صفحه اصلی|اخبار|درس خارج فقه نظام سیاسی اسلام|تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
عضویت
مرزهاى دولت نبوى
مرزهاى دولت نبوى تاریخ ثبت : 1390/11/25
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره43 ,
عنوان : مرزهاى دولت نبوى
مولف : ضامن على حبيبى
دریافت فایلpdf :

pdffileبرای دریافت فایل  PDF کلیک نمایید.

متن :
|153|
 

مرزهاى دولت نبوى


ضامن على حبيبى [*]


در اين نوشتار برآنيم تا واكاوى كنيم كه آيا دولت نبوى داراى مرزهاى فيزيكى و
جغرافيايى بوده يا مرز فكرى و اعتقادى داشته و هر مسلمانى در هر نقطه از زمين جزو اتباع
و شهروند دولت نبوى محسوب مى شده است ؟ در مرحله آرمان گرايانه , گستره دولت نبوى ,
تمام روى زمين را شامل مى شود و هيچ گونه محدوديت مرزى برايش وجود ندارد و تمام
مردم روى زمين شهروند دولت نبوى محسوب مى شوند. اين دولت آرمانى , با تشكيل دولت
مهدوى , كه استمرار دولت نبوى است , محقق خواهد شد.

اما تا رسيدن به آن مرحله آرمانى , به دليل پذيرش واقعيت هاى موجود خارجى و
تدريجى بودن دعوت نبوى در سياست گذارى و استراتژى پيامبر, واقعيت هاى خارجى
ناديده گرفته نشده و مرزها به رسميت شناخته شده است . پيامبر(ص) خود را مكلف به
رعايت حدود و حريم كشورها مى دانست و خود نيز كشورى تشكيل داد كه داراى عناصر
دولت بوده و ملت , سرزمين و قدرت سياسى در دولت نبوى كاملاً وجود داشت . مسلمانان
خارج از قلمرو دولت نبوى , زمانى مى توانستند از حقوق شهروندى دولت نبوى برخوردار
شوند كه به سرزمين دولت نبوى هجرت كنند.


[*] دانش آموخته و پژوهشگر مركز جهانى علوم اسلامى
 

 

|154|
مرز جامعه
اسلامى , عقيده و
ايمان است و
اصولاً با مرزهاى
جغرافيايى
مصطلح قابل
مقايسه نيست .

 

 

پيش درآمد

از مباحث اصلى و محورى در حقوق اساسى , علم سياست و
حقوق بين الملل , بحث «دولت» است و دولت به عنوان نهاد سياسى
يك كشور مطرح است . وقتى بحث دولت مطرح شد, از لوازم وجود
دولت و قدرت سياسى , جامعه سياسى سازمان يافته است كه دولت
در درون آن شكل مى گيرد و دولت مظهر تجلّى قدرت سياسى يك
جامعه سياسى محسوب مى شود.

سؤال اساسى در اين تحقيق آن است كه آيا پيامبر اسلام (ص)
جامعه سياسى سازمان يافته تشكيل داد و نظام سياسى حاكم بر مدينه
توانست به عنوان يك دولت در عرصه حيات سياسى و اجتماعى
مردم آن زمان تجلّى يابد؟ و جايگزين دولت شهرها و نظام قبيله اى
حاكم بر شبه جزيره عربستان گردد؟

اگر موجوديت سياسى نوين شكل گرفته است , مرزهاى آن
چگونه ترسيم مى شود؟

باتوجه به اين كه «اسلام» آيينى جهانى است و مخاطب آن تمام
عالميان مى باشند و در محدوده زمانى , مكانى و نژادى قرار نمى گيرد,
امت اسلامى به مجموعه كسانى اطلاق مى شود كه در همه جاى دنيا,
هر شبانه روز پنج بار يك سان و يك دل به كعبه واحد روى مى آورند
و از اين طريق خداى واحد را ستايش مى كنند. اين مجموعهء پراكنده
در جغرافياى عالم , جامعه جهانى اسلام را پديد آورده است .

با اين ترتيب ملاحظه مى شود كه مفهوم «امت اسلامى» با مفهوم
«ملت» كه يكى از اركان اساسى دولت در جغرافياى سياسى امروز
مى باشد, كاملاً متمايز است . مرز جامعه اسلامى , عقيده و ايمان است
و اصولاً با مرزهاى جغرافيايى مصطلح قابل مقايسه نيست.[1]

از سوى ديگر, ملت كه يكى از عناصر تشكيل دهنده دولت است ,


[1] هاشمى، سيدمحمد، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، انتشارات دانشگاه شهيد
بهشتى، تهران، 1374، ج‏1، ص‏114
 

 

|155|

به مردم متمركز و به هم پيوسته اى مى گويند كه در سرزمين واحد, با
حدود و ثغور جغرافيايى مشخص زندگى مى كنند و با جوامع ديگر
در ارتباط و تعامل هستند.

اما جامعه اسلامى , به صورت يك سازمان مستقل و منسجم با
جوامع ديگر رابطه داشت . مرزهاى سياسى جز آنهايى كه دارالاسلام
را از دارالكفر جدا مى كرد, در ديدگاه اسلام اعتبارى نداشت . در درون
جامعه اسلامى و امت , همه مردم جايگاهى مساوى داشتند و
هيچگونه تمايز در درجات و طبقات در ميان نبود. تمايزها در
عمل بود.

جمعيت متمركز و گروه انسانى در دولت نبوى و آموزه هاى
وحيانى , بر مدار امت بود. اما بر اساس نظريه امت , جمعيت متمركز
كه شكل و قوام دهنده نيروى انسانى يك نظام سياسى است , به وجود
مى آيد ياخير؟

واژه «امت», در فلسفه سياسى پيامبر, معناى بسيار عميق تر از
مفهوم «ملت» در انديشه سياسى جديد دارد و در حقيقت , مى توان
گفت : اساس تكوين نظام اسلامى در مدينه بود... از آنجا كه در جنبه
واقعيت و نه در قلمرو تفكّر و انديشه , امت و سرزمين شرايط اصلى
تأسيس نظام و تداوم حيات و تحقّق آمال بودند. بنابراين , پيامبر در
طى دوره مدنى , در كنار همه تلاش ها, كوششى مستمر براى تحكيم
پايه هاى مبانى همبستگى مسلمين و حراست از مرزهاى زندگى نيز
به كار گرفت .

اگر بتوانيم تصوّر دقيقى از مبانى بقاى دولت و حكومت مردمى
داشته باشيم و سرزمين را ركن اساسى و بستر ضرورى تحقّق همه
هدف هاى يك نظام به شمار آوريم , مى توان دريافت كه چرا پيامبر در
دوره مدنى , آن همه نسبت به ممانعت از سقوط نظامى مدينه حساس
بود. تا آنجا كه بخش وسيعى از توانايى اجتماعى مسلمين را براى

واژه «امت», در
فلسفه سياسى
پيامبر, اساس
تكوين نظام
اسلامى در مدينه
بود.
 

 

|156|

استمرار همبستگى اعتقادى و حفظ ثغور مدينه به كار گرفت.[1]

اكنون براى بررسى دولت نبوى بايد ميان «وضعيت آرمانى» و «كمال مطلوب» و
«واقعيت هاى موجود» تفكيك قائل شد. در وضعيت آرمانى , مرزهاى جغرافيايى اعتبار
ندارد, اما با توجه به واقعيت هاى عينى و خارجى , براى رسيدن به وضعيت مطلوب و
آرمانى , ناگزير از پذيرش واقعيت هاى خارجى هستيم و مرزهاى دولت نبوى با در نظر
داشتن وضعيت موجود و حالت گذار, قابل بررسى است .

آرمان نهايى اسلام در مورد رابطه و مناسبات انسانى , به امت واحد بشرى است و نيز در
مورد سرزمين , از ميان رفتن مرزهاى جغرافيايى و قيد و بندهاى مرزى و به وجود آمدن
كشور واحد جهانى تحت حاكميت قانون واحد الهى است تا هدف رسالت پيامبر اسلام كه
سرعت بخشيدن به روند حركت تكاملى جامعه بشرى براى رسيدن به اين مرحله ايده آل و
كمال نهايى است , محقق شود.

حال سؤال اين است كه تا رسيدن به آن مرحله نهايى چه بايد كرد؟ آيا بايد همه
واقعيت هاى موجود را ناديده گرفت و چشم برهم نهاد و همه چيز را نفى كرد؟ و يا بايد
واقع بينانه , از آنچه هست , پلى براى آنچه كه بايد باشد به وجود آورد؟

اسلام در يك مقطع زمانى و دوران انتقال , به طور نسبى و بنا به ضرورت , مرزهاى
جغرافيايى را با ملت ها و حكومت ها كه خود را در حصار آن مرزها قرار داده اند, در آن سطح
كه بتواند رابطه برقرار كند و روى قدر مشترك ها به توافق هاى نسبى برسد, به رسميت
مى شناسد تا از اين رهگذر بتواند ضمن انتقال رسالت جهانى خود, به قراردادها و توافق هاى
اصولى بيشترى دست يازد.[2]

واژه شناسى و تبيين مفاهيم

دولت

1. دولت در لغت ; «دولت», كه جمع آن «دول» است , به معناى استيلا و غلبه مى باشد;
«كانت لنا عليهم دولة» يعنى ما بر آن ها غلبه و تسلّط داريم و به كشورى كه داراى حاكميت ,
استقلال سياسى و اقتصادى باشد مى گويند داراى دولت است.[3]


[1] زرگرى ‏نژاد، غلامحسين، تاريخ تحوّل صدر اسلام، انتشارات سمت، تهران، 1378

 

[2] عميد زنجانى، عباسعلى، فقه سياسى، انتشارات امير كبير، تهران، 1377، ج‏3، ص‏148

 

[3] انطوان نعمه و ديگران، المنجد، ذيل ماده دولت، ص‏497

 

|157|

در مجمع البحرين , دولت به فتحه و ضمّه آمده است . دولت به فتح , به معناى مال است و
دولت به ضم , به معناى جنگ .[1] در بحث مورد نظر, دولت به معناى حاكميت و سلطه
سياسى است .

2. دولت در حقوق اساسى ; واژه دولت عموماً در موارد زير به كار مى رود:

1. دولت , به معناى كليتى متمايز و شخصيتى مستقل و مجموعه اى است كه بيشتر
موضوع حقوق بين الملل عمومى و حقوق عمومى داخلى است و موجوديتى مشخص و
متمايز از عناصر تركيبى خود دارد.

وقتى مى گوييم : «دولت ايران با دولت سوريه قرار داد مودّت منعقد كرد» يا «دولت
الجزاير عضو سازمان ملل متحد است» مقصود آن كليت و شخصيت متمايز و مجردى است
كه با دستگاه حكومتى و همچنين افراد و اشخاص مسؤول و يا نمايندگان اشتباه نمى شود. در
اين جا كلمه دولت , معادل Stat در زبان فرانسه به كار رفته است .

2. دولت در مفهوم هيأت حاكم و فرمانروايان در برابر حكومت شوندگان و فرمانبران
است . در اين وجه , مفهوم دولت بر همه كارگزاران و نهادهاى حكومتى اطلاق مى شود كه بر
مردم يا ملت حكومت مى كنند; مثلاً در عبارت «دولت با ملت همكارى دارد...» مفهوم دولت
در اين جا در برابر مفهوم ملت يا مردم قرار مى گيرد.

3. دولت به معناى لايه سياسى قوه مجريه كشور يا به زبان ديگر, رده هاى سياسى فوقانى ,
نظير نخست وزير و هيأت وزيران واختصاصاً كابينه وزرا.

هنگامى كه مى گوييم «دولت در برابر مجلس مسؤوليت سياسى دارد يا دولت تصميم
گرفت كه منابع درآمد خود را افزايش دهد» در اين واژه , دولت معادل Gouverement به كار
برده مى شود.[2]

مراد از دولت در پژوهش ما همان معناى نخست است كه شخصيت حقوقى مستقل دارد
و با جوامع اطراف خود وارد تعامل و گفتگو مى شود. در واقع دولت به معناى س چس ت مورد نظر
ما است , كه بررسى كنيم دولت نبوى داراى خصوصيات چنين دولتى بوده است يا نه ؟ عناصر
و اجزاى تشكيل دهنده اين دولت چگونه ترسيم مى شود؟ معيار شهروندى در دولت نبوى


[1] طريحى، مجمع البحرين، مؤسسه بعثت، قم، ص‏620

 

[2] قاضى شريعت‏پناهى، ابوالفضل،حقوق اساسى و نهادهاى سياسى،انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1373، ج‏1، ص‏124

 

|158|

چه بوده است و گروه انسانى تشكيل دهنده دولت نبوى , داراى چه خصوصيات و
ويژگى هايى هستند؟

ملت كه تشكيل دهنده دولت نبوى است , آيا ملت سياسى است يا عقيدتى ؟ سرزمين كه
دولت نبوى در درون آن شكل و قوام مى يابد, آيا سرزمين به هم پيوسته , داراى حدود و ثغور
مشخص است يا مطلقِ سرزمين مسلمان نشين آن روز, جزو سرزمين دولت نبوى است ؟

امت

1. امت در لغت ; به جامعه اى اطلاق مى شود كه قصد و نظر مشترك داشته باشند.[1]

از ديد گاه اسلام , عامل اصلى وحدت امت و جامعه اسلامى , وحدت عقيده است ولى در
عين حال بايد توجه داشت كه وحدت سرزمين و وجود مرزهاى جغرافيايى ; اعم از طبيعى و
قراردادى , به طور كلى فاقد اعتبار نيست و چنان كه مى دانيم «دارالاسلام» كه طبعاً با مرزهاى
خاصى مشخص مى شود, در فقه اسلام احكام خاصى دارد; مثلاً مهاجرت به آن , در مواردى
واجب است . يا ذمّى كه از احكام ذمه سرپيچى كند از آن اخراج مى شود, از سوى ديگر
اختلاف در عقيده عامل قطعى براى بيگانگى و بينونت كامل نيست ; زيرا ممكن است
اشخاص غيرمسلمان در داخل كشورهاى اسلامى تحت حمايت دولت اسلامى قرار گيرند و
نوعى تابعيت را نسبت به آن پيدا كنند, بدين ترتيب مرز ميان كشور اسلامى با كشورهاى
غيراسلامى تعيين مى شود; يعنى سرزمين , كه اتباع كشور اسلامى در آن زندگى مى كنند,
دارالاسلام شناخته مى شود. مرز املاك ايشان دارالاسلام خواهد بود, چه با عوامل طبيعى ;
مانند دريا و كوه مشخص شود و چه با علايم قراردادى.[2]

2. امّت در قرآن ; خداوند متعال در قرآن مجيد ضمن ياد آورى سلسله پيامبران و بحث در
مورد سر گذشت آنان آورده است : «اين گروه (پيامبران وپيروان آنان ) امت واحدند و من
پروردگارتان هستم پس مرا بپرستيد و پرهيزگار باشيد.» بنابراين آيه , مجموعه افراد بشر به
عنوان امت واحد, از خداى واحد اطاعت مى كنند. دعوت همه پيامبران الهى براى پرستش
خداى يگانه , نشان دهندهء دين واحد براى همه است و مقصود اصلى , سعادت و حيات
انسانى است و همه پيامبران با دعوت از همه مردم به يگانگى و حق براى اقامه عدالت در
جامعه انسانى گام برداشته اند.4 تمام انسان ها حقيقت واحد هستند و نظام حاكم بر جامعه


[1] قرشى، سيدعلى‏اكبر، قاموس قرآن، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1352، ج‏1، ص‏118

 

[2] مصباح يزدى، محمدتقى، حكومت اسلامى، سال اول، ش‏1، 1375، ص‏84

 

[3] طباطبايى، سيدمحمدحسين، تفسير الميزان، نشر اسماعيليان، قم، ج‏14، ص‏323

 

|159|

انسانى و تدبير امور آنان , نظام واحد و به هم پيوسته خواهد بود. كه از ربوبيت تشريعى
خداوند ناشى مى شود.

3. امت وسط; اعتدال و ميانه روى , اصل هادى و راهنماى تمام احكام و تعليمات اسلامى
است . اين اعتدال در عقيده , در برنامه اجتماعى , درعبادات و در امور اخلاقى و ساير امور و
شؤون زندگى كاملاً نمايان است . در ميانه روى اسلامى , مسلمانان تك بعدى نمى شوند بلكه
رعايت همه ابعاد فردى و اجتماعى و مادى و معنوى لازم و ضرورى مى باشد و در نتيجه ,
افراط و تفريط در جهت گيريها مردود است .

اين ميانه روى و اعتدال , باعث آن مى شود كه امت اسلامى با بهره گيرى از تعليمات
متعادل دين اسلام و به پيروى از اعمال و رفتار متعادل پيامبر گرامى اسلام 6به صورت
جامعه نمونه و كاملاً متمايز, گواه بر ساير جوامع باشد.[1]

ملت

ملت در حقوق اساسى ; ملت , معمولاً به جامعه اى انسانى گفته مى شود كه در قلمرو
معينى با حاكميت سياسى زندگى مى كنند. افراد اين جامعه , به وسيله همبستگى هاى مادى و
معنوى , به هم مربوطاند. در طول تاريخ , انگيزه هاى فراوانى در پيدايش واقعيتى كه امروز به
نام ملت مى شناسيم , دست اندركار بوده است . گروهى انسانى , كه اعضاى آن احساس كنند به
وسيله عوامل پيوند دهنده مادى و معنوى به هم وابسته اند و با ديگر گروه بندى هاى انسانى ,
كه خود را متعلّق به يك جامعه كلّ يا يك جامعه سياسى متمايز مى دانند و سرنوشت خود را با
سرنوشت ساير افراد آن جامعه پيوند يافته مى بينند, مى توانند, عامل تشكيل يك ملت باشند
و ملت با احساس تعلّق , تحقّق مى يابد.[2]

سرزمين و الگوى جغرافيايى , يكى ديگر از اجزاى متشكّله دولت , چهارچوب فضايى يا
سرزمين است . اجتماع سياسى مركب از حكومت شوندگان و حكومت كنندگان در خلاء
امكان پذير نيست . اين اجتماع نيازمند سرزمين و فضاى جغرافيايى با حدود و ثغورى
معين است .[3]

وجود سرزمين و محدوده جغرافيايى مشخص و معين , از لوازم ضرورى دولت در


[1] مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج‏1، ص‏355

 

[2] قاضى شريعت پناهى، ابوالفضل، حقوق اساسى و نهاد سياسى، انتشارات دانشگاه تهران، 1373، ج‏1، ص‏196

 

[3] برزگر، ابراهيم، تاريخ تحول دولت در اسلام و ايران، انتشارات سمت، تهران، 1383، ص‏22

 

|160|

كشور است , كه بدون آن دولت , كشور به وجود نخواهد آمد, اما اين
سرزمين داراى چه خصوصياتى باشد و طول و عرض جغرافيايى آن
چگونه ترسيم شود, مطمح نظر حقوقدانان و علماى علم سياست
نيست ; زيرا در جغرافياى سياسى جهان , دولت هاى غيرمتوازن بسيار
ديده مى شود, گرچه سرزمين بلامعارض كمتر پيدا مى شود و نوعاً
دولت هاى همجوار در تعيين حدود و مرزهاى جغرافيايى دچار
اختلاف هستند, اما بايد بخش اعظم سرزمين , بلامعارض باشد تا
دولت در آن سرزمين مشروعيت و مقبوليت جهانى يابد.

قدرت سياسى

از اساسى ترين شرايط موجوديت يك دولت , قدرت سياسى
است ; چنانكه مى توان دولت را چنين تعريف كرد: دولت در يك
كشور, سازمانى است واجد يك قدرت هنجارى , كه مى تواند وسائل
انحصارى به كار گرفتن اجبار فيزيكى را در اختيار بگيرد و بر گروه
انسانى موجود در حد و مرز سرزمين خود اعمال كند. قدرت سياسى
و حاكميت در واقع همان قدرت برتر و بلامعارضى است كه در
قلمرو و سرزمين خاص اعمال مى شود و كسى نمى تواند جلوى آن
قدرت بلامعارض را بگيرد. دولت وقتى به وجود مى آيد كه داراى
چنين قدرتى باشد و در مرحله تصميم سازى و اجراى قوانين , خود
تصميم بگيرد و از استقلال و آزادى در اجراى تصميم هاى خود
برخوردار باشد.

دولت شهرهاى شبه جزيره عربستان در هنگام ظهور

در طلوع اسلام در اوايل قرن هفتم ميلادى , عربستان جايگاه
انبوهى از گروه هاى سياسى مستقل بود كه عمدتاً بر پايه نظام قبيله اى
استوار گرديده بود. قبايل يا ايلات كوچكتر بودند, يا ساكن در يك
منطقه و ثابت . حتى اعضاى يك قبيله نيز, اغلب از اين دو دسته
تشكيل مى شد. اعراب مستقر در يك محل , دولت شهرهاى خاص

 

 

|161|

خود را داشتند. نه فقط دولت شهرهاى عربستان , بلكه قبايل متعدد
كوچكتر احياناً از همان شخصيت سياسى بهره مى بردند. تابع هيچ
كس نبودند و اگرچه سرزمين خود را داشتند. در فصول مختلف سال ,
در بخش هاى مختلف آن مى زيستند و داراى سازمان سياسى خاص
خود بودند. به تظلمات رسيدگى نموده به جنگ مى پرداختند و مانند
هر دولت ديگرى معاهده مى بستند.[1]

قبل از اسلام , نظام قبيلگى و ملوك الطوايفى در شبه جزيره ء
عربستان حاكم بود, اما با ظهور اسلام و دعوت علنى پيامبر(ص)
زمينه تشكيل دولت فراهم گرديد و پيامبر اسلام از طوايف و قبايل
پراكنده و غير منسجم , امت سياسى واحد را تشكيل داد كه از حقوق و
تكاليف مساوى برخوردار بودند. پيامبر گرامى اسلام مؤسس و
بنيانگذار اوّلين دولتى است كه به عنوان الگو, نمونه و شاخص در
تاريخ اسلام پياده شده است , دولتى كه پيامبر در مدينه به تشكيل و
پياده نمودن آن اقدام كردند و براى آن , حدود و ثغور مشخصى را
تبيين نمودند و همگان را به رعايت آن حدود ملزم ساختند.

عناصر دولت نبوى

الف . نيروى انسانى و جمعيت

دولت نبوى در مدينه از نيروى انسانى و جمعيت بهم پيوسته
برخوردار بود كه در قالب پيمان سياسى مدينه , داراى تكاليف و
حقوق مساوى بودند و قانون اساسى مدينه حقوق و تكاليف همه
شهروندان و اتباع دولت نبوى را مشخص كرده بود.

حكومت اسلامى كه در دوران پيامبر اكرم‏(ص) وخلفاى راشدين
در مدينه تشكيل شد هم به لحاظ ساختار, يك حكومت بود وهم
تمامى عناصرى را كه يك حكومت در برمى گيرد; يعنى ملت ,
سرزمين , قدرت ونظام قانونى را در برداشت . قانون اساسى مدينه


[1] حميد الله، محمد، حقوق روابط بين‏الملل اسلامى، ترجمه: سيدمصطفى محقق
داماد، مركز نشر علوم اسلامى، تهران، 1373، ج‏1، ص‏105

پيامبر گرامى
اسلام مؤسس و
بنيانگذار اوّلين
دولتى است كه به
عنوان الگو, نمونه
و شاخص در
تاريخ اسلام پياده
شده است .

 

 

|162|

(پيمان نامه اى كه در آغاز هجرت به مدينه نوشته شد) به صورتى دقيق همه گروه هايى را كه
حكومت از آن ها تشكيل شد; يعنى مسلمانان , يهوديان و مشركان , طايفه به طايفه را نام برده
و بر اين تأكيد كرده است كه همه اين گروه ها و طوايف , جداى از ديگر مردمان , امّت سياسى
واحد را تشكيل مى دهند. اين قانون همچنين همه حقوق و تكاليف اين گروه ها را به عنوان
شهروندان يادآور شده بود, كه به طور نمونه به چند بند آن اشاره مى شود:

بسم الله الرحمن الرحيم , پيمانى است كه محمد فرستادهء خدا, ميان مسلمانان
قريش , يثرب و كسانى كه از آنان پيروى كرده و با آن ها به جهاد برخاستند منعقد
ساخته است :
بند اوّل ) امضا كنندگان پيمان , ملت واحدى را تشكيل مى دهند. مهاجران قريش ,
به رسم سابق خويش قبل از اسلام در پرداختن خون بها باقى هستند. اگر فردى از
آن ها كسى را كشت يا فردى از آنان اسير گرديد, بايد به كمك هم خون بهايش را
بپردازند و اسير خود را بخرند... در عقد پيمان صلح بايد مسلمانان متحد شوند و
هيچ مسلمانى بدون جلب نظر مسلمانان ديگر جز عدالت و مساوات نمى تواند
صلح برقرار كند.
بند دوم ) تا آنجا كه مسلمانان براى حفظ مدينه مى جنگند, يهوديان بايد به سهم
خود هزينه جنگى بپردازند...
يهوديان بنى عوف (كه تيره اى از انصارند) با مسلمانان متحد و در حكم يك
ملت اند و مسلمانان و يهوديان در آيين خود آزادند...
مرجع اختلافات براى امضاكنندگان اين پيمان ; اعم از مؤمن و غيره «محمد»
است . خداوند با كسى است كه اين پيمان را بيشتر محترم شمارد.
بند سوم ) امضا كنندگان اين پيمان , دفاع مشترك «يثرب» را بر عهده دارند.[1]

همانطور كه ملاحظه مى شود, در اين ميثاق نامه , كه از آن به قانون
اساسى مدينه تعبير مى شود, نكاتى روشن براى اثبات حقوق و تكاليف شهروندى
ديده مى شود.


[1] ر.ك.به: سبحانى، جعفر، فروغ ابديت، انتشارات بوستان كتاب، قم، 1384، ج‏1، ص‏449 به بعد؛ همچنين
ر.ك.به: سيره ابن هشام، دار احياء التراث العربى، بيروت، لبنان، ج‏2، ص‏147

 

|163|

امضاكنندگان , على رغم اختلاف در تفكر و عقيده , ملت واحد دانسته شده اند. از
اين جامعلوم مى شود كه مراد, ملت و امت سياسى است و يهوديان از آزادى
دينى برخوردارند و متقابلاً مكلّف هستند كه براى دفاع و حفظ نظام اسلامى
غرامت بپردازند. پيامبر در رأس هرم قدرت سياسى , قرار دارد. مردم عموماً مكلف
هستندبراى حلّ اختلاف خود, به پيامبر مراجعه كنند و پيامبر نيز براى آنان
شخصيت واحترام قائل بود. در موارد لازم با آنان مشورت مى كرد, به خصوص در مسائلى
كه مرتبط با مركزيت دولت نبوى (مدينه ) بود. ايشان براى حفظ مركزيت دولت نبوى اهميت
فوق العاده قائل بودند. در شرايط حساس و سر نوشت ساز, كه مركزيت دولت مورد تهديد
قرار مى گرفت , پيامبر با مسلمانان و حتى منافقين به مشورت مى پرداخت و از آنان
نظرخواهى مى كرد.[1]

ب . سرزمين

سرزمين اين حكومت , يثرب يا مدينه است كه خاستگاه نخستين حكومت اسلامى است .
رييس اين حكومت , نشانه هايى براى حدود اوليه اين سرزمين ترسيم كرده و آن را حرم امن
اعلام نموده بود; «المدينة حرم من كذا الى كذا, لا يقطع شجرها و لايحدث فيها حدث» شهر
مدينه از فلان جا تا فلان جا حرم است و درختان آن نبايد قطع شود و هيچ دگرگونى نبايد در
آن پديد آورد, تا از اين رهگذر تلويحاً به همه كسانى كه از اين شهر به جاى ديگر مى رفتند يا
بدان مى آمدند اعلام گردد كه موجوديت سياسى نوين در اين سرزمين شكل گرفته است.[2]
مهمتر از همه , شكل گيرى دولت با عناصر اصلى آن ; يعنى رهبرى , امت و سرزمين است . در
اين دولت , رهبرى با پيامبر خدا است كه مورد پذيرش همه گروه ها و قبايل مدينه است .
سرزمين اين دولت در ابتداى كار, شهر يثرب يا مدينة النبى و اطراف آن است و امت تنها
اختصاص به مسلمانان ندارد, بلكه مهاجر و انصار (اوس و خزرج ), يهود هم پيمان اوس و
خزرج , بنى النجار, بنى الحارث , بنى ساعده , بنى جشم , بنى الروس و بنى ثعلبه , يهود خارج
مدينه و مشركين داخل و خارج را نيز شامل مى شود; چنانچه اهالى مدينه همه تحت عنوان


[1] ر.ك.به: فايد حماد عاشور، سليمان مصلح ابوعزب، تاريخ الدولة الاسلام الاولى فى عهد الرسول و الخلفاء الراشدين،
نشر دارقطرى بن الفجائة، دوحة، قطر، 1989 م، ص‏139

 

[2] ر.ك.به: حميد الله، محمد، نامه‏ها و پيمان‏هاى صدر اسلام، انتشارات سروش، تهران، 1374

 

|164|
بهترين دليل بر
جهانى بودن
دعوت پيامبر,
نامه ها و
دعوت هايى است
كه از سوى آن
حضرت به اطراف
جهان فرستاده
شده است .

امت واحد قرار مى گرفتند[1] و داراى حقوق و تكاليف مساوى بودند.

يكى از موارد تاريخى كه براى اثبات مرزهاى فيزيكى دولت
نبوى مى توان به آن استناد كرد, صلح نامه اى است كه پيامبر با مخالفين
منعقد كرد; به طور مثال , مى توان به صلح حديبيه اشاره كرد كه در آن
صلح نامه , فقرات ذيل به چشم مى خورد:

ماده 1) قريش و مسلمانان متعهد مى شوند به مدت ده سال
جنگ و تجاوز را بر ضد يكديگر ترك كنند, تا امنيت
اجتماعى و صلح عمومى در نقاط عربستان مستقر شود.
2) اگر يكى از افراد قبيله قريش بدون اذن بزرگ تر خود از
مكه فرار كند و اسلام بياورد و به مسلمانان بپيوندد; محمد
بايد او را به قريش بازگرداند, ولى اگر فردى از مسلمانان
به جانب قريش بگريزد حكومت موظف نيست آن را به
مسلمانان تحويل دهد.
3) مسلمانان و قريش مى توانند با هر قبيله اى كه خواستند
پيمان بر قرار كنند.
4) محمد و ياران او امسال از همين نقطه به مدينه باز
مى گردند, ولى در سال هاى آينده مى توانند آزادانه , آهنگ
مكه كرده و خانه خدا را زيارت كنند; به شرط آنكه سه
روز بيشتر در مكه توقف نكنند و سلاحى جز سلاح
مسافر, كه همان شمشير است , همراه نداشته باشند.[2]

اين صلح نامه كه به امضاى پيامبر گرامى اسلام و نماينده قريش
رسيده بود بهترين شاهد براى تثبيت مرز فيزيكى در دولت نبوى
است , گرچه رسالت و دعوت پيامبر, جهانى است و بهترين دليل بر


[1] ر.ك.به: المحامى، احمد حسين يعقوب، النظام السياسى فى الاسلام، ص 235 به
بعد

 

[2] ر.ك.به: واقدى، محمدبن عمر بن واقد، المغازى، مركز النشر الاعلام، 1414ه
.ق، ج‏1، ص‏603؛ طبرى، امام ابى جعفر محمد بن جرير، تاريخ طبرى، منشورات
اعلمى، بيروت، ج‏2، ص‏281
 

 

|165|

جهانى بودن دعوت پيامبر, نامه ها و دعوت هايى است كه از سوى آن حضرت به اطراف
جهان فرستاده شده است , ولى به خاطر استقرار صلح و امنيت در شبه جزيره عربستان و
بسترسازى مناسب براى دعوت جهانى , پيمان صلح را به عنوان يك تاكتيك مقطعى و تأمين
مصالح بيشتر منعقد مى سازد و خود را به رعايت آن ملزم مى گرداند; كه در آن پيمان بيشترين
تأكيد روى مرزهاى فيزيكى است و دو طرف به رعايت آن ملزم شده اند. با اين كه پيامبر در
مدينه حاكم مطلق است ولى مكه را خارج از قلمرو حكومت خود مى داند و به خواست هاى
حاكميت مكه ترتيب اثر مى دهد.

عمليات پاكسازى در مدينه

يكى ديگر از شواهد تاريخى , كه مى توان براى اثبات مرزهاى فيزيكى دولت نبوى ,
به آن استدلال كرد, عمليات پاكسازى (تصفيوى ) پيامبر در مدينه است «يهود بنى نضير,
بنى قينقاع وبنى قريظه» با پيامبر پيمان صلح بستند و متعهد شدند كه با دشمنان
اسلام مساعدت نورزند و متعرض اصحاب رسول خدا با دست , زبان و سلاح نشوند و
دشمنان آن حضرت را يارى نرسانند و بى طرفى كامل خود را حفظ نمايند. و چنانچه
پيمان شكنى كردند, پيامبر خدا مجاز در كشتار مردان , اسارت زنان و اطفال آنان و اخذ و
مصادره اموال آنان خواهد بود. قبايل مذكور عهدنامه را امضا كردند و پيامبر عهدنامه را نزد
اميرالمؤمنين گذاشت .

بعد از مدتى , قبايل عهدنامه را نقض كردند و پيامبر اسلام آنان را از قلمرو دولت اسلامى
اخراج نمودند.[1] اخراج يهوديان از مدينه براى پيامبر خدا فرصت مناسبى بود تا پايه هاى
دولت نوبنياد نبوى را تحكيم بخشد و تمام تلاش پيامبر براى تحكيم دولتى بود كه آن را در
مدينه بنيان نهاده بود.[2] اين كه پيامبر يهوديان پيمان شكن را از قلمرو دولت خود اخراج
مى كند, به خوبى روشن مى شود كه آن حضرت بر بخشى از شبه جزيره عربستان سلطه
سياسى داشت .

شاهد ديگرى كه مى توان براى اثبات مرز فيزيكى براى دولت ارائه كرد, نامه هاى
حضرت رسول به سران ممالك و طوايف است كه در آن نامه ها به صراحت مرزهاى فيزيكى


[1] ر.ك.به: طبرسى، اعلام الورى، ج‏1، ص‏157، الطاى، نجاح، السيرة النبويه، دارالهدى الاحياء التراث، لندن،
2002م، ص‏324، مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، دارالاحيا التراث العربى، بيروت، ج‏19، ص‏110

 

[2] موسوى، محسن، دولة الرسول، دارالبيان العربى، بيروت، ج‏1، ص‏378

 

|166|

و تماميت ارضى قلمرو حكومت آنان به رسميت شناخته شده است و با حفظ مرزهاى
فيزيكى , آنان را دعوت به اسلام نموده است . به سفرا و كارگزاران دولت نبوى سفارش
مى كند: «اذا جئت ارضهم فلا تدخلنّ ليلاً حتّى تصبح , ثمّ تطهّر فاحسن طهورك».[1] از سفراى
خود مى خواهد كه وقتى به سرزمين پادشاهان رسيديد, شب هنگام داخل نشويد. چنين
سفارشى , نوعى رسميت شناسى محسوب مى شود.[2]

گرچه در آغاز شكل گيرى دولت نبوى , سرزمين دولت در يثرب و اطراف آن محدود
مى شد, اما با گسترش فتوحات اسلامى و گرايش مردم به دين مقدس اسلام سرزمين دولت
اسلامى روز به روز توسعه مى يافت ; به طورى كه خليفه دوم تصميم گرفت چهار كشور
جديد را با تقسيمات جغرافيايى و ادارى به ولايات مستقل تقسيم و هر بخشى را به يك عامل
و كارگزار واگذار كند, اين چهار كشور عبارت بودند از:

1. ايران گسترده آن روز, كه شامل بخش هايى از آسياى مركزى و حوزه ماوراء النهر و
افغانستان مى شد, خليفه آن را به سه ولايت ادارى تقسيم كرد:

الف ) ولايت اهواز و بحرين

ب ) ولايت سيستان , كرمان و مكران

ج ) ولايت طبرستان و خراسان

2. منطقه عراق به دو ولايت تقسيم شد:

الف ) ولايت اول , با مركزيت كوفه

ب ) ولايت دوم , با مركزيت بصره

3. منطقه شامات نيز به دو ولايت تقسيم گرديد:

الف ) ولايت اول , به مركزيت حمص

ب ) ولايت دوم , به مركزيت دمشق

4. منطقه آفريقا به سه ولايت تقسيم شد:

الف ) ولايت اوّل , كه پايتخت آن مصر عليا بود

ب ) ولايت دوم , كه پايتخت آن صحراى ليبى بود


[1] شيث خطاب، محمود، السفارت النبوى، مجمع علمى عراق، 1989م، ص‏167

 

[2] ر.ك.به: سبحانى، جعفر، فروغ ابديت، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم، ص‏680؛ مكاتيب الرسول، ج‏1،
ص‏253 براى توضيح و ذكر نام قبايل كه شهروند دولت نبوى بوده است

 

|167|

ج ) ولايت سوم , كه پايتخت مصر سفلى و مصر عربى بود[1]

اين كشورها توسط عمال و واليان كه از طرف دولت مركزى منصوب مى شدند
اداره مى گرديد.

ج . قدرت سياسى

قدرت سياسى و حاكميت در سرزمين اسلام به دست پيامبر گرامى بود. پيامبر علاوه بر
دريافت وحى , مسؤوليت تبليغ و اجراى وحى را نيز عهده دار بود; سنت و رويه پيامبر گرامى
دليل بر لزوم تشكيل حكومت است ; زيرا:

اولاً: خود تشكيل حكومت داد و تاريخ گواهى مى دهد كه تشكيل حكومت داده و به
اجراى قوانين و برقرارى نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه بر خاسته است . والى به
اطراف مى فرستاد و به قضاوت مى نشست و قاضى نصب مى كرد. سفيرانى به خارج و نزد
رؤساى قبايل و پادشاهان مى فرستاد. معاهده و پيمان مى بست . جنگ را فرماندهى مى كرد و
خلاصه احكام حكومتى را به جريان مى انداخت .

ثانياً: براى پس از خود, به فرمان خدا, تعيين حاكم كرده است.[2] پيامبر در جايگاه حاكم
جامعه اسلامى , در رأس هرم قدرت قرار دارد و به تنظيم امور داخلى و سياست خارجى
كشور نوپاى اسلام مى پردازد; پيامبر(ص) استراتژى برقرارى روابط حسنه را با تمام
واحدهاى سياسى در پيش گرفت و كوشيد همه قبايل را تحت نظام سياسى واحد گرد آورد.
ديپلماسى پيامبر(ص) پس از تشكيل حكومت اسلامى در مدينه آغاز مى شود. گرچه در اين
پيمان , توجه اساسى به شكل گيرى روابط و سامان دهى نظام سياسى در داخل حكومت
اسلامى است , اما دست كم در برخى موارد; مانند يهوديان , اصول روابط خارجى پيامبر نيز
تبيين شده است .[3]

پيامبر(ص) در مدينه , چهره يك حكومت كامل را به نمايش گذاشتند. ايشان هم در زمان
صلح و آرامش و هم در بحرانى ترين زمان ها كه يك حكومت ممكن است به خود ببيند, به
بهترين نوع , رتق و فتق امور مى كردند و الگوى تمام عيار از عادلانه ترين حاكميت را براى
آيندگان به ارمغان آوردند. پيامبر, مسؤولان امور را انتخاب مى كردند. با آن ها مشورت


[1] ر.ك.به: مهاجرنيا، محسن، انديشه سياسى در گفتمان علوى، انتشارات بوستان كتاب، 1385، ص‏151

 

[2] امام خمينى، ولايت فقيه و حكومت اسلامى، انتشارات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ص‏28

 

[3] ابوزهره، محمد، خاتم پيامبران، ترجمه: حسين صابرى، ج‏2، ص‏248

 

|168|

مى كردند. در جنگ ها حاضر مى شدند. حدود الهى را پياده مى كردند. با مردم نماز مى گزاردند
و هم خمس و زكات جمع آورى مى كردند و بالاخره اقدامات متعدد را در جهت بسط روابط
سياسى خود با قبايل و طوايف و دول ديگر به اجرا در آورده و قراردادها و معاهدات و
پيمان هاى متعدد را با كفار و مشركين منعقد مى كردند. اين قراردادها به اعتبار كسانى كه با
آن ها منعقد شده , به چهار دسته اساسى تقسيم مى شود:

الف ) قراردادهاى منعقد شده با يهود

ب ) قراردادهاى تنظيمى با قريش و اهالى مكه

ج ) قراردادهاى ميان پيامبر و دول خارج

د) معاهداتى كه ميان ايشان و طوايف و قبايل عربستان منعقد گرديد.

ساختار دولت نبوى

دولت ها نوعاً يا به صورت دولت بسيط متمركز يا به صورت دولت بسيط غيرمتمركز يا
به صورت فدرال هستند.

دولت متمركز دولتى است كه تمام تصميم گيرى ها در مركز صورت مى گيرد و تصميمات
براى اجرايى شدن در اختيار كارگزاران نظام گذاشته مى شود و كارگزاران صلاحيت
تصميم گيرى را ندارند. فقط موظف به انجام آيين نامه ها و بخش نامه هاى دولت مركزى
هستند.

دولت غيرمتمركز به دولت هايى گفته مى شود كه اختيار تصميم گيرى در امور ادارى و
اجرايى براى كارگزاران و مقامات محلى داده شده است و مقامات محلى در محدوده قانون
مى توانند در امور اجرايى و ادارى مناطق و قلمرو تحت صلاحيت خود, تصميم گيرى
نمايند و حق تصميم گيرى سياسى را ندارند. دولت هايى كه داراى حاكميت يك پارچه
هستند, به لحاظ اين كه فاقد اجزاى تركيبى هستند, بسيط ناميده مى شوند. دولت بسيط داراى
يك قانون اساسى است , هر چند در چند نسخه باشد و همه اجزاى حاكميت را در سراسر
قلمرو خود در اختيار دارد. دولت بسيط مى تواند در درون خود داراى تقسيم بندى هاى
ادارى , به صورت متمركز و غيرمتمركز باشد, اما هيچ گاه داراى دولت داخلى در بطن خود


[1] عظيمى شوشترى، عباسعلى، حقوق قراردادهاى بين‏المللى در اسلام، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم،
1378، ص‏28

 

|169|

نيست . از كشورهاى غربى ; دولت هايى چون فرانسه , انگلستان , ايتاليا و يونان و از كشورهاى
اسلامى , دولت هايى چون ايران , مصر, سوريه , اردن و عراق بسيط هستند.[1]

براى اين كه مشخص شود دولت نبوى , دولت متمركز بود يا غيرمتمركز, لازم است آن را
در دو مقطع قبل از فتوحات و بعد از فتوحات بررسى كنيم تا معلوم شود كه از كدام نوع است ;
در نگاه مقايسه اى به حكومت اسلامى , از زمان پيامبر خدا(ص) تا عصر امام على(ع) دو
دوره متفاوت و متمايز از هم وجود دارد:

الف ) عصر پيش از فتوحات و عصر بعد از فتوحات ; در دوره نخست , حكومت اسلامى
به صورت متمركز در محدوده جزيرةالعرب شامل يازده منطقه بود: مكه , مدينه , طائف ,
صنعا, حضرموت , خولان , زبيد, رفع , نجران , حرش , و بحرين و همه مسؤوليت هاى ادارى
و سياسى برعهدهء مسلمانان و صحابى پيامبر(ص) بود. در زمان خليفه دوم , قلمرو حكومت
اسلامى بسيار گسترده شد و ممالك غيرعربى زيادى در قلمرو دارالاسلام قرار گرفت و اين
پديده , مديريت سياسى دولت اسلامى را با چالش مواجه ساخت و آن چگونگى ادارهء مناطق
فتح شده بود كه آيا آنها به صورت مستقيم زير نظر خليفه اداره مى شدند و آيا اصلاً چنين
كارى امكان پذير بود؟ يا آن كه حاكم مستقلى براى آن ها منصوب مى شد؟... در اين زمان كه
قلمرو دولت اسلامى از غرب تا شمال آفريقا و از شرق تا رود سند و آسياى مركزى امتداد
يافته بود, شامل بيش از بيست ولايت مى شد.[2]

در دوره بعد از فتوحات دولت اسلامى , به صورت غيرمتمركز, به دست عمال و واليان
اداره مى شد; بدين ترتيب مى توان گفت : دولت نبوى به دليل محدوديت جغرافيايى و قابل
كنترل بودن , به صورت متمركز اداره مى شد و داراى حاكميت بسيط و يك پارچه بود و همه
اجزاى حاكميت را در سراسر قلمرو خود در اختيار داشت و قوانين و آيين نامه هاى اجرايى ,
از مركز واحدى صادر مى شد.


[1] عميد زنجانى، عباسعلى، درآمدى بر فقه سياسى، انتشارات اميركبير، تهران، 1383، ص‏229

 

[2] مهاجرنيا، محسن، انديشه سياسى در گفتمان علوى، انتشارات بوستان كتاب، قم، 1384، ص‏150
تعداد نمایش : 2070 <<بازگشت
 

 فهرست مجلات فصلنامه حکومت اسلامی بصورت فایلهای PDF

 

 

 فهرست کتاب ها 

 

 

درس خارج
«فقه نظام سیاسی اسلام»
استاد: حضرت آیت‌الله محسن اراكی دام‌عزه

         کلیه حقوق برای مرکز تحقیقات علمی دبیرخانه خبرگان مجلس محفوظ است.

صفحه اصلی|اخبار|راهنمای تنظیم و ارسال مقالات|کتاب ها|فصلنامه|درباره ما