خلافت امير مؤمنان(ع) از قلمرو حكومت حضرت به شمار مي رفت و
ايشان در اين مناطق حاكمان و كارگزاراني داشت.


كارگزاران ايران

ايران، بسيار پهناور و داراي شهرهاي زيادي بود. و از سوي حضرت، حاكمان و استانداراني
براي اداره آن تعيين و اعزام شدند. نام بسياري از اين كارگزاران در تاريخ آمده است كه در زير
تنها اسامي و زمان حكمراني آنان را برمي شماريم و به جهت رعايت اختصار از زندگينامه آنان
صرف نظر مي نماييم.

 

استان اهواز:

 

پيش از نبرد صفين امير مؤمنان(ع) "خرّيت بن راشد" را بر امارت شهر اهواز منصوب
فرمود. او به آن نواحي رفت و امور آن سرزمين را سامان بخشيد. وقتي جنگ صفين با حكميت
به پايان رسيد، خرّيت از نتيجه آن آگاه شد. او اين امر را نپسنديد و با لشكر مجهز با بيت المال
اهواز، اعلان جنگ با امام(ع) نمود.
[84] امام يكي از ياران شجاع خويش به نام معقل بن قيس را براي
سركوبي او فرستاد و سرانجام خريت كشته شد.

 

استان ماهان يا دينور (كرمانشاه) و نهاوند:

 

امام علي(ع) به هنگام حركت از مدينه به سوي عراق در سال 36 هجري قمري، "عبدالرحمن
بُديل بن ورقاء خزاعي" را به استانداري سرزمين ماهان اعزام نمود.
[85]

 

استان اصفهان و همدان و ري:

 

پس از نبرد جمل و استقرار امير مؤمنان در كوفه، "مخنف بن سليم" از سوي حضرت به

 


|363|

استانداري اصفهان و همدان منصوب شد. او حدود شش ماه حاكم اصفهان و همدان بود كه با
شروع جنگ صفين، با اجازه امام راهي جنگ شد. او به هنگام حركت به سوي عراق "حرث
بن ربيع" را در اصفهان و "سعيد بن وهب" را در همدان جانشين خود قرار داد. [86]

 

"يزيد بن قيس ارحبي" ديگر شخصيت سياسي دهه سوم و چهارم هجري است كه پس از نبرد
صفين و قبل از جنگ نهروان، به استانداري اصفهان و ري و همدان منصوب شد.
[87]

 

ابن اثير در الكامل آورده است:

 

پس از جنگ نهروان "حُجَيّه تيمي" از سوي امام علي(ع) به فرمانداري ري منصوب شد. [88]

 

اين انتصاب شايد بدان جهت بود كه قلمرو حكومت "يزيد بن قيس" بسيار گسترده بود و به
تقاضاي او براي منطقه ري حاكم ديگري منصوب شد.

 

منطقه قزوين:

 

ربيع بن خيثم كوفي، كه ظاهراً خواجه ربيع ِمدفون در مشهد است، از سوي امير مؤمنان، مدتي
متصدي پست فرمانداري قزوين بود.
[89]

 

استان فارس:

 

از استانداران فارس كه نام او در تاريخ آمده است، "زياد بن ابيه" مي باشد. او در سال 39 از
سوي امام به استانداري فارس منصوب گشت و تا هنگام غارت "بُسر" در اين سرزمين حكمراني
كرد.
[90]

 

علاوه بر اين، شهرهاي استان فارس نيز داراي فرمانداراني بود كه تاريخ نام چند تن از آنان را
آورده است؛ نخست "منذر بن جارود" فرماندار اصطخر فارس،
[91] و ديگري "مَصقلة بن هبيره
شيباني" فرماندار اردشير خُرّ (فيروزآباد فارس). [92]

 

استان كرمان:

 

بلاذري مي نويسد: امير مؤمنان، عبدالله بن اَهتم را به استانداري كرمان منصوب نمود. [93]

 

به نظر مي رسد اين انتصاب پس از جنگ جمل و استقرار امير مؤمنان در كوفه بود.

 

ديگر استاندار كرمان، زياد بن ابيه بود. همان گونه كه آورديم او در سال 39 هجري به
استانداري فارس و كرمان منصوب شد.
[94]

 

استان آذربايجان:

 

نخستين كارگزار امام در آذربايجان "اشعث بن قيس" بود. او استاندار عثمان در اين منطقه بود

 


|364|

كه از سوي امام براي مدت اندكي ابقا شد. [95]

 

پس از او "سعيد بن حارث خزاعي" كه مدتي فرماندهي پليس حكومت را بر عهده داشت، به
استانداري آذربايجان منصوب شد.
[96]

 

ديگر استاندار آذربايجان "قيس بن سعد انصاري" است. او پس از بركناري از استانداري
مصر و حضور در نبرد صفين، به سمت استاندار آذربايجان منصوب شد.
[97]

 

استان سجستان (سيستان):

 

"عون بن جعده"، نخستين كارگزار علي(ع) در منطقه سجستان بود. پس از او "ربعي بن كَأْس"
استاندار آن سرزمين شد.
[98]

 

استان خراسان:

 

امير مؤمنان به هنگام عزيمت به عراق درسال 36 هجري، "جعدة بن هبُيره"، پسرخواهر خود
را به استانداري خراسان منصوب و به آن ديار اعزام نمود.
[99]

 

استاندار ديگر خراسان، "خُليد بن قرّه" بود. [100]


كارگزاران منطقه بحرين و عمّان

بحرين

 

جزيره اي در خليج فارس و يكي از مناطق ايران بود كه بدون خونريزي در زمان فتوحات
ايران فتح شد.
[101]

 

امام علي(ع) پس از خلافت، در سال 36 هجري "عمر بن ابي سلمه" را به فرمانداري بحرين
منصوب نمود.

 

عمر بن ابي سلمه مخزومي در سال دوم هجرت در سرزمين حبشه به دنيا آمد. پدر او ابوسلمه
از اولين مسلمانان و از مهاجران به حبشه بود و در نبرد احد به شهادت رسيد. پس از شهادت
ابوسلمه، امّ سلمه، مادر عمر، به ازدواج پيامبر در آمد.
[102]

 

پس از عمر، "نعمان بن عجلان زرقي" به فرمانداري بحرين منصوب شد. گفتني است نعمان
همزمان با بحرين، حاكم عمان نيز بود.
[103]

 

كارگزار ديگر علي(ع) در عمان "حلو بن عوف ازدي" بود.

 

منطقه شام .

 


|365|

 

شام يا سوريه بزرگ، ناحيه اي است در آسياي غربي، در مشرق درياي مديترانه، كه از شمال
به كوههاي تروس و از شرق به فرات و از جنوب به عربستان متصل است. سوريه شامل
سرزمينهاي سوريه و لبنان و فلسطين و اردن است.

 

منظور از شام در منابع تاريخي همين منطقه وسيع است، نه فقط سوريه فعلي. شام داراي هفت
شهر مهم بود: فلسطين، اردن، حمص، دمشق، قنسرين، عواصم و ثغود.
[104]

 

فتح منطقه شامات از تاريخ 24 رجب سال 12 هجري قمري، برابر 14 اكتبر سال 633 ميلادي
آغاز شد و سرانجام با فتح بيت المقدس در ربيع الآخر سال 16 هجري قمري، برابر ماه مه 637
ميلادي پايان پذيرفت.
[105]

 

گفتني است منطقه شام در زمان خلافت امير مؤمنان در تصرف معاويه بود و به همين جهت
نبرد صفين براي بازگرداندن شام به قلمرو حكومت اسلامي صورت پذيرفت. امير مؤمنان در
صفر سال 36 هجري در آغاز خلافت خود "سهل بن حنيف" را به عنوان استاندار سرزمين شام به
آن سامان اعزام نمود، ولي او موفق به ورود به شام نشد.
[106]

پي نوشت ها:
[1] - تاريخ طبري، ج3، ص457؛ الكامل، ج3، ص194.
[2] - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج7، ص35؛ فروغ ولايت، ص349. [3] - يوسف، 55؛ اعراف، 18؛ قصص، 26؛ بقره، 247. [4] - نهج البلاغه، ترجمه امامي و آشتياني، ج3، ص137. [5] - همان، ص8. [6] - همان، ص147. [7] - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج17، ص87. [8] - اطلس تاريخ اسلام، ص246؛ تاريخ تحليلي اسلام، شهيدي، ص4؛ معجم البلدان، ج2، ص159 و 252. [9] - معجم البلدان، ج5، ص210. [10] - الكامل، ج3، ص398. [11] - الاستيعاب، ج4، ص161؛ اعيان الشيعه، ج2، ص418 و ج14، ص305؛ اسد الغابه، ج6، ص250؛ الاصابه، ج4، ص158؛
قاموس الرجال، ج3، ص28.
[12] - اسد الغابه، ج4، ص393؛ الاصابه، ج3، ص226؛ الاستيعاب، ج3، ص275؛ معجم رجال الحديث، ج14، ص76؛ قاموس الرجال، ج8، ص514؛ ترجمه الغارات، ص533. مادر قُثم زني است به نام امّ الفضل لبابه. او دومين زن مسلمان بود كه در مكه اسلام آورد. [13] - معجم البلدان، ج5، ص97. [14] - الاستيعاب، ج2، ص92؛ اسد الغابه، ج2، ص470؛ الاصابه، ج2، ص87؛ انساب الاشراف، ج2، ص157؛ قاموس الرجال، ج5، ص356.

 


|366|
[15] ـ اسدالغابه، ج1، ص260؛ اعيان الشيعه، ج3، ص640؛ قاموس الرجال، ج2، ص428؛ معجم رجال الحديث،
ج3، ص380.
[16] - الاستيعاب، ج1، ص187؛ اسد الغابه، ج1، ص253؛ الاصابه، ج1، ص186؛ قاموس الرجال، ج2، ص418؛ اعيان الشيعه، ج3، ص637. [17] - الاستيعاب، ج1، ص187؛ اسد الغابه، ج1، ص253؛ الغارات، ج2، ص602؛ قاموس الرجال، ج2، ص429. [18] - اعيان الشيعه، ج4، ص304؛ قاموس الرجال، ج3، ص29 و ج2، ص421. [19] ـ الاستيعاب، ج2، ص92؛ اسد الغابه، ج2، ص470؛ الاصابه، ج2، ص87؛ طبقات، ج3، ص471؛ معجم رجال الحديث، ج8، ص335؛ قاموس الرجال، ج5، ص353؛ اعيان الشيعه، ج7، ص320؛ منتهي الآمال، ج1، ص376. [20] - اسد الغابه، ج1، ص260؛ قاموس الرجال، ج2، ص428؛ معجم رجال الحديث، ج3، ص380. [21] - اسد الغابه، ج1، ص253؛ الاستيعاب، ج1، ص186؛ الاصابه، ج1، ص186؛ قاموس الرجال، ج2، ص418؛ اعيان الشيعه، ج3، ص637. [22] - الاستيعاب، ج1، ص403؛ اسدالغابه، ج2، ص94؛ الاصابه، ج1، ص405؛ قاموس الرجال، ج4، ص115؛ معجم رجال
الحديث، ج7، ص23.
[23] - اعيان الشيعه، ج4، ص306؛ تنقيح المقال، ج1، ص244. [24] - قاموس الرجال، ج3، ص29. [25] - معجم البلدان، ج5، ص511؛ فرهنگ معين، ج6، ص2339. [26] - المغازي، ج2، ص1079. [27] - الكامل، ج3، ص201؛ اعيان الشيعه، ج1، ص446. او پس از شهادت امام علي، با حسن بن علي بيعت نمود و به سمت فرماندهي كل سپاه امام انتخاب شد، ولي بر اثر نيرنگ و حيله معاويه، امام را ترك گفت و به صف لشكر معاويه پيوست و زمينه شكست سپاه امام را فراهم نمود. عبيدالله بن عباس سرانجام در سال 85 يا 87 از دنيا رفت. [28] - اطلس تاريخ اسلام، ص405؛ معجم البلدان، ج5، ص160؛ فرهنگ معين، ج6، ص1989. [29] - الغدير، ج2، ص100. [30] - تاريخ طبري، ج3، ص554؛ مختصر تاريخ دمشق، ج21، ص110؛ انساب الاشراف، ج2، ص391؛ بحارالانوار، ج33،
ص538.
[31] - اسد الغابه، ج4، ص424؛ طبقات ابن سعد، ج6، ص52؛ الكامل، ج3، ص266؛ قاموس الرجال، ج8، ص535؛ معجم
الرجال الحديث، ج14، ص93؛ الجمل، ص105؛ تاريخ بغداد، ج1، ص178؛ انساب الاشراف، ج2، ص408.
[32] - قاموس الرجال، ج9، ص18؛ معجم رجال الحديث، ج14، ص230؛ منتهي الآمال، ج1، ص397 - 398. [33] - نهج البلاغه، نامه 35، ترجمه سيد جعفر شهيدي. [34] - قاموس الرجال، ج9، ص20. [35] - نهج البلاغه، نامه 38، ترجمه سيد جعفر شهيدي، ص312. [36] - اعيان الشيعه، ج9، ص38؛ معجم رجال الحديث، ج14، ص161؛ قاموس الرجال، ج8، ص643. [37] - اطلس تاريخ اسلام، ص141؛ معجم البلدان، ج4، ص105. [38] - معجم البلدان، ج4، ص557. [39] - تاريخ طبري، ج3، ص463؛ الكامل، ج3، ص201؛ اعيان الشيعه، ج1، ص446. [40] - اسد الغابه، ج6، ص307؛ اعيان الشيعه، ج1، ص446. [41] - الكامل، ج37، ص260.

 


|367|
[42] - وقعه صفين، ص121. [43] - الغارات، ج1، ص18. [44] - اسد الغابه، ج6، ص206. [45] - اعيان الشيعه، ج8، ص449. [46] - دائرة المعارف تشيّع، ج3، ص262؛ معجم البلدان، ج1، ص510. [47] - تاريخ طبري، ج3، ص462؛ الكامل، ج3، ص201؛ اعيان الشيعه، ج1، ص446. [48] - اعيان الشيعه، ج8، ص56؛ قاموس الرجال، ج6، ص426؛ معجم رجال الحديث، ج10، ص236؛ انساب الاشراف، ج2،
ص169.
[49] - بحارالانوار، ج28، ص189 - 203؛ معجم رجال الحديث، ج11، ص107؛ تنقيح المقال، ج2، ص245؛ قاموس الرجال،
ج7، ص116.
[50] - الاستيعاب، ج3، ص90. [51] - الطبقات، ج5، ص48. [52] - اعيان الشيعه، ج8، ص139 - 141. [53] - اعيان الشيعه، ج8، ص55 - 57؛ منتهي الآمال، ج1، ص385؛ اسد الغابه، ج3، ص290. [54] - قاموس الرجال، ج6، ص490 - 491، با تلخيص. [55] - معجم الرجال الحديث، ج10، ص239، با تلخيص. [56] - معجم البلدان، ج5، ص88. [57] - اعيان الشيعه، ج4، ص604. [58] - اعيان الشيعه، ج1، ص464؛ وقعه صفين، ص11؛ بحارالانوار، ج32، ص357. [59] - انساب الاشراف، ج2، ص158. [60] - همان، ص296؛ الاصابه، ج3، ص501. [61] - الاصابه، ج1، ص195؛ قاموس الرجال، ج2، ص465. [62] - اعيان الشيعه، ج4، ص591 - 606؛ قاموس الرجال، ج3، ص141 - 148؛ شخصيتهاي اسلامي شيعه، ج2، ص235 - 284. [63] - تاريخ طبري، ج3، ص370 - 375 و 494؛ الفتوح، ج2، ص170 - 181؛ الغدير، ج9، ص30؛ طبقات، ج5، ص32؛ اعيان الشيعه، ج10، ص305. [64] - معجم البلدان، ج2، ص156؛ اطلس تاريخ اسلام، ص144؛ وقعه صفين، ص12. [65] - اعيان الشيعه، ج1، ص465؛ وقعه صفين، ص12؛ بحارالانوار، ج32، ص358. [66] - قاموس الرجال، ج8، ص600؛ معجم رجال الحديث، ج14، ص128؛ منتهي الآمال، ج1، ص393. [67] - معجم البلدان، ج1، ص174. [68] - اعيان الشيعه، ج1، ص464؛ وقعه صفين، ص11؛ بحارالانوار، ج32، ص357. [69] - معجم البلدان، ج3، ص174. [70] - اعيان الشيعه، ج1، ص464؛ وقعه صفين، ص11؛ بحارالانوار، ج32، ص357. [71] - اعلام المنجد، ص434. [72] - اعيان الشيعه، ج1، ص465؛ وقعه صفين، ص11؛ بحارالانوار، ج32، ص357. [73] - انساب الاشراف، ج2، ص160. [74] - معجم البلدان، ج1، ص103. [75] - همان.

 


|368|
[76] - معجم البلدان، ج1، ص611. [77] ـ اعيان الشيعه، ج1، ص646؛ انساب الاشراف، ج2، ص165؛ وقعه صفين، ص11؛ بحارالانوار، ج32، ص357. [78] - معجم البلدان، ج1، ص610. [79] - وقعه صفين، ص11؛ بحارالانوار، ج32، ص357. [80] - معجم البلدان، ج4، ص191. [81] - تاريخ يعقوبي، ج2، ص195. [82] - انساب الاشراف، ج2، ص176. [83] - اطلس تاريخ اسلام، ص277؛ معجم البلدان، ج1، ص343. [84] - ترجمه الفتوح، ص735. [85] - الفتوح، ج2، ص268. [86] - اعيان الشيعه، ج1، ص446 و 464؛ وقعه صفين، ص11؛ بحارالانوار، ج32، ص357؛ تنقيح المقال، ج3، ص207. [87] - تاريخ طبري، ج4، ص46. [88] - الكامل، ج3، ص288. [89] - قاموس الرجال، ج4، ص336. [90] - الاستيعاب، ج2، ص663؛ انساب الاشراف، ج2، ص162؛ الغارات، ج2، ص464. [91] - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج18، ص57؛ انساب الاشراف، ج2، ص163. [92] - انساب الاشراف، ج2، ص160. [93] - همان، ص176. [94] - الاستيعاب، ج2، ص663. [95] - انساب الاشراف، ج2، ص159. [96] - قاموس الرجال، ج5، ص27. [97] - انساب الاشراف، ج2، ص161 و 301. [98] ـ اعيان الشيعه، ج6، ص452؛ انساب الاشراف، ج2، ص176؛ وقعه صفين، ص12؛ بحارالانوار، ج32، ص357. [99] - الفتوح، ج2، ص268؛ بحارالانوار، ج32، ص357. [100] - اعيان الشيعه، ج1، ص464؛ وقعه صفين، ص12. [101] - معجم البلدان، ج1، ص411؛ فرهنگ معين، ج5، ص245. [102] - اسد الغابه، ج4، ص183؛ قاموس الرجال، ج8، ص156؛ انساب الاشراف، ج2، ص158. [103] - اسد الغابه، ج5، ص334؛ انساب الاشراف، ج2، ص158. [104] - تاريخ يعقوبي، ج2، ص195. [105] - اطلس تاريخ اسلام، ص139؛ معجم البلدان، ج3، ص353. [106] - تاريخ طبري، ج3، ص462؛ الكامل، ج3، ص201؛ اعيان الشيعه، ج1، ص446.


تعداد نمایش : 3525 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما